بسمهتعالی
شرح زیارت جامعه کبیره، جلسه 21 تاریخ: 30/10/95
«اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ* بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیمِ* الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الآن إلی قیامِ یَومِ الدّین»
در جلسه گذشته در مورد جایگاه زیارت جامعه کبیره سخن گفتیم و اینکه این زیارت میخواهد ما را به کجا ببرد و چه چیزهایی را میخواهد به ما به صورت بسیار کلی تعلیم کند. در زیارت جامعه وقتی شما میخواهید این زیارت را بخوانید آدابی دارد، یکی از آن آداب زیارت جامعه این هست که شما وقتی وارد حرم میشوید این جمله را میگویید: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له» اول شهادت به وحدانیت خداوند تبارک و تعالی بدهید «و اشهد ان محمداصلیاللهعلیهوآله عبده و رسوله» این ورودیِ زیارت هست. و وقتی که چشمتان به ضریح میافتد، میایستید 30 مرتبه میگویید «الله اکبر» و نزدیکتر میروید، میایستید 30مرتبه میگویید «الله اکبر» و باز نزدیکتر میروید و 40 مرتبه میگویید «الله اکبر». بزرگانِ دین فرمودند این الله اکبرهایی که شما قبل از زیارت جامعه میگویید بخاطر این هست که متنِ زیارت جامعه به قدری قوی و بلند هست و معارف بینظیر و عالیای را در مورد معصومینعلیهمالسلام به ما میگوید، برای اینکه شخصی که آن را میخواند خدایی ناکرده از اعتدال خارج نشود و به غلو نیافتد، قبلش باید عقیده و دلش را در مورد خداوند صاف کند و اول آن صد مرتبه الله اکبر را بگوید. چون میخواهد در مورد بندگانی از خدا سخن بگوید که اینها نزدیکترین مخلوقات به خدا و شبیهترین مخلوق به خدا هستند که قرآن آنها را به عنوان مثل اعلی یاد کرده. در خودِ زیارت جامعه هم ما آنها را مثل اعلی معرفی میکنیم، یعنی عالیترین نمونه از خداوند تبارک و تعالی.
این کلمه" عالیترین نمونه از خداوند تبارک و تعالی" همانطور که در جلسة گذشته گفتم، برای ما یک بهشتِ بیپایان است. یعنی برای ما یک مژدهی بزرگ هست که متوجه باشیم خانوادهی آسمانیِ ما و اصل و ریشهی ما مَثَلِ اعلی بودند. هرکس به این فکر کند، به عزت و شخصیت و آرامش و شرافتی میرسد که وصفناپذیر است. اینکه انسان درک کند اصلِ من از نظر شخصیتی و انسانی و روحی مثل اعلی است. من، خانوادهام، مکانم، وطنم، مثل اعلی است. من از آنجا به زمین آمدهام، اینجا غریبه هستم، مالِ زمین نیستم، اصلاً زمینی نیستم. این بدنِ من، جنبهی جنسیِ من هست که زمینی است و متولدِ زمین است، من متولد زمین نیستم. اصل و ریشهی من و خانوادهی آسمانیِ من مثل اعلی هستند.
اگر کسی با این انس بگیرد و این در خودش پرورش پیدا کند، حسادتها، خشونتها، زودرنجیها، حساسیتها، تنگنظریها، بدبینیها، بدقلقیها، تلخیها، ناکامیها، غصهها، از زندگیاش بیرون میرود و انسان واقعاً به یک شادی وصفناپذیری میرسد. انسان در هر لحظه با کرامتِ خانوادهی آسمانیاش، با قیمتِ خانواده آسمانیاش خودش را ارزیابی کند که من فزرند محمدصلیاللهعلیهوآله و آل محمدعلیهمالسلام هستم. این حس که من فرزندِ حقیقیِ آنها هستم و إنشاءالله بزودی به خودِ آنها ملحق میشوم، چه مژدهی قشنگی است «إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ * ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ» (سوره الغاشیه،آیات25 و26) بازگشتِ همه مردم با ماست و حسابشان هم با ماست. در همین جامعه کبیره میخوانیم «ایاب الناس علیکم و حسابهم علیکم» بازگشتِ همه مردم به سوی شماست، ما پیش خانواده آسمانیمان میرویم، نزدِ مادر عزیزمان حضرت فاطمه زهراسلاماللهعلیها و پدران و آباء و اجداد طاهرینمان که بینهایت از پدران و مادرانِ زمینی به ما مهربانتر هستند. و این مژدة خیلی بزرگی است که انسان همه تلخیهای زندگی را میتواند در این شادیِ وصفناپذیر فراموش کند و هروقت دچارِ مشکلی شد، هروقت در زندگیاش سختی آمد، آن جملهی معروفی که (خدا رحمت کند استاد ما، آیتالله مجتهدی را) «این نیز بگذرد» همة تلخیها میگذرد، تمام میشود. إنشاءالله همهمان عاقبت بخیریم، به شادی هستیم، به بهشتیم، به یک جایگاه شیرین و آرامِ ابدی هستیم.
این خیلی لذتبخش است که انسان تلخیها و تندیهای دنیا را فراموش کند و این مژدهی خیلی بزرگی است. خودِ قرآن هم از زبانِ مؤمنینی که باور دارند، واقعاً ایمان آوردهاند و حیثیتِ خانوادگی و ریشه خودشان را پذیرفتهاند، نقل میکند. «و بشرالصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انالله و انا الیه راجعون» این چقدر خبرِ خوشی است!؟ چقدر این خبر دوست داشتنی هست؟! این تلخیها، این محدودیتها، این سنگینیها، این تاریکیها، این غصهها، این اذیتها، بزودی تمام میشود. جوانها به بزرگترها نگاه کنند، ببینند آنهایی که دارند میروند و نزدیک رفتن هستند، از آنها سؤال کنید که دنیا چگونه گذشت، میگویند مثل یک خواب است، مثل یک خواب میگذرد، چشم به هم بزنید تمام میشود و إنشاءالله به شیرینی، به شادی، به آرامش، به سلامت، وارد برزخ میشویم. إنشاءالله پیشِ خانواده آسمانیمان برویم. البته ضرورت خودسازی و آماده کردنِ خود برای آنجا را هیچکس انکار نمیکند.
ما مقاماتی را برای معصومینعلیهمالسلام میگوییم که ممکن است خدایی ناکرده یک کسی بیظرفیت باشد، دچارِ افراط و زیادهروی و غلو شود. بنابراین قبلش باید حتماً اول با خودِ خدا پیمان دقیقی برقرار کنی. صد مرتبه میگویی الله اکبر. بعضی از افراد هستند چون جاهلند یا ظرفیتهایشان کوچک است، وقتی با یک کار و یا یک شخصیت خیلی بزرگی روبرو میشوند چنان تحت تأثیرِ آن شخصیت قرار میگیرند که خدایی ناکرده ممکن است در موردِ آن شخصیت دچار غلو، زیادهروی و زیادهگویی شوند. لذا با این تکبیرات انسان به یک تعادلی میرسد. متن زیارت جامعه خیلی عالی است، در مورد معصومینعلیهمالسلام خیلی بلند است، (البته همه کمالات معصومین در جامعه کبیره نیست، بخشی از آنها هست. کمالاتِ معصومینعلیهمالسلام خیلی بیشتر از آن چیزیات که ما در جامعه کبیره میخوانیم. ولی این بخش مهمی از این کمالات هست.)
بعضی از افرادی که ادعا دارند با معارف اسلامی آشنا هستند یا معارف اسلامی را تدریس کردهاند، ادعا دارند که دین را میفهمند ولی درواقع نمیفهمند و نفهمیدند، نه از توحید سردرآوردند، نه از امامت و ولایت، گفتند جامعة کبیره مرامنامة شیعه غالی است. یعنی شیعهای که اهلِ غلو و زیادهروی و زیادهگویی در مورد معصومینعلیهمالسلام هست این جامعه کبیره را میگوید. نه از نظر سندی دقت کردند که این جامعه کبیره سندی بسیار قدرتمند و معتبر دارد، متن بسیار گویا و معصومانه است و این فرمایش فرمایشِ امام هادیعلیهالسلام هست. بعد این فرمایشِ امام هادیعلیهالسلام را میگویند مرامنامة شیعه غالی است.
خیلی عجیب است که یک نفر یک چهار کلاسی درس بخواند، آن هم در دانشگاه یا حتی حوزه، بعد بیاید متنِ فرمایشِ یک معصوم را مثل دعای ندبه، مثل جامعه کبیره که از نظر سندیت، اعتبار و محتوا، مو لای درزشان نمیرود، آنموقع بیاید به اینها ایراد بگیرد. چقدر آدم باید بدبخت و بیچاره و قصیالقلب و شقی باشد باشد که بیاید به فرمایش معصوم ایراد بگیرد. یا آدمی که چهار کلاس درس خوانده، دچار جهل مرکب هست، ثوابش در مقابل علم معصومین به یک قطره در مقابل اقیانوس هم نمیرسد، بعد بیاید زیارت جامعه کبیره یا دعای ندبه یا امثال اینها را زیر سؤال ببرد و بگوید شیعیان در زیارت جامه کبیره غلو میکنند. اصلاً غلوی در کار نیست. دقت کنید؛ بعد از خداوند تبارک و تعالی اولین مخلوق خدا، اولین ظهور خدا، نور طیبه محمد و آل محمد علیهمالسلام است که اصل ما، حقیقت همه ما، ریشه همه ما و خانواده ما بوده که خلقش کردند.
آنچه که از غلو جلوگیری میکند این است که ما حواسمان باشد درست است معصومین مثل اعلی و خلیفت الله هستند، مظهر خدا هستند، همه اسماء و صفاتِ خدا را دارند، اما ظهوراً اینجوری هستند نه ذاتاً. این یک کلمه را خیلی دقت کنید، ما قبلاً هم در مباحث خانواده آسمانی تأکید کردهایم: معصومین خلیفت الله هستند، مظهر خدا هستند، خدا نما هستند، اما ظهوراً نه ذاتاً. فقط یک موجود است که ذات دارد، ذاتش هم مالِ خودش است، آن کیست؟؟ خداوند تبارک و تعالی. هستیِ مطلق و بینهایت ذاتش مالِ خودش است، خدا ذاتش را از جایی نیاورده، کسی خدایی را به خدا نداده، چون اگر قرار باشد خدا را کسی بوجود آورده باشد پس خدا خودش مخلوق و محدود است. در حالی که اللهتبارک و تعالی یا هستیِ مطلق و نامحدود ازلی است، ابدی است، جاودانه است، اول ندارد و آخر هم ندارد. ما اینها را در مباحث دلایل منطقی و ریاضی همه را به شما اثبات کردیم. که خداوند یکتاست، اول ندارد، آخر ندارد، صمد هست و هستیاش را هم از جایی بوجود نیاورده «ولم یولد». این یعنی تعریف خدا. وإلّا خدایی که من بگویم از کجا آمده، خدا را چه کسی آفریده، اگر قرار باشد کسی خدا را بیافریند که دیگر خدا نیست، مخلوق و محدود است. خدا یعنی کسی که آفریده نشده، خودش همیشه ذات داشته، ازلی و ابدی است.
غیر از خدا هیچ موجودی، اهل بیت علیهمالسلام، پیامبران، انبیاء، هرکس شما بگیرید، هیچ موجودی از خودش ذاتی ندارد، از خودش حقیقتی ندارد. او فقط ظهور است، جلوه است، که آن به آن، لحظه به لحظه هم تغییر میکند. هیچ موجودی ذات خودش دستِ خودش نیست. مگر من و شما الآن حیاتمان دستِ خودمان است؟ یک انسان میتواند بگوید من حیاتم و زندگیام دستِ خودم است؟؟ هروقت خدا اراده کند این پیوند قطع میشود. پس غلوی در کار نیست. ما هر چیزی به معصومین میگوییم این قیدِ ظهوراً با او هست. اینها ظهورِ خداوند هستند، به اذنِ خداوند اینگونه هستند. بنابراین غلوی در کار نیست.
علیعلیهالسلام فرمود: «هَلَكَ فِيَّ رَجُلانِ: مُحِبٌّ غالٍ و مُبغِضٌ قالٍ» دو نفر درباره من به هلاکت میرسند (یا هلاک شدند)، یکی کسانی که من را خیلی دوست دارند، اینجا «غال» با (غ) است، یعنی غلو کنند. « مُحِبٌّ غالٍ » محبی که غلو میکند، زیادهروی میکند و ما را تا سطح خدا بالا میبرد. این باعث میشود انسان دچار ارطداد و کفر شود. خیلی خطرناک است انسان در مورد معصومین اینگونه بگوید. یک مشت افراد مداحِ جاهل هم پیدا میشوند (من زینب اللهیام، من زهراء اللهیام، من علیاللهیام) اینها خطرناک است، اینها کفر محض هست. اگر کسی عامداً بگوید کفر است، این ارطداد دارد، این خیلی خطراک است. نه. ما حسیناللهی و زهراءاللهی و زینباللهی و علیاللهی نیستیم. ما اینها را مخلوق خدا، بندگان خدا میدانیم، آنها هم هیچوقت چنین چیزی را ادعا نکردند، معصومین ادعا نکردهاند که اینگونه هستند. لذا خودِ حضرت علیعلیهالسلام میفرمایند دو نفر در مورد من هلاک شدند: یک محبی که غلو میکند و ما را تا سطح خدایی بالا میبرد و یکی «مبغض» دشمنی هست که «قال» است. (اینجا «قال» با قاف است، اولی با (غ) دومی با (ق) هست.) دشمنی که در بدگویی از ما، در انتقاد از ما، در دشمنی از ما، تندروی میکند. اینها هلاک میشوند.
پیامبر به امیرالمؤمنینعلیهالسلام میفرماید که: یا علی؛ تو مثلِ عیسیعلیهالسلام هستی که از یکطرف یهودیان که پیروان دین موسیعلیهالسلام قبل از عیسی بودند، مورد بغض و کینه قرار دادند و به مادرش حضرت مریمِ عزراءسلاماللهعلیها تهمت زدند و از طرف دیگر خودِ مسیحیان در اظهار دوستی نسبت به حضرت مسیحعلیهالسلام غلو کردند و نسبتِ پسر خدا و نسبتِ خدایی به او دادند. بنابراین میگوید تو مثل مسیح هستی که هم دشمنانت و هم دوستانت در موردت زیادهروی میکنند. ولی خودِ معصومین هرگز اینجوری نیستند. میگفتند ما مخلوقِ خداییم، بنده خدا هستیم (شما بروید دعاهایشان، مناجاتهایشان را ببینید) و هیچوقت راجع به خودشان اینجوری صحبت نکردند.
از امیرالمؤمنینعلیهالسلام هست که میفرماید: «انما انا عبد من عبیدالله» من فقط یک بندهای از بندگانِ خدا هستم. همین. تازه در یک فرمایشِ خیلی بلند، خیلی عالی هست که امیرالمؤمنینعلیهالسلام در موردِ خودش نسبت به پیغمبر میفرماید: «انا عبد من عبید محمدصلیاللهعلیهوآله» من یک غلامی، یک بندهای از بندگانِ پیامبر هستم. این وجودِ مقدس امیرالمؤمنینعلیهالسلام هست که در مورد خودش قشنگ دارد اظهار نظر میکند. باز فرمایشی داریم از وجودِ مقدسِ امام صادقعلیهالسلام، جمله خیلی مهمی دارد، ایشان میفرماید: بنای بیش از حد، بیش از اندازه نسازید که ویران میشود. یعنی چه؟ حضرت خودش توضیح میدهد؛ میگوید: درباره ما هرچه میخواهید بگویید، که ما چقدر مقام داریم، لیکن از حد مخلوق بودن بالا نبرید. باز در فرمایش دیگری دارد «نزلونا من الالوهیه و قولوا فینا ما شعتم» ما را از خدایی پایین بیاورید، که خدا نیستیم، اما هرچیزی که درباره ما بگویید کم گفتید. هرچه دلتان میخواهد بگویید، ذهن شما به آنجایی که باید برسید نمیرسد. در آخر جامعه کبیره هم خودمان میگوییم (چقدر قشنگ است): «موالی؛ لا احصی ثنائکم و لا ابلغ من المدح کنحکم» ای موالی من، ای مولایان من؛ ای آقایانِ من، من اصلاً نمیتوانم همه آن چیزهایی که در مورد شما هست محاسبه کنم و بفهمم یا بگویم و نمیتوانم به آن باطن کنح شما برسم و مدح شما را بکنم.
ما در مورد معصومین علیهمالسلام اظهارِ عجز میکنیم، در موردِ مقامشان، جایگاهشان، شخصیتشان و آنها را هم خدا نمیدانیم. هرچیزی که دارند از طرف خداوند دارند. آنها فقط مظاهر خداوند هستند، امامانِ ما هستند، از طرف خداوند، به اذن خداوند تبارک و تعالی خلفای الهی در عالم وجود هستند. پس ما افراطی در این زمینه نداریم.
یک فرمایش خیلی بلند هست، خیلی مهم است. امام صادقعلیهالسلام اول سوگند میخورد که ما جز بنده و برگزیده خدا نیستیم. «فَوَاللّهِ ما نَحنُ إلّا عَبيدُ الَّذي خَلَقَنا وَاصطَفانا ما نَقدِرُ عَلى ضُرٍّ ولا نَفعٍ» به خدا قسم ما معصومین هیچ چیز نیستیم جز بندگانِ خدا و آنهایی که خدا ما را انتخابمان کرده، ما را برگزیده. بعد میفرماید: «ما نَقدِرُ عَلى ضُرٍّ ولا نَفعٍ ما استقلالی در دفع ضرر و جلب منفعت نداریم. ما اگر هم هستیم فقط واسطهایم. همه کارها دستِ کیست؟ دستِ خداوند تبارک و تعالی است.
خدا امامِ امتسلاماللهعلیه را رحمت کند، میفرمود: وقتی زیارت معصومعلیهالسلام رفتی، شفا خواستی، (بعضیها میگویند ای امام رضاعلیهالسلام به خدا بگو ما را شفا دهد) امام میفرمایند: نه، لازم نیست به امام بگویید به خدا بگو؛ بگو خودت شفا بده. چون خودش این قدرت را از طرف خدا دارد، خدا این قدرت را به او تحفیص کرده.به احادیث و آیات و روایاتش میرسیم و بررسیاش میکنیم. خدا امور را به ایشان تحفیص کرده، فرموده شما از طرفِ من خلیفه هستید. ولی آنها هیچوقت کسی را شفا نمیدهند مگر به اذن خدا. هیچوقت خلاف رأی و نظر و خشنودیِ خدا کاری را نمیکنند، تصرفی را انجام نمیدهند. در موردِ فاطمه زهراسلاماللهعلیها مادرِ عزیزمان، پیامبر فرمود «ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاک» خدا با غضب فاطمه غضب میکند و به رضای فاطمه راضی است. یعنی فاطمه زهراسلاماللهعلیها در خداوند ذوب شده. هیچوقت نسبت به چیزی غضب نمیکند مگر اینکه خدا غضب کند و هیچوقت نسبت به چیزی راضی نیست مگر اینکه خداوند راضی باشد. ما هم اگر بخواهیم نهایت قرب را به فاطمه زهراسلاماللهعلیها پیدا کنیم باید خشنودی و رضایمان تابعِ حق باشد.
یعنی اگر یک کسی واقعاً دوست داشتنی است دوستش داشته باشیم، به او حسادت نکنیم، کینه نداشته باشیم، به او ظلم نکنیم. و اگر قرار است از چیزی یا کسی بدمان بیاید، مطمئن باشیم خدا هم بدش میآید. نکند خدایی ناکرده ما از کسی یا چیزی خوشمان بیاید که خدا خوشش نمیآید. (این خیلی خطر دارد، بین ما و خدا فاصله میافتد) یا از کسی بدمان بیاید که خدا بدش نمیآید، کسی را بد بدانیم، با او دشمنی کنیم، حسادت کنیم، از او بدگویی کنیم که خداوند از او بدش نمیآید. این هم خطرناک است که انسان بگیرد. اگر ما میخواهیم به مادرمان فاطمه زهراسلاماللهعلیها ملحق شویم باید رأی و دلمان همینطوری مثل مادرمان باشد و اگر یک جا رضا بودیم خدا هم راضی باشد. این برای انسان نهایت شرافت، قرب، نزدیکی، سرعت و سنخیت را میآورد.
نگاه کنید در ادامه حضرت چه میفرماید، در مورد شیعیان یا کسانی که درباره ائمه غلو میکنند، همین جملاتی که گفتم میگویند، یک جملهی عجیبی است. میگوید: «وَيلَهم ما لهم لعنهم اللّه » وای بر آنها چه چیزشان شده!؟ خدا لعنتشان کند. معصومینعلیهمالسلام اصلاً در این قضیه کوتاه نمیآیند که یک کسی در مود آنها حرفهای غلو آمیز بزند. لذا هرکس در مورد معصومینعلیهمالسلام حرفهای غلوآمیز بزند همه ائمه صریحاً لعنتش کردند؛ خدا لعنتت کند، درباره ما حرفهایی میزنی که ما را تا خدا بالا میبری. اینجوری نیست، ما اینجوری نیستیم. کسی نباید این را بگوید. حتی در تاریخِ اسلام که شما مطالعه میکنید یک طایفهای به نام غلات بودند و در تاریخ فلسفه هم اینها هستند. چون اینها یک مرامنامه فلسفی به نام غلات (کسانی که اهل غلو بودند) داشتند. معصومینعلیهمالسلام هیچوقت با اینها سازش نکردند و گفتند اینها واجبالقتل هستند. اگر یک کسی در مورد ائمه غلو میکرد، خودِ ائمه دستورِ قتلش را میدادند. میگفتند اینها از نظر عقیدتی فاسد هستند، چون مردم را به انحراف میاندازند، با دین و عقیده مردم بازی میکنند، انسانی که مخلوق خداست به او نسبت خدایی میدهند. این غلط است. اصلاً ما راجع به معصومینعلیهمالسلام اینگونه فکر نمیکنیم.
خودِ امام صادقعلیهالسلام میفرماید خدا اینجور افراد را لعنت کند. بعد میفرماید: « وَيلَهم ما لهم لعنهم اللّه فلقد آذوا اللّه و آذوا رسوله (صلّى اللّه عليه و آله) في قبره و أمير المؤمنين و فاطمة و الحسن و الحسين و علي بن الحسين و محمد بن علي (صلوات الله عليهم)» اینها خدا را آزردند (خیلی حرف است) خدا را اذیت میکنند، ناخشنود میکنند و پیغمبر را در قبرش آزار میدهند. میگوید خدا، پیغمبر، علی، فاطمه، حسن، حسین، علی بن الحسین، محمد بن علیصلواتاللهعليهم، میگوید همه اینها را آزار میدهند. تمام معصومین آزار میبینند، اذیت میشوند از اینکه یک کسی در مورد آنها زیادهروی کند، غلو کند و حرفهای اینچنینی بزند. ببین چقدر معصومینعلیهمالسلام با اینجور افراد محکم برخورد کردهاند.
باز خودِ حضرت علیعلیهالسلام یکجا سخنرانی میکنند، میفرمایند: به خدا سوگند اگر بخواهم «والله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و معلجه و جمیع شأنه لفعلت ولکن اخاف ان تکفروا فی برسول اللهصلّىاللّهعليهوآله» میگوید به خدا قسم اگر بخواهم میتوانم به شما بگویم وضعیت زندگیتان چطوری است. محل خروج و ورودتان را میتوانم بگویم چه هست، چه کارهایی هست دارید میکنید، چه کارهایی را طرد کردهاید، همة چیزهای زندگیتان را میتوانم برایتان بگویم و همه کارهای هریک از شما را بگویم، لیکن میترسم شما با شنیدن اینها به رسولِ خدا کفر بورزید و من را از او بالاتر بدانید. در حالی که من بندهای از بندگانِ رسول خدا هستم. حضرتِ علیعلیهالسلام راجع به خودش میگوید من میتوانم این کارها را کنم. علمِ ما کان، ما یکون و ما هو کائن در نزدِ ماست، علمِ آنچه که قبلاً بوده، هست و بعداً هم خواهد شد، در موردِ هرچیزی ما میدانیم.
قرآن دارد در مورد ائمه شهادت میدهد که امام همه چیز را میداند. همه چیز در نظر و دست امام است. نگاه کنید؛ «بسماللهالرحمنالرحیم* انا انزلناه فی لیله القدر* و ما ادرک ما لیله القدر* لیله القدر خیر من الف شهر* تنزل الملائکه و الروح فیها بإذن ربهم من کل امر» ملائکه با همه کارها نازل میشوند. هر کاری در این نظام خلقت، ماسوی الله، قرار است اتفاق بیافتد ملائکه دارند این را روی زمین میآورند. حضرت فرمود با کسانی که شیعه نیستند با این سوره استدلال کنید. مگر قرآن نمیگوید «تنزل الملائکه و الروح» بپرسید از غیر شیعیان که اهل بیتعلیهمالسلام را آنطور که باید قبول داشته باشند قبول ندارند، بپرسید ملائکه و روح به چه کسی نازل میشوند؟ چون باید یک جا نازل شوند دیگر، میخواهند «کل امر» نازل کنند. به یک کسی باید نازل شوند. آن کس کیست؟؟ شما این را سؤال کنید. «من کل امر»
خدا در قرآن، سوره یس جواب میدهد: «وَ کُلَّ شَیْء اَحْصَیْناهُ فِی اِمام مُبِین» ما هر چیزی را در شخصیت امام، در کانالِ وجودیِ امام محاسبه میکنیم. متنِ قرآن است: محاسباتِ کل شیء (هر چیزی، یک اتم، یک الکترون، یک نوترون، یک پروتون، پایینتر بیایید تا بروید ستارهها و کهکشانها، برو در برزخ و بالاتر) همه چیز «اَحْصَیْناهُ فِی اِمام مُبِین» محاسبة این در یک شخص دارد انجام میشود و آن شخص در هر زمان امامِ آن زمان هست و الآن هم در وجودِ مقدسِ حجت بن الحسنعلیهالسلام هست.
حالا نگاه کنید پیغمبر درمورد حضرت علیعلیهالسلام چه میفرماید؛ میگوید: علی من میترسم همة کمالاتِ تو را به مردم بگویم «واللّه لولا أنّي أُشفِق أن تقولَ طوائفُ من أُمّتي فيكَ ما قالت النصارى في ابنِ مريَم» میگوید علی به خدا اگر نمیترسیدم از اینکه مردم همان حرفهایی که در مورد عیسی زدند به تو بگویند، چیزهایی که از کمالاتِ تو میدانستم به همه میگفتم (پیغمبر دارد میگوید) و اگر مردم این را میدانستند «لقلتُ فيك اليومَ مقالاً» من یک چیزی در مورد تو میگفتم که «لا تمرّ بأحدٍ من الناس إلاّ أخَذوا التّرابَ من تحتِ قَدَميك للبَرَكة» ای علی یک چیزهایی در مورد تو میگفتم که مردم هرکس میگذشت خم میشد، خاکِ زیر پای تو را تربتی برای تبرک برمیداشت. ولی من میترسم این حرفها را بزنم. (پیغمبر دارد به علیعلیهالسلام میگوید)
معلوم است، وقتی مثل اعلی باشد همه کمالات را دارد. چیزی نیست که نداشته باشد، چیزی نیست که نداند. روی زمین مظهر خداست. (دقت کنید، این کلمه شوخی نیست) مظهر خداست. خدا در قرآن به اسم خلیفه الله معرفیاش میکند. خلف یعنی جانشین. جانشینِ خدا در روی زمین است، چیز کمی نیست. لذا هر چیزی پیغمبر بگوید کم است. ولی حضرت میفرماید: من میترسم، ای علی اگر چیزهایی را که میدانم میگفتم، هرجا تو قدم میگذاشتی مردم خم میشدند خاکِ زیر پای تو را تبرکی برمیداشتند. ما چقدر خوشبختیم که یک چنین شخصیتهایی پدران ما، اصلِ ما و خانواده ما هستند. چقدر باید خوشحال و خشنود باشیم، چقدر باید شاد باشیم و افتخار کنیم و خداوند را شکر کنیم که ما را از این انوار طیبه خلق کرده. خدا میتوانست ما را سوسک و موش و مار و عقرب هم بیافریند، آنها هم برای خودشان شرافتی دارند، آنها هم بالأخره بندگانِ خدا هستند، مخلوقاتِ خدا هستند. خدا میتوانست ما را خاک قرار بده ولی ما را انسان آفرید. چجوری میتوانیم شکر خدا را بجا بیاوریم؟!
حضرت علیعلیهالسلام میفرماید من دوست نداشتم بچگی میمُردم و به بهشت میرفتم، تا اینکه بزرگ شوم خدا را بشناسم. ما چقدر خوشبختیم که الآن بزرگ شدیم و این فرصتها را برای شناخت خداوند، اسماءالله، توحید و معصومینعلیهمالسلام پیدا کردیم. چقدر باید از خدا تشکر کنیم! زندگی یعنی همین. همة زندگی و روی زمین آمدن قیمتش به این هست که تو خودت را با قیمتِ خودت بشناسی. بدانی چه کسی هستی، بدانی که فرزندِ اهل بیتعلیهمالسلام هستی، بدانی که خانواده آسمانیات چه کسانی هستند، بدانی الهت، الله کیست؟ ما از این قشنگتر زندگی نداریم. زندگیای که این چیزها در آن نباشد بدبختی و نکبت است و به قول امام رضا علیهالسلام زندگیای که این معارف در آن نباشد مسخرگی است، مسخره زندگی کردن است.
یا دغدغههای شوهر یا دغدغههای زن یا دغدغههای بچه، یا دغدغهی مال یا دغدغه جسم و بدن و سلامت یا دغدغه درس و کار و مسکن، همین. ما برای این چیزها به اینجا نیامدهایم، ما برای این معارف به کره زمین آمدهایم، که اینها را بشناسیم، الله را بشناسیم، بدانیم ما لیاقت خلیفت الله شدن داریم و بدانیم چه کسانی خلفای الهی هستند و خودمان را به آنها برسانیم، با آنها زندگی کنیم، با آنها سبک زندگیمان را تنظیم کنیم، تا ما هم مثل آنها به یک جایی برسیم که خداوند به ما بگوید «من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت» خداوند ما را هم به عنوان خلیفه خودش خطاب کند. بگوید: ای بنده من تو هم خلیفه من هستی، تو هم از این به بعد مثل من هر چه اراده کنی همان خواهد شد. إنشاءالله کی میرسد که خدا برای تکتک ما این کلمات قشنگ را بکار ببرد! کی میرسد آن نامه زیبای خدا به دستِ ما، برای تکتک ما برسد، در آن خیالبافی زیاد کنید. لحظة باشکوهی که فرشته الهی نامه خدا را إنشاءالله برای همه میآورد و شما این نامه را باز میکنید. نوشته «بسماللهالرحمنالرحیم* من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت» میشود ما این نامه را دریافت کنیم؟ یا نه، ما گرفتار چیزهای دیگر هستیم، جهنمهای دیگر، گرفتاریهای دیگر برای خودمان درست کنیم!؟ خیلی باید خدا را شکر کنیم که ما اینها را داریم الحمدلله رب العالمین. هرچه هم داریم از قِبَلِ معصومینعلیهمالسلام داریم.
باز نگاه کنید علیعلیهالسلام چه میفرماید: «خَيْرُ النَّاسِ فِىَّ حالًا الَّنمَطُ الْاوْسَطُ فَالْزَمُوهُ» چقدر جالب است! میفرماید: بهترین مردم درباره من میانهروهایی هستند که به اعتدال و میانهروی پایبند هستند. یعنی نه در حق ما کوتاهی میکنند (مثل اعتراضها و حرفهای بیربطی که بعضیها درباره پیغمبر و سایر معصومین علیهمالسلام میزنند، چون نمیفهمند چه میگویند) و یا زیادهروی کنند. میگوید بهترین فرد آن است که میانه را داشته باشد. نه غلو کند و نه کوتاهی کند، آن چیزی که حق هست را بگوید. «الثَّناءُ بِاكْثَرَ مِنَ الْاسْتِحْقاقِ مَلَقٌ وَالتَّقْصيرُ عَنِ الْاسْتِحْقاقِ عَىٌّ اوْ حَسَدٌ» خیلی مهم است. حضرت میفرماید: ثناگوییِ بیش از استحقاق تملق است، چاپلوسی است (اگر یک کسی بیشتر از استحقاق یک کسی ثناگویی کند، این چاپلوس است) اما کوتاهی در استحقاق هم یعنی این که انسان آن کسی که واقعاً شرافتی، مقامی دارد، نخواهد بگوید. بعضیها زود به حسادت میافتند، حتی در مورد معصومینعلیهمالسلام هم ما داریم، قرآن هم دارد که در مورد بعضی از بندگان خدا حسادت میشود. در حدیث داریم که منظور ما اهل بیتعلیهمالسلام هستیم، خیلیها در موردِ ما حسادت میکنند و سعی میکنند مقامِ ما را پیشِ مردم پایین بیاورند. گاهی اوقات انسان به یک مؤمن حسودی میکند، جایگاهِ او را میداند ولی از نظر شدت حسادت یک کاری میکند که این مؤمن را از چشمها بیاندازد و ضایع کند.
من یادم است، یک موقع با یکی از این دوستانِ روحانیِ جبههمان پیشِ یک آقایی که خیلی ادعای اهل علم و فضل میکرد، رفته بودیم. شما تصور کنید، قضیه مالِ نزدیکِ بیست سالِ پیش است. شهید مطهری یک کسی است که دیگر همه دنیا او را میشناسند. هیچکس نیست لاأقل یک اطلاعات حدأقلی درباره شهید مطهری نداشته باشد. داشتیم در مورد شهید مطهری صحبت میکردیم، این آقای فاضلِ دانشمندی که خیلی ادعا میکرد، این دوستِ ما به او گفت شهید مطهری را که میشناسید؛ از بس این آدم خودشیفته، متکبر و حسود بود گفت: نه بجا نمیآورم. گاهی اوقات انسان به حسادت میافتد. فلان استاد را میشناسید؟ بله. اگر یک کسی هست، آن چیزی که حقش هست در موردش بگو. نه اینکه بخاطرِ حسادتِ خودت، تنگنظریِ خودت، خدایی ناکرده بروی پشتِ سرش یک چیزِ بد بگویی، او را از چشمِ کسی بیاندازی. تا انسان از این امر رهایی پیدا نکند از جهنم نجات پیدا نمیکند.
یکی از بدترین عذابهای آخرت مالِ افرادِ حسود است. حسادت در مسائلِ مالی، حسادت در مسائلِ ظاهری، بدنی، مسائلِ گیاهی، حسادت در بُعدِ حیوانی، حسادت در بعد علمی و حتی حسادت در بعد معنوی. بعضی اوقات ممکن است خدایی ناکرده آدم به افرادی که معنویتشان بالا هست حسادت کند. این همهاش جهنمی است، همهاش عذاب است، همهاش نکبت است. از کوچکیِ یک آدم است که به حسادت میافتد، از کوچکی، خباثت و شقاوتِ یک آدم هست که به حسادت، بدگویی و پشتِ سرِ هم حرف زدن و اینگونه مسائل میافتد. این خیلی بد و خطرناک است.
******