جلسه 123 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
123
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1399
ماه
10
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 123 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 123 18/10/1399

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

بحثمان در شرح فقره «أَعْلَامِ‏ التُّقَى‏» در شرح جامعه کبیره دربارۀ آثار تقوا بود که متن‌‌مان هم شرح حضرت آیت‌‌الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) بود، هشت اثر را تا الان از آثار تقوا توضیح دادیم، باز تأکید می‌‌کنیم تقوا یعنی اجلالُ الله.@تقوا یعنی اینکه انسان جلالت الهی را در نظر بگیرد، تعظیم الهی داشته باشد، بداند که در مقابل چه مقامی هست، و هم از نظر عظمت و هم از نظر مقام عشق و مقام الهیت باید حرمتش را رعایت بکند.@ تقوا مثل یک رابطه عاشقانه دو طرفه است که انسان برای اینکه رابطه بهم نخورد، یک سلسله امور را به آنها نزدیک نمی‌‌شود که رابطه‌‌اش با محبوب و معشوقش خراب نشود، این احتیاط کردن، جانب احتیاط را نگه داشتن، جانب خدا را نگه داشتن برای این هست که انسان رابطه‌‌اش با غیب، با آسمان، با خانواده ‌‌آسمانیش، و با محبوب اصلیش حق تعالی شکرآب نشود.@ کسی که برایش این قضیه مهم نیست، بی‌‌تقوا است، یعنی اصلاً تقوا ندارد، حفاظ ندارد، بی‌‌حفاظ است، و هر چیزی می‌‌تواند کنارش بیاید، شما مثلاً یک خانه دارید در یک جنگلی، بعضی از دوستان می‌‌گفتند ما در فلان کشور هستیم، زمین ما چند هکتار است.@ یک دفعه صبح بلند می‌‌‌‌شویم می‌‌بینیم همه انواع حیوانات وحشی در زمین ما هستند، بالاخره باید آرامش داشته باشند می‌‌خواهند بخوابند یا استراحت کنند، یک حفاظ‌‌هایی را می‌‌گذارند که حیوانات وحشی به یک مرحله‌‌ای دیگر نزدیکتر نشوند به خانواده و به ‌بچه‌‌ها به کسانی دیگر، این تقوا می‌‌شود، یعنی نگهداری از آسیب، مبادا آسیب ببیند.@ کسی که برایش مهم نیست که رابطه‌‌اش با خدا، خانواده آسمانیش، غیب، فرشته‌‌هایش، آسمان کلاً شکرآب بشود، برایش مهم نیست که آبرویش پیش اینها برود، این آدمی هست که حفاظ ندارد، یعنی تقوا ندارد، و برای همین هر خر و خرسی، هر حیوان وحشی می‌‌تواند وارد حریمش بشود، و به خودش و خانواده‌‌اش و همه عزیرانش لطمه وارد بکند.@یک کسی که ماهواره می‌‌خرد در خانه می‌‌گذارد، عمل بی‌‌تقوایی انجام می‌‌دهد، یعنی یک کاری می‌‌کند که شیطان، دشمن، وسوسه‌‌ها، خیالات، افکار، توهمان سراغ خودش و خانواده‌اش بیاید و اینها را نابود بکند، مال بی‌‌تقوایی هست، یا کسی که خودش از درون محافظ ندارد این اتفاقات برایش می‌‌افتد و قطعاً آسیب می‌‌بیند.@امشب می‌‌خواهیم نهمین قسمت را بخوانیم، سوره مبارکه انفال «إِنْ تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ» گفتم طلاق یاد خاطره‌‌ای افتادم که یک شبی که سرطان داشتم خواب امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را دیدم ایشان به من فرمود قرآن بخوان، گفتم کجا را بخوان، فرمود فلان صفحه، من فلان صفحه را باز کردم دیدم سوره طلاق است، آیه در مورد طلاق بود، می‌‌خواهم یک حدی از بی‌‌تقوایی را برای شما بگویم.@ بعد من گفتم این چه ربطی به من دارد، موضوع من الان چیست، مگر می‌‌خواهم از همسرم جدا بشوم، مشکلی نداریم، چرا حضرت به من می‌‌گوید این را بخوان، بعد از ایشان سؤال کردم این چیست، حضرت فرمود اگر در سرطانت نق و غر زده بودی از خدا طلاق گرفته بودی.@بی‌‌تقوایی خیلی وقتها گناه شرعی و شریعتی نیست، مثلاً ما برویم مشروب بخوریم یا زنا بکنیم، بی‌‌تقوایی خیلی وقتها نق و غر است، ناشکری است، مقایسه است، چشم و هم‌‌چشمی است، اینها آدم را داغون می‌‌کند، حسادت، مقایسه، برگشت به خاطرات گذشته، اینها همه فحشا است.@کسی که دائماً ذهنش به گذشته خودش و دیگران برمی‌‌گردد، اینها همه بی‌‌تقوایی و بی‌‌پروایی است، نق و غر تو طلاق از خداست، طلاق خیلی وحشتناک است، انسان یک موقعی می‌‌گوید از خانواده زمینی‌‌ام می‌‌خواهم جدا بشوم این خودش یک داستان دارد، یک موقع می‌‌خواهند از آسمان طلاقت بدهند، یعنی کارت تمام است، فاتحه‌‌ات خوانده است، جهنم رفتی.@حالا سرطان آمد یا هر بلای دیگری آمد، نق و غر و ناشکری و عصبانیت و جیغ و دست بلند کردن روی این و آن، و خودکشی بروم بکنم، افسرده بشوم، اینها فحشا است، فحشا یعنی این، بی‌‌تقوایی یعنی اینکه انسان جانب خدا را رعایت نکند.@جانب خانواده آسمانیش را رعایت نکند، به خاطر یک مشکل دنیایی حتی فاجعه دنیایی در جنبه‌‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، حتی علمی، یک دفعه رابطه‌‌اش با غیب خراب بشود، نشاطش از بین برود، ارتباطش خراب بشود، رفت و آمدش با غیب خراب بشود، اینها همه بی‌‌تقوایی است، اینها فحشا است.@یک کسی که روی زمین می‌‌نشیند یادش می‌‌رود خانواده دارد، اصل و نسب دارد، اهل بیت را دارد، فرشته‌‌ها را دارد، غیب هست، یادش می‌‌رود خدا دارد، این بی‌‌تقوا است، این آدمی که اینطوری هست حفاظ ندارد، این خیلی مهم است.@حالا در این سوره مبارکه این آیه فوق‌‌العاده است از آثار تقوا هست، آیه 29 سوره مبارکه انفال «إِنْ تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ» سوره طلاق آیه 5 «وَ مَنْ يَتَّقِ اللهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً» هر کس تقوا داشته باشد، «يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ» سیئات او پوشانده می‌‌شود، و اجرش بالا می‌‌رود، یک اجر عظیمی خدا به او می‌‌دهد.@در آیه قبل که خواندم «إِنْ تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً» اگر تقوا داشته باشید، خدا به شما یک قدرت تشخیص می‌‌دهد، این خیلی مهم است، تمام بدبختی‌‌ها و نکبت‌‌هایی که سراغ ما می‌‌آید مال عدم قدرت تشخیص است، نمی‌‌دانیم با چه کسی ازدواج بکنیم، نمی‌‌دانیم چه رشته‌‌ای را انتخاب کنیم.@نمی‌‌دانیم چه شغلی را انتخاب کنیم، نمی‌‌دانیم کجا خانه بگیریم، نمی‌‌دانیم با چه کسی رفاقت بکنیم، الان در وضعیت رفتاری گیج هستم، چکار باید بکنم، آشتی بکنم، قهر بکنم، این معامله را انجام بدهم یا ندهم، اینجا سرمایه‌‌گذاری بکنم، یا نکنم، این خانه را بفروشم یا نفروشم، یک کاری را ادامه بدهم، یا ندهم، الان ببخشم، نبخشم، شکایت بکنم، شکایت نکنم، رد بشوم، جواب بدهم، جواب ندهم.@حضرت می‌‌فرماید اگر شما تقوا داشته باشید «يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً» خدا به شما قدرت فرق گذاشتن بین حق و باطل قرار می‌‌دهد، خود خدا به شما قدرت می‌‌دهد، لازم نیست استاد ببینید، چقدر زیبا حضرت استاد می‌‌فرماید، قدرت کامل در تشخیص نهایی حق از باطل با درس و بحث عادی حاصل نمی‌‌شود.@ یک کسی ده سال درس خوانده، پیش فلان استاد بوده، 30 سال پیش فلان استاد بوده، شما شیطان را نگاه کنید شش هزار سال عبادت می‌‌کند، حضرت می‌‌گوید معلوم نیست این شش هزار سال آخرتی است یا دنیایی، آن مقامی که فرشته‌‌ها را از مقام آنها بالا می‌‌زند و جزء آنها می‌‌شود، از آنها یک سبقت‌‌هایی دارد می‌‌گیرد بعد یک دفعه می‌‌بینی که سقوط هست.@تشخیص دادن خیلی مهم است که آدم حق و باطل و درست و غلط را در زندگیش تشخیص بدهد، زیرا انسان در بسیاری از موارد دچار اشتباه می‌‌شود و در مواردی که در تمیز حق و باطل اشتباه نمی‌‌کند حق و باطل را می‌‌فهمد، اشتباه نمی‌‌‌‌کند، درست می‌‌تواند تشخیص بدهد، در تشخیص اهم و مهم گرفتار خطا می‌‌گردد.@مثلاً بورس است، می‌‌خواهی دو جا سرمایه‌‌گذاری بکنی، یک کسی خیلی تیز است می‌‌فهمد کجا باید سرمایه‌‌گذاری بکند، یک دفعه می‌‌بینی سود این صد برابر می‌‌شود، یک کسی نه درست هم تشخیص داده می‌‌داند که باید فلان شرکت‌‌ها را سرمایه‌‌گذاری کند، ولی می‌‌گذارد در شرکتی سرمایه‌‌گذاری می‌‌کند که سودش 2 برابر است، 3 برابر است، سود کرده اما آن صد برابر کجا، این دو برابر کجا، اهم و مهم این است.@یک موقع هست می‌‌خواهد رشته انتخاب بکند، رشته‌‌های خیلی خوبی سر راهش هست، ولی کدام رشته مهمتر است، می‌‌خواهد وقتش را صرف بکند کدام کار، الان می‌‌خواهد عبادت بکند، شب بلند شده گیج است، می‌‌گوید نماز شب بخوانم، قرآن بخوانم، ذکر بگویم، مناجات بخوانم، فکر بکنم، اینها کارهایی که شبها آدم می‌‌تواند انجام بدهد، یا کار علمی بکنم، چکار بکنم.@آن کسی که تقوا ندارد، یا تقوایش ضعیف است، آدم باتقوا اینقدر دارد که نماز شب او را بلند می‌‌کنند می‌‌رود می‌‌نشیند می‌‌خواند، ولی یک جایی باید امشب نماز شب را بیخیال، امشب وقت هم‌‌آغوشی با خداست اما نه با نماز شب، من امشب باید با خدا حرف بزنم، باید مناجات بخوانم، امشب شب معاشقه است، امشب شب تزلل است، امشب من یک گرفتاری دارم، یک گیری در کارم هست، امشب من باید تزلل بکنم.@کتابهای تخصصی دعا که آن متأسفانه دست مردم نیست، خیلی کم هست، کسانی که عربی بلد هستند، از آن کتابها می‌‌توانند استفاده کنند، آن کتابها تقسیم‌‌بندی دارد، یعنی آن کتابها، کتابهایی هست که تو وقتی که امشب یک حال خاص داری می‌‌روی آن حال خاص را در فهرست برمی‌‌داری، می‌‌گویی من امشب باید به دست و پای خدا بیفتم.@ بعد می‌‌بینی مناجات‌‌هایی که برای دست و پا افتادن خدا هست جدا کردن، امشب خیلی سرمست هستم، می‌‌خواهم به خدا بگویم خیلی دوستت دارم، خیلی تو را می‌‌خواهم، می‌‌خواهم با او عشقبازی کنم، فقط می‌‌خواهم قربان و صدقه‌‌اش بروم، مناجات‌‌هایش کاملاً متفاوت است.@امشب ترس من را برداشته، حالم امشب اینطوری است، ترس من را برداشته می‌‌ترسم خرابکاری کنم، از دست خودم حسابی شاکی هستم، مناجات‌‌هایی که مخصوص این هست طبقه‌‌بندیش کاملاً متفاوت است، آنهایی که اهلش هستند برایشان طبقه‌‌بندی کرده.@حضرت می‌‌گوید که امام سجاد غوغا کرده، این امام سجاد کیست، و ما چقدر محروم هستیم از قرب به امام سجاد، فقط چسبیدیم به امام حسین و پیغمبر و حضرت امیر و همین 5 ـ 6 تا از این چهارده معصوم، امام سجاد عشق است، ما در برنامه‌‌های روزانه‌‌مان در 40 ـ 50 سال ده دقیق وقت برای شکار امام سجاد نداشتیم، وقت نداریم.@یک ربع وقت بگذاریم من و امام سجاد، من و امام باقر، من و امام صادق، من و امام هادی، من و امام جواد، ببینید امام هادی در این جامعه کبیره برای ما چکار کرده، چه هدیه‌‌ای به ما داده، هیچ کس نمی‌‌‌‌توانست این هدیه را بدهد، معجزه کرده است.@من امشب چکار کنم، بعد این بنده خدا امشب یک حالی دارد که مثلاً حال خاصی هست که باید با یک شیوه خاصی با خدا روبرو بشود، بلد هم نیست نمی‌‌تواند تشخیص بدهد، اصلاً نمی‌‌داند باید چه بگوید، تقوا می‌‌گوید که امشب نماز شب بیخیال، امشب فقط قرآن بخوان، صدای خدا را فقط بشنو، امشب فقط می‌‌خواهم صدای خدا را بشنوم.@ می‌‌گوید امشب اگر نمازشب می‌‌‌‌خوانم خیلی مختصر، امشب فقط می‌‌خواهم صدای خدا را بشنوم، می‌‌خواهم او برای من حرف بزند، امشب نمی‌‌خواهم من با خدا حرف بزنم، نماز بخوانم، می‌‌خواهم او به من یک چیزی بگوید، امشب نه می‌‌خواهم او برای من آنطوری حرف بزند، نه من می‌‌خواهم حرف بزنم، امشب می‌‌خواهم به دست و پایش بیفتم، با او کار دارم.@ خدا تو را راهنمایی می‌‌کند، می‌‌بینی شبت خوش می‌‌گذرد، سحرت خوش می‌‌گذرد، آن یک ساعت، دو ساعت درست دقیقاً آن ارتباطی که می‌‌خواهی برقرار شد، دیدید یک موقعی آدم می‌‌خواهد با یک کسی که برایش خیلی عزیز است حرف بزند.@بعد می‌‌گوید سه ماه معطل شدم تا بروم او را ببینم وقتی رفتم اصلاً نتوانستم با او حرف بزنم، نتوانستم منظورم را به او برسانم، نتوانستم به او بگویم حال دلم چطوری است، و آن جلسه بعد از سه ماه که رفتم ضایع شد و آن اتفاق بین ما نیفتاد.@ دوست داشت اتفاق خاصی بیفتد، 500 بار هم در ذهنش مرور کرد، که الان من او را ببینم می‌‌خواهم اینها را به او بگویم، می‌‌خواهم این حرفها را به او بزنم بعد هم می‌‌رود می‌‌بیند که اصلاً آمد عاشقانه بشود دعوا شد، این اتفاق هست یک کسی برایت عزیز است می‌‌خواهی حرف بزنی نمی‌‌توانی حرف بزنی، بعد هم می‌‌گویی می‌‌خواهم یک کاری بکنم که یک رابطه قشنگتری بشود، بعد می‌‌بینی رابطه خراب شد و رفت.@ چون نمی‌‌دانی چه کلماتی را باید استخدام بکنی، کلماتی را استخدام می‌‌کنی، که به جای اینکه آرامش بیاورد، تشنج می‌‌آورد، الان نمی‌‌دانم فرزندم را تنبیه کنم، بگذرم، با او اخم بکنم، محرومش بکنم، جریمه‌‌اش بکنم، با این بچه که این کار را کرده چکار باید بکنم.@ما فقط یک کار یاد گرفتیم از پدر و مادرمان اینکه آن پدرم هر وقت اینطوری می‌‌شد فحش می‌‌داد، یا داد می‌‌زد، یا کتک می‌‌زد، این روش تربیتی ما شده، بعضیها هم بچه را فاسد می‌‌کنند، تا بچه هر کاری می‌‌کند، عیبی ندارد عزیزم، قربانت بروم، قربان و صدقه بچه می‌‌رود، چاپلوسی بچه را می‌‌کند.@فرزندسالاری که الان یک بیماری وحشتناکی هست که در کشور ما هست، بچه‌‌ها جرم می‌‌کنند پدر و و مادر معذرت‌‌خواهی می‌‌کنند، بچه‌‌ها پرروگری و قلدری و خرابکاری انجام می‌‌دهند، پدر و مادر نه عزیزم اصلاً ناراحت نشو.@اصلاً نمی‌‌داند چطوری باید با این بچه رفتار بکند، نمی‌‌داند کجا باید سر جایش بنشاندش، این بچه الان داد می‌‌خواهد، یک قهر خوب می‌‌خواهد، یک پس گردنی لازم است، نمی‌‌داند باید چکارش بکند، به جای پس گردنی قربان و صدقه‌‌اش می‌‌رود، یا به جای قربان و صدقه رفتنش کتکش می‌‌زند، داستان خراب می‌‌شود، اینها خیلی مهم است که تشخیص اینکه آدم چطوری زندگی بکند، تقوا این کار را انجام می‌‌دهد.@آنجاهایی که ما بی‌‌تقوایی می‌‌کنیم حریم‌‌هایمان را با غیب می‌‌شکنیم، حریمهای او شکسته می‌‌شود، این فقط آدمهایی که شما با آنها زندگی می‌‌کنید، نیستند، که وقتی با آنها روبرو می‌‌شوید قاعده (هو أنت) برقرار است او خود تو هستی، با خدا هم همینطور هستی، با غیب هم همینطور هستی.@یعنی شما با غیب هر طوری رفتار بکنی، غیب هم همانطور با تو رفتار می‌‌کند، با تک‌‌تک معصومین، هر طوری برخورد بکنی، جوابش به خودت برمی‌‌گردد، با فرشته‌‌ها همینطور، الان چکار باید بکنم؟ الان باید چه تصمیمی بگیرم؟@آن موقعی که ما حریم‌‌هایمان باز است، دچار حسادت، دچار تنگ‌‌نظری، دچار مقایسه، دچار چشم و هم‌‌چشمی، دچار کینه، دچار ارتباط با گذشته هستیم بی‌‌تقوایی است، بنابراین اصلاً وقتی که در موقعیتش قرار می‌‌گیریم نمی‌‌توانیم تصمیم بگیریم.@می‌‌گوید یک جر و بحث ساده بود، قرار نبود اینطوری بشود، یک دفعه طلاق شد، نمی‌‌دانم چطوری شد، ما رفتیم با هم یک گپی بزنیم، یک حرفی بزنیم، یک دفعه نفهمیدم چه شد، این چاقو را برداشتم، نفهمیدم چه شد، دستم رفت روی اسلحه نفهمیدم چه شد، یک شیء فلزی را پرت کردم در چشمش خورد نابینا شد، نفهمیدم چه شد بچه را زدم، بچه الان فلج شده افتاده، داستان اینطوری می‌‌شود.@چون حریم نداری، آنطرف حریم را نگه داری، اینطرف تو را نگه می‌‌دارند، حواسشان به تو هست، زیاد هم حواسشان به تو هست، تعداد فرشته‌‌هایت را خدا بیشتر می‌‌کند، تعداد مراقب‌‌هایت را بیشتر می‌‌کند، جسماً و روحاً، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی به تو کمک می‌‌کند.@یک موقع آدم به خودش گند می‌‌زند، یک مسئله را اشتباه می‌‌فهمد و همان را هم برداشت می‌‌کند، یک نویسنده‌‌ای بود شهید مطهری می‌‌گوید بیست و چند سال بود این کتاب می‌‌نوشت، مقاله می‌‌نوشت، در یکی از این موضوعات علیه موضوعات اسلامی.@بعد از 25 سال فهمیده بود آن چیزی که آن موقع فهمیده یک کلمه را اشتباه خوانده بود، آن یک کلمه اشتباه خواندن، اشتباه برداشت بود، 25 سال یک کلمه اشتباه خواندن آدم را پرت می‌‌کند، یا اشتباه فهمیدن، اشتباه درک کردن، زن می‌‌گوید من بخدا منظورم این نبود، حرفم این نبود، ما نمی‌‌فهمیم، قفل می‌‌کند، تمام برداشتمان همان است.@یا برعکس مرد یک چیزی می‌‌گوید زن نمی‌‌فهمد، نمی‌‌تواند موقعیت و وضعیت مرد را درک بکند، بهانه‌‌های مرد را نمی‌‌تواند بفهمد، و چون این را نمی‌‌فهمد، اصلاً عالم این را نمی‌‌فهمد یک تصمیم غلط می‌‌گیرد در ارتباط با پدرش، همسرش، مادرش، خواستگارش، شوهرش، دوستش، همکارش، شریکش، فرزندش، استادش، هزار تا تصمیم غلط می‌‌گیرد، و ماجرا به یک جای دیگر ختم می‌‌شود، بی‌‌تقوایی یعنی این.@حالا ببینید چه غوغایی کرده، خدا چه بهشتی برای ما ایجاد کرده، شما تقوا داشته باش، حواست به من باشد، حریم را داشته باش، رابطه‌‌ات خراب نشود، آنجا ما تو را داریم، 1 ـ «يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً» قدرت تشخیص به شما می‌‌دهیم، هم تشخیص خوب و بد، و هم تشخیص مهم و اهم، الان چه چیزی مهم است.@من الان می‌‌خواهم کار فرهنگی بکنم، صدتا کار فرهنگی هست در کدام سرمایه‌‌گذاری کنم، الان می‌‌خواهم یک پولی برای امام زمان هزینه بکنم، دیدید بعضیها چون حریمشان قوی نیست، یک دفعه می‌‌رود یک پولی را برای امام زمان می‌‌گذارد، اصلاً رفته در یک مسیر دیگری خرج شده، یک داستان دیگری خرج شده، بی‌‌تقوا اینطوری است.@بی‌‌تقوا می‌‌گوید رفتم به یک کسی پول دادم بیاید نماز واجبات را بخواند، نماز قضای پدر و مادرم را بخواند، آن طرف اصلاً نمازخوان نبوده، ما فکر می‌‌کردیم این نمازخوان و متدین است، پولها را گرفته برده عیاشی، بی‌‌تقوایی یعنی این.@بی‌‌تقوایی یعنی اینکه نمی‌‌دانی چه کسی را وصی خودت قرار بدهی، وقتی می‌‌خواهی وصیت‌‌نامه بنویسی نمی‌‌دانی چه چیزی باید بنویسی، یک چیز آشغالی انسان می‌‌نویسد، اصلاً در قبر هم به درد او نمی‌‌خورد، یا ثوابش اینقدر کم است که اصلاً برای نجات آن بنده خدا نمی‌‌رسد.@ولی یک کسی می‌‌بینی قدرت تشخیص دارد، می‌‌گوید من دو زار دارم، پنج زار دارم، یک تومان دارم، می‌‌خواهم خرج کنم، کجا هزینه‌‌اش بکنم برای کار فرهنگی، برای کار امام زمان کجا هزینه بکنم، به چه چیزی بدهم، به چه کسی بدهم، به کدام راه بدهم، تشخیصش خیلی خوب است.@از این صد تا کار امام زمان الان این کار را می‌‌خواهد، کارهای دیگر هم خیلیها هستند ممکن است سرمایه‌‌گذاری بکنند، خیلی سود ندارد، سودش کم است، اینقدر نیست که شب اول قبر به بعد من را نجات بدهد، ولی ثوابی دارد.@ولی یک کسی نه زیرک است، تشخیص می‌‌دهد، اهم و مهم می‌‌تواند بکند، می‌‌گوید الان می‌‌خواهم 50 میلیون هزینه کنم برای کار امام زمان کجا هزینه بکنم؟ می‌‌گوید برو شله‌‌زرد بخر بده همه بخورند، شله‌‌زرد کام مؤمنین را شیرین می‌‌کند، به آنها کیف می‌‌دهد، آنها را شاد کردی ثواب دارد.@آش بدهیم، قیمه بدهیم، قورمه بدهیم، بعد هم مردم می‌‌آیند در این محرم گوشه خیابان می‌‌ریزند و می‌‌روند، دو تا قاشق می‌‌خورند، میلیونها تن برنج و غذا و خورشت و مرغ در این خیابانها ریختند، شما بروید ببینید چقدر غذا دارد هدر می‌‌رود، بعد هم در یخچال می‌‌ماند نمی‌‌تواند بخورد، دور می‌‌ریزند، حلیم را چکار کنند، حلیم را دور می‌‌ریزند، بدهیم پرنده‌‌ها بخورند، بدهیم سگ و گربه‌‌ها بخورند.@اینطوری پولش رفته، اینطوری هزینه شده، یک کسی هم پولش را بلد است چکار بکند، یک کاری می‌‌کند صدای خنده خدا و اهل بیت را در می‌‌آورد، صدای خنده فرشته‌‌ها را در می‌‌آورد، با همان مبلغ، با یک صدم آن مبلغی که طرف هدرش داد، تشخیص خیلی مهم است.@الان می‌‌خواهم برای امام زمان کار بکنم، کدام کار را انجام بدهم، الان دو ساعت در روز وقت دارم می‌‌خواهم یک کاری برای امام زمان بکنم، چکار باید بکنم، تشخیص خیلی مهم است، به سختی گشتم، یک رفیق خوب پیدا کردم، نمی‌‌دانم چطوری او را نگه دارم.@سخت‌‌تر از پیدا کردن رفیق خوب نگه داشتن آن است، چون تقوا ندارم نمی‌‌دانم این کسی که الان در زندگی من آمده، پیدایش کردم، تازه می‌‌توانم با او رابطه داشته باشم، رابطه عاطفی داشته باشم، احوالپرسی بکنیم، نمی‌‌دانم باید این را چطوری نگه دارم.@گند می‌‌زنم به خاطر یک مسئله دنیایی و زمینی او را از دست می‌‌دهم، با یک بداخلاقی، با یک خساست، تازه 40 سال است مجردی کشیدم، حالا رفتم یک خانم خیلی خوب پیدا کردم، بعد حالا قرار بگذاریم کوه برویم، خوب است.@می‌‌گوید من را برده از صبح 4 بعدازظهر از کوه برگشتیم به او می‌‌گویم گرسنه و تشنه هستم، رفته یک آب معدنی گرفته فقط برای من، بعد پایین که رسیدیم به او می‌‌گویم گرسنه هستم، رفته یک نان سنگک خرید نصف کرد نصفش را به من داد، یعنی می‌‌گفت حتی به این نگفت یک ساندویچی برویم، یک چلوکبابی برویم، کل پذیرایی از کسی که می‌‌خواهد با او ازدواج بکند.@آدمها الان خیلی‌‌ها اینطوری هستند، بخیل و خسیس، من الان خیلی وقتها خانمها می‌‌گویند می‌‌خواهیم با یک کسی ازدواج بکنیم، می‌‌گویم اولین کاری که هست یک مسافرتی یک چیزی بروید با حفظ شرائط اسلامی، یک رستورانی بروید، ببینید این آدم دست به جیب است، یا نه.@خواستگار است می‌‌گوید شما به من زنگ بزن، طرف زنگ زده آتش‌‌نشانی گفته آقا با منزل ما تماس بگیرید کارتان دارم، به او می‌‌گویم تو رفتی خواستگاری این خانم، این خانم وضع مالیش خوب است، پولدار است، چرا با او اینطوری رفتار می‌‌کنی.@می‌‌گوید ساعت‌‌های خاصی به من زنگ می‌‌زند، آن هم تو به من زنگ بزن، که پول تلفن ندهد، بی‌‌تقوایی اینطوری می‌‌شود آدم از دست می‌‌دهد، دیگر نمی‌‌تواند داشته باشد، یک کس خوبی در زندگیش آمده، همسر است، پدر و مادر است، مادرش را از دست می‌‌دهد، نمی‌‌داند با پدر و مادرش چکار بکند، عاق والدین می‌‌شود، نمی‌‌داند با فرزندش چکار بکند، عاق فرزند می‌‌شود.@پدر و مادر است، بی‌‌سلیقه است بد رفتار می‌‌کند، عاق فرزند می‌‌شود، فرزند پدر و مادر را عاق می‌‌کند، عاق خیلی خطرناک است، یک مربی خوب پیدا کرده، سر مسائل بسیار پایینی، مسائل مادی، مسائل زمینی می‌‌بینی مربیش را از دست می‌‌دهد، نمی‌‌تواند اهم و مهم را تشخیص بدهد.@بعد یک دفعه به خودش می‌‌آید می‌‌بیند خیلی چیزها را از دست داده، تقوا باعث می‌‌شود انسان درست تشخیص بدهد، و اینکه می‌‌تواند به ما کمک بکند، تقوا یعنی اینکه در حال، در ثانیه، در ساعت بفهمی الان وظیفه‌‌ات چیست، ولو تلخ هم هست، به آن عمل بکنی، همین که تلخ است این را عمل بکن می‌‌بینی چقدر شهد شیرین در کام تو ریخت.@در زمان آدم تشخیص بدهد، ما الان خیلی آدم داشتیم در حوزه علمیه، زمان جنگ نتوانستند تشخیص بدهند، جنگ شد ایستادند درس خواندن، وظیفه‌‌اش این بود که حداقل چند ماهی باید می‌‌رفت جنگ، نرفتند، امام فرمود روز قیامت باید جواب بدهند کسانی که خودشان و خانواده‌‌شان را از جنگ دور کردند، نه فقط طلبه‌‌ها، فرمود آنهایی که رفتند عقال از پای علم باز کردند.@ الان استاد دانشگاه هستم هزار تا شاگرد دارم، داری که داری برای خودت، الان آنجا تو را می‌‌طلبند، امام حسین دارد (هل من ناصر ینصرنی) می‌‌گوید، عاشورا آن همه مسلمان و اصحاب پیغمبر قدرت تشخیص نداشتند، عده کمی 100 ـ 150 نفر قدرت تشخیص‌‌شان خوب بود پای امام حسین ایستادند، بقیه نرفتند.@ الان چقدر افراد امام زمان را می‌‌شناسند او را دوست دارند، برایش دعا می‌‌کنند، خیلیها هستند، ولی چند نفر مهدوی هستند، یعنی چند نفر الان در چادر هستند، چند نفر آدم الان غربت امام زمان، تنهایی امام زمان، اضطرار امام زمان جگرشان را می‌‌سوزاند، و بیقرار هستند، وقت می‌‌گذارند زیر چادر حضرت کار می‌‌کنند، یک کاری می‌‌کنند، موانع ظهور برطرف بشوند.@ همه هم این حرفها را می‌‌شنوند، بلد هستند، می‌‌دانند، کلاس مهدویت استاد فلانی رفتم، این کتابها را خواندم، این سی‌‌دی‌‌ها را گوش کردم، ولی می‌‌بینی بعد از ده سال، یک غم در دلش از حضرت نیفتاده، خیلی خطرناک است.@ چرا تو هنوز بیخیال هستی، چرا در همان کارهای قبلی هستی، قبلاً بیزنس می‌‌کردی الان هم بیزنس می‌‌کنی، قبلاً استاد دانشگاه بودی الان هم استاد دانشگاه هستی، ما گرفتار هستیم وقت نداریم نمی‌‌رسیم، چون قدرت تشخیص ندارد.@امام حسین با آن عظمت، امام باقر با آن عظمت، امام صادق با آن عظمت، هر سه تا می‌‌گویند «لَوْ أَدْرَكْتُهُ‏ لَخَدَمْتُهُ أَيَّامَ حَيَاتِي» من اگر او را ببینم تمام عمر خادمش هستم، بعد ما از امام حسین بالاتر هستیم اصلاً وقت خادمی نداریم، بیکاریم را برای حضرت می‌‌گذارم.@ جمعه تعطیل شد برای حضرت می‌‌گذارم، آن هم اگر نخواهیم مسافرت برویم، شمال برویم، جنوب برویم، کیش برویم، وقت می‌‌گذاریم، خیلی بدیهی است، یک امامی در تنهایی و مظلومیت و آوارگی هست، مثل امام حسین، حالا (هل من ناصر ینصرنی) می‌‌گوید اکثر امت پیغمبر قوت تشخیص ندارند بروند کمک امامشان بکنند، نمی‌‌توانند بروند.@الان هم یک آقایی هست به آن عظمت که همه آن آقایان قبلی می‌‌گویند ما مخلص او هستیم، خادم او هستیم، ببین امام رضا چه دعاهایی در مورد امام زمان دارد، چقدر دعا می‌‌کند که می‌‌گوید خدایا دنیا و آخرت من را با این قرار بده، خدایا من را در خدمتش قوی کن، من را در طاعتش قوی کن، بعد می‌‌بینیم که خیلی راحت همه دارند می‌‌‌‌شوند راجع به غربت امام، چهار تا قطره اشک می‌‌ریزد.@فردا چه تصمیمی برای زندگیت گرفتی؟ هیچی، قرار نیست کاری بکنیم، ما فقط می‌‌توانیم گریه بکنیم، قرار نیست تصمیم بگیریم سبک زندگی‌‌مان تغییر بکند از این به بعد زیر چادر حضرت، زیر چادر سبک زندگی خیلی تغییر دارد با آن کسی که زیر چادر نیست.@کسی که وقف است، با کسی که وقف نیست، کسی که سرباز است، با کسی که سرباز نیست، کسی که هم‌‌حزبی است، با کسی که هم‌‌حزبی نیست، زمین تا آسمان فرق دارد، تو فقط رفتی شعار دادی «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ حِزْبِكَ، اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي‏ مِنْ‏ جُنْدِكَ‏، وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَوْلِيَائِكَ» خدا می‌‌گوید برایت امام زمان گذاشتم، بیا هم در حزبم می‌‌آیی، هم در جندم می‌‌آیی، هم ولی‌‌الله می‌‌شوی.@نه من شوخی کردم، من که این حرفها را جدی نگفتم، کی وقت جندیت داریم، کی وقت حزبیت داریم، من کار حزبی نمی‌‌خواهم بکنم، من ولی‌‌الله هوسش به من نیفتاده، من درگیر جنس مخالف هستم که با او ازدواج بکنم، نکنم، از دستش دادم، شوهرم بوده طلاق گرفتیم، زنم بوده طلاق گرفتیم، ماجرایم چیست، با فرزندم درگیر هستم، داستان ولی‌‌الله چیست، اصلاً هوسش سراغ من نمی‌‌آید.@

فاجعه این است که ما وارد برزخ می‌‌شویم می‌‌بینیم که چه کسانی بودند که می‌‌توانستیم با اینها عشق و عاشقی راه بیندازیم، در دنیا نه در آخرت، رابطه، طرفینی، دوتایی، بیا و برویم، رفت و آمد حقیقی و ما همه را از دست دادیم، من درس داشتم، من طلبه هستم، من آخوند هستم، دانشجو هستم، استاد هستم.@این بنده خدا هنوز نفهمیده ماجرا خلقت چیست، هنوز نفهمیده ماجرای امام چیست، یاری امام چیست، این صدها حدیث و دعا در مورد یاری و نصرت و معاضدت و سربازی چیست، فقط شنیده، هیچ وقت تصمیم نگرفته که خودش هم زیر آن پرچم برود، زیر آن نظام برود، آن لباس نظامی را تنش بکند و مشغول باشد، تصمیم نگرفته.@بی‌‌تقوایی شخص قدرت تشخیص ندارد، یک شوهر بکند کافی است، یک زن بگیرد کافی است، یک رشته دانشگاهی برود کافی است، یک کار و بیزنس راه بیندازد او را ارضاء می‌‌کند، در همین کار می‌‌افتد.@باور می‌‌کنید همین چند روز پیش یک آدمی که من اصلاً از او توقع نداشتم، فرهیخته، درس خوانده، می‌‌گفت امام زمان اگر قرار است بیاید کار بورس ما چه می‌‌شود، ما ضرر می‌‌کنیم، قیمت‌‌ها بالا می‌‌رود، جنگ اگر بشود، جنگی که امام زمان می‌‌خواهد بیاید بشود، همه قیمتها اُفت می‌‌کند، چکار کنم، بدبخت می‌‌شویم.@گفتم نه نگران نباش من تضمین می‌‌کنم امام زمان بیاید جنگ هم بشود قیمت شما بالا برود، بورس شما را من تضمین می‌‌کنم یک ذره دل بسوزان، تشخیص خیلی مهم است، الان حالم خوب است، می‌‌خواهم بروم حرم امام رضا به این آقا چه بگویم.@یک آدم بی‌‌سلیقه مفاتیح برمی‌‌دارد شروع می‌‌کند عربی می‌‌خواند که هیچی نمی‌‌فهمد، سرپا می‌‌ایستد، اصلاً نفهمید چه شد، الان باید زیارتنامه می‌‌خواندی، یا حرف می‌‌زدی، الان باید ذکر می‌‌گفتی یا یک گوشه بنشینی قرآن بخوانی به حضرت هدیه بکنی.@الان باید همه اینها را کنار می‌‌گذاشتی می‌‌رفتی عوامانه با او حرف می‌‌زدی، یا باید می‌‌رفتی یک زیارتنامه مناسبی را انتخاب می‌‌کردی که بفهمی چه می‌‌‌‌گویی، یک گوشه‌‌ای با تمرکز بنشینی با خود حضرت حرف بزنی، آدم تا امام رضا هم می‌‌رود ولی چون بی‌‌تقواست ولی نمی‌‌تواند از امام رضا استفاده بکند، تا حرم می‌‌رود.@کلی هم هزینه می‌‌کند، تا مکه می‌‌رود، تا مدینه می‌‌رود و برمی‌‌گردد، می‌‌گوید اینقدر رفتم مکه و مدینه که دیگر حالم بهم می‌‌خورد، اصلاً حوصله‌‌اش را ندارم، کعبه، عزیز ما، عشق ما، مدینة النبی، نمی‌‌تواند لذت ببرد، می‌‌گوید حوصله‌‌اش را ندارم، نمی‌‌داند باید چکار بکند.@شب قدر به او می‌‌خورد همه را تلف می‌‌کند، 40 تا شب قدر به او خورده همه را تلف کرده، و خیلی چیزهای دیگر، ازدواج کرده این ازدواج یک عالم فرصت‌‌های بزرگ برایش پیش آورده، ازدواج مشکلات دارد.@مشکلاتش فرصت‌‌های عالی بوده برای اینکه این بتواند از این فرصت‌‌ها بال در بیاورد می‌‌بینی نه تمامش افسرده و پژمردگی و دعوا و درگیری و طلاق و طلاق‌‌کشی هست، بلد نبوده از این استفاده بکند که اوج بگیرد.@خدا رحمت کند سیدجعفر کاشف الغطاء را، شاگردانش یواش یواش می‌‌فهمند این با خانمش مشکل دارد، او یک کسی است که می‌‌گوید اگر تمام کتب فقهی را در آب بریزند من می‌‌توانم از اول کل فقه اهل بیت را بنویسم، اگر هیچ کتابی در دنیا وجود نداشته باشد من می‌‌توانم بنشینم کلا فقه را از اول بنویسم.@ چقدر تسلط می‌‌خواهد که بداند چهارده معصوم در تمام ابواب زندگیش شریعت، طریقت، حقیقت، چه چیزی دارد، حالا شما فقط شریعتش را بگویید فقه است، شاگردان می‌‌بینند استاد یک موقع‌‌هایی زیر چشمش کبود است، حالش خوب نیست، بعد فهمیدند که این خانم آقا را می‌‌زند.@ مرحوم آیت الله کاشف الغطاء خانمش خیلی بداخلاق بود، او را کتک می‌‌‌‌زد، بعد به او می‌‌گویند ما رگ غیرتمان، استاد ما را زن بزند، می‌‌رویم خونش را می‌‌ریزیم، استاد فقط شما به ما اجازه بده، چرا طلاقش نمی‌‌دهی؟ می‌‌گفت نه، این زن خیلی خوب است.@ می‌‌گفتند برای چی؟ می‌‌گفت من بیرون می‌‌آیم، این همه کشته و مرده و عاشق دارم، همه می‌‌گویند (بابی انت و امی) آدم باد می‌‌کند، آن جمعیتی که به استقبال آدم می‌‌آید، کربلا می‌‌رفت ملت کربلا سر این آقا می‌‌ریختند، می‌‌‌‌گفت برایم باد می‌‌آید، می‌‌روم خانه این زن من را می‌‌زند تمام این بادها خارج می‌‌شود، این برای من خیلی خوب است.@ ببینید این چطوری می‌‌تواند از یک زن اینطوری استفاده بکند، سیدهاشم حداد با آن مادرزنی که گفتم، که فحش و فضیحت، هر بار این را به شدت داغون می‌‌کرده، یک مادرزن آنطوری سیدهاشم را به تجرد رساند، چون بلا یعنی این به تو می‌‌خورد، مصیبت، فحش، تحقیر، تو را می‌‌برد، تراش می‌‌دهد.@ اینقدر این را تراش داده بود، در این فشارها که توانسته بود من سیدهاشم را از ناخودش جدا بکند، یک دفعه سیدهاشم می‌‌‌‌گوید من دیدم دو تا شدم، یک سیدهاشم نورانی، شاد، آرام، بعد دیدم من آن هستم، یکی هم درب و داغون آنطرف دیدم، دیدم آن اصلا من نیستم، مادرزن آن که من نیستم را داشت می‌‌زد.@ شوهر تو را می‌‌زند، زنت تو را می‌‌زند، پدر و مادر تو را می‌‌زنند، اما او را دارند می‌‌زنند، هیچ وقت دستش به تو نمی‌‌رسد که تو را تحقیر کنند، هیچ کس دستش به ما نمی‌‌رسد، مگر زینب کبری نگفت (ما رأیت الا جمیلا) هیچ چیزی جز زیبایی ندیدم.@ این اینقدر آدم پستی است، که اگر شوهرش خواهرش را ببوسد، می‌‌گوید به من برخورد، چرا مادرت را بوسیدی، چرا خواهرت را بوسیدی، چرا به این بچه لطف کردی، چرا به آن فلانی خندیدی، یا مرد است بی‌‌ظرفیت است، به زنش می‌‌گوید، چرا خانه خواهرت رفتی، چرا چند روز آنجا ماندی، چرا به من کمتر توجه کردی، این آدم بی‌‌مایه‌‌ای است.@ حسادت مسخره‌‌ترین، احمقانه‌‌ترین کار عالم است وقتی سراغت می‌‌آید، حسادت در عشق، در محبت، در دوستی، در هر چیز دیگری، نباید اینها به فلانی نزدیک بشوند، این فقط مال خودم است، اگر به فلانی نزدیک بشوند چشمشان را در می‌‌آورم، خدا حسود را ذلیل می‌‌کند، این سنت خداست، دنیا و آخرت خدا حسود را ذلیل می‌‌کند.@ «وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ» چه بهشتی، وقتی حریم را داری گناهانت را، سیئه و خطیئه و ذنب همه را در بحث گناه‌‌شناسی توضیح دادیم که فرقشان چیست، فقط ما در فارسی یک معادل داریم، آن هم گناه است، ولی این خیلی تخصصی است.@می‌‌گوید خدا سیئات شما را می‌‌پوشاند، کفاره است، دیگر نمی‌‌گذارد اذیت بشوی، «وَ يَغْفِرْ لَكُمْ» بالاتر از «يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ» مغفرت است، مغفرت یعنی یک طوری پاک می‌‌کند، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، کفاره هست گناهانت هست، فقط آن را می‌‌پوشاند.@شما الان می‌‌گویید من تلفنم را پاک کردم، ولی در رمی که پاکش کردی هست، می‌‌توانی ریکاوری بکنی تمامش برمی‌‌گردد، نه الان گوشیت را گم کردی دزد زد، می‌‌روی گوشی نو می‌‌خری وصل می‌‌کنی، آن مرکز اینترنت جاسوسی آنطرف، گوگل، یاهو، تمام را برایت برمی‌‌گرداند.@ تمام عکسهایت در این گوشی جدید برگشت، تمام فیلم‌‌هایت برگشت، گوشی را بردند که تو با آن فیلمبرداری کردی، ولی اینجا هست برایت می‌‌فرستد، مغفرت اینطوری نیست، مغفرت یعنی یک طوری پاک می‌‌شود که هیچ کس دیگر ریکاوری نمی‌‌شود کرد.@ گناه را یک طوری خدا را می‌‌شوید کنار می‌‌گذارد، گناهت را نابود می‌‌کند، اصلاً حتی از حافظه خودت هم می‌‌برد، الان ممکن است یادت باشد، خوب است که یادمان باشد، یک جاهایی حواسمان باشد که چه سابقه‌‌ای داشتیم، گناهانمان اگر یادمان برود که خیلی خطرناک است.@ولی وقتی که نوبت ملاقات می‌‌شود، که بروی عشقبازی، خدا یک کاری می‌‌کند که سایه‌‌اش هم تو را اذیت نکند، این خداست، این سوره انفال آیه 29 بود.@برویم سراغ سوره طلاق «وَ مَنْ يَتَّقِ اللهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ» گناهانش پاک می‌‌شود، «وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً» این اجر آدم را زیاد می‌‌کند، خدا اجر را بالا می‌‌برد، پاداش می‌‌خواهد بدهد، عظیمش می‌‌کند، کلمه عظیم شوخی نیست، امام حسین نشسته بود خانه دید پسرش آمد گفت (بسم الله الرحمن الرحیم) این را از معلمش یاد گرفته بود.@حضرت گفت معلمش را بگویید بیاید، آمد، گفت هر چه طلا دارید بیاورید، در دست این آدم پر کرد گفت این که دنیایت است، به یک بچه یاد دادی بگو (بسم الله الرحمن الرحیم) طرف مسلمان هم نبوده، یاد داده به یک کسی بگوید (بسم الله الرحمن الرحیم) خدا او را می‌‌بخشد، یاد داده به یک کسی بگوید (بسم الله الرحمن الرحیم) ما با یک خدای اینطوری طرف هستیم، با یک خدای به این عظمت.@وقتی می‌‌گوید عظیم، طرف باورش نمی‌‌شود که من رفتم یک (بسم الله الرحمن الرحیم) یاد دادم ما نمی‌‌توانیم تشکر کنیم از اساتیدمان که چه چیزی به ما یاد دادند، یک (بسم الله الرحمن الرحیم) حضرت اینطوری کرده، هزار تا جان داشته باشی بریزی پای اساتیدتان که شما را تا کجا بردند از آن تزیز جهنم و مادیت شما را تا آنجا کشاندند بردند چکار می‌‌خواهی برایش بکنی، چه چیزی داری به او بدهی، هیچی.@ اگر این با بچه حضرت کار کرده بود، می‌‌خواست به بچه حضرت معارف یاد بدهد، حضرت چه چیزی می‌‌خواست به او بدهد، عظیم را می‌‌خواهم بگویم بدانید یعنی چی، اگر داشتی غذا می‌‌خوردی نصف غذایت را به آن سگ دادی، یک سومش را به گربه دادی.@خدا چکار می‌‌کند با یک آدمی که دستش در جیبش بوده صبح داشته می‌‌رفته بیرون گفته این غذایی که مهمانها دیشب خوردند می‌‌خواهیم دور بریزیم بردار بیاور در خانه بگذارم پرندگان بخورند، خدا با این آدم کارها می‌‌کند، که برنج دیشبش را برداشته آورده در کوچه ریخته پرندگان بخورند، کما اینکه نقطه مقابلش می‌‌گوید خدا یک زن را به خاطر نرسیدن به یک گربه جهنم می‌‌برد.@آمد صدا کرد چیزی به او ندادی، یک چیزی به او می‌‌دادی می‌‌خورد، نداشتی یک چیزی برایش تهیه می‌‌کردی، این الان شخص شخیص گربه است، به قول امام صادق به سگ گفت شخص محترم، شخص جاندار است، شخصی که روزی‌‌رو هست، برای خودش شخصیت دارد، آمده در خانه شما دارد پارس می‌‌کند، گربه است، پرنده در خانه شما آمده، باید حواست باشد.@تو که می‌‌دانی هر روز پرنده در خانه‌‌تان می‌‌آید پس نان‌‌خور تو است، اصلاً نمی‌‌فهمد چیست، این الان تشخیص نمی‌‌دهد الان چیست، چند روز پیش رفته بودم خانه یکی از این اقواممان پیرمردی است، شاید نزدیک 80 سالش هست، نشستم با او یک غذایی بخورم دیدم پایم خورد به یک گونی، گفتم این چیست؟ گفت این غذای پرندگان است.@این پشت نگاه کن، من از موقعی که گندم 1 تومان بوده تا الان که 15 تومان هست همیشه می‌‌خرم، صبح و شب دو وعده پرندگان می‌‌آیند مثل فرزندانم هستند، این با این کجا خدا او را می‌‌برد، در و پنجره را باز می‌‌کنم، پرندگان در خانه ما غذا دارند، گربه‌‌ها دارند، می‌‌ریزد گربه‌‌ها می‌‌آیند می‌‌نشینند می‌‌خورند، پرندگان می‌‌آیند می‌‌نشینند می‌‌خورند.@بعد گفتم اینجا که طاقچه هست، چون طاقچه را که خودم نگاه کردم، دیدم یک عالم پرنده آمدند، این حواسش نیست من دست کردم، گفت صبح دادم، گفتم حالا بگذار بریزیم پرندگان بخورند، بعد ریختیم دیدیم همه هیکل‌‌دار، لات‌‌هایشان آمده بودند، بعد چهار تا پرنده کوچک آمد زدند این پرندگان را پرنده‌‌ها در رفتند.@بعد گفتم چرا تو حیاط ریختی، گفت این قلدرها نمی‌‌گذارند آنها بخورند، قلدرها می‌‌آیند جلوی پنجره، ضعیف‌‌ها می‌‌روند پایین در حیاط می‌‌خورند، برایشان آنجا ریختم تا اینجا اینجا مشغول هستند آنها هم آن پایین سهمشان را بردارند، اصلاً یک بابی باز شد برای زندگی این آدم که این کارش این است.@ولی خدا این را می‌‌دانی چکار می‌‌کند، بهشتها به این آدم می‌‌دهد، آدم آنجا شوکه می‌‌شود، برای چی؟ برای آن گربه، برای آن سگ، حالا برسیم به اینکه برای آن یتیم، برای آن سادات، برای آن فقیر، خدا چکار می‌‌کند، اجر عظیم، کلمه عظیم دارد می‌‌گوید، عظیم یک کسی هست به کل این دنیا می‌‌گوید بی‌‌ارزش است، این دنیا هیچی نیست، و آن را می‌‌گوید عظیم است.@وقتی می‌‌گوید اجر عظیم می‌‌گویم یعنی خدا می‌‌خواهد چکار بکند، دو رکعت نماز را بخوانید، 40 سال گناهت آمرزیده می‌‌‌‌شود، 40 سال قهری ما، گناهان ما آمرزیده می‌‌شود، اینقدر هم به تو ثواب می‌‌دهند، 70 تا هم قصر به تو می‌‌دهند.@ این آدم دارد برای 60 متر زمین، 100 متر زمین، با زن و شوهر دعوایشان شده، نمی‌‌توانند از 100 متر زمین بگذرند، با زنش درگیر است می‌‌گوید اگر می‌‌خواهی طلاقت بدهم برو مهریه‌‌ات را ببخش، آدم اینقدر پست می‌‌شود، خیلی وحشتناک مهریه‌‌ات را ببخش من هم تو را طلاق می‌‌دهم، طلاها را برگردان.@خدا رحمت کند آیت‌‌الله بروجردی را، این را من فکر کنم از آقای اراکی (رحمت الله علیه) در صحن حیاطشان شنیدم، می‌‌گفت در حیاط فیضیه نشسته بود برایش پول روی سجاده‌‌اش گذاشته بودند، داشت نماز می‌‌خواند، یک دفعه یک بادی آمد و پولها پخش شد، بعد همه دویدند پولها را برداشتند که بدهند، گفت هر کس هر چه برداشته مال خودش.@این دارد از حلقوم زنش مهریه حلالش را دارد در می‌‌آورد، حالا کرایه تو 15 تومان شد، 13 تومان، 15 تومانی دادی، او هم می‌‌گوید آقا ببخشید دو هزار تومان خورده ندارم، ایستادم دارم فکر می‌‌کنم، چکار کنیم، دو هزار تومان، شماره کارت می‌‌دهم به حسابم بریز.@حضرت می‌‌گوید پولی که رفت را اگر بخواهی برگردانی مثل این هست که استفراغ بکنی بعد استفراغ را دوباره بخواهی خودت بخوری، بگذار برود، بگذار دو تومان از تو در جیب این تاکسی برود، کرایه‌‌ات 15 تومان شده 20 تومان به او بده.@یک مسلمانی بچه شیعه است، دارد با اسنپ کار می‌‌کند، تو که دیدی این ماشینش چقدر داغون است، گفت 8 تومان تو 10 تومان بده، 20 تومان بده، داری بده، بگذار این بچه شیعه شاد بشود، خدا شاد می‌‌شود، فاطمه زهرا شاد می‌‌شود، عرضه است، این آدم ندارد، آقا کنار بزن بروم ببینم این مغازه پول خرد دارد یا ندارد، برو، خدا 700 برابرش را به تو می‌‌دهد.@ما با خانواده‌‌مان اینطوری نیستیم، با برادرانمان اینطوری نیستیم، پدر خودش برایم تعریف کرد، گفت پسرم آمده حج استقبالم بعد که تمام شده می‌‌گفت من پول داده بودم قبلش که برایم گوسفند بخرد، چیزهای دیگر بخرد، بعد دیدم که زده 1000 تومان پول گُل استقبال.@گاهی اوقات آدم با پدر و مادرش هم می‌‌نشیند اینها را حساب می‌‌کند، بابا چقدر خرج کردی، مامان چقدر خرج کردی، می‌‌نشیند حساب می‌‌کند، یعنی به حساب و کتاب می‌‌افتد، پست می‌‌شود.@اجر عظیم خدا می‌‌گوید من اجر این را عظیم می‌‌کنم، و ما چقدر در معرض رزق کریم، اجر عظیم، رزق عظیم قرار می‌‌گیریم و آن را پس می‌‌زنیم، با اخلاق‌‌های محدود خودمان، با این تنگ‌‌نظری‌‌های خودمان همه کار را خراب می‌‌کنیم.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@