بحث درباره ی انسان به اینجا رسید که انسان یک موجود دارای مراتب مختلفی هست که همه ی هستی های عالم در او وجود دارد جماد هست تا نبات حیوان فرشته شیطان و حقیقت خودش که حقیقت انسانی هست و هر کدام از این ابعاد که گفته شد به تعبیر قرآن یک زوج دارد. زوجه بخش انسانی که به وسیله او تغذیه می شود کمال بی نهایت و یاد اوست بنابراین هر چقدر انسان یاد کمال مطلق وبی نهایت را دارد از حقیقت انسانی برخوردار است و تغذیه بیشتر و بهتری دارد تا جایی که فرموده (( ذکر الله قوة الارواح)) این خیلی بلند و مهم است غذای روح یاد الله است یاد بی نهایت هست یاد وطن هست یاد اصلمون هست مبدأمون و مقصدمون اگر انسان مبدأ و مقصدش را گم کند تمام استعدادهایش تلف می شود دچار خسران می شود امیر المومنین می فرماید رحمت خدا شامل کسی است که بداند از کجا آمده و در کجا هست و به کجا می رود و این دانستن هم عرض کردیم باید منشأ اثر باشد یعنی جزء باورهای ما باشد نه اینکه انسان یک کلاسی برود و یک کتابی بخواند این جنبه نظری و علمیست باید جزء باور ما باشد که از کجا آمدیم در کجا هستیم و به کجا می رویم و بر اساس همین حقیقت زندگی کنیم اگر فهمید از کجا آمده فهم اینکه به کجا می رود برایش سخت نیست اینکه بداند منشأش چیه از کجا آمده وطن او کجاست مقصد او کجاست به کجا رفتنش راحت تر درک می شود. لذا وقتی صحبت از انسان شناسی می کنیم یعنی یک موجود یک انسان خودش را با این حیثیت نگاه کند حیثیت اینکه کجا آمده ام در کجا هستم و به کجا می روم. همیشه این باید یادش باشد اگر این را فراموش بکند در انتخابهایش در رفتارش در ارتباطاتش در افکارش این 4 چیزی که حال ما را ساخته در گذشته تا به الان آینده ما را هم می سازد اگر این انسان فراموش کند این حقیقت خودش را که سه مرحله حیات دارد یه مرحله قبل از خلقت قبل از دنیا یک مرحله بعد از دنیا در انتخاب هایش ، ارتباط هایش ، رفتارهایش و چینش فکری اش دچار خسران می شود همیشه اشتباه می کند و با وجود اینکه حب ذات دارد عاشق خودش است و می خواهد خودش را به آرامش و خوشبختی برساند چون خودش را از دست داده یعنی نگاه غلطی را پیدا کرده نسبت به خودش و آن خودی را که برایش انتخاب می کندو برایش ارتباط پیدا می مند و برایش کار می کند یا فکر می کند خود حقیقی نیست زمانی انتخاب های ما ، ارتباط های ما ، افکار ما و رفتارهای ما به هدف اصابت می کند و تولید شادی و آرامش می کند که بر مبنای خود حقییقیمون صورت می گیرد اما وقتی شما خودت رو از دست دادی دچار خود فراموشی شدی با اینکه عاشق خودت هستی عقل و شعور داری مطالعه کردی تحصیلات داری ولی باز شکست می خوری . شاید در کشور ما از هر 4 ازدواج 3 تایش با شکست رو به رو می شود یعنی 25 درصد طلاق داریم بعضی از مناطق تا 34 درصد هم داریم 25 درصد به فکر طلاقند 25 درصد هم طلاق عاطفی دارند یعنی همدیگر را تحمل می کنند 25 درصدی شاید خوشبخت باشند و از انتخابشون پشیمون نشوند این در مورد همسر نیست یک آمار جهانی هست در کتاب ضرورت شناخت را گفتم برایتان که اگر آدمها را برگردانید به گذشته خودشون مقاطع انتخابی یعنی بگید اگر شما برگردید به آن مقاطع همان ارتباط ها و انتخاب ها را دارید همان افکار و رفتار را دارید اکثراً جواب می دهند نه من اگر برگردم با این آقا ازدواج نمی کنم با این خانم ازدواج نمی کنم این شغل و این رشته را انتخاب نمی کنم این دوست ها را انتخاب نمی کنم اینکه اکثر مردم جهان از گذشته خودشان پشیمانند برای این هست که اساساً با اینکه عاشق خودشان بودند می خواستند به خودشون خیر برسانند می خواستند موفق شوند می خواستند اطرافیانشون و خودشون را موفق کنند چون اساساً خودی که برایش انتخاب می کردند خودی که برایش رفتار می می کردند و برایش فکر و عمل می کردند خود نبوده و نا خود بوده همه چیز به شکست منجر می شود یعنی می رود جلو و بعد می بیند آن چیزی که فکر می کرد نیست لذا اکثر آدم ها غریب به اتفاق آدم ها از گذشته خودشون پشیمانند چرا؟ چون در انتخاب هایشان خودشون حضور ندارند اون کسی که در انتخاب حضور داره خود نیست یعنی دقت نمی کند که حواسش باشد که من کیم به کجا آمدم در کجا هستم و به کجا می روم بر اساس این سه مرحله حیات دست به انتخاب ، ارتباط و رفتار بزند لذا غالباً ناراضی هستند از خودشان از انتخابهایشان از ارتباط هایشان غالبا می گویند ما وقت و عمر تلف کردیم انتخابمون انتخاب به جایی نبود ضرر کردیم اگر بخواهد این کم شود باید انسان در انتخاب هایش ارتباط هایش در رفتار و افکارش همیشه خودش به یادش باشه تا خودت را از یادت می بری سقوط می کنی یعنی زود ناخود می یاد جایش می نشیند و تو انتخاب رو به نفع او انجام می دهی حتی عبادت هایت را به نفع او انجام می دهی حوزه ات را به نفع او می روی لباست را به نفع او می پوشی مسجد تو به نفع او می روی حجت را به نفع او می روی کربلایت را به نفع او می روی اصلا خدا این وسط غیب شده نیست فراموش شده اما اگر این را سفت داشته باشی حواست به آن باشد که باید چه کنی وقتی دست به انتخاب می زنی دیگر پشیمانی ندارد چون کاملا آرامش بخشه. موفق هست تغذیه خود قرار گرفته این وسط خود تقویت شده به خصوص اینکه من کجا می خواهم برم انسان اگر وقتی می گوییم انسان شناسی در انسان شناسی اگر عنصر ابدیت را جاودانگی را از خودش بر داره ناخود جا خودش می نشینه یعنی همه این انتخاب ها و ارتباط ها و رفتار و افکارش غلط از کار در می یاد اینکه خیلی ها قرآن می خوانند ولی با منطق قرآن اصلاً نمی توانند کنار بیایند یعنی نمی فهمنش که چرا اینقدر حرف از آخرت زده می شود برای اینکه قرآن ما رو درست نگاه می کنه اون خدایی که ما را خلق کرده با نگاه به سه مرحله حیات با ما داره حرف می زنه این یادتون نره تخاطبهای قرآن و معصومین بر اساس این نگاهه وقتی داره تو را نگاه می کنه با سه مرحله حیات از مبدأ تا مقصد نگاهت می کنه بعد خطاب به تو می کند یک حکم از احکام دینی وقتی صادر می شود انسان را در سه مرحله می بیند بعد به تو می گه این کار واجبه ، حرامه، مستحبه ، مباحه یا مکروهه وقتی عادت کردیم ذهنمون با اینکه مذهبی هستیم متدین هستیم عادت کرده ذهنمون که مقطع دنیا را اصالت بدهد اون مفاهیم خیلی برای ما جا نمی افته لذا خیلی جاها شیطان در ذهنمون می تواند حمله کند و ما را علیه خدا و معصومین حتی علیه خودمون ما را می تواند تحریک کند و ما را با خودمون درگیر کند. لذا شما می بینید که هزاران بار در قرآن در فرمایشات معصومین علیهم السلام به ما یادآوری می کنند که تو جاودانه هستی ابدی هستی خود قرآن نزدیک به 80 بار مسئله را داره خیلی اهمیت داشته که 80 بار مدام به ما جاودانگی را گفته شاید می خواهی یک چیزی را بشنوی یک چیزی رو ببینی یک چیزی را بخوری یه تصمیمی بگیری اگر این عنصر از ذهنت بپره از روحت جدا شود دقیقاً تصمیم اشتباه می گیری عکس العمل اشتباه داری اما وقتی این عنصر هست عادت بکند خودش را جاودانه نگاه کنه دیگه دچار خود فراموشی نمی شود حالا چه می شود انسان دچار خود فراموشی می شود که این مسائلش اشتباه در می یاد این همه ما شکست داریم در عالم برای اینکه این خود تقویت نشده ما عادت نکردیم این خود را بشناسیمش به رسمیت نمی شناسیمش قبولش نداریم با اون هم انس نداریم خود حقیقیمون رو انس نداریم با اون حالا چرا؟ چون این بخش از وجود ما که خود حقیقی ماست تغذیه کم شده غذا کم خورده شما نگاه کنید بچه ای که هفت ، هشت سالش هست وقتی داره به خودش نگاه می کنه مادرش که نگاه می کنه تا دم مرگ می بیندش واکسنش را می زنه فکر مدرسه اش هست معلوم نیست این بچه اصلا زنده باشه یا نباشه برای شناسنامش می ره چونه می زنه که حتما 6 ماه این ور سال بیفته که یک سال عقب نمونه تو تحصیلات مدرسه اش اگه زنده بود هفت سال بعد اینجوری بشه ده ، دوازده سالش می شه اگه دختر باشه فکر جهیزیه هست پسرم باشه یه فکرای دیگه می کنه این نگاه ها همیشه هست این آینده مشکوک را خوب می توانیم ببینیم اما آینده قطعی را خیلی خوب نمی توانیم ببینیم یعنی ابدیت را خوب نمی توانیم ببینیم برای همین هم کسی هم می خواهد باردار شود چون ابدیت را نمی بیند نمی گه خوب من 6 ماه قبل از بارداری تقویت کنم این ژن ها یم رو . همان بحث هایی که ما در برنامه هایمان می رویم زیبایی عقل و هوش دین و اخلاق اصلا فکرش نیستیم چون نگاه افتاده زندگی یعنی بارداری و بچه داری و زاییدن و بزرگ کردن اما اگر یک نفر ابدیت را نگاه کند این بچه را از قبل از انعقاد نطفش می بیند و بعد زمینه را برایش خوب آماده می کنه . مرد یک سلسله وظایف داره زن یک سلسله وظایف داره خوب می بینه و خوبم آماده می کنه . این عنصر جاودانگی را دائماً باید به ما تذکر داده شود و عنصر جاودانگی یعنی خود حقیقی زمانی تقویت می شود که با محبوب خودش معشوق خودش جفت خودش تغذیه بشود با غذای خودش که یاد خداست . فراموشی هر کدام از اینها معادل فراموشی دیگریست چون فقط این دو تا از جنس هم هستند عقلمون از جنس فرشته هست بقیه قسمت های پایین عقلمون هم که از جنس شیطان و حیوانات و گیاه ها و جمادات هست . همین من حقیقیمه که از جنس خداست. لذا خدا رو فراموش کنم قرآن می گه در واقع خودت رو فراموش کردی.(و لا تکونوا کالذین نسو الله، فانساهم انفسهم) شما تا خدا را فراموش کردی خود حقیقتم یادت رفته یعنی یکی که فراموش شد اونم فراموش می شه ولی تا خدا را به یاد می یاری در واقع خودت رو به یاد می یاری اینکه این همه تأکید شده یاد خدا یاد خدا (اذکر الله قیاما و قعودا و علی جنوبکم) ایستاده، نشسته و خوابیده یاد خدا را بکنید در هر حالتی خیلی عجیبه . در اعمال حج نگاه کنید آقا چقدر یاد خدا داریم مشعر و منا و عرفات و نماز و ... بعد آخرش می گه وقتی تموم شد ( فاذکر الله) پس تا الان چی کار می کردیم باز هم ( فاذکر الله ) یعنی وقتی نمازمان تمام شد ( فاذکر الله) باز هم یاد خدا کنید ما دائماً به این خوراک احتیاج داریم یکسره به خوردن این خوراک نیاز داریم چون این خود من هستم حقیقت منه تا فراموشش می کنم یک دفعه انتخاب اشتباه، ارتباط اشتباه ، رفتار اشتباه به سراغ من می یاد چون وقتی اون رو فراموش می کنم دیگه منی نیست که بخواهد انتخاب کند هر من دیگه بخواهد انتخاب کند دیگه این من نیستش ناخود دست به انتخاب می زنه لذا ما یکسره غذا بخوریم غذا بخوریم . فرمولی هست که تمام قواعد حاکم بر حرکت نفس را در مرحله دوم و سوم یعنی اینکه در کجا هستیم و به کجا می رویم را پاسخ می دهد اگر این فرمول را کسی خوب یاد بگیرد واقعاً از صدها جلد کتاب بی نیازش می کند. اینکه قوانین حاکم بر حرکت نفس از دنیا به آخرت یعنی به ابدیت مثل قوانین حاکم بر حرکت جنین هست در رحم مادر به دنیا. اگر این نسبت را خوب بفهمید هزاران حکمم در همین نسبت هست یعنی همین فرمولی که من به شما گفتم هزاران حکم داره خود بنده وقتی می خواستم به تهش برسم یازده سال طول کشید که من تقریباً این را جمعش کنم. اینقدر این قویه این را خوب یاد بگیرید که من در رحم دومم یعنی دنیا هستم دارم به سمت آخرت می روم نسبتم چه جوری است ؟ مثل زمانیکه در شکم مادر بودم می خواستم به دنیا بیایم . بحثی که هست این هست که ما حرکت جنین از رحم به دنیا موفقیتش به تولد سالمش هست اگر سالم متولد شود می گوییم زایمان موفق و تولد موفق بوده سالم یعنی چه ؟ وقتی می گوییم تولد باید سالم باشه یعنی چی ؟ یعنی همه تجهیزاتی را که در دنیا نیاز داره آورده لذا بی دردسر به دنیا می یاد بی دردسر هم زندگی می کنه رشدم می کنه متناسب با شرایط زیستی اینجا تولد پیدا کرده است دقیقاً آنچه که متناسب با شرایط اینجا آورده یادمان نره دقیقاً عالم برزخ مثل دنیا می ماند یعنی عالمیست مثل دنیا چند برابر رحمه کل دنیا چند برابر رحم هست؟ نظام برزخ هم همین مقدار وسعتش بالاتر از دنیاست الان ما در رحم کوچکی هستیم وقتی می رویم در برزخ وارد یک عالمی می شویم مثل دنیا میلیلارد ها میلیارد برابر بزرگتر از دنیاست و ما باید در آنجا زندگی کنیم همان طور که توان ما در دنیا نسبت به رحم هزاران برابر شده وسعت حرکت ما و قدرت بهره برداری ما مسافت حرکتی ما در وقتی که شما می روید آنور اینقدر قدرت انسان پیدا می کند شما فکر کنید نفس یک کپسول بسته است وقتی می روید برزخ یک مقداریش باز می شود اما وقتی قیامت می شود آنقدر باز می شود که خدا بهش می گوید بهشتش به اندازه همه اسمانها و زمینه .( سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض) من باید دائماً فکر کنم اینکه می گویم باید فکر کنم یعنی باید یک خلوتی پیدا کنم در خانه ای جایی بیرونی مسجدی هی بگویم من کیم که یک بهشت به اندازه همه آسمانها و زمین فقط برای من تنهاست و من چقدر بزرگ هستم که می توانم از یک همچین بهشتی بهره برداری کنم. تازه بالاتر از این هم هست از این بالاتر هم به من می دهند . من کیم ؟ ما اینقدر زدن توی سرمان اینقدر تحقیر شدیم پیش خودمون هم شیطون تحقیرمون کرده هم دشمن تحقیرمون کردن هم اطرافیان تحقیرمون کردن یک سره تو سری خوردیم اصلاً نمی فهمیم این مسائل یعنی چه باورمون نمی شه یعنی هر چه به ما می گویند بابا حواست باشه تو جاودانه ای مال ابدیت ، فلان جا هستی نمی فهمیم چی هست نه رغبتی در ما ایجاد می شود از بس کوچک فکر کردیم از بس خودمان را ریز دیدیم نمی توانیم خوب اوج بگیریم با این مفاهیم خوب نمی توانیم انس بگیریم باورمون نمی شه که قراره کجا بریم پس تولد سالم منطبق با شرایط دنیا خوب از رحم دنیا به آخرت تولد سالم یعنی چی ؟ منطبق با آخرت در حرکت از رحم به دنیا ملاک یک بدن سالمه مطابق با دنیا ولی در حرکت از دنیا به آخرت ملاک یک روح سالمه ( یوم لا ینفع مال و لا بنون ) یوم یعنی ظرف تولد ماست متولد می شویم تو ظرف تولد خودتون در آخرت هیچ چیز به درد نمی خورد مگر ( الا من اتی الله بقلب سلیم ) یعنی این قلب ما ؟ یعنی اون من حقیقی که جنسش از خداست با خدا تغذیه می شود خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشه ای را فرمود همان کودک عزیز روان
ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم
ما نباید بگذاریم سقط شویم در این رحم اگر سقط بشویم بدبخت متولد می شویم گرفتار نباید سقط شویم باید سالم متولد شویم یعنی این باید مطابق با شرایط آخرت متولد بشه .( الا من اتی الله بقلب سلیم ) و چون من باید متولد شوم نه بخش حیوانیم . بخش حیوانی تابع منه نه اینکه ما اونجا بخش حیوانی نداریم لذت های حیوانی و کمالات حیوانی اونجا نیست بحث این هست که اونها تابع من حقیقی هستند باید من من سالم باشه که از اون حیوایت بهره مند بشه و گرنه من سالم نباشه کی می خواد بهره مند بشه جاش تو جهنمه اون منه باید سالم متولد بشه. امام صادق من را زیبا معنا می کند و می فرماید ( السلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه احد سواه ) سلیم یعنی اونی که به ملاقات خدا می رود و هیچ چیز جز خدا درش نیست. چرا اینجوری تعریف کرده ؟ ربه ضمیرش به چه بر می گردد؟ الذی قلب اینجا متوجه می شوید چرا شما وقتی می روید سجده مطلق رب را نمی توانی براش حرف بزنی حتماً باید رب خودت را یاد کنی چون نون ربه مال ربه پدر مادر ربه ( رب الرحمهما کما ربیانی ) اونها هم ربند . هیچ کدام اینها به درد تو نمی خورد تو فقط باید رب خودت را یاد کنی ( سبحان ربی ) در رکوع و در سجده اما در رکوع این رب عظیمه در سجده این رب اعلاست که این بحث اسماء الله است . رب خودم ( الذی یلقی ربه ) رب خودش ( و لیس فیه احد سواه ) اون رب یعنی تو باید با رب خودت مربی خودت بروی بالا . رب تو علم نیست رب پایین توست خیال و وهم نیست کمالات جمادی و نباتی و حیوانی نیست . کمالات فرشته ای هم رب تو نیستند اینها ربند برای بخش های خودشون تو وجود تو رب تو کیه ؟ تو کی هستی که ربت الله است ؟ فقط در نماز او را یاد می کنی ری العظیم و ربی الاعلاء . من کیم که ربم الله است ؟ اگر من عقل بودم جبرئیل هم می توانست رب من باشد یعنی من فوق عقلم فوق تجردم فقط الله می تونه رب من باشه کسی غیر از اون نباید درش باشد . خوب طبیعی هست این قاعده در مورد ربهای دیگه هم صادقه من زمانی عقلانیتم بخش علمیم درست رشد کرده سالمه که جز علم درش نباشه توهم نباشه خیال نباشه توهمم زمانی رشد می کند که جز موهومات نباشه تخیلم زمانی رشد می کند که جز مخیلات نداشته باشد . متن جز با الله به سلامتی نمی رسم . و جز با الله به شادابی و نشاط نمی رسم . من خداوند این بافتم یه طوری قرار داده که شما اگر بخش حیوانیت خوشبخت بشه ازدواج موفق پول ثروت شهرت همه جنبه ها را داشته باشید در بخش عقلانیم خوشبخت بشید علامه دهر آرامش ندارید صاحب نظر در تمام رشته ها در علوم و فنون بشید آرامش ندارید چون این را مرکز قرار داده این فقط باید ارضاء شود اگر ارضاء شد بقیه بخشها هم اگر ارضاء نشد این آدم خوشبخته و آرامه. ولی اگر این بخش ارضاء نشد بقیه بخشها ارضاء شود هیچ فایده ای ندارد . لذا میزان آرامش حقیقی یک شخص به میزان بهره برداریش از خداست . یعنی چقدر انس با دل آرام خودش دارد .
یا دل آرام دل برده از ما آرام آرام الحمدلله
تو به میزانی که با یاد دل آرامت هستی یعنی با اون آرام بخشت هستی ( الا بذکر الله تطمئن القلوب ) یعنی خودت یعنی من حقیقی بنابراین ما فقط به میزانی که به یاد خودمون یعنی یاد الله هستیم انسانیم و رشد حقیقی کردیم.
مثل این لیوان می ماند اصلاً امکان ندارد خالی بماند الان نیم سانت هوا داره بقیه اش آب است به محض اینکه آبش خالی شود از هوا پر می شود هم زمان هم هست نه اینکه اول آب می رود و بعد هوا بیرون ایستاده و بعد می یاد تو نه همزمان انجام می شود آب یه قطره بره بلا فاصله جایش همراه او 5 قطره هوا پر می کند نفس هیچ وقت خالی نیست . نفس هیچ وقت بی معشوق نیست بی محبوب نیست همیشه محبوب و معشوق داره . بسته به این است که از کدام محبوب بیشتر استفاده کنید هر چی باز می کنید برای این محبوب اصلی آنها تخلیه می شود هر چی تخلیه می شود تو قوی تر ، شادتر و رام تر می شوی . ( القلب حرم الله ) این باید در قلب بیاید . پس این مقیاس در انسان شناسی باید فراموشمان نشود چند مقیاس و آینه خواندیم که می توانیم بفهمیم که من چه جوری دارم زندگی می کنم . اصلاً نیاز نیست من در خانه کسی بروم بگم تو رو به خدا اگر چشم برزخی دارید بگید من چه شکلی هستم باطن من را نشان بدید . من خواب ببینم چه شکلی هستم . اصلاً احتیاجی به این چیزها نداریم ما در این آیینه ها همیشه می توانیم خودمان را نگاه کنیم . حضرت امیر المونین (ع) می فرمایند : ( الذکر لذة المحبین ) ذکر یعنی یاد محبوب لذت محب است اگر تو از یاد خدا لذت نمی بری یعنی خودت فعال نیست اون خودت که متناسب با اینه فعال نشده یا بخش عالمانت فعاله بخش فرشته ایت فعاله یا بخش حیوانیتت فعاله یا بخش شیطانیتت این بخش جان ندارد کودک عزیز روانت کودک مانده هنوز بزرگ نشده بالغ نشده که عاشق شود لذت ببرد این همین جوری کوچک مانده داره سقط می شود این بخش را آنقدر بخش های دیگر خوردن و دارند می خورند که این بخش چیزی بهش نمی رسد داره سقط می شود اگر لذت نمی بری از خواندن قرآن از نماز اگر وقتی نمازو قرآن می خوانی یا چیزی در مورد محبوبت می خوانی مریض می شوی حالت بد می شود مال این است که هنوز جان نداری ضعیف هستی . فرمایش بعدی خیلی قشنگ است و آثار شگفت انگیزی دارد اگر خوب توجه کنیم در همه زمینه ها به ما قدرت شادی و آرامش می دهد می فرماید : ( ذاکر الله مجالسه ) اونی که یاد خداست همنشین خداست چرا ذاکر الله همنشینه ممکنه سئوال شود آقا ما هنوز وصولی حاصل نکردیم باید برویم تا واصل شویم به خداوند همنشین شویم چطور یادش با همنشینی اش یکیه ؟ یاد خدا با خدا یکیه چون وقتی می گی یاد من الان یاد الله هستم الله همه جا حضورش یکسانه اینجور نیست ما در این عالم یک جا داشته باشیم خدا بیشتر باشه یک جا کمتر باشد . خدا همه جا با همه اسماء و صفاتش حضور یکسان داره جلوه هایش فرق می کند ، ظهورش فرق می کند اما حضورش اینجوری نیست بین حضور و ظهور فرق است خدا حضورش همه جا یکسانه اما همه جا ظهورش یکسان نیست . می گوید آقا رفتم مکه آنجا یاد خدا خیلی بودم آمدم تهران فراموش کردم نه اینکه خدا در مکه بیشتر از تهرانه خدا همه جا یکیه وجود مطلق دیگه . وجود مطلق شدت و ضعف ندارد که خلق خدا مراتب دارد خدا مرتبه ندارد که حق تعالی یک حقیقت بسیط هست. یک وجود مطلقی هست که همه جا یکسان هست لذا تا شما یادش می کنید با آن هستید یعنی همه جا چهره به چهره هست (اینما تولوا فثم وجه الله ) هر جا هست صورت خداست . یعنی شما هر چه را نگاه می کنی داری به چهره خدا نگاه می کنی چون خدا همه جا یکسان حضور دارد ( و باسمائک التی ملاة ارکان کل شیء ) اسمهای خدا تمام اشیاء را پر کرده است یعنی شما نمی توانید دست روی چیزی بگذارید که آنجا اسم الله نباشد . یک اتم ، الکترون ، نوترون و یا پروتون هر چه هست وجه الله هست وجه خدا همه جا هست ( اینما تولوا فثم وجه الله ) لذا شما تا می نشینید می گویید یا الله یا رب چهره به چهره هستی لبیکش هم با هاش هست . این همنشینیه اگر باورش کنیم خیلی اتفاقات خوب در ما می افتد مثالی می زنم اگر می گوییم همنشینی اگر ما خوب بفهمیم چه اتفاقات خوبی می افتد یعنی چه ؟ ببینید شما در قم شریف مقام معظم رهبری تشریف آوردند اینجا همه رفتند به استقبال ایشان مردم چه کار می کردند خودشون برسونن یک عده قلیل قلیل موفق به زیارت شدند اکثراً هم موفق به ملاقات نشدند من صبح های زود سحر از تهران می آمدم می دیدم ساعت 6 و 7 صبح چند کیلومتر طلبه ها ایستادند تو صف ، بسیجی ها ، مردم تا 8 و 9 یک عده موفق به دیدار شدند . دیدار یعنی می رفتند در سالن با فاصله چند صد متری یک عده هم می گفتند جا نیست بفرمایید بروید آنهایی که موفق می شدند چقدر صفا می کردند چقدر گریه می کردند که موفق شدیم آقا را دیدیم یه ولی خدا را نایب امام زمان را . امام زمان که قربونش برم اون که دیگر در مقام نازه . اون که دیگه هیچی کی ببینه اما فقط خداست که نمی خواهد ازش وقت بگیری همه جا با توست و ما این را نمی فهمیم قدر نمی دانیم یعنی این خدایی که پیغمبر و چهارده معصوم و امام زمان ، امام زمانی که باید چهل سال ریاضت بکشی تا ببینی . این امام زمن ذلیل خدایی است که من را بی نوبت می پذیرد ذلیل و خوار و عبد این خدایی است که معشوق منه و این من را بدون هیچ تشریفاتی هر وقت که دلم بخواهد می پذیرد و با من قهر نمی کند طردم نمی کنه و آغوشش را نمی بندد خنده اش تبدیل به اخم نمی شود شب و روز وقت و بی وقت هر وقت بخواهی با خنده تو را می بیند با لبخند با مهربانی با گرمی با صمیمیت هر وقت چشمات رو باز می کنی می بینی چشم تو چشم تو داره نگاه می کنه هر وقت هر جا نگاه می کنی می بینی خدا داره نگاه می کنه می گه سلام از اون طرف دعوتمون کرده به این سمت ما درباره هیچ کس این جوری نخواهیم بود هیچ وقت هیچ کس ما ر ا اینجوری نمی پذیره . معصوم هم نمی پذیره آن طور که خدا می پذیره فقط خداست که بی شرط درز همه وقت و اوضاع همه شرایط تو را می پذیرد . مشهد هم که می روی می گویی ( اللهم شفع صاحب هذا القبر فی ) خدایا تو دل امام رضا را نرم کن ظاهراً اینست که رفتی امام رضا را شفیع قرار بدهی ولی باطن قضیه تو می روی به خدا می گویی خدایا تو واسطه شو این امام رضا یک نگاهی به ما کند تو این را شفیع من کن در درگاه خودت یعنی مهربانی امام رضا بر عکس خیلی از عوام که فکر می کنیم هیچ وقت ائمه مهربانتر از خدا به ما نیستنمد که ما برای رسیدن به خدا احتیاج داشته باشیم اینها بیایند کاری کنند که ما را خدا بپذیرد اینکه ( اراد الله بدأ بکم ) در جامعه کبیره می خوانیم هر کس اراده خدا بکند از شما شروع می کند این واسطه در رساندن و فیض هست یعنی شما نمی توانی معصوم را دور بزنی و با حذف معصوم به خدا برسی باید تحت تربیت معصوم باشی تا به خدا برسی . این بحث امامته بحث ولایته این قطعیه یعنی معصوم را بخواهی حذف کنی حذف شدی اصلاً جهنمی شدی اما اینکه فکر کنی معصوم مهربان تر از خداست اشتباست شما وقتی می روی پیش امام رضا زیارت امام رضاست ( اللهم شفع صاحب هذا القبر فی ) خدایا تو شفیع کن این آقا یک نگاهی به ما کند . این بیاید شفاعت کند یعنی اگر قراره امام رضا بیاید و ما را شفاعت کند کی باید دلش را نرم کند ؟ چون ( لا موثر فی وجود ...) نه اینکه خدا یک موجود خشنی هست قهر کرده با ما در را هم بسته است امام رضا می گه خدایا به عزت و جلالت قسم بیا با این آشتی کن بعد خدا بگه نه امام رضا اصرار کنه تا خدا ما را بپذیرد . نه اگر کسی بخواهد نگاهم کنه خدا خودش باید بخواهد تا نگاه کند ( لیس الذکر من المراسم السان و مناسم الفکر و لکنه اول من المذکور و سان من الذاکرین ) اول مذکور باید یاد دل ذاکر را کند تا ذاکر عرضه داشته باشد یک حرفی بزند تو یک یا الله که می گی اینکه مرحوم مولانا می گه زیر هر یا رب تو لبیک هاست . قبل از هر یا رب تو لبیک هاست اون جلوتر گفته و تو می تونی این کار را کنی جلوتر او می گه حالا نمی خواهیم مدام ذکر بگوییم همین ذکری که گفتم را بگویید یک مدتی با تسبیح بگویید ( ذاکر الله مجالسه ) خدا رحمت کند آیت الله مجتهدی را می فرمودند از قول یکی از اولیای خدا می گفت ایت تکبره اینقدر کار دست آدم می دهد آدم باید گاهی وقت ها تسبیح دستش بگیرد و ذکر داده بود می گفت بنشینید روزی صد بار بگویید من خرم حالا ما هم عرض می کنیم شما روزی صد بار بگویید ذاکر الله مجالسه تا این در دل شما برود که این همنشینی چقدر قشنگه تاکسی و اتوبوس نداره رختخواب نداره ( الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم ) به به یعنی رختخواب هم محرابه در اتوبوس در رانندگی در آشپزخانه سر کار در دفتر در مغازه همه جا محرابه همه جا عبادت هست همه جا سجادست این زیباترین جلوه های خلقت خداست کریمانه ترین ، زیباترین ، لذت بخش ترین بخش خلقت خدا همین است که تو هر وقت بخواهی در آغوششی اصلاً هیچ وقت به تو نه نمی گه هیچ وقت طردت نمی کند تازه اگر تو هم بد اخلاقی کنی او بد اخلاقی نمی کند ( تتودد الی و انا اتبغض منه ) خواندیم شبهای ماه مبارک دعای افتتاح تو دوستی می کنی من بغض می کنم اما این اصلاً خدا را ناراحت نمی کند دلگیر از ما نمی شود دل چرکین نمی شود یک جاهایی این خدا با این عظمت دلگیر می شود از بنده اش که خیلی خطرناک هست یک جاهایی کمال مطلق دلگیر می شود جایی که بنده از خدا نا امید می شود یعنی خدا را حذف می کند و کوچک می کند آنجایی که آدم از خدا نا امید می شود خدا دیگه دلش می گیرد و موارد دیگه . یک جاهایی هست می فرماید ( لا ینظر الیهم یوم القیامة و لا یزکی ) اصلاً نگاهشون نمی کنه پاکش هم نمی کنه چه آدم هایی پیدا می شوند نعوذ بالله از اینکه خدا رویش را برگرداند حرف نزند پاکم نکند این مال آدم های متکبر ، آدم های با نخوت و آدم هایی که دوست دارند روی دست دیگران بلند شوند و برتر باشند نسبت به دیگران افرادی که روح علو و برتری و استکبار دارند اینجوری هستند این خدایی که الان حتی اگر معصوم راهت نده او راهت می ده اگه هیچ کس نپذیردت او می پذیره . آغوشش همیشه به روی تو باز هست دست هایش همیشه برای کمک کردن به تو درازه همیشه دستای خدا بلنده ( یا باسط الیدین بالعطیه ) همیشه اینجوریه این خدایی که اینجوریه یک موقع هایی پشت می کنه به آدم یک جاهایی می گه من چند سال منتظر تو بودم حدیث داریم می گه من سالهای سال انتظار کشیدم یک جاهایی دیگه دستش رو می اندازه رو یش را می کند اون طرف حرف هم با تو نمی زند حالا هی تو بگو خدا هیچ کس نمی شنود ( اتتک آیاتنا و نسیتها و کذلک الیوم تنسی ) این فقط برای کافرها نیست هر کس به نسبت کفری که در دنیا دارد به خصوص کفر عملی این بدبختی سرش می آید ( ذاکر الله مجالسه ) خیلی لذت بخش هست ما وقتی خودمان را نمی شناسیم احساس لذتی که از ملاقات با یک ولی خدا می کنیم مثل مقام معظم رهبری یا احساس لذتی که از ارتباط با معصوم داریم چون ضعیفیم کمتر از لذتی است که با خدا داریم . این همه اش به خاطر ضعف ماست حالا که نمی توانیم لذت را از خدا ببریم از غذاهای پایین شروع کنیم یه موقع ذکر بالا نمی کشدت قرآن بالا نمی کشدت می روی امام رضا دلت قفل می کنه اما نه حضرت معصومه بالا می کشدت با حضرت معصومه برو بالا یک موقع هست حضرت معصومه نمی کشدت بالا چون تو ضعیفی نمی توانی سر کلاس حضرت معصومه بروی برو با میرزای قمی برو با شهدایی که رفیقت بودند با پدر و مادرت که از دنیا رفتند سر کلاس اونها بنشین برو نایست آدم باید قوی بشه از خدا لذت ببره به قول امام صادق (ع) باید کاری کرد قرآن شراب شود حالا نمی توانی ضعیفی از واسطه ها استفاده کن . از شفعا استفاده کن ( اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت الیهم ) ما عرضه نداریم از شهدامون استفاده کنیم شهدایی که ذخایر عالم بقایند چند نفر رفقای شهید داریم نه رفیقهایی که شهید شدند الان رفیق شهید داریم شهید شدند و الان با ما رفیقند با هم صفا می کنیم شب جمعه ای انسی . از این شهدا چند تا داریم که باهاشون رفیقیم . ما پدر شهید داریم که با بچه خودش فقط رابطه ی عاطفی داره این کافی نیست برادر شهید داریم همسر شهید داریم رابطه عاطفی دنیایی داره اما با شهدا پریدن با شهدا رفیق شدن اینقدر مهمه که مقام معظم رهبری می فرماید یاد شهدا کمتر از شهادت نیست خیلی حرف بلندی است یک ولی خدا هم می تواند حرف بزرگی بزند که یاد شهدا کمتر از شهادت نیست ولی ما اصلاً نمی توانیم ما باید بپریم با اینها با امام زاده ها چقدر انس داریم با حضرت معصومه چقدر انس داریم می توانیم در کلاسش شرکت کنیم بکشدت بالا یا نه شفیع یعنی همین شفع یعنی جفت یعنی باید بری خودت را جفتش کنی بچسبی تا ببردت بالا تو باید بری خودت رو بچسبونی می تونی بری دستت رو بگیره ببردت یا نه . ببین حست، عقلت ، رابطه ات با حضرت معصومه چه جوریه با امام زاده ها چه جوریه با شهدا چه جوریه با اولیای الهی چه طوره از اینها کمک بگیر تا اینها آرام آرام شفیعت بشوند تقویتت بکنند خوراک به تو بدهند تا آنوقت مزه ( ذاکر الله مجالسه ) را بتوانی بچشی . تا لذتی که از یاد خدا می بره از هیچ محبوب و معشوق دیگر نبرد . این احتیاج به کار و تمرکز و به برنامه داشتن دارد . احتیاج هست که آدم جدی باشد کار کند روی خودش وقت بگذارد برای خودش .