أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@
بحثمان را در شرح فقره «وَ أَعْلَامِ التُّقَى» ادامه میدهیم قرارمان این شد که ما آن بحث مربوط به آثار تقوا را که از شرح بسیار گرانقدر حضرت آیت الله جوادی آملی در این زمینه فرمودند ما این را بگوییم و توضیح بدهیم، 12 اثر از آثار تقوا خدمت عزیزان عرض کردیم، اثر دوازدهم این بود که تقوا بهترین توشه هست.@و حرفی که در پایان توضیح این فقره حضرت آیت الله جوادی آملی دارند این هست که وقتی میگوییم «فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى» در ترجمه اینطوری میشود بهترین توشه تقوا است، ایشان میفرماید که (خیر) که در عربی (خیر)میگوییم این اصلش (اخیر) بوده اسم تفصیل است، یعنی بهترین.@پس اگر میگوییم تقوا بهترین توشه است به این معنا نیست که ما چند تا توشه داریم تقوا در آن بهترین است، در لفظ بهترین کلمه افعل التفضیل که میآید به معنای بهترین در بعضی از مواقع یعنی تنها مصداق را دارد ذکر میکند، نه اینکه وقتی میگوییم بهترین هست یعنی ما به هم داریم، چیزهای خوب هم داریم، اما بهترین آنها تقوا هست.@یعنی آدم میتواند توشهای غیر از تقوا داشته باشد، یک کاری براساس تقوا انجام نداده باشد، آن همه خوب است برایش بماند، نه همچین چیزی نیست، تنها توشه انسان تقوا هست، حالا این را ایشان فرمودند.@مثالی که میزند، «اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ» خداوند داناتر است به اینکه چه کسی را امام قرار بدهد، یا رسالت را به او بدهد، معنایش این میشود که یک عدهای میدانند و خدا از آنها بهتر میفهمد چون (اعلم) را آورده، داناتر هست.@یعنی ما دانایانی داریم که میدانند رسالت و امامت باید به چه کسی برسد، حالا خدا از آنها بهتر میفهمد، نه همچین چیزی نیست، «اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ» یعنی خدا تنها کسی است که میداند که رسالت و امامت را به چه کسی بدهد.@چون وقتی میخواهد امام و رسول را تعیین کند، هیچ کس بالاتر از خود آن امام و رسول نیست که احاطه داشته باشد، تنها کسی که به رسول و امام احاطه دارد خداوند تبارک و تعالی است، که دارد این را بیان میکند.@لذا این نکته را فراموش نکنید، که وقتی میگوید «فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى» بهترین توشه تقوا هست، یعنی پرهیز از آفات، پرهیز از بلاها، نه اینکه یک توشه دیگری هست که تقوا از آن بهتر است، توشهای غیر از تقوا وجود ندارد، لذا علی (علیه السّلام) یک جملهای دارد که فرموده بودند «لَا خَيْرَ فِي شَيْءٍ مِنْ أَزْوَادِهَا إِلَّا التَّقْوَى» هیچ خیری در توشهها نیست مگر تقوا، فقط تقوا به درد میخورد.@ بارها ما این را توضیح دادیم که معنی تقوا یعنی چی، این اگر در زندگی انسان نباشد، انسان آسیب میبیند، آن چیزی که خیلی مهم است از مجموع این دوازده اثری که از آثار تقوا خواندیم این هست که انسان اگر حالت مراقبت در نفسش نباشد، حالت پرهیز نداشته باشد، و هوشیاری در آن نباشد در زندگیش از صبح که از خواب بلند میشود تا شب ممکن است خیلی آسیبها به خودش و اطرافیانش بزند.@سیزدهمین اثر این هست که تقوا پشتوانه قبولی اعمال هست، «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقينَ» سوره مائده، آیه 27، فقط خداوند از اهل تقوا عمل را میپذیرد، یعنی اینطور نیست که شما یک عملی را به صدها گناه آلوده بکنید و بگویید من الان دارم برای امام زمان خدمت میکنم همه چیز خوب است، چون دارم این کار را انجام میدهم اگر کار خلافی هم کردم اینطوری نمیشود که قاطی بکنی.@یک کسی زود زمان امام صادق (علیه السّلام) همین کار را میکرد نان میدزدید بعد میبرد به فقرا میداد، خودش هم استفاده نمیکرد، حضرت به او گفت چرا این کار را میکنی گناه دارد، میگفت درست است گناه دارد.@ولی خداوند گفته یک عمل خیر ده تا ثواب دارد، دزدی با یکی از ثوابهایش میرود، نُه تای آن میماند، من نُه تا دارم، حضرت فرمود که مگر نشنیدی که خداوند فرمود: «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقينَ» مگر نشنیدی که خداوند فقط از اهل تقوا میپذیرد، این را باید انسان دقت بکند.@آدم باید اهل طهارت و پاکی باشد، یعنی بیخیالی هر طوری زندگی کرد، بعد بگوید من یک امام حسین میروم حل میشود، یک کربلا میروم حل میشود، یک زیارت میکنم حل میشود، یک شب عزاداری میکنیم، حل میشود.@یک ماه رمضان حل میشود، این آدمی که اصرار به گناه دارد، امام صادق (علیه السّلام) فرمود: به خدا قسم هرگز خدا عمل کسی را با اصرار بر یکی از معاصی نمیپذیرد، حتی یک معصیت، وقتی انسان روی یک گناه اصرار دارد انجام بدهد.@نمیتواند بگوید ما این همه نماز میخوانیم، این همه روزه میگیریم، این همه حج رفتیم، این همه کربلا میرویم، اربعین میرویم، وقتی اصرار داری بیتقوا باشی، مثل یک کسی هست در کشتی که همه جایش سالم است بگوید من فقط در کابین خودم را سوراخ میکنم با بقیه هم کاری ندارم، وقتی کابین شما سوراخ بشود، همه کشتی غرق میشود، همه نابود میشوند، این امکانپذیر نیست.@بنابراین اگر کسی تقوا داشت، خوبی کارش این هست که اعمالش پذیرفته میشود، باز ایشان نکته خیلی زیبا فرمودند، فرمودند خداوند سبحان گاهی نیز تصریح کرده است که اگر یک عمل نیک همراه با تقوا و ایمان باشد، و موجب ثواب گردد بهتر از مسائل و علوم دنیوی است.@ بعضیها دنبال علوم میروند میخواهند یک لیسانس بگیرند، یک دکترا بگیرند، یک ارشدی بگیرند، میبینی خودشان را برای گرفتن این مدرک به هزار کثافت آلوده میکنند، خودشان و خانوادهشان هزار تا جرم مرتکب میشوند تا بخواهند یک دکترا بگیرند.@خودش را به بدبختی و نکبت میزند، به بیگاری برای کفر میزند، به نوکری دشمنان خدا میزند تا بخواهد این کار را انجام بدهد، یعنی با هر قیمتی میخواهد این را به دست بیاورد، حضرت میفرماید اگر شما یک عمل خوب باتقوا انجام بدهید که ماندگار باشد از همه آنها بالاتر است.@«وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللهِ خَيْرٌ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ» اگر مردم ایمان داشته باشند، و تقوا پیشه کنند «لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللهِ خَيْرٌ» آن ثوابی که پیش خدا دارد خیلی عظیمتر هست اگر که بفهمد، میخواهد بگوید همه این را باور نمیکنند.@ میگوید اگر بفهمند یک عمل باتقوا خیلی بالاتر از همه این چیزهایی هست، گاهی وقتها ما خودمان را قاطی زندگی خیلیها میکنیم، قاطی مجالس و مراسم و سبک زندگی خیلیها میکنیم خودمان را میسوزانیم، و میترسیم از اینکه یک زندگی باتقوا داشته باشیم.@از تنهایی میترسیم نکند با ما قهر بکنند، نکند ناراحت بشوند، ناراحتی خدا و اهل بیت و فرشتهها و غیب را کاری نداریم، نکند این بنده خدا ناراحت بشود، و به خاطر آن بنده خدا دچار گناه میشود خدا همان شخص را واگذار میکند به همان بندهاش، همان بندهاش نیشش را میزند، خیانتش را هم میکند، ظلمش را هم میکند، تحقیرش را هم میکند، به این باید توجه داشته باشد.@«وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللهِ خَيْرٌ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ» اعمال افراد همانند سکهها و اسکناسهایی است که در دست مردم است، و تقوا همانند پشتوانه این سکهها و اسکناسها است که در خزانه دولت و در اختیار بانک مرکزی یک کشور است، بدون آن پشتوانه این سکهها و اسکناسها ارزش ندارند، تقوا آن طلایی است که پشتوانه اعمال هست.@ پس بدون تقوا هیچ عملی پذیرفته نیست، به خاطر همین هم «إِنَّما»آورده، «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقينَ» خدا فقط از آدمهای با پروا میپذیرد، نه از آدمهای بیپروا، خدا از اینها قبول نمیکند، هر چیزی از دهانشان در بیاید بگویند، هر فکری به ذهنشان بیاید به زبان بیاورند، ترس نداشته باشند، خدا فقط از اهل تقوا قبول میکند.@میفرماید سرّش آن است که عملی مورد قبول واقع میشود که رنگ خدایی داشته باشد، به عشق خدا، برای خدا، که رنگ خدایی به خود بگیرد و خصوصیت وجهاللهی پیدا کند، وجهالله بشود، یعنی به خاطر وجود خدا، به عشق خدا انجام بشود.@چهره الهی داشته باشد، بعد آیه را میآورند «كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ» هر چیزی در این دنیا هست نابودشدنی است، فقط وجهالله باقی میماند، لذا زندگی و عملی که وجهالله هست باقی میماند، عملی که رنگ خدایی پیدا نکند و خصوصیت وجهاللهی به خود نگیرد هرگز نمیتواند در صحنه قیامت حضور پیدا کند.@ یعنی به خاطر خودت، به عشق خودت، به شیفتگی خودت، یک کاری را انجام بدهی، اینها خیلی خطرناک است، زیرا فانی میشود، در نتیجه چیزی در آنجا به عنوان عمل این شخص وجود ندارد تا مورد قبول واقع بشود، یا اصلاً نیست که بخواهد قبول بشود.@یعنی میگوید من اینها را دارم، این کارها را کردم، همه به خاطر خودت کردی، برای خودت کردی، و وقتی این کار را انجام دادی آنجا برای خدا چیزی ثبت نشده، این کاری که انجام دادی برای خودت ثبت کردی، این خیلی مهم است.@خدا رحمت کند امام را، حتماً این نامهای که به سید احمد آقا دادند بخوانید، فوقالعاده است، نامهای که ایشان در مقدمه سرّ و صلات نوشتند برای پسرش.@ بعد از اینکه انسان بتواند رابطهاش را با خداوند تصحیح بکند و در مسیر رشد با خود خدا بیفتد و نفسش با خداوند درگیر بشود و انسان بیفتد به مسیر اصلاح رابطهاش با خدا، هیچ عملی بالاتر از اینکه خدمت به برادران دینیش بکند نیست.@در روایت هم داریم بعد از واجبات الهی عملی بهتر از خدمت به برادران دینی وجود ندارد، بعد وقتی میخواهد بگوید برادران دینی چکار کنید، میگوید مفیدترین کاری که برای آنها مفید است انجام بدهید، و در این کار از خودبینی و خودشیفتگی دور باش.@ اگر انسان خودبین و خودشیفته شد حتی در خدمتش، و خدمتش را دید خطرناک میشود، چون هیچی مال ما نیست (الحمدلله) همه چیز مال خداست، کسی نیست که کاری انجام بدهد، ما اصلاً چه کسی هستیم، ما جلوه خدا هستیم که خدا با جلوههایش دارد کاری انجام میدهد، اگر خودت را دیدی آنجاست که دیگر خدا دیده نمیشود و کار دیگر برای خدا نیست.@یک روایتی نقل فرمودند: «فَمَنْ أَشْعَرَ التَّقْوَى قَلْبَهُ بَرَّزَ مَهَلُهُ وَ فَازَ عَمَلُهُ» هر کس که تقوا را به قلب خودش، یعنی قلبش را با تقوا بپوشاند در کار خیر از دیگران سبقت میگیرد و اعمالش پیروز و پسندیده است.@ یعنی وقتی قرار است من خودم را برای خدا لوس بکنم، میخواهم چاپلوسی خدا را بکنم، میخواهم در دل خدا جا بکنم، قرار است خدا را شکار بکنم، در داستانها و کتابها زیاد آمده و فیلمش را هم تلویزیون ساخته بود، که یک شاهزاده خانمی که همه او را میشناسند فوقالعاده قدرتمند کشور فوقالعاده بزرگی داشت و زیبا هم بود.@ایشان گفته بود که پادشاهان کشورهای اطراف هر کس میخواهد با من ازدواج بکند باید بیاید اینجا و هدایایی بیاورند و و مسابقه بدهند، اینجاست که اگر یک پادشاه بداند من میخواهم بروم با یک شاهزاده خانمی ازدواج بکنم خودش ملکه آن کشور قرار است باشد.@سلطان آن کشور قرار است باشد، و بعد هدایا خواستند، من رقیب دارم، پادشاهان دیگر هم قرار است بیایند، چه چیزی با خودش میبرد، هر کس سعی میکند بهترینها را با خودش ببرد، تا بتواند دل معشوق را به دست بیاورد، اینجاست که دیگر این آدم نمیگوید اینها همه تنبل هستند، هیچ کس کار نمیکند برای چی من کار بکنم، این کاری ندارد.@ در خانواده مثلاً بعضی از افراد اینطوری هستند، زرنگبازی میکنند، بار سنگین زندگی روی دوش یک کسی است، یک کسی دارد زیرآبی میرود، یک کسی دارد تنپروری میکند، تنبلی میکند، و از این کار سواستفاده میکند، از تلاش دیگران، هر کس باید به سهم خودش برای رفاه خانواده و رشد خانواده تلاش بکند.@بعضیها اینطوری هستند فکر میکنند، خیلی زرنگ هستند، اگر در درگاه الهی، یا در فضای بسیجی، مسجدی، هیئتی، جبههای، جنگی، هر جا که هست، او که برای خدا کار میکند، نیتش واقعاً برای خدا هست، کاری با بقیه ندارد، و انگیزهاش هم بقیه نیستند، برای چی من دارم خرحمالی میکنم، تو داری کار برای خدا انجام میدهی، این را اسمش نگذار قشنگ نیست.@ بقیه کار نمیکنند، مگر من دیوانه هستم که کار بکنم، نه دیوانگی نیست، عشق است، اگر یک کسی عاشق بود کاری ندارد که دیگران بخواهند به خدا برسند یا نمیخواهند برسند، تو که میخواهی برسی. قرآن فرمود: «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ» در خیرات سبقت بگیرید.@خود همین آیه که آمده «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقينَ» داستان هابیل و قابیل است، که خداوند امر کرد که به خدا هدیهای بدهند، هابیل بهترین داراییش را داد قابیل رفت یک چیز بیارزشی برداشت آورد، و خدا «فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما» فقط از یکی از آنها پذیرفت، او که با عشق بهترین چیزش را آورد به خدا هدیه بکند.@قابیل ناراحت میشود میگوید «لَأَقْتُلَنَّكَ» حتماً من تو را میکشم، هابیل میگوید «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقينَ» این دیگر به من ربطی ندارد، خدا این را پذیرفته، خدا فقط از اهل تقوا هدیه را میپذیرد، کسی که عشق داشته باشد، صفا داشته باشد، با عشقش بهترین چیزهایی که دارد را به خدا تقدیم بکند.@حالا دیگران میخواهند انجام بدهند، میخواهند انجام ندهند، زرنگ هستند، این چه زرنگی هست که آدم از خدا فرار بکند، این حماقت محض است، این زرنگی که افراد دنیاداری و دنیاطلبی میکنند، و از خدا دور میشوند.@ثواب آخرت را از دست میدهند، بهشت را از دست میدهند، قرب را از دست میدهند، فکر میکنند، خیلی آدمهای زرنگی هستند، که مثلاً آنجایی که باید تلاش میکردند برای خدا، و هدیه میدادند، و خرج میکردند، و خرج میشدند.@وقت میگذاشتند و آبرو میگذاشتند، نگذاشتند، عافیتطلبی کردند، از آبرویشان برای دین خدا دریغ کردند، از پولشان دریغ کردند، از وقتشان دریغ کردند، کارهایی که میتوانستند برای دین خدا بکنند.@درباره همین آیه هم که «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ» سبقت بگیرید در خیرات، خود حضرت استاد جمله فوقالعاده زیبایی دارند، میفرمایند الان هیچ عملی در روی زمین خیرتر و بهتر از زمینهسازی برای ظهور امام زمان نیست، در این کار از همدیگر سبقت بگیرید.@ولی الان متأسفانه اینطوری نیست، متأسفانه الان کار کردن برای امام زمان یک کاری شده که یک عده میگویند، یک عده داغ هستند، فکر میکنند راه دیگری برای سعادت و نجات وجود دارد، حالا یکی از آن راهها هم این هست آدم برای امام زمان کار بکند، خودش را وقف امام زمان بکند، حالا ما اگر نخواستیم سبک زندگی دیگری داریم.@جالب است میلیونها آدم افراد اهل سبقت را میبینند ولی تمایلی به آن سبک زندگی اصلاً پیدا نمیکنند، بسیجیها را میبینند، مردم جهادگر را دارند میبینند، ولی تمایلی به سبک زندگی آنها ندارند، میگویند ما مسلمانی خودمان را داریم، آنها یک ذره داغتر هستند، در صورتی که اینطور نیست.@تنها سبک زندگی مورد قبول و نجات همین است، سبک مورد قبول نیست، در این کرونایی یک عده خانمها و آقایان چقدر عالی درخشیدند، در زندگیشان، برای جلوگیری از مریض شدن دیگران و نجات دادن دیگران، شب و روز در این بیمارستانها، در این مساجد، جاهای دیگر نشستند کار کردن، زحمت کشیدند که مردم به گرفتاری و فقر دچار نشوند، فقرا نجات بدهند، سیلزدهها، زلزلهزدهها.@یک عده هستند که اینقدر عافیتطلب هستند در زندگیهایشان، تلویزیون دارد نگاه میکند، که یک جا زلزله آمده، یک جا سیل آمده، یک جا کرونا گرفتاری ایجاد کرده، اصلاً به فکرش نمیآید که من باید یک نقش اجتماعی بازی بکنم.@من باید یک کاری بکنم، یک تلاشی باید بکنم برای این جامعهای که در فشار هستم، خیلی راحتطلب به شوهرش چسبیده، به زنش چسبیده، به خانوادهاش چسبیده، تفریح و گردشش، و دردسر درست کردن برای دیگران، اصلاً در ذهنش نمیآید که من باید بروم به یک کسی کمک بکنم.@ما الان در همین جامعه پزشکان خودمان چه پزشکان خوبی هر ماه یکبار، دو بار اردو میروند در محرومترین مناطق، در کرمان، و جاهای دیگر، مردمی که کپر مینشینند، خانه و زندگی ندارند، برق ندارند، دوستان ما که میروند اینها را جمع میکنند، میآورند، باید بروند از داخل روستاهایشان جمعشان بکنند و بیاورند در شهر یا در یک روستای بزرگ و درمان بکنند.@اینها میگویند ما چند ساعت فقط باید در خاکی برویم، نه خاکی که جاده دارد، فقط خاکی است، برویم تا بگردیم آن روستا را پیدا بکنیم، مردم را پیدا بکنیم، و سوار کنیم برای مداوا بیاوریم دارند اینطوری زندگی میکنند.@ ما پزشکانی داریم عافیتطلب که فقط مطب و بیمارستان و پول را میشناسند، و در مقابل پزشکانی داریم که عشقشان امام زمان است، مردم است، خداست، اینها یک هفته در ماه را به آن مناطق میروند و با جان و دل، با عشق میایستند رایگان کار میکنند.@یک عده رایگان دارو تأمین میکنند، یک عده رایگان تجهیزات پزشک میآورند، یک عده هم رایگان درمان میکنند، یک عده هم رایگان میروند ماشینهایشان را میآورند میروند مریضها را جمع میکنند، میآورند، عشق دارد، این آدم زنده است، این آدم جریان دارد، این آدم دائماً در حال رویش و تولید و بزرگ شدن و سعه وجودی هست.@ بعضی از آدمها هستند که هر کارشان میکنی آدمهای بیمصرفی هستند، واقعاً بیمصرف برای دین خدا، برای خدا، برای امام زمان، برای لشکر امام زمان، برای مردم کشورشان، آدمهای واقعاً بیمصرفی هستند، یعنی فقط مصرفکننده است.@میگوییم در زندگی تو چند نفر دلشان شاد شدند، از کار تو در طول هفته، چند نفر شاد شدند، چند نفر رشد کردند، چند نفر آرامش گرفتند، خیلی مهم است، باز یک روایت داریم که بعد از انجام واجبات هیچ عملی به اندازه شاد کردن دل مؤمنین نیست.@مقوله شادی اینقدر مهم است، در مهندسی فرهنگی یک جامعه آنهایی که میخواهند کار فرهنگی بکنند، باید به این مسائل توجه بکنند، اینها فرمول است، هیچ چیز به اندازه شاد کردن دل مؤمنین پیش خدا قیمت ندارد، پیش خدا عزیز هستی باش، این خیلی خوب است.@فقط خدا از تو سؤال میکند چقدر از آدمها از کار تو خوشحال شدند و زندگیشان راحت شد، از غم، مشکلات، افسردگی، بدبختی نجات پیدا کردند، از گرفتاری نجات پیدا کردند، این خیلی مهم است، این یک بیلان کار است، چقدر آدمها از دست تو شاد شدند.@آنوقت شخص نماز جمعهاش را میرود، زیارتش را میرود، نماز شبش را هم میخواند، هیئتش را میرود، عرضه ندارد زن و بچهاش را شاد بکند، دائماً به همسرش نیش میزند، تحقیرش میکند، فرزندانش را تهدید میکند، فرزندان و همسر از وجود این در خانه شاد نیستند.@این حتی عرضه ندارد خودش را شاد بکند، شاد کردن خودمان یک عبادت است، خدا دوست دارد تو عرضه داشته باشی خودت را شاد بکنی، شادی به معنای واقعی با آن اصولی که در آن مباحث شادی توضیح دادم، این عرضه ندارد شاد بشود، این همیشه گرفته است، همیشه بسته است، همیشه افسرده است، همیشه داغون است، همیشه استرس دارد بلد نیست شاد بشود.@وقتی تو عرضه نداری خودت را شاد بکنی، چطوری میتوانی زن و فرزند و شوهرت را شاد بکنی، وقتی که عرضه نداری اینها را شاد بکنی، چطوری میتوانی بقیه مردم را شاد بکنی، طراحی برنامه برای اینکه من عرضه داشته باشم یک زندگی شاد داشته باشم، خودم را شاد نگه دارم، حالا بقیه اعضای خانوادهام نمیخواهند شاد باشند خودم را بتوانم شاد بکنم.@تلاش بکنم اعضای خانواده را شاد بکنم، نه اینکه وقتی شوهرت میآید میگوید این خانم اینقدر غر و نق و نیش و افاده و بهانهجویی و زودرنجی و حساسیت دارد که من ترجیح میدهم خانه نیایم، من ترجیح میدهم پایم را در این خانه نگذارم.@من ترجیح میدهم از سر کار قهوهخانه بروم، ترجیح میدهم، سینما بروم، با دوستانم بروم بگردم، با کس دیگهای بروم بگردم، میبینی اصلاً دوست ندارد وارد خانه بشود، چون این زن بلد نیست شوهرش را شاد بکند، فرزندانش را نمیتواند شاد بکند.@یا بالعکس مرد این عرضه را ندارد وقتی میخواهد خانه بیاید همه اعصابشان خورد است، دوباره بابا آمد، یک کسی بود که خیلی آدم اذیتکن و شری بود، زنش میگفت خدایا میشود این شهید بشود، نمیگویم زیر تریلی برود، ولی خدایا این شهیدش کن بهشت برود برای خودش ما هم از دستش راحت بشویم، ما هم یک نفسی از دستش بکشیم.@تو چکار کردی که زن و فرزندت از دستت بیزار هستند، بلد نیستی شاد بکنی، دمق، داغون خانه میآید، بلد نیست، نقشهای برای شاد کردن اعضای خانوادهاش ندارد، برای خندان اعضای خانوادهاش ندارد.@مرحوم شیخ مرتضی انصاری (رحمت الله تعالی علیه) آن مرجع بینظیر یگانه شیعه در دوران خودش یک مادری داشت مادرش نق و غر زیاد داشت، این مادر انتظار داشت که پسرش مرجع تقلید کل شیعیان جهان شده، یک بهبودی در وضعیت اینها اتفاق بیفتد، او هم میگفت مگر پول من است حالا ما میگوییم که ما از قبل مرجعیت زندگی مادرمان را، نه ایشان خیلی مراقبت میکرد.@بعد میگفت من اجاق کور هستند، یعنی انگار که بچه ندارم، به فرزندش که مرجع تقلید بود میگفت من اجاق کور هستند، داشتن یا نداشتن تو چه فرقی میکند، مرجع بودی، نبودی مگر حالا فرقی کرد، بعضیها به یک جایی میرسند خیلی چیزها فرق میکند، ولی ایشان نه.@بعد هر روز میآمد خانه مادرش، اینقدر این مرد عظمت دارد که امام فرمود اگر قیامت خدا ما را با ایشان محشور بکند برای ما کافی است، این مرد میآمد مینشست اینقدر مسخرهبازی در میآورد، تا مادرش را بخنداند، تا مادرش را نمیخنداند ول نمیکرد.@حالا بعضیها میخواهند با مادرشان صحبت کنند اینقدر بد صحبت میکنند، هیچ احساسی از این آدم بیرون نمیآید، دارد با مادرش صحبت میکند، دارد با پدرش صحبت میکند، دارد با همسرش صحبت میکند، بلد نیست یک ذره مسخرهبازی در بیاورد بخنداند، این فرزند خودش را، نوه خودش را، دوست خودش را نمیتواند بخنداند، نمیتواند شاد بکند، عرضه ندارد.@این هر وقت هم زنگ میزند با زن و فرزندش، با پدر و مادرش صحبت میکند، آدم جهنمی هست، بیشتر اعصاب همه را خورد میکند تا بخواهد یک شادی، تفریحی، فرحی به قلب دیگران وارد بکند، داری با مادرت صحبت میکنی، یک کاری بکن بخندد، با پدرت صحبت میکنی، یک کاری بکن بخندد، خندهاش در بیاید، بلند نشو دکتر و مهندسیت را ببر بالای سر پدر و مادرت که تو از قبل آنها به هر جایی رسیدی، حالا فکر کنی برای خودت کسی هستی.@برو آنجا در روایت داریم چاپلوسی برای کسی بد است جز خدا و پدر و مادر، برو چاپلوسی کن، برو جوک بگو، برو مسخرهبازی در بیاور، برو کف پای پدر و مادرت را ببوس، برو دلشان را به دست بیاور، این نمیتواند، بیشتر اعصابشان را خورد میکند.@بیشتر عقدههای روانی خودش را میبرد سر پدر و مادر خودش میریزد و داغون میکند، اعصاب آنها را خورد میکند و له میکند، و این خیلی خطرناک است، نمیفهمد دارد با خودش چکار میکند، این یک هدف است.@بعضیها فکر میکنند هدف یعنی اینکه من مدام نماز شب بخوانم، قرآن حفظ بکنم، کلاس بروم، هیئت بروم، گریه بکنم، عزاداری بکنم، حج بروم، درس بخوانم، دکتر و مهندس بشوم، شاد کردن دل دیگران از اعضای خانواده خودت بگیر تا بقیه هدف است، وقتی این را نداری، شاخص است که تو به درد نمیخوری، خرابکاری داری میکنی، این کار را بلد نیستی.@یک جایی جمع است، الان زن و شوهر دعوایشان شده، یک جمعی هست که یک ذره جو متشنج است، میبینی یک دفعه یکی از این مؤمنین میآید یک چیزی میگوید همه میزنند زیر خنده، میبینید چقدر سرعت قربش به خدا زیاد میشود.@یعنی شیاطین در آن مجلس ریختند که اینها را به همدیگر بریزند، یک دفعه میبینی یک نفر بلند میشود میآید یک لطیفه میگوید، یک چیزی از خودش در میآورد، آدم بزرگ هم هست، برای خودش شخصیت دارد، ولی میبینی یک دلقکبازی در میآورد همه زیر خنده میزنند، بعد داستان تمام میشود با همان خنده و تفریح شیاطین فرار میکنند، بعضیها عرضه این کارها را ندارند.@یعنی همیشه طرف خودشان هستند، خودش را محکم نگه میدارد، بعضیها شجاعت دلقک شدن را دارند، جگر خنداندن دیگران را دارند، به عشق خدا، این آدم چقدر پیش خدا قرب پیدا میکند، خدا میگوید این آدم باشخصیتی بود، آدم بزرگی بود، ولی خودش را به خاطر من شکست.@یک دلقکبازی در آورد شیاطین را از آن مجلس بیرون کرد، به خاطر من خودش را شکست، جهنمی که بین خودش و همسرش بود، بین خودش و پدر و مادرش بود به عشق من شکست، رفت، یکبار آدم یک همچین کاری میکند، خودش را میشکند و له میکند، صد نفر را نجات میدهد بعد میبینی خدا تمام گناهان 50 سال عمرش را میبخشد.@چون شکست خودش را میشکند، بعضیها آدمهای اینطوری هستند، لطیفه میگویند، اهل خوشمزگی هستند، اهل شاد کردن دیگران هستند، در روایت داریم مؤمن سهمی از بذلهگویی دارد، مؤمن یک بهرهای از شوخی دارد.@ما زمان پیغمبر داشتیم کسانی که اینگونه بودند، آدمهای شوخی بودند، پیغمبر را میخنداندند، بعد میدانستند با چه کسی باید شوخی بکنند، پیغمبر میرفت مسجد نماز بخواند، کفشهای پیغمبر را میبرد میفروخت، خرما میخرید، بعد میگفت یا رسول الله بفرمایید خرما، رسول الله میگفت این چیه؟ میگفت کفشهای شماست، پیغمبر میخندید و از او راضی بود، ولی با کس دیگهای نمیشد این کار را کرد.@میدانست باید سراغ چه کریمی برود، اینقدر بذلهگویی میکرد، گاهی وقتها پیامبر بر اثر سختیها میگرفت بعد میگفت کجاست آن برادر اعرابی ما بیاید ما را بخنداند، خیلی قیمت دارد، یک عبادت است، یک سلوک است، یک قرب است، شاد کردن دیگران خودش بخشی از سلوک است.@ما این فرهنگ را به آن توجه نمیکنیم، فرمود بعد از واجبات الهی کاری بالاتر از شاد کردن دل مؤمنین نیست، اینکه در کرونا طرف شغلش را از دست داده، یک کسی میرود در خانه طرف را میزند، دو تا گونی برنج آنجا میگذارد، چند تا گوشت و مرغ میدهد، روغن میدهد، یک خانواده را شاد میکند.@یک کسی که شغلش را از دست داده، الان شرمنده زن و فرزندش هست، آدم آنها را شاد بکند، درود بر ملت ایران که در این امتحان خوش درخشیدند، در این یکسال نشان دادند که هیچ کشوری روی کره زمین مردمی ما نداریم باصفاتر، مهربانتر، نورانیتر، مقدستر از ملت ایران، چه چیزی از خودشان نشان دادند، این کار تقوایی هست، یک عمل تقوایی هست خیلی ارزش دارد.@نکته بعدی «لَا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَى وَ كَيْفَ يَقِلُّ مَا يُتَقَبَّلُ» امیرالمؤمنین (علیه السّلام) میفرماید هیچ عملی با تقوا کم نیست، چگونه کم باشد در حالی که پیش خدا پذیرفته میشود، خدا یک کمی را اگر از کسی قبول بکند، در روایت داریم اینقدر این کم را زیاد میکند، و پرورشش میدهد، که روز قیامت مثل کوهها میشود، آدم باید عرضه بکند یک طوری خدا را بخنداند.@چه کسی را باید بخندانی، برو دیدن یک مریض خدا میخندد، برو پدر و مادرت را بخندان، فرزندت را بخندان که الان ناراحت است، نه اینکه بچه نق و غر میکند دعوایش را سر زنت بکن، ناجوانمردانه، با بیانصافی، بلند بشو برو کمک زنت بکن، خسته است، کمک این بچه بکن، این بچه ناراحت است او را بخندان، مگر عملی از این بالاتر داریم.@نمازت تمام شده میخواهی تعقیبات بخوانی، تعقیبات را ول کن برو بچه را بغل کن کمک خانمت دارد غذا درست میکند، برو کمک خانمت چهار تا سیبزمینی پوست بکن، چهار تا پیاز پوست بکن، برو کمکش، یک کاری کنارش انجام بده، خانمت را شادش کن، نگذار همه خستگی زندگی روی سر او بریزد این قیمت دارد، ارزش دارد.@میگوید هیچ عملی را کم نگیرید، اگر میشود یک کسی را شاد کرد، این پیش خدا کم نیست، این خیلی مهم است، الان شما سوار تاکسی شدی، سوار اسنپ شدی، میبینی طرف پیرمرد است، آمده، به چهرهاش نگاه میکنی میبینی این آدم خورد است، دستانش لرزش دارد.@بعد وقتی اسنپ میآید یعنی قیمتی که دارد میگیرد، کمتر از بقیه دارد میگیرد که کارش راه بیفتد، تو که این را میفهمی حالا تو ده تومان روی کرایه بگذار به جایی برمیخورد؟، به جایی برنمیخوررد، عیدی به او بده، یک چیزی را بهانه کن بگو امروز 27 رجب است مبعث پیغمبر است دوست داشتم به شما یک عیدی بدهم، ببین چقدر شاد میشود، یک مسلمان را شاد بکن.@شاد کردن کار سختی نیست، از این فقیری که ما او را میبینیم و مطمئن هستیم نیازمند هم هست، نه آن فقیر حرفهای که باندی سر چهارراهها میایستند، یک کسی که واقعاً میدانی گرفتاری دارد از همین شروع کن و او را شاد کن.@قرآن میفرماید سؤال میکنند ما به چه کسی انفاق بکنیم؟ «فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ» پدر و مادرت را شاد کن، میتوانی چهار کیلو میوه بخری خانه پدر و مادرت ببری، خانه مادرزن و پدرزنت یا نه، داری خانهشان میروی میتوانی دو کیلو گوشت بخری برداری آنجا بروی، شادشان بکنی، خواهرت، برادرت، همسایهها، چکار میکنی برای آرامش اینها، چکار میتوانی برای شادی اینها بکنی، از پدر و مادر خودت شروع کن.@میتوانی یک زنگ بزنی، گاهی اوقات به یک جوان باید ده دفعه بگوییم این تلفن را بردار یک زنگ به پدر و مادرت بزن خوشحال میشود، وقت ندارم، نمیرسم، نمیتوانم، بچههای نمکنشناس اینطوری هستند، همه چیزشان از پدر و مادر است، باز هم برای پدر و مادر قیافه میگیرند، همه چیز زندگی اینها وابسته به پدر و مادرشان است باز هم برای پدر و مادرشان قیافه میگیرند.@میخواهد یک تلفن بزند، میخواهد برود یک سر بزند، به پدر و مادرش دریغ میکند، آنها نیازی هم به او ندارند، ولی فرزندش هستند، دوست دارند از تنهایی در بیایند، برو یک چایی با آنها بخور، یک میوه بخور، یک سری به آنها بزن، یک شامی با آنها بخور، شادشان کن.@نمیتوانی یک زنگ به آنها بزن احوالشان را بپرس، با آنها ملاطفت داشته باش، بگو دلم برایتان تنگ شده، دوست دارم شما را ببینم، بعضیها این کلمات هم از دهانشان نمیآید، نمیتواند بگوید، این برای آدم انقباض و جهنم میآورد.@ این آدم بسته است نمیتواند خروجی شادیآور داشته باشد، نمیتواند خروجی داشته باشد بقیه را راحت بکند، شاد بکند، برای بقیه انبساط بیاورد، این خیلی وحشتناک است، نفس ما قبر ماست، اگر در نفست گرفتگی داری فشار قبر داری.@هر کس میخواهد بداند فشار قبر دارد یا نه، ببیند انقباض سراغش میآید یا نه، عصبی میشود، پرخاشگر میشود، زودرنجی و حساسیت دارد، بدبینی دارد، جهنم سراغش میآید یا نه، پس فشار قبر دارد، اگر الان فشار داری، من عصبی هستم، عصبی هستی که هستی یعنی بدبخت هستی، یعنی جهنمی هستی، خودت را نجات بده.@هستی باشد قبول است، 50% درمان است، من قبول کنم که من آدم اینطوری هستم، من آدم تلخی هستم، من آدم کوفتی هستم، این را اول بپذیر، حالا برو درمانش کن، برو این را حل بکن، باید حل بشود، بیشتر دنبال توجیه هست که اینطوری باشد، نه من ارثی است پدر خدابیامرزم، پدرت در جهنم دارد میسوزد، خیالت راحت باشد.@مگر سعد معاذ نبود، شهید راه پیغمبر، مجروح همراه پیغمبر، هم مجروح بوده، هم شهید شده، هم جبرئیل و میکائیل با هفتاد هزار فرشته تشییع جنازه او آمدند، او را در قبر میگذارند پیغمبر فرمود الان فشار قبر دارد، در خانه بداخلاق بود، شهادت حقالناس را که جبران نمیکند، خدا با کسی شوخی ندارد.@در فامیل، خانه، زن و فرزندت و مادرت و پدرت و شوهرت و خانواده همسرت را فشار میآوری، فشار قبر یعنی همین که تو داری میآوری، یعنی آدمها کنار تو راحت نیستند، آدمها از تو حساب میبرند، وقتی از تو حساب میبرند، یعنی فشار قبر داری، اگر از تو میترسند یعنی فشار قبر داری، یعنی کسی وقتی کنار تو راحت نیست فشار قبر داری.@چون نفس بقیه را داری فشار میدهی، نفس خودت را هم داری فشار میدهی، فشار قبر یعنی همین، این فشارها را باید دانه دانه از خودمان باز کنیم، تا بشویم یک آدم منبسط در وسط جهنمیها شاد باشیم، قرآن میگوید این بهشتیان که در بهشت هستند مینشینند جهنمیان را میبینند.@بتوانی وسط جهنمیان آرامش داشته باشی و شاد باشی، نه اینکه جهنمی بود بقیه را بهانه بکنی برای جهنمی بودن خودت، این اصلا قشنگ نیست، خودمان بتوانیم به انبساط برسیم، بعضیها از این انبساط بخل دارند، یعنی از اینکه بخواهند آرام باشند شاد باشند، بقیه را شاد بکنند، اصلاً در وجودشان نیست، باید این قضیه تولید بشود.@ما به این دنیا آمدیم برای همین کار، به این دنیا آمدیم برای شدنمان، میگوید من پدر و مادرم اینطوری نبودند، آنها نبودند تو باش، سخت است ریاضت تو همین است، که تو به انبساط برسی، خودت را به آرامش برسانی، دیگران را اذیت نکنی.@
سؤال: اگر یک کسی عملی انجام داد، عمل باتقوایی بود، عمل خوبی بود، و این عمل پیش خدا پذیرفته شد، حالا بعداً یک گناهی یک جا مرتکب میشود، آیا با همدیگر قاطی میشود؟@
جواب: نه خدا قاطی نمیکند، باعث نمیشود این بیتقوایی تو آن عمل را از بین ببرد، از بین نمیبرد، ما چند تا عمل خاص داریم که حبط عمل میشود، که اینها همه عبادتها را یک جا داغون میکند، شما در یک ساختمان نشستی همه چیزش خوب است.@حالا فرض کنید یک نارنجک در اینجا منفجر شد، ساختمان که نمیریزد، چهار تا سنگش میریزد، آدم میرود درستش میکند، یک بمب یک جا منفجر شد، یک طبقه آتش گرفت اتفاقی نمیافتد، ولی یک موقع هست یک زلزله میآید، یک بمب خیلی قوی ساختمان را از ریشه همه را داغون میکند و از بین میبرد.@خداوند اینها را با هم قاطی نمیکند، بعضی از اعمال هستند که همه چیز را نابود میکنند، یک جا همه چیز شخص را نابود میکنند، آن استثناء است، و الا خداوند این را در نظر دارد.@
بعضی از آدمها هستند که وسعشان خیلی کم است، ضعیف هستند، تازه شروع کردند، تازه مسلمان شده، تازه شیعه شده، تازه با خدا آشتی کرده، یک موقع میبینی یک عملی انجام میدهد که از نظر ما خیلی به درد بخور نیست، اما خدا از آن شخص که ضعیف است میپذیرد.@ما گاهی وقتها آدمهایی داریم که غرق در گناه هستند ولی در آن غرق در گناه بودنشان یک موقعی یک چیزی را رعایت میکنند، یک تقوایی را رعایت میکنند، که این یک تقوا میارزد تمام گناهانشان را جبران میکنند، حرّ را شما دیدید، طیب را شما دیدید، یک دفعه یک کاری یک جایی انجام میدهد، که در آن وسط گناهانش یک دفعه ادبی، یک مرامی، یک چیزی را از خدا بزرگ میشمارد که یک دفعه خدا میگوید حیف است.@بخصوص در دستگاه سیدالشهدا این قضیه زیاد اتفاق افتاده آدمهایی بودند که خیلی، در دستگاه امام حسین یک تقوایی داشتند، یک چیزی را رعایت کردند، خدا رحمت کند آیت الله بهجت را یک داستان قشنگی تعریف میکند از آدمی که با ائمه خوب نبوده.@ولی یک ادبی را رعایت میکند نسبت به امام حسین، همان یک ذره ادب را که رعایت میکند، میبینی آدم فاسق و فاجری هست ولی میگوید حتی یک غیرمسلمان هم اینطوری است خدا او را نجات میدهد.@من سراغ دارم غیرمسلمانی که ادب به خرج میدهد در دستگاه امام حسین خدا به او توفیق شیعه شدن داده، در عالم غیرمسلمانیش، میگوید محرم است، ما عروسی نمیگیریم به خاطر امام حسین، مسیحی است، کلیمی است، مسیحیان و کلیمیانی سراغ دارم که میگویند نه ما در ماه محرم عروسی نمیگیریم.@ یا یک آدمی هست که فسق دارد، بعد یک دفعه میگوید ماه رمضان و محرم نمیشود گناه کرد، به خاطر امام حسین، خدا رحمت کند استاد ما آیت الله مجتهدی میفرمود ما لاتها و گداهایی داشتیم که اینها دزد بودند ولی ماه رمضان دزدی نمیکردند، میگفتند ما چون روزه میگیریم باید افطارمان حلال باشد، گدایی میکردند، خیلی رعایت میکردند.@ این برای خدا یک تقوایی هست، خدا قدر اینطور معرفتها و ادبها را میفهمد، والا میتوانست مثل بقیه مواقع هم دزدی بکند، نماز نخواند، روزه نگیرد، نه ما اینها را رعایت میکنیم، و هستند کسانی که اینطوری هستند، آنها دیگر افراد ضعیف هستند.@ مستضعفانی هستند که حدشان اینطوری است، خدا هم به آنها سخت نمیگیرد، و اگر یک عملی کردند، آن عمل را خدا برای آنها نگه میدارد، نه اینکه آدم برود در مستضعفی زندگی بکند، این خیلی بد است، چون در آخرت هم مستضعفی بهشت میرود، ولی بالاخره مدارج ندارد، ولی خدا میگوید اینها را در نظر میگیرد.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علیه محمد و آله الطاهرین.@