اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
در شرح زیارت جامعه کبیره در فقره «أَعْلَامِ التُّقَى» بودیم که از کتاب بسیار شریف و وزین ادب فنای مقربان حضرت آیت الله جوادی آملی چند تا بخش را در مورد آثار تقوا داشتیم عرض میکردیم. ده اثر را از آثار تقوا عرض کردیم. یازدهمین اثر نائل شدن انسان متقی و اعمال او به خداوند هست.@این کلمهاش خیلی ساده است، جملهاش خیلی ساده است، ولی فهمش و باورش و شدنش خیلی کار دارد، خوش به حال یک کسی که مزه این کلمه را بفهمد، ما خیلی وقتها در آیات الهی و در روایات حرفهای فوقالعاده زیبایی را از روابط عاشقانه بین انسان، خداوند، خانواده آسمانی و کلاً مجموعه غیب میشنویم اما ذائقه ما لذت نمیبرد، فقط میشنویم، خوشایندمان شاید باشد، میگوییم خیلی خوب است.@ولی به هوس بیفتیم، بخواهیم، قند در دلمان آب بشود، و تصمیمی در موردش بگیریم این اتفاق معمولاً نمیافتد افراد ترجیح میدهند در همان جایگاهی که در زندگیشان هستند باشند، بگویند این هم مال اهل خودش، برای کسانی که ما نمیدانیم چه کسانی هستند، برای آنطرف آسمانیها، غیبیها، در حالی که اینها را خدا برای ما دارد میگوید.@«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللهُ» ماجرای این آیه فوقالعاده عاشقانه است، برای همین یک رفتار خداوند چقدر شعر، دهها هزار بیت شعر، رمان نوشته شده، افسانهها نوشته شده، که بخواهد ماجرای عشق انسان و خدا را ترسیم بکند.@ شما در داستانها دارید یک آقای شاهزادهای، پادشاهی، یک موقعی یک عکس از یک خانم به او رسید، یک تصویر از این خانم به او رسید، یک کسی این را در اختیار او گذاشت، این عکس را دید و عاشق او شد، گفت این یک شاهزاده خانمی هست، که خیلی جلالت دارد، خیلیها هم عاشق او هستند، از پادشاهان کشورهای مختلف.@ میگفت من باید با همین ازدواج بکنم، من همین را میخواهم، بلند شد مملکت آن خانم رفت. حالا یک عالم هم رقیب دارد، از پادشاهان دیگر، آن خانم هم گفته بود که من سؤال میکنم، سؤالات را هر کس جواب داد من با او ازدواج میکنم.@ولی قبل از اینکه امتحان را بگیر، یک طوری سؤالات و جواب سؤالات را به این پادشاه رساند، طوری که اصلاً این نفهمد، او هم سؤال میکرد و این پادشاه جواب میداد، سؤالات خیلی سخت که این نمیتوانست جواب بدهد، ولی این میتوانست جواب بدهد، حالا سؤالات را وقت ندارم بگویم، چقدر در این سؤالات لطافت دارد.@خلاصه به وصال این خانم میرسد و ازدواج میکنند، یک موقع دارند در مورد روابط عاشقانهشان صحبت میکنند، مرد میگوید اصلاً نمیدانم چه شد یک دفعه این عکس تو را یکی آورد آنجا به من نشان داد و من عاشق شدم و آمدم و بعد هم یک رقابت سنگین و این همه حریف من چطوری این سؤالات را جواب دادم.@زن به او گفت عکس را که خودم فرستاده بودم، سؤالات را هم خودم آنطوری به تو رساندم، تازه قضیه را لو داد میخواهد بگوید:@
این در واقع همین آیه قرآن است «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ» بگو اگر خدا را دوست داری، اگر یک شاهزادهای برای یک کسی پیغام بفرستد اگر من را میخواهی یک کسی را فرستادم بلند بشو بیا، همه با سر میروند، ما حواسمان نیست خدا برای ما نامه فرستاده، وقتی قرآن میخوانیم اینقدر بیحال و بیحوصله و زوری، بعد خودش دارد میگوید نامه عاشقانه من است، این نامه را عاشقانه برای تو تنظیم کردم فرستادم ما حواسمان نیست.@میگوید اگر دوستم داری راه بیفت دنبال پیغمبر بیا، نمیگوید به من میرسی، میگوید راه بیفت بیا من عاشق تو میشوم، خیلی است، «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللهُ» خدا شما را دوست میدارد، دیگر از این عاشقانهتر، حکیمانهتر، لطیفتر، ظریفتر میشود یک معشوق با عاشقش حرف بزند، و یک معشوق ابراز عشق به عاشقش بکند.@از آیات پر است، روایات که دیگر مملو، ولی چرا در دل ما هیچ قندی آب نمیشود، چرا ما یک تصمیمی نمیگیریم، چرا ما سلوکمان تنظیم نمیشود، چرا ما راه نمیافتیم، چرا ما همان آدمهای قدیم هستیم که داریم کارهایمان را میکنیم.@چرا مقوله عشق نسبت به غیب، نسبت به آسمان، در زندگی ما یک جایی پیدا نمیکند، این مثلاً مجرد است، ما زیاد دیدیم، 30 سالش است، 40 سالش است، ازدواج هم نکرده، حالا یک دفعه با یک جنس مخالفی با یک خانم یا یک آقا آشنا شده، در سنی که عشق و عاشقی هم گذشته، مثلاً 20 سالش نیست، 30 سالش نیست، الان 40 سالش هست.@میبینی بالاخره وقتی با هم آشنا میشوند، همدیگر را دوست دارند یک بابی در روابط زندگیشان باز میشود، بعد میبینی ما نه، ما همان آدمهای 30 سال پیش هستیم، همان آدمهای 5 سال پیش هستیم، یک چیزی به اسم عشق آسمانی، روابط با خانواده آسمانی، ما میرویم حرم حضرت رضا زیارت امین الله میخوانیم «اِجعَلنِی مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَسَمائِكَ» خدایا من را در آسمان و زمینت محبوب کن، ولی کاری نداریم.@یعنی انگار آنطرف را به عنوان دوستانمان و رفقایمان و عزیزانمان و معشوقهایمان قبول نداریم، هر چه هست مال خاک است، مال این بخشهای جمادی و حیوانی است، اصلاً تصمیمی برای رابطه آنطرفی نداریم، همیشه هم خدا سر نماز قلقلک میدهد ولی ما قلقلکمان نمیآید.@یک بچه محلی داشتیم 14 ـ 15 سالش بود، این را کمونیستها گرفته بودند، کمونودموکرات در کردستان، یک مدتی شکنجه او قلقلک بود، دست به پایش میزدند این غش میکرد، بعد از دو ماه فهمیدند این قلقلکی نیست آنها را سر کار گذاشتند، خلاصه چند ماه او را شکنجه کردند.@ما مدام خدا میگوید سر نماز وقتی روبروی من ایستادی به من بگو من را به راه راست هدایت کن راه آنها، «صِراطَ الَّذينَ» راه آنها، آنهایی که تو به آنها نعمت دادی، حال دادی، رفیقانت، بعد هم خودش میگوید اینهایی که من میگویم انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، این چهار گروه هستند.@ما عشقمان فلان وزیر، فلان نماینده، فلان استاندار، فلان شخصیت با ما عکس بیندازد، با او باشیم، با اینها مینازیم، فلان دکتر، فلان مهندس، اصلاً عشقمان این نیست که با انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین رفیق بشویم، روابط دوستانه برقرار بکنیم، با اینها رفت و آمد داشته باشیم، اصلاً قند در دلمان آب نمیشود.@حالا یک موردی میخواهیم بخوانیم که این از آن مواردی هست که آدم قند در دلش باید آب بشود، ولی نمیشود دل دل نیست، این دل خشک شده، میفرماید یازدهمین مورد نائل شدن انسان متقی و اعمال او به خداست از خواص تقوا است.@ تقوا گفتیم یعنی اگر یک نفر حرمت رابطهاش را با خدا نگه دارد، نگذارد هیچ کس و هیچ چیز رابطهاش را با خدا شکرآب بکند، اول به این فکر بکند، مبادا خدا یک موقع بدش بیاید این کار را بکنم، ما الان آدم داریم رو در رو به او میگوییم این کارت فساد است، این کارت فحشا است، این کارت خطرناک است، این کارت معصیت است، این کارت تو را از خدا دور میکند، همینطوری میشنود، تأیید هم میکند دوباره همان کار را میکند.@این حسودی را کنار بگذار، این فضولی در کار دیگران را کنار بگذار، این خورد شدن در اخلاق دیگران را کنار بگذار، این رقابت را کنار بگذار، این چشم و همچشمی را کنار بگذار، باز میبینی نه همان آدم فضول است، همان آدم شکاک است، همان آدم متجاوز است، هیچ کس از دست او امنیت ندارد، همان آدم است هیچ تغییری نکرده است.@میداند این فحشا است، فحشای باطنی از فحشای ظاهری به مراتب بدتر است، ولی دست برنمیدارد ول نمیکند، همان آدم است، فضول به حریم دیگران هست، حسود هست، چشم و همچشمی دارد، به کار همه کار دارد.@تقوا یعنی اینکه حواست به خودت باشد به کاری کسی کار نداشته باشی، مردم از دست و زبانت در امنیت باشند، در احوالات دیگران خورد نشوی، ده سال هم با یک نفر هستی در احوالاتشان خورد نشوی، بگذار کنارت احساس امنیت بکند.@ نه اینکه تا کنارش نشستی خانهتان کجاست، تو چرا شوهر داری نداری، زن داری نداری، بچه داری نداری، برای چی طلاق گرفتی، برای چی این کار را کردی، شغلت چیست، چرا از کارت بیرون آمدی، احوالت شخصی را حق نداری از نزدیکترین کسانت هم سؤال بکنی.@ این یک فحشای باطنی است، و رابطه ما با خدا را خراب میکند، اما خیلیها حاضر نیستند دست از این اخلاقشان بردارند، برایشان این چیزها خیلی مهم است، چیزهایی که اصلاً ربطی به آنها ندارد ولی برایشان خیلی مهم است، این خیلی خطرناک است.@این دارد به تو میگوید تو اگر تقوا داشته باشی عملت و خودت به خدا میرسید، چطوری دارد از آدم دل میبرد، «لَنْ يَنالَ اللهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ» اگر قربانی میکنید، گوشتش و خونش به خدا نمیرسد، گوشت و خونش مال این زمینیها است، تقوایش به شما میرسد در کارهایتان آن تقوا، آن حریمداری، آن خداداری، آن حرمتداری، آن اجلال خدا، آن میرسد.@آن حیایی که آدم از خدا میکند، آن عفتی که نسبت به خدا دارد آن به خدا میرسد، میگوید حقم هست الان میتوانم همه کاری بکنم، آن کسی که به ظلم کرده، میتوانم جوابش را بدهم، میتوانم او را له بکنم، تحقیرش بکنم، ولی خدا نمیخواهد این را بگوید، و حرمت خدا را دارد نه خودش، جانب رابطهاش با خدا را دارد.@میگوید این پسر رفیقم خیلی آدم تخس و پررویی است، خیلی بیحیا است، ولی اگر من بخواهم این را زندان ببرم، حرمت رفاقتم با پدرش به هم میخورد، این تقوا میشود، تقوا یعنی خودت را عقب بکش، درست است ممکن است حقت باشد، اما عقب بکش، درست است میتوانی این کار را بکنی، درست است برای تو فضای این گناه یا این کار باز است، اما به خاطر خدا عقب بیا وقتی خدا راضی نیست.@ تقوای یعنی این، عقب بکشی به حرمت خدا، وقتی حرمت غیب را داری این برای خدا میماند، آن موقع خدا ببین چکار میکند، بنده من به احترام من از این گناه که میتوانست انجام بدهد، از این کار که حتی میتوانست انتقام بگیرد، میتوانست زندان بیندازد، قرآن آنجایی که شما میتوانید یک کسی را زندان بیندازید، یا حتی میتوانید قصاص بکنید، ولی خدا میگوید ببخشید بهتر است.@ در روابط زناشویی چقدر خدا تأکید کرده، اگر کسی به حرمت خدا خجالت کشید، حرمت را نگه داشت، رعایت کرد، به کار گند نزد، خدا میگوید این آدم میتوانست همه چیز را خراب بکند، ولی به حرمت من نکرد، حرمت من را داشت.@عزیزان شما به اندازهای که حرمت غیب را رعایت میکنید، پیش غیب حرمت دارید، میخواهید ببینید هر کس پیش خدا چقدر عزیز است، در غیب چقدر روی او حساب میکنند، ببین تو روی غیب چقدر حساب میکنی و حرمت داری.@میگفت خواب حضرت زهرا را دیدم به من گفته که به جعفر بگو این کار را بکند، گفت خیلی حالم گرفته شد، رفتم گفتم خانم فاطمه زهرا تو را به اسم کوچک صدا میکند، گفت بله، ما با هم اینطوری هستیم، من را با اسم کوچک صدا میکند وقتی کارم دارد.@گفت یک طوری شدم دیدم من اصلاً خودم همچین قیمتی ندارم ولی او حضرت زهرا اینطوری صدایش میکند، چقدر صمیمی! میگفت یکی از امامان را خواب دیدم داشت یکی را صدا میکرد، گفت ممد برو فلان کار را بکن، محمد هم نمیگوید، میگوید ممد برو فلان کار را انجام بده، بارک الله چه حرمتی، چه عزتی.@ولی این مال این هست که حرمت آنطرف را دارد، شما به اندازهای که حرمت آنطرف را داری خودت قیمت پیدا میکنی، ما وقتی لاابالی میشویم و همه جوره نسبت به غیب بیحیا میشویم، حواسمان به غیب نیست، آنطرف قیمت نداریم، وقتی غیب از چشم تو میافتد، تو برایش حرمت قائل نیست، تو هم از چشم غیب میافتی.@در واقع هر کاری بکنی با خدا کردی، قاعدهاش هم خدا میگوید «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ» هر کاری بکنی برای خودتان کردید، «وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» قاعده عمل و عکسالعمل است، قانون فیزیکی و متافیزیکی است، خوبی کنی به خودت کردی، بدی هم بکنی به خودت کردی.@چقدر زیبا فرمودند تقوا وصفی است که همیشه همراه صاحب خود خواهد بود، یعنی حرمت داشتن، ادب داشتن، این کسی که ادب دارد، حرمت دارد، قیمتش هم با او است، یعنی هر کس این را میبیند عاشق این آدم میشود، چون این آدم ادب دارد، حیا دارد، همیشه زینتش با او است، وقتی یک کسی زیباییش همیشه با او است همیشه هم تو دل برو هست و دوست داشتنی است.@ بنابراین اگر تقوا به خدا میرسد چون «وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ» به خدا تقوایتان میرسد، یعنی آن ادب، آن حرمتداری، آن رعایت، آن اجلال غیب، آن به خدا میرسد، اگر تقوا به خدا میرسد متقی نیز به خدا میرسد، و از این کمال بهرهمند میشود، یعنی خودت هم به خدا میرسی، چون تو صاحب صفت هستی.@اگر صفت زیباییت اینقدر مورد توجه است، یعنی خودت مورد توجه هستی، غیرتت، حیایت، ادبت، حرمت نگه داشتن با تو میرسد، خودبهخود اینطوری هستی، این ذاتی است، به آدم چسبیده است، مثل دو تا بچه که یکی از آنها نسبت به پدر و مادر بیادب است.@آن یکی مؤدب، مهربان، با حرمت، وفادار، پای کار، خودبهخود، اصلاً لازم نیست تزیینی صورت بگیرد، خودبهخود آن که باحیا و باادب است و رعایت میکند، محبوب میشود، 6 تا بچه دارد 5 تای آنها بیادب و بیملاحظه و بیرعایت و حرمت و اجلال پدر و مادر را رعایت نمیکنند، از چشم میافتند.@ یکی در آن 6 تا خیلی رعایت میکند، همه هم او را مسخره میکنند، لوس هستی، خودشیرینی میخواهی بکنی، چاپلوس هستی، من وظیفهام هست، من اصلاً برای پدر و مادرم نمیکنم، من با کس دیگری معامله دارم، من با خدا معامله دارم.@خدا اگر ببیند تو از یک نفر خوشت نمیآید، بدت میآید، در طبعت نیست، در سلیقهات نیست، حوصلهاش را نداری، ولی به عشق او داری تحمل میکنی، با تو چکار میکند، چه چیزی پای تو میریزد، میگوید این دلش را هم به من فروخته، آدم خیلی قیمت پیدا میکند.@یا یک کار، الان ما کارهای خوب برای امام زمان داریم، بعضی از کارها هست که افراد با شهوت میروند آن کار را انجام میدهند، من عاشق این کار هستم، میرود میچسبد انجام میدهد، کیفش را دارد میکند ثوابش را هم میبرد.@بعضی از کارها هست اصلاً آدم در کتش نمیرود، برایش سخت است، ولی میگوید امام زمان این را میخواهد، لشکر امام زمان این را احتیاج دارد، حضرت علی میفرماید که کار حسابی این است کاری که دوستش نداری، در طبعت هم نیست، این را به عشق خدا داری سفت و خوب انجام میدهی، با وجدان هم انجام میدهی.@من آدم سراغ دارم در همین مجموعههای خودمان، گروهها و بچههایی که دارند کار میکنند، افرادی هستند که شأن و طبعشان یک کار دیگر است، تخصصش یک کار دیگر است، حالا از او خواستند که بیاید برود این کار را انجام بدهد، آن کار را با اینکه دوست ندارد جدی میایستد انجام میدهد، به عشق خدا و امام زمان میایستد انجام میدهد، با اینکه در طبعش نیست.@حضرت علی میفرماید این کار است، در نهجالبلاغه میگوید کاری که تو دوستش نداری، خوشت نمیآید، خوب انجامش بدهی، بعضیها تا به آنها یک کار میگویی، اول میل و سلیقه و طبع و راحتی خودشان را میبینند، بعد هم میخواهند دستشان را با ریش غیب پاک کنند بگویند که ما برای شما انجام دادیم، تو داری به شهوت خودت میرسی.@هنرت این هست یک کاری را که دوست نداری، زمان جنگ اینطوری بود، بعضیها یک دفعه میگفتند آقا کجا برویم، میگفت هر جا دوست دارید من را بفرستید، من آنجا کار انجام میدهم، یک پیرمردی بود در گردان تخریب با هم همدیگر را پیدا کردیم، چون یک مقدار با هم سنخیت داشتیم، یواش یواش ما با هم رفیق شدیم، موجهایمان میگرفت.@ما طلبه بودیم، درس داشتیم، کار علمی میکردیم، بعد گفتم این چقدر خوشمزه است، یک موقعی مینشستیم مشاعره میکردیم، حرف میزدیم، ماهها گذشت، خیلی هم با هم انس داشتیم، پیرمرد گفت من دارم میروم، من آن موقع 16 ـ 17 سالم بود، گفت من دارم میروم، گفتم کجا داری میروی، من احساس کردم یک مونس خوبی در جبهه داشتیم.@گفت یک مأموریت به من دادند یک جای دیگر باید بروم آن را انجام بدهم، این در جبهه چکاره بود؟ تدارکاتچی بود، به او گفته بودند بیا برو تدارکات گفته بود باشه میروم، چه چیزی میداد؟ مثلا یک کسی کمپوت میخواست، بادمجان میخواست، گیلاس میخواست، نمک میخواست، نان میخواست، تدارکات بود.@گفت اینجا که دارم میروم یک مقدار به وظیفهام نزدیکتر است، گفتند کمبود داریم شما بیا آنجا برو، گفتم کجا میروی؟ گفت میروم بهداری، گفتم بهداری تو چکار میکنی؟ گفت من پزشک داروساز هستم، ما فکر میکردیم پیرمرد بیسواد است، ادبیات شعر میخواند مثل بلبل شعرهای عرفان، گفت من پزشک داروساز هستم، که بروم داروخانه برای بچهها کار بکنم.@ما با این چقدر رفیق بودیم هیچی نفهمیدیم، بعداً فهمیدم نماینده مجلس هم هست، این آدم چقدر مناصب داشت، چقدر علم داشت، ما در تخریب فقط مشت فلانی یک کمپوت به ما بده، یک پتو بده، کسی اصلاً نمیفهمید، میتوانست روز اول کلاس بگذارد، من نماینده مجلس هستم، پزشک هستم، باید یک جایی در شأن من باشد.@آنهایی که راهیان نور آمدند میدانند، تخریب، دوکوهه از پادگان دور است، وسط بیابان است، چند کیلومتر پیاده باید بروی تا به چادرهای تخریب برسی، میتوانست برود در بهداری، کولر، قشنگ راحت، وظیفهاش را هم انجام بدهد، به او گفتند برو تدارکات، رفت تدارکات، میگفت سختترین جایی که ممکن است من را بفرستید، آنجایی که هیچ کس نمیرود، بعضیها را داشتیم اینطوری بودند.@سختترین جایی که ممکن است ما را بفرستید، آنجاست که خدا آدم را میبرد، تقوا یعنی اینکه آن اجلال را داشته باشی، یک کاری که در طبعت نیست، در سلیقهات نیست، در شأنت نیست، کراهت داری آن را انجام بدهی، به خاطر خدا انجام بدهی، صدایت هم در نیاید، به حرمت خدا، این خیلی مهم است که انسان حرمت غیب و امام زمان را داشته باشد و خودش را نبیند، حواسش به خودش نباشد، ولو له بشود، ولو دیده نشود، تحقیر بشود، این تقوا میشود.@این آدم را به خدا میرساند، این آدم را پیش خدا قیمتی میکند؛ دوازدهم تعبیر فوقالعادهای دارد این تعبیر در قرآن هست «تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى» زاد و توشه در راه، آیت الله میفرماید که انسان مسافری است که از عالم خاک حرکت خویش را آغاز کرده و تا لقاء الله پیش میرود، مسیر اصلی ما این است.@بقیه مسیرها قلابی است که به ما عرضه میشود، مسیرهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، اینها ابزاری است، لازم است، واجب هم هست آدم داشته باشد، ولی ابزار است، این اسمش زندگی نیست که یک کسی در این چیزها رشد بکند.@یک کسی اینها را داشته باشد اما باید در لقاء الله رشد بکند و حرکت به سمت لقاء الله، به سمت اسماء الهی، به سمت تشبه به اخلاق الهی، اینها باید برود، مسیر زندگی انسان این است، بعد میفرماید: «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ» این چون یک داستانی دارد، سوره انشقاق آیه 8، ای انسان تو با تلاش و رنج فراوانت به سوی پروردگاردت در حرکت هستی و او را ملاقات خواهی کرد.@یعنی حرکت انسان اینطوری تقدیر شده، اینطوری تنظیم شده و غیر از این هم نمیشده بشود، که انسان چطوری به سمت خدا حرکت بکند، در کدح، یعنی در سختی، به میزان رنجی که میبرد سرمایه حرکت پیدا میکند، اصلاً رنجهای انسان موتور حرکت آن است، سوخت حرکت انسان به سمت ابدیت رنج است، رنجهایی که به بخشهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی میآید.@این رنجی که تو داری تحمل میکنی، این قدرت تو میشود، مثل یک ورزشکار، یک ورزشکار به چه اندازه قویتر میشود؟ به اندازهای که زجر بیشتری عضلاتش میکشد، این قویتر میشود، سیستم خلقت همین است، یک آشپز، یک گلدوز، یک مرواریدباف، یک سرمهدوز، یک خیاط، یک راننده، به چه میزان قدرتمند هست؟ به میزانی که تمرین بیشتری میکند، (کار نیکو کردن از پر کردن است) یک قاعده فیزیکی و قاعده متافیزیکیش هم همینطور هست.@ پس انسان قاعدهاش، حرکتش برای آدمهای تنپرور، خوشگذران، لذتطلب، خودشیفته، آدمهایی اینطوری به جایی نمیرسند، آدمهایی که حس و حال حرکت ندارند به جایی نمیرسند، بعد ایشان میفرماید حالا که میگوید «إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ» تا پروردگارت باید بروی، بعد میگوید این یک سفر است.@ هر مسافری برای سفر خویش مادی باشد یا معنوی، نیاز به زاد و توشه دارد، و توشه هر مسافری باید متناسب با همان سفر باشد، یعنی سفر الی الله یک زاد و توشه خاص خودش را دارد، سفر به کربلا، یا سفر به چین، یا سفر به ژاپن.@از این رو توشهای که برای سفر طولانی، سفر خارجی، سفر زمستانی، سفر خانگی، سفر سیاسی و غیره لازم است، با توشهای که برای سفر کوتاه، سفر داخلی، سفر تابستانی، سفر انفرادی، سفر عادی لازم است تفاوت دارد، هر سفری یک توشه خاص خودش را میطلبد.@ سفر آخرت و سیر الی الله سفری است که توشهای غیر از توشه سفرهای مادی دنیایی نیاز دارد، یک جنین وقتی در رحم مادر قرار میگیرد فقط در یک شرائط خاصی که جذب میکند، توشههایی را میگیرد که این توشه یا به تولد سالم منتهی میشود یا سالم قوی.@ ولی چهار نوع تولد دیگر هم داریم که به درد نمیخورد و این بچه زجر میکشد، و پدر و مادرش هم زجر میکشند، تولد ضعیف، تولد بیمار، ناقص، معلول، جذب صورت گرفته، توشه جمع کرده، ولی به دردش نمیخورد، وقتی اینجا میآید وبال گردنش هست، این توشه اصلاً به دردش نمیخورد، این چیزی هست که ما گرفتار آن میشویم.@مثلاً حسادت آنجا به درد نمیخورد، نه تنها به درد نمیخورد به قول امام چند قرن از قرنهای آخرتی طول میکشد در جهنم این حسادت را از قلب برش بدهند، حالا یک فضولی هم داری، یک تجاوز به حریم مردم هم داری، یک چشم و همچشمی هم داری، یک تکبر هم داری، یک غیبت هم داری، حالا ببین محصول چه چیزی در میآید.@اگر امام این را نگفته بود آدم جرأت نمیکرد بگوید، میگوید چند قرن از قرنهای آخرتی طول میکشد که انسان یک صفت از او کنده بشود، اگر خودش در دنیا کَند که کَند، اگر نه آنطرف خیلی طول میکشد، مثل جنین در رحم مادر او را عمل میکنند مشکلش حل میشود، ولی اگر به دنیا بیاید دیگر به این راحتی خوب شدنی نیست، خطرناک میشود.@توشههای به دردنخور، ما یک عالم در زندگیمان در روحمان داریم آشغال جمع میکنیم، این فضای مجازی شما نگاه بکنید چقدر بار روی شخص اضافه میکند، موقع برزخ میخواهد برود تمام این عکسها و تصاویری که دیدند مزاحم او هستند، اصلاً نمیتواند.@همین که شما در فضای مجازی استفاده میکنید، حالا میخواهد شب خواب ببیند میگوید من دیشب خواب پیغمبر را دیدم هیچی از آن یادم نیست، خواب امیرالمؤمنین را دیدم یادم نیست، خواب امام رضا را دیدم یادم نیست، برای اینکه تو یک عالم آشغال جمع کردی که نمیگذارند.@ هر چه هم فکر میکند میگوید امام رضا یک چیزی به من گفت، از امام رضا سؤال کردم مشکلم را میخواستم حل بکنم، یک چیزی به من گفت، امام زمان یک چیزی به من گفت، ولی یادم نیست، یا اینکه میگوید خواب دیدم، بعد میبینی هزار تا آشغال هم در این خوابش آمده، چون الکی بار دارد.@ این میماند حالا موقعی که میخواهد وارد برزخ بشود، لحظه ورود به برزخ خیلی خطرناک است، چون در ذهن و روح این یک عالم عکسها و تصاویر و مطالب به دردنخور و مزخرف هست، که در بهشت راه نمیدهند، برو به بیمارستان تا اینها در بیاید، برو تا تو را تراش بدهند.@مثل بچهای که الان آمده دُم آورده، دست اضافه آورده، پای اضافه آورده، اینطور نیست که ماما یا پزشک زنان و زایمان تا دید بچه 8 تا دست دارد 6 تا از آن را بکَند، اینطور نیست، 8 تا دست با خودت آوردی باید 6 تا از آن را جراحی کنند برش بدهند، سه تا سر اضافه آوردی، یک دُم اضافه آوردی، یک پای اضافه آوردی تا بیایند این را درست بکنند ببین چه ماجرایی میشود.@ما اینقدر به خودمان میچسبانیم، حالا میخواهیم خواب ببینیم میبینی دیگر نمیتوانیم خواب ببینیم، برایت میرود، از تو دور میشود، دنبالش میگردی، در خواب چیزهای زیبایی را داری ولی میگوید هر چه به سمتش میدوم او از من دورتر میشود.@توشههای آشغال جمع نکنیم، چیزهایی که به درد میخورد، قرآن میگوید تقوا بهترین زاد است، این بهترین زاد هم ایشان یک توضیح فوقالعاده زیبایی دادند، «تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى» در تمام تفاسیر و قرآن را نگاه کنید، میگوید توشه جمع کنید بهترین توشه تقوا است.@ایشان یک فرمولی میآورند، میگوید خیر این خیری که ما میگوییم در اصل اخیر بوده یعنی بهترین، این الفش افتاده همه میگویند خیر یعنی بهتر، بعد میفرماید وقتی که اخیر هست افعل التفصیل است، مثلاً بزرگتر، بهتر، خوبتر، زیباتر، وقتی این کلمه را به کار میبری، یعنی ما یک چیزهایی داریم، بزرگ هستند، خوب هستند، به هستند، زیبا هستند، ولی این از آنها بزرگتر، خوبتر، بهتر و زیباتر است، میگوید این غلط است.@اینطور نیست که شما فکر بکنید بهترین توشه تقواست یعنی یک توشههای دیگر هم داریم ولی در آنها تقوا بهتر است، اصلاً اینطور نیست، ایشان میگوید این افعل التفصیلی که آمده برای تعیین مورد است نه تفصیل، برای برتری نیست.@نمیخواهد بگوید ما توشههای زیادی برای آخرت داریم، یکیش هم تقواست، نه میگوید فقط تقواست «فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى» یکیش تقواست، بعد هم مثال و نمونه آورده، میگفت خیلی جاها هست خدا کلمه افعل را به کار میبرد به معنای بهتر، بالاتر، برتر، اما منظورش این نیست که یک چیز خوبی هم هست که این از آن بالاتر باشد، نه این کلمه یعنی اینکه تنها مورد، تنها مصداق همین است.@مثل «اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ» خدا بهتر، عالمتر هست به اینکه امامت را به چه کسی بدهد، یعنی چی؟ یعنی اینکه یک تعدادی هستند که عالم هستند که رسالت در اختیار چه کسی باشد، و خدا از آنها عالمتر است؟ نه، میگوید فقط خدا میتواند تشخیص بدهد که رسالتش را به چه کسی بدهد.@انسانهای پایینی نمیتوانند صاحب رسالت را بشناسند، انسانهای پایین نمیتوانند متخصص را تشخیص بدهند، مثل اینکه بگوییم در میان مردم سازمان نظام پزشکی بهتر میداند چه کسی متخصص است، اگر این کلمه را ما بکار بردیم، سازمان نظام مهندسی بهتر میداند چه کسی مهندس است.@ این معنایش این هست که غیر از سازمان نظام پزشکی و نظام مهندسی جای دیگر هم هست که بتواند تشخیص بدهد چه کسی پزشک است و یا چه کسی مهندس بدرد بخوری است؟ نه، چون اگر قرار باشد مهندس و پزشک را تشخیص بدهند باید خودشان مهندستر و پزشکتر باشند، آن بالا احاطه داشته باشند.@و الا مردم از کجا بدانند چه کسی پزشک یا مهندس خوبی است، الان فردا بگویند انتخابات راه بیندازیم مردم بیایند به بهترین پزشک رأی بدهند، این کار احمقانه است، مردم چطوری میتوانند بفهمند چه کسی پزشک بهتری است، چه کسی میتواند تخصص این را تشخیص بدهد؟ او که این احاطه را داشته باشد، بتواند صاحب تخصص را تشخیص بدهد.@پس وقتی میگوید: «فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى» یعنی فقط و فقط تقوا به درد میخورد غیر تقوا هیچی به درد نمیخورد، شما به اندازه تقوایتان در آخرت اعتبار دارید، به اندازه جاهایی که به حرمت خدا عقب کشیدید، به حرمت خدا دهانت را بستی، روحت را بستی، ذهنت را بستی، جلوی خودت را گرفتی، تجاوز به حریم کسی نداشتی، فضولی در کار کسی نداشتی، ظلم به کسی نکردی، بداخلاقی نکردی، این مهم است، آنجایی که به حرمت خدا عقب کشیدی.@«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاكُمْ» فقط باتقوا، فقط آنها قیمت دارند، والا این چیزهایی که ما داریم انجام میدهیم خیلی از آنها میل و سلیقه خودمان هست، لذا علی (علیه السّلام) یک داستانی دارد میفرماید: «لَا خَيْرَ فِي شَيْءٍ مِنْ أَزْوَادِهَا إِلَّا التَّقْوَى» هیچ خیری در توشههای دنیا نیست، مگر تقوا، فقط تقوا هست در توشههای دنیایی که به درد میخورد و تو میتوانی با خودت آنجا ببری.@یک قصه هم تعریف کردند خیلی زیباست، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در جنگ صفین وقتی برمیگشتند به قبرستانی میرسند، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) شروع میکند با مردگان صحبت کردن، که از آنها سؤال میکند، میگوید چه خبر؟ میگوید اگر خبرهای دنیا را بخواهید من به شما میگویم، خانههایتان را بقیه بردند، همسرانتان با کسان دیگر ازدواج کردند، اموالتان را کسان دیگر بردند، این خبر ماست.@بعد میگوید حالا شما بگویید، بقیه اصحاب میگویند آقا مگر اینها حرف میزنند، حضرت فرمود اذن ندارند حرف بزنند اگر اذن داشتند حرف بزنند این جمله را میگفتند «أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلَامِ» اگر به آنها اجازه میدادند که با ما حرف بزنند «لَأَخْبَرُوكُمْ» حتما به شما خبر میدادند که آنجا فقط «خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى» به شما خبر میدهند که اینجا فقط تقوا به درد میخورد.@«إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقينَ» خدا فقط از اهل تقوا قبول میکند، بخواهی قاطی آن چیزهای دیگر را بزنی، من الان 20 سال اینجا کار کردم، زحمت کشیدم، اگر اهل تقوا باشی میماند، اگر برای خودت کار کردی و دنبال خودت بودی هیچ چیز آن به درد نمیخورد.@ امام زمان سودش را برده، لشکر امام سودش را از حمالیهای تو بردند، این وسط چیزی گیر تو نمیآید، چون تو نیت خالص نداشتی، برای کس دیگر داشتی کار میکردی، برای خودت کار میکردی، برای شهرت خودت، برای قدرت خودت، برای پول خودت، این به درد نمیخورد.@اگر در آن تقوا داشته باشی، تقوا یعنی یک کاری هست که تو ذاتاً و باطناً خوشت نمیآید، سختت هست آن را انجام بدهی، ولی میایستی آن را انجام میدهی، میگوید اگر رسالت من این است، وظیفه من این است، باشه من میایستم انجام میدهم، پای آن هم میایستم، خون دلش را هم خورم، همه چیزش را هم حاضر هستم بخورم.@یک اصطلاحی مقام معظم رهبری دارد میفرماید بعضیها انقلابی مثبت هستند، بعضیها هم انقلابی هستند ولی انقلابی منفی هستند، بعد میگوید انقلابی مثبت یعنی اینکه دنبال این نیست که از یک کاری خوشش بیاید، آبرویش میرود، مالش میرود، اعتبارش میرود، فرصتهایش میرود، وقتی به او میگویی یک کاری را انجام بده با شیرینی انجام میدهد.@ولی انقلابی منفی اینطوری است وقتی به او میگویی اول ملاحظات خودش را، آبرویش را، منش خودش را، سواد خودش را، پول خودش را همه را میکند، بعد میبیند این کار را قبول بکند یا نکند، ما آدم سراغ داریم امام به او گفته این کار را انجام بده میگوید من شأنم نیست، رهبری به او گفته میگوید من شأنم نیست.@آقا آخرش فرمود انقلابی مثبت باشید، یعنی در کار امام زمان من من نکن، انقدر من من داشته باشی، من شأنم اینطوری نیست، خوشم نمیآید، اگر بخواهم این کار را بکنم باید این شرائط باشد، باید آنطوری باشد، اصلاً نمیتوانی.@امام زمان را دوست دارد کار هم میخواهد بکند، اما برای کار کردن صد تا شرط دارد، آدمی که برای کار شرط میگذارد انقلابی هست ولی انقلابی منفی است، به درد نمیخورد، آن که علی (علیه السّلام) میگوید با ناخوشایندی کار را بگیر انجام بده و خوب هم انجام بده با وجدان این ارزش دارد.@و الا اینکه تو بخواهی تمام آن چیزهایی که در روح و دل تو هست تأمین بشود، خوشت بیاید، و حرف هم نشنوی، آبرویت هم نرود، حرف سنگین هم نشنوی، کسی هم چیزی به تو نگوید، بعد همه لحاظها بشود، بعد بگویی من کار میکنم، همکاری میکنم، اصلاً به درد نمیخورد، بکنی هم به درد نمیخورد، این کار فایدهای ندارد، ارزشی ندارد.@یک روایت دارد میفرماید: «فَإِنَ الدُّنْيَا لَمْ تُخْلَقْ لَكُم دَارَ مُقَامٍ» دنیا برای استقرار شما آفریده نشده، رحم است، تا گفتی رحم است، تا فهمیدی رحم است، یعنی یک روزی از اینجا تو را بیرون میاندازند، اصلاً اینجا نمیمانی، اینجا ماندگار نیستی، قرار نیست باشی، تا فهمیدی ماهیت جنینی داری و دنیا ماهیت رحمی دارد یعنی رفتنی هستی، یعنی یک زمانی بالاخره میروی.@«بَلْ خُلِقَتْ لَكُمْ مَجَازاً» دنیا محل عبور شماست قرار است از اینجا بروید، آنهایی که قدیمها میرفتند ژاپن کار میکردند یادتان هست، آن بدهاشان را نمیگویم که میرفتند همانجا زن میگرفتند و زندگی راه میانداختند، نه خوبهایشان وفادار بودند میخواستند بروند یک پولی برای زندگیشان جمع کنند، در آن شرائط هر کاری میکردند.@من با خیلی از آنها صحبت میکردم، به سختترین و پستترین شغلها تن داده بودند، میگفت پول خوب میدهند، ما جمع میکنیم میخواهیم برویم آنجا زندگی راه بیندازیم، اینجا که من نمیتوانم نازبازی در بیاورم، در ایران مطلقا از این کارها نمیکنند، کلاس ما اینجا این اجازه را نمیدهد، ولی آنجا که میروند تن به هر کاری میدهند.@ولی میگوید اینجا محل گذر است من که نمیخواهم اینجا زندگی بکنم، میخواهم از اینجا رد بشوم، من یک مدتی اینجا هستم میخواهم یک چیزی جمع کنم ببرم، مثل آن داستانی که شاعر عزیزمان مثال میزند، که یک عدهای در یک غاری رفته بودند، بعد یک چیزهایی همراهشان بود، برمیداشتند درخشان، بعضیها خسته میشدند کنار میگذاشتند.@چند نفری با خودشان چند تا آوردند، از آن غار بیرون آمدند دیدند اینها همه پر از جواهرات و نگینهای عالی است، هر کسی میگفت ای کاش من بیشتر آورده بودم، اگر ما را یک جا ببرند کار سخت، مثل اینهایی که در معدن کار میکنند، ولی معدنش معدن است، معدن سیمان نیست، گوگرد و اینها نیست، هر چند اینها هم ثروت است.@ولی معدن الماس است، معدن طلاست، معدن اورانیوم است، او دارد کار میکند، ولی او میفهمد که طلا یک گرمش یعنی چی، اگر من بتوانم یک کیلو بردارم چه اتفاقی میافتد، بتوانم استحصال بکنم، لذتش را میبرد، میگوید من اینجا چند صد متر زیرزمین دارم کار میکنم، در آن شرائط سخت معدن، اما عشقی که به او توان و قدرت میدهد چیست؟ اینکه قرار است از اینجا برود، به قول استاد ما آیت الله مجتهدی (رحمت الله تعالی علیه) این نیز بگذرد.@اگر یک کسی حواسش بود «بَلْ خُلِقَتْ لَكُمْ مَجَازاً» برای شما محل عبور آفریده شده، دنیا این است رد میشوید، حالا من الان میخواهم بروم، چند روز دیگر میمیرم، از این دنیا میروم، نوبت همه ما میآید، جوانتر از ما خیلیها رفتند.@10 سال، 20 سال، 30 سال کمتر از ما بودند رفتند، نوبت ما هم میآید، حضرت عزرائیل این دفعه جدی به ما نگاه میکند بفرمایید بروید چه چیزی میخواهیم با خودمان ببریم، «لِتَزَوَّدُوا مِنْهَا الْأَعْمَالَ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ» تا برای خانه آخرتتان عمل ذخیره بکنید، که خطابتان در بهشت چیست؟@خدا وقتی بهشت را ترسیم میکند، «جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ» به خاطر عملهایتان داریم به شما میدهیم، ما باید بنشینیم فکر بکنیم که عملهایمان برای کیست، با چه انگیزهای از صبح از خواب بلند میشویم تا شب کار میکنیم، این را باید برای خودش حل بکند، صبح چشمت را باز میکنی برای چه کسی نفس میکشی و بلند میشوی، قدرتت را چه کسی به تو میدهد، تا شب، برای کسی است یا برای آخرت است؟@از کجا میتوانیم بفهمیم اینکه برای آخرت است یا برای کسی است؟ اگر آن کس را از دست دادیم مُرد، از او جدا شدیم، هیچ چیزی در انگیزه و قدرت ما تأثیری ندارد، زن جوان، شهدای مدافع حرم، از شهید حججی بگیرید که خانمش چقدر قشنگ با مقام معظم رهبری صحبت کرد، و خیلی از این خانوادهها همینطوری هستند.@شوخی نیست شوهر جوانش شهید شده، از دست داده، یک ذره در اراده این زن خلل وارد نشده، میگوید این بچه را هم دارم اینطوری تربیت میکنم که بتواند مثل پدرش فدای اسلام بشود، راست هم میگویند، عملاً که میروی میبینی یک مادر 9 تا شهید، 8 پسر یک دختر، مثل کوه است.@شوهرش که شهید شده یک خانم من الان میشناسم، از همین شهدای مدافع حرم، شوهرش و پدرش و برادرش را سر بریدند، چند تا بچه را دارد بزرگ میکند، نه پدر دارد، نه شوهر دارد، و نه برادر دارد، و این با سختترین شرائط دارد زندگی میکند، ولی وقتی میبینی با ارادهشان، قدرتشان، واقعاً برای خداست، واقعاً عاشق هستند و واقعاً هم پای کار هستند.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@