شرح زیارت جامعه کبیره 18/05/1397
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
امروز فقرۀ جدیدی از زیارت جامعه کبیره را میخوانیم که فوقالعاده زیبا و دلنشین هست «وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ» بعد از «وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ» آمده که بعد توضیح خواهم داد که یک رابطه بین علم و حلم هست که انشاءالله در طول بحث به آن خواهیم رسید.@بعد از اینکه گفتیم معصومین خزّان علم الهی هستند، حضرت میفرماید «وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ» (منتهی) اسم مکان هست، ن، ه ی، بعداً هم میرسیم «ذَوِي النُّهَى» و بعد «أُولِي الْحِجَى» یا نهی (منتهی) باز ن، ه، ی از این ماده اسم مکان هست یعنی غایت و انتهای یک چیزی که دیگر جا ندارد آن محل پایان یک چیزی را که از آن بیشتر نمیتواند جلو برود امکان رشد ندارد به آن منتهی میگویند.@میگویند به منتهی رسید یعنی آخرش یعنی خبری آنطرف بعدش نیست، وقتی یک چیزی به اوج و غایت خودش برسد میگوییم به انتها رسید، میگوییم «وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ» اهل بیت (علیهم السّلام) منتهی حلم هستند.@یعنی صفت حلم که توضیح خواهیم داد یعنی چی هر چه که باشد ائمه آخرین درجهاش را دارند که از آن به بعد هیچ کس دیگر نمیتواند داشته باشد، هیچ انسان دیگری توان داشتن این درجه را ندارد، آن انتهای حلم آخرش دست معصومین (علیهم السّلام) هست.@مرحوم مصطفوی در التحقیق اینگونه میفرماید «اِنْضِباطُ النَّفس وَ الطَّبع عَن هَیَجانِ الغَضَب وَ عَنِ الاِحساسات وَ حُصُولِ حالَتِ السُکُون وَ الطُمَأنِینَه وَ الصَبر فی مقابِلِ ما لا یُلائِمُ الطَّبع فی مُقابِلِ العَجَلَ وَ التَّیش وَ النَزَغ وَ الغَضَب» ببینید حلم چقدر تعریفش تخصصی و دامنهدار شد.@حلم یعنی اینکه انسان بتواند انضباط نفس داشته باشد، نفسش را، طبعش را کنترل بکند، ضبط بکند، نگه دارد از غضب، عصبانیت، «وَ عَنِ الاِحساسات» یعنی جلوی غلیان و غلبه احساسات بر خودش را بتواند نگه دارد.@یعنی یک طوری جلوی خودش را نگه دارد که «وَ حُصُولِ حالَتِ السُکُون وَ الطُمَأنِینَه» طوری خودش را نگه دارد که این حالت آرامش و سکون را داشته باشد.@چند روز پیش یک فیلمی را من دیدم که خیلی جالب بود، کاشکی ما این امکان برایمان بود که تند تند این صفحه را باز میکردیم یک نمایشی برای شما میدادیم بحثمان را ادامه میدادیم دردسر زیاد دارد دعا کنید یک جای خوبی گیر ما بیاید تا این اتفاق بیفتد.@یک پرنده شکاری را دیدم خیلی بزرگ، از اینهایی که پرندههای کوچک را شکار میکنند میخورند، این یک جایی نشسته بود، یکی از این پرندههایی که معمولاً طعمه اینها هستند، از دور آمد به این زد، این نشسته بود آن پرنده آمد به این پرنده بزرگ زد اینطوری شد، یک تکان خورد اصلاً سرش را برنگرداند ببیند این چیست.@دوباره این رفت دورخیز کرده آمد با سر در شکم این رفت این پرنده همینطوری ایستاده بود نگاه میکرد، دوباره رفت از پشت آمد اصلاً به این پرنده کوچک محل نگذاشت، این حالت طمئنینه و سکون که میگوید یعنی این، آن هم خوراکت که خوراکت هست، خوارکت میخواهد بیاید تکانت بدهد تکان نخوری.@«وَ الصَبر فی مقابِلِ ما لا یُلائِمُ الطَّبع» صبر بکند آنجایی که ملایم طبعش نیست، یعنی هیجان او را نگیرد، هر چیزی که ملائم طبع نیست، نگذارد یک دفعه احساساتی بشود، مثلاً یک بچه بغلش کردی او را ببوسی میبینی که به لباس آدم ادرار میکند، یا بدتر، وقتی که به هم میریزی یعنی حلم نداری.@یک لیوان نوشابه یا دوغ میخواهی بخوری یکی یک دفعه به دستت میزند روی لباست میریزد بعضیها چنان جیغ میکشند که انگار یک فاجعه اتفاق افتاده، یا یک صدای مزاحمی هست میبینی این اینقدر آی مُردم، دیوانه شدم، این یک چیزی هست که ملایم طبع نیست.@ولی آدم حلیم به این راحتی تکان نمیخورد، این بچه را خفه کن، مُردم، این آدم، آدمی هست که حلیم نیست، حلیم طمأنینه و سکون دارد، ضبط نفس دارد.@اینطوری نیست که اگر مثلاً یک اتفاقی بیفتد در محیط کارش در خانه مثلاً لباسی خریده حالا موقع اتو، همسرش، فرزند، یا خودش بعضیها اینقدر بیتاب هستند که به خودشان هم رحم نمیکنند، خودش داشته اتو میکرده حالا این لباس سوخته میبینی چنان عزاداری میکند که حد ندارد این اگر گناه بکند، معصیت بکند، نمازش قضا بشود اینقدر ناراحت نمیشود.@یعنی بیفتد در خطر جهنم اینقدر اذیت نمیشد انگار که جهنم برایش پیش آمده این خلاف است میگوید «فی مقابِلِ ما لا یُلائِمُ الطَّبع» یک شربت خوشمزه درست کرده، یک غذای خوشمزه درست کرده غفلت کرده یکی آمده آن را خورده، ببین تکان میخوری یا نه، چه کسی غذای من را خورد، چه کسی دوغ من را خورد، چه کسی نوشابه من را خورد.@دیدید بعضیها، یعنی این آدم خیلی ظاهرش اتو کشیده، با شخصیت، سر سفره مینشیند یک کسی یک دفعه یک چیزی از غذای این برمیدارد عمداًَ یا سهواً اصلاً مهم نیست ببین تکان میخوری یا نمیخوری به هم میریزی یا به هم نمیریزی، داخلت چه اتفاقی میافتد، این یعنی شُل بودن، ضعیف بودن، بیپایه بودن، بیریشه بودن یعنی با یک غذا.@همین سر سفره نشسته بودیم یک آقا پسری عادت داشت برنجش را بخورد کبابش را آخر بخورد، این قشنگ نشست برنجش را خورد، کبابش را گذاشته بود بالای بشقابش بعد که تمام شد این کنار دستیش چنگال زد گفت کبابت را نمیخوری به من بده، برداشت و قشنگ نوش جان کرد، پسر اینقدر تکان نخورد، فقط کلی خندید.@حالا مادرزن یک چیزی میگوید، مادرشوهر یک چیزی میگوید، جاری یک چیزی میگوید، باجناق یک چیزی میگوید، اگر اینطوری تکان میخوری یعنی به جهنم نزدیک هستی، چون گفتیم هر زودرنجی و حساسیتی، هر بار عصبانیت برای ما فشار قبر میآورد.@از این اتفاقات هم زیاد میافتد خداوند از اینها سر ما زیاد میآورد که ما دائم وزن پیدا کنیم، او دائم تکان میدهد میگوید من تو را میزنم، من یادم هست آن موقع که نوجوان بودیم قبل از جبهه ورزش رزمی کار میکردیم همین بود استاد ما میگفت بایستید با پا و لگد در شکم ما میزد، یا میخواباند محکم در شکم میزد، لگد میزد، امتحان بود، مربی است دارد امتحان میگیرد.@میگوید من میزنم تو بایست تکان نخور تا قوی بشوی، از روی عشق و علاقه مربی میزند، خدا اینطوری است خدا از روی علاقه که میخواهد تو استحکام پیدا بکنی مثل خودش حلیم بشوی، چیزهایی برای تو میفرستت که بتواند تکانت بدهد، اگر تکان نخوردی هی قویتر میشوی، خوشاخلاقتر، مهربانتر، قویتر شادتر میشوی، وقتی تکان نخوری اینطوری است.@آدم باوقار میشود، سکینه سراغش میآید، شما اوجش را نگاه بکنید در کربلا سیدالشهدا، یکی از آن مصائب میتواند هزار تا مثل ما را نابود بکند، آن خودش، آن علی اکبرش، علی اصغرش، همه همین هستند، آن سکینه، زینب، رباب، اینها چه کسانی بودند.@اینها در مقاتل نوشته گیر و بیتابی کردند، گیر و بیتابیشان هم مأموریتی بود، و الا پشت صحنه آرام بودند، یک کسی مثل زینب کبری میآید بالای سر امام حسین میگوید خدایا این قربانی را بپذیر، اوج اذیتها زمانی است که ابن زیاد شروع میکند دری وری گفتن، فحش میدهد، نفرین میکند، که خدا با شما اینطوری کرد، شروع میکند به جسارت به امام حسین و سر امام حسین غیر از آن توهینی که یزید کرد میبینی زینب کبری محکم نشسته (ما رأیت الا جمیلا) جز زیبایی چیزی ندیدم.@حلم یعنی این، «ما لا یُلائِمُ الطَّبع» اگر ملائم طبعت نیست به هم نریزی بعضیها یک ذره گرمشان میشود بداخلاق میشوند، یک ذره سردشان میشود، بداخلاق میشوند، یک ذره گرسنه میشوند، به هم میریزند، یک شرائط برایشان مناسب نیست، مثلاً صاحبخانه است حالا چند وقتی هم میخواهد مستأجری بکند، میبینی اینقدر اعصاب خوردکنی دارد که نگو.@ماشینش میخواهد عوض بشود ماشین مدل بالا دارد حالا میخواهد چند وقتی ماشین مدل پایین سوار بشود میبینی اصلاً نمیتواند، اصلاً سکون ندارد، ماشین دارد الان یک مدتی باید موتور سوار بشود، میبینی نمیتواند کاملاً داغون، ممکن است چیزی نگوید، داخل یک طوفانی است، یک جهنمی در وجود این هست.@حالا گرماست، حالا سرماست، بعضیها راهپیمایی میروند، راهپیمایی اربعین میروند، اربعین برای امام حسین و خدا داری میروی، میبینی که نق و غر، گرمم شد، عصبی میشود، یک راهپیمایی 22 بهمن میخواهد برود، صد جور منت سر خدا میخواهد بگذارد.@این یک نماز جمعه میخواهد برود اینقدر بیتابی میکند که نگو، یک راهپیمایی میخواهد برود صد جور نق میزند، آخ نمیتوانم، یک روزه میخواهد بگیرد، همینطوری است، چون روزه ملائم طبعش نیست، غش و ضعف زیاد میکند، یکسره نق و غر و غش و ضعف، به خدا و اطرافیان به همه نق میزند.@مسیحیان بعضی از گروههایشان یک روزه دارند خیلی قشنگ است، سه روز روزه دارند بدون افطار، یا افطارش خیلی مختصر است، مثل ما افطار نمیخورند که تلافی 48 ساعت را بکند، نه، شاید یک ذره آبی، شاید یک لقمه، بعد شرط این سه روز روزه این هست که هیچ کس نفهمد تو روزه هستی، باید لبخند بزنی، خوشاخلاق باشی، ادا در نیاور که همه بفهمند، چی شده؟ هیچی روزه هستم.@ دیشب سحری نخوردم روزه بیسحری گرفتم، هیچ کس نفهمد، این خیلی مهم است چقدر این روزه حکیمانه است، نشاطت بیشتر باشد، یک خانمی از همین شاگردان ما در اروپا متروهای آنجا مثل متروهای تهران نیست که سوار بشوی خنک باشد در فضا خنک باشد، در مترو خنک است نه.@یک تعداد از قطارها اصلاً کولر ندارد، گرم است، مثلاً در پاریس اینطوری است، کولر ندارد گرم است، ایشان میگفت خیلیها از این یهودیان هستند و کسان دیگر که میخواهند از ما که حجاب داریم در پاریس بُل بگیرند میگفت من داغ اینکه یکبار خودم را باد بزنم به دلشان گذاشتم.@میگفت اگر من شروع کنم در آن موقع خودم را باد بزنم چون حجاب دارم شروع میکنند به اینکه شما دیوانه هستید، اُمُل هستید، میگفت داغش را به دلشان گذاشتم، قشنگ، خیلی عالی، انگار خنک خنک است ایستادهام، به این حلم و استحکام و قدرت میگویند که باج در دینت به کسی ندهی.@نه اینکه یک طوری رفتار بکنی که دشمن به تو طمع بکند بیقراری بکنی، نق بزنی، غر بزنی، این خوب نیست، به هر حال «ما لا یُلائِمُ الطَّبع» در زندگی ما زیاد است، یکی به ماشینش حساس است، یکی به خانهاش حساس است، یکی به ظرفش حساس است، یکی به کریستالش، یکی به فرشش، بکی به پردهاش، یکی به سفرهاش، به خیلی چیزها آدم وابستگی دارد.@باید حواست باشد که خدا درست همانی که تو به آن وابستگی داری روی آن دست میگذارد، از همان چیزی که تو بدت میآید از تو امتحان میگیرد این قانون خداست، آن چیزی را که خیلی به آن علاقه داری، همان را خدا یک مشتری سراغش میفرستد که آن را میخواهد، غذایت را میخواهد، آن چیزی که به آن علاقه داری، ماشینت را، سراغ آن میآید، سراغ تعلقاتت میآید، ببین تکان میخوری یا نه.@بچهات، شوهرت، زنت، یک جایی انسان انسان امتحان میشود، این یک قاعده است، اگر تکان نخوردی، نق و غر نزدی، محکم بودی، آرامشت، نشاطت، شادیت را، اخلاق را توانستی حفظ بکنی و رعایت بکنی، شکل انسان از باطن حیوانی یواش یواش در میآید آدم میشود، یعنی یواش یواش انسان باطن انسانی پیدا میکند.@آنوقت این باطن انسانی یک لذات، یک آرامشها، یک شادیها، یک قدرتها، یک نورها، یک دریافتهایی به آدم میدهد، آدم است، به وزان آدمیتش خدا به او رزق میدهد، علم میدهد، حکمت میدهد، «فی مُقابِلِ العَجَلَ وَ التَّیش وَ النَزَغ وَ الغَضَب» حلم در مقابل عجله هست، یعنی شتابزدگی، بعضیها اینطوری هستند، خیلی عجله دارند یک کاری را انجام بدهند.@میخواهد یک چیزی بخرد تا صبح خوابش نمیبرد، صد دفعه آدرس بگیرد، به فروشگاه زنگ بزند، به اینترنت وصل بشود چه موقع بروم بخرم، یک ماشین میخواهد بخرد، یک کاری یک مهمانی میخواهد برود، یک مسافرت میخواهد برود، هفته دیگر قرار است مسافرت برود، کل آمادگی برای این مسافرت 4 ساعت است این 40 ساعت اضطراب دارد.@یک عروسی میخواهد برود، کل آمادگیش یک روز است این دو ما برای این کار تشنج دارد، یک مهمانی میخواهد بدهد میبینی که قرار ندارد، عجله اینطوری است، و اقدامات نابخردانه، یعنی یک کارهایی میکند که در آن عقلانیت و آرامش و طمأنینه در آن نیست.@اقدامات غلط، نابخردانه، میخواهد ازدواج بکند بدترین روش را انتخاب میکند، میخواهد خواستگاری برود بدترین روش را انتخاب میکند، میخواهد یک مشکلی را حل بکند بدترین روش را انتخاب میکند، هم با عجله، هم با غلطکاریهای زیاد.@بیپروایی این هم خلاف حلم است، انسان بیپروایی بکند، در رانندگی، در کارهایی که میخواهد انجام بدهد، در سوار شدن، در پیاده شدن، در تفریح رفتن، در طبیعت رفتن، در ارتباط با فامیل، بیحیایی، بیپروایی، جسور بودن، گستاخ بودن، اینها هم خلاف حلم است.@بیرودربایستی بودن، اینکه انسان راحت هر حرفی به دهانش بیاید بیرودربایستی به دیگران بزند، خیلی رُک حرف زدن، خیلی دریده حرف زدن، اینها خلاف حلم است، «وَ الغَضَب» اینها تعریف حلم بود، با توجه به این میگوییم ائمه (منتهی حلم) هستند، یعنی شما منتهی آن اوج آخر حلم هستید.@حلیم به کسی میگویند که میتواند انتقام بگیرد، این صفتهای بدی که گفتم میتواند داشته باشد و ندارد، میتواند عجله بکند، بیپروایی بکند، اقدام نابخردانه بکند ولی نمیکند، میتواند انتقام بگیرد اما انتقام نمیگیرد، میتواند بدی بکند، اما دستور دارد که «اَحْسِنْ اِلى مَنْ اَساءَ اِلَيْكَ» به کسی که به تو بدی میکند تو مقابل خوبی کن.@یک سؤال: ما تا به حال در زندگیمان چند بار به کسی که با ما بد بوده نقطه مقابل خوبی کردیم یکبار بشماریم، ببینیم این در زندگی ما زیاد است یا نه انگشتشمار است، بشماریم ببینیم ما کجاها در زندگیمان یک کسی به ما بد گفته، بد کرده، بگوییم این بد گفت، بد کرد، و من در نقطه مقابل مهربان بشوم، خیرش را بخواهم، دعایش بکنم، کمکش بکنم.@امام سجاد وقتی یزید به مدینه حمله کرد که آن همه زن و دختر، به لشکریانش گفت ناموس همه به شما حلال است، تجاوز میکردند به دختران و زنان، اصلاً مدینه را زیر و رو کردند، دشمنان خونین امام بنیامیه، دشمنان خونین امیرالمؤمنین، امام حسین، امام مجتبی، دشمنان خونین خود امام سجاد که چقدر در واقعه کربلا شریک بودند.@اینها به خانه امام سجاد پناه آوردند، امام سجاد با شیرینی و مهربانی به همه اینها گفت به خانه من بیایید، دشمنانش را پناه داد، منتهی یعنی کسی دیگر نمیتواند به آن برسد، ما حالا طرف شیعه است، پدرمان است، خواهرمان است، برادرمان است، پسرخاله است، پسردایی است، دوست است، برادر است، میتوانیم اگر کسی به ما بدی کرد به او خوبی کنیم یا نه، ببینید چند بار در زندگی ما اتفاق افتاده.@چند بار این تجربه را کردیم که اگر یک کسی بدی کرد، به هم نریزیم، متلاشی نشویم، بیقرار نشویم، استحکام داشته باشیم، و در نقطه مقابل ما با خوبی جواب بدهیم و جبران بکنیم، این تمرین است، بگوییم از این به بعد هر کس به ما بدی کرد من چطوری میتوانم بدی این را، خانواده همسر است، فامیل خودمان است، همسایه است، اگر یک کسی بدی کرد من چطوری میتوانم با خوبی جواب او را بدهم.@دنبال نقشه بگردم با خوبی جواب دادن را، طرح بریزیم این خیلی خوب است آدم ذهنش مشغول این باشد، که الان یک کسی به من بدی کرده، یک کسی با من قهر کرده، من چطوری میتوانم بدی او را طبق دستور چون میخواهم شبیه خدا بشوم.@ما به خدا میگوییم (استغفرالله) (یا غفور) یعنی من بدی کردم تو قهر نکن، دوستم باش، بغلم کن، نوازشم کن، این یعنی غفور، غفور یعنی این، غیر از عفو است، حالا ببینیم قرار است ما شبیه خدا بشویم چند بار در زندگیمان به کسی که به ما بدی کرده خوبی کردیم.@بیاییم نقشه بریزیم، برنامه بریزیم ببینیم که چکار میتوانیم بکنیم، این یک تمرین مهم است، این باب زیادی از اسماء خدا را روی ما باز کرده، همین یک صفت باب زیادی از اسماء خدا را روی ما باز میکند، درهای زیادی از جهنم را روی ما میبندد همین یک صفت اینقدر این یک صفت قدرت دارد.@من چون بحث حلم را قبلاً کردیم سیدیهایش هست به آنجا مراجعه کنید، پس این تمرین را بکنیم، در ذهنمان باشد که بنشینیم نقشه بریزیم فلانی، فلانی، چندتاست اسمهایشان را بنویسیم، به ما بدی کردند، من چقدر میتوانم به این خوبی بکنم، و من چه خوبیهایی میتوانم به این بکنم.@اینقدر هم مزه دارد اینقدر هم آثار شگفتانگیز دارد که حد ندارد، این را تمرین بکنیم، من اگر بخواهم راجع به این صفت ائمه صحبت بکنم دهها ساعت میتوانیم راجع به خصوصیت حلم اهل بیت صحبت بکنیم، میآید جلوی حضرت مجتبی فحش را به امیرالمؤمنین و حضرت زهرا میکشد، دری وری میگوید، نسبت به امام سجاد هم همینطور، نسبت به سیدالشهدا همینطور ائمه همه این امتحان سخت را داشتند.@ائمه قدرت داشتند میتوانستند طرف را پودرش بکنند، اما اصلاً اینطور نبود، شاگرد امام مالک اشتر، فرمانده سپاه، نصف دنیا مال این است، امپراتوری اسلامی آن زمان خیلی عظمت داشت، این فرمانده سپاه امپراتوری اسلامی است، لشکر اسلام، سلطان اسلام، یعنی میزد میکشت، کسی جلودارش نبود، اصلاً کسی نمیپرسید برای چی این را کشتی.@آن مسخرهبازی را در کوچه سرش در میآورند جلوی همه، همه هم میخندند، مالک میگذارد میرود نگاه نمیکند، حالا شما دعواهای خیابانی ما را سر رانندگیها نگاه بکنید، طرف وقتی به او میگویند مالک است قبض روح میشود.@میدود میرود میبیند رفت مسجد، میرود در مسجد میبیند دارد نماز میخواند میایستد نمازش تمام بشود، میافتد به دست و پا، التماس، گریه تو را به خدا ببخش، میگوید من آمدم اینجا برای تو استغفار کنم، آمدم برایت نماز خواندم از خدا برایت طلب مغفرت بکنم این فرمانده سپاه اسلام ماست.@از اینها ما کم نداریم، نزدیک دوران به ساخت شخصیتهای شبیه ائمه 40 سال دوران انقلاب اسلامی است، یعنی شما از زمان ائمه تا الان دورانی را سراغ ندارید که به اندازه این 40 سال آدمهایی تربیت شده باشند که شبیه خدا و شبیه ائمه باشند، این هنر انقلاب اسلامی بود، مردم نگویند با شکم و ارز و سکه میخواهند انقلاب را چیز بکنند این مال طبیعتگراها است.@آنهایی که آدم هستند وقتی میگویند انقلاب چکار کرد، باید بگوییم انقلاب چه ساخت، انقلاب چه آدمهایی ساخت، هیچ وقت به اندازه این 40 سال کره زمین آدم تربیت نکرده، هیچ وقت به اندازه این 40 سال اینقدر صادرات به آسمان نداشته که بروند تا بهشت و بالاتر از بهشت.@شما ببینید انقلابتان را باید اینطوری بسنجید، انقلاب چکار کرده، خلبانی که در ارتشیها، الی ماشاءالله اولیاء خدا درست شد، عزیزان ارتش، نیروهای زمینی، نیروهای دریایی، نیروی هوایی، بیینید چه شخصیتهای با عظمتی در ارتش ساخته شد، ارتش یک سازمان، یک کشور را نگاه کنید چطور آدمهایی در آن هستند، ارتش ما را هم نگاه کنید چه کسانی در آن هستند الان هم همینطور است.@خلبان جان خودش در خطر است هر لحظه ممکن است با ضد هوایی او را بزنند، میبیند پلی که میخواهد بزند یک ماشین دارد از روی آن رد میشود صبر میکند، خودش را معطل میکند تا این ماشین رد بشود که یک کسی بیگناه کشته نشود.@ما اینقدر در این عملیاتها دیدیم، برادرش را کشتند، رفیقش را کشتند، بعد آبش را میبرد به همان دشمن میدهد، آبی که خودش به آن احتیاج داشته نخورده تشنه است، میبرد به دشمن میدهد، دشمن دارد میمیرد به دکتر میگوید از من خون بگیر به او بزن نمیرد.@میخواهم بگویم که راجع به ائمه صحبت میکنیم یک کسی نگوید اینها ائمه بودند، نه شاگردانشان الحمدلله بعد از انقلاب خیلی شدند، چه شاگردان ایرانی، چه شاگردان افغانی، در افغانیها الیماشاءالله اولیاء خدا، در پاکستانیها، در هندیها، در اروپاییها، در آمریکاییها، الان به برکت انقلاب چقدر از اولیاء خدا درست شدند.@بروید دختر، پسران آمریکایی، اروپایی را ببینید که به قول مقام معظم رهبری میفرماید مثل انبیاء پاک هستند، پلیسمان، نظامیمان، در همه ردههای حکومتی این هست، آدمهای بد هستند، آدمهایی هم که از اولیاء خدا هستند، دهها نماینده مجلس ما به شهادت رسیدند.@مجلس نمایندههای بیفکر، فاسد، اشرافی دارد اما اولیاء خدا هم در آن هستند، همه جا آدمهای بد دارد، ولی اولیاء الهی هم تربیت کرده، چون خدا حجتش را دارد همه جا خدا حجت میگذارد، وقتی مأمور پلیس ما میلیارد پول پیدا میکند، بعد میبرد میدهد، مگر این مأمور حقوقش چقدر است، میگردد پلیس صاحبش را پیدا میکند پول را به صاحبش برمیگرداند مگر این پلیس چقدر میگیرد.@این را خدا میگذارد که بعداً جلوی خیلی از این مسئولینی که میلیارد میلیارد از اموال بیتالمال میدزدند، میخورند نگویند ما نمیتوانستیم طاقت بیاوریم، این یک صدم شما حقوق داشته، یک دهم شما حقوق داشته، بدهکاریش هم زیاد بوده، گرفتاریهای خانهاش هم زیاد بوده ولی به هم نریخت.@امام میتواند هر کاری بکند اما نمیکند، ببینید امامان را شکنجه دادند، زندان انداختند، توهین کردند، به فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین فحش میدهد، حضرت مینشیند میگوید برادر شما مثل اینکه عصبانی هستی، ناراحت هستی، اگر گرسنه هستی غذا به تو بدهیم، اگر تشنه هستی آب بدهیم، اگر پول میخواهی پول بدهیم، اگر مرکب میخواهی مرکب بدهیم غریبه هستی منزل ما بفرما.@بقیه میخواستند او را تکه تکه کنند حضرت میگوید شما برخورد نکنید بگذارد من جوابش را بدهم، فامیل امام سجاد میآید میگوید همین آقایی که الان گفتم، خدا معاویه را لعنت کند میگوید تو منفورترین آدم در چشم من بودی و امروز محبوبترین آدم در چشم من هستی.@بعد به امام میگوید خدا میداند امامت را به چه کسی بدهد «اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ» میآید به فحش را به امام سجاد میکشد، ناجور، انواع توهینها را میکند، حضرت هیچی نمیگوید، فامیل امام هم هست، یعنی خودی است، بقیه میگویند نمیخواهی جوابش را بدهی، حضرت میگوید چرا جواب میدهم، برویم در خانهاش جواب بدهم.@میروند در خانهاش در میزند، دَم در میآید، میگویند این با لشکر هم آمده، امام سجاد یارانش هم آمده بودند، میگوید این چیزهایی که تو راجع به من گفتی اگر راست باشد خدا من را ببخشد، اگر دروغ باشد خدا تو را ببخشد، میگوید آقا هر چه گفتم لایقش خودم بودم به خودم گفتم.@ائمه ما برویم بخوانیم زندگینامههایشان را که دیگران وقتی با آنها انواع جسارتها، خلفایی که به ائمه بدترین توهینها را میکردند، ببینید ائمه چطوری جواب میدادند، این نه به این معنا که کسی که حلیم است جواب ندهد، میگوید عجله نکن، طرف الان دارد این کار را میکند، تو عجله نکن، آمدند گفتند اینطوری شده، عجله نکن، صبر کن، با حوصله، سر حوصله درست اقدام مقتضی انجام بده.@اگر قرار است شکایت بکنی، برو شکایت بکن، اگر قرار است جواب بدهی، الان نه، به هم نریز، آرام باش، یک روز دیگر، دو روز دیگر، به جوانبش فکر کن، بعد ببین چطوری باید برخورد بکنی، وقتی که زود میخواهی جواب بدهی، حلیم نیستی.@حلیم یعنی یک کسی که کار بدی کرد و واقعاً هم باید با او برخورد بشود، آرام است، فکر میکند، و دقیقترین برخورد را انتخاب میکند، اینطور نیست که زود به هم بریزد و همانجا بخواهد، این اتفاقهای قتلها و جنگها و خونریزیها و فتنهها مال این هست که حلم وجود ندارد.@کاشکی فرصت بود من صحنههای زیادی از این صحنهها در زندگی ائمه (علیهم السّلام) و اصحابشان، شاگردانشان و کسان دیگر برایتان میخواندم، الحمد لله رب العالمین به برکت انقلاب اسلامی در کشور ما الان هزاران هزار مورد اینطوری هست.@اینقدر آدمهای خوب و عالی ساخته شدند که آدم نمیداند راجع به کدامشان شما این کتابهایی که، صدها جلد کتاب راجع به شهدا، آزادگان، ایثارگران نوشته شده، بروید بخواید، یکی دو تا، ده تا، صد تا هزار تا نیست، هر کدام اینها یک قهرمان هستند، همسرانشان، مادرانشان، خواهرانشان، برادرانشان، خودشان، برویم زندگیهایشان را بخوانیم.@در مورد حلم پیامبر میفرماید، یک حدیثی دارد در (تحفالعقول ص 15) توصیه میکنم حتماً نگاهی به آن بیندازید چون آنجا حدود 90 خصلت میگوید که از حلم در میآید یعنی حلم مادر 90 صفت است این حلم چکار میکند.@90 صفت، 90 در بهشتی، 90 تا اسلحه، 90 تا قدرت، میفرماید: «تَشَعَّبَ مِنَ الْعَقْلِ الْحِلْمُ وَ مِنَ الْحِلْمِ الْعِلْمُ» حلم از عقل منشعب میشود، و علم از حلم، هر کس علم واقعی میخواهد، علم حقیقی میخواهد، علم به معنای روشنایی، به معنای نور باید آدم حلیمی باشد، آدم غیر حلیم صدتا دانشگاه برود، حوزه برود، نه علمش به درد میخورد.@ما چقدر حوزوی داریم علمهایشان را نمیتوانند استفاده بکنند، چقدر حافظ قرآن داریم کلاسهای تفسیر رفتند، کلاسهای اخلاق رفتند، کلاسهای عرفان رفتند، اما اصلاً نمیتوانند از علمشان استفاده بکنند.@یعنی این زن این، شوهر این، بچه این، مادر این، پدر این، وقتی میبیند این بچهاش این همه حوزه و درس و کلاس رفته، اصلاً این بچه شیرین نیست، این زن و مرد شیرین نیست آدم دلش برایش تنگ نمیشود، چون این آدم حلم ندارد، علم بدون حلم فرمودند به درد نمیخورد.@روایت زیاد داریم، آدمی که کلاس و درس میرود، ده سال این طرف، ده سال آنطرف، بعد میبینی این آدم مثل ذرت میماند، یک آتش به آن بخورد بالا میپرد، ترقه است، این کلاس رفتنها به درد نمیخورد.@اگر کسی عالم شد حتماً باید حلیم هم باشد، علم بدون حلم جهنم و ظلمت است، عالم، عالم که میگویم فقط روحانی نیست، هر کسی جایی میرود، کلاسی میرود، میرود دانشگاه تفسیر، عرفان، فلسفه میخواند، یا سر کلاس آزادی میرود، یا حوزه میرود، اگر حلیم نباشد علمش فقط مایه گناه و انحراف و غفلتش میشود، علمش خودش برایش جهنمساز است.@علم آنچه که زینتش میدهد، و آن را نگه میدارد، و علم یک نفر را پشتیبانی میکند، و باعث میشود علم بیشتری گیر انسان بیاید حلم است، لذا حالا فهمیدید چرا بلافاصله امام هادی بعد از «وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ» آورد «وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ» چون ترتیب ریاضی دارد.@پیغمبر فرمود از عقل حلم منشعب میشود و از حلم علم در میآید، آدم حلیم خدا به او حکمت میدهد، آدم حلیم خدا بدون استاد به او دانش میدهد، مثلاً میبینید یک آدمی هست درسهایش 14 ـ 15 است، این اصلاً وقت زیادی برای کار علمی نداشته، این اصلاً فرصت زیادی نداشته، بعد میبینید این چقدر دانش دارد، همه میگویند این از کجا رفته این دانشها را درآورده، چه موقع رفته این کارها را کرده.@این با حلمش، خدا در سینهاش همینطور ریخته، یعنی یک چیزی را که یک کسی باید ده سال بفهمد این چند دقیقهای میفهمد چون حلیم است، بنابراین هر چقدر عقل یک نفر بیشتر باشد حلمش بیشتر میشود، و هر چه حلمش بیشتر شود علم این شخص بیشتر میشود.@حتی فیزیک، شیمی، پزشکی میخواند هیچ فرقی نمیکند، یعنی چیزهایی را میفهمد که دیگران نمیفهمند، علوم سیاسی دارد میخواند، حقوق میخواند، این فهمش در تخصصش بیشتر از بقیه است، میبینی دیپلم است اما وقتی میخواهی با او حرف بزنی میبینی که یک استاد دانشگاه جلوی او کم میآورد.@این چقدر در پیشرفت انسان مهم است و اگر نباشد چه خطراتی انسان را تهدید میکند، یک صفتی که به قول پیغمبر 90 در بهشتی را روی آدم باز میکند، اگر نباشد 90 در جهنمی روی آدم باز میشود، بنابراین وقتی شما میگویید «مُنْتَهَى الْحِلْمِ» معنایش چیست؟ انتهای حلم یعنی چی؟ انتهای حلم، یعنی نهایت عقلانیت، یعنی عقل اینها هم در عالیترین درجه قرار دارد.@حلم سکون نیست، سکوت نیست، حلم یعنی اینکه تو، به امام سجاد (علیه السّلام) گفتند عقل چیست؟ فرمود: «تَجَرَّعُ الْغُصَه حَتَّی تَنالَ الفُرْصَة» اینکه تو غصه را جرعه جرعه بخوری صدایت در نیاید تا توبت تو بشود، فرصت کار برسد.@علی (علیه السّلام) فرمود: «صَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَدْيً وَ فِي الْحَلْقِ شَجيً» 25 سال صبر کردم مثل کسی که یک استخوان در گلویش گیر کرده، مثل کسی که در چشمش خار است، 25 سال صبر کردم، آن کارهایی که با امیرالمؤمنین با حضرت زهرا کردند.@بعد حضرت نه عصبانی میشود، نه برخورد بد میکند، تازه با همه کسانی که این همه بلا سرش آوردند دوست است مهربان است، میگوید و میخندد، شوخی میکند، به آنها کمک میکند، راهنمایی میکند.@میگوید وقت کار نیست، بیفایده است، نه اینکه حرص و جوش بخورم که من الان نمیتوانم بروم پولم را از فلانی بگیرم، رفته برایت سندسازی کرده، میتوانی بروی از او بگیری، وظیفهات هست با حفظ آرامش وکیل بگیری، شکایت بکنی، ادله ایجاد بکنی، بروی پولت را بگیری، نباید مظلوم باشی.@مظلوم یعنی ظالمپرور در جهنم است، با ظالم بجنگ حقت را بگیر، اما الان یک طوری سندسازی برای تو کردند که تو نمیتوانی بروی ثابت بکنی، حالا تو به جای جلز و ولز کردن و اعصاب خودت و دیگران را خورد کردن سر جایت بنشین، کاری میتوانی بکنی بکن.@شوهر است، الان مردان خیلی ظلم میکنند، الان یکی از ظلمهای وحشتناکی که مردها میکنند، این هست که با زن دعوایشان میشود مهریه را گرو نگه میدارند تا نروی ببخشی، طلاقت نمیدهم، دارد میرود اموالش را به اسم مادرش و برادرش میکند که به این ندهد این کار جنایت است.@مهریه زن یک کسی بخورد حقش است، میگوید حالا که با من سازگار نیست من یک دانه از این سکهها به او نمیدهم بخور نوش جانت ببین بعد از خوردن اینها چه اتفاقی میافتد، ببین چند هزار سال در جهنم باید بمانی، برای همین مهریه خوردن، زن را وادار میکند مهریه را ببخش، اگر میخواهی آشتی بکنی برو محضر مهریهات را ببخش، به زن فشار میآورد.@یا اگر میخواهی طلاقت بدهم برو مهریهات را ببخش، آقا ظلم کردی، جنایت کردی، اذیت کردی، به او بده، اموالش را به اسم کس دیگر میکند، به قاضی میگوید آقا من ندارم، چهار تا شاهد دروغگو هم میبرد میگوید شهادت بدهید من ندارم، حالا بایست ببین خدا با تو چکار میکند.@حالا خانم الان اینطوری شده، قاضی ظلم کرده، قوه قضائیه ظلم کرده، شوهرت ظلم کرده، یا میتوانی آرام باشی، شاد به خدا بسپار، مگر وکیلت نیست، «نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ» برو دنبال شادیت حرص و جوش نخور، وقتی نمیتوانی یک کاری زورت نمیرسد، حضرت فرمود «اَوِ اسْتَسْلَمَ فَاَری» آدم یا باید لشکر داشته باشد با دشمنش مقابله بکند، یا تسلیم بشود هم خودش را هم بقیه را راحت بکند.@تو چرا کاری نمیکنی مرد، به تو هم مرد میگویند، برادرت الان تمام ارثیه را خورده چرا به او هیچی نمیگویی، نمیتواند به پدرش، پدر ظالمی که باید درست تقسیم میکرده، وصیت کرده، نمیکرده حالا حق شوهر تو خورده شده، برادرها خوردند، خواهرها خوردند، مادرشوهر خورده اینقدر سر شوهرت داد و بیداد و غر نزن، هم گناه میکنی، دنیایت خراب میشود هم آخرتت.@برای دنیا است، پیغمبر فرمود «مَن بَکی عَلَی الدُّنیا دَخَلَ النّار» کسی که برای دنیا گریه بکند جهنمی است، چه چیزی میتواند جلوی گریه بر دنیا را بگیرد که ما جهنمی نشویم؟ حلم، در این چهار تا حلم میتواند جلوی ما را بگیرد.@ائمه آنجایی که باید قدرت داشتند دست به شمشیر میبردند، شجاعت داشتند برخورد میکردند، برخورد میکردند، علی (علیه السّلام) میفرماید من کسی هستم که هیچ وقت در جنگ نترسیدم، کسی هستم که هیچ وقت پشت به دشمن نکردم، کسی هستم که هیچ کس با من جنگ نکرد مگر اینکه خونش ریخته شد.@این امام به این قدرت حالا باید نقش حلیم را بازی کند، آن موقعی که در خانهاش میآیند آتش میزنند آن بلا را سر حضرت زهرا در میآورند، امیرالمؤمنین اول میخواهد بفهماند که داستان چیست.@میرود آن نفر اصلی را میگیرد، کسی جرأت ندارد به امیرالمؤمنین نزدیک بشود، او را زمین میزند، روی سینهاش مینشیند، مشتش را روی بینیاش میگذارد، میگوید ببین من اگر بخواهم شما را نابود بکنم شما کسی نیستید که بیایید در خانه من این کار را بکنید چه کنم که مأمور هستم که ساکت باشم این حلم است.@و الا اگر قرار بود که دست به شمشیر ببرد که کسی آنجا زنده نمیماند، ولی نه نباید دست به شمشیر برد، پس اشتباه نگیریم، حلم زبانی نیست، پستی نیست، حلم ظالمپروری نیست، اگر میتوانی حقت را بگیری، حقت را بگیر.@ولی آنجایی که جا نمیدهد، مدرک، سندی نداری همه چیز علیه توست، جلز و ولز نکن، آرام باش، و بعد با آرامش ببین اگر توانستی کاری بکنی بکن، اگر نتوانستی نه، اگر نتوانستی به خدا بسپارش، خیلی هم خوب است وقتی به خدا میسپاری چون برایت یک چیزهای عالی ذخیره میشود.@هم آثار دنیایی دارد، چه بسا خدا بهترش را در دنیا به تو بدهد، نداد هم ابدیتت یک ثروت جاودانه داری به این حواسمان باشد این فهم باعث میشود ما خیلی بتوانیم حلیم باشیم و بیخود دچار کینهها، اختلافات، دعواها، اختلافانگیزیها، سخنچینیها، بدگوییها، غیبتها، و مشکلات و مصائب و جهنمهای دیگر نشویم.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@