جلسه 129 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
129
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1400
ماه
3
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 129 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح جامعه کبیره

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین

سلام صلوات و درود و رحمت وخیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه ی شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت

بحثمان در شرح فقره ی اعلام التقی از جامعه کبیره درباره ی آثار تقوا بود که متن شرح حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله رو انتخاب کردیم برای این قسمت ۱۸ اثر را از آثار تقوا با هم بحث کردیم و امروز به سراغ نوزدهمین اثر میریم.

من خواهش می کنم که چون این مساله بسیار بسیار کلیدی و مهم هست حتما مباحث گذشته را عزیزان مرور بکنند. یک موقع فراموششون نشود. خیلی مهم این نوزدهمین خاصیت تقوا این هست که کلید هر مشکلی هست و آزادی از هر بردگی. خیلی زیباست این یک اثر «فَإِنَّ تَقْوَى اللّهِ مِفْتَاحُ سَدَاد، وَ ذَخِیرَةُ مَعَاد».

تقوای الهی کلید صلاح، مفتاح سدادٍ، هم صلاح هست و هم محکم کاری. درواقع انسان وقتی که در تغذیه ی روح خودش و سلوک خودش از چیزهایی که او رو محدود میکند از معشوق های اصلی و فلسفه ی زندگی دور میکند، فاصله بگیره این آدم مشکلاتش حل میشه و کارهاش ، فعلش ، قولش استحکام پیدا میکند، یعنی آسیب پذیریش کم میشود. وقتی که انسان از آفتها پرهیز میکند. چون بالاخره انسان مختار آفریده شده. انسان مختار یعنی موجودی که بهش میگن این بهشته این جهنم. هر کدوم رو میخوای بری برو.

اگر بخواهم خوب توضیح بدهم این داستانی که شهید دستغیب رحمه الله تعالی علیه نقل میکنه در کتابشون

که جبرییل علیه السلام به خداوند عرض کرد که میخواهم بهشت را ببینم و جهنم را. خداوند تبارک و تعالی فرمودند که طاقت نمیاری سخته دیگه اصرار دارن که ایشون ببینن بهشت رو میبینن ببینید چون ذوق زدگیش اونقدر زیاده بهشت ، عظمتش میگه خدایا اگه این بهشته که همه ی بندگانت فقط همین جا میان ببینید بهشت اینقدر عظمت دارد که در روایت می فرماید قیامت که هنوز شخص نرفته تو بهشت فقط بهشت رو می بینه تو نرفته بهش میگن که تو دنیا تو سختی کشیدی میگه نه چشمش که میخوره به بهشت میگه نه دنیا خوب گذشت

این رو تو دنیا تیکه تیکه اش کردن یعنی شکنجه دیده زندان رفته گرسنگی کشیده جنگ کشیده آوارگی کشیده

اسارت کشیده بدبختی کشیده چشمش که به بهشت میفته اصلا یادش میره غمهای دنیا اصلا میگه نه خداوند سوال میکنه شما سختی داشتید تو دنیا ؟میگه سختی نکشیدم اصلا و جهنم اونقدر وحشتناکه که وقتی انسان می بینه جبرییل به خداوند میگه خدایا اینجا که همه میان اینجا دیگه مگه آدم بیشعور باشه نیاد اینجا همه میان اینجا خداوند فرمود جبرییل راهش رو نگاه کن راهش رو که نگاه میکنه میبینه که خب بله محرومیت داره سختی داره کار داره عمل داره غم و غصه داره بعد میگه خیلی ها گول میخورن اینجوریه راهش اینجوریه خیلی ها نمیان

گول این راه رو میخورن نمیان انتها بهشته ولی خیلی ها واقعا با اینکه الان هم میدونند. بهشت منتظرشون هست

ولی حاضر نیستن راهش رو طی کنن میدونید چون راحت طلبند چون تنبلند چون بی حوصله هستند. راه بهشت رو نمیخوان برن جهنم رو می بینه در روایت داریم که بیهوش میشه ایشون این جور که نقل کردن خدایا اگه اینه

که کسی نمیاد کی آخه، کدوم عاقلی پا میشه میاد جهنم اینجا رفتنیه جهنم اینقدر محاله که شما الان تصور کنید ی روزی تصور کنید خودتون مثلا برید گاز رو روشن کنید دستتون رو بگیرید روی گاز دستتون رو بسوزونید

ببینید کسی اصلا به ذهنش میاد یک همچین چیزی اصلا نمیتونه این کار رو بکنه یک کبریت، گاز که حالا زیاده

به اندازه یک کبریت بسوزد کسی این کار را نمیکنه با خودش کسی نمیاد روغن رو داغ بکنه بعد دستش رو بذاره تو روغن داغ میکنه کسی این کار رو مگر اینکه واقعا مشاعرش رو از دست داده باشه مواد مخدری مصرف کرده باشه مشاعرش رو از دست داده باشه که صلاح و فساد رو نشناسه کی میره جهنم اصلا خداوند می فرماید جبرییل باز هم اشتباه کردی راهش رو نگاه کن راهش رو نگاه کرد دید توش پر از تنبلی و لذت و جذابیتهای ظاهری دارد

جبرییل علیه السلام عرض میکنه به خداوند اگه راهش اینه خیلی ها گول میخورن خیلی ها گول میخورن که میان لذا خدا به جهنمی ها میگه شما تو دنیا خوشی داشتید یا نه میگن خدایا ما دنیا هیچ خوشی تو نداشتیم

کافرهایی که تو تمام دنیا به قول امروزی ها عشق و حال کردن همه ی نعمتها رو داشتن ولی میگن نه اصلا تو دنیا چی بود هیچی نبود اینجا نقش تقوا خودش رو نشون میده. تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که نمیذاره تو بری بهشت و بالاتر از بهشت. آدمی که هر اخلاقی هر عملی یا هر اعتقادی سه تا مرحله است دیگه عمل ، خلق ، باور

عشق و محبت و همه اینها هم میاد توی مقوله ی خلق دوست داشتن یک چیزی که تو رو جهنمی میکنه دوست داشتن یک چیزی که تو رو از الله میندازه دوست داشتن یک چیزی که تو رو از امام زمانت دورت میکنه دوست داشتن یک چیزی که تو رو از چادر حضرت بیرون میندازه ات هوسها آرزوها چیزهایی که نمیذاره تو جاودانه بشی

تقوا یعنی پرهیز برای چندمین بار داریم میگیم تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که تو رو محدودت میکنه نمیذاره بال در بیاری. نمیذاره پرواز کنی. حتی اگر بال هم در بیاری نمیذاره پرواز بکنی. این را بهش میگن تقوا. پرهیز از هر چیزی است که برات خوب نیست. ضرر دارد. هر چیزی که برات ضرر داره دیدید یک نفر مریضه دکتر بهش میگه اینو اینو اینو نخور تقوا یعنی اینکه اون رو نخوری جلوی خودت رو بتونی نگه داری پرهیز کنی نخوری. فاصله بگیری. یا به اندازه معقولش استفاده کنی زیاده روی نکند. در بخش خیالی همینطوره در بخش وهمی همینطوره در بخش عقلی همینطوره در بخش حتی عبادیش هم همینطور هست. یعنی همان اسراف نکردن، زیاده روی نکردن. هر چیزی که میتونه جلوی تعادل ات رو، جلو انجام وظیفه ات رو، جلوی عبودیت رو بگیره جلوی در خدمت بودنت رو بگیرد. اینکه پا کار خدا، پا کار خانواده آسمانی ات باشی. هر چیزی که تو رو از لشکر خدا و اهل بیت دور میکنه باید فاصله بگیری ازش. به این این میگن تقوا. هر چیزی که تو را از عبادت ، نماز ، ذکر ، خلوت، انسانیت ، انجام وظایفت دور میکند تقوا میشه. حالا این وظایف فقط در رابطه با خدا نیست. در رابطه با همسرت، خانواده ات، فرزندانت، سهل انگاری بکنی در حقشون، کاری که باید انجام بدی انجام ندی از نظر اقتصادی، زحمتی که باید بکشی نکشی از نظر اخلاقی و از نظر معنوی. این تقوا میشود. حضرت میفرماید تقوا کلید (مفتاح سدادٍ ) کلید استحکام و قدرت است. کارآدم آسیب نمی بیند. یک کسی از زیادی ها، از خطرات، از مضرها، از تهدیدها، پرهیز میکنه آسیب نمی بیند دیگه آسیب نمی بیند حالا این میل انسان، این هوس بازی و بچه بازی انسان، هرزگی باعث میشه انسان زیاده روی میکنه. افراط و تفریط دچار میشه در کارهاش. از خودش کم میذاره از غیب کم میذاره از خانواده اش کم میذاره ازکسانی که مسئول هست نسبت بهشون زیر مجموعه ولایتی خودش کم میذاره. وزیر تو زیر مجموعه وزیر کم میذاره رییس جمهوره کم میذاره نماینده مجلسه کم میذاره عضو شورای شهره کم میذاره کاری که باید بکنه نسبت به مردم خودش اون کسانی که بهش رای دادن رفته اونجا میبینید که وظیفه ای که باید انجام بده رو انجام نمیده سهل انگاری میکنه این بعدیش فوق العاده است «و ذخیره معادن» این که خیلی عالیه ذخیره ی روز رستاخیزه. چرا میگه ذخیره؟ چون تقوا درواقع ترک از عوامل محدودکننده است. اما چرا ذخیره می گوید؟ یعنی چی میمونه برای آدم که این میگه ذخیره تو بهداشت شما وقتی عوامل مرض بدن از عوامل آسیب های بدن پرهیز میکنید چی براتون میماند؟سلامتی. ذخیره است. تو عمر طولانی میکنی. ذخیره است. لذت میبری. نشاط داره بدنتون. ذخیره است. این خیلی مهمه. شما از عواملی که شما را خواب آور میکند عواملی که خواب آوره غذاهایی که خواب آوری میاره همین سردی جات پرهیز بکنی همش نخوری یک دفعه سر سفره های ما رو که دیدین نوعا زیاد هم هست الی ماشاالله تعدل نیست سر سفره هامون میبینید که کار با مقدار ندارم با نوع کار دارم نوع غذاهایی که خواب آوری میاره بی حسی میاره بی انگیزگی میاره شُلی میاره. وقتی پرهیز بکنی از این ها میبینید که با نشاط هستی دیگه یا نه الان یک ماده ای که تلخه یا خوشمزه نیست ولی اگه بخوری مثلاً بدنت ، مغزت گرمه خواب‌آلودگی نداری نشاط داری میتونی کار بکنی خوشم نمیاد مزه اش نمیخورم این هم بی تقواییه یک چیزی که لازمه یک دارو یا یک خوردنی، یک میوه، یک سبزی ، یک خوراکی، یک دمنوش، هر چیزی که مفیده میبینی نمیتونه بخوره. چون تابع میله بچه ها چون تابع میل اند میگویند این رو دوست دارم اونو دوست ندارم میره دکتر دکتر داروهاش رو مینویسد میگوید بخوری خوب میشوی.

میگه

بابا اینها چیه من اصلا از اینها خوشم نمیاد نمیخوره چرا ؟مرد بزرگه۴۰ سالشه 50سالشه میگه تلخه بد مزه است

میبینی این آدم هنوز مثل یک کودک در بند چیه بند مزه است نمیگه خب بد مزه است که باشه تلخه که باشه

عقلم چی میگه این تلخی به من شفا میده نمیتونه بی تقوایی میکنه نمیخوره استفاده نمیکنه اه اه اه چقدر تلخه

چقدر بد مزه است این آدم ، آدم گرفتاریه سنی داره برای خودش موقعیتی داره برای خودش ولی میبینی که بچه است کاملا بچه است.

«و عِتقٌ مِن كُلِّ مَلَكَةٍ» این خیلی مهمه تقوا باعث میشه انسان از هر حاکمیتی آزاد باشه یعنی اسارت شخصیتی نداشته باشد. ذلیل نشه خوار نشود. آدمهایی که جاهای زیادی بی شخصیت میشن باید التماس کنند، باید کوچیکی کنند تا به خواسته شون برسن باید از آبروشون مایه بذارن اون جایی هست که بی تقوایی کرده اند و تقوا نمیذاره

انسان ذلیل بشه خوار بشه تقوا انسان رو بزرگ نگه میداره تو بخش جمادی آدم آزادیه اینجوری نیست که اگه پیشنهاد پول بهش بدن پیشنهاد رشوه بهش بدن اسیر بشه آزاده. در جنبه های گیاهی آدم آزادیه یعنی اینجوری نیست اسیر مزه و غذا و هیکل و اندام و نمیدانم این جور چیزها بیفته اصلا این آدم آزادیه اسارت مد و نمیدونم اینجور چیزها داشته باشه ، نه زیبایی رو به استخدام میگیره از زیبایی خوب استفاده میکنه ولی اسیر نیست. لباس مرتب می پوشه اتو هم میزنه اما اگه یک موقع لباسش اتو کرده هم نبود اصلا نمیگه ببینید من بی‌شخصیت شدم

یا مجبور بشه یک لباس مثلاً نو نباشه بپوشه اصلا این‌جوری نیست. غذای پایین بخوره هیچ احساس بی‌شخصیتی نمی‌کنه احساس بی‌عزتی نمی‌کنه احساس بی‌آبرویی نمی‌کنه غذای خوب می‌خوره اما اگه نداشت نون و پنیر بخوره نون خالی هم بخوره هیچ احساس بدی بهش دست نمیده آزاده این آدم آزاده ماشین سوار می‌شه ماشین خوب سوار می‌شه ولی اگر یک موقعی نداشت نتونست ماشین پائینی سوار شد احساس بی‌عزتی، بی‌آبرویی، بی‌شخصیتی، ناراحتی، غم و غصه این‌ها اصلا بهش دست نمیده پشت ماشین بشینه یا با موتور مثلاً بخواهد بره اینور اون‌ور آدم آزادیه تو این قیدها نیست تو این بندها نیست. چون خودش برای خودش قیمتیه این آدم خونش کوچیک بشه مثلاً حالا فرش ماشینی بشه فرش ماشینیش بشه موکت ورشکست بشه طلاقی اتفاق بیفته این آدم از قیمت نمی‌افته چون استحکام داره شخصیتش استحکام داره نمی‌گه حالا که طلاق گرفتم بی‌ارزش شدم حالا که کسی به من محبت نکرد بی‌ارزش شدم حالا که ورشکست شدم بی‌ارزش شدم قبلاً سالم بودم خوشگل بودم

مریض شدم حالا مریض شدم قیافه‌ام بهم‌ریخته یا الان مثلاً مو ندارم یک کسی موهاش تا می‌ریزه می‌بینی همه چیزش هم انگار ریخته تمام آبرو و شخصیت این آدم با موش رفته دیگه نمی‌دونم هرچیزی قبلاً می‌گه خب من آبرو داشتم شخصیت داشتم الان نه الان من مثلا عصا باید دستم بگیرم دیدید بعضیها عصا باید دستشون بگیرن

نمیگیرن عینک باید بزنن می‌گه نه عینک بزنم عینک علامت خوبی نیست عینک نمی‌زنم این‌قدر میذاره تا چشمش شمارش میره بالا این آدم این‌جوری. حتی این آدم این‌قدر ناآرامه که مریض که می‌شه میگه نمیرم دکتر چون اگر برم دکتر آزمایش می‌خواد بگیره اسکن میخواد بگیره اگه یک چیزی بد بیاد چی می‌شه اگه دکتر یک چیز بد به من بگه چی می‌شه. بگه فلان مریضی رو داری چی می‌شه. برای همین اصلا نمیره دکتر اصلا از دکتر خوشش نمیاد از بیمارستان خوشش نمی‌آید. در بخش گیاهی آدم آزادی است. چیزی حاکمیت روی این شخصیت ندارد

به به اسارت نمی‌تونه بگیره آدم‌رو اصلا این‌جوری نیست آدم آزادیه الان موداره خوشگله استفاده میکنه موهاش هم فردا بریزه موهاش هم فردا بریزه براش فرقی نمی‌کنه باز این آدم، آدم عزیزیه آدم بزرگ هست. به به این چیزها نیست. به شخصیت به این چیزها نیست. یا شش ماه از شیمی‌درمانی ات گذشته تو باید بری شیمی‌درمانی بکنی می‌گه شیمی‌درمانی نمی‌کنم باور می‌کنید شما ؟! من مریض داشتم این‌جوری می‌گه شیمی‌درمانی نمی‌کنم

برای این‌که اگه شیمی‌درمانی کنم موهام می‌ریزه ابروهام می‌ریزم مژه‌ها می‌ریزه زشت می‌شم بعد تومور خوش‌خیمش شده بدخیم می‌دونید الان افتضاح شده وضعیتش آدم این‌قدر احمق یعنی می‌گه من اگر شیمی‌درمانی کنم باید مژه‌ و ابرو و موهام بریزه من طاقت ندارم این مدلی که بعدگذاشته سرطانش پیشرفته شده

باید سال قبل شیمی‌درمانی می‌کرده نکرده این آدم اسیر است دیگر. آدمی که آزاد باشه میره شیمی‌درمانی می‌شه موهات می‌ریزه خب بریزه. باید از این به بعد عصا بگیری خب عصا بگیرم دستم آزاده تقوا یعنی این.

تقوا یعنی انسان از هر چیزی که محدودش می‌کنه، به اسارت می‌گیردش آزاد باشه من نمی‌تونم عاجزم دارم اعتراف می‌کنم که عاجزم از این‌که بتونم این فقره رو اونجوری که شایسته هست توضیح بدم براتون آزادی خیلی مهمه آزادگی خیلی مهمه چون می‌دونید آزادگی رمز شادیه دیگه غمها اون‌جایی هست که تو یک اسارتی داری در یکجا عصبانیت، غمگینی، زودرنجی، حساسیت مال اسارت‌های آدم‌هاست بخل ، خساست مال یک جایی هست که تو یک جایی گیری یک جایی نفست اسیره و در گرو است و الا آزاد اگه باشی شادی دیگه شادی داشته باشی، هزینه میکنی خیلی‌خوب ، شاد ، عالی، نداشته باشی هم خب نداری حتی تو نداشتنش هم شاده این آدم

در هر دو صورت آزاده هیچی مثل آزادی و آزادگی نیست. اینکه هیچ‌چیز نتونه انسان را به اسارت بکشد. فقط بندگان خدا آزادند. اونی که عبد خداست آزاده. از همه ‌چیز آزاده. چون فقط گیر بخش پنجمه دیگه در بخش پنجم فقط عبد مولای خودشه عبد رب خودش است. در این چهار تا باج به‌ هیچ‌وجه نمی‌دهد. لذا آزاده شاده اصلا بود و نبود خیلی چیزها براش فرقی نمی‌کنه این‌جوری نیست که اسارت داشته باشه هی تعریف‌های زندگیش میشنه

تعریف می‌نویسه که من با این شرط خوش‌بخت هستم که این مقدار پول، این مقدار جهیزیه، خونه ام باید این‌جای شهر باشد. متراژش باید اینقدر باشه این آزاد نیست این آدم. این آدم برای اینکه بخواهد این شرایط تحقق پیدا بکنه

تحقق بده اسارت‌ها را باید تحمل کنه یکسره باید شرط بذاره تو بخش گیاهی من حتماً باید یخچالمون این مدل باشه غذامان این مدلی باشد این گازم باشد این فِرم باشد این سرویسم باشد این آبکشم باشد من اگر بخواهم مسافرت برم من فقط در این فضاهای هتلی باشم جای دیگه نمی‌تونم برم بخوابم این آدم اسیره گرفتاره این آدم

یعنی شخصیتش اسارت دارد تقوا ، آدم آزاده تو تقوا یک وقتی هتل پنج‌ستاره میره هتل پنج‌ستاره استفادش رو می‌کند. اگری موقع هتل پنج‌ستاره نباشد بگن باید مثلاً مسجد هم بخوابی یا توی یک حسینیه بخوابی یا توی یک جای کوچیک بخوابی اون هتله با این‌جا براش هیچ فرقی نمی‌کنه چون روحاً شخصیت داره این آدم بی‌شخصیت نیست آزاده همین، من روی تشک نمی‌خوابم من این‌جا نمی‌خوابم من باید خانه مون این‌جوری باشه شرایطم باید این‌جوری باشه تو این استکان‌ها نوشیدنی نمی‌خورم توی اون ظرفها غذا نمی‌خورم این لباس‌ها رو نمی‌تونم بپوشم

من خونه ام از این منطقه اصلا نمی‌تونه پائین‌تر بیاد یعنی اصلا مُردم. اصلا محاله من خونه ام از این منطقه بیاد پایین‌تر. این آدم بی‌شخصیته. این آدم ذلیله. اسارت داره. یک جا بی‌تقوایی کرده. یک جا خودشو گرفتار کرده. خدا رحمت کند علامه را علامه طباطبایی میگه یک موقع وضع اقتصاد این‌قدر بد شد که مجبور شدم (علامه اون شاگرد اون جوری) درس را رها کردم ده سال فقط کشاورزی میکردم اصلا انگارنه‌انگار من یکی از اساتید رو می‌شناختم که عملگی می‌کرد، کارگری عملگی استاد خیلی بزرگ بود. ولی این‌جوری می‌کرد شخصیت داشتند

آزاد بودن یعنی این‌جوری نیست که اگه یه وقت وضع مالی اش خراب بشه بگه که من الان وضع مالیم خرابه باید پول نزول کنم حتما باید یک بیزینس آن‌چنانی داشته باشم بگن خب الان مجبوری پول نداری بیا برو مثلا شاگرد شوفر شو یا برو کنار خیابان یک چیزی بفروش. اگر بهت بر بخوره اگر نتونی این کارو بکنی. خدا رحمت کنه شهدای ما بعضی‌هاشون مسئولیت‌های کشوری داشته‌اند یک موقعی روزگار باهاشون یک کاری می‌کرد دست‌فروشی می‌کردند. مسئولیت کشوری، ملی استانی نه، شهری نه مسئولیت کشوری داشتن بعد یه موقع می‌بینی مثلا تو بازار یک جای روسری داره میفروشه همین روسری فروشی راننده تاکسیه ولی این آدم عظمت داره آزاده شاده تقوا کلید شادیه اون‌جایی که ما حرص‌وجوش می‌خوریم زودرنجی داریم حساسیت داریم عصبانی می‌شیم بهمون برمی‌خوره کارها، اخلاق‌ها، عقاید دیگران، اخلاق دیگران، اعمال دیگران اون بخش‌ها ما می‌سوزیم یعنی جهنم آتیش داریم که میسوزیم هیزم خودت داری تقوا آدم را آزاد می‌کنه ،آزاد الان کجا باید زندگی کنم؟

کدوم شغل را داشته باشم ؟چی بخورم ؟چی بپوشم ؟آزاده این آدم لابه شرطه. کاملاً لابه شرط. یعنی قید نداره

حالا حتما من این شرایطم هست.نه خیلی ها فکر می‌کنن آدم های محترم و بزرگی هستند یا آدم‌های آزادی هستند ولی آزاد نیستن اصلا آزاد نیستن آدم‌های گرفتار و زندانی هستند می‌خوام یک ذره تلاش کنم که وظیفه‌ام را نسبت ‌به شما انجام بدم که این فقره رو بتونم توضیحش بدم که معجزه کرده امیرالمؤمنین. کی می‌تونه این‌جوری حرف بزنه غیر از امیرالمؤمنین.« عِتقٌ مِن كُلِّ مَلَكَةٍ» از هر ملکه ، ملکه یعنی حاکمیت ، سلطنت ، سلطه از هر بندگی آدم‌ رو آزاد می‌کنه تقوا تقوا یعنی برای صبحانه خوردن ، ناهار خوردن ، شام خوردن ،کجا خوابیدن، چی پوشیدن ،کجا زندگی کردن قید نداشته باشی شرط نگذاری شما وقتی شرط میگذاری مجبوری برای تهیه ی او شرط بری یک جا خودفروش بکنی یک جا باید از ابدیتت ، یکجا باید از انسانیت ، یک جا باید از شخصیتت هزینه بکنی. «الا و ان الدعى بن الدعى قد تركنى (ركزنى) بين ‌السلة والذلة، و هيهات منا الذلة» هیهات منا، منا چی؟ از ذلت. از ما ذلت دوره. ما خاندانمون علی‌اصغرش هم ذلیل نیست. رقیه اش ذلیل نیست. ربابش ذلیل نیست. سکینش ذلیل نیست. اصلا باج نمیدن به دشمن. طرف تو این مملکت رئیس‌جمهوره ، وزیره، نماینده مجلسه ، اسارت داره. ذلیله. دشمن یک پارس می‌کنه. می‌ترسه تهدید می‌کنه دشمن اون اصلا جاش رو خراب می‌کنم یه پارس میکنه صد تا امتیاز میده صدا تا چیز رو امضاء می‌کنه فاسقه مسئول فاسقه نماینده فاسق ، دیپلمات فاسق وزیر فاسق ، رئیس‌جمهور فاسق یک پارس می‌کنه دشمن از چی می‌ترسی چی‌کار می‌خواد با ما بکنه قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ بگو انتظار چی می‌کشید نسبت به ما غیر از این دو خوبی یا کشته شدنه که خوبی است یا پیروزی است که خوبی است. پس ما از چی بترسیم؟ دشمن تهدید می‌کند ما را چه کار؟ می‌کشیمت یعنی چی یعنی میریم پیش خدا می‌فرستیمت بهشت‌ها.

مرد گر مرد است گو سوی من آی تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

پیامبر فرمود تفریح امت من جهاده. چون امتش آزادند. برای همین اصلا عشقشون ، تفریحشون ، لذتشون این هست که لباس بپوشن لباس تفریح پوتین را که میپوشه لباس نظامی‌اش را که می‌پوشه لباس خاکی لباس پلنگی

فانسقه اش رو که داره می‌بنده قند تو دلشون داره آب می‌شه کوله‌پشتی روکه داره میبنده اسلحه رو که داره برمی‌داره قند تو دلش آب می‌شه. کجا می‌خواهی بری. تفریح آزاده. دیدیم دیگه این چهل‌سال جمهوری اسلامی آزاده تربیت کرد آدم‌های آزاده تربیت کرد صدها میلیون تو دنیا جمهوری اسلامی معجزه کرد و انسان آزاد تربیت کرد. نه‌فقط تو ایران ها ، خارج از کشور، آزادند این‌ها از امپریالیسم آزادنداز صهیونیسم آزادند از کمونیسم آزادند

از استکبار آزادند برای شهادت مسابقه می‌گذارند. چقدر آدم‌های مسن آمدند به من گفتند استاد تو رو خدا اگه تو می‌تونی یک کاری کن مارو ببرن سوریه .آزاده این آدم . این آدم آزاده.

بی‌تقوایی یعنی اگه فردا چنگ شد نتونی بری بترسی. بی‌تقوایی و اسارت یعنی وقتی شوهرت میخواد بره پسرت می‌خواد بره دست و دلت بلرزه. وقتی داداشت می‌خواد بره دست و دلت بلرزه. وقتی دشمن تهدیدت می‌کنه دست و دلت بلرزه. بی‌تقوائی می‌شه. این یعنی اسارت عِتقٌ مِن كُلِّ مَلَكَةٍآزادی، این آدم کاملاً شاده سالمش شاده جانبازش شاده معلولش شاده تو اسارت شاده تو اسارت عراقی‌ها ست رفته اون‌جا پنج سال، ده سال میبینی اونجا هم شاده آرامش داره. تو اونجا هم آدم آزادیه چه اسم قشنگی گذاشتن روی اینها ، آزادگان آزاده این آدم پولداره وضع مالیش خوبه همه چیز داره ولی آدم حریه. آدم آزاده. یک کسی وضع مالیش خوب نیست میره وام میگیره

پول قرض میکنه با بدبختی. میگیم برای چی این کار رو میکنی؟ میگه ماشینم رو باید عوض کنم. میگیم برای چی؟ میگه که این تو محل کار اینور اونور میرم این ماشین به من خیلی عزت میده ، شخصیت میده دیدید بعضیها

مثلا در علامت مسرف داریم چیزی که شایسته اش نیست میخوره چیزی که شایسته اش نیست می پوشه و چیزی که شایسته اش نیست میخره این اسرفه دیگه حالا ان‌شاءالله می‌رسیم تو بحث جهنم درمورد اسراف، مسرف

بابا یک ماشین داری خوبه دیگه تمام تلاششو می‌کنه مدل ماشینش رو عوض کنه. اونوقت من آدم می‌شناسم تاجر بین‌المللی، تاجر بین‌المللی دست‌ودلباز، هیأتی هیأت می‌گیره پنج هزار نفر غذا می‌ده یک عالم بیچاره فقیر را زیر پوشش داره بعد ماشین چیه؟ یک ماشین کاملاً معمولی‌ترین ماشینی که تو جامعه ما عرفه. بعد من می‌گم

حاجی تو در این وضع بازار این هم در این مرحلی که داری کار می‌کنی وسط این‌همه تاجر این ماشینته. می‌گه استاد من اگه بخوام ماشینمو عوض کنم یک عده دلشون می‌سوزه. نگاه میکنن تو چشمه یعنی چی ی ماشین دیگه من راحتم با زن و بچه‌ام راحت هستیم در این ماشین. یک جای دیگه میرم پول رو هزینه می‌کنم آخرت داره باهااش می‌تازه داره ابدیت باهاش می‌سازه آدم آزادیه اونوقت این طرف‌ داره وام میگیره ده جور داره وام میگیره پول جور میکنه که ماشین عادی اش رو بکنه شاسی بلند معلومه این بی‌تقوایی داره می‌کند اسراف داره می‌کنه اسیره این آدم.

تقوا آدم را آزاد می‌کند. وقتی آزاد شدی هیچی دیگه سلطه ندارد. میگن جبهه، پشه، گرما اصلا این براش مهم نیست پشه داره. حالا پشه داره گرمه ، پنجاه درجه شصت درجه. من جبهه یادمه‌ یک موقع پشه‌هاش یک کارهایی به سر ما می‌آورد. بعد نیشهاشون خیلی وحشتناک بود شب که اصلا نمی‌ذاشت بخوابیم هم نیش هاش درد داشت و دردهای خیلی ناجور داشت فقط خارج نداشت سوزش و درد داشت. سه تا پتو می گذاشتیم که نزنه

از سه تا پتو هم می‌زد ،اصلا یک دنگ‌وفنگهایی. بعد یک وقت فرمانده ما به من گفت که بیا بریم باهم یک جایی

می‌خوام برم به چند تا از فرماندهان سر بزنم فرمانده لشکرها می‌خواستیم سر بزنیم گفتم بریم. اومدیم رفتیم وارد یک منطقه شدیم. گفت برو توی چادر بشین. من رفتم تو چادر نشستم باور می‌کنید اول فکر کردم رنگ چادر سیاهه بعد دقت کردم دیدم چند میلیون پشه ، میلیون‌ها ،یعنی پشه ها اینجوری روی هم بودند کل سطح چادر پوشانده بودند گفتم ما رو بگو که میام می‌گیم اینجا پشه داره ما رو می‌زنه. ما پتو می انداختیم پشه نزنه این‌ها پتوشون پشه بود. این آدم آزاده. خدا شاهده من از این بچه رزمنده ها زیاد سراغ داشتم بهترین خونه، امکانات خوب، رفاه خوب اصلا مسخره می‌کردن حالشون از اون رفاه بهم می‌خورد. این بلارو دوس داشتن. چون آزاد بودن. آدم هم داشتیم سربازی نمی‌رفت فرار می‌کرد از سربازی الان که شنیدم مد شده پول میدن معافی می‌خرند

چون آزاد نیستند. آزادی یعنی این. ما از این بچه سرمایه‌دار را داشتیم اومد بود جبهه تحولی پیدا کرده بود اومد بود جبهه. داستانش رو چند بار گفتم براتون. در محیط خونه بالاشهر، اوج رفاه ثروتمند، اونوقت اینجا همه کاری می‌کرد یک بار با بلندگو صداش کردن تو پادگان گفت وای بابامه داره صدام می‌کنه باباش اومده بود در پادگان این رو صدا می‌کرد. نرفت. جواب نداد. فرمانده گفت بابا برو گفت این الان میخواد منو سوار ماشین کنه با کادیلاکش اومده اینجا، جلوی پادگان. میخواهد منو سوار کنه برگردونه. هرچی باباش کشت خودشو بلندگو صدا کرد خسته شد یک روز هم وایساد اونجا دید کسی نیست جواب نمی‌دن رفت. بعد از مدتها رفته بود مرخصی

باباش می‌خواست چنگ بندازه این رو اینجوریه دیگه اون موقع تو ایران تازه ویدئو آمده بود ویدئو خیلی پول‌دارها داشتن بعدرفته بود براش یک موتور تریل گرفته بود موتور ،که دیگه عشق جوونا موتوره دیگه بعد تریل و ویدئو و این چیزها براش خریده بود که این رو اسیر بگیردش دیگه آزادگیش رو میخواست بگیره چند روز بعد ما تو جبهه بودیم دیدیم که یک وانت داره میاد پشت وانت این ویدئو رو گذاشته بود و موتور برداشته بود آورده بود

گفت بابام خرید دستش درد نکنه این ویدئو برای تبلیغات جبهه خوب این موتور هم برای جنگ خیلی‌خوبه. یعنی اون وقتی به نعمت نگاه می‌کنه میگه این خوبه من فدای خداش بکنم چون آزاده. میگه کجا ببرمش غیر از خدا کی غیر از خدا بهتر از من می‌خره کی غیر خدا گرون‌تر می‌خره یک کسی رو می بینی نه، خودش رو به همون موتور میفروشه به همون ویدئو ، به همون ماشینه، به همون خونه به همون پسته ، به همون مقامه می‌فروشه

عاشورا همه آمدند خودشان را بفروشند چون خدا گرون برمی‌داره إن الله اشتری من المؤمنین از مؤمنین فقط می‌خره خدا می‌خره جونشون را مالشون رو چی اَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ یعنی قطر برمی‌داره اقیانوس می‌دهد، اقیانوس بی‌پایان خدا. این‌جوریه. جانت رو می‌گیره جانان بهت میده. خودتو، خودشو، همه انبیاء و صدیقین شهداء و صالحین فرشته‌هاشو همه رو میده به تو. خیلی گرون می‌خره. آدم‌های نفهم اسیر اینور هستند به خدا نمی‌تونن بفروشن. فردا جنگ بشه چه کار کنیم بریم زودتر یکجا خارج از کشور یه جایی بگیریم که اگر یک موقع جنگ شد از این کشور فرار کنیم یک کسی میگه جنگ بشه این‌جا ، به‌به «شود آیا که در میکده‌ها بگشایند» جنگ بشه

قرآن میگه إِنَّ النّاسَ قَد جَمَعوا لَكُم فَاخشَوهُم فَزادَهُم إيمانًادنیا می‌خوان با شما بجنگند مردم ریختن دارند می‌ریزند دارند لشکر جمع می‌کنند علیه شما می‌خواد جنگ بشه فردا میگن تفریحه فردا چه شود تفریح باز میشه

عشق می‌کند این. قرآن میگه زادوهم ایمانا بترسید می‌خوان بجنگن. ما رئیس‌جمهور مون دشمن پارس می‌کنه

این جاش رو خراب می‌کنه میره آبروی ملت، امکانات ملت رو میده که سایه ی جنگ رو از سرتون دور کنیم

اونها پارس می‌کنند ما باهاتون می‌جنگیم گزینه نظامی روی‌میزه ها وزیر مون، نماینده مجلس مون ، همه ترس برشون می‌داره چون فاسق اند. چون اسیراند این آدم‌ها. مارو از چی می‌ترسونید. وسط اینکه این آقایون دارن امتیاز میدن شرافت ملت و امکانات ملت و رفاه ملت و آسایش ملت و آزادی ملت و رفاه ملت حق مسلمشون که داشتن انرژی هسته‌ای هست رو دارن می‌فروشند. سردار سلیمانی در همین لحظه هم‌زمان با اینها داره بیرون از ایران تو چند تا کشور داره با داعشی ها می‌جنگد. رئیس‌جمهور بی‌تقوا ، نماینده مجلس بی‌تقوا ، دیپلمات بی‌تقوا ، وزیر وزیر بی‌تقوا یک ملت را می‌فروشد مصالح یک ملت و می‌فروشه ین اصلا ترس نداره براش من رو به چی تهدید می‌کنید اونم دشمنی که در صحنه‌های قبل صدها بار من بردمش گوشه رینگ اینقدر زدم تو صورت و شکمش

لت‌وپاره ازدست من. انقدر زدمش ذلیله اصلا می‌ترسه ازمن. دشمنی که منو می‌بینه جاشو خیس می‌کنه. قایق‌های انگلیسی میان این آمریکایی‌هارو شاگردهای من رفتن گرفته‌اند دو سه‌تا از شاگردهای من بودند توشون که رفتن

گرفتن خودشون تعریف می‌کردند برای من باید انگلیسیها را میگرفتیم ما هم نیرو نداشتیم نمی‌دانستیم چی‌کار بکنیم رفتیم یک راننده مینی‌بوس بود با یه آشپز ، با دو سه تا از این نیروها گفتیم که بچه‌ها نیرو نیست بیاید با هم بریم اینها رو بگیریم این آشپزمون و راننده مینی‌بوسمون اسلحه گرفتن رفتن اونها رو گرفتن آوردن اونها فرمانده‌شون خیس کرده بود جاش رواین فرمانده ای که این‌جوری داره خیس می‌کند این‌جا این آمریکایی که چهار تا بچه بسیجی میرن اینها رو می‌گیرند میارن فرمانده‌شون رو دیدید که جاش رو خراب کرد قایق ما میره ناو هواپیمابری که پشتیبانی یک نفت‌کش انگلیسی هست ناو آمریکایی ناو انگلیسی پشتیبان نفت‌کش انگلیسی هست

رو تهدید می‌کند فرار می‌کنه نفت‌کش رو رها می‌کنه فرار می‌کنه نیروی نظامی ما یک قایق ما میره ناو رو تهدید می‌کنه از ترس قایق ما فرار می‌کنه بعد شخصیت‌های سیاسی ما تو کاخ شون از اونها می‌ترسند آن‌ها تهدیدشون می‌کنند اینها نترس برشون می‌داره چه کار میکنید امضاء می‌کنیم هر چی شما بگید باشه امضا می‌کنیم جنگ نکنید با ما. تقوا آدم رو شجاع ، آزاده ، شاد ، آروم ، غیروابسته. این آدم آدم مطلقیه. آزاده هست دیگه. مطلق. قید نداره . هر جا هست مرده هر چه هست شجاعه هر جا هست آرومه هرجا هست شاد شاد شاد. این از همه‌چیز می‌تونه لذت ببره، این آدم از همه‌چی یک زندگی فوق‌العاده ساده ولی فوق‌العاده لذت‌بخشه براش همه‌چیز براش لذت‌بخشه این از تک‌تک لحظات زندگی‌اش ، لحظه به لحظه اش احیا داره لذت داره شادی داره غرور داره آرامش داره چون مقید نیست به هیچی فقط به خدا بنده تقوا یعنی وابستگی به خدا و وارستگی غیر از خدا این آدم همیشه شاده همیشه آرومه همیشه شجاعه همیشه عزیزه همیشه محترمه این آدم همیشه بزرگ این آدم در زمین بزرگه در آسمان هم بزرگه به روح پرفتوح سردارمون، رزمندگانمون ، امام این‌ها یک صلوات ختم بفرمایید اللهم صل علی‌محمد و آل‌محمد و عجل فرجهم و نَجاةٌ مِن كُلِّ هَلَكَةٍ تقوا چون پرهیزه یعنی شما از هر چیزی که ضرر داره هرچیزی هلاکت می‌کنه هر چیزی که محدودت می‌کنه هر چیزی که به اسارت می‌گیردت راحتی قید نداری دیگه میگه نجات از هر هلاکتیه بالاخره یا با جمادی هلاک می‌شیم یا گیاهی هلاک می‌شیم یا حیوانی هلاک میشیم یا علمی هلاک میشیم وقتی آدم تقوا داشت خودش رو از محدودیت ها نجات داد هر چیزی که میتونه روحش را به اسارت بگیره، از حسادت‌ها، تنگ‌نظری‌ها، از مقایسه‌ها، از چشم و هم‌چشمی‌ها اینها، آزاده دیگه

آدمی که می‌افته به حسادت می‌افته به چشم و هم‌چشمی می‌افته به رقابت می‌افته به زودرنجی و حساسیت این اسیره گرفتاره بی‌تقواست که این‌جوری داره می‌شه این آدم گرفتاریه هزاران، یک عالم لذت خودش را از بین می‌بره یک عالمه عزت خودشو از بین می‌بره یک عالمه راحتی خودشو از بین می‌بره چون حسوده چون حسوده

بچه‌ها رو دیدید سی تا اسباب‌بازی داره می‌تونه با همشون کلی صفا کنه یک کسی یک بچه دیگه میاد یک‌دونه از این اسباب‌بازی‌های این‌رو برمی‌داره این تا مرگ میره دیدید جیغ می‌زنند بچه‌ها خودشو هلاک بکنه بابا بیست و نه تا دیگه مونده برو با اینها بازی کن صفا کن دسته یک کسی می‌خوره به یکی از اسباب‌بازی‌های این بعضی از بچه‌ها هم اخلاق های جالبی دارن بعد این سی تا اسباب‌بازی داره اونی که مثلا دو تا اسباب‌بازی داره سه تاشو میذاره کنار میره با اسباب‌بازی‌های اون بازی می‌کند. حسود اینه حسود بدبخته حسود نکبت و حماقت دنیا و آخرته تنگ نظر، حسود، آدمهای محدود اینجوری هستن خودآزاری، فشار قبر ، دیگر آزاری نَجاةٌ مِن كُلِّ هَلَكَةٍ  بِها يَنجَحُ الطّالِبُ  به وسیله ی این تقوا هست که هر کسی به خواسته هاش میتونه برسه جالبه ها تَرکه ولی تو رو به خواسته هات میرسونه نه گفتنه ولی تو رو به خواسته هات می رسونه نه گفته میگه هر چی نه گفتنت دستم رو نگاه بکنید هرچی نه گفتنت به خاطر این بخش البته ، نه مستقل هر چی نه گفتنت به خاطر بخش فوق عقلانیت به بخش های پایینیت بیشتر باشه به این چهار تا بیشتر میرسی اینها میان دنبالت تو به اینها نه بگو اینها میان دنبالت به عشق کجا؟ به عشق اونجا اما وقتی به عشق اینها به این بخش میگی نه حالا اینها میدووننت

اسارت، بدبختی ، ذلت، اولین کاری که میکنه شخصیتت رو به اسارت میبره اولین کاری که میکنه غصه میاره تو دلت به محض اینکه غصه اومد یعنی تو اسارت داری یعنی زنجیر انداختی تو قلبت ، تو گردنت ، تو مغزت فشارت میده حالا فهمیدید چرا پیغمبر میگه دستم رو نگاه کنید  من بكى على الدنيا دخل النار. چرا هر کس گریه میکنه هه این چهارتا جهنمی میشه چرا؟ چون غم میاره براش، دنیا و آخرت هم دنیا غم دارد هم آخرت بدبخته باید بره جهنم آزاد نیست. تقوا یعنی این‌که نذاری چیزی مانع شادیت مانع آرامشت بشود. هرچیزی که می‌خواهد مزاحم آرامش و شادیت بشه بذارش کنار. هر چی می‌خواد باشه دنیاست ، بذارش کنار دنبالش نرو هر چی قراره شخصیت تو را به اسارت بگیره قلبت را به اسارت بگیرد این تقوا می‌شه. تقوا یعنی از غم فرار کن تقوا یعنی پرهیز از غم ، پرهیز از محدودیت، پرهیز از اسارت پرهیز از غصه ،پرهیز از بی شخصیتی پرهیز ،پرهیز از اسارت. این تقوا میشود. هر خواسته‌ای داری با تقوا بهش می‌رسی. یعنی فرمول دارد حضرت می‌گوید. توصیف نیست داره می‌گه نظام خلقت اینه

که آدم‌های باتقوا به خواسته‌هاشون می‌رسند. دستم را نگاه کنید حتی به خواسته‌های چی؟ چهارگاه نشون پول می‌خوای ، تقوا بخش گیاهی خوب میخوای ، تقوا بخش حیوانی خوب می‌خواهی ، تقوا بخش علمی خوب می‌خواهی ، تقوا معنویت می‌خواهی ، تقوا پرواز می‌خواهی ، تقوا بال می‌خواهی در بیاری، تقوا من دارم همین‌جوری رد میشم دیگه حالا ببخشید شما «و يَنجو الهارِبُ يَنجو الهارِبُ» یعنی آدمی که فراری از هر بدی هست به وسیله تقوا نجات پیدا می‌کند. نجات پیدا می‌کن. آدم با تقوا از بدی‌ها و شرها به‌خصوص چی؟ بدترین شهرها چیه؟ جهنم، فشار قبر. آدم باتقوا از همه این‌ها نجات پیدا می‌کند. از غم ، از غصه، از اسارت نجات پیدا می‌کند. آدم با تقوا دیگه حسود نیست. یعنی هم تو دنیا خیلی آروم و شاده ، هم در آخرت. «و تُنال الرَّغائبُ» بیبینید چه قدر قشنگ خواسته‌ها دست‌یافتنی می‌شود. رغائب دیگه، رغبت‌ها، لیلةالرغائب یادتون نرفته که خواسته‌ها میگه با تقوا شما به همه خواسته‌هاتون می‌رسید. به همه خواسته‌هاتون می‌رسید. با تقوا آرزوهاتون، آرزوها، آرزوهای بزرگ، بلند آدم می‌رسد بهش. این‌هم درس نوزدهم که کلید حل هر مشکل و آزادی از هر بردگی هست.

ان‌شاءالله تا این بیست و چهار، پنج اثر مانده با هم بخوانیم که این بحث به اتمام برسد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین