ببحث مان در شرح زیارت جامعه کبیره رسید به این فقره «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» خوب بحث مان روی اهل بیت نبوت بود. مفهوم اهل را توضیح دادیم، گفتیم اهل به این معناست که انس همراه با تعلق است و به این نکته همیشه باید توجه کنیم و در چارچوب زندگی مان این اهلیت را حفظ کنیم که در رابطه اش بعدا بیشتر توضیح خواهیم داد. عبارت بعدی مان «بیت النبوه» است «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» سلام بر شما ای اهل خانه ی نبوت. از اینجا خوب باید یک پایه گذاری بکنیم چون می خواهیم شروع کنیم از نردبان زیارت جامعه کبیره مدارج، مقامات اهل بیت که مقامات خود ما هم هست را طی کنیم در واقع جامعه کبیره یک مسیر سلوکی است برای همه انسانها که می خواهند با خانواده آسمانی شان محشور شوند. کسی که می خواهد با 14 معصوم و هم درجه آنها محشور شود، در سایه ی معرفت نفس و شناخت خودش و شناخت اهل بیت علیهم السلام به این مقام می تواند نائل شود. واژه ی اهل را توضیح دادیم. می رسیم سراغ بیت. بیت یعنی خانه و ماوایی که انسان شب در آن آرامش پیدا می کند. در توضیح کلمه ی بیت گفتند که « ماوا الانسان باللیل» پناهگاه انسان ماوای انسان در شب. خب ما هم معنای خانه به معنای بیت، کلمه ی دیگری هم داریم به نام دار. دار هم می گوییم چه هست؟ خانه. مثلا می گوییم: «دار الحکمه» «دار الایتام». خانه ی ایتام. دار می گوییم. بیت به جای این کلمه یعنی چرا به جای این کلمه بیت انتخاب شده؟ یعنی خانه ی شبانه. این به نظر حقیر به این نظر می آید که بیت چون قرآن چند چیز را مایه ی سکون، آرامش و استقرار ذکر کردند. یکی اش شب است. که خداوند شب را مایه ی سکن، سکون و آرامش ما قرار داده. خانه ی شب، غیر از خانه ی روز است. مثلا می گوییم یک شخص، شب را تا صبح جایی ماند. مثلا می گوییم چکار کرد؟ بیتوته کرد. فلانی بیتوته کرده یعنی چکار کرده؟ یعنی شب را آنجا در آن فضا مانده. بیت که به معنای مقر شبانه است، یک محل استقرار و سکون است بخاطر این که شب محل آرامش و سکون است. افراد در روز بالا و پایین شدن های زیادی دارند اما وقتی به شب می رسند، شب در خانه کاملا آرام می گیرند، استقرار پیدا می کنند میخوابند و آرامش می گیرند. هر چقدر هم که دغدغه و مشکلات زندگی داشته باشند، شب سکون می کنند آرامش می گیرند و یک جا مستقر می شوند و می مانند. اهل بیت النبوه یعنی اهل خانه ای که نبوت که معنای نبوت را هم توضیح می دهم، نبوت در این خانه استقرار دارد، سکون دارد و نبوت در این خانه ماندگار است. «السلام علیکم یا اهل البیت النبوه» یعنی سلام بر شما ای کسانی که اهل خانه ی نبوت هستید. حالا نبوت یعنی چه؟ کلمه اش را خوب دقت کنید مهم است. نبوت از مصدر نبو است. نبو یعنی نون ب و. گاهی وقت ها گفته شده که حالا در فقرات بعدی و «موضع الرساله» توضیح می دهم فرق رسالت و نبوت را. که به کی می گویند نبی به کی می گویند رسول. آنجا توضیح خواهم داد فرق نبی و رسول. دو قول در مورد نبی یا نبوت است. گاهی اوقات می گویند از نبوِ، گاهی اوقات می گویند از نبئِ به معنای نباء است، خبر. این جا مصدر نبوت که نون با واو از مصدر نبو است، به معنای بزرگی و ارتفاع است. مرحوم مصطفوی در کتاب شریف و قوی شان که در مورد مفردات قرآن است، می فرماید: «ارتفاع الشیءٍ فی موردٍ یتوقع فیه انقفاس». می گوید که اوج گرفتن، ارتفاع پیدا کردن یک شی ای که در حالت طبیعی پایین است. ولی اوج که می گیرد می رود بالا، این کلمه را در موردش به کار می برند. کلمه ی چی را؟ نبوت را. به معنای بزرگ شدن رفعت و ترقی خاص، رشد خاص. پس در واقع وقتی می گوییم «اهل بیت النبوه» یعنی اهل بیت بزرگی، رشد، کرامت، ارتفاع و اوج هست. یعنی وقتی که یک شخص در مورد کسی به کار می برد کلمه ی نبی را که می گوید این نبی است، در مورد کسی به کار می برند که این شخص با مردم است در بین مردم زندگی می کند، یکی مثل مردم است اما از نظر علمی معنوی، معرفتی، روحی به قدری اوج می گیرد که به یک مقام خاص، یک درجه ی خاصی نزد خداوند تبارک و تعالی می رسد و اصطلاحا کلمه ی نبوت را در موردش به کار می برند و رسول هم بعد از این اتفاق می افتد. یعنی شخصی تا نبی نشود، رسول نمی شود. اول باید از حالت پایین بودن با مردم، هم سطح بودن با مردم اوج بگیرد و ارتفاع روحی و معنوی پیدا کند، به غیب و الله راه پیدا کند و این انس و اطلاع و ورود به عالم ملکوت، عالم غیب این اتفاق بیفتد برایش، حالا این شخص وقتی که این ورود را داشت، به رسالت هم می رسد یعنی خدا این را انتخاب می کند می گوید تو حالا وقتی خودت اوج گرفتی این لیاقت را داری که از طرف من بروی دست بقیه را هم بگیری به بالا بیاوری. نبی است و حالا فرستاده می شود، رسول می شود و میرود دست بقیه را هم می گیرد و به بالا می آورد.
خب پس اهل بیت النبوه از نظر ادبی معنایش را دقت کنید، « السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» سلام بر شما ای اهل خانه ی بزرگی، رفعت و مقام. خب از اینجا بحث فوق العاده مهمی پیش می آید چون بعدش می گوید:«و موضع الرساله و مختلف الملائکه و معدن ....» تا آخر می رود جلو. این که یک سره می رود جلوتر، از اول دارد تکلیف ما را روشن می کند. سلام من و ارتباط من و زیارت من و ملاقات من با کسانی است که خیلی بزرگند. با کسانی است که در اوج مقام انسانی قرار گرفته اند. در عالی ترین وضعیت نسبت به خداوند تبارک و تعالی قرار گرفته اند. مقرب ترین افراد، شبیه ترین افراد نسبت به خداوند تبارک و تعالی هستند. شبیه ترین افراد نسبت به به خداوند تبارک و تعالی هستند. پس سر و کار ما در ملاقات و زیارت با کی است؟ با افرادی است که فوق العاده بزرگ هستند و ارتفاع پیدا کرده اند، رفعت پیدا کرده اند تا عالی ترین درجات و نزدیک ترین مقام رسیده اند. که در مورد پیغمبر چه میگوییم؟ « دَنی فتدلّی» «دنَی» نزدیک شد و بالا رفت «فکان قاب قوسین او ادنی» این قدر نزدیک شد به خداوند، این قدر قرب پیدا کرد. خب پس داستان در ملاقات با کی است؟ وقتی میروی زیارت جامعه می خوانی، باید بدانی که با کسانی سروکار داری که عالی ترین رفعت، عالی ترین مقام را در بخش انسانی دارند. در اوج رسیدند از نظر کمالاتی که می توانستند دریافت کنند و در وضعیت شباهت به خداوند تبارک و تعالی، تخلق به اخلاق الهی و قرب به خداوند. از آن بالاتر دیگر امکان پذیر نیست. نبوت یعنی این. یعنی اوج پرواز، اوج ارتفاع یک انسان. « السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» پس سلام من به شما برای چه است؟ برای این رفعت و قدرت و ارتفاع شماست که حالا این رفعت را شرح می کنیم. این رفعت یعنی چه. یک کسی ممکن است خب بگوید شما که می گویید « السلام علیکم یا اهل بیت النبوه»، این ها چه رفعتی دارند؟ خب می گوییم « و موضع الرساله و مختلف الملائکه و معدن الوحی....» تا آخر، همین طور می رویم جلو. پس کلمات بعدی که هم داریم میخوانیم، همه شرح این ارتفاع است. همه شرح این نبوت است. تا عالی ترین درجات که ان شاء الله می رویم جلو دانه دانه دانه، این ها را می خواهیم مطالعه کنیم، بفهمیم ان شا الله به جانمان بدهیم، برای این است که ما این معنای نبو را معنای نبوت را معنای ارتفاع و رفعت را خوب درک کنیم و بفهمیم. کلمه ی بعدی اهل بیت است. وقتی می گوییم اهل بیت، منظور از اهل بیت به معنای عام این است اهل خانه ی بزرگی. ولی کلمه ی اهل بیت یک معنای اختصاصی دارد در اسلام و قرآن، که هم شیعه و هم سنی آن را می شناسند یعنی مشترک هستند. آن اهل بیت که می گوییم که در قرآن آمده منظور کی ها هستند؟ منظور آن بخشی که هم شیعه و هم سنی قبولش دارد یعنی اختلافی شیعه و سنی با هم ندارند در مورد کلمه ی اهل بیت، پنج تن آل عبا علیهم السلام هستند. آل عبا یا آل کسا به آنها می گوییم. هیچ عالم سنی مثل شیعیان شکی ندارد که اهل بیتی که در قرآن آمده و محبت اهل بیت، مودت اهل بیت، مودت اهل القربی و هرچیزی در قرآن آمده و صدها روایتی که از پیامبر وارد شده در عظمت اهل بیت، این پنج تن را می گیرد. یعنی پیامبر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا و حسنین علیهم السلام. این را هیچکس شک ندارد. اختلاف از اینجا به بعد شروع می شود بین اهل سنت و شیعه، اهل سنت بعضی از آنها می گویند که اهل بیت غیر از اینها همسران پیامبر و بعضی از اصحاب پیامبر هم هستند. شیعه می گوید نه، همین پنج نفر هستند با فرزندان حسین بن علی، نه نفر از فرزندان حسین بن علی، اسمش هم هست. جالب است که در روایات عزیزان اهل سنت هم در کتاب هایشان این دوازده رهبر آمده، به اسم هم آمده یعنی پیامبر فرمود: بعد از من علی، بعد حسن، بعد حسین، بعد علی بن حسین بعد محمد بن علی بعد جعفر بن محمد تا آخر. یعنی این را کاملا ذکر کردند و آن خلفا تصریح می کنند که امام زمان علیه السلام دوازدهمین نفر از دوازده خلیفه ای هست که خداوند در روی زمین دارد. تصریح خود علمای اهل سنت است. بنابراین اینجا اهل بیت، ما حالا باید یک بحثی بکنیم. ببینید بیت النبوه با بیت النبی اشتباه نشود. بیشتر عزیزان اهل سنت اهل النبوه را با بیت النبی یک مقدار اختلاط در آن اتفاق افتاده است. ببینید وقتی می گوییم خانه ی پیغمبر، یعنی آن خانه ی گلی که پیامبر در مکه یا مدینه داشته است، منظور آن خانه است. ارتباط و اهلیت با هر بیتی با هر خانواده ای، شما الان ببینید یک آقایی مثلا در نظر بگیرید که در اجتماع است. می گوییم: شما با چه خانواده هایی انس دارید رفت و آمد دارید؟ می توانید در را بزنید بروید داخل. می گوید: یکی خانه ی خودمان، خانه ی پدر مادرم است، خانه ی عمویم است، خانه ی دایی ام است، خانه ی خاله ام هست، خانه ی عمه ام است که اینها با من قرابت نسبی دارند. من می روم خانه اینها. پس اهل این خانه است که می تواند برود در این خانه ها. می گوییم: خوب دیگر خانه ی چه کسی می توانی بروی؟ می گوید: می توانم بروم خانه ی مادر زنم، پدر زنم. پس رابطه، رابطه یا قرابت چه نوعی است؟ در این خانه هم می تواند برود. قبل از رابطه و ازدواج و عقد و محرمیت در این خانه می توانست برود یا نه؟ اهل این خانه حساب می شد یا نمی شد؟ نه! این رابطه و نسبت سببی که ازدواج است و محرمیتی که اتفاق افتاده باعث شده این شخص را به عنوان داماد بپذیرند. حالا می تواند خانه ی باجناق برود، خانه ی فامیل دختر برود، خانه ی پدرزن مادرزن برود، این نسبت، اهلیت پیدا کرده این آدم با این خانه های زمینی و گلی و خاکی و آهنی به وسیله ی قرابت سببی یا نسبی. این ابزار اهلیت نسبت به خانواده ی همسر یا خانواده ی خودمان، این یک از این دوتا قرابت است، یا قرابت نسبی یا قرابت سببی. این همان خانه ی گلی است که می شود رفت داخل آن. اما اینجا بیت النبی نیست که خانه ی پیغمبر است، بیت النبوه است. بیت بزرگی، رفعت، شرافت و اینهاست که این را همان اهل سنت و هم شیعه خودشان می گویند که اهل بیت این افراد هستند. یعنی در اهلیت با خانه ی زمینی، خانه ی زمینی پیامبر، خوب در خانه ی زمینی پیامبر، چه کسانی اهلش بودند؟ همسران پیامبر بودند. ابوسفیان که دشمن درجه یک پیامبر است، اهل بیت پیغمبر هم است یعنی اهل بیت نبی است نه اهل بیت نبوت، اهل بیت نبی یعنی اهل این خانه است، چون دخترش همسر پیامبر است ام حبیبه زن پیامبر است، دختر ابوسفیان، که در آن قبل از فتح مکه، وقتی می رود خانه ی پیامبر یعنی خانه ی ام حبیبه که زن پیامبر است، می بیند که دخترش برخورد بسیار تندی با او می کند. شیعه و سنی هم این را نقل کرده اند. با پدر خودش برخورد بسیار تندی می کند می گوید: تو چرا پیامبر را اذیت می کنی؟ شکایت می کند، با پدر خودش درگیر می شود به خاطر پیغمبر. پس الان ابوسفیان چطوری سرش را انداخته پایین رفته خانه پیامبر؟ چون اهل این خانه بوده، «اهل این خانه بوده» یعنی چی؟ یعنی یک رابطه ی سببی با پیامبر دارد. درست است؟ پدر زن پیغمبر است. خوب حالا پا شده رفته خانه ی دامادش. درست شد؟ رفته خانه ی او. زن های پیامبر، دوستان پیامبر، اصحاب پیامبر و فامیل های پیامبر مگر خانه ی پیامبر نمی آمدند؟ که خیلی از آنها دشمن پیامبر بودند. فامیل هایش بودند که دشمنش بودند. خانه ی پیامبر رفت و آمد می کردند یا نمی کردند؟ پس اینها اهل بیت چی بودند؟ نبی بودند. یعنی این خانه ی خاکی، این خانه ای که در مکه است در مدینه است. این را نمی گوید، «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» یعنی اهل خانه ای که لیاقت رفعت و شرافت و بزرگی دارند که اینجا می شود پنج تن آل عبا آل کسا به تصریح شیعه و سنی، و به نظر شیعه نه نفر از فرزندان امام حسین علیه السلام که پیغمبر هم دارد و اهل سنت هم این را ذکر کردند. خود اهل سنت هم در کتاب هایشان این علی بن حسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد و حسن بن علی و امام زمان همه کامل به اسم آمده در کتاب های اهل سنت. ذکر کرده اند که پیغمبر اعلام کرده که اینها هستند. خوب، مضاف بر این که ما در قرآن کریم، اهل بیت را با صفت معصومیت معرفی می کنیم. « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» که در دوره ی قبل خانواده ی آسمانی که چهار ساعت جلسه ی گذشته بوده، دوره ای که مفصل توضیح دادیم، این آیات را مفصل توضیح دادیم برای عزیزان. انّما، فقط خداوند اراده کرده، لیذهب عنکم الرجس اهل البیت، که از شما اهل بیت تمام آلودگی ها را دور کند. هیچ آلودگی برای شما نگذارد و یطهرکم تطهیرا، به تطهیر مخصوصی شما را پاک نگه دارد، این عصمت است که همین اهل بیت یطهرکم تطهیرا کسانی هستند که به باطن قرآن راه دارند. « ولا یمسّه الا المطهّرون» کسانی که نمی توانند به باطن قرآن راه پیدا کنند مگر پاکان، پاک شدگان، مطهر یعنی کسی که به شکل ویژه ای پاک شده، الّا المطهّرون حالا تا آخر. پس، اهل بیتی که قرآن معرفی می کند که انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت، آن اهل بیتی هستند که معصوم هستند. پس وقتی می گوییم« السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» یعنی این رفعت و این بزرگی به قدری است که اینها از مردم فاصله گرفته اند تا به چه مقامی رسیده اند؟ به مقام عصمت و طهارت رسیده اند. مقام ویژه ی عصمت و طهارت. خوب، پس ما وقتی داریم سلام می کنیم می گوییم: السلام علیکم یا اهل بیت النبوه. سلام بر شما ای اهل خانه ی رفعت و بزرگی و پاکی و منظورمان مشخص است که چه کسانی هستند. پس اهل بیت نبی نیست که هرکسی بتواند بیاید داخلش و برود، هر شخصی بتواند بیاید و برود، خانه ی گلی و خاکی نیست. این خانه ی بزرگی و رفعت است که شخصیت های خاصی اهل این خانه هستند. کلمه ی «اهل» را جلسه ی گذشته توضیح دادیم یعنی کسی که انس دارد با یک چیزی، و نسبت به آن تعلق خاطر دارد. می خواهد جهنم باشد، می خواهد بهشت باشد، می خواهد خدا باشد، می خواهد شیطان باشد. اهل یعنی آن کسی که با آن مورد هم انس دارد و هم تعلق دارد. حالا شما وقتی که دارید «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» می گویید، بحث معرفت نفسی این را بگویم که این کلید و پایه ی بحث های بعدی ما باشد. ببینید، سؤال: آقا، بزرگ بودن اهل بیت علیهم السلام به ما چه ربطی دارد؟ حالا ما بیایم اینها را ستایش کنیم بگوییم خوب، سلام بر شما ای کسانی که این قدر بزرگید و بزرگ تر از شما دیگر امکانپذیر نیست. نزدیک ترین افراد به خدا، شبیه ترین افراد به خدا، تطهیر شدید، پاک شدید، معصوم هستید، این چه ربطی به ما دارد؟ قبلا در مقدمه ی زیارت جامعه توضیح دادم، شما در واقع با شناخت معصومین، حقیقت خودتان را دارید می شناسید. اصل و ریشه و خانواده ی اصلی خودتان را دارید می شناسید. جایگاه خودتان را می شناسید چهره ی واقعی شما، همین چیزی است که دارید می خوانید. چهره ی واقعی تک تک شما، چهره ی حقیقی تک تک شما، باطن تک تک شما همین حقایق و کمالاتی است که در خانواده ی شما و اصل و ریشه ی شما وجود دارد. پس وقتی می گوییم اهل بیت النبوه یا السلام علیکم یا اهل بیت النبوه، ما هم جزء این خانه هستیم باطناً از نظر خلقتمان جزء این خانه هستیم. یعنی تو باید دقت کنی داری با کسی صحبت می کنی که اصل و ریشه ی خودت است. با بزرگی شروع می کنی، با رفعت شروع می کنی، با قرب شروع می کنی. بدان که اصلت چه چیزی است. بدان که چهره ی حقیقی تو چه است، چه شکلی است. بدان که خانواده ی تان چه کسانی بودند. با زمین و خانواده ی زمینی و دارایی های زمینی اصلا خودتان را ارزیابی نکنید؛ چون منشأ فسادها و گناه ها و آلودگی ها و از همه بدتر، منشا غم ها و غصه ها و افسردگی ها و پژمردگی های آدم، اشتباه در معنا کردن خودش است وقتی تو خودت را یک زن معنا کردی یا یک مرد، دیگر همه ی بدبختی هایت یا خوشبختی هایت بسته به جنسیتت است. اگر شوهرت، شوهر خوبی باشد زنت، زن خوبی باشد مشکلات خانوادگی نداشته باشی، احساس خوشبختی می کنی. کافی است شوهرت بد دربیاید، زنت بد دربیاید، می ریزی به هم و دنیا جلوی چشمت سیاه می شود یا بچه ات، و اصلا دیگر حال غیب و خانواده آسمانی و حال خودت را هم دیگر نداری. این شروع انحراف یک آدم است، شروع بدبختی یک آدم است که خودش را یک زن معنا کند و خوشبختی و بدبختی اش را از دریچه ی زن و مرد بودن خودش ببیند، یا مرد معنا کند، یا بابا معنا کند، یا خاله و پسرعمه و پسر عمو و داداش و فرضاً معنا کند. وقتی که غلط خودش را نگاه کرد و غلط خودش را معنا کرد، همه ی مصائب زندگی سر او می ریزد و این آدم چون دیگر خودش را گم کرده، هرچه هم تلاش می کند در کمالات دنیایی جایگاه بهتری پیدا کند، هرچه جایگاهش در دنیا بهتر می شود، افسردگی هایش، غم و غصه هایش، تنهایی هایش بیشتر می شود. چون اصلاً مسیر را غلط رفته است. شما تا باور نکنید که خودتان هم جزء اهل بیت هستید، جزء خانواده اهل بیت هستید و به تعبیر امام صادق که فرمود: همه ی شما وقتی صلوات می فرستید، آل بگویید که همه ی شما آل محمد (صلی الله علیه و آله) هستید. تا نفهمی که تو آل پیغمبر هستی، تمام زندگی ات با مصائب و مشکلات و گرفتاری ها و غم ها و غصه ها و آسیب ها همراه است. زمانی انسان به شادی و آرامش و قدرت می رسد که بفهمد خودش جزء آل پیغمبر است. اینکه فهمیده شد، هرچه مصیبت بریزد در دنیا سرت، مثل زینب کبری می توانی بگویی : ما رأیت الّا جمیلاً. همه ی مصائب انسان اسم مبدل پیدا می کند. هر مصیبتی که می ریزد سرش، می تواند تبدیلش کند به شادی، به قدرت و به آرامش. ولی اگر انسان اسم مبدل نداشته باشد، قدرت نداشته باشد، شرافت روحی خودش را احساس نکند، کمال و ارتفاع خودش را احساس نکند، آن نبوت خودش را احساس نکند، ارتفاع خودش را نبیند، او با همین که همسرش یک طوری بشود، شوهرش یک طوری بشود، دانشگاه قبول نشود، یک ذره مشکل مالی پیدا کند، یک ذره با مادر شوهر، مادر زن، پدر زن، پدر شوهر یا باجناق دعوایش بشود احساس بدبختی می کند. کافی است مشکل پیدا کند، می رود خودکشی می کند یا افسرده می شود یا می رود قرص بخورد یا دیگر یکسره در دنیا احساس نکبت و بدبختی دارد و برای کسی عزادار است که آن کس خود این نیست. اشتباهاً فکر می کند خودش است. این اصل قضیه است. پس از الان که می خواهیم زیارت جامعه را شروع کنیم، خوب دقت کنید راجع به خودتان داریم حرف می زنیم. یعنی این زیارتنامه زیارتی نیست که اهل بیت علیهم السلام را فقط به شما معرفی کند. شما وقتی دائما می گویید« السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه» شما هم می توانید محل رفت و آمد فرشته ها باشید. شما هم می توانید با فرشته ها رفاقت و انس برقرار کنید. فرشته ها عاشق شما هستند. می توانید اگر زمینه اش را فراهم بکنید، ارتباط بگیرید، دوستی برقرار کنید، رفت و آمد برقرار کنید، انس بگیرید با آنها و وقتی می روید جلو به شما وحی هم می رسد. حالا وحی رسالی نداریم ولی وحی شخصی به انسان ها هم داریم، اگر انسان ها ارتفاع پیدا کنند، خداوند به همه وحی می فرستد. شما هم لایق دریافت وحی هستید. «و أوحینا الی امّ موسی» ما وحی کردیم به مادر موسی، مادر موسی جزء کدام یک از انبیاست؟ جزء کدام یک از معصومین است؟ هیچ کدام. ولی خدا به او وحی می کند. ما می توانیم از وحی الهی، صبح و شب در خواب و بیداری برخوردار باشیم. وحی که غیر از آن وحی مخصوص رسالت است که رسالی است و یک شخص را به رسالت انتخاب می کند. وحی، در معنای عام، خداوند به همه ی دل های ما می تواند وحی بفرستد. پاکی، آمادگی اینکه انسان خودش را اهل این کار بداند، زمینه ی ارتقا، رشد و ورود به غیب برایش فراهم می شود. پس، داریم جامعه کبیره می خوانیم، بگوییم آقا ما این قدر مشکلات داریم حالا در این مشکلاتی که مردم دارند گرفتاری، بیکاری، مشکل ازدواج، مشکل مسکن الان این چی است دیگر یک کسی کلاسی گذاشته و مثلا در یک جایی در تلویزیونی در یک ماهواره ای برنامه گذاشته اند راجع به کسانی که ما تا حالا ندیده ایم آنها را، هیچ کدامشان را ندیده ایم، یازده تای آنها که الان آن طرف هستند، یکیشان هم که الان غایب است بشینیم راجع به اینها حرف بزنیم که چی بشود؟ کجای این مشکل ما را حل می کند؟ این کجای زندگی ما قرار دارد؟ بابا، این همان گمشده ای هست که دنیا را به این نکبت انداخته نبودنش. غفلت از همین گمشده و همین مقام است که انسانها را پست کرده. انسان ها اگر شرافت ذاتی خودشان را بفهمند، دست به گناه و نکبت و تباهی و فساد نمی زنند. به کسی ظلم نمی کنند. آدمی که قیمت خودش را میشناسد، هرگز خودش را آلوده نمی کند. آدمی اسیر پستی ها، شهوات، آلودگی ها، نکبت ها می شود که خودش را گم می کند. امام هادی علیه السلام که ما مهمان سفره اش هستیم در زیارت جامعه کبیره و بسیار مدیون ایشان هستیم و همه انسانیت مدیون امام هادی علیه السلام است. امام هادی علیه السلام می فرماید:« من کرمت علیه نفسه هانتِ الشّهوات علیه» یک آدمی که خودش، پیش خودش بزرگ است، پیش خودش گرامی است، پیش خودش مهم است، حرمت خودش، قیمت خودش، ارزش خودش را می شناسد، با انتصابش به خانواده اهل بیت، با انتصابش به خانواده آل پیغمبر، با انتصابش به خداوند، « نفخت فیه من روحی» یک کسی که قیمت خودش را می شناسد، شهوات، پستی ها، امیال پیشش بسیار بی ارزش می شود. یعنی خودش را نمی فروشد به هر پستی، به هر رذالتی، به هر ذلتی. خب این همه گرفتاری و پستی و ذلت و گناه و معصیت و ناهنجاری که در جامعه می بینیم، از کسانی سر می زند که با قیمت خودشان آشنا نیستند. خود حقیقی شان را نمی شناسند. یک کسی که گناهکار است، با معصیت ارتباط دارد و هی می گوید: من معصیت دارم میکنم نمی توانم خودم را نجات بدهم. نمی توانم از شر این گناه، از شر این نکبت نجات پیدا کنم. هر گناهی باشد. این برای این است که قیمتش دستش نیست. اگر قیمتش دستش بیاید، متنفر می شود از آن گناه و عارش می آید اصلا به آن نگاه کند. می گوید: من؟ من بچه حضرت زهرا هستم. من بچه امیرالمومنین هستم. من سرباز امام زمان هستم. فرزند امام زمان هستم. من بیایم تن به ذلت بدهم؟ سیدالشهداء علیه السلام در کربلا که می گوید: «هیهات من الذله علی دعی ابن الدعی قدرک الزنی بین الثنتین من الصلّة و الذله فهیهات من الذله» یک پست دقت کنید ریاضی است سخنرانی همه شان. حضرت نمی گوید یزید پسر معاویه. می گوید یک آدم بی قیمت پست، پسر یک آدم بی قیمت پست، من را مخیر کرده بین دو چیز، بین مرگ و ذلت. بعد می گوید فهیهات من الذله. ذلت از ما دور است. من که نمی توانم من حسینم. بعد می گوید چی باعث می شود که من تن ندهم به این ذلت؟ می گوید: آن رحم های پاک و آن پشت های مطهر، اجازه نمی دهد که من بروم تن به پستی بدهم. فهیهات من الذله. من از پشت امیرالمومنین ام. از رحم فاطمه زهرا هستم. ارحام مطهره. « لم تنجس کالجاهلیه بانجاسها» من چون آل این خانواده هستم، اهل این خانواده هستم، ذلت بهم نمی چسبد. نمی توانم بروم زیر بار ذلت. بمیرم بهتر است. لذا می گوید: هیهات من الذله. من تن به ذلت نمی توانم بدهم. تن به سازش با ظلم، با ستم، با استکبار نمی توانم بدهم. من خودم خاندانم کشته شویم که این اتفاق هم افتاد. ولی زیر بار ذلت نمی رویم. درس بزرگی، درس آقایی، درس انسانیت را امام حسین علیه السلام در عاشورا به ما دادند. خدا رحمت کند شهید آوینی را رحمه الله تعالی علیه می گوید هر کس میخواهد ما را بشناسد، داستان کربلا را بخواند. این شهدا را که شما می خواهید بشناسید شهدای مدافع حرم که نزدیک ترین شهدا به ما هستند، شهدای دفاع مقدس، قبل از آن ها شهدای انقلاب اسلامی و قبل از آن ها شهدایی که قبل از انقلاب اسلامی بودند، هر کس میخواهد آن ها را بشناسد، باید داستان کربلا را بخواند. کربلا، بچه ی امام حسین بودن، بچه ی پیغمبر بودن، اجازه ی پست زندگی کردن، غمگین زندگی کردن، با غصه زندگی کردن، افسرده زندگی کردن، ذلیل زندگی کردن را به ما نمی دهد. یک کسی که الان شوهرش مرده یا طلاق گرفته یا نمی دانم شوهرش رفته زن گرفته یا مثلا خانمش چنین شده یا مثلا یک مشکلی در نسلش اتفاق افتاده، یک مشکل مالی اتفاق افتاده و الان یک دفعه احساس بدبختی و ذلت بهش دست می دهد احساس بی پناهی و نکبت بهش دست می دهد، این برای اینکه در درجه ی اول خودش به خودش ظلم کرده، از خانواده ی آسمانی اش جدا شده، قیمت های اصلی را گم کرده و همه ی قیمتش به این یکدانه شوهر، به این یک زن، به این بچه، به این خانه است. به این ماشین است. به این مدرک تحصیلی است. برای همین افسرده می شود. چرا پیغمبر می گوید که اگر کسی غصه ی دنیا را بخورد، جهنمی است؟ « من بکا علی الدنیا، دخل النار»؟ برای این که این، تمام حیثیتش دنیا شده. ما چگونه می توانیم از جهنم نجات پیدا کنیم؟ در همین دنیا به شادی، آرامش، قدرت، عزت، افتخار برسیم، این که بفهمیم بچه اهل بیت ایم. بفهمیم مال این خانواده هستیم. بفهمیم ما فقط شیعیان امام زمان نیستیم، فرزندان حقیقی امام زمان هستیم. این را باید بفهمیم. اگر فهمیدیم، دیگر برای دنیا غصه نمی خوریم. دنیا هر اتفاقی می خواهد بیفتد، بیفتد. دیگر من احساس بدبختی و بی پناهی و احساس ذلت و احساس بی کسی نمی کنم که مجبور شوم به خاطر این حالت ها، نمی دانم خودم را در دامن گناه و معصیت بیاندازم. هیچ وقت نمی روم به این سمت. پس وقتی داری زیارت می خوانی می گویی:« السلام علیکم یا اهل بیت النبوه»، جلوی یک آینه ایستاده ای که خود حقیقی ات را یعنی امام رضا، اهل بیت را، رفتی زیارت امام رضا، امام رضا(علیه السلام) یعنی کی؟ یعنی تو. تویی که بزرگتر شده اش این است. توی کامل شده است، می شود امام رضا. وقتی میروی زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها، آن مقام را در زیارتش داری میگویی که « عرّف الله بیننا و بینکم فی الجنه» خدا من و تو را ای خانم، به هم معرفی کند در بهشت، یعنی میخواهی هم بهشتی و هم سایه ی حضرت معصومه بشوی، این برای این است که تو باید بفهمی اول حضرت معصومه، خود تکامل یافته ی تو است. اهل بیت، خود تکامل یافته ی تو اند. پس وقتی می خواهیم زیارت جامعه را شروع کنیم تا آخر، دیگر یادتان نرود ان شا الله. حالا ما این را باز تذکر می دهیم چون شیطان می آید هی این ها را از یاد ما می برد و ما دچار خود فراموشی می شویم، هی خود زنانه، خود مردانه، خود گیاهی، خود جمادی مان فقط یادمان می ماند. یادمان نباید برود این قیمت. داریم زیارت جامعه کبیره می خوانیم، زیارت کسانی را میخوانیم که اصل ما ، خانواده ما، ریشه ی شما هستند و تو در مسیر تکاملی زندگی قرار است به این مقام برسی. قرار است به این درجه برسی. قرار است با این آدم ها محشور شوی. در بهشت قرار است با این ها تا ابدیت زندگی کنی. پس این یک مدت قلیل چند روزه را صبر کن. دستت را از دست خانواده ات رها کن. دستت را از دست حضرت زهرا از دست امیرالمومنین رها نکن. دستت از دست امام زمان ول نشود. ول بشود، سر از جهنم در می آوری. خیلی خطرناک است. چون به شما اوج را معرفی کردند، شما هر چقدر از اوج دور می شوی به جهنم نزدیک می شوی. یعنی بالا و پایینی است. به خاطر همین ساختار زیارت جامعه کبیره، یک ساختار ریاضی است. اول اوج را به شما معرفی میکند، « السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» یعنی بزرگی، اوج. بعد شما را دانه دانه می کشد به آن سمت. شما به محض این که از خانواده تان فاصله بگیرید، به کجا نزدیک می شوید؟ به زمین، به جهنم نزدیک می شوید. لذا سبک زندگی یک آدم، عشق های یک آدم، علاقه های یک آدم است که ساختار وجودی آدم را مشخص می کند. دل دادگی های یک انسان است که مشخص می کند قیمت این آدم چقدر است. تفریحات یک انسان. حتی تفریحات. تفریح های یک آدم، قیمت یک آدم را مشخص میکند. از چه لذت می بری در خلوت؟ در تنهایی. در خانه تنهایی و هیچ کس نیست. پنج روز در خانه قرار است تنها باشی. می روی مسافرت قرار است تنها باشی. می روی یک شهری و خودت هستی و خودت. با دوستانت می روی یک جایی. نوع تفریحاتی که آدم انتخاب می کند، قیمتش را مشخص میکند. اصلا معلوم است که نوع تفریحات این آدم، پر کردن فضای خالی زندگی اش، خلوت هایش با جهنم پر میکند یا با ابدیت. با رفعت و بزرگی پر می کند یا با پستی و حقارت. این ها تعیین قیمت می کند برای یک آدم. شما الان اگر پنج روز بیکار باشی و کسی با تو کاری نداشته باشد، کجایی؟ چکار میکنی؟ در خانه تنهایی، کسی نیست پیشت، با چی پرش میکنی؟ الان سرت را گذاشته ای روی بالش، خوابت نبرده در رخت خواب. این خلوت فوق العاده ای که در رخت خواب داری، تا خوابت ببرد، انسان قطعاً هر کس که سرش را می گذارد روی بالش، اول محبوب هایش می آیند جلوی چشم هایش. کی می آید جلوی چشمت؟ چی می آید جلوی چشمت؟ یک کسی سرش را می گذرد روی بالش، خدا را می آورد تو رخت خواب در بالش خودش. اهل بیت را می آورد در رخت خواب خودش. این ذکر صلوات و ذکر آیه الکرسی و نمی دانم تسبیحات حضرت زهرا و ذکر یا مونس و یا حبیب و یا رفیق و یا طبیب و ...، همه ی معشوقش را می کشد در رخت خواب با خودش. تا خوابش ببرد سرش رو پای معشوقش، سرش رو دست معشوقش خوابش ببرد. دست خدا، یک کسی یاد کمالات جمادی است وقتی می رود در رختخواب، به اشیاء فکر می کند، یا کمالات گیاهی است یا کمالات حیوانی یا کمالات نهایتاً هوشی و عقلی، آن هم قیمتش همین است. تو خلوتت را وجودت را با چی پر می کنی با کی پر می کنی. تفریح هایت چی ها هستند لذت هایت چی ها هستند، اینها همه قیمت های آدم را مشخص می کند. حالا پس وقتی داریم می گوییم السلام علیکم یا اهل بیت النبوه، قیمت خودت را دارد می گوید، تو در آینه بایست، در آینه وجود این 12 نفر خودِ حقیقی خودت را نگاه کن، عاشق خودت شو. قیمت تو این است. مقام تو این است. لیاقت تو این است. دوست می خواهی رفیق می خواهی، بابا می خواهی، مامان می خواهی، خانواده می خواهی، اهل می خواهی اینجاست. اهل اینها شو. آدمی که زیارت جامعه کبیره می خواند غصه دار دیگر نیست این آدم افسرده و پژمرده نیست این آدم احساس بی کسی و بدبختی و تنهایی و نکبت نمی کند این آدم دنیا هیچ وقت برایش غمزده نیست هیچ وقت پوچی ندارد این آدم، یک کسی که زیارت جامعه می خواند، یک کسی که زیارت عاشورا می تواند بخواند، یک کسی که می تواند زیارت آل یاسین می خواند، اگر با معرفت بخواند. این همان لحظه که نشسته دارد این زیارت را می خواند می فهمد که چقدر قیمت دارد چون به هر کسی اجازه نمی دهند که بنشیند و زیارت بخواند آن هم با معرفت، حالا بی معرفت خیلی ها می خوانند دور هم هستند، فایده ندارد. نشستی، داری می خوانی و این حرف ها را میزنی، بدان خیلی قیمت داری که می توانی بنشینی جلوی دوازده تا معصوم، همه پدران طاهرین خودت هستند، آباء و اجداد طاهرین خودت هستند و عاشقانه باهاشان کلی مغازله های عاشقانه کنی. حالا می رویم جلوتر ببینید چقدر حرف های عاشقانه در این است. چقدر دلدادگی است، چقدر عشق در این زیارت است. آن کسی که واقعا شرافت خواندن زیارت جامعه کبیره را دارد، لیاقت این مقام را دارد. دیگر نباید خودش را کوچک کند. نباید به گناه بیاندازد، نباید به معصیت بیاندازد، نباید به خواری و بدبختی و نکبت و غم و غصه بیفتد این آدم. سر دنیا حرص و جوش بخورد. سر نمی دانم کابینت خانه، مبل خانه، لوستر خانه، سر اتومبیل، طلا و جواهرت، لباس، سر مراسم عروسی. دیدید چه اختلافاتی الان است در خانواده ها برای این جور چیزها. دختر و پسری که می خواهند ازدواج کنند، می بینیم همین سور و سات ها به جهنم می کشد رابطه شان را. حیفش می آید یک آدمی که به بزرگی اهل بیت آفریده شده برای دنیا ناراحت شود غصه بخورد یا عصبانی شود. یا دغدغه داشته باشد اینجوری. خودش حیفش می آید. پس کارکرد جامعه کبیره را بدانیم چیست. ما آمده ایم این زیارت را بخوانیم که چه بشود؟ الان من رفتم حرم امام رضا می خواهم جامعه کبیره بخوانم. خب امام رضا که در بزرگی خودش است، آن بالا است. گفتن من که تو این قدر بزرگی، توضیح دادیم سلام های ما، ائمه را بالا نمی برد. خوش حالشان میکند و آن خوش حالی شان هم به ما خیلی فیض می رساند. اما آن ها خیلی اوج دارند. مثل این است که ما بایستیم به خورشید بگوییم: خیلی خوشگلی. به ماه بگوییم: خیلی خوشگلی. به خورشید بگوییم: خیلی نورانی هستی خیلی داغی خیلی بزرگی. برای خورشید مگر فرقی میکند ما بگوییم یا نگوییم؟ می خواهی مدح کنی دیگر. این مدح تو را باید بزرگ کند و ببرد بالا. تو باید بفهمی که من با این آدم رابطه دارم، من بچه این آدم هستم. عضو این خانواده هستم. خدا من را این طوری بزرگ آفریده. خدا من را کوچک و ذلیل نیافریده. خدا من را اسیر زن و شوهر و زن و بچه و مال و این جور چیزها نیافریده. خدا من را خوار و ذلیل دنیا نیافریده. خدا از اول من را شریف و بزرگ آفریده. ولی وقتی که من آن شرافت خودم را، آن بزرگی خودم را نمی شناسم، حالا اسیر این بدبختی ها و نکبت ها و غصه های دنیا می شوم. امام کاظم(علیه السلام) پدر آسمانی مان چقدر قشنگ می گوید:« من الغتمّ کان للغمِّ اهلا» آدمی که غم میخورد، غصه می خورد، لیاقتش همین غصه خوردن است. چرا ما می افتیم به غصه، نکبت، احساس پوچی و بدبختی و التماس و گدایی عاطفه از جاهایی که نباید این گدایی را بکنیم؟ چرا می افتیم به اینجا؟ برای این که قدر اصل و خانواده خودمان را ندانستیم. خودمان را نشناختیم. آنچه که خدا به ما داد، نشناختیم، آنچه خود داشت، ز بیگانه تمنا می کرد. خودش شرافت دارد، عزت دارد، محبوبیت در آسمان دارد، کرامت دارد، شرافت دارد، ابدیت دارد، بهشت و بالاتر از بهشت را دارد، حالا آمده سر یک جیفه ی پست دنیایی، التماس و غصه و گریه و دعوا و تا خودکشی هم می رود جلو. به امام صادق علیه السلام گفتند: چرا آدم گرفتار عشق های زمینی می شود که درش حقارت و بدبختی و التماس و زاری است؟ فرمود: بخاطر این که خدا را و عشق اصلی اش را فراموش کرده. شما هی میگویید: اشهدان لااله الا الله. دروغ هم دارید می گویید. اگر اله ات الله است، پس تو دیگر چرا این قدر التماس پایینی ها را می کنی؟ چرا احساس ذلت می کنی؟ یک نفر ماشینش تغییر می کند، اعصاب تو خرد می شود. یک نفر وضع مالی اش خوب می شود، تو می ریزی بهم. یکی بچه دار میشود، افسردگی و حسادت می آید سراغت. یک کسی ازدواج میکند، تو حسادت میکنی. این بدبختی ها و نکبت ها و پستی ها چیست؟ یک کسی که به کرامت خودش، به عزت خودش، به مقام خودش، به معشوق خودش پشت کند، حقش این است که گرفتار معشوق های قلابی وخوار کننده شود. ما یا اسیر معشوق های حقیقی هستیم یا اگر دست از معشوق های حقیقی برداریم، اسیر معشوق های خوارکننده و کاذب میشویم. شما هر چقدر اسیر معشوق های بالایی باشید، روز به روز به عزتتان، شادی تان، آرامش تان، محبوبیت تان، کرامتتان، اضافه می شود. هر چقدر اسیر معشوق های پایینی شوید، به حقارتتان، به غصه تان، به ناآرامی تان و اضطراب تان و شکست تان افزوده می شود. عید است و دهه کرامت است، این روایت را بهتان هدیه کنم. دوبار یا سه بار این روایت را در طول این چهارصد پانصد جلسه ی قبلی خوانده ام. در روایت داریم:« من احب علیا، سمی فی السماء اسیرالله» هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، در آسمان وقتی می خواهند این آدم را صدا کنند، می گویند این اسیر خداست. اگر کسی عاشق علی باشد، می گویند این اسیر خدا شده. خوش به حال یک کسی که اسیر خداست. خوش به حال یک کسی که فرشته ها بگویند این اسیر اهل بیت است. اسیر زمین نیست، اسیر دنیا و پستی های دنیا نیست. خوش به حال یک کسی که بهش بگویند اسیر امام زمان. این خیلی قیمت دارد. حالا خودت را نگاه کن در زندگی اسیر چی ها هستی؟ گرفتار چی ها هستی؟ ببین این خجالت آور است یا افتخار انگیز است؟ اسیر هر چیز که باشی، قیمتت را آن چیز معین میکند. یک کسی اسیر یک تبلت است، دیدید الان آدم ها اسیر یک لپ تاپ است، اسیر یک تلفن همراه است، اسیر ارتباطات مجازی است، این جوری است این آدم. شخصیتیش با این هاست. اسیر یک مدرک تحصیلی است. اسیر یک دانشگاه است. اسیر یک پوست است. اسیر یک مقام دنیایی است. اسیر پول است. اسیر اتومبیل است. ذلیل این هاست. آدم خوب است اسیر امام حسین شود. اسیر فاطمه زهرا شود. اسیر حضرت معصومه شود. اسیر حضرت عبدالعظیم شود. این ها خوب است. آن هایی که این مذهبی ها را مسخره می کنند، این عقب افتاده است، امل است، همیشه می خواهد برود حرم، این ور، آن ور، گریه کند، اشک بریزد، نمی دانم کجا برود. خودت چی هستی؟ خودت اسیر چی هستی؟ تویی که داری مذهبی ها را مسخره میکنی، می گویی این ها عقب افتاده هستند، این ها امل هستند، من پیشرفته ام، من روشن فکرم، تو کی هستی؟ تو به معشوق هایت نگاه کن، ببین فرقت با این چیست؟ این اسیر چی است و تو اسیر چی هستی. دنیا این قدر وارونه و پست شده، در روایت هم داریم، در آخرالزمان، معروف منکر شمرده میشود و منکر، معروف. شرافت، انسانیت، عشق به الله و اهل بیت، تدین، متدین زندگی کردن، حیا، حجاب، بزرگواری، ایمان، تقوا، نماز که منشا شرافت است، منکر شمرده می شود و مسخره اش می کنند و بی حیایی و بی نجابتی و بی غیرتی و معصیت و آلودگی و ذلت و نکبت، معروف شمرده می شود. آن وقت افراد یک عده واقعا باور می کنند آدم های بزرگی هستند. با کثافت، با بی وجدانی، با بی حیایی، با بی غیرتی، با آلودگی در این جامعه زندگی می کنند و بقیه را عقب افتاده می دانند. بقیه را پخمه می دانند. پیغمبر فرمود: آخرالزمان این جوری می شود. یک مومن با نماز در فامیل مسخره می شود، یک دختر محجوب، با تقوا را فامیلش مسخره می کنند، و فکر می کنند خودشان را چقدر شرافت دارند. « من احب علیا سمی فی السماء اسیر الله» خدا کند همه مان اسیر خدا شویم ان شاء الله به عشق امیر المومنین. الحمدلله رب العالمین.