جلسه 107 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
107
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1398
ماه
10
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 107 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه107 5/10/1398

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@

رسیدیم به بحث فراز جدیدی از جامعه کبیره بعد از اینکه «وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ‏» را توضیح دادیم می‌فرماید: «وَ سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» «سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ» خطاب می‌کنیم به معصومین (علیهم السّلام) که شما سلالۀ انبیاء هستید.@سلاله ریشه‌اش س ل ل هست، به معنای خروج یک شیء از یک شیء دیگر، مرحوم مصطفوی در التحقیق فرمودند «اَلتَحَصُل وَ الخُرُوجُ مِن شَیءٍ» گرفته شدن و خارج شدن از یک شیء، مثلاً شما می‌گویید محصول فلانی هست، محصول یعنی چی؟ حصل، ماحصل، می‌گوییم محصول این کار است، محصولات.@(التحصل) می‌گویید این معدن طلا کار کرد محصولش در یکسال یک کیلو طلا شد، هزاران، تن، دهها و صدها هزار تن سنگ در کارخانه آمده و در طی مراحل عملیات متعدد مختلف آن که ماحصل کار است، و محصول کار است می‌گوییم این معدن یک کیلو، ده کیلو، بیست کیلو، صد کیلو طلا امسال داده، توانستیم با کاری که کردیم صد کیلو طلا در بیاید.@پس این سنگ طلاها، این طلا از کجا درآمده؟ از کجا بیرون کشیده شده؟ از سنگها ما این طلاهای خالص را بیرون کشیدیم، به این سلاله می‌گویند، مثالی که می‌زنند، فرمودند مثل اینکه یک شمشیر را از غلاف بیرون بکشید، یا مثالهای دیگری که هست.@به نطفه هم سلاله می‌گویند، چون نطفه یعنی شخصیت یک آدم، در برنامه‌ریزی‌های برای انعقاد نطفه گفتیم روی اسپرم‌ها و تخمک‌ها اینها هست، سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق، معنویت، این روی تخمک زن یا در اسپرم مرد است.@نطفه را برای چی سلاله می‌گویند؟ چون این از صُلب مرد بیرون کشیده می‌شود، به این سلاله می‌گویند، پس سلاله در واقع یک محصول، خلاصه، و عصاره یک شیء را سلاله می‌گویند، پس وقتی می‌گوییم «سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ» یعنی شما عصاره و فشرده و خلاصه همه انبیاء هستید.@نبی را هم معنا کردیم، در «مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ» که رسول را داشتیم توضیح می‌‌دادیم نبی را هم توضیح دادیم، گفتیم نبی یعنی او که اخبار به او می‌رسد، نبأ، خبر، وحی به او می‌رسد، خبر دریافت می‌کند، ولی رسول فرقش با نبی این است که علاوه بر اینکه این خبر را دریافت می‌کند مأمور به ابلاغ هم هست، باید برود این را به بقیه مردم ابلاغ بکند، تبلیغ بکند پایش بایستد، این کار فرستاده است، رسول یعنی ارسال می‌شود برای رساندن آن خبر.@پس رسول بالاتر است یا نبی؟ رسول، کارش سنگین‌تر است، و قدرت روحیش، شخصیتش بزرگتر هست، چون علاوه بر دریافت باید آن را برساند و ابلاغ بکند، پایش بایستد تا پای جانش که این را برساند تا بقیه هدایت بشوند.@نبی چه بود؟ (نبیین) جمع نبی هست، نبی یعنی کسی که خبر می‌گیرد، در نبی دو تا معنا کردیم، گفتیم یک (نَبَوَ) هست به معنای رفعت بلندی منزلت، و نبی و انبیاء را از دو جهت معنا کردیم، یکی اینکه خبرگیری می‌کنند، یکی اینکه مقام رفیعی دارند، منزلت بالایی دارند، شخصیتاً انسانهای خیلی بزرگی هستند که خدا آنها را برای نبوت انتخابشان می‌کند.@پس وقتی می‌گوییم «سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ» یعنی هر چه شخصیت، فضیلت، نورانیت، قدرت، کمال، در انبیاء هست، فشرده‌اش در معصومین هست، سلاله به معنای نطفه و نسل هم می‌گویند، «سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ» یعنی معصومین (علیهم السّلام) خاندانشان خاندان «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ» شما اهل بیت نبوت هستید، یعنی این خانه خانۀ بزرگی است، و خانه خبرگیری هست.@پس اساساً وقتی می‌گوییم «سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ» فقط این نیست که شما عصاره و خلاصه و فشرده همه کمالات همه انبیاء هستید، بلکه یعنی شما از نسل آنها هستید، ائمه همه از نسل پیغمبر هستند و پیغمبر هم خودش نسل به نسل که شما می‌روید می‌بینید که پیغمبر خانوادتاً می‌خورد به حضرت ابراهیم (علیه السّلام) اینها همه نسل در اندر نسل آدمهای پاک و بزرگ و با عظمتی بودند این فراموشمان نشود که شما در خطاب می‌گویید «وَ سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ».@«وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ» مرسلین بالاتر است، صفوه که می‌گوییم ریشه‌اش همان صفو است، ص ف و، این چیست؟ این خالص هر چیزی را می‌گویند، می‌گوییم آدم باصفایی است، یعنی شیله پیله ندارد، یک آدم روانی است، آدم باصفایی است، آدمی هست که کلک ندارد رو است.@می‌گوییم آب صاف، صافی، وقتی می‌گوییم صفا دارد یعنی زلال است، یعنی آشغال ندارد، گرفتگی ندارد، کدورت ندارد، به این صفو می‌گویند؛ «اَلصَفا هُوَ الخُلُوصُ عَنِ الکُدُورَه» این هم مرحوم مصطفوی در التحقیق می‌گوید، یا می‌گوییم تصفیه یک شرکت از آدمهای بد، تصفیه آب، یعنی صفا دادن به آن، یعنی ناخالصی‌ها و کدورتها را جدا بکنیم.@می‌گوییم «وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ» مرسلین جمع مرسل هست یعنی فرستاده شده، رسول هم معنا کردیم، که علاوه بر دریافت وحی وظیفه ابلاغ را هم دارد، پس وقتی می‌گوییم «وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ» یعنی برگزیده رسولان، در بین رسولان اینها برگزیده رسولان هستند، یعنی بهترین‌ها، یعنی عالیترین‌ها هستند.@با آن معنای تصفیه که معنا کردیم از نظر لغوی اشتباه نشود، یعنی نه اینکه در انبیاء یک ناخالصی‌هایی وجود داشته، نخاله‌هایی بوده حالا اینها پاکش هستند، نه به این معنا نیست، بلکه به همان معنایی که عرض کردم، یعنی گزینش شده، این را زیاد هم داریم، در تمام زیارت‌ها بخصوص در زیارت جامعه کبیره این کلمه را خیلی داریم، صفوه، خیره، مصطفی، مجتبی، زیاد داریم.@پس یعنی در واقع وقتی می‌گوییم «وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ» یعنی خلاصه کمالات و فضائل و خوبیها و نورانیت‌ها و قدرتها و منزلت‌های همه رسولان اینها هستند، برگزیده شده از بین اینها هستند.@«وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» عترت یعنی فرزندان، فرزند برگزیده رب العالمین، عترت را نسل می‌گویند، نسل یک انسان را عترت می‌گویند، اگر از صُلب خود شخص باشد، یک قیدی هم که در کتابهای لغت آوردند یعنی واقعاً از پشت یک نفر، از صُلب یک نفر باشد کلمه عترت را برایش به کار می‌برند.@(خیره) از ریشه همان خیر هست، که در بخشهای دیگر مفصل توضیح خواهم داد آنجایی که می‌رسیم «إِنْ‏ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ» توضیح خواهیم داد؛ (خیره) دو معنا دارد، هر دو را ما داریم، یعنی در دعاها و قرآن با هر دو معنا کار می‌کنیم.@(خیره) یک موقعی از جمع اختیار است، در واقع معنای مصدری می‌دهد، اختیار، آیه‌اش را بخوانم «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ» سوره احزاب آیه 36، هیچ مرد مؤمنی و هیچ زن مؤمنی، آنجایی که خدا یک دستوری را می‌دهد، اختیاری از خودشان ندارند.@نباید بگویند من که این را قبول نمی‌کنم، من که این را خوشم نمی‌آید، من که زیر بار این نمی‌روم، و مقابله و مقاومت بکند، می‌گوید مؤمن اگر مؤمن است تمام اختیار خودش را اینجا به خدا می‌سپارد، با سلیقه و حس خودش با آن برخورد نمی‌کند.@یک موقع هست خداوند یک چیزی را حکم می‌کند چون خدا ما را با این بخش نگاه می‌کند، بخش فوق عقلانی، رفتار خدا و قضا و قدرهای خدا با ما براساس بخش جاودانه‌مان هست که از جنس خودش است و از جنس اهل بیت است، این برای خدا در آدم اصالت دارد، برای خدا هیچ کدام از این چهار تا اصالت ندارد.@بنابراین اگر یک دفعه خدا حکمی می‌کند که به این بخش ما لطمه می‌خورد، زورش می‌آید، یعنی بخش مالی‌مان، بخش اقتصادی‌مان، جمادی‌مان، اموالمان را باید در راه دین بدهیم، یا ضربه مالی می‌خوریم، ضرر مالی می‌کنیم، اینجا تو اختیار نداری که بگویی، خدا چرا اینطوری با من رفتار می‌کند.@من با او قهر هستم، من می‌خواستم ثروتمند بشوم، به من ثروت نداده، شما داری با خدا سر یک امر جمادی درگیر می‌شوی، یا خدا می‌گوید پولتان را در راه خدا انفاق بکنید «جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ» اول مالتان، مالتان را وسط می‌گذارید در راه من، در راه دین از مال بگذرید، می‌بینید طرف زورش می‌آید، خمس زورش می‌آید بدهد، زکات زورش می‌آید بدهد.@وقتی به او برمی‌خورد یعنی می‌خواهد با اختیار خودش برخورد بکند این آدم آدمی هست که هنوز ایمان قوی ندارد، پس من چی، پول زور است نمی‌دهم، بعضی‌ها را دیدید تا می‌گویند خمس، زکات، پول زور است نمی‌دهم.@یا خدا یک جاهایی حکم‌هایی دارد که با بخش گیاهی ما نمی‌خورد، مثلاً با شکم ما نمی‌خورد، من دوست دارم خیلی چیزها را بخورم خدا می‌گوید این را نخور برایت ضرر دارد، به این بخش لطمه می‌خورد، یعنی اختیار نداری، سر غذا و خوراک اختیار مال تو نیست، خدا گفته نخور، حرام است، مال یتیم نخور، مال ربا نخور، رشوه نخور.@این نوع غذاها ضرر دارد، این ماهیها ضرر دارد، این گوشت‌ها ضرر دارد، این حیوانات ضرر دارد، خوشمزه است، حالا خوشمزه باشد، من که از مزه‌اش نمی‌توانم بگذرم؛ گفتم یک موقعی در سن‌پطرزبورگ روسیه من برای مسیحیان سخنرانی می‌کردم، مال موزه ادیانشان، راجع به انسان‌شناسی گفتم، راجع به امام حسین گفتم، راجع به اینکه امام حسین اصل همه ما است، اینها وقتی به این مرحله رسیدند شعف آنها را گرفت، همه هم برای امام حسین گریه می‌کردند.@یعنی می‌گفتند این چه دین خوبی است، بعد که خوب گریه کردند، آخرش روضه‌شان را آن رئیس‌شان برای من خواند، گفت پرفسور بیایید با هم برویم از این منطقه بازدید بکنیم، گفتم برویم، گفت استاد یک لطیفه برایتان بگویم، گفت ما مسیحیان می‌گوییم اسلام دین خوبی است حیف که مشروب ندارد.@واقعاً در خودشان مشهور است می‌گویند اگر اسلام مشروب را آزاد بگذارد می‌رویم مسلمان می‌شویم، ولی نمی‌توانیم چکار کنیم، من دست از مشروب نمی‌توانم بردارم؛ مثل یک آقایی بود من داشتم یکبار راجع به موسیقی حرام صحبت می‌کردم، که مجالس لهو و لعب نباشد، موسیقی حرام است.@گفت استاد ما اصلاً در خانه‌مان موسیقی نیست، اصلاً متنفر هستم، من فقط حمیرا؛ این اگر خدا به او بگوید حمیرا را بگیر، می‌گوید خدایا دینت را نمی‌خواهم، دین با حمیرا، مسیحیان می‌گویند دین با شراب، این را از ما نگیر، یک عده به پیغمبر گفته بودند آقا ما دینت را قبول داریم ولی زنا را از ما نگیر، بگذار ما آزاد باشیم، پیامبر گفت نه، کمااینکه به حضرت گفتند آقا مشروب را آزاد کن، مشروب را نگیری ما هستیم.@پس ببینید شما اختیار ندارید، یا می‌آید در بخش جنسی، بخش خانوادگی، زنانگی، مردانگی، یک احکامی در دین خدا هست که زنان از آن خوششان نمی‌آید، وقتی در مقابلش ایستادگی می‌کنند، این کفر می‌شود، این شرک می‌شود، این عذاب جهنم می‌شود، این فشار قبر می‌شود، این هزاران سال گرفتاری در جهنم می‌شود، می‌گوید خدا برای چی همچین حکمی را داده ما زنان به ما برمی‌خورد.@یک سلسله احکام هست که مردان دوست ندارند، یعنی وقتی به مردها می‌گویی، می‌گوید یعنی چی من باید اینها را در رابطه با زنها رعایت بکنم، زورشان می‌آید، من که حاضر نیستم، خدا می‌گوید شما اختیار ندارید، «ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ» شما اختیار ندارید.@می‌گوید حقوق پدر و مادر اینها است، تو خوشت بیاید، یا خوشت نمی‌آید، در مورد پدر و مادر کافر هم که باشند، حتی ضد خدا هم باشند، تو باید احترامشان را داشته باشی، به آنها محبت و نیکی بکنی.@خدا خودش در قرآن می‌گوید اگر پدر و مادرت تو را دعوت کردند به اینکه به من شرک بورزی «فَلا تُطِعْهُما» اطاعتشان نکنید، اما «وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً» با پدر و مادر باید درست رفتار بکنی، خشن حق نداری، وقتی سر خدا تو حق نداری خشن باشی، سر دنیا هم به هیچ وجه نمی‌توانی با پدر و مادر بدرفتاری بکنی، خیره نگاه بکنی به آنها، تند نگاه بکنی، صدایت را بالا ببری، بی‌ادبی بکن.@خیلیها زیر بار نمی‌روند، یا خیلی وقتها در احکام الهی یک چیزهایی هست که با علم و اطلاعات و عقل ما نمی‌خواند، می‌گوید آقا من هر چه فکر می‌کنم این قسمتش را نمی‌فهمم، مثل خیلی چیزهای دیگر که نمی‌فهمی، اصلاً ما با نفهمی زندگی شروع کردیم، ما در نفهمی متولد شدیم.@«وَ اللهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً» شما از شکم مادرتان آمدید هیچی نمی‌دانستید، حالا چهار تا سواد پیدا کرده خدا را زیر سؤال می‌برد، خدایی که این عالم را خلق کرده، رب العالمین است.@می‌گوید این را من نمی‌فهمم، این طبق اصل است، وقتی می‌گویی چیزیش را نمی‌فهمم، نفهمی جزء ذات اصل ما است، فهمیدن یک امر استثنائی است، حالا یک کسی یک موقعی یک چیزی می‌‌فهمد، اما نه اینکه ما برویم دین خدا را زیر سؤال ببریم، مثل آن احمقی که گفت من اگر جای خدا بودم دنیا را یک طور دیگر می‌آفریدم، خدا را زیر سؤال می‌برد، مگر تو از خدا بیشتر می‌فهمی.@یا مثلاً این دین خدا چرا اینقدر خشن است، اینجاش اینطوری است، آنجاش اینطوری است، یعنی تو از خدا مهربانتر هستی، یک جو عاطفه‌ای که تو داری، یک قطره از بینهایت عاطفه‌ای که داری چه کسی به تو داده، یعنی تو از خدا خیلی مهربانتر هستی که می‌گویی این حکم خدا خشن است، ظالمانه است، خدا چطوری دلش آمده یک همچین کاری بکند، یا یک همچین حکمی بدهد.@خدا می‌گوید من دلم می‌آید برای اینکه تو وقتی پا می‌گذاری روی این منِ حیوانیت شبیه من می‌شوی، تو حرفهای من را گوش کن اینقدر من من نکن تا مثل من بشوی، من تو را آفریدم که به بزرگی من بشوی، پس حرف نزن گوش کن، هر چه گفتم گوش کن اینقدر من من نکن.@لذا مؤمن اگر مؤمن باشد هیچ وقت در مقابل احکام الهی پوست کلفتی و مقاومت نمی‌کند، با خدا هم درگیر نمی‌‌شود، این شوهرش رفته زن گرفته که نماز نمی‌خواند، چه ربطی دارد به همدیگر، شوهرت رفته زن گرفته، غلط رفته، اشتباه کرده، کار ظالمانه‌ای کرده، مشکل تو با خدا چیست؟ چرا با خدا قهر کردی؟@می‌گوید من دیگر نماز نمی‌خوانم، من اهل بیت را قبول ندارم، خدا را قبول ندارم، هیچی را قبول ندارم، چرا شوهر من رفته زن گرفته، اصلاً چه ربطی به این قضایا دارد، دو تا مقوله جداگانه است، آن یک مسئله دیگر است، این یک مسئله دیگر، تو چرا با معشوق بالایی‌ات قطع ارتباط می‌کنی، برای یک بخش زنانگیت، برای یک بخش حیوانی با خدا قطع رابطه می‌کنی، معشوق اصلیت را رها می‌کنی.@پس چه نمازی می‌خوانی می‌گویی (اشهد ان لا اله الا الله) من جز خدا معشوقی ندارم (وحده لا شریک له) یگانه‌ای است که هیچ شریکی ندارد، آنوقت تو به خاطر بخش جنسی‌ات، حسادت زنانگیت، رفتی احکام خدا را زیر پا می‌گذاری، دیگر من نه نماز، نه روزه، همه چیز را زیر پا گذاشته.@یا مشکل اقتصادی پیدا می‌کند همینطور، مردها همینطور، مردها هم یک موقعهایی اینطوری می‌شوند، سر یک بخش مالی، سر یک بخش دیگر دین را قبول ندارند، تا یک مشکلی برایشان پیش می‌آید اولین کاری که می‌کنند غیب را زیر سؤال می‌برند، با غیب رابطه‌شان قطع می‌شود، اینها مؤمن حقیقی نیستند.@مؤمن یعنی امنیت دارد، یعنی کنار این دستورات، می‌داند هیچ کدامشان بی‌حکمت نیست، هر چه هست قبول می‌کند، نمی‌گوید خدایا این روزه چیست در دامن ما گذاشتی، این دیگر چیست، این احکام برای چیست، خدا حکیم است.@خدا به مهر احکام را گذاشته، خدا عقده‌ای نیست که بخواهد ما را اذیت بکند، خدا به آسانی احکام را گذاشته «يُريدُ اللهُ بِكُمُ الْيُسْرَ» به خاطر آسان شدن کار شما احکام را گذاشته، رعایتش بکنید آسان است، زندگیتان راحت است.@(خیره) یعنی اختیار، اینجا خیر را معنا کردیم «وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» اینجا (خیره) در قرآن به معنای اختیار به کار رفته، «ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ» اختیار ندارند، اختیاری داشته باشند، راجع به احکام الهی هم اظهارنظر می‌کنند، مؤمن هیچ وقت در مورد احکام الهی نباید اظهارنظر بکند.@2 ـ معنای بعدی معنای وصفی است، یعنی اختیار شده، مختار، (خیره) یعنی مختار، (خیرة الله) شما برگزیده خدا هستید، به پیغمبر می‌گوییم (خیرة الله) یعنی پیامبر برگزیده خداست، خدا او را اختیار کرده، خدا او را انتخاب کرده، پس هر دو معنا را دارد، هم معنای مصدری، هم معنای وصفی دارد، توصیفی هست.@الان کدام منظور اینجا هست «وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (خیره) به کدام معنا می‌دهد؟ یعنی برگزیده است، شما عترت و نسل برگزیده رب العالمین هستید؛ عترت یعنی نسل، خیره یعنی مختار، انتخاب شده، رب یعنی چی؟ رب یعنی مالک مدبر، کسی که صاحب یک موجود هست، مالک حقیقیش است و او را تدبیر می‌کند، او را اداره‌اش می‌کند.@ربوبیت معنایش را از التحقیق برایتان بخوانم «سُوقُ الشَیءٍ اِلی جَهَةِ الکَمال وَ رَفعِ النَقایِص بِالتَخلِیة وَ التَهلیَة» معنا رب یعنی این، چون در آیه زیاد داریم، در دعاها خیلی داریم، اگر ندانیم رب چیست بلد نیستیم از آن استفاده بکنیم، یعنی فقط به کارش می‌بریم، فارسی هم گفتند پروردگار، معنای قشنگی هم برایش گذاشتند، پرورش‌دهنده.@پرورش یا ربوبیت یعنی چی؟ «سُوقُ الشَیءٍ» شیء را سوق بدهیم به سمت کمال، سوق می‌دهیم اینها را، مربی غیر از معلم است، معلم کارش آموزش است، حرف می‌زند بقیه یاد می‌گیرند و می‌شنوند، مربی سوق می‌دهد.@می‌گوییم این خانم مربا درست کرد، خانم مربی می‌شود که این مربا را درست کرده، یعنی آمد این بِه را گرفت، بهارنارنج را گرفت، آلبالو را برداشت پرورشش داد، یعنی به یک چیزی تبدیلش کرد، روی آن کار می‌کند، به آن مربا می‌گویند، مربا یعنی روی آن کار تربیتی صورت گرفته، الان یک چیز جدیدی شده با یک خاصیت جدید.@پس مربی کارش این هست که بتواند شیء را به سمت کمالات ببرد و رفع نقایصش، نقایصش را برطرف بکند، مثلاً مربی تربیت‌بدنی است، این الان 90 کیلو وزنش است، می‌خواهد برود کلاس تربیت بدنی، مربی اول به او دستورالعمل می‌دهد برای کم کردن اضافه وزنش، بعد یواش یواش به او دستورالعملهایی می‌دهد، برای عضلاتش متناسب، او را پرورش می‌دهد، نقص‌هایش را کم می‌کند.@می‌گوید الان زانو درد دارم، مربی می‌گوید وزنت را کم کن، ورزش عضله را اینجا اینطوری انجام بده، ورزش رانت را اینطوری انجام بده، ورزش مچ را اینطوری انجام بده، یواش یواش این زانو دردش هم رفع می‌شود، ضعفهای بدنی‌اش را می‌گیرد.@بعد می‌گوید «بِالتَخلِیة وَ التَهلیَة» تخلیه یعنی ضعفها را خالی کردن، یک مرحله اخلاق یعنی تو تخلیه بکن، اگر کسی می‌خواهد در راه خدا رشد بکند باید اخلاقهای زشتش را کنار بگذارد که می‌خواهد شبیه خدا بشود، شبیه پیغمبر بشود، پس باید بداخلاقی‌هایش را کنار بگذارد، «وَ التَهلیَة» یعنی زینت پیدا می‌‌کند، یعنی مزین می‌شود.@مثلاً بداخلاقیش را کنار می‌گذارد، ولی الان مزین می‌شود، خودش را آرایش می‌کند، به خوش‌اخلاقی، ترسها و اضطرابهایش را کنار می‌گذارد، مزین به توکل می‌شود، توکل دارد، زینتش توکل است، اضطرابهایش را کنار می‌گذارد آرامش می‌گیرد، می‌گوییم این آدم الان زیبا شد.@روز اولی که مربی می‌گوید من تو را تحویل گرفته بودم، این مثلاً یک وضعیت خیلی افتضاحی داشت، حالا مربی روی او کار کرده این شده، یک سنگ خیلی بی‌قواره‌ای را دست یک سنگتراش می‌دهند، یک دفعه می‌بینی این از آن یک مجسمه در می‌آورد.@آن موقع همین سنگ را جلویش می‌گذاشتند می‌گفتند این سنگ چقدر می‌ارزد؟ هیچی یک سنگ بی‌‌ارزش است، بعد می‌آید روی این سنگ کار می‌کند یک مجسمه زیبا از آن در می‌آورد، می‌گوید حالا یک میلیارد شد، قیمت بالا رفت.@مربی کارش این است، یعنی یک حیوان تحویل می‌گیرد یک آدم بیرون می‌دهد، یک آدم وحشتناک تحویل می‌گیرد، یک انسان خوب را بیرون می‌دهد، این کار مربی هست، بدیها را می‌‌گیرد، آدم را زینت می‌کند، می‌بینی یک چیز خوب از آدم در می‌آید.@کار ما این هست که ما بیاییم هاری‌های نفسمان، حیوانیت‌های وجودمان را دور بریزیم و خودمان را زیبا بکنیم، «تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ‏ اللهِ» پیامبر فرمود به اخلاق خدا متخلق بشوید، پس این رب یادمان نرود که چه تخلیه است و چه تهلیه، در جلد 4 صفحه 19 التحقیق.@« عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ» حالا این رب حوزه ربوبیتش چیست؟ عالمین، عالم یعنی چی؟ یعنی «ما یُعلَمُ بِه» هر چیزی که با آن شما یک اطلاعاتی به دست می‌آورید علم به دست می‌آورید به آن عالم می‌گوییم.@اگر از یک چیزی شما به یک چیز دیگر پی ببرید به آن چیز اول علامت می‌گوییم، ع ل م، علامت، علم، می‌گوییم این علم دستت باشد، این علم یعنی دسته حرکت کرد را دستت بگیر، یعنی ما عضو این هیئت هستیم، هیئت را گم نکنیم.@مثلاً کاروان شماره فلان، در حج، 3 میلیون آدم هستند، می‌گویند تمام خانمها روی چادرهایشان پرچم زرد ببندند، یک کاروان زرد می‌بندد.@یک کاروان بنفش می‌بندد، یک کاروان نارنجی می‌بندد، این نارنجی نشان می‌دهد که من در وسط حج و اعمال دسته‌ام را گم نکنم، از آن شال نارنجی می‌فهمیم که ما مال این گروه هستیم، کاروان ما اینجا است، پرچم ما اینجا است، هتل ما اسمش این است، آن هتل علامت می‌شود، این هتلمان این شکلی است علامت دارد.@علامت یعنی از آن تو به یک چیز دیگری پی می‌بری، این علامت ماست، این آرم ما است، پس عالم یعنی چی؟ یعنی شما وقتی که به عالم نگاه می‌کنی از این عالم به غیب پی می‌بری، همه نشانه‌های خداست، علامتهای خدا است.@

این به هر چیزی نگاه می‌کند، علی (علیه السّلام) «ما رَأَيتُ شَيئاً اِلاّ وَ رَأَيتُ اللهَ قَبلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعدَهُ» من به هیچ چیز نگاه نکردم مگر اینکه قبل از آن خدا را دیدم، همراهش خدا را دیدم، و بعدش هم خدا را دیدم، یعنی اگر خدا نباشد، این نه به وجود می‌آید، و نه می‌تواند حیات داشته باشد، وقتی هم می‌رود باز هم من نمی‌تواند به این اطلاع داشته باشم، می‌گویم این «إِلَيْهِ تُرْجَعُون‏، إِلَيْهِ راجِعُونَ» همه چیز به اصل خودش برمی‌گردد.@پس شما قبل از اینکه به یک شیء نگاه بکنی به وجودآورنده آن نگاه می‌کنی، می‌گوییم این استکان، شما همین که این استکان را نگاه کردید، ظاهراً دارید به یک استکان نگاه می‌کنید، باطن قضیه یک استکان نیست.@شما اول به یک سنگ نگاه می‌کنید، به یک معدن سنگ، سنگهایی را استخراج کردند، آوردند، شیشه شده، رفته در کارخانه بلورسازی شده، بعد رفته یک کارشناس شکل این را طراحی کرده، بعد این را درست کردند، می‌بینید ما چند نفر آدم با آن می‌بینیم، خیلی با آن می‌توانیم ببینیم، این علامت برای آنها می‌شود.@الان این خودکار، می‌گوییم این یک لاک دارد، یک در دارد آبی است پلاستیکی، جنس خود این لاکی که دارد، جوهر در آن است، و یک نوک دارد که همه آن پلاستیکی است، این از کجا آمده؟ این در کارخانه پتروشیمی ساخته شده، تا می‌گویی پتروشیمی یعنی دانشگاه را می‌بینی.@دانشجوهایی را می‌بینی که کنکور قبول شدند، رشته پتروشیمی می‌بینی، شیمیدان‌هایی که در پتروشیمی بودند درس دادن، آن دانشگاههای مختلف جهان را می‌‌بینی، بعد خروجی‌ها شدند متخصصین شیمی، بعد می‌گویی این پتروشیمی که خودش درست نشده.@یک نفتی بوده که پتروشیمی شده، تو دوباره نفت را می‌بینی وقتی می‌گویی نفت، یعنی یک معدن، حالا زمینی یا دریایی، بعد می‌گوییم نفت، می‌گوییم پلانکتون‌ها، پلانکتون را تا می‌بینی، می‌گویی اینها موجودات زنده بودند، طی میلیاردها سال بعد از اینکه مردند کف دریا جمع شدند لاشه آنها نفت شده.@بعد از دل آنها یک کارخانه‌ای وجود داشته اینها رفتند ته دریا، زدند، چاه کندند از دریا نفت درآوردند، وقتی می‌گویی نفت در آوردند یعنی چی؟ یعنی قبل از اینکه این نفت استخراج بشود، ما یک شرکتی داشتیم، کارخانه داشتیم، دانشگاه داشتیم.@یک عده در آن شرکتها درس خواندند، مهندس شدند، بخش صنعت داشتیم، دستگاههای صنعتی ساخته شده، بعد اینها را به کار گرفتند در دریا آوردند، به دریا غلبه کردند، کشتی بوده، بعد توانستند تا زیر دریا بروند، پس یک عده شنا کردند رفتند آنجا توانستند بمانند، دستگاه اکسیژن داشتند، غواصی بلد بودند، این دستگاهها را کار گذاشتند.@تو وقتی به خودکار نگاه می‌کنی به چند نفر آدم نگاه کردی؟ اصلاً نمی‌توانی حسابش بکنی، یک خودکار است فقط آن را نگاه کردی، جوهرش هم نفت است، از رنگ تولید شده، آب تولید شده، به این نگاه کردی، ولی با این به هزاران نفر رسیدی، به این علامت می‌گویند.@اینهایی که من الان گفتم با دیدن این دیده می‌‌شود یا نمی‌شود؟ می‌‌شود انکارش کرد؟ نمی‌شود، پس به این علامت می‌گویند، عالم هم علامت است، عالم یعنی آن چیزی که عالِم نیست، عالِم ما هستیم که با نگاه کردن به خودکار به آن چیزها رسیدیم، آنهایی که ما به آن رسیدیم عالَم می‌‌گوییم یعنی آنچه که ما به آن پی بردیم.@می‌گوید شما به هر چیزی نگاه بکنید این که خودش نبوده، نه خودت قبلا بودی، ببینید چقدر قشنگ امام صادق حرف می‌زند، می‌گوید مگر شما خودتان خودتان را به وجود آوردید، انسانها خودشان، خودشان را به وجود آوردند؟ نه، یک کسی دیگر به وجود آورده، آن کسی که تو را به وجود آورده خدا می‌گویند.@درختان را نگاه می‌کنی، یک درخت چطوری به وجود آمده؟ «أَفَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» این بذری که می‌کارید شما آن را رویش می‌دهید یا ما رویش می‌دهیم؟ شما کارتان فقط کفر است، کفر یعنی پوشاندن.@در قرآن دارد، به کشاورزان خدا کفار می‌گوید، یعنی بذر را می‌برند زیر زمین می‌پوشانند، تو کارت فقط همین بود، کار دیگری که نداشتی، آبش را خدا داده، بارانش را خدا داده، رویشش را خدا داده «إِنَّ اللهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى‏» خدا هسته و دانه را می‌شکافد.@رویش چگونه صورت می‌گیرد از دل یک هسته، بعد یک درخت به آن عظمت می‌شود، چطوری؟ از یک هسته بعد میوه می‌دهد، کار کیست؟ یک ذره عقلمان را به کار بیندازیم، می‌گوید هر چه را نگاه می‌کنی خدا از در و دیوار می‌بارد.@

خدا در چهره‌های بینهایت دارد خودش را به ما نشان می‌دهد، پس همه اشیاء وجه الله هستند، یعنی چهره خدا، ذات نیست، خدا نیست، اما وجه است، چهره است، یک موقع در عالم دنیا کل این عالم دنیا یک چهره‌ای از چهره‌های خداست، برزخ تمامش وجه الله است، قیامت وجه الله است، برو بالاتر کاملترین وجه الله محمد و آل محمد هستند.@«وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» پس ما یک عالم نداریم، عالمین هستند، یعنی درختان هر کدامشان، برگها هر کدامشان، میوه‌ها هر کدامشان، حیوانات هر کدامشان، اتم‌ها و الکترون‌ها و نوترونها و پرتونها هر کدامشان عالم هستند، یعنی علامت هستند.@خدا فقط رب الانسان نیست، رب العالمین است، یعنی همه مخلوقات خدا دارد ربوبیت می‌کند، یعنی خدا همزمان بینهایت مخلوق آفریده، آن هم «بَديعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» یعنی روی آن فکر نکرده، نقشه هم نداشته، این کیست! میلیاردها موجود با نظم ریاضی حیرت‌انگیز، خدا، می‌گوییم رب، الله، این کیست!@من همه شما را آفریدم، همه شما دست من هستید «وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ» یک خشک و تر شما هم از دست من در نمی‌رود، هیچی از آن از دست من در نرفته همه در مشت من است، رب العالمین می‌شود، تازه این دنیایش است.@برزخش چه خبر است، می‌گوید اگر می‌خواهید بدانید برزخ چه خبر است، گفت رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با دنیا، کل این دنیا با تمام کیهان‌ها و کهکشان‌هایش مثل یک رحم مادر هست در مقابل این دنیای شما.@فرمود آسمان اول را ما ستاره دادیم، «إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِبِ» آسمان اول را برای شما ستاره گذاشتیم، آسمان دوم دیگر خبری نیست، ولی آسمان اول شما هر چه کیهان و کهکشان می‌بینید، می‌گوید اینها کلش را جمع کنید، در برابر آسمان دوم مثل یک حلقه است در آسمان اول.@یک حلقه در دست ما چقدر است، می‌گوید آسمان اولتان این است در مقابل آسمان دوم، دومتان در مقابل سوم این است، سوم در مقابل چهارم، بعد می‌گوید «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ» کرسی خدا چیست؟ بعد می‌گوید کرسی خدا در مقابل عرش مثل یک حلقه کوچک هست در این آسمان، «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» بعد می‌گوید عرش را ببین چیست.@بینهایت است الله یعنی هستی که ته ندارد، بینهایت است، شما هر چه بگویید به ته آن نمی‌رسید، الله می‌شود، رب العالمین کلمه‌اش راحت نیست، ما پوست کلفت هستم اینطوری نماز می‌خوانیم، ما مثل یک بچه هستیم که یک ترانه را از تلویزیون شنیده مدام تکرار می‌کند ولی معنی آن را نمی‌داند.@دیدید بچه‌ها یک ترانه یا شعری را حفظ می‌کنند می‌گویند ولی از معانیش خبر ندارند، فقط حفظ کرده، ما نمازمان اینطوری است، و الا کسی بخواهد نماز بخواند، از همان بسم الله آدم را می‌گیرد، الرحمن الرحیم یک کاری با دل آدم می‌کند، الحمدلله، رب العالمین، دوباره تکرار الرحمن الرحیم، برو «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ».@اگر ما این عظمتها را نفهمیم متوجه نیستی که وقتی داری با ائمه حرف می‌زنی می‌گویی «وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» یعنی چی؟ شما فرزندان برگزیده آن ربی هستید که این رب ربوبیت عالمین را دارد، پس چون می‌خواهد ربوبیت بکند عالمین را، این آدم را انتخاب کرده است.@می‌گوید انتخاب پیغمبر به خاطر این بود که خدا رب العالمین بود، انتخاب پیغمبر برای این بود که خدا چون رب العالمین است این آدم را اختیار کرده، برای چی؟ برای اینکه می‌خواهد عالمین را تربیت بکند، پس با این آدم همه چیز را تربیت می‌‌کند، نه انسان‌ها را، جن‌ها هم پیروان پیغمبر هستند، قرآن برای آنها هم آمده.@اصلاً همه چیز به وسیله این آدم پرورش پیدا می‌کند، تو حواست باشد این آدم چقدر بزرگ است، اینقدر بزرگ است، که در سوره یاسین می‌فرماید «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ» کل شیء در امام مبین است، امام مبین کیست؟ امام یعنی چی؟@هفته بعد می‌خواهم یک مقداری راجع به این «وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» اینکه چه معانی را برای ما دارد، تو می‌خواهی به معصوم خطاب بکنی، بفهمی که نحوه ارتباطت باید با این آدم چطوری باشد، به چه تناسبی باشد، چون کلمات کاملاً تخصصی و ریاضی هستند.@اگر درکی از آن نداشته باشی، همینطوری طوطی‌وار، مثل اینکه یک عمر زیارت جامعه کبیره، زیارت عاشورا می‌خوانیم و هیچی نمی‌فهمیم همینطوری می‌شود یک ذره تخصصی‌تر بفهمیم که وقتی می‌خواهی با معصوم حرف بزنی بدانی معصوم کیست.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@

بازیهای رایانه‌ای یکی بازی سبک زندگی هست برای بچه‌های 10 سال به بالا خیلی خوب است، بازیهای جنگیش هم که عملیات انهدام هست 1 و 2 و 3، فوق‌العاده خوب است، این بازیها بچه‌ها را تربیت می‌‌کند، سازندگی دارد، شما مثل یک مربی اخلاق و اعتقادی این بازیها بچه‌ها را می‌سازد، این بازیها را جدی بگیرید.@این بازیها را بگیرید بچه‌ها را تربیت می‌کند، هدیه بگیرید، برای شب عید به تمام بچه‌های فامیل اینها را بدهید که با این بازیها کار بکنند رشد بکنند، فیلم‌ها را هم که این سه تا فیلم را حتماً گفتم بروید ببینید، این سه تا فیلم دیدنی هست، یکی 23 نفر، یکی بنیامین، یکی هم پرواز در منطقه ممنوع، این بازیها را بروید ببنید.@اینکه من مشاوره ندارم، عزیزانی که برای کار مشاوره می‌خواهند بیایند نه وقتش را دارم، حالش را ندارم، مشاوره‌های خانوادگی‌تان را ببرید پیش خانم خلج، خانم مشهدی، خانم ابراهیمی، خانم کاشانی هستند، از آنها استفاده بکنید.@اردو را سه ماه عزیزان وقت دارند، من دیدم یک تعداد برنامه فرستاده شده ثبت‌نام، قبل از اینکه شخص خودش را برای اردو آماده کند، فرمش را پر کرده فرستاده، معلوم است تأیید نمی‌شود، من شاید نزدیک 100 را رد کردم از کسانی که ثبت‌نام کرده بودند.@برای اینکه شما باید حداقل سه تا اردوی اسماء الله را کار کرده باشید، یا حداقل بنویسید ما این اردو را گوش کردیم، یا در حال گوش دادن هستیم، من بدانم شما دارید اردوها را کار می‌کنید، این سه تا اردو را نسیم حیات 1، 2، 3 و کتابش بازتاب نور، این سه تا اردو را آنهایی که نوشتند کار کردند یا در حال کار کردن هستند من همه را قبول کردم.@ولی وقتی که برنامه خالی می‌آید، فرم خالی می‌آید هیچی هنوز کار نکردید شما ثبت‌نامتان را برای اسفندماه بگذارید من بررسی می‌کنم ان‌شاءالله آن موقع شما را پذیرش می‌کنیم.@