جلسه 009 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
9
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
7
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - شرح زیارت جامعه کبیره

بببحث مان در شرح شریف زیارت جامعه کبیره به موضوع زیارت و اهمیت زیارت رسید چندتا روایت از معصومین علیهم السلام نقل شد درباره ی قیمت زیارت و ثواب زیارت که گفتیم از 70 و 700 و 1000 و میلیون رقم دادند در مورد این که یک زیارت این تعداد حج ثواب دارد بررسی کردیم که چرا یک زیارت می تواند این همه ثواب داشته باشد و این نکته را عرض کردیم که این که 70 حج ثواب داشته باشد یا 7000 یا 70000 هزار تا یا میلیون تا بستگی دارد که نفس ما چقدر از این ضریب را دریافت کند. در واقع نفس انسان و معرفت انسان هست که به کار ضریب می دهد. چه چیزی را از این زیارت بر می دارد چه محصولی را از این زیارت می گیرد. این خیلی مهم است که ما در زیارت ها به این مسئله توجه کنیم یک جمله ای دارد حضرت امام امت رحمه الله علیه که این جمله در سیر و سلوک فوق العاده مهم است و آن این است که انسان بدون تلقین به جایی نمی رسد یعنی انسان باید یقه ی خودش را بگیرد یک مقدار زور بگوید به خودش یک مقدار تلقین کند به خودش یک مقدار با خودش حرف بزند و کار کند روی خودش، یک ازآن چیزها در موقع ارتباطات معنوی است که حالا ان شاءالله در اردوی فروردین ماه مان در اردوی فکر و ذکر ان شاءالله توضیح خواهیم داد. اما در زیارت شخص باید تمرکز داشته باشد و به خودش تلقین کند آن محتوایی را که در مورد زیارت شنیده. یعنی عزیزان این طوری فکر نکنند که حالا می آیند اینجا هفته ی یک جلسه، یا زیارت جامعه کبیره می شنوند بعد آمادگی پیدا می کنند. نه این مباحثی که مربوط به زیارت است مباحث معرفتی را باید چند بار کار کنند. بعضی از اساتید هستند الان در کلاس حضور دارند بعضی از مباحث را میگویند ما ده بار 15 بار با اینکه خودشان استاد هستند 10 یا 15 بار می شنویم تا آن آثارش را در ما ظاهر کند. باید دائماً انسان متوجه باشد که می خواهد برود زیارت، تمام آن جنبه های مثبت و زیبای زیارت حواسش به آن باشد این با تلقین امکان پذیر می شود. که داری قدم بر می داری به سمت حرم، تا می روی که به چشمت به ضریح بیفتد از لحظه ای که چشمت به ضریح می افتد تا زمانی که بدنت را می چسبانی به ضریح باید بدانی که محتواها حواست باشد به آنها و این اتفاق های فوق العاده مبارک را موجب می شود و ضریب ها اینجا به دست می آید که تو 70 تا حج بر می داری، 700 تا بر می داری 7000 تا بر می داری 1000 تا بر می داری یک میلیون بر می دارد این که دیگر آنجا اتفاق می افتد بسته به میزان آمادگی شماست در این زیارت. آن فکر کار خیلی می کند دقت کنید این که ما در روایت داریم تفکر ساعته خیر من عباده سبعین سنه مقداری تفکر بهتر از عبادت 70 ساله است تلقین و تفکر در بعد عمل هم همین ثواب را دارد همین آثار را دارد. انسان گاهی وقتها تفکر می کند مثلاٌ در صنع الهی در عاقبتش در قیامت در ارتباطش با خانواده آسمانی اش و در خیلی چیزهای دیگر یک موقع است خیر تفکر می کند در عملش و در حین عمل این تمرکزها و توجه ها را دارد و آن معجزات و آن تمرکز و توجه ایجاد می کند آن حضور قلب ایجاد می کند. جنبه های مختلفی را توضیح دادیم از قول مرحوم فیض سه تا دلیل آوردیم در رابطه با این که چرا یک زیارت این همه پاداش دارد. نکته ی اولش این بود که ما در زیارت اعتراف به حاکمیت متخصص معصوم و امامت متخصص معصوم و رهبری می کنیم که در عبادت های دیگر این اتفاق نمی افتد. عبادت های دیگر مشرکین منافقین غیر شیعیان دشمنان اهل بیت دشمنان خدا هم آن عبادت ها را دارند. اما در این زیارت هست که عشق وجود دارد نرمی وجود دارد تسلیم وجود دارد تسلیم تخصص شدن تسلیم علم شدن وجود دارد. نکته دوم این بود که ما در زیارت که خیلی مهم است باز من تأکید می کنم شماها باید این نکته دوم را که می گویم خیلی رویش کار بکنید اگر می خواهید سرعت و قدرت پیدا کنید این که توجه داشته باش که به زیارت مرده نمی روی به زیارت کسی که الان در بهشت است و نمی دانم اینجا ترا نمی بیند و حضور ندارد نمی روی داری می روی سراغ موجودی که زنده است با تو ارتباط دارد می بیندت و می شنودت و با تو حرف می زند این خیلی مهم است در فهم زیارت و در حرم که شما دارید می روید یا در تمرین های که در قرب اهل بیت به شما دادم ما در تمرین های قرب اهل بیت یک مقدار تمرین ها را قوی تر گرفتیم که در اردوی فکر کاملترش کردیم در آنجا شما دیگر ضریح احتیاج ندارید یک موقع انسان ضریح احتیاج دارد حرم احتیاج دارد برای تمرکز برای ارتباط بهتر برای حال و هوای بیشتر رحم مکانی دارد رحم مکانی فوق العاده قدرتمند است خوب بله شما اگر مثلاً در اینجا در این حسینیه الان عزیزی که مداحی می کند بگویند که دلهایتان را ببرید مشهد برویم حرم امام رضا خوب یک حالی دارد انسان این کجا و این که انسان خودش در حرم باشد. شخص اگر تمرین کند در خانه اش همان رخت خوابش به اندازه حرم امام رضا کار می کند برایش. یعنی این روح است که آن حرم را می آورد تا رخت خواب. این روح است که تمام حرم ها را می کشاند در خودش. نه حرم ها را معصومین را می آورد در خودش. این خیلی مهم است حرم که چیزی نیست یک مومن آنقدر قدرت می تواند پیدا کند که حالا ان شاءالله قواعدش در زیارت جامعه است که می رسیم به آن، ان شاءالله خیلی قواعد زیبا و جذابی دارد خیلی دلنشین است این قواعد خیلی هم راهگشاست. آنجا به این قواعد می رسیم. که شخص همه ی معصومین یعنی از الله فرشته ها و معصومین همان تمرین هایی که دادیم همه را حاضر در نفس می کند حرم نمی خواهد اصلاً، خودش می تواند با همان قدرت ها کار کند و جلو برود. اگر در حرم هم باشد بهتر، خوب حالا آن قویتر است ولی شخص می تواند این کار را انجام دهد این نکته دوم است که حتماً به آن توجه داشته باشید در زیارت. اینقدر باید انسان کار تمرینی و معرفتی انجام دهد که دیگر وقتی می رود زیارت دقیقاً، میگوید رفتم حضرت عبدالعظیم را ملاقات کردم آمدم پسر حضرت کاظم برادر حضرت معصومه داداش امام رضا را دیدم و آمدم. اصلاً این عطر و بویی که شما در ملاقات دارید مثلا یک استادی است یک عالمی است می بینی اش زنده است می روی به ملاقاتش، دست بوسی می کند در آغوش می گیری اش با او حرف می زنی بعد آن نورانیت و آن حس و آن مزه و آن عطر می آید در روح تو می ریزد. می گوید من رفتم ملاقاتش کردم مثلاً خدمتشان بودیم با ایشان یک ناهار خوردیم یک شام خوردیم. این همچین چیزی این دقیقا این اتفاق در حرم هم می افتد فقط شخص این معرفت ها و تمرکز ها را احتیاج دارد بگوید خوب من بعد از کلاس رفتم حرم یا قبل از کلاس رفتم حرم واقعا زیارت کردم حضرت عبدالعظیم و حضرت حمزه و حضرت طاهر علیهم السلام را و آن عطر ارتباط و عطر ملاقات و عطر زیارت و آن نورانیتش در قلب من است و با آن دارم خارج می شوم و با آن توان دارم می آیم بیرون. این خیلی مهم است نکته سوم که قرار بود این دفعه توضیح بدهم برایتان، چرا من اینقدر تکرار می کنم برای اینکه آن تلقین اتفاق بیفتد و شما یادتان نرود اینها. نکته سوم این است که توضیح اجمالی دادیم این که اساسا زیارت صله ی ارحام است. خوب دقت کنید زیارت صله ارحام است. رابطه ی محبتی ما با اهل بیت و امامزاده ها چطوری است این را اول خوب دقت کنید که این خیلی مهم است این رابطه. که چطوری است یک موقع است می گوییم من دارم می روم حرم امام رضا امیرالمومنین سیدالشهدا امام کاظم دارم می ورم حرم حضرت عبدالعظیم و حضرت و معصومه زیارت کنم. حست چیست؟ می گویی خوب حالا این خانم من را می شناسد؟ حضرت معصومه می شناسد من را؟ به من توجه دارد؟ از شرایط من آگاهی دارد؟ ما گاهی وقتها اینطوری می کنیم می گوییم می روم حرم امیرالمومنین خیلی عالی است خوب واقعا هم امیرالمومنین هم یک چیزی است خوب انصافا هم یک چیزی دیگر است. ولی خوب مثلا می روم حرم امام جواد آن طوری نیستم می روم حرم امام هادی آن حس و ارتباط را نمی توانم برقرار کنم می روم حرم امام عسکری آن حس را ندارم. یا رفتم بقیع آن حس را نگرفتم. این مشکل از ماست. اگر کسی حواسش باشد دارد می رود زیارت همه ی کسانی که شما می روید زیارت شان این را مطمئن باشید حواستان باشد که شماها را خیلی بیشتر از آنی که شما آنها را دوست داشته باشید دوست دارند. خیلی دقت کنید چی دارم می گویم. مثل بچه ای که دارد می رود ملاقات کی؟ پدر و مادر، هرگز عشق و عاطفه ی بچه به عشق و عاطفه ی پدر و مادر نمی رسد حتی ممکن است بچه بگوید من جانم را فدای پدر و مادرم می کند ولی پدر و مادر یک چیز دیگر است. عشق معشوقان ولی افزون تر است/ لیلی از مجنون بسی مجنون تر است.

چون آنها منبع هستند دقت کنید در سیر کمالی انسان ها آنها اسم رحمان را بیشتر از ما دریافت کردند و از اولیای خدا هستند اسم رحیم را بیشتر از ما دارند اسم رئوف را بیشتر از ما دارند اسم عفو را بیشتر از ما دارند. اسم هایی که اینطوری هست عطوف را بیشتر دارند. بنابراین امکان ندارد کسی بگوید من ابالفضل را اینقدر دوست دارم ابالفضل اینقدر من را دوست ندارد. اصلا این طوری نیست یا خدا را دوست دارم خدا من را .... نه حواست باشد آن طرف یک عشق بینهایت به بلندای ابدیت روی سرت سایه انداخته تو در حمایت یک عشق بی نهایتی هستی آن هم پاک، بدون این که به تو نیاز داشته باشند یا بخواهند برای شان کاری کنی اگر کاری هم بکنی خودشان توانش را برایت می دهند. یک عشق پاک یک رحمت پاک یک مهربانی پاک یک عاطفه و توجه پاک و بینهایت، غرق در عواطف و رأفت های آنها هستیم. این را خوب دقت کنید. حالا در این ماجرا دو نفر که همدیگر را دوست دارند وقتی به ملاقات هم می روند کدام شان بیشتر خوشحال می شود؟ قاعده را گفتم به شما جواب می خواهم. آنی که محبتش بیشتر است. آنی که محبتش بیشتر است بیشتر خوشحال می شود هم عشق به معنای واقعی آنجایی است که طرف تو به تو احتیاج ندارد ولی دوستت دارد این اصلا هیچ جای دیگر پیدا نمی شود عشق به معنای حقیقی را اگر کسی بخواهد پیدا کند در این طور موارد پیدا می کند که طرف می تواند بدون تو سرپا باشد ولی دوستت دارد با تو کاری ندارد یعنی تو چیزی نمی خواهی به او بدهی ترا برای خودت می خواهد برای قشنگی هایت برای خوبی هایت می خواهد. برای ارزشت، عشق معصومین، محبت معصومین، رأفت آنها امامزاده ها اولیای الهی به ما اینطور است آنها از ما کاملترند بنابراین این طوری نیست که به ما نیازی داشته باشند. پس شما وقتی می روید زیارت، خوب بله می روید زیارت یک صلوات هدیه می کنید یک حمد و سوره هدیه می کنید به آنها هم خیر و انبساط و شادی می رسد. این صله ی ارحام آثاری که در صله ارحام، شما پسرعموت، دختر عموت، پسر خاله ات، دختر خاله ات، دختر دایی ات هر کسی می روی صله ارحام می کنی صله ارحام خاصیت دارد یکی از خاصیت هایش این است که عمر انسان طولانی می شود دفع بلا دارد خیرات دیگری دارد. معصومین هم می گویند ما کس و کار شما هستیم. آیه ی که در مورد قطع رحم است چی می گوید؟ میگوید در مورد کسانی که قطع رحم می کنند ما یقطعون ما امرالله به و ان یوصل در مورد آدم های جهنمی می گوید اینها کسانی هستند که قطع می کنند آنچه را که خدا گفته وصل کنید. وصل کنید یکی از موارد آن وصل چیست؟ وصل به ارحام است، صله همان وصل است واوش را می گذارند آخرش، تبدیل به ها می شود می شود صله رحم رحم یعنی خویش و فامیل. شما صله ارحام که می کنید آن خیرات را دارد حضرت فرمود و غایه تأویلها صله ارحام غایت تأویل این آیه آن مغزش آن لُبش، اوجش صله ارحام توست با ما که ما رحم تو هستیم. ما همینطوری می شنویم این کلمه را در گوش ما فقط می خورد اگر یک کسی باور کند این حرف را، همین باور کند که معصومین رحمش اند. امامزاده ها همه رحم و کس و کارهای خودش اند غریبه نیستند. که یک آدم عربی بوده هزار سال پیش، یا هزار و سیصد سال پیش مرده شهید شده حالا مقدس بوده ما هم دوستش داریم نه. همه کس و کارهای تو هستند کس و کارتر از بابا و مامان و داداش و همسر و ... بچه و ... خیلی کس و کارتر هستند اینها. اگر کسی این را باور کند، آرامش دارد. و رمز آرامش و شادی در دنیا را پیدا کرده. رمز قدرت را در دنیا پیدا کرده. رمز شجاعت نترسیدن رمز اعتماد به نفس معنای صحیحش آمده سراغش ما اگر همین یک دانه کلمه که دارم به شما می گویم همین یک کلمه را کسی باور کند باور کن که از ارحام اهل بیت، اهل بیت رحم ما هستند این را باور کند بسیاری از نکبت ها و اضطراب ها و وسواس ها و تفکرات منفی خوابهای بد، همه چی از آدم بیرون می رود. دلشوره ها از انسان جدا می شود همین را باورش کن که این کس من است. همین که می روی پیش بابایت و پیش دایی ات که این کسم است، و نوع ارتباطت کسی است نوع توقعت هم کسی است کسم است رحمی است اگر یک کسی این را باور کرد وقتی می رود حرم حضرت عبدالعظیم نمی گوید حضرت عبدالعظیم کی بود و کیست؟ هیچ چی نیست اصلا آنوقت است که خیلی از قدرتها می آید در روح آدم، خیلی از اتفاقات مبارک برای انسان می افتد زودرنجی ها و بی ظرفیتی ها عصبانیت ها حساسیت ها فضولی ها و تجاوزها، اذیت کردن های دیگران هاری های وجود ما گرفته می شود. همه ی این هاری های که هر کدام می تواند ده ها و صدها و هزاران سال ما را در جهنم نگه دارد با فهم همین یک مطلب حل می شود. که من بچه ی فاطمه زهرا هستم بچه ی مادری هستم که همیشه کنار من است و دارد من را می بیند و آن وقت تو اگر بچه ی فاطمه ی زهرایی و مادرت هم همیشه ناظر بر تو هست می توانی جلوی مادر که دارد نگاه می کند بندگان را اذیت کنی می توانی بی انصافی کنی و می توانی ظلم کنی؟ می توانی بداخلاقی کنی؟ می توانی تحقیر کنی و فحش بدهی؟ آدم این را دقت کند، همین را، خانواده ام دارند نگاه می کنند اصلا رویت می شود جلوی اینها حسادت کنی، اگر یک موقع حسادت کردی حسادت در انواع مختلفش، نتوانستی این خیلی زشت است. شما اگر مثلا عزیزی داری که خیلی برایت محترم است جلوی او لباس کثیف و پاره و با یک لکه نمی پوشیم خجالت می کشیم می گوییم جلوی او خوب نیست بروم استحمام کنم لباسم را عوض کنم خوب نیست من را با این لکه ببیند. تو الان حسادت همراهت است وقتی حسادت و قلدری همراهت است بی منطقی همراهت است آدم خودش شرمش می آید که اینها دارند من را نگاه می کنند من چطوری الان به یک کسی حسادت کنم. همین همین. یا خودم را با یک کسی مقایسه کنم و احساس بدبختی و خوشبختی کنم. خیلی زشت است دیگر آدم باید خیلی کوچک باشد که بگوید من چون خوشگلترم چون پولم بیشتر است چون جوانترم چون ثروت دارم و چون مدرک تحصیلی ام بالاتر است چون موقعیت اجتماعی ام اینطوری است چون بابا و ننه ام این طوری است چون از بقیه بالاترم. همین که جلوی فاطمه زهرا که دارد نگاهت می کند می توانی این فکر به سرت بیاید. من از داداشم بالاترم. داداشت داداشت است یعنی خودت هستی یعنی هوأنت. اصلا تو نمی توانی رقابت کنی با کسی نمی توانی چشم و هم‌چشمی کنی شرمت می آید خجالت می کشی از این که ای من دارم با همسایه ام چطوری برخورد می کنم. من دارم با هموطنم چه کار می کنم آدم می تواند برود دزدی کند کمفروشی کند و قاچاق کند و سر دیگری را کلاه بگذارد؟ می تواند قوانینی وضع کند که آدم ها را له کند؟ می تواند در وضع قانون به نفع خودش قانون بنویسد. اصلا نمی تواند. اتفاقاتی که دارد می افتد در کشور ما در کل دنیا ظلم هایی که دارد می شود. این تبعیض هایی که می شود فسادهایی که می شود مال این است که ما بی صاحب هستیم بی صاحب خود را فرض می کنیم. بی صاحب نیستیم که فکر می کنیم در این دنیا تنهاییم حالا این دنیای بی رحم خشن وحشی و من هم باید در این دنیا باید خودم را یک جوری سرپا نگهدارم و حالا شروع کنم به بی قاعده زندگی کردن تا بتوانم از حقم دفاع کنم. اصلا این طوری نیست. فهم این که این کس من است من را هم دوست دارد بیشتر از هر کس دیگر. من را دوست دارد. دیگر گدایی عاطفه هیچ جا اتفاق نمی افتد هیچ کس التماس کسی را برای عاطفه نمی کند. هیچ وقت. هیچ وقت آویزانی اتفاق نمی افتد سرش شدن، التماس اتفاق نمی افتد هیچ وقت، اگر یک کسی بفهمد این را. عزت شخصیت، قدرت، آبرو، آرامش، شادی و نشاط می آید سراغ انسان. اگر این را فهمید. خوب حالا رفتی زیارت در زیارت صله ی ارحام است خوشحالش کردی حالا که خوشحالش کردی چه اتفاق می افتد؟ در روایت داریم اگر کسی کسی را خوشحال کند شما یک وقت گربه را خوشحال می کنی خدا صد سال عذاب را از تو بر می دارد یک وقت پرنده را خوشحال می کنی گاهی وقتها یک مورچه را خوشحال می کنی گاهی وقتها یک اسبی یک حیوانی، گاهی وقتها انسان یک انسانی را خوشحال می کند. اگر این انسان مسلمان باشد. خیلی قیمت دارد اگر این مسلمان شیعه باشد فوق العاده است در روایت داریم من سرّ مومناً اگر یک کسی مومنی را شاد کند شادش کند، یک چیزی را بردار از روحش، این شادی مختلف است یک موقع است پول می خواهد پول بده به او یک موقعی محبت می خواهد، محبت به او بده، یک موقعی توجه می خواهد توجه به او کن، یک موقع اعتبار و آبرو بخواهد برایش بگذار یک جوری حلش کن، اگر یک کسی مومنی را شاد کند یک مومن معمولی را، فقد سرّ الله خدا را خشنود کرده شاد کرده خیلی حرف است. رسول خدا را شاد کرده و کسی که رسول خدا را شاد کرده خدا را شاد کرده. این مومن معمولی است. حالا اگر تو عرضه داشته باشی یک کاری کنی که پیغمبر شاد شود فاطمه زهرا و امیرالمومنین شاد شود ببین اصلا یک قیمت است این در آدم، آدم ها به نوع هوس ها و آرزوها و طمع هایی که دارند بزرگ می شوند دقت می کنید. آن کسی که تو می خواهی شکارش کنی مال تو باشد بسته به این است که او چقدر قیمت دارد تو هم به اندازه آن کسی که می خواهیش قیمت پیدا می کنی. می گویی من می خواهم این را شکار کنم آنی که شکار تو می شود قیمت می دهد به تو. می گوید من می خواهم خدا را شکار کنم. خیلی حرف است. من می خواهم اهل بیت را شکار کنم می خواهم همه شان را شاد کنم. در آن اردو توضیح دادم من می خواهم تمام ملائکه الله را شاد کنم هوست چقدر است شما می روید زیارت حضرت عبدالعظیم حضرت عبدالعظیم را شاد می کنی. حضرت عبدالعظیم کم شخصیتی نیست یک امامزاده طاهر و امامزاده حمزه سلام الله علیهم اجمعین این ها را شاد میکنید خیلی قیمت دارد پیغمبر را شاد کردید حضرت زهرا را شاد کردی اگر کسی حضرت عبدالعظیم را شاد کند چقدر ثواب دارد چقدر قرب دارد این دیگر چندتا حج می شود. یک کسی خود پیغمبر را شاد کند، یک کسی می آید، امام زمان را شاد می‌کند. امام زمان را شاد کردن کار هر کسی نیست. امام زمان شاد کردن، امام زمان در اوج بزرگی و ناز است. خیلی ناز دارد امام زمان، عجیب، دیگر کسی امام زمان را شاد کند چه اتفاقی می افتد خودش می گوید هر کس که می خواهد به آدم به شیث و به نوح و به ابراهیم و موسی و عیسی و به محمد صلی الله علیه و آله و سلم، به علی و حسن و حسین نگاه کند به من نگاه کند. من همه ی اینها هستم. برای همین هم قیامت از همه خوشگلتر است طاووس اهل الجنه، طاووس بهشت امام زمان است. یک کسی می گوید من می خواهم وقت بگذاریم انرژی بگذارم جان بگذارم پول بگذارم، ذهن بگذارم، امام زمان را شاد نگه دارم. صبح شادش کنم عصر شادش کنم شب شادش کنم تعطیلی شادش کنم در طول روز شادش نگه دارم. می خواهم 24 ساعت از من شاد باشد. 24 ساعت به او سرور و لبخند وارد کنم اگر بشود کسی این کار را کند چه شود. خدا با این چه کار می کند خود امام زمان چه کار می کند وقتی شاد نگهش می داری. این برد و سرما و خنکی شادی آن غره به قول قرآن آن خنکی شادی که در دل امام زمان می ریزی می ریزد در دل خودت، در دل خودت هم می آید. من یادم است خدا رحمت کند اموات تان را، مادر بزرگی داشتیم خیلی زن با صفا و با معنویت و با حضوری بود تقریباً دائم الحضور بود وقتی من شبها پیشش می خوابیدم می گفت تو دختر منی، چون پیش ایشان در خانه شان می خوابیدم کارهاشو می کردم غذایی می خواست از مهمانش پذیرایی می کردم ظرفهاشو می شستم. کار من این بود در استخدام ایشان بودم می گفت تو دختر منی. بعد دیگر بعد از اینکه من رفتم جبهه و از او فاصله گرفتیم دیگر نمی رسیدیم هر وقت از جنگ برمی گشتیم و ازدواج که کردیم باز فاصله بیشتر می افتاد ولی همه اش من حواسم به او بود. دیگر پیر شده بود، خیلی ثمین هم بود گرمایی بود، یک روز من گفتم که بروم یک سری به ننه بزنیم ببینم چه خبر است گفتم چی بگیرم برایش خوب است الان، گفتم تابستان است من برایش یک نیم کیلویی فالوده بخرم خنک است بخورد، رفتم خانه دیدم نیست، در یخچال را باز کردم و فالوده را گذاشتم در یخچال و رفتم. او هم آمده بود فهمیده بود که من آمدم. چند روز بعد که دیدم او را گفت با آن لهجه خودش، اینقدر دعات کردم آمدم خانه حالم خیلی بد بود داشتم آتش می گرفتم مانده بودم چه کار کنم همین که در یخچال را باز کردم و چشمم خورد به این فالوده انگار بهشت را به من دادند این را خوردم و جگرم حال آمد. خنک شد جگرم حال آمد این وقتی این طوری می گفت بیشتر از او من حال می کردم گفت خیلی دعات کردم اینقدر دعات کردم این شد کار ما دیگر ما هر دفعه می رفتیم برایش یک ظرفی بستنی و فالوده می گرفتیم و می گذاشتیم یخچال بود یا نبود برایش می گرفتم که او خوشش بیاید. حالا این یک مثال کوچولوست حالا اگر کسی مادرش را شاد کند حالا مادرش هم نه، یک غریبه ای را شاد کند کار می کند، یک دفعه می بینی یک اتفاقات بزرگی برای یک همچین کاری در زندگی انسان اتفاق می افتاد. شنیدید پسره رفته بود در رستوران، وایستاده بود صف غذا، بعد می بیند یک پیرمرد و پیرزن می گویند چه کار کنیم پولمان نمی رسد یا باید خورشت را بگیریم یا باید برنج را بگیریم. چه کار کنیم؟ هوشیاری این طوری است. خیلی زیرک است پسره، قبل از اینکه اینها تصمیم بگیرند چه بخرند می گوید به من خدا امروز برایم یک بچه داده خیلی خوشحال هستم همه مهمان من، هر که در رستوران است همه مهمان من، چهار پنج نفری که در صف ایستاده بودند برای غذا بنشینید خواهش می کنم و مهمان من، همه نشستند حالا بعضی ها هم نیاز نداشتند و این پیرمرد و پیرزن هم نشستند خوشحال شدند که بالاخره یک غذای خوبی ما خوردیم و پولی ندادیم این زیرکی است. یک کسی آنجا پسره را می شناخته، بعدا در یک جایی مثلا صف سینما یقه اش را می گیرد می گوید تو که اصلا زن نداری مرد حسابی، چه خدا بچه داده، تو اصلا مادرش را نداری، گیر داده بود به این که مثلا داستان چیست گفت دیدم بابا آنها گرفتار قیمت هستند گفتم یک چیزی بگیرم که آنها خوش شان بیاید. خیلی وقتها ما می توانیم یک کس دیگر را خوشحال کنیم جلوی پایش نگه داریم سوارش کنیم. در خیابان مانده بنزین به او بدهیم، یک خانمی مانده یک آقایی مانده یک پیرمردی مانده بچه دارد، پنچری ماشینش گرفتارش کرده نمی تواند خوشحال کردن کار سختی نیست. مادرت را خوشحال کن پدرت را خوشحال کن داداشت را خوشحال کن اطرافیانت را خوشحال نگه دارد و خوشحال کن تا می توانید این کار را بکنید، تا می تواند انسان آدم های بیرون هر جور سهمش می شود خیلی راه است در زیارت، شما حواست باشد چه اثری در ملکوت شما می گذارد زیارت خوشحالی غیب شادی غیب می ریزد در ملکوت شما، می ریزد در باطن شما، شاد کردن است این تازه ورودی داستان است که دارم می گویم. تازه ورودی داستان است که چرا این یک زیارت می تواند اینقدر قوی باشد که معادل یک میلیون حج باشد. همین ساده ای ساده برایتان گفتم. دیگر از قول مرحوم فیض شرحش دادم برایتان آن فرمایش را. حالا از شادی بگذریم. تمام آثاری که در زیارت ها وجود دارد، آثار زیادی در زیارت ها وجود دارد، یک زیارت همه ی آن آثار را با خودش می آورد در نامه عمل تو. یک زیارت، زیارت نه ها، یک کار عشقی جمعی مثل کاری که الان شما امشب کردید یک ربع وایستادید سینه زدید این سینه زنی، باطنش خیلی عظمت دارد یک جا چند نفر جمع شوند، عزاداری کنند با هم همنوا باشند با هم عزاداری کنند با هم صفا کنند. خیلی باطن دارد ما الان نمی فهمیم که این یعنی چی واقعا متوجه نمی شویم یعنی هرچه بگویم کم است باطن یک عزاداری هر قدر جمعیت بیشتر باشد بهتر است سینه زنی دسته راه انداختن راهپیمایی ها راهپیمایی بزرگی که تعیین تکلیف می کند برای مکتب امام زمان مثل راهپیمایی پیروزی انقلاب، راهپیمایی های 13 آبان راهپیمایی های یکه تعیین کننده است بیا از خانه برو راهپیمایی این کار یک موقع ثواب صدها حج ها نه زیارت به تو می دهند که توضیح می دهم چرا. این چرایی اش باید حل شود این قضیه. کار جمعی اینطوری است. مهمتر از خود کار جمعی روح جمعی داشتن است یعنی یک کسی حذف نکند هی آدم های اطراف را، پرت نکند این خوب نیست این خوب نیست این بد است آن مشکل دارد نه، روح جمعی داشته باشد روح استفاده از جمع داشته باشد روح تجمع داشته باشد این خیلی مهم است تا روح حذف. این روح جمعی خیلی مهم است این روح جمعی یعنی من، الان اگر یک نفره کار می کنم قرآن می گوید ان تقوموا للله مثنی این طوری نیست که من اگر دوتا بودیم از طرفم دیگر استفاده نمی کردم اگر 5 تا بودیم استفاده نمی کردم اگر 100 تا بودیم استفاده نمی کردم، آمدیم هر شب ماه رمضان از قلت عدد شاکی هستیم و قلته عددنا حالا در هیئت ما بعضی هیئت هایشان که شروع می شود اول که می خواهند مشتری جمع کنند خواهش می کنم بفرمایید بیایید چای می دهد شیرینی می دهد هیئت مان بگیرد. بعد هیئت که می گیرد و شلوغ می شود، چهارنفر را راحت می تواند با زبان تندش بفرستد کنار، با بی سلیقگی، آن چهار نفر شوخی نیست. گاهی حذف یک نفر معادل حذف همه است بیچاره ات می کند چه بسا ولی خدا باشد می زنی خیلی گرفتاری ایجاد می کنی یک محبوب خداست حذفش می کنی حذف می شوی خودت نه یک کسی که شعور داشته باشد این طور نیست 5 هزار نفر هم کم است 100 هزار نفر هم کم است. امام زمان هنوز هم آواره و طرد شده و تنها و یگانه است لشکر را نمی شود بریزی به هم، این را بیرون کن از جبهه، آن را بیرون کن از جبهه، این را بیرون کن از لشکر آن را بیرون کن از لشکر، این را بریز از چادر این طور نمی شود. روح جمعی خیلی مهم است یک موقع من یادم است خیلی سال پیش شاد 10- 15 سال پیش یکی از دوستان منزل شان ما را دعوت می کرد در بهارستان، یک دهه من می رفتم آنجا منبر برایشان سخنرانی داشتم اولین بار که من را دعوت کرد گفت بهارستان فلان کوچه و فلان خیابان، اولین بار که من رفتم، کورس به کورس تاکسی گرفتم از قم که آمدم و خودم را رساندم آنجا و گفت فلان کوچه مثلا اینطوری، من دیدم رسیدم سر یک کوچه ای، دیدم صدای اکو هست دارند می خوانند صدای سینه زنی می آید، گفتم آها این مجلس اینجاست من بدوم و برسم یک ذره تأخیر دارم، رفتم دیدم یک خانم، یک نفر نشسته دم در، گفتم خانم سلام علیکم اینجاست هیئت گفت بله آقا، از پله دویدم پایین که برسم رفتم دیدم که یک سالن بزرگ است یک آقایی وایستاده یک نفره می خواند یک نفر داشت سینه می زد این صدایی که بیرون بود برای هزار نفر اینجا نشستند. اصلا من دیوانه شدم آنجا، دلم می خواست همانجا بنشینم فهمیدم اشتباه آمدم و باید بروم چهارتا کوچه آن ورتر، ولی دلم اینجا ماند، توی آن خانم تنها، در آن مداح با باوری که داشت می خواند با باور و با عشق یک نفر می خواند یک نفر هم وایستاده بود همچین سینه می زد که انگار الان هزار نفر وایستادند و این یک دمی گرفته در آنجا شور می آید این یک نفر اصلا ما را به هم ریخت. ما ده شب رفتیم آن خانه ولی هر ده شب دل ما در این تک خانه بود، این روح جمعی است یک کسی می بینی دارد هر جا هست لشکر جمع می کند. بعضی ها نه فقط تلف می کنند پرت می کنند دور می کنند طرد می کنند اصلا این طوری ندارند. این خوب نیست. آن روح جمعی خیلی مهم است. رمز موفقیت شیعه در همین حسی که الان دارم می گویم هست. که حالا ان شاءالله بعد توضیح بیشتری خواهم داد راجع به این مسئله. که چرا امام باقر می گوید این پول را از من بگیرید من از دنیا رفتم شهید شدم تا ده سال برای من عزاداری کنید. نیاز دارد به گریه ما؟ نه. چرا می گوید جمع شوید برای من عزاداری کنید؟ برای اینکه یک معجزاتی در جمع اتفاق می افتد که جای دیگر نمی افتد این معجزات دین خدا را نگه می دارد این جمع است که دین را نگه می دارد. امام فرمود محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است. این جمع معجزه می کند. این تجمع. در جمع اتفاق هایی می افتد که دیگر نظر در فردیت نیست. پیغمبر می فرماید دو نفر بهتر از یک نفر است سفر می روید سه نفر بهتر از دو نفر و چهار نفر بهتر از سه نفر است. یدالله مع الجماعه. خدا بیشتر عنایت می کند. خدا رحمت کند امام را به او می گفتند شما چرا در شلوغی، شما مرجع تقلید هستید باید کلاس را رعایت کنید همینطوری به او می گفتند ها، بقیه آقایان می گذارند وقتهایی که حرم هیچ کس نیست خلوت می کنند مثلا در خلوتی می آیند حرم. امام می رفت در شلوغی، مثل بقیه مردم می رفت مفاتیح برمی داشت وسط مردم مفاتیح و قرآن می خواند هیچ فرقی بین این مرجع و مردم وجود نداشت، بعد که شلوغ بود همه خوب مردم سینه می زدند امام هم می رفت وسط جمعیت سینه می زد. می زدند عبایش می افتاد عمامه اش می افتاد در شلوغی ها، بعد می گفتند چی است در این شلوغی میروید بگذارید خلوت شود و در خلوتی بروید حالتان خوب نیست فرمود هر چیزی به هر کس می دهند در شلوغی می دهند. در تنهایی و خلوت و این را قال بگذاریم و آن را قال بگذاریم چیزی گیرت نمی آید. می گوید من اربعین خوشم نمی آید خانم ها داستانشان فرق دارد من تجویز نمی کنم هر خانمی برود نوعا اگر ده خانم بیاید پیش من من یکی اش را تأیید می کنم که اربعین بروند زیارت، ولی آقایان می گوید من حال نمی کنم اربعین شلوغ است جمعیت است سرو صدا است امام حسین سرش شلوغ است جمعیت را نمی بینیم. ضریح را نمی بینی، اتفاقا امام حسین آن موقع ظهورش خیلی بیشتر است هر چه حرم شلوغتر است فرصت برای بخت تو بازتر است هرچه خلوت تر باشد. چرا؟ داستان دارد این، این را باید برایتان توضیح بدهم چرا وقتی حرم شلوغتر است فیض بیشتر است؟ چرا؟ لذا شب جمعه که شلوغ است بروم اینجا یک چیزی گیرم می آید. اه حرم شلوغ است اصلا نمی شود رفت، اینجا در شلوغی می شود چه کار کرد؟ در شلوغی فقط می شود کاری کرد؟ در خلوتی خیلی چیزی گیرت نمی آید. نه اینکه گیرت نیاید ولی مثل شلوغی گیرت نمی آید، خوب من نرسیدم، بروم ضریح را بوس کنم نرسیدم دستم را به ضریح بزنم نرسیدم... نرسیده باشی خوب. اصلا یک ادبی که بعضی ها دارند بریاتان بگویم اینها جزو رموز است خیلی ها 450 کیلومتر پیاده می آید پیرمردی که پاهایش شکاف برداشته ده تا شکاف این برداشته، روی گوشت و خون دارد راه می رود، معلولی که با عصا زنان خودش را رسانده حرم. ده ها کیلومتر رفته. یکی بود دوستان تعریف می کرد با واکر می آمد واکر را دیدید چقدر سخت است سانت به سانت باید برود می گفت می رفت تعادل هم نداشت با واکر با صورت میخورد زمین. بعد پا می شد می خندید آخ و اوخ نه، می خندید دوباره نیم متر می رفت دوباره می افتاد زمین این خودش را این طوری رسانده حرم. بعد می آیند نمی گویند حالا راه باز شود برویم آقا سلام، آمدم فقط به تو بگویم دوستت دارم خدا حافظ. برویم جمعیت را شلوغ کنیم برویم حرم را شلوغ کنیم مشهدی ها و کربلایی ها و نجفی ها کربلایی ها رسم خوبی دارند اینجا هم همینطور هم باید باشد ما حرم هستیم این همه آدم بروند، اگر یک کسی راحت تر است از این که من نروم خوب من نمی روم می گویم آقا سلام، راهم را آمدم و تمام. آخر نچسبید به دلم، اصلا این عین دل است. نرو در حرم. برگرد. در روایت داریم امام زمان علیه السالم وقتی ظهور کند اولین حکم امام زمان همه تعجب می کنند که امام زمان اولین دستورش چیست اولین دستور امام زمان این است که هیچ کس حق ندارد طواف مستحبی برود شلوغ می کنید دور حرم مردم اذیت می شوند واجبات تان را انجام دهید بروید پی کارتان. یک موقع است تو یک فصلی از سال می روی می بینی کعبه است وقت است جا هست خلوت است تو هزارتا طواف مستحبی بروی جای کسی را تنگ نمی کنی به کسی هم فشار نمی آید یک موقع است فشار است مردم اذیت می شوند حضرت می گوید طواف مستحبی ها تعطیل واجب تان را بروید هفت تا طوافی که واجب است را بروید دو سه دوری که در تمتع واجب است کار را برای مردم سخت نگیرید شلوغ نکنید سر و صدا نکنید فشار نیاورید چون من هم میخواهم زیارت کنم این فرهنگ های غلط را نگاه کنید که الان طرف می آید خانم ها همدیگر را می زنند ها. به قصد می زنند له می کنند که می خواهم بروم دست به ضریح بزنم. عقب وایستا بقیه را اذیت نکن هول نده اگر هم می خواهی دست بزنی تجاوز به حریم کسی نکن. کسی را فشار نده فشارت هم دادند تو کسی را فشار نده برو حالا می خواهی دست بزنی و ببوسی ولی کسی را اذیت نکن. آنی که حرمت بقیه را دارد حضرت بیشتر به او می چسبد و او را می بوسد. می گوید آقا من دوستت دارم می خواهم دستت که این ضریح حکم دست را دارد ببوسم این ضریحت را بغل کنم ولی خوب این بچه های تو هستند شیعیان تو هستند سربازان تو هستند من بروم اینها اذیت می شوند آقا قبول می کند. تو فکر می کنی دو متر آن طرفتر را اشکال پیدا می کند؟ در را ببوسی اشکال دارد؟ عتبه را ببوسی اشکال ندارد؟ نه بابا برو همان عتبه را ببوس. هر فیضی قرار است در این بوسه ی ضریح باشد جای دیگر هم حضرت به تو می دهد. کسی را اذیت نکن حق الناسی مرتکب نشو. خوب پس قرار است بگوییم در این جمع ها چه خاصیت هایی است که این زیارت ها این آثار را دارد گفتیم در خواص آثار زیارت و قرار است بگوییم چرا در جمع بیشتر گیر ما می آید تا در شلوغی بیشتر گیرمان می آید تا در خلوتی؟ این دوتا ان شاءآلله طلب شما باشد.

والحمدلله رب العالمین.