جلسه 047 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
47
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
8
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 047 - انسان‌شناسی (قم)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلِّ الله علی محمد و اله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام الدین .

خب بحثمان درباره تعریف انسان از نظر قرآن کریم رسید به اینجا که حقیقت انسان بخش انسانی انسان همان بخش فوق عقلانی یا بخش فوق تجرد انسان هست که عاشق حق تعالی است و جز با یاد وصول حق تعالی به آرامش نمی رسد کما اینکه سایر قوای انسان هم همین گونه هستند یعنی هر کدام از قوای انسان سنخیت با یک محبوب و یک زوج و یک معشوق دارند و جز با رسیدن به او به آرامش نمی رسند بخش جمادی ما زوج مخصوص خودش را دارد بخش نباتی ما زوج نباتی دارد ، بخش حیوانی زوج حیوانی و بخش عقلانی زوج عقلانی دارد و بخش فوق عقلانی هم خدایش الله هست پس لا اله الا الله در کدام زمینه حقیقت است ؟ یعنی در واقع گزاره مفهوم و مطلوب و مناسب برای کدام بخش انسان است ؟ برای بخش انسانی انسان . شما اگر به بخش حیوانی لا اله الا الله را بگویید می فهمد یعنی چه ، یعنی بخش حیوانی خدایش الله نیست . خدایش کمالات حیوانی است به دانشمند هم بگویید لا اله الا الله را می فهمد و درک می کند یعنی چه و الله اله اوست با این میزان و میزانی که هفته ی گذشته خدمتتان عرض کردم میزان رشد بخش انسانی خودمان را می توانیم تشخیص دهیم یعنی ما با این میزانها می توانیم دائماً در آزمایشگاه باشیم و یکسره خودمان و کسانی که با ما هستند را می توانیم ارزیابی کنیم ما چقدر انسانیم ؟ به میزانی که با لا اله الا الله محشوریم و الله را اله خودمان می دانیم که البته خب این مزحله اول هست که ما الله را اله خودمان بدانیم همانطور که بخشهای دیگر در طلب اله خودشان معصوم هستند یعنی کار و تلاش می کنند و خب دارند سلامت بخش انسانی هم به این هست که در طلب محبوب خودش سالم و فعال باشد . اگر مطلب این بخش در ما ضعیف هست و فعال نیست ، طلبی ندارد یا طلبش کم است این نشان می دهد این بخش رشد نکرده ، ممکن است بخش فرشته ای ما یا بخش حیوانی ما رشد کرده باشد اما بخش انسانی رشد نکرده در این بین بخش عقلانی که محاسبه گر هست بسته به اینکه کدام بخش حاکمیت پیدا کند طبیعت یا فطرت خدمتگذار است . یعنی اگر بخش انسانی غلبه کند ، فطرت غلبه کند بخش عقلانی به کمک او می رود می شود وزیر و مشاور او و به او خدمات می دهد اما اگر بخش طبیعی حاکم باشد عقل به کمک او می رود یعنی عقل محاسبه گر ، نقشه ریز ، طراح و برنامه ریز به کمک او می رود اینکه علی علیه السلام می فرماید : رُبَّ عَقلٍ اسیر تحتحون الامیر . همین است که عقل تحت هوا ی امیر قرار می گیرد ، تحت نظر و تحت کنترل او قرار می گیرد ، هوای امیر یعنی بخش حیوانی امیر قدرت عقلانی و علم را در استخدام خودش می گیرد کما اینکه آن چیزی که الان ما در جهان داریم می بینیم مشهود است همین است که علم تخصص ، تکنولوژی ، تمام رشته های علوم دست صاحبان هوا است ، در دست بخش طبیعت انسان هست ، دنیای امروز نمود حاکمیت عقلانیتی است که تحت بخش طبیعی انسان دارد کار می کند و در علوم انسانی که باید یواش یواش به آن نزدیک شویم انشاء الله در مورد تحول علوم انسانی می خواهیم صحبت کنیم که بحث بسیار مهمی است و کلیدی که الان بحث عقلانیت هم مطرح می شود در شاخه های فلسفه و رشته های دیگر عقلانیتی هست که تحت بخش طبیعی هست . تا بخش فوق طبیعی و فوق عقلانی انسان حاکم نشود تمام درس خواندنهای انسان ، طلبگی انسان ، فلسفه خواندن انسان ، کلام خواندن انسان ، فقه خواندن انسان همه خرج بخش طبیعی می شود . یعنی طلبه می شود ، لباس می پوشد ، زحمت می کشد ، کار می کند ، حتی عبادت می کند . عبادتها ، حج رفتن ها ، کربلا رفتنها ، مداحیها ، سوریه رفتنها ، احیا ، نماز تمام می رود توی بخش چی ؟ خوراک بخش طبیعی می شود ، یعنی بخش طبیعی استخدام می کند لباس را ، بخش طبیعی استخدام می کند ریش و عبا و تسبیح ، مسجد و هیئت و درس خواندن و طلبگی و اجتهاد و دکتری و مهندسی و عناوین دیگر را ، بخش طبیعی حاکم هست ، همه اینها را برای خودش می خواهد یعنی برای طبیعت گرایی که امام فرمود به طلبه ای که گفته بود بگذار من شرح لمعه را بگیرم می دانم با کدخدا چه کار کنم این هست که بخش طبیعی همه اینها را استخدام خودش می کند مگر اینکه انسان انسان شود واقعاً ، یعنی شهوت علمی نداشته باشد چون شهوت علمی داشته باشد دوباره این شهوت علمی می رود سر وقت آن کار یعنی هزینه آن بخش می شود . ما چقدر دانشمندان خوب داشتیم که خودشان بخش فوق عقلانی خودشان فعال نبوده و راضی هم نبودند کارهای علمی آنها ، تخصص آنها ، کشفیات و اختراعات آنها در استخدام بخش طبیعی و حیوانی قرار بگیرد و قرار گرفته . شما انیشتین را نگاه کنید و بسیاری از دانشمندان دیگر اختراع کردند و دنبال شهرت و شهوت و نام و نشان هم نبودند واقعاً دنبال کشف بودند ولی چون بخش فوق عقلانی خودشان فعال نبوده اینها در استخدام چی قرار گرفته ؟ ما دانشمندانی هم داشتیم که به اختراعاتی هم رسیدند ولی از بین بردند اینها را تا مبادا به دست نا اهل نیفتد بنابراین تا انسان انسان نشود یعنی تا بخش فوق عقلانی بخش انسانی که مفصل درباره اش سخن گفتیم و باز هم می گوییم ، این حاکمیت پیدا نکند تمام فعالیتهای انسان خوراک بخش طبیعی می شود . یعنی ما داریم به طبیعت خدمت می کنیم همه چیز در اختیار آن است ، صور مقدس هم در اختیار و استخدام آن قرار می گیرد . شما در بخش حمله های شیطان که در دشمن شناسی گفتیم حمله راست ، چپ ، جلو و عقب که در قرآن آمده " لَاَقعُدَّن لَهم صِراطَکَ المستقیم ثُمَّ لَاَتینَّهم مِن بینِ اَیدیهم " از جلو حمله می کند وَمِن خَلفهم ( و از عقب ) و عَن ایمانهم ( از راست ) و عَن شمائهم ( از چپ ) حمله راست شیطان حمله از طریق مقدسات و کمالات مثبت است یعنی آنهایی که کمالات مثبت و خوب دارند وقتی در نهاد خودشان بخش انسانی حاکمیت ندارد عبادتها ، تقواها ، مقدس بازیها و بقیه بخشها هم تحت حاکمیت شیطان قرار می گیرد لذا عاشق خدا بوده این را خواهش می کنم خوب دقت کنید . عاشق خدا بودن شیفته خدا بودن ، خدا الله انسان باشد یک مسئله است و اینکه انسان تقوا پیشه کند ، تزکیه کند ، اخلاق داشته باشد ، رعایت کند خودش را به مقدسات ببندد و عبادات یک مقوله دیگری است . ما کسانی داریم که تقوا دارند ، تزکیه هم می کنند اما با چند خواب و مکاشفه و کمالات نفسانی خودشان را می فروشند یعنی به محض اینکه به کمی اقتدار و قدرت و کشف یا خواب یا طی الارض و خواندن فکر دیگران می رسند همانجا دوباره نفسانیت حاکم می شود و شیطان از همه آن کمالات بهر برداری میکند تا انسان الهش الله نشود در خطر است یعنی انسان تا نخواهد قوایش را برای محبوب خودش و اساساً خدا بالاترین محبوب و معشوقش نباشد در خطر است ، شما ببینید وقتیکه کسی شاگرد مرحوم آقا میرزا جواد آقای انصاری هست شاگرد مرحوم نجابت هست ، کار می کنند ، کار می کنند و زحمت می کشند از طبیعت کاملاً فاصله می گیرند می افتند وقتی رویت را می بینند می روند دکان باز می کنند . که مرحوم شیخ می فرمایند که بدو بدو به داد شاگردانت برس که دارند هلاک می شوند ، آدم اینجوری می شو. بنابراین این مقوله یک مقوله بسیار مهم و کلیدی است که استان باید اینقدر زحمت بکشد و کار کند و بلاش کند که خدایش الله باشد و نگذارد که در این حرکت عقربه دلش جای دیگر باشد و در این ترازو و میزان اعمال نفسانی خودش خدای ناکرده بخشهای طبیعی بر بخش های الهی بچربد . پس ما تا به این حقیقت نرسیدیم و تا این بخش انسانی ما فعال نشده باشد کارهای مثبتمان هم خطرناک استیعنی می تواند رد استخدام بخش حیوانی قرار بگیرد این نکته خیلی مهمی است که الان فرصت نمی کنیم اینها را در بحث معرفت نفس در بخش شیطان و صور مقدس ده ، پانزده ، جلسه شاید هم بیشتر مفصل توضیح دادیم که چطور از صور مقدس شیطان می تواند بهره برداری کند پس ما تا به حب نیفتیم نمی شود الان داریم فعلاً بخش نظری انسانشناسی را داریم کار می کنیم یعنی داریم می گوییم که انسان از نظر نظری و از نظر قرآن این موجود هست و حالا باید انسان خودش باید یواش یواش به این مسیر ببندد یک سلسله فرمول و قواعدی دارد که در قرآن این آمده تا یواش یواش بیفتد به حالت طبیعی حب . در حب دیگر تعلیم و تعلم و زور نیست ، عاشقی یاد دادنی هم نیست . کسی به ما یاد نیم دهد از غذا خوشمان بیاید ، هیچ کس به ما یاد نداده از جنس مخالف خوشمان بیاید ، هیچ کسی به ما یاد نمی دهد از لباس خوشمان بیاید ، از تجملات خوشمان بیاید ، از رنگ و کمالات جمادی و نباتی و حیوانی کسی ما را تعلیم کرده ، ما به کلاس یا دوره ای رفتیم که مثلاً از غذا خوشمان بیاید ؟ از شیرینی چربی ، شوری لذت ببریم ؟ نه طبیعی هستیم ، طبیعی به حب هستیم . اگر طبیعی من حب الله نیست پس من هنوز بخش انسانیم فعال نیست باید بنشینم ، یاد بگیرم ، کار کنم ، کار کنم ، کار کنم و زحمت بکشم تا به حب بیفتم آن وقت تازه طبیعی می شوم لذا قرآن کسیکه حب خدا بالاترین محبوبش نیست ، الله بالاترین محبوبش نیست را طبیعی نمی داند و می فرماید : " فَتَربَّصوا حتی یَاتی الله بِامره و اللهِ لا یَهدی القومَ الفاسقین " یعنی تا ما به این مرحله نرسیم هنوز نمی توانیم بگوییم ما چهره و باطن انسانی داریم پس باید در این بخش ما باید زحمت بکشیم به حب بیفتیم ، الان الحمد الله شیعیان نسبت به حب اهل بیت علیه السلام خیلی وضعشان خوب است زوری که نمی خواهند اهل بیت را دوست داشته باشند یعنی کسی به آنها زور نمی زند و یاد نمی دهد که مثلاً تو اینها را دوست داشته باش نه اصلاً اسم امام حسین ( ع ) ، اسم امام رضا ، اسم فاطمه زهرا ، اسم امیر المومنین ، عشقورزی به آنها جوشش می کند از وجود همه شیعیان ، این جوششش طبیعی هست ، زور نمی زند کسی اینها را دوست داشته باشد ، زور نمی زند گریه کند ، زور نمی زند به عزاداری بیاید ، زور نمی زند بیاید به حرم ، اگر زوری باشد خوب نیست ، اگر زوری باشد یعنی این بخش هم فعال نیست لذا سه شاخصه در انسانیت انسان خداوند ذکر می کند 1- دوستی الله 2- دوستی رسول الله 3- دوستی جهاد در راه خدا که این فوق العاده مهم است . روایتی از امام صادق علیه السلام خدمتتان عرض کنم می فرماید که ! لا یَمحضُّ رَجُلٌ الایمانُ حتی یکونَ الله اَحَبَّ اِلَیهم مِن نَفسِهِ وَ ابیهَ وَ امهِ وَ وَلَدهِ وَ اهله و مالهِ وَ مِنَ النّاس کُلِهِ . این یک شاخص بسیار خوب کسی ایمانش خالص نمی شود مگر اینکه خداوند در نزد او محبوبتر از جان خودش و پدرش و مادرش و فرزند و اهل و خانواده و مالش و از کل مردم عزیزتر باشد . خب حالا این صورت مسئله است که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها . خیلی وقتها شما در همین جریانات سی سال انقلاب ، چقدر از پیشکسوتان جهاد و خون و بزرگان و زحمت کشان ، انقلاب کرده ها ، درس خوانده ها و زندان رفته ها و مجاهدین سر غذای فرزندشان و خانواده شان ، اطرافیانشان ، دفاترشان حاضر شدند با نظام در بیفتند در این انقلاب ما با امام و نظام در افتادند ، با مصالح مملکت در افتادند ، در جامعه فتنه انگیزی کردند ، اختلاف ایجاد کردند به خاطر بچه هایشان . این معزل دفاتر و معزل بیوت ، معزل بچه ها و آقازاده ها یک مسئله بزرگی بود و هست هنوز هم که خیلی ها در این امتحان به خاطر بچه هایشان با مصالح دهها میلیون مسلمان و انسان بازی کردند و هنوز هم بازی می کنند . اینجور نیست که کسی بگوید و ادعا کند که من خدا را دوست دارم ، انسان هستم و امتحان نشود . همه امتحان می شوند . قرآن می فرماید اصلاً امکان ندارد که شما امتحان نشوید حتماً امتحان می شوید . تا حرف بزنید امتحان می شوید یک موقع ببینید که شما بچه هایتان را بیشتر دوست دارید یا نظام را ، ما چقدر آدمها داریم که بخاطر بچه هایشان جلو نظام ایستادند و با مصالح این همه آدم بازی کردند به خاطر بچه هایشان بخاطر پسر ، دختر یا دامادشان ، به خاطر بیوتشان ، یک دفتر دار می بینید آقا را جلو نظام قرار می داد ، تعصبها و حب و بغضها خیلی سیلی خورده . می فرماید : ایمان کسی خالص نمی شود تا اینکه خداوند در نزد او محبوبتر از " مِن نَفسِهِ و اُمَهِ وَ ولَدهِ وَ اهلِهِ وَ مالهِ وَ مَن الناسِ کلُّهم " از کل مردم برایش محبوبتر باشد کسی که وقتی در یک جمع قرار می گیرد خجالت می کشد نماز بخواند و واجبات را رعایت کند ، خجالت می کشد لباس مذهبی بپوشد در قوم ظاهر مسلمانی دارد وقتی به خارج از کشور می رود از لباس خودش بیزار می شود از لباس خودش بیزار می شود از اینکه بخواهد یک جا نماز بخواند . رفته فرودگاه الان موقع اذان است رویش نمی شود بلند شود و نماز بخواند یعنی هیبت مردم چنان او را می گیرد که خدا را کاملاً فراموش می کند . من بارها در این سفر خارجی دیدم بعضیها که ادعا داشتند گذاشتند نمازشان قضا شده و اصلاً نخواندند و گفتند الان اینجا که جای نماز خواندن نیست به او پیشنهاد دادند آقا برویم رستوران رفته و خیلی راهت غذای حرام خورده ، یعنی اینقدر وجود نداشته که بگوید من غذای حرام نمی خورم ، خانم آمده با آقا دست بدهد خیلی راحت او هم دست داده و گفته بد است اگر من اینجا دست ندهم ، نمی تواند بگوید خدا راضی نیست و من معذورم . در اینجور جاها معلوم می شود که آدم چقدر خدا و احکام برایش اهمیت دارد که حالا می رسیم در این بحث هنوز فرصت نکردیم بخش طاعت است بازش نکردیم " وَ مِن النّاس کُلُّهم " یعنی به خاطر مردم پا روی دین نگذاری ، پا روی بخش انسانی نگذاری . ما چقدر آقایان را دیدیم که برای اینکه مردم به آنها رای بدهند امتیاز از دین خدا دارند ، امتیاز از احکام الهی دارند . برای اینکه محبوبیتشان در بین مردم حفظ شود از اجرای قوانین الهی طفره رفتند . آقا شما مسئول هستید این کار را کنید . من اگر بخواهم پای چنین قانونی مثلاً حجاب بایستم که آنرا اجرا کنم ، یا پاس بعضی از مفاسد بایستم و اجرا کنم که دیگر کسی به من رای نمی دهد انوقت من چه جوری نماینده شوم ؟ خیلی راحت ! چقدر ما داشتیم و داریم که اینجوری هستند یعنی حاضرند برای اینکه رای بیاورند از دین خدا سرمایه گذاری کنند ، به خدا بد و بیراه بگویند ، به دین بد بیراه بگویند ندیدیم در این مملکت میلیاردها تومان از بیت المال صرف مقالاتی علیه خدا ، ائمه ، معصومین ، فاطمه الزهرا ، حجاب ، ولایت ، ولایت فقیه ، می کردند بخاطر اینکه آقایان سر قدرت باشند این شهوت قدرت باعث می شود که طرف از دین خدا مایه بگذارد ، یعنی حاضر شود به نفع دشمن حرف بزند تا حامی او باشند دشمن ، ما چقدر داشتیم آدمهایی که به خاطر اینکه بیرونیها از او تعریف کنند و او را آدم خوبی بدانند ، یا به او بگویند که ما حمایتت می کنیم حاضر شدند جلو دین خدا باستند . ما آدمهایی داشتیم روحانی فقط به خاطر قدرت و اینکه سر قدرت باشند آمدند و گفتند اصلاً دین یک امر شخصی است یعنی سکولاریسم را کاملاً پذیرفتند ، تشویق کردند و ترویج کردند ، اصلاً مستقیماً بحث قرائت های مختلف از دین را ذکر کردند که دین قرائتهای مختلف دارد . اینجوری نیست که یک حقیقت ثابت داشته باشد و بگوییم این دین است هر کس باید از نظر خودش دین را نگاه کند . دین یک امر شخصی نیست برای اینکه بیرونیها از آنها خوششان بیاید و از آنها خوششان بیاید و از آنها تعریف و تمجید کنند که آیا حمایت از او کنند یا نکنند ؟ یک مشت فاسقی که در درون به اینها رأی دادند و دوباره به اینها رأی بدهند . آدم امتحان می شود . در شعارهای انتخابی افراد شما می توانید بفهمید که او چقدر باج داده ،