جلسه 012 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
12
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
8
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 012 - شرح زیارت جامعه کبیره

بحث ما درباره ی فلسفه ی زیارت تا حدودی به پایان رسید که تعدادی از روایات و توضیحات دیگری باقی مانده درباره ی اهمیت زیارت که این مسائل بیشتر جنبه های معرفتی زیارت را دارند، به دقت زیادی نیاز دارند. تا الآن گفتیم که زیارت چه آثاری دارد، چقدر ثواب دارد، و چرا ثواب دارد. از این به بعد می خواهیم راجع به این صحبت کنیم که زیارت چگونه باید باشد، اولین فرمایش از وجود مقدس امام رضا علیه السلام است که ایشان هم اهمیت زیارت را توضیح می دهند هم چگونگی زیارت را، ایشان می فرماید ان لکل امام عهداً فی عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الادء زیاره قبوره فمن زارهم رغبتاً فی زیارتهم و تصدیقاً بما رقبوا فیه کان امتهم شفعاعهم یوم القیامه. حضرت سه تا نکته در این فرمایش دارند، یکی اینکه زیارت عهد است و تعهد است، انسان نسبت به امامش مسئولیت هایی دارد، نسبت به متخصص معصوم، چون انسان همه حیثیتش جنبه انسانیش یعنی جنبه پنجمش و جنبه اصلیش است، جنبه جمادی، گیاهی و حیوانی و عقلی، این ها واسطه و ابزار هستند، یک جنبه است که مخاطب است و اصالت دارد در انسان و کل نظام هستی و خلقت آسمان و زمین و موجودات و میلیاردها میلیارد موجود و آدن انبیاء و بهشت و جهنم و همه چیز به خاطر این یک بخش است. آن بخش پنجم ماست، بخشی که از جنس خداست و اهل بیت و عزیزترین و مهم ترین بخش ماست و اساساً خلقت این چهار بخش پایینی به خاطر این بخش پنجم است، این بیاید در دنیا و به بزرگی خانواده ی خودش تربیت شود، وثل بارداری می ماند که تمام بارداری و ازدواج و همه ای ن ها برای این است که یک بچه متولد شود، اصل آن بچه است که باید سالم متولد شود، درانسان هم اصل، این بخش است، یعنی بخش انسانی و فوق عقلانی و بخش فطری که باید سالم وارد نظام برزخی و آخرت شود. برای تربیت این بخش انبیاء آمده اند، دین، قرآن، انبیاء معصومین برای این آمده اند که این بخش که از جنس خودشان هست و فرزند خودشان است، این را به بزرگی خودشان تربیت کنند، یعنی انسان به بزرگی اهل بیت، و مثل اعلی تربیت شو. تمام. دیگر دنیا فلسفه ی دیگری ندارد. فلسفه اش ازدواج کردن و شوهرداری و زن داری و بچه داری و اقتتصاد و سیاست و حکومت و مدیریت و هنر و این ها نیستند، هیچ کدام این ها اصالتی ندارند، این ها ابزار هستند در وجود آدم. در حیات انسانی. آنی که در حیات انسانی اصالت دارد این است که آن نفخه و دمشی که از خدا در انسان دمیده می ود باید در رحم دنیا به تناسب ابدیت تربیت شود. به تناسب آخرت و بهشت و بالاتر از بهشت تربیت شود. اگر یک نفر این را فهمید در برنامه ریزی زندگیش موفق عمل می کند والا این تصور می کند که اگر الآن 60 سال از عمرش گذشته، چندتا بچه دارد، چندتا زن دارد، چندتا نوه دارد، چندتا خانه دارد، چندتا کارخانه دارد، دکتر شده، مهندس شده، رئیس جمهور شده آدم موفقی است، در صورتی که این ها هیچ کدام آن طرف پشیزی ارزش ندارند، مگر این کمه منجر به ساخته شدن نفس انسان باشد، یعنی نفس شکل بهشت شده باشد و بالاتر از بهشت، شکل این چهار گروه، انبیاء، صالحین، صدیقین و شهداء. والا باختیم، تولد، تولد بدی است، این لب کلام. ما یا داریم الآن شبیه بهشت تربیت می شویم، یا داریم شبیه دیو و گرگ ها و سگ ها و خوک های جهنم تربیت می شویم یکی از این دو راه بیشتر نیست. در صورت اول خوشبختیم، در صورت دوم به سمت بدبختی می رویم. در دنیا خیلی ها دلمان به حال ما آب بشود و خوششان بیاید کاش جای ما بودند این ها دیگر توهم هستند. ما یا باطن انسانی داریم یا نداریم. نظام خلقت اساساً برای این آمده، امام بزرگ ترین شخصیت نظام خلقت است، از طرف خدا، دقت کنید کلمات خیلی تکان دهنده هستند، ما به این ها عادت کردیم،عمقش را درک نمی کنیم، خلیفه الله است، جانشین خداست، روی زمین. مثل اعلی است، عالی ترین مخلوق خداست، مظهر خداست، این روی زمین نماینده ی خداست برای اینکه ما را به مقام الهی و الهیت خودمان برساند. جدی ترین کار نظام خلقت همین است، بقیه چیزها در نظام خلقت ارزشی ندارند، همه تابع این بخش هستند، اگر در استخدام شدن ما هستند مبارکند، غذاخوردن، ازدواج کردن، بچه دار شدن، کار کردن، شغل، سیاست، هنر، تعلیم و تربیت، هرچه که می خواهد باشد فقط و فقط زمانی ارزش دارد که در راستای تربیت انسان باشد. آن هم به بلندای ابدیت. اگر نه، حجابند و خودشان وزر و وبال جهنم هستند. تمام. خب خالا این امام که بزرگ ترین مخلوق خداست و برای بزرگ ترین ماموریت نظام خلقت یعتنی تربیت انسان ها به بلندای ابدیت روی زمین است، انسان ها در قبلا این آدم مسئول اند. چون این به هدف خلقت انسان ها تحقق دهد. خلیفه الله، مسئول تحقق دادن و عملی کردن هدف خلقت انسان است. آمده تو را انسان کند. کاری کند که تو شکوفا شوی. این کار امام است. بنابراین ما در مقابل هیچ کس به اندازه امام مسئولیت نداریم. پدر، مادر، همسر، خواهر ، برادر، هیچ کس، هیچ چیزی وجود ندارد که در مقابل امام تقدس و اهمیتی داشته باشد. همه ی قداست ها و احترام ها و حرمت ها از نوع رابطه تو با امام ناشی می شود. یک امام زمان داری، خلیفه الله است، الآن روی زمین است، زنده هستند، رزق شما از طرف ایشان تامین می شود، حیات شماف روزی های مختلف شما و شما به عنایت ایشان دارید نفس می کشید و روزی می خورید. در مقابل این شخصیت مسئولی، درست الآن برعکس شده، می گوییم اقا چرا امام زمان آواره طرشده ی تنها و یگانه است، چرا امام زمان شما تنها و آواره است، می گوید آخر من وقت ندارم، من خانواده دارم، پدر دارم، مادر دارم، همسر دارم، یعنی ما در مقابل پدر و مادر و خواهر و برادر و همسرمان مسئولیت داریم ولی در مقابل امام زمانمان مسئولیت نداریم؟ تکلیف نداریم؟ عهد نداریم؟ هیچ وظیفه ای، این می شود فسق، یعنی انحرافی که الآن اتفاق افتاده، به شخص می گویند چرا در چادر امام زمانت نیستی، می گوید وقت نمی کنم، همانانی که روز عاشورا به امام حسین گفتند کار و زندگی داریم، وقت نداریم، فکر نکنید آنان آدم های شاخدار و غول و عجیبی بودند که این ها وقتی امام حسین بهشان گفت هل من ناصر ینصرنی نرفتند در چادر حضرت، می گوییم این ها چه آدم هایی بودند خدا لعنتشان کند، عجب آدم های احمق و قسی القلبی بودند، امام حسین به آدم بگوید بیا در چادرم، او همراهش نرود؟ ما هم که همین هستیم، مگر حال و روز ما غیر از این است؟ یک ذره به حال و روز زندگیمان و برنامه ریزی هایمان نگاه کنیم، چندنفر می توانند بگویند من در چادر امام زمانم هستم؟ ما هم که داریم مثل اصحاب عاشورا عمل می کنیم، می گوییم من درس دارم، کار دارم، مغازه دارم، تجارت دارم، نمی رسم به امام زمانم، در واقع نمی رسم به خودم، چون امام زمان برای تو آمده، او که نیازی به تو ندارد، وقتی می گویی من کار و شغل و درس و زندگی دارم و نیم رسم به امام زمانم، این احمقانه ترین حرفی است که یک کسی در زندگی می تواند زده باشد، و ظالمانه ترین حر، یعنی من فرصت خودم را ندارم. خود اصلیم، خود جاودانه ام، وقت ندارم به خود اصلیم سر بزنم، من فعلا به دنبال خود اقتصادیم هستم، دنبال پول و تجارت و شغل هستم، پست ترین شغل ها کار اقتصادی است دیگر، از نظر رتبه، من دنبال پولم، یا دنبال ورزش و کارهای جسمی و این ها هستم، یا دنبال زندگی زناشویی و خانواده هستم، یا دنبال کار علمی هستم، نمی رسم به خودم، به خود جاودانه ام نمی رسم، چند نفر در دام هستند، توهم داریم که داریم زندگی می کنیم و رشد می کنیم. اینجوری نیست. امام رضا از کجا شروع می کند داستان را، خیلی جالب است، ان لکل امام، برای هر امامی، الآن وجود مقدس امام زمان علیه السلام، عهداً فی عنق اولیائه و شیعته. هر امامی عهدی دارد بر گردن دوستان و شیعیانش همه تکالیفی دارند نسبت به او. ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الادء زیاره قبورهم، یکی از مصادیق خودب وفا کردن به عهد، چرا می گوید تمام؟ تمام یعنی مهم تر از کمال است، یک موقع شما می گویید الآن فلان چیز تمام شد، یعنی دیگر رفته، به اوجش رسیده چیزی باقی نمانده، می گوید یک کسی ممکن است وظیفه اش را نسبت به امامش انجام دهد در زمان حیاتش، حالا امام مرد، از دنیا رفت و شهید شد، وظیفه ات تمام نشده، فرمود یک نفر وظایفش را نسبت به پدر و مادر زمینیش نه امام، پدر و مادر زمینیش انجام داده، پدر و مادرش ازش راضی بودند از او، مردند، وظیفه ی بچه تمام شده؟ وظیفه بچه تمام نشده. می گوید بعضی بچه ها بعد از مرگ پدر و مادر عاق والدین می شوند. چرا؟ چون پدر و مادر می روند برزخ، نیاز دارند، گرفتار هستند، توقع دارد بچه هایش در دنیا برایش بفرستند، نجاتش دهند، این بچه بیخیال پدر و مادر است، پدر و مادر و خواهر و برادر مرده و عمو و عمه و دایی رفته اند این ها مرده اند، این فکر اموات خودش نیست که آن ها الآن زنده اند و احتیاج دارند. به همین سادگی آدم عاق می شود. نمی توانی پدر و مادرت را فراموش کنی. حالا یک کسی امام را فراموش کند امام از دنیا رفته، حالا پیامبر از دنیا رفت. تکلیف ما نسبت به پیامبر و حضرت زهرا مادرمان امیرالمومنین تمام شده؟ نه. بلال حبشی بعد از رحلت پیغمبر با او رابطه عمیق عاطفی که با پیغمبر داشت پیغمبر که از دنیا رفت بلال هم رفت دمشق. دور بود. شب خواب می بیند پیغمبر فرمود بلال این چه جفایی است در حق من می کنی، وقتش نرسیده بیایی به من سر بزنی بیایی سر قبر من. پیغمبر زیارت نکردن را جفا می داند همانطور که کسی پدر و مادرش را فراموش کند جفا کرده و عاق می شود پس این امام رضا دارد چی می گوید و انّ من تمام الوفاء یکی از مصادیق وفا از مصادیق کامل کردن، ادامه است، تمام یعنی دنباله اش بالعهد به عهدی که داری نسبت به امام و حسن الادا و خوب ادا کردن وظیفه و عهدت این است که امام را بعد از شهادتش فراموش نکنی. بابایت است حقیقتت است اصلت است خلیفه الله است زنده است بدنش از دنیا رفته خودش که هست. مگر می شود آدم خانواده آسمانی اش را فراموش کند. طرف خانواده زمینی اش را اگر فراموش کند عاق می شود گناه می کند خانواده آسمانی اش را که به طریق اولی اگر فراموش کند. الان حضرت زهرا زنده نیست؟ احاطه ی بر ما ندارد؟ الان امام حسین امام حسن امیرالمومنین زنده نیستند؟ احاطه بر ما ندارند؟ لذا این یک تکلیف است و ادا نکردنش به قول پیغمبر جفاست. یک کسی که زیارت نرود، این حضرت عبدالعظیم کس و کار ما هست اینجا یک کسی بگوید من بیست سال است نرفتم زیارت. یا زیارت حضرت عبدالعظیم مستحبی است حالا رفتیم رفتیم نشد هم نشد. امام زاده ها و اولیای الهی کس و کار ما هستند، نباید ترک شوند. نباید فراموش شوند. این زیارت خیلی کار می کند این که من حواسم باشد نسبت به امام رضا نسبت به حضرت عبدالعظیم و حضرت معصومه و نسبت به اولیای الهی مسئولیت و تکلیف دارم، باید در زیارت اینها تلاش کنم. این زیارت وقتی که موج می شود می شود اربعین. وقتی که موج می شود می شود انقلاب اسلامی که زمینه ی ظهور امام زمان را فراهم می کند و هزاران آثار و برکات دیگر دارد که ما نمی توانیم بفهمیم پس ما وظیفه مان است که زیارت برویم. آن زیارت را برویم. زنده باشند یا شهید شده باشند فرق نمی کند تمام الحج لقاء الامام شما وقتی می خواهید حج بروید خانه خدا رفتید ولی تمام نشده، باز هم کلمه تمام را به کار برده، تتمه دارد این حج، این حج کامل نیست زمانی کامل است که تو بعد از حج به ملاقات معصوم بروی. اگر معصوم را می شناسی اگر دسترسی نداری به او برو سر قبر پیغمبر برو بقیع، برو سر قبر ائمه، برو امام رضا تا نروی حجت تمام نشده لقاء الامام. و برای ما ها ملاقات امام زمان علیه السلام. ارتباط با حضرت و رفتن به چادر حضرت است. این همه ی فلسفه ی حیات و زندگی است. اگر کسی بگوید این حرفها چیست می زنید کار و زندگی داریم ما، این ها چیست؟ اگر یک کسی این طوری بگوید برای خودش راست می گوید بنده خدا. چون این آدم هیچ شناختی از خود جاودانه اش خود الهی اش خودی که از جنس اهل بیت و خداست ندارد. این اصلا خودش را حیوان می بیند که روی زمین است یعنی یک خانمی یک آقایی یک جنس خنثی ای که روی زمین است که شوهر کند زن بگیرد بچه دار شود خانه داری بکند همین، کار دیگری ندارد. ما فکر می کنیم آدم هایی که در خانه هایشان مراسم اهل بیت می گیرند روضه می گیرند جشن تولد می گیرند مولودی می گیرند یا در مساجد و یا در حسینیه ها، آدم های بیکاری هستند؟ نه آنها طبیعی ترین آدم ها هستند. طبیعی ترین آدم ها کسانی هستند که همیشه مجالس اهل بیت را زنده نگه می دارند. بقیه غیر طبیعی هستند. آنها رابطه شان با خانواده آسمانی شان فعال و خوب است آن کسی که رابطه اش با خانواده آسمانی اش فعال نیست و فراموش شان کرده این غیر طبیعی است مثل کسی که پدر و مادرش را فراموش کند غیر طبیعی است همسرش را فراموش کند این غیر طبیعی است. خوب پس این یک نکته. حالا این اهمیت زیارت برویم سراغ کیفیت زیارت. اول دقیق رابطه را تحکیم کرد حضرت برقرار کرد حالا می خواهد برود روی کیفیت زیارت، فمن زارَهم رغبتً فی زیارتهم و تصدیق بما رغبواهم، دوتا شرط می گذارد اگر یک کسی با میل عشق، علاقه رفت به زیارت اهل بیت، به زیارت امامش، پس شرط چی بود زیارت و عشق، دو رغبت و عشق، دو، تصدیق بما رغبوا تصدیق بکند تأیید بکند همه چیزهایی که ائمه به آنها علاقه و رغبت داشتند آنها را تصدیق بکند این آدم جزایش چیست؟ میل که دارد رفته پیشش، تعهد داشته رفته، به تعهدش عمل کرده به مرام آنها هم تصدیق کرده از نظر زندگی ارزش هایی که آنها به آن علاقه داشتند به خاطرش کشته شدند را قبول کرده پذیرفته آنها را. این فاصله اش با امام چقدر است؟ فاصله ای ندارد دیگر. هیچ فاصله ای دیگر با امام ندارد. نتیجه منطقی اش را دارد می گوید، یعنی نتیجه ی وجودی است، یک موقع است می گوید آقا اگر از چراغ قرمز رد کردید 50 هزار جریمه است می گوییم خوب بین رد کردن چراغ قرمز و 50 هزار جریمه رابطه حقیقی نیست دیگر، یک جزای قراردادی است بعداً قاضی می تواند عوض کند و بگوید که اگر کسی چراغ قرمز را رد کرد شش ماه از رانندگی محروم می شود. این هم یک نوع جزاست و ربطی به هم ندارد. سال بعد می شود صد هزار تومان و الان شده دویست هزار تومان این ربطی ندارد. ولی وقتی که دارد قوانین انسانی با هم روابط ریاضی دارند. دقت کنید هر جا دوتا دوتا ایجاد شد زوج است می شود چهار. روابط منطقی است هر جا آب آمد خیسی می آید، هر جا نور بود روشنایی است. هر جا سه تا خصوصیت آمد زیارت، دقت کنید، زیارتی که همراه عشق و دلتنگی است و تصدیق است به آنچه که این آدم به خاطرش کشته شده به خاطرش زحمت کشیده هیچ فاصله ی دیگر بین تو و امام نیست. تو با درجه ی امام محشور می شوی روز قیامت. همراه امام، و در درجه ی امام. ببین چقدر قشنگ تکمیل کرد در یک روایت تمام سیر و سلوک را به تو یاد داد. غیر معصوم هم نمی تواند این طور حرف بزند این معصوم است که می تواند سریع ترا برساند. دوستت دارم می خواهم با تو باشم می خواهم با تو زندگی کنم چه کار کنم آقا؟ یک دو سه تمام شد بیا زیارت رو عشق و رغبت با تصدیق ارزش های من. آقا ترا خدا من را با خودتان ببرید کربلا. برای چی؟ حاجت دارم این چند روز من خیلی شنیدم، بچه دار نمی شویم مشکل مالی داریم، هر چه خواستگار آمده برایم رفتند. یک آقایی می گفت 50 جا رفتم خواستگاری نشده، مریض هستم دکترها جوابم کردند. در این رغبت نیست یک آقایی است به نام امام کار از او بر می آید سرش شلوغ است این رغبت نیست. آقا فلان پروفسور است مشکل شما را حل می کند فلان دکتر است از او بر می آید فلان ثروتمند و پولدار و فلان کارخانه دار است مشکل شما را حل می کند فلان رمال و جادوگر هست سر اینها هم شلوغ است دیگر. سر اینها مگر کم شلوغ است؟ مردم هم می روند به زیارت شان، ولی برای چی می روند زیارت؟ با دکتر رابطه عاطفی دارد؟ نه. فلان استاد است آن مسئله ی شما تخصصاً در اختیار آن استاد است، استاد رابطه عاطفی ندارد می گوید مشکل من دست این است می خواهد مشکل من را حل کند یک فرمول از او می خواهم، بگیرم. یک دانش می خواهم از او بگیرم. می خواهم در فلان رشته کار کنم استاد یکش مثلا آقای فلانی و خانم فلانی است ولی رابطه ندارد با او، می خواهد برود از او بکند نه. اینها فایده ندارد این طوری زیارت کردن، رغبتً فی زیارتهم. یعنی الان من یک فرصت دارم سه روز 5 روز می توانم بروم جایی، یک مرخصی دارم عقربه دلت دقت کنید دست های من را، عقربه ی دلت رو هر کدام از این 5 تا افتاد قیمتت همان است شخصیت تو همان است این کاره هستی تو. می گوید که این 5 روز وقتی که دارم بگذار پول دربیاوریم. دیدید بعضی ها تعطیلی ندارند روز های تعطیل هم می روند دنبال پول، موقع عبادت شان هم دنبال پولند. یک کسی می گوید برویم باشگاه، یک کسی می گوید برویم کیش قشم دبی، لندن و پاریس بگردیم یک کسی می گوید برویم دریا شمال این طرف و آن طرف. یک کسی می گوید نه من سه روز بیشتر وقت ندارم می روم بهشت می آیم. ما اگر زیاد در دنیا عادت نکنیم برویم بهشت بعد از مردن نمی توانیم برویم بهشت. آدم باید دائماً در دنیا دلش برای بهشت تنگ شود برای آخرت تنگ شود برای ابدیت تنگ شود. در سلام هایی که در اردو یاد دادیم چی بود یکی از آن سلام ها، این که تو باید انس بگیری با بهشت. هر روز وایستا رو به قبله نه یکبار، وایستا بگو السلام حالا جدای از انبیا و صدیقین و ائمه اینها را گفتیم در قرب اهل بیت. السلام علی اهل الجنه، سلام بر همه ی بهشتی ها، السلام علی اهلی فی الجنه سلام بر همه کسانی که در بهشت مال من هستند دوستانم رفیق هایم همسرانم، کی ها ... هر کی هست. زنده هستند الان منتظر شما هستند یک عالم رفیق. یک عالم رفیق و دوست منتظر شما، در بهشت نشستند در اشتیاق شماها. زن و مرد هم نداریم. خوب این ها زنده هستند دارند تو را می بینند و احاطه دارند به تو از احوالاتت باخبرند لحظه به لحظه ترا تعقیب می کنند که این الان کجا رفت چه کار می کند چه کار نمی کند مواظبند دلشوره دارند نسبت به شماها، غیر از این که پدر و مادر تان، حضرت زهرا مادرتان و ائمه پدران تان دلشوره دارند شما را ببینند شهدا دلشوره ی شما را دارند که این نکند به ما ملحق نشود این نکند نیاید بهشت، این نکند یک موقع برود یک مسیر دیگر موقع مردن ببرندش یک جای دیگر نکند این یک موقع سالم متولد نشود خوب بابا این همه دلشوره حرمت بگذار به این همه علاقه. الان آقاست به او می گویند بیا برویم فلان جا، جای خوبی هم است جای بدی هم نیست، جای لذت بخشی است می گوید نه زن و بچه ام منتظرم هستند دخترم منتظرم هست، پیرمرد پدر و مادرم منتظرم هستند من باید مال آنها باشم. باید بروم آفرین. اهل بهشتی هم داری منتظرت هستند. چرا به آنها سر نمی زنی چرا رفت و آمد نمی کنی با آنها برو سر بزن. آدم باید عادت کند برود در بهشت. لذا وقتی به حرم می رسی حرم امام رضا یا حرم حضرت معصومه می گویی روضه من ریاض الجنه باغی از باغ های بهشت. برو حرم امیرالمومنین بهشت است. می روی حرم امام رضا بهشت است می روی حرم حضرت عبدالعظیم واقعا بهشت است دیدی بالایش هم آیه بهشتی نوشته همان آیه ی که بالا سر بهشت نوشتند ادخلواها بسلام آمنین، بسلامتی بیایید تو. همین حضرت عبدالعظیم آدم می خواهد بخواند من اصلا وقتی چشمم می خورد به این سر در، همین که قدم می زنم که بروم سرش آن طرفش بهشت است آدم وقتی از زیر این طاق رد می شود می رود در بهشت. رغبت، دلم برای بهشت تنگ شده دلم برای بابایم امام رضا تنگ شده دلم برای حضرت عبدالعظیم تنگ شده دلم برای حضرت امام زاده طاهر تنگ شده دلم برای پسر امام کاظم داداش امام رضا برادر حضرت معصومه است این حضرت حمزه که اینجاست دلم برایش تنگ شده. دلم برای حضرت معصومه تنگ شده السلام علیک، یا بنت رسول الله، یا بنت فاطمه و خدیجه یا بنت امیرالمومنین، یا بنت الحسن و الحسین. آدم عشق می کند با این خانم حرف می زند چقدر شأن دارد یا بنت ولی الله یا اخت ولی الله یا عمه ولی الله بنت موسی بن جعفر، اووه چه خبر است اینقدر هم این خانم بزرگ است که چون اسم گذاری روی اینها مثل ما نیست که اسم بگذارند مثلاً اسمی گذاشتند مثلاً اسم پسر را گذاشته رشید، الان قدش 150 سانت است و نمی خورد به او. نه آن اینقدر این زن بزرگ است که جای موسی بن جعفر است. اسمش را گذاشته معصومه، آن هم فاطمه ی معصومه، خیلی است این. وقتی نبود موسی بن جعفر تمام علما دانشمندان که می آمدند در خانه موسی بن جعفر حضرت معصومه پاسخ همه را می توانست بدهد. هیچ سوالی نبود که نتواند جواب بدهد من دلم برای همچین بانویی تنگ می شود. من می روم به زیارت این بانو می روم به زیارت حضرت عبدالعظیم به آنها می گویم عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه من و شما را خدا در بهشت به هم معرفی کند قشنگی بهشت همین است که در بهشت آدم با میلیونها زیباروی الهی تازه آشنا می شود. این را باید ببینید در خودت. شما در زیارت جامعه کبیره هم که ان شاءالله می رسیم می خوانم برایتان چه شرابی ریختند در این جامعه کبیره، شما وقتی زیارت امام رضا می روید در زیارت امام رضا جامعه کبیره می خوانی بعد داری با همه شان حرف می زنی. بعد اینقدر قول و قرار در این جامعه کبیره است که نگو. یک جایش می گویی من این طوری شوم این طوری شوم ... اینها خیلی قشنگ است یک آدمی که بزرگ است این قرار ها را می گذارد دیگر. این طوری شویم بعد این طوری شوم این کارها را کنم این کارها را کنم هی می گوید می گوید می رسد یک جایی می گوید عینه غداً برؤیته من از کسانی باشم که چشمم به دیدن شما روشن می شود. چه صحنه ای است لحظه ی که تو با پیغمبر روبرو می شوی دیدن پیغمبر. این از هزار هزار بهشت قشنگ تر است دیدن امیرالمومنین. می گوید وقتی مومن می رود امیرالمومنین می آید بالاسرش می گوید من را می شناسی این بنده خدا، گیج است می گوید من هستم علی که دوستش داشتی امیرالمومنین همینطوری حرف می زند با پسرش با دخترش، من هستم علی، آمدم پیشت. لحظه ی باشکوهی که تو به ملاقات مادرت فاطمه ی زهرا و هم کلام با مادرت شوی. چه صحنه ی زیبایی است این. اینقدر این صحنه قشنگ است که در زیارت نامه تو هی داری حرفش را می زنی. آقا ولمتحمل والبعد البلاد یک مسیر طولانی را پا شدم اینجا، آقا آمدیم اینجا، اجعلونی من همّکم، و سیّرونی فی حزبکم لحظه ی قشنگی است لحظه وداع، دعای وداعی که گفتم بخوانی این وداع را حتما بخوانید آقا آقا به من فکر کنی، اجعلونی به من فکر کن آقا حواست به من باشد آقا آن هم یک نفر نه، صیغه ی جمع، اجعلونی من همکم همه تان حواستان به من باشد و سیرونی فی حزبکم من را ببرید در حزب خودتان من جای دیگر وگروه دیگر دوست ندارم باشم. من جای دیگری نمی خواهم بروم من را ببر پیش خودت اصلا ما از این دلها داریم که حرف بزنیم با معصوم. ببین ما اینطوری زیارت نامه می رویم بخوانیم. زیارت همه قشنگی اش به همین رابطه هایش است اصلا آن جایی که زیارت را هی تاریکش می کند این است که من دست کنم به ضریح و بگویم زن می خواهم، شوهر می خواهم، چک برگشتی دارم، شفا می خواهم، عیبی ندارد این را هم بگو اما ول کن خودت را، چندبار این طوری پا شدی رفتی زیارت؟ چندبار دلت تنگ شده برای بابایت امام رضا امیرالمومنین چند بار دلت برای فاطمه ی زهرا مادرت تنگ شده بگویی پا شوم بروم یک سر به فاطمه ی معصومه بزنم، خدا فاطمه معصومه را به جای فاطمه زهرا به من داده فقط بروم سر بزنم برای رفع دلتنگی ام. فمن زارهم رغبهً فی زیارته. قربان امام رضا بروم لیلی از مجنون بسی مجنون تر است. دارد چی می گوید به ما، می گوید اگر می آیی زیارت دوستم داشته باش دلت برایم تنگ شده باشد. فقط نیا اینجا برای حاجت، حاجت هایت را هم بیا برای من بگو کس دیگری هم نیست به تو بدهد. حاجتت هایت را هم بیار پیش من ولی دوستم داشته باش برای یک پدر که میداند بچه اش دوستش دارد دختر و پسرش دوستش دارند بعد حالا آمدند بابا ما یک مشکلی داریم این پدر صفا می کند عشق می کند یک دختر و پسر با عاطفه را مشکلات شان را حل کند می گوید این پسر و دخترم من را خیلی دوست دارند، حالا اگر کاری دارند برایشان انجام می دهم یک موقع است پدری است من دیدم در این بچه ها، ی گوید ماه به ماه فصل به فصل نمی آید به من سر بزند بچه ام، اصلا نمی آید به من سر بزند ولی هر وقت پول می خواهد سر و کله اش پیدا می شود من می دانم هر وقت این پسر و این دخترم می آید خانه من می دانم می خواهد چیزی از من بگیرد چقدر زشت است این. برویم در این بخش، برویم در برقراری این رابطه. این چیزهای مهمی است اگر یک کسی نیفتد به رغبت در زیارت. اصلا باطن انسانی پیدا نمی کند. این همانطور حیوان می ماند این مسئله ی مهم حرکت آخرتی ماست حالا شوهر نکردی نکردی. همین خانم فاطمه معصومه با تمام خواهرانش 18 تا 17 تا دختر موسی بن جعفر، موسی بن جعفر گفت هیچ کدام از دختران من حق ندارند شوهر کنند مگر رضا بگوید داداش شان، اگر رضا مردی دیدی که صلاحیت لیاقت این دخترها را داشت شوهرشان بده و امام رضا هیچ کدام را شوهر نداد چون هیچ خواستگار لایقی پیدا نکردند این دخترها. تمام دخترهای موسی بن جعفر تا آخر عمر مجرد بودند و از دنیا رفتند. این چیزی از یک دختر کم نمی کند هیچ چیز از شخصیت یک زن کم نمی کند که حالا شوهر نکرده زن نگرفته طلاق داده طلاق گرفته شوهرش مرده، چیزی از قیمتش کم نمی کند چون قیمت این به بدن و جنسیتش نیست حالا پول نداری نداشته باش پول اگر شرافت بود خدا حتماً به انبیا می داد. خدا حفظ بکند حضرت آیت الله جوادی آملی را می گفت اگر غنا و ثروت کمالی از کمالات انسانی بود خدا از پیغمبرش دریغ نمی کرد ولی این طوری نبود خیلی هایشان در سختی های مالی زندگی کردند. این شرافت نیست. الان مدرک تحصیلی نداشته باشی. بعضی ها بخاطر مدرک تحصیلی حیثیت انسانی شان را مال خودشان و مال خانواده شان و بچه هایشان را ضایع می کنند می دانند که این بچه برود خارج از کشور درس بخواند دیگر از جنبه های مختلف ساقط می شود زور می کند که این بچه برود خارج، زور می کند که این بچه برود دانشگاه خوب الان این نمی خواهد برود دانشگاه، اصلاً دانشگاه برایش ضرر دارد پیامبر فرمود من از پدران آخرالزمان بیزارم، گفتند پدران مسلمان یا غیر مسلمان گفت پدران مسلمان، وقتی بچه هایشان می خواهند بروند سراغ درس های دینی و معنوی می گویند نروید هر وقت بچه هایشان می خواهند بروند سراغ درس های دنیایی می گویند بروید. حالا مدرک تحصیلی نداشته باشید. این همه شهدایی که تا عندربهم یرزقون رفتند چندتای شان دکتر و مهندس بودند؟ ما در دکتر و مهندس ها شهید خیلی داریم الحمدلله، سر جای خودش. مدرک تحصیلی بد نیست، درس بد نیست درس عبادت است اما حالا الان من بین این دوتا ماندم کدام را باید انتخاب کنم؟ ابدیت را، خانواده آسمانی ات را، اگر درس ضرر دارد کمش کن. قطعش نکن کمش کن من به همه ی شاگردهای خودم در مقطع دکترا آنهایی که دارم بهشان درس می دهم مقطع دکترا یا ارشد دارم درس می دهم برایشان، به آنها می گویم عزیزان حالا دکترای تان را یک سال دیرتر بگیرید ارشد تان را چند ماه دیرتر بگیرید به زندگی تان برسید. نه همه اش درس، 18 واحد باید پر کنم 20 واحد باید بگیرم. خانواده ها هم به بچه هایشان می گویند 20 واحد کمتر نگیری ها، تند تند درس بخوان. بابا این آدم است. این خدا می خواهد معنویت می خواهد نماز می خواهد ورزش می خواهد تفریح دارد پارک دارد باید بنشیند یک ذره به جنبه های دیگر زندگی اش برسد بدن دارد. بالاخره باید به همه .... هی درس درس درس. 18 واحد 20 واحد خوب خیلی ها هم در حق خودشان این جنایت را کردند حالا رسیدند به اینجا که دکتر و مهندس خوبی است ولی دیگر پیر شده، و خیلی فرصت های دیگر را از دست داده. چون وقت نکرده به خودش سر بزند فقط هوش، هوش، هوش، رغبت در زیارت یک ضرورت واجب برای حرکت به سمت آخرت است. اگر موقع مردن نداشته باشی خیلی کار خراب می شود. ولی خوش به حال کسی که موقع رفتن در نامه عملش نوشتند این یک بار دوبار صدبار رو عشق به زیارت رفته. رو دلتنگی به زیارت رفته. خوش به حالش. این یک ضرورت است باید تهیه کنید اگر روحت این طوری نیست برو تهیه اش کن. مهمتر از درس ات است مهمتر از خانواده است مهمتر از خیلی چیزهای دیگر است این را نداشته باشی، خانواده نداشته باشی خدا جبران می کند آنجا بهترش را برایت می دهد پول نداشته باشی آنجا ثروت به تو می دهد هر چی در دنیا نداشته باشی به نفعت است آخرت به تو می دهند بیشترش را می دهند اما اگر این را نداشته باشی آنجا هیچ چیز به تو نمی دهند آنجا کم می آوری. این ضروری ات است برو کسبش کن. برسان خودت را به این که بیفتی به دلتنگی برای آخرت. بیفتی به دلتنگی برای خدا. بیفتی به دلتنگی برای اهل بیت و خانواده آسمانی ات بیفت به رابطه عاطفی این یک ضرورت است.

قید سوم بماند برای جلسه بعد. والحمدلله رب العالمین.