جلسه 132 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
132
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1400
ماه
4
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 132 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 132 17/04/1400

عزیزترین شما، محبوب ترین شما، گرامی ترین شما در نزد خدا کسی است که درجه تقوایش بالاتر باشد. تقوا یعنی چی؟ یعنی به عشق خدا انسان از هر چیزی که او را از خدا و خانواده آسمانی اش دور می کند پرهیز کند. عشقش صدق داشته باشد. یک زن شوهرداری که وفادار به همسرش و فرزندانش هست، با دیگران خیلی رابطه دارد: خواهر، برادر، همسایه، پدر و مادر، همکار اما این در اثر همکاری به گونه ای هست که هیچ وقت به عشقش، همسرش و فرزندانش لطمه وارد نمی شود. این تقوا می گویند. تقوا یعنی انسان بتواند الهیت خدا را نگه دارد. خوب دقت کنید که چه می گویم. تقوا یعنی کسی که بتواند لااله الا الله را بتواند در دلش زنده نگه دارد. یعنی خدا معشوق من است. بتواند رابطه عاشقانه با خدا داشته باشد. اگر ندارد، وای به حالش. باید ایجاد کند. چون هنوز انسان نشده. چون لااله الا الله گزاره انسانی است. اگر کسی اله اش الله نباشد، پس هنوز انسان نیست. کسی که عاشق نشده، هنوز باطن انسانی پیدا نکرده. ولی این عشق احتیاج به محافظت دارد. احتیاج به مراقبت دارد. باید این را حفظش بکند. تقوا یعنی من سبک زندگی ام، روابطم را با همه کس ام، خانواده زمینی ام، با مال، با کمالات گیاهی، کمالات حیوانی، کمالات عقلی، به گونه ای تنظیم کنم که رابطه ام با غیب، خراب نشود. یک رابطه عاشقانه داشته باشم و روزافزون. با غیب که می گویم هم از الله می گیرد تا انبیا، ائمه، فرشتگان، شهدا، صدیقین، صالحین، غیب دیگر. با قرآن، رابطه خراب نشود. به محض اینکه انسان دست به یک انتخاب می زند، دست به یک ارتباطی می زند، حالا می خواهد شغل باشد، رشته باشد، همسر باشد، هر چی باشد، به محض اینکه انسان دست به انتخابی می زند از عشق دور می شود، بی تقوایی می شود. هر چند آن کار خوب و باارزشی باشد. این بی تقوایی و بی مراقبتی است. حالا می خواهیم راجع به مصادیق تقوا صحبت کنیم. این خیلی مهم است که حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظ الله تعالی) در شرح این فقره، نکات فوق العاده ارزشمندی را بیان فرمودند.

ما بیست و دو اثر خواندیم. بیست و سومین اثر را همین جوری معرفی می کنیم. «واصاکم بتقوا و جعلکم منها من حاجته خلقه» خدا توصیه کرده. خدا انسان را به بزرگی که دارد، دوستش دارد و آفریده. دقت کنید نگاه خداوند به انسان مثل مادری است که وقتی بچه اش را به دنیا می آورد این بچه را برای همه آینده دوست دارد. عشق مادر وسیع است. فقط برای دوران بارداری یا پنج سال تولد نیست. آینده را هم می بیند. پدر هم همین طور. ولی پدرومادرها چون نگاه شان به خودشان غلط است، آینده را فقط دنیایی می بینند. بعضی از پدر ومادرها ابدی را هم می بینند و این عشق را به بلندای ابدیت هزینه می کنند برای فرزندانشان یا خانواده خودشان. خداوند ما را این جوری دوست دارد: جاودانه دوست دارد و برای همین آن بهترین ها و عالی ترین چیزها را به ما می گوید و توصیه های الهی به این بزرگی است. با این عظمت در نگاه به انسان توصیه می کند.

«اوصاکم بتقوی» خدا وصیتش و توصیه اش به تقواست. مراقبت داشته باشید، مراقبت، مراقبت. خدا رحمت کند علامه حسینی را از شاگردان مرحوم علامه طباطبائی، آخر عمر به ایشان عرض کردم یک توصیه به ما کنید. گفت: سه بار فرمود: مراقبه، مراقبه، مراقبه. انسان باید مراقبت کند، از دلش مراقبت کند، از قلبش مراقبت کند. از عشقش مراقبت کند. مهندسی آرزوها را داشته باشد ولی مراقبت داشته باشد. آدمی که کیلویی زندگی می کند و مراقب قلبش نیست، همسرش را از دست می دهد، زوجش یعنی الله را از دست می دهد، معشوق آسمانی اش را از دست می دهد، خانواده آسمانی اش را از دست می دهد؛ مثل آدم هایی که اینجا به اعتیاد یا زیاده روی دوست بازی و رفیق بازی یا تجارت، به زن و بچه نمی رسد، یواش یواش ورثه از اینها متنفر می شوند. یک موقع می بیند که آدم پولداری هست ولی زن و بچه را از دست داده. مرد نبوده، بابا نبوده، همسر نبوده، فقط تاجر خوبی بوده، دکتر خوبی بوده، مهندس خوبی بوده ولی خانواده دار نبوده اصلاً. از دست رفت. دیگر این شوهر از این زن متنفر است. این زن از این شوهر متنفرند. این بچه ها از این پدر ومادر متنفرند. از دست رفته. باخته، انسان وقتی که بی تقوایی می کند، مراقب نیست، چطور خانواده زمینی اش از دست می دهد، خانواده آسمانی اش از دست می دهد. یک موقع می بیند ابالفضل از دست رفت، علی اکبر رفت، انبیا رفتند، ائمه رفتند، ملائکه از دست رفتند، شهدا از دست رفتند، غیب از دست رفته، وقتی وارد نظام برزخی می شود هیچ کس او را نمی خواهد. با یک بی آبرویی با یک ذلت، خواری، با یک بی سنخیتی با یک وحشت و حسرت وارد نظام برزخ می شود. چون این ارتباطش با همه نظام برزخی با همه غیب آلوده بوده، غلط بوده. هیچ کس در آن فضا، روش حسابی نمی کند. اصلا تحویل نمی گیرند این را. خیلی وحشتناک است انسان در فضای برود که هیچ کس از کارکنان آنجا، کارگزاران نظام ملکوت با این راهی ندارند. هیچ پیغمبری سراغش نمی آید. هیچ امامی نمی آید به او سر بزند. هیچ بنده صالحی نمی آید. هیچ فرشته عاشق و خوش اخلاق و مهربانی نمی آید. هیچ کس اصلا با اوکار ندارد. چون خودش را تنها کرده. یک روشی را اتخاذ کرده که خانواده اش از او متنفرند. از او رفتند، چطور در زندگی دنیا آدم تصمیماتی می گیرد که همه اعضا خانواده متنفر می شوند از شخص و رهایش می کنند و می روند. آدم با بی تقوایی و بی ملاحظگی کاری می کند که اعضای خانواده اش رهایش می کنند و می روند. چون نمی توانند با این کنار بیاید. این خودش این سایه و این حجاب و این فاصله را ایجاد کرده.

لذا می فرماید: «و جعل منتهی رضاه» خداوند منتهای رضایت، آن اوج رضای بنده را تقوا گذاشته. می گوید: از بنده ام راضی هستم. بنده خوبی هست. خیلی مراقب رابطه اش با من هست. خیلی مراقب رابطه اش با اهل بیت است. خیلی مراقب رابطه اش با فرشته هاست. با شهدا با انبیا با صدیقین با غیب است. خیلی مراقب رابطه اش با خانواده خودش در آخرت است. الان شما قرار است از دنیا بروی آنجا همسر داری. آنها زنده اند و منتظرت هستند. همسران بهشتی. ندیمان، خدمتکاران، دوستان، همه نگران هستند. بعد می بینی این آدم بی تقوایی هست. یعنی غلطهایی می کند که آنجا خانواده آسمانی اش که قرار است با این زندگی کنند، همسرانش، دوستانش، خدمتکارانش، در یک بهشت به اندازه همه آسمان و زمین است، یک عالم این آنجا کارگزار دارد، می بینی آدم بی تقوایی هست، همه را خراب و ضایع می کند و همه را می سوزاند. مراقبت ندارد. بهشت تولید می کند و بهشتش را نابود میکند. یک لحظه یک آتش می زند همه را بهشت را از بین می برد. یک لجبازی، یک خیره سری، یک غرور احمقانه، یک حسادت، یک رقابت، می بینی که تمام ابدیتش را می سوزاند.

ما یک دوره ای در یک زمانی داشتیم، دروس معرفت نفس، تقریبا شاید سال 69، 70، آن سالها من دروه دوم دروس معرفت نفس داشتم، سی و خورده سال پیش، یک خانم معلمی بود یک موقع سر کلاس ما می آمد، از دوستان خانم بنده بود. آمد یک روز گریه می کند. بعد از یک مدت پیداش نبود، رفت و ازدواج کرد، چندسالی نبود بعد آمد و گفت: دیشب خواب حضرت زهرا را دیدم، در بهشت من نشسته، بهشت من همه اش سوخته و آتش گرفته. فقط درختهای سوخته و زمین سوخته. حضرت زهرا گریه می کرد. به من می گفت این بهشت معرفت نفس توست. ببین چکار کردی، همه اش جهنم کردی. جالب بود تعبیر بهشت معرفت نفس. آدم خیلی وقتها بهشت روزی اش می شود. خیلی چیزها روزی اش می شود ولی با غرور و حسادت، تعصب و احمقی همه را از دست می دهد. خیلی نعمت های عظیمی را خدا نصیبش می کند ولی خودش نابود می کند. نعمتها را از دست می دهد، همه را آتش می زند و می سوزاند. یک دفعه می بینی خیلی خوب و عالی می رود یک دفعه سی سال چهل سال عقب افتاد. همه از دستش می رود. حال خوش، هوای خوش، سرور، بهجت، نورانیت، شادی، آرامشش همه را با انتخاب غلط همه را نابود می کند و از بین می برد. با یک لجبازی، بداخلاقی، با تندی، با غرور الکی، همه را نابود می کند و از بین می برد. لذا می فرماید: «منتهی رضاه و حاجتهم من خلقه»، خداوند تقوا را منتهای رضایت از خلقش و حاجتش، حاجت یعنی چی؟ درخواست، درخواستش خداوند، خواسته اش از بنده، حاجت یعنی درخواست، درخواستش از بنده اش این است که مراقب خودت باش، رابطه ات با من خراب نشود. منتها حاجت یک زن از شوهر چی هست؟ مواظب باش رابطه مان خراب نشود. منتهای حاجت یک مرد از نش چیه؟ مواظب باش عشقمان از بین نرود، رابطه مان خراب نشود، مراقب باش بینمان یک رفتارهایی نکن، یک تصمیمات خودسرانه، لجوجانه، مغرورانه، حسودانه که منفور من بشوی، که من را از دست بدهی، منفور بچه هایت بشوی، منفور آسمان بشوی، آدم ها خودشان تصمیم می گیرند. می گوید منتهای حاجت خدا نسبت به بنده (حاجت یعنی درخواست نه نیاز) درخواست خداوند از بنده اش این هست که خدا می گوید من از تو این را می‌خواهم که تو مراقب باشی من را از دست ندهی. مراقب باشی رفاقت با فرشته های من را از دست ندهی، مراقب باشی ملکوت را از دست ندهی، مراقبت بکنی انبیا، اولیا، امامزاده‌ها، فرشته‌ها را از دست ندهی، مراقب باش رفاقتت با شهدا به هم نخورد. حالا در این بخش تقوای جمادی داریم، تقوای گیاهی داریم، تقوای حیوانی داریم، تقوای عقلی داریم و تقوای فوق عقلی. در این تقواها هر کدام رشته‌های مختلف دارد باز. شاخه های مختلف. حالا می‌خواهیم وارد این مسیر شویم. قبل از اینکه وارد این شویم، گفتم این دو را هم بخوانیم که 24تا را خوانده باشیم.

آخرین مورد می‌فرماید: تقوا، نگه‌دارنده انسان است. چه‌جوری انسان را نگه می‌دارد؟ خیلی زیبا علی (علیه‌السلام) می‌فرماید. خداروشکر، الحمدلله، این کلاس‌ها و آمدن و رفتن‌ها یک طرف، اما اینکه ما دور هم می‌نشینیم برای امام مان یک صلوات می فرستیم، برای اولیا الهی، غیب یک صلوات می‌فرستیم یک چیز دیگر است. خدا رحمت کند آیت الله بهجت را (سلام الله علیه)، می‌گفت شما نمی‌دانید یک صلوات در نظام برزخی چه اتفاقاتی می‌افتد وقتی یک صلوات وارد آن نظام می شود. صلوات را خیلی جدی بگیرید، خیلی عاشقانه با آن برخورد کنید، خیلی قدرت دارد.

«من تق الله یتقی» این را خوب دقت کنید. می‌گوید آدمی که خودش می‌ترسد. گفتیم که تقوا، ترس نیست، مراقبت است. آدمی که مراقبت می‌کند، با ترس هم این مراقبت را دارد که مبادا، این آدم یک هیبتی پیدا می‌کند که دیگران نه شیاطین جنی و نه شیاطین انسی نمی‌توانند طمع کنند، یعنی نمی‌توانند به این حرف بزنند، مثل خانم که حجاب دارد، حجایش هیبت می‌آورد برایش. هر اراذال و اوباشی سراغ یک زن باحجاب و محجوب که هیج نوع آلارمی به نامحرم نمی دهد، کاملا متکبرانه، تکبر در زن خیلی خوب است. چند چیز است که در مرد بد است؛ ولی در زن خوب است. یکی اش حجاب کامل. یک حجاب کامل آن هم با رنگ مشکی که رنگ بزرگی است. قضات را دیدید که در دادگاه دیدید یا اساتید دانشگاه که پالتو و شنلهایشان مشکی است. رنگ ابهت است. حالا این خانم یک چادری پوشیده، یک عظمتی دارد. این هیچ‌وقت یک آدم هرزه و عوضی نمی آید به این طمع بکند. اصلا خودش اعتقاد می‌آورد. چون خودش تقوا و مراقبت دارد، خود رفتار این زن نشان می دهد که من مراقبم، هیچ نامحرمی از من هیچ نوع بهره برداری بکند. نه از قیافه ام، نه از هیکلم، نه از اندامم، هیچی. نه صوتم به راحتی کس بیاید با من از صدای من سوء استفاده بکند، از عطر من سوء استفاده بکند، اصلا. یک زن با جلالت، با جبروت، نامحرم از این می ترسد. می خواهد حرف بزند با او، لکنت زبان پیدا می کند. می خواهد با او حرف بزند، خیلی مراقب است. ولی یک خانمی که دارد همه چیزش آلارم می دهد، یعنی از عطرش، موش، لباسش، هیکلش، اندامش دارد می گوید که می توانی نزدیک بشوید و از من استفاده کنید. می توانید با من حرف بزنید، با من انس بگیرید، می توانید با من از صدای من، از حرف زدن با من، از انس با من از همه چیز. این کسی ازش نمی ترسد. حتی اگر این زن اهل آن کار نباشد ظاهرش دارد دعوت می کند به تجاوز، دعوت می کند به خواسته شدن، دعوت می کند به فضولی به هیزی، تجاوز چشمی، تجاوز زبانی، تجاوز شامه، تجاوز بدنی حتی. این خودش دارد دعوت می کند. خودش دارد بی تقوایی دارد. خودش پرده دری است. این جوری است. یک پدر در برخورد با بچه هایش، یک مادر در برخورد با بچه هایش، یک عروس در برخورد با خانواده همسرش، یک داماد در برخورد با خانواده همسرش، خودش وقتی که اهل تقواست بقیه راحت در حریمش نمی توانند بیایند. وقتی خودت را جدی نگیری، کسی هم شما را جدی نمی گیرد. وقتی برای خودت قیمت قائل نیستی، هیچ کس هم برای تو قیمت قائل نیستی. اول باید پیش خودت محترم باشی، اول باید پیش خودت مغتنم باشی. وقتی تو هرزگی شکم داری، هرزگی مالی داری، هرزگیهای دیگر داری، بقیه کاملا در تو طمع می کنند که در تو نفوذ کنند؛ هم شیاطین جنی هم شیاطین انسی طمع میکنند. می گویند این سوراخ دارد. این نقطه ضعف و راه نفوذ دارد و می آید کارش را انجام می دهد. شیطان هم می ترسد از افراد با تقوا. لذا شیاطین اصلا نمی روند. می گویند این اصلا یک جوری هست که نمی توانیم وسوسه اش بکنیم. وقت روی این نمی توانیم بگذاریم. در حمله جلو کاملا مسلح است. اصلا هوس های آینده نگرانه اش باج نمی دهد دست ما تا بتوانیم یک نوع آرزوی به او تحمیل کنیم که بتوانیم با این آرزو از ابدیت و خانواده آسمانی اش غافل کنیم. آرزو بندازیم برایش که در آن آرزو بیفتد که یادش برود قرار است چکار کند. هدف خلقتش فراموش بشود. این اصلا هوس آینده اش کاملا کنترل شده است. یک هوس های نداردکه وقتش تلف بشود. خاطرات گذشته اصلا نمی توانیم برایش بیاوریم. اصلا راه نمی دهد کسی در خاطرات گذشته اش برود. آدم تیزی است. نه گناهانش اصلا که یک شیطان بتواند به او بگوید تو آلوده ای، تو پستی، تو هزارتا گناه کردی، تو شصت سال فحشا داری، تو به درد نمی خوری. اصلا نمی گذارد که شیطان بیاید آنجا که در مخیله او وارد شود. در کدورت ها اصلا نمی گذارد، آدم کینه ای نیست که باج بدهد، بی تقوا نیست که باج بدهد. آدم کینه ای باج می دهد به گذشته خود به دیگران. چون تا کینه داری، و خاطرات گذشته ات یادت هست، یعنی بی تقوایی کردی. یعنی او می تواند حال تو را با خاطرات گذشته خراب کند. وقتی حال تو را خراب می کند، آینده ات را چکار می کند؟ ازت می گیرد. این اصلا پشتش کاملا محکم است. اصلا باج نمی دهد که از پشت ضربه بخورد. کدورت ها و شکست هایش هم نمی تواند. اصلا آدمی نیست که با چهارتا شکست... طلاق افتاده که افتاد. هی بنشیند بیست سال به آن طلاق فکر کند. یک کسی مرده که مرده. بگوید بدبخت شدم، بیچاره شدم، اصلا این جوری نیست. هیچ. از عقب کاملا این آدم مسلح نیست. شیطان به این دسترسی ندارد که نزدیک شود؛ مثلا از گذشته اش یک چیز پیدا کند، الان حالش را مشغول آن خاطرات بکنم. دعواها، کدورت ها، شکست ها، گناهان اصلا باج نمی دهد به کسی. لذا شیطان می گوید من نمی توانم به این حمله عقب بکنم. آرزوهایش هم نمی توانم بهم بزنم که از جلو حمله کنم. حمله چپ هم نمی توانم به او بکنم. چون اهل گناه نیست. این آدم اصلا آدم باتقوایی است. اصلا باج نمی دهدکه من بروم او را دعوت به گناه کنم. حمله راست هم نمی توانم به او بکنم. چون آدم مغروری نیست، آدم معجبی نیست، آدم خودشیفته ای نیست که بتوانم از کمالاتش استفاده کنم یا غروی یک خودشیفتگی یا چیزی به او اضافه بکنم، گولش بزنم. اصلا نمی شود. اصلا طرف این آدم نمی آید. اگر هم حمله بکنند، آنجاست که «من تق الله یتقی» کسی که مراقب ارتباطش با خداست، خدا هم مراقب ارتباطش با بقیه است. نمی گذارد شیطان به او نزدیک شود. نمی گذارد وسوسه و افکار شیطان به او نزدیک شود. ناامیدی، دلشوره، احساس پوچی، احساس بی پناهی، احساس تنهایی اینها همه مال بی تقوایهای انسان است که یک جایی کرده که سراغ انسان آمده. اگر تقوا داشته باشد انسان، خدا خودش مراقبت می کند. چطور بچه ای که خیلی مراقب مادرش است که از مادرش فاصله نگیرد، مادر هم خودبه خود مراقب بچه هست. می گوید بچه دلشوره دارم، اگر من دو قدم از بچه ام جدا بشوم، مادر مثل شیر بالا سر بچه است. پدر بالا سرش هست. چون می داند که او هم این علاقه دارد، مراقبت می کند. ولی وقتی ببیند این بچه اصلا ول هست، بی پرواست، بی تعهد است نسبت به مادرش هست، بی تعهد نسبت به خانواده اش هست، ول می شود. آسیب می بیند. لذا این فرمول خیلی مهم است: «من التق الله یتقی» ازش ترسیده می شود. مورد ترس قرار می گیرد. نه شیاطین جنی و نه شیاطینی انس به او نزدیک نمی شود. می گوید من به این نمی توانم نزدیک شوم. می خواهم پیشنهاد رشوه به او بدهم؟ اصلا این رشوه نمی گیرد. یا وسوسه مالی اش بکنم؟ این جوری نیست که باج بدهد. چه وسوسه ای بکنم. نمی شود که ما برویم یک جوری فریبش بدهیم. نفسش با او نمی تواند کاری کنم. «هم از شرّ نفس و هم از شر شیاطین جنی و انسی در امان است. زیرا در بسیاری از مواقع بر اثر هیبتی که شیاطین از انسان متقی احساس می کنند به فکر شررساندن به او نمی افتد». اینکه من الان جن زده شدم، بختم را بستند، سحرم کردند: مادرم یا عمه ام ، زن وعمو یا زن دایی ام ما را سحر کرده، یا همسایه مان، این برای بی تقوایی خودت هست که توانسته سحر بکند. سحر مگر به این راحتی است! سحر یک جایی شما باج می دهید که می تواند نفوذ کند. سیستم دفاعی ات ضعیف است می تواند نفوذ کند. سحر، جادو و بستن برای کسی است که آزاد است و ول است و می توانند بیایند ببندنش. دست و پایش را ببندد. ولی آدمی که مواظب خودش هست مگر می شود شیطان بیاید نزدیک او شود و او را ببندد. چی را ببندد؟ انسان کامل مراقبت دارد. آنجایی که سیستم دفاعی نداری، ول هستی، تو سیستم دفاعی نداشته باشی، یک میکروب هم می تواند شما را نابود کند. یک چیز ضعیف هم می تواند تو را بزند. بعضی ها هم خوششان می آید. می گوید من رفتم اینجا چون با خانمم مشکل پیداکردم. نمی گوید: من گند زدم، روابط را یاد نگرفتم، بلد نبودم. آره. خوششان هم می آید. رفتم اینجا، نهایتاً آقا فلان حرف را زد. گفت: چی؟ گفت: ببین من به شما بگویم، شما سحر دارید، طلسم دارید، دو میلیون هم بدهید. هیچ کس هم نمی توانم باز کند. دو میلیون را می گیرم و برایتان باز می کنم. یک حرف مزخرف. چندوقت پیش یک بنده خدایی آمده بود، زندگی اش داشت متلاشی می شد، یارو به او گفته که سحر داری، چندتا هم داری، خیلی هم قدر هستند اینها که شما را طلسم کردند، واقعا کسی نمی تواند در این میدان بیاید. فقط من برایتان می آیم. آن هم تضمین نمی کنم. شاید بشود شاید نشود. پول بدید اول شما، تو اگر واقعا شعور داری که بتوانی طلسم ها را بفهمی، عرضه داری باطلشان کنی! من شاید بتوانم شاید نتوانم. یعنی شما حالا پول را بدهید. شد، شد، نشد هم نشد. تو برو به مسائل و مشکلات و بدبختی ات ، من هم به پولم رسیدیم. کلاشی ها چیه؟ اصلا نیازی نداریم به این که کسی بیاید بگو تو سحر و جادو داری، بیا من بازش کنم. سیستم دفاعی خودم را بالا ببرم. من دعای توسل دارم، چهارده معصوم جلوی من هستند، با آنها حرف می زنم. من آیت الکرسی دارم. کسی که اهل این مسائل هستند و این فرمول ها را بلد هستند، طلسم ها هیچ کدام از آنها قدرت آیت الکرسی را ندارند. یک گردنبند میخرم گردن می اندازم. انقدر قر و فر ندارد. نمی دانم سایه نبردبان، کله موچه را قاطعی کن، این جوری کن، بمال، ببند، بخور، .... این چیزها چیه. من دعای روز می خوانم، اول خودم را به خدا می سپارم، زیارت روز را هم می خوانم، زیارت امام حسن عسکری را می خوانم، یعنی شیاطین زورشان به این امام بزرگی می رسد! من به تو پناه آوردم. به معصوم می گوییم. «مستجیر لک» به تو پناه آوردم، «فاضفنی و اجرنی» هم ازم ضیافت کن هم از من پذیرایی کن. من خودم را به صاحب روز، امام عسکری، سپردم. فردا به امام زمان. شنبه به پیغمبر. مگر کسی می تواند به من نزدیک شود. این که تو با وجود اینها می گویی آره سحر کردند. پس اینها برای تو جدی نیستند. اینها در زندگی تو جدی نیستند. عرضه نداری اهل بیت را به حمایت خودت بگیری. خدات هم خدای به درد نخوری. یک خدای شل و ول و ضعیفی هست. از آنهایی که امام صادق می فرماید: این خداهایی که شما دارید خیلی از آنها مخلوق خودتان هست. «مخلوق لکم مردود الیکم» خودتان خلق کردید، به خودتان برمی گردد. وگرنه کسی حریف الله می شود. وقتی الله می گوید من محافظ بنده ام هستم، من از بنده ام حفاظت می کنم، «اللهم معکم » همراه شماست. با شماست، پس من غصه برای چی سراغم می آید. وقتی تو با خدا غصه داری، یعنی سحر داری، این خودش بالاترین سحر است. کنار خدا، ناآرام هستی، کنار خدا، عصبانی هستی، کنار خدا حسودی می کنی به بندگان خدا، به عجز می افتی از شدت حسادت، مجبوری غیبت کنی، غیبت همسرت، غیبت خانواده همسرت، سحر یعنی همین. شیطان راحت می تواند به تو آسیب بزند. سحر که فقط یک چیز تزئینی نیست. یک چیز فانتزی نیست. «قل اعوذ برب الناس» اوف. ربّ همه مردم. ربّ همه مردم و همه چیز مردم دست اوست. «ملک الناس» پادشاه مردم است. مگر کسی می تواند در پادشاهی خدا غلطی بکند. «اله الناس» سه تا اسم به این گردن کلفتی آوردی. رب، ملک، اله. «من شر الوسواس الخناس، الذی یوسوس فی صدور الناس، من الجنه والناس» یک سوره ناس بخوان. یک سوره فلق بخوان. «من شر ما خلق». تمام. ولی خدا باید بفهمد که تو راست می گویی. به خدا بگو خدایا من درست می گویم. از شر هر آنچه خلق کردی به خودت پناه می برم. پناهندگی داشته باشد. پناهندگی داشته باش یعنی چی؟ یعنی روابطت را تنظیم کن. سبکت را جوری تنظیم کن که آسیب نبینی. نمی شود بیرون قلعه بایستی و بگویی پناه می برم. اصطلاح مرحوم میرزاآقا جوادی تبریزی، رحمت الله تعالی علیه، پناه می برم به خدا از شر این حیوان، بلعد قلعه را نمی توانی بایستی، تا حیوان بیاید بخوردت. قلعه. یعنی روابطت را تنظیم کن. سبک زندگی ات تنظیم کن. اگر این آدم ها در زندگی تو فتنه سازند، ولشان کن. اگر این دوستان یکسره دارند تو را وسوسه گناه می کنند، این فامیل دارد وسوسه گناه می کند، روابطت را تنظیم کن. قهر نکن، قطع رحم نکن، ولی رواب دائم طحق نداری داشته باشی. پناهندگی یعنی این. پناهندگی یعنی بروی یک جایی پناهنده بشوی. به کی می خواهی پناه ببری؟ خدا اگر ببیند کسی به او پناه آورده، به او پناه می دهد. اهل بیت بدانند کسی به آنها پناه آورده، پناه می دهند. یک شهید گمنام، به او پناه ببر، همیشه ازت مراقبت می کند. از این شهیدهای گمنام، یک قدری هستند، امامزادگان عشق، ذخائر عالم بقا، یک شهید خیلی قدرت دارد در این نظام. بابات، مادرت که از دنیا رفتند، آنها هم همین طور. آدم های قدرتمندی هستند. از آنها کمک بگیر. به پدر و مادرت توسل کن به پدر و مادرت، به اولیاء الهی، این همه ما پناهگاه داریم. این همه محافظ داریم. بعد شیطان می تواند با ما چکار کند؟ ما خودمان با شیطان کار داریم. ما به شیطان پناه می دهیم. می گوییم بیا به ما آسیب بزن. ما فضا را باز می کنیم.

« و در مواردی که به توطئه و شر رساندن می افتند خدا توطئه آنها را خنثی می کند». خیلی قشنگ است. نمی گذارد. به قلبت حمله می کند اما پیروز بیرون می آیی. وسوسه ات می کنند، داغونت می کنند، دیوانه ات کنند، روانی ات کنند، افسرده ات بکنند، با این حس قربت، تنهایی، پوچی، ناامیدی نابودت بکنند ولی این اصلا این جور نیست. یک حرم می رود، خوب خوب می شود، دو رکعت نماز می خواند، خوب می شود. یک مداحی گوش می کند، خوب می شود. یک ارتباط خوب با راهنما می گیرد، می بینی خوب خوب است. اصلا قوی است. زود حلش می کند. یک جمله دارد امیرالمؤمنین. «اتق الله بعض التقی و ان قل بین الله صدقا و ان رقّ» خیلی قشنگ است. می گوید که مراقبت رابطه تان با خدا باشید. «اتق الله بعض التقی» یک رشته ارتباطی بین خودتان و خدا را حفظ کنید. همه پل ها را خراب نکنید. یک چیزی را حفظ بکنید. هر چند بسیار باریک باشد. راهی که بین خدا دارید «بعض تقی و ان قلّ» و کم باشد. یک حیایی، یک خجالتی، یک حرمتی بین خودت و غیب نگه دار. گفتند یا رسول الله اینکه می آید پشت سر شما نماز می خواند، دزد است. حضرت فرمود: ان الصلاه تنهی یوم. همین نماز خوبه. همین نماز یک روزی از آن دزدی باز می دارد. نماز را نگه دار. ما باشیم می گوییم: نمازت بخورد توی سرت، حجابت بخورد توی سرت. بابا این همه کار می کند یک حجاب ضعیفی هم دارد. بگذارید همان هم باشد. همان هم قشنگ است. همان حجاب ضعیفه قشنگه. همان حرمتی که دارد قشنگ است. یک انگشتر عقیق دستش کرده، یک حرم می رود. حرم بخورد در سرت، خانم این چه وضعیه. به تو چه انقدر در کار مردم فضولی می کنید. چه بسا آن خانم بی حجاب آبروش صدبرابر از تو با حجاب بیشتر است. چه می دانی تو؟ برای چی می روی به حریم مردم تجاوز می کنی؟ امر به معروف و نهی از منکر باید زمانی بکنی که ادب رعایت بشود، احتمال چی داشته باشد، اثر داشته باشد. طرف اصلا پذیراش باشد. حمله می کنی به یک نفر همین جوری سراغش می روی، چه کاری است. فکر می کنی قیمتت پیش خدا از او بیشتر است؟ به امام حسین علیه السلام عرض کردند: آقا ادب یعنی چی؟ فرمود: یعنی وقتی شخص از خانه بیرون می آید به هر کس برخورد می کند، بگوید این از من بهتر است. انسان وقتی که قائل می شود که از یک نفر بهتر است، امام حسین می فرماید این آدم بی ادبی است. این آدم خودشیفته ای است. دیگر برای زن قیافه نمی گیری من از تو بهترم یا توی مخش بروی و ازش ایراد بگیری، از خانواده اش ایراد بگیری، از شوهرش ایراد بگیری یکسره. هی بخواهی زیر پای همدیگر را بکشید و از هم نقطعه ضعف بگیرید. این چه کار زشتی است. مذمت، سرزنش، هیچ وقت یک آدم حسابی یک آدم که در وجودش شرافت وجود دارد هیچ کس را تحقیر نمی کند یک کسی را کوچک نمی کند، یک کسی را کوچک نمی بیند که بخواهد تحقیرش کند و توی ذوقش بزند. اصلا کوچک نمی بیند. می گوید کم هم هست نگه اش دار. می گوید: مشروب می خورد. به طرف بهش گفته بودند که تو نماز که نمی خوانی روزه هم که نمی گیری، این سحری خوردن چیه؟ گفت اگر این هم نخورم پاک کافر می شوم. اقلا یک سحری هم بخوریم. باور می کنید همین سحری یک موقع آدم را نجات می دهد. همین سحری بخورد و روزه هم نگیرد. چرا یک جایی نجات می دهد. یک جایی آدم از یک گربه حیا می کند همان حیا نجاتش می دهد. از یک سگ حیا می کند می گوید این هم یکی از بندگان خداست. بگذار من یک استخوان جلوش بندازم. بزار من یک چیزی بخرم این سگ بخوره. این گربه بخورد. بزار برای این پرنده ها بروم نیم کیلو ارزن بخرم. تمام است. نجات پیدا می کند. حضرت می گوید: این حیا خوبه. این تقوا خوبه. این ملاحظه کردن خوبه.بچه هایی که با پدر ومادرشان حیا دارند، یک مراقبت دارند، نسبت به پدر و مادر بی حیا نیستند. یک چیزی را نگه می دارند، اینها بالاخره نجات پیدا می کنند. کسانی که با شوهرشان، با زنش، بعضی ها با استادشان چشم توی چشم هر چی از دهانشان درمی آید، می گویند با بی حیایی. این دیگر چیزی برایت نمی مایند. هیچ پرده ای نمی گذاری، تمام نابود کردی رفته پی کارش. یک خجالتی، یک حیایی، یک ابهتی، یک سابقه ای، سرت می اندازی پایین. این جوری که نمی شود وحشیانه بروی با کسی حرف بزنی. با خدا، با اهل بیت، با فرشتگان انسان نگه دارد. ببینید حضرت چقدر قشنگ می فرماید. «و اجعل بینک و بین الله ستوه» بین خودت و خدا یک پرده نگه دار. بعد می فرماید: «و ان رقَّ» آنجا گفت: «و ان قلّ» کم باشد. اینجا می گوید یک پرده بین خودت و خدا نگه دار هر چند نازک باشد. پرده دری دیگر نکن. همه چیز بی حیایی بگذاری کنار با گستاخی هر چیزی را کنار بگذاری. آدم گستاخ به خودش دارد گستاخ می کند. پرده دری یعنی پرده خودش را پاره می کند. بی حیایی یعنی سقوط. یک خانم بدحجاب افتضاحی که حجایش هزاران زنا پایش می نویسند، چون هر کس می بیند از او خوشش می آید . در نامه عملش یک میلیون زنا در روز نوشته. یک میلیون نفر او را نگاه کردند و هوسش را کردند. زناست. می نویسد در نامه عملش یک دفعه روز قیامت می بیند که چه خبر است در نامه عملش. حالا یک کسی بلند می شود از سر دلسوزی به او می گوید، شوهر زن یا داداش زن می گوید به تو چه یا می گیرد طرف را می زند. من می خواهم زنم همین جوری بگردد. من می خواهم.. این خیلی بی حیایی است. مرد حسابی بگو: ممنونم که تذکر دادید، بفرمایید. حرف تون را زدید بفرمایید شما. یک حیایی نگه دار . وقتی بی پرده گری می کنی. دوست دارم ناموسم این جوری بگردد. یعنی تو هیچ چیزی نمی گذاری بین خودت و خدا. آنجاست که خدا حمایتش را برمی دارد. آنجاست که تو باید منتظر انواع فجایع در زندگی ات باشی. چون ول می شوی اینجا. آنجاست که فرشته ها ازتو فاصله می گیرند وقتی بی حیا می شوی. فرشته ها ولت می کنند. حالا برو ببین چه کار می کنی. در همه مسائل زندگی ات شکست می خوری. جلو خدا نباید این جوری بایستد حرف بزند. یک دختر خانمی آمد. من چقدر خوشم آمد. گفت: استاد. گفتم: چیه؟ گفت: استاد من خدا را که قبول ندارم. گفتم : خوب. گفت: ولی نمازم را می خوانم. خیلی جالبه که خدا را قبول ندارم ولی نمازم را می خوانم. خدا برای این بنده اش عشق می ریزد. می گوید نگاه کن با من مشکل دارد ولی یک چیزی را نگه داشته، یک چیزی را نگه داشته. در یک کشورهای اروپایی رفتم که 70 سال کمونیست بود که از دین در آنجا خبری نیست. یک خانواده گفت: ما مسلمانیم. هیچی علائم مسلمانی نداشتند. نه فرهنگی نه اخلاقی نه آدابی نه شریعتی. رفت از توی پستو یک قرآن آورد و گفت ما این را داریم. یک قرآن کوچولو. گفت ما این را داریم. این را به یک حرمتی نگه داشته. یک چیزی را آدم خراب نکند. «و ان رقّ» اگر این پرده رقیق هم هست نگه اش دار. یک موقع مانع عذاب می شود. بالاخره پرده است. نجاتت می دهد. بی حیایی، دریدگی، گستاخی، پررویی، گنده گویی، با قلدری حرف زدن اینها کار قشنگی نیست.

پدر خانه، مادرخانه، پدربزرگ، مادربزرگ، دایی بزرگ، همسایه یک حرفی بهت می زند حرمت بزار بگو چشم. من هیچ کس را قبول ندارم، شما هیچی حالیتون نیست، هیچ کس هیچی حالیش نیست. این دیگر خیلی وحشتناک می شود. حیا خیلی چیز خوبیه. نگه دار و بی پرده گی نکند. حواست به غیب باشد، غیب حواسش به توست. ولی وقتی برای غیب ارزش قائل نیست، برای ماوراء طبیه ارزش قائل نیستی خودت بی ارزش می شوی. وقتی ارزش قائل نباشی دست را ول می کنی. وقتی دست را ول کردی، دیگر ول هستی. شما وقتی دست بالاست به غیب، به خدا، به انبیا، به صدیقین، به شهدا، به صالحین به فرشته های الهی، ولو یک فرشته، می بینی با یک فرشته رفیق است. آن یک فرشته می گیردت دستش را . وقتی دست با غیب نیستی، دست را اصلا ول کردی، ول می شوی. می بینی اصلا هیچی حرمتی قائل نیست، برای او چیز مقدسی نیست، این آدم بی دریده ای، ول، بی قاعده، بی قانون، آزاد از هر جهت. هیچی نیست که در ذهن این بالاخره یک جایی یک ترسی یک حرمتی یک احترامی یک ادبی را نگه دارد. ما چقدر کافر سراغ داشتیم برای مسلمانان یک حرمتی قائل بودند. و خدا به برکت آن حرمت، این را نجاتش داده. یکی از روحانیون یکی از مساجد خیابان ولیعصر برای من تعریف می کرد. می گفت: شب عاشورا دیدم که یک آقایی از همین محله ای که عزیزان اقلیت مذهبی هستند، یکی از همین اقلیت های مذهبی مسجد آمد و گفت من آمدم شیعه بشوم. گفتم: چی شده؟ گفت من دیشب داشتم از کنار خیابان رد می شدم. چند تا از این بچه های مسلمان می خواستند برای امام حسین پرچم بزنند. قدشان نمی رسید. من را صدا کردند گفتند آقا می شود بیایی شما بزنید. ایستادم ساکم را گذاشتم. اعتقادی به امام حسین ندارم. ولی به اعتقاد مذهبی بچه ها احترام گذاشتم. گفت ایستادم میخ زدم و رفتم. خود بچه ها برای من تعریف می کردند. ایشان گفت: شب خواب دیدم قیامت شده و به من امر شده که جهنم بروم. بعد یک کسی صدام کرد گفت این را نگه دارید. این را جهنم نبرید. این برای ما یک میخ زده. همین مقدارها یعنی حداقل. حرمت، ادب. فاحشه ها فحشا داشتند. ولی حرمت نگه می داشتند . می گفت ما محرم، صفر، ماه مبارک حرمت داریم. بعداش آزادند و هر کاری می کردند. ولی در عزای امام حسین نه. این فاحشه به تقوا نزدیک است این به نجات نزدیک است. دزدها. خدا رحمت کند استاد ما آیت الله مجتهدی. می گفت دزدها. ما در نجف دزدهای داشتیم یا تهران خودمان، که ماه رمضان دزدی نمی کردند. می گفت ما چون روزه ام هم می گیریم، می خواهیم لقمه مان حلال باشد گدای می کردند. می گفت ماه رمضان گدای می کردند ولی به این شریعت ... ما می خندیم ولی خدا نمی خندد. یک چیزی را بالاخره یک پرده ای را بین خودش و خدا نگه می دارد. آدم دریده و آدم بی ادب نیست. گدایی میکردم می گفتند با لقمه حلال ما باید روزه بگیریم. اهل فحشا بودند اهل قمار بودند ولی می گفت قمار الان نه. محرم هست و تعطیل. یک اعتقادی وجود دارد بالاخره یک عقیده ای دارد که از شریعت هم قوی تر است. درست که ایراد شریعتی دارد ولی بهش می گوییم این اعتقادش قوی است. در شریعت ضعیف است ولی در اعتقاد آدم بزرگ و قدرتمندی است. این خیلی مهم است. اینها را ما باید حواسمان باشد. خدا برای این آدمها ارزش قائل است، ما هم ارزش قائل باشیم. هی توی سر مردم نزنیم. هی مردم را تحقیر نکنیم. هی مردم را کوچکشان نکنیم. حالا گناه ظاهری دارد. بنده که گناه باطنی دارم، فحشای من بالاتر است. من یک خودپسندی، خودشیفتگی، یک حسادت، یک غیبت، حالا او یک زنا کرده، هفتاد زنا بکند به اندازه غیبت من نیست. «واجعل بینک و بین الله سترا و ان رقا» بین خودت و خدا یک پرده بگذار هر چند باریک باشد. یک راهی نگه دار. به مصادیق نرسیم خیلی. کمتر توانستیم راجع به این صحبت کنیم. یک جلسه داریم راجع به مصادیق این بحث در اعتقادات، در اعتقادات در بخش توحید چه جوری است. گاهی وقتها بعضی ها تقوا و حیاشان یک جوری است که اجازه هر نوع فکری در مورد خدا را ندارند. نمی گذارد فکر بد کنند. بعضی ها آدم بی تقوای اند، بی پرده است، بی پرده گی این نیست که آدم برود خودفروشی کند، بدنش را بفروشد یا برود مشروب بخورد. بی پرده‌گی یعنی وقتی راجع به خدا فکر می کنی، بی حیا فکر کنی. وقتی راجع به غیب فکر کنی بی حیا فکر کنی. وقتی درباره پیغمبر فکر کنی، بی حیا باشی. راجع به امامت همین طور، راجع به قرآنت همین طور، در اعتقادات چه جوری فکر کردن تقواست، چه جوری فکر نکردن بی تقوایی است. در اخلاقیات، احکام، شریعت. یک بخشی داریم انشالله بعضی از مصادیق را عرض خواهیم کرد که این بحث تمام بکنیم به کمال.

برای سلامتی حضرت استاد جوادی آملی صلوات ختم کنید.