جلسه 133 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
133
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1400
ماه
4
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 133 - شرح زیارت جامعه کبیره

«أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ،بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَنِ ٱلرَّحِيمِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين‏ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی أَعْدائِهِمْ أَجْمَعِینَ مِنَ الْآنَ إِلَی قِیَامِ یَوْمِ الدِّین»

سلام و صلوات و درود و‌ رحمت و خیرات و مغفرت و‌ برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.

بحثمان را درباره فقره‌ی اعلام التقی ادامه می‌دهیم، که درباره انواع تقوا است.

در اعلام التقی یعنی اوج تقوا به وسیله‌ی معصوم ظهور پیدا می‌کند، و در ارتباط با معصوم ظهور پیدا می کند.

هیچ وقت آن چیزی که دارد از یک منبع تغذیه می‌کند، از خود آن منبع بزرگتر نیست. رودخانه که از یک دریا ممکن است منشعب بشود، آبش جایی برود، هیچ وقت به بزرگی دریا نیست. معدن و اصل همیشه عظمتش و حرمتش بالاتر و مهم‌تر است.

پس، تقوا وقتی که این را بفهمیم درمورد معصوم، که او اعلام التقی است، بنابراین در ارتباط با او هم ما باید تقوا داشته باشیم. چون خودش مجسمه‌ی تقوا است. اسطوره ی تقوا است. معدن تقوا است. در ارتباط با آن‌ها ما نباید بی تقوایی بکنیم. بی تقوایی در سه سطح دین معنادار است. چیزی است که متاسفانه نه به ما یاد می دهند، نه ما کاملا به سراغش می رویم یا درکی از آن داریم. وقتی به ما می گویند تقوا، او آدم با تقوایی است، مثلاً دزدی نمی‌کند، مثلا هیزی ندارد، مثلا کار حرام در حوزه شریعت ندارد، می‌گوییم این آدم باتقوایی است. اما یک کسی حسود است، یک کسی زودرنج است، یک کسی عصبی است، یک کسی اهل مقایسه زندگی اش‌ با دیگران است، این بی تقوایی اش به مراتب از فحشاهای ظاهری بالاتر است. بی تقواتر است این آدمی که در نظام اخلاقی یا خسیس است یا بداخلاق است. این بی تقوایی اش خیلی بالاتر است. پس این تقوا را ما باید چطوری معنایش بکنیم؟

خیلی مهم است تقوا در حوزه شریعت، یعنی رعایت احکام شرعی، فقه. فقه را هر جور در رساله نوشته رعایت بکند.

ولی در حوزه طریقت و اخلاق، بی تقوایی همانطور که عبادتش بالاتر است، بی تقوایی اش هم وحشتناک تراست.

برای همین هم امام سلام الله علیه فرمود: جهنم اخلاق بسیار طولانی تر و دردناک تر از جهنم اعمال است. بعضی ها در عمل واقعا آدم های باتقوایی هستند. خمسش را می دهد. زکاتش را می دهد. نمازش را می خواند. روزه اش را می‌گیرد. در مرحله عمل کار خلاف نمی کند. دزدی نمی کند. هیزی نمی کند. با تقوا است. این دوباره یک مرحله ای از تقوا است.

خیلی هم ارزش دارد.

اما همه ی تقوا این نیست.

همه ی تقوا در حیطه اخلاق که می آیید، اینکه پدر و مادرت را درست رعایت نکنی، این می شود بی تقوایی. همسرت از تو راضی نباشد، همسر تو آن نیازی که دارد، سه تا قاعده داریم در رابطه با ارتباط با همسر یادتان که نرفته. قاعده ی سه انگشت بود. اقتصاد، عشق و عاطفه و اخلاق، و چه؟ معنویت. باید این را تأمین کنی. مرد خانه اول و‌ بعد زن خانه. باید تامین بشوند. در رابطه با پدر و مادر، تقوا یک معنای دیگری پیدا می کند. در رابطه با پدر و مادر باید یک کاری کنی که عاق والدین نشوی. پدر و مادرت همیشه در همه ی عمرشان از تو راضی باشند. تازه انسان می تواند بعد از فوت پدر و مادرش باز بی تقوایی بکند.

آنها را فراموش بکند، خیراتش و ارتباطش قطع بشود، انسان سقوط می کند. پدر و مادر همان در برزخ هم می توانند فرزندشان را عاق بکنند. خودشیفتگی، فحشایش خیلی زیاد است. خودبرتربینی فحشایش خیلی زیاد است. این ها بی تقوایی است. در حوزه اخلاق این است. در حوزه ایی که امروز راجع به آن می خواهیم صحبت بکنیم در حوزه ی، حقیقت است. در حوزه عقاید است. ما در حوزه ی عقاید هم باید دقت بکنیم که بی تقوایی نکنیم. بی تقوایی در حوزه ی عقاید یعنی چه؟ یعنی خدا را آن جوری که شایسته است بشناسیم. بی تقوایی در ارتباط با شناخت مربی مان انجام ندهیم و رب مان. بی‌ تقوایی در اسماءالله انجام ندهیم. ما وظیفه ایی داریم نسبت به رب مان. بشناسیمش. اسماء و صفاتش را بشناسیم.

و با هر کدام از این اسماء موضع گیری مناسب داشته باشیم. وقتی یک کسی ازدواج نمی کند به خاطر مشکل مالی، بی تقوا است. چون به خدا بدبین است. خداوند می‌گوید: که اگر شما فقیر هم باشید، من بی نیازتان می کنم. ولی می بینیم که این اعتماد ندارد. می شود بی تقوایی دیگر! بی تقوایی. بدبین به خدا است. آدمی‌ که بدبین‌ به‌ خدا است، بی‌تقوا است. یا اینکه اسماء و صفات را خوب نمی‌شناسد. بی تقوایی یعنی اینکه یک کسی بتواند خدایت را از تو بگیرد.

شبهه‌ بیفتد. مشکلات زندگی‌. بی تقوایی یعنی با یک‌ طلاق، رابطه ات با خدا خراب شود. ربطی به خدا ندارد که تو طلاق گرفته ای یا طلاقت داده اند و‌ طلاق دادی. ولی می بینیم طرف رابطه اش با خدا خراب می شود. مشکل اقتصادی پیدا می کند، رابطه اش با خدا خراب می شود. بی تقوایی یعنی اینکه دنیا بتواند جذابیت خدا، عشق خدا، همراهی خدا، معیت خدا را از من بگیرد. این آدم بی تقوایی است که از او گرفته می شود. آدمی که کنار خدا احساس بی پناهی می کند، کنار امام زمان احساس بی پناهی می کند، یکجا بی تقوایی کرده که امام زمان کنارش است، خدا کنارش است، و این ترس دارد از دشمن. ترس دارد از زندگی. ترس دارد از گفتن حرف حق. این بی تقوایی است دیگر. حالا هرچه قدر آدم بخواهد بزرگ باشد. یک کسی که می ترسد علیه استکبار جهانی حرف بزند و انتقاد بکند، یک‌ کسی که می ترسد علیه ظالمین حرف بزند، این بی تقوا است. این بی حیایی نسبت به خدا است دیگر. لذا شما مواردی را که خدا در قرآن می گوید: «إتَّقُوا اللَّهَ» می بینید اصلا مقوله ی عمل نیست. بحث زنا و شراب و قمار و این چیزها اصلا آنجا مطرح نیست که. که بگوید:

«اتَّقُوا اللَّهَ» بروید مثلا مراقب باشید. اصلا آن بحث ها نیست. آنجایی که او دارد می گوید راجع به نحوه ارتباط تو با معشوقت است. چطور در رابطه با زن که باید محبوب انسان باشد، معشوق انسان باشد، یا شوهر که باید محبوب و معشوق باشد، حضرت می فرماید که: « اتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ» از خدا حیا کنید. بین خودتان را اصلاح کنید.

نگذارید دعوای تان بشود. زمینه های اختلاف را ایجاد نکنید.اگر زمینه ی دعوایی دارید، بروید حلش بکنید. ببینید،

این روایت های زناشویی است. آنجا تقوا لازم‌ دارد. اصلا بحث چیز دیگر ندارد.«اتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ»

ذَاتَ بَيْنِكُمْ روابط دو نفره است. تو با هر کس که یک رابطه ی دونفره داری، پدرت است، مادرت است، شاگردت است،

استادت است،همکارت است، اگر یکجا یک کدورتی دارید، می گوید: حیا کن. برو درستش کن. جهنم از طرف تو نباید باشد. تو جهنمت را خاموش کن. چطور آمد به امام صادق علیه‌السلام گفت: آقا دو نفر هستند که دعوایشان شده ولی یکی از آنها ظالم است، و یکی هم بیچاره گناه دارد، بنده خدا مظلوم واقع شده است. حضرت فرمود: از هر دوی آنها بیزارم.چه از آن ظالم، چه از آن مظلوم‌. گفتند چرا؟مظلوم چرا؟ گفت : خب مظلوم می توانست برود معذرت خواهی کند نگذارد دعوا شود،برود به گردن بگیرد. چه اشکالی دارد یک کسی برود بگوید آقا اصلا گردن‌من. باشد من اشتباه کردم.

فتنه نشود. می گوید مظلومم.حالا ظالم که دیگر بماند. ما نه. ما اگر از ما یک انتقادی بشود، از ما یک‌ کسی ایرادی بگیرد، تلفن را بر می داریم اصلا طرف را، هزار جور هجمه به اومی‌کنیم.که تو چه حقی داشتی راجع به من این جوری فکر بکنی.چه حقی داشتی انتقاد بکنی.تو چه می دانی از من که این حرفها را زدی.از بس من ما بزرگ است. تحمل نقد نداریم.تحمل اینکه یک کسی‌ بیاید به ما بگوید اینجا غلط کرده ای، اینجا اشتباه کرده ای، اینجا درست نبوده یا یک نظری بدهد،هرچه که من می گویم باید باشد. فقط من حرف درست را می فهمم. این بی تقوایی است دیگر.

این در این نیست. بحث سر معشوق آسمانی است. سر ارتباط تو با غیب است. سر ارتباط تو با الاهت است. بی‌تقوایی کنی، الاهت را از دست می‌دهی. در ارتباطت با الاهت نباید یک بی تقوایی بکنی که بینتان شکرآب بشود. اگر بین تو و خدا شکر آب بشود، بی تقوایی کرده ای که این شکرآبی شده است. خدا دارد از دستت می رود. دلبر دارد از دستت می رود. تو یک پیغمبر را از دست می دهی. تو داری امامت را از دست‌ می دهی. تو داری ملائکه را از دست می‌دهی.

تمام غیب دارد از دستت می رود. این بی تقوایی نیست؟حالا نه، در حوزه عمل هم، اخلاق هم خیلی آدم خوش اخلاقی هستی. همه عاشقت هستند و دوستت دارند. ازخانواده ات بگیر تا همه ی مردم دنیا.همه ی اعمال شرعی را هم کامل انجام می دهی. نماز. روزه. حج. زکات.فلان.همه چیز. کار زشتی هم نمی کنی.کار خلاف هم نمی کنی. ولی وقتی ارتباطت با غیب کدورت دارد، در صلح نیستی با غیب، خیلی است.

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد.

اینکه انسان آشتی باشد با خدا. درگیر نباشد در باطنش با غیب. وقتی آدم احمق می شود، اینجوری می کند: آخ آخ این چه دین خشنی است. چرا در قرآن گفتن جهاد. یا چرا در قرآن گفتند که مثلاً گوسفند سر ببرید. این خیلی خشن است.

ببینید چقدر آدم بیشعوری است. این آدم حیاتش را از خدا گرفته، دارد در مقابل خدا عاطفه ورزی می کند. خیلی کار احمقانه ای است. تمام عواطف میلیاردها انسان در طولی که خدا خدایی کرده که ما نمی‌ دانیم، امام فرمود یک میلیون نسل آدم آفریده خدا، ما نسل آخرش هستیم. نسل ما از حضرت آدم آخرین نسل از این یک میلیون نسل هستند. قبلا خدا همینگونه خلق کرده. به همه ی اینها عشق و عاطفه داده.به زنانشان.به مردانشان. عشق پدری. عشق مسری. این عشقهای زمینی. خواهری. برادری. عمویی. دایی ایی. رفیقی. در خانواده حیوانات، عشق به حیوانات.عشق به گیاهان.

گیاهان هم عاطفه دارند. حیوانات هم. اشیاء هم عاشق می شوند.اشیاء هم عشق دارند. جمادات هم عاطفه دارند.همه ی اینها از یک اقیانوس بی کران عاطفه ی خدا است. بعد من می آیم با عاطفه‌ی مسخره ی خودم خدا را زیر سوال می برم. که خدایا این دستورت خشن است. یعنی تو واقعا از خدا مهربان تری؟ یعنی از خدا بیشتر می فهمی؟این بی تقوایی است، وقتی خدا را می‌بری زیر سوال، یعنی بی تقوایی. کوتاهی کردی در معرفت خدایت که حالا داری به او انتقاد می کنی. کوتاهی کردی در معرفت پیغمبر و معصوم که حالا داری به او ایراد می‌گیری.یعنی تو از معصوم‌ مهربانتری نسبت به بندگان خدا؟ واقعا تو از خدا مهربان تری که می گویی خدایا این حکمت خشن است؟ خدایا این کارت واقعا خشن بود. خدایا تو آخر چگونه فکر می کنی؟ خدایا چرا نمی فهمی مرا؟ ببین. بی تقوایی یعنی اینکه تو یک غلطی کرده ای، یک جایی یک کوتاهی هایی کرده ای که الان می توانی به معدن همه ی قشنگی ها ایراد بگیری. تقوا که فقط زنا نکردن و شراب نخوردن و دزدی نکردن نیست. تقوا یعنی در اسماء الله درست فکر کنی، وقتی با اسم الله سر و کار داری. با الله درست رفتار کنی. این می شود تقوا.می خواهی فکر بکنی راجع به خدا، باید‌ با تقوا فکر بکنی. آلوده فکر نکنی در مورد خدا.در مورد پیغمبر آلوده فکر نکنی. وقتی می دانی که او پیغمبر مثل اعلی است، در قرآن دارد معرفی اش می‌کند، اولین مخلوق خدا است، همه ی موجودات را خدا از نور مقدس این آفریده، بعد این را نمی فهمد.بعد از پایین شروع می کند ایراد گرفتن‌. چند تا زن داشته پیغمبر؟خب تو از بالا باید می آمدی پایین احمق!جاهل!می گویی چند تا زن داشته؟! اصلاهر چیز.هرچیزی.حالاخیلی چیزها است که ممکن است ما ظاهرا دوست نداشته باشیم یا خوشمان نیاید. ولی هرچیزی. خدا مخصوصاً این کار را می کند دیگر.خدا می گوید: من مخصوصا اینگونه جلوه می کنم، ببینم که تو چگونه بالاخره مرا شناختی.مثل اینکه یک بچه بگوید: من مهربان تر هستم به پدر و مادرم، تا پدر و مادرم به من.این حرف احمقانه ای است.محال است که یک کسی از پدر و مادرش مهربان تر باشد.یا از استادم.یا از ربی ام. یا از ولی ام یا از معصوم یا ... اصلا نمی‌شود. قاعده… او کان است. کان است. معدن است. تو اینجا ریزه خور هستی. بی تقوایی یعنی اینکه در اسماء و صفات خدا مشکل پیدا می کنی. خدا می رود زیر سوال.قران برایت می‌رود…

بی تقوایی در مورد قرآن. «کتاب مکنون» ببینید. خدا دارد...یک‌ کتاب با عظمت، که خدا همه ی دارایی اش را ریخته در این کتاب، برای ما فرستاده. ظهور کتبی الله است.بعد به قرآن ایراد می گیرد.چون آن را نمی‌فهمد‌، از آن ایراد می گیرد. تو بروعقلت را درست بکن. تو برو فهمت را درست بکن. تو برو با چهارتا کارشناس صحبت بکن. شریعت. بعد ما دین را از کجا شروع کردیم؟ببینید مشکل ما‌ این است:ما به جای اینکه اول برویم عاشق بشویم، خودمان را بشناسیم، عاشق بشویم، با الله ارتباط بگیریم، با خانواده آسمانی مان،

ما از زمین شروع کردیم با مادرمان.

با پدرمان. یعنی بخش حیوانی.چون پدر و مادر مال بخش حیوانی ما هستند دیگر! نه بخش عقلی ما هستند، نه بخش فوق عقلی ما. ما با یک زندگی حیات حیوانی شروع کردیم. با ارتباط حیوانی که با پدر و مادر داریم. همین. خانواده. همدیگر را دوست داریم، عاشق هم هستیم. حیوانات هم همینجور هستند دیگر. مشترکیم با حیوانات سر این قضیه. بعد این اول خودش را به رسمیت شناخته به عنوان یک زن یا یک مرد، یعنی یک حیوان. چون زن و مرد بخش حیوانی ما است دیگر، بخش اصلی ما که نیست.بخش جنسی ما، بخش حیوانی ما است. بعد حالا با این بخش می خواهد بیاید با بخش آسمانی. اصلا با خانواده اش آشنا نشده است. این یتیم است هنوز. بابایش مشخص است. پدرش مشخص‌ است. مادرش مشخص است. اوه اوه اوه شاهزاده است. اصلا مشخص است همه چیز او. ولی یتیم است.

چون اصلا با اصل خودش که از آنجا آمده به دنیا، ارتباط ندارد. اصلا این نمی داند خانواده اش چه کسانی هستند.

مگر ما نمی گوییم معاد داریم. معاد یعنی ما قبلا یک جایی بودیم، از آنجا آمدیم. یک جایی ریشه داریم، حالا آمدیم بعد می خواهیم برگردیم. برگشت زمانی درست است که ما قبلا چه‌ چیز را انجام داده باشیم؟! رفت را. ما یک جایی قبلا زندگی داشتیم. خانواده داشتیم. اصل و نسب داشتیم. ریشه داشتیم. الان آمده پایین، می گویی مادرت چه کسی است؟ می گوید: این خانم است. پدرت چه کسی است؟ می گوید: این آقا است. بعد می گوید از اینها خوشم هم نمی آید.اینها الان برایم کلی زیر سوال هستند و من هم بدبختم و بیچاره هستم. عقده دارم. می خواهم خودم را بکشم، یا مثلا هر داستان ‌دیگری. اصلا نمی فهمد بچه‌ی حضرت زهرا است. می‌خواهد مسیحی باشد. یهودی باشد. مسلمان باشد. غیرمسلمان باشد. نمی‌فهمد بچه ی پیغمبر است. نمی فهمد روح انسانی که خدا به همه ی بچه‌ها دمیده می شود، در رحم مادر، درچهار ماهگی، از کجا آمده؟ این روح از کجا آمده؟ بالاخره یک جایی آمده دیگر!یک کسی این روح را آورده. این روح چیست؟ علی علیه السلام فرمود: کسی که خودش‌ را نمی شناسد، هیچ چیز را نمی شناسد. یعنی این اگر مجتهد بشود، صد‌جور تخصص دکتر و مهندسی بگیرد، جاهل است.«فإن جاهلة معرفة نفسه جاهل بکل شئ »این آدم، آدم نفهمی است وقتی خودت را نمی شناسی. این اصلاً خانواده آسمانی …این یتیم است بنده خدا. اصلا نمی داند الان خانواد ه اش چه کسانی هستند.از کجا آمده. ریشه اش کجا هستند. از کجا آفریده شده. نمی‌داند.

این فکر می‌کند که الان یک خانمی است مثلاً در شهری به دنیا آمده.

یک آقایی است در یکی از این شهرها و روستاها یک جایی به دنیا آمده.

آنجا مثلا بزرگ شده.

بعد حالا پدرش این است.

مادرش این است. شهرستانی هستند مثلا.

ترک است.

لر است

کرد است.

بلوچ است.

شیرازی است.

اصفهانی است.

با این هویتهای غیر انسانی خودش را معنا می کند.

تاجر است.

رئیس جمهور است.

وزیر است.

همین چیزهایی که در حوزه بخش انسانی نیست.

بعد حالا با این فهم می خواهد بیاید برود با چیزی که هنوز انس ندارد،

با اصل و نسب خودش،

نمی فهمد آن را.

نقد می زند.

از امیرالمومنین ایراد می گیرد.

از حضرت زهرا ایراد می‌گیرد.

از احکام شرع ایراد می گیرد.

خب بابا تو باید اول این را بشناسی تا بعد بتوانی نقد بزنی.

نقد کار کسی است که آگاهی و تخصص دارد.

مثل اینکه من بیایم یک پزشک را نقد بزنم در حالی که هیچ چیز از پزشکی نمی دانم.

بیایم یک مهندس را نقد بزنم، در حالی که هیچ چیزی سر در نمی آورم.

می گویم:

من که نمی فهمم این برای چه نوشته.

نصف قرص؟

بد است.

مثل یک آقایی بود که همیشه می رفت نان می خرید،

دعوایش می‌شد.

اتفاقا مورد مشاوره ای من داشتم.

دعوایش می شد با زنش.

زنش می گفت بابا ما همش کلا سه نفر آدم هستیم، این می رود ده تا نان می خرد می آورد.

بعد به او می‌گویم آخر این‌ می ماند.

اینها اینطوری اسراف می‌شود.

بیات می‌شود.

به مرد می‌گفتم، اینجوری می کرد: استاد رویم نمی شود کم بخرم. می‌روم آنجا نانوایی، می‌گوید مثلاً چند تا؟ بگویم دوتا، خیلی افت دارد. ده تا می خرم همینجوری می‌آورم. یعنی بگویند ما...ببینید اصلا توهم را می بینید چه کار می کند با آدم؟ خیلی‌ها با توهم همینگونه زندگی‌شان را می‌سازند. جای زندگی.محل زندگی. شغل. رشته تحصیلی. ماشین.

همیشه توهم. شماره موبایلش توهمی است. همیشه ..این ها به او شرافت می دهد.تو اصلاً هیچ آگاهی نداری. پس تقوا یعنی اینکه شما در بحث حقیقت، به الاهت خیانت نکنی. دچار شکست عشقی با خدا نشوی.چون الاهت او است. نمی شود که تو چهل سال بگویی:« اشهد ان لا اله الله »شهادت می‌دهم که من دلبری، معشوقی، جز تو ندارم، بعد چهار رکعتت می شود دو رکعت، کلی ذوق می کنی. کلی خوشحال می شوی که نماز… چه جور الهی است این؟ نه دلت برایش تنگ می شود. نه شب خواب می زند سرت که بتوانی بلند شوی با او حرف بزنی. نه دلت.. نه جمعه ایی.

نه سحری.نه شب جمعه ای.نه یک شبی.نه هیچی.هیچی اصلا. این اصلا. نه ذکری. چگونه همیشه دروغ داری می گویی آخر؟ بی تقوایی یعنی اینکه دروغ نگو وقتی داری با خدا حرف می زنی. یک ذره آدم خجالت بکشد. بالاخره الاهت است. عاشق شو.

عاشق شو‌ ور نه روزی کار جهان سرآید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی.

عاشق نیستی عیبی ندارد. عاشق نباشی عیب دارد. عاشق نشوی عیب دارد. بدون عشق بمیری عیب دارد. تو خانواده ات را نشناسی از دنیا بروی. نفهمی مادرت فاطمه زهرا است.نفهمی اصل و نسبت چه کسانی هستند.وقتی نمی فهمی این را، از دنیا بروی خیلی وحشتناک است این.مرگ خیلی مرگ پر حسرتی است.خب من حالا نمی‌دانستم. می فهمی پس شروع کن.می فهمی شروع کن. برو با خانواده ات آشتی کن. طرف بعد از ۴۰ سال مادرش را پیدا می‌کند بالاخره می‌رود با او یک رابطه عاطفی پیدا می‌کند با مادر زمینی اش.می گوید:این خانم مادر من است.من نمی دانستم تا الان.

این پدرم است .بعد حس می آید.می گوید بالاخره مادرم است.پدرم است.بالاخره باید دوستش داشته باشم. دوستش دارم. شروع می کند بالاخره یواش یواش حسها زنده می شود. وقتی فهمیدی، «لا اله الا الله » برو زنده کن دلت را‌.

وقتی فهمیدی، « لا حبیب الا هو و اهله» برو با خاندانت ارتباط برقرار کن. وقتی عشق خدا و اهل بیت در دلت از بقیه عشق ها کمتر است، این فسق است دیگر. این بی‌تقوایی است.می گوید خدا کجا آورده دارد حرف می‌زند با تو؟ می گوید بین همه ی معشوق های تان.معشوق هایتان را هرچقدر می خواهید دوست داشته باشید؛ دوست داشته باشید. من خدا خوشحال تر و راضی تر هستم. ولی اگر از خدا و اهل بیت و جهاد بالاتر است در دلتان، شما دچار انحراف دید. شما دچار فسق هستید. شما باختید. دلتان را باختید. شما بی‌تقوایی کردید. الان من می خواهم صدقه بدهم. در جیبم صدقه است. می خواهم بدهم. به چه کسی بدهم؟ خدا می‌گوید: «فللوالدین والعقربین» اگر به همسایه بدهی، گناه کردی.

می گوید:

پول دادم آقا، صدقه دادم.

می گوید:

معصیت کردی.

پدرت.

پدرت در خانه لنگ است.

مادرت لنگ است.

برادرانت.

خواهرانت.

«والدین والأقربین»

زن و بچه ات لنگ هستند.

بعد می‌رود بیرون خرج های کلان می کند.

اینها چه؟ در عشق های آسمانی هم همینطور است. خدا.اهل بیت. انبیاء. صدیقین. شهدا.اینها که لیاقت تو را دارند،تو هم لایق اینها هستی. سر نماز مگر نمی گویی: «صراط الذین أنعمت علیهم » اینهاست دیگر. اینها مقام های تو هستند. اینها در محبت تو چقدر نقش دارند؟ اینها در ارتباطات تو چقدر نقش دارند؟اینها در خلوت های تو کجا هستند؟

اینها کجای زندگی تو هستند؟ بی تقوایی یعنی اینکه تو انقدر سرت را با کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی و عقلی…

درس دارم. دانشگاه دارم. دکترا باید بخوانم. زبان باید یاد بگیرم.پروژه دارم. الان طرح دارم…الان چی دارم…انقدر سر خودت را شلوغ بکنی، مثل همان آقا که گفت:یادم رفت زنم را ببرم ماه عسل. همین است. نرسی به عشقت.

به دلت نرسی. بی تقوایی یعنی این که نتوانی وقتی نماز می خوانی بگویی: « اشهد ان لا اله الا الله »ولی قلبت شهادت ندهد این را.زبان دارد می گوید، ولی قلب قبول نمی کند. سبک زندگی ات هم قبول نمی کند. بی تقوایی یعنی وقتی می ایستی می گویی:« حی علی الفلاح» بفهمی خوشبختی چیست.اگر سر نماز نمی فهمی خوشبخت ترین آدم تو هستی که خدا تو را پذیرفته با او خصوصی هم آغوشی کنی، نماز هم آغوشی است دیگر. با او ارتباط بدنی پیدا بکنی. بعد این را رستگاری نمی دانی. رستگاری افسوس ماشین شاسی بلند آن را خوردن و موبایل او را.ناموس او را.

خانه ی او را. مقام او را. همیشه حسرت جهنم این و آن را داشتن.این بی تقوایی است دیگر. یعنی مراقب خودت نبودی که به این بدبختی افتادی که در مقایسه هایت داری چه چیزی را می دهی، چه چیزی را می گیری.ارزش‌هایت چه چیزهایی شده. این بی تقوایی است. وقتی دلت تنگ نمی شود برای امام زمان، وقتی فرصت امام زمان نداری، بی‌تقوایی. وقتی خاصیتی برای او نداری، بی تقوایی. وقتی او دارد هر روز به تو می گوید:« هل من ناصر ینصرنی» و تو اجابت نمی کنی، می شود بی تقوایی دیگر. دیگر تقوا چه می خواهد باشد؟ بعد می گوییم: نه ما خیلی خوب هستیم.

بابا آیت‌الله به تو می گویند. مرجع تقلیدی. ولی بی تقوایی، فاسقی به تمام معنا. چون هیچ خاصیتی نداری برای امام زمانت. دشمنانت پول به تو می دهند که ماهواره بزنی. از انگلیس و آمریکا و جای دیگر داری تبعیت می کنی.دلت خوش است مجتهدی.اسمت را گذاشته اند آیت الله؟ یا مرجع تقلید شیعیان هستند بعد می گوید: ملکه انگلیس از اهل بیت است. بابا دیگر یعنی انقدر چاپلوسی؟! انقدر خواری و بدبختی؟! «حی علی الفلاح» آخ آخ آخ نماز می خواهد آدم بخواند، به والله قسم. قیامت که می شود، التماس می کنی. قیامت که هیچ.برزخ. التماس می کنی برت گردانند دنیا.یک صلوات.می گویی: خدایا یک صلوات. دو رکعت نماز. خدایا بگذار من برگردم.تمام است.«کلا» «کلا انها کلمة» حرف مفت نزن. چهل سال به تو وقت دادیم. پنجاه سال وقت داشتی.شصت سال وقت داشتی.تو هر وقت نماز خواندی، سنگین بودی.

هیچ وقت راست نگفتی وقتی گفتی: «حی علی الفلاح» دو رکعت نماز نخواندی با این احساس که من خوشبخت ترین آدم هستم که الان خدا به من اذن داده است. «یا من ذکره شرف لذاکرین» ای کسی که یادش شرافت می آورد برای ذاکر.ذاکر یعنی چه؟یعنی اینکه پادشاه خلقت تو را خصوصی پذیرفته و دعوتت کرده و با عشق هم دعوتت کرده. با دوست داشتن تو دعوتت کرده. اذن داده که بروی پیش او. آنوقت این بدبخت قدر این را نمی داند،حالا یک رئیس جمهور به او وقت می دهد، به همه هم می گوید: من با رئیس جمهور وقت دارم، رفتم خدمت رئیس جمهور خدمت فلان وزیر، رفتیم نشستیم با فلان نماینده مجلس یک چایی خوردیم. لیاقتت هم همین است. مگر شوخی است؟ می روی در برزخ...قیامت…. خوب ها، حضرت مریم، صدیقه سلام الله علیها، انبیا، می گویند: می خواهی برگردی؟همه می گویند: می خواهیم برگردیم. برگردیم یک روز، روزه بگیریم. فرمود: برگردم یک صلوات بفرستم. برگردم یک بار بروم امام رضا.

مفت الان در اختیار ما است، می‌بینید ما سنگین هستیم در این عبادت ها. می گوید: الان یک سال است امام رضا مرا نطلبیده. ای حقه باز. جنابعالی یک سال است امام رضا نطلبیده شما را. اشکال ندارد. ترکیه طلبیده تو را. روزی ات شده. می گفت:

انشاالله امام حسین روزیمان کند، یک دبی برویم.

تو مرد حسابی سر و ته تو را می گیرند، ترکیه هستی.

دوبی هستی.

اروپایی.

اینور و آن ور.

چطور روزی ات می شود اینها را بروی؟

بعد می گوید:

امام رضا نطلبیده ما را.

انگار امام رضا باید بیاید یک ماشین بفرستد بگوید این راننده من است، سوار شو برویم.برایش هواپیما بفرستد.من هر وقت یک کسی یک همچین حرفی می زند خیلی لجم می‌گیرد. می‌گویم: تو نمی طلبی امام رضا را. بله استثنائا هم بعضی ها را داریم. آدم دل و جگرش می‌سوزد. می‌گوید: والله به خدا شب و روز گریه می کنم در فراقش. به خدا پول ندارم بروم. حتی پول یک اتوبوس سوار شدن را هم ندارم. این راست می‌گوید. این در این فراق می رود قیامت، برایش میلیون زیارت امام رضا می نویسند. هربار که دلش تنگ شده، زیارت اتفاق می افتد. از این استثناها بگذریم.ولی بقیه اش حقه‌بازی است. نطلبیده اند ما را.حضرت معصومه نمی طلبد. حضرت عبدالعظیم نمی طلبد. مشهد نمی طلبد. اینها بی تقوایی است که تو در دلت، تنگ نمی‌شود برای خانواده خودت.برای اصل و نسب خودت دلت تنگ نمی شود. برای امام زمانت دلت تنگ نمی شود.چه کار کرده ای با خودت؟ کجاها اسراف کرده ای؟ کجا ها زیاده روی کرده ای؟ چه چیزهایی را چاق و چله کرده ای که وقت نداری برای این طرف؟ کجا ها را چاق و چله کرده‌ای؟ نه سحر داری. نه اذان.اذان.اذان.اذان. «حی علی الفلاح» آخ که چه کار می کند این کلمه با آدم، اگر آدم بفهمد چه چیزی دارد می گوید.

در خلوت باید آدم این حرف‌ها را بزند. «حی علی الفلاح»، «حی علی خیر العمل »دیگر در کره زمین در این عالم کاری قشنگ تر از نماز نیست. فقط وقتی بمیری می فهمی. می روی آن طرف، می بینی،ای بابا، من پنجاه سال رابطه خصوصی این مرا دعوت کرد پیش خودش. سر ما را گذاشت روی زانویش.و من متنفر بودم.به محض اینکه سرم را روی زانویش می گذاشت، زود سرم را بلند می کردم. سجده ها را دیده اید دیگر، نوک می زنیم. مرا بغل می‌کرد .ایستاده بغلم کرد. نشسته بغلم کرد. من همیشه پس زدم.«حی علی خیر العمل»، چه کسی می فهمد بالاترین عمل نماز. نماز. نماز. از این قشنگ تر خدا به چه کسی داده است ؟آقا بغلت معشوق می گوید بیا بغلم. بیا ببوسمت. بیا ببوسیم همدیگر را. اجازه می دهم ببوسیم. می بوسمت .این را در رابطه با جنس مخالف می فهمد. ۶ سال. ۷ سال. ۱۰ سال. با ذلت. بدبختی. التماس.

خواری. می خواهد برسد به یک جنس مخالف، که بتواند در آغوشش بگیرد. که بتواند با او رابطه داشته باشد.این را در رابطه با جنس مخالف می فهمد. در رابطه با مدرک تحصیلی این را می فهمد. در رابطه با پست و مقام این را میفهمد.

در رابطه با پول این را می فهمد.می‌گوید: ۴۰ سال بدبختی کشیده‌ام که برسم به ثروت. این را می فهمد. ولی در رابطه با بخش فوق عقلی اش، اصلاً شعور ندارد، که خدا مفت خودش را گذاشته است در اختیارش. ازدواج صورت می گیرد.

الاهت است و اصلاً از این ازدواج خوشش نمی آید. انگار یک زن ناخواسته، یک شوهر ناخواسته به او داده‌اند، نمی‌تواند با او پیوند برقرار کند.عاشق نشده است. برای همین هم ۴ رکعتش می‌شود دو رکعت، یک نفسی می کشد. خوشحال است، چون الاه ندارد. مولا ندارد. سید ندارد. سرور ندارد. ول ول ول.بی‌صاحب. بی برنامه. بی معشوق.بی خانواده و یتیم دارد زندگی می‌کند. کنار پدر و مادرش دارد یتیم زندگی می کند.

آفتی نبود بتر از ناشناخت، تو بر یار و ندانی عشق باخت، یار را اغیار پنداری همی، شادی را نام بنهادی غمی

شادی نماز. شادی اذان. شادی اقامه. شادی رکوع. شادی سجده. شادی تعقیبات. شادی مجلس اهل بیت. شادی زیارت. شادی ذکر. شادی ملاقات برادران دینی، خواهران دینی.غصه است برایت.چقدر آدم، بی سلیقه.بی تقوایی. در تمام شاخه های حقیقت این بی‌تقوایی است. در رابطه با قرآن، با امامزاده ها، بی تقوایی است. اینگونه می‌کرد: حاج آقا، استاد برای ما از حضرت عبدالعظیم بگویید و اینها. مجری برنامه است. بعد، برویم اتاق فرمان و بیاییم. در همین تهران خودمان. مجری برنامه می گوید: حاج آقا، گفتید حضرت عبدالعظیم، من ۲۵ سال است نتوانسته ام بیایم حرم.تهران. پادشاهان، سلاطین این کشور هستند این‌ها. سه تا امامزاده اینجا، امامزاده صالح. امامزاده تجریش. او می‌گوید: نتوانسته‌ام بروم. توفیق نشده است بروم زیارت. خیلی وحشتناک است، آدم دلش یک بار تنگ نشود برای سلاطین مملکت خودش. این‌ها سلاطین ابدیت هستند.سلاطین آخرت هستند. اصلاً این سلیقه اش به اینها نمی گیرد.این همین خر و خرس ها را دوست دارد. اراذل و اوباش، خر و خرس ها، منحرف ها، این ها را. خوشش می‌آید با اینها. هوس این‌ها را اصلاً نمی زند.کلاسش نیست با این ها رفت و آمد کند. رفت و آمدش، کلاسش با چه کسانی است؟ با همه این آدم‌هایی که همه مشنگ هستند.

با اراذل و اوباش، کلاسش با اینها می گردد. او می‌گوید این فلان،آن یکی فلان، آن یکی آقا مقامش این است، آنجوری. با اینها عکس می‌گیرد. حوزه تقوا خیلی باید مشخص بشود. بعد می بینید ما ننه جانمان، بابابزرگمان، عموی دهاتیمان با آن کلاه دهاتی اش بلند می شود، می آید اینجا با امام رضا، چه مغازله ای دارد. از دهات بلند شده آمده اینجا جلوی امام رضا، می گوید. حرف دارد برای گفتن.فلان پیرزن بی‌سواد بلند می شود می آید. می‌بینید که فوری می‌رود داخل حرم.

رسول ترک قبل از تحولش، آنقدر آدم منفی ای بود که طرف سر سفره مجلس امام حسین رسول ترک آمد نشست. گفت: آقا این آمد، الان آبرویم می رود. صدایش کردند بیرون یک جوری، یواشکی دکش کردند رفت.برای مجلس ما زشت است یک همچنین کسی بیاید در مجلس ما بنشیند. در مجلس امام حسین. صاحب مجلس شب خواب می بیند امام حسین آمد دم در خانه اش با یک سگی. گفت: نگاه کردم دیدم سر سگ رسول است.امام حسین گفت سگ ما را چرا بیرون کردی از اینجا؟ بیدار شد گفت. رفتم معذرت خواهی برای رسول ترک. به او گفتم که آقا دیشب یک همچنین…او گفت امام حسین این را گفت؟یعنی ما سگش هستیم؟ پس دیگر از این به بعد سگ امام حسین باید سبک زندگی اش را عوض کند. درست شد. رسول درست شد. بروید زندگی نامه اش را بخوانید. رسول ترک یک کسی بود که، آنهایی که رفتند سوریه می دانند. ما رفته ایم سوریه، خورده‌ایم به درهای بسته.حرم بسته .راهت نمی دهند.

ما اولین بار که رفتیم، می خواستیم برویم سوریه. رفتیم، گفتند آقا این ساعت‌ها حرم بسته است، راه نمی دهند. خیلی آدم حسرت می‌خورد.من تا اینجا آمده ام، اینجا می خواهم بروم، الان حرم بسته است. حال آن جوری اش را هم برده‌ایم که یک دفعه یک کسی به ما صدا کرده که، حرم بسته بوده، گفته که امشب ما می‌خواهیم برویم غبارروبی خانم، شما بیا.ساعت فلان آنجا باش. ماشین شخصی برایمان فرستاده اند سوار شده‌ایم رفته ایم درهای حرم را برایمان باز کرده‌اند رفته ایم.ما و حضرت زینب بودیم. رفتیم تمام این حرم را شستیم و زیارت، غبارروبی کردیم. حالش را این جوری برده‌ایم. ولی این هر وقت می رفت درهای بسته حرم همه به احترام رسول ترک باز می‌شد.قفل ها خود به خود باز می شد. این فقط راه می رفت برود حرم حضرت زینب سلام الله علیها، همه درها به رویش باز می‌شد. ما چی؟ ما اگر برویم یک حرم بسته است کرونا است، خوشحال می شویم. ما داخل حرم نشسته باشیم، به ما بگویند آقا زودتر حرم تعطیل است بروید بیرون. آخ جون. برویم رستوران. برویم هتل. برویم به مهمانیمان برسیم. می گوییم امام رضا، ما آمدیم، اینها بیرونمان کردند.اصلا ما حسرت نداریم. ما حسرت نداریم. راست نمی گوییم. بی تقوایی در حوزه اخلاق با بی تقوایی در حوزه حقیقت، معنویت، خیلی وحشتناک تر از بی تقوایی در شرع است. شرعیات است. طرف زن است. فاحشه است. اما تقوایش در حقیقتش از من روحانی بالاتر است. در اخلاقش هم از من بالاتر است. با تقواتر است در اخلاقش. حالا در نظام شریعتی اش ضعیف بوده و یک کار آن جوری انجام می‌دهد، مشروب می خورد، ولی از من در ارتباطش، بالاخره یک ارتباطاتی دارد دیگر، از ما خیلی بهترند. تقوایشان در اخلاق بیشتر است. تقوایشان در معنویت بیشتر است. حالا در شریعت ممکن است یک نماز هم نخواند. یک مشروب بخورد حجاب رعایت نکند. فقط همین. بی‌تقوایی فقط همین بی حجابی است؟ خیلی از این بی حجاب ها از اولیاء خدا می شوند. از امثال من و بالاتر از من جلو می زنند می روند. الان هم شرافتشان از امثال من بالاتر است. همینی که الان بی حجاب است. همینی که دارد مشروب می خورد. آن بی حجابی که عکس سردار سلیمانی را می زند روی لباسش، آن هم نه اینجا در ایران، در آنجا می ایستد کتکش را هم می خورد و می‌گوید: می ایستم، دفاع می کنم. شرافتش به مراتب بالاتر از این خانوم جلسه ای که درس تفسیر و عرفان دارد، است.

به شاگردانش می گوید: خب برای چه می روید تشییع جنازه سردار سلیمانی؟ خوب حقش بوده است دیگر. این رفته دست کرده داخل لانه زنبور، آنها هم زده اند او را. این به مراتب فحشایش بیشتر است پیش خدا. به مراتب فحشایش بیشتر است. این خانوم آنجوری، آنجا، در آنجا دارد زندگی می کند، به مراتب تقوایش بیشتر است. چون توانسته است اصل را نگه دارد. اصل را آنجا نگه داشته است. در فرع ضعیف است. بله در فروع دین ضعیف است. حجاب ندارد و خیلی چیزهای دیگر. بله ضعیف است. اما در اصل به کسی باج نمی دهد. اصل را دارد. در بالاتر از شریعت در اخلاقش هم آدم خوبی است. با شوهرش، با بچه هایش، با زندگی اش، درست رفتار می کند. پس حوزه تقوا خیلی مهم است.

وقتی که خدا برایت زیر سوال می آید، بی تقوا بودی که خدا برایت زیر سوال آمده. چون خدا را نشناخته ای. آن خدایی که تو الان عبادتش می کردی و می توانی به آن نقد بزنی، خدای حقیقی نیست. همان که امام صادق فرمود: «مخلوق لکم مردود الیکم» یک خدایی است که خودت خلقش کرده‌ای، به خودت هم برمی‌گردد. از این خداها همه مان داریم.

خدای قلابی. الله نیست. چون الله اگر باشد، حتماً دلبر است. نمی شود یک جایی الله باشد، اما دلبر نباشد. الله یعنی کسی که تو به هیچ وجه نمی توانی در وجودش شک بکنی. اگر در خدایت شک می کنی، خدای خودت، آن خدای خودت قلابی است. تو داری یک شخص دیگری را عبادت می کنی. اصلاً بت داری می پرستی. یک کسی که خودت خلقش کرده ای. الله، اسماء و صفاتش مشخص است دیگر. آقا الان این گل به این قشنگی، به این زیبایی، کسی می‌تواند بگوید زشت است؟ خودش دارد می‌گوید زیبا است دیگر. خودش دارد می گوید.خورشید الان است. خودش را دارد نشان می‌دهد با نورش. آن وقت آن کسی که این خورشید را آفریده، ظاهر تر از خورشید نیست؟«متاقب حتی تحتا إلی دلیل ید الله علیه » تو چه زمانی غایب بودی که احتیاج داشته باشیم ثابتت بکنیم؟ کجا نبودی که من بخواهم ثابتت بکنم؟ یک جا هست که تو نباشی، من بخواهم بگویم: بگردم خدا را پیدا بکنم؟ کجا نبودی؟ تو محتاج نیستی به اثبات. محتاج نیستی به‌ دلیل. اگر خدایی که احتیاج دارد تو ثابتش کنی، آن دیگر خدای تو نیست.آن اصلاً الله نیست.

« أف الله شک» مگر می شود در خدا شک کرد؟ همه چیز ظهورات این هستند. همه این چیزها آفریده او هستند.

همه چیز جلوه های او هستند. بعد صاحب جلوه را تو نمی بینی؟ مظهر را می بینی، ظاهر را نمی بینی؟ می شود؟پس وقتی بی‌تقوایی می کنی، الله ات را نمی شناسی، گرفتار یک الله های قلابی می شوی تا آخر عمرت... نماز می خوانی بعد هم از نماز خواندن با آن متنفر هستی. الله‌ی که شناختی.متنفری از او. بعد هم چهار رکعتت می شود دو رکعت، خوشحال هستی. این الله تو است که وقتی چهار رکعتت می شود دو رکعت خوشحال هستی.و الا تو اگر پدرت هم بیاید یک سیخ از کبابت را بردارد اعصابت خورد می شود. بچه ات هم بخواهد نصف غذایت را بخورد، یک سیخ کبابت را بخورد، می گویی کوفتت شود مگر غذا نیست؟ تو آن را بخور. کسی دست به کباب من بزند.هان؟ تو الان کبابت اگر نصف بشود، غصه می خوری. بعد آن وقت نماز چهار رکعتی ات می شود دو رکعت، خوشحال هستی؟ پس معلوم است الله ات اصلاً دلبر نیست.الاه نیست. دروغ است تو می گویی. تو یک خدای قلابی داری می پرستی. یک الاه قلابی داری.

برو الاهت را درست کن. برو به خدا ایمان بیاور. « یا ایها الذین آمنوا آمنوا» مومنین ایمان بیاورید. ایمان بیاورید. ما باید برویم استغفار بکنیم. ما باید برویم توبه بکنیم. ما باید تجدید نظر در ایمانمان بکنیم.ما باید ایمانمان را لحظه به لحظه جدید بکنیم. برای همین هم می‌گوید: ۵ وعده نماز بخوان و هر لحظه همین حرفها را بزن. جدیدش بکن یمانت را. نگو من که حالا نیم ساعت پیش گفتم: «اشهد لا اله الا الله » در این نیم ساعت خیلی دلبری ها از تو شد. از این ور، آن ور، حمله شده به قلبت، نمی فهمی. سر نماز هم به تو حمله شد. نفهمیدی دلت کجا رفت سر نماز یکدفعه؟

یکدفعه خدا را ول کردی رفتی سر نماز. دوباره پس بگو:« اشهد الله اله الا الله »برگرد.آشتی بکن. دوباره اذان بگو. دوباره تکبیر بگو. طرف دارد نماز می خواند، در آغوش خدا است، یکی می آید برش می دارد، می برد او را. ماها نمی رویم؟هان؟ همین الانش صدبار می رویم سر نماز. تو بخواهی با نامزدت هم تنها باشی، پدرت صدایت بکند، از پدرت بدت می‌آید. می‌گویی: بابا ول کن بابا. الان نمی فهمی الان وقت صدا کردن و کار دادن نیست؟ سر سفره کسی صدایت بکند، سر غذا با معشوق گیاهی ات تنها خلوت کرده ای، سفره را چیده ای، می خواهی با‌معشوق گیاهی ات یک حالی بکنی، صدایت بکنند، به تو بر می خورد. یک کسی بیاید صدایت بکند یک کار واجبی داریم می گویی ول کن غذایم را بخورم. بعد از غذا باشد. ولی من پنجاه سال نماز خوانده ام. شصت سال.هر بار رفته ام با خدا خلوت کنم، یک معشوق جمادی، یک معشوق گیاهی، یک معشوق حیوانی، یک معشوق عقلی، به خدا گفتم معذرت می خواهم من باید بروم. ما رفتیم. تازه، معذرت خواهی هم نمی‌کند.خوش به حال کسی که معذرت خواهی کند، برود. معذرت خواهی کند.

یعنی بعد از نماز بگوید: خدایا گند زدم. «استغفرالله ربی و اتوب الیه » خدایا خراب کردم. وسط حرف زدن با تو، رفتم یک جاهای دیگر. ببخش مرا. سر نماز همیشه می گویند: اقا استغفار کن. استغفار کن.« توبو إلی الله، استغفرو ربکم»

ما می گوییم: مگر ما چکار کردیم؟ما گناه کردیم مگر؟ من نه. اصلا احکام را رعایت می کنم. حجاب درست. نماز درست. روزه درست. ما چه گناهی داریم می کنیم؟ مگر ما چکار کرده ایم که استغفار کنیم؟ شنیدم اینها را. چه استغفاری کنیم؟مگر ما چکار کردیم؟

هر چه فکر می کنم، می بینم کار بد نکردم.

کار بد نکردی؟

تو یک فاحشه به تمام معنا هستی.

ببین سر نماز، وسط ارتباطت با خدا است، سرت داخل زیارتت، بغل امام رضا هستی، بعد صد تا چیز می آید تو را بر می دارد می برد. کدام فحشا از این بالاتر است؟می گوید: من کار بدی نکردم. این فکر می کند کار بد در حوزه شریعت است و همین چیزهای اینجوری،دزدی، هیزی، مشروب خوردن و فلان کار کردن واینها… تو همین که کنار خدا التماس دیگران را می کنی که دوستت داشته باشند، گدایی عاطفی می کنی. چه فحشایی از این بالاتر؟ گدایی عاطفی بالاترین فحشا است. تو داری کنار خدا، این همه التماس این و آن را می کنی، که زنم اینجوری، شوهرم اینجوری،

اگر دوستم نداشته باشد، اگر به من بد بگوید؟اگر به من محل نگذارد؟ تو زنت می رود با برادرش روبوسی می کند، به تو بر می خورد. برای اینکه بی شخصیت هستی. زنت می رود با خواهرش خوش و بش می کند، زنت می رود با برادرش خوش و بش بکند، با پدرش خوش و بش بکند، به تو بر می خورد. می گویی او همیشه باید مرا دوست داشته باشد. خاک بر سر بی لیاقتت. اینقدر گدای عاطفه هستی. تو پر نشدی از خدا؟ پر نشدی از معصومین؟ پر نشدی از فرشته ها؟ پر نشدی از انبیا؟ بعد همین یک دانه خانم باید به تو محبت کند، اگر نکرد، تو بدبخت هستی؟ این یک دانه مرد باید به تو محبت کند، اگر نشد تو بیچاره می شوی؟ یعنی دیگر بی آبرو می شوی واقعا؟ ساقط می شوی الان؟

حالا طلاقت داده یا مجبور شدی از او طلاق بگیری، چون آدم به درد نخوری بوده. بالاخره. این گدایی چیه آخر؟

این احتیاج به این که، فلانی حتما باید به من زنگ بزند، او باید به من زنگ بزند و من اصلا. با اینکه که نیاز هم دارد.

زنگ نمی زند تا او به این زنگ بزند. می گفت: زنگ زده بود آتشنشانی، به آتشنشانی گفته بود: زنگ بزنید خونمون.

شما با من تماس بگیرید. می گوید: نه اول او باید به من سلام کند. ما قهر کردیم، اول او باید زنگ بزند آشتی بکند با من. می دانی؟ احتیاج هم دارد، زنگ نمی زند به طرف مقابلش. می گوید: به او بگویید به من زنگ بزند. این بی شخصیتی است دیگر. این که تو این همه آویزان هستی، این همه تو التماس عاطفه این و آن را داری می کنی،

این فحشایش خیلی بالا است.

گر من فقیرم هرشبی دارم ز یا رب یا ربی

جشنی نوایی مطربی کمتر ز سلطان نیستم

این خاکیان تیره دل مستند و غرق آب و گل

من مست آن ماه چو گل هستم کز اینان نیستم

من طاهر قدوسیم مرغ گلستان نیستم

مست می لاهوتیم زین می پرستان نیستم

وقتی بی شخصیت هستی، وقتی که گدایی عاطفی این و آن را می کنی، وقتی که یک کسی به تو محل نمی گذارد،

می ریزی بهم، وقتی التماس می کنی یک کسی با تو ازدواج بکند، وقتی ازدواج می خواهی بکنی، کسی دعوتت را نمی پذیرد، به تو بر می خورد و می گویی: آی بروم خودم را بکشم، اسید بپاشم به چشم طرف بیایم.

اسید بپاشم روی صورت خودم. خودم را بکشم. مثل یک آدمی که غرق محبت و شخصیت است،

ولی بی شخصیت است. چرا؟ سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

دارد خودش و بی شخصیت زندگی می کند.

بی تقوا زندگی می کند.

همیشه می گوید:

آره من اصلا،

نه،

خیلی،

ما انقدر خانواده درست،

پاک،

سالم،

خانواده خوب،

همه مان همیشه پوشیه می زنیم.

تا به حال اصلا هیچ نامحرمی هیکل و اندام و چشم ما را هم ندیده است.

نماز شب، زیارت،دعای توسل، دعای کمیل، زیارت عاشورا، آل یاسین، حج، عمره، سوریه، کربلا و فلان… خیرات،

موسسه خیریه داریم، کارهای فرهنگی می کنیم، بعد می بینید که یک آدم بدبخت بیچاره بی شخصیت است.نه شاد است. نه آرام است.

این کافی است یک ذره شوهرش به او بی محلی کند، زنش به او بی محلی کند، فرو می ریزد. پاکی را باید درست معنا بکنیم. بله. آدم های بی حجاب، مشروب خوار، فاحشه هایی هستند که به مراتب از امثال بنده واقعا پاک ترند.

تقوایشان خیلی بیشتر است. واقعاً پاک ترند و ما باید به اینها بگوییم: التماس دعا. باید به آنها بگوییم: التماس دعا.

پس تقوا مراتب دارد. ایمان مراتب دارد. انواع دارد. مرتبه چه؟ بگویید.شریعت، طریقت، و حقیقت.احکام یعنی همان اعمال، اخلاق، و چه؟ عقاید. ما باید در همه چیز تقوا را رعایت بکنیم. بی احتیاطی نکنیم. آسیب به خودمان نزنیم.

از آسیب شرعی که مثلا حالا طرف رفته یک گناهی کرده، واجب تر، بدتر، خطرناک تر، آسیب اخلاقی است. این که تو نتوانی وظایفت را درست انجام بدهی. می‌گوید: آقا، زنت را دوست نداری، شوهرت را دوست نداری، واجب است به او عشق ورزی کنی. ولی عاشقش نباشی، دوستش نداشته باشی. وقتی خطبه خوانده شد، عشق ورزی واجب است. می گوید: نه من دوستش ندارم. این من چیست این وسط؟ برای چه دوستش نداری؟ این که دوست نداری، مجرم هستی.

لااقل اظهار عشق بکن. اظهار عشق واجب است. مثل نفقه واجب است. نمی‌گویید من زنم را دوست ندارم، نفقه نمی دهم که. باید نفقه اش را بدهی، عشق ورزی هم واجب است.باید با او عشق ورزی کنی. به پایش عشق بریزی.باید با او با همسرت راه بیایی. این بی‌تقوایی نیست؟بی تقوایی است دیگر. می‌گوید: خوشم نمی آید از او، نمی توانم به او نگاه کنم، دستش را بگیرم، بغلش کنم، ببوسمش. یعنی چه؟ یعنی تو خود خواه هستی. تو خودشیفته هستی. وحشی ترین حیوانات هم که با آنها مدارا بکنی، عاشقت می شوند. این که هنر نیست که. آن سگ هم شما به او محبت بکنی، یک گرگی که می درد، شیری که می درد، شما به او محبت بکن، اگر کاری داشت با تو. ما محبت هایمان هم همه اینجوری است. همه این چیزهای… هنرت این است که بتوانی کسی را که دوستش نداری عشق بریزی به پایش، تا او هم صاحب عشق بشود. انقدر بریز پای این گیاه خشک، تا این رویش بکند. زنده می شود. به خدا زنده می شود.

می گوید:

نه من فقط یک کسی هستم.

همین یک آدم مفت خور.

من باید یک کسی باشم، همه باید بیایند عاشقم بشوند.

همه بیایند نازم را بکشند.

همه بیایند دوستت دارم به من بگویند.

همه…

پس تو خیلی گدا هستی، که اینجوری دوست داری، همه بیایند دوستت داشته باشند.

همه بیایند عاشقت باشند. همه بیایند نازت را بکشند.

همه بیایند التماست را بکنند. خیلی تو گدا هستی پس.تو نیازت خیلی بیشتر است. گدایی یعنی همین دیگر.

گدایی یعنی یک کسی اوج نیازش… گدا نیستی، تو مسکین هستی.گدا یعنی یک کسی که فقیر می گویند، فقیر یعنی یک کسی که درآمد دارد، اما درآمدش به هزینه هایش نمی رسد. می‌گوییم فقیر است. تو فقیر نیستی. تو مسکین هستی. مسکین یعنی آن درآمد را هم چی؟ تو می آیی التماس این و آن را می کنی، یکسره، همیشه منشی ام تحویلم بگیرد. کارمندانم تحویلم بگیرند. آن یکی تحویلم بگیرد. در جامعه همه محبوب باشم. همه دوست داشته باشند با من عکس بگیرند. پس تو گدایی آن خیلی...تو مسکین هستی. رفته یک شغلی را انتخاب کرده که می داند خدا راضی نیست، در آن پر از فحشا است. پر از آلودگی است. فقط به خاطر اینکه عطش این را دارد که یک کسی دوستش داشته باشد. شهرت پیدا بکند. یک کسی این را تحویل بگیرد. یک کسی بخواهد این رشته را یا این دانشگاه یا این شغل را انتخاب کند. یک شغلی که یک جوری مطرح باشد که یک کسی ببیند این را. خوب این مسکین است.این آدم از فقیر هم بدتر است. این تشنه این است که همه دوستش داشته باشند. فالوور داشته باشد. به او اهمیت بدهند .با او تماس بگیرند. همه بخواهند با او عکس بگیرند. همه بخواهند…اگر این در دلت باشد،از این لذت ببری، خیلی بیچاره هستی.

خیلی بیچاره هستی. حالا بحث رضایت خدا و بحث الاهیت یک بحث دیگری است.ولی اگر در نظام شخصی تو، تو خودت دوست داشته باشی، واقعاً آدم بیچاره ای هستی. گدا هستی.دوست داری الان بروی یک پست بگذارم، یک پیامی بگذارم، چند نفر بگویند: آه عزیزم. ما دلمان سوخت برای تو.جان ما انشاالله فدای تو بشود. چقدر ناراحتت شدیم.

چقدر نگرانت شدیم. بابا این آدم مسکین است.اگر کسی سیر باشد، که از این کارها نمی کند که. اگر یک کسی سیر باشد، دنبال این نیست که بیفتند دنبالش که. خدا بی نهایت سیرت نکرده است، اهل بیت سیرت نکرده‌اند، شهدا،

انبیا، صدیقین، تو هنوز سیر نیستی. بهشت سیرت نکرده است. بهشتی ها سیرت نکرده‌اند. آنوقت انتظار داری با این ها سیر نشوی، بیایی دنیا سیرت بکنند؟ اینجا ؟خدا رحمت کند امام فرمود: اگر قلب همه مردم را جمع بکنی، یک گنجشک بخورد، سیر نمی شود. آن وقت تو دنبال قلب مردم هستی؟ مردم بیایند دوستت داشته باشند؟

مردم چه می‌گویند؟

مردم

مردم

مردم

مردم

همیشه مردم مرا دوست داشته باشند.مردم یک موقعی چیزی…

کسی از من ناراحت نشود. کسی از من بدش نیاید. کسی از من انتقاد نکند. شاگردهایم را از دست ندهم. فالوورهایم را از دست ندهم. این شرک های مختلف برای این که همه مرا دوست داشته باشند، مجبور هستم که یک چهره منافق چند رو داشته باشم، می خواهم دل همه را به دست بیاورم. الان بعضی از اساتید اینجوری هستند دیگر. استاد است،

برای خودش کسی است، در فضای مجازی نمی تواند حرف حق بزند‌. توهین به نوامیس الهی می شود و این دفاع نمی کند.می گوید: من اگر این کار را بکنم، شاگرد هایم می ریزند. فلانی از من بدشان می آید. مشرک مشرک است. ادعای تقوا و عرفان هم دارد، ولی به نوامیس الهی تجاوز می شود، هیچ چیز نمی گوید. مرجع تقلید است، یک اعلامیه علیه شاه نداد. نمی دهد علیه شاه. ندادند. یک اعلامیه هنوز هم علیه آمریکا، اسرائیل، انگلیس نمی تواند بدهد. قداست را به این می‌داند که وارد این جور چیزها نشود. پیغمبر با این اراذل و اوباش و استکبار درگیر نبوده است؟ با طاغوت ها درگیر نبوده است؟ حالا مقدسی این شده است که ما حرف سیاسی نزنیم، با اسرائیل و آمریکا حرف بدی نزنیم با آنها.

با اراذل و اوباش جنگ نکنیم. تبری نداشته باشیم. این دین است؟ این تقدس است؟ فقط بحثمان این بود که بدانیم تقوا مراتب دارد.

الحمدالله توانستیم بالاخره بعد از جلسات خیلی طولانی، این یک فقره خیلی در گردنش ماندیم. چون همه معارف حول همین یک کلمه می‌گردد. حول این یک کلمه. تقوا. این که آدم از محدودیت پرهیز کند. از بدبختی پرهیز کند. از گدایی پرهیز کند. از کوچک شدن پرهیز کند. از هر چیزی که رابطه اش را با غیب خراب می کند، فرار کند. تقوا یعنی این. بترسی از اینکه شکر آب بشود بین تو و غیب. چه در حوزه شریعت، اعمال. چه در حوزه طریقت، اخلاق. و چه در حوزه حقیقت، یعنی عقاید. این یعنی این. این را باید رعایت بکنیم.

«و الحمدلله رب العالمین وصل الله علی محمد و آله الطاهرین»