جلسه 027 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
27
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
1
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 027 - شرح زیارت جامعه کبیره

ببحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره به موضوع سلام رسیده بود، و آیات مربوط به سلام را با هم بررسی می کردیم، و به این آیه رسیدیم که والله یدعوا الی دار السلام، خداوند دعوت می کند همه بندگانش را به خانه ی سلام. سلام هم اسم خداست، یعنی خدا انسان ها را به خانه ی خودش و سرای جاودانه دعوت می کند و هم دارالسلام، یکی از اسم های بهشت است که خداوند انسان ها را به بهشت جاودان خودش دعوت می کند. در این رابطه من می خواهد یکی دوتا روایت را درباره بهشت بخوانم که معنای اینکه خداوند ما را دعوت می کند و بحث سلامتی و تناسب سلامتی با بهشت چیست اساساً، در این باره روایتی را تقدیم می کنیم خدمتتان. می خواهیم وارد این بحث دارالسلام بشویم و در قرآن خواندیم که لا یسمعون فیها لغواً و لا تعصیماً الا قیلاً سلاماً سلاماً. بهشتی ها نه نسبت های گناه و زشت از هم می شنوند و نه حرف لغو مگر اینکه فقط حرف های سالم و سلامتی از هم می شنوند. معنای دارالسلام بودن بهشت، این است که آدم های سالم می روند آنجا، آدم های مریض برای درمان به جهنم می روند، کسانی که روح سالم ندارند، افراد حسود، افراد بدبین، افراد زودرنج و حساس و خودشیفته و مغرور و گروه های دیگر، افرادی که روح مریضی دارند. این ها در بهشت نمی توانند راه پیدا کنند تا سالم نشوند. بیمارستان بهشت هم جهنم است، یعنی وارد جهنم باید بشوند و روحشان را سالم کنند از مریضی ها و کژی ها و انحرافات و بیماری های اخلاقی تا بتوانند وارد بهشت شوند. حالا اینجا می خواهد اهل بهشت را توصیف کند حضرت که این ها چقدر آدم های سالمی هستند و علامت سلامتشان در دنیا چه بوده و چه جوری می توانستند در دنیا خودشان را سالم نگه دارند، روح وقلبشان راسالم نگه دارند، می فرماید که از نبی اکرم صلی الله علیه و آله است روایت. قبل از اینکه روایت را بخوانم این روایت مال کسانی است که وقتی قیامت می شود، خداوند می گوید یک عده هستند نباید در قیامت معطل شوند و حساب کتاب برای این ها نیست، این ها همین جوری سرشان را پائین بیندازند بیایند بروند بهشت، اسمشان را می خوانند و می گویند کسانی که در این گروه ها هستند بروند بهشت. بی حساب وارد بهشت شوند. این حرف خیلی مهم است. قیامتی که 50هزار سال است شخص معطلی دارد اینجا می گویند بیایند بروند تو. اذا کان یوم القیامه حشرالله الخلائق. قیامت که می شود خداوند همه خلایق را محشور می کند و گرد می آورد. «نادی مناد» یک منادی ای صدا می دهد که «لیقوم اهل الفضل» اهل فضل بایستند، برخیزید. «فیقوم» گروهی از مردم بلند می شوند. اینها اهل فضل اند. یعنی چی؟ «فتستقوم الملائکه یبشرونها بالجنه» فرشته ها سریع می آیند به استقبال این ها و بشارت می دهند و شما تشریف ببرید مثلا بهشت. «فیقولون هذا الذی تدخلون الجنه قبل الحساب» فرشته ها می گویند شما چه می کردید در دنیا که قبل از این که حساب و کتابی بشود می روید بهشت؟ یعنی فضیلت شما چه بوده که شما این طوری وارد بهشت می شوید خوب دقت کنید. این ها چیزهایی است که به انسان سرعت می دهد. یعنی کسی که قبل از حساب وارد بهشت شود. اصلا معطل نمی کند خدا این طور افراد را. این نشان می دهد اینجور آدم ها چقدر پیش خدا محبوب و عزیز هستند که وقتی این خصوصیات را دارند خدا این ها را معطل نمی کند و می گوید بفرمایید بروید بهشت. حالا خودشان خودشان را معرفی کنند. (فیقولون کنا نعف ان من ظلمنا) می گویند ما کسانی بودیم که اگر کسی به ما ظلم می کرد عفوش می کردیم. اهل عفو بودیم. عفو گفتیم یعنی کینه به دل نمی گرفتند، عفو این است. چون انسان زمانی تلافی می کند بدی یک نفر را، که اول در دلش کینه می گیرد بعد می گوید من باید تلافی کنم، عقده می شود برایش دل چرکینی در دلش ایجاد می شود و حالا می خواهد جبران کند. این ها اینجوری نبودند، در روایت داریم کسی ذره ای کینه در دلش باشد به بهشت راه پیدا نمی کند، این ها آدم هایی بودند که حالا در خانواده و محیط و جایی اگر کسی کاری می کرد به دل نمی گرفتند و زود عفو می کردند. عفو هم یک صفت واجب است، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن، قرآن می فرماید: فلیعفوا و الیصفحوا، باید عفو کنید، مثل اینکه باید نماز بخوانیم و روزه بگیرید. فلیعفوا و الیصفحوا علی تحبون ان یغفرالله لکم همه تان باید اهل عفو باشید و کینه به دل نگیرید. کینه و نفرین و تلافی و این ها را بگذارید کنار. والیصفحوا صفح از عفو بالاتر از است، یعنی اصلا ندید بگیرید از اول، مثلا یکی ظلم می کند بهش بعد می گذرد از او. مثلا می گویند مادر مقتول قاتل را عفو کرد، یعنی کنار چوبه دار رفت و طناب دار را از گردنش باز کرد. صفح یعنی اصلا به دل نگرفته انگار اصلا اتفاق نیفتاده، به دل نمی گیرد. می دانند این افراد خباثت دارند و ظلم می کنند و غیبت می کنند و مثلا بد این را می خواهند ولی این آن ها را نمی بیند، شخصیتش قوی و قدرتمند با تکیه بر خداوند و توحیدش قوی است و به توحید افعالی خیلی اعتقاد دارد. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم، این ها نمی توانند به من و آبرویم صدمه ای بزنند با حرف زدن و این طور کارها و اگر خدا بخواهد مرا حفظ می کند. آن صفح است و این عفو است می گوید کنا نعفو ان من ظلمنا، ما از کسانی که بهمان ظلم می کردند می گذشتیم، ببینید چقدر قشنگ است. چقدر شبیه خدا خدا می شود. یکی از اسم های خدا عفو است، یعنی با گذشت است خداوند. چقدر شبیه خدا هستند، یعنی باگذشت هستند، نعفوا عن کثیرا. خدا از بسیاری از گناهان بندگانش می گذرد، فالیعفوا قرآن می گوید باید عفو کنید، کسی که خصوصیت عفو ندارد و کینه ای است عقده ای است و زودرنج است به دل می گیرد این جهنم با خودش حمل می کند، هم دنیایش را خراب می کند چون دلش پر ناراحتی و کینه است، اولین کسی که قربانی کینه و حسادت است خود حسود و خودِ کینه ای است، چون در دلش عفونت نگه داشته، اعصابش خورد است دائما، خواب راحت ندارد و در طول روز هم یکسره همه اش صحنه انتقام را مرور می کند، کارهای این طوری و آدمی این طوری گرفتار. آخرتش را هم خراب می کند، پس این ها دل هایشان را از کینه پاک نگه داشته اند، معنی سلامتی یعنی همین. مثل بدن سالم، بدن سالم بدنی است که عفونت نمی تواند بیاید سراغش، قوی و قدرتمند است راحت مریض نمی شود، وقتی کسی ظلم می کند، حالا پدر است، مادر است، همسر است، فرزند است، کسی است ظلم کرد بالادست است پایین دست است، ما اینجا اگر کینه داریم آلودگی با خود داریم، پس این را باید پاک کنیم نگذاریم آلوده بماند تمرین است و انسان اساساً برای همین به دنیا آمده که متخلق به اخلاق الهی شود، انسان می خواهد مثل الله شود، خلیفه الله شود، مظهر خدا شود تا می تواند به هرچه که دلش می خواهد در آخرت برسد. مثل خود خدا هرچه اراده که می کند بیافریند. انسان تا اینجا نرسد آرام نمی شود، پس یکی از خصوصیات خدا که عفو بودن است و باید این اسم را بگیرید شما، اگر اهل عفو نیستید و اگر کینه ای و عقده ای هستید شبیه خدا نیستید. و نصل من قطعنا، ببینید چقدر قشنگ. کسانی که با ما قهر می کردند ما باهاشان قهر نمی کردیم، ما با آنها پیوند برقرار می کردیم حالا صله رحم هستند دوستان هستند خویشان هستند قهر می کردند قطع ارتباط می کردند ما اینجوری نبودیم که کسی با ما قهر کند ما هم باهاش قهر کنیم، یک تبصره اینجا دارد، بعضی ها می گویند طرف با ما قهر کرده، قطع ارتباط کرده فامیل است قطع ارتباط کرده خواهر و برادر است قطع ارتباط کرده باید ما چه کنیم؟ شما قهر نکنید قطع نکنید دعوتش کنید، پیام بهش بدهید، سلام برسانید، تلفن بزنید. می گوید ما همه این کارها را کردیم نمی خواهد ارتباط برقرار کند، دعوت می کنیم نمی آید دعوت نمی کند. جواب تلفن نمی دهد، پیامک می دهیم جواب نمی دهد. دعوت می کنیم نمی آید، خوب بله اگر این طوری قطعِ قطع است و اگر شما رفتید و اقدام کردید و خودت را شکستی، بت نفست را شکستی و این جهنم را در خودت خاموش کردی در خودت، خوب قهر کرد به جهنم، من هم دیگر نمی روم خانه شان، این را نمی گویی، شما می روید و منِ خودت را خرد می کنی آن منِ وحشی و حیوانی را خرد می کنی و می گویی خوب حالا قهر کرده که کرده من می روم. من می گذرم. من گذشت می کنم. گذشتت را کردی، با آن حال او دیگر راضی به ارتباط نیست، خوب بله بعد از این انسان مسئولیتی ندارد، اتمام حجت کرده می گوید خدایا من رفتم پیغام دادم خانه شان رفتم. در زدم تلفن زدم عوت کردم مراسمشان رفتم ولی آن ها به هیچ وجه راضی به ادامه ارتباط نبودند دیگر تکلیفی ندارم، خوب بله. بعد از آن دیگر آدم عزت خودش را حفظ می کند. ولی خوب در این مرحله آدم باید عزت خود را نشکند. ولی یک کسی قهر کرد نگو قهر کرده پس به من چه، شما باید بروی سمتش، شما برو، ناز بنده ی خدا را بکش، این یعنی ناز خدا را کشیدن، خوب است به جایی بر نمی خورد خیلی هم قشنگ است. خدا دوست دارد کسی که اینجوری است. خیلی خوب ما می رویم جلو. پس این خیلی مهم است. و نحلم اذا جهل علینا، ما (نحلم یعنی حلم) خویشتن دار و حلیم بودیم موقعی که کسی در حق ما جهالت به خرج می داد، نادانی روا می داشت، گستاخی در حق ما می کرد، ما بردبار بودیم، شما مالک اشتر را دارید با آن منزلت، نفر دوم حکومت امیرالمؤمنین است، فرمانده ارتش حکومت اسلامی است، یک جاهلی در یک نادانی در کوچه و خیابان جسارتی می کند، نمی دانسته این مالک است، شما الآن پلیس بودی قاضی بودی، نماینده مجلس بودی، کسی ظلمی می کرد حسابی حالش را جا می آوردی، گذشتی رفتی و موقعیت خودت را ندیدی، یک کارمندی در حق تو یک ظلمی کرد یک بی ادبی کرد زیردستی جسارتی کرد، نگفتی حالا که رئیسشم نانش را می برم، چنین و چنان می کنم، اصلا ندیدی این را. مالک رفت مسجد، این وقتی فهمید مالک است دنبالش رفت عذرخواهی کند، گفت نه من آمدم مسجد نماز بخوانم برای تو طلب استفغار کنم، نه اینکه تو رئیس باشی زیردستت جسارت و بی ادبی و گستاخی کرد، انتقام بگیری یا بخواهی لهش کنی، نحلم، حلم یعنی بردباری و خویشتن داری در مقابل جهالت ها. بچه ات یک موقعی کاری می کند یا همسرت نادانی می کنند، حلم اینجا به کار می رود. در روایت داریم اگر کسی حلمی نداشته باشد که باهاش جهل جاهل را برطرف نکند هیچ عملی برایش باقی نمی ماند، 20 سال، 30 سال، 40 سال، زحمت می کشد عبادت می کند، تلاش می کند کارهای خوب انجام می دهد ولی چون حلیم نیست و جوش می آورد، زود داغ می کند یک دفعه می بینی که زحمات خودش را هدر می دهد. لذا فرمود برای کسی عملی باقی نمی ماند اگر حلیم نباشد. رفتی خواستاری، مادر دختر حرفی زد، مادر پسر حرفی زد، داداش ها، خواهرهایشان، حلیم یعنی این ها را آدم می خورد، نه این که بعدا انتقام بگیرد از همسرش و بگوید مادر این طوری گفت و فلان و ... و تا آخر عمر هم این ها را ول نکند، بعضی ها را دیدید حالا چقدر حادثه برای شان اتفاق افتاده یک عمر بعضی این در سینه شان است و همه جا هم هی نقل می کنند، که مادر تو، خواهر تو، داداش تو ... موقع عروسی و عقد اینجوری حرف زد، حلم یعنی بردباری در مقابل رفتارهای بی ادبانه و جسورانه ی افراد. گستاخی های افراد. انسان حلیم باشد، نه این که زود به دل بگیرد و قهر کند. اگر این خصوصیات باشند دیگر در اجتماع طلاق نداریم، ما دیگر در اجتماع این همه دادگاه نداریم، حلم نیست شخص زود می برد و زود قهر می کند قاطی می کند، قطع ارتباط می کند و زود کارش به طلاق می کشد، این آدم ها هستند که خدا قبل از حساب کتاب می بردشان بهشت، قبل الحساب. فرشته ها می گویند شما چه کاره بودید، که خدا شما را بی حساب می فرستد به بهشت. می گویند ما این کاره بودیم، 1. نعفوا عن من ظلمنا، هر کس ظلم می کرد ما عفو می کردیم،2. نصل من قطعنا، با هرکسی که با ما قطع ارتباط می کرد ما به او وصل می شدیم، قهر نمی کردیم، اگر کسی می برید ما نمی بریدیم. 3. نحلم اذا جهل علینا ما حلم می ورزیدیم، اگر گستاخی در حق ما می شد گستاخی مردم را می بخشیدیم، حالا فرشتگان قانع می شوند فیقالوا لهم ادخل الجنه فنعم اجر العاملین بفرمایید بهشت پاداش خوبی برای اهل عمل است، این معنی سلامت آدم هاست، آدم هایی که سالمند اینجوری وارد بهشت می شوند و خدا ما را به این دارالسلام دعوت می کند، نه اینکه زود برود برنجد و قهر کند، عصبانی شود، پدرش است، مادرش است، معلمش است، فرزندش است، عروسش است، زیردستش است، رئیسش است، نه این کار خوبی نیست. برویم سراغ گروه بعدی از کسانی که سالم بودند در بهشت، ثم منادی یناد لیقوم اهل الصبر دسته دومی که بدون حساب وارد بهشت می شوند آدم های صبور هستند. که قبلا این را توضیح دادیم. فیقوم فآم من الناس یک گروهی هم بلند می شوند اینها هم اهل صبر بودند آدم های باحوصله و با صبر و تستقبلهم ملائکه و یستبشرونهم بالجنه و یقولون ما صبرکم هذالذی تدخلون ....قبل الحساب فرشتگان به استقبال این ها می روند و مژده می دهند می گویند خوش آمدید بعد ازشان سوال می کنند که آن صبری که شما کردید که باعث می شود قبل از حساب وارد بهشت شوید چه صبری است؟ فیقولون کنا نصبر انفسنا علی طاعه الله و نصبر علی معاص الله، ما نفس های خود را صبور می کردیم (نُصَبِر)، یک نَصبِر دارد صبر می کردیم و یکجا نُصَبِر دارد یعنی به صبر وا می داشتیم نفوس خودمان را در اطاعت از خدا وادار می کردیم که صبر داشته باشد، نمی گذاشتیم باج بدهد. به این نفس باج نمی دادیم نمی گذاشتیم توجیه کند و از زیر طاعت خدا در برود هرچه خدا گفته بود ما وادارش می کردیم انجام دهد، می گفت این کار حرام است ما آن را انجام نمی دادیم، می گفت واجب است انجام می دادیم نفوس خودمان را صبور می کردیم در اینها. طاعت خداست خدا امر کرده و ما باید صبر کنیم. شوهرداری یک سلسله وظایف و سختی هایی دارد، انجامش می دادیم، زن داری همینطور، بچه داری همینطور، البته همه این ها مرز دارند، بی مرز نیست تا مرزی که خدا گفته انجام می دادیم. اطاعت خدا صبر می خواهد، روزه گرفتن صبر می خواهد، حجاب صبر می خواهد، این طور نبود که بی حوصله باشیم و زیر بار طاعت خدا نرویم که نفسمان سر مان کلاه بگذارد و باج بدهیم به آن نه. ما اهل صبر بودیم و رعایت می کردیم. نُصَبِر انفسنا علی طاعه الله صبور می کردیم وادار به صبر می کردیم نفس های خودمان را. هرجا واجبی بود ما صبر می کردیم و انجامش می دادیم، هرجا محرمی بود ما صبر می کردیم و خود را آلوده نمی کردیم. و نَصبِر علی معاص الله ما صبر می کردیم بر معاصی خداوند بر حرامها صبر می کردیم. بارک الله. فیقالوا لهم ادخل الجنه فنعم اجرالعاملین فرشته ها قانع می شوند و می گویند بفرمایید بهشت، که این پاداش خوبی است بهشت برای اهل عمل. ثم ینادی منادی لیقوم جیران الله فی دارالسلام، به به به، فرشته ها می گویند که، دسته سوم، می گویند همسایه های خدا در دار سلامت بلند شوند، این خیلی حرف است، همسایه خدا هستند در بهشت، شما به که می گویید همسایه؟ انسان در یک محله زندگی می کند بهشت هم اینجوری است، فضایی است که افراد با ابعاد مختلف و طبقات مختلف درش زندگی می کنند، حالا چه کسانی نزدیک ترین افراد هستند، همسایه غیر از هم محلی است خوب در محله ما می نشینند ولی چهل 50 متر آن طرف تر هستند. همسایه کیست؟ همسایه دیوار به دیوار هستند، روبروی شما هستند لیقوم جیران الله، همسایه های خدا در بهشت کی ها هستند بلند شوند اینها خیلی نزدیکند، خیلی نزدیکند یعنی چی؟ یعنی شبیه اند. خیلی شبیه اند. چسبیند به خدا، آدم با نفس همسایه خدا می شود نفسش باید شبیه شود خداوند، هر چقدر انسان شباهتش بیشتر است و اسم های بیشتری از خداوند دریافت می کند به خدا نزدیکتر می شود. فیقوم فآم من الناس پس دسته ای از مردم بلند می شوند، فستقبلهم ملائکه و یستبشرونهم.... فی دارالسلام فرشته ها از این ها استقبال می کند و بشارت می دهند و بهشان می گویند فضیلت شما که بوسیله آن همسایه خدا شوید چه بود؟ چطور شما همسایه خدا شدید؟ این یک مقدار ظریف است، دقت کنید که انسان چه جوری می تواند سرعتش را زیاد کند، هی نگویید من 40 سال گناه کردم، من آلوده ام، انقدر گمراهم، دورم از خدا، چطوری می توانم، این سرعت را زیاد می کند. آدم وقتی این خصوصیات را در خودش ایجاد می کند از پوست گناهان در می آید و به سرعت خودش را می رساند به خدا، این یک مقدار کار دارد، سی دی راهنما دارد می گویم برایتان. فیقولوا کنا نتحاب فی الله و نتظاور فی الله و نتواصل فی الله و تنابزوا بالله خب می گویند ما کسانی بودیم که اگر می خواستیم کسی را دوست داشته باشیم محبت و مهرورزی و رفاقتمان با آدم ها بر اساس خدا بوده، یعنی اینجوری نبوده که هرکس از راه برسد، دوستمان شود، مهرورزی هایمان با ملاک وساطت خداوند بوده، چسبی که ما دونفر را به هم می چسباند عشق به خدا بود. عشق به خدا باعث می شود انسان از یک نفر بدت می آید ولی چون عشق به خدا دارد این آدم در لشکر خداست تو تنفرت را می گذاری کنار. مبنا قرار نمی دهی این خیلی جگر می خواهد حالا من از یک آدم بدم می آید، خصوصیات منفی هم دارد، دقت کنید من می توانم به عشق خدا دوستش داشته باشم یا نه؟این خیلی مهم است به عشق خدا. چون این آدم با اینکه خصوصیات منفی دارد ولی در مجموع در حزب کیست؟ جزو سربازان امام زمان است، در حزب خداست، مجموعاً به سمت صلاح دارد می رود، حالا خصوصیات بدی دارد که من خوشم نمی آید، که من خوشم نمی آید از قیافه اش از بعضی کارهایش بدم می آید، یک طوری است که یک ضعف هایی هم دارد این ضعف ها را در این آدم نمی پسندم، ولی باهاش نمی توانم کنار بیایم، ولی می توانم دوستش داشته باشم به عشق خدا، این خیلی جگر می خواهد، با من هم بد است. ما در جبهه زیاد داشتیم افراد اختلافاتی با هم داشتند، یک بدی هایی داشتند. یک ضعف هایی دارند خب آدم خوشش نمی آید با هر کسی، گاهی وقتها حق است گاهی وقتها باطل است، با من بد است. آدم خوبی است. خدا رحمت کند حضرت امام را، پشت سر یک روحانی در قم نماز می خواند، بهش می گفتند آقا این آخوندی که پشتش نماز می خوانی دشمن شماست، علیه شما خیلی حرف می زند و تبلیغ می کند، می گفت این به خاطر این که فکر می کند من آدم بی دینی هستم، به عشق خدا پشت سر من غیبت من را می کند، این تصورش این است که من آدم بی دینی هستم، حالا غیبت من را می کند و تبلیغ علیه من می کند، آن عاملی که باعث شده دردش بیاید و علیه من تبلیغ کند آن عامل عامل خدایی است، کینه ندارد از من. الله اکبر. این ها مرد هستند و جگردار هستند و مردان قوی هستند نتحاب فی الله یعنی اختلافات داخلی را بگذارید کنار خوشم می آید را بگذارید کنار اختلافی هم دارد بگذارید کنار، به عشق خدا همدیگر را دوست داشته باشید، از هم کینه به دل نگیرید، می توانید؟ جرئتش را دارید؟ حتی اگر با تو هم بد باشد. این همسایه خداست. یعنی این آدم اول کار در سلوک سر کی را بریده؟ سر خودش را در سلوک بریده. تمام. من ندارد. در بسیج است ، در هیئت است، در موسسه است، در کارخانه است این آدم خوبی است فی سبیل الله است دارد زحمت می کشد حالا با من خوب نیست از من هم خوشش نمی آید. ولی من دوستش دارم، این آدم دارد در برطرف کردن موانع ظهور امام زمان و اقامه دین معشوق من دارد خدمت می کند به خانواده آسمانی من خدمت می کند، پدرو مادر آسمانی من هم دوستش دارند، حالا من خوشم نمی آید از او یا به من یک بدی هم کرده من این را ندید می گیرم، چون مجموعاً نمره اش خوب است، خیلی حرف است کسی انقدر شعور داشته باشد. اینقدر عاشق خدا باشد که بگوید خدایا به عشق تو، من هیچ چی نیستم. طرف می خواهد کسی را تنبیه کند، یکی می آید می گوید به خاطر من ببخش. شما می گویی باشد. می گوید به گل روی خانم، آقا می بخشم. پیغمبر فرمود سادات را خوب هایشان را به خدا ببخشید، بدهایشان را هم به من ببخشید. بچه پیغمبر است سادات است می بخشیم و رد شویم. اگر کسی می خواهد با سرعت به حضرت زهرا نزدیک شود و مورد عنایت ویژه قرار بگیرد راه زیاد است. اگر کسی می خواهد به سرعت همسایه خدا شود راه زیاد است اگر کسی می خواهد به سرعت گذشته ی خودش را جبران کند راه خیلی زیاد است. عشق به آدم ها بر اساس نه خوش آمدن های خودت براساس عشق به خدا، نه خوش آمدن های خودت، می گوید نه این آدم خوشگل است، پولدار است، موقعیت اجتماعی دارد من هم دوستش دارم در راه خدا، این خیلی چیز نیست، نه این آدم قیافه ندارد، سواد ندارد، جهالت دارد، پولدار نیست، موقعیت اجتماعی اش پایین است ولی من دوستش دارم، پیغمبر با بلال چه جوری بود؟ بلال چقدر برایش عزیز بود. با برده ها چه جوری بود؟ بعضی ها اسلامشان اسلام پولدارهاست، با فقرا نمی توانند کنار بیایند، بعضی ها به پیغمبر گفتند یا رسول الله ما مسجد می آییم نماز هم می خوانیم مخلص شما هستیم، ایمان هم می آوریم ولی این اراذل اوباش را از دور خودت دور کن. این طبقه های بیچاره و فقیرها را دور کن که نیایند پیش ما. اسلام بعضی ها اینجوری است، افطار هم که می دهند همه این گردن کلفت ها می آیند پای افطار این ها می نشینند، یک فقیر و درجه پایین در مهمانی ها و افطارهای این ها نیست، هیچ مستضعف و رده پایینی با اینجور آدم ها راه ندارد، خیر اینها به آنها نمی رسد اگر هم زیارت عاشورا می خوانند زیارت عاشورای پولدارهاست، هیئت شان هیئت پولدارهاست، کاروان زیارتی شان هم همه سفید پوستند، سیاه پوستها راه ندارند. این ها همیشه در هاله ای از سفیدپوستی می روند مکه و کربلا و هیئت دارند. من در جبهه آدم های خیلی بزرگی را دیدم که موقعیت های اجتماعی خیلی بالایی داشتند، از نظر ثروت یا مقام های اجتماعی سیاسی، نماینده مجلس بود، بسیجی آمده بود جبهه و هیچ کس هم نمی دانست این شهردار است، فرماندار است، یا نماینده مجلس است، ما سرهنگ داشتیم، سرهنگ جایش در ارتش خیلی بلند است، بسیجی آمده بود هیچ کس نمی دانست این برای خودش جناب سرهنگ است، کسی است برای خودش، اصلا. با همین بچه بسیجی ها می جوشید و حال می کرد، نماینده مجلس بود ولی تدارکاتچی بود، هیچ کس نمی دانست این آدم چه کسی است. عشق به خدا، این را آدم در خودش پیاده کند این روح را در آدم سالم نگه می دارد. این درجه سلامتش خیلی بالاست، جزء تولدهای سالم قوی است. از بین 6 تولدی که از دنیا به آخرت داریم یا از رحم مادر به دنیا. تنها سالم نیستند اینها یک چیزی بالای سلامت اند اینها. آدم هایی که ملاک های شخصی را در نظر نمی گیرند، رفته خواستگاری، یک نفر هست بیشتر شبیه خداوند است، می خواهد با کسی ازدواج کند، بیشتر با راه خدا هماهنگ است، این را بیشتر دوست دارد و با این عشق ورزیش خیلی قویتر است تا آنی که شرایط ظاهریش بهتر است ولی دورتر است از خدا، خواستگار برای دخترش آمده، می گوید اینی که بیشتر شبیه خدا است، این را می کنم داماد خودم، این دختر شباهت بیشتری به خدا و فاطمه زهرا دارد، این را عروس خودم می کنم، دختران خیلی بهتر و با موقعیت بهتری هستند، پسران خوبی هستند با موقعیت های بهتر، ولی می گوید نه در همسری فقط می توانم عاشق کسی باشم که بیشتر شبیه خداست، عشق من به یک آدم بر اساس خدا بالا پایین می شود. از من بدش هم بیاید و با من هم سازگار نباشد، من ثروتمند او فقیر، من باسواد او کم سواد، من زیبا او زشت، برایش مهم نیست. ملاکشان الهی است. در سی دی تکمیلی اش هم بحث محبت است آنهایی که می خواهند کار کنند و در این قضیه قوی شوند بحث حدیث معراج ما موضوع محبت، تقسیم بندی کردیم انواع محبت را آنجا مفصل و تخصصی. اینجا من کلمه فی را خیلی ترجمه نکردم نمی توانیم بازش کنیم. و نتزاور فی الله ما ملاقات و زیارت هایمان هم به عشق خدا بود، یعنی اگر قرا بود ما انگیزه های الهی نداشته باشیم هیچ لزومی نداشت با این ها ملاقاتی داشته باشیم، مهمانی برویم مسافرتی برویم، یک موقع است می خواهم بروم مسافرت آدم هایی هستند که خوشم نمی آید ازشان، ولی چون این مسافرت و این ماموریت، الهی است، آدم هایی که هم که ازشان خوشم نمی آید راحت پذیرا هستم. انگیزه هایمان یکیست، به عشق خدا می روم، با آدم ها کاری ندارم. امروز یک بنده خدا می گفت من اعتکاف نمی روم چون در اعتکاف کسانی می آیند من خیلی خوشم نمی آید ازشان، یا فلان مسجد می خواهیم برویم، در فلان مسجد فلان کسان می آیند اعتکاف، من دیگر نمی روم. این ها مریضی هستند. این خیلی آدم ضعیفی است، این هنوز گرفتار خودش است. نتزاور یعنی وقتی به زیارت هم می رویم زیارت و ملاقات ما الهی است من چون انگیزه الهی دارم به عشق الله می رویم، رحم من است فامیل است خیلی هم خوشم نمی آید ازش ولی به عشق الله می روم صله ارحام انجام می دهم، کاری با این آدم ندارم، پشت سر من هم حرفی بزند، من انگیزه الهی دارم، خدا امر کرده و من هم انجام می دهم. خدا دستور داده، نتزاوروا فی الله، خدا دستور داده. و نتواصلوا فی الله، ارتباطاتمان هم به عشق خدا بود، انسان مجبور است همکاری کند با یک عده ای، خدا هم دستور داده من خیلی خوشم نمی آید، می گوید بگذار کنار خودت را، من دستور می دهم با این آدم ها ارتباط داشته باشی، این هایی که می افتند در فرقه های مذهبی، شیعه و سنی و این ها، ائمه می گویند اگر کسی رفت پشت سر اهل سنت نماز خواند مثل کسی است که پشت سر رسول خدا نماز خوانده، پس چرا دعوا راه می اندازند؟ همه اش فتنه است و به عشق اهل بیت و امیرالمومنین، یا اهل سنتی که بیاید افراطی باشد، پیغمبر این همه سفارش وحدت کرده، اهل سنتی بیاید و اختلاف بیندازد وقتی کسی می افتد به اختلافات مذهبی و فرقه سازی و فرقه درست کردن و دامن می زند به ماجرای شیعه و سنی، این ها کسانی هستند که واقعا عشق به خدا و دین ندارند، کوچولو هستند امامت دارد می گوید برو پشت سر این ها نماز بخوان، در اجتماعاتشان شرکت کنید، در مراسم هایشان شرکت کنید می گوید نمی توانم، منش همان منی است که آخر آدم را می برد جهنم. ظاهرا مذهبی است ظاهرا به عشق مذهب اینجوری می گوید، ولی خدا می گوید برو، من امام صادق می گویم برو، من پیغمبر می گویم برو، من مرجع تقلید شما هستم، می گویم این کار را، ارتباطات کاری، حالا آدم باید با مسیحی ها ارتباط کاری داشته باشد، دوست شان داشته باشد با کلیمی ها دوست باشد، با یهودیان دوست باشد، سر مصالح مقدس و مشترکشان، می گوید نه من با این ها کاری ندارم، با این گروه ها کار نمی کنم این آدم ارتباطاتش الهی نیست. این خودشیفتگی و منیت دارد، ولی صورتش ظاهرا مذهبی است. یا ارتباطات و رفت و آمد و همکاری آدم داشته باشد با خیلی ها. می گوید هم جناحی من نیست، الآن کشور ما را ببینید، اگر این جناح ها روح توحید و وحدت و خداجویی برشان حاکم بود ما این همه اختلافات جناحی نداشتیم در کشور. این همه اختلافات در رسانه ها هست، در این سایتها و ... افراد هم را می درند، برای این است که توحید برشان حاکم نیست، آقا هم جناحی تو نیست ولی بهتر از هم جناحیت است، پشتیبانیش کن، همکاری کن می گوید چون هم جناحی من نیست باید غیبتش را کنم، همکاری نکنم باهاش، خب دودش توی چشم مردم می رود. در بانکداری است، در صنعت است، در مسائل فرهنگی است، هم حزب من نیست یعنی چه؟ این حزب و جناح بتی است که برای خود می سازیم جهنم درست می کنیم، مهم مصالح اجتماع و اسلام و مردم است، نه اینکه ما براساس این نوع باندبازی ها مصالح مملکت را تغییر دهیم به نفع خودمان. نتواصلوا اینجاست. ارتباطات کاری، همکاری خانوادگی، من از فلانی خوشم نمی آید خب اختلاف دارید که دارید، الآن مصلحت لشکر امام زمان و اسلام اینجوری اقتضا می کند که تو با کسی که هم گروهت نیست همکاری کنی، هم خانواده تو نیست، همکاری کنی. این دامنه اش خیلی وسیع است. آدم مریض نمی تواند این کارها را بکند، آدم مریض می گوید فقط خانواده خودمان، فامیل خودمان، هم گروهی های خودمان هم شهری های خودمان، هم گروهی های خودمان، ما فقط با لرها می توانیم کار کنیم، با ترک ها کار می کنیم، اینجوری نمی شود، این ها ملاک نیستند، این ها مسائل شرک آمیز و فتنه انگیزی هستند که شیطان در ذهن ما می اندازد. نتواصلوا یعنی من با آدمی که هم کیش من نیست آن طرف دنیاست، باهاش به خاطر خدا دوستی و رفاقت داشته باشم. در قرآن وقتی خدا می خواهد از ایرانی ها تعریف کند در سوره مائده می گوید ایرانی ها کسانی هستند که هر مؤمنی هر جای عالم باشد نسبت بهش متواضعند، دوستش دارند، آفریقایی باشد، عرب باشد، آمریکایی باشد، مسلمان است شیعه است، ایرانی ها اینطوری هستند اذله علی المومنین یک مومن را که می بینند همین که مومن است کافی است فرق نمی کند سیاه پوست است یا ... مسلمان است شیعه است هم کیش من است دیگر افغانی و عرب و عجم ندارد، این ها نفسانیت و شیطان هستند که کار را خراب می کنند. این مرز حساس و باریک و در عین حال وسیعی است. ما اینطوری بودیم عاشق خدا بودیم هر چه خدا می گفت با هر کس خدا می گفت کار می کردیم و وصل می شدیم و نتباذلوا بالله، این آخرین خصوصیتشان است، ما کسانی بودیم که برای خدا به هم بخشش می کردیم. به عشق خدا بذل می کردیم. ملاکمان این نبود که چون همکارم است بهش بیشتر بدهم همشهری من است بهش بیشتر بدهم، فلانی است امتیاز بیشتری بهشان بدهم، می گوید بگذار پرونده اش بیفتد زیر دست من، من بیچاره اش می کنم، نه. شما نگاه کنید در سازمان ها، ادارات و وزارتخانه ها آدم های اینجوری خدمت می کردند چه بهشتی می شد این کشور. بذل هایمان به عشق خداست. می گوید من انقدر پول دارم می توانم بدهم به پسرم، ولی این پسر رفیقم خیلی باتقواست، بهتر از پسر من است بیشتر قدر این نعمت را می داند، کتابها و امکاناتم را بیشتر در اختیار او می گذارم چون بیشتر صرف خداست، آفرین. امتیاز می خواهی به کسی بدهی و بذل کنی ببین به کی می خواهی بذل کنی؟ چه بسا او از نزدیک ترین کسان تو بهتر است به خدا نزدیکتر است. پس امکاناتت را در اختیار او قرار بده. حزب و گروه و فامیل و خانواده را بگذار کنار. بذل، این عشق به خدا در خرج کردن خیلی مهم است. می خواهد آدم هزینه کند، برود جایی هزینه کند که عشق بیشتری نسبت به خداوند تبارک و تعالی است. بذل های ما رنگ خدا داشته باشد. در صدقات را هم یک قاعده گذاشتیم که گفتیم در بذل یک موقع به نقش جمادی آدم های کمک می کنیم، یک کسی پول لازم دارد، می خواهیم موسسه خیریه بزنیم به افراد کمک کنیم، خب این بنده خدا فقیر است بهش پول بدهیم، پس نیاز جمادی دارد، یک موقع طرف نیاز گیاهی دارد، مریض است، غذا می خواهد، کار پزشکی می خواهد یک میلیارد داری می خواهی یک جا برای خدا هزینه کنی، به کی بدهی؟ به جاییی شخص مشکل مالی دارد یا غذایی یا بدنی، یا مشکل جهیزیه و یا مشکل دانشگاه و شهریه و علم و این ها دارد، یا مشکل معنوی و فرهنگی است؟ باید کجا هزینه کنی؟ آنجایی که من میتوانم یک آدم را با خدا با هستی اش با قیامتش و با آخرتش کمک کنم که او جهنم نرود. اینها هم ثواب دارد تمام خیرینی که در این بخش ها کمک می کنند ثواب می برند. سر جای خودش. به دنیایش کمک کنی هم ثواب دارد ولی کدام شخص وقتی بذل می کند این بذلش قیمتی تر است؟ آنی که این پول را در اختیار آن جایی که افراد دینشان احیا شود معنویت شان احیا شود می گذارند. من الآن می توانم یک جا کمک کنم به این که یک جا مدرسه زده شود، یک جا هم مسجد کم است هم مدرسه، یک جا مسجد زیاد است خوب باید مدرسه ساخت ولی نه خوب یک جا برابر است یک جایی که شرایط برابر است الان هم مسجد کم است هم مدرسه و هر دو نیاز است پولت را باید جایی هزینه کنی که مردم آخرت و معنویتشان درگیر است. به عشق خدا. معمولا مردم پایینی ها را حل می کنند، یک جا هست مسجد است با مسائل علمی معرفتی و آشنایی با دین و این ها، مسجد مهم تر است یا مسائل معرفتی؟ مسائل معرفتی مهم تر است. پس هرچه که رنگ خدا بیشتر داشته باشد، باید بذل ما آنجا بیشتر باشد. یک برداشت از بذل این است و یک برداشت دیگر این است که ما با عشق به خدا با هم هزینه می کنیم، این هم کیش من است، بچه فاطمه زهراست، بچه امام زمان است هزینه برایش می کنم، بهتر از بچه من است، بچه من فاسق است، این بچه غریبه است فقیر است ولی این از بچه من متدین تر است، من برای این هزینه می کنم، چه اشکالی دارد آدم برای یک غریبه هزینه کند که رنگ خدا دارد؟ من کمک به این کنم کمک به دین خدا کردم. انگیزه وقتی رفت سراغ معشوق، تو به رنگ معشوقت خروجی هایت را شکل می دهی، من ات این وسط هیچ کاره است، من هایت را می گذاری کنار. این ها همسایه های خدا هستند. و یقال لهم ادخل الجنه فانتم جیران الله فی دارالسلام بهشان گفته می شود وارد بهشت شوید شما همسایه های خدا هستید. آدم چقدر راحت می تواند با کنار گذاشتن خودش، من اش را بگذارد کنار، همسایه خدا شود. هروقت مظاهر دنیا و منیت ها را کنار بگذاریم خالص می شویم، وقتی خالص شدیم همسایه خدا هستیم. والحمدالله رب العالمین.