شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 84 13/10/1397
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
بحثمان در شرح زیارت شریف جامعۀ کبیره به فقرۀ «دَعائِمَ الأَخیار» گفتیم که اهل بیت ستونهای خوبان هستند یعنی ستونهای وجودی خوبان هستند، بدها نمیتوانند اهل بیت را پشتوانه قرار بدهند به آنها تکیه کنند و از آنها کمک بگیرند.@ برای اینکه انسان بتواند از این انوار طیبه کمک بگیرد و اینها را تکیهگاه خودش قرار بدهد، چه در امور دنیوی و در چه در امور معنوی و آخرتی باید یک شرائطی را داشته باشد، باید یک قابلیتهایی را در خودش ایجاد بکند، تا بتواند از قدرت اهل بیت (علیهم السّلام) استفاده بکند، از تواناییهای مختلف اهل بیت استفاده بکند.@ هر کسی نه هوسش را میکند و نه لیاقتش را دارد که به سراغ اهل بیت برود و از آنها استمداد بکند، هر کسی نه هوسش را میکند و نه درخواستی در او هست که اهل بیت عنصر وجودی آنها بشوند، این یک سنخیت، یک شرافت، و یک سعادت لازم دارد.@قرار شد این جلسه راجع به این موضوع صحبت کنیم که اخیار که فرمودند «وَ دَعائِمَ الأَخیار» اخیار چه کسانی هستند، چه خصوصیاتی دارند که اینها از نظر شخصیتی اهل بیت به آنها کمک میکنند، میتوانند به اهل بیت در کارها و زندگیشان تکیه کنند، اینها چطور خصوصیاتی دارند.@یک روایت بخوانم از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ایشان میفرماید: «أَلَا وَ إِنَ اللهَ سُبْحَانَهُ قَدْ جَعَلَ لِلْخَيْرِ أَهْلًا وَ لِلْحَقِّ دَعَائِمَ وَ لِلطَّاعَةِ عِصَما» خیلی مهم است تقسیمبندی آدمها از نگاه بالا، آدمها گروه گروه میشوند.@در جامعهشناسی غربی، در جامعهشناسی طبیعتگرا که انسان را یک زن، یا یک مرد، یا در واقع یک حیوان میبیند، و انسانها را در قالب قواعد جامعهشناسی طبیعتگرا معنا میکند، تقسیمبندی آدمها براساس همان تواناییها و ظرفیتهای دنیایی و حیوانیشان هست، در روانشناسی هم همینطور.@ اما در جامعهشناسی الهی که انسانها را براساس ساختار شخصیتی از الله تا الله شناسایی میکنند، یعنی انسان یک موجود مستمر و ممتد از الله تا الله است، «إِنَّا لِله وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون» به عنوان یک موجود ابدی نگاه میکنند، یک موجود جاودانه که عمرش به اندازۀ عمر خداست، انتها ندارد، پایان ندارد، مرگی برایش وجود ندارد، یک موجود ابدی و جاودانه است.@تقسیمبندی انسانها خیلی جالب و مهم است، که وقتی یک انسان را از این نگاه، نگاه میکنیم، آدمها به چند دسته تقسیم میشوند، هر آدمی در کدام گروه میرود، الان قیامت را میخواهند تقسیم بکنند ما کجا میرویم، ما را کجا میبرند، ما را در کدام دسته تقسیمبندی میکنند، این خیلی مهم است.@شخصیتاً هر کدام از ما الان اگر بخواهیم دستهبندی بکنیم از نگاه خدا یا اهل بیت ما جزء کدام دسته از آدمها هستیم، این خیلی مهم است که هر کس برایش مهم باشد که الان اهل بیت به من چطوری دارند نگاه میکنند. خدا الان به من دارد چطوری نگاه میکند، اگر به خدا بگویند این بندهات چکاره است، چقدر قیمت دارد، چقدر ارزش دارد، خدا مثلاً بگوید این در فلان دسته تقسیم میشود.@چون خداوند در قرآن دهها گروه را آورده، آدمها را تقسیمبندی کرده، گروههای مختلف، خوب و بد، الان ما جزء کدام یکی از این گروهها هستیم، این خیلی مهم است، چون همۀ هستی ما است، همۀ دارایی ماست، محصول همۀ زندگی ماست.@بالاخره من بعد از 30 سال، 40 سال، 50 سال، عمر الان در کدام یک از این دستههای قرآنی تقسیمبندی میشوم، اینها مبانی جامعهشناسی انسانگرا است، جامعهشناسی فطرتگرا است، از نظر مبانی جامعهشناسی فطرتگرا من الان در کدام دسته هستم، در کدام جامعه هستم، و قیمت من چقدر است، ارزش من چقدر است.@الان فرشتهها که دارند به من نگاه میکنند، اهل بیت که دارند به من نگاه میکنند، بهشتیان، شهدا، صدیقین، به ما اشراف دارند، دارند به ما نگاه میکنند ما را چطوری میبینند این خیلی مهم است، ما یک عمر تلاش میکنیم، که همه به ما بگویند، دکتر، مهندس، هنرمند، شاعر، تاجر، در یکی از این دستهها تقسیمبندی بشویم.@مثلاً بگویند تو چکاره هستی؟ بگوییم ما تاجر هستیم، مکانیک هستیم، هنرمند هستیم، شاعر هستیم، مهندس هستیم، دکتر هستیم، جراح قلب هستیم، جراح مغز و اعصاب هستیم، هر کس در یکی از این طبقات تقسیمبندیهای پایینی دنیایی میخواهد تقسیمبندی بشود.@یعنی همۀ عمرش، آرزوهایش، دغدغههایش این هست که در یکی از این تقسیمبندیها یک جایی خوشش میآید، مثلاً در تلویزیون از یک نفر خوشش میآید من بروم مثل این بشوم، از یک ورزشکار، یک شاعر، یک فیلسوف، من بروم مثل این بشوم، همین آرزوهایی که الان خیلیها گرفتارش هستند، این دیگر از آرزوهای انسانی و جاودانه میماند.@برای تقسیمبندیهای دنیایی دارد، میگوید مثلاً این جزء سیاستمداران است، جزء حاکمین است، جزء پولداران است، جزء ثروتمندان است، جزء تاجرین است، جزء مهندسان است، جزء دکترها است، نه، از نظر شخصیت انسانی ما کجا هستیم، از نظر مبانی ابدی، آخرتی، ملکوتی ما الان چطور شخصیتی داریم، قیمت ما کجا است.@ما اگر بمیریم، از اینجا وفات پیدا بکنیم، ما را کجا میبرند، در کدام دسته میبرند، چون به محض اینکه شما از اینجا میروید شما را در دسته خودتان میبرند «الْأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَة» روحها لشکریان سازماندهی شده هستند، تقسیمبندی شدند، برای همین خدا دائماً میگوید «إِنَّ اللهَ يُحِب، إِنَّ اللهَ لا يُحِبُّ» خدا فلان گروه را دوست دارد، فلان گروه را دوست ندارد.@این تقسیمبندیها کلیدی است، اینها خیلی مهم است، اینها تقسیمبندی حقیقی است، براساس ساختار حقیقی شخصیت یک انسان این دستهها ساخته شده، دستههای اعتباری نیست، مثل دستهبندیهای دنیایی که اعتباری است، ارزش زیادی ندارد، اعتبار است، ما خودمان برایش یک چیزی تعریف میکنیم، ولی ملاک ارزش نیست.@شما نمیتوانید بگویید مهندسان آدمتر از دکترها هستند، دکترها آدمتر از ارشدها هستند، ارشدها آدمتر از کارشناسان و لیسانسهها هستند، لیسانسهها آدمتر از دیپلمهها هستند، میشود گفت؟ نه، چون اعتبار است.@مثلاً بگوییم رئیسجمهور آدمتر از وزرا هستند، نمیشود، این اصلاً ملاک ندارد، هیچ کس هم این را قبول نمیکند، آنهایی که سوادشان بیشتر است آدمتر از بیسوادها هستند، نه سواد ملاک انسانی نیست، ارزشهای اجتماعی دنیایی است، اعتباریات دنیایی است.@اما وقتی خدا تقسیم میکند، نه فرق میکند، قیمت یک آدم است، وزن یک آدم است، دارایی یک آدم است، میزان نزدیکیش به خود حق تعالی است، میزان شباهتش به حق تعالی است، تعداد اسمی هست که در حق تعالی در این آدم جلوه کرده و ظهور کرده، این شرافت است، یک چیز حقیقی است، یعنی وقتی میگویند این آدم کریم است، این آدم رحیم است، رئوف است، غفور است، عفوّ است یعنی مقام دارد از اسمهای خدا را دارد.@یعنی قرب حقیقی دارد، قیمت حقیقی دارد، با توجه به این نکته این جملۀ امیرالمؤمنین خیلی مهم است به آن توجه کنید «إِنَ اللهَ سُبْحَانَهُ قَدْ جَعَلَ لِلْخَيْرِ أَهْلًا» خدا برای خیر آدمهایی قرار داده، در بندگان خدا یک آدمهایی هستند که اینها اساساً اهل خیر هستند، یعنی خوبی، اینها اهل خوبی هستند.@یک موقع هست که آدم بد است، یک کار خیر هم انجام میدهد، یک کار خوبی هم انجام میدهد از اصل، این اهل نیست، این کاره نیست، در این ساختار شخصیتی، در این دسته از آدمها این آدم تقسیمبندی نمیشود، ولی حالا یک کار خیری هم انجام میدهد، یک کار خوبی هم انجام میدهد ولی این کاره نیست.@مثل آدمهای خوب که یک موقع کار بد انجام میدهند، به اینها نمیشود آدمهای بد گفت، بله یک آدم خوبی هست یک موقعی به قول قرآن لغزش دارد، دچار فحشایی میشود، دچار ظلم به نفسی میشود، این گهگاهی است، الان اتفاق افتاده اینطوری شده.@ولی این آدم شخصیتاً مال جبهۀ حق است، نور است، آدم خوبی است، ولی چهار تا کار بد هم از او سر زده، به این آدم بد نمیگویند، «إِنَ اللهَ سُبْحَانَهُ قَدْ جَعَلَ لِلْخَيْرِ أَهْلًا» یک آدمهایی خدا قرار داده که اینها ذاتشان خیر است، وجودشان خیر است.@اصلاً خوبی در ذات اینها است، این هم یک چیزی نیست خدا قرار بدهد، به کسی بدهد، و به کسی ندهد، راهش را برای همه باز گذاشته، هر کسی میتواند به جبهۀ خیر برود، لذا هر کس میتواند دکتر بشود، مهندس بشود، هنرمند بشود، شاعر بشود، برایش وقت بگذارد به این میرسد.@«لِلْخَيْرِ أَهْلًا» یک دستهای از آدمها هستند که اینها آدمهای نازی هستند، آدمهای خوبی هستند، آدمهایی هستند که خوبی از آنها تراوش میکند، به خیر اینها امید هست، جزء خوبها تقسیمبندی میشوند، «وَ لِلْحَقِّ دَعَائِمَ» آدمهایی هستند که ستون هستند، بعضی از آدمها شخصیتشان شخصیت دعائمی است، ستون است، یعنی در کار خیر و خوبیها به این آدمها میشود پناه برد.@این آدمها شخصیتاً ستون هستند، یعنی یک تعداد زیادی از آدمها میتوانند به این آدم تکیه بدهند، این آدم یک دفعه در یک شهر میشود قدیمها بود، الان هم هست، در شهر میروند، علمای یک منطقه، مراجع، شخصیتهایی هستند که از اسمش معلوم است مرجع هستند، یعنی مردم در نیازهایشان به اینها مراجعه میکنند، نیازهای مادی و معنویشان، مراجع شخصیتهایشان اینطوری است.@در خیلی از شهرها بروید میگویند بیمارستان، الان مثلاً ما در شهرری بیمارستان فیروزآبادی داریم، بیمارستان فروزآبادی مال مرحوم آیت الله فیروزآبادی بوده، آن هم با آن نیت عالی و روح بلندی که مرحوم آیت الله فیروز آبادی داشته، یک روحانی است، یک مرجع علمی است، حالا یک بیمارستان ساخته به این نیت که خیلیها بیایند آنجا مداوا بشوند، چقدر هم خیرات و برکات داشته و دارد.@الان مثلاً ما در قم داریم بیمارستان آیت الله گلپایگانی، یا درمانگاه بقیةالله مال آیت الله شیخ جواد آقا تبریزی (رحمت الله تعالی علیه) است، این در نیازهای مادی میبینید بیمارستان میسازد، دانشگاه درست میکند، حوزۀ علمیه میزند، در همۀ جنبههای انسانی این خیر دارد، به آن هم تکیه میکند، در جنبههای معنوی به او تکیه میکنند، این آدم جزء دعائم است.@این هم راهش برای همه باز است، یعنی اینطور نیست که یک نفر بگوید اینها آدمهای خاص و ویژه هستند ما نمیتوانیم اینطوری باشیم، نه اراده میخواهد، جدا شدن از تنبلیها و بیحوصلگیها میخواهد، فداکاری میخواهد، آدم چطوری میتواند برای دیگران تکیهگاه خیر باشد.@«وَ لِلطَّاعَةِ عِصَما» خدا برای طاعت عِصَم قرار داده، عِصَم از عصمت است، یعنی نگهدارنده، بعضی از آدمها هستند اصلاً شخصیتاً هر جا هستند، بنای طاعت، عبودیت، بندگی، عبادت، معنویت را دارند، این آدم هر جا میرود معنویت برپا است.@یک مثال کوچک بزنم، شما حرم که میروید، بعضی از آدمها هستند که مجلس را گرم میکنند، مثلاً میگویند برای سلامتی و فرج آقا امام زمان صلوات ختم بفرمایید، ما باشیم، مثل من مثلاً لال میروم، لال هم از آنطرف در میآیم، لذا هیچ وقت نمیتوانیم بقیه را وادار به اطاعت و عبادتی بکنیم.@اینها میبینی نه مثلاً کاسب محل است، ورزشکار است، راننده است، در حرم میروی، میبینی در حرم پر از هیجان است، پر از صدا است، پر از فریاد است، پر از قشنگی است، پر از گرمی است، این میتواند، یک جا مینشیند یک روضه بر پا میکند، یک جا مینشیند یک دعای توسل میخواند.@یک جا میرود میبینی همه نشستند این بلند میشود یک اذانی میگوید یک حالی به همه میدهد، از اینجا شروع میشود، تا شخصیتاً این قدر این اشخاص قوی میشوند که مردم در طاعت، مهارتها، ارتباطات غیبی، معنویت به اینها تکیه میکنند، این آدم ستون هست، که در این بخش به او تکیه میکنند، (عِصَما) طاعت را بنا میکند.@مثلاً مهندس است، دارد شهرک میسازد، چند واحد مسکونی میسازد، مسجدش را میسازد، حسینهاش را میسازد، یک عده هستند نه مهندس طبیعتگرا هستند، میبینی شهرک ساخته برای دو هزار نفر آدم، مدرسه ندارد، مسجد ندارد، حسینیه ندارد، چون مهندس طبیعتگرا است.@ولی یک کسی میبینی نه مهندس است فکر طاعت مردم است، میگوید بالاخره این دو هزار نفر که اینجا هستند مسجد میخواهند یا نمیخواهند یک مسجد آن وسط میسازد، ساختمان ساخته برایش یک نمازخانه درست میکند، تا آدمهایی که میلیونها آدم به آنها احتیاج دارند، در ارتباط با غیب اینها ستونهای طاعت بندگان خدا هستند.@یعنی هر کس در ارتباطش با غیب، با اهل بیت، با خدا ضعف داشته باشد به این آدم مراجعه میکند، تا قوی بشود، دست آدمها را از منجلابهای انواع گناهان و فسادها میگیرند آدمها را میبرند به غیب میرساند، آدم قوی است، خودش عِصَم است.@برویم سراغ حدیث شریف معراج که خداوند تبارک و تعالی دارد با پیغمبرش صحبت میکند، حدیث معراج سوغاتی پیغمبر است، یک سفری اتفاق افتاده برای یک شخصیتی به نام معراج، این شخص روحش عروج کرده به «فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى» یعنی نزدیکترین فاصلۀ وجودی یک بنده با خدا که دیگر از این نزدیکتر امکان ندارد یک نفر نزدیک بشود.@«ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى» نزدیک شد آمد به اینجا رسید، این پیغمبر در این ارتباطش با خدا شروع میکند به خدا میگوید آسمان اول را رفتم، آسمان دوم را رفتم، آسمان هفتم، و همه را میگوید، و از هر آسمان هم یک سوغاتی آورده.@به خدا که میرسد، با خدا که نوبت صحبت کردنش هست، خدا حالا دارد در خصوصیترین حالت، نزدیکترین حالتی که با پیغمبرش دارد، آن هم پیغمبری که خیلی دوستش دارد، برای همین خداوند اصلاً پیغمبر را آنجا به اسم زمینیش صدا نمیکند، به اسم آسمانیش صدا میکند فقط هم با همان القاب قشنگ و دوستداشتنی، محبوبترین کس است نزد خداوند، خدا بندهای را محبوبتر از این که دوستش داشته باشد نیافریده، قشنگتر از این، شبیهتر از این به خودش نیافریده است.@اصلاً پیغمبر از همۀ شخصیتهایش که کنار بگذارید، پیغمبر یکی از چیزهایی که خیلی دارد دلبر است، یعنی پیغمبر محبوب است، مظهر عشق همۀ آدمها است، آدمها اگر الان شما در دنیا میبینید که مسلمانان، مسیحیان، یهودیان، سنّیها، شیعیان، زرتشتیها، بوداییان، هندوها، از همۀ مذاهب عاشق امام حسین هستند، دور امام حسین میآیند این یک جلوه از رسول الله هست.@(حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْن) یک تکه از پیغمبر امام حسین شده، حالا در این کربلا هست ببین چقدر دلبری میکند، پیغمبر خودش دیگر چیست، «لَا حَبِيبَ إِلَّا هُوَ وَ أَهْلُهُ» آقا امام زمان در زیارت آل یاسین میگوید، هیچ محبوبی مثل پیغمبر و آلش نیست، اصلاً نیست، اگر عشق است اینها هستند، اگر دلدادگی اینها هستند، اگر معشوقی است اینها هستند، همه عشق اینها هستند.@شما میخواهی چیزی را دوست داشته باشی، همه قشنگیهایی که میشود آدم عاشق یک کسی بشود، دوستش داشته باشد، در این آدم است، اهل بیت هم خودشان عاشق این شخص هستند، پیغمبر یعنی این، حالا پیغمبر با این همه محبوبیتی که دارد، این همه ناز، پیغمبر دل آدم را غارت میکند، خدا نصیب کند دل آدم به وسیله پیغمبر غارت بشود، اگر دل آدم را پیغمبر ببرد، یک دل قیمت پیدا میکند.@
اگر یک کسی دلش اینقدر قیمت پیدا بکند که پیغمبر دلش را ببرد، برده است، دل ما را طبیعت میبرد، ماده میبرد، پول میبرد، بدن میبرد، غذا میبرد، مدرک تحصیلی میبرد، ساختمان و خانه و آجر و اتومبیل و تشک و پشم و آهن، این چیزها دل آدم را میبرد، چیست آدمی که گرفتار اینطور چیزها هست.@اگر یک کسی دلش را پیغمبر شکار بکند، دلش را امیرالمؤمنین شکار بکند، دلش را حضرت زهرا شکار بکند، معلوم است خیلی دل داشته، خودش هم دلدار است، اگر ببرند چه میشود، حالا این قدر این پیغمبر ناز است دل خدا را هم برده است.@خدا اینطوری صدایش میکند «وَ لَعَمْرُك» به جان تو، یعنی خیلی جانش برای خدا مهم است، خدا به جان پیغمبر قسم میخورد، حالا به اسم آسمانیش صدایش کرده «يَا أَحْمَدُ إِنَ أَهْلَ الْخَيْرِ وَ أَهْلَ الْآخِرَة» اهل خیر اهل آخرت هستند، اهل ابدیت و جاودانگی هستند.@«رَقِيقَةٌ وُجُوهُهُم» آدمهای بیحیا و پررویی نیستند، آدمهای باحیایی هستند، کمرو هستند، وقیح نیستند، خدا رحمت کند استاد امام را، این استاد امام مرحوم آیت الله شاهآبادی، یک کسی بود که رضاشاه به آن بزرگی که همه میترساند بلند میشد اینجا میآمد آیت بافقی را میگرفت کتک میزد.@پوتین میپوشید میآمد در حرم بزرگان را زیر پوتینش میگرفت و لگد میزد از این به شدت میترسد، هیچی هم نداشت، ولی اینقدر این آدم هیبت الهی و قدرت داشت نمیشد به او نزدیک بشوی، مثل خود امام، امام یکی از شاگردان این آدم است، آیت الله شاهآبادی که قبرش همین جا هست ما هم قدرش را نمیدانیم، آدم باید به قبر آیت الله شاهآبادی پناه ببرد برای همه چیز، شوهر میخواهی، زن میخواهی، مشکلات دنیایی داری، مشکلات آخرتی داری سر قبر ولی خدا برو.@بروید به این پناهنده بشوید، کلی برای شما کار میکند، ما خودمان خیلی وقتها به قبر این بزرگان پناه میبریم، آیت الله شاهآبادی در زندگینامهشان بخوانید میگفت این قدر این مرد حیا داشت، مثلاً یک بچه میخواست مشغولش بکند، مثلاً کارش داشت میایستاد مشغول این بچه میشد.@یعنی به راحتی جواب نه بدهد، به راحتی در ذوق کسی بزند، به راحتی ذل در کسی نگاه بکند، به راحتی مچ کسی را بگیرد، به راحتی تجاوز بکند، اصلاً اینها نیست، ما خیلی وحشتناک هستیم، خیلی تند و تیز هستیم، اینقدر این مرد حیا داشت، یک جوجه طلبه هم میتوانست بگوید حاج آقا فلانی، نرم بود، تند و تیز نبود.@الان میبینی طرف عروس خانه است، میبینی که مادرشوهر و خواهرشوهر و همه را را میدرد، داماد خانه است میبینی که عروس و باجناقها و خانواده همسرش را میدرد، اخلاق ندارد، تند و تیز است، میتواند فحش بدهد، میتواند اخم بکند، میتواند تندی بکند، میتواند قهر بکند، میتواند نق بزند، میتواند جواب منفی بدهد، یک دفعه میبینی تند در روی آدم میایستد حرف میزند این اصلاً شبیه خدا نیست.@خدا اینقدر حیا دارد که بندهاش وقتی دروغ هم به او بگوید قبول میکند در ذوقش نمیزند، مچ کسی را نمیگیرد، خدا اینقدر حیا دارد که ما را تحمل میکند 30 سال، 40 سال، 50 سال، داریم میگوییم (لا اله الا الله) من معشوق و دلبری جز تو ندارم، راست میگوییم یا دروغ؟ ما معشوقهایمان را نگاه بکنیم، بعد خدا همین دروغهای ما را هم قبول میکند در ذوقمان نمیزند.@اولین خصوصیتی که خدا برای اهل خیر میگوید، میگوید خیلی آدمهای کمرویی هستند، نه خجالتی احمق، یک موقع ما حیا داریم حیای احمقانه است آن بد است، ولی نه حیای خوب، مثبت، «كَثِيرٌ حَيَاؤُهُم» کمرو هستند، حیایشان زیاد است.@«قَلِيلٌ حُمْقُهُم» خدا در تعریف افراط نمیکند، نمیگوید اینها آدمهای معصومی هستند، خطا و اشتباه ندارند، میگوید حماقتشان کم است، اشتباهشان کم است، جهالت این آدمها کم است، کمتر جهالت میکنند، چقدر خدا واقعبینانه تعریف میکند.@میگوید اهل خیر اینطوری هستند الحمد لله به خیر هستند، حالا لغزش هم ممکن است داشته باشد، یک ضعف شخصیتی هم ممکن است داشته باشد، یک جهالتی هم ممکن است داشته باشد، ولی نه شخصیتاً به خیر است، ما نه، ما چون خباثت در وجودمان میآید، شیطان غلبه میکند، خوبیهای افراد را نمیبینیم، فقط ضعفهایشان را میبینیم، همسر داریم، هزار تا خوبی دارد، نمیبینیم چهار تا ضعفش را میبینیم.@ فرزندانمان را یک عالم خوبیها دارند، خیرات دارند، بعد ما دائم مچ اینها را میگیریم، نق میزنیم، سرکوفت میزنیم، آدمهای اطرافمان هم همینطور اینقدر خوبی دارند، اینقدر کمالات دارند، مؤمن است، مجاهد است، با تقوا است، زحمتکش است.@ حالا چهار تا لغزش هم دارند، میبینید این را در بوق و کرنا میکنیم، فقط ضعفها را میبینیم، نمیتوانیم با خوبی آدمها کنار بیاییم زندگی بکنیم، مدام بدیهایش جلوی چشم ما میآید و این هم باعث دعوا و درگیری و قهر و گرفتاری میشود، ما باید شبیه خدا بشویم.@«كَثِيرٌ نَفْعُهُم» اینها منفعتشان برای مردم زیاد است، آدمهای خودخواهی نیستند که فقط به خودشان و خانوادههایشان فکر کنند، به زن و فرزند خودشان فکر کنند، نه یک آدمی است که خیرش به هزاران نفر، میلیونها آدم میرسد، یعنی عشقش این هست که برای بندگان خدا فدا بشود، آن هم به عشق خدا، نه روی دلرحمی حیوانی.@یک عده هستند دلرحمی حیوانی هستند میگویند برویم یک مؤسسه خیریه بزنیم چون دلم میسوزد، اینها جهیزیه ندارند، یا اینها مریض هستند، دلش میسوزد، حیوانات هم اینطور هستند، حیوانات اینقدر رحمت دارند که یک موقع جانشان را به خطر میاندازند برای نجات حیوانات دیگر، رحمت اینطوری خوب نیست، از روی ترحم به یک کسی، چون دلمان میسوزد، اینها گرسنه هستند برویم به اینها برسیم.@نه این همه عشقش خداست، به عشق خدا عاشق بندگانش است، به میلیونها آدم کمک میکند، به عشق خدا، فرقش هم این است وقتی به عشق خدا به یک کسی محبت میکنی، قدر نمیداند اصلاً به او بر نمیخورد، چون میگوید برای این انجام ندادم اصلاً با اینها کار ندارم، اصلاً اینها برای من دیده نمیشود، این فقط عشقش خدا است چشم در چشم خدا است اگر برای کسی هم کار میکند.@«قَلِيلٌ مَكْرُهُم» نمیگوید آدمهای صد در صد مثبتی هستند، میگوید ممکن است مکری هم داشته باشد، یک ذره بدجنسی داشته باشد، اما این بدجنسیاش کم است، این اهل خیر است، اینطور نیست که نوعاً حقهباز باشد، به کسی کلک بزند، سر کسی را کلاه بگذارد، لقمه حرام، نه آدم خوبی است، آدم مثبتی است.@حالا یک موقعی هم ممکن است یک لغزشی داشته باشد «اَلْجَوادُ قَد یَکبُوا» آدم جواد هم، جواد که میگویند اسب را جواد میگویند، میگوید اسب راهوار و خوب هم گاهی وقتها سوارش را زمین میزند، یک موقعی با آدم نمیسازد، آدم آن همه خوبی را کور نمیشود که فقط همین یکبار را ببیند.@در روایت داریم آدم حلیم یک موقعی ممکن است بیحوصله بشود، یک موقعی ممکن است بیصبری بکند، یک موقعی ممکن است عصبانی بشود، اینها را نباید آدم ببیند، آن خُلق ثابت این آدم را باید نگاه بکند، قشنگیهای این آدم را باید نگاه بکند.@ببینید چقدر دقیق، ریاضی، واقعبینانه تقسیم میکند «النَّاسُ مِنْهُمْ فِي رَاحَة» چون اهل خیر است، یعنی اهلیت دارد برای خوبی، برای اینکه همیشه خوب باشد و خودش عاشق خوبی باشد، خودش را در دردسر میاندازد، «النَّاسُ مِنْهُمْ فِي رَاحَةٍ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي تَعَب» خودشان از دست خودشان در سختی هستند، به خودشان سخت میگیرند ولی به مردم آسایش میگیرند.@حاضر هستند برای راحتی دیگران به خودشان سخت بگیرند، بلند شده بود از خواب، یک هورمونی ترشح شده بود، زنش قیافهاش به هم ریخته بود، یک زن خوشکلی داشت، که همیشه تعریف و تمجید قیافهاش بود، از خواب بلند شده بود، میشود چهار تا زیبایی است به چهار تا هورمون بستگی دارد.@یک دفعه میبینی یک دختر خوب و خوشکل، یک مرد خوب و خوشقیافه، یک دفع چهار تا ترشح میشود، قیافه اصلاً به هم میریزد، همه میگویند این به این زیبایی اینطوری شده، برای اینکه زنش ناراحت نشود، سالها خودش را به کوری زد، من نمیبینم.@جوانمردی، فداکاری، اینها مرام اهل خیر است، فداکار و جوانمرد هستند، خودشان را به زحمت میاندازند، تا دیگران آسایش داشته باشند، نه اینکه خودشیفته باشد، امتیازات را همیشه برای خودش بخواهد، بهترینها را برای خودش بخواهد، همه چیزش را برای خودش بخواهد، نه.@در مسافرت میروید، در اردو میروید، در زندگی هست، میبینی این آدم بیشتر از همه بیشتر زحمت میکشد، این آدم بیشتر از همه فداکاری میکند، این آدم آخر همه بهرهبرداری میکند، شخصیتاً اینطوری است.@حالا ممکن است مثلاً به او احترامی بگذارند، یک بزرگی باشد، به او احترام بگذارند، جلوتر از همه به او غذا بدهند، ولی شخصیت این اینطوری نیست که خودش را بهتر از بقیه بداند، این آدم بدتر از خودش سراغ ندارد، واقعاً برای دیگران فداکاری میکند.@«النَّاسُ مِنْهُمْ فِي رَاحَة» مردم از دست او در آرامش هستند، همسایه است، میبینی بهترین همسایه است، در خانه در اعضای خانواده این بهترین فرد خانواده شناخته میشود، اگر بگویند بهترین آدم خانواده کیست همه میگویند این، «خَیْرُکُم خَیرُکُم لِاَهلِه».@الان یک خانواده تشکیل شده، زن و مرد و چند تا بچه، اگر بقیه که اینها را میشناسند، قضاوت کنند به این نمرۀ اول را میدهند، اگر به زن و شوهر و بچهها بگویید در خانۀ شما چه کسی از همه شما بهتر است؟ میگوید این از همۀ ما بهتر است، فلانی از همۀ ما بهتر است، فلانی از همۀ ما خوشاخلاقتر است، فلانی از همۀ ما صبورتر است، فلانی از همۀ ما شیرینتر است، همه این را معرفی میکنند.@این رسیدن به این اینطور نیست اگر کسی بخواهد دغلبازی در بیاورد، کلک بزند، در فداکاریها، ندیدن خودت در پا گذاشتن روی طبیعت این شخصیت ساخته میشود و به دست میآید، آنجاهایی که تو خودت را اولویت میدهی تحقیر میشوی، هم خدا آدم را تحقیر میکند هم ناس تحقیر میکنند.@«أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي تَعَب» خودش مچ خودش را میگیرد یقه خودش را میگیرد، خودش را اذیت میکند، با خودش کار دارد، اینطور نیست به خود امتیاز بدهد، دائم برای خودش بهبه و چهچه بکند.@«كَلَامُهُمْ مَوْزُون» حرف که میزنند درست و حسابی حرف میزنند، تیز نیست، نیش نیست، تیکه نیست، حال کسی را نمیگیرد، در حرف زدنهایش تمسخر ندارد، در حرف زدنهایش کسی تحقیر نمیشد، اینطور نیست این الان به خانه بیاید همه منتظر هستند این یک گازی بگیرد، یک نیشی بزند، یک طعنهای بزند، یک تحقیری بکند.@وقتی میآید زن و فرزندش راحت هستند میدانند این آدم از الان که آمد وارد خانه شد تا شب اگر حرف هم بزند حرفهای قشنگ دارد، حرفهای خوب دارد، حرفهای آرمبخش دارد، زن خانه است، مرد میداند الان وارد خانه بشود، غر و نق و نیش و اعتراض و شکایت از او نمیشنود.@کلامش موزون است، یعنی سنجیده حرف میزند، وزن شده حرف میزند، این آدم اینقدر ناموزون است، الان شوهرش رفته برایش یک خرید بکند، میگوید خدایا این خرید را الان دوباره این زن چهار تا ایراد از آن میگیرد، رفته برایش یک هدیه خریده، چند خریدی؟ به تو چه چند خریده، اصلاً چکار داری چند خریده، دزدیده، چکار داری، اصلاً حرف نزن، بگو دستت درد نکند ممنون.@اَه این دهاتی است، چرا رنگش اینطوری است، از بویش خوشم نمیآید، از کجا خریدی برو پس بده، این آدم موزون نیست، این آدم مشکل دارد، این آدم گرفتار است، یکسره ایراد میگیرد، به تو انداختند، سادهگری کردی، گران به تو فروختند، چند دفعه گفتم این را اینطوری نخر، یکسره این نق و غر دارد.@خدا رحمت کند میرزا میگفت خانم به شوهرش گفت برو کاهو بخر، مرد آمد کاهو بخر، گفت برم این حضرت عبدالعظیم یک زیارت بکنم و بیایم، آمد زیارت کرد خیلی به او خوش گذشت، گفت بروم حضرت معصومه قم زیارت بکنم و بیایم، از قم خیلی حال داد، رفت شاهچراغ شیراز، رفت مشهد، از مشهد رفت کربلا عتبات، از آنطرف هم مکه رفت.@سال بعد آمد کاهو خرید آورد، خدا رحمت کند میرزا را، چون میرزا خودش همینطوری بود، ناز بود، آقا سلام، کاهو گرفتی، بله کاهو گرفتم بفرمایید، اینجا طرف زنی که مرد از او بترسد تمام دل مرد را از دست داده، من به خانمها میگویم شما وقتی که مرد از شما حساب ببرد بترسد مثل این است که سبیل درآورده باشد، ریش درآورده باشد، دیگر جذابیت ندارد.@یک مردی که عصبی است، پرخاشگر است، قلدر است، مثل مردی میماند که مثلاً ریشهایش را بتراشد رژ لب بزند آرایش زنانه بکند، اصلاً جذابیت مردانگیش را از دست میدهد، مرد یعنی یک کسی که مرد است، میشود به او تکیه کرد، میشود به قدرتش، به حلمش، به صبوریش، به مردانگیش تکیه کرد.@این مرد تا با او حرف میزنی قهر میکند، خانۀ مادرش میرود، این مرد نیست، اصلاً تکیهگاه نیست، عصبی است، پرخاشگر است، قهر میکند، کتک میزند، فحش میدهد، نق میزند، همه از او میترسند، خدا نکند جواربش گم بشود، خدا نکند سویچش یک جا گم بشود، خدا نکند شکمش غذایش دیر بشود، میبینی همه اعضای خانواده باید از او حساب ببرند، این که مرد نیست.@مرد یعنی یک کسی که همه کنار او آرام هستند، تکیهگاه است، استحکام دارد، به او میشود تکیه کرد، روی او میشود حساب کرد، به او میشود پناه برد، این الان یک خانم شده، یک خانم از شوهری که شبیه زنها هست خوشش نمیآید، یک مرد هم از یک زنی که شبیه مردها است خوشش نمیآید.@«كَلَامُهُمْ مَوْزُون» یعنی دقت میکنند، این بحث مهارتهای کلامی که هزار بار روی آن تأکید کردیم، که کلامهای خوبی را انتخاب کن، قرآن میفرماید: «وَ قُلْ لِعِبادي يَقُولُوا الَّتي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُم» به بندگانم بگویید وقتی میخواهند با همدیگر حرف بزنند بهترین و قشنگترین کلمات را انتخاب کنند.@با فرزندش میخواهد حرف بزند صد بار سر فرزندش داد میزند، فحش میدهد، حرفهای رکیک میزند، بچه دیگر شخصیتی برایش نمیماند، خورد شده، مادر او را له کرده، پدر او را له کرده، نه قرآن نمیگوید حرفهای خوب بزنید، میگوید قشنگترین حرفها را بزنید و آدم باید روی این قضیه کار بکند.@«مُحَاسِبِينَ لِأَنْفُسِهِم» اگر اشتباه بکند یقه خودش را میگیرد، محاسبه دارد من چرا این کار را کردم، چرا اینجا ضعیف عمل کردم، چرا اینجا گناه کردم، چرا اینجا لغزش کردم، چرا دل یک کسی را سوزاندم، چرا عصبانی شدم، چرا یک حرف بد زدم، چرا یک حرف ناراحتکننده زدم، چرا یک کسی از کلام من تمسخر شد، خودش را محاسبه میکند، یقه خودش را میگیرد، با خودش کار دارد، خودشیفته نیست که همیشه خودش را بهترین و خوب بداند و نمرههای خوب بدهد.@«مُتَعَيِّبِينَ لَهَا» یعنی به خودش عتاب دارد، به دیگران کاری ندارد، زبانش برای دیگران شیرین و نرم است، ولی وقتی به خودش میرسد به خودش بد و بیراه هم میگوید، اگر قرار است فحش هم بدهد، خدا علامه را حفظ بکند، میگفت استاد ما هر وقت ناراحت میشد میخواست فحش بدهد یک فحش خواهر میداد آن هم میگفت خواهر نامرد، خیلی میخواست یک چیزی گفته باشد.@یکبار من سر بچهها داد زدم احتمالاً یک اینطوری هم به یکی از بچهها زده باشد، میگوید حالم بد شد بلند شدم رفتم تبریز خدمت برادر علامه، سید حسن آقا، علامه طباطبایی سید حسین بود، برادرش با غیب و تمام ارواح ارتباط داشت.@میگفت رفتم خدمت ایشان، گفت مرحوم قاضی از دست شما ناراحت است میگوید شما چرا در خانه عصبانی شدید، از شما توقع نمیرفت، بچه کارش شیطانی است، بچه معصومانه دارد شیطانی میکند، هفت سال اول بچه کارش معصومانه است، دستور دارد از خدا که شیطانی بکند، همه چیز را به هم بریزد، شیطانی بکند، مخالفت بکند، کار بچه است، وظیفهاش است، دارد شرعاً کار خودش را انجام میدهد.@ما به اینها ایراد میگیریم در سر بچهها میزنیم، بچه بنشین، خدا به او میگوید ننشین، پیغمبر میگوید بهترین و سالمترین بچه شیطانترین بچه است، اگر بچههای شما شیطان نیستند، شیطنت را به او بیاموزید، بچهای که هر چه به او میگویی گوش میکند، خیلی مثبت این خطرناک است، این شیطانیهایش میماند برای 17 ـ 18 سال به بالا داستان درست میشود.@بچه باید تخلیه بشود، هفت سال اول خودش را بیرون بریزد، هر چه میتواند، چون هفت سال دوم هفت سال طاعت است، بچه باید حرف گوش کند، بچه الان حرف گوش نمیکند، چون تو نگذاشتی هفت سال اول تخلیه بشود، به کارهایش برسد، ذخیره شده دارد در هفت سال دوم جبران میکند، خدا نکند برسد به هفت سال سوم، 14 سال به بالا آن موقع شیطانیها خیلی بد است، حرف گوش نکردنها خیلی وحشتناک است، بگذار این بچه تخلیه بشود، ولی دائم در سرش میزند.@گفت خلاصه شیرینی گرفتم آمدم از دل بچهها درآوردم، یک عمر هم از این آدم همین است، دیگر از او کلمۀ منفی یا عصبانیت در خانواده دیده نمیشود، بعد یک موقعهایی که ما با ایشان مینشستیم میگفتیم چکار میکنید وقتی از دست بچهها عصبانی میشوید؟ گفت هیچی خودم را میزنم.@«تَنَامُ أَعْيُنُهُمْ وَ لَا تَنَامُ قُلُوبُهُم» اینها چشمهایشان میخوابد قلبهایشان نه، دل بیدار هستند، دل آگاه هستند، شب هم که میخوابد در خوابش خوابهای کاری، خوابهای عملیاتی، خوابهای قشنگ، خوابهای خیر میبیند، یعنی هر وقت خودش هم خواب میبیند، میبیند این روح یا در حرم است، یا کار خیر دارد انجام میدهد، دارد به کسی کمک میکند این دلش بیدار است.@وقتی هم دارد میخوابد شب خواب پریشان ندارد، در رختخواب میرود، بیخوابی به سرش میزند برای کارهای کثیف و گناه و بدجنسی بیخوابی ندارد، بیخوابیش مال نقشههایی هست که قرار است برای کارهای خیر بکشد، برای کارهای خوب بکشد، مشکلات دیگران آدمهای اهل خیر را بیخواب میکند.@یک قلب بیدار دارند، چشمهایشان میخوابد، دلهایشان نه، دلها زنده است، کار میکند، خروجی دارد، الان چند نفر از ما موقعی که میخواهیم بخوابیم درد امام زمان، غربتش، آوارگی امام زمان اذیتشان میکند؟ چند دفعه ما پنج دقیقه برای غربت و تنهایی و امام زمان گریه کردیم؟@اهل خیر یعنی یک آدمی که همین حس که الان امام زمان کجاست، امام زمان با این بچه یمنیها، بچههایش هستند دارند جلویش میکشند، امام زمان چه میکشد، با این عراقیها، با فلسطینیها، با لبنانیها، با افغانستان، و من الان کجای دل امام زمان هستم، من الان چه کاری دارم برای حضرت انجام میدهم، من الان چه کمکی از دستم برمیآید، یک ذره بار حضرت را کم کنم.@خیر یعنی این، خیر یعنی این شخص نقشه دارد برای اینکه یک ذره از بارهای امامش را کم کند، یک دردی را از دردهای حضرتش کم کند، این اهل خیر است، اهل خیر یعنی اصلاً در خودخواهیهای شخصی و زندگی این آدم گم نمیشود، غوطهور نیست.@این آدم وقتی واقعاً دارد زندگی میکند، شب، صبح، وقت، تعطیل، به هزار نفر آدم دارد فکر میکند که به اینها چطوری کمک کند، دست چه کسی را بگیرم چه کار کنم، این یتیم، این پسر، این دختر، این جوان، این پیرمرد، این پیرزن، این از همه جا یک فکر و دغدغهای دارد که من چکار کنم، یک آدمی است که خروجی دارد.@این آدم چون شبیه معصومین میشود، حالا قدرت را از کجا باید بیاورد؟ چون یک دل پردرد دارد به بزرگی امام زمان، یک غصههای اینطوری دارد، جهانی، امام فرمود ما غم همۀ مظلومان عالم را میخوریم، آیت بهجت (رحمت الله تعالی علیه) فرمود من اگر شبها برای شیعیان دعا نکنم برای چینیها دعا میکنم.@چینیهایی که ما میگوییم اصلاً دین ندارند، نه مسیحی هستند، نه یهودی، نه مسلمان، دین ندارند، غم چینیها، غم کرهایها، یک آدمی است که دلش با هزاران انسان درگیر است، آدمی است شبیه خدا، «اَللّهُمَّ اَغْنِ کُلَّ فَقیرٍ اَللّهُمَّ اَشْبِعْ کُلَّ جایِعٍ اَللّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیانٍ اَللّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدینٍ اَللّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ کُلِّ مَکْرُوبٍ».@این دائماً برای همه، یک آدمی که اینطوری هست، بالاخره میخواهد یک کاری بکند، میشود آدم این همه گرفتار داشته باشد بخواهد دستشان را بگیرد و انرژی نداشته باشد، بالاخره میخواهد یک کاری بکند، پول میخواهد، امکانات میخواهد، ساختمان میخواهد، نیرو میخواهد.@میخواهد این کارها را انجام بدهد، اینها را از کجا بیاورد، باید یک تکیهگاهی، یک پشتوانهای یک جایی، یک چیزی باشد به این کمک بکند، که این بتواند این همه انرژی را تخلیه بکند به اهل بیت باید تکیه بکند.@یک آدمی که اینطوری هست حالا قدرت سراغش میآید، توانایی اهل بیت به او میدهند، کمکش میکنند، دستش را میگیرند، بالاخره هست، این است که میتواند این را انجام بدهد، انسان از ائمه باید کلاً این دعای توسل که میگویم معجزه میکند این است این دعای توسل اسم اعظم است، برای هر کدام هم انسان مراجعه میکند قدرتهای مختلف، کارهای مختلف میگیرد.@الان جناب آقای غریبی اینجا تشریف دارند، ایشان سالهای سال هیئت دارند، هیئت جوادالائمه، ایشان چند بار به من گفته ما در هیئت جوادالائمهمان خیلیها میآیند وارد میشوند اما الان از گردانندگان و اعضای هیئت هیچ کس مستأجر نیست، همه صاحبخانه هستند.@حالا اگر هیئت بزنیم به اسم امیرالمؤمنین اینطور نیست صاحبخانه بشوید، یک چیز دیگر به شما میدهد، ولی جوادالائمه است، جواد است، از اسمش معلوم است؛ بنابراین اگر قرار است شما از این چهارده نور پاک و قدرتمند که همۀ ارادۀ الهی همانطور که در بحث قبلی خواندیم اولی در خانۀ اینها میآید همه تقدیرات و بعد سراغ بندگان خدا میرود کمک بگیرید، باید یک روحی شبیه اینها داشته باشید.@این خصوصیاتی را که میگوید مال آدمهایی هست که دارند یواش یواش شبیه ائمه میشوند، حالا اینها هم مثل ائمه خودشان بابالحوائج میشوند، این هم آدمی است که نانخور زیاد دارد، خودش بابالحوائج است، مرجعیت دارد به او مراجعه میکنند، کمک از او میخواهند، این از کجا دارد، خودش که هیچی ندارد، خدا و اهل بیت باید به او کمک کنند، اینجاست که این آدم میتواند به وزان حوزۀ ولایتی خودش از حق تعالی و اهل بیت مدد بگیرد.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@