جلسه 050 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
50
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
9
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 050 - انسان‌شناسی (قم)

والحمدلله رب العالمین و صلی اله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی ُاعدائهم اجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

جلسه گذشته به مناسبت اینکه شب عرفه بود بحثی را درباره معرفت مطرح کردیم. حالا چه معرفت خودمان چه معرفت حق تعالی. ما گفتیم که معرفت عالی ترین محصولی است که انسان در دنیا به دست می آورد و معرفت تنها کالایی هست که آخرتی است و انسان با خودش به نظام آخرتی می برد و براساس میزان معرفتش انسان اساساً متولد می شود. این رابطه را که بارها تأکید کردم که حتماً عزیزان به خاطر بسپارند، رابطه بسیار مهمی در فهم حرکت نفس است، قواعد کلی حرکت نفس از دنیا به آخرت، که رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با دنیا که صدها فرع این قاعده دارد. و در تمام مراحل فقه، فقه اصغر، فقه اوسط و فقه اکبر این قاعده ساری و جاری است. من خودم وقتی می خواستم این قاعده را تکمیل کنم تقریباً یازده سال طول کشید تا بتوانم از اولش تا آخرش بروم و همه آن سه مرحله را که عرض کردم را بتوانم در این قاعده بیاورم. که حالا همین کتاب ضرورت خودشناسی که نوشتیم بعد از جلد تقریباً دوم و سوم تازه شروع می کنیم به همین قاعده که بتوانیم تمام زوایای معارف اسلامی را با همین قاعده انشاء الله جلو برویم. ما در حرکتمان به سمت آخرت همانطور که از رحم مادرشش تولد داریم بعضی جاها من گفتم پنج تولد بعضی جاها شش تولد به خاطر این هست که ما چه نقص را مثل نیاوردن چشم نیاوردن دست و پا چه اضافه را مثل دو تا سر بودن سه تا سر بودن دوتا صورت بودن چند دست و پا بودن همه را در تولد ناقص گنجاندیم. اگر بخواهیم دقیق تر نگاه کنیمتولد ششمی هستو می توانیم بگوییم تولد معیوب چون نقص کمبود است و اگر معیوب بگیریم آن اضافات را هم می توانیم دربرداشته باشیم. در تولدهای شش گانه یعنی تولد قوی تر و ضعیف ناقص و معیو وسالم و بیمار فقط دو تا تولد به دردما می خورد. تولد سالم و سالم قوی ،بچه هایی که از رحم مادر متولد می شوند فقط در همین دو تولد به دردرشان می خورد. یا سالم باید باشند. از سلامت یک مقدار بالاتر نسبت به بچه های دیگر قویتر آن نابغه ها آ ن نخبه ها که تولدهایشان تولدهای ویژه ای هست. ما هم در حرکت به سمت آخرت تولدمان در دو صورت خوب است. لحظه ای که می خواهیم وفات پیدا کنیم. یعنی انتقال پیدا کنیم به آنجا ،روح ما باید در یکی از این دو شرایط باشد، یا سالم باشد نفس ما ،قلب ما یا از سالم چیزی بالاتر باشد، یعنی سلامت بیشتری باشد امّا حداقل سلامت را باید داشته باشد. در غیر این صورت نفس ورودش به برزخ ورود غم انگیزی خواهد بود. یا باید سالها و قرنها معطل تقویت شود. یا سالها و قرن ها خدا رحمت کند امام را فرمود: ما از رحم دو مهمان که می رویم بعضی از وقتها چند قرن آخرتی انسان آنجا معطلی دارد، قرن آخرتی ما نمی دانیم الآن وقتش نیست به آن بپردازیم. ما می گوییم چند قرن ،نه قرن دنیایی،قرن آخرتی که خیلی وحشتناک هست اصلاً راجع به آن فکر هم نکند بهتر است. می فرماید : معطلی دارد انسانآنجا اگر سالم نرود یعنی قلب وضعش خوب نباشد. خدای نکرده بیمار برود. ما که ناقص نداریم به برکت وجود مقدس امیرالمؤمنین و اهل بیت (علیهم السلام) تولد معیوب و ناقص نداریم. امّا تولد معیوب به نحوی دارد ولی تولدهای بیمار و ضعیف دارند که خوب آنجا معطلی دارد یا ضعیف هست باید تقویت شود، و اگر بیمار هست باید درمان شود ،درمان هم خوب خیلی طولانی هست. آنجا شما د رحرکت یک جنین از رحم به دنیا ،أطبا بیشتر ترجیح می دهند درمان را در رحم مادر انجام دهند الآن هم بعضی از جراحیها ر اانجام می دهند د رحای که بچه دررحم مادر هست انجام می دهند اینها را. که می دانند چون آنجا قدرت سازندگی اش فوق العاده زیاد هست. می تواند سلول تخم را درنه ماه به یک بچه تبدیل کند. ولی در دنیا که می آید خیلی سخت ایت. شما یک بند انگشت هم که کمبیاوری دنیا چون فعلیتش خیلی زیاد هست. نسبت به رحم قوه اش خیلی کم است. قدرت سازندگی اش خیل یکم است نسبت به رحم البته خیلی کم است نه نسبت به آخرت. بنابراین نمی تواند آن نسبت به گذشته خیلی چه کار کند ،موفق عمل کند. و جبران کند، امّا نسبت به آینده چرا، نسبت به آینده رحم دوم هست. فوق العاده قدرتمند است نسبت به آخرت. دنیا کنندگی اش ،سازندگی اش نسبت به آخرت، بزخ، ملکوت، قیامت خیلی قوی هست. خیلی ارزشش زیاد هست. ولی اگر از رحم دوم که دنیا هست ما منتقل شویم به آخرت، کاری را که می توانستیم اینجا در یک روز انجام دهیم سازندگی که م یتوانستیم در یک روز ،نصف روز، یک ساعت، یک شب انجام دهیم آنجا قرنها این سازندگی طول می کشد . خوب خیلی معطلی هست این و انسان عاقل باید تلاش کند هر چی هست اینجا کار از درست کند این که سیدالشهداء دردعای عرفه از خداوند می خواهد هرچی هست د رهمین دنیا تمام شود و چیزی آن طرف نماند برای همین هست یک آدم زیرک هم ا زخدا می خواهد ما د رادعیه زیاد داریم که اهل بیت (علیهم السلام)به خداوند عرض کردند خدایا، هر کاری میکنی همین جا بکن. چیزی آن طرف نماند. چون ما طاقت آن طرف را هیچ طاقتی نداریم اگر بخواهیم آنجا معطل شویم و عذاب شویم و گرفتاری داشته باشیم برای یک حسادتش چند قرن، به قول امام امت (سلام الله علیه)برای یک حسادتش یک تکبرش برای یکی از این بیماری ها اخلاقی اش خیلی خطرناک است.انسان آن طرف این جوری معطل شود لذا انسان باید تلاش کند واقعاً هر چی هست همین جا بگذراند. اینجا حرکت کند به سلامت قلب و قلبش را سالم کند. بیچیزی که ما د ردنیا نیاز داریم د ررحم دوم ،مثل بیشترین چیزی که جنین در رحم ماد رنیاز دارد جنین تمام وقتش، استعدادش، تلاشش  برنامه ریزیهایش براساس تحصیل بدن سالم است که دیگر سر نه ماه سوت پایان را زدن دیگر بدنش سالم باشد. آماده برای تولد ما هم باید هر وقت سوت پایان زدند آماده باشیم. اینکه حضرت مجتبی(علیه السلام) می فرماید: «نحن لاخرتک کأنّک تموت غذی» برای آخرتت یک جوری باش که فردا می خواهی بمیری. برای دنیا می فرماید:« کن لدنیا کأنّک تعیش ابداً» برای دنیا طوری برنامه ریزی کن که انگارهمیشه هستی. برنامه ریزی خوب داشته باش. امّا برای آخرتت هم آماده باش که ه رلحظه می رسد و خوب انسان اگر بد بمیرد ناقص، مریض، ضعیف متولد شود اول مصیبت است. د ردعا داریم:« اللهم اخرجنی من الدنیا سالماً » خدایا مرا سالم از اینجا خارج کن ،من را یعنی چی؟ یعنی قلبم را، نفسم را، سالم یعن یچی حالا ،منطبق با شرایط زیستی آخرت باشد. اینکه د رقلب سلیم هم حضرت فرمود چی فرمود: « یوم لا ینفع مالٌ و لا بنون إلّا من أتی الله بقلبٍ سلیم» حضرت فرمود:« سلیم» چیه « الذی یلقی ربّه ولیس فیه احداً سواه» سلیم یعنی اونی قلب سالم اونی هست که وقتی به ملاقات پروردگارش می رود چیزی غیر ازخدا دراو نباشد. این سالم است. خوب معرفت اون چیزی هست که تضمین کننده سلامت ماست. یعنی آن چیزی که ما می بریم براساس و میزان معرفتمان ، دارایی مان، طبقه بندی می شوند. انسانها آنجا حالا إنشاء الله که ما به حق امیرالمؤمنین (علیه السلام) هیچ کداممان مریض هم از دنیا نروهمه سالم برویم اما اگر سالم هم از این دنیا برویم کسی که سالم از این دنیا می رود همه در یک کلاس نیستند. الآن در یک زایشگاه مثلاً می گویند امروز ما صدتا زایمان داشتیم خوب بچه ها چطور می گویند الحمدلله همه سالم بودند. اما سالم بودندهمه یک جور بودند یا نه، و زن ها یک جور بودند ، قدها یک جور بودند ،دست و پا و کیفیت ، قیافه ها ، تواناییها یک جور بوده، مغز،هوش، نه پس ما سالم یک امر کلی هست که می تواند بی نهایت چی داشته باشد مصداق داشته باشد. سالم باشد فقط. ولی خوب مراقبتش خیلی زیاد است. به تعداد بچه های سالم دردنیاداز اول خلقت تا الآن ما مراتب چی داریم مراتب سالم داریم. پس این یک امر شخصی است. کاملاً سلامت یک تعریف کلی دارد. که همانطور که فرمود تنظیم با سیستم حیاتی اینجا با شرایط زیستی اینجا اگر تنظیم باشد با شرایط زیستی اینجا می گویند سالم است. اما خود سالم چند مرتبه دارد. بی نهایت مرنبه دارد. فقط باید با آن شرایط تنظیم باشد. ما إنشاء الله اگر می خواهیم از اینجا برویم باید با شرایط آخرت رابطه مان تنظیم باشد. یعنی بتوانیم ا زنعمتهای که بی نهایت بزرگتر ، زیبارت، جذاب تر و کاملتر و پیشرفته تر ا زاینجاست بتوانیم استفاده کنیم. قدرت بهره برداری با خودمان ببریم. دانشگاههای آنجا ، حوزه های علمیه آنجا، نعمتهای متنوعی که خود خدا م یفرماید هیچ نمی داند اصلاً و نمی تواند بفهمدچقدر . اگر جنین بفهمد که دنیا چیه ما هم می فهمیم که آخرت چیه اگرجنین بفهمد بزرگی دنیا چقدر است توع نعمت در دنیا چقدر هست. ما هم می فهمیم که تنوع نعمت در نظام برزخی در ملکوت، در آخرت نعمت چقدر است . هیچی ما نمی دانیم . هیچ چیز خود خدا فرمود:« لا تعلم نفسٌ» از کرم آورده که افاده چی کند عموم می کند. هیچ کس نمی داند آن طرف چه خبر است . ولی خوب ما باید همه برای آن بهشتی که به قول قرآن به اندازه همه آسمانها و زمین است خودمان را آماده کنیم. تازه بالاتر از بهشت هم هست. یعنی این نفس باید برای آن فضا آماده شود این خیلی مهم است که من بفهمم من باید برا یکجا تربیت شوم. ما متأسفانه بیشتر وقتتمان را صرف تربیت دنیایی می کنیم. یعنی برای اینجا می خواهیم تربیت شویم. بشویم رئیس، رئیس جمهور ،مرجع تقلید، استاد، دکتر ،مهندس، با شرایط زیستی دنیا و قابلیتهای دنیا، نظام دنیا، ارزش دنیا، هنجارهای دنیا، امّا یک آدمی که خودش را م یشناسد اصلاً حاضر نیست که همچنین وقتی را بگذارد. خودش را با نظام های اینجا تربیت کند. نه اینکه به نظام دنیا احترام نگذارد. مثلاً بزرگ نشود ، رشد نکند ،چرا، ولی اصل قلب را برای کجا آماده می کند. برا ی نظام کجا ،نظام آخرت ،یعنی برای شرایط زیستی آنجا خودش را تربیت می کند. خوب حالا اگر بخواهد برای شرایط زیستی آخرت خودش را آماده کند اولین شرط چیه، اینکه باید معرفت داشته باشد یعنی بداند بفهمد باور کند. نظام ماهیت جنینی خودش و ماهیت رحمی دنیا را باور کند آخرت را باور کند.نه که بفهمد علم نه، علمی به درد نمی خورد علم نه علم گفتیم چی هست یک مقدمه است. معرفت باید داشته باشد. معرفت جزیی هست. رؤیتی هست. غیر از علم است که کلی هست، فرمولی هست به درد ما نمی خورد یک راه است فقط یک راهنما هست. معرفت ،باور اگر این را داشته باشیم خوب ما حرکتمان یک حرکت تضمین شده است. خوب حالا در این اصل خیلی بحث داریم که انجام بدهیم. إنشاء الله یه موقع خودش برسیم می گوییم اما جلسه گذشته به مناسبت عرفه چندتا از علائم اینکه یک نفر واقعا معرفت دارد یا نه را توضیح دادیم.یکی این بود «من صحّت معرفته إنصرفت عن العالم الفانی نفسهُ و همتهُ» اگر واقعاً یک نفر معرفت داشته باشد.همتش نه که دنیا کار نکند،درس نخواند، ازدواج نکند، زندگی نداشته باشد، تجارت نکند، می کند این کارها را مثل جنین که د ررحم مادر ،به امورات رحمی خودش می پردازد.به اندازه ای که باید آنجا زندگی کند را دارد. اما انفسش،همتش متوجه تولد به این سمت است. بیشترین وقت، برنامه ریزی تنظیم می شود برای تولد، برای لحظه وفات، که چقدر هم ما به آن نزدیکییم. خیلی به آن نزدیکییم. متوجه آن جاست. نوع برنامه ریزی ها ،نوع انتخاب ها ،نوع ارتباطات رفتار وتنظیم فکر، مهندسی فکر، افکار وعقایدش را براساس نظامی که قرار است چند روز دیگر چند دقیقه دیگر و چند ماه دیگر واردش شود. تنظیم می کند. چون اینجا را که رها می کند و می رود هیچی،هیچ دیگه اینجا نیست. همه ارزشها و همنجارها یی که مناسب دنیا بوده دیگر بی ارزش می شود. تمام چیزهایی که توهم داشته برایش بزرگ شده. همه اش می پاشد واز بین می رود اصلا وترد عالم جدید با شرایط زیستی جدید و هنجارهای جدیدی می شود که اگر خودش را آماده نکرده باشد اول بدبختی است ما باید ازتوهم دست برداریم. معرفت آدم را از توهم جدا می کند. از خیال بافی خیال پردازی جدا می کند معرفت به انسان قدرت می دهد تا مثل یک جنین سالم درست از تمام انتخابهایش ارتباطاتش رفتارهایش چینش فکری هایش استفاده بهنیه بکند. آن هم برای کجا برای نظام ، نظامی که بی نهایت بزرگتر از اینجاست. زیباتر از اینجا، کاملتر از اینجا قوی تر از اینجا پیشرفته تراز اینجاست. وقتش را ،عمرش را، جوانی اش را می گذارد برای این کار ،یکی از علائمی که وجود مقدس امام سجاد(علیه السلام) در دعا دارند درمورد علامت معرفت یک کس این است ببینید چند تا سرشاخه مهم دردنیا هست که مادر همه گناهان می شود محدود ند چندتا شاید به عدد انگشت های یک دست نرسند. این چندتا سرشاخه اگر انسان بتواند در دل خودش بزند تمام زیرشاخه ها را چه کار کرده ازبین برده. آنها می ریزد گاه یوقتها اینکه امام می فرماید خیلی از متابهای اخلاقی به جای اینکه درمان باشند دردند، خودشان مریض م یکنند آدم را. کتابهای اخلاقی ، کلاسهای اخلاق، اساتید اخلاق ،مریض می کنند آدم را، همین است. که وقت و عمر آدم را م یگذارند صرف مبارزه با چی با زیرشاخه ها. اصلاً روی سرشاخه خیلی کار جدی نمی شود. روشهایی هم که می گویند خیلی روشهای خوبی نیست. برای اینکه آدم این سرشاخه ها را بتواند بشناسد و بزند یک دفعه م یبینی حجم زیادی از موانع از سر راهش برداشته می شود. بعد یک مسیر را که مثلاً صدسال ،پنجاه سال، وقت می گذاشت م یرفت. یک دفعه می بینی چند ساعت چند روز می تواند طی کند. اوجش را شما در دوران هشت سال دفاع مقدس میبینی که شما آنجا مکاشفه داری، ارتباط داری ،اتصال داری ،روئیت داری، همه چی آنجا دری ،برای یک بچه سیزده ساله ، چهارده ساله ،بیست ساله، این جوری هست. باید دید در جبهه چه اتفاقی افتاده اینکه عزیزان تأکید می کنند که حتماً بروید حتماً حداقل یکبار آنها که نرفتند بروند. حداقل بروند در آن فضا یک هفته ای بمانند بهه هیچ چیز هم جز همان جا فکر نکنند. یعنی تلفن هایشان را هم خاموش بکنند. با این طرف جبهه دیگر کار نداشته باشند بروند د رمنطقه آن رحم با آدم کاری می کند که معادل سالها درس خواندن ، زحمت کشیدن، عبادت کردن، اثر دارد. همین الآن اثر دارد. نه اینکه جبهه آن وقت همین الآن این تأثیر را دارد. اگرکسی می خواهد قدرت بگیرد ، سرعت بگیرد، جهش داشته باشد چند وقتی را باید آنجا بگردد. تا آن روح آن نور ،آن نمک ، آن نورانیت و آن قدرتهایی که انجا هست از طریق شهدا به ما چی شود به ما منتقل شود. بزرگانی که به قول مقام معظم رهبری ، امام زاده عشقند . کسانی که به قول امام ره صد ساله را یک شبه طی کردند . یک شب خیلی بزرگند. خیلی بزرگ. که ما خیلی دست کم گرفتیم شهداء را. عادت کردیم ،سرکوچه ها دیدیم شهید فلان شهید داداشم بوده. عادت به او داشتم اصلاً نمی فهمد که این الآن کجاست فدایی ام بوده ،پسردایی ام بوده ،بابا بوده کی بوده اصلاً ما خیلی راحت ا زکنار این یک کلمه رد می شویم. اما قرآن یک حرفی می زند که اصلاً انسان را به زانو در می آورد. «ولا تحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء » کجا اصلاً در بهشت حرفی نمی زند «عند ربّهم » در مورد هیچکس همچنین حرفی نزده« عند ربّهم یرزقون» خیلی بالاست. خیلی بالاست. « عند ربّهم» پیش خود خدا،یکی از بزرگان می گفت من خیلی سالها عرفان خواندم درحوزه،اسفار خواندم ،منصوص خواندم،چه کار کردم، چقدر زحمت کشیدم دهها سال اصلاً دلم آرام نشد. پسرم که شهید شد یک شب آمد به خوابم گفتم بابا جان تو کجایی گفت بابا من پیش خودخدا ،الله اکبر، پیش خود خدا گفت این یک کلمه ای که این گفت من پیش خود خدا هستم اصلاً همه وجود مرا پر کرد. بالاتراز این هست پیش خود خدا یعنی چی ما الآن فقط به اندازه ا یکه از رحم دنیا م یخواهیم راجع به آن طرف حرف بزنیم مثل یک جنینی که بخواهد به او بفهمانند دنیا چه خبر است. ما الآن داریم جون می کنیم تلاش می کنیم بفهمیم آن طرف چه خبر است. چندتا سرشاخه است یکی از سرشاخه های خیلی مهم که دراهل علم خیلی زیاد است اهل علم که می گویم مطلق علم یعنی طلبه،دانشجو، دکتر،مهندس آنها که اهل علم، تخصص هستند فرقنمی کند آقایی قدرت طلبی، ریاست طلبی، علو، برتری جویی ،بزرگ شدن، روی دست دیگران آمدن، اینها خیلی زیاد است. یعضی از بیماریها وسرشاخه ها دست که در مردم هم هست ولی نسبت به حالا علت هم دارد که درحمله شیطان باید حمله سمت راست را ،آنجا توضیح می دهم اگر رسیدیم إنشاء الله د راهل علم بیشتر است. یکی اش این است و یکی اش هم حسادت است.برای همین حضرت می فرماید رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود» آخرین چیزی که از دل دوستان خدا، مردان خدا خارج می شود همین است از بس ما ندگار است. گنده شدن، بزرگ شدن، علو، روی دست دیگران، قدرت طلبی،ریاست طلبی،اینها خیلی خیلی ها را زد زمین.دوران دفاع مقدس خیلی ازگردن کلفت ها را زد زمین. نتوانستند جبهه بروندراحت به ما میگفتند به خود من می گفتند چند تا شون به آقایی ما لطمه می خورد این جوری ،ما برویم دیگر آقا نیستیم. کسان دیگر جای ما را میگیرند خدا شاهد است من از زبان خودشان شنیدم. نتوانستند و بدبخت هم شدند بعدش بعدش گرفتار شدند علامت اینکه یک نفر معرفتش درست است این است که سرشاخه را زده اگر معلوم شود شما معرفت کسب کردید یا علم یعنی خیک علم شدید که به قول یکی از اساتید ما فرمود خیک علم به اندازه یک موش مرده هم نمیارزد. همین فقط اطلاعات کسب کردیم درس خواندیم ذهن ما پر از اطلاعات است. فلسفه می دانیم ،منطق می دانیم ،تفسیر می دانیم ،ادبیات بلدیم ،زبان بلدیم، کامپیوتر بلدیم، فلان رشته بلدیم، پزشکی بلدیممهندسی بلدیم، همین بلدیم ،مثل یک کامیپوترکه در آن ریختند. ریختند درما علم نه ،معرفت، علامت به درد اصلاً اینکه آمد معرفت کسب کرده یا نه این همه مهم درس خوانده چند سال بیست سال، سی سال، درس خوانده چیزی به نام معرفت جذب شده یا نه،دعا را نگاه کنید.«وجعلنا من الذین خالفوا دواغی العزة بواضحات المعرفة» خدایا ما را از کسانی قرا ربده که با انگیزه های قدرت طلبی ،یعنی با انواع این شهوتهایی که می زند بالاآدم را می خواهد روی دست دیگران بلند شود به فخر بکشاند به علو بکشاند نسبت به دیگران به پز دادن بکشاند به آقایی های دنیایی بکشاند میگوید خدایا ما را ازکسانی قرار بده که «بواضحات» واضحات یعنی روشنایی های معرفت با روشنایی های معرفت به جنگ چی رفتیم «خالفوا دواعی العزة» انگیزها های قدرت طلبی، انگیزها های برتری جویی را ما با روشنی های معرفت از بین برویم. اگر کسی دراو هست یعنی چی دراو ضعیف است معرفت گفتند آقا شما میرزا فوت کرده رحمت اله علیه مرحوم آقا شیخ مرتضی انصاری رحمت اله علیه شما مرجع تقلیدد شیعیان هستید گفت نه آقا من یک هم مباحث داشتم او ازمن خیلی بهتر است او قوی تر ا زمن بوده دردرسها او حتماً شایسته تر است من نه قدرت را پاس م یدادند اصلاً حاضر نبودند زیربار قدرت بروند جلو نمی انداختند هیچ وقت خودشان را یک موقع وظیفه باشد دیگران بیندازند جلو، واجب باشد لازم باشد دستوری باشد یک بحث دیگر است اما اصلاً خودشان را هیچ وقت داوطلب نمی کنند برا ی این کار، از امام جماعتی بگیر،تا چیزهای دیگر هیچ وقت خودش را جلو نمی اندازد. به او گفتند او چقدر بزرگ است گفت بله شیخ راست گفته من ازاو قویتر بودم اما من شیخ درسها را ادامه داده مباحثات را ادامه داده من مدتهاست آمدم د رزندگی مردم امورات مردم را انجام می دهم ا زآن درسها و بحثها خیلی دور شدم. الآن ایشان حتماً از من چی هست قویتر است. این جوری قدرت را به همدیگر پاس می دادند. اصلاً این نبود که طرف اینجا در قم بیست سال، سی سال، دارد درس خارج می دهد. اصلاً تا حالا دردش قلقلکش نیامده که یک رساله ما بدهیم بالاآخره نه درسش را م یدهد بعد هم به رحمت خدا می رود. دنبال تقویت علم هست. دنبال گشترده و شکوفایی فقه اسلام است. باید بروی التماسش کنی. مرحوم آیت الله اراکی مگر نبود التماسش می کردند که آقا بالآخره الآن جهان تشیع به اینکه شمابیایید وسط گو نیاز هست. بزرگ دارند که این چیزها برای من هیچی نیست. اشباع کنده نیست. ارضا کننده نیست. این چیزها برای من مقام گفتیم جزء کمالات چی هست حیوانی جزء کمالات انسانی جزء کمالات فرشته ای هم نیست حالا علم را بگویی یک کسی داعی علمی داشته باشد فرشته ای هست به شهوت علم پیش خدا نمی رود یعنی علم را به خدا ترجیح می دهد. من جبهه نمی آیم وظیفه واجب جهدام را انجام نمی دهمد. عاشق علم هستم. خوب بالآخره عاشق یک کمال فرشته ای هست. اینکه طلب باشد اون خیلی پایین تر است به ریاست ،جهاد و دفاع از دین خدا را کنار بگذارد. ببین حضرت چقدر زیبا می گوید خدایا ما را از کسانی قرار بده که به روشنایی های معرفتمان توانسته باشیم در وجودمان با انگیزه های آقایی بزرگ شدن ،و قدرت طلبی مبارزه کره باشیم.مخالفت کنیم با این در وجودمان یک آدمی که معرفت دارد د رخانه هم این جور نیست که بخواهد حرف حرف او باشد. مردسالاری زن سالاری اینها همه شیطانی هست. دنبال این نیست که حرف حرف من فلان حرف باید حرف من باشد. اصلا ًاین جوری نیست. هیچ جا دنبال این نیست که خودش را مطرح بکند. لذا شیطان خیلی نسبت به همچین آدمی عاجز است. چون یکی از مهمترین ستون های جهنم را اصلاً از وجودش کنده، تحریکی ندارد. مثل اینکه شیطان مثلاً بخواهد بیاید شما را تحریک کند بروید مشروب بخورید. اصلاً دستش به کار نمی رسد به یک گناههایی بدتر از مشرب خوری دستش می رسد. ما چون داریم دستگیره اش را داریم انگیزه اش راداریم ولی مثلاً ما را دعوت به قماربازی بکند. دعوت مثلاً به مشروب خوری بکند، ما اصلاً تحریک نمی شویم حالمان هم به هم می خورد از آن لذا سراغ ما همچین کاری نمی کند. سرمایه گذاری روی ما روی این جهات نمی کند سرمایه گذاری روی جاهایی می کند. مثل همین مورد که ما انگیزه داریم در آن آمادگی داریم برایش قلقلکمان می آید اصلاً صورت حرام نیست. هیچ کس هم خیلی بدش نمی آید. اصلاً صورت حرام نیست. درحالیکه مثلاً اگر یک عالمی کسی رفته باشد ده دفعه زنا کرده باشد ،مشروب هم خورده باشد، در قیامت وضعش خیلی بهتر از کسی هست که ریاست طلب باشد، قدزت طلب باشد، ولی در دنیا چی نه در دنیا یک کسی به ریاست برسد به قدرت برسد پیش مردم خیلی کوچک نمی شود اگر کسی مشرورب خوری بخورد یا نعوذ بالله زنا بکند چی می شود برای این است که مردم هم مردم خوش فکری نیستند یعنی اندازه ها و قدرهای الهی رانمی شناسند، حدود را با آن اندازه ای که خدا گفته نمی شناسند. خدا رحمت کند آیت الله مجتهدی را سی سال پیش سی و دو سال پیش حوزه ما خدومتشون درس می خواندیم میگفت یک آقایی می بنی که یکی از مأمومین چند وقته پیدایش نیست خلاصه سراغش را می گیرند که تو کجا بودی چرا نمی آیی گفته به آقا بگویید من دیگر نمی آیم نماز جماعت شما را عادل نمی دانم گفته بود برای چی بگویید برای چی گفته بود به او بگویید من ۀن روز داشتم خانه شان را از پشت بام نگاه می کردم دیدم آب پاشیده سر حوض به خانمش عادل نیست. کسی که آب پاشیده حالا ببین دید زدن خانه مردم و فعل حرام خودش را اصلاً نگاه نمی کند بعد آب پاشیدن یک زن به همشسرش را حرام می داند. و مخالفت عدالت می داند این آقا هم گفته بود که خوب دیگر من نمی پاشم بیاید دیگرحالا توبه می کنو حالا. ما الآن این جوری هستیم می خندیم ولیخودمان هم این جوری هستیم. خودمان عملاً همین جوری هستیم. گیرهایی که به هم میدهیم همین جوری هستیم به بزرگانمان گیر می دهیم به علمامان گیر می دهیم. به مراجع گیر می دهیم رفتم د رخانه فلان عالم آمده دم د رکلاه سرش نبوده من این را اصلاً به عدالت قبول ندارم. بابا کلاه سرش نباشد نه اصلاً خلاف است اینقدر سرما را با این مزخرفات گرم کردند انگشتر دستش نبوده تحت الحنک نینداخت درنماز جماعت عمامه اش را بست همین جوری با عمامه نماز خواند نم یدانم مسواک نزد از این چوبها نکرد دردهانش چند دفعه این جوری بکند. از این بازیها سرمستحبات و مکروهات داریم به همدیگر می پزیم به هم گیر م یدهیم همدیگر زا تفیس می کنیم. نه این اصلاً فلان است او چنان است شلوارش تنگ است. لباسش رنگش این جوری هست. قرمز پوشید او چرا آببی پوسید. چرا کفشش این جوری هست. سر همین چیزها سر مان را گرم کردند فعلاً شیطان هم خوب سوار شد عمر و وقت کی ریشش کوتاه بود کی زد کی نزد کی عمامه اش اون جوری بود امام بزرگان د رنجف به امام ایرارد می گرفتند این چیه مرجعی است می نشستند غیبت می کگردند این چرا عمامه اش را کوچک م یبندد مرجع که عمامه اش این جوری نباید باشد مرجع باید پانزده متر عمامه اش ببندد. باید بزرگتر از بقیه باشد این چرا مثل بقیه مردم می رود می نشیند د رحرم مفاتیح می خواند مرجع اصلاً زشت است برود د رحرم مثل بقیه مردم مرجع باید خیلی کلاس بگذارد آقا را تحویل نگیرد امام را همان از دور بایستد سلامی بکند برگردد مثل مردم برود ضریع را بوس کند که نمی شود اینکه می ش.ود مثل مردم دیگه آقایی اش می افتد باید نرود امام می رفت وسط مردم سینه می زد.عمامه اش می افتاد،عبایش می افتد، می گفتند نگاه کن آبروی مراجع را برد امام می گفت هر چی می دهعند به امام گفتند چرا عمامه ات کوچک است. گفته بود به آقایان بفرمائید من هنوز اینقدر مشرک نشدم که با بزرگی و کوچکی عمامه ارزش قائل باشم می گفت آقا هر چی به هر کی م یدهند د رشلوغی می دهند. د رخلوتی نمی دهند. یک موقع می رویم حرم که حرم خلوت باشد به امام رضا بچسبیم و امام رضا تحویل بگیرد یک موقعی می روم حرم که امام رضا به برکت بقیه این عوام یک نگاه هم به ما بکند. تو تنها م یروی آنجا کی می خواهی شفیعت شود خودت پیش امام خیلی بزرگ هست مثل اینکه برود د رپناه همین عوام به ما نماز یاد دادند که نگو« إیاک أعبد و إیاک أستعین» قاطی کن با نماز همه تا اون وسط ها گم شود کاری با تو نداشته باشند بگو« إیاک نعبد و إیاک نستعین» خدایا همه ما با هم هستیم من با امام زمان همه با هم یک جا داریم قبول کن ما نه ما حتما ً باید ویژه باشیم. این آقا بازیها که در ما هست مشهور ما اینقدر آقا بازی اینجاها داریم که نگو چقدر آقابازی داریم که اصلاً هیچ کدام دردین نیست ولی متأسفانه الآن همه درغالب چی دارد به مردم عرضه می شود دین خیلی هم هست اگرهم بخواهی بگویی باید مصداق بزنی این هم یک امر شیطانی هست وقت سر اینها باشی گردن کلفت ها را باید بزنی سرشاخه ها حضرت می فرماید اگرمن معرفت خدایا یک معرفت به من بده که با این معرفت بتوانم انگیزه های قدرت طلبی را در خودم از بین ببرم. ما را از آنها قرار بده. نخواهم روی دست کسی بلند شوم نخواهم جلوتر از بقیه بیفتم. این خیلی ارزش دارد. چرا جلو افتادن خوب است ولی د رکجا نه در کمالات جمادی نه در نباتی نه درحیوانی نه در فرشته ای در کجا کمالات انسانی چرا « سابقوا » سبقت بگیرید بیایید جلو ا زهم بزنید جلوسابقوا آنجا دیگر شادی هست آرامش هست آن تلاش آن سرعت آن چشم و هم چشمی هیچکدام بد نیست همه اش آرام بخش است. د رتواضع د رخدامت حضرت فرمود ما خیلی وارونه فکر م یکنیم یک اردو می رویم بعد زیرکی این است که من یک جوری بروم ظرف نشویم جارو نزنم ،اردگاه را مثلاً غذایی نپزم،این جوری هست آقایی این جوری هست. دررفتن ازکار درخانواده آقایی این است که همه کاررا بریزی سر خانم تو چی من آقا هستم فقط باید بند شوم لباس بپوشم غذایم را بخورم بخوابم لباتس بپوشم بروم سر کلاس فقط سنگین تر از کتاب دستم نگیرم. بروم سر کلاس مباحثه برگردم بیایم دوباره برایم همه چی آماده باشد. بخوابم و دوباره صبح پا شوم بروم آنجا بروم ظرف بشویم رخت بشویم بچه داری بکنم. نصف شب بلند شوم یک کاری بکنم نه من اصلاً آقا هستم آقا که نباید این کار را بکند. حالا طلبه داریم زن و بچه اش را بیرون کرده آمدند مشاوره می گوید ما را بیرون می کند م یگوید شما این جا سر و صدا می کنید من نمی توانم درس بخوانم یکی دیگه که کولر را خاموش کنید چون این کولر برای من ضرر دارد شما اینجا بپزید. بمیرید که من می خواهم درس بخوانم. بارک الله تو پاشو برو بمیر خبرمرگت در پارک بنشین درس بخوان اگر گرما اینها باید گرما بکشند که تو می خواهی درس بخوانی. این چه درس خواندنی است. چی م یخواهد بشود این درسها چون ما می خواهیم درس بخوانیم باید خیلی ها زیردست و پای ما له شوند. خانواده باید له شود دیگران باید له شوند پدر زن باید له شود. مادرزن باید له شود، خواهر ها و برادرها باید له شوند ،من چون درس م یخوانم صله ارحام باید له شود ،بابا و نه نه ام را فرض بفرمائید دو ماه یکبار باید ببینیم ،بیچاره که پدر و مادر است. نه نمی شود باید حتمماً خواهر و برادر ها چی آنها که دیگر آدم نیستند چون ما درس م یخوانیم م یخواهیم آقا شویم بزرگ شویم همین جوری له می کنیم میرود. به کجا می رسد ته آن هر که گفت به کجا می رسد می رسد به نیم من بوق بن پش پانزده گفتم برایتان داستانش را سر از اینجا در می آورد. اما اگر معرفت باشد آدم خیلی شاد معرفت بیاید. این داعی عذت از کله آدم برود آدم خیلی شادی می شود. خیلی آرام می شود. اینکه قرآن علامت مؤمن را میزان ایمان افراد را به شادی و آرامششان می داند همین است چون مؤمن تیز است بصیر است، زیرک است ،خیلی شاد و آرام است. اطرافیانش هم وقتی با این زندگی می کند با این حرف می زنند با این راه می روند با این مسافرت می روندد کنارش احساس خیلی امنیت می کنند. خیلی احساس شادی می کنند. اینکه می گوید مؤمن مثل عسل شیرین است. این جوری است. باید بفهمد طرف آدم معلوم می شود. کنارش چهار روز زندگی کن ببین چه جوری هست. ما الآن بیشترین بیماریها روانی مان،طلاقها،جدایی ها ،هفتاد،هشتاد درصد جدایی ها ،طلا ق ها ، بیماریهای روانی مان، طبقه تحصیلکرده مان است. ناراحتیهای اعصاب نه در ایران همه جای دنیا این جوری هست. در تلویزیون شصت و هشت درصد دانشجویای استرالیا که خیلی ها اینجا خوششان می آید بروند خارج درس بخوانند. شصت و هشت درصد شان دانشجو که آنجا درس می خواند نه آنجا آمریکا هم همین طور است. همه جا همین طور هست. مشکلات روحی و روانی دارند. چون می خواهیم هوش مان را زیاد کنیم یعنی درس بخوانیم ، درس مال هوشمان است. عقل چی عقل که آرامش می آورد. اقال است دیگر. آرامش می آورد شادی می آورد، سکینه می آورد، عقل نه کی به عقل می رسد کجا جایی که عقل ما را پرورش می دهند کامل بکنند کجاست. ما نوشمان خیلی در درس ها ،در حوزه ها ، در دانشگاهها، هوشمان را خیلی پرورش می دهند . این را منطق بخوان ،فلسف بخوان ،این را بخوان آن را بخوان، با هوش می شوی،اطلاعات دستت می آید ،عقل کجا قرار است اونی که آرامش می دهد اونی که شادی می دهد کجا قرار است تربیت شود ما فاتادیم همین جوری داریم مسابقه می دهیم جلو برویم این انگیزه این سرشاخه است. این اگر از بین برود شما مزه ایمان را آدم می چشد. شیرینی ایمان را آدم می چشد. انسان تازه می آید در ذائقه اش آرام می شود شاد می شود دیگران هم که اطراف آدم هستند می فهمند که این آدم یک آدم آرام وشدی هست. خیلی چیزها دیگر در وجود آدم می خوابد. چون زده سرشاخه را از بین برده تمام زیر شاخه هایی که می تواند انگلوک بکند اذیت بکند و زوز بکند. تیغ بزند تیر بزند نیش بزند همه از بین رفته. پس علامت اینکه ما مسیرمان درست است یا نه این است که معرفت کسب کردیم یا نه برای اینکه بفهمیم معرفت کسب کردیم یا نه علامتهای درست بودن معرفتمان را داریم می گوییم این را عزیزان خیلی دقت بکنند این را شما نه درکتابی پیدا می کنید نه در جایی پیدا می کنید. این فرمولها را خیلی خوب دقت کنید به آن که این ها را اگر شما داشته باشید دیگر همیشه هر وقت دلت بخواهد مثل کسی که که آیینه جیبش هست خمیشه هر قوت دلش خواست در می آورد خودش را نگاه می کند. می بیند قیافه اش چه جوری هست ،سر و صورتش میزان است یا نه هر وقت دلت خواست در بیاوری دیگر نه آویزان این بشویم. آقا تو رو خدا شما ولی خدا هستید به ما بگویید آدم هستم یا آدم نیستم ، باطن من چه جوری هست ،نه نمی خواهد به هیچ کس احتیاج نداری برو همین آیینه ها را باز کن هرچقدر دلت می خواهد قیافه خودت را نگاه کن فباطن خودت را قشنگ می توانی در آن نگاه کنی اصلاً احتیاج به هیچ کس دیگر نداری نگاه می کنی قشنگ آقا الآن باطن من چه جوری هست. اگرمن درست زندگی کرده باشم باید معرفت تحصیل شده باشد علم نه معرفت و اگر معرفت بد سدت آوردم علامت دارد علامت معرفت که شادی ،آرامش،همان که قرآن می گوید جزء نشانه هایش است. چون تمام بدبختی ها ،اضطرابها، حرص و جوش خوردن ها ،غصه خوردن ها مال رقابت است در دنیا. رقابت در کمالات جمادی ، نباتی و حیوانی یا نه فرشته ای علم، اطلاعات، من سوادم بیشتر باشد من نمره ام بیست باشد اگر ما چقدر بچه مریض داریم در دبیرستانها به خصوص غیر انتفاعی ها به خصوص تیزهوشان ، تیزهوشان ،نخبه ها، چقدر فشار عصبی دارند چرا چون حتما ًباید چی بگیرند دقابت دارند که این حتما ًباید بیست بگیرد. بله برای هوش مسابقه می گذارند حتما ًبدوند که بیست ها را بگیرند. ولی این بچه چشمش داغون شده، مغزش داغون شده، اعصابش داغون شده ،اخلاقش بد شده، فقط به فکر هوشیم، بچه خودم می خواست بیاید برود گفت بابا قبول شدم تیزهوشان گفتم ببین عزیزم من هفده تو را بیستر از بیست آنجا دوست دارم ،تو هفده بگیری برای من ولی یک آم آرام باشی فیک آدم شاد به کارهای دیگرت هم برس آرام باش عشق و حال کن ،از زندگی ات لذت ببر. باشگاهت را برو، زبان می خواهی بخوانی برو بخوان جوانی میخواهی بکنی برو بکن. یک هفده بیاری ما بس مان است. اما اگر می خوهی بیست بگیری بعدهم ببینیم جوانی نمی کنی چون کسی که جوانی نمی کنی بعداً چهل سال به بعد می خواهد جوانی کند خیلی بی مزه است. بخوان بخوان خودت را برسان به مجتهد شو، دکتر شو، مهندس شو ،رییس شو، بعد تازه می افتند به اول بازیها گفتم آقا اگ ربخواهی بیست بگیری و به خاطر این بیست اعصابت خودت و خانواده و همه را خورد بکنی که من باید حتماً این پروژه را امشب تمام کنم استاد مان گفته این جوری مدرسه مان گفته اون جوری، اعصابت خورد شود غصه بخوری حرص بخوری این جوری نه من بچه مریض این جوری نمی خواهم من می خواهم همان هفده را بگیر من خودم پانزده می گرفتم اصلاً هیچی هفده بگیر دمت گرم خیلی هم خوب است. همان هفده را برای ما بیاور. نمی خواهد بیست بگیری ولی مریض شوی. ما الآن تربیتمان این جوری هست. یعنی اخلاق،عقل، دین، فدای هوش و بدن می شود در تزبیت های خانوادگی و تربیت خودمان دانشگاهها و حوزه های ما الآن مسابقه است درآن مسابقه است. افراد عقلشان و اخلاقشان و دینشان و معنویت شان را فدای رشد علمی می کنند. ده کلاس تخصصی در روز می رود. این طرف تخصص ،آن طرف تخصص این طرف مرکز این پژوهشگاه آن مؤسسه این آموزشگاه هایم نماز چی نماز وقت نداریم گفته من الآن ده روز است پوتین هایم را ازپایم درنیاوردم نرسیدم نماز چه جوری نماز نرسیدم برای کارهای هیئت بودم مشغول کارهای هیئت بودم به نماز نرسیدیم حالا ما هم این جوری ما خیلی دنبال بزرگ شدن وآقا شدن وباهوش شدن و تخصص هستیم. وقت خدا را دیگر نداریم. وقت خودمان را دیگر درواقع نداریم. خوب بس است دیگه یکی دوتا علامت هست که اینها را هم بد نیست إنشاء الله بماندد برای جلسه بعد، صلوات ختم بفرمائید.