جلسه 012 - شرح زیارت حضرت معصومه
شماره جلسه
12
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
9
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 012 - شرح زیارت حضرت معصومه

در شرح زیارت نامه ی حضرت معصومه (سلام الله علیها) رسیدیم به این بخش که، (نطلب بذلک وجهک یا کریم). که بعد از اینکه به اینکه اعتراف کردیم که ما یقین داریم به آنچه که پیامبر آورده و راضی هستیم به آن، (و علی یقین ما عطی به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و (به راض، نطلب بذلک وجهک یا کریم) یعنی ما با این رضایمان، با یقین مان، با حالت هایی که در قبل گفته شد، به دنبال وجه تو هستیم، خوب دقت کنید این خیلی مهم است، کلمات را داریم ادا می کنیم، وقتی کلمات را ادا می کنیم، هر کلمه ای بار معنایی خود را دارد و ما با قصد و توجه این الفاظ را به کار می بریم. (نطلب بذلک وجهک یا کریم) یعنی خدایا ما با این اوصافی که گفتیم، به دنبال جلب توجه تو هستیم. وجه و توجه تو را می خواهیم، رضای تو را می خواهیم، خب، ما در شرایطی قرار داریم در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) که علاوه بر الله تمام انبیاء عظام که باهاشان سلام علیک کردیم و چهارده معصومی که بهشان سلام دادیم و خود حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) و بسیاری از ارواح طیبه از علماء، اولیاء، مراجع و شهدا آنجا حاضر هستند. خب ما داریم در محضر آن ها این سخنان را می گوییم. یکی از چیزهایی که خیلی به ما کمک می کند در زیارتگاه ها و باید توجه داشته باشیم به آن ها برای حضور قلب و حال بیشتر، این هست که توجه به این محضر داشته باشید. این محضر، یک محضر تصوری و خیالی نیست، نه اینکه مثلا بگوییم خیال کنید در محضر این ها هستید، خیال کنید در محضر حضرت معصومه (سلام الله علیها)، خیالی نیست، یک محضر حقیقی و واقعی است، ما باید فقط حواسمان باشد که در این محضر هستیم.، نه اینکه تصور کنیم گاهی اوقات انسان تصوری می کند، مثلا می گوییم خب تصور کنید الآن در بهشتید، الآن که در بهشت نیستیم، خب، این یک تصور خوب و قشنگ است و دارای آثاری است. اما یک موقعی حقیقتی وجود دارد و ما از آن غافلیم، پرده روی ادراک ما هست، حجاب داریم اما واقعیت این است که ما آنجاییم. مثل اینکه الان شما در یک جمعی نشسته باشید، حرف میزنید درباره ی امام زمان (علیه السلام) و می گویید کاش امام زمان (علیه‌السلام) را ببینیم. یک دفعه اهل دلی به شما بگوید آقا اینجا ایستاده پشت سرت دارد تو را نگاه می کند می خواهی برگردی ببینی ایشان را؟ آن وقت چه حسی پیدا می کنی؟ شانه ات را برگردان آقا را می‌بینی. در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) این واقعیت هست، یعنی شما در این جمع حضور دارید، حضور حقیقی دارید، مشکل از ماست که این ادراک را نداریم. مشکل از ماست. وگرنه حقیقتا همه‌ی‌شان اینجا حضور دارند. برای همین است که با همه‌ی‌شان سلام علیک کردی، خیالی که نیست. آن ها احاطه ی اشراف حضور حقیقی دارند آن جا. حالا در این احاطه و اشراف و حضور حقیقی داری می‌گویی خدایا، این ها همه دارند شما را نگاه می‌کنند، خیلی قشنگ است که انسان در محضر معصومین (سلام الله علیها) می خواهد با معشوق و اله معصومین حرف بزند، خیلی عجیب است این داستان، فهم و توجه به این داستان خیلی کارها با دل انسان می کند. حضرت معصومه (سلام الله علیها) و معصومین ایستاده اند آن جا و تو در محضر آن ها با خدا داری سخن می‌گویی. یا با خود حضرت معصومه (سلام الله علیها) سخن می گویی. عجیب است که انسان وقتی وارد این حرم می‌شود، از اول زیارت تا آخر زیارت همه اش چرخش دارد، یک جا باید بایستی در مقابل خداوند، 34 تا الله اکبر، 33 تا الحمدالله، 33 تا سبحان الله بگویی، بعد رویت را برمی‌گردانی به انبیا، با انبیا سخن می‌گویی بعد رویت را بر می‌گردانی به تک تک معصومین با آنها سخن می‌گویی و بعد با حضرت معصومه (سلام الله علیها) آن همه حرف زیبا و قول و قرار ها و بعد حالا نوبت خداست. (نطلب بذلک وجهک یا کریم) این حالت، حالت فوق العاده شیدایی هست چون شما داشتید با حضرت معصومه (سلام الله علیها) صحبت می کردید، می گفتید اتقرب الله چنین و چنان بعد یک دفعه رویت را از حضرت معصومه (سلام الله علیها) بر می گردانی به سمت الله، می گویی (نطلب بذلک وجهم یا کریم) ما به دنبال وجه تو هستیم. ما توجه تو و نگاه تو را میخواهیم، رضای تو را می خواهیم، دل تو را می خواهیم، خدایا تو به ما توجه کن. اصلا من با همه ی این کارها فقط می‌خواستم تو به من توجه کنی. قبلا توضیح دادیم در روانشناسی، در مهندسی آرزوها، قیمت هر انسانی به نوع آرزوهایش است، آرزوهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. آرزوها و آمال انسان هست که قیمت انسان را، افق پرواز یک انسان را مشخص می کند. باطن یک انسان را هم آن مشخص می کند. خب یک بار دیگر آن قوا را با هم کار کنیم به دست های من نگاه کنید. ما در بخش حس، الهمان محسوسات است، در بخش خیال الهمان مخیالات است، در بخش وهم الهمان موهومات است، در بخش عقل الهمان معقولات است. و در بخش فوق عقل الهمان الله است. پس دقت کنید. لا اله الا محسوسات در کجا؟ در حس. لا اله الا مخیلات در قوه ی خیال. لا اله الا موهومات در وهم. لا اله الا معقولات در عقل. لا اله الا الله در فوق تجرد و فوق عقل. حس هم همینطور است. در چشم لا اله الا تصویرات. اله تو در چشم، تصویر است. معشوق دیگری به جز تصویر در چشم نیست. در گوش الهتان چیست؟ فرکانس و صوت است. در بخش فوق عقلانی که شما انسان می شوید، الهتان، الله است. یعنی شما عاشق الله می شوید. ان شاالله اگر بشویم، یعنی شعارتان (لا اله الا الله) است. اگر این واقعا درست بشود، بشود من، من منظورم این خانم و آقا یا دکتر و نماینده مجلس، یا رئیس جمهور و این مادر و پدر نیست. نه. "من" یعنی آنی که از جنس اهل بیت و خداست. من حقیقی و بی نهایت طلب. من، الهم، الله است. من فقط با الله و به دنبال الله هستم. لا اله الا الله. شما اگر این را دقت نکنید لا اله الا الله شعار بی معنی ای است، برای بیشتر آدم ها، حتی مسلمانان، چون الهشان الله نیست. یا اگر نمازی هست، روزه ای هست، حجابی هست، چیزی هست، برای مسائل پایینی دینداری است، دینداری حیوانی است، یک آقا و خانم مسلمان است، نه یک انسان مسلمان. خیلی فرق بین یک خانم و آقای مسلمان است که می‌شود یک انسان مسلمان، با عقلی که تسلیم شده، یعنی بخش فرشته ای مسلمان. مطالعه کرده، ذهن قانع شده، ولی دل قانع نیست، می گوید من ذهنم قانع هست، الهی هست، اهل بیتی هست، قیامتی هست، دینی هست، چشم رعایت می کنم اما دل، اله ندارد. زمانی شخص متوسل می شود به عنوان انسان، که الهش الله می شود، از دایره ی تکلف و وظیفه در می آید و می شود عشق. وقتی عاشق شد گفت لا اله الا الله، انسان می شود، در واقع حیات انسانی و باطن انسانی پیدا می کند، وقتی این ها را پیدا کرد، همه ی کارهایش برای جلب توجه معشوقش است، در بخش حس و بخش خیالی یا وهم یا بخش جنسی مان، خانم و آقایی که با هم آشنا می شوند عاشق هم می شوند، همه ی کارهایشان را برای هم انجام می دهند، تنفس و ضربان قلب و نبض، همه چیزش برای معشوق زمینی اش انجام می شود. شخص زنده است برای خودش، خانواده اش، بچه هایش، زن متقابلاً، مرد متقابلاً. این وجه کی را می خواهد؟ این وجه همسر و فرزندانش را می خواهند، آن‌ها راضی باشند، همسرم راضی باشد. در فوق عقل وقتی می گویید (نطلب بذلک وجهک یا کریم) یعنی من فقط دوست دارم تو از من راضی باشی، رابطه، رابطه ی دلی و عاشقانه و عاطفی است، رابطه ی جبری نیست که یک الهی هست آن بالا، خالقمان است، دستور می دهد پس ما باید دستورش را اجرا بکنیم، نه. رابطه، رابطه ی عاشقانه و محبت آمیز است. نکته‌ی مهم که خواهش می کنم بهش توجه کنید این است که شما بدون فعالیت فوق عقلانی، یعنی بدون عشق به الله، دلدادگی به الله، رابطه ی عاطفی، رابطه ی حسنه با الله، انسان مجازی هستید، نه انسان حقیقی. خوب دقت کنید چی دارم می گویم. انسان چی است؟ مجازی است. یعنی حقیقتاً به این نمی شود انسان گفت چون مانند کسی است که عقلش کار نمی کند. یا رئیس جمهور بوده، مدیر کل کجا بوده، نماینده ی مجلس بوده، الآن عقلش را از دست داده، عقلش کار نمی کند، پس بخش عقلی اش تعطیل است، بهش می گویند این چی است الآن؟ مجنون است، تیمارستان می برندش. اما حیثیت های دیگرش سر جایش است، پدر کسی است، همسر کسی است، مادر کسی است، پسر کسی است، آن ها سر جایشان هستند اما فعلا در بخش عقل تعطیل هست. کسی که فعالیت فوق عقلانی ندارد، یعنی دل تنگی برای الله ندارد، با نماز رابطه ی عاطفی ندارد، با سجاده، با شب، با سحر، با تسبیح، با حرم، با عالم، با عالم ربانی، این رابطه را ندارد، رابطه اش سرد است، خموش است، خمود است، این مجازاً بهش انسان می گویند، اصلا باطن انسانی تشکیل نشده است. مثل بارداری خارج از رحم می ماند. داخل رحم که می شود، وقتی جنین در قرار مکین قرار می گیرد دقیقا مسیرش درست است و حرکت می کند به سمت تولد سالم. ولی وقتی که در رحم دقیق قرار نمی گیرد، مشکل درست می شود. پس این را خیلی بهش توجه بکنید، ما کی انسان حقیقی هستیم و کی انسان مجازی هستیم، انسان حقیقی، چون زیارت نامه بر اساس بخش فوق عقل تنظیم شده، مثل زیارت عاشوراست که آن هایی که بخش فوق عقل فعال ندارند، زیارت عاشورا را نمی فهمند، معنی را ممکن است متوجه شوند، احساسی ارتباط نمی توانند برقرار کنند. (انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم) (اسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره) در هیچکدام از این حرف های قشنگ دل تکان نمی خورد، دلدادگی نیست (ان یبلغنی المقام المحمود اللهم اجعل محیای و مماتی)، ببین دل تکان نمی خورد. زمانی دل تکان می خورد و به لرزه می آید که تو از مقام فوق عقلانی ات این داستان را داشته باشی، این متن و زیارت نامه را بخوانی. حالا زیارت نامه بر اساس یک رابطه ی فوق عقلانی تنظیم شده، حالا در این رابطه تو رسیدی به جایی که داری یک حرف خیلی ناز می زنی، یک حرفی هست که معمولا در مقام عشق زده می شود می گوید من خودت را می خواهم (نطلب بذلک وجهک یا کریم). من وجه تو را می خواهم، تو به من توجه بکنی، همه ی این داستان ها شد شد شد شد زدم، گفتم این حرف ها را زیارت ها را، سلام ها را، من تو را می خواهم، بعدش می گوییم (اللهم و رضاک). خدایا رضای تو. تو راضی شو از من، تو مرا دوست داشته باش، تو به من توجه کن. (اللهم و رضاک). خب، این کار هرکسی نیست یعنی هرکسی نمی رسد به اینجایی که به شکار خدا برود یا برود به سمت اینکه شکار خدا بشود، این هوس در دل کسی نمی افتد. انقدر شهوت های حسی و خیالی و وهمی، عقلی، مطالعاتی هست، درس بخوانم، مهندس شوم، دکتر شوم، سفیر شوم، وزیر شوم، پولدار شوم، شوهر کنم، انقدر از این معشوق ها هست که اصلا شخصی نمی افتد به این فکر که عاشق الله بشود. عاشق شو وگرنه روزی کار جهان سر آید. باز ببینید چقدر زیباست ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی. این معنیش این است تو برای خدا خلق شدی (خلقت اشیاء لعجلک و خلقتک لعجلی) من همه چیز را برای تو آفریدم ولی تو را برای خودم آفریدم. در واقع قیمت حقیقی و باطن یک انسان به میزانی است که دلش درگیر الله است. این خیلی مهم است. درگیر خود حق تعالی است. درگیر خانواده ی آسمانیش هست. درگیر اهل بیت می شود و از همه مهم تر در زمان ما میزان انسانیت یک انسان موقعی هست که یک نفر درگیر شخص صاحب زمان (عج الله تعالی و فرجه الشریف) میشود. یعنی ولی الله اعظم که الآن اداره ی عالم با اوست. محورخلقت قطب عالم، واسطه ی روزی است واسطه ی هدایت و شدن است. تو به میزانی که درگیر می شوی با حضرت، درگیر می شوی با الله، جانت و نفست در گیر می شود. هوس سرکشی و سر زدن و خدمت و هوس ارتباط و هوس رابطه ی شخصی به سرت می زند، برخوردار هستی از باطن انسانی. تا این نیامده سراغت، آدم خوبی هستی. مسلمان خوبی هستی می خواهی ثواب ببری، کاری بکنی، ولی آن باطن انسانی که انسان وقتی می آید سراغش، اگر بمیرد جا در جا یعنی همین الآن بمیرد، در آغوش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) و خداست، نکیر و منکر به سراغش نمی آیند، بشیر و مبشر می آیند و یک سره با تشریفات بسیار وارد بهشت می کنندش، این مال کسی است که دلش با آخرت و قیامت درگیر هست، دلش با ابدیت و آخرت درگیر است، در اینجا که هست، در واقع با تناسب آنجا رشد می کند، انتخاباتش، ارتباطاتش، افکارش، مهندسی فکرش، مهندسی آرزوهایش، معشوق هایش، کارهایش با نظام ابدی و الله تنظیم می شود. اگر کسی این اتفاق برایش نیفتد، باز به دست های من نگاه کنید، در هر چهار بخش که توفیق به دست می آورد شکست است یعنی هرچقدر پولدارتر است، از انسانیت دورتر می شود، هرچه تحصیلات بالاتری دارد، هرچقدر رئیس تر است، مدیرتر است، هرچه بچه ی بیشتری دارد، روابط خانوادگی وسیع تری داشته باشد، مقام اجتماعی اش بیشتر باشد، برایش شکست است چون همه ی این ها برایش می شود حجاب و باعث دوری می شود. زمانی این ها خیر می شوند، ثروت خیر می شود، مقام خیر می شود، نور می شود، ریاست نور می شود، که تو عرضه داشته باشی از تمام آن چیزی که در این بخش ها داشته باشی برای نظام جاودانه هزینه کنی، برای آن صرفش کنی. خوب دقت کنید، در این مقام، شعار شخص چیست؟ در این مقامی که شخص دنبال خود الله است، لا اله الا الله گو است، به معنای واقعی، در این مقام شعارش چی است؟ (قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی للاه رب العالمین). خیلی زیباست. خیلی زیباست. آقایی تعریف می کرد از عاشقیش با زنش، می گفت من زنم را خیلی دوست داشتم، در این اوایل ازدواجمان یک روز دیدم زنم زنگ زد. من بیرون بودم، مسیر دوری بودم، زنگ زد گریه می کرد می گفت مرا آوردند به روز بردند خانه ی پدر و مادرم. نمی گذارند من بیایم. می خواهند بین ما جدایی بیندازند. گفت من هم سوار ماشین شدم و رفتم با چه عصبانیتی رسیدم دم در. پدرزنم در را باز کرد، یک سیلی زدم در گوش پدر زنم، افتاد، مادر زنم آمد، یکی هم به او زدم، برادر زنم و همه را زدم. دست زنم را گرفتم سوار کردم. زن من است، مال من است، برای چی برش داشتی بردیش نمی گذاری بیاید، بهشان بگو صاحب داری، شوهر داری، نمی توانی بدون من، بدون اجازه ی من بروی. حالاحالت را ببینید شما، موقعی که آدم عاشق است، به طرف می گویی من پشتت هستم، نمردم که، هرکسی اذیت می کند من همه جوره خودم پشتت هستم، بابا نداری، مادر نداری، من هستم. خدا در این درگیری ها و شکست ها و سر خوردگی هایی که ما در دنیا پیدا می کنیم، مثلا 5 سال، 10 سال، 20 سال شوهرداری کرده، حالا شوهر بی وفا درآمد، زن داری کرده 30 سال، زن قدر نمی داند، کشته خودش را برای بچه ها، بچه ها همه نمک نشناس، رفته جایی رئیس شده، سرخورده شده در ریاست و مدیریت، له شده، داغون شده، و خیلی چیزهای دیگر. خدا می گوید غصه نخور. من هستم. به همه بگو (قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی للاه رب العالمین). همه ی سرخوردگی ها از بین می رود. احمقی اگر شوهرداریت را برای غیر او انجام بدهی. برای من انجام بده شوهرداریت را. دیگر غصه نمی خوری، کار خانه می کنی، بچه داری می کنی، مریض می شوی، شوهرداری داری، مشکلات شوهرداری داری، همه را بفروش، من می خرم همه را، می گوید یک بار بچه ات سینه ات را بمکد برای یک بار مکیدن من ثواب آزادکردن یک بنده از فرزندان اسماعیل را به تو میدهم. شوهر می تواند همچنین پولی بگیرد بدهد؟ کی می خرد این را؟ خدا می خرد. زن داری کردی، اذیت شدی، نیش زد زنت، غر غر کرد، بچه ها اذیت کردند، گرما و سرما کشیدی، عرق ریختی، تابستان، زمستان اذیت شدی در زن داری، شوهرداری، پدر داری، مادر داری، مریض داری، همه اش را بفروش به خودم، خودم می خرم. بده به خودم. آدم خیلی خاسر است. بدبخت است اگر کسی زندگیش را به غیر از الله بفروشد. فعالیت سیاسی داری اذیت می شوی بیا به خودم بفروش به گران ترین قیمت می خرم. فعالیت سیاسی، می خواهی برای امام زمان (علیه السلام) کار کنی، خون دل دارد؟ خب اصلا خودم گذاشتم خون دل بخوری برای من. انسان اگر فرصت عاشقی نداشته باشد که بدبخت می شود. خدا اگر اجازه ندهد ما برایش عاشقی کنیم خسته شویم برایش، عرق بریزیم امام زمان (علیه السلام) اگر فضایی فراهم نکند برای اینکه ما بتوانیم زحمت بکشیم، هزینه کنیم، عشق بریزیم کار کنیم، بدویم، بیدار باشیم، وقت بگذاریم، کی می خرد مارا؟ این استعدادهای ما کجا باید هزینه شود؟ جهنم دنیا. بزرگ ترین لطفی که در حق ما کرده این است که اجازه داده در جهنم دنیا شما در بهشت ارتباط با آن ها باشی. و علامت اینکه باطن انسانی داری و انسان حقیقی هستی نه انسان مجازی، این است که هیچوقت در هیچ کدام از کارهایت دلسرد و سرخورده نیستی. شل نیستی، بی انگیزه نیستی، بی حال نیستی، بی رمق نیستی، همیشه نشاط داری (المومن دائم النشاط) مومن نشاطش دائمی است. خسته شدم، ذله شدم، بریدم، دوست دارم بمیرم، حالم بد است، اعصابم خورد است، حوصله ی هیچ چیز را ندارم، آقا برای چی؟ چی شده؟ می گوید خب در این ارتباطات زنم اینطور کرده، بچه ام این طوری کرده، صاحب کارم اینطوری کرده، کارمند زیر دستم اینطوری می کند با من، کارگرم، معاونم اینطوری کرده، خب، برای کی کردی این ها را؟ اگر برای زندگی کردی این کارها، را پاداشش را هم از همین ها بگیر ولی اگر زیرکی، بفروشش به خدا، خدا همه را می خرد. با او هماهنگ باش. کار، تدریس، مبارزه، جهاد، جبهه، هر چی هرچی بفروش به خدا بی عرضه. کی گران تر از خدا می خرد؟ می خرد و جاودانگی می دهد. جدای از جاودانگی، می خرد و خودش را به تو می دهد (نطلب بذلک وجهک یا کریم). خوب دقت کنید، زیارت می خوانیم، خیلی جگر می خواهد کسی بخواهد زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) بخواند، ما حالا چون حالیمان نیست می رویم می خوانیم مثل بچه ها دیدید متنی را نمی فهمند می روند می خوانند؟ عربی هم که هست خوشبختانه نمی فهمیم. همینجوری می گیریم جلوی دستمان و می خوانیم دیگر. یک حالت فانتزی ای دارد. مثل نماز فانتزی هایی که می خوانیم، قنوتی دارد، الله اکبری دارد، بچه ها دیدی می ایستند کنار پدرو مادر، بچه های کوچک مثلا 3 ساله رکوع می رود، سجده می رود، حالت خنده دارش این است که می رود سسجده و می خوابد. رکوع می رود ذهنش این طرف است، رویش آن طرف است، ما هم عین همان ها، ولی 40 سال بزرگ تر، نمازهایمان هم آنطور است. فانتزی است، فقط صورتی دارد. اگر کسی بتواند زیارت عاشورا را بخواند از اول تا آخر، صدق داشته باشد در حرف زدنش، راست بگوید، وقتی دارد حرف میزند جدی بگوید، یک بار از اول تا آخر قلبش خودش را تصدیق بکند، حضرت وقتی این حرف ها را می شنود از تو، تورا تصدیق بکند، قلب خودت، خودت را تصدیق بکند، اگر کسی بتواند زیارت عاشورا یا زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) را درست بخواند، این قطعا با حضرت معصومه (سلام الله علیها) محشور می شود، با اهل بیت محشور می شود. ولی خب ما یک عمر داریم فانتزی می خوانیم، (نطلب بذلک وجهک یا کریم). خدایا من تو را می خواهم، من همه چیزم را می فروشم به تو. دیگر از دست کسی هم ناراحت نمی شوم، غصه نمی خورم، سرخورده نمی شوم، پژمرده نمی شوم، هرکسی ردم بکند، طردم بکند، شوهرم بیرونم بکند، طلاق بدهد، بچه ها ناشکری و ناسپاسی بکنند، پدرو مادر قدر نشناسند، زن ناسپاسی بکند، هیچ اتفاقی برایش نمی افتد. چون همیشه به اذن کار کرده، برای شهوت خودش معلم نشده، کاری انجام نداده، مثلا رئیس بازی، دیدید بچه ها بازی می کنند، یکی می شود شاه، یکی وزیر، این دفعه من بشوم شاه، رئیسی است دیگر، بازی است، شده فیلم سینمایی ببینی حس و وهمی بگیری کاش من نقش این آقا را داشتم، کاش من دکتر بشوم، مهندس بشوم، از بچگی کشته مرده ی لباس دکترهاست، و یک عمر با توهم درس عالی می خواند، بخش عقلی اش را هم به کار میگیرد، تا دکتر شود و آن لباس سفید را تنش کند، عکس بگیرد، بهش بگویند آقای دکتر، خانم دکتر، آقای مهندس، خانم مهندس، آقای رئیس، خانم رئیس. اینطور است دیگر. دلش می خواهد نماینده ی مجلس بشود، عضو شورای شهر بشود، سرهنگ و سردار و وزیر و سفیر شود، عشقش این بوده که به این برسد، (نطلب بذلک وجهک یا کریم). یعنی من خیلی گرانم. اصلا کاری را جز برای تو انجام نمی دهم. باز بخوانم. چقدرزیباست. ما می خواهیم قرآن بخوانیم یا قرآن بفهمیم. ترانه ی قشنگی است. این ها را باید آدم بخواند صفا بکند. (قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین). نماز، نسک، عبادت ها، حیاتم و مرگم برای توست. با تو نفس می کشم، با تو از خواب بیدار می شوم. با تو صبح می کنم، با تو شب می کنم، با تو غذا می خورم، با تو می خندم، با تو کار می کنم، با تو مشکلات را حل می کنم، ایاک نعبد. ببین دو تا توحید دارد. توحید الوهیت و توحید ربوبیت. ایاک نعبد. فقط تو. و ایاک نستعین. در مقام عمل هم، در ارتباط با رب هم، از تو انرژی می گیرم، از تو قدرت می گیرم. به این می گویند انسان حقیقی. غیر از این می شود انسان مجازی. یعنی دیگر باطن ندارد شکل ، صورت انسان است ولی باطن ندارد. خیلی این کلام یک دفعه، برد بالا. خواستگاری است. (نطلب بذلک وجهک یا کریم) خواستگاری خداست. ولی خب چون ما زورمان نمی رسد، می گوییم خدایا تو ما را بگیر. تو ما را انتخاب کن، ما را بردار. ما خاص تو بشویم. لذا در مرحله ببینید (الله اجعلنی من جندک). جند عملیاتی است. کارگری است. عملیاتی است. (واجعلنی من حزبک). حزب چیست؟ حزب بالاتر از عملیاتی شدن است. بعد می شوی (اللهم اجعلنی من اولیائک). ولی تو، دوست تو، دوست اهل بیت. آخ که چقدر لذت دارد انسان در محضر چهارده معصوم بدود و خسته بشود در حالی که همه ی شان دارند نگاه می کنند. تو داری زندگی می کنی برای آن ها و آن ها این شهادت را می دهند. در حالتی که همه دارند نگاهت می کنند زندگی می کنی. (نطلب بذلک وجهک یا کریم). غیر از این اگر انسان کار بکند هر کاری بکند، ولو بهشت هم بهش بدهند خسارت دیده است. خاسر است. این خانم چقدر بزرگ است. ما را تا کجا می خواهد ببرد. دوباره چه؟ (اللهم و رضاک). باز نگاه کنید. خدایا خدایا خدایا رضایت. راضی شو از من. (اللهم و رضاک و دار الآخره). اول رضای تو و ابدیت را می خواهم از تو. ابدیت را، آخرت را می خواهم از تو. اگر این ها فضای ذهن و دل ما را مشغول نکند، با یک باطن ضعیف غیر انسانی، صبح تا شب صبحانه، ناهار، شام، کار، کار، کار، هی پول در بیاور، عملیات کن، زحمت بکش، اینور برو، آنور برو. قرآن می گوید این شلوغ کاری ها و رفت و آمدهای مردم تو را فریب ندهد. ماشینی و خانه ای و هواپیمایی و مسافرتی و اروپایی و آمریکایی و مالزی ای و دبی وکیش و قشم و رفت و آمدهایی که هست شما را فریب ندهد. مواظب باش خودت از دست نروی. همه ی قیمت به این است که چقدر می خواهدت. برت میدارد یا نه. چقدر می آوردت پیش خودش. چقدر خواستگارت است. دست رویت می گذارد یا نه. (اللهم و رضاک و دارالآخره). خیلی حرف بلند است. ما خیلی ساده رد می شویم. (اللهم الجعلنی من جندک من حزبک من اولیائک). ساده رد می شویم از کنار این ها. آقا امام زمان برت می دارد یا نه. تکلیفت را روشن کن. پسری بود آمد پیش من، دوستش را هم آورد، گفت فامیلمان است، می خواهد هنرپیشه بشود، افسردگی گرفته، جایی نیست برود هنرپیشه بشود؟ من سفر خارج از کشور داشتم، گفتم باشد من دوستی دارم کارگردان است بهش می گویم نقشی به تو بدهد. ولی فعلا بهش دسترسی ندارم من از سفر برمیگردم باهاش صحبت می کنم. گفت از دور خارج شده بنده ی خدا. گفت خودکشی کرد. در فراق هنرپیشگی خودکشی کرد. سرخوردگی. معشوقش بود. با این تنفس می کند، زنده است، می گوید راهم ندادند فیلم بازی کنم؟ پس زندگیم معنایی ندارد. رفتم مدرسه فوتبال راه ندادند، همه ی آرزویم این بود بروم والیبالیست بشوم، نقاش بشوم، خیاط شوم، می خواستم بروم عکاس شوم، راهم ندادند، می خواستم پلیس شوم، همه ی عشقم یک عمر پلیسی بود، برای دو سانت قد از من ایراد گرفتند دیگر نمی توانم پلیس بشوم. قدم کوتاه بود ردم کردند. می خواستم مهماندار هواپیما شوم، روز وزن کشی 5 کیلو وزنم اضافه بود، قبولم نکردند مهماندار شوم. افسرده شده طرف. مادرش می گوید چه خاکی به سرم کنم. بچه ام می خواسته فوتبالیست شود تصادف کرده پایش شکسته. یک موردی داشتیم از همین شخصیت های کشوری بود آمد گفت این بچه ی ما به آرزویش نرسید تصادف کرده، ویلچری شده، کاملاً همه چیز را گذاشته کنار. مردم معشوق های اینجوری دارند دیگر. می خواستم با فلانی ازدواج کنم نشد. یا خودش قبول نکرد یا ندادند بهم. افسرده، پژمرده، یک وقت هم خودکشی می کنند. می خواستم نماینده ی مجلس بشوم، رای نیاوردم، کسی رای که نمی آورد تا فتنه هم می رود، تا خودکشی می رود، تا به هم زدن این مملکت می رود، تا قتل می رود، تا آدم کشی می رود چون این اتفاقی که می خواسته برایش نیفتاده. ببین امام زمان (علیه السلام) برت می دارد یا نه، راهت میدن تو سربازی یا نه، تو اولیایی، تو رفیقا، تو خاص ها، تو فابریک ها، اهل بیت برت می دارد یا نه. فاصله هایت، حریمت، با فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) چقدر است، با اهل بیت چقدر است، با امیرالمومنین (علیه السلام) چقدر است، با خود پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، با امام زمان (علیه السلام) چقدر است. برت می دارند یا نه. آدم باید به این قیمت ها فکر بکند، کجاییم در چه آرزویی هستیم در چه هوسی هستیم اول بحث گفتیم قیمت هر کس به چی است؟ به آرزوهایش، هوس هایش و دغدغه هایش. تا الان زندگیت بر اساس کدام اهداف تنظیم شده؟ مهندسی آرزوهایت چه جوری است؟ معشوق ها را چه جوری چیدی؟ آن هایی که این بخش را فعال ندارند، وقتی این زیارت نامه را می خوانند، حتی اگر معنیش را هم بفهمند هیچ اتفاقی در دلشان نمی افتد. مثل اذن دخولی که می خوانند و زیارت نامه ی امام رضایی که می خوانند و هیچ اتفاقی نمی افتد مثل زیارت عاشورایی که می خوانند و هیچ اتفاقی نمی افتد. چون آن بخش فعال نیست که بگیرد. نمی گیرد پیام را. مثل کسی که بالغ نشده، شما هی راجع به دوست پسر، دوست دختر، همسر، جنس مخالف صحبت کن. این درکی از این داستان ندارد. یا کسی که بخش عقلانیش کار نمی کند راجع به شیمی فیزیک ریاضیات، علم، این ها صحبت کن ولی کسی که فیزیک دان است، تو یک مسئله ی فیزیک مطرح کن، مسئله ی نجوم برای کسی که اهل نجوم است مطرح کن، تا صبح خوابش نمی بود. عشقش این است که بنشیند لاس بزند گپ بزند راجع به فیزیک مگر خوابش می برد این؟ کسی که عاشق ریاضیات است ببین چه کار می کند برایش، عاشق شیمی است ببین چه کار می کند برایش. هرچی می گویی خسته نمی شوی. فوتبالیست ها و ورزشکاران را دیدید شما؟ بعضی از این ورزش کارها، روزنامه نگارهای ورزشی، خبرنگارهای ورزشی، تمام زندگیشان فوتبال است، یعنی شب هم خواب فوتبال می بینند این ها، از صبح تا شب، کدام تیم، کدام لیگ، کدام مسابقه، کی کی کی همه همینند. عشق که می آید این جوری است. این همه ی عشقش این بوده که این باشد، چندوقت پیش با خانمی مصاحبه می کردم، که تو مثلا از شغلت راضی هستی؟ من از بچگی عاشق این شغل بودم الآن از صبح که می آیم می نشینم پشت این میز، تلفنچی 118 بود، از صبح تا شب همه اش کیف می کنم، لذت می برم، الو بله فلان شماره را می خواهم، این هست شماره، خیلی دوست داشتم، رسیده بهش. ببینید. هوس هایت را خیلی دقت کن بهشان. ان یرزقنی، ان یجعلنی هوس است، اللهم اجعل محیا هوس است، عشق است، می آید در دلت، قلقلک داری یا نه، اگر قلقلک نداری همینجوری داری می شنوی، یک فکری باید برای دلمان بکنیم، حتما باید یک فکری برای دلمان بکنیم که چرا انقدر پست پسند است. خب حرف آخر را بزنم. عشق نامکرر است. این شما را یاد چی انداخت؟ یاد اینکه (قل ان کان آبائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم) بردش روی دل، من هروقت این آیه را می خوانم همه اش برایم تازه است. (احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیل الله فتربصوا). بهترین تفریح موًمن این است. بهترین عشق و لذتش این است ما فکر می کنیم خشونت درش است. پیغمبر فرمود تفریح امت من جهاد است. چون در جهاد است که تو عشقت را به الله ثابت می کنی. فرصت این را داری که جانش را فدایش بکنی و فرصت این را داری که به عشق انسانی جهاد خشونت درش نیست، جنگ نیست. جهاد عشق ابدی به انسان هاست. نجات انسان هاست از شر توهمات و معشوق های حسی خیالی وهمی و عقلی. جهاد برای این اتفاق می افتد. جهاد کشورگشایی و آدم کشی نیست. پریشب پسرم به من گفت بابا در جنگ این همه سال آدم کشتی تا حالا؟ گفتم بابا یک شب فقط در عملیات محاصره بودیم، 5و6 تا مجروح بودیم محاصره بودیم یک نفر آمد بالای سر ما، گیرمان انداخت. بیرون هم نمی توانستیم برویم. مجروح، خسته، مجبور شدم بزنمش. که جان 6 نفر را نجات بدهم. گفت پس این همه جنگ، کی تیر اندازی کردی؟ گفتم من یادم است هروقت تیر به کسی زدم به دستش یا پایش زدم، به بدنش نزدم نمی خواستم کسی کشته بشود. می خواستم از دور جنگ خارج بشود. ما غذایمان، آبمان را می دادیم به اسراء و خودمان خدا شاهد است تشنه برمی گشتیم. نه فقط من، همه ی بچه ها اینطور بودند. آنها در خط، خونشان را پزشک تزریق می کرد به عراقی که نمیرد. که بتواند برگردد پیش زن و بچه اش. در جهاد خشونت نیست. جهاد درش عشق جاودانه ی انسان هاست. این آیه اصلا من خسته نمی شوم ازش. فقط خجالت می کشم. بگو اگر باباها و مامان هایتان، پسرها و دخترانتان، برادرها و خواهرهایتان، همسرانتان، عشیره ی تان، اموالتان، شغل و تجارتتان، معشوق ها را ببینید، بیزنس، شغل و تجارت، و خانه هایتان، محبوب تر از خدا هست پیش شما، اهل بیت و جهاد، (فتربصوا حتی یعطی الله بامره). یعنی دیگر به درد نمیخوری تو، (والله لا یهدی القوم الفاسقین). فاسق یعنی چی؟ یعنی تو مجازی هستی. فاسق یعنی مجازی. انسان حقیقی نیستی. چون انسان حقیقی فوق عقل دارد، بی نهایت طلب است، وقتی دست از بی نهایت طلبی برداری، دیگر حقیقی نیستی بحث ریاضی اش را دقت کن ببین چه می گویم وقتی تو بی نهایت طلبی را نمی خواهی مثل کسی است که می گوید دکتر نمی خواهم بشوم، همان سیکل بس است پولدار نمی خواهم بشوم، طبیعی نیست این آدم. با فقر می خواهم زندگی کنم، سالم نمی خواهم شوم، طبیعی نیست. فاسق است. لذا در دعا می گویند همیشه از خدا پول بخواهید، سلامت بخواهید، عافیت بخواهید، طول عمر بخواهید، شادی و آرامش بخواهید بهترین ها را بخواهید، از خدا چیز منفی نخواهید، اگر داد راضی باشید، ولی شما باید چیزهای مثبت بخواهید، طبیعی عمل بکنید. والحمدالله رب العالمین.