دوست داشتم مستقلاً درباره ی میلاد نبی اکرم و شخصیت بزرگترین عزیزترین محبوبترین شخصیت عالم، صحبت بکنم اما چون موضوع بحث مان جامعه کبیره است همه این هم شرح مقامات و شخصیت پیغمبر است. ترجیح دادیم همین بحث جامعه کبیره را ادامه بدهیم که اتفاقاً این فقره هم به شدت مبتنی است بر شخصیت نبی اکرم. درباره میلاد پیغمبر هم در سالهای قبل مطالب مهمی را عرض کردیم. ان شاءالله اگر فرصت شد چون، به ایام فاطمیه هم به آن سمت می رویم من آن موقع به اندازه کافی در این زمینه سخن خواهم گفت که به هم مربوط هستند اینها. خوب امشب فقره جدیدی را از شرح جامعه کبیره شروع می کنیم که آن «معدن الرحمه» است شما خطاب به معصومین علیهم السلام این گونه خطاب می کنید که شما معدن رحمت هستید. حالا ان شاءالله خوب دقت بفرمایید که خوب تشریح بشود ان شاءالله. کلمه ی معدِن یا ما در فارسی می گوییم معدَن، اسم مکان است از ریشه ی بر وزن مفعِل است یعنی حروف اصلی اش عین و دال و نون است. از ماده ی عدن، که اسم مکانش می شود معدِن، به معنای مرحوم مصطفوی در تحقیق می فرماید:« هو استقرار مع الفته و بهجه و من مصادیقه الجنه» معنای عدن استقرار همراه با الفت و بهجت و سرور است. چیزی جایی استقرار پیدا بکند این استقرارش در جایی همراه الفت و خوشی باشد. دقت کردید همراه الفت و خوشی. این را می گویند معدِن. یا عدن. بعد می فرماید: «و مصادیقه الجنه» از مصادیق عدن یکی اش بهشت است. در بهشت هم داریم در قرآنی یکی از بهشت ها می فرماید:«و جناتٍ عدنٍ» بهشت عدن. آیه قرآن هم داریم:«و مساکن طیبه فی جنات عدنٍ» خانه های پاکی در بهشت های عدن، این یعنی چی؟ یعنی این که چه آن چیزی که استقرار پیدا می کند در جایی و چه خود آنجا، کراهت ندارند نسبت به هم، الفت و انس دارند. این را میگویند، عدن. معدِن یعنی چیزی در جایی هست که استقرار آنجا تناسب و سازگاری دارد، همخوانی دارد، انس و الفت بین آن چیزی که استقرار پیدا کرده و محل استقرار وجود دارد. هم محل استقرار خوش است که از چیزی که درش استقرار پیدا کرده و هم آن مستقر که رفته در آن مکان از این که در آن مکان هست، الفت، انس و آرامش دارد. شما یک موقع است می روید مشهد یک هتل به شما می دهند از هتل خوشت نمی آید یعنی آن احساس آرامش هم نمی کنی ولی برایت مهم هم نیست شخصیتت قوی است سازگاری داری غر نمی زنی، نق نمی زنی، بی ظرفیتی نمی کنی، حساسیت و زودرنجی نداری، خب حالا راحت نیستم اینجا، ولی دو روز آمدم زیارت، اصل امام رضاست می خواهم بروم آنجا. در حرم که می روی هم تو خوشی هم حرم خوش است که تو در آنجا هستی و می گویی اینجا جای من است. اینجا انگار جای من است. در هتل که هستی این طوری نیستی ممکن است هتل از این که تو در آن هستی خوشحال باشد اما تو آرام نیستی در آنجا به این عدن نمی گویند. یعنی استقرار همراه با الفت نیست. می گوید اینجا خیلی جالب نیست برایم. بعد یک جای دیگر می برندت می بینی خیلی خوش هستی راحت هستی خوبی، این آن حالت معدن بودن است این حالت استقرار همراه با آرامش و خوشی است خوشحالم که من اینجا هستم.
خوب، در رابطه با بهشتی ها این جمله را داریم که کسانی که در بهشت هستند، هم بهشت خوشحال است از این که آنها هستند اینجا و هم آنها خوشحالند که از این که در بهشت هستند. و برای همین هم روایت های زیادی داریم در این زمینه که هر دو خوشحال هستند. معروف ترین حدیثی که همه شما شنیدید اول آن را بگویم بعد احادیث دیگر را برایتان عرض می کنم. درباره ی حضرت سلمان علیه السلام است می فرماید از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:« ان الجنه لاشق الی السلمان من سلمان الی الجنه و ان الجنه لاعشق من سلمان و للسمان للجنه» بهشت مشتاق تر است به سلمان تا سلمان به بهشت. و بهشت عاشق تر است نسبت به سلمان تا سلمان نسبت به بهشت. این شخصیت این طوری است اینقدر خوب است اینقدر نورانی است اینقدر دوست داشتنی است که بهشت به او مشتاق است که این شخصیت بیاید در بهشت قرار بگیرد. این انس دو طرفه است که وجود دارد. قطعاً سلمان هم نسبت به بهشت هم شوق دارد هم عشق دارد ولی خوب این استقرار را می خواهم کلمه را معنا کنیم که بسیار مهم است یا در یک روایت داریم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:« ان الجنه تشتاق الی اربعه من اهلی قد احبهم الله و امرنی بحبهم علی بن ابی طالب، و الحسن و الحسین و المهدی صلوات الله علیهم الذی یصلی خلفه عیسی بن مریم» می فرماید که بهشت مشتاق است به چهار نفر از خاندان من، از اهل من، که خدا دوست شان دارد و دستور داده به من که من هم دوست شان داشته باشم، اینها کی ها هستند علی بن ابیطالب، حسن و حسین و مهدی. بعد راجع به امام زمان می فرماید:« الذی یصلی خلفه عیسی بن مریم» آن مهدی که عیسی بن مریم پشت سرش نماز می خواند. می دانید که ان شاءالله در موقع ظهور که ان شاءآلله خدا فرج آقا را زودتر نزدیک بگرداند همه ببینید که با چشم خودتان به حق امام زمان این اتفاق مبارک را که وقتی حضرت ظهور می کنند حالا آن جریاناتی که در مکه و مدینه اتفاق می افتد و درگیری هایی است و حضرت خودش را می رساند به قدس و ایرانی ها در روایت داریم که از ایران حمله کردند رفتند قدس را آزاد کردند دیگر همزمان با حرکت ایرانی ها آقا هم از مکه که ظهور کرده خودش را به قدس می رساند آنجا هم حضرت مسیح علیه السلام که هبوطش هم است در روایات داریم در دمشق است در سوریه می آید و خودش را می رساند به قدس، این دو نفر با هم ملاقات می کنند و نماز جماعت برپا می شود و حضرت مسیح علیه السلام اقتدا می کند به وجود آقا امام زمان علیه السلام و نماز جماعت آنجا خوانده خواهد شد. باز ببینید عین همین روایت را حضرت دارد دقیقاً مثل همین روایت. اما به جای این چهار نفر حضرت چهار نفر از اصحابش را گفته، علی و مقداد و سلمان و ابوذر که علی درشان مشترک است، پس ببینید می خواهد بگوید که مصادیق است این چهار نفر که می خواهد بگوید نه این که بهشت مشتاق این چهار نفر است فقط. بلکه مشتاق سلمان است ابوذر است هر بهشتی این طوری است. بهشتی ها در واقع از این که در بهشت هستند خیلی خوشحالند. خیلی انس دارند با محل زندگی شان. خیلی راضی اند از بهشت و بهشت هم نسبت به آنها شوق دارد. بعد این شوق ظهور دارد این را خوب دقت کنید. چون اشیاء همه چیز شعور دارند دیگر، گاهی وقتها انسان حسش حس قوی است با یک اتومبیل با یک مبل و با یک فرش این حس را کاملاً پیدا می کند یعنی قشنگ می فهمد که فرش این اتومبیل این حس دارد وقتی این آدم می نشیند در آن. زنده است شوق دارد از این که این آدم درش است و این شخص هم در آن اتومبیل حس قشنگی دارد روی آن فرش، روی آن مبل، روی آن صندلی حس خوبی دارد همان داستان منبر پیامبر که وقتی پیامبر یا آن ستونی که پیغمبر تکیه می داد به آن، در روایت داریم وقتی که برای پیامبر منبر جدیدی ساختند که پیامبر از آن ستون، فاصله گرفت، از ستون حنانه، حنانه یعنی همین دیگر یعنی حنین دارد. یعنی ناله دارد و این ستون به ناله درآمد که ناله اش را همه شنیدند پیامبر فرمود این ناله ی ستون از فراق من بود مدتها من به آن تکیه دادم به من انس داشت لذت می برد از این که من به آن تکیه دادم خوشحال بود حالا که دیگر منبر برای من ساختند که روی منبر بنشینم این غصه اش گرفته. اشیاء همه اش این شعور را دارند که بارها این را گفتیم و اثباتش هم کار بسیار ساده ای است که اشیاء همه شعور دارند و می فهمند. حالا شما در بهشت در جایی هستید که همه ی ان شاءالله اجزای بهشت همه ذوق دارند از این که شما آنجا هستید. یعنی شما از درختش می فهمید که ذوق دارد از چشمه اش می فهمید که ذوق دارد، از میوه هایش می فهمید که ذوق دارد از حیوانات و پرنده هایی که آنجا هستند می فهمید که خوشحال هستند انسان با همه ی اجزای بهشت رابطه ی عاطفی دارد. این فوق العاده است. خوب حالا موضوع ما بهشت نبود موضوع این بود که من این کلمه را خوب جا بیندازم. برویم سراغ این معدن یعنی چی. معدن یعنی محل استقراری که دوتا چیز با هم، مکان و آن ساکن در آن مکان نسبت به هم انس و الفت دارند. معدن طلا، معدن نقره، معدن الماس یعنی آنجا جایش است. آن محل کاملاً جایش است. شما باید بروید و آن را از جایش بکَنید یعنی اینقدر استقرار زیاد است که شما نمی روید طلا را بردارید، طلایی وجود ندارد که بروید برش دارید الماسی وجود ندارد اورانیومی وجود ندارد بلکه شما می روید و می کَنید با کلی زحمت باید از این الفت آنقدرزیاد است که شما باید بروید از داخل دل آن سنگ طلایش را بیاورید. یعنی طلا کاملاً رفته در آن سنگ و خاک. الماس کاملاً جذب آن سنگ و خاک است و شما باید آنها را از همدیگر جدا کنید، بکشید بیرون اینقدر الفت دارند با هم اینقدر جفت و نزدیک هستند پس معدن را دقت کنید کلمه اش چیست. حالا شما اینجا به اهل بیت می گویید شما معدن رحمت هستید و معدن الرحمه. رحمت را هم توضیح بدهم تا بعداً برویم ان شاءالله اگر رسیدیم به توضیحات دیگر.
رحمت، کلمه رحمت این طوری بگویم رحمت حالتی است که انسان بعد از این که متاثر می شود خدا را نمی گویم انسان را می گویم. انسان بعد از این که یک چیزی را می بیند حالتی دارد حالا همه جوره در اثر هر نوع عاملی فرقی نمی کند هر نوع محرکی فرق نمی کند چه محرکی باشد، دلش تحریک می شود و حالا خروجی که دارد نسبت به طرف مقابل یک موقع است مثلاً یک شیء است شما مثلاً داشتید یک خودکاری داشتید نوشتید حالا این خودکار تمام شده یک موقع انسان می تواند ناشکرانه و بی ادبانه این خودکار را که تمام شده پرتش کند در سطل آشغال، یک موقع است نه این خودکار را می بوسد تشکر می کند ازش، یک نوازشی می کند بعد با احترام می گذارد در سطل زباله. آن خروجی حالت شما نسبت به یک شئ نسبت به اتومبیل تان نسبت به یک گل، نسبت به یک درخت که نوازشش می کنی، چون درخت کاملاً نوازش شما را می فهمد گیاهان کاملاً نوازش شما را می فهمند بارها عرض کردم اگر می خواهید در خانه هایتان گلهای تان خوب رشد بکند گیاهان تان خوب رشد بکند، زود پژمرده نشود، با آنها محبت کنید. ارتباط خوب با گل و گیاه برقرار بکنید، آنها از این دریافت محبت شما زنده می شوند حس های خوبی به آنها دست می دهد و در رشد شان بهجت شان حیات شان قوی می شود در این ارتباط عاطفی که شما با گل برقرار می کنید حالا یا با انسانی، با فقیری، یا با غریبه ای یا با آشنایی، یا با یک حیوان انسان فرض کنید برایش غذا می برد، نوازشش می کند آن خروجی که ما تحت تاثیر رقت قلب، محبت، عطوفت، شفقت، دلسوزی، همدردی با این حالت هایی که ما در ایجاد می شود عطوفتی که خارج می شود را بهش می گویند رحمت. فرقش این است که در خداوند تبارک و تعالی احساس ها وجود نداردی یعنی خدا محل احساس نیست یک دفعه تحت تاثیر قرار بگیرد دلش بسوزد برای کسی، یا رحمتی کند. نه رحمت خدا یک امر ذاتی است، خداوند ذاتش رحمت است. «ذو رحمهٍ» آیه قرآن هم هست خداوند ذو رحمت است. ارحم الراحمین است و رحمتش این جور نیست که تحریک بشود و یک کاری بکند، بلکه خداوند ابتداً رحمت دارد به بنده هایش عطوفت دارد. ترحم دارد نسبت به بندگانش، مهر می ورزد. تفضل می کند به بندگانش، بخشش می کند این را می گویند رحمت. ما نه، ما ممکن است گاهی وقت ها استثناءً مثل خدا باشیم، یعنی بدون چشم داشت بدون تحریک، رحمت داشته باشیم. بدون این که حس ما تحریک شده باشد با افرادی محبت کنیم، مهرورزی بکنیم، خیر برسانیم، عطا کنیم، ببخشیم، در حالی که نه نیازی داریم نه، تحریکی وجود دارد هیچ چی. خودت آدم رحیمی هستی، خود آدم رحمانی هستی، از تو می جوشد این رحمت، این مهربانی، حالا یا رحمت رحمانی است یا رحمت رحیمی است فرقی نمی کند هر کدامش که جوشش بکند بدون این که شما چشمداشتی داشته باشید دلت سوخته با حالت ترحم در تو اتفاق افتاده باشد این هم رحمت است. ولی بیشتر مواقع انسان این گونه نیست. در بیشتر مواقع اگر انسان رحمتی می کند و خروجی دارد یا طمعی دارد که مهربان است خروجی دارد مزدی می خواهد یا تشکری می خواهد پاداشی می خواهد متقابلاً، مهربانی می کند تا چه ببیند؟ تا مهربانی ببیند. عطوفت دارد تا عطوفت ببیند، یا نه، یک طمع دیگری دارد مهربانی می کند تا به آن طمعش برسد. یا نه الان به شدت حس های غریزی اش تحریک شده و رقت قلب پیدا کرده، دلش سوخته، یا حس همدردی در او تحریک شده، حالا بعد از این که این حس ها برایش ایجاد شده یک خروجی هم رحیمانه یا رحمانانه دارد برای طرف مقابل. پس دقت کنید رحمت کجا قرار دارد؟ رحمت آخرین مرحله است که شما خروجی داری. این خروجی یا لبخند است یا نوازش است، یا بوسه است یا هدیه دادن است یا حرف قشنگ زدن است یا کاری کردن است هر چه که خروج می شود از شما هر خروجی که می آید، این دیگر در مرحله بعد قرار دارد پس خوب دقت کنید رحمت معنایش چیست. رحمت آن خروجی است که هر چه که می خواهد باشد خروجی، یک موقع می تواند مادی باشد که حالا انواعش را که گفتم بهتر متوجه می شوید انسان یا ذاتاً نسبت به کسی اعمال می کند مثل خداوند و مثل ائمه، بی چشمداشت بی تحریک، یا نه با تحریک و چشمداشت انجام می دهد. باز هم آن هم رحمت است.
خوب حالا با توجه به این معنی ما همانطور که شئون ما 5 شأن است رحمت ها همینطوری است. ما یک شأن جمادی داریم، یک شأن گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی و انسانی داریم یک جور دیگر بگویم جمادی، گیاهی، حیوانی، فرشته ای و انسانی. خوب بنابراین چون شئون ما این طوری است رحمتی که هم دریافت می کنیم از خدا یا رحمتی که نسبت به بندگان خدا داریم همین 5 دسته است، گاهی وقت ها رحمت، رحمت جمادی است یعنی شما، پول به کسی می دهید اتومبیلت را به کسی می دهی، خانه ات را به کسی میدهی، هدیه به یک کسی می دهید هدیه مادی می دهی این رحمت جمادی است الان این نیاز به پول دارد نیاز به اتومبیل دارد، نیاز به مسکن دارد، نیاز به جهیزیه دارد، نیاز به لباس دارد به او می دهی. یک موقع است گیاهی است جنبه ی رحمتش مثل این که شما به او غذا می دهی درمانش می کنی. مشکل جسمی اش را حل می کنی جنبه گیاهی دارد نسبت به طرف مقابل. یک موقع است نه، کمک حیوانی به شخص می کنی. ازدواجش را جور می کنی شفاعت در ازدواج میکنی، شغلش را درست می کنی موقعیت اجتماعی اش را حل می کنی آبرویش را حفظ می کنی، مشکلات زندگی اش را حل میکنی اختلافاتش را حل می کنی مسائل این طوری است می شود جنبه ی جنسی یا حیوانی. یک موقع است نه رحمتت از مقوله رحمت عقلانی و فرشته ای است. یعنی چی؟ یعنی دانش به او یاد می دهی، علم به او یاد می دهی، مهارت به او یاد می دهی، آگاهش می کنی این جنبه عقلانی است. یک موقع است نه، رحمتت از جنس رحمت فوق عقلانی و انسانی است یعنی خروجی تو باعث می شود رشد انسانی این شخص بالا برود. این شخص به خودشناسی برسد به الله برسد به خانواده آسمانی اش آشنا شود، با عقایدش آشنا شود، با اخلاقیاتش آشنا شود اهل بیت را بشناسد. واجبات را بشناسد محرمات را بشناسد احکام دین را بداند، قرآن یاد بگیرد تفسیر یاد بگیرد. مسائل که مربوط به جنبه فوق عقلانی است. این رحمت را رحمت فوق عقلانی می گویند. در خیرات و صدقات هم همینطور است یعنی کسانی که می خواهند کارهای خیر انجام بدهند یک موقع است کار خیر انجام می دهند و پول را می خواهند هزینه کنند مثلا پول دارد این پولی که می خواهد بدهد، یک موقع است می گویند این پول را غذا بدهید به کسی. مثلاً ماه رمضان است ماه محرم است ماه صفر است غذا، بعضی ها این طوری اند پول شان را صرف غذا و سفره و شکمیات و ... اینها کار ارزشمندی است ثواب هم دارد بالاخره ولیمه دادن که مستحب است بعضی جاها مثل ازدواج ها و حج و ایام مبارک سفره ای انداخته بشود قشنگ است یک موقع نه شما کار خیر بکنید می گویی پول را که دارم این یک میلیون تومان را می خواهم کمک کنم چرا بیایم شکمی کار کنم می آیم یک ذره ارتقائش می دهم مثلاً برای هزینه درمان یک نفر، جنبه های گیاهی یک نفر من هزینه می کنم حالا این شکمیات را گفتم باز جنبه گیاهی است نه مثلاً پول به یک کسی می دهی، یک چیزی برایش می خری. جنبه ی گیاهی، مثل غذا دادن است، مثل جنبه های پزشکی و بهداشتی است مثلا می گوید الان یک میلیارد تومان دارم بیمارستان، بسازم. درمانگاه بسازم این هم یکجنبه بسیار با ارزشی است و ثواب زیاد دارد یک موقع است شما هزینه می کنید این پول را در جنبه های حیوانی، جنسی بحث ازدواج بحث حل مشکلات زندگی مردم و مسائل اجتماعی مردم، یک موقع است شما این پول را مدرسه می سازید. دانشگاه می سازم، مدرسه می سازم مردم بروند یاد بگیرند آنجا این هم ثواب بسیار بالا دارد. اما بالاترین ثواب مال کیست؟ موقعی که شما این پولت را صرف رشد انسانها بکنید. صرف معنویت انسان بکنی دین انسان، انسان ها از مردن بد از جهنم نجات پیدا کنند، هیچ هزینه ای در هزینه های خیرات ما به اندازه کار فرهنگی و معنوی نیست این که انسان بگوید این پول را من می دهم صد هزار تومان صد میلیون تومان یک میلیارد تومان برای نجات خیر داشته باشم در خانه الان چند ساعت اضافه دارم می خواهم یک کار خیر بکنم. یک موقع کار خیر می کنی برای کارهای جمادی، یک موقع کار خیری می کنی وقتت را می گذاری برای فعالیت های گیاهی و بعضی وقتها برای فعالیت های حیوانی و یک موقع است برای فعالیت های علمی می گذاری یک موقع برای فوق عقلانی می گذاری. فرقی نمی کند یک موقع است می خواهی رحمت حیوانی داشته باشی. رحمت حیوانی ات باز همین 5 مرحله را دارد. ضرایب را دقت کنید که این اینها در هم ضرب می شوند یعنی 5 تا چندتا 5 تا، 25 قسم شما خروجی و رحمت می توانید داشته باشید. پس یکی این که از کدام یک از بخش هایت می خواهی هزینه کنی، پولت، جنبه گیاهی ات، جنبه حیوانی ات، جنبه عقلانی است جنبه فوق عقلانی ات، بعد اینها را در کدام بخش خرج بکنی باز هم این ضریب 5، 5 تا 25 شکل 25 نوع صورتهای مختلف زیبای بهشتی انسان می تواند تولید بکند و اجرش هم متفاوت است که گفتم باارزش ترین شان کدام بخش است.
خوب خداوند تبارک و تعالی هم همینطوری خروجی دارد برای ما، یعنی رحمت خدا یک موقع است رحمت است به کدام جنبه ما؟ به ما چی می دهد؟ مال می دهد مثلا در دعای عالیه المضامین می خوانیم خدایا به من مال کثیر بده. «مالً کثیراً سائقاً حنییاً نامیاً» یک مال کثیر شیرین آسان و گوارا به من بده. بی درد سر. دعا بعد از زیارت ائمه عالیه المضامین که می خوانید می گویید خدایا من یک مال این طوری می خواهم. شیرین دستم بیاید بی منت، گوارا، پر خیر و برکت، خوب شما اینجا طالب کدام رحمت هستید؟ رحمت جمادی. یک موقع است می گویی یک بدن قوی به من بده «قوّ علی خدمتک جوارحه» امشب شب جمعه است می خوانید در دعای کمیل. خدایا بدنم را قوی کن می خواهم در خدمت شما باشم در خدمت دین باشم. از خدا خیر و رحمت بدنی می گیری. خدایا غذای خوب به ما برسان. «انزل علینا مائده من السماء» از آسمان برای ما مائده بفرست رزق ما را زیاد بکن. رزق ما را زیاد بکن، رزق خوب، «اللهم الرزقنی رزقاً حلالً طیباً واسعا». یک موقع است نه رزق بچه می خواهی، مال جنبه جمادی است خدایا یک بچه خوب به من بده. ولد صالح بده، یا «هب لی ذریتهً طیبه» خدایا یک بچه طیب به من بده یک نسل پاک به من بده. باز داری جنبه گیاهی درخواست می کنی. یک موقع است یک همسر می خواهد انسان. «عزًّ باقیاً» خدایا عزت پایدار به من بده اینها موقعیت های اجتماعی است. همسر می خواهد جنبه حیوانی انسان است جنبه جنسی انسان است یا موقعیت اجتماعی خوب و آبروی خوب به من بده، اینها موقعیت های اجتماعی است یک موقع است به خدا میگویید خدایا یک علم نافع، علم با برکت نه علمی که ضررم باشد یک علم نافع باشد مفید باشد به نفع من یک علم بده. یک موقع است نه از خداوند تبارک و تعالی آخرت را می خواهی، معنویت را می خواهی، خود خدا را می خواهی، این جنبه ی فوق عقلانی است. آنجایی که از خدا بهشت می خواهی، بسته به این که بهشت در نظر تو چیست، دقت کنید این خیلی ظریف است، چون در دعا داریم چون می خواهیم در رحمت این را توضیح بدهم. ببینید وقتی شما می گویید من بهشت را می خواهم: «اللهم الرزقنی الجنه» «و ادخلنی الجنه برحمتک» خدایا من را وارد بهشت کن بعد میگوید بهشت در نظر تو چیست؟ می گویی بهشت آنجا کاخ دارد تجهیزات دارد این جنبه چی را در نظر گرفته؟ جنبه جمادی بهشت. می گوید آنجا بهشت «جنات عدن» خدا هم وسوسه می کند دیگر. جنات عدنٍ تجری من تحتها الانهار» خدا با بخش های جمادی در قرآن، هی درختان این جوری است گلهای آن چنان است این درختان این طوری است درختان بهشتی درختان عجیبی است گلهایش، درختانش همه شعور دارند رنگها و مدل هایش، بعد موسیقی که درختان، در روایت داریم که درختان بهشتی برای انسان موسیقی های مختلف پخش می کنند داستان داریم با این گیاهان و ... همه چی آنجا جشن است همه چی موزیکال است آنجا در بهشت. پر از این چیزهاست وقتی شما این را می گویید کدام جنبه را در نظر دارید؟ جنبه جمادی. یکموقع است می گویید نه، بهشت یعنی مردان بهشتی زنان بهشتی، دوستان بهشتی، باز جنبه حیوانی اش است. یک موقع می گویی نه، بهشت یعنی که من تمام علومی که در دنیا دوست داشتم یاد بگیرم، آنجا می دانید که دانشگاه دارد بهشت هم دانشگاه دارد هم حوزه علمیه دارد، در برزخ انسان می رود بسته به این که اینجا در دنیا چقدر سواد و معلومات داشته چه پایه ای از دانش را داشته وقتی که مرد اگر بی درد سر بمیرد و جهنم نبرندش، اگر جهنم نرود برود بهشت، این ثبت نامش میکنند همان موقع ثبت نامش می کنند در دانشگاه های بهشت، اساتیدش مشخص است کلاس های مشخص است. موضوعات درسی و مواد درسی اش مشخص است و واحدهای درسی مشخص دارد. حوزه های علمیه دارد شما تفسیر خواندی همه اش هم یاد نگرفتی می خواهی تا قیامت که قرار است آنجا، چون قیامت درجات به اندازه فهم قرآن است. در روایت داریم درجات الجنه درجات بهشت به عدد آیات قرآن است. فهمی که تو از قرآن داری. «قیل الاقرأ ورقع» گفته می شود بخوان و بالا برو. خوب من الان قیامت سر راهم است آنجا هم می خواهم روز قیامت درجه بندی شوم، می افتم در برزخ، می گویم خدایا من در دنیا که بودم، عربی یاد گرفتم، روخوانی یاد گرفتم، تفسیر یاد گرفتم، پایه بندی ات می کنند می گویند حالا از اینجا ادامه بده. در دنیا بالاخره نمی آیند از اول به کسی یاد بدهند. این که در روایت داریم مؤمن خیلی زشت است که خیلی بد است انسان از دنیا برود قرآن خواندن بلد نباشد. زبان دینش را بلد نباشد. و وقتی می میرد شخص، راحت نمی تواند برود بهشت. نگهش می دارند آنجا یک چیزهایی باید یاد بگیرد این معطلی دارد دیگر، می گوید من در دنیا یاد گرفتم معطلی هم ندارم. بلدم قرآن خواندن را، تفسیر بلدم، روخوانی بلدم، معانی قرآن بلدم، مفاهیم بالاتر قرآن بلدم خوب این می رود در یک کلاس بالاتر. پس این اینجا طالب چیست؟ وقتی می گوید بهشت، بهشت حالش به چیست. مثل آدم هایی، یک دانشمند اینقدر شیفته ی علم و تحقیق و دانش است 20 سال 30 سال در جنگل است این، یا یک عمر آسمان و ستاره ها و کیهان و کهکشان ها را مطالعه می کند آخر هم در همین تحقیقات پیر می شود می میرد. یعنی شیفته ی علم و دانش است یا نه در مورد یک مولکولی یک اتمی در فیزیک یا شیمی در جبر یا هندسه یا مثلثات می میرد، در این حال و هواها بوده، در درس بوده دیگر این وقتی می گویند بهشت، کدام جنبه ی بهشت برایش جذابیت دارد؟ همانطور که در دنیا برایش جذابیت، در دنیا برای یک دانشمند کدام جنبه اش عزیزتر است؟ جنبه مطالعاتی و تحقیقاتی اش. کشف و اختراع و اکتشافش و ... وقتی هم که می رود بهشت از همه اجزای بهشت لذت می برد اما قشنگ ترین جای بهشت برایش دانشگاه های بهشت است حوزه علمیه بهشت است پس این هم آنجا این جنبه رحمت را آنجا دارد.
خوب پس این جنبه برای شخص مهم است لذا رحمتی هم که شامل حالش می شود و می خواهد به آنجا برسد و از خدا درخواست می کند در دعاهایش، این جنبه ها را دارد به قول حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله تعالی می گفت بعضی ها هستند که در بهشت می گویند خدایا ما در دنیا ریاضیات خواجه را نخواندیم، ما را روزی کن که آنجا این ریاضیات را بخوانیم و خداوند در بهشت به اینها ریاضیات خواجه را یاد می دهد. خواجه کی بوده و ریاضیاتش چی بوده که بهشتی ها در آنجا آرزو می کنند که ای کاش این ریاضیات و این هندسه و مثلثات و جبر را آنجا یاد بگیرند و واقعاً فهم این فرمول ها هم بهشت است. چون انسان غایتش تشبه به حق تعالی است، یعنی می خواهد شبیه خدا شود می خواهد هیچ چیز کم نداشته باشد در همه جنبه ها می خواهد کامل باشد برای همین این طوری نیست که حالا بهشت یک جایی است که آنجا بخور و بخواب و بگرد و مسافرت و تفریح، بله مسافرت دارد تفریح دارد، همه چی دارد آنجا. ولی این جور نیست شخص می گوید خوب من بیسواد باشم فایده ندارد علم بلد نباشم فایده ندارد وقتی باید بگذارند و این چیزها را یاد بگیرند. یک موقع هم است بهشت را که می گوید جنبه های اینها نیست. این که در روایت می گوید خدایا من تو را عبادت می کنم« عبدتک» من عبادتت می کنم، امیرالمومنین علیه السلام می گوید: « لا رغبت فی جنتک و لا خوف من نارک بل وجدتک اهل اللعباده» من تو را اهل بندگی دیدم دوستت دارم. نه شوق بهشت را دارم نه از ترس جهنم دارم عبادت می کنم. این در رحمت خیلی مهم است دقت کنید بعداً توضیح می دهم در رحمت اهل بیت، رحمت اهل بیت از این سنخ است. همانطور که عبادت هایشان نه شوق بهشت است و نه ترس از جهنم، عشق به خدا بود، رحمت ائمه هم طمعی درش نیست. پس دقت کنید وقتی میگوییم معدن الرحمه، ائمه رحمت شان نسبت به ما چطوری است این برای ما یک الگو است که ما هم به این سمت حرکت کنیم. پس آن موقع که شما خود خدا را می خواهی عاشق اهل بیتی، دل تنگ حضرت زهرایی، دلتنگ ابالفضلی، دلتنگ علی اکبر هستی، دلتنگ امام زمان هستی، دلتنگ انبیا و صدیقین و شهدا و صالحین هستی و چیزهای بالایی را میخواهی آن موقع است که این رحمت می شود رحمت انسانی. این را می خواهی. خدایا روز به روز «الله الرزقنی حبک و حب من یحبک و حب کل عمل یوصلنی الا حبک» خدایا محبت خودت را نصیب من کن، و محبت کسانی که تو را دوست دارند به من نصیب کن و محبت هر عملی که من را به محبت تو می رساند نصیبم کن. این شخص عاشق خود خداست درگیر است دلش با خدا، دلش با اصل کمال درگیر است. دلتنگی با خدا کار دارد. با خود خدا کار دارد. عبادتش دین داری اش به خاطر جهنم نرفتن نیست، به خاطر رفتن به بهشت نیست، این دینداری اش در عشق به خدا گیر است. این را می خواهد. خوب حالا وقتی که راجع به اهل بیت صحبت می کنیم که اینها معدن رحمت هستند، چون کلمه را دارم توضیح می دهم برای این که شما بعداً در متن جامعه کبیره کلمه معدن را بازهم دارید، «و معادن حکمه الله» یا در دعاهای دیگر معدن برای اینها زیاد به کار می بریم کلمه معدن را نسبت به اهل بیت علیهم السلام به کار می بریم. پس ببینید معدن که داریم می گوییم یعنی چی؟ یعنی اصلش آنجاست ریشه ی رحمت آنجاست چشمه ی رحمت آنجاست. اهل بیت معدن رحمت هستند وقتی می گوییم معدن رحمت یعنی شما نمی توانید از معدن جلو بزنید. مهربانتر از ائمه وجود ندارد دلسوزتر از ائمه وجود ندارد همدل تر از ائمه وجود ندارد. با شفقت تر از ائمه وجود ندارد. این را دقت کنید پس این اشتباه یک موقع صورت نگیرد که انسان فکر کند از اهل بیت می شود جلو زد. اصلا نمی شود جلو زد. شیطان یک جاهایی این طوری سرمایه گذاری می کند یک شخصی را یا اشخاصی را یا گروه هایی را مهربانتر از خدا می کند برای آدم. مثلاً صحنه رقت انگیز را می گوید خدایا تو دلت می آید خدایا، این فکر می کند که مثلا اگر میگوید خدایا دلت می آید یا ائمه، چرا امام زمان به من توجه نمی کند فکر می کند امام زمان یک موجود بی رحمی است که سرش نمی شود، این الان ای امام زمان تو اگر هستی اگر تو هستی امام زمان، دروغ است امام زمان است یک بنده خدا مشکل مالی پیدا کرده بود خانمش هم مرده بود، گفت دروغ است امام زمان است می گویند امام زمان است می بیند دروغ است، می گویند خدا هست می بیند دروغ است، بعد در همین حال و هوا بود در می زنند خانه شان، یک آقایی می آید در خانه شان یک مقدار پول به این می دهد می گوید خجالت بکش، این حرفها بد است تو بزنی، این پول را بگیر و زشت بود این حرفها را زدی، مگر تو از امام زمان مهربانتری؟ مگر می شود آدم از امام زمان مهربانتر باشد یابن الحسن به دادم برس، این نیست که او نمی فهمد، شفقت ندارد بلکه این مصیبت یک خودساخنه ای است که باید جریان طبیعی خودش را طی کند مجرای خودش را طی کند، علی علیه السلام می فرماید: «رب مرحوم من بلائه هو دوائه» چه آدم هایی که شما دلتان می سوزد برای مشکلی که دارند در حالی که همان مشکل دوای این شخص است ما نمی دانیم. به نفعش است روز قیامت که جزای دوایش را می دهند می گوید خوب شد خدا از من نگرفت آن مصیبت را، خوب شد شفایم نداد. خوب شد مریضی ام را ازم نگرفت خوب شد دردم را از من نگرفت. اینقدر هست که حضرت صادق علیه السلام می فرماید: مومن می گوید ای کاش در دنیا بیشتر از این مریض می شدم بیشتر از این درد داشتم ای کاش در دنیا با قیچی تکه تکه ام می کردند. شما می گویید ای خدا من دلم دارد می سوزد این بچه دارد زجر می کشد این زن دارد زجر می کشد خدایا پس مگر نمی شنوی، کجایی، چرا می گویند هستی ای امام زمان، پس کجایی این صدام دارد چه کار می کند همه بمب می ریزد آمریکا دارد چی کار می کند، اسرائیل دارد چه کار می کند، داعشی ها دارند چه کار می کنند، این خیلی بد است که انسان فکر کند از خدا و امام زمان و اهل بیت مهربان تر است دروغ است یک دروغ واضح. این معدن الرحمه باید جلوی فهم های غلط و احساس های غلط و حرف های کفرآمیز یا احساس های کفرآمیز را از تو بگیرد. معدن است، یعنی نمی شود از معدن جلو زد. ما شفقت اهل بیت بینهایت مهربانی شان بیشتر از ماست. امام رضا را نگاه کنید قربانش بروم الهی، می فرماید امام پدری مهربان شفیق، مادری دلسوز و برادری همزاد توست. یعنی همه جنبه های عشق و مهرورزی در امام است. نمی گوید برادر توست. امام نمی گوید من برادر شما هستم می گوید من برادر دوقلوی شما هستم. چرا دوقلو می گوید؟ از نظر تربیتی و روانی می دانید که دوقلو ها خیلی با هم وابستگی وانس شدید پیدا می کنند. حضرت می گوید چه کار کرده امام، می گوید شما وقتی می آیید حرم حواست باشد پیش کی آمدی، من دوقلوی شما هستم. مامان تان هستم بابای تان هستم. آدم چه کیفی می کند در این حرم برود و کیف می کند همچین امام هایی دارد کیف می کند همچین پناهگاه هایی دارد، کیف می کند همچین پدرهایی دارد. خوب است که انسان بتواند با این ها در طول روز ارتباط برقرار کند در زندگی انسان با وجود اینها اینقدر آرامبخش و شیرین و جذاب می شود که حد ندارد. زندگی دنیایی ما با اینها خیلی شاد می شود. یک کسی که می داند چهارده تا، 14 تا هم نیستند، انبیاء هستند، امامزاده ها هستند، اولیا هستند، فرشته ها، چقدر مهربان و رفیق بازند، یک کسی فکر کن دارد زندگی می کند وسط این زندگی ممکن است با شوهرش هم درگیری پیدا کرده باشد با بابایش درگیری دارد با مادرش هم درگیری دارد با زنش درگیری عاطفی دارد، یا کسی دوستش ندارد در این وسط غرق بی نهایت عاطفه و عشق و مهرورزی است خیلی بد است آدم ثروتمند باشد حالا به خاطر این که کسی گفته دوستت ندارم یا ابراز تنفر کرده از او، احساس بدبختی کند. خیلی بد است نمک نشناسی است بی ظرفیتی است حالا این به تو گفت دوستت ندارم، حالا نداشت هم نداشت. خدا رحمت کند بلال حبشی، خوب بلال هم خوب حرف نمی زد هم سیاه پوست بود و خوشگل هم نبوده، شاید نمکی بوده، حالا می گویند بوده، رفته بود خواستگاری یک دختر خیلی خوشگل، «ان تزوجونا الحمدلله ان لم تزوجونا الله اکبر» اگر دخترتان را می دهید خدا را شکر، نمی دهید خدا بزرگ است. آی می روم اسید می پاشم به خودم و او و آتش می زنم، خودکشی می کنم، این طوری نیست چرا یکموقع خدای ناکرده آسمان به آدم بگوید دوستت ندارم آدم باید بترسد خانواده آسمانی، آدم باید بمیرد و غصه دارد. یک موقعی خدا به آدم بگوید برو. آسمان قهر کند با آدم خیلی خطرناک است ولی زمین قهر بکند،
سر خم می سلامت شکند اگر سبویی، حالا یک کسی از من خوشش نمی آید خوب نیاید. بالاخره خوب آدم از اول بگوید که من دوست داشتنی نیستم. نمی میری که. یک عالم آدم های خوب و بزرگ هستند که دوستت دارند با گناهانت دوستت دارند با اشتباه هایت دوستت دارند با معصیتت دوستت دارند بیشتر از زنت، بیشتر از شوهرت، بیشتر از بابایت، بیشتر از مادرت، بیشتر از خواهر و برادرهایت و بیشتر از همه دوستت دارند پس وقتی یک همچین کانون عشق و عاطفه ای داری این که آره خلاء عاطفی باعث شد من بروم گناه بکنم معصیت بکنم این خیلی بد است چون خلاء عاطفی داشتم پدرم تامینم نکرد، مادرم تامینم نکرد، رفتم جذب محبت های حرام شدم. شوهرم تامینم نکرد بعد هم رفت یک زن دیگر گرفت، از روی حسادتش که این رفته زن دیگر گرفته بود من رفتم یک کار خلاف کردم این دیگر خیلی بد است. وقتی آدم این همه کانون عشق و عاطفه و محبت و اینها دارد حق ندارد به کسی نگاه کند به جایی نگاه کند به جایی برود گدایی بکند خودش را خرد بکند یا احساس حقارت حتی بهش دست بدهد یا حتی بهش احساس کوچکی دست بدهد این خیلی ناشکری کرده خیلی کور بوده که ندیده این همه عشق و محبت را. ببینید امام می گوید من هم بابایت هستم هم مامانت هستم، هم داداش دوقلویت هستم. تو با امام رضا به کس دیگر هم احتیاج داری؟ با فاطمه زهرا به کس دیگری احتیاج داری؟ نه. حالا همسرت هم قدرت را ندانست، همسر بهشتی هایت قدرت را می دانند. آنجا خوب قدرتان را می دانند منتظرتان هم هستند هر روز هم برایتان گریه می کنند مشتاق تان هستند به خدا می گویند زودتر بکشش، زودتر بیاید ببینمش دلمان تنگ شده یک عالم عشق داری که منتظرت باشند یک عالم کسانی داری که تازه آدم یک ذره خودش را شفاف کند پیامک هم بهت می دهند، حرف هم با تو می زنند، در خوابت هم می آیند و هزارتا چیز دیگر، اوووه این چیست که اینقدر پست و حقیر و گدا و وابسته و احساس کوچولویی به او دست بدهد بینهایت عشق منتظرت هستند بینهایت رویت ریخته می شود الان در دنیا بینهایت عشق همه مدلش منتظرت هستند. حالا یکی از قیافه من خوشش نمی آید. از اخلاق من خوشش نمی آید از مرام من خوشش نمی آید قهر می کند با من، خدا کند ما مقصر نباشیم حالا مقصر هم بودیم شده دیگر دوست مان ندارد دیگر این طور نیست که من بگویم الان بنشینم و زانوی غم در بغل بگیرم و الان دنیا جلوی چشمهایم سیاه شد و الان زندگی دیگر معنا ندارد اینها نیست. امشب بس است بماند راجع به اهل بیت علیهم السلام ان شاءالله وارد شویم به بحث اینها که رحمت اینها یعنی چی. بقیه بماند برای جلسه بعد. والحمدلله رب العالمین