خب چون امروزعرفه بود و روز بسار مهمی بود روز ی که از نظر توان و قدرت شاید قوی ترین روز سال باشه. از نظر نوع تأثیری که در نسل انسان می تونه بگذاره. زمانها از نظر ریاضی اندازه هاشون یکی است ولی از نظر نوع تأثیر مثل مکانها یکسان نیست. که افراد اینها تعبیر می کنیم که رحمهای زمانی یعنی قدرتمند هستند در سازندگیهایی که انسان بهشون احتیاج داره که حالا این بحث جای خاص خودش رو داره در شرح حدیث عنوان بصری مفصل در مورد رحمههای زمانی، مکانی و رحم استاد توضیح دادیم. اهمیّت دیشب که دیروز --------بود شصت سال قدرت داشت یا دیشب که صد و هفتاد سال قدرت داشت . ما در شب قدر دارم « خیر من ألف شهر» که حدود هشتاد سال می شه در مورد دیشب داریم . صد و هفتاد سال، شب عرفه توان داره. این قدر قدرت داره که حضرت می فرماید شخص کسی هست که ماه رمضان ماه رحمت الهی بهش بگذره و آموزیده نشه و این دیگه توفقی نداره. سعادتی نداره برای این کار مگر عرفه، پس خیلی قدرت داره که یک همچنین قدرتی رو براش گذاشتند که انسان بتونه یک شبه معادل یک صد و هفتاد سال رو با خودش به برزخ ببره. خیلی قدرتمند بوده دیشب و امروزاهمیتش هم از معرفت می گیره. یعنی چون معرفت عزیزترین کالایی هست که انسان بدست می آورد در دنیا و عزیزترین کالایی هست که در آخرت هم به دست می آره. هدف خلقت انسان هست ، میوه هست برای انسان. میوه هست برای انسان و انسان رو میوه می کنه در حرکتش به سمت ابدیت از همه چیز مهمتر هستش. ما کالاهای معنوی خیلی زیادی داریم در اسلام که قدرت زیادی هم دارند . مثلاً ما نماز رو داریم که عمود دین است ، معراج المؤمن هست. معراج کل مؤمن ، معراج کل فقیه ، قربان کل تقی اون قدر قدرت دراه که خداوند می فرماید :«إستعینوا بالصبر و الصلوة» خود صبر، روزه، صبر اینها خیلی قدرتمند هستند.حج، جهاد ، امر به معروف، نهی از منکر، اینها خیلی قدرتمند هستند امّا توانشون فقط در دنیاست. کارکردشون ، کارکرد دنیایی هستند کالای دنیایی هستند. د رآخرت به کار ما دیگه نمی یاد یعنی اون طرف دیگه مانماز نداریم اون طرف دیگه حجی در کار نیست. اون طرف دیگه روزه ای د رکار نیست. همین مصرفشون دنیایی بود . اینجا بودش مال دنیاست. لذا پیغمبر فرمود: من از دنیای شما سه چیز رو انتخاب کردم که یکی نماز هست« قرة عینی فی الصلاة» یعنی نماز یک کالای دنیایی هست. امّا معرفت این گونه نیست. معرفت هدف خلقت هستش یعن یاون چیزیست که ما براش به دنیا آمدیم. اون چیز یست که براش نماز می خونیم اگر در قرآن کریم داره« ما خلقت الجن و الإنس إلا لیعبدون» یعنی جن و انس را خلق نکردم مگر اینکه من رو عبادت بکنند. عبادت خودش مقدمه ای هست برای معرفت . فرمود:« یعبد ربّک حتی یأتیک الیقین» عبادت بکن تا به یقین برسی. معرفتم قبلاً توضیح دادیم غیر از علم هستش. علم آغاز است و معرفت نتیجه هست. علم کلی است ،معرفت شهود است جز ئیست یقینی ست. خب مهمترین معرفت هم اینست که انسان معرف به ق تعالی پیدا بکنه معرفت به خودش پیدا بکنه. از این بالاتر ما نداریم. معرف چیزی هست که سیر تکملیلش به دست آوردنش با مرگ به پایان نمی رسه. ادامه داره. اصلاً بقاء آخرت برزخ، بقاء قیامت دو بعد از قیامت همه انسان سیر معرفتی داره . طول این مسیر یعنی حقیقتاً انسان د ربرزخ اگر تولدش تولد بیمار نباشه که نیاز به درمان داشته باشه در برزخ مثلاً ححسادتی برده باشه . نعوذ بالله تکبر برده باشه ، غروری برده باشه، نخوتی برده باشه، بد اخلاقی برده باشه ، ریاست طلبی ، علوی، چیزی باخودش برده باشه که اضافه است و نباید می برد اونجا با خودش توی نفس اونجا بعد از این که این اضافه رو از انسان توی جهنم جدا م یکنند برش م یدند ا زانسان برشش هم دردناکه دیگه مثل این که یه بچه ای به دنیا بیاد با یه دست اضافه با یه سر اضافه قطعاً إجدا کردن دست اضافه یا انگشت اضافه یا سر اضافه خیلی دردناکه وسخت هم هست اگه انسان چیز اضافه ای با خودش ببره چون ما تولد اقص الحمد لله نداریم ولی تولد مریض داریم. بیمار به برزخ خب بیمار اگه متولد بشه انسان باید درمان بشه اونجا اگر کسی مشکل درمانی نداشته باشه در برزخ سیر معرفتیش آغز می شه اونجا. یعنی حقیقتاً با نظام برزخی که الآ« ما نمی دونیم چیه، طبق نظام برزخی پای درس اساتید اونجا قرار می گیره. اساتید هم مختلف هشتند انبیاء، ائمه، امام زادگان و اولیاء اینها هستند و پرورش دهنده ی مؤمنین هستند اونجا و مؤمنین رو پرورش می دهند تا اون سیر شون به سمت کمال مطلق رو ادامه بدند وو اون مظهر یت یواش یواش شکوفا بشه د روجود اسنها بنابراین معرفت ادامه داره یک امر ادامه دار هست. خوش به حال کسی که تو اینجا تلاش کس نه که معرفت خودش رو بیشتر بکند. مهمترین مهمترین، مهمترین کاری که انسان می تونه تو دنیسا انجام بده اینست که سطح معرفتتش رو بالا ببره نه سطح علمش رو ها. علم معلوم نیست همیشه منجر به معرفت بشه . در بسیار از مواقع علم ضد معرفت می شه یعنی انسان حجم زیادی علم رو به دست م یآره این حجم زیاد دادن قد رزیاده مثل غذای زیاد خوردن است که می خوره و ترش م یکنه . می خوره و بادی بالا بیاره. می خوره و مریض می کنه. م یخوره و می کشه. این بدن رو. مثل چربی اضافه است مثل قند اضافه است . تو بدن که م یتونه انواع بیماری هارو درست بکنه. ولی معرفت این گونه نیست. معرفت چون انسان آفریده شده برای معرفت . هر چقدر بیشتر کسب بکنه مضرر نیست. جای داره وسعت داره و این شخص رشد می کنه حقیقتاً. بالا می ده واقعاً . خب ه رچقد رانسان سعی بکنه معرفتش رو د ردنیا بیشتر بکنه این بعد از این که وارد می شه به نظام برزخی اونجا کلاس بالاتری قرا رمی گیره. د رسطح بالتری قرا رمی گیره و از سطح بالاتری سیرش رو آغاز م یکنه. لذا معرفت بسیاز بسیار اهمیت داره. بنابراین نوع برنامه ریزی انسان باید به گونه ای باشه که د ربرنامه ریزیهایش ، کارهایش، فعالیتهایش، حتی فعالیتهای علمی که داره منجر به کسب معرفت بشه و الا اگه یا برنامه های عبادتش منجر به کسب معرفت بشه تلف نشه این وسط عبادتهایش ، درس خوند ناش، این وسط تلف نشه. یک جوری بشه که این به شهود برسه به یقین برسه به سطح یقینش اضافه بشه. چون فرمود:« یعبد ربّک حتی یأتیک الیقین» عبادت هاش یقین آور باشه براش، عبادتهاش دلش رو محکم بکنه، شاد بکنه دلش رو. خب نوع برنامه ریزی باید به این گونه باشه یعنی همان طور که شما وقتی م یرید یه آموزشگاه زبان در یه آموزشگاه زبان باید به گونه ای درس بخونی که توقع هست بعد از سه ماه انسان به یک سلسله دارایی ها د رزبان رسیده باشه. در شش ماه بیشتر ، د رنه ماه بیشتر، بالآخره معلوم می شه این آقا یک سال زبان خونده الآن می تونه تکلم بکنه ،الآن حرف بزنه فم یتونه حرف بزنه دارایی داره. نه مثل ما که مثلاً پانزده سال ، بیست سال تو حوزه درس م یخونیم همه هم عربی می خونیم امّا نمی تونیم عربی حرف بزنیم. خیلی از متون عربی رو هم نمی تونیم بفهمیم اینجا و نه کاربرد یباشه یعنی بشه واقعاً تو یه زمان کی شخص به یه دارایی برسه. خب نوع برنامه ریزی ها ی هرکس باید به این سمت بره. یعنی برنامه های زندگیش رو به سمتی طراحی بکنه که روزبه روزبه حجم یقینش به حجم معرفتش بیشتربشه واثرش هم که بارها گفتیم آثارش اینست که درزندگی برای انسان آرامش، شادی، قدرت می یاره. دارایی می یاره برای انسان وانسان ازضعف ازاحساس پوچی، ازتنبلی، ازکسالت، ازبی رغبتی، ازبی انگیزگی د رمی یاد. یه موجود فعال با نشاط، قدرتمند و چون حرکتش رو به رشده، حرکتش رو به ابدیته، و رو به خداست اصلاً بی معنی نیست این حرکت. این حرکت این حرکت کاملاً قدرتمند و خوب وو موفق هم هستش . خب پس ما باید تلاشمان به این سمت باشه، کسب معرفت باشه که عبادت هم حتی مقدمه ای هست برای رسیدن به او و سایر کارها مون، کارهای علمی مون هم همین طور . خب پس ما وقتی که وارد برزخ می شیم به این سنجیده می شیم که ماچقدر معرفت داریم . انسان ها قیمتشون به معرفتشون و به میزان یقینشون هستش. باور شون ، ایمانشون ،یقینشون ، شهودشون که این به این مقدار هم انسان دارایی به دست می یاره. و إلا دانایی عای زیادی هست که انسان به دست می یاره اما تبدیل نمی شه به انسان . یعنی این شخص به هیچ وجه آرامش نداره. عام زیاد داره اما درش شادی ، قدرت ، آرامش ، نشاط ،خوش بینی ،معناداری در حرکتها و در زندگی براش نیست. خب حالا هر کس عمری رو طی می کنه ما به هر حال به سمت آخرت و ابدیت نیاز داریم که بدونیم که هر لحظه کجا هستیم . بحث ما هم چون بحث انسان شناسی هست ما م یخواهیم به اصطلاح قواعد و اصولی رو د راین درس ها کار بکنیم . نمی خواهیم بحث نظری بکنیم . اصول و قواعدی رو می خوایم –ان شاء الله- اینجا مطرح بکنیم که مثل سابقه که در عمل به درد ما بخوره یعنی ما بتونیم از اینها کمک بگیریم در عمل به سطح درایی هامون اضافه بکنیم . خب چندتا قاعده قبلا ذکر کردیم یکی از اون قواعد همین قاعده معرفت هست که خدمتون عرض می کنیم. این وقتی ما قراره قیمتمون به میزان معرفتمون باشه. تو طول مسیر این زندگی که بیشتر معرفت کسب می کنه. علامت این که آیا اون چیزی که من زحمت کشیدم به دست آوردم معرفته؟ یا معرفت نیست؟ علم مثلا. نمی دونم اطلاعات جمع کردم . مثل یک کتاب، مثل یک کامپیوتر، مثل یه سی دی که توش اطلاعات ریختند تو من هم اطلاعات ریختند یه عالم اطلاعات فقهی دارم به مقدار اطلاعات لغوی دارم . یه مقدار اطلاعات منطقی دارم. یه مقدرا زیادی اطلاعات فلسفس دارم. اطلاعات مهندسی دارم. اطلاعات پزشکی دارم. اطلاعات هنری دارم اینها. به هر حال اینها جمع شده توی منم. امّا آیا این تبدیل هم شده به دارایی، تبدیل به نور شده؟ یا نه حجاب اکبر هیتش. مانع شده. این خیلی اهمیت داره که من بدونم که من تو طول این مسیر هم خودم و هم دیگران رو که مجبورم باهاشون زندگی کنم. مجبورم باهاشون زندگی بکنم به هر حال خیلی از افراد هستند انسان با اینها سر و کار داره. تو یجامعه باید بشناسه. هم خودش رو هم اطرافیانش رو که بدونه بالاخره تکلیف چیه مسیر درسته، درست نیست. غلطه ،غلط نیست. کجا کرا اشکال داره. اگر اشکال داره بادی رفع بکنه. خب پس ثروت ما، دارایی ما که همون معرفت هست اصل هست پیش چند نفر شریک هستند کار کنند کار تجاری خب می گه حالا شما رفتید کار تجاری چی شده مثلاً. می که خب ما یک ساله داریم کار می کنیم. می گه خب حالا چیزی هم ماسده یا نه؟ بالخره درآوردید چیزی هم یا نه؟ می گه نه ما فعلاً داریم فعالیت می کنیم. خب حالا کی می خواد نتیجه بده؟ فعلاً بریم جلو ببینیم چی می شه. تو این یک سال که هیچ چی، سال بعد می بینی که خب اینها شریکند دارند کار تجاری می کنند شب و روز دارند هی کارهای مختلف می کنند ولی خب هنوز هشتشون گره نهشون. بالاخره این تجارت باید یه نتیجه ای بده دیگه. اگه وضع مالیشون داره خوب می شه خب تمام برکت ده قسمه نه قسمش در تجارته. اگر تجارت ،تجارت باشه وقتی که شروع می کنه آدم کار می کنه بعد از یه مدت بای یه حجم دارایی هاش به پولش اضافه بشه. می بینی خب نه این داره هی تجارت می کنه اما هر روز مقروض تر می شه ، هر روز چکاش داره برمی گرده ،مقروض تر می شه ، طلبکاراش دارند بیشتر می شند این هی داره تا خرخره می ره زیر قرض، خب معلومه این اصلاً تو کار تجاری نیست. این داره مسیرو اشتباه می ره. یعنی اصلاً اساس کار ایراد داره . یه جوری هستش که سود نمی تونه بیاره. مشکل داره دیگه. ساختار ، ساختار مشکل دارای هستش. ما تو تجارت به سمت کی می تونیم بفهمیم که داریم درست عما می کنیم . داریم دارایی به دست می آوریم باید وایستیم بمیریم تا معلوم بشه یا این که نه اینجا هم می تونیم بفهمیم که با علئمی با نشانه هایی می تونیم بفهمیم که خب ما داریم مسیرو درست می ریم. لذا درست بودن معرفت هم خیلی مهمه. من ا زکجا بدونم که اون چه که دارم کسب می کنم معرفته ؟ با منجر به معرفت می شیه؟ این خیلی مهمه. ما وقت می ذاریم کتابهای رو می خونیم ،درس هاییی رو می خونیم ،پای درس اساتید وقت می ذاریم ،عمر می ذاریم، جووانی می ذاریم. این بالاخره چیزی گیر ما می یاد این وسط یا نه. چیزی گیر ما می یاد از تو اینها یا نه؟ لذا به علائم درست بودن معرفت هم باید توجه کنیم. که معرفت ما آیا واقعاً به معرفت رسیدیم یا نه ما شدیم یه خیک علم. خیلی باد داریم پر از اطلاعاتیم، پر از اطلاعات. مثل کامپیوتر هم می تونیم اینها رو ردیف بکنیم سر هم بکنیم ،تقسیم بندی بکنیم ،دسته بندی بکنیم و بیرون بدیم. اما چیزیش گیر خودمون نمی یاد. حمال علمیم . لذا اینجا اینجا احتیاج به معیار داریم. حالا امشب دو ،سه تا اگر برسیم رو عرض بکنم که به هر حال بحث کاربردی . تا الان که داشتیم حرف می زدیم فقط بحث کاربردش برای ما مشخص بشه. می فرماید که از وجود مقدس امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرماید:« من صحّت معرفتهُ إن صرفت عن العالَم الفانی نفسه و هنته» اگه کسی معرفتش درست باشه یعنی واقعاً به معرفت حقیقی رسیده باه.اثرش اینست که نفس این شخص و همتش ،دغدغه هایش از عالم فانی منصرفه یعنی این شخص قیمتها و ارزش هایی که سراغ داره مال عالم فانی نیستش نه کمالات جمادیه، دنبال کمالات جمادیه نه دنبال کمالات نباتی هست. نه دنبال کمالات حیوانی هست و حتی نه دنبال کمالات فرشته ای و علمی هم هستش. این آدم منصرفه نفسش از این جور چیزها یعنی به اندازه ای که به معرفت برسه به اندازه ای که منجر به تولد سالمش باشه با دنیا سرو کارد داره. کمالات جمادی رو داره کار می کنه با پول هست ، با لباس هست ،با اتومبیل هست ،با ونه هست . کمالات نباتی رو بهش توجه می کنه به بدن به رشد بدن ، به زیبائی بدن، به هیکل به نمی دونم سلامت بده، به تغذیه به اینها توجه می کنه . واقعاً کمالات نباتی، کمالات حیوانی، رو هم توجه داره بهشون ،به ازدواج فبه تشکیل خانواده ، به وظایفی که در مقابل خانواده داره ، کار ، تفریح به فعالیتهای اجتماعی، فعالیتهای سیاسی عرض کنم خدمتون اینها فعالیت های اجتماعی ،سیاسی جزء کمالات حیوانیه دیگه. عرض کنم خدمتون که اون چیزی که مربوط به حیوانات هستش که مفصل اینجا قبلاً توضیح دادیم امّا هیچ کدام از اینها غایت او نیست. نفسش و همتش تو اینها نیستش . زمان باز نیست ،خانواده باز نیست، تجارت باز نیست، سیاست باز نیست، علم بازن نیست ، شهوت علم نداره. خب ما همون طور که امام فرمود – سلام الله تعالی علیه- در مذمت علمایی که چسبیدند به علم و جبهه نرفتند فرمود چی؟ گفت اینها باید خودشون رو برای جواب روز واپسین آماده کنند. اونهایی که نرفتند جنگ شهوت علمیشون نذاشت برند جنگ، چون علم برای چی می خواستند؟ علم رو برای علم می خواستند مثل کسایی که رعفان رو برای عرفان می خواند. برای شدن نمی خوان و در مقابل اونهایی که درس رو تونستند رها بکنند به عشق به ابدیت به معرفت به رضای حق توجه داشتند فرمود اینها تو نیستند اغال از پای علم باز بکنند. خب این علم رو برای علم نمی خواد، دنبال علم هست ، طلبه است ،درس می خونه، دنبال فقه هست، دنبال تفسیر هست، فلسفه رو می خونه، امّا اگه یه جا وظیفه اش این باشه که باید یه اقدام دیگه بکنه چسبندگی نداره به کار علمی می بوسه می ذاره کنار می ره دنبال وظیفهش ،شمشیر دستش می گیره فچسبندگی نداره اصلاً به دکتری به مهندسی به هیچی نه من بنده خدا هستم هدا صدام می کنه گفته بیا اینجا باید برم اونجا. مثل کسی که اذان داند می گن داره درس می خونه ،دلش نمی یاد کتاب رو ول بکنه. دلش نمی یاد کلاس رو ول بکنه. این شهوت علمی داره این اصلاً توجه نداره که خدا داره صداش می کنه این معرفت نداره اصلاً . کسی که معرفت داشته باشه تو هر کدوم از شئون باشه اول وقتاذان بگن این می دود می ره دنبال کی ؟ خدا داره صداش می کنه. این معرفت داره می دونه همه اینها ابزاره. هیچ وقت هیچ کدوم از شئون پایینی او ، او با خدا با آخرتش درگیر نمی کنه. با نظام ابدیش درگیر نمی کنه. یه آدمی هست فهمیده است معرفت داره ،یقین داره دلش به آخرت آدامش پیدا کرده او همه چیز رو ابزار می بینه. اصلاً اصالتاً به هیچ وجه جز حق تعالی نگاه نمی کنه. « لاتد مع الله اله اخر، لا اله الّا هو- لا اله الا لله- هم یعنی همین دیگه. لا اله الا اله یعنی من اصلاً اصالتاً جز خدا دلبری، مقصودی، معشوقی، هدفی ندرم. همه چیز حتی معصومین هم یک وسیله هستند برای من که چی کار کنم؟ که من به حق تعالی برسم. فقط یه هدف ما داریم یه اله دارم اون هم لا اله إلا الله هست. این معرفته لذا اگه یه کسی می بینیم عمرش وقتش داره تو این دنیا غلف می شه و از معرفت باز می مونه از شدن از یقین از آدامش، از شادی باز موندش. این معرفت نداره، معرفتش هم صحیح نیست. لذا فرمود اگه یه عالمی رو دیدید که این عالم دنبال دنیاست این رو متهمش بکنید . این دیگه عالم نیست. عالم حقیقی نیست. این علمش جاه طلب ،ریاست طلبه، فتنه انگیزه، حاضره به خاطر ریاست خودش یه مملکت رو به هم بزنه. این اصلاً عالم نیستش. یه جاهل به تمام معناست. « رُبّ عالم قد قتلهُ جهلهُ» دیگه چه بسیار عالمی که جهلش رو هلاک کرده . این یه خیک اطلاعاته، مقداری اطلاعات دو سال ،سه سال ، پنج سال اطلاعات جمع کرده صورتاً عالم هست ولی حقیقتاً عالم نیست. باطناً عالم نیست چون این علم رو ، درس رو برای چی خواسته؟ برای عالم فانی خواسته . می خواد مصرف اینجا براش داشته باشه. بای ابدیت نمی خواد. نمی خواد به سمت ابدیت باهاش بره. نمی خواد دارایی براش باشه یه دارایی. لذا مبنا برای ما خیلی مهمه. ببین نفست کجاست، همت توی زندگی چیه ، دغدغه ات چیه، چه دغدغه های داری، آرزوهات رو بنویس روی کاغذ ، آرزوهایی که واقعاً حاضری براش عمر بذاری، جوانی بذاری، برای اون نفس می کشی، آرزویی که اگه به خطر بیفته حاضری همه چیزرو فداش بکنی. این رو می گن دغدغه. این رو می گن همت ببین اونی که تو حاضری به خاطرش از همه چیزت بگذری چیه، هر چی هست همون قیمت هم همونه. اگه کمالات جمادیه، جمادی. نباتیه ،نباتی. حیوانیه، حیوانی. و اگه الهیست ،الهی هست. این رو آدم باید بدونه تو خودش باید یک سره برسی بکنه که این من الان درس خوندم. ده سال درس خوندم. بیست سال درس خوندم. سی سال درس خوندم من الان چطوری وضعیتم همتم تو کجاست . دغدغه هام ، آرزوهام، نوع برنامه ریزی هام چه جوریه، کی من رو قلقک می ده. کی من رو گریه می اندازه. چی وقتی اسمش می یاد من به آرامش به شتدی به ذوق می یام. چی خواب رو می تونه از چشم من بگیره. یه موقع هست یه کمال جمادی خواب رو از چشم یک نفر می گیره . یه مسئله. یه مسئله خونه ،یه مسئله اتومبیل، یه جواهر، می تونه خواب رو از چشم آدم بگیره. یه موقع هست یه کمال گیاهی هستش. طرف نتونست بره مسابقات ورزشی مثلاً آسیایی برسه دست به خودکش زده. افسرده شده می گه یک سال زحمت کشیدم برای این حالا نتونستم برم اصلاً کاملاً افسرده شده. اون چیزی که تو براش افسرده می شی قیمت هم همونه. یه موقع آدم برای خدا غمگین می شه. گفتا غم تو دارم. این غام الهی، غم های آخرتی که عین شادیه و تنها در بین غم ها فقط غم خداست که شادی می یاره و آرامش می یاره. بقیه ی غم ها، علامتش هم بگم براتون که ما انصراف داریم یا ندارم . هر غمی غیر از غم خدا و آخرت مچاله می کنه . آدم رو پژمرده ،افسرده می کنه آدم رو، غیر از غم انسانی ، غم های الهی آدم رو شاد می کنه. بشاشت عرض کنم خدمتون قدرت، نشاط، انگیزه به آدم می ده وقتی انسان دغدغه های ابدی داره. کسی که معرفتش برسه زیارت عاشورا می خونه بزرکترین حرفش تو زیارت عاشورا، این است که تمام اون فقرات رو جدی می گه یعنی اصلاً تعارف نمی کنه. مثلاً می گه أسئل الله ان یرزقنی طلب ثارک. این آدم یه آدم منتقمه. یه آدم جنگجویه. یه آدم مجاهدیه. أسئل الله ان یرزقنی طلب ثارک این واقعاً یه آدمی هستش که غیرت داره. انگیزه داره برای جهاد برای مبارزه برای برطرف کردن ظلمی که به خودش و به عالم حسین شده چون شما یه جا به امام حسین می گی می خوام انتقام تورو بگیرم. یه جا به امان حسین می گی می خوام انتقام خودم رو بگیرم. برگشت نوار
این آدم یه آدمی هست که معرفتش صحیحه. اصلاً از زیارت عاشورا چیزی جز زیارت عاشورا نمی خواد. وقتی زیارت عاشورا می خونیم به امام حسین می گه « أسئل الله أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الخره» وقتی م یگه « فاسئل الله الذی اکرمنی بکن» واقعاً این آدم،آدم بزرگیه آدمی است که تو خودش احساس کرامت، بزرگی داره. اون هم کرامت و بزرگی که از کی گرفته؟ از انتصاب به سیدالشهداء گرفته. یعنی آدم له و بدبخت نیست. اصلاً یه آدم بی ارشی نیست. یه آدم کوچیکی نیست . هیچ کسم دیگه نمی تونه این آدم رو. کوچیک کنه. چرا؟ چون زیارت عاشورا خون اگر واقعاً با معرفت بخونه انتصابش به سیدالشهداء . یه کسی که انتصاب به سیدالشهداء اداره که نمی یاد دنیا و علم رو مقدمه کنه برای ریاست برای پست برای کارهای پایین تر، برای عالم فانی که، درس بخونم مرجع بشم. مجتهد بشم. استاد بشم. مطرح بشم. این جوری نیست. اصلاً این آدم. آدمی ست که انگیزه ها خیلی بزرگه. « أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخرة» این آم با امام حسین خرف می زنه می گه « أسئل الله أن یبلغنی المقام المحمد لکم عندالله»خیلی این آرزو بزرگه ،این دغدغه بزرگه ،اینها چقدر کریسند که ما رو به اینجاها دعوت کردند شما وقتی به زیارت ما می آیید اینهارو بخواهید. مقام امام حسین رو بخواهید. مقام امیرالمؤمنین رو بخواهید. اونها سخاوتمندانه به ما می گند اینهارو. خب مگه زیارت عاشورا ، زیارت نیست؟ چرا زیارته. ملاقات نیست مگه؟ خب چرا ملاقاته؟ اگه همون لحظه چشم من- ماها چون نمی بینیم امام حسین که چشم تو چشم ماست وقتی که داریم زیارت می خونیم توهمه حالات چشم تو چشم ماست. آخه ما کوریم نمی بینیم. گرفتار گناهانمون هستیم گرفتار مخیت ها مون هستیم اگه یک بارچرده بره کنار حضرت رو ببینیم همون لحظه به ما گه خب پسرم، دخترم، عزیزم، تو که داری به من می گی می خوای با من باشی تو دنیا و آخرت، راست داری می گی این رو. واقعاً جزء دغدغه اته؟ همتت این جوریه. هان؟ یه بار امام حسین این رو به من بگه تو همین دنیا. آقا تو همتت اینست که با من باشی تو دنیا و آخرت. تو همتت این است که انتقام من رو بگیری. تو می خواهی « مع امام منصور » باشی؟ « مع امام هدی » باشی؟ پسرم، دخترم، من خوشحالم که تو این رو به من بگی. امام حسین می گه این رو به ما. امام حسین می گه من این رو از خدا می خوام که تو به مقام محمود برسی ولی توم می خوای واقعاً هان؟ می خوای واقعاً ما چی بگیم. اگه یه بار این سؤال رو از ما بکنه چی بگیم؟ می گیم آقا نه بابا ما شوخی کردیم .اینهارو آخوندا به ما گفتند اینارو بخونید.این زیارت عاشورا روبرای حل مشکلاتتون خوبه. برای مشکلاتمون داریم می خونیم. شما اینارو خیلی جدی نگیر. ما اینارو جدی نمی گیریم. ولی اگه یه بار سؤال بکنه از ما اگه یه بار سؤال بکنه ، کسی باید فک ربکنه من الان دارم راست می گم یا راست نمی گم. چرا تو زیارت عاشورا این آمده شما وقتی داری با امام حسین حرف می زنی راست بگو.« ان یثبت لی قدم صدقٍ» راست بگو،راست می گی یا راست نمی گی؟ یعنی نمی شه ما بعد از چهل سال یکبار حرف راست بزنیم به امام حسین . بعد از پنجاه سال یکبار زیارت عاشورا رو راست بخونیم. اگه کسی یه بار زیارت عاشورا تو عمرش راست بخونه واقعاً رستگار می شه. یعنی ا زاول تا آخر اگه راست بگه این رو واقعاً رستگار می شه. یه بار یعنی چه؟ یعنی به یه جایی رسیده باشه که بتونه وایسته در مقابل امام حسین این کلمات رو راست بگه تا آخرش ، تا سجده که می ره همه اش از ته دلش باشه. ما انصراف داره نفسمون به این سمت. نفس ما به معیت با پیامبر و آل با امام حسین انصراف داره الآن، یعنی همت مون اینه واقعاً؟ می خوام به اینجا برسیم. همتمون انتقام گرفته الآن داریم فعالیتهای انتقام جویانه انجام می دیم؟ تو زندگی ما مشهوده این آثار جهاد؟ آثار جهاد تو زندگی ما هست یا نه؟ آیاما می خوایم به مقام محمود برسیم؟ نوع برنامه ریزی ها مون مقام محموده الآن؟ یا نه مجتهد شد نه مرجع شده؟ نه، دکتر شدن؟ مهندس شدن ؟ نه، وزیر شدنه، شورای شهره، نماینده مجلسه، رئیس جمهورشدنه، چیه؟ خاصیت ما چیه؟ الآن یعنی ما برای چی داریم تلاش می کنیم ،همت ما کجاست؟ در واقع حضرت می خواد بگه همتت هر جا هست قیمتت هم همونه دیگه. همتت هر طرفی که هست قیمتت همونه. می گه اگه یه نفر معرفتش درست باشه این همتش چقدره؟ قیمت ما چقدره؟ قیمت ما معیت با پیامبر و آله. قیمت ما مقام محمود معصوم هستش. خب ما چی طوری وایستم اینجا تلاش بکنم برای چی ؟ چی می خوام به دست بیارم اینجا؟ خب ما برای دنیا چقدر وقت می ذاریم چقدر حرص و جوش می خوریم. چقدر عصابمون رو می ذاریم. چقدر زحمت می کشیم. چقدر وقت می ذاریم این نشون می ده اگه تو همتت ابدیت باشه و آخرت باشه تو نوع برنامه ریزیات، وقت گذاریهات، تو نوع مطالعاتت ، تو نوع برنامه ریزی هات و دغدغه هات باید ظهور پیدا بکنه . این هدفی که قرار گرفتی ،نمی شه بگه آقا من می خوام برم کوه بعد نگاه ببینیم یه دمپایی پوشیدی، بعد لباس گرم اصلاً نداری، طناب نیاوردی، چنگک نیاوردی. می گه می خوام برم این قله رو هم فتح کنم. خب این شوخیه دیگه ، تعارفه، شوخیه . این جوری که با دمپایی که نمی شه رفت. اگه می خوای بری کوه باید برنامه ریزی قبلش بکنی. وسایلت رو آماده بکنی. صبح اول وقت رو کوهپایه حاضر باشی. تو دامنه آماده شدن رفتن، امکان نداره یک نفر به معرفت رسیده باشه غیر ابدیت و غیر آخرت همتش باشه. این یه دروغه یه تعارفه و ما تو این آینه خودمون رو کاملاً می تونیم بشناسیم که نوع برنلمه ریزی کردن های ما هزینه کردن های ما. دست تو جیب کردن های ما، دست به قلم گرفتن های ما ،جلسه رفتن های ما ، انتخابهامون ،ارتباطامون، رفتارها مون و چینش فکریمون چطوری هستش. این کاملاً نشون می ده خودش رو. خیلی لازم نیست ما بریم یه کسی به ما بگه از این حرفهای لوس ،بریم ببینیم فلانی ولی خدا باطن من رو به من بگه که من چه جوری هستم. نمی دونم من الان تو چه شکلی هستم. این حرفها چیه ،اصلاً نیازی نمی دونم من برم. مبانی که الان داریم می گیم تو قرآن داریم می گیم تو فرمایشات معصومین می گیم. به غیر ا زقرآن و معصوم هم ما اصلاً احتیاجی نداریم کاملاً مشهوده. لذا می فرماید:« ینبغی لمن عرف الله سبحانه أن یرغب فی ما عنده» دوباره داره معیار می ده علی (علیه السلام) شایسته است برای کسی که خدای سبحان رو شناخته ،رغبتش در اون چیزی باشه که نزد خداست. « ان یرغب فی ما عنده» رغبت داشته باشد به خدا رغبت داشته باشد به اون چیزی که در دست خداست. رغبت داشته باشد اگه خدارو شناخته باشه باید اهل رغبت باشه. این اصلاً اسم آخرت می یاد ،اسم مرگ می یاد ،اسم برزخ می یاد ،اسم قیامت می یاد، اسم وفات می یاد ، اصلاً این قند تو دلش آب می شه. این رغبت داره این آدم. اسم خدا می یاد ،اسم آخرت می یاد، این همش رغبت داره. اسم بهشت می یاد رغبت داره، اسم جهنم می یاد واقعاً می ترسه. این که در روایاتها آمده من برای بهشت به طمع بهشت عبادت نمی کنم از ترس جهنم عبادت نمی کنم. اون یه مقوله ی کاملاً جداست. ولی شما نگاه کنید ائمه (علیهم السلام) چقدر تو فرمایشاتشون رغبت به بهشت نشون می دند . خداوند چقدر ترغیب کرده به بهشت ما رو. « سارعوا إلی مغفرة من ربکم و جنة» سرعت بگیرید به سوی مغفرت پروردگار و بهشت.« سابقوا إلی مغفرة من ربّکم و جنة» سبقت بگیرید به سوی بهشت ،مغفرت پروردگاروبهشت. چه قدردرما ترغیب ایجاد کرده. ائمه چقدر رغبتهای قشنگ نشون دادند از خودشون در مورد بهشت. چه قدر هم ترس نشون دادند در مورد جهنم. خب ما کجا کاریم؟ ما الان چطوری هستیم. وضعیت ما الان چطوریه، بعد از پنجاه سال چه طوری هستم؟ این نشون می ده وقتی ما اگه معرفتمون صحیح باشه وقتی معرفت صحیح قرار به اون جا برسونه مارو. من بشناسم ازاول جونی این رو بدونم دیگه تونوع برنامه ریزیهایم دقت می کنم که من باید به اون هدف برسم. به خصوص جوونها توجه بکنند این مسئله روکه اگه مسیر من درست باشه من باید برسم بالاخره بعد از یک مدتی برسم به یه قدرتی به یه آرامشی به یه شادیی، به یه توانی، به دارایی من باید برسم. من باید بتونم اهل اشتیاق باشم به آخرت واگه اشتیاق من اومد به خدا و آخرت میلم اومد به اون سمت« إن صرفت عن العالم الفنانی نفسهُ و همتهُ» دیگه این آدم نفس وهمتش تو اینجا نیست. وقتی نفس و همتش اینجا نیست دیگه غصه هم نداره اصلاً. « ولا خافون علیهم ولاهم یحزنون» هیچ چی نیست. موضوع این نیست که این براش غصه بخوره چیزی نیست که براش عصبانی بشه. چیزی نیست که براش حسادت بکنه. چیزی نیست که براش چشم رو هم چشمی بکنه. تمام غصه ها، بدبختی ها ،رقابتها، چشم رو هم چشمی ها ،مسابقه گذاشتن ها ، همه اش برای بدبختی آدمه. مال پستی آدمه که به این دنیا چسبیده. اصلا ًوقتی انسان « إن صرفت عن العالم الفانی نفسه و همته» . اگر کسی معرفتش صحیح باشه این با هیچ کس جنگ نداره مگر با موانعی که به سمت ابدیت م یخواد بره ، با اونها جنگ داره.« إنی سلم لمن سالمک و حرب لمن حاربکم» ببین با هیچ کس اصلاً کاری نداره باهمسایه ،با باجناق ،با جاری، با نمی دونم مادر شوهر، پدر شوهر، با نمی دونم فلان کس. اصلاً نه با هیچ کس تو زندگی نه هیچ یک کمالات دنیایی رقابت داره با هیچ کس فاین نه با مادر شوهر مشکل پیدا می کنه نه با جاری مشکل پیدا می کنه. نه با پدر زن مشکل پیدا می کنه ،نه با همسایه مشکل پیدا می کنه ،نه با دوست مشکل پیدا می کنه ،نه با همکلاسی هاش مشکل پیدا می کنه. نه به حسادت می افته نسبت به کسای دیگه. اصلاً این یه آدم آرومیه، آدم آروم ،شاد، پیروزی دیگران، موفقیت دیگران، موفقیت اوست .شکست دیگران ،غصه دیگران،غصه ی این به اون قاعده نگاه صحیح که حالا ما اونهارو نگفتیم اینها بحثهای کاربردیه توبحث اسماء الله بحث مقدمات این زیارت جامعه کبیره که الان داریم درشهرری می گیم توضیح دادیم. این به اون نگاه صحیح نسبت به آدمها رسیده-هو أنت – حضرت می گه به هرکس می خواهی نگاه بکنی بفهم که – هو أنت- یعنی چی؟ یعنی اون خودتی ،آدم ها خودتی. کسی وجود نداره که تو بخواهی بزنی تو سرش، تمسخرش بکنی. تحقیرش بکنی. اصلاً کسی وجود نداره که تو بخواهی ازش جلو بزنی. کسی وجود نداره که تو بخواهی بهش پز بدهی. کسی وجود نداره تو اگه بخواهی از کسی جلو بزنی مثل اینه طرف با خودش کشتی گرفت دوم شد. هان با خودش کشتی گرفت دوم شد. تو هر که رو بزنی زمین خودت زمین خوردی. هر که رو تحقیر بکنی خودتتحقیر شدی. هر کس رو تمسخر بکنی تو چشم رو هم چشمی ها از هر کس جلو بزنی بعد بخوای فخر بفروشی بهش خودت تحقیر شدی. گمان نکن اگه یه وقت وضع لباست خوب شد وضع خونه ت خوب شد، وضع مالت خوب شد با یه پزی به کسی نگاه کردی یه کسی رو تحثیر کردی توی کلماتت، او تحقیر شده، نه تو تحقیر شدی به خدا تو تحقیر شدی. تو ذلیل می شی تو قیامت همون اوله مردن با پست گردنی آدم رو ذلیل می کنند مگه می شه آدم. حق داره یه کسی بنده خدارو تحقیر بکنه ،مگه می شه یه نفر یه نفر رو توهین بهش بکنه ،مگه می شه یه نفر رو کوچیک بشماره، بی ارزش بشماره یه نفر رو. امکان نداره اگه این کار رو کردی می شی. مگه می شه آدم نسبت به یه نفر حسادت بکنه. له می کنند ت اگه این کارو بکنی. پس کسی وجود نداره که من براش حسودی بکنم، کسی وجود نداره که من تحقیرش بکنم. کسی وجود نداره که من باهاش دعوا بکنم. من اصلاً کسی رو نمی خوام سراغ بگیرم من اگه همه با هم ،مگه امام حسین خوش می گذره تو بهشت بدون ماها ما اگه می خواهیم دنبال رو امام حسین باشیم باید ما هم مثل امام حسین بدون هیچ کدوم از شیعیان هیچ کدوم از مردم که امام خمینی- سلام الله علیه- می فرمود ما غم غصه همه مظلومان عالم رو می خوریم .آیت الله بهجت می فرمود من اگه برای مسلمون ها و شیعیان غصه نخورم برای مردم چین می شینم غصه می خورم. همه بنده خدا هستند. ما اصلاً با کسی مشکلی نداریم اصلاً. نه کسی دشمن ماست ،نه کسی رقیب ماست، نه کسی اگه ما ازش جلو زدیم و مو فق شدیم این موفقیت سبقت فقط تو به جا درست در می یاد. اون هم تو مغفرت پروردگارو سبقت در بهشت. که لازمش اینست که نفست متوجه دنیا دیگه نباشه. بتونی دنیا رو هزینه کسی برای آخرت اگه نمی تونی برای ابدیت سوخت بسازی مصرف بکنی از طبیعت ،از کملات جمادی ،نباتی و حیوانی نمی تونی اینهارو بسوزنی خودت می شی سوخت جهنم. « قوا انفسکم و اهلیکم ناراً» این نار چیه؟ « و قودةً الناس و الحجارة» یا دنیا رو سوخت آخرت م یکنی یا خودت می شی سوخت جهنم. خودت می شی هیزم جهنم. اگه معرفت صحیح باشه آدم تو صلح محض هست. اگه معرفت صحیح باشه آدم بد هیچ کس رو نمی خواد. اگه معرفت صحیح باشه آدم با هیچ کس رقابت نداره. هیچ کس رو تحقیر نمی خواد بکنه. اگه معرفت صحیح باشه انسان تو رفتارهاش به انصاف می رسه. هر چیزی که برا ی خودش می خواد برای خودش خوشش نمی یاد برای دیگران هم خوشش نمی یاد. با هیچ کس رقابت نداره. خب زیاد صحبت نکنیم. ما دیر هم شروع کردیم دیگه بیشتر از این شمارو معطل نکنیم. این بحث رو انشاء الله جلسه بعد تکمیلش می کنیم که معرفت نشانهاش چیه؟ فعلاً یکی دو تا نشانه،یکی و نصفی نشانه خوندیم. بالاخره ازفرمایشات امیرالمؤمنین (علیه السلام)که معرفت اگر صحیح باشه نفس انصراف داره، همتت از دنیا انصراف داره به کجا انصراف داره؟ إنصرف یعنی چی؟یعنی منصرف شده ،برگشتن، روش برمی گرده به سمت الله، اون طرفی هست همتهاش، برنامه ریزهایش، دغدغه هاش اون طرفیه، میل پیدا می کنه به خدا. این که در دنیا داریم خدا یا شهوت من رو « وجعل شهوتی فیک و جعل هوای فیک» شهوت من و هوای من در تو بشه این جوریست این میل الله پیدا می کنه، میل به یاد الله پیدا می کنه همون بحثی که هفته گذشته هم داشتیم ،دوستی به یاد خدا، شیفتگی به یاد خدا، حریص بودن به یاد خدا. و اگه این معرفت صحیح نباشه. معناش خیلی بده. معناش اینست که من توی تولد به سمت آخرت سالم نمی میرم از این دنیا، یعنی من مشکل دار از دنیا می رم اون طرف. چون چسبیده این طرف می برندش اون طرف خوشش نمی یاد هر وقت اسم مرگ می یاد ،اسم آخرت می یاد، اسم خدا می یاد فدلش می گیره ناراحت می شه معنای خوبی هم نداره باید به هر حال ما دنبال معرفت صحیح بگردیم معرفت صحیح آدم رو منبسط، شاد، آروم میکنه اصلاً با هیچ کس دیگه انسان مشکل نخواهد داشت .
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
إ