جلسه 037 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
37
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
4
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 037 - شرح زیارت جامعه کبیره

بحث مان در شرح زیارت جامعه کبیره در کلمه ی «سلام» به پایان بردیم. هر چند این اذعان را داریم که آنطور که شایسته بود نتوانستیم حق مطلب را ادا بکنیم. می رویم به سراغ کلمه بعدی «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» خوب در زیارت جامعه همانطور که از اسمش معلوم است زیارت همه ی ائمه است یعنی زیارتی است که شما به ملاقات هر یک از معصومین علیهم السلام بروید می توانید بخوانید. مثلاً اگر به زیارت امام رضا بروید می توانید در حرم حضرت این زیارت را بخوانید، رفتید در حرم امام حسین، حرم امیرالمومنین علیهم السلام هر کدام رفتید می توانید بخوانید. ولی خطاب این زیارت، زیارت جمعی است. از همین جا که شروع می شود «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» خطاب جمع است یعنی شما می توانید با امام با همین لحن صحبت بکنید، و می توانید در خطاب جمع همه ائمه را در نظر بگیرد و با هر 12 امام این سخن را بگویید. یک سوال مهم این است که آیا باید زیارت جامعه حتماً در حرم امام خوانده شود؟ شما رفتید زیارت، خوب حالا زیارت جامعه خواندید، خوب درست هم است رسیدید در مشهد خدمت حضرت زیارت جامعه خواندید، خوب آیا من می توانم این زیارت را در خانه خودم هم بخوانم؟ زیارتنامه را زیارت جامعه کبیره را در خانه خودم می توانم بخوانم یا نه؟ چند تا دوستان و رفقا و افراد همدل جمع شوند می توانند زیارت جامعه بخوانند در خانه شان یا در حسینیه ای؟ بله. چون قبلاً گفتیم اهل بیت همه جا حضور دارند. شما یک جایی بنشینید، لازم نیست شرط حرم بودن لازم نیست. همانطور که شما سیدالشهدا را از دور زیارت می کنید، زیارت امام حسین را می خوانید زیارت عاشورا می خوانید، یا در خیلی از اعمال عبادی که مثل اعمال شب قدر همه شبها تقریباً یکی از عبادت های ثابت در همه ی مراسم ها و رحمهای زمانی که مستحب است انسان اعمال انجام بدهد، زیارت امام حسین علیه السلام است. می گوید شما برو در پشت بام منزل تان همین که پشت بام رفتید رو به قبله بایستید بگویید «السلام علیک یا اباعبدالله» این می شود زیارت امام حسین. همین مقدار. این زیارت است خودش، یک مقالات است چون حضرت همه جا هست بعداً بحث «انفسکم فی النفوس» را می گوییم. نزدیکترین حرم ائمه به ما دل ماست. و نزدیکترین قبر ائمه در دل ماست، بنابراین، شما امام را همیشه دارید در قلبت با یک حضور زنده و واقعی، نه یک حضور مرده، یک موقع است انسان یکی را دوست دارد و از او دور است، یا کسی را دوست دارد و او مرده، ارتباط قطع است یادش در دل انسان است اما یک موقع است شما یک حضور زنده دارید یعنی وقتی توجه به امام داری در وجودت در دلت، حضرت حضور زنده دارد. احاطه بر دل تو دارد. خیلی خیلی بیشتر از لحظه ای که رو در رو داری صحبت می کنید. مشکل ما ضعف معرفتی ماست دیگر، می گوییم ای کاش یک زمانی بشود پرده کنار برود من آقا امام زمان را ببینم رو در رو با او صحبت کنم. حضرت خیلی نزدیکتر از یک رابطه ی فیزیکی رو در رو با ما در ارتباط است حاضر و ناظر و شاهد بر همه اوضاع قلب ما و همیشه هم حاضر، شنواتر از هر کس دیگری و بیناتر از هر کس دیگری است. این طوری نیست که ما نیاز به یک رابطه ی فیزیکی یا یک سفر حتماً داشته باشیم، خیر. هر چقدر سطح معرفت ما بیشتر شود این پرده بیشتر برداشته می شود. فاصله را ما باید با قلب مان طی کنیم یک موقع است یک کسی در آمریکا است بین او و حرم امام حسین، بین او و خانه خدا، بین او و حرم امام رضا هیچ فاصله ای نیست و لو در آمریکاست با چی طی کرده این فاصله را؟ با قلبش. علی علیه السلام در نهج البلاغه یک دعایی دارد: «جعلنا الله و ایّاکم ممن یسعی بقلبه» خدا من و شما را قرار بده از کسانی که با قلب شان تلاش می کنند، برسند به مقام ابرار، «برحمتِهِ» با رحمتش. پس تلاش با چی صورت می گیرد؟ وصال با چی صورت می گیرد؟ با قلب صورت می گیرد. یک کسی می بینی در آمریکاست، در آفریقاست، ولی با قلبش اتصال کامل دارد به امام به ائمه به غیب. یکی اصلاً می بینی در حرم امام حسین است در حرم امام رضاست، ولی حجاب دارد نمی تواند خوب ارتباط برقرار کند پس مسئله، مسئله معرفتی است. ما می توانیم جمعی بنشینیم، ان شاءالله برایش برنامه ریزی کنیم که بتوانیم، ماهی یک بار حداقل اینجا با هم جامعه کبیره بخوانیم، بنشینیم اینجا زیارت جامعه کبیره بخوانیم؟ و با همه ائمه هم حرف بزنیم، خوب این جا که نشستیم حرمی نیست، که بگوییم اینجا حرم امام رضاست من با امام رضا حرف بزنم یک موقع شما می روید حرم امام رضا می گویی جامعه کبیره بخوانم، امام رضا را خطاب قرار بدهم، از اول که داریم صحبت می کنم می گویم:«السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله» ولی خطابم به امام رضاست. یا همان حرم امام رضا می توانم همه را هم امام رضا و هم آن 11 تای دیگر را مورد خطاب قرار بدهم و با همه شان حرف بزنم. خیلی هم زیبا و قشنگ است این رودر رویی. یکی از بزرگترین لذات، مقامات، شرافت هایی که ما به برکت وجود امام هادی علیه السلام نصیب مان شد این بود که امام هادی برای ما کاری کرد که ما هر وقت هر لحظه بخواهیم به محضر 12 امام و 14 معصوم برسیم هر وقت بخواهیم حضوراً با آنها ارتباط برقرار کنیم. این چیز کمی نیست. کدام ملت، کدام مذهب، کجای کره زمین شما همچین امکانی را دارید در کدام آیین این امکان فراهم است که شما بتوانید با خانواده آسمانی تان، با اولیای خودتان به پرده سخن بگویید. هیچ جا نیست همچین نعمتی، دوست دارم از همه دلتان، با همه عشق تان به محضر مقدس امام هادی علیه السلام یک صلوات بلند ختم بفرمایید.

خیلی ما مدیون این ائمه هستیم خیلی مدیون امام هادی علیه السلام هستیم. چه کار کردند برای ما. چه کار کردند. ما متأسفانه چون معرفت نداریم وقتی مردیم می فهمیم در چه بهشتی بودیم. بهشتِ این که من در طول روز هفته ماه سال هر وقت دلم بخواهد می توانم با همه 14 معصوم یک ارتباط شخصی و حضوری داشته باشم هر چه هم دلم بخواهد بگویم. یک موقع حرف رسمی بزنم مثل جامعه کبیره و یک موقع است هر چه دلم بخواهد می گویم و این شنیده می شود پذیرش می شود فهمیده می شود همه چیزش قشنگ است خیلی زیباست. خوب، «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» سلام بر شما ای اهل خانه ی نبوت. که این را باید توضیح بدهیم. کلمه ی «اهل» فکر نمی کنم امروز به بیشتر از همین یک کلمه برسیم. با این کلمه خیلی کار داریم چون شما این کلمه را در قرآن در زیاد دارید همچنین در دعاها و احادیث. ما یکبار این کلمه را خوب متوجه شویم بفهمیم تا بعد ان شاالله در کارکردهای دیگر بتوانیم از آن استفاده کنیم. در التحقیق که کتاب خیلی قدرتمند و معتبری که در شرح واژه ها و مفردات قرآن است، از مرحوم مصطفوی، آمده در شرح اهل « هو الانس مع الاختصاص و التعلق» دقت کنید کلمه ی اهل یعنی چه. اهل یعنی انسی که همراه با وابستگی و تعلق است پس خوب به ذهنتان بسپارید هر جا کلمه ی اهل آمد، یعنی انسی که همراه وابستگی و تعلق است. خیلی از کلمات هست که در طول روز در عرف خودمان در شبانه روز استفاده می کنیم معنایش را خیلی نمی فهمیم یک معنی نزدیک به ذهنمان نزدیک به فهم عرفی از آن استفاده میکنیم ولی معنی حقیقی اش را نمی فهمیم. زیاد از این واژه ها هست که استفاده میکنیم ولی معنی اش را نمیدانیم. میگوییم حالا یک کلمه است من میگویم طرف هم میفهمد یعنی چه. ولی این که واقعا این کلمه یعنی چه و باطن اش چی است میگوییم بفرست دنبال نخود سیاه. خب نخود سیاه بخواهد ترجمه شود یعنی چه. نخود سیاه. میگوییم طرف را بفرست دنبال کارش مزاحم ما نشود. ولی ما نمیدانیم این یعنی چه مثل خیلی از مثل هایی که می زنیم. تا حالا کسی نخود سیاه دیده؟ همه تان به حضرت عباس دیده اید همه تان هم به حضرت عباس خورده اید. به نخود سیاه لپه میگویند. کی تا بحال قیمه نخورده؟ کی لپه نخورده؟ به لپه می گویند نخود سیاه. خب حالا داستان دارد که چرا به لپه می گویند نخود سیاه و همچنین اینکه چرا میگویند بفرستش دنبال نخود سیاه. یا به کسی میگوییم دمت گرم. به اصطلاح میگوییم دمت گرم یعنی میگوییم آفرین. اما کلمه دمت گرم یا دمش گرم چیست؟ نمی فهمیم چیست ولی از آن استفاده میکنیم. خیلی وقت ها اگر ما بدانیم آنچه که ما میگوییم یعنی چه، در به کار بردن آن کلمه دقت بالاتری داریم دقت بیشتری داریم. ولی به هر حال ما همینطوری می گوییم: اهل و عیالت کجایند؟ اهل کجایی؟ میگوید من اهل مشهد ام. خب حالا ما میگوییم از مشهد چه خبر؟ بعد میگوید خب من اهل مشهد هستم ولی مشهد زندگی نکرده ام . اصلا مشهد به دنیا نیامده ام. یا مثلا من اهل مشهد ام ولی نمیدانم مشهد چه خبر است. یعنی چه ما کلمه اهل به کار میبریم؟ دقت کنید این کلمه اهل که به کار میبریم، اهل کجایی، اهل و عیالت کجایند یا در دعاها و زیارات میگوییم اهل بیت خب این اهل بیت یعنی چه؟ قرآن هم میگوید اهل بیت. « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» اهل خانه یعنی چه؟یا میگوییم اهل ذکر، اهل آخرت، اهل ایمان، اهل کفر یا اهل جهنم و اهل بهشت. اگر این ها را خوب بفهمیم یعنی چه، بسیار در خودسازی ما، سبک زندگی ما میتواند تاثیر بگذارد. حالا نه آن واژه های عرفی ولی واژه هایی که در ادبیات دینی و معنوی ما آمده فوق العاده مهم است. بنابراین مفردات قرآنی یا حدیث یا روائی اگر کسی خوب بفهمدش، سطح پروازش و سرعت پروازش خیلی بالا می رود اگر فقط خوب بفهمد واژه یعنی چه. عرفی آن را نفهمد. یک وقت ما عرفی میفهمیم میگوییم طرف مومن است، طرف آدم مومنی است، ایمان دارد یا مسلمان است ولی اگر ما واژه را خوب بفهمیم، خیلی در سبک زندگی ما متفاوت است در نگاه ما تاثیر زیاد دارد لذا به همه عزیزانی که کار مطالعاتی میکنند چه آن هایی که طلبه هستند چون ما این ضعف را در حوزه نیز داریم که واژه را باید تخصصی فهمید. هر یک واژه یک معنای خاصی ازش در نظر گرفته شده بعد آن واژه استعمال شده وصف شده آن واژه برایش. مثلا میگوییم « السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» بیت یعنی خانه. دار هم یعنی خانه. پس چرا نمی گوییم « یا اهل دار النبوه»؟ هر دو یک واژه هستند بیت و دار. ولی چرا بیت را به کار بردند؟ این را باید بفهمیم چون ما اگر خوب دقت نکنیم، عمق آن حدیث، آیه یا دعا فهمیده نمی شود. ترجمه را لازم است بفهمیم بالاخره ترجمه مارا تا یک مقدار از سیر و سلوک و رشد را به ما میدهد. چاره ای نداریم باید از ترجمه استفاده کنیم وقتی معنی واژه ی عربی را نمی دانیم. اما آن هایی که میخواهند قدرتمند بشوند، رشد کنند، از وقتشان میخواهند بهتر استفاده کنند، برای خودشان یک قیمت بالاتری از سلوک انسانی قائل هستند، از زندگی یک توقع ویژه ای دارند و آن تولد سالم به آخرت و قرب به خداوند و رسیدن به خلقت هستند، آن ها باید برای این کار سرمایه گذاری کنند باید برای آن وقت بگذارند. وقت جدی بگذارند تا آن اوج هارا پیدا بکنند. خب کلمه اهل گفتیم به معنی انس همراه با وابستگی و تعلق است. خب پس به همسر، فرزند، عروس، داماد، دایی، خاله، عمو به اینها چرا می گویند اهل؟ اهل ما هستند. برای اینکه ما با اینها انس داریم همراه با وابستگی و تعلق.پس این را خوب توجه کنید. قرآن میگوید اهل الکتاب. اصطلاحات مختلفی دارد. کلمه اهل را در قرآن ببینید خیلی به کار برده شده است. اگر این کلمه را خوب بفهمید بعد از این که این کلمه را خوب فهمیدید، بروید روی واژه هایی که اهل به کار برده شده. می بینید که درک دقیق تری پیدا میکنید از این واژه. یا اهل ذکر، اهل جهنم، اهل بهشت. چون در اهل و تعلق شرط است، وابستگی شرط است، این یک قاعده است که اهلیت چقدر است. مثلا میگوییم اهل الله، اهل بهشت. خب اگر یک کسی اهل بهشت است، وارد بهشت میشود نه؟ میگوییم اهل بهشت یعنی کسانی که اهل بهشت هستند اما بهشت درجه دارد یا ندارد؟ میفرماید در بهشت درجاتی است که همانطوری که شما اینجا نشسته اید ستاره ها را می بینید سوسویی میکنند یا تلسکوپ باید بندازید ببینیدش، فاصله دوتا بهشتی اینقدر فاصله است. داداشش آنجاست خودش اینجاست. همسایه اش آنجاست خودش اینجاست. در بهشت است کیف میکند لذت هم می برد، راضی هم هست اما آن بهشتی دیگرآنجاست اینقدر فاصله بینشان است. خب به آن بالایی اهل بهشت میگویند یا نه؟ پایینی چه؟ او هم اهل بهشت است. پس یک سوال است: چقدر اهل بهشت اند؟ پس این اهلیت خیلی مهم است. دقت کنید با این نکته بعدا کار داریم از آن میخواهیم برای سیر وسلوک مان استفاده کنیم. چقدر اهل بهشت اند؟ گفتیم اهل شرطش چیست؟ وابستگی، تعلق. پس یک نفر چقدر اهل یک چیز است؟ به اندازه انسش و وابستگی اش. این ها را می خواهم یواش یواش رمزگشایی کنم، خوب دقت کنید هی آهسته آهسته می گویم و هی مثال می زنم و جلو و عقب می روم برای این که این نکته را خوب اینجا بفهمیم، چون با آن خیلی کار داریم. پس در اهلیت انس، تعلق، وابستگی شرط است، میزان اهلیت بستگی به چی دارد؟ میزان انس و تعلق. درست شد؟ پس اگر گفت: «السلمان و منّا اهل البیت»، یا حضرت فرمود: «ابوذر منّا اهل البیت» این از ما اهل بیت است برای همه می گویند این را نمی گویند؟ نه. ما کسانی را داریم که از نظر فیزیکی خیلی به پیامبر نزدیک هستند، از نظر عرفی اهل پیامبر هستند، مثل همسران شان، بعضی از همسران شان، فامیل های حضرت، دامادهای حضرت، ولی از نظر فیزیکی است واقعاً انس و تعلقی وجود ندارد. پس یک موقع یک کسی نگوید، این داستان را دقت کنید یک کسی مثل سلمان از گرد راه می رسد از ایران، یک گمشده ای مثل ابوذر از گرد راه می رسد، غریبه ی غریبه، این، به قدری به پیغمبر و اهل بیت نزدیک می شود که میگویند: «منا اهل البیت» از ما اهل بیت هستند خیلی حرف است. یک کسی مثل اویس قرن، که پیغمبر را ندیده پیغمبری که می آید مدینه می گوید بوی اویس می آید. اینها هیچ وقت تا آخر عمر هم همدیگر را ندیدند، اویسی که شدت انس و تعلقش به پیغمبر به قدری است که وقتی پیغمبر در جنگ می افتد، دندان او هم در آن فاصله می افتد. تعلق را نگاه کنید چقدر است. حواستان باشد تعلق چقدر است. مادر می گوید دیشب من خواب بد دیدم بچه ام احتمالاً در آن کشوری که هست یک چیزیش شده، پا می شود زنگ می زند می بیند بچه تصادف کرده. یا بچه تصادف می کند مادر از خواب می پرد. مادر در این کشور است بچه در آن کشور است اما شدت تعلق به قدری است که بچه آنجا تب کند مادر اینجا می فهمد. داریم خیلی آهسته می خواهیم وارد این داستان شویم اذیت نشوید. عَلَقه، تعلق، خود این هم یک داستان دارد. انس یعنی شما می گویید من الان این تلفنم را روشن کردم یک پیامک دادم رفت آن طرف دنیا، آن طرف دنیا چیست، طرف الان با دستگاه ارتباط دارد با سفینه ای که در مریخ است. از اینجا دکمه هایی را می زند آنجا یک کارهایی را انجام می دهد بین این دوتا دکمه و چندتا دکمه ای که اینجا است و آن دستگاهی که در مریخ است سیم کشیدند یا نکشیدند، تا مریخ سیم رفته؟ نه. شما اینجا نشستید تلویزیونت را آنجاست اینجا دکمه را می زنید کانال هایش عوض می شود از اینجا صدتا دستور می دهید به تلویزیون انجام می دهد. از اینجا توی موبایل تان پول می ریزید به حساب یک نفر دیگر. در خانه نشستی 50 میلیون تومان پول یک دفعه رفت از حسابت، چطوری است؟ 50 میلیون پول از اینجا یک دفعه رفت در حساب یکی دیگر. واقعی است یا واقعی نیست؟ پول می رود یا نمی رود؟ می رود دیگر 50 میلیون واریز کرد به حساب یکی دیگر. یک تعلق، یعنی یک ارتباط حقیقی وجود دارد ولو مرئی و ملموس نیست، محسوس نیست ملموس نیست، نخی و طنابی چیزی بین اینها نیست ولی حقیقتاً ارتباط است. می خواهم دقت کنید معنی غیب را بفهمیم با این کلمه یک ذره تمرین کنیم با همدیگر، غیب یعنی چی، تعلق به غیب به خانواده آسمانی داشته باشیم یعنی چی، تعلق به حضرت زهرا سلام الله علیها داشته باشیم، تعلق به شهدا و صدیقین و شهدا و صالحین داشته باشیم با خدا حرف بزن، تعلق با خدا داشته باش، نماز بخوان به خدا وصل می شوی، اهل الله بشوی، اهل آخرت بشوی، اهل برزخ بشوی، اهل بشوی یعنی چی، یعنی یک ارتباط حقیقی وجود دارد بین تو و غیب، حقیقی هم است ولی مرئی، از نظر ملموس حسی چی هست؟ ماده ای بین تان نیست. یا حداقل اگر چیزی هست، می گوییم آقا انرژی است، فتون است، موج است، انرژی، فتون، موج هر چی، ولی مرئی نیست. درست شد؟ مرئی نیست غیب است، غیب را دقت کنید داریم تمرین می کنیم یعنی چی، «الذین یؤمنون بالغیب» کسانی که ایمانی به غیب دارند. غیب یعنی یک چیزی که تو الان حسی نمی بینی اش. ولی ارتباط هست. تمام ارتباط است، تمام تعلق است، می گوییم آقا فرشته ها دارند کار می کنند، این گل را نگاه کنید دارد باز می شود فرشته ها بازش می کنند. ببین این را من می اندازم الان می آید پایین، چی می آوردش پایین، چرا بالا نمی رود؟ ارتباط وجود دارد دیگر. درست است؟ یک چیزی مرتبط است با این شیء، می کشدش پایین. من می بینمش یا نه؟ لمسش می کنید شما جاذبه را؟ نه. نمی توانید، لمسش نمی کنید، ولی هست تعلق است کشش است می کشد می برد، پس می خواهم این را دقت کنید، این نادان ها و احمق هایی که می نشینند و هی مقاله می نویسند در اینترنت و تلگرام و اینجا ها، که غیب چیست، ماوراء چیست، بابا ما در روابط مادی مان هم این چیزها را داریم. ما تا هر چی را نبینیم باور نمی کنیم، خدا کو؟ فرشته ها کو؟ کی دیده؟ ما زندگی مان، بیش از 90 درصد زندگی ما براساس چیزهایی هست که لمس نمی شود، دیده نمی شود. الان علاقه ی دو نفر به همدیگر دیده می شود یا نمی شود؟ کینه ی دو نفر افتخار، عزت، احترام، شرافت، علوّ، حسادت دیده می شود یا نمی شود؟ دیده نمی شود ولی هست یا نیست؟ ما داریم براساس اینها زندگی می کنیم. پس ما داریم با غیب زندگی می کنیم بیشتر زندگی ما زمینی ها با چیزهایی است که ملموس نیست محسوس نیست غیب است. خب پس اینکه یک کسی اهل بهشت است یعنی چه؟ یعنی تعلق به بهشت دارد و انس با چی دارد؟ انس با بهشت دارد. اگر یک کسی اینجاست توی بهشت و یک کسی میلیون ها سال آن طرف است در بهشت، با فاصله هر دو توی بهشت اند، فرقشان چیست؟ آن کسی که بالاتر است فرقش چیست با آنی که پایین تر است. انسش به بهشت در دنیا و تعلقش به بهشت در دنیا بیشتر بوده. گرفتی چی شد؟ انسش به بهشت و تعلقش به بهشت بیشتر بوده. روز قیامت کی به حضرت زهرا نزدیکتر است؟ کی خانه اش نزدیکتر است ارتباطش نزدیکتر است، رابطه اش نزدیکتر است با حضرت زهرا سلام الله علیها؟ با اهل بیت با خدا؟ چرا روز قیامت خدا به یک عده می گوید شما اصلاً نمی خواهد در حساب و کتاب ها باشید در قیامت نروید که خودتان را خسته کنید بیایید پیش خودم اصلاً اینها وارد صحنه نمی شوند، چرا وارد صحنه نمی شوند؟ چون در دنیا تعلقش شان انس شان اهلیت شان با خدا چی بوده؟ بیشتر بوده. می گویید فلانی مهمانی داده ولی در این مهمانی که مثلاً 100 نفر را دعوت کرده، دو سه نفر بیشتر پیشش هستند، و رابطه گرم و صمیمی تری دارند چرا؟ چون انس و تعلق بیشتر بوده، یک موقع است که ارتباط بیشتر است، دقت کنید، می خواهیم وارد مرحله بعد شویم. ارتباط و نزدیکی با هم بودن بیشتر است اما تعلق نیست انس نیست. پزشک ها رابطه فیزیکی شان با مریض بیشتر است یا با پدر و مادر شان و خواهر برادر شان؟ با مریض ها بیشتر ارتباط دارند. اما مریض اهل پزشک و پزشک ها اهل مریضها محسوب می شوند یا نمی شوند؟ آری یا نه؟ نه. شما در طول روز آدمهایی هستند که سر و کار تان با آنها بیشتر است، حرف زدن و ارتباط و خیلی چیزهای دیگر اما هیچ وقت اهل هم نیستید. ارتباط تان بیشتر است اما این ارتباط یک ارتباط کاری است انس و علاقه ای در آن نیست. پس اگر دو نفر خیلی به هم نزدیکند دلیل نمی شود که خیلی بین شان چی وجود دارد؟ علاقه وجود دارد. یا اهل هم هستند و تعلق و انس دارند. نه. زن امام است، طرف زن امام است از زن امام دیگر نزدیکتر کسی نزدیکتر نیست زن امام است، زن پیغمبر است، از نظر فیزیکی ارتباط، و میزان با هم بودنشان از همه بیشتر است یا نیست؟ از همه بیشتر است ولی این زن قاتل امام است. تعلق به امام ندارد، اهل امام نیست. دو نفر ممکن است خیلی به هم نزدیک باشند، اما این رابطه رابطه ی طبیب و مریضی است چون شخص مریض است طبیب به او توجه بیشتری می کند ولی این به این معنا نیست که انس و علاقه و اهلیتی بین اینها وجود دارد. درست شد؟ ما چقدر پدر و فرزند داریم که از نظر تعریف عرفی اهل حساب می شوند. میگویند این بچه ی این است در خانه این زندگی می کند اما حقیقتاً اهل نیستند. آیه را نگاه کنید: سوره هود آیه ی 47، در داستان نوح، نوح که کشتی را سوار شد پسرش داشت غرق می شد، نگران پسرش بود، به پسرش می گفت که بیا بالا، بیا سوار شو، او هم این کار را نمی کرد، می گفت برو من با تو نمی آیم، می گفت امروز پناهی نیست، همه می میرند، می گفت من می روم بالای صخره و کوه، داشت بین شان گفتگو می شد، یک موج هم می آید و برمی دارد پسر نوح را می برد و غرق می شود، حضرت نوح ناراحت می شود، و نگران هست، راجع به پسرش دلشوره دارد. خوب پدر است و تعلق شخصی دارد. چون گاهی وقتها انسان به یکی علاقه دارد ولی او به این علاقه ندارد یعنی سنخیت بین شان نیست. پدر و مادر بچه های شان را دوست دارند بخصوص پدر و مادرهای مؤمن، اما این بچه فاسق است مؤمن نیست و انس ندارد با این پدر و مادر مسلمان و مؤمن، با فاسق ها بیشتر ارتباط دارد. ولی پدر و مادر واقعاً دوستشان دارد. آیه را نگاه کنید: «انّه لیس من اهلک» دقت کردید، چطور شد خدا دارد می گوید پسرت اهل تو نیست. خوب دقت کنید. اهل تو نیست یعنی چی؟ یعنی تو و خانمت به دنیا نیاوردید او را؟ چرا. یعنی عضو خانواده تو نیست؟ چرا. پس چرا خدا می گوید «انّه لیس من اهلک» دقت کنید کاربرد اهل را. چون باید در اهل چی وجود داشته باشد؟ انس وتعلق. می گوید انس و تعلقی بین شما نیست، شما انس و تعلقی ندارید به همدیگر. تو مؤمن هستی، تو پیغمبر اولوالعزمی، او کافر است، اهل تو نیست، تعلق به تو ندارد. نگاه کنید مفهوم را خدا چقدر آورده بالاتر. لذا یک سلمان غریبه یک ابوذر غریبه اهل البیت می شود «منّا اهل البیت» می شود یک کسی که عضو خانواده پیغمبر و امیرالمومنین و ائمه است ممکن است اهل نشود. چون تعلق وجود ندارد وابستگی وجود ندارد. «انّه لیس من اهلک» یعنی این مال تو نیست، اهل تو نیست. پس به رابطه ی فیزیکی، بدنی، سابقه ی رابطه ربطی ندارد. به سنخیت ربط دارد. یک موقع می بینید یک نفر آمریکایی، اروپایی، می آید شما دیدید ادواردو وقتی آمد، خوب از آن خانواده، از یک خانواده صهیونیست دارد می آید، وقتی خدمت امام می رسد، امام پیشانی ادواردو را می بوسد. ادواردو شهید می شود. خوب چقدر تعلق دارد به این خاندان؟ چقدر انس و علاقه و اهلیت دارد که به اینجا می رسد و شهید می شود. ما چقدر آمریکایی داریم، اروپایی داریم که اهل اسلام و اهل امام زمان و اهل حضرت زهرا هستند، چقدر کسانی در قم و ری و مشهد زندگی می کنند، اهلِ اهل بیت نیستند. این را خوب دقت کنید. نگوییم چرا فلان کس از گرد راه رسیده، هنوز چند روز نگذشته، اینقدر مورد توجه پیغمبر و امام و ولی خدا و فلان استاد هست، و مایی که 20 سال است با او هستیم ما را اینطوری تحویل نمی گیرد. این بسته به میزان سنخیت و چی است؟ تعلق است. یکی از اشکال هایی که می گرفتند اصحاب پیغمبر و امیرالمومنین و ائمه، می گفتند شما چرا این ایرانی ها را اینقدر تحویل می گیرید. امیرالمومنین خوب مدینه خلیفه می شود ولی می آید خانه و زندگی اش را می آورد کوفه، که نزدیک ایرانی ها باشد. مقرش را می آورد کوفه، در کوفه شهید می شود دیگر امیرالمومنین، در آن خانه اصلی اش که به او تعلق داشته، مدینه نبوده که. همیشه به امیرالمومنین ایراد می گرفتند که شما ایرانی ها را به ما ترجیح می دهید. آنها هم در احادیث گفتند که ایرانی ها بیشتر از شما اهل ما هستند. پس دقت کنید وارد این مفهوم دقیق می شویم، چرا آیه قرآن راجع به ایرانی ها اینطوری صحبت می کند، که «یا ایها الذین آمنوا من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونَ اذله علی الکافرین و اعزّه ٍعلی المومنین یجاهدون فی سبیل الله و لیخافون لومه لائم» ای کسانیکه ایمان آورده اید، خطاب خیلی قشنگ و عالی است، انس در آن هست، مؤمنین، اگر بخواهید از دین تان برگردید در آینده ی دوری خداوند یک قومی را خواهد آورد که خیلی دوست شان دارد، ببینید همه درش تعلق است انس است. خدا اینها را دوست دارد در آینده دور می آوردشان، دوستشان دارد و آنها هم خدا را دوست دارند. یعنی می خواهد مفهوم اهلیت را برساند. یعنی بین اینها یک رابطه ی تعلق و وابستگی دارد، اول هم خدا دوست شان دارد. خیلی مهم است. آنها هم خدا را دوست دارند در مقابل کافرین و دشمنان و نفوذناپذیر و قدرتمندند و باج نمی دهند به کس، ولی در مقابل دوستان و مؤمنین متواضع هستند و خیلی خوب هستند با مؤمنین. در واقع با دشمن و کفار خیلی نفوذناپذیر هستند. اینها در راه خدا می جنگند و از ملامت هیچ ملامت کننده ای هم ترسی ندارند. آنها می گویند که اینها کی هستند پیغمبر که قرار است بیایند، کی را می گویی؟ می گوید ایرانی ها می خواهد بیاید، سلمان و قوم سلمان قرار است بیاید. ایرانی ها. اهل را نگاه کنید، مفهوم اهل را، اهل چقدر مفهومش، ایرانی هایی که هنوز نیامدند اهل، اهل بیت هستند. برای همین وقتی که اهل شهر ری می روند قم، شهر ری مرکز ایمانی بوده در زمان امام صادق علیه السلام، قم هم همینطور. یا خراسانی ها بودند، تردید از من است در کتاب آشتی آوردم حدیثش را. امام صادق می گوید شما اهل کجا هستید؟ می گوید اهل ری هستیم. (ری بودند به نظرم همین است) حضرت می گوید: مرحبا به برادران قمی ما. می گویند نه آقا ما اهل ری هستیم فکر کردند امام نفهمید و متوجه نشد، حضرت می گوید: مرحبا به برادران قمی ما. دو مرتبه آنها می گویند نه آقا ما ری هستیم مال شهر ری هستیم. حضرت میگوید مرحبا برادران قمی ما. قم را چرا می گوید؟ قم داستان دارد دیگر، اهل قم و حدیثش. اهل قم و آخرالزمان و نقش قم در قیام امام زمان و ... و ... امام می خواهد بگوید هر جا هر مؤمنی وجود دارد که تعلق به اهل بیت دارد، اهل کجاست در واقع؟ اهل قم است. و لو آمریکایی باشد. و لو ادواردو آنیلی باشد. و لو ایتالیایی باشد و لو روسی باشد و لو افغانی و عرب باشد. فرقی نمی کند همه شان اهل کجا هستند؟ اهل قم هستند. و خیلی از کسانی که در قم زندگی می کنند اهل اهل بیت و اهل قم نیستند. اهل اسرائیل اند. اهل آمریکا هستند، و لو لباس روحانیت تن شان باشد. و لو لباس مرجعیت تن شان باشد، اما اهل انگلیس است این. این که آقا می فرماید، عمامه های انگلیسی تشیع انگلیسی، مرجعیت انگلیسی، اسلام آمریکایی، توجه کنید مفهومش چیست. مهم آن تعلق است. مهم آن تعلق است. این که مقام معظم رهبری می فرماید خیلی از اینها خانم هایی را که شما می بینید بدحجابند، شما به آنها (همین کلمه را می گوید آقا، لفظ بدحجاب) را در مورد شان به کار می برید، اینها خودی هستند، در جبهه ی ما هستند، تعلق به ما دارند، درست است الان ظاهرش ظاهر شرعی نیست، قلبش و وجودش تعلق به کجا دارد؟ به این خاندان، این جبهه، این پایگاه دارد. کسانی هم هستند که اصلاً بدحجاب هم نیستند پوشیه می زنند، کاملاً پوشیه می زنند، اگر هم پوشیه نزنند، خیلی سفت و سخت است حجاب شان، اهل آمریکا هستند اهل اسرائیل هستند، اهل جهنم هستند، آن بد حجاب اهل حضرت زهراست اهل بهشت است این آخوند و مرجع اهل جهنم است. پس میزان را چی مشخص می کند؟ انس، تعلق خاطر، آن دلدادگی می شخص می کند. دلدادگی مشخص می کند. پس با ریاکاری، با چسباندن خودمان به یک نفر، یا به یک جا، آن اتفاق نمی افتد اتفاق باید در کجا بیفتد در سینه باید بیفتد. در سینه تعلق در قلب ما تعلق و وابستگی وجود دارد. دوتا زن می آیند پیش امیرالمومنین هر دو ادعا می کنند مادر یک بچه هستند. آن می گوید این بچه است این می گوید بچه من است. امیرالمومنین می گوید من الان مشخص می کنم بچه تان را می دهم بهتون بروید. آن طرف می ایستند، یک شمشیر بر می دارد، تعجب می کنند، می گوید نصف می کنم، نصفش را می دهم به شما نصفش را می دهم به آن یکی. یکی از خانمها جیغ می زند می گوید ولش کن بچه را بدهید به این خانم. حضرت می گوید پس بچه مال این خانم است که جیغ زد. آنی که حاضر است از بچه بگذرد، تعلق دارد به این بچه دیگر. می گوید نمی خواهم باشد دست شما ولی بچه ام نمیرد. این را بین این خانم و آن بچه چی وجود دارد؟ تعلق حقیقی وجود دارد. حضرت می خواهد این را دربیاورد با این کاری که می خواهد انجام بدهد. می گوید معلوم می شود این بچه مال کیست. پس در سیر و سلوک و در رشد، در حرکت به سمت ایمان، در قرب به خداوند، آنی که تعیین کننده است، این نیست که تو 400 دفعه رفتی کربلا، مثل آن آقایی که گفت رفتم مکه و مدینه که حالم به هم می خورد. خیلی ها هستند می روند مکه و مدینه هیچ اهلیتی نه با مکه دارند و نه با مدینه. هیچ سنخیتی با آنجا ندارد. رئیس کاروان است معاون کاروان است خادم کاروان است پزشک کاروان است. می رود آنجا هیچ تعلقی ندارد به آنجا. یک کسی می بینی اصلاً مکه نرفته و مدینه نرفته ولی اهل مکه و مدینه است اهلیت دارد. آنی که تعیین کننده است، «انّ الله ینظر الی قلوبکم» خدا به دلتان نگاه می کند. می گوید من مکه نرفتم مدینه نرفتم ولی وقتی عکسش را در تلویزیون می بینم فیلمش را می بینم جیغم در می آید می نشینم اینقدر در فراق مکه و مدینه گریه می کنم این زیارت است قبول هم است به خدا قبول است. یکی هم می رود، من بارها این را شنیدم، خوب در سفرهای متعدد بودم، هم عمره هم واجب هم قبور ائمه، طرف می گوید آن موقع که من نیامده بودم کربلا، نرفته بودم نجف، از تلویزیون نگاه می کردم یک حال خوبی به من دست می داد اینقدر وقتی در خانه تنها می شدم یا تلویزیون نشان می داد مکه و مدینه و حرم امام حسین را، من سیمم وصل می شد شروع می کردم گریه کردن، این همه تلاش کردم حالا رسیدم مکه و مدینه قلبم قفل است اصلاً هیچ حالی نمی برم. حالی که در ایران می بردم اینجا نمی برم این لذت را اینجا نمی برم. کدامش مهم است؟ کدامش سازنده است؟ دلت، قلبت. آن مهم است. بنابراین شما ها باید دقت کنید، اگر می خواهید اهلیت پیدا کنید، اگر می خواهیم اهلیت پیدا کنیم، به جای این که صرفاً یک سرمایه گذاری ظاهری کنیم باید رو کجا سرمایه گذاری کنیم؟ رو قلب مان سرمایه گذاری کنیم. یعنی باید این دل تعلق پیدا کند به آنجا. حالا کربلا هم نرفتید مکه هم نرفتید، فرصتی نشد، می گوید شوهرم بداخلاق است، سخت گیر است اجازه نمی دهد بروم، ولی این خانم آسیه، چطوری است آسیه در خانه فرعون است ولی به خدا می گوید «رب ابن لی بیتاً فی الجنه» یک خانه پیش خودت در بهشت برای من بساز. همینطور هم می شود. این آسیه در خانه فرعون به خاطر دفاع از موسی به شهادت می رسد. اهل موسی است اهل فرعون نیست. اهل بهشت است ولی زن فرعون است. پس حالا نگو بابایم این طوری نیست مذهبی نیست، زنم مذهبی نیست، شوهرم مذهبی نیست، به جای این که خیلی سرمایه گذاری کنی کسی را که اصلاً نمی خواهد در این راه بیاید، و یا حالا وقتش نشده، یا سخت گیر است یا پوست کلفت است و بخواهی و شرط هم کنی که اگر این حزب اللهی شود من خوب می شوم، محیط این طوری ... نه تو رو چی کار کن؟ تو تعلقات خودت را به غیب بیشتر کن. بین تو و غیب فاصله ای وجود ندارد که بخواهی تعلقاتت را بیشتر کنی، هی شرط می کند که آره نمی دانم الان پسرم این طوری است، حال من گرفته است، حس معنوی ندارم، مادرم این طوری است، پدرم این طوری است، شوهرم این طوری است، بابا به جای این که هی شرایط خارجی را ببینی، برو رو کجا سرمایه گذاری کن؟ روی دلت. ما چقدر آدم داشتیم این شهید بابایی در آمریکا ولی الله شده این چمران در آمریکا ولی الله شده ما چقدر آدم داریم در محیط های آمریکا و اروپا ولی الله می شوند رو دلشان کار می کنند. دلشان را پاک نگه می دارند تقوای شان را نگه می دارند تعلقات شان را حفظ می کنند. این خیلی مهم است. حالا تو الان رفتی خارج از کشور، مجبور هستی بروی، رفتی، رابطه قلبی ات، رو دلت کار کن، رو رابطه قلبی ات کار کن، در آنجا تو قمی هستی، یک موقع یک کسی در قم است در حرم حضرت معصومه است ربطی به حضرت معصومه ندارد. یکی از خانم های آنجا به خود من می گفت من دو ماه است اینجا هستم ولی حرم نرفتم زیارت کنم. البته مال حضرت معصومه و حرم حضرت عبدالعظیم. خادم آنجا بود می گفت دوماه است همین بیرون کار خودم را می کنم اصلاً یک بار نرفتم یک سلام بدهم، یک ارتباطی برقرار کنم با خود حضرت یک تعلقی بگیرم. این خطرناک است. پس کلمه ی «اهل» را دقت کنید خیلی ما با آن کار داریم. حالا می رسیم در خود زیارت هم ما با این کار داریم یعنی فقط مال اینجا نیست کاربردش، من چون دیدم این کلمه یک کلمه کلیدی است وارد بخش های دیگر نشدم ، گفتم اول این را بفهمیم که اهل یعنی چی، که می خواهیم به امام بگوییم «اهل الذکر» شما اهل ذکر هستید یعنی چی. اهل القرآن، این یعنی چی؟ ما اینها را باید بفهمیم. ما الان کسانی داریم حافظ قرآنند، اهل قرآن نیستند. و کسانی داریم یک خط قرآن بلد نیست بخواند و اهل قرآن است. حافظ کل قرآن است، اهل قرآن نیست، و یک کسی هم داریم که اصلاً نمی تواند واقعاً قرآن بخواند اما قرآن در قلبش است. نورانیت دارد پاکی دارد انس دارد. ما آدم داریم، حافظ قرآن است وقتی قرآن می شنود، هیچ حسی به او دست نمی دهد. آدم بیسواد هم داریم وقتی قرائت قرآن و صدای قرآن به او می خورد می رود بالا. با صدای اذان با صدای قرآن، با صدای ذکر، با یک السلام علیک یا اباعبدالله می رود. پس اهلیت را دقت کنید. طرف کتاب نوشته در مورد امام حسین، اهلیتی با امام حسین ندارد ولی یک کسی است سواد ندارد، اهلیت دارد با امام حسین. پس دقت کنید که از کلمه اهل چه درسی را ما امروز می گیریم، از کلمه اهل، این که ما باید بیاییم روی کجا سرمایه گذاری کنیم؟ روی انس و تعلق مان، روی قلب مان سرمایه گذاری کنیم. روی انس و قلبمان میزان شرافت قرب، نورانیت و نزدیکی هر کس به غیب، به الله، به خانواده آسمانی، به این بستگی دارد که در ذات خودش و درون خودش چقدر به غیب و الله، انس دارد. یک کسی یک سال است شروع کرده به نماز خواندن، اما یک سال نماز خواندنش معادل 70 سال نماز خواندن یک نفر دیگر برای این انس و قرب و تعلق می آورد. یک کسی 70 سال دارد نماز می خواند و روز به روز فاصله اش از غیب چی می شود؟ بیشتر می شود. به حس های تان موقع اذان، به حس هایتان موقع نماز، به حس هایتان موقعی که می روید روی سجاده، موقعی که می روید در حرم، موقعی که می خواهید یک چیزی را کار کنید توجه داشته باشید ببینید حست چی می گوید لرزش دلت، علاقه ات، انست چطوری است. وقتی می روی روی سجاده می خواهی روی سجاده بروی می خواهی حرف بزنی، ببین شرافت و دارایی ات آنجا معلوم می شود. می خواهی یک حرم بروی آنجا معلوم می شود. این را می گویم که عمر مان و وقت مان تلف نشود. حواسمان را جمع کنیم که بیخود سرمایه گذاری یک جایی نکنیم که بعداً بفهمیم خیلی عمرمان تلف شده. لذا می بینی یک شاگردی سه ماه می آید سر یک کلاس، به اندازه یک شاگردی که 3 سال، 10 سال 30 سال آمده قرب پیدا می کند رشد پیدا می کند سنخیت دارد شباهت دارد مثل نور حرکت می کند. یک کسی هم 30 سال است آمده، هیچ چیز که نشده هیچ، هر چه هم شنیده آشغال شده برایش، ظلمت شده برایش، تاریکی شده برایش شنیده سر کلاس بوده اما دور شده با شنیدن. پس نگویید این آقا این خانم که ده سال است آمده سر کلاس چرا اینطوری است؟ ما اصلاً از او توقع نداشتیم که این کسی که ده سال است سر این کلاس آمده، پای درس معصوم رسیده، امام صادق علیه السلام 4000 شاگرد داشت به قول خودش 17 نفر اهل نداشت. 17 تا اهل نداشت 4000 تا شاگرد داشت. سالها سر درس امام صادق نشستند اما اهلش نشدند. اهل شدن، یک ماجرای خاص دارد، یک داستان خاص دارد پس قضاوت هایمان را درست تنظیم کنیم. نگو آقا این که شاگرد بوده چهل رفته حوزه درس خوانده، مجتهد شده این دیگر چرا، نه چهل سال در حوزه درس خوانده، اما از اولش هم اهل نبوده می گویند بچه چی نیست؟ بچه ی اهلی نیست. این هم طلبه ی اهلی نبوده، این هم شاگرد اهلی نبوده. بچه ی حضرت نوح هم اهل نوح نیست.

پس کلمه اهل را دقت کنید با آن خیلی کار داریم. والحمدلله رب العالمین