بحثمان درباره ی زیارت بامعرفت بود که قید شده بود هرکس که یکی از معصومین را با معرفت زیارت کند بهشت برش واجب می شود، در مورد حضرت معصومه سلام الله علیها هم داریم، اساسا شرط معرفت، شرط هر ملاقات و زیارتی است، شما وقتی که به یک حسینیه می روید، یا یک مسجد می روید، یا به کعبه می روید، یا به محضر یک عالم یا استاد وارد می شوید، بسته به میزان معرفتتان از آن ملاقات ثواب و بهره و فیض می برید، می خواهم بگویم که معرفت شرط بهره برداری و فیض بردن است. ما کسانی داشتیم که سال ها با پیغمبر بودند حتی همسر پیغمبر بودند یعنی نزدیک ترین رابطه را با پیغمبر داشتند ولی هیچ استفاده ای نتوانستند بکنند، آنی که خیلی مهم است در بهره برداری، معرفت است، کسی وارد حسینیه ای می شود با معرفت وارد حسینیه می شود، این همان ورودش و خروجش با پاکیش یکیست، یک کسی وارد مسجد می شود، معرفت به مسجدو مقام به مسجد دارد، می فهمد خانه خدا یعنی چه و مسجد چه جور جایگاهی است، با وجودش به مسجد و گذراندن دقایقی در مسجد به آمرزش می رسد،به فیض بزرگی می رسد، کسی به محضر یک معلم و استاد، یک ولی خدا می رسد و چون حق معرفت را نسبت به او دارد، از او بیشترین بهره برداری را می کند و در کمترین زمان می تواند بیشترین تقرب را به او پیدا کند، این اثر معرفت است، گاهی وقت ها یک معرفت حتی نسبت اردوی اسماءالله این ها را توضیح دادیم، گاهی وقت ها یک ملاقات با یک سنگ، یک حیوان یا یک گیاه، شما وقتی یک گیاه را زیارت می کنید، با خاک زیارت می کنید اگر معرفت داشته باشد انسان با همان زیارت یک گل، یک خاک، یک سنگ، یا یک حیوان یک پرنده و یک ماهی، اندازه ده ها سال عبادت برایش ذخیره می شود. درورح انسان ده ها سال آن ملاقات می تواند برای انسان نورانیت بایورد، هزاران گناه انسان با ملاقات بامعرفت با یک سنگ و یک گیاه و یک حیوان از انسان ذوب می شود به شرطی که آن کسی که بیننده است بصیر باشد و اهل معرفت، این را در اردوی اسماءالله و توحید توضیح دادیم. مهم در ملاقات معرفت است، یک موقعی می گوید انسان با یک ولی خدا سالها زندگی می کند، جز حسادت و کینه و نفرت و آلودگی روح و روان چیزی گیرش نمی آید، چون خودش آلوده است مثل مزبله ای می ماند که خورشید بهش می تابد و بوی گند این را بلند می کند، چون این فاسد است، یک موقع کسی اهل معرفت است، به پدرو مادرش هم که نگاه کند برایش ثواب می نویسند، در روایت داریم النظر الی والدین العباده، نگاه کردن به والدین عبادت است، چون با معرفت نگاه نمی کند یعنی م داند والدین و حقشان و جایگاهشان یعنی چه، این با خنده و لبخند به چهره ی والدین آمرزش پیدا می کند. گاهی وقت ها انسانی که معرفت دارد به بچه اش یا همسرش نگاه می کند و لبخند می زند گناهانش می ریزد، گاهی وقت ها انسان به یک پرچم یا یک نماد که نگاه می کند، چرا النظر الی الکعبه العباده، نگاه کردن به کعبه عبادت است، در روایت داریم ثواب های حج را تقسیم بندی کرده اند، بخش مهمی از ثواب های حج این است که انسان در خانه خدا بنشیند فقط به کعبه نگاه کند، آنانی که معرفت ندارند می گویند این چیست، این یک خانه است با آجر ساخته شده، چهارضلعی است، یک پرده دارد، در دارد، ناودان دارد، این معرفت ندارد فکر می کند به این سنگ ها نگاه می کند، شما در موبایلت یک عکسی می گذاری که وقتی نگاهش می کنی گناهانت می ریزد، بعضی عکس هایی در موبایلت داری که همانطور عکس هایی هست که وقتی بهشان نگاه می کنی به جهنم نزدیک می شوی، پس این سطح معرفت یک شخص است که انقدر تاکید کرده اند تفکر ساعه خیر من عباده سطین، شصت سال عبادت با مقداری تفکر بالاتر است. برای همین هم قیمت آدم ها در روایت داریم، قیمت آدم ها به میزان معرفتشان است، هرچقدر معرفت یک نفر بیشتر می شود ارزش این آدم می رود بالا، یک نفر با معرفت دو رکعت نماز می خواند اسل ها جلو می افتد، یک نفر بی معرفت شصت سال نماز می خواند، امام صادق قسم می خورد به خدا قسم بعضی ها 50 سال نماز میخ وانند ولی یک رکعتش هم قبول نیست چون نمی فهمد دراد چه می کند. نمی فهمد نماز چیست، اذکار نماز چیست، حرکات نماز چیست، معنی نماز چیست، معرفت است که ضریبی است و قیمت می دهد. شما هزارتا صفر داشته باشید هیچ قیمتی دارد، یک 1 بگذر جلویش ببین چقدر ارزش پیدا می کند. آن 1 که 1 است معرفت می دهد. پس دقت کنید عزیزان داریم راجع به زیارت بامعرفت صحبت می کنیم، اولا فقط یارت ائمه نیست، زیارت امامزاده ها نیست، شما زیارت یک عالم و روحانی و مرجع تقلید می روید، ولی می فهمید این کیست، حواست هست و جایگاهش را می شناسی اوج می گیری، کما اینکه کسی که معرفت داشته باشد و آلوده باشد عفونت برمی دارد. آفتی نبود بدتر از ناشناخت/ تو بر یار و ندانی عشق باخت. انسان سال ها در آغوش معشوقش باشد و بلد نباشد عشق بازی کند، آغوش خانواده آسمانیش، سال ها ملائکه با این ارتباط دارند و این نمی بیند، سال ها غیب باهاش ارتباط دارد و این نمی بیند، سال ها ائمه و فرشتگان و امامزادگان به سراغ ما می آیند و ما نمی بینیم، کما اینکه هر روز هرسال امام زمان را می بینیم و نمی شناسیم، هیچ سمی بدتر از جهل و نادانی و بی معرفتی نیست، الجهل معدن الشر، الجهل اصل کل شر، معدن و ریشه هر شر و بدی نفهمی است، بی معرفت بودن است، قید می گذارد، تو به ملاقات رفتی، با معرفت بروی اینطور می شود، آن درجات و ثواب ها را داری، با معرفت به یک سنگ یا شیء نگاه کن ببین چه می کند با انسان، حالا هرچقدر تو اهل معرفت شوی همیشه نگاه هایت مغفرت می آورد برایت، النظر الی وجه العالم عباده، نگاه به چهره عالم عبادت است، النظر الی باب العالم عباده، کسی که می فهمد عالم کیست، به در خانه اش هم که نگاه می کند نگاهش یک نگاه خاص است. روحش سبک می شود و پاک می شود. کمااینکه النظر الی البحر عباده، نگاه به دریا عبادت است، نگاه به یک گل عبادت است، آدم چشم پیدا کند. بیا چشمم بده چشمم به چشم/ ببینم آن جمال دلربا را، از خدا این را بخواهیم، معرفت، چشم داشتن. یک روایت انتخاب کردم برایتان راجع به مقوله ملاقات وز زیارت بامعرفت ولی نه در مورد امام و امامزاده ها، در مورد همین آدم هایی هست که اطرافتان هستند. روایتی است که از امام باقر و امام صادق علیهم السلام نقل شده. ایما مؤمن فرج الی یخیر ظهوره عارف بحقه، این بسیاری از مشکلات ما را برطرف می کند خیلی مهم است، می فرماید هر مؤمنی که خارج می شود از منزلش، می رود برای ملاقات برادر مؤمنش، عارف بحقه، در حالی که می فهمد حق مؤمن چیست، رساله حقوق امام سجاد را همه عزیزان بخوانند، شرحش هم است، بگیرند، هیچ کس نباشد نخواند، چون سوال های قیامتی هست در این رساله، 50 سوال قیامت داریم ما، یکی از چیزهای واجبات مطالعاتی شما مطالعه ی رساله حقوق امام سجاد علیه السلام است، یک کسی برود ملاقات یک مؤمن، بداند حق مؤمن چیست، این شخص را بشناسد و حق مؤمن را بداند، که ملاقاتش رفته، اگر کسی این را فهمید، کتب الله له بکل خطوه حسنه، خدا برای هر قدمی که برمی دارد که به خانه طرف برود یا جایی که مؤمن است یک حسنه برایش می نویسد، و محیت عنه سیئه، یک گناه ازش پاک می شود، و رفعت له درجه، یک درجه بهش می دهند، در مباحث اربعین این را گفتم، حسنه وقتی ثواب می آید به این شکل است که امتیاز است، مثل یک کسی که الآن رفته وارد ارتش شده، بهش درجه دادند با توجه به مدرک تحصیلی، گروهبان شده، می گویند گروهبان سه، گروهبان دو، گروهبان یک، چندوقتی باید گروهبان سه باشد، این خدمات را باید انجام دهند، بعد از مدتی که کارهای خوب انجام داد و منظم بود بهش درجه می دهند می شود گروهبان دو، بعد یک، بعد استوار، سه، دو، یک، می رود بالا، سروان، سرهنگ، سرگرد، سرتیپ، سرلشکر، در این فاصله باید این درجات را طی کند، مثل کلاس اول که می روی یک سالباید نمره خوببگیری و بگیری وبگیری بعد اجازه می دهند، بعد از 9 ماه که امتحان دادی بروی کلاس دوم، پایه دو، حسنه وقتی می دهند شخص کار مثبت انجام می دهد، این ثواب ها روی شخصیت این آدم قرار می گیرند، نورانی و نورانی می شود، بعد یک دفعه به شخص یک درجه می دهند، این شخص درجه ازش بالا می آید، جایگاه خاصی نزد خدا و فرشته ها پیدا می کند در بهشتش، مثل کسی که می خواهد صاحبخانه شود مستاجر است، این کسی که دارد بنایی می کند که صاحبخانه نیست، وقتی کل کار بناییش تمام شد و چینش ها تمام شد صاحب خانه می شود. یا نه، بهش خانه می دهند می گویند بنشین، قسط هایش را باید بپردازی، وقتی قسطها تمام شد سند بهش می دهند، حالا صاحبخانه می شود. روابط بین درجه و حسنه و ثواب را دقت کنی. خدا می گوید اگر کسی برود زیارت برادر مؤمنش، ائمه که هیچی، سرجای خودش ، شخص درجا درجه می گیرد با هر قدمش، ثواب که می گیرد درجه هم می گیرد، قدر همدیگر را بدانید، المؤمن اعظم حرمتاً من الکعبه، مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است، آقا خانمت مؤمن است؟ ظلم بهش نکن حرمتش را نگه دار، نگو زنم است، جن مخالف است، شوهرم است، جنس مخالف است ما با هم نداریم، این زنت، شوهرت، برادرت، خواهرت، بچه ات، حرمتش از کعبه بالاتر است، یک موقع است انسان از همسرش از آن جهت که یک جنس مخالف است، یک رابطه جنسی و حیوانی و بدنی دارند بهش خدمت می کند، یک موقع است که به چشم یک مؤمن بهش حرمت می گذارد، محبت می کند، مهربانی می گذارد، احترامش را رعایت می کند، خیلی فرق دارد، کسی که به مسرش به چشم یک مؤمن نگاه می کند و مهر و محبت می ند و خدمت می کند به همسرش، این درجات را دارد، غیر از یک رابطه بده بستانی حیوانی که دو نفر با هم مشارکت می گذارند و یک زندگی را می کنند، نه حواست باشد تو رابطه ات با همسرت، همه روابطی که با همسرت داری می تواند محراب زندگیت باشد و عبادگاهت باشد در خانه، متاسفانه استکبار آمد، زن های ما را بیرونی کردند، اسلام با کارکردن زن اگر شئونات زن و شئونات داخلی زن رعایت شود مشکلی ندارد، ولی زنان به جای اینکه در محرابی باشند که کوچک ترین کارشان این همه ثواب و درجه و مغفرت برایش دارد ازش متنفر شدند، از بچه دار شدنی که زن را در مقام شهادت در راه خدا بالا می رود، چه زایمانش، چه تربیتش و چه شیردادنش، مادران از بچه دارشدن، بارداری، فشار بارداری، زایمان، خیلی از خانم ها می توانند زایمان طبیعی کنند نمی کنند این کار را، زایمان طبیعی که شخص را مثل که روز اول متولد شده پاک می کند. سزارین که طبیعی نیست، استثنا است، الآن در کشور ما طبیعی شده استثنا. همه چیز دارد وارونه می شود، مردم از خانه داری و فرزند داری و خدمت به همسر فرار می کنند، می خواهند بروند بیرون کار کنند، این بیرون رفتن همیشه نورانیت ندارد، هزارتا گناه و فساد و معصیت ممکن است داشته باشد، یک جاهایی هم ثواب دارد و جهاد است و لازم است، همه جا نه، جاهای کم، بیشترش که آسب است، یک شهوت است، خودخواهی است، کار توهمی است، آنی که عاقل است و معرفت دارد و فهمیده است می داند وجودش را باید کجا هزینه کند، مواظب باشید خانواده ما و همسران ما و عزیزان و خواهر برادران ما در ارتباطمان وقتی بهشان نگاه میک نیم با همان حرمت ایمانی که بالاتر از کعبه است به مردم نگاه کنیم، اگر همین یک روایت را همه مردم رعایت کنند که المؤمن اعظم حرماً من الکعبه، همین را رعایت کنند که من دیگر نمی توانم به این گران بفروشم، به این دروغ نمی توانم بگویم، سر این را نمی توانم کلاه بگذارم، نمی توانم راحت غیبتش را کنم، راحت راجع به یک نفر قضاوت کنم، این مادرشوهر است، بله ولی مؤمن هم هست، پدرشوهر است، خواهرشوهر است، باردرزن است، مادرزن است، پدرزن است، باجناق است ولی مؤمن است، باجناقی در مقابل مؤمن بودن قیمتی نیست، باجناقی و مادر زن و پدر زن و این ها مال بخش حیوانی و جنسی ماست، محترم هم هست، ولی این کجا که تو با هویت انسانی انسان ها بهشان نگاه کنی و با قیمت جاودانه و ابدی و آسمانی به این نگاه کنی، شخصی آمد خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد خواست صلوات بفرستد، اینجوری صلوات فرستاد اللهم صل علی محمد و اهل بیته، امام صادق فرمود زیقت علینا، تنگ گرفتی به ما، ما چهارده نفر اهل بیتیم، گفت چه جوری صلوات بفرستم، گفت بگو اللهم صل علی محممد و آل محمد که آل محمد خود شما شیعیان هستید، صلواتتان را برای خودتان بفرستید که به گوش خودتان هم برسد، شما همه تان از ما هستید، خب حالا اگر کسی حواسش باشد که من با هرکسی طرف هستم این از آل پیغمبر است، آن وقت می توانم هرطور خواستم باهاش رفتار کنم یا هر حرفی راجع بهش بزنم یا هر رفتاری کنم باهاش؟ نمی شود خیلی فرق دارد، می توانم یک نفررا تحقیر کنم، توهین کنم، مسخره اش کنم، حقوقش را نادیه بگیرم، نمی شود، می گوید بچه ام است اختیارش را دارم، این حرمت ابدی دارد، حرمت آخرتی دارد، قبل از اینکه بچه تو باشد بچه امام زمان است. قبل از این که بچه تو باشد بچه فاطمه زهراست، بچه ام است هرچور دلم خواست باهاش رفتار می کنم، زنم است هر حرفی دلم بخواهد بهش می زنم، دلم می خواهد تحقیرش کنم، هر چه می خواهم راجع به پدرشوهر، مادرشوهر، پدر زن و مادر زن بگویم، خیلی بد است اینجوری زندگی و این منطق، تو وقتی با زنت داری زندگی می کنی ببین خانم فاطمه زهرا در مورد شوهرت یا زنت چه فکرمی کند، قیمت این زن و این شوهر پیش خدا و ملائکه و پیش فاطمه زهرا، جایگاهش کجاست، ما خودخواهانه می گوییم چون مطابق میل من نیست، بدم می آید ازش، ملاک من هستم و هوس های من و سلیقه من یا ملاک خداست و رضای خدا و قیمت آسمانیش و قیمت اصلیش و قیمت انسانیش، اگر کسی رفت به ملاقات برادر مؤمنش، با هر قدمش حسنه و یک درجه بهش می دهند، درجه خیلی حرف است، مثل اینکه یک نفر شده گروهبان، دیدید در ارتشی ها یا نظامی ها یک دفعه یکیشان که یک شیرین کاری بزرگ می کند یک دفعه نمی ایستند چهارسال بگذرد می گویند ترفیع درجه. یک سال است آمده، شش ماه است آمده، می گویند بهش درجه بدهید، این لیاقت دارد، سرگرد است، سرهنگ است، می کنندش سرتیپ و سرلشکر چون لیاقت دارد، انقدر قیامت دارد، کار انقدر قشنگ است که می گوید برای هر قدمش یک درجه می نویسند، نگو می روم ملاقات عمویم، بگو می روم ملاقات عمویم که مؤمن است، ملاقات مادرم که مؤمن است، می روم یک سر به بابایم بزنم که مؤمن است، این شیرین کاری و این هدیه را به همسرم وار می کنم که مؤمن است، این را به بچه ام می دهم که مؤمن است، خیلی سطح زندگی تغییر می کند، اینجوری راحت می توانی نیش بزنی به شوهرت، به زنت و بچه هایت را اذیت کنی؟ تحقیرشان کنی؟ همسایه را می شود به راحتی اذیت کرد؟ می شود صدای تلویزیونت را زیاد کنی ولو قرآن بخواند، همسایه اذیت شود؟ حرمتش از کعبه بالاتر است، می خواهی مراسم دعای کمیل بگیری، به همسایه ها بگو رضایتشان را جلب کن، اگر اذیت می شوند داخلی اجرا کن با صدای کمم، زود جمعش کنید برود، نه، ما برای امام حسین می خواهیم سینه بزنیم تا یک نصفه شب، بلندگوی باز، سروصدا، این دسته جاتی که 12 شب و یک نصفه شب راه می اندازند در خیابان ها، جلوی بیمارستان ها، چقدر همسایه ها آزار می بینند چقدر مؤمنین اذیت می شوند که آقا می خواهد یک کار مستحبی انجام دهد. یک ساعت مناسب که همه بیدار باشند، شکوه دارد، ثواب دارد، خیلی هم قیمت دارد، ولی نه اینکه مزاحمت برای کسی درست کنیم بعد بگوییم بیخود کرده اند ناراحت شده اند ما برای امام حسین کار می کنیم، بیخود کرده مریض دارند، بابا خب مریض دارد، مشکل روحی و روانی دارد، ضعف دارد، چطور حاضر شدی مردم آزاری کنی برای یک کار مستحبی، اگر فهمیدی حرمت زنت و حرمت شوهرت و حرمت ایمانیش را داری می گویی بگذار چیزی که این دوست دارد باشد، برنامه که خوشم می آید نرسم بهش، فیلمم را نبینم، سریالم را نبیند، بچه ام دوست دارد الان کارتون ببیند، این بچه است، در هفت سال اول وظیفه شرعی و الهی تو این است که بچه را ملاحظه کنی، نه اینکه بیخود کردی می خواهم اخبار نگاه کنم و سریال نگاه کنم، بچه ام دوست دارد الآن کارتون نگاه کند، بابا و بچه دعوایشان می شود، خیلی زشت است، هنر ما همین است، هفت سال اول را خدا از من اینجوری خواسته، عبودیت من الآن این است که بگذارم این کوچولو برنامه کودکش را نگاه کند. نه که تشر بزنی، بترسانیش، این ترس در قیامت چندهزارسال آدم را نگه می دارد، مگر شوخی است کسی همینجوری یک نفر را بترساند؟ بچه را با تشر و همسر با داد و تشر و با تحقیر و تهدید، خیلی کار خطرناکی است، توهین، راحت در خانه فحش می دهد، این ها متن ظلم است این ها همانانی هستند که بیچاره می کنند آدم را، خانه و زندگی حای خودارضایی من نیست که قلدری کنم و هرکاری دلم خواست بکنم و هرجور دلم خواست رفتار کنم، مدیریت اینجوری است، مدیریت اینجوری نیست که مدیر هرکار دلش خواست بکند، هر تصمیمی دلش خواست بگیرد و یک عده را له کند، باید مصلحت داشته باشد و باید جواب بدهد و برای خدا فکر کند، با خدا فکر کند، فکر کند. اگر می خواهی مدیر یک خانواده باشی، حرمتش را نگه دار، نمی نشینم بگویم این دخترخانم را دوست دارم می خواهم باهاش ازدواج کنم، ولی فلان فلان شده مادرش، فلان فلان شده پدرش، فلان فلان شده عمویش، اصلا حق نداری خانه عمویت بروی، این مؤمن است، اعظم حرمتاً من الکعبه است، حرمتش را نگاه کنف علاقه دارد برود خانه داییش و خانه خاله اش سر بزند، مهمانی دعوت کنم مهمانی برود، اگر مسائل نامشروعی وجود ندارد برای چه مخالفت می کنی؟ ملاک هوای نفس و فکر و سلیقه توست در زندگی؟ خوش نمی آید برود خانه فلانی. اگر خدا خوش نمی آید خب چرا؟ ولی اگر خدا خوشش می آید و تو خوشت نمی آید می کوبدت خدا، لهت می کند. در دنیا و آخرت بیچاره می شوی. همینجوری راحت به زن بگویی نمی خواهم بروی، راضی نیستم، یا زن به شوهرش بگوید که حق نداری خانه مادرت بروی، خانه خواهرت نرو، چرا خانه مادرت نشستی و چرا زنگ زدی به ان ها، چرا برای آن ها هزینه کردی، زن همچین حقی ندارد این حرف ها را بزند، مرد وظیفه اش است نفقه خانواده اش را تامین کند، مازادش را هرجا دلش خواست مصرف می کند. کی گفته یک مرد در تمام مخارج زندگیش اجازه زنش باشد؟ زن حد و حدودی دارد و تامینشان کن مازادش را می خواهد بفرستد برای آخرتش، می خواهد بدهد به خواهرش، برادرش، همسایه اش، دوستانش، می خواهد برای امام زمانش مصرف کند، پایت را از گلیتم بیشتر دراز نکن چون جهنمی می شوی، یا مردان، یارانه زن را گرفته نمی دهد بهش، این یارانه مال خانم است، حقوق زنش را می گیرد نمی دهد، می گوید تو برو کارت را بکن کارت حقوقت در دست من است، حقوقت می آید دست من، من برداشت می کنم، یعنی چه؟ کارت مال خودش است، این شخصیت دارد، حقوق مال این است، درآمد مال این است، دلش خواست مصرف می کند، دلش نخواست نمی کند، یعنی چه داری قلدری می کنی که باید حقوقت را بدهی به من، مهریه ات را برو ببخش، محضر برویم مهریه ات را ببخش یا طلاقت می دهم. وقتی افتادی در تنگنای قبر و قیامت، تمام این زورگویی ها و قلدری ها برمی گردند به خودت، بلایی سرش می آورم که مهریه اش را ببخشد وگرنه طلاقش می دهم، مهریه اش است، حقش است، نمی خواهیش مهریه اش را بده طلاقش بده، بله اگر نداری بگو ندارم، آقاقی قای ندارم ولی می دهم، رفته رفته می دهم، ظلم نکن که ببخشد، نگذارش تو فشار، قرآن می گوید فشار نیاورید به زن ها تا اینکه مجبور شوند از مهریه شان بگذرند، ظلم است، سر این را کلاه گذاشتی و این هم بخشید و تو طلاقش دادی، تمام شد؟ می ماند در قیامت و خواندیم که ظلم چه می کند با آدم، هرچه کار خیر کردی می دهند به زنت و هرچه گناه زنت دارد می دهند به تو، بروگمشو جهنم. یا بالعکس. نگاهمان را به همدیگر درست کنیم. این تمرین می خواهد، تقوا می خواهد، عقلانیت می خواهد، من چون خودم حزب اللهی هستم، مؤمنم، همه چیز را رعایت می کنم، بیشتر از بقیه هم رعایت می کنم پس من کاردرست هستم، آن خانم بدحجاب و بی حجاب و برادرم که نمازش زیاد به درد نمی خورد، و فلانی را راحت می توانم له کنم برود پی کارش و قضاوت کنم راجع بهش و راجع بهش حکم کنم، این چیزها معلوم نیست قیمت دست کیست، قیمت دست خداست، حالا همه ظواهر و شرع را هم رعایت کن، از کجا معلوم قیمتت به قول حضرت موسی بالاتر از یک سگ باشد، چرا فکر می کنی حالا که داری این چیزها را رعایت می کنی و نماز شب می خوانی و انفاق و صدقات داری از یک نفر که مشروب می خورد تو بهتری؟ از کجا معلوم؟ که راحت می توانی راجع به بقیه حرف بزنی و غیبت بکنی و راحت به بقیه تهمت می زنی و انگ می زنی و راحت بدبین باشی و سوء ظن داشته باشی و حسادت کنی و طرف را به لجن بکشی. بحث از امام و امامزاده نیست، می گوید برادر مؤمنت را حقش را بشناس، عارفا بحقه، حدیث است، حق مؤمن را بشناس، باهاش معاشرت کن، در مدیریت سبک مدیریت اینجوری است، گور پدر این مدیریتی که سبکش اینجوری باشد، مدیریت غربی و وحشیانه که این همه کارمند زیر دست مدیر له شوند، مدیر امام رضاست که وقتی می خواست غذا بخورد کارمندانش را گفته بود که اگر سر غذا صدایتان کردم نیایید. این مدیر است، مردانگی و مدیریت این است که اگر زنت دارد غذا می خورد و بچه ات دارد غذا می خورد سر سفره بلندش نکنی، خودت بلند شو کارت را انجام بده. سر سفره نشستی دستور می دهی که چی، خانم برو فلان چیز را بیاور، چرا یک جا داریم می ارزد که انسان به کسی بگوید آن کار را انجام بده و ان هم آب است، آب دادن خیلی ثواب دارد، کسی که پا می شود می رود خیلی است، به جایی می رسد این، بله بچه باید بفهمد بابا چه می خواهد، زن بفهمد شوهرش چه می خواهد بپرداز جایش انجام دهد، مرد بفهمد خانمش الآن سر سفره چنگال ندارد، قاشق ندارد، مثلا فلان چیز را لازم دارد، مثل فنر پا شود برود کارش را انجام دهد. اجازه ندهد همسرش بلند شود، ولی این که تو توقع داری و لمیدی یک جایی و می گویی این کار را برای من بکنید امام رضا وقتی می خواست غذا بخورد تا مسئول اصطبلش یعنی آخرین نفر آن کسی که شغلش از همه ایین تر بود نمی آمد دست به غذا نمی زد. می گفت همه بیایند بنشینند سر سفره، با هم غذا بخوریم. اینجا ما تا حاج خانم دیس را می گذارد و سالاد را می گذارد، تا زن می آید بنشیند مرده نصف غذا را خورده، بچه ها هنوز پدر و مادر ننشسته اند سر سفره، بچه ها غذایشان تمام شد، مادری که این همه زحمت کشیده غذا درست کرده در آشپزخانه بنده خدا، حالا هم باید بنشیند، این برنج را آماده کند، می خواهد رویش زعفران بریزد، روغن بریزد، خورشت را بکشد، سالاد را بگذارد، مادر طول می کشد تا بیاید، مردی، آدمی پاشو برو کمکش، بهش بگو من الآن باید چه کنم که زودتر کمک شما کنم. آشپزی دارد مهمانی دارد، مرد برود بگوید به خانمش، بچه ها به پدر و مادرشان گویند، کاری از دست من برمی آید انجام بدهم. پیشنهاد بدهد آدم، انسانی، مردانه پیشنهاد بدهد که چه کمکی می توانم به شما کنم، پنج تا کار هست، این رفته نشسته جلوی تلویزیون لمیده، کانال عوض می کند، لنگش روی لنگش است، یک چایی هم بردار بیاور، ارد می دهد، بعد او الآن باید هم سیب زمینی پوست بکند هم سبزی پاک کند و خورد بکند و بادمجان درست کند، ده تا کار در آشپزخانه مانده، مرده لمیده آنجا، آدم باش مرد باش، پاشو برو، امیرالمؤمنین علیه السلام چقدر کمک می کرد به حضرت زهرا در خانه، جنگ داشت، مدیریت داشت، فرماندهی داشت، کار می کرد، بیل می زد، قنات می کند، نخل می کاشت، خسته و کوفته می آمد خانه ولی باز حضرت زهرا می گفت به عدس ها را بده من پاک می کنم، البته زن هم باید حرمت مرد را رعایت کند بداند خسته است از کار آمده، حالا باید این چایی، میوه ای، آبی، اگر می خواهد بخوابد جایی فراهم کند، سر وصدای بچه ها را کنترل کند، این استراحت کند. مرد هم وظیفه دارد وقتی استراحت کرد، آمادگی است، جمعه ای است، فرصتی است، خوابت را کردی، چاییت را که خوردی، حرمت ها خیلی مهم اند، پدر، مادر، همسایه، خواهر، برادر، همسایه مؤمن است، می گوید آقای فلانی خانم فلانی اجازه است خانه تان مراسم بگیریم؟ واجب است بگویی بله، نه برای چی خانه ما، ما آمادگی نداریم، مگر می توانی این را بگویی؟ خدا بهت اجازه نداده بگویی نه، یک موقعی مریض داری نمی شود بله. ولی این امر دل به خواهی نیست، مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است، آمده می گوید عروسی داریم، جشن داریم، هیئت داریم، مال شماست. فرمایید منزل ما را استفاده کنید .تو هم می دانی که این هیئت دارد، مراسم دارد، برو بهش بگو من چه می توانم بکنم برای مراسم شما، هیئت یعنی برای خانواده آسمانی مراسمی قرار است برگزار شود، برای مادر من فاطمه زهرا می خواهد مراسم بقرار کند، ما با هیئت ها خیلی غریبانه رفتار می کنیم، می گوییم به من چه می خواست هیئت نزند، من نمی روم به مسئول هیئت بگویم شما دارید برای پدر و مادر آسمانی من مراسم برقرا می کنید من هم بچه شان هستم پولی نیاز هست، امکاناتی نیاز است، ظرفی نیاز است، قاشقی، چنگالی، بشقابی، نمکدانی، یخ می خواهید، بدهید کاری من بکنم، ما می گوییم خودش می خواست مراسم بگیرد به من چه. ما اینجوری از هم غریبه می شویم و از بهشت خود را محروم می کنیم. و همچنین از بالاتر از بهشت خود را محروم می کنیم. چون خشنیم، چون تندیم، چون بی عاطفه هستیم و از همه مهمتر چون معرفت نداریم، مشکل اساسی ما ضعف معرفت است، می گوید برای هر قدمی، فاذا طرق الباب، در که می زند، چه حادثه ای دارد پشت صحنه اتفاق می افتد و ما خیلی راحت از کنار این روابط رد می شویم، در که می زند، فتحت له ابواب السماء، درهای آسمان به روی این مؤمن باز می شود که رفته دیدن یک مؤمنی، یعنی خیر و برکت و مغفرت همه چیز شامل حالش میشود، فاذا طقیها و تصافحا و تعانقا، سه اتفاق می افتد چشمشان می خورد به همدیگر، دست می دهند به هم و همدیگر را در آغوش می گیرند، در روایت داریم، این ها تا همدیگر را بغل می کنند گناهانشان می ریزد. به ات را بغل کن، از محل کار می آیی همسرت را بغل کن، ببوس، بچه هایت را دانه دانه ببوس، می گوید ما اینجوری بار نیامدیم، من بابا نداشتم، مهر پدری ندیدم، مهر مادری ندیدم، بابایم ادم بدی بوده، خشن بوده، اینجوری تربیت نشدم، پدرت را خدا رحمت کند، تو آدمی، بابایم یعن بخش حیوانی من، مگر حتما مادر من یا پدر من باید آدم خوبی باشد تا به من عاطفه داده باشد، من عاطفه الهی و انسانی دارم، ولو بابایم خشن ترین آدم باشد، اصلا من بابا نداشت از اول، متولد شدم نمی دانم بابایم کیست، مرده گم شده، من سرراهی هستم، باشد، آدم که هستی، انسان که هستی، مؤمن که هستی، دین که داری، روح که داری، باباداشتن یا نداشتن شخصیت انسان نیست، این همه افراد نمی دانند باباهایشان چه کسانی هستند، تا اوج شهادت رفته اند، بروید ببینید چند نفر از این عزیزانی که در بهزیستی ها بوده اند چند نفرشان شهید شده اند، مگر این شرافت انسانی است که کسی بابا داشته یا نداشته، من پدرم مشخص است پیامبر است، مادرم مشخص است حضرت زهراست، همه پدرمادرهایمان مشخص است که کی هستند، پدر و مادر زمینی مان مشخص نبود، چیزی از کسی کم نمی کند، چیزی از ارزش کسی کم نمی کند. شخصیت انسانی مان منشاش را می شناسم می دانم خانواده آسمانیم چه کسانی هستند، تمام. بچه ات را ببوس، می گوید من عاطفه ندارم نمی توانم، دلم نمی آید، مادرشوهرت را، نمی توانم با این کنار نمی آیم، پدر زنت را، مادر زنت را، حضرت می گوید پدر زن، مثل پدر است، می گوید من نمی توانم، مادرشوهر و پدرشوهر مثل پدرو مادر خودت است، می گوید نمی توانم گنار بیایم، اینجوری است که ما خشن می شویم روی ما بسته می شود درهای آسمان، یک سره در زندگی به اختلاف و کینه و تنفر و همه چیمان و اصلمان را هم از دست می دهیم. چون بی عاطفه ایم و در نوازش بخیلیم، در بوسیدن بخیلیم، در دست دادن بخیلیم، در آغوش گرفتن هم بخیلیم، در هدیه خریدن برای هم می ترسیم و بخیلیم، چقدر مکتب ما قشنگ است، الطقیا تصافحا تعانقا، همدیگر را بغل می کنند، خدا چقدر دوست دارد این حالت را، چقدر قشنگ است پیش خدا، پیغمبر ما می گوید برای هر بوسه ای که می زنی ثوابی دارد، دین قدر قشنگ است و ما چقدر فاصله داریم با این لطافت ها، چه اتفاقی می افتد وقتی این سه اتفاق افتاد؟ اقبل الله علیهما بوجهه. ای کاش ما می فهمیدیم این یعنی چه، می گوید خدا به وجهش به این دو نفر رو می کند، شنیدید می گویند شانس بهش رو کرده حسابی؟ شانس که وجود ندارد، شانس، بخت و خوشبختانه و بدبختانه این ها شرک هستند، ما چیزی به اسم شانس و بخت نداریم، خوشبختانه موفق شدیم این کاررا کنیم، این چیست، الحمدالله توانستیم، به حول و قوه ی الهی توانستیم، بخت کدام است، ما چیزی به اسم بخت نداریم، بدبخت و خوشبخت، این آدم از اول بدبخت بوده، ما اصلا شانس نداریم، کسی که اینجوری می گوید مشرک است، نمی شناسد خدا و نظام خلقت را. شانس و بخت یعنی چه. اقبل الله، خدا رو کند یعنی چه؟ بعد می گویند این ها وقتی دست هایشان را می دهند به دست هم، یک دست سومی هم هست ولی این دست سوم فقط با یکی از این ها پیوند می خورد، گفتند آقا کدام، گفت آنی که وقتی دست می دهد مهرش نسبت به طرف مقابل بیشتر است، مهربانتر است، چون هرچه مهربان تر است به الله شبیه تر است. عواطفمان را باید رنگ خدایی بهشان بدهیم. حیف است به خاطر مسائل دنیایی و مسائل جنسی، زنانگی و شوهری و پسرخاله پسرعمو پسردایی، با اینجور چیزها عواطفمان را تنظیم کنیم، در ما قدرتی ایجاد نمی کند، این روایتی که شما دارید می خوانید حیف است، سطح و قیمت عواطفت را ببر بالا، ضریب عواطفت را ببر بالاف حضرت دارد به طرف می گوید پنجره برای چه گذاشتی در خانه ات، می گوید پنجره گذشته ام افتاب بخورد، در خانه مان نورش زیاد شود، حضرت گفت چرا اینجوری می گویی، تو پنجره بگذاری آفتاب می آید، گفت خب چه بگویم؟ بگو پنجره گذاشته ام که متوجه وقت نماز شوم، که با این پنجره به یک جایی برسی. ثم باها بهم الملائکه، من نمی توانم این قسمت را شرح بدهم، عاجز هستم، ما که کوچکیم، آنانی که بزرگند عاجزند از اینکه این را شرح بدهند که اقبل الله علیهما بوجهه یعنی چه، خدا به وجهش به این ها رو می کند وقتی می بیند این ها با هم اینجوری هستند، بعدش باها، مباهات می کند خدا، به ملائکه اش به این بندگانش. خدا پزش را می دهد، مباهات کردن یعنی پز دادن. خدا پز می دهد به این بندگانش پیش ملائکه، فیقول انظروا الی عبدی تزاوروا و تهابا فی، به این بندگانم نگاه کنید، به خاطر من فقط، نه اینکه دلم تنگ شده بود آمدم، بعد خواستم ببینم بیست میلیون داری به ما بدهی، نه، ازخانه تصمیم بگیر، فقط به خاطر خدا، ببین می گوید به خدا رو کند، برای خشنودی خدا بروم خانه دوستم و خانه باجناقم و مادرخانم و پدرخانمم، ملاقات دوستانم، بچه هایم، هرکس، فقط برای خدا، خدا را بخواهم خشنود کنم، می خواهم خدا را شکار کنم، می خواهم دل خدا را به دست بیاورم. بروم به آن کسی که برای خدا عزیز است محبت کنم، نگاه کنید به این دوتا بنده ام، این دو به خاطر من به ملاقات هم رفتند و تحابا، یعنی به هم محبت می کنند، عشق می ریزند به پای همدیگر به خاطر من، آیا این کافی نیست تو اگر دین داشته باشی و ایمان داشته باشی و انسانیت داشته باشی خودت را بشناسی کافی نیست که به این همه سردی عاطفه ات غلبه کنی؟ در مورد همسرت و فرزندانت، خانواده همسرت همسایه ها، آخر ما این طوری بار نیامدیم ما خانوادگی بی عاطفه هستیم. خانوادگی ما شلیم بابامون است یا مادرمان است بابا، لو کان آبائهم لا یعقلون شیئا و لا یهتدون حالا آنها اگر عقل شان نمی رسید قرآن بارها این را می گوید اگر پدر و مادر شما عقلشان نمی رسیده هدایت یافته نبودند شما همان روش را ادامه می دهید. بابا خدا بیامرزم این طوری نبود. خوب نبود اشتباه کرده باخته سرش کلاه رفته. تو چرا می خواهی این طوری باشی تو قیمتت را با خدا تنظیم کن مگر بابات استادت بوده مربی ات بوده معلمت بوده امامت بوده بابای خدا بیامرزت، یا ما شمالی ها اینطوری هستیم یعنی چی این حرف شرک آمیز است یا ما تهرانی ها این طوری هستیم ما ترک ها اینطوری هستیم ما عرب ها اینطوری هستیم ما لرها ... همه اش شرک است یعنی چی، من لری که باش، لر بودن اگر قرار است ترا از خدا دور کند، ترک بودن تو را از خدا دور کند تهرانی ها این طوری هستیم ما تهرانی اصیل هستیم رسم ما اینطوری است. اینها همه اش مزخرف است همه اش شرک به خداست. چرا می گوید من تهرانی اصیلم یک رسم خوب مردانه ی الهی داریم خدا می پسندد این را، خیلی چیزها هست در دین نیست مردم مرام دارند اجرا می کنند خدا می گوید این خوب است. آقا شب چله خوب است یا بد است؟ آقا خیلی خوب است. ثواب هم دارد مردم جمع می شوند صله ی ارحام می شود آشتی می کنند تزاور دارند فرشته ها خوشحال می شوند خدا خوشحال می شود شما می روید دیدن همدیگر، ائمه خوشحال می شوند خیلی خوب است شب چله، گناه نکن فقط درش، معصیت نکن درش، اسراف و پرخوری نکن، خوب است عید نوروز خوب است؟ مگر ما در اسلام نوروز داشتیم؟ نه. نوروز که آمد اسلام تأییدش کرد آن هم برایش ثواب و درجه معین کردند دعا برایش تنظیم کرده اسلام، چون کار قشنگی است، هر کار قشنگی آمریکایی می خواهد باشد اروپایی باشد آفریقایی باشد قشنگ است هر کاری که قشنگ است و خدا دوست دارد قشنگ است ثواب هم برایش می گذارند خود خدا می گذارد عیبی ندارد اما کاری که ما لرها اینطوری ما ترکها ما تهرانی ها ما عربها بعد یک چیزی هم باشد که خدا دوست نداشته باشد این شرک به خداست. آقا سردی عاطفه داری خدا اینقدر عاطفه خدا اینقدر عشق نیست که این سردی تو را به گرمی تبدیل بکند تو از این به بعد لبخند بزنی آقا این خانه بخند می گوید ما عادت نداریم آخر ما اینطوری بار آمدم من عادت ندارم بخندم همین طوری برج زهرمار می روم داخل. نمی توانم زورش به خودش نمی رسد یعنی خدا و عشق به خدا نمی تواند تو را حریف خودت بکند از این به بعد این رفتارت را بگذار کنار، این رفتار غلطت را. عشق به اهل بیت عشق به خانواده، این ثواب ها و این درجه ها به نفع خودت است نمی تواند باعث شود که تو از این به بعد این اخلاقت را بگذاری کنار. این روحیه ات را بگذاری کنار همین یک روایت باعث می شود که هر کسی که هر ضعفی دارد ضعفش را بگذارد کنار، اگر کسی ایمان داشته باشد به خدا، به خودش، به معرفت نفس رسیده باشد جاودانگی خودش را دوست داشته باشد عاشق خودش باشد. حقا علیَ آخ آخ اینجا را نگاه کنید چه کار کرده حق علی ان لا اعذبهما بالنار بعد هذا الموقف حق دارم منِ خدا، ببین چقدر قشنگ می گوید خدا، منِ خدا حق دارم این دو نفر از این موقعیت دیگر عذاب شان نکنم. یعنی چی، یعنی مغفرت الهی، خیلی حرف است آ، چون این دو نفر به عشق من رفتند ملاقات همدیگر نه برای نیاز عاطفی نه برای... البته نیاز عاطفی ایمانی داریم ما، در روایت داریم بکل شیء شیءٌ یسترِحُ الیه فان المومن لیستریح الا اخیه المومن هر چیزی یک آرام دلی دارد یک چیزی دارد که کنارش آرامش پیدا میکند مومن کنار مومن آرامش پیدا می گوید بروم کنار این مومن سری به او بزنم دلم باز شود برای خودت داری می گویی ولی در واقع برای خدا داری می روی، قشنگ است این، ملاقات یک مومن می روم که جانم استراحت کند یک آدم نورانی یک آدم با معرفت یک آدم دوست داشتنی، جانم آرام برای این می روم دیدنش، اگر برای خدا پا شدی رفتی چقدر این کار قیمتی است که خدا مباهات می کند آن همه ثواب می ریزد آن همه مغفرت می ریزد پای این آدم. پس دقت کنید موضوع بحث ما چیست وقت ما تمام شده زیارت با معرفت است. زیارت با معرفت مخصوص امام و امامزاده نیست شما کعبه مسجد حسینیه دوستانت، یک گل، یک گل را زیارت کن درست، تمرین هایش را در بحث های اردو دادیم یک سنگ را یک انگشتری که دستت است درست نگاه کن تو به خودت هم درست نگاه کنی همین اتفاق ها می افتد به خودت، وایستا، به این دستت نگاه کن، درست نگاه کن به این دستت، درست با معرفت انشتین می گوید غیر خدا کی می تواند این ناخنی که از من افتاده برویاند. من وقتی ناخنم دارد رویش می کند خدا را می بینم گل را که دارد رویش می کند این بچه ای که در رحم مادر دارد رشد می کند این خورشید که دارد این باد این ابر همه چیز همه چیز همه چیز درست باید به آن نگاه کنی اگر فهمیدی که با صدهزار جلوه برون آمدی که من/ با صدهزار دیده تماشا کنم تو را. تو همه ی این صدهزار دیده ات به هر چی که بیفتد زیارت با معرفت کردی. پیغمبر چی گفت؟ هفته قبل خواندم گفت هر کس برود یا علی به ملاقات و زیارت قبر یکی از دوستان شما انگار به زیارت قبر ما آمده. برو زیارت قبر پدر و مادر خودت، بگو السلام علیک یا امیرالمومنین می رسد به امیرالمومنین. برو سر قبر خواهر و برادرت حالا ان شاءالله قواعدش را می رسیم و می گوییم. والحمدلله رب العالمین.
جلسه 017 - شرح زیارت جامعه کبیره
متن کامل (خام) جلسه 017 - شرح زیارت جامعه کبیره