أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. بحثمان در شرح زیارت شریف جامعه کبیره درباره فقره «عناصر الأبرار» بود.@ در مورد عنصر بودن معصومین (علیهم السّلام) در وجود انسانها توضیح دادیم اما این جا یک کلمه هست که باید بیشتر در موردش توضیح بدهیم و آن «ابرار» هست.@ابرار توضیح دادیم دو جلسه قبل که یعنی چی، و دستهای از انسانهای بزرگ هستند ابرار که جایگاه خاصی در نظام خلقت، در دنیا و همچنین در آخرت دارند. به طور واژهای از نظر لغوی یعنی نیکان، کسانی که اهل نیکی هستند.@و همانطور که عرض کردیم فرقشان با اخیار این هست که در ابرار با اراده و تصمیم همیشه به خیر و نیکی هستند اما خیرین یا اخیار همیشه اینگونه نیست، میتواند غیرارادی هم باشد و یا بدون نیت از آنها خیری صادر بشود.@بنابراین ابرار بالاتر از اخیار هستند و چون اینها با درکی که از جایگاه خودشان در نظام خلقت دارند تصمیم دارند که بَر باشند.@یک موقع هست آدم تصمیم میگیرد آدم مثلاً دکتر و مهندس بشود، ازدواج کند، شوهرداری و زنداری کند ورزشکار و هنرمند بشود و در رشتهای تصمیم میگیرد این کاره بشود، رئیس جمهور و وزیر بشود، کار سیاسی و اقتصادی و نظامی کند، و دغدغهاش کار است این نوع کار است این باشد، حالا اینکه اخلاق و منشش چطوری باشد و عقائدش چگونه باشد شاید خیلی برایش مهم نباشد.@و یا نه اگر هم مهم باشد این در بندش نیست که همیشه اینها را رعایت کند؛ تصمیم بَر بودن خیلی مهم است یعنی یک کسی تصمیم بگیرد که همیشه به نیکی باشد و همیشه خروجیهای نیک داشته باشد این کار هر کسی نیست.@یعنی یک لیاقت خاص و زحمت خاص و همت خاصی میخواهد، اینکه میگویم کار هر کسی نیست نه اینکه مثلاً امثال ما نتوانیم به این مقام برسیم، خیر ما برای همه مقامات ساخته شدیم، موضوع این هست که همت نمیکنیم و تصمیم نمیگیریم، بَر بودن یک همت است.@مثل اینکه شخص فکر میکند میگوید من الان میخواهم دکتر باشم جایگاه دکتری را در این مملکت پر کنم، به من آقا و خانم دکتر بگویند، میخواهم به من رئیس جمهور بگویند، نماینده مجلس و استاندار و فرماندار بشوم، این خوشش میآید از اینکه این جایگاه را بگیرد و هنرمند بشوم و چکاره بشوم، و از اینکه این جایگاه را دارد اغنا میشود.@ انسانها، چون انسان شخصیتش در بخش پنجم شکل میگیرد یعنی بخش فوق عقلانیاش، انسان به معنای حقیقی که سه تا معشوق هم بیشتر ندارد در این عالم، الله، اهل بیت و جهاد، و بقیه معشوقهای عقلی و حیوانی و گیاهی و جمادیاش زیر نظر معشوقهای اصلیاش هستند.@نه اینکه آنها را دوست ندارد و به آنها علاقه ندارد، خیلی هم دوست دارد و خیلی هم علاقه دارد ولی انسان به معنای حقیقی با تعریفی که بارها کردیم این آدم در آرمانها و آرزوهایش برای اینکه من چه کسی باشم و چه جایگاهی را در این نظام خلقت اشغال بکنم، در مختصات نظام خلقتی من، در مختصات عالم، کجای عالم باشم، این آدم یک آدمی هست که برای این کار تصمیم گرفته.@یعنی مثلاً وقتی که در چادر امام زمان بخواهد برود، تصمیم میگیرد که میخواهد در چادر امام زمان برود، این دغدغه و همّ سراغش میآید، یعنی این تا وقتی که در آن چادر نرود و مطمئن نشود که پذیرفته شده، رها نمیکند.@مثل جوانی که الان دوست دارد ارتش برود و کار نظامی کند، او را هر کاری کنند، میگوید من میخواهم در ارتش بروم و کار نظامی کنم و میخواهم بروم تکاور بشوم، میخواهم بروم به کشورم خدمت کنم در قالب نظام.@ابرار کسانی هستند که تصمیم دارند برای اینکه آدمی باشند که شبیهترین موجودات به خدا و اهل بیت هستند. یعنی وقتی زیارت عاشورا میخواند «اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» آدم راستی است، این را جدی میگوید با صداقت این را حرف میزند.@وقتی با امام حسین روبرو هست مسخرهبازی در نمیآورد، حواسش هست که دارد با چه کسی حرف میزند، با سیدالشهداء است یعنی با انسان کامل دارد حرف میزند، با خلیفه الله.@وقتی میگوید این را میخواهم، آرزویم است، از خدای من است، این را راست میگوید، یعنی جزء برنامههایش است، نه اینکه یک آدمی که به قول علی (علیه السّلام) «لاَ تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو اَلْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ» به همه بگویند میخواهید بهشت بروید؟ همه میگویند بله، چه کسی از بهشت بدش میآید، همه ما دوست داریم بهشت برویم.@عملکردت چیست؟ یعنی الان داری چکار میکنی برای رفتن به بهشت، زندگی بهشتی و شوهرداری و زنداری و تربیت بچهات چطوری است غذا خوردن و کار اقتصادی و لقمهات چطوری است، برخوردت با خانواده همسر و مردم و همسایهها و بقیه مردم چطوری است؟ میبینی اصلاً شباهتی به بهشتیان ندارد، ولی وقتی که به او بگویند میخواهی بهشت بروی؟ میگوید بله من دوست دارم بهشت بروم.@این از آنهایی است که علی (علیه السّلام) میگوید «لاَ تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو اَلْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ» آرزوی آخرت دارد اما برایش عملی نمیکند، این خوب نیست، ابرار آدمهای خیلی جدی هستند.@یعنی آدمهایی هستند که برای خودشان خیلی شخصیت قائل هستند در سایه معرفت نفس کرامت نفس خودشان را خوب میدانند، قیمت و کرامت و بزرگی خودشان را خوب میدانند، میدانند که بیخود به این دنیا نیامدند، و درگیر کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی و عقلی نیستند، آزاد هستند.@ضمن اینکه به آنها احترام میگذارند و دوستشان هم دارند و به آنها هم توجه دارند اما از اینها آزادند، و چون آزادند همت این آدم به ابرار بودن است یعنی به آنجا میکشاند.@وقتی به این میگویی میخواهی چکاره بشوی؟ آرزویت چیست؟ الان این چند سال عمری که باقی مانده را کجا میخواهی بروی و چکار کنی؟@نمیگوید حالا ما یکجایی چند سالی مشغول باشیم، مثل بقیه مردم یک نمازی میخوانیم، از ما چه میخواهند، نماز میخواهند باشد، نماز میخوانیم صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشائی هست میخوانیم.@روزه هم که ماه رمضان همه میگیرند ما هم میگیریم، یک قرآن خواندن و یک قرآن سر گرفتن است، یکسری وظائف زنانگی و مردانگی است اینها را انجام میدهیم، این اصلاً فقط میخواهد زندگی کند به عنوان یک آدم خوب، یک خانم خوب، یک آقای خوب و مسلمان.@اما ابرار اینطوری نیستند، ابرار اول از این با شخصیت انسانیشان دارند زندگی میکنند تمام بخشهای شخصیت چهارگانهشان زیرمجموعه شخصیت اصلیشان هست این خیلی مهم است.@این آدمها تصمیم گرفتند که وقتی دارند با امام حسین حرف میزنند از اول زیارت عاشورا تا آخرش، یا از اول زیارت جامعه کبیره تا آخرش که میخواند همه حرفهایش را دارد راست میگوید، یعنی دارد با قصد جدی حرف میزند.@اینکه مثلاً میگوید «اسئله ان یرزقنی طلب ثارک مع امام المنصور»، «اسئله ان یرزقنی طلب ثارک مع امام هدی» امام حسین من از خدا میخواهم روزی من کند، این را جزء دارایی و روزی خودش میداند یعنی اگر این روح انتقام از دشمنان امام حسین و امام زمان سراغش نیاید و روزیاش نشود خودش را فقیر میداند.@چطور یک کسی الان مثلاً ارشد را گرفته دکترا ندارد احساس فقر میکند، میگوید من باید بروم دکترا را بگیرم، نمیشود، یک خانه دارد میگوید باید بروم خانه بزرگ را بخرم، ماشین دارد میگوید من باید بروم ماشین بالاتر بخرم، احساس فقر میکند.@آدمی که جدی است و باطن انسانی دارد ابرار، بدون اینکه مطمئن بشود که روزیشان شده انتقام، اصلاً آرامش ندارد یعنی احساس فقر دارد، میگوید چرا خدا روزی من نکرده، چرا من در چادر نرفتم و پذیرفته نشدم، چرا به آسمان راه ندارم، چرا با غیب راه ندارم، چرا محبوب اهل سماء نیستم، چرا با ملائکه الله راه ندارم.@اینها دغدغههای ابرار است ابرار اینها برایشان خیلی مهم است و بقیه کارهایشان را با این مقوله تنظیم میکنند؛ یعنی برّ بودن، چون میداند که هدف خلقت این بوده که من شبیه خدا بشوم مَثل خدا بشوم و هدف خلقت این بوده که من به مقام ائمه برسم «ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله».@لذا این آدم در سبک زندگیاش تا نیافتد در مسیری که این را تأمین کند آرامش ندارد همّش این است، غیر از این است که انسان حالا یک مطالعهای کند، و بشنود و کلاسی برود و بعد هم هیچ تصمیمش عوض نشود و همان آدم همیشگی باشد رشد نکند و بالا نیاید و شبیه نشود، نه این میخواهد بشود، این تصمیم گرفته که اینطور بشود.@شخصیت اینها را میخواهم دقت کنید این چقدر مهم است که میخواهم آن کلمه را معنا کنم شما آنجا این معنی را درک کنید که وقتی داریم میگوییم «و عناصر الأبرار» خیلی حرف بلند و بزرگ است.@من خیلی فشرده و محدود از شخصیت ابرار برای شما در قرآن بگویم. اولاً مراحل رشد یک انسان اینطوری هست که انسان اول یک جنبه حیوانی دارد یعنی زن و مرد است خودش را به عنوان یک خانم یا یک آقا در این دنیا میشناسد.@نوع آرزوهایش همان آرزوهای مشترک همه انسانهای روی زمین است، چی؟ به آن به اصطلاح خودشان میگویند مثلا خوشبخت بشوی، خوشبختی یعنی چی؟@میگوید خوشبخت هستم الان یک شوهر خوب دارم یک زن خوب دارم بچه داریم، جنسمان هم جور است هم دختر داریم هم پسر داریم خانه داریم مستأجر نیستیم یک اتومبیل داریم شاغل هستیم، موقعیت اجتماعی داریم عزت و آبرو داریم خوشبخت هستیم.@اگر هم بیشتر بطلبند در همین چیزها میطلبند مدرک تحصیلی داشته باشند حالا مثلاً یک موقعیت اجتماعی بالا تا نهایتاً رئیس جمهور کشور بشوند، این حد یک خانم یا آقا است یک جنبه جنسی.@این شخص وقتی که با حقیقت اسلام آشنا میشود در مرحله اول مسلمان میشود، میگوید من فهمیدم که حیوان نیستم زن نیستم مرد نیستم، پس باید یک چیزهای دیگری را بپذیرم.@اولین چیزی را که باید بپذیرم اینکه من شهادت بدهم به اینکه من معشوق و دلبری بالاتر از حد بقیه مردم دارم و آن الله تبارک و تعالی است، اشهد أن لا إله الا الله.@برای اینکه به این معشوق برسم احتیاج به یک واسطه دارم که من را آنجا برساند، یک الگوی انسانی میخواهم که عبارت است از کسی که من را به الله وصل کند پیام الله را به من برساند أشهد أن محمد رسول الله.@احتیاج به الگوی عملی دارم امام دارم در هر زمانی، متخصص معصوم میخواهم أشهد أن امیرالمؤمنین علیاً و ابنائه المعصومین حجج الله. تمام. این مسلمان میشود.@بعد از این، این چیزهایی را که میفهمد دلش باور میکند، یعنی میگوید نه من که نمیخواهم یک خانم مسلمان، یعنی یک حیوان مسلمان، یا یک آقای مسلمان، یک حیوان مسلمان باقی بمانم، من میخواهم انسان باشم یعنی باطن انسانی پیدا کنم.@و الا اگر من بخواهم به عنوان یک خانم یا آقای مسلمان باشم رشد انسانی که نمیکنم، صرف مسلمان بودن که برای من رشد نمیآورد، چون آن که من عاشق او هستم میگوید شما در حد مسلمانی نمیتوانی انسان باشی، سرمایههای اصلیات را یعنی سرمایه بخش انسانیات را از دست میدهی.@در کدام مرحله میتوانی از حیوانیت و جنسیت نجات پیدا کنی و انسان بشوی؟ در مرحله یک قدم بالاتر از اسلام و آن چیست؟ ایمان است «وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا» فقط مؤمن هست که خسران ندارد.@مسلمان هم که باشی تو خسران داری، چون قلبت باید اینها را باور کند وقتی که قلبت باور کند عملیاتی میشوی، نمیشود آدم یک چیزی را باور کند و عملیاتی نشود، اگر یک جایی عملی از کسی سر نمیزند این سه تا مرحله عمل مناسب، اخلاق مناسب و عقائد مناسب.@اگر نیست، معلوم است که این اصلاً اینطور مسائل را جدی باور نکرده، اگر باور کند محال است تغییر نکند، آنجایی که تغییرات اتفاق نمیافتد یعنی شخص جدی نیست، این حرف را باور کرده و دچار مشکلات تردیدی یا مشکلات عملی به نام انواع و اقسام شهوات و تعصبات است که حالا هفته بعد اگر برسیم توضیح میدهم این آدم رشد نمیکند.@قرآن میگوید فقط «إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» عمل کنند توصیه به حق کنند توصیه به صبر، این نجات پیدا میکند، یعنی از خسران نجات پیدا میکند از پشیمانی از اینکه مثل حیوان بمیرد مثل حیوانات محشور بشود این نجات پیدا میکند واقعاً مؤمن میشود.@بالاتر از مؤمنین متقین هستند. متقین یعنی چی؟ یعنی کسانی که حالا آنها اخلاق و شخصیت خاص خودشان را دارند شخصیت بسیار بسیار برجستهای هستند که البته آن هم مراتب دارد، در تقوا توضیح دادم.@اینها افرادی هستند که از هر چیزی که ممکن است محدودشان کند فرار میکنند، آدمهای آزادی هستند که حالا بینهایتطلب شدند و حالا هر چیزی که ممکن است او را جهنمی کند از آن میترسد هر چیزی بوی گند و کثافت و جهنم و آتش و معصیت و عمل غیر تخصصی است، یک جایی که خدا و معصوم امضا نزده باشد این آدم میترسد به این تقوا میگویند.@ تقوا یعنی هر عمل و اخلاق یا اعتقادی که معشوقش الله، یا واسطههای الله، معصومین امضا نداشته باشند این از آنها ترس دارد، این حالت ترسیدن از اینکه امضای این دو نفر یعنی الله و اهل بیت پایش نباشد به آن تقوا میگویند.@برای همین میداند اگر آنها امضا نزده باشند این کار حتماً این را محدودش میکند حتماً به او ضربه میزند و حتماً یک جا نگهاش میدارد، متقین اینها هستند یعنی یک سلسله آدمهایی هستند که مراقب هستند و تا از خدا و اهل بیت امضا نگیرند کاری نمیکنند.@شوهرداری و زنداری و تربیت بچه و لقمه و کار و همه چیزشان را با امضا انجام میدهند. از متقین بالاتر یک مرحله که اوج میگیرند و بالاتر میروند افرادی هستند که به آنها ابرار میگویند.@ابرار شخصیتاً کسانی هستند که چون اهل تقوا از جهنم رفتن میپرهیزند، از سوختن و باختن فرار میکنند، ابرار یک مرحله بالاتر هستند.@ابرار از این مرحله آمدند به یک مرحلهای که نیتشان شدن است مثل یک کسی که مثلاً در چهارم نظری است یا دیپلم است میگوید من میخواهم پروفسور مغز و اعصاب بشوم، این وقتی میگوید من میخواهم پروفسور مغز و اعصاب شوم یا مثلاً میخواهم پزشک قلب بشوم.@تو دیگر مسخره است که به او بگویی خب تو از کجا میدانی که کنکور قبول میشوی یا نمیشوی، تو از کجا میدانی لیسانس و ارشد و دکترا میگیری، من دارم به بالا فکر میکنم من دارم به عالیترین تخصصها فکر میکنم.@یعنی من حتماً اینها را رد میکنم میروم، من از این ترس ندارم که بنشینم کنکور درس بخوانم، خوراکم است مینشینم میخوانم میروم، من الان دارم به رتبه یک و دو فکر میکنم، نه اینکه کنکور قبول شوم یا نشوم، نه اینکه دانشگاه قبول بشوم یا نشوم.@نه به این فکر نمیکنم، من الان دارم به یک چیز بالا فکر میکنم این دیگر مسخره است که بیایی راجع به آن بخواهی صحبت کنی که از کجا میدانی، این الان تصمیمش را گرفته و میخواهد به اینجا برسد.@ابرار یک کسی است که وقتی به او میگویی تو برای چه آفریده شدی و میفهمد که بچه اهل بیت است تمام است، ابرار همین که باور میکنند که بچه حضرت زهرا هستند نور این آدم شخصیت این آدم از نور اهل بیت آفریده شده.@میفهمد که بچه پدر و مادر زمینیاش نیست که دائم بنشیند خودش را یک ایرانی تهرانی و بچه شهرری و مثلاً اینطوری معنا کند که پدرش آقای فلانی یا خانم فلانی است، اینها که پدر و مادر زمینی من هستند و جسم من را اینجا آورند، اصلاً این آدم در این بندها نیست.@ایرانی است افغانی است عرب است به شخصیت خودش نگاه میکند، همین شخصیت را باور میکند که من از آل محمد هستم خانوادهام اینها هستند اصل و نسب من اینها هستند اصل و حقیقت من اینها هستند، این باورش میشود، وقتی باور کرد دیگر یک شخصیتی به وزان خانواده آسمانیاش این آدم دارد.@این آدم میخواهد ازدواج کند با توجه به اینکه بچه اهل بیت است میخواهد ازدواج کند، میخواهد شوهرداری و زنداری کند، اگر شوهرش یا زنش بد باشد فقط میگوید من الان در این موقعیت میخواهم ببینم که خانواده آسمانی من از من چه میخواهند همان را انجام میدهم.@در هر موقعیتی، فقیر، مریض، ثروتمند، سالم، مشهور، غریب باشد اصلاً برایش مهم نیست، این شخصیتاً از صبح که از خواب بلند میشود تا شب به وزان فرزند اهل بیت بودن دارد زندگی میکند و حتماً هم میخواهد به خانوادهاش ملحق بشود و به کمتر از ملحق شدن به خانوادهاش فکر نمیکند.@و اینجاست که میفهمد اگر بخواهد به خانوادهاش ملحق بشود باید سنخیت ایجاد کند (السنخیة علة الإنضمام) در فلسفه ما داریم، سنخیت علت منضم شدن است مثال آهنربا را هفته قبل زدم اینها باید سنخیت داشته باشند جذب شوند.@ بنابراین این آدم تصمیم میگیرد دیگر با آدمها زندگی نمیکند یعنی اینطور نیست که اگر کسی اذیتش کند کینه به دل بگیرد میگوید کینه کار احمقانهای است، این آدم اصلاً حسود نمیشود، این آدم یک آدمی نیست که برای حل مشکلات اخلاقیاش برای هر یک معضل اخلاقیاش بخواهد سالها علاف باشد.@نه اصلاً همین که بو میکشد که مثلاً بداخلاقی و غیبت و کینه و عصبانیت و حسادت بد است این اوج میگیرد از روی رذائل میپرد، درگیر نمیشود که بخواهد رذائل را حل کند، میگوید شخصیت من این است، آن که اصل من است این را قبول نمیکند.@امام حسین در عاشورا چه میگوید؟ میگوید: «أَلا! وَ إِن الدعِی بْنَ الدعِی قَدْ رَکزَ بَینَ اثْنَتَینِ: بَینَ السلةِ وَالذلةِ، وَ هَیهاتَ مِنا الذلةُ» تردید در مذاکره ندارد امام حسین، میگوید این آدم پست، آدم حرامزاده و پسر حرامزاده من را مخیر کرده بین دو چیز، مرگ و ذلت و ذلت از ما دور است.@و دلیلش را میگوید من در رحمی تربیت شدم، از پشت آدمی آمدم که اِبا دارد از اینکه ذلت را بپذیرد، نسل من ذلتپذیر نیستند، من نمیتوانم، من خانوادهام اصلاً اهل ذلت نبودند، آنجایی هم که در صحنه برمیگردد بعد از شهادت، امام سجاد چه میگوید؟ میگوید خدا را شکر که ما را کرامت داد به شهادت.@شهادت کرامت ماست، ما اصلاً خانواده عارمان میآید غیر از شهادت با مرگ دیگری بمیریم، ننگمان است با مرگ دیگری بمیریم، تا وقتی شهادت است مگر خدا برای آدم چیز دیگری بخواهد، و الا آدم باید خیلی بیهمت باشد که شهادت را نخواهد، ولی ممکن است با سرطان بمیرد، ولی در دلش باید این را بخواهد.@یک آدمی که شهادت را نمیخواهد مرگ است نصیبش مردن میشود، این آدم نمیخواهد برای حسود نبودن، عصبی نبودن، پرخاش نبودن، بدبین نبودن، یا نجات از رذائل دیگر تلاش زیادی کند، این در سایه کرامت نفس و معرفت نفس عارش میآید از اینکه اینها را داشته باشد اصلاً خجالت میکشد.@الان مثلاً کدام یکی از شما میخواهد بگوید که من خیلی غلبه میکنم به خودم که مشروب نخورم، ما اصلاً اسمش هم میآید حالمان به هم میخورد شیطان هم هیچ وقت نمیآید ما را وسوسه کند، شیطان دوست ندارد ما مشروب بخوریم؟ چرا، پس چرا سراغ ما نمیآید؟ آدم بکشیم، اصلاً نمیآید.@خیلی از ما در خیلی از گناهان معصوم هستیم یعنی اصلاً سراغ ما نمیآید، اصلاً در مخیلۀ ما نمیآید به آن فکر کنیم. ابرار کسانی هستند که وقتی میفهمد بچه اهل بیت است دیگر عارش میآید که یک شوهرداری بکند غیر از شوهرداری مادرش، غیر از زنداری پدرش، غیر از تربیت بچه طور دیگری، هر کاری، یعنی در هر سبکی که هست همین است.@میخواهد برود کار اقتصادی کند وسوسه نمیشود مثلاً خمس و زکات ندهد یا سر مردم کلاه بگذارد، اصلاً این آدم در ذهنش نمیآید. چون این آدم یک جهشی را قصد کرده یک مقامی را قصد کرده که میخواهد به آن اوج برسد.@ابرار جمع برّ است یعنی این شخصیتش قشنگ و خوشبو و محمدی است. بنابراین آدمی نیست که مثلاً اگر شوهر بد کرد حالا شوهر بالا و پایینهای ناجور دارد این هم بتواند شوهر را آلوده کند، نه.@ آسیه را شما نگاه کنید. بدترین مرد عالم شوهرش است، دشمن خداست، قاتل درجه یک، آدمکش حرفهای، وحشی به تمام معنا، بیعاطفه، بعد این کنار این شوهر به آن درجات از قرب میرسد که «رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ» خدایا من پیش خود خودت میخواهم باشم جزء چهار زن اول عالم میشود.@ بدترین شوهر را دارد بدترین وضعیت زندگی را دارد، یعنی بحرانیترین وضعیت را دارد این آدم، آنوقت حالا یک بچهای هم به نام موسی را تحویل گرفته باید تربیتش کند زیر نظر یک همچین شوهری، یک همسر به این وحشی، ببینید چقدر بار سنگین است، و آخر سر عقائدش آنقدر پافشاری میکند، یکجایی با فرعون درگیر میشود و فرعون او را به شهادت میرساند.@این اصلاً خوراکش است فرعون، یعنی اینطور نیست، بعضیها اینطوری هستند تا با چهارتا آدم اینطرف و آنطرف میخورند یکدفعه ریزش میکنند، یک دختر خیلی خوب و قوی، ادعا هم دارد، بعد یک شوهری میکند میبینی 50% ، 60% ، 70% ریزش کرد.@چی شد؟! خواهرشوهر و مادرشوهر و شوهرم اینطوری گفت، تمام شد؛ مرد است برای خودش ادعایی دارد، میرود ازدواج میکند بعد میبینی که داستان چیز دیگری درآمد، با یک ازدواج با یک مسافرت خارجی، با چهار سال درس خواندن در کشور خارجی، با کار تجاری، با یک پیشنهاد شغلی دنیایی، یکدفعه میبینی که این آدم را اصلاً باد برد.@آن آدم اینطوری نیست، ابرار اینطوری نیستند، ابرار آدمهایی هستند که تصمیمشان را گرفتند، صدق دارند، ابرار کسانی هستند که وقتی زیارت عاشورا میخوانند از اول تا آخر راست میگویند، همه کلماتش را راست میگویند.@ قبلاً هم این را به شما گفتم، این یک مژده است، اگر زیارت عاشورا خواندید، دیدید از لحظهای که داری میخوانی تا لحظه آخرش داری راست میگویی برو سجده شکر کن دو رکعت نماز شکر بخوان که حتماً با اهل بیت و هم درجه اهل بیت محشور میشوی کمتر نه، حتماً با آنها محشور میشوی.@ اگر کسی بتواند زیارت عاشورا بخواند راست بگوید، یا جامعه کبیره بخواند و راست بگوید، میبیند زندگیاش همه چیزش دارد تصدیق میکند آنچه را که دارد میگوید.@حالا ببینید راجع به ابرار «لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ» سوره آل عمران، آیه 198. اهل تقوا، ببینید تقوا دارد رشد میکند و میآید میرسد به کجا؟ به اینجایی که میوهاش ابرار میشود، اهل تقوا «الَّذِينَ اتَّقَوْا» پس این مرحله ایمان را رد کرده به تقوا رسیده، در تقوا رشد کرده.@میگوید این اهل تقوا بهشتهایی دارند «لهم» قرآن میگوید بهشتهایی دارند که «تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» نهرها از زیر اینها جاری است «خالِدِينَ فِيها» جاودانه هستند در این بهشتها «نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» خیلی تعبیر عجیب است، نُزل یعنی وقتی یک کسی را مهمان میکنند میخواهند مثلاً او را تحویل بگیرند.@مهمان تازه آمده نشسته، صاحبخانه یکدفعه میبینی که مثلاً چای، شیرینی، شربت، میوه میآورد، هنوز به غذا و پذیرایی دیگر نرسیده، قرار است پیش این صاحبخانه بماند، همین ورودی کار به آن اصطلاحاً چه میگویند؟ نُزل یعنی پیشپذیرایی است.@خدا میگوید این بهشتی که ما به اینها میدهیم، خیلی تعبیر تکاندهنده است، بهشتی از زیر آن نهرها جاری میشود و در آن جاودانه هستند این پیشپرداخت خداست، همین اول کار همین پیشپرداخت است.@«نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» خدا میدهد، بعد چه میفرماید؟ «وَ ما عِنْدَ اللَّهِ» آنچه که پیش خود خداست بالاتر از بهشت است، بالاتر است «وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ» برای اهل برّ برای ابرار بهتر است.@اگر آدم عقلش برسد خدا دارد قیمتها را میگوید که بعد نگوییم سرمان کلاه رفته، خدا دارد توضیح میدهد و همه قیمت دنیا و آخرت را میگوید که خودت انتخاب کن.@پس ابرار بالاتر هستند؛ حالا نگاه کنید حیف که وقت نداشتم این را برای شما بگویم، البته این را در اردوی اسماء الله توضیح دادم در مورد یک دستهای را خدا از آنها تمجید میکند در قرآن به نام اولواالالباب، صاحبان خرد، یعنی آدمهایی هستند که خیلی عاقل هستند خیلی خردمند هستند.@خصوصیاتشان را میگوید «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ» اینها ایستاده و نشسته و خوابیده همهاش یاد معشوقشان هستند «یتفکرون» تفکر دارند در آسمان و زمین، اینها که توضیحش را در اردوی اسماء الله دادیم.@بعد میگوید اینها یکی از آرزوهایشان این است خصوصیتهایی دارند این اولوالالباب صاحبان خرد که در قرآن تمجید شدند آدمهای عاقلی هستند به آنها میشود گفت که عقل و خرد دارند اینها یکی از آرزوهای این افراد این هست که در دعاهایشان میگویند و چند دعا از آنها نقل میکند که حالا بگذریم.@«رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ» خدایا مغفرتت را شامل حال ما کن گناهان صغیره و کبیره ما همه را از بین ببر و ما را با ابرار بمیران.@ توفنا، توفی یعنی دریافت، خدایا آن موقع که میخواهی من را از رحم دنیا در بیاوری و به نظام برزخی و ملکوتی ببری من را همراه این آدمها قرار بده «وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ» با اینها باشم، یعنی اولوالالبابی که این همه تمجید شدند اینها آرزویشان وفات با ابرار است سوره آل عمران آیه 193.@یک آیه است خیلی از آدم فسفر میگیرد من هم شُل و وِل میخوانم که نه خودم اذیت شوم نه شما، ولی حتماً دنبال این آیه بروید سوره مطففین تا آیه 28 بروید و کار کنید.@«كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ» نامه عمل و کتاب ابرار در علّی یعنی عالی، بالاترین درجات، درجات فوقالعاده عالی است، حالا ممکن است شما سؤال کنید که این یعنی چی، من الان نمیخواهم اینها را توضیح بدهم شما خودتان به تفسیر مراجعه کنید.@«وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ» تو چه میدانی این چیست، «كِتابٌ مَرْقُومٌ» یعنی این یک مقام و جایگاه ثبت شده مقرر شده قطعی است؛ این جایگاه آنقدر بلند است که فقط یک گروه میتوانند به این جایگاه تسلط داشته باشند از بالا، آنها کسانی هستند که خودشان از ابرار بالاتر هستند.@«يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ» آن علیّین و مقام ابرار را چه کسی شاهدش است؟ مقربین فقط شاهدند، یعنی ابرار زیر نظر چه کسی هستند؟ مقربین؛ چسبیدند به مقربین، ابرار اینها هستند.@حالا یکدفعه میبرد در آهنگی که آدم فقط این از آن آهنگها و ترانههایی است که بهشتیان و ملائکه و حوریان بهشتی با این آهنگ و ترانه شادی میکنند و کف و دست میزنند و میخوانند.@و در جمعشان شادی میکنند مایه ترانههای بهشتی، همین سربسته به شما بگویم، مایه ترانههای آنجا که حوریان بهشتی کنار آن حوضها و چشمهها و دریاچهها مینشینند و میگویند و میخوانند و کف و دست میزنند و صفا میکنند و همخوانی دارند در ترانههایشان اینها مایههای آن ترانهها است از آدم دل میبرد.@ یک موقعهایی که دلتان گرفت، هست، تلویزیون هم پخش میکنند خیلی خوب است این شبکههایی که مربوط به آیات است شبکه تلویزیونی و رادیویی که قرآن میخوانند، هم متقینش فوقالعاده است «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» متقین در بهشتها، نهرها، در جایگاه صدق، پیش خود خود خدا.@اصلاً دل آدم آب میشود، حالا اینجا روی ابرار آمده «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ» ما نمیفهمیم چیست، نعیم برای شما خواندم و ترجمه کردم در «ولیّ النعم» وقتی میگویند نعیم از کثرت است یعنی تو نمیدانی چقدر نعمت و چه نعمتی است، آنقدر هست که خدا میگوید شما اصلاً آن را نمیفهمید و به قلب و مغزتان هم خطور نمیکند یعنی چی.@«عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ» اینها روی تختهایشان آنجا مینشینند نظارهگر هستند یعنی اینها منظره میبینند تمام این بهشت زیر پای اینهاست با همه گستردگیاش، به هم نگاه میکنند و حال میکنند و به هر چه که میخواهند نگاه میکنند و هر چه را بخواهند احضار میکنند.@روی این تختهایشان نشستند «عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ» تو وقتی نگاه میکنی در چهره اینها، زبانشناسی را نگاه کنید خدا دارد با بندهاش چکار میکند، اینها حالا حالا بشر باید بیاید تا اینها را در بیاورد.@میگوید وقتی به صورت این نعیم و ابرار نگاه میکنید که تکیه زدند و روی این تختها نشستند و غرق بینهایت نعمت هستند نعمتی که همهاش در اختیار خودشان است.@یعنی شُل و وِل و وارفته و اینطور نیست که یک عالم نعمت باشد که بعد بگوید حالا چکارش کنم و مثلاً الان کدامش را استفاده کنم، اینطوری نیست، تمامش در مشت خودش است هر طوری دلش بخواهد تسلط دارد یعنی خدا قدرت این را دست اینها داده، میگوید میخواهی بیافرین، خلق کن، کم کن، زیاد کن، هر چه دلت میخواهد.@وقتی در چشم و صورتشان نگاه میکنی «تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ» این شادی و خرمی نعمتها را در صورت اینها میبینی، یعنی اصلاً این ذوقزدگی و هیجان و برخوردار شدن از این قدرت، این را طور دیگری کرده.@اینها را باید در بحث بهشت اگر برسیم راجع به اینها صحبت کنیم الان وقت نداریم که بگوییم چه هست. «يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ» اینها ساقی دارند ساقیها برای اینها شرابی میآورند از شراب ناب، شراب مختوم هست.@مختوم یعنی شرابهایی هست که مُهر خورده است پاک است کسی درش را باز نکرده، برای اینها باز میکنند یعنی برای اینها پیچیدند، چه کسی پیچیده؟ «خِتامُهُ مِسْكٌ» مُهرش، ختامش با مسک است، ما همینطور مسک میگوییم، آن که در دنیا میبینیم از نافه شتر و مشکی که میگیرم آدم مست میکند، حالا آن چیست ما نمیدانیم چیست، آن مشک و مسک آنجا چیست.@حضرت فرمود همین قدر به شما بگویم که اگر یکذره بویش در دنیا بخورد به شامه زمینیها همه از این عطر میمیرند؛ «خِتامُهُ مِسْكٌ» یعنی شراب معمولی نیست یک شرابی است که یک عطر و داستانی دارد.@«وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ» حالا خدا تا اینجا آورده میگوید حواستان باشد اگر میخواهید مسابقه بگذارید با آدمهای دیگر در اینجا مسابقه بگذارید.@بدبخت سر چهار متر زمین و مقام و ریاست و پول و خانه و ماشین و باجناق و جاری و دوست و همسایه و برادر و با یک مشت دنیاخور و جیفهخور و سگ، «الدنیا جیفة و طالبها کلاب» دنیا یک مرداری است که طالب آن سگ است.@تو رفتی با سگان داری سر یک استخوان رقابت میکنی، آنهایی که دارند سر مقام و ریاست دنیا و سر چیزهای دنیایی با هم رقابت میکنند و کشمکش دارند، سر پول و ماشین و زمین و موقعیت اجتماعی و سر چیزهای دیگر میگوید اینها سگهایی هستند که با بقیه سگان سر یک استخوان دعوایشان شده «و طالبها کلاب» طالبش سگ است.@با اینها داری مسابقه میدهی، سر چی؟! رقابت سر چی؟! انگشترم، ساعتم، تلفنم، جهیزیه من باید آنطوری باشد، خانه و پرده و مبل ما باید آنطوری باشد، یعنی آدم به ابتذال و سگی میافتد، شخصیت سگی پیدا میکند.@تنافس در جهنم، مسابقه در جهنم، در جیفه! خدا تو را بالا برد بعد یکدفعه اینطوری میکند «وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ» آنهایی که اهل چشم و همچشمی هستند و میخواهند از بقیه جلو بزنند، اینجا بیایید از بقیه جلو بزنید، در اینها بیایید جلو بزنید.@من دو کلاس از این بالاتر هستم، من مدرکم برای فلان کشور است، من بروم بچهام را فلان جای دنیا به دنیا بیاورم بچهام شناسنامه خارجی داشته باشد خانه ما پنج متر از خانه یک نفر دیگر بالاتر باشد، همین چیزهای بچگانه، با ساعت و تسبیح، ما پنج بار بیشتر کربلا رفتیم اینقدر بیشتر سوریه رفتیم پدرم جاج آقا است، مسابقات اینطوری.@اصلاً آدمی که آدم است در مقایسهها اصلاً نمیافتد، اینطور نیست که برود چهار نفر را ببیند که برخورد دارند و دارند سر جیفه دنیا عشق و حال میکنند این هم وسوسهاش بگیرد پس ما چی، همه بخورند هیچی، ما بنشینیم، تو هم برو از این جیفه بخور.@اینها اصلاً وسوسه نمیشوند در این استخوانی که سگها دارند سرش دعوا میکنند، سر این موش نجس گندیده، سر این جنازه گندیده که اینها دارند تکه تکه میکنند، تو هم رغبت داری بروی بخور، برو بخور، این اصلاً احساس باختن و تنهایی و سرم کلاه رفته و ما از بقیه عقب ماندیم و خوش به حال بقیه و زندگیشان را ببین، این اصلاً اینطور نیست.@برعکس این هر وقت میبیند یک آدمی اینها را دارد یکذره میترسد و دلش میسوزد. خدا رحمت کند یکی از اولیاء خدا را خیلی مرد بزرگی بود، میگفت ما هر وقت از سر درس مرحوم علامه بیرون میآمدیم اگر چشممان میخورد به چهار نفری که خانه و اتومبیل آنچنانی داشتند دلمان برایشان میسوخت.@که این بیچاره چقدر گرفتار است با این ماشین و خانهاش، تنگ و گرفتار و بدبخت این خانه و ماشین است یعنی این را الان اگر از او بگیرند این یک آدم بدبخت و بیهمه چیز میشود یک آدم بیشخصیت میشود، اگر الان سری در سرها دارد و میتواند حرفی بزند با تلفن همراه و ماشین و خانهاش است من فلان جا خانه دارم ماشین دارم.@این آنقدر احمق است که وقتی خواستگاری دختر خوب میرود، دختر مثلاً میگوید شما چه دارید؟ میگوید من خانه دارم فلان جا، زمین دارم فلان جا، ماشین دارم، دختر هم میگوید نمیخواهم، بعد به او خیلی برمیخورد میگوید یعنی من چه چیزی کم داشتم که این نخواست.!@دختر میگوید تو اصلاً آدم نیستی، من تو را آدم نمیبینم، تو اصلاً آن چیزی که من میخواهم نداری، این چون آنطوری فکر میکند، فکر میکند همه دخترهای شهر باید این را بخواهند چون این همه چیز دارد.@آن دختری که دختر است و آدم است زن نیست، دختر نیست، آدم است اصلاً نگاه نمیکند. «وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ» خدا دارد ما را دعوت میکند میگوید بیا مسابقهات را اینجا بده، سر چه چیزی داری مسابقه میدهی؟ دوستانم همه دکترا گرفتند من هم بروم بگیرم، تو هم بروی دکترا بگیری مثل آنها گرفتار میشوی.@ببین در آنها چه چیزی ماند در این دکترا گرفتن، اگر میخواهی دکترا بگیری از آنطرف نیافتی، خوب است دکترا بگیری ولی از آنطرف نیافتی، پروفسور شو، اصلاً بالاتر برو، از آنطرف نیافتی بیچاره، از تو چه مانده.@حالا دکتر شدی، ببین دو رکعت نماز میتوانی بخوانی خداوکیلی، بله من نماز میخوانم من نماز صبحم به جماعت میخوانم، نه نماز میتوانی اقامه کنی، اقامه با نماز خواندن فرق دارد، دو رکعت نماز اقامه کن، میتوانی؟ یعنی به اندازه چند دقیقه میشود دو رکعت نماز؟ دو دقیقه، دو دقیقه میتوانی به غیب وصل بشوی و اتصال پیدا کنی؟@یعنی فرشتهها که میآیند کنار تو میایستند موقع نماز خواندن، میتوانی امامتشان را به عهده بگیری، دو دقیقه امامشان باشی و با آنها نماز بخوانی؟ میتوانی با آنها یک همنوایی داشته باشی؟ ما اصلاً زندگی نمیکنیم.@حالا برو رئیس جمهور و پروفسور چی بشو، خدا میگوید در این با هم رقابت کنید «وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ» بگذریم این داستانش یک چیز دیگر است الان واردش نشویم، میخواهم نتیجه را بگیرم و بحثم را تمام کنم.@انگار خدا طاقت نیاورده حرفش را تکمیل کند بعد بیاید بگوید خب حالا بروی مسابقه بگذارید، وسط کلام خدا ول کرده، میخواهد بگوید خیلی مسأله عظمت دارد که خدا جملهاش را قطع میکند میگوید مسابقه در این بگذارید حواستان باشد این خیلی مهم است.@بعد دوباره سر جملهاش برگشت «وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ» چی شد یکدفعه جمله اینطوری شد، داشتی راجع به مشروبات صحبت میکردی ختام و مسک و اینها، ول کردی خدایا یکدفعه گفتی همه شما اینجا مسابقه بگذارید؟@بعد جمله خدا که تمام میشود باز دوباره برمیگردد به بحث شراب «وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ» مزاج، ممزوج شدن، یعنی چی؟ فلان چیز با فلان چیز ممزوج شده.@مثلاً یک عرق بخورید مثلاً اینقدرش را زنجبیل بریزید و اینقدرش را مثلاً چیز دیگر بریزید و قاطعی کنید مزج بشود و چهار قطره هم ما میآییم گلاب میریزیم برای چی؟ طعمش خوب بشود، ممزوج، مزاج گلابی است طعم گلاب میدهد.@شربت مادرم به من داده، مادرم میداند بچه را اگر شربت را اینطور به او بدهد نمیخورد میآید چند قطره گلاب در آن میریزد این طعمش میگیرد، میگوید «وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ» چه خبر است؟!@میگوید این شرابی که به ابرار میدهند رحیق مختوم است این رحیق مختومی که میخورند که ختامه مسک است یک کمی هم از شراب تسنیم در آن ریختند یک چند قطره هم مزاجش تسنیم است.@این تسنیم خودش چیست؟ میگوید: «عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ» این فقط یک چشمهای هست که فقط مقربین از آن میخورند. پس ابرار شرابشان طعم شراب چه کسی را میدهد؟ مقربون را میدهد، خدا اصلاً کیلویی کار نمیکند همه کارهای خدا ریاضی است خدا اصلاً خلقت غیر ریاضی ندارد.@یعنی وقتی که دارد داستان شراب و حوری و موسیقی را در قرآن میگوید اینها مقامات و شئونات نفس انسان است یعنی اصلاً شما هیچ چیز را نمیتوانی برخوردار بشوی از آنجا قبل از اینکه توان روحیاش را داشته باشی قبل از اینکه شأن تو اجازه بدهد.@وقتی راجع به مقام صحبت میکند یعنی این آدم در روح و قربش به اینجا رسیده که این شراب را میتواند بخورد بقیه اجازه ندارند این شراب را بخورند مثل فردوس، که فردوس در بهشت بالاشهر بهشت است نقطه بالای بهشت است که همه را آنجا نمیبرند بهشت هم بالا و پایین دارد، بهشت پایین خانه دارد منطقه پایین و بالا دارد.@چطور میگویند اگر کسی زیارت امام حسین نرود در بهشت راهش بدهند هم مستأجر است، آنجا کاخ ندارد، اگر کسی بتواند کربلا برود و نرود، بهشتی هم که باشد به خاطر اعمال دیگرش، آنجا همهاش مهمان این و آن است یعنی خودش مستقر نیست، جهنم نمیرود ولی در بهشت هم مهمان است.@این با یک کسی که عالیترین درجات را در بهشت دارد یکی نیست. «عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ» تمام.@یک حدیث از امام باقر برای شما بخوانم. این را خوب دقت کنید تا این عناصر الابرار خوب دستتان بیاید، میفرماید که تسنیم بهترین نوشیدنی بهشت است، حالا چه کسی از آن میخورد؟ مخصوص پیامبر و اهل بیت یعنی چهارده معصوم، و از بالا میریزد و در منزل آنها جاری میشود، از کجا میآید؟ شراب مخصوص.@پس ائمه از شراب خودشان مزج میدهند به شراب چه کسی؟ شراب ابرار، دقت کردید عناصر الأبرار اینجا یعنی چی؟ یعنی معصوم عنصر خودت است تو به تعداد و مقدار درصدی که از حضرت زهرا داری شرابش هم داری.@درصدی که از امام مجتبی و امام حسین و امام جواد و امام هادی داری، چند درصد تو چهارده معصوم است؟ از هر معصوم چند درصد، از اباالفضل چند درصد، از حضرت معصومه چند درصد، از این سیدالکریم، از حمزه بن موسی الکاظم، از طاهر بن زین العابدین، چند درصد شخصیت تو در آن اینها سهم دارند؟ چون جان در جان است.@الان شما نگاه کنید بیرون میروید میبینید یک نفر را ریختند دارند میزنند، دعوا است، میگویی اینها سر هم ریختند و همدیگر را میزنند، رد میشوی میروی، بعد میبینی یکی صدایت کرد (داداش)، بعد میبینی برادرت را دارند میزنند، پدرت، برادرت، شوهرت، زن تو است، رد میشوی میروی؟ نه.@بچهات را دارند میزنند، نه بچهات در جان تو سهم دارد، جان تو را دارند آنجا له میکنند، یعنی تو را دارند آنجا له میکنند، پس آن بچه سهم توست عنصر توست و تو هم عنصر چه کسی هستی؟ عنصر او هستی.@بچه نگاه کن وقتی که میخواهد با مشکلات روبرو بشود از عناصر وجودی خودش استفاده میکند، مادر، پدر، اسم اعظم را صدا میکند، یعنی کسی که در او چه دارد؟ عنصر دارد، وجود دارد. مثال بزنم یکذره این را درک کنید دستش به پدر و مادر نرسد، دایی، خاله، عمو، یعنی آنها که سهم دارند.@سهم داشتن یعنی اینکه حالا میرسیم در «انفسکم فی النفوس»، عزیزم چقدر شخصیت تو در عمل، اخلاق و اعتقاد شبیه خانوادهات است؟ آنها چقدر عنصر تو هستند؟ خدا چقدر عنصر تو هست؟ خدا عنصر آدم باشد میگوید، در نماز برایتان بگویم «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» من وقتی گیرم از عنصر خودم یعنی الله استفاده میکنم.@خدایا من از تو همه جا استفاده میکنم، من گیر باشم یا الله میگویم، من گیر باشم میتوانم اسم صدا بزنم، با اسم همه کاری میتوانم بکنم، ما الان چهار تا اسم از قشنگترین اسمهای خدا را در برنامهها دادیم، به خانمها و آقایان به خواهران و برادرها میگوییم این اسمها از اسماء اعظم است.@از بزرگترین اسماء الهی است در مشکلات زندگیتان از اینها استفاده کنید، بعد میگوید نمیشود یک چیز دیگر بگویید، یک چیز دیگر به من بگو، ما هم خودمان همینها را میگوییم.@البته ما اینها را که به شما میگوییم ده برابر بیشترش را خودمان میگوییم، ولی اسم است کار میکند، چرا نتوانستی قوی بشوی؟ یا با میسّر کارهایت راه نیافتاده، چرا با غفور مشکلات سر راهت برطرف نشده، مشکلات اقتصادی و مالی چرا برطرف نشده؟@خب حالا یک ذکر دیگر میدهم مگر فرقی میکند، این را که به همه دادید، این نادانی را نگاه کنید، شما که این را به همه دارید میدهید، یعنی اگر من اسم اعظم هم به این بدهم چون همه بلد هستند این دوست ندارد، خودشیفتگی را نگاه کنید، نه من باید یک ذکر دیگری داشته باشم کسی نداشته باشد فقط این ذکر را به من بگویید.@«إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» یعنی خدایا من میتوانم از تو کمک بگیرم تو کمک من هستی ولی کسی که الله عنصرش نیست 40 سال هم نماز میخواند، یک کسی که الان 30 سال 40 سال نماز میخواند نماز چهار رکعتیاش، دو رکعت میشود خوشحال است، الله عنصرش است!@این از خدا فراری است، این چطور میتواند بگوید خدایا از تو کمک میگیرم، پس چرا دعاهایم اجابت نمیشود؟ برای اینکه تو از این خدا بیزاری، تو وقتی که نمازهایت قطع میشود نصف میشود خوشحال هستی، وقتی ماه رمضان میرود خوشحالی، ماه رمضان میآید اعصابت خرد است.@برای اینکه خدا عنصرت نیست، یعنی بگویی آخ جان ماه رمضان آمد، آخ جان شب آمد، آخ جان زمستان است، زمستان یعنی شبهای طولانی من به همه کارهایم میرسم، برای اینکه تو اصلاً با این حس نداری، ما اینطوری عنصر نداریم، نه با قرآن، نه با زیارت، نه با تسبیح، نه با ذکر، نه با نماز، عنصرمان نیست.@برایتان یک لطیفه بگویم، یک خانم و آقایی برای مشاوره اینجا آمده بودند دختر و پسری، اینها نامزد کرده بودند و تصمیم داشتند با هم ازدواج کنند.@بعد به آنها گفتم شما اگر بخواهید با هم زندگی خوبی داشته باشید این مهارتها را بهتر است یاد بگیرید، مهارتهای زندگی در زمینههای مختلف، همسران، چند سال بعد این دو به همدیگر زدند و خلاصه دعوایشان شد و از هم جدا شده بودند.@مرد به دختر گفته بود من اعصابم از دست تو خرد است، تو من را وادار کردی 30 تا نوار گوش کنم، یعنی این آن موقع هم که داشته گوش میکرده جذب نمیکرده.@به بعضیها برنامه میدهیم، بعد میگوید چرا حالم خوب نشد دوباره یک برنامه دیگر بده، عزیزم تو اصلاً برنامه را کجا خوردی؟ در ماشین، روی موتور گوشی گذاشتم، در خانه داشتم آشپزی میکردم موبایلم را گذاشتم روشن کردم همینطوری آشپزی و سبزی بادنجان و خیار و شلهزرد و بعد بچه و شوهر و تلویزیون، داشتم سیدی شما را هم گوش میکردم.@فایده ندارد اینطوری نمیشود، تو باید بروی این خوراک را وضو بگیری و رو به قبله بنشینی و تلفن را هم خاموش کنی و رو به قبله بنشینی و بخوری، اگر میخواهی یک اتفاق بیافتد و جدی هستی.@و الا در ماشین و رانندگی گوش کردم و ما برای این کارها وقت نداریم الان زندگیمان اجازه نمیدهد وقت نداریم، پس نداری، نداشته باش، بایست تا گرفتاریهای خاص خودت را طی کن. شدن وقت میخواهد.@مثلاً من کلاس زبان میروم وقت ندارم کلاس بروم و تمرینها را در خانه حل کنم، همین در ماشین یک چیزی میشنوم و میروم، از تو میپذیرند؟ اصلاً تو اینطوری در زبان رشد میکنی؟ در هیچ رشتهای تو رشد نمیکنی، برای هر کمالی باید وقت و تمرکز بگذاری خودت را مسخره نکن.@«من سئل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه» آن آدمی که از خدا موفقیت را میخواهد اما سختکوش نیست امام رضا (علیه السّلام) فرمود خودش را مسخره کرده.@پس عناصر الأبرار را دقت کند ما در همه جا باید حواسمان جمع باشد که من چند درصدم امیرالمؤمنین است چند درصدم حضرت زهرا است چند درصدم امام مجتبی است، چند درصدم سیدالشهدا و امام زین العابدین و قرآن است.@چون این شخصیت را میچلانند موقع مرگ که میخواهی وارد بشوی مثل جنین که از رحم مادر میآید براساس داراییهای رحمی اصلاً کاری با او ندارند اصلاً آن ناف و جفت اصلاً به درد نمیخورد آن را میبُرند، بگو ببینم برای دنیا، با توجه به مقیاس دنیا چه آوردی؟ شما وقتی که از اینجا وفات پیدا میکنید به شما میگویند شما براساس مقیاس ملکوت و بهشت و بالاتر از بهشت چه دارید، رو کنید، این مهم است.@
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@