جلسه 028 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
28
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
1
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 028 - شرح زیارت جامعه کبیره

بحث ما درباره ی سلام بود در مفهوم سلام در جامعه ی کبیره و رسیدیم به این آیه که والله یدعوا الی دارالسلام خداوند همه ما را دعوت می کند به خانه سلامتی. که درباره ی سلامتی و اهمیت و ارزشش و مسائل اطراف این موضوع توضیحاتی قبلاً عرض کردیم. اول از این آیه را یک مرتبه را من از قول وجود مقدس امام باقر علیه السلام معنا کنم. بعد برویم به سراغ نقلی که خود ایشان از پیامبر دارد در این باره، خیلی زیباست این نکته، ایشان درباره ی این آیه که والله یدعوا الی دارالسلام میفرماید که ان السلام هو الله چون یکی از اسمهای خداوند سلام است دیگر، فرمود سلام همان خداست هوالله. یکی از اسم هایش سلام است خوب پس والله یدعوا الی دارالسلام یعنی چی؟ یعنی خدا ما را به کجا دعوت می کند؟ به خانه خودش دعوت می کند چقدر زیباست والله یدعوا الی دارالسلام. بعد فرمود و داره التی خلقها لاولیائه الجنه آن خانه ای که خلق کرده خدا برای دوستانش بهشت است خدا دارد دعوت می کند همه را به بهشت. همه را دعوت می کند. ساعت قبل هم سر بحث ظلم این نکته را عرض کردیم که ظالم روز قیامت دستان خودش را می گزد. ازاین که ارتباطش با پیغمبر و اولیای الهی حفظ نکرده یوم یعز لظالم یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع رسول سبیلا. می گوید ای کاش من یک راهی با رسول داشتم. با اهل بیت داشتم. عرض کردم که اگر ما توجه داشته باشیم توجه کنیم به این نکته که اهل بیت علیهم السلام خانواده ما هستند، و اصل و ریشه ی ما هستند، متوجه می شویم که آنها ما را دارند به کجا دعوت می کنند به مقام خودشان و نزد خودشان خدا ما را به خانه خودش و نزد خودش و نزد اولیائش دعوت می کند. نزد خودش، چند بار در قرآن این آیه آمده که خداوند ما را می خواهد پیش خودش ببرد. عند ملیک مقتدر خیلی زیباستاین. ان المتقین فی جنات و النهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر در بهشت ها ونهر ها و در نشیمن گاه صدق نزد پادشاه مقتدر. این کلمه ی نشیمنگاه صدق، یعنی شما می نشینید و این نشستن تان آنجا پیش خدا، به برکت یک خصوصیت در شماست آن خصوصیت چیست؟ صدق شماست یعنی راستگویی در عشق و محبت. راستگویی در دلدادگی در انس. آنها ما را دارند برای آنجا دعوت می کنند قاعده اش این است که ما در دنیا که هستیم بخواهیم آنجا برویم. توضیح دادم، در جلسه گذشته حالا این دوتا جلسه که می گوییم شاید شما در یک جا نشستید برایتان دو جلسه است شاید از شبکه که پخش می شود بین دو تا جلسه فاصله ی یکساله دوساله بیفتد برای همین تکرار می کنم، شما در دعای ماه رجب که الان است که از خدا چی می خواهید هر روز؟ می گویید خدایا ودرَ عنی منکر و نکیرا و اری عینی مبشرا و بشیرا خدایا از من منکر و نکیر را دور کن، و به من بشیر و مبشر را نشان بده. خوب نکیر و منکر شما می دانید جزو لوازم برزخ است انسان که وارد برزخ می شود فرشته ها می آیند و او را ارزیابی می کنند سوال می کنند در مورد عقایدش و خیلی چیزهای دیگر. شما از اینجا می گویید خدایا من آن فرشته ها را نمی خواهم ببینم. یعنی مهم است دیگر. دوست دارید وقتی رفتید برزخ قرار گرفتید آنجا فرشته ها بیایند از تو سوال کنند که حالا آمدیم ارزیابی ات کنیم آن هم با آن هیبت وحشتناکی که آنها دارند چون در قرآن داریم وقتی که اینها می آیند، خیلی ترس و هیبت با خودشان دارند اصلا گیر است آنجا، خوب یک کسی بگوید خدایا من دوست ندارم این ها را ببینم، در دعا آمده، معصوم این ها را گذاشته در دهان ما، به خدا بگویید خدایا این ها را ردشان کن بروند، خب پس چی؟ می گویند اراینی مبشراً و بشیراً، انانی که قرار است به من بشارت بدهند در بهشت، انان را بفرست سرا غ من، این را ما کی می توانیم انجام بدهیم؟ الآن، یعنی شما با تغییر سبک زندگیتان که سوال نخواهید جواب بدهید آنجا، خدایا من همه سوال هایم را این جا جواب می دهم، جواب ها هم سوالی و کتبی نیستند، هیچ کدام از سوال های قیامت اینجوری نیستند؟ قبلا توضیح دادیم سوال یعنی طلب، یعنی مطالبه، شما وقتی جنین از رحم مادرمی آید دنیا، دنیا ازش سوال می کند یا نمی کند؟ یعنی این شب اول قبر دارد یا ندارد بچه؟ چرا دیگر، قبرش این جاست دیگر، قبلا در رحم مادر بوده حالا منقل می شود به این قبر، به این برزخ، به این رحم می آید، این رحم هم یک قبر است برایش، بچه که به دنیا می آید سوال ازش می شود یا نمی شود؟ چرا دیگر، دنیا سوال می کند، چشم دست پا گوش، چی اوردی با خودت؟ قلب‏، سلسله اعصاب، این را بهش می گویند طلب، آخرت هم طلبش از ما اینجوری است، وقتی شما وارد فضای ملکوتی و بهشت می شوید فضای بهشت و ملکوت یک قانونی است که از شما یک سری خصوصیات، شکل انسانی و روح خصوصیات می طلبد، این همان سوال است، از شما می طلبد، این جا هم فرشته ها می طلبند، آنانی که در بحث فرشته ها یا اسماءالله بودند متوجه می شوند وقتی می گویم فرشته ها می طلبند یعنی چه، طلبی که از ما می کنند یک طلب تکوینی است، خوب پس اگر تو می خواهی آنجا، الآن از کدام بچه ها سوال نمی شود؟ بچه هایی که می آیند این دنیا و راحت زندگیشان را می کنند؟ بچه های سالم. بچه ای که مریض است ناقص است گرفتاری دارد چون متناسب اینجا نیست، پس وقتی شما را دعوت می کنند آنجا شما می گویی من نکیر و منکر را نمی خواهم ببینم، بشیر و مبشر را می خواهم ببینم پس همینجا کار را تمام کن، نگذار شک و تردید در زندگیت باشد، نگذار شبهه باشد، دلت را محکم مکن، یقینت را زیاد کن، تردیدهایت از بین ببرو شبهاتی که در مورد دخدا و اهل بیت و قرآن داری، همینجا جواب هایش هستند، این ها را از بین ببر، نگذار چیزی برایت بماند، دلت را محکم کن و جواب ها را همین جا با سبک زندگیت بده، مثلا اگر آنجا قرار است در مورد رفتار با پدر و مادر سوال کنند، تو اینجا قال قضیه را بکن یک جوری رفتار کن وقتی رفتی آنجا گیر پدر و مادر نباشی. اگر می خواهی ازت سوال کنند در مورد خدا، یک جوری رفتار کن که سوال نداشته باشی، مثل شهدا، پیغمبر چطور فرمود که شهید سوال ندارد، گفتند چرا؟ گفت چون این همه سوال ها را در صحنه جنگ جواب داده، این رفته برای این عقاید جنگیده، چه سوالی ازش کنند؟ فرشته جرئت دارد به شهید بگوید من ربک؟ پروردگارت کیست؟ می گوید برای این پروردگار شهید شدم و جانم را دادم، چی جواب دهم؟ معنا ندارد. کسی که سبک زندگیش یک سبک سالم و عاشقانه است، با خدا و اهل بیت، این چه سوال ازش بکنند؟ همه سوال ها را با سبک زندگیش در دنیا جواب داده، ازش راجع به قرآن سوال می کنند می گوید با قرآن رفیق بودم، اصلا خود قرآن می آید آنجا و شافع او می شود، می گوید با قرآن مشکلی نداشتم با هم دوست بودیم انس داشتیم، هرروز قرآن را برمی داشتم می بوسیدمش تفکر می کردم تعمق می کردم تدبر باهاش داشتم، برایم حرف می زده، خب با اهل بیت و امام زمان، به خصوص این سوال اساسی که امام زمان است و از همه مهم تر است، اگر کسی الآن مسئله ارتباطش با امام زمانش را حل کند، یعنی امام زمانش ازش راضی باشد، این چه سوالی دارند ازش بکنند در برزخ؟ هیچی. ولی سوال اساسی این است که واقعا اگر امام زمان ما را ببیند از ما راضی است یا نه؟ این خیلی مهم است. پس اگر من می خواهم نکیر و منکر را نبینم و بشارت داشته باشم و به دارالسلام برسم پس الآن باید سیستم سلامتی خودم را تنظیم کنم. الآن باید آن 50 تا سوال آخرت را اینجا جوابشان را بدهم، یعنی بر اساس این 50 تا سوال زندگی کنم، فردا گیرن باشم، خمس و زکات دادی؟ فقرا، پدر، مادر، فامیل، همسایه، از همه مهم تر امام زمان، بالاخره تو در لشکر امام زمانت بودی یا ولش کردی در این تنهایی و آوارگی که الآن دارد، تو چه خاصیتی برای امام زمانت داشتی، کجای لشکر حضرت بودی؟ این ها جواب دارند، می گوید من مثلا به امام زمان کمک کردم، خدمت کردم، جوانی و عمر و پول گذاشتم، من هرچه داشتم هزینه کردم برای امام زمان، خب خوش به حال کسی که امام زمان بگوید این راست می گوید سربازی کرده و فرزند وفاداری بوده برای من، این حرف هایی که از امام زمان می زنم برایتان عادی نشود، ظاهرش خیلی ساده است، ولی باطنش فوق العاده سنگین است که انسان به یک جایی برساند خودش را که واقعا حضرت بگوید من از تو راضی هستم، این دوندگی و تلاش می خواهد، نقشه می خواهد، مثل اینکه شما چه جوری تلاش می کنی لیسانس بگیری، ارشد بگیری، دکترا بگیری، ازدواج کنی، چطور تلاش می کنی صاحب خانه شوی و موقعیت اجتماعی به دست بیاوری، آدم باید تلاش کند، انسان باید نقشه داشته باشد، وقت بگذارد، بودجه بگذارد در هر 5 بخش، بخش اقتصادی، بخش بدنی، بخش علمی و بخش فوق علقلانیش، هزینه کند تا ثبت نام شود در لشکر و او را بپذیرند، یعنی بدون نقشه و کار و همینجوری که نمی شود عضو لشکر امام زمان شد، شما باید برنامه دار بروی جلو، می خواهی ارتش ثبت نام کنی، نیروی انتظامی ثبت نام کنی قوانین دارد، هرکسی را نمی پذیرند، امام زمان هم اگر کسی می خواهد جزو لشکرش باشد شرایطی دارد، یعنی کسی که اگر وارد لشکر شد، امام علی می فرماید با من و هم درجه من است این شخص، این کم است؟ دانشگاه امام زمان دانشگاه پرنازی است، خیلی ناز دارد و چون نازش زیاد است هرکسی را هم قبول نمی کند خیلی آدم باید جذابیت و زیبایی داشته باشد تا قبولش کنند. باید این مار و عقرب های وجود خودش را بتواند از بین ببرد، تناسبی با این لشکر داشته باشد، دیدید چندهزار نفر با امام حسین آمدند؟ چند نفر قبول کنند؟ بیش از 150 نفر نشدند، می گفتند 72 نفر ولی حداکثری که قبول کردند 150 نفر بود. تمام شد. همیشه همینجوری است، بنابراین وقتی ما را دعوت می کنند جای بزرگی دارند دعوت می کنند، این تصور را بکنید، شما الآن از دنیا می روید، پیامبر، امیرالمؤمنین، وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها، وجود مقدس امام مجتبی علیه السلام و وجود مقدس حضرت سیدالشهداء و سایر معصومین، سایر کسانی که یک عمر سر نماز گفتی صراط الذین انعمت علیهم، همه شان بیایند استقبال شما، شدایی که باهاشان دوست بودید و رابطه داشتید، ائمه، اولیاء الهی، امام زادگان این ها بیایند سراغ شما برای استقبالتان و می آیند، تا این که هیچ کس نیاید، نکیر و منکر بیایند، خیلی تفاوت دارد، این که کسی که اولین کسانی را می بیند فرشتگانی را ببیند که آمده اند ارزیابی اش کنند، یا کسی که اولین کسی که می بیند روی خوش اهل بیت باشد که آمده اند این را با خود ببرند. این الآن تنظیمش دست ماست، این که با همین سبک زندگی الآن می توانیم تنظیم کنیم کی بیاید سراغ ما، این نقشه می خواهد و برنامه داشتن می خواهد، آدم باید سبک زندگیش را درست تنظیم کند که به این سبک برسد، این که من هرکار دلم خواست بکنم، هر چه دلم خواست ببینم، هرچه دلم خواست بخورم، با این ها محشور شوم، این نمی شود، این سبک زندگی جور در نمی آید، غلط و احمقانه هم هست اگر کسی اینجوری فکر می کند. والله یدعوا الی دارالسلام یعنی تو خودت را اینجا سالم کن تا دعوتت کنند و وقتی از اینجا می روی با آن استقبال باشکوه روبرو شوی، ما نمی دانیم خدا شاهد است، متوجه نمی شویم که وقتی مؤمن می رود، حضرت فرمود عرس المؤمن، عروسیش است که از اینجا دارد می رود. حتی وقتی می خوابد هم فرشته ها می گویند نم نومه العروس، مثل عروس بخواب، یعنی یک خواب ناز و یک خواب شاد و آرام داشته باش، استراحت کن، این کجا یک کسی ورودش با تنش و شنکجه و عذاب و نکبت باشد، و یکی کسی ورودش در ناز و نعمت و خوشامدگویی و سلامت باشد، این سلامت می خواهد، از هرچه که ازش می ترسی اینجا باید سالم بشوی، سلامت یعنی این، دارالسلام یعنی من طوری سلامت زندگی کنم که از تمام ترس ها و اضطراب های آنجا در امان باشم، مثل جنینی که سالم متولد می شود و مشکلی ندارد. این عروس خانمی که رفته آن جا، مرد و زن ندارد، این کسی که رفته آن جا، مدت ها در بهشت فقط پاگشا دارد این آدم، من شهید می شناسم، که از وقتی شهید شده هنوز وقت نکرده برود در بهشت خودش، یعنی هنوز خانه اش نرفته، زمان جنگ شهید شده، شهدای دفاع مقدس بودند، هنوز آن طرف این پاگشا دارد، آن هم در عرش. پیش خدا. پیش فرشته ها. چندسالش بوده مگر این، چه کرده؟ چه جوری زندگی کرده، با چقدر فرصت خودش را رسانده به این جا، امام باقر می گوید، این کلمات را راحت از کناارشان نگذریم، اماممان است، بابایمان است دارد باهامان حرف می زند این جا خدا دعوتتان کرده، پست پسند نباشید، بد زندگی نکنید، کثیف زندگی نکنید، آلوده زندگی نکنید، خشن و تند نباشید، خوب زندگی کنید، سالم زندگی کنید و سالم هم بروید. برویم سراغ روایت. حالا این داستانی که عرض کردم برایتان یک مقدار، چون اهل بیت و قرآن همیشه بصری ما را آموزش می دهند، سمعی چیزهایی می گویند ولی نشانمان می دهند، می گویند شما بصری کار کنید تا قوی تر شوید، چون می دانند آموزش 30 درصد سمعی اثردارد، 70 درصد بصری. یعنی تصویرسازی، این که من به شما می گویم تمرین خیال کنید، یعنی این به شما خیلی قدرت می دهد، در اردو هم گفتیم، تمریناتتان را تا می توانید کار کنید، در طول روز، شب، می خواهید بخوابید، رختخواب، بیدار شدن، موقعی که تنها هستید، باید این قوه خیالتان را راه بیندازید تا بهشت و بعد از بهشت برود و بیاید. خیال ادم را همه جا می برد، پایین ترین درجات جهنم و بهشت و بالاترین درجات بهشت، هرکس هرجا می خواهد برود با خیالش می رود، خیال همه جا می برد، اگر خیالات همیشه تو را می کشد بالا، خوش به حالت و اگر خیالات همیشه می کشدت به جهنم، جهنم چیست؟بد بینی حسادت اختلاف ایراد دیگران را دیدن نق دیگران کردن، فضولی در کار دیگران، تجاوز در کار دیگران، خودخواهی و خودشیفتگی ها جهنم هستند. ببین روحت کجا پرواز می کند، در طول روز روحت چقدرش در بهشت است، چقدرش در جهنم، تصویرسازی خیلی مهم است که انسان در طول روز این خیال ببردش تا آنجا، اگر هم خیال بخواهد ببرد، انسان احتیاج به چی دارد؟ خیال تابع چیست؟ عشق، دلدادگی ها. عشق های جهنمی، عشق های پایینی یا عشق های برتر. اگر این عشق ها به تو حاکم اند خیالت هم در طول روز در همین معشوق ها پرواز می کند، و اگر عشق انسانی بر تو حاکم است، خیالت هم با این می رود. جایت در قیامت را هم می دانی کجاست، هم می دانی موقع مردن چه شکلی می روی، هم می دانی جایت در برزخ چه جوری است، هم می دانی قیامت وضعیتت چه جوری است هم می دانی بعد قیامتت چه جوری است، خیالاتت را خوب نگاه کن، ببین خیال ها در طول روز کجا می روند. خیال سازی اینجا خیلی قشنگ است، امام باقر علیه السلام می فرماید، جابر زمان پیغمبر یک بچه بود، در کوچه بازی می کرد، پیغمبر این را دید و بهش گفت جابر تو عمرت انقدر زیاد است که فرزند من باقر را می بینی، دیدیش سلام من را بهش برسان، جابر بعد از حضرت زهرا و امام علی و امام حسن و امام حسین و امام سجاد و تا می رسد به امام باقر علیه السلام، ایشان را می بیند، چقدر هم قشنگ است این ملاقات، روزی پیغمبر خدا بیرون آمد و فرمود خواب دیدم که جبرئیل بالای سر من و میکائیل پایین پای من هستند، و یکی از آن دو به دیگری می گوید برایش مثالی بزن، برای پیغمبر، او گفت بشنو، گوشت شنوا باد، چه دعای خوبی هم کردند، گوشت شنوا باد، چهنمی ها می گویند لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السبیل، ما اگر گوش شنوا داشتیم یا عقلمان را به کار می انداختیم دیگر جهنمی نمی شدیم، آدم های جهنمی کسانی هستند که در دنیا نه گوش شنوا دارند نه عقلشان را به کار می اندازند، و دریاب، خوب دقت کنید، بشنو، گوشت شنوا باد، و دریاب، دلت دریابنده باد. اسمع سمعت عزنک، اعقل عقل قلبک، تازه عربیش چیزیست که ما در فارسی نمی توانیم بگوییم، فارسی جان ندارد این الفاظ را معنا کند، به پیغمبر می گوید یعنی به کی گفته؟ پیغمبر چرا این را نقل می کند که این خواب را دیدم؟ می خواهد به دست ما برسد، پس ما باید خوب گوش کنیم و خوب فکر کنیم، عقلمان را کار بیندازیم، گوشمان شنوا باشد. انمما مثلک و مثل امتک کمثل ملک اتخذ داراً، مثل تو و امتت مثل پادشاهی است که خانه دارد، ثم بنا فیها بیتاً، در این خانه اتاقی ساخته، سرایی درست کرده، شما کاخ ها را دیده اید، کاخ های پادشاهان بزرگ هستند، ایوان فلان، سالن سالن هست، تالار می سازند، ثم جعل فیها مئده، یک سفره می اندازد در این جا،ثم بعث رسولاً یدع ناس الی طعامهم. یک فرستاده ای را می فرستد می گوید بروید مردم را دعوت کنید بیایند در تالار ما در این سفره بنشینند، فمنهم من اجاب الرسول، بعضی از مردم هستند که اجابت می کنند، فرستاده ی پادشاه را قبول می کنند و راه می افتند می روند دنبال او، و منهم من ترک، بعضی هستند اصلا به گوششان هم نمی گیرند، دعوت کرده که کرده، نمی رویم، اینی که می گوید گوش کن، یعنی حواست باشد تو جزو کدام ها هستی، آنانی که اجابت می کنی داری می روی، سبک زندگی تنظیم می کنی، سبک زندگیت با رسول هماهنگ است، چون گفت یا لیتناتخذت مع الرسول سبیلاً، ای کاش با پیغمبر و خانواده آسمانیم راهی داشتم، سبک زندگیم را با این ها تنظیم می کردم که با این ها مشکلی پیدا نکنم، بعدا فاصله نفیتد، این همه فکر کن ببین چه کاره ای، و منهم من ترک، بعضی هستند که نمی پذیرند، ترک می کنند و قبول نمی کنند، دقت کنید چقدر عظمت دارد این فرمایش پیغمبر، فالله، حالا جبرئیل و میکائیل ایستادند و برای پیغمبر مثال زدند و تشریح کردند، می فرماید فالله هو الملک، خدا آن پادشاه است، دارد دعوت می کند، و الدارالاسلام، آن خون اسلام است که شما را بهش دعوت کردند، و البیت الجنه، ان سرا و تالارش بهشت است، بیتی که در آن دار است، بهشت است. و انت یا محمد الرسول، تو آن مامور و فرستاده هستی که مردم را دعوت کنی از طریق اسلام به بهشت، سفره جاودانه ای که خدا گذاشته، من اجابک دخل الاسلام، هرکس تو را اجابت کند داخل اسلام می شود، خود قرآن می گوید یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله اذا دعاکم الی یحییکم، استجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد، یعنی اگر اجابت نکنی آن حیات را نداری، ممکن است انسان، حیات جمادی گیاهی حیوانی یا علمی داشته باشد، بشوم پروفسور، حیات علمی دارد ولی حیات انسانی که تطبیق با بهشت و خانواده آسمانی و ابدیت دارد، این آدم زنده به آن حیات نیست، این حیات بخش پنجم چه جوری در انسان ایجاد می شود؟ با حرف گوش کردن و اجابت، نه پوست کلفتی و مقاومت و بی خیالی. استجیبوا. اجابت کنید. لما یحییکم به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد، حیات برتر و انسانی و به قول قرآن حیات طیبه. و من دخل الاسلام دخل الجنه. و من دخل الجنه اکل منها. هرکس داخل اسلام شود داخل بهشت می شود، و هرکس داخل بهشت شود از آن سفره می خورد. حالا هرکس فکر کند که چقدر فاصله دارد با آن لحظه باشکوه، ما خیلی فاصله نداریم، عرض کردم وقتی شخص می رود آن طرف، بهش می گویند چقدر در دنیا بودی، می گوید یک روز یا نصف روز در دنیا بودم، انقدر کوچک است این حیات، مثل دوران رحمی، دوران رحمی نه ماه بوده واقعاً ولی اگر به ما بگویند یادت می آید، می گویید نه. دنیا هم اینجوری هست، وقتی شما وارد برزخ می شوی بهت می گویند چقدر گذشت، یک روز یا نصف روز. در مقابل حیات اصلی آنجا. خدا رحمت کند مرحوم میرزا را، یکی از این دوستان باصفای ما، می گفت رفتم پیش میرزا گفتم میرزا یک نصیحتی کن و حرفی به من بزن، گفت میرزا انگاشتانش را اینطوری کرد زد تو سینه من، گفت هرچی هست تو خودته، همه اش در این سینه است، ما کاری جز خودسازی نداریم، این اشتباه است که من فکر می کنم بزرگ ترین معضل زندگیم زنم است، شوهرم است، بچه ام است، دخترم است، همسایه مان است، این فرار از خود است، مهم ترین معضل زندگی ما خودمان هستیم که باید حلش کنیم، یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم، خودت خوب باشی این اتفاق می افتد، چند وقت پیش یک خانمی آمده بود می گفت من شوهرم مشروب می خورد می زند، بداخلاق است، بچه ها را می زند، جهنم داریم، چیکار کنم، گفتم می خواهی زندگی کنی ا می خواهی زندگی نکنی؟ گفت زندگی کنم، گفتم اگر می خواهی زندگی کنی پس این ذهنت را از این شوهر آزاد کن، به خودت برسد، نمی فهمید من چه می گویم، خودت را آرام کن، خودت را شاد کن، با همین بچه، می شود؟ بله. هردفعه می رفت می آمد به من می گفت یعنی چه این حرف که شما می زنید، مگر می شود ادم شوهرش این جوری باشد، بله می شود، شما که امت پیغمبر هستید، از آسیه کمترید؟ زن فرعون؟ با آن فعرون تا کجا رفت؟ می توانید. شما هرگز از آسیه کمتر نیستید، نه مرد، نه زن. بالاخره کلنجار رفت و چندماه می آمد و گفتم تصمیمت را بگیر، یا برو جدا شو، اگر نمی توانی یا اگر می خواهی بسازی، بساز. خیلی ها می خواهند دست به ترکیب خودشان نزنند زن و بچه شان یا شوهرشان خوب شود و زندگیشان متحول شود، خدا می گوید، ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم. خداوند هیچ وقت وضعیت و سرنوشت و وضعیت زندگی هیچ کس را تغییر نمی دهد مگر این که شخص اول بخواهد خودش را تغییر دهد، نقش من این وسط چیست، من الآن باید چه کنم، ما همیشه می گوییم این اینجوری است، باید تغییر کند، خدا می گوید نه، خودت را عوض کن، ما هر بلایی سرمان در زندگیمان می آید به خاطر خودمان است، ما اصابکم بمصیبه فبانفسکم، هیچ مصیبتی در زندگی سرتان نمی آید مگر این که خودتان باعثش می شوید، می خواهی مادرشوهرت یا مادرزنت تغییر کند؟ اول تغییر را در خودت باید ایجاد کنی، می خواهی کینه های طرف مقابل از بین برود، اول خودت، می خواهی بغض ها و کینه ها و بی محلی هایش تبدیل به مهر و محبت و عاطفه شود اول خودت. رمزش است که ما بهش توجه نمی کنیم، ما می گوییم او اینطوری شود. حاج آقا یک دعای محبت بده رفتم به یک حاج اقایی گفتم 500 هزار تومان هم ازم گرفته، دعای محبت برایم نوشته، همه چی در خودت است، نمی خواهد دعا بگیری، برای چه رفتی پول دادی، خدا همه چیز را در خودت گذاشته، بالاخره این خانم به زانو درآمد گفت باشد این چیزی که شما می گویید را شروع می کنم، دو ماه، به سه ماه نکشید آمد گفت شوهرم دیگر نه مشروب می خورد نه هیچی، گفت هیچ کاری بهش نداشتم، فقط به خودم رسیدم، همه چیز در خود ماست، ما باید تصمیم بگیریم بهشتی و جهنمی و ملکوتی وب رزخی و اعلی علیین و جهنم یا با خدا بخواهیم برویم خودمان هستیم، بهشت و جهنم سینه شماست. نفس ماست، و ما تا تصمیم نگیریم، یعنی ما همه اش فحش بدهیم به روزگار، به پدر مادر، خدا، پیغمبر، جامعه، انقلاب چرا اینجوری است، کشور چرا اینجوری است، نه خودت، اول خودت. ما تا نیفتیم در ساختار خودسازی، نباید توقع داشته باشم اطرافمان عوض شوند. خدا سنتش اینجوری است مگر نمی گوید دو دوتا چهارتا، این را هم خدا گذاشته، همانی که این فرمول را گذاشته می گوید خداوند سرنوشتت را تغییر نمی دهد مگر اینکه اول خودت را تغییر بدهی. امام باقر فرمود کلید همه بدبختی ها انسان در دنیا و آخرت دوچیز است، تنبلی و بی حوصلگی، تا تو تنبل و بی حوصله هستی، حاج آقا یک ذکر بده معجزه شود در زندگی من، با این چیزها می خواهند درست کنند، ذکر را باید بگویی، ولی بدون تغییر خودت معنا ندارد. اگر کسی نخواهد اقدامی کند برای تغییر خودش، امام رضا می گوید مسخرگی است کسی بیاید عبادت و ذکر کند بعد خودش نخواهد تغییر کند. پس خودت، اول خودت. مارها و عقرب ها و تنگی ها و تلخی ها و ترس ها و استرس ها و دلشوره ها و احساس حقارت ها اول در خودت هستند، تو تا عاشق خودت نشوی، هر نوع کاری کنی که بقیه دوستت داشته باشند دوستت ندارند. تا وقتی از خودت راضی نباشی و خودت را نبخشی خدا هم نمی بخشدت. تو تا برای خودت شخصیت قائل نباشی اجتماع بهت احترام نمی گذارد. کسی می بینی قاچاقچی است، دزد است، فاحشه است، انواع و اقسام کارهای زشت دارد ولی یک جایی می گوید خدایا بس است حالا می خواهم به خودم احترام بگذارم، همه نظرها بهش برمی گردد، عزیز و مهربان می شود، ولی تا وقتی داری به خودت فحش می دهی و خودت خودت را قبول نداری و آشتیت با خدا را قبول نداری و شخصیتت را نمی شناسی، قیمتی که خدا دارد می گوید، می گوید من دارم تو را دعوت می کنم به مقام خودم، اسئله ان یبلغنی المقام الحمود، لکم عندالله، تو را داریم دعوت می کنیم به مقام اهل بیت، وقتی باورت نشود آن لیاقت را داری می توانی بروی انتظار نداشته باش عزیز شویو حرمتت را نگه دارند. می گوید پدر و مادرم بهم احترام نمی گذارند و مرا تحقیر می کنند، فلان استادم اینجوری کرده با من، اول خودت. رمز این است. خدا کند همانطور که جبرئیل به ما گفت میکائیل به ما گفت، برود در قلب ما و گوش شنوا داشته باشیم و خودمان بدانیم سلامتی یعنی چه و دارالسلام بودن یعنی چه و ما کجا می خواهیم برویم. بحثمان اینجا به پایان رسید. یک روایت بخوانم برایتان از امام صادق علیه السلام، دعاست، این دعا از وجود مقدس مادرمان فاطمه زهرا سلام اللیه علیها هم نقل شده، اللهم انت السلام و منک السلام، اسئلک یا ذالجلال و الاکرام فکاک رغبتی من النار و ان تسکننی دارالسلام، چقدر قشنگ است، خدایا تو خودت سلامی و همه سلام ها از توست، همه سلامتی ها و ایمنی ها از توست، اینکه مرا از جهنم آزاد کنی و مرا در دارالسلام، خانه سلامتی ساکنم کنی. کسی واقعا سر نماز با حضور قلب و دل بخواهد این را، امکان ندارد خدا زندگیش را تغییر ندهد، محال است در روحیه و سرنوشتش تغییر ایجاد نشود. واقعا این را از خدا با ذلت و میل و رغبت بخواهیم. انت السلام و منک السلام را وقت شد راجع بهش حرف می زنیم، این توفیق ایجاد شود. یا ذالجلال و الاکرام، در بین اسم های خدا این یا ذالجلال و الاکرام را توضیح دهم، اسامی خدا دو بخش هستند، یا جلالی هستند یا جمالی. یا ذالجلال و الاکرام با اینکه یک خطاب دارید ولی همه اسم های خدا در این دو هستند، چون اسم های خدا یا جمالی هستند یا جلالی. جلالش را گفت یاذالجلال، اکرامش هم همه جمالی ها را، اکرام محبت و نوازش و زیبایی است، خروج های قشنگ الهی هستند، همه را در بر می گیرند، پس اگر کسی گفت یا ذالجلال و الاکرام، یعنی یا الله. و اگر کسی بگوید یا الله، یعنی الله را با همه اسم هایش صدا کرده، خب یعنی خدا به همه اسمائت قسمت می دهم که مرا نجات بدهی از جهنم، ربطش به نجات از جهنم چیست؟ ایمنی از جهنم، خدا اگر ما را جهنم نبرد کافی است، وارد دارالسلام می شوی، بقیه اش مرتبه است که شما خودت باید عرضه داشته باشید مراتبش را طی کنی، ولی مهم ترین دعا در ماه رمضان هم یا علی یا عظیم، یا غفور یا رحیم، می خوانید و می رسید به این که خدایا این را ازت می خواهم که مرا از جهنم نجات دهی، جهنمی نباشیم، اگر هرکس هر درجه و مقامی می خواهد برود اول باید از توی جهنم دربیاید، در کشف هم این را داریم، کسانی که می افتند به کشف و رویا و ارتباط، اول جهنم را می بینند بعد بهشت را، یعنی شما باید از توی جهنم رد شوی، پس اول باید گناهانت را بگذاری کنار، اگر کسی می خواهد موفقیت های معنوی داشته باشد اول گناه نکند، گناهان را هم قبلا توضیح دادیم، یا فحشاهای ظاهری و باطنی است یا گناهان عقیدتی. آدم باید از این جهنم ها خودش را نجات دهد، اول گناه، ارتباطش با حرام را باید قطع کند، و ان تسکننی، اگر کسی از جهنم درآمد می رود دارالسلام، این دعا چقدر ریاضی است، ما فکر می کنیم حضرت دعایی کرده ولی تمام ساختارهای دعا در همه صحیفه ها، صحیفه پیغمبر، صحیفه حضرت زهرا یا صحیفه امیرالمؤمنین، این ها همه صحیفه دارند، در تمام دعاها ساختارها ریاضی هستند، دقیق و متناسب با ریاضیات نفس انسان و تناسب این نفس با هدف خلقت و مراحل حیات جاودانه او تنظیم شده. این روایت از امیرالمؤمنین را بخوانم، اعملوا رحمکم الله، عمل کنید که خدا می آمرزد شما را، خدا رحمتتان کند همه تان را، رحمت را برای ما آرزو می کند، علی اعلام بینه فطریق النهجه یدعوا الی دارالسلام و انتم فی دارالمستطع بعلی محل و فراق. یعنی با نشانه های آشکار حق عمل کنید، زندگیتان ریاضی باشد، برای هرکاریتان سند و مدرک و دلیل آخرتی و قرآنی و روایی داشته باشید، کیلویی هرکاری نکنید، دچار خرافات زندگی و مردم می گویند این جوری رسممان است را بگذارید کنار. برای کارهایتان از خدا سند داشته باشید، روشن، زندگیتان را ریاضی ریاضی کنید. خوش به حال کسی که مرجع تقلید دارد، رساله دارد، زندگی رساله ای و ریاضی. بینه ای. در بخش شریعت و اخلاق هم همینطور، مسائل اعتقادی هم همینطور. چرا که این راه اسلام راه روشنی است که اسلام شما را به خانه سلامتی دعوت می کند. حالا این حرف خیلی مهم است، و انتم فی دارالمستطع، شما هم هنوز در یک خانه ای هستید که فرصت و فراغت دارید خودتان را برسانید، دیر نشود، پیرمرد، پیرزن ها، یا آنانی که سنی ازشان گذشته وقتی بهشان می گویی ارزویت چیست، می گویند ای کاش برمی گشتم درست زندگی می کردم، ای کاش برمی گشتم این شیوه غلط زندگیم ا تغییرمی دادم، این ها پیرمرد پیرزنانی هستند که دارند زندگی می کنند، آنانی که در حال مرگ هستند بهشان گفتند سرطان داری یا در معرض موت هستند،می دانند دیگر وقتی ندارد، وقتشان تمام است، می گوید کاش می شد یعن وقتی برمی گردد به گذشته اش خیلی غصه می خورد که ای کاش از این مرض و درد نجات پیدا می کردم و جبران می کردم گذشته را. از این بدتر کسانی هستند که رفتند در برزخ. آنان خیلی خطرناکند، رب ارجعون لعلی اعمل صالحاً فیما ترکت، خدایا برم گردان که عمل های صالحی که ترک کردم انجام دهم، آنجا می گویند کلا، الآن به هیچ کدام از ما نگفتند کلا، گفتند باشد وقت دارید پس بجنبید. بجنبیم و تصمیم بگیریم برای درست زندگی کردن، تصمیم بگیریم برای آشتی با خانواده آسمانیمان، رفتن زیر چادر امام زمانمان، تصمیم بگیریم سبک زندگیمان را عوض کنیم، نگذاریم جامعه، فضای مجازی و کی و چی و تلویزیون و سریال ها و کسانی که هیچ کدام این ها الگو و مربی ما نیستند برای ما سبک زندگی تعیین کنند، اگر نه با راهنمایی ها خدا و اهل بیت تنظیم کنید تا یک زندگی شاد و شیرین و آرام دنیایی و آخرتی داشته باشید، پوست کلفتی هم نکنید در برابر خدا، رساله هرچه گفت چشم، بقیه اش هم چشم، در مسائل اعتقادی حرف گوش کنید، مقاومت ها را بگذاریم کنار، نگوییم مد است الآن، اینجوری مد است، جامعه اینجوری می خواهد، من زورم به خودم نمی رسد، چه کنم اکثریت اینجوری هستند، اینجوری می پسندند، این نه. خدا چه می پسندد، اهل بیت چه می پسندند، آخرت چه جوری می طلبد، بهشت چه می خواهد، این مهم است. چقدر قشنگ می گوید امیرالمؤمنین با چه دلهره و مهربانی به ما می گوید، خدا رحمتتان کند، دعا می کند، به شیوه اسلام عمل کنید بعد می گوید شما درخانه ای هستید که الآن فرصت دارید و فراغت هم دارید، می توانید برای خودتان برنامه ریزی کنید، سر خودتان را برای کارهای دیگر شلوغ نکنید، بگذارید برای درست شدن، برای تولد سالم، مثل جنینی که مهم ترین وقتش را می گذارد برای تولد سالم. هی نگو تاجرم، کار بازرگانی دارم، ورزشکارم، زن و بچه دارم، درس دارم، دکترم، مهندسم، رئیس جمهورم، بگذار کنار، تنظیمشان کن، درست برس به خودت. وقت بگذار برای خودت که ان شاءالله سالم متولد شویم. علی محل و فراغ. شما الآن همه تان محل و فراغت دارید، بعدا نمی توانید به خدا بگویید من برگردم، خدا می گوید بهت به اندازه کافی فرصت دادم، مهلت و فراغت و استعداد داشتی، خدایا به حق محمد و آل محمد ما را در جوار محمد و آل محمد به دارالسلام برسان. والحمدالله رب العالمین.