أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.
بحثمان در شرح زیارت شریع جامعه کبیره به یک موضوع بینهایت مهم رسیده به نام این فقره «سَاسَةَ الْعِبَادِ» که اهل بیت (علیهم السّلام) سیاستگذاران بندگان خدا هستند، هفته گذشته توضیح دادیم که چرا به اهل بیت به عنوان سلاطین و پادشاه ما نیاز داریم؟ ما اصلاً میگوییم اینها امام هستند، حجت خدا هستند.همه چیز ما باید با اینها تنظیم بشود یعنی همان مقامی که مقام خلیفة اللهی که بندگان خدا را در همه شئون راهنمایی و هدایت میکنند تا منجر به تربیت انسانها به بلندای ابدیت و به شایستگی خود اهل بیت (علیهم السّلام) منجر بشود.داستان سیاست یک داستان ریشهای هست که حالا انشاءالله در ایام فاطمیه که ما بحث داریم در مقام عرشی حضرت توضیح دادیم سال گذشته که مباحثش آماده است هم کتابش، هم سیدیش که عزیزان به آنجا مراجعه کنند، امسال هم در جلساتی که داریم در هفته آینده مفصل به آن میپردازیم.داستان سیاست داستان حقیقت انسان هست، خداوند تبارک و تعالی وقتی تصمیم میگیرد یک موجود مختاری را خلق بکند به نام انسان که خودش با آزادی و اختیار خودش راه سعادت را انتخاب بکند، یعنی هم بتواند جنبه مخالفت با خود خدا را داشته باشد، با انبیاء را داشته باشد، و هم دوستی با خدا و انبیاء را، یک موجود مختار و آزاد.طبیعی هست که برای یک همچین موجودی باید جنبههای مختلف قرار بدهد، قوای مختلف قرار بدهد، هم قوایی که انسان را تقویت میکنند، تشویق میکنند به سوی انسانیت و هم قوایی که انسان میتواند خلاف مصالح آسمانیش عمل بکند به جنبههای زمینیش و حیوانیش بپردازد.موجود مختار تا میگوییم مختار یعنی بتواند راههای مختلفی را برود، بتواند معصیت بکند، بتواند گناه بکند، بتواند تقوا داشته باشد، طاعت داشته باشد، اما همه از روی اختیار؛ داستان انسان قبل از خلقت انسان، یعنی قبل از اینکه انسان روی زمین بیاید و آدم هبوط بکند شکل میگیرد.خداوند تبارک و تعالی اهل بیت را اول به عنوان اولین مخلوقاتش میآفریند، و در خلقت آدم نور اهل بیت را در حضرت آدم ظهور میدهد، این نور اهل بیت که میگوییم در واقع نور مقدس وجود حضرت زهرا (سلام الله علیها) است، که حضرت آدم با اهل بیت (علیهم السّلام) و با وجود مقدس حضرت زهرا (سلام الله علیها) آشنا میشود.و خداوند با دمیدن نور حضرت زهرا در آدم، آدم را زنده میکند، چون خداوند برای اینکه شیطان و فرشتهها را امتحان بکند، قالب آدم را خلق میکند یک قالب گِلی و آن را همینطوری رها میکند، یک قالب گِلی مثل یک کوزهای که روی زمین افتاده، یک مجسمهای از آدم خلق میکند و آن را رها میکند، تا مدتها بعد نور و روح در او دمیده میشود بعد خدا میگوید حالا به این سجده بکنید.به شیطان و فرشتهها میگوید به برکت روح اهل بیت و نور فاطمه زهرا به این سجده کنید، که حالا داستان دارد داستانش را در مباحث ولایت و مباحث دیگر توضیح دادیم، آنجا فرشتهها همه تبعیت میکنند و این سجده را انجام میدهند.در بین فرشتهها یک شخصی هست به نام عزازیل یا ابلیس که این فرشته نیست جن هست، «كانَ مِنَ الْجِن» این در اثر کثرت عبادت به مقامی میرسد که معلم فرشتگان میشود و با آنها است وقتی امر به سجده میآید به این هم امر میآید و این سجده نمیکند، چون بسیار خودشیفته است، خودشیفتگی زیادی نسبت به عبادت خودش دارد.شش هزار سال علی (علیه السّلام) میفرماید معلوم نیست از سالهای دنیایی بوده یا آخرتی بوده عبادت کرده، حالا به آن مقام رسیده خدا میگوید به این گِلی که الان من روح خودم را در او دمیدم سجده کن، و او سجده نمیکند، میگوید خودت را عبادت میکنم اما کس دیگری بعد از تو اصلاً من زیر بار هیچ کس دیگری نمیروم، هیچ کس من بعد از تو نمیپذیرم.خودت را چرا ولی اگر بخواهی کسی، ولی، خلیفهای کسی بگذاری هر چه خدا به این گفت زیر بار نرفت، داستان لج و لجبازی بین شیطان و انسان، و خلیفة الله و ولایت اهل بیت (علیهم السّلام) از آنجا داستان شروع میشود که در واقع ماجرای زیبای و هیجانانگیز و شورانگیز خلقت انسان هست.که از آنجا وقتی آدم هبوط میکند به زمین میآید شیطان هم هبوط میکند (اِهبِطا) همه پایین بروید، همه را به دنیا میفرستند، شیطان میآید، آدم هم میآید، آدم چه چیزی دارد؟ آدم عصمت را دارد، نور اهل بیت را دارد، نور حضرت زهرا را دارد، شیطان هم تمام قوایش را به کار میگیرد که درگیر بشود.از آنجا این درگیری شروع شده تا در طور تاریخ بوده، رهبران الهی به ندرت توانستند قدرت بگیرند، یعنی قدرت سیاسی بگیرند، حاکمیت تشکیل بدهند، جایی را، زمینی را، منطقهای از زمین را حکومت تشکیل بدهند.دائماً رهبران الهی داستانهایشان را خواندید، 25 تا پیغمبر را از این 124 هزار تایی که امام صادق (علیه السّلام) میفرماید خداوند در قرآن اسم آورده یک تعدادی هم در روایت آمده که اینها دائماً با طاغوتها درگیر بودند، یعنی انبیاء دائماً با سلاطین و طاغوتها درگیر بودند برای اینکه بتوانند فضایی را برای نفس کشیدن بندگان خدا برای بخش فوق عقلانی و انسانی انسانها فراهم کنند تا دین، معنویت، انسانیت، ارتباط با غیب از بین نرود.ولی جزء تعداد محدودیشان، و معدودشان مثل حضرت داود، حضرت سلیمان، بعضی از انبیاء فرصت زیادی نداشتند، یعنی امکان زیادی برایشان فراهم نبود که حکومت تشکیل بدهند و این داستان همچنان ادامه پیدا کرد تا اینکه خداوند اصل نور خودش، همه نور خودش را یعنی کلمه نورش «وَ كَلِمَةِ نُورِك» در زیارت آل یاسین میگوییم، حقیقت نورش و اولین مخلوق، و کاملترین مخلوق و کاملترین پیغمبرش را روی زمین فرستاد.بقیه پیغمبران که میآمدند از همان نور اهل بیت و مدد اهل بیت کمک میگرفتند و نسبت به توانی که داشتند کارهای خودشان را انجام میدادند که داستانش را در کتاب اربعین حماسه ظهور مفصل گفتم که آدم چطوری استمداد میکرد، نوح چطوری استمداد میکرد، همه اینها استمداد داشتند و توسل و استمداد داشتند از ارواح طیبه.این بار خدا همه قدرتش را روی زمین فرستاد، یعنی پیامبر اکرم را با همه تواناییها و قدرت نور اصلی بود، یعنی پیامبر اصلی و نور اصلی بود که انبیا از این قدرت میگرفتند، و با ظرفیت بقیه اهل بیت یعنی پیامبر آمد اما این پیامبر قرار نیست همیشه روی زمین باشد.پیامبر آمد و اینجا احتیاج بود که بقیه معصومین (علیهم السّلام) هم زمینه آمدنشان فراهم بشود، اینجا نیروی واسطه حضرت زهرا (سلام الله علیها) است که شخصیتی هست که بقیه ائمه را برنامه برایشان دارد، مدیریت میکند که اینها را در مقام عرشی توضیح دادم که حضرت زهرا چگونه برای تکتک ائمه برنامه دارد و برنامه نوشته و تنظیم کرده است.و این تنظیم جبهه پیغمبر، جبهه نور تا تکمیل بشود برنامۀ همه فرزندان حضرت زهرا، تا آقا امام زمان، و بعد از اینکه امام زمان بیاید، باز حضرت زهرا (سلام الله علیها) برنامهریزی کرده و دارد کار مدیریتی خودش را انجام میدهد.در این مقطع ائمه فرصت اصلی نداشتند، پیغمبر فقط آمد توانست حکومت تشکیل بدهد و با این حکومت یک قدرت دینی متکی بر عصمت و قرآن را ایجاد کرد که بعد انحراف پیدا کرد به راههای دیگر و یک فرصت چهار سال و نُه ماهی بود که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) داشت.و چند ماه بیشتر نه حضرت مجتبی (علیه السّلام) بعد هم که کلاً آن مقام سیاستگذاری، فرمانروایی، و پادشاهی اهل بیت (علیهم السّلام) کلاً از بین رفت و ائمه دیگر نتوانستند آن مقام را انجام بدهند، ولی بالاخره ائمه تنها کسانی هستند که به عنوان جانشینان خدا، و جانشین پیغمبر خدا لیاقت حاکمیت و پادشاهی بر مردم را دارند، چون مردم لیاقتشان همین است.مردم با بخش الهی و روح الهی به دنیا آمدند، لیاقت تکتک مردم این هست که مقام اهل بیت را داشته باشند، لیاقت تکتک مردم این هست که خلیفة الله باشند، خواست درونی و ذاتی همه انسانها همین هست که به این مقام برسند.اینکه امام فرمود رئیسجمهور آمریکا هم عاشق خداست یعنی عاشق این مقام خداست، همه میخواهند شبیه خدا بشوند، همه میخواهند مانند خدا به یک جایی برسند که هیچ چیز سر راه ارادهشان نباشد و علم مطلق، قدرت مطلق، زیبایی مطلق، حیات مطلق همه را داشته باشند، این فریاد ذات همه انسانها است.خداوند با دمش روح خودش که همان نور اهل بیت (علیهم السّلام) هست انسانها را بینهایتطلب و عاشق خودش و اهل بیت خلق کرده، بنابراین لیاقت هر انسانی رسیدن به این مقام است، بهشت یک راه وسط است، یعنی یک پایگاه است، لیاقت انسان بهشت نیست، بهشت خانه است، جایگاه است، اینکه اصل انسان برای بهشت آفریده نشده است.بعضی از افراد در این شبکهها شبهه ایجاد میکنند که حالا مثلاً بهشت چیست، که چی ما آخرش بهشت برویم، اصلاً بهشت خانه ما نیست، همان که ایراد میگیرد میگوید که چی، خودش دارد برای دنیا هزار و یک جور جنایت میکند، هزار و یک جور کثافتکاری میکند تا دنیایش را نگه دارد حرف مفت دارد میزند، بهشت مگر شوخی است.بهشت یک چیز با عظمتی هست که ما در کلاس قبل از این کلاس داریم شرحش میکنیم ولی بهشت با همه عظمتش پاداش انسان نیست، پاداش انسان این هست چون حامل روح خداست جز با رسیدن به مَثَل اعلی و شبیه به آنها شدن اساساً انسان آرامش ندارد، انسان زمانی احساس سعادت میکند که به آن مقام برسد، آرام نمیشود انسان باید به بینهایت برسد تا آرام بشود.بنابراین ائمه هستند که سیاستگذار هستند، یعنی واقعاً پادشاه حقیقی و سلطان حقیقی اینها باید باشند که انسانها را در روی زمین مدیریت بکنند، حالا یک کسی ممکن است سؤال بکند اهل بیت اصلاً حکومت را کنار بگذارند حکومت چیست؟ بعضیها هستند که اینقدر نادان و احمق هستند میگویند حکومت و سیاست کثیف است نجس است، این حرفها چیست، ائمه اصلاً شأنشان دور از این حرفها است.نه ائمه این مقامشان هست یعنی غیر از ائمه کسی نباید این مقام را داشته باشد، غصب است، هر حکومتی بدون حضور ائمه یا اذن ائمه غصب است، طاغوت است، حکومت بر مردم بدون حضور ائمه یا اذن ائمه هر کس که میخواهد باشد طاغوت است، هر شاهی باشد، هر سلطانی باشد، هر رئیسجمهوری باشد، این طاغوت است و بیخود آنجا نشسته و گناه و جنایت در حق مردم دارد میکند ظلم است.چون مردم نیاز به حکومت دارند، نکته اول اینکه انسانها هدف خلقتشان همین است که عرض کردم یعنی یک هدف خلقت والا دارند بنابراین اگر انسانها بخواهند به هدف خلقتشان برسند به چند چیز احتیاج دارند.1ـ به آزادی احتیاج دارند، آزادی کامل در رفع نیازهای بخش انسانیشان، 2ـ مواد زیاد، تغذیه زیاد، غذای زیاد برای پرورش این بخش نیاز دارند، استاد، میکده، دانشگاه، دانشکده، همه چیز احتیاج دارند، یعنی جایی که بتوانند به تعداد زیاد، به مقدار زیاد و کافی نیازهایشان را برطرف کنند.شما بروید یک شهری فروشگاه نداشته باشد، سوپرمارکت نداشته باشد، آرایشگاه نداشته باشد، درمانگاه نداشته باشد، یا خیلی کم باشد، میگوییم من اینجا زندگی نمیکنم، من باید بروم یک جایی که اندازه کافی هر چه میخواهم آنجا باشد درمانگاه پزشک اندازه کافی باشد، غذاخوری به اندازه کافی باشد، رستوران باشد، مغازه داشته باشد، سوپری باشد هر چه میخواهم تهیه کنم.در بُعد انسانی انسان احتیاج دارد به زندگی در فضایی که آنجا همه نیازهای انسانیش بتواند تأمین بشود، ثروت کافی وجود داشته باشد، مانع نداشته باشد، مزاحم نداشته باشد، غذا به اندازه کافی وجود داشته باشد، با توجه به اینکه چند تا مشکل ما در مورد انسانها داریم.1ـ انسانها سلیقههایشان با هم فرق میکند، 2ـ ظرفیتهایشان فرق میکند، 3ـ به خاطر تغییر ظرفیتهایشان دانشها و معرفتهایشان هم فرق میکند، تربیتهایشان هم فرق میکند، ولی انسانهایی که ظرفیتشان، سلیقهشان، معرفتشان، ما همدیگر فرق میکند خودبهخود با هم اختلاف پیدا میکنند، منافع مادیشان با هم تعارض دارد، منافعشان خیلی وقتها با هم سازگار نیست.خانم دو تا دختر داشت یکی از آنها شوهرش کشاورز بود آمد به مادرش گفت مامان دعا کن باران بیاید، کشاورزیمان خراب میشود، زندگیمان نمیچرخد، آن یکی شوهرش کوزهگر بود، میگفت مامان دعا کن آفتاب بشود باران نیاید کوزهها خشک بشود، خانم مانده بود چه دعایی بکند گفت خدایا هر کاری خودت میخواهی بکن، چه بگویم، بگویم بالاخره باران بیاید یا ناید، آدمها با همدیگر تعارض منافع دارند.بنابراین اینجا هست که وقتی یک جامعهای هست که کلان است همه لیاقت دارند، همه انسان هستند، همه عزیز هستند، همه برای خدا دوستداشتنی هستند، همه محترم هستند، اما اینطور اختلافات هست، اختلاف هم در موجود مختار طبیعی است.یعنی طبیعی است که این اختلاف نعمت است، یعنی اگر نباشد جامعه جهانیش اداره نمیشود، سلیقهها باید مختلف باشد، ظرفیتها باید مختلف باشد تا انسانها زمینۀ رشد برایشان فراهم باشد، آزادی اختیار داشته باشند، مشاغل مختلف باشد، سلیقههای مختلف باشد این خیلی مهم است، بنابراین این طبیعی است.پس یک کسی باید بیاید جامعه را همه انسانها را با این درجه از اختلاف مدیریت بکند که انسانها مشکل پیدا نکنند، همه نیازهایشان تأمین بشود، همه بتوانند زمینه رشدشان فراهم بشود، همه بتوانند مسیر خلقتشان را طی بکنند.پس ضرورت حکومت از کجا ناشی میشود، اگر حاکمیت نباشد، طاغوتها میآیند حاکم میشوند، طاغوتها هم که حاکم میشوند، فقط به فکر منافع خودشان هستند اگر هم بخواهند به مردم خدمت بکنند خدمتهای یا جمادی، یا گیاهی، یا حیوانی، یا نهایتاً خدمت علمی بکنند، چند دانشگاه بزنند، دانشجوها را زیاد بکنند، اما انسانها در اینجاها رشد انسانی نمیکنند.احزاب میآیند منافعشان با هم نمیخورد، مثل همین که الان هست دعوایشان میشود، برای هم میزنند، گناه و فساد و دزدی و اختلاس، و خیلی چیزهای دیگر پیش میآید مردم این وسط قربانی میشوند، بنابراین حکومت باید کسی حاکم باشد که شهوت نداشته باشد، منافع شخصی نداشته باشد.انسانها را به بلندای ابدیت دوست داشته باشد، خداوند کسانی را لایق حکومت میداند که هم اصل انسانها هستند، پدر و مادر همه انسانها هستند، لذا همه را دوست دارند، بیشتر از پدر و مادر زمینی با یک عاطفه جاودانه انسانها را دوست دارند، و هم متخصص معصوم هستند، تمام علم الهی را دارند ضمن اینکه معصوم هم هستند و اشتباه هم نمیکنند اینها فقط میتوانند ریاست بر مردم داشته باشند، حاکمیت داشته باشند.بنابراین بحث «سَاسَةَ الْعِبَادِ» از اینجا ناشی میشود که ظرفیت انسانها اینطوری است و انسانها بدون داشتن یک حاکمی که حرف آخر را بزند نمیتوانند اصلاً زندگی بکنند، یعنی همیشه باید در جامعه برای اینکه نظم و آرامش باید یک نفر حرف آخر را بزند، حتی اگر ظالم باشد علی (علیه السّلام) فرمود «لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ» مردم شاه لازم دارند، حکومت لازم دارند، امیر لازم دارند، چه میخواهد صالح باشد، چه میخواهد فاسد باشد.در حکومت فاسد که یک نفر حرف آخر را میزند آن جامعه حداقل انضباط و امنیت دارد، چون یک نفر بالاخره حرف آخر را میزند اما یک جامعهای که هر کس حرف خودش را بزند و هر کس هزار سلیقه و هزار فرمانروایی باشد این جامعه بینظم میشود، جامعه بیقاعده میشود و در این جامعه فساد رشد پیدا میکند.ده تا قدرت، ده نفر دعوا میکنند، سر قدرت، صد جور کودتا دارد در آن اتفاق میافتد، مردم این وسط چکار کنند، کشورهایی هست که الان اینطوری هستند، جنگهای داخلی سر قدرت اتفاق میافتد.یک نفر از نظر منطقی همیشه باید حرف آخر را بزند چه حرف درست بزند، چه حرف غلط، همه باید از او تبعیت کنند تا نظم اتفاق بیفتد، تا وحدت باشد، تا همدلی باشد، تا امنیت باشد، مردم آرامش داشته باشد، درست یا غلط همین است این را باید رعایت کنید.درست است یک نفر باید حرف آخر را بزند اما اسلام میگوید آن یک نفری که باید حرف آخر را بزند کیست؟ معصوم است که درست حرف بزند چون لیاقت انسانها این است، انسانها با قانون درست، با قانون حقیقی منطبق با ساختار وجودیشان میتوانند رشد الهی بکنند، و به صورت یک انسان زندگی بکنند نه به صورت یک خانم، آقا، حیوان، گیاه، جماد، بلکه حیات طیبه انسانی داشته باشند.از اینجا هست که احتیاج هست در جامعه ما پادشاه داشته باشیم، آن هم پادشاه عدلی که از طرف خداوند تبارک و تعالی باشد؛ نکته بعد این هست که مردم زمینههای زندگیشان مختلف است، یعنی اجتماعی است، سیاسی است، اقتصادی است، فرهنگی است، جنبههای مختلف است.حاکم باید بتواند همه این جنبهها را مدیریت بکند، یعنی متخصصی باشد که از همه این زمینهها سر در بیاورد، بتواند همه این جنبهها را با هم متعادل جلو ببرد تا بتواند جامعه را اداره بکند، پس ما احتیاج به یک حاکمی داریم که این خصوصیات را داشته باشد، متخصص معصوم باشد، تا همه جنبههای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی انسانها را مدیریت بکند.جنبههای اجتماعی، سیاسی، نظامی، روابط خارجی، الان میخواهم با یک کشوری قرارداد ببندم، میخواهم با یک کشوری ارتباط بگیرم، میشود، نمیشود، چطوری باید ارتباط بگیرم، اینها یک کسی را میخواهد که در جنبههای مختلف باید تخصص داشته باشد، این فقط معصوم است که میتواند اینگونه باشد.بنابراین ما احتیاج داریم به متخصصینی که از طرف خدا با علم الهی انسانها را هدایت بکند، دین اسلام یک اجتماعی و سیاسی است، احکام اجتماعی و سیاسی اسلام به مراتب بیشتر از احکام عبادی و شخصی هست، اسلام یک بخش کوچکی از احکامش احکام شخصی و عبادی است.بقیه احکام اسلام به ندرت شما میتوانید پیدا کنید، یک درصد خیلی کوچکی حج اجتماعی ـ سیاسی است، نماز اجتماعی ـ سیاسی است، روزه اجتماعی ـ سیاسی است، خیلیها فکر میکنند نماز و روزه یک چیز شخصی است.در حالی که شما روزه که میگیرید باید در این روزه «اللَّهُمَ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ اللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِيرٍ اللَّهُمَّ أَشْبِعْ كُلَّ جَائِعٍ اللَّهُمَّ اكْسُ كُلَّ عُرْيَانٍ اللَّهُمَّ اقْضِ دَيْنَ كُلِّ مَدِينٍ اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ كُلِّ مَكْرُوب» همیشه باید به فکر جامعه باشید، نماز میخوانید «أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ» عدالت اجتماعی به فکر فقرا بودن، به فکر دیگران، اسلام یک دین سیاسی و اجتماعی است.یعنی به ندرت شما در اسلام یک حکمی را پیدا میکنید که این شخصی شخصی باشد، خیلی کم است، روی هر بخشی دست میگذارید امر به معروف اجتماعی ـ سیاسی است، نهی از منکر اجتماعی ـ سیاسی است، تولی، تبری، حج، خمس، زکات، همه اینطور هست، احکامش تمامش اجتماعی ـ سیاسی است.فقه را شما نگاه کنید حدود، دیات، قصاص، احکامی که در اسلام شما میبینید زیاد است، غذا، جهاد، بحث اجتماع، اقتصاد، سیاست، اسلام یک دین کاملاً اجتماعی و سیاسی و زندۀ پر از سرشاری و شادابی و نشاط است و اگر کسی اسلام را غیر از این ببیند اصلاً نه خودش را شناخته و نه اسلام را شناخته، اسلام یک دین فردی خالی نیست که یک کسی برای خودش بگوید حالا مثل مسیحیت که الان چیزی از آن نمانده، یکشنبهها خودتون بروید در کلیسا ببینید. اسلام یک دینی هست که با همه شئون انسان، چون اسلام اگر همۀ شئون انسان را کنترل نکند نمیتواند انسان بسازد، شما بخش جمادیتان تا تربیت اقتصادی نشوید لقمهتان هم حرام میشود، لقمه که حرام بشود در بخشهای حیوانی انسان آسیب میبیند، شما نگاه کنید این همه طلاقها مال لقمه حرام است، مال مشکلات اقتصادی است، مال مسائل اقتصادی است، مال نامتعادلی اقتصادی است.آدمکشیها، افسردگیها، دعواها، کینهها، طلاقها اینها خراب بشود، بخش علمی انسان به هم میریزد، بخش معرفتی انسان، این خراب بشود تعادل نداشته باشی بخش معنوی شما نمیتواند رشد بکند، اینکه اسلام میفرماید عبادت ده قسم است نُه قسم آن طلب روزی حلال است، نُه قسم عبادت این هست که لقمهات حلال باشد.لقمه به محض اینکه حرام شد به تمام بخشهای عقلی و فوق عقلی احساسی، عشقی، عشقهای زمینی لطمه میزند، شما یک خانمی داشته باشی، یک شوهری داشته باشی، پدرت، مادرت، خواهرت، برادرت، خیلی دوستشان داشته باشی، خیلی هم با هم خوب باشید، به محض اینکه یکی از شما لقمه حرام بخورد، روابط خراب میشود، تندی، بداخلاقی هاری.لقمه حرام هاری میآورد طرف مثلاً شمر جانباز لشکر امیرالمؤمنین در جنگ صفین است، این جانباز لشکر امیرالمؤمنین در جنگ صفین قاتل پسر امیرالمؤمنین سر امام حسین را میبرد، تمام برداشت جامعهشناسانه امام حسین در سؤال حضرت زینب چیست.میگویند این اجتما ع مگر نمیدانند تو پسر پیغمبر هستی؟ چرا، نمیدانند تو پسر پیغمبر هستی؟ چرا، نمیدانند پسر فاطمه زهرا هستی؟ چرا، پس چرا به جنگ به تو آمدند؟ «مُلِئَت بُطُونُهُم مِن حَرام» شکمشان از حرام پرشده.کسی که حرام بخورد، حوصله دین، خدا، معنویت، حوصله، شوهر، زن، بچه، حوصله هیچ بخش انسانی را ندارد، خشن میشود، هار میشود، بیعاطفه میشود، به اطرافیان خودش خیانت میکند، به پدرش، مادرش، همسرش، بچههایش، اهل بیت، به مردم، به جامعه خیانت میکند، همه را زیر پایش له میکند وقتی لقمه حرام در زندگی سراغ یک کسی آمد خیانت میکند.شما الان دزدیهای بزرگ، اختلاسهای میلیاردی اینها کار کیست؟ کار کارمندان است یا کارگران؟ هیچ کس، کار سفیدپوستان است، کار آنهایی که از تحصیلات بالات و ثروت و موقعیت و مدیریت بالاتری برخوردار هستند، وقتی مدیر میشود گرگ میشود، بیشتر دزدی میکند، بیشتر انسانهای دیگر را له میکند.شما نگاه کنید بلایی که سر میلیونها آمد در زندگی اقتصادیشان کار چند نفر آدم بود؟ یک تعداد آدمهای انگشتشمار نشستند تصمیم گرفتند دلار یک دفعه از 4000 تومان 10 هزار تومان بشود، برای منافع شخصی خودشان، یک دفعه همه را به خاک سیاه نشاندند، هزاران کارگر و کارمند به خاک سیاه نشستند، مردم به خاک سیاه نشستند که یک عده محدودی میخواهند پولدار بشوند.داستان واقعی همین است یک عده محدودی میخواهند پولدار بشوند میخواهند بیشتر بخورند با مردم بازی میکنند، و الا مثل روز روشن است که اگر بخواهند اصلاً اینطوری نمیشود اگر بخواهند میتوانند کنترل بکنند، منافع یک عده اقلیتی دارد همه مردم را اینجا قربانی میکند.پس اگر این جنبهها تربیت نشود، اصلاً انسانی رشد نمیکند، این جنبهها با وجود اختلافات، با وجود طاغوتها، دشمنان خارجی که ما داریم، استکبار جهانی، همیشه هم طاغوتها وجود داشتند، قدرتهای ضد انبیاء همیشه وجود داشتند، و آنها بیشتر هم بودند.شما نگاه کنید اینقدر اینها زیاد هستند که ما تاریخ هم که میخواهیم بخوانیم، میگویی آقا رشتهات چیست؟ میگوید تاریخ، تاریخ را بگو ببینیم، سلطان فلان، شاه فلان، همه از اراذل و اوباش است، همه آدمهای منفی، بدردنخور، پستترین قشر جامعه پادشاهان و سلاطین بودند، تاریخ میخواهد برود اینها را بخواند.علوم سیاسی میخوانی دائم فلان حکومت، فلان پادشاه، فلان رئیسجمهور، یکی هم مثل امام صادق (علیه السّلام) وقتی به او میگویند تاریخ بگو دعای ندبه مینشیند تاریخ را از آدم طراحی میکند، از اولیاء خدا، بعد آدم را میگوید، نوح را میگوید، ابراهیم را میگوید، موسی را میگوید، تاریخ را از فطرت شروع میکند، تاریخ رهبران فطرتگرا را میگوید، نه تاریخ رهبران طبیعتگرا، به این علوم سیاسی میگویند.علوم سیاسی شما سیاست را از آدم بگیرید بخوانید، سیاست حضرت آدم، سیاست حضرت زهرا، سیاست اهل بیت بخوانید، یا مینشینید سیاست یک مشت خر و خرس را بخوانید که اینها هر کدام برای شهوتهای جنسیشان، عاشق یک کسی میشود در فلان کشور جنگ راه میافتد، یکیشان پول میخواهد، یکی قدرت میخواهد، تاریخ این شده.یعنی ما باور کردیم تاریخ یک تاریخ حیوانی است، در حالی که غلط است، طاغوتها همیشه حاکمیت داشتند، این داستان هم هست همانطور که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود حضرت علامه هم این را آورده بود که پیغمبر فرمود عمر دنیا را خدا 100 هزار سال قرار داده 20 هزار سال اولش مال طاغوتها است، مال حکومت دشمنان اهل بیت است، 80 هزار سالش مال حکومت اهل بیت است، تازه انسانیت، حکومت، سیاست واقعی شروع میشود.حالا با وجود طاغوتها، با وجود انسانهای فرصتطلب، انسانهای جاهل، انسانهای متعصب در جامعه، شما نمیتوانید بیایید نصیحت بکنید، علما بروند بالای منبر دائم نصیحت کنند، مردم خوب باشید، مردم حق همدیگر را نخورید، مردم قانع باشید، با نصیحت که نمیشود.باید قدرت آن بالا باشد که اگر یک کسی خواست به حقوق مردم تجاوز بکند حاکم بتواند جلویش را بگیرد، بتواند مانع از این بشود که اختناق معنوی و فطری ایجاد بشود، انسانها بتوانند در شرائط روی زمین راحت نفس بکشند بتوانند رشد معنویشان را تا خدا پیش ببرند، اینجا حکومت میخواهد، اینجا دولت لازم دارد.پس وقتی میگوییم «سَاسَةَ الْعِبَادِ» چرا میگوییم اهل بیت «سَاسَةَ الْعِبَادِ» هستند؟ شأنشان این هست، ولی این شأن را رعایت نکردند، برای همین خدا در زیارت عاشورا که به ما یاد میدهد میگوید وقتی میخواهی با امام حسین حرف بزنی اول بعد از سلام و احوالپرسی لعنت کن کسانی که نگذاشتند اینها سیاستشان را به ؟؟؟.«وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللهُ فیها» این مرتبهای که میگوید مرتبه سیاسی است، مرتبه حاکمیت بر مردم است، و الا مرتبه معنویش این است که نمیتوانند ازاله بکنند، کسی نمیتواند مرتبه معنوی امام را از آن بگیرد، کسی نمیتواند مقام روحانی و علمی امام را از آن بگیرد.دفع و ازاله مال بخش دنیایی است، که اینها لیاقت داشتند امام جامعه باشند، حاکم و سیاستگذار جامعه باشند، یک عده طاغوتها به کمک شیاطین انسی خود انسانهای بدبخت جاهل، متعصب، بیغیرت، تنبل، بیحوصله که ائمه را تنها گذاشتند از اینها استفاده کردند و بالاخره ائمه را کنار گذاشته شدند.امیرالمؤمنین آنطوری کنار گذاشته میشود، حضرت زهرا آنطوری کشته میشود، امام مجتبی آنطوری کنار گذاشت میشود، ائمه دیگر کلاً اصلاً فرصت اینطور چیزها هم نمیگذارند برایش اتفاق بیفتد، کار به جایی میرسد که امام صادق شش هزار تا شاگرد دارد.وقتی خراسانی میآید به او میگوید آقا شما چرا قیام نمیکنید؟ شما در این موقعیت با این مقام، شش هزار تا شاگرد، همه چیز دست شماست، شما لب تر کنید همه ما آماده هستیم، حضرت فرمود مگر من چقدر سرباز دارم؟ گفت صد هزار تا، حضرت فرمود صد هزار تا! گفت دویست هزار تا.حضرت دید حالش خوش نیست، دید داغ کرده، گفت بلند بشو برویم یک گشتی بزنیم، او را بیرون میبرد، از بعضی از آنها حضرت میگیرد، گفت برو در تنور، گفت نه آقا در تنور بروم! مثل شما نبودند که اگر حضرت به آنها بگوید با سر میروید.الان مردم ایران ثابت کردند که تنوری هستند، یکی از اصحاب آمد آقا به او گفت برو در تنور، در تنور پرید، اصلاً معطل نشد، برای چی نه، اصلاً سؤال نکرد، آقا گفت من چقدر از این یارها دارم؟ گفت آقا اگر اینطوری است هیچی.حالا این را برداشت برد بیرون یک جایی رفتند گوسفند بودند، حضرت گفت اگر من به تعداد این گوسفندان یار داشتم قیام میکردم، گفت من حساب کردم 17 تا گوسفند بودند، کار به اینجا رسید 4000 تا شاگرد دارد اما شاگردانش شاگرد نیستند، مستمع هستند گوش میکنند عمل هم نمیکنند.اینکه من دهها بار گفتم شاگرد ندارم شما مستمع هستید برای همین میگویم شاگرد فرق میکند شاگرد خصوصیاتی دارد، ولی شما واقعاً تنوری هستید، حالا ما بیآبرو هستیم و اعتبار نداریم، ولی قطعاً اگر امام زمان به شما اشاره بکند من مطمئن هستم یکی از شما شک نمیکنید که جانتان را برای امام زمان بدهید.اگر امام صادق مثل شما داشت که حل بود، مشکلی نبود اگر مثل شما بود، مادرمان حضرت زهرا آن بلاها سرش نمیآمد، این گرفتاریها ایجاد نمیشد، امیرالمؤمنین غریب نبود اگر شما بودید، قطعاً اگر شما بودید امیرالمؤمنین، امام مجتبی، امام حسین غریب نبود.مردم ایران نشان دادند که اینطوری هستند، فقط تنها مردمی که ثابت کردند تنوری هستند در طول تاریخ همین مردم بودند، این مردم هستند که قرآن مژده انقلابشان را میدهد، راجع به آنها آن آیات را در سوره مائده در مورد ایرانیان آورده که بعداً میآید.«فَسَوفَ» قرآن میگوید بعدها آیندۀ دور خدا یک قومی را میآورد، «فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْمٍ» شما ناز میکنید پیغمبر را اذیت میکنید، «مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ» هر کدام از شما میخواهید پیغمبر را اذیت بکنید، خدا یک قومی را در آینده دور میآورد.آینده نزدیک هم نه (سیأتی) نه، میگوید (سوف) در آینده خدا یک قومی را خواهد آورد که خدا آنها را دوست دارد، اینها محبوب خدا هستند، و آنها هم خدا را خیلی دوست دارند، «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ» اینها در مقابل مؤمنین بسیار متواضع هستند، و در مقابل کفار نفوذناپذیر هستند «أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ» در راه خدا میجنگند و از ملامت هیچ کس نمیترسند.همه گفتند یا رسول الله اینها چه کسانی هستند؟ فرمود سلمان ایرانیان میآیند، برای همین خدا وقتی پیغمبر را روی زمین میفرستد، نورش را میفرستد، آن بزرگانی که دیدند داستانش هم اهل سنّت فیلم کردند، اهل سنّت این داستان آمدن پیغمبر روی زمین را، و نورش را، و حوادثی که با تولد پیغمبر در ایران اتفاق میافتد فیلم کردند حالا شیعیان نساختند ولی اهل سنّت ساختند.یک فیلم مفصلی هم ساختند خیلی مستند و خوب که همه دنیا یک عدهای اصلاً این نور را دیدند گفتند یک نور در مکه آمده، خود شیطان اصلاً به ولوله میافتد میگوید چه شده زمین دارد تغییر میکند، یک داستانی شده، شیطونکها جمع میشوند میگویند بالاخره چکار کنیم.بالاخره شیطان با استفاده از قدرتهای دیگر پیگیری میکند، حضرت میفرماید شیطان پیگیری میکند میآید میبیند در مکه اتفاق افتاده میآید به مکه برود فرشتهها همه مکه را محاصره کردند اصلاً نمیگذارند کسی نزدیک بشود، شیطان میگوید چه شده؟ پیامبر آخرالزمان آمده، میگوید من میتوانم حریف او بشوم، فرشتهها میگوید عمراً، میگوید امتش را چی؟ بله امتش را چرا.شیطان میرود برنامهریزی میکند میگوید از این امت ما باید شیاطین الانس بسازیم و در خود این امت عضوگیری بکنیم علیه این پیغمبر که همین اتفاق افتاد، حالا پیغمبر نورش که آمد سه تا حادثه در ایران اتفاق میافتد، پادشاه ایران خواب میبیند وحشتزده میشود، جاهای دیگر که این داستانی که میگویم حدیث است فرمایش امام صادق (علیه السّلام) است.در ایران اتفاق میافتد یعنی خدا برنامه ایران را از اول داستانش را چیده که قرار است این ملت این امت کاری برای خلیفه آخرالزمان بکنند برای اینکه پادشاه بیاید، شاه انسانها بیاید، پادشاه انسانها بیاید، مسیحیان، یهودیان، زرتشتیان، هندوها، بوداییان، در کتابهایشان خیلی قشنگ از امام زمان گفتند، حتی ادیان غیر آسمانی حالا من در آن کتابی که مخصوص غیر مسلمانان است برای اربعین به پنج زبان نوشتیم چاپ شد این تکهها را آوردیم.اینقدر قشنگ از این امام زمان ترسیم کردند، به قشنگی خودمان نیست ولی آنها هم خیلی حرفهای زیبایی دارند، همه دنبال یک نفر هستند ولی داستان در ایران اتفاق میافتد، یعنی ایران آن جایی هست که این نور کامل را میتواند دریافت بکند و پرورش بدهد، لذا شما ببینید اول ایران اتفاق میافتد، پیغمبر حوادث مربوط به آینده را همه در مورد ایران دارد میگوید.آیات الهی دارد، قرآن دارد راجع به ایران صحبت میکند، پیامبر این همه فرمایش برای ایرانیها و آینده ایرانیان و نقش ایرانیان دارد، وقتی انقلاب ایران را پیغمبر تشریح میکند میگوید «أَنَا اِلَیهِم بِالاَشْواق» من خیلی دلم برای ایرانیان تنگ است، خیلی شوق دارم آنها را ببینم.در این کره زمین هم هیچ قومی اینقدر عاشق پیغمبر ما نداریم و عاشق اهل بیت به معنای واقعی کشته، مرده اهل بیت ما نداریم، هیچ جای کره زمین اینطور نیست که اینقدر شیفتگی به عصمت دارد، به خاطر اینکه مردمش از اوج عقلانیت، حالا یک ذره گناهان ظاهری ممکن است یک نفر بکند.اینها زمان شاه هم که فساد داشتند تعداد مشروبفروشیهایشان بیشتر از مساجدشان بود، باز معرفتهای معنویشان نسبت به اهل بیت سر جای خودش بود، همان بود این انقلاب را ایجاد کرد، ولی زیر با غیر معصوم اصلاً نرفتند، فاحشه بود، مشروب میخورد ولی زیر بار غیر معصوم نمیرفت.برای آنها یک شأنی قائل بودند، بدهایشان هم از خوبهای بقیه بهتر هستند، یعنی بد بدهایشان از خوبهای امتهای دیگر که دائم نماز میخوانند، قرآن حفظ میکنند، شب تا صبح، صبح تا شب نماز میخوانند، قرآن میخوانند بدهایشان هم اینها بهتر هستند شرافت دارند من نمیگویم امام دارد میگوید.امام میگوید شیعه معصیتکار ما از غیر شیعه باتقوا بالاتر است چون اصلاً تقوا ندارد، تقوا یعنی انسان بفهمد غیر معصوم هیچ کس نمیتواند بر او حاکمیت بکند، لذا این نقشه انقلاب اسلامی از زمانی که خدا تصمیم گرفت پیغمبر را روی زمین فرستاد، داستانش میخش کوبیده شده، پایهاش در تاریخ برای بشریت گذاشته شده.بعد هم خود پیغمبر جملات را راجع به انقلاب ایران میگوید ائمه دانه دانه میگویند نکته مهم که در مقام عرشی توضیح دادم و اگر صد بار بگوییم باز این حدیث شریف نامکرر است، اینکه حضرت زهرا (سلام الله علیها) به عنوان مدیری که از طرف خدا برنامه همه ائمه را باید این خانم بریزد.این سؤال را یک بزرگی جواب بدهد، امیرالمؤمنین جانشین پیغمبر است، خودش میگوید «مَا لِله آيَةٌ أَعْظَمُ مِنِّي» خدا آیهای بزرگتر از من ندارد، «اَنَا آیَة الله العُظمی، اَنَا آیَةُ الله الکُبری، اَنَا مَثَلُ الأَعلی» من عالیترین نمونه خدا هستم، من عالیترین نشانه خدا هستم، خدا بزرگتر از من کسی را ندارد، من مثل اعلی هستم.یک آدم اینطوری اما وقتی که پیغمبر میرود، وحی به حضرت زهرا نازل میشود، امام صادق فرمود تمام مدتی که پیغمبر از دنیا رفت تا شهادت حضرت زهرا، جبرئیل برای حضرت زهرا نازل میشود، برنامههای صحیفه فاطمیه، صحفیه فاطمیه در آن امام صادق فرمود یک دانه احکام شرعی ندارد.مسائل مدیریتی تکتک ائمه است نسبت به حوادث آخرالزمان تا ظهور امام زمان، مسائل هدایت جوامع است، مسائل بحث سیاسی است کلاً، صحیفه فاطمیه یک صحیفه سیاسی است، امیرالمؤمنین باید چکار بکنید، بعدش امام حسن وظیفهاش چیست باید چکار بکند، امام حسین باید چکار بکند، آنجا جبرئیل میگوید.حضرت زهرا وحی را میگوید امیرالمؤمنین مینویسد، کتابتش مال امیرالمؤمنین است، ولی وحی را یک زن دارد دریافت میکند، بانو دارد دریافت میکند، مدیر همه ائمه این است، امام رضا، امام عسکری فرمود ما حجت خدا بر مردم هستیم اما حجت بین ما و خدا مادرمان هست.حضرت زهرا خیلی عظمت دارد در نقش مدیریتیش، انقلاب اسلامی طراحی حضرت زهرا است، اینها خوب طراحی کردند تا انقلاب ایران اتفاق بیفتد، انقلاب ایران نقش و وظیفهاش چیست؟ وظیفهاش این هست که بتواند برای اولین بار، امام معمار این انقلاب است.میگوید انفجار نور، انفجار نور یعنی برای اولین بار که عالم اینطوری بود، ایران که جزیره ثبات آمریکا بود، دنیا تقسیم شده بود به دو قطب شرق و غرب، یکسری ایادی شوری بودند، یکسری ایادی آمریکا بودند، جای مستقلی ما نداشتیم.حالا در دل یک همچین کفر و تاریکی در زمین یک دفعه یک انقلاب اتفاق میافتد یک دفعه یک انفجار نور که خود غربیها وقتی فیلم 1979 فیلم مردی که آینده را دید ساختند نوسترداموس را، از قول نوسترداموس میگویند ایمان بزرگ ظهور میکند، شما در فیلمش نگاه کنید عکس امام را نشان میدهد یک ایمان بزرگی یک دفعه ظهور میکند.و خود آنها میگویند این ایمان بزرگ مقدمه ظهور پسر پیغمبر اسلام است، یعنی آن چیزی که ما در روایت میگوییم آنها هم دارند خودشان میگویند ولی آنها میگویند ما باید با آنها مقابله بکنیم، چون منافع طاغوتها اینطوری است.این انقلاب آمد برای اولین بار در دنیا گفت نه میشود انسانها عاشق خدا باشند، عاشق ابدیت باشند، معنویت داشته باشند، اصلاً یک حکومتی را براساس معنویت ایجاد کرد، و حاکمش را یک ولی فقیه قرار داد، ولایت فقیه نوع جدیدی نیست، ولایت فقیه همیشه بوده ائمه فقها و متخصصین دینی که تربیت کرده بودند به عنوان پادشاهان به کشورهای مختلف میفرستادند میگفتند شما از طرف ما آنجا پادشاه باشید حکم آنها حکم ماست این ولایت فقیه میشود.برای اولین بار طبق استاندارد الهی، طبق قواعد الهی یک حاکمیت یک فقیه آمد که نزدیکترین شخصی علمی و اخلاقی و عملی به معصوم است، امام امت که یک مرد بینظیر هست دوست و دشمن هست و جانشین خلفش که مقام معظم رهبری هست.این انقلاب که یک زمینه مقدس دارد، یک زمینه عرشی دارد، و برای مقدمهسازی ظهور امام زمان طراحی شده، این انقلاب کارش این است تا الان هم عالی عمل کرده شما معجزاتی را که انقلاب در دنیا اتفاق افتاد یک کاری کرده که دویست هزار نفر در سال در آمریکا فقط مسلمان میشوند.انفجار بود دیگر، سیر معنویتگرایی و اسلامگرایی و تشیعگرایی را در کل دنیا رواج داد، یک اربعین راه انداخت که در طول تاریخ بشر بینظیر بوده، یک محیط معنوی ایجاد کرد یک تجمع جهانی ایجاد کرد که فقط شیعیان نیستند، اهل سنّت هستند، مسیحیان هستند، یهودیان هستند، زرتشتیان هستند، تابعین هستند، هندوها هستند، بوداییان هستند، همه دارند میآیند یک فضای بینظیر اینطوری است.مردم را دارد آنجا سازماندهی میکند برای آخرالزمان برای آخرین مرحله، بنابراین ما در موقعیت بسیار خاصی الان قرار داریم، ویژه، هیچ وقت تاریخ به این جذابیت و به این شکوه و شور و هیجان نبوده، هیچ وقت روی کره زمین ما اینقدر زمینه برای آمدن متخصص معصوم فراهم نبوده.در عالیترین، شورانگیزترین وضعیت تاریخی ما داریم به سر میبریم، باید قدرش را بدانیم اگر مشغول جیجی ویجیهای زندگی بشویم، حواسمان سراغ چیزهای دیگر زندگی رفت این وضعیت را باختیم، چون (هل من ناصر ینصرنی) امام زمان الان است و الان تکتک شما را به چادرش دعوت میکند که بروید زمینه ظهورش را فراهم بکنید کارها را انجام بدهید.نباشیم هم خیلیها هستند میروند یعنی امام زمان لنگ نمیماند ولی میخواهد ما به مقامی برسیم برای همین همه ما را به این راه دعوت کرده، پس وقتی داریم این را صحبت میکنیم آن موقع است که یک چیزی مثل راهپیمایی 22 بهمن یک شکل دیگری دارد.راهپیمایی 22 بهمن یعنی من التزام به خدا دارم، التزام به معصومین دارم، و حکومتی را که بعد از قرنها از صدر اسلام تا الان، قبل از اسلام تنها حکومت روی زمین که میتواند مقدمه ظهور حجت الله، خلیفة الله را فراهم بکند ما الحمد لله داریم، که خدا ما را در این حکومت و این کشور قرار داد و خدا را شکر که ما را در این زمان به دنیا آورد و این خیلی مهم است.پیغمبر میگوید من اشتیاق دارم، قبلیها حسرت شما را میخوردند که این چیزی که ما متأسفانه خیلی قدرش را نمیدانیم، پس راهپیمایی 22 بهمن یعنی من برای التزامی که به الله، اهل بیت دارم و به امام زمان دارم میآیم در این راهپیمایی شرکت میکنم تا در اعزاز، قدرت، نورآفرینی این حاکمیت الهی شرکت بکنم.بله ما در بخش نظاممان نظام مقدسی است، نظام جمهوری اسلامی با حاکمیت ولی فقیه یک نظام مقدسی است، اما بله در بخش دولت و حکومت فرق دارد ما در بخش دولت مجبور هستیم یک چیزهای جهانی را، استانداردها را رعایت کنیم.دموکراسی، و مردم رأی بدهند، رئیسجمهور از خودشان بیاید، یک عدهای نماینده مجلس بشوند، یک عدهای شورای شهر بشوند، در اینها حزب و حزببازی هست، قدرتطلبی هست، اختلاس هست، دزدی هست، کارهای خوب هست، کارهای بد هست، بالاخره این 40 سال همیشه کار بد اتفاق نیفتاده.کارهای خوب دولتها خیلی زیاد است بالاخره ما صدها سال جلو رفتیم، الان خوب است شبها برنامههایی تلویزیون دارد مقایسه قبل از انقلاب و بعد از انقلاب به نام اولینها، اینها را گوش بکنید، در همه ابعاد، ابعاد دنیایی هم ما معجزهوار رشد کردیم، دولتها چه خوبشان، چه بدشان، چه ضعیفشان، چه قویشان، بالاخره خیلی کار کردند.یکی از کارهای بزرگی که همه دولتها مشارکت کردند این بود که توسعه را بردند به صورت متعادل و واقعا عدالت بردند همه جا پخش کردند، تا حدودی البته صددرصد نه، تا حدود زیادی همه جای کشور دارد با هم یواش یواش رشد میکند، خیلی پیشرفتها شده. اما بالاخره یک نارضایتیهایی هم هست، ما گرفتار در بخش حکومتیمان در بخش دولت نه بخش نظام، در بخش دولت گرفتار احزاب هستیم، گرفتار گروهکها هستیم، منافق دارد، منحرف دارد، آخوند فاسد دارد، آخوند خوب دارد، نماینده خوب دارد، نماینده بد دارد، همه جور هستند، این یک بحث شخصی و طبیعی است. اینها باعث نشود که ما اشتباه برداشت بکنیم یک دفعه بگوییم آقا من برای چی راهپیمایی برویم، با آن مقیاس حیوانی انقلاب و کشور و نظامم را بخواهم بسنجم، حالا یک کسی دزدی میکند این ربطی ندارد، این انقلاب یک چیزی هست که تمام مردم دنیا همه غیب چشم به راهش بودند، اهل بیت منتظرش بودند. فرمود حضرت زهرا خیلی غصه امتش را میخورد، چون طراح اوست، نقشهکش اوست، حضرت زهرا فرمانروا است، حالا این فرمانروا پدر را از دست داده، پیغمبر را از دست داده، حاکم سیاسی از دنیا رفته، این حاکم هم که آمده نفر دوم که امیرالمؤمنین هست این هم خانهنشین است.این خانم غصه دارد، امام صادق میفرماید جبرئیل آمد و زهرا را تسلیت داد، به چه چیزی تسلیت داده؟ چون حادثه الان که امیرالمؤمنین است که خانهنشین است، بعدش هم که شهادتش است، بعدش هم که آن بلاها سر حضرت مجتبی میآید، بعدش هم که امام حسین است، با چه چیزی تسلیت کرده؟ فرمود با انقلاب ایران حضرت زهرا آرام شد.حضرت زهرا دلخوشیش شما بودید، عشقش شما بودید، آن کس که حضرت زهرا را آرام میکند مردم ایران بودند، ثابت هم کردند در این 40 سال که واقعاً تنوری هستند و پای کار هستند، سر مسائل دنیایی و طبیعی دست از دفاع از دین اهل بیت و کشور اهل بیت بر نمیدارند اصلاً با این چیزها مقایسه نمیکنند.آنها میدانند این انقلاب جایگاه قدسیاش، جایگاه معنویش، جایگاه الهیاش چیست، میدانند اگر این انقلاب از بین برود دیگر فرصتی برای ظهور امام زمان وجود ندارد، امام زمان با لشکریانش باید بتواند به دنیا غلبه بکند باید لشکر داشته باشد.لذا امام باقر اینقدر مشتاق این انقلاب هست فرمود «لَو أَدرَکتُ ذلِکَ الأَمر» خودش مراحل انقلاب اسلامی را میگوید وقتی تشریح میکند میفرماید « لَو أَدْرَکْتُ ذلِکَ الْأَمْر لَاَبْقَیْتُ نَفْسی لِصاحِبِ هَذَا الْاَمْر» اگر من انقلاب ایران را درک کنم خودم را برای صاحب این کار یعنی امام زمان حفظ میکنم، خودم را نگه میدارم تا او را ببینم او را درک بکنم.بنابراین در این فاصله کمی که ما داریم تا آن واقعه مقدس و مهم که نمیدانیم خیلی نزدیک است انشاءالله، باید وفادار به اهل بیت به حضرت زهرا باشیم، مسئله وفاداری ما، سرسپردگی ما به انقلاب اسلامی بحث دولت نیست که آبمان چیست، تلفنمان چیست، روغنمان چطوری است، اینها باید باشد سر جای خودش، اما مسئله خیلی بزرگتر از این حرفها است، بحث سرسپردگی ما به حضرت زهرا است.بحث این است که ما از مادرمان دفاع بکنیم، از زحماتمان دفاع بکنیم، یک کسی که مینشیند فاطمیه میگیرد گریه میکند برای سیلی خوردن حضرت زهرا شکسته شدن پهلویش، بیغیرت است اگر این انقلاب را از آن دفاع نکند، چون این انقلاب است که انتقام حضرت زهرا را میتواند بگیرد و زمینه ظهور منتقم را فراهم میکند.اگر نظام یاری نکند و بزرگترین سرباز حضرت زهرا مقام معظم رهبری را اگر کمک نکند دروغ دارد میگوید من امام زمان را دوست دارم، یک دروغ بزرگ کسی بگوید من پیغمبر و اهل بیت را قبول دارم ولایت فقیه را قبول ندارم، امام فرمود کسی که ولایت فقیه را قبول ندارد قطعاً به امام زمان اهمیت نمیدهد.شما عاشق امام زمان هستی چه کسی الان بیش از هر کس دیگری امام زمان را در دنیا مطرح کرد، چه کسی بیش از هر زمان دیگری زمینه فرهنگی برای شناخت امام زمان در دنیا به وجود آورده غیر از ولی فقیه، قویترین سرباز و قویترین سرلشکر امام زمان الان ولی فقیه ما است.کسی بگوید من با ولایت فقیه مشکل دارم، با نظام مشکل دارم، این دروغ میگوید این با خدا و اهل بیت مشکل دارد، ولو خودش اینطوری فکر بکند، طور دیگری فکر بکند، بنابراین برای این نظام فرمود حفظش از نماز بالاتر است، از تمام فروع دین بالاتر است، اوجب واجبات، احترام به این نظام، حفظ این نظام، تقویت این نظام، پای کار بودن به این نظام هست.و الا مشکلات مادی را که پیغمبر هم داشته، امیرالمؤمنین هم داشته، مگر اینها حکومت نداشتند، اینها حکومت داشتند، زمان پیغمبر هم این مشکلات بوده، زمان امیرالمؤمنین هم این مشکلات بوده، دزدی بوده، اختلاس بوده، سوء استفاده بوده، نزدیکترین یاران ائمه به آنها خیانت کردند از اموالشان دزدی میکردند اینها بوده ولی نمیشود ما اصل کار را بیاییم رها بکنیم و با چیزهای اینطوری دلزده بشویم.مهمترین چیزی که جمهوری اسلامی ایجاد کرده تنها جایی که روی کره زمین این وجود دارد جای دیگر وجود ندارد این هست که شما آزادی، استقلال، شرافت داری، امنیت داری و میتوانی در سایه این حکومت به نیازهای فوق عقلانیات و معنویات برسی، و نیازهای انسانیات و ابدیات شرط است.و الا سیلی که الان آمده بدویم برویم گرجستان، برویم ترکیه، پول جمع کنیم برویم آنجا خانه بخریم، برویم دبی، برویم خارج از کشور، میخواهی بروی یک جایی که انسانیت از تو گرفته بشود، شما خارج از اینجا میتوانی به این قدرت، آزادی، اختیار داری، استاد داری، مربی داری، دانشگاه داری، کتاب داری، فضای پروازی داری، هر جا بروی طاغوت دارد بر تو حاکمیت میکند.هر جا بروی خارج از اینجا طاغوتها دارند بر تو حاکمیت میکنند تو زیر نظر طاغوت میخواهی حیات انسانی داشته باشی و این به راحتی شدنی نیست، هر جا بروی ولایت طاغوت را به گردن خودت قبول کردی، اینجاست که شما ولایت الهی بر شما حاکم هست و میتوانی زیر نظر ولایت الهی رشد انسانی و معنوی داشته باشی.بنابراین راهپیمایی 22 بهمن را جدی بگیریم نه فقط راهپیمایی 22 بهمن هر چیزی که نظام را تقویت میکند، هر چیزی که کمک میکند به قدرت این نظام، انتخابها، انتخاباتی که هست، چیزهایی که مربوط به کل نظام هست، ما باید اینها را جدی بگیریم، اینها وظیفه است و واجب است.راهپیمایی 22 بهمن از هزاران سال عبادت برای ما خیرات و ثوابش بیشتر است چون شما در لشکر خدا شرکت میکنی و به دنیا اعلام میکنی پای کار این نظام هستی این است که برای این کشور امنیت میآورد، این است که دشمن را میترساند، این است که آزادی شما را حفظ میکند، این است که به شما قدرت میدهد تا زمینه ظهور آقا امام زمان (علیه السّلام) را فراهم کنید لذا این را کاملاً جدی بگیرید.