اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین و لعنة الله اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همة شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکة الهی ولایت
بحثمون در شرح زیارت جامعة کبیره، فقرة "اعلام التقی" در مورد آثار تقوی بود که از کتاب شریف: "ادب فنای مقربان" از حضرت ایة الله جوادی آملی حفظه الله تعالی، که خیلی زیبا آثار تقوی رو احصا کردن برای ما..
نوزده اثر را خوندیم. امروز به بیستمین اثر میپردازیم. می فرماید که: "أَلا وَ أِنَّ التَّقوی مَطایا ذُللٌ حُمِلَ علیها اَهلُها وَ اُعطوا ازِمَّتَهَا فأَرَدَتهُمُ الجَنَّة"
این فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام هست در نهج البلاغه، خطبة 16 که در مورد تقوی و ضد تقوی یه گزارشی به ما میدن. می فرمایند که: "آگاه باشید این را بدونید که تقوی، آن مرکب های راهوار و رامی هستند که اهل خودشون را، صاحبانشون را سواری میدهند و لجامشان به دست اونهاست این مرکب های راهوار، تا این که اون ها رو وارد بهشت می کند.
پس، اثر تقوی چی هست؟ تقوی، تو رو سوار می کنه با خودش می بره به بهشت... تقوی، گفتیم یعنی: نه گفتن، استقامت در مقابل هر چیزی که میان ما و خدا و غیب را شکرآب میکند. هر چیزی که می تونه مارو محدود بکنه، انسان قدرت نه گفتن داشته باشه به آن. مقاومت داشته باشه در مقابل آن. تقوی، مراحل مختلفی دارد، انواع و اقسامی دارد که ان شالله بعد از این که آثارش را توضیح دادم، جلسة آینده که تموم شد این بحث، می خوام یه مقدار در مورد شکل های مختلف تقوی... چون تقوی بعضی از اشکالش در شریعته، بعضی از اشکالش در طریقته، یعنی در اخلاق، بعضی از اشکالش در اعتقادات هست. تقوای عملی با تقوای اخلاقی با تقوای اعتقادی با هم فرق می کنند. کمااین که جهنم هاشون و بهشت هاشونم فرق می کند. یه موقع است یه نفر در اثر عمل میره بهشت یه موقع یکی در اثر اخلاقش بهشتی میشه. یه کسی در اثر عقایدش با حقایقش بهشتی میشود. این ها با هم تفاوت دارند. درجاتشان بسیار متفاوت هست در نظام آخرتی... جهنم ها هم همینطور هست. یه موقع ست انسان در اثر بی تقوایی در عمل وارد جهنم میشود یه موقعی بی تقوایی در خلقیاتشه و یه موقع بی تقوایی در افکارش هست در عقایدش هست که این خطرناک ترین نوع بی تقوایی هست. بنابراین گاهی وقت هاتقواها فکریه بی تقوایی ها فکریه، عقیدتی هست... شکل های مختلف دارد که حالا ان شالله فرصت شد توضیح خواهم داد خدمت عزیزان.
اما همین که این جا فرمودند: که مرکبی هست که صاحب خودش را سوار میکند و با خودش به بهشت می برد و در نقطة مقابل امیرالمؤمنین در خطبة نهج البلاغه می فرماید: "أَلا وَ أِنَّ الخَطایا خَیلٌ شُمُسٌ حٌمِلً عَلَیها أَهلُها"
می فرماید که: این را بدانید شما که خطاها و گناهان، اسب های چموش و لگام گسیخته ای هستند که وقتی به سمتشان می روید، صاحبشان بر آن ها سوار می شوند تا اون ها را وارد جهنم بکنند. وارد آتش بکنند.
تعبیر فوق العاده زیبایی امیرالمؤمنین در مورد تقوا و گناه کردند. گناه می بَره آدمو، تقوا هم می برد. آدم های با تقوا سِیر می کنند. آدم های بی تقوا هم سیر می کنند هر دوشون. وقتی انسان سوار یه عمل بد، سوار یک اخلاق بد، سوار یک اعتقاد و فکر بد باشه، آن اخلاق بد، عمل بد، فکر بد، شخصو می بره به این جا. این خیلی مهمه..
یه موقع هست افکار غلطی داره شخص، انسان گرفتار فکرای خودشه دیگه. پس در واقع فکر او را چیکار کرده؟ در بند کرده. سوار فکرش هست یعنی فکر او را تا جهنم می بَره. گاهی وقت ها انسان سوار یک خُلق هست. یه خُلقی دارد مثلاً عصبانیت داره، مثلاً زودرنجی دارد، مثلاً حساسیت داره، تکبر داره، مثلاً خودشیفتگی دارد، حسادت دارد... این سوار حسادتشه دست هم برنمی داره. عاشقه.. می فرماید که: خَیرُ شُمُس یک مرکب لجام گسیخته است، یک مرکب چموش هست. اما جالب این جاست که نمی اندازدآدم را بلکه چیکار می کند؟ میبرد...
گاهی وقت ها انسان عاشقه، دل بستة حسادتش بوده. دل بستة بداخلاقیش بوده، دل بستة وسواسش، دل بستة خود شگیفتگی شان هستند. وابستهاند به آن. اگر بهشون بگید قطع کن بزار کنار، نمی تواند انجام بدهد این کار را. آدم عاشق جهنمش میشه، وابستة به جهنمش میشود و بعد همین می بَرَدش تا ته جهنم. این کاری است که میکند با انسان...
خیلی زیبا حضرت این ترسیم کرده، از نظر انسان شناسی و روانشناسی، یکی از معجزات فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) هست. میگوید یعنی این درواقع به مرکب تشبیه کرده. میگوید سوارش هستی می بردت. ظاهراً تو همه کاره ای اما همه کاره نیستی. می بردت.
آن جا فرمود: "مَطایا ذُلُل" یعنی مرکب هایی هستند که خیلی رام اند. وقتی شما تقوی دارید، استقامت میکنید در مقابل چیزهایی که نباید باشد، مرکبت رام رامه. در اختیار خودت و باهاش میری بهشت. اما این جا مرکب رام نیست، چموشه. لجام گسیخته ست اما کنده هم نمیشی ازش، می بردت تا جهنم. آن جا می بره می رسونه تو رو.
باز تعبیری که نزدیک به این هست، امیرالمؤمنین فرمودند:" حَجَزَتهُ التَّقوی عَن تَقَحُّمِ الشُبَهات" تقوا انسان رو از افتادن تو شبهات نجات میدهد.
اون جا که شک هست، تردید هست، دودلی هست، آدم نمی دونه چه تصمیمی بگیره، چون بالاخره آدم میگه خوب بد تو ذهنش دیگه. خود انسان هم اینو می فهمه، "فَالهُمَها فُجورَها وَ تَقواهَا" میگه شیطونه میگه این کارو بکنم. خودشم میگه شیطونه میگه این کاررو بکنم، خودتم میدونی... گاهی وقت ها انسان تو این دو راهی ها قرار می گیرد. تقوا میگوید نه. اگر شیطونه میگه گوش نکن. خود آدمم موقعی که داره این کارو می کنه می فهمه داره کار غلطی می کنه. می فهمه لجبازیه، می فهمه انتقامه، می فهمه کینه ست.. ولی ادامه میده این مسیر را. اگر تقوا داشته باشی، مانع از فرو رفتن در شبهات میشه.
یک خانمی آمده بود پیش من میگفت که: من خدا را قبول ندارم ولی نمازم را می خوانم. گفتم: نماز می خونی میگی: "بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین" چه کسی رو خطاب می کنی توی نماز؟ کیو صدا می کنی تو نماز؟
ولی باز نگاه کنید ببینید یه چیزی توی این خانم هست که هنوز.... میگه قبول ندارم. چون قبول نداشتن ها خیلی هش از روی لجبازیه از روی دل آزردگیه. خواسته ای داشته بهش نرسیده دعایی بوده اجابت نشده رو این دل آزردگی و این ها، یه موقعی می بینی شروع میکنه انکار، ولی انکار در واقع نمی تونه کاری بکند. یه موقع حرف های خیلی تند هم میزنه اما این حرف ها از روی دلخوریه گاهی وقت ها از روی عشقه حتی. مثل خیلی وقت ها مادر وپدرها که از روی عشق بچه شونو میزنه، از روی عشقش دارد میزند. فحشش هم که داره میده، باز از روی علاقه ست. خیلی از زن و شوهرها نق و غرهاشون به همدیگر، اعتراض هاشون به همدیگه و جیغ و دادهاشون از شدت علاقه و وابستگیه و حالا اون نق و غر ها رو هم دارند. چون دوستش دارد دارد نق و غر میزنه، جیغ و داد می زند این گیرها رو میده، ولی بالاخره شکلش این جوریه. گاهی وقت ها انسان با آسمون هم این جوری میشود. ولی بالاخره یک حریم هایی هست که نگه میدارد این ها را ... خیلی مهم هست.
از آثار دیگر، ادامة همین اثر"انَّ التقوی هَمَت اولیاء الله مَحارِم می فرماید که تقوا دوستان خدا رو از ارتکاب محرمات الهی باز می داره. خودش داره میگه: دوستان خدا، یعنی عامل بازدارندگی چیه؟ دوستیه، دوستی... خیلی مهمه.
ما بخوایم حریف شیطان بشیم نمی توانیم با صرفاً تکیه به قوای خودمان، حتی عقلانیت خودمون این کارو بکنیم. باید یه عشقی وجود داشته باشه، اون عشقه که هست دیگه آدم از رفیقش حیا می کند، از اولیاء اش حیا می کند، از خدا حیا می کنه که این جوری باشد.
گاهی وقت ها انسان حریف خودش نمیشه. یعنی اخلاقش سگیه اصلاً، بده. اخلاقش تنده . اخلاقم خُلقه دیگه. خُلق تا اسم کلمة خلق میاد یعنی شخص اسارت دارد. یعنی غلبه دارد، ملکه ست دیگر. یعنی این آدم عصبیه، این آدم پرخاشگره، این آدم بد اخلاقه، این آدم بی محبته، این آدم بی ذوقه، این آدم... ولی تقوا که آمد، انسان خودش زورش به خودش نمی رسد که مثلاً جلوی حسادتشو بگیرد. ولی یه موقع هست که از دوستش حیا می کنه. از فرشته ها حیا می کنه. از شهدا حیا می کنه. از اهل بیت حیا می کند. اصلاً قدرت را از آن جا میاره. اگه کسی رفاقت اومد وسطش خیلی قدرتمند میشه. تنهایی میخوای بری سراغ شیطان از پسش برنمیای. اون چیزی که می تونه به شما کمک بکنه که بایستسی جلوی شیطان، کمک می کنه به ما که تقوا داشته باشیم، عشقه واقعاً، عشق، دل، محبت، ایناست که به داد آدم میرسه و نمیزاره انسان آلوده بشه. نمیزاره انسان سقوط بکند. الآن عصبانیه، ناراحته. دیدی شما مثلاً فرض بفرمائید آقا یه شخصی باشد مثلاً در خانه، وقتی که عصبانی بشه، شروع می کنه همه چیو می زنه همه چیو می ریزه به هم. می زنه، می شکند، می ریزه، همه چیو خراب می کنه. اگه بهش چیزی بگن، انقدر نخوت و تکبر تو این هست، سفره رو می ریزه به هم. جیغ و داد و این ها... ولی یه موقع هست که یه کسی تو آن خونه هست که این براش، حرمتی دارد، یه ارزشی قائل هست که اون عشقه اون قدرته دیگه نمیزاره که این اون جوری بدی بکند. وقتی هم که دارد آتیش می گیرد و منفجر میشود، آن شخصی که خیلی دوستش داره، میگه: به خاطر من؛ همین که میگه به خاطر من، کافیه همین مقدار... جان من؛ همین یک کلمه... میگه جان من، میگوید باشد. به خاطر من، جان من نکن این کار را. یا یه کاری سختشه میگه جان من نکن این کارو. مثلاً بریم با فلانی آشتی بکنیم میگه باشه به خاطر تو میام. اگر خودش تنها بود، زورش نمی رسید. پیش قدم بشود برای از بین بردن جهنم ها. برای عذرخواهی کردن، برای شکستن خودش، برای اعتراف به این که بابا من گند زدم در زندگیم، این جوری شده اون جوری شده... اما عشق امیرالمؤمنین که میاد، عشق حضرت زهرا که میاد، عشق خدا که میاد، می بینی غرور میره کنار. نخوت میره کنار. چقدر طلاق در این زندگی ها به خاطر غرور اتفاق افتاده. یعنی زن الکی یه غروری داشته، کار به طلاق کشیده. مرد غروری داشته می تونسته بشکند، نشکسته.
این که امام صادق علیه السلام می فرمایند: هر وقت بین دو تا شیعه دعوا میشه یکی شون ظالمه یکی شون مظلومه حضرت میگه من از هر جفتشون بیزارم. چه از اون ظالمه چه از اون مظلومه، از هرو شون بیزارم. گفتن که از ظالم بله بیزار باشید، مظلوم را شما چرا بیزارید؟ این زن بیچاره چیکار کرده؟ اون مرد بیچاره چیکار کرده که حالا زنش این جوره؟ می فرماید که این بره گناه رو خودش به گردن بگیره این بره معذرت خواهی کند. چون فاجعة به هم خوردن روابط، اونقدر وحشتناکه در درگاه الهی، به خصوص اگر پای کسی وسط باشه، دو تا بچه، یک بچه، میگه تو برو بشکن خودتو کار را تموم کن. حالا در دوستی ها که زن و شوهری نیست که، دو تا دوستند دو تا خانم دو تا آقا دو تا هم کارند، میگه که کش ندید قضیه را، این نخوته. میگه من از مظلومم بدم میاد. بیزارم از مظلوم. تو برو کار را تموم کن تو بزرگواری کن. چون موندن تو یعنی جهنم یعنی سوختن، این اصلاً خوب نیست. این اصلاً قشنگ نیستش. حالا این قدرتو مظلوم از کجا باید بیاره؟ زور داره هم مظلومه، قربون امام صادق برم. زور داره، فشار میاد به آدم ولی به کجا فشار میاد؟ به نفس ما. به بخش شیطانی و حیوانی ما فشار میاد. به آن منیت و شخصیت کاذبی که از خودمان درست کردیم، به اون من غلط جهنمی که از خودمون درست کردیم، به اون فشار میاد. خب بیاد، می سوزه دیگه. پس ما سوختنی نمی مونه برامون آخرت. این معذرت خواهیه جهنمته. این جهنمه می سوزونتت ولی صاف میشی، ناب میشی، اوج می گیری.
این که حضرت می فرماید: شما حتی اگه همسرتونم دوست ندارید، بهش اظهار عشق باید بکنید، جزء واجبات روابطه. مثل نماز خوندن واجبه. بی تقوایی، فقط نماز نخوندن که نیستش که، مشروب خوردن نیست بی تقوایی، بی حجابی فقط نیست که... بی تقوایی این هست که تو اون جایی که باید ابراز علاقه بکنی، نکنی. اینم یه فحشاست دیگه، فحشاش هم بدتر از بی نمازی و مشروب خوردن و بی حجابیه. یه جا که باید ابراز بکنی، نکنی، میشه بی تقوایی، میشه فحشا. فحشا حضرت میگه یعنی این که واجبه بهت ابراز عشق بکنی، حتی همسرتو دوست نداری، با باجناقت مشکل داری، با جاریت مشکل داری با برادر خانمت مشکل داری، با مادر زنت مشکل داری، با دوستت مشکل داری، میگوید تو برو ابراز علاقه کن ابراز دوستی کن دیگه من دل خورم من اینجوری من اون جوری دیگه هیچی... وتی کشش میدی دیگه در جهنمی. وقتی خاموش می کنی، می سوزی تو داری این کارو می کنی. ولی چی می سوزه؟ یه چیزی می سوزه که تو را روشنائیت میده تو رو نورانیت می کند. بله یه چیزی می سوزه واقعاً... ولی این آدم همة جهنمش رو در ابراز عشق به همسری که دوستش نداره دارد جهنم طی می کند. یعنی دوستش نداشته باشی تو بری بهش بگی دوستت دارمو ابراز عشق بکنی بهش ولی این می سوزونه آدم را. دلش می سوزه ولی این که داری می سوزه یه چیزی داره می سوزه که یه پرده ای یه حجابی، یه راده ای داره می سوزه که پردة بین تو و خدا را برمی دارد. والا جهنم همینه، جهنم ماهیتش این هست می سوزونه تا شخص بهشتی بشه. جهنم نعمته دیگه... خداوند وقتی عذاب جهنمو میگه، میگه فبای آلاء ربکما تکذبان. این هم یکی از نعمت های خداست. کدام یک از نعمت ها رو می تونید تکذیب کنید؟ جهنم هم نعمته. چون جهنمم وقتی شخص میره، چی می سوزه اون جا؟ چی می سوزه توی جهنم؟ من ات دیگه، اون باطل هایی که با خودت آوردی. باطلو می سوزونه صاف میشی. تراشیده میشی، نورانی میشی، بعد میگن حالا بفرمائید برید در بهشت. سالم هارو که نمیبرن بیمارستان. کسی که یه مرضی آورده با خودش، یه زائده ای آورده، توده ای آورده، توموری آورده، مریضی ای آورده، عفونتی داره، ویروسی داره، حالا باید بره اون جا اینو درش بیارن.
قهرمان کشتی ای که خود حریفش میگوید: که من می دانستم به دقیقه نمی کشد من را میزند و قرعه م افتاده بود به این. بعد گفت وقتی سر تو سر شدیم یواشکی در گوشم گفت که تو حمله کن به من، محکم پای منو بگیر. خیلی جیگر می خواهد. گفت من حمله کردم، اون هم خوردو ضربه شد. همه آمده بودند قهرمان مورد علاقه شونو ببینند، قهرمان مورد علاقه شون، همان دقیقة اول ضربه شد... ابراهیم هادی چطور بزرگ شد؟ این ابراهیم هادیه... یا رحیم براری خودمان که برادر همین آقای براری خودمان که از مؤسسان مؤسسه هست. اون هم به قول این ورزشکارا چغر بد بدن... بعداً گفتن رفتیم براشون دوبنده خریدیم، پوتین خریدیم، رحیم همة حریف هاشو زده بود، بعد گفت در این مسابقة کشوری دیدیم رحیم صاف خورد. مثل آب خوردن ضربه شد. بعد گفتیم رفتیم بهش گفتیم این چه کشتی مسخره ای بود آخه که تو گرفتی؟ چی جوری بود؟ ابراهیم هادی، مربیش ازش عصبانی میشه. بعد بهش میگه حالا این جوری شده دیگه، کوتاه بیا شما بی خیال، خداحافظ و بعد میره. حاج اسماعیل ما می گفت به رحیم گفتم رحیم این چه وضعیه؟ گفت: مگر ندیدی نامزدش اومده بود با مامانش؟ یک کلمه... خیلی حرفه، همه انتظار پیروزی تو را دارند، بعد تو شکست می خوری. شکست را می پذیری و اعلام شکست می کنی. صداتم در نمیاد. چی دارم می خوره؟ استاد ما گفت: پوریای ولی، این ها پهلوان ها هستند. پوریای ولی همین داستان را داشت. بزرگی و عظمت پوریای ولی همین بود، که وقتی میاد مسجد، می بیند مادر حریفش دارد دعا می کند که پسرش پوریای ولی را بزند. استاد ما گفت: پوریای ولی تا خودش زد زمین زیر دست این ، چشماش باز شد. ملکوت باز شد به روش...
همة آدم ها همین اند. یه حجمی از طبیعت دارند که این حجم و طبیعت را شما باید آب بکنی. ملکوت زمانی باز میشه، گوشاتون زمانی می شنوه، چشماتون زمانی می بیند قلبتون زمانی می بینه که اون پرده را برش دارید. ما همه هم داریم اینو... حالا نماز، عبادت، ریاضت، زن داری خوب، بچه داری خوب، مردانه عمل کردن در خانواده، زنانه عمل کردن در خانواده، باعث میشه هی ذره ذره حجم این پرده کم بشود. یه دفعه انسان متولد میشه به برزخ. در دنیا متولد میشه به ملکوت. در دنیا می بینه در دنیا می شنوه. حالا ماها چرا نیستیم؟ چون ما حجم طبیعتمون هنوز کلفته. بازش نکردیم... خیلی وقت ها ما داریم حجم طبیعت را زیاد می کنیم یه سره در زندگی. بله نماز می خوانیم، روزه می گیریم در ماه رمضون که این ذوب بشه. ولی دم افطار انتقام می گیریم. دیدید دیگه سفره های دم افطار... طرف هجده ساعت ریاضت کشیده. دیدید دم افطار چقدر دل آدم نرم و شاده، قشنگ انسان پشت در برزخه. انگار که برزخ داره پشت دیوار دل آدم در میزنه. فرشته ها، غیب، هین جوری دارن در میزنند. آدم حسش را قشنگ می فهمد که انقدر نزدیکه. خودش هم میگه: دیشب امام زمان را خواب دیدم، اینجوری شد، اون جوری شد، امام حسینو خواب دیدم، بعد از خواب بیدار شدم، همش یادم رفت... یعنی تا کجا اومده، بعد میگه کلی هم امام زمان با من حرف زد، کلی امام حسین با من حرف زد، ولی یادم رفت. ببین، میاد تا آن جا... مثلاً هجده ساعت روزه گرفته، بعد مثلاً می خواد بره خونة مادر زنش عجله داره، بووووق... عصبانیت در رانندگی، دیدین؟ اصلاً همون ده دقیقه، نیم ساعت رانندگی دم افطار، ملاکه... می بینی با همان رانندگی کار رو خراب می کنه. چون همه می خوان سر افطار سر سفره باشند. بابا تو هجده ساعت روزه گرفتی، نیم ساعت دیگه هم بگیر، آروم باشو آروم رانندگی کن یه دره دیرتر برسی، نمی میری به خدا. یه وقت می بینی برای این حرصه، کاررو خراب می کنه. حالا یه دفعه می بینی سفره انداختن، سفرة افطار، بعد یه چیزی کمه.. صاحب خانه مثلاً گیره بنده خدا، دست تنهاست.. هنوز سفره پهن نشده، هنوز دوغ نیامده، سالاد نیامده، غذا نیامده، بعد یه جا غذا گیر کرده بعد بعضی ها قشنگ لم میدن پای این سفره تا بیارن بزارن دهنشون، یا بیارن بزارن جلوشون. حالا وسط این ها، دوتا جوانمرد بلند میشن، قید افطارو میزنن اصلاً. افطار چیه؟ پا میشن می رسند به داد صاحب خانه. می بینی یک ساعت رفته بیرون تا یه کاری انجام بده کمک صاحب خانه. نیم ساعت، چهل دقیقه بعد، پنجاه دقیقه بعد، تازه این می خواهد نوبت افطارش بشود. طبیعت را پاره می کند، یه دفعه می بینه نرم میشه. حجاب برداشته میشه، میگه آره دیشب یه خواب خوب دیدم، دیشب یه حس خوب پیدا کردم. چون طبیعت را پاره کرده. خواب خوب حس خوب، رؤیت، ورودی های قلب، هر چی که میشه مال اینه که یه پرده ای رو خودت یه جایی پاره کردی. حالا یا یه عصبانیت رو کنترل کردی یا یه حسادت رو تو خودت نابود کردی. نابود کردن شوخی نیست، یه کسی حسادتشو نابود کنه بزاره کنار. همین که بزاریش کنار، یه دفعه می بینی در باز شد. کاملاً جهنم خاموش میشه در بهشت باز میشه. ولی اون جایی که احساساتتو می کشی میاریش میاریش میاریش هی روز به روز...
بله حرمم زیاد میری، عبادتم زیاد می کنی، نماز شب هم می خوانی ولی تو با این حسادتت با این بداخلاقیت، حجاب را اضافه می کنی. بعضیها میرن در حرم حجاب اضافه میکنند.. آن دیگه خیلی.. بعضیها با نماز و با حرم و زیارتو این ها، حجاب اضافه می کنن. عبادتاشون حجاب اضافه کردنه. خدمتاشون به امام زمان حجاب اضافه میکند. یعنی این قبل از این که بیاد وارد کار برای امام زمان .
بشود، آدم حسابی بود بندة خدا. ولی از وقتی آمد کار برای امام زمان بکند، بره مثلاً مسجدی، هیئتی، بسیجی، مؤسسه ای، جایی، بره یه کاری برای امام زمان بکنه، می بینی رفت اون جا که حجاب ها رو برداره، دوباره چی شد؟ حجم حجاب ها و طبیعت این یه دفعه وحشتناک شد. یه دفعه اوج می گیره این آدم توی تاریکی اوج می گیره... وسط لشکر امام زمان، این داره... مثل شمر، شمر توی لشکر امام علی و سرلشکر امیرالمؤمنیه در جنگ صفین، کنار امیرالمؤمنینه ولی دارد حجاب اضافه می کند، طوری که در کربلا، سر امام حسینو باید ببرد. این جوری میشه آدم...
یه نفر می بینی که آدم خوبیه، تا جمکران نرفته توی خونه ست، خوبه. از وقتی میفته به جمکران رفتنو این ها، همون جمکرانه میشه کوفتی برای این. یه دفعه این آدم اصلاً وحشتناک میشه. یه دیوی ازش در میاد. اون موقع باید می نشسته پیش زن و بچه ش، اون موقع که باید بره مهمونی، مسافرت، این ور و اون ور پا شده رفته دعای کمیل و حرم و بهشت زهرا، خیلی هم حال کرده ها.. ولی حجاب اضافه کرده و نفسش چاق و چله و بزرگ شده.
قاعده ش یادتون نره. نگید: این اولیاء خدا چی جوری به این مقامات رسیدند.. بله این ها، دائماً حجم طبیعت را کم می کنند.دائماً... یعنی از بخش جمادی شروع می کنه کم می کند تا بخش گیاهیش، به خصوص شکم، مباحث حیوانی، عقلی و فوق عقلی. در همه جا این، حواسش به خودش هست.
حجاب گاهی وقت ها اینها نیست. یه وقت یه نفر در جنبة جمادی، گیاهی، حیوانی، آدم آزاد و بزرگیه. آزاد آزاده .. خیلی قویه. ولی توی علم این جوری نیست، شهوت علمش خیلی وحشتناکه.. عالِمه، استاده ولی نمی تواند دست از علم برداره نره جنگ. امام فرمود روحانیونی که رفتند جبهه و شهید شدند، اقال از پای علم باز کردند...
شهوت علم خیلی بده.. ما خیلی داشتیم کسانی که نتوانستند درس و بحث را ول کنند، من خودم از زبونشون شنیدم گفتند: ما اگه بریم جبهه از شاگردامون عقب می مونیم. وظیفة جنگ داره، الان باید بره جنگ، میگوید: من از شاگردام عقب می مانم. اونا از ن جلو می زنند. این، هنوز نتونسته این شهوتو از خودش دور کند. درس بخونیم، میخواهیم به یه جایی برسیم. دکتریم و مهندسی ام و طلبه گی مون... اون موقعد که باید بره شمشیر بزنه، حتی خدا شاهده ما داشتیم، کسانی که موقع شب عملیات، بهشون می گفتیم: ما نیروی گشتی نیاز داشتیم برای عملیات شب ها، گفتم: امشب نیرو کم داریم، نداریم اصلاً.. بیا، گفت: الآن فلان مداح معروفو اسم برد گفت: اومده الان امشب میخوان دعای کمیل بخوانند من نمیام. یعنی آن موقع که باید شمشیر بزنه، میره سینه میزنه به جاش. سینه زنی وقت داره. یه موقع میری سینه می زنی که یه حجابی کم کنی.
بسیاری از قران خوندن های ما و مجلس رفتن هامون و مطالعه کردن هامون و مسجد رفتن هامونو زیارت رفتن هامون حجم حجاب اضافه میکنه چون بی موقع ست. چون بی سلیقه گیه...
یه کسی، زنت، مادرزنت، پدرزنت، مادر شوهرت، مادرشوهرت، پدرشوهرت، خواهرشوهرت، دوستت، باجناقت، داره له میشه این وسط.. و تو، میخوای بری برسی به این داستان. یه آدمه.. آدم حرمتش از کعبه بالاتره. مؤمن حرمتش از کعبه بالاتره. تو داری چیکار می کنی؟ میخوام امشب برم احیا.. نرو احیا. بمون پیش مامانت. بمون پیش شوهرت، بمون پیش زنت، بمون پیش بچه ت... اون میره احیا، می بینی تاریک تر میشود. پس این که، انسان حواسش باشد وظیفه اش چیه، خیلی مهمه... کجا، من چه وظیفه ای دارم.
پیغمبر خداست، داره نماز می خونه. پیغمبر از قبل نماز وصله به غیب، در معراجه تا بعد از نماز... بعد می بینند که رسول الله نماز داره می خونه، نماز پیغمبر تند شد. تند تند.. نماز را تمام کرد. یا رسول لله چی شد؟ حضرت فرمود: مگه صدای گریة بچه رو نمی شنوید؟ بچه دارد گریه می کند. بچة پیغمبر نیست یه بچة یه مسلمون دارد گریه می کند، باباشو می خواهد. پیغمبر میگوید: من نمازم و زود بخوانم، بچه گریه نکند، به باباش برسد.
فهم این که، کی چیکار بکنیم، خیلی مهمه.. تقوا، یعنی این. یعنی بفهمی وظیفه ت چیه. تقوا یعنی این که، اگر زنت الان بهت احتیاج داره که با هم برید یه پارک، پا شو برو پارک. نرو دعای کمیلو جلسه و حرم. این میشه تقوا.. جرم و دعای کمیلت، عین بی تقوائیه..
خدا، رحمت کنه، شهید مظلوم، آیت الله بهشتی، که امام فرمود: یکه ملت بود، برای ما. شوخی نیستا.. عظمت یک ملت رو به تنهایی این، یک نفر داشت. یه جلسة مهم کشوری پیش میاد، زنگ می زنند بهشون گفتن: تشریف بیارید این جا. گفت: من نمیام امروز. آقا ساعت چهار جلسه ست، بیا. جلسه رو بدن من، برقرار کنید. جلسه رو برقرار کردیم بعد پرسیدیم: آقا چی بود داستان؟ پفت: من به بچه ام قول دادم ببرمش پارک. بچه معصومه دیگه.. قول دادم ببرمش پارک. اون، تقواست... کار مملکت هم من حالا یک جلسه نرم نمی مونه. این فهم، خیلی مهمه. فهمی که انسان بفهمه، مثل امام امت که بهشون می گفتند: آقا شما زیارت امام علی به این بزرگی رو ول می کنید، یه زیارت مختصر میکنید، میرید خونه بشینی با زن و بچه ت فقط یه چای بخوری؟ هر روز کار مام همین بود: صبح می اومد سماو رو روشن می کرد، فرش می انداخت، همه چیزها را می آورد، چای دم می کرد، بقیه رو صدا می کرد بیان چای بخورند. دور هم دیگه، به اندازة یه چای خوردن، فرمود: این ثوابش کمتر از زیارت امیرالمؤمنین نیست.
تقوا، یعنی فهم این که تو، کجا باید چی کار بکنی... چه تصمیمی بگیری. تقوا، یعنی این که تو، الان حالت خیلی عالیه، دوست داری الان بزنی اون کانالی که داره حرم امام رضا رو نشون میده و تو یک حااال خوبی بکنی. بعد، یه بچه می خواهد بزنه کارتون نیگاه کند. تقوا یعنی کارتون... ولش کن گریه نمی خواهد بکنی. کارتون بشین نیکاه کن، بزار بچه بخنده. کارتونم نیست، مثلاً لورل هاردیه، یه فیلم طنزه، فوتبال می خواهد نگاه کنه اصلاً بشین باهاش فوتبال نگاه کن. نه.. بزن اون کانال میخوام ببینم، بعد هم می شینه یک قیافه ای هم می گیره و هیچی... می خواهد حال بکند. باید حالت، مزاحم کسی نشه. ..
مهمون آمده خانه ات.. داری نماز می خونی... زن شوهر داره، میگه وقتی شوهرش میاد، نمازتو کوتاه کن. اذان و اقامه که هیچی. نمازتم تند بخون تعقیباتم نمی خواد بخونی. برس به شوهرت.
مهمون اومده خونه ت، آقا تازه تعقیباتش گرفته. پا میشه قرآن میخواند. پا میشه تعقیبات می خونه. مهمون همین جوری نشسته، صاحب خونه نیست... من دیدم آدمای اینجوری. صاحب خانه گفت: ببخشید من یه ذره نماز بخونم الآن میام، ما نشستیم همین جوری، هی نماز خوند، هی نماز خوند... در اتاق هم باز بود، دو رکعت دیگه نماز خوند، باز دو رکعت دیگه.... هی ما ساعت را نگاه می کردیم. دیدیم اووووه رفت یه ساعتو خورده ای. گفتیم خداحافظ شما دیگر، به اندازة کافی حلم هم به خرج دادیم. فهم این که شما کجا باید چیکار بکنید، خیلی مهم است. تقوا یعنی، آن جایی که باید بخندی، بخندی. آن جایی که باید گریه کنی، گریه کنی. آن جایی که باید شاد باشی، شاد باشی. تشخیصش خیلی مهم است..
بیست و یک: ابزار غلبه بر نفس سرکش و وسیلة رام کردن آن است. علی (علیهالسلام) فرمود: "وَ اِنَّما هیَ نَفسی أَروضُها بالتَّقوی"
به به .. ریاضت، ریاضی شنیدید دیگه..
یعتی سختی. عرب ها به ورزش میگن: الریاضة. رشتة ریاضی یعنی شما همش بشینی معامله حل بکنی، هب باید کار بگشی از این مغزت. معادلة دو مجهولی، سه مجهولی، دائماً تیز میکنه این ذهن رو . همین جوری کاملاً قوی نگه میداره. یکسره باید این ذهنش کار بکنه.
میگه و انما هی نفسی، این نفس منه که "اروضها " من بهش ریاضت میدم، می تراشمش، صافش می کنم ، براقش می کنم، جلاش میدم، با تقوا... چون این، هی سرکشی می کنه، هی سر ور میاره، من قطع می کنم این ها رو. تقوی یعنی این.
چقدر هم زیبا فرمودند حضرت استاد، حفظه الله: "به وسیلة تقوا می توان چنگال سلطة خطاها بر جان را کوتاه و خویشتن را از نیش گناه آزاد کرد. تقوا میشه این. از له شدن و آلوده شدن... "الا و بالتقوی تقطع حمه الخطایا" بدانید که با تقوا هست که ریشة خطاها قطع میشود.
تقوا مرزی ست که نمیگذارد وارد جهنم بشیم و حیطه های مختلف داره: عمل، اخلاق، عقیده. در عمل، وقتی انجام میدی، ممکنه اخلاقتو بد کنه. بعضی ها که خیلی خوب کار می کنند، خراب میشن. خیلی کار مثبت، خوب می کنند، کارشون خیلی خوبه. زحمت زیاد می کشند، بیداری زیاد دارند، خستگی زیاد می کشند، کار زیاد می کنند، جهاد زیاد می کنند، پول زیاد میدن، صدقه زیاد میدن، زیاد هزینه می کنند، اخلاقشون با کار خوبشون خراب میشه. این حواسش باید باشه که به بالا نزنه. تو عمل داشتی می کردی، ولی یه جای بالاتر آسیب می بینه.
پیامبر فرمود: "اگه شما گناه نکنید، من به بالاتر از گناه و بدتر از گناه می ترسم" پس ما یه چیزی بالاتر از گناه داریم دیگه.. از گناه بالاتر، خودشیفتگیه. خدا نکنه خدا به انسانن توفیق عملی رو بده و انسان با این عمل فاسد بشه و طلبکار بشه از خدا و امام زمان از بقیه از زیر دستاش از بالا دستاش، این فساد میاره و اصلا به درد نمی خوره. عمله... جبهه رفته، بعد یهو می بینی بی اخلاقی می کنه. باید حواست باشه که عمل،پائینه، به بالا نزنه فاسدش کنه بالارو. مثل این می مونه که شما قند می خوری، چیزی نیست که.. بعد یه دفعه می بینی چشمو کور می کند.. این هایی که قند دارند، یه موقعی انگشت هاشونو می برند، یه وقت هایی پا رو می برند میگن زده به پا، قطع میکنند. میگن زده به چشم، کور می کنه. اصلاً کسی باورش نمیشه که. میگه: عهدچیزی نبوداا.. یعنی توی شیرینی خوری هم هست همش لذت داره، اما در این شیرینی خوری و لذت یه وقت می بینی چشم رفت. سکته ایجاد کرد، مشکل ایجاد شد، سرطان درست شد.... کی فکرشو می کرد؟ این چیزی نبود که..
پس عمل اگر انجام میدهد آدم، باید دقت کنه عمل سالم نگه دارد. تقوا یعنی این. یعنی این که عملت را انجام بدی، خلقیاتت بد نشه. قیافه برای بقیه نگیری. بقیه را کوچیک نکنی، بقیه را تحقیر نکنی. اگه یه جا مدیر شدی، خیلی ریاست بازی نکنی، فکر کنی من حالا رئیس شدم، حالا دیگه همه اختیاری دارم. نه.. مهربون تر باید بشی. سعة صدرت باید بیشتر بشه. عفوت باید بیشتر بشه. تسامحت باید بیشتر باشه، تغافلت باید بیشتر باشه، تجاهلت باید بیشتر باشه. ظرفیت نداری چرا رفتی مدیر شدی؟ فاسد میشی.
مدیر شدی، رئیس جمهور شدی، یهو می بینی سر از جهنم در میاری. وزیر میشی، نمایندة مجلس میشی، ته جهنمی... استاندار، فرمانداره، میره سقوط می کنه چون ظرفیت نداشته، این جوری نیست که دوست داشتی رئیس جمهور بشی یا دوست داشتی مدیریت بخونی. رشتة مدیریت رفته چون دکترا گرفته پس الآن باید بره مدیر بشود؟ یا دکترا دارد باید یه پست معاونتی بهش بدید. انگار این بچه ست رفته دم بازار ماشین کوکی دیده می خواهد. تفنگ می خواهد، عروسک می خواهد...
دیدید آقازاده ها را همین جوری اند. دامادم و عروسمو خواهرزاده مو یه پست بهشون بدید یه معاونتی، معاونت یک وزیر بدون تخصصی...این آدم اصلاً ظرفیت همچین کاری رو نداره...
خدا رحمت کنه آقای مجتهدی رو، همیشه این رو برای ما می گفت. همیشه هم تازگی داشت. می گفت: بچه نماز می خوند، پدرش خیلی ازش جلوی دوست و رفیقاش تعریف می کرد که پسر من، خیلی ماهه نماز خونه.. پسره نمازشو شکست، گفت: روزه هم هستم. حالا بعضی ها همین جوری ان، یه ذره کار خیر بکنند، یه ذره کار خوب بکنند، یه ذره مشهور بشن، یه ذره محبوب بشن، یه ذره شهرت پیدا بکنند یه ذره سلبریتی بشن، دیگه یه وقت می بینی توی هزار جا اظهار نظر بکنند. در همه جا صاحب نظر هستند. لیسانس تربیت بدنی گرفته، در مسائل اجتماعی، سیاسی، عقیدتی، حقوق بشر، خانواده، همه جا اظهار نظر میکند. چون بچة یه آدم بزرگیه و به خودش اجازه میدد در همه چیز اظهار نظر بکند. مسخره شده اصلاً... درحیطة انسانی، حیطة سیاسی، حیطة علوم انسانی، حیطة علوم تربیتی...
طرف مهندسه، رفته درس خونده. مدیریت خونده، معماری خونده، صنعت خونده، بعد میشه بزرگ مسائل عرفانی و نظری میشه و در همه چیز این ها صاحب نظر شدن این ها دیگه که اون هایی که درسشو خوندند، این جوری حرف نمی زنند.
گاهی وقت ها، آدم بهشت اخلاقو طی میکند، عقیده ش خراب میشود. اخلاقش خیلی ماهه. هر کی این آدم را می بیند، خوشش میاد ازش، لذت میبره. کنارش خیلی آرومه، خیلی شاده. همه هم دوستش دارند. همه هم ازش راضی اند ولی این با غیب مشکل داره. عقاید خرابو غلط و فاسدی داره. اعتقاد و تفکرات غلطی داره. این، بی تقوائیه.
بی تقوایی یعنی، وقتی میگن: مهریه کم باشه، مهریه زیاد بشه ، بی تقوائیه. همین مقدار...
میگن: پیغمبر فرمودند: کم... این میگه: زیاد. پس تو با پیغمبر مشکل داری دیگه. نمی فهم ی پیغمبر را قبولش نداری در این بخش.
ما ترک ها میگیم نه.. ما لرها، میگیم: نه .. ما شیرازی ها میگیم نه.. ما تهرانی ها، ما افغانی ها، ما عرب ها رسم مان این جوریه... همین این، عشیره گرایی در مقابل حق این جوری میشه دیگه.
تقوا، یعنی این که بفهمی حق چیه فقط همون را سفت وایسی پاش، بگی حق اینه. انسان باید مراقبت بکند از خودش...
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین.