شرح زیارت جامعه کبیره 20/10/1397
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@بحثمان در شرح زیارت شریف جامعه کبیره درباره «و دعائم الأخیار» بود، که اخیار را معنا کردیم و قرار شد بخشی از شخصیت اخیار را از قول خود خداوند تبارک و تعالی بررسی کنیم که در حدیث معراج پیامبر این توصیف وجود دارد.@که اخیار را خداوند تبارک و تعالی معنا کرد که اخیار اهل خیر و اهل آخرت هستند افرادی کمرو هستند پرحیا هستند اشتباهات و نادانیشان کم است نفعشان زیاد است مکرشان یا بدجنسیهایشان کم هست مردم از دست آنها در آسایش هستند در حالی که اینها خودشان از دست خودشان در سختی هستند.@سخنان آنها سنجیده هست اهل محاسبه خودشان هستند و اهل عتاب و تنبیه خودشان هستند خودشان را سرزنش میکنند «تَنَامُ أَعْيُنُهُمْ وَ لَا تَنَامُ قُلُوبُهُمْ» اینها چشمشان میخوابد اما قلبشان بیدار هست.@خصوصیتی که خیلی مهم است که آدم خَیر چون روح خیر بر او حاکم است و دائماً نقشههای خیر دارد برنامههای خیر دارد این حتی اگر خواب هم هست دغدغه وخوابهایش هم خیر است یعنی در خوابش هم میبینی دارد نقشه میریزد حتی در خوابش نوع خوابهایش خوابهایی هست که مربوط به دستگیری و خیرات و مبرات و کارهای خوب هست.@این آدم در خوابش هم دارد زحمت میکشد و به فکر بندگان خدا هست و کلاً کارهای خیر، فقط نه در رابطه با دیگران، در رابطه با خودش هم همینطور، با خودش بالأخره کار دارد.@«أَعْيُنُهُمْ بَاكِيَةٌ» اهل خیر چشمان گریان دارند، یعنی دلشان رقیق است چون اهل خیر هستند اگر گناهی هم مرتکب بشوند خداوند به خاطر اینکه اینها دائماً خیر دارند حجابها و سختدلیها و سنگدلیها و قساوتها از قلب اینها برداشته میشود.@بنابراین اینطور آدمها که اهل خیر هستند اینها چشمشان اشکدار است گریان هست به راحتی گریه میکنند دل نازک هستند، بالأخره اهل اشک و گریه هستند اهل خیر زمخت و تند و خشن و حریمشکن و وقیح و گستاخ و بیادب نیستند، اهل خیر انسانهای دلرحم و مهربان و با اشکهای جاری هستند.@«وَ قُلُوبُهُمْ ذَاكِرَةٌ» هر کدام توضیحات زیادی میخواهد، ما هم بنا نداریم که روی اینها متوقف بشویم فقط اوصافشان را داریم بیان میکنیم. دلهای اینها اهل ذکر است چون ما دو جور ذکر داریم یک ذکر جلی داریم که انسان با زبانش میگوید و یک ذکر داریم که ذکر حقیقی است که انسان قلبش توجه داشته باشد.@ما حتی اگر ذکر زبانی هم داریم برای اینکه این قلب متوجه بشود، میگویند زبان بگو، یکطوری بگو که گوش تو هم بشنود، یعنی متوجه بشوی، و اینکه تکرار کنید برای اینکه به قلب فرو برود.@این تکرار ذکر، تکرار یاد خدا، تکرار آخرت، تکرار یاد معاد، تکرار یاد خوبان، تکرار یاد بهشت، تکرار خیالات و خاطرات قشنگ با آسمان و خانواده آسمانی اینها همه باعث میشود که انسان یک قلب زنده داشته باشد و اینها نفوذ و رسوخ کند در قلبش این تکرارها، تکرار خیلی مهم است.@ اگر تکرار نباشد کسی رشدی نمیکند ما هر چه الان داریم از کمالاتمان با تکرار به دست آوردیم یعنی اگر کمالات ذهنی داریم درس خواندیم با تکرار شده ملکه ما شده اگر ملکه اخلاقی داریم با تکرار این ملکه را به دست آوردیم.@مثل کسی که خوش اخلاق است یعنی اینکه آنقدر خوشی کرده و آنقدر اخلاقش خوب بوده به مرور زمان این دیگر نفوذ و رسوخ کرده حالا خُلق پیدا کرده، این خوش اخلاق است یعنی اخلاقش خوش است این ملکه نفسانیاش اینطوری است که این آدم خوش است این آدم آدم خوبی است آدم شیرینی است.@کار کرده آنقدر تکرار کرده این خوب بودن را، میگویند این آدم کریمی هست آدم سخاوتمندی هست آنقدر بذل و بخشش را به دیگران تکرار کرده در اثر این تکرار حالا این کریم شده، پس تکرار خیلی نقش مهمی در شدن دارد در همه موارد همینطور است انسان باید دائماً با تکرار یک قول یا یک فعل خودش را به یک ملکه و درجه برساند.@قبلاً در اسماءالله این نکته را عرض کردیم چون انسان اساساً به این دنیا آمده که خلیفه الله باشد یعنی کار دیگری ندارد، ما آمدیم جانشین خدا باشیم، هر کسی آمده مَثَل خدا بشود، این هدف خلقت همه ماست، حالا هر کس بیشتر شبیه خدا هست اخلاقش، تخلق بیشتری دارد به اخلاق الهی، به هدف خلقتش هم نزدیکتر است کاملتر هم میشود.@بنابراین شرافت هر کسی به تعداد اسمهایی هست که از خدا دارد خدا هزاران اسم دارد که یک تعدادش را ما در جوشن کبیر میخوانیم در اسماء دیگر هم هست هر چقدر از این اسمها در انسان تحقق پیدا بکند انسان شرافت و قرب و نزدیکی و کمالش بیشتر میشود.@و هر کدام از این خُلقها با تکرار به وجود میآید یعنی انسان مثلاً میخواهد عفو کند این دائم تکرار میشود یعنی آدمهایی سر راه انسان قرار میگیرند که بدجنسی میکنند و انسان آن بدجنسیها را ندید میگیرد و میبخشد یواش یواش شبیه خداوند عفو میشود.@یا نه اصلاً نه تنها میبخشد، بلکه با آن افرادی که این کار را کردند اصلاً به روی آنها نمیآورد، آنقدر خوب و صمیمی و مهربان با آنها هست با اینکه آنها دشمنش هستند غیبتش را میکنند به او تهمت میزنند بدش را میخواهند، علیه او توطئه دارند.@ولی این اصلاً اینطوری نیست، این به آنها مهر و محبت و مهرورزی میکند اصلاً ندید میگیرد، چون خودش هم قائل است که «لا مؤثر فی الوجود إلا الله» اصلاً برایش مهم نیست که چه کسی چه میگوید، چون فقط خدا را مؤثر میداند.@بنابراین غفران دارد، برای غفران شدن انسان باید آنقدر این غفران را تکرار کند تا غفور بشود، رأفت را آنقدر تکرار کند تا رئوف بشود، رحمت را آنقدر تکرار کند برای بندگان خدا تا رحمان بشود، رحمت را برای مؤمنین آنقدر تکرار کند رحیم بشود، پس این تکرار اصل است خیلی مهم است.@ لذا «قُلُوبُهُمْ ذَاكِرَةٌ» قلبهای اهل خیر که «دعائم اخیار» که حضرت میگوید اینها تکیهگاهشان اهل بیت است. میتوانند تکیه بدهند به چهارده معصوم و از آنها کمک بگیرند این تواناییهای روحیشان هست که اینها را بقدری قدرتمند میکند که اتصال به خانواده آسمانی و اهل بیت دارند حالا میتوانند به اهل بیت تکیه کنند و از اهل بیت مدد بگیرند.@این مشهد و کربلا و حرم و هر جا میرود واقعاً کمک میتواند دریافت کند، چون رؤیت و یقین دارد، وقتی دستش را بالا میبرد به چیزی میرسد. این رابطه با آن شخص جدی است و حالا قوی میشود.@«قُلُوبُهُمْ ذَاكِرَةٌ» یعنی اینها نمیگذارند غفلت و فراموشی به سراغشان بیاید قلبشان همیشه خودشان، خودشناسیشان، موقعیت حیاتیشان، آخرتشان، خانواده آسمانیشان، امام زمانشان، موقعیت امام زمان، انتظارات امام زمان همه جلوی چشم اینهاست.@لذا قلب اینها دائماً در حال ذکر است، یادآوری، یعنی همیشه یکسره دارد این را میبیند، آدم خَیر اینطور نیست که مثلاً یک هفته قرآن نخواند یا با غیب ارتباط نداشته باشد، دو هفته سه هفته یکدفعه مشغول کار بشود و اصلاً یادش برود که چه کسی و چه چیزی هست.@او دائماً این ذکر را دارد دائماً آسمان و غیب را توجه دارد آخرت و بهشت و جهنم را توجه دارد این در نفس آدم دائماً حضور دارد لذا قلبش ذاکر هست.@«إِذَا كُتِبَ النَّاسُ مِنَ الْغَافِلِينَ كُتِبُوا مِنَ الذَّاكِرِينَ» موقعی که مردم از غافلین نوشته میشوند ما اکثراً اهل غفلت هستیم یعنی یک موقع میبینیم مثلاً چند روز قرآن نمیخوانیم، چند روز اهل بیت یادمان میرود چند روز امام زمان یادمان میرود، یکدفعه میبینم سه روز به خودم میآیم میبینم من سه روز است به امام زمان سلام نکردم سه روز است با او احوالپرسی نکردم این غفلت است.@چطور یک کسی مثلاً میگوید، مگر میشود یک کسی بگوید من سه روز است با زن و بچهام تماس نگرفتم، اصلاً یادم رفته خانه بروم، میگوییم این کار بیهودهای است یعنی چی آدم یادش برود خانه برود، بچه و همسرش یادش برود، این معقول نیست پدر و مادرش یادش برود، این اصلاً یعنی این آدم تعادل ندارد.@حالا یک کسی خانواده آسمانیاش را یادش برود مثلاً میبینی یک هفته است با اهل بیت صحبت نکرده دعای توسل و قرآن نخوانده با غیب و خدا حرف نزده، نماز خوانده اما یاد نکرده یعنی اتفاقی در نمازش هم نیافتاده، نماز خواندی با خدا حرفی زدی؟ استمدادی گرفتی، روشنایی؟ نه هیچی، نمازش هم غافلانه است.@اینکه وقتی اکثر مردم غافل هستند «إِذَا كُتِبَ النَّاسُ مِنَ الْغَافِلِينَ كُتِبُوا مِنَ الذَّاكِرِينَ» اینها از چه نوشته میشوند؟ از اهل ذکر نوشته میشوند اهل خیر اینطوری هستند. یعنی خودشان را لابهلای کارهای خیرشان گم نمیکنند.@بعضیها اینطور هستند مثلاً میخواهد یک کار خیری بکند خودش را یادش میرود، مثلاً هیئت است در هیئت قرار است شام درست کنند، تا این هیئت بخواهند شام را درست کنند و پخش کنند ده بار این آدم عصبانی میشود.@این آدمی که ده بار سر شام هیئت و توزیع غذا و مدیریت کار عصبانی میشود، کار خیر هم دارد میکند، این حواسش اصلاً به خودش نیست، مگر آدم مفتی است غضبناک بشود، غضب یعنی یک مار جهنمی بیاید شما را بزند، عصبانی شدم سر غذا با یک کسی دعوایم شد.@این اصلاً میبینی که اهل خیر است و کار خیر میکند اما دچار خودفراموشی است غافل است یا کار خیر میکند نماز اول وقتش عقب است یک کسی که نماز اول وقتش عقب است غافل است.@یک کسی که خدا صدایش میکند آن هم 12 بار میگوید بیا، الان شما یک نفر 12 بار به شما زنگ بزند و جواب ندهید، یا 12 بار به یک کسی بگویید شما را کار دارم زنگ بزنی و جواب ندهد چه حسی به شما دست میدهد؟@تازه ما رابطهمان خدا دارد صدایمان میکند یعنی ما عبدش هستیم دارد صدایمان میکند مولا و سرور و معشوقمان دارد صدایمان میکند، شما نه یک آدمی که از تو خیلی هم بزرگتر است ولی بالأخره شماره تماسش را داری یا به تو داده، میخواهی به او زنگ بزنی، 12 بار زنگ بزنی به تو جواب ندهد، چه حسی به شما دست میدهد؟@حالا این 12 بار در اذان و اقامه به ما میگوید (حی) بیا، این آدم بیخیال است، معلوم است این غافل است، حالا به قول آن طرف میگفت یک هفته است نماز نخواندم، گفت چطور؟ گفت وقت نکردم کفشهایم را در بیاورم دائم مشغول کارهای هیئت بودم، این هیئتش غافلانه است.@یا کار خیر، میخواهد یک جلسه یا هیئت را اداره کند یک چیزی میبینی غافل است در مجلس و کار خیرش حواسش به خودش نیست زود از دست میرود، با یک دیدنی و شنیدنی و پیام و پیامک و کلیپ و هر چیزی زود از دست میرود زود این آدم پرت میرود آنقدر سبک است وزن ندارد هر چیزی میتواند از دایره و صراط پرتش کند و به جهنم او را بیاندازد.@میگوید آن موقع که مردم سبک هستند و غافل هستند «كُتِبُوا مِنَ الذَّاكِرِينَ» اهل خیر از ذاکرین نوشته میشوند اینها خیلی حواسشان به خودشان به خانواده آسمانیشان و غیب و کارهایشان و حلال و حرام زندگیشان هست.@مبادا من عصبانی بشوم، مبادا عروس و داماد و پسر و دخترم را اذیت کنم، مراقب است، مبادا از یک سگی غفلت کنم راحت از کنارش رد شوم یک گربه خانهمان غذا میخواهد به او غذا ندهم، این آدم کاملاً هوشیار است راحت از کنار یک فقیر رد نمیشود، میخواهد جواب منفی بدهد خیلی احتیاط میکند این آدم به راحتی جواب منفی نمیدهد.@ذاکر است غیب نمیکند، حواسش است که راحت دهانش را باز نکند هر چه پشت هر کس بخواهد بگوید، غیبت به راحتی نمیشنود این ذاکر میشود.@«وَ لايَشْغَلُهُمْ عَنِ اللّهِ شَئٌ طَرْفَةَ عَيْن» هیچ چیز اینها را حتی برای لحظهای از خدا غافل نمیکند چون آن لحظهای که کار خیر هم دارد انجام میدهد دائماً به خاطر خدا و برای خداست در کار تهیه جهیزیه، و ساختمان و ازدواج و رسیدن به فقرا و آشپزی و هیئت و کار برای امام زمان است این دائماً دارد ذکر میگوید (خوشا آنان که دائم در نمازند).@این دائم حواسش هست از صبح که بلند میشود تا آخر شب این آدم غفلت ندارد اهل غفلت نیست هیچ چیز آنها را از خدا برای یک چشم به هم زدن هم غافل نمیکند، تعریفی است که خدا دارد از آنها میکند، چقدر خوب است که خدا بندههای خوبش را ترسیم و تشویق میکند این بندگان من اینطوری هستند.@«وَ لا يُريدُونَ كَثْرَةَ الطَّعامِ» دنبال زیاد خوردن نیستند یعنی عفت بطن دارند شهوت شکم ندارند تنوعطلب در غذا نیستند. تنوعطلبی یک جایی هست که انسان برای بدنش تنوع لازم است یک کسی که همیشه گوشت و عسل و جوجه و برنج و آش بخورد، نمیشود، تنوع غذایی خدا قرار داده بدن به مواد مختلف نیاز دارد.@این آدم شهوت شکم ندارد و به خاطر خدا و به خاطر نیاز بدنش از تنوع مواد غذایی استفاده میکند، این عیبی ندارد، اما این آدم شکمباز نیست؛ یعنی اینطور نیست که مثلاً یک جایی در مهمانی نشسته باشد شلوغ باشد و فرض بفرمایید بگوید ببخشید میشود برای من نمکدان را بیاورید؟ یک بار غذا را بینمک بخور، میمیری؟!@یک موقع است نمکدان سر سفره است میگویی یک کسی به من نمکدان را بدهد، ولی این آدم اصلاً اینطوری نیست حالا غذاست بخور بینمک یا بانمک، میبینی این آدم آنقدر قِر و فِر دارد سر شکمش که نگو، تنوعطلب و شکمباز و شکمو، این اهل خیر نیست بعد که یکذره بیشتر در خیر رفتیم متوجه میشویم که چرا این آدم اهل خیر نیست.@میگوید اهل خیر «وَ لا يُريدُونَ كَثْرَةَ الطَّعامِ» دنبال زیادی غذا و غذا زیاد خوردن و شکمیات نیستند، اینطور نیستند؛ مصلحتی غذا میخورند، شهوت شکم ندارند اگر یک چیزی برای آنها مفید و لازم باشد میخورند دوست دارند، مفید نباشد و به آنها ضرر بزند نمیخورند.@من مواردی در مشاورهها دارم که افراد به خاطر شکمو بودن همسرشان را از دست دادند به خاطر شکمباز بودن، به دلایل مختلف؛ میگوید اینها «وَ لا يُريدُونَ كَثْرَةَ الطَّعامِ» اینطوری نیستند.@«وَ لا كَثْرَةَ الْكَلامِ» دنبال پرحرفی و حرف زدن و مطرح کردن خودشان و اینطور چیزها نیستند اهل خیر کلامباز نیستند.@یک جایی در مهمانی و جلسه و جمع و محفلی یکسره حرف بزنند و وراجی کنند، نه اصلاً، از کم حرفی لذت میبرند یک جایی حرفی برای گفتن نداشته باشند، نمیزنند، تا مجبور نشوند حرف نمیزنند، دنبال این نمیگردند که یکسره حرفتراشی کنند و حرف پیدا کنند و حرف بزنند، شخصیتاً اینطوری هستند.@«وَ لا كَثْرَةَ الِلّباسِ» این لباسباز هم نیست. بعضیها لباسباز هستند بحث لباس را قبلاً کردیم در کتاب دُرّ و صدف، بحث مفصل اختصاص دادیم که لباس پوشیدن باید چطوری باشد حالا آن داستانی دارد.@آدم خَیِر و اهل خیر دنبال کثرت لباس نیست لباس را خوب و مناسب انتخاب میکند و شئونات شخصیتی را رعایت میکند اگر باید باشد، ولی این نیست که دلش هرز باشد و با لباس بخواهد به کسی پز بدهد و لباسش را بخواهد به رخ کسی بکشد با لباس احساس فخر کند مثلاً لباس دسته دوم و وصلهای بخواهد بپوشد احساس شرم کند، نه، اینطوری نیست.@امیرالمؤمنین میگوید که من آنقدر به کفشم وصله زدم که دیگر خودم خجالت کشیدم از آن وصله زننده.
یک خانمی بود من یادم هست ایشان قبلاً شاید قطعاً خاطرهاش را برای شما تعریف کردم حالا در این کلاس نمیدانم، که در یکی از این کشورهای اروپایی من تدریس میکردم، ایشان سر کلاس من میآمد.@یک خانم مثلاً شاید حدود 35 ـ 36 سال یک خانمی بود خیلی با جلالت و متین و باشخصیت، آدم متوجه میشد که این خانم چقدر از او شخصیت میریزد؛ من چند وقتی آنجا بودم تدریس داشتم صبح و شب، وقت هم نکردیم یعنی اصلاً فرصتی نشد که مثلاً ما با اینها یا با این خانم حتی یک کلمه هم حرف بزنیم.@فقط میدانستم یک خانم خیلی با شخصیت و عالی میآید سر کلاس مرتب مینشیند، دیگر من ایشان را ندیدم فقط یک چیزی از این خانم در ذهن من ماند، یکی همین متانت و شخصیت و وقاری که داشت یکی هم اینکه مدتی که من آنجا بودم این فقط یک لباس داشت یک مانتوی پوسیده مندرس تن این خانم بود معلوم بود لباسش با لباس بقیه فرق دارد.@یعنی شخصیت درخشان و نورانی، لباس کهنه، این گذشت و مثلاً چند ماه بعد گفتند که اینها دارند ایران میآیند برای ادامه دوره، دیگر ما هم یک سه روزی قرار شد که برای اینها دوره داشته باشیم، در اردوگاه که من رفتم دیدم باز این خانم هست، آمده و همانطوری با همان لباس، باز هم فرصت نشد که من مثلاً ببینم این کیست و حالش چطوره و شخصیتش چطوره، تدریسم را میکردم و میرفتم تا دوره بعد.@روز آخر آن روحانی که مسئول آوردن اینها بود به من گفت که استاد شما این خانم را میشناسید؟ گفتم نه ولی خیلی این وقار و متانت و شخصیتش مشهود هست، گفت این یکی از مشهورترین خوانندههای اروپا بوده، در اروپا میخوانده، یکی از خوانندههای خانم.@میگفت این وقتی که با اسلام و خدا آشنا شد سریع توبه کرد، حالا ما اینجا خانوادههای سابقهدار مسلمان داریم با اینکه مسلمان هستند و میگویند ما مسلمان و شیعه هستیم چه کارها میکنند.@توبه کرد و یک حجاب خیلی خوب، اولین کاری که کرد توبه کرد و برای اسلام اولین شرطش این بود که حجاب کامل داشته باشد، حجاب کامل گرفت و شروع کرد به عبادت خدا، شوهرش هم میگفت یکی از کارگردانهای خیلی معروف و بزرگ بود، شوهرش هم دید خانم توبه کرد و مسلمان شد او را طلاق داد.@میگفت از این طرف این پشتیبانی شوهرش و پشتیبانی مالی شوهرش را از دست داد از آن طرف هم شغلش را از دست داد چون خواننده بود دیگر نمیخواند، گفت ایشان به فقر افتاده بود و هیچ کس هم از او خبر نداشت آنقدر هم متانت داشت که این فقرش را با جان و دل و عشق برای خدا تحمل میکرد.@اینطور نبود بگوید خدایا من الان از وقتی که آمدم مسلمان شدم ببین چه به روزم در آمد، چطور دین و مسلمانهایی هستند یا چه خدایی است، اصلاً به خدا گیر نمیداد، عشق میکند که به خاطر عشق و خدا توبه کرده و حالا دارد بهای دین و توبهاش را میپردازد.@بعضیها نه تا یک تحولی در زندگیشان اتفاق میافتد یقه خدا و پیغمبر و اهل بیت را میگیرند آی ما دنیایمان خراب شد، برای اینکه دنیایشان خراب نشود توبه هم نمیکنند همان مفاسدشان را ادامه میدهند.@این برای اینکه فقط بتواند شکمش را سیر کند شش ماه روزه گرفت، یک چیز مختصری میخورد و با روزهداری، میگفت آنقدر هم تحریکش میکردند که تو بیا یک بار برای ما بخوان، پول به پای تو میریزیم.@اینجا نه، اینجا تا یکذره یک کسی به شکم و لباس و پز و خودنماییاش فشار بیاید میدود دنبال معصیت و گناه میرود، لقمه حرام و پول نزولی، مجبور شدیم نزول کنیم، برای چه مجبور شدی نزول کنی؟ چه امر ضروری وجود داشت که شما پول نزول کردید؟ ربا دادید ربا گرفتید، حالا آن کسی که میدهد که دیگر جایش خیلی وحشتناک است.@نه اصلاً زیر بار حرام نرفت، و میگفت ما از آن موقع که سراغ داریم همین یک لباس به تن او هست برای من هم جالب بود که آنجا ایشان را دیدم با همین لباس آمده بود با همین لباس و مانتوی مندرس، اما آنقدر این زن وزین و نورانی و باشخصیت بود که شخصیتش، لباس و شخصیتش را درخشان میکرد اصلاً خجالت نمیکشید که من الان مانتویم تکراری است عفتش را حفظ میکرد.@این یک طرف قضیه است که شخص دنبال زیاد کردن لباس نیست هوسانه لباس نمیخرد، هوسبازانه، ولی نه، به تناسب موقعیت اجتماعیاش، هر کس هم فرق میکند.@خدا رحمت کند امام (رحمه الله) را 12 جفت دمپایی داشت، بعد به او گفتند که اسراف نیست؟ گفت نه اسراف را شما میکنید من یک جفت دمپایی دارم برای توالت، یک جفت دمپایی دارم روفرشی هست یک دمپایی هست برای باغ، یک دمپایی دارم برای ملاقاتها، یک دمپایی دارم برای خیابان رفتن، اینها هم تا آخر عمر کافی است شما دائم میخرید همه جا هم میپوشید پاره میکنید.@اینکه در روایت داریم یک کسی که لباس مهمانیاش را در خانه بپوشد اسراف کرده همین است، لباس مهمانی لباس مهمانی است لباس خانه لباس خانه است.@یک کسی به امام کاظم (علیه السّلام) گفت من اینقدر دست لباس خریدم اسراف است؟ حضرت فرمود نه، اسراف نیست، انسان به این تنوع لباس احتیاج دارد، ولی حالا تنوع لباس مناسب باشد، یا به مرتب بودن لباس توجه دارد به خاطر موقعیت اجتماعیاش به خاطر حرمت مردم احترام قائل است.@در سیره حضرت امام نوشتند امام وقتی که تدریس میکرده یک روز لباسش اتو نداشته تدریس نرفت، خانوادهاش گفتند آقا امروز نمیشود، اتو خراب شده، یک اتوی قدیمی داشتند خراب شده.@گفت نه من لباسم اگر اتو نداشته باشد به لباس مرجعیت توهین میشود مرجع باید وقار رهبری دینی را حفظ کند لباسش باید مرتب باشد؛ خانم امام یک قابلمهای گذاشتند آب را جوش آوردند و قابلمه را آنقدر روی لباس کشیدند تا لباس صاف و مرتب شد و ایشان لباس را تمیز پوشید و بیرون رفتند، هپلی و بینظم و بیقاعده نبودند این مرتب بودن مهم است.@امام باقر (علیه السّلام) دست یکی از شیعیانش ماهی دید، همینطوری ماهی را گرفته در خیابان دارد میرود، حضرت گفت تو داری چکار میکنی، آبروی شیعیان را میبری، این چیه دستت گرفتی اینطوری در خیابان داری میروی؟! شیعه که نباید اینطوری و کثیف و بیکلاس باشد به قول امروزیها، نامرتب باشد، آن درست است این خیلی هم خوب است.@که اینها را مفصل در آن بحثها کردیم که باید چگونه باشد، مو و لباس و استفاده از عطر و چیزهای دیگر باید چگونه باشد مرتب بودن که حالا این اشکالی ندارد اینها خوب است یا استفاده از رنگها، مثلاً از رنگها استفاده کنند این هیچ اشکالی ندارد.@به شرطی که خودش تحت تأثیر لباسش نباشد و به خودش نگاه کند و دائم دوست داشته باشد بقیه نگاهش کنند و راجع به لباسش نظر بدهند. این آدم گرفتار و کوچک میشود به همان مقدار شخصیتش تحقیر میشود وقتی تحت تأثیر لباس خودش هست، باید لباس مناسب بپوشد و دائم هم دنبال مطرح کردن خودش نباشد.@ولی نه لباس مرتب بپوشد و لباس از رنگهای متنوع استفاده کند این خیلی هم خوب است و برای زندگی نشاطآور و خوب است تنوعآور است انسان استفاده کند.@اهل خیر دنبال زیاد کردن لباس نیستند یعنی شهوت لباس ندارند. یک بنده خدایی بود ما یک موقعهایی با ایشان سفر میرفتیم، مثلاً یک لباس و پیراهن و حتی زیرپیراهن میدیدیم میگفتیم چقدر جنسش خوب است، 40 تا به من بده، میگفتیم همهاش را برای خودت میخواهی؟ میگفت بله، بیانصاف 40 تا زیرپیراهن، یا مثلاً جوراب و کفش و لباس افراطی میخرد، این خوب نیست.@اهل خیر، یک موقعی یادم هست یکی از این بزرگان خدا حفظش کند امام جماعت این مسجد محل ما اتفاقاً دو سه هفته پیش هم برای چهلمین سالگرد خدمات این مرد یک بزرگداشتی هم گرفتند. آن موقع زمان جنگ بود، من یک موقعی مثلاً برای کارهای فرهنگی، سن ما هم خیلی نبود شاید 14 ـ 15 سال.@به او میگفتیم مثلاً حاج آقا پول نداریم میخواهیم یک کار فرهنگی برای خانواده شهدا، میخواهیم برای فلان شهید مراسم برقرار کنیم، خدا شاهد است این روحانی بزرگ میگفت بگذار ببینم، دست در جیبش میکرد و پولهایش را در میآورد و میگفت نصفش برای تو نصفش هم برای من، پولش را نصف میکرد، کامل، نصفش را برای شما مصرف کنید نصفش هم برای من و زن و بچهام، یادم است اینطوری بود.@یک روز دیدم در دستش یک انگشتر است، گفتم حاج آقا مبارک است انگشتر دارید، گفت بابا تو که میدانی ما که پول برای این چیزها نمیتوانیم بدهیم، یک کسی به من هدیه داده، تا وقتی که مردم نیازمند هستند من که نمیروم انگشتر گران بخرم، اگر نیاز است انگشتر بخرم آن هم دستم میکنم تا وقتی که کسی نیاز دارد.@اهل خیر اینطوری است یعنی اگر از نعمتها برخوردار هست به فکر بقیه هم هست، به یاد بقیه هم هست. پیغمبر همان 12 درهمش چقدر قشنگ است، داستان فوقالعاده زیبایی است این 12 درهم، کاشکی میشد اینها را فیلم کنند، میشود، کسانی که هنرمند باشند میتوانند درست کنند.@طرز لباس خریدن او چطوری است، لباس برای او میخرند، میگوید نه این خیلی گران است، یک لباس سادهتر خوب برای من بگیرید بعد بقیه مابهالتفاوتش را به چند نفر که عریان بودند لباس پوشاند.@امیرالمؤمنین همینطور، امیرالمؤمنین میفرستاد برایش لباس بخرند، میگوید نه این قیمتش گران است، میروند تبدیلش میکنند به یک لباس خوب و یک لباس معمولی، حضرت به غلامش میگوید (دقت کنید به غلامش به قنبر) به قنبر میگوید که تو جوان هستی بهتر است که لباس خوب را تو بپوشی از ما دیگر گذشته به غلامش میگوید بخش غلام چطوری است، میگوید نه تو که جوان هستی بهتر را تو بپوش.@اصلاً اهل خیر اینطوری هستند که خیلی زیرک هستند یعنی میگوید من هر چه از اینجا کمتر بهرهبرداری کنم بیشتر آنطرف برای من است یعنی حواسش هست خیلی حواسش هست و ما باید این را دائم تمرین کنیم که بهرهبرداریهایمان سادهتر و کمتر باشد و برای دیگران ذخیرهاش کنیم.@امیرالمؤمنین از قنات در میآمد، قنات کنده بود با چه سختی، این کندن به آب رسیده بود، بالا میآمد اینطوری حضرت دستشهایش را از چاه بالا میآمد گِلی و خاکی و خیس، بیرون نمیآمد میگفت وقت نیست الان یک قلم و کاغذ بیاورید من این را وقفش کنم.@هیچ کس به اندازه امیرالمؤمنین ثروت تولید نکرد، این همه ثروت تولید کرد و همه را برای فقرا و دیگران اهدا کرد، خیلی ثروت داشت ولی خودش مثل فقیرترین افراد زندگی میکرد، این روحیه، حالا ما نمیتوانیم آنطوری مثل امیرالمؤمنین باشیم، ولی باید یک شباهتی داشته باشیم یعنی دیگران را در زندگیمان سهیم کنیم.@یک مقدار سادهتر و کمتر ولی بیشتر بقیه استفاده کنند این را یاد بگیریم؛ وقتی داری میوه میخری حواست باشد که یک کسانی هم با تو هستند که میوه ممکن است نداشته باشند، وقتی داری غذا میخری یکذره فکر کن من الان که دارم دو پورس میخرم برای زن و بچهام، کسانی هم هستند که الان غذا میخواهند، برای آنها هم بخر، خیر و برکت خودت میشود.@نیا برو غذا بخر برای زن و بچهات، از پلهها یا با آسانسور میخواهی از جلوی خانه پدر و مادر پیرت رد شوی اصلاً نمیدانی که غذا دارند یا ندارند، خوردند یا نخوردند، یا کسان دیگر، یا سگی که میشناسیم، من الان میدانم من الان چند تا از رفیقهایمان هستند اینطوری هستند.@این میداند که من محلهمان، نزدیک خانه ما، بیابان خانهمان، چندتا گربه و سگ هست، این را جزء عائله و نانخور خودش میداند، یعنی این همیشه این دغدغه را دارد که من میخواهم از اینجا رد بشوم این سگها زمستان است سردشان میشود غذا ندارند، گرفتارند.@خدا حفظ کند استاد ما را از قول یک طلبهای تعریف میکرد میگفت طلبهای بود خیلی گرسنه بود خیلی به او فشار آمده بود پول هم نداشت خیلی تحمل کرد، دید نه واقعاً ضعف به او غالب است آن شخصیت و مناعت طبعش اجازه نمیداده برود قرض بگیرد، آخر مجبور شد برود قرض بگیرد. @رفت از کسی یک پولی را قرض گرفت که برود یک مقدار غذا بگیرد از این ضعف مفرطی که بدنش را گرفته است در بیاید، رفته بود چند تا تکه جگر خریده بود، بعد آمده بود دیده بود یک سگی روی زمین دارد ناله میکند.@بچههایش هم آویزان شدند به پستان مادر، شیر هم ندارد، همینطوری از بیحسی این سگ افتاده بود، آدم یعنی این، جگرها را تکهتکه کرد و دادم سگ خورد و یکذره شیر در سینهاش آمد و به بچههایش داد، این خودش داشت از گرسنگی میمرد، به این آدم و انسان میگویند.@«وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً» خانوادهتان را هم اینطوری تربیت بکنید که به غیر از شما، یعنی فقط شما نباشید، خانوادهتان هم اینطوری باشند، بچههایتان را تربیت کنید جوانها و نوجوانها که آنها هم یاد بگیرند که به فکر بقیه باشند یک وظیفه شرعی الهی است.@ میخواهی پول بدهی، مستقیم نرو به فقیر بده، به خانم و پسرت بده و بگو شما به این بده، یاد بگیرند، سه برابر هم میشود، شما وقتی که خانمت به پسرت بدهد و پسرت به فقیر بدهد سه بار خدا برایتان صدقه مینویسد تا خودت مستقیم بروی بدهی، بگذار یاد بگیرند که باید از خودشان پول رد کنند، بگذار یاد بگیرند که باید غذایشان را به دیگران بدهند.@ همین چند وقت پیش یک چندتا از این پسرهای فامیلمان فرستاده بودیم، یکی از دوستان زنگ زد گفت ما غذا نذری درست کردیم شما بیایید منزل، گفتیم ما نمیرسیم آنجا بیاییم، گفت پس بچهها را بفرستید بیایند غذا را ببرند، یک تعدادی غذا بچهها رفتند گرفتند، بعد هم گفتیم غذا داریم میخوریم، همه بچهها خانه یکی از این دوستان بودیم گفتیم غذا داریم.@این دوتا جوان شاید مثلاً 15 سالهشان بود، آمدند و دیدیم دست خالی آمدند، گفتیم غذا گرفتید؟ گفت بله، گفتیم پس غذاها کجاست؟ گفتند چندتا فقیر سر راه بودند، ترجیح دادیم به آنها بدهیم، خیلی جالب است همه اعضای خانواده خوشحال با این بچهها برخورد کردند و تشویقشان کردند، بلند شدند خودشان نیمرو خوردند و به خیر و خوشی تمام شد.@ولی همه این اعضای خانواده از اینکه بچههایشان غذایشان را به فقرا داده بودند لذت بردند، غذا به من نرسید الحمدلله به یک فقیر و نیازمند رسید.@وقتی میگوییم خَیر فکر نکنید آدمهای خاصی هستند، حضرت میگوید جهالت دارند جهالتشان کم است، یک مقداری ممکن است بدجنسی داشته باشند بدجنسیشان کم است ولی این خصوصیت اخلاقی و معنوی هم به این قدت دارند. معصوم نیست لغزش هم دارد ولی خَیر است و میتواند همیشه همینطوری خیر باشد.@اینجا خیلی قشنگ است، اینجا معرکه است، همین دو جمله هم بیشتر نمانده «النّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتى» مردم پیش اینها مردند، یعنی نه گیر مد است نه مردم چی میگویند، نکند مردم این را بگویند.@بعضیها میخواهند یک جهیزیه بخرند ازدواج کنند سر خانه و زندگیشان بروند، با مردم تنظیم میکنند که بعداً میخواهند بیایند جهیزیه را ببیند چه میشود.@میخواهد یک کار خیر انجام بدهد میگوید خانهمان آماده نیست مردم الان بیایند پرده و مبل و فرش من اینطوری است، نه بگذار دو ماه دیگر، این گیر مردم است.@میخواهد یک لباسی که خدا دوست دارد شایستهاش است بپوشد، میگوید نکند مردم یک چیزی بگویند، همهاش مردم؛ این آدم شرک دارد، مردم چه میگویند.@نماز میخواهد بلند بشود اول وقت بخواند، میگوید الان خجالت میکشم مهمانی است بعداً، خدا میگوید بلند شو، این میگوید نه بلند نمیشوم، خدا به او میگوید بلند شو من صدایت میکنم بیا، به خاطر مردم.@عروس و داماد هستند الان اذان گفتند، بلند شوید بروید، شب عروسی است، شب عروسی باشد، اذان، خدا دارد شما را صدا میکند، عروس بلند شود برود نمازش را بخواند داماد بلند شود برود نمازش را بخواند، میبینید نمازشان قضا میشود.@چه کیفی کردم یک بار خودم دیدم یک عروس و داماد همین کنار خیابان، شب عروسی ماشین را کنار زده بودند مهمانها همه منتظر، پایین آمدند کنار خیابان در پیادهرو یک چیزی زیر پایشان انداختند نماز خواندند، هر دو، مردم چه کسی هستند؟ این شرک است.@میبینی شب عروسی معصیت میکند بزن و برقص راه میاندازد میگوید نمیشود اینجا جشن است نمیشود، معصیت دارد حرام است فرشتهها لعنت میکنند امام زمان را خون به دلش میکنید مادرت فاطمه زهرا خون به دلش میشود، اصلاً در این عروسی نمیآیند، عروسی که اهل بیت و فرشتهها نیایند مگر این عروسی مبارک است؟@این همه طلاقها و نکبتها و کثافتهایی که در این زندگیها پیش میآید شما نگاه کنید چون شب عروسی هزار جور معصیت میشود یعنی اینها دیگر شورش را در به خشم آوردن خدا و فرشتهها و اهل بیت در میآورند بعد هم فکر میکنند که عروسیشان خیلی مبارک است.@به خدا اگر این بتواند تولید عشق کند، عروسی که طرفین راضی هستند با آن معصیت کنند خانواده داماد، خانواده عروس، خود عروس و داماد در آن معصیت میآید، این عروسی این عشق و عاطفه نمیگیرد، این دردسر میشود این نکبت و عفونت است، میگوید مردم چه میگویند، با مردم چکار داری، میگوید مردم برای اینها مردند.@همین چند وقت پیش یک عروسی بودیم برای یک از این نزدیکان، این آقا پسر حالا یک موقعیت اجتماعی خوبی هم داشت ولی خودش اهل دل بود، حالا دعوت کردند ما عروسیشان رفتیم.@بعد دیدیم که یک قاری خوب و خوش صدا که اصلاً وقتی این قرآن میخواند با این قرآن در بهشت میرفت، عروسی با این شروع شد با یک قرائت قرآن فوقالعاده زیبا، بعد یک مداحی آمد در مورد امیرالمؤمنین خواند، یک مداح هم آمد دو ساعت مردم را خنداند.@یعنی مردم آنقدر خندیدند غش رفتند، حرفهای قشنگ، نه از کلاس بیرون رفت نه حرف باطلی زد، بلد بود چطوری مردم را، دو ساعت مردم شادی کردند و چیزهای خوب، بعد هم دوباره مداحها جمع شدند چقدر مدیحهسرایی کردند چقدر خوب خواندند، یکذره هم میخواستند اذیت کنند داماد را اذیت میکردند.@عروسی به این خوبی، حالا در آن نه معصیتی بود قرب و توجه بود، چه کسی میگوید ما باید ازدواج و عروسی و عقد بگیریم و در آن این همه گناه اتفاق بیافتد، این شرک است که ما دائم میگوییم مردم، میگوییم این حرام است خدا میگوید نباشد.@مگر میشود جشن تولد بدون ساز و آواز و بزن و برقص و موسیقی حرام، مگر میشود عقد و عروسی و شیرینی خوردن، همهاش مردم، آخر مسخرهام میکنند همه میگویند تو امل هستی، همه میگویند خاک در سرت، همه میگویند آخر این چه زندگی است.@اصلاً تو افسرده هستی این کارها را نمیکنی، مگر میشود آدم سالم بزن و برقص نداشته باشد، تو افسرده هستی که تو اینطوری هستی، این نمیتواند جلوی بقیه بایستد دختر و پسرهای اروپایی و آمریکایی خیلی خوب میایستند که آقا میفرماید مثل انبیاء پاک هستند اصلاً در دینداریشان باج نمیدهند، به کشورشان باج نمیدهند، نه به پدر و مادر و دوستانشان، اصلاً.@بدترین و کثیفترین محیط یکذره باج نمیدهند از نظر ظواهر شرعیشان، فردای قیامت خدا اینها را جلوی بقیه میگذارد، میگوید اینها در کثیفترین محیط بودند دختر و پسر اینقدر پاک.@«النّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتى» مردم پیش اینها مردند، اصلاً جلوی خدا نه اینکه تحقیر کنند و بیارزش بدانند، نه در راه اطاعت خدا هیچ کس از مردم نمیتواند جلوی آنها یک کاری کند که اینها را وادار کند به خاطر مردم بروند معصیت کنند.@امام خدا رحمتش کند فرمود اگر همه ملت به من بگویند فلان چیز، اگر بدانم خدا راضی نیست جلوی همه ملت میایستم یک تنه میگویم نه.@نه مثل رئیس جمهورهای ما برای اینکه رأی بیاورند یک عالم تبلیغ معصیتی میکنند یک عالم باجهای گناهی میدهند یک عالم خانمهای عجیب و غریب را رشوه میدهند من اگر رئیس جمهور بشوم به همه شما خوش میگذرد همه شما آزاد هستید دیگر چشمم را میبندم هر کس هر کاری دلش خواست بکند.@رئیس جمهور مگر مردم را جهنمی میکند، مگر رئیس جمهور وعده جهنمی به مردمش میدهد؟! اگر تو واقعاً مردمت را دوست داری باید عاشقشان باشی به بلندای ابدیت، باید هیچ زمینهای برای گناه و معصیت فراهم نکنی.@قرآن میگوید فقط تنها کسی میتواند یک جا رئیس و مسئول باشد که «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ» چهارتا خصوصیت دارد، میخواهد وزیر، استاندار، رئیس جمهور، نماینده مجلس باشد«الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ» میخواهد یک جا شوهر یا زن کسی باشد قدرت است خانه خودش است چهاردیواری.@میگوید وقتی که به یک قدرتی میرسند «أَقامُوا الصَّلاةَ» نماز را به پا میدارند با کیفیت، «آتَوُا الزَّكاةَ» به فقرا کمک میکنند «أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ» امر به معروف میکنند و نهی از منکر«نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ»، جلوی فساد میایستند.@رئیس جمهور برای اینکه خودش به قدرت برسد یک عالم باجهای معصیتی به اطرافیانش میدهد از وزرا بگیر تا مدیرکلها تا همه دزدی میکنند و میخورند، بخور بخور، چون خودش میخواهد بخورد، چشمش را روی بقیه میبندد، که بقیه هم بخورند، میگوید اگر من بخواهم جلوی اینها را بگیرم که خودم نمیتوانم بخورم، مچ من را میگیرند برای اینکه بقیه بتوانند بخورند به خودم هم ساده میگیرم.@خدا مدیریت این را امضا نمیکند، اینطور مدیریت آخرش جهنم است بدترین جهنم، چون با حقالناس و اموال و آبرو و زندگی و اقتصاد و رفاه مردم دارد باج میدهد چون این رئیس جمهور و وزیر و مدیرکل و آدم مشرک است.@بچهام، آخر بچهام از من خواسته این تلفن و ماهواره و تبلت را برایش بگیرم، نه این اصلاً اینطوری نیست که به بچهاش باج بدهد، پای بچهاش عشق میریزد، بیشترین عشق را، اما نمیگذارد بچهاش معصیت کند.@همسرش را دوست دارد اما باج نمیدهد، آخر همسرم گفت بروم این لعنتی را بخرم بیاورم، همسرم گفت حالا امشب چون میخواهیم مهمانی برویم بگذار من چادرم را در بیاورم، امشب مهمانی است بگذار من یکذره آرایش کنم، اصلاً این آدم اینطوری نیست.@چون اگر کسی عشق به همسرش داشته باشد باید مواظب باشد جهنمی نشود، عشق این نیست که باج بدهی جهنم برود، تو فردا یک دقیقه نمیتوانی سوختن زنات را تحمل کنی، میتوانی نگاهش کنی وقتی دارد میسوزد؟ تو تحمل نمیکنی زنات یک کبریت دستش را بسوزاند، تو چقدر بیرحمی که این را در جهنم میاندازی، شوهر و بچههایت را در جهنم میاندازی؟@به خاطر کلاس، کلاس دارد، مد است. خَیر اینطور نیست خَیر موحد است خَیر خدا برایش حرف آخر را میزند، اصلاً اسیر مد و اینطور چیزها نمیشود این هم مدهای الان که حال به همزن است.@یک مصاحبه کلانی را من میدیدم از این دختر و پسرها سر لباس پوشیدنشان، میگفتند این که پوشیدی چرا اینطوری لباست است؟ موهایت را چرا اینطوری کردی؟ میگوید مد است.@میگویند خوشگل است؟ میگوید نه زشت است خودم خجالت میکشیدم بپوشم اینطوری بیرون بیایم، اصلاً سختم بود ولی چون مد بود دیگر چند روز اولش سخت بود ولی الان دیگر موهایم را سیخ سیخ میکنم عجیب و غریب میزنم، شلوار میپوشند سوراخ و پاره، بعد هم میگویند این چون پاره است و سوراخ سوراخ کردند در آمده قیمتش هم گرانتر است!@یک احمق مشنگی، یک خُلی در یک جای دنیا یک همچین خریتی کرده بلند شده یکدفعه گفته بگذار یک چیز بگویم تازگی داشته باشد، زشت است این شلوار پوشیدن چیه.@آدم یک تعریفی از زیبایی باید داشته باشد، این نحو قیافه چیست شما برای خودت درست کردی؟ میگوید من باید یکطوری کنم که جلب توجه کند یک چیز خاص و تازه باشد همه چیز هم امتحان کردیم دیگر حالمان از اینها به هم میخورد باید یک چیزی باشد ولو تنوع باشد ولو زشت هم باشد.@بقیه هم میآیند نگاه میکنند بعد همه هم دارند میفهمند که زشت است بعد دوباره میروند تقلید میکنند، این چه مدی است یک مد شیطانی و مزخرف و به درد نخور است یک کسی که مدپرست است دیگر موحد نیست یک آدم مدپرست با مد میخواهد زندگی کند الان مد است موبایل من باید اینطوری باشد مبلها باید اینطوری باشد فرشها و سرویس آشپزخانه و کریستال باید اینطوری باشد.@یک آدمی که گیر مد است یک مشرکی هست که خداوند روز قیامت به همین مدها واگذارش میکند ما سبک زندگی و خانواده آسمانی داریم و برای ما همه چیز را مشخص کردند.@برای ما چارچوب گذاشتند آن هم الهی و آسمانی و بهشتی، این را کنار بگذاریم برویم سراغ کسانی که اهل جهنم هستند برای ما تعیین تکلیف کنند که ما چطوری لباس بپوشیم چطوری با زن و بچهمان رفتار کنیم چطوری غذا بخوریم چطوری مهمانی برویم، این مد است، این باشد تا بعداً بیشتر در موردش صحبت کنیم.@این دو جمله حیف است یک کمی دیگر نیاز دارد که در موردش صحبت کنیم تا انشاءالله، جمله را تمام کنم «النّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتى» مردم پیش اهل خیر مردند «وَ اللّهُ عِنْدَهُمْ حَىٌّ قیوم» خدا پیش اینها حی قیوم است خدا زنده است.@زندهترین کس در زندگی اینها در عشق و خواب و بیداری و تصمیم اینها، میخواهد همسر انتخاب کند زندهترین کس در همسر انتخاب کردنش خداست، اخلاق میخواهد انتخاب کند زندهترین و مؤثرترین کس برای انتخاب اخلاص که من چطوری باشم خداست، حی قیوم. بماند انشاءالله برای بعد.@
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@