حضرت معصومه (سلام الله علیها) 7/6/94
اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
سلام، صلوات، درود، رحمت، خیرات، مغفرت، برکات الهی بر همه شما عزیزان. (هدیه به محضر مقدس حضرت معصومه (علیه السلام) صلوات بلند ختم بفرمائید.
در شرح زیارت نامه حضرت معصومه (سلام الله علیها) که از سالگردش هست که شروع کردیم و الان به آخر زیارت رسیدیم. رسیدم به این جمله «وَ التَّسْلِيمِ إِلَى اللَّهِ رَاضِيا بِهِ غَيْرَ مُنْكِرٍ وَ لا مُسْتَكْبِرٍ».
تقرب به حق تعالی به چند چیز بود: یکی «وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ التَّسْلِيمِ إِلَى اللَّهِ رَاضِيا بِهِ غَيْرَ مُنْكِرٍ وَ لا مُسْتَكْبِرٍ» در مورد تسلیم جلسه گذشته صحبت کردیم و این جلسه در مورد «رَاضِيا بِهِ غَيْرَ مُنْكِرٍ وَ لا مُسْتَكْبِرٍ» میپردازیم. خب این را هم در زیارت نامه حضرت عبدالعظیم هم داریم و در بعضی از جاهای دیگر هم این هست که قرب من به خداوند به این چند چیز هست: یکیش اینکه تسلیم هستم و از تسلیم بالاتر رضاست که من نه تنها تسلیم هستم به دستورات الهی، تسلیم حالتی است که ممکن است انسان کار خلافی انجام نمیدهد، حکم الهی را می پذیرد و انجام میدهد اما ممکن است که در درون خودش غر بزند، نق بزند، چرا داشته باشد، سوال براش باشد؛ چون نمی فهمدش فلسفه آن کار و حکمت آن کار را. ممکن یک گیری در ذهنش نسبت به این حکم، نسبت به الله، نسبت به معصومین باشد. امّا رضا اینجور نیست. رضا یعنی انسان هر حکمی از احکام الهی را که با آن روبرو است هیچ مقاومتی در درون او نسبت به آن حکم وجود ندارد و آن حکم را قشنگ میبیند، حق میبیند.
خب مقدمات رضا هم کم نیستند. الله تبارک و تعالی است که صمد است، این پایه های رضا من را بعضی هایش را عرض کنم. یعنی بی نیازه از ماست، او کمال مطلق و هستی مطلق است و نیازی ندارد به غیر؛ چون غیری اساساً نیست که او نیازی به آن داشته باشد. ماها جلوههای خودش و ظهورات خودش هستیم و کسی که بینیاز است سبحان است؛ یعنی منزه است از اینکه بخواد ظلمی بکند، ستمی بکند، سبحان یعنی همین. اساساً معنایش یعنی اینکه او هیچ نقصی ندارد. لذا کسی که ادعا میکند که مسلمان هست ولی در دلش نسبت به دستورات الهی شبهه و سوال و تردید و شک و نق و غر وجود دارد این سبحان الله گفتنش هم همراه با صدق نیست، صداقت ندارد، در سبحان الله چون یک سره دارد نق میزند. میگوید سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله اما دستورات را قبول ندارد و دوست ندارد اجرا بکند و در دلش میگوید ای کاش خدا این دستورات را نمیداد. ای کاش دین ما اینجور دستورات را نداشت؛ چرا دین ما دست و پای ما را بسته، حیف که دین دست و پای ما را بسته، همین مسائلی از این قبیل، چرا ما محدود شدیم، دین چرا ما را محدود کرده، اینها آن نق و غرهایی که از نادانی ما ناشی میشود. خدا ما را دوست دارد. «إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ» (سوره حج/آیه 65) پس هر حکمی میدهد از روی رعفت و رحمت است و اینکه آسانی کار ما را میخواهد.«يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ» (سوره بقره/آیه 185) خدا همیشه آسانی شما را میخواهد و سختی را برای شما نمی خواهد. ما چون خودمان را نمی شناسیم و خودمان را بخش حیوانی معنا می کنیم، می گوئیم این چه آسانی که خدا برای ما خواسته که همش ما را محدود میکند. این ما را کلمه ی ما آن خودی که خدا میگوید کم نیست. وقتی می گوید ما را محدود میکند، دین منظورش از این ما کیه؟ بخش حیوانیست، بخش جنسیست، این خودش را اینطوری معنا می کند. بعد میگوید دین ما را محدود کرده. خب راست هم میگوید. چون دین بخش حیوانی را محدود میکند تا بخش عقلانی و فوق عقلانی بتواند اوج بگیرد و انسان به حیات طیبه برسد. یه کسی که انس گرفته با لذت ها و نعمت ها و شخصیت حیوانی و طبیعی خودش این براش سخت است. وقتی بخواهد دستورات دین را رعایت بکند باید بخش حیوانیش را، بخش جنسیش را محدود بکند و حالا زیر بار این کارم نمیرود. بعد می گوید خدا با من خوب نیست، دین با من خوب نیست، دین به من سخت گرفته. خدا با من لج کرده. در حالیکه این منی که دارد این میگوید بخش حیوانی است، اعتقاداتش هم اعتقادات حیوانی است؛ یعنی حیوان خدای بخش حیوانی را دوست دارد نه خدای بخش انسانی را. بنابراین وقتی که یک الله در نزد شخص واقعا سبحان نیست و ظلم میکند، بی منطقی دارد، سخت میگیرد، اذیت میکند، اللهی که من را اذیت میکند به من آرامش نمیدهد. این الله، الله حقیقی نیست. امام صادق فرمود: «مَخْلُوقٌ لَكُمْ مَرْدُودٌ اِلَيْكُمْ» این اللهی است که خودتان خلقش کردید و به خودتان هم برمیگردد، یعنی زاییده ی تخلیات شماست، زاییده ی توهمات شماست، الله حقیقی نیست والا الله حقیقی سبحان است. ««إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ» است ««يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ» است. آسان گیره، سخت نمیگیرد. خب، ولی کسی که انس به حیوانیت دارد و خودش را حیوان معنا میکند خیلی احساس سختی میکند در اجرای دین، زن داری اسلامی، شوهر داری اسلامی، حجاب اسلامی تنظیم روابط با غیر، معاملات، اقتصاد، هنر، سیاست، مدیریت، در هر بخش میبینید که ما جلوی حیوانیتمون گرفته شده. لذا کسی که میخواهد وارد این عرصه ها بشود همش به این فکر میکند که خب چرا بقیه آزاد هستند ولی من نیستم؟ چرا باید اینها بتوانند ولی من نتوانم. اینجاهاست که کسی که اعتقاد ندارد و خودش را حیوان معنا میکند بعد از یک مدت رفت و آمد با آدم هایی که ضعیفند و آزادند مثل آنها میشود و قیدها را پاره میکند، میگوید از این کشور برم چون اینجا آزادی ندارم، برم که آزاد باشم وقتی میگوید آزاد نیستم چی را میگوید؟ وقتی می گوید می خواهم آزاد باشم کی را میگوید؟ هر چی را معنا بکند، خودش را دارد، معنا میکند. بعد آن وقت میگوید خب رفتم خارج خیلی راحتم، اینجا آزادم، این راحتم یعنی چی؟ ضمیرش به کی برمیگردد؟ بخش حیوانی. دیگه از پایه های رضا این هست که خداوند هر کاری میکند با ما براساس نگاه محبت آمیز و جاودنه ی خودش به ما میکند. یعنی با هدفی که ما را خلق کرده ما را نگاه میکند، با همان هدفم با ما رفتار میکند. یه پدر و مادری که بچه هایش را برای کمالات بالاتر میخواهند نوع رفتارش آزادانه نیست. ببینید پدری که میخواهد بچه اش با سواد بشود فردا دکتری، مهندسی، کاره ای بشود، نوع سخت گیریهاش سخت گیری خاصی است، بچه خیلی خوشش نمی آید، باهاش اینطوری رفتار کنند. مثلاً همه کارهایت را محدود کن به درست برس بی گدار به آب نزن، هر ساعتی نمی توانی فیلم نگاه کنی، هر ساعتی بازی نمیتوانی بکنی، هر چقدر بخواهی نمیتوانی بخوری تا هر چقدر دلت بخواهد نمیتوانی بیدار بمانی ولی این همه سختی و باید نباید والدین برای چیه؟ برای عشقی است که به این بچه دارند و میخواهند آیندهی این بچه تنظیم بشود. در هر بخشی، فرقی نمیکند. خدا ما را دوست دارد و با نگاهی که به ما میکند با ما رفتار میکند به عنوان خلیفه الله با ما نگاه میکند. بعنوان موجودی که قابلیت دارد مثل خودش بشود. حالا برای اینکه مارا مثل خودش بکند خب باید ما را تربیت بکند. ربّ است، یکی از اسمائش رب است. یعنی مالک مدبر است، تدبیر کننده است. خب براساس ربوبیتش برخورد میکند و تراش میدهد ما را، با ما رفتار میکند نه بر اساس میل ما، سلیقه ی ما و شهوت ما و صلاح محدود ما تنگ نظری های ما، او میخواهد ما را همیشه خودش بکند خب پس ما را میکشاند تا اونجایی که ما قابلیت داریم مثل مربی که قرار مثلا دان 10 یه ورزش رزمی را دارد، حالا میخواهد شاگردش را مثل خودش بکند. یعنی این را بکشاند به درجه استاد تمامی پس نوع رفتاری که با او میکند نوع رفتار خاصی است با تربیت خاص، باید و نبایدهای خاص و رزیم خاص دارد تا او به این قدرت برسد. شاگردی که قشنگ میفهمد و میداند که قرار او بشود و لذا هر کاری که استاد بگوید، میگوید این صلاح من است و میگوید چشم استاد، هر چی شما بگوئید همان است، این را بخور چشم. این را نخور، چشم. این تمرین را انجام بده، چشم این کار را بکن، چشم. ولی کسی که اصلا وله این وسط و نمیداند برای چی آفریده شده، قصد ندارد، غایت ندارد، هدف ندارد، انتها را نمی بیند، خودش را نمی شناسد، همه ی کارهای دین الله و خدا باهاش نامفهوم است، همش میگوید با من چی کار داری، اینقدر سربه سرم میزاری ولم کن حالا من که دارم باهات راه میام من. یه بنده خدا اینجوری میگفت: من که توبه که کردم، نمازم که دارم میخوانم دیگر چی کار داری اینقدر من را اذیت می کنی نمیدانم من چرا باید اینقدر سختی و مشکلات داشته باشم، اتفاقا چون تو توبه کردی آشتی کردی اومدی توی راه، تحت تربیتی خب وقتی تحت تربیت هستی یعنی قبولت کردن در این مدرسه ربوبیت الهی و الهی تحت ربوبیت شیطانی، «يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ» (سوره بقره/آیه 257) مومنین را خدا ولایتشون را قبول کرده حالا از دل تاریکی که میخواهد بیرون بکشدشون کار دارد دیگر هی باید تاریکی را از اینها دور کند هی برش های خاص رو بزند تا این یواش یواش یواش بیاد از ظلمت ها، فسادها، محدودیت ها کنده بشود تا بیاد به نور برسد. خب، از این غار تاریک باید تو را رد بکند، از این فراز و نشیب ها ردت بکند تا تو برسی به نور. این هم کار میبرد. نمیشه حالا بگی چون من توبه کردم، آشتی کردم، حجاب زدم، نمیدونم اومدم تو این راه پس چرا من، مثلا من سرطان گرفتم چرا پدرم مرد، چرا مادرم مرد، نمیدانم بده کار شدیم. اصلا داستان همین است. چون تو آمدی در مسیر. حالا ربوبیت ویژه شروع می شود. دیر آمدی حالا خدا باید برساندت دیگر. آمدی در این کلاس، قرار نیست یک خانم موفق یا یک آقای موفق، یک دکتر، مهندس موفق بشوی. قرار در یکی از شکل های الله بشوی. خب این چیزی است که ذاتت ازت میخواهد، بخش حقیقیت، بخش فوق عقلانیت بخش بی نهایت طلبت این را میخواهد از تو. بنابراین دل بده به ربوبیت خدا، در باشگاه خدا حرف نزن، در باشگاه خدا نق و غر نزن، در باشگاه خدا سکوت کن ادب را رعایت کن، آن که تو را دوست دارد تو هم که از ولایت او خارج نیستی. اگر میخواهی تحت ولایت الله باشی خب پس دیگر نق و غر نزن، نمیشود یک نفر برود باشگاه ثبت نام کند بعد بگوید من نمیخواهم مشت بخورم، وزنه نمیخواهم بزنم، ورزش نمیخواهم بکنم. خب پس ثبت نام چه فایدهای دارد؟ اگر رفتی صف ربوبیت الله نمیخواهی سمت ربوبیت شیطان بروی پس باید سکوت کنی دیگر راضی باشی هر کاری میکند با عشق دارد انجام میدهد. هر کاری که دارد میکند به مهر دارد میکند. هر کاری که دارد انجام میدهد برای کمال تو دارد انجام میدهد تا تو به کمال برسی. پس دیگر صحبت نکن، غر نزن، نق نزن، شاد باش، آرامش داشته باش، برو جلو بدون هر کاری که میکند، هر دو آن قشنگ است.
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد/ ای عجب من عاشق این هر دو ضد
خود خدا هم یک جمله ای دارد قبلا هم شاید براتون خوانده باشم. میگوید من تعجب میکنم از یک مومن یعنی این نفهمی یک مومن را میرساند. یه جاهایی کمبود یک مومن را میرساند. یه جایی کم ظرفیتی مومن را میرساند. هر مومنی هم نه بعضی از مومن ها میگوید من تعجب میکنم یه چیزهایی را من از مومن می گیرم وقتی میگیرم به من نزدیک تر میشود، ولی غصه میخورد اینها را من ازش گرفتم. این که به من نزدیک تر شده شادش نمیکند، آرامش نمیکند، راضیش نمیکند. میگوید آن چرا از من گرفته شد میگوید. آقا من نمیخواهم تو سالم باشی، میخواهم بیست سال، سی سال مریض باشی میخواهم فلج باشی خب باشد، نمیخواهم پاشی نماز شب بخوانی نمیخواهم نمیدانم بری سینه بزنی نمیخواهم بری جبهه بجنگی من تو را اینجوری دوست دارم. هر جوری دلت میخواهد تراش بده. میگوید برعکس میدانم چیزهایی را که از من میخواهد بهش بدم از من دور میشود، میدانم مست آن نعمت میشود، میدانم سرگرم آن میشود، از من دور میشود، با این حال وقتی بهش میدهم خیلی خوشحال است، ناراحت نیست. از اینکه این نعمت من را از آن دور کرده یا شوهر این زن، این بچه، این پول، این مدرک تحصیلی، این سفرها، این شهرت این سلامتی کوفتی که بهش دادم حالا مست شده دیگر ناراحت نیست. از اینکه از من دور شده ناراحت نیست. از اینکه با من انس ندارد ناراحت نیست که رابطش با غیب قطع شده، ناراحت نیست که رفت و آمدی که اگر با غیب و آسمان داشته قطع شده ناراحت نیست که از لشگر امام زمان دوره ناراحت نیست که در لشگر نیست، ناراحت. چرا این را ندارد. خوشحال که این نعمت ها را دارد نعمتهایی که غافل کننده است غصه نمیخورد این عجب نعمتی بود سر من را گرم کرد من را از خدا غافل کرد. ای کاش این نعمت هیچ وقت به دست من نمی رسید و من یادم رفت دارم میرم به سمت ابدیت آخرت برزخ حرکت می کنم. رفتم بهش گفتم دوست دارم رفتم بهش گفتم میخواهمت رفتم گفتم میخواهم شبیه تو بشوم. رفتم گفتم «وَ أَنْ يَجْعَلَنِي مِنَ اوْلیائِکَ »، گفت راست می گوئی، گفتیم صادقیم دیگر گفتیم راست می گوئیم تا گفتیم راست می گوئیم قاقاهارو فرستاد تا ببیند ما چکار می کنیم « إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (سوره کهف /آیه 7) من چند تا چیز چشمک زن براش فرستادم ببینم این حواسش به من هست میخواهد جزو سربازهای اولیاء من باشد. یا اینکه نه این خواست دل من را به دست بیارود. دوتا نعمت از من بگیره دوباره بره پی کارش، این یه دکترا میخواست این میخواست وزیر بشود. این میخواست استاندار بشود، این از من شوهر میخواست، این همه آمد حرم کربلا و نمیدانم نماز شب و یک شوهر میخواست، یه زن میخواست، یه چهار تا بچه می خواست، می خواست یه جا استاد بشود. مجتهد بشود؛ چهار نفر دورش را بگیرند همین را می خواست وگرنه با خودم کار نداشت. همین هایی که هست با خود من کاری نداشت با آسمان کاری نداشت، با امام زمان کاری نداشت. نداشتن آنها غصه براش نمیارود. اما داشتن این نعمت ها مستش میکند، شادی میاره براش. خدا میگوید من از همچین آدمی تعجب میکنم، تعجب. چرا؟ چون درش صدق نیست. ادعاش خیلی ادعای بزرگی است. عاقبت بخیر شویم، با اهل بیت محشور شویم. من را از بهترین سربازها «وجعلنی من خیری غیر عوامه» من را از بهترین یاران امام زمان قرار بدهد. ولی وقتی که قاقا میفرستم براش اصلا لشگر و امام زمان را فراموش میکند. داستان سیدالشهدا را میدانید دیگر چقدر پیشنهاد شد و چقدر ول کردن و رفتن، این بی مرامی است، بی اخلاقی است، بی دوستی است. دوست نیست آدم کسی که مرام داشته باشد با امام حسین، مرام داشته باشد با اهل بیت، مرام داشته باشد ول نمیکند اصلا دوستاش را اهل بیت را ول نمیکند خانواده آسمانیش را ول نمیکند حتی اگر خانواده زمینیشم ول کند بی مرامه عاق والدین میشود و فرمود: بوی بهشت از پانصد سال راه میاد، اگر عاق والدین باشد یکسره ارهام نکرده باشد هیچ وقت به این بهشت راه پیدا نمیکند. وای به حال رحم آسمانی، رحم حقیقی، یک کسی با امام زمان انسی ندارد در جبهه نیست. در لشگرگاه امام زمان نیست. آدم به درد بخوری نیست. اصلاً حوصلهی دغدغه و گرفتاری را ندارد. در این جبهه. خب این چه صداقتی دارد؟ این مرام واقعاها، این مردانگی است، جوان مردیه چی میشود. اسمش را گذاشت؟ نجابته؟ میشود گفت: آدم نجیبیه؟ آدم وفا داریه؟ آدم با مرامیه. هیچی این فقط سرش با خانواده و مسائل خانواده، خاله خاله بازی های خانواده گرمه. آرمان ندارد هدف ندارد، بصیرت ندارد، کمکی نیست، یاری نیست، فراقتی ندارد. اصلاً برای یارای خودش، برای خانواده خودش هیچ فراقتی ندارد. چه معنا دارد انسان؟ ما اگر یک نفر وقت فراغت نزاره برای خانواده زمینیش ظالمه و حکومش می کنیم. یک کسی که برای آسمان وقت نداشته باشد بیشتر محکومه که مثلاً برای امام زمان وقت نداشته باشد، دل نداشته باشد، عاطفه نداشته باشد، استعداد نداشته باشد، عمر نداشته باشد، نخواهد از عمرش از آبرویش هزینه کند، این چه مرامیه؟ این جوانمردی نیست، وفا داری نیست، همدلی هم نیست. خدا میگوید بابا من شما را آفریده ام برای آن مقام میگوید پس بزارید من آن کاری که میدانم من شما را بهتر میشناسم « اللَّهُ أَعْلَمُ بِما في أَنْفُسِهِمْ» (سوره هود/آیه 31) اونیکه دارد شما را ربوبیت میکند بهتر میداند در شما چیه، بهتر شما را میشناسد. پس بگذار طبیب کارش را بکند، چطور تو حق نداری حرف بزنی جلوی طبیب داخلی چون آن بلده. عکسش را گرفته، اسکنش را کرده میداند حالا باید چیکار بکند. چرا نق نمیزنی؟ بعد در مقابل خدا چرا اینقدر ما مقاومت می کنیم، در مقابل اهل بیت چرا اینقدر پوست کلفتی میکنیم. چرا اینقدر نق و غر میزنیم ول کن بزار من هر کاری خواستم بکنم، به نفعت من کار می کنم، به رضا میرسی. یه چیز خیلی قشنگ هست در آیه قرآن من براتون بخوانم. فرمود: بهشتی هایی که به بهشت میرن بزارید اول آیه اش را بخوانم. «وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنّات تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاْ َنْهارُ» (سوره توبه/آیه 72) خدا بهشون وعده کرده اینها را حتما در بهشت هایی که وعده کرده، جناتی که ما واقعا نمیتوانیم تصور کنیم «جَنّات تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاْ َنْهارُ» یعنی چی این را وعده داده. «خالِدینَ فِیها» جاودانه هست درش. عجب جاودانه. من هر موقع کلمه خالد میشنوم انگار اولین بار می شنوم همش برام تازگی دارد. جاودانه ابدی در این بهشت. بخدا اگر من صد برابراین معرفت داشته باشم صد برابر استاد باشم صد برابر اینی که هستم باشم باز میگم نمیفهمم این یعنی چی هیچیش را نمی فهمم «خالِدینَ فِیها»، جاودانه هستند در این و مساکن طیبه خانه های پاک یعنی چی؟ «فِی جَناتٍ عَدنِ» (سوره هود/آیه 72) بهشت عدن مال کجاست! چیه! چه شکلیه! آن خانه های پاک چیه. داستان و آخرش فرمود: «وَ رِضوانٌ مِنَ اللهِ أکبر» امّا همه این ها کنار، رضایت خدا خیلی بالاتر است. این هم هست. بعد فرمود: چی فرمود: « »(سوره هود/آیه 72)
الله بگوید عظیم یعنی چی؟ الله که این عالم را میگوید لهو و لعب، یه کوچیک، یه رحمه وقتی میگوید عظیم یعنی چی؟ « » این یعنی چی؟ در این آیه داریم خیلی هم داریم درباره ی این آیه شریفه که حق تعالی وقتی بهشتیان مشغول بهشت هستند یه عنایتی یه سری میزند بهشون در بهشت بعد خداوند تبارک و تعالی ازشون میپرسد چطوره؟ خوبه، راضی هستید، خوش میگذرد. میگه آقا خیلی از این بهتر نمیشود. در روایت هم داریم خدایا از این بهتر دیگر چی. خدا میگوید از این بهتر هم هست، از این بهتر هم هست. چی از این بهتر؟ فرمود: رضای من. اصلاً حسی که خدا از آدم راضیه خیلی قشنگ است. بنده ای که با حس رضایت خدا زندگی کند با حس رضایت خدا از دنیا میرود، و با حس رضایت خدا وارد برزخ میشود، هر چقدر بهش نعمت بدهند هضش به این نمیرسد. خداوند از من راضیه، اهل بیت از من راضیند. مادرم فاطمه زهرا از من راضی است. خیلی این قشنگه و «وَ رِضوانٌ مِنَ الله» خب این رضوان چه جوری براتون به دست میاد؟ بخوانم روایتش را. موسی سوال میکند از خدا «يا رَبِّ دُلَّني على أمرٍ فيهِ رِضاكَ عَنّي أعمَلُهُ؟» خدایا من را راهنمایی کن به کاری که رضایت تو در آن است. اگر من انجامش بدهم تو راضی بشوی از من. - خوب دقت کنید- چی کار کنم که تو از من راضی بشوی؟ خدا وحی کرد به او فرمود: رضای من در کراهت تو است. در آنجایی که تو بدت میاد. «كُرهِكَ» ضمیرش به کجا برمیگرده؟ کراهت تو. به کجا برمی گرده؟ بخش طبیعی، بخش حیوانی تو، ناراحت میشود. دقیقاً رضای من هم همان جاست که این بخش خوشش نمیاد، چرا خوشش نمیاد؟ چون من میخواهم به آن بخش حقیقی، بخشی که از من میرسم و این حسادت میکند بهت ولی چون تو آن را نمی شناسی و این را میشناسی فکر میکنی من دارم تو را محدود می کنم و دارم تو را هی اذیت میکنم و تو نمیفهمی خودت را نمیشناسی. خیلی حرفه ها «رِضايَ في كُرهِكَ» . رضای من آنجاست که تو کراهت داری. حالا شما این را به موسی کم کمی نیست «کلیم الله» است می نشسته با خدا حرف میزده و خدا هم مستقیم باهاش حرف میزده. یه وحی و دو وحی و دو ساعت سه ساعت نبوده کلیم الله بوده اینقدر موسی بزرگ بوده، سلام خدا بر موسی و همه ی انبیاء الهی. اینقدر عظمت دارد موسی که ما قبل از ورود به زیارت نامه هایمان اول به اینها سلام میدیم خیلی عظمت دارد، بیشترین آیه های قرآن به حضرت موسی اختصاص دارد چقدر عظمت دارد. این پیغمبر الهی کلیم الله است، شوخی نیست خیلی راحت با خدا حرف میزده می شنیده و می گفته کلیم الله شوخیه مگر. مونس بوده انیس و مونس. این را شما بزار کنار ببینید. این الله در مورد مادر شما فاطمه زهرا چی میگوید: «إنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا» خدا به کراهت فاطمه راضی نیست با رضای فاطمه راضیه و با غضب فاطمه غضب میکند. فاطمه کیه که خدا در موردش اینطوری صحبت میکند با غضب فاطمه غضب می کند و با رضای فاطمه خوشحال تفاوت را نگاه کنید فاطمه کیه؟ مادر ما کیه؟ این لذت ندارد. این حض نداره این فرح ندارد که این مادر پشتیبان ماهاست. من یه چیزی به شماها بگویم. میخواهید بفهمید میخواهید نفهمید همینطور می گویم و میروم خیلی هم توضیحش نمیدهم. اگر پشت صحنه دوندگی های مادرتون فاطمه زهرا را برای تک تکتون میدید، دلتون آب می شود اگر پشت صحنه لحظات ساعت ها، ثانیه هایی که مادرتان تکی داشته بهتون فکر میکرده و میکند بره کنار و معلوم بشود چقدر به من فکر کرده و دلشوره دارد. دلتان از شوق ذوب می شود. اگر آدم بداند مادرمان چقدر دوندگی دارد برای تک تک ما چون ما ارتباطمان کم هستم. میگویم خانم فاطمه زهرا یک خانم محترمی که نشسته آن بالا ما هم داد بزنیم حالا یک نگاهی به ما میکند، نمیکند اصلا اینطوری نیست ما هر چی گیرمان میاد اینجا نشستیم از دوندگی ها و خستگی های این مادر پهلو شکستمونه هر چی گیرمون میاد. اگر عنایت خانم فاطمه زهرا نباشد تا حالا ذوب شده بودیم با این همه جهالت ها و گناهان ما ذوب شده بودیم برگردیم به عقب ببینیم چه اتفاقاتی داشتیم که میتوانسته ما را نابود کند، ما را جهنمی بکند، کی نگه داشته ما را کی کمک کرده ما را این مادر ماست، فاطمه ولی میدانی شرمندگی چیه؟ وقتی پرده ها کنار میرود معلوم میشود مادرت کجاها، نگرانت بوده، کجاها برات گریه کرده، کجا برات زجه زده کجا برات ناله کرده، کجا خسته شده بخاطر تو بعدا که خجالتش بیاد آدم خیلی خجالت میکشد. آدم تازه میفهمد که چی شده بعداً میبیند اصلا به دل این مادر راه نرفته، بچه خوبی براش نبودیم. بعضی ها که مومن هستند فکر میکنند که مادر زمینیشان باید ازشون راضی باشد و تلاششون را میکنند تا پدر و مادر زمینیشان ازشون راضی باشد. چون هر چه قدر پدر و مادر ازشون راضی باشند خیرات و برکات براشون بیشتر میاد. بچه موفق تره در زندگی هر چه قدر پدر و مادر زمینیت ازت راضی باشد. ما اگر فکر بکنیم مادرمون فاطمه زهرا ما را چطوری دوست دارد، ما چطوری باشیم چه جوری ماها را میخواهد. اصلا برامون مهم است ، تا حالا گفتیم کاری کنم مادرم فاطمه زهرا راضی باشد از ما؟ بهمون افتخار کند. افتخار که نمیکند بهمون خوشحال بشوند. دلش را شاد کنیم خشنودش کنیم، فقط اشراف به این فکر می افتند خیلی صریح دارم باهاتون حرف میزنم، فقط آدم های بزرگ به این فکر می افتند که خانم فاطمه ی زهرا را شکار کنند، دل مادرشان را به دست بیارند. فقط اشراف فقط آدم های بزرگ، فقط آدم هایی که مرام دارند فقط آدم های نجیب فکر میکنند که من چه جوری مادر را راضی کنم از خودم، کسی که غفلت دارد نجابت ندارد، کسی که غفلت دارد عقل ندارد، کسی که غفلت دارد نسبت به این موضوع وفادار نیست، هنوز بلوغ پیدا نکرده و حالا خدا چی میگی «و أنتَ ما تَصبِرُ على ما تَكرَهُ» موسی تو صبر نمیکنی، به چیزهایی که کراهت داری به موسی دارد می گوید، میگوید یه جاهایی صبر نمی کنی، یعنی چی موسی معصوم نیست؟ چرا معصومه خطا ندارد موسی، تمامشان از آدم تا خاطب معصوم بودند، درجه دارند بالا پایین دارند در یک درجه نیستند. «قالَ: يا رَبِّ، دُلَّنِي علَيهِ ؟» خب خدا راهنماییم کن چکار کنم مغز این رضایت را به دست بیارم ببین چقدر قشنگ می فرمایند چقدر جواب صریح و زیباست میفرماید: «فإنَّ رِضايَ في رِضاكَ بِقَضائي» موسی رضایت من در این است که راضی به قضای من باشی تو این مسیری که داری میری هر چی پیش آمد دیگر غر نزن نق نزن اعصابت خورد نشود. آخ نگو ای کاش نگو. در روایت داریم« فان لو یفته الشیطان» اگر کسی تو زندگیش بگوید آخ، غر بزند مثلاً بره خانه ببیند یک چیزی شکست یه چیزی سوخت نمیدانم یک پولی از دست رفت یک چیزی جا موند طلات گم شد ماشینت را بردند آخ نگو، خب ماشینت را بردند دیگه شده شصت میلیون همشم قرض دارم، رفت کجا رفت، رفت به بهشت صد میلیون ازت کنده شد ولی صد میلیون کاشته برات در بهشت، غر نزن دیگر حالا با غر و نق بر میگرده ماشینه؛ حالا شاید برگشت شایدم برنگشت، طلاق شد، مُرد؛ مریض شد، هر چی... غر نزن حالا با غر زدن و نق زدن تو کار درست میشود؟ با جزع و فزع تو کار درست میشود؟ با خُرد کردن اعصاب خودت و خانواده ات کار درست میشود؟ حماقت نکن حالا که رفت رفت دیگه ولش کن. به بهشت رفت، کاشته شد. لذا ما ده ها روایت داریم اگر در زندگیتان چیزی از دست رفت هرگز غصه نخورید. « لا تحزن ما فاک» هر چیزی که رفت دیگه غصه نخور این اشتباه بزرگی است، آدم رضا همیشه میخنده، نگران اینکه بچه اش مریضا هست وای وقتی میگویند مرد دیگه میخنده میگه من و خدا کش مکش داشتیم تا حالا من میکشیدم اون میکشید حالا خدا برد ، خدا به نفع من برد خدا به ضرر من نمی بره پیروزی های خدا هفته ی گذشته خواندم براتون به حضرت داوود تو میخوای منم میخواهم ولی آخر چی میشه همون که من میخوام میشود، اگر آن که خدا میخواهد بشود خیلی بهتر است تا آن که ما میخواهیم. تو هر چی بخواهی محدودت می کند؛ امکان ندارد تو چیزی را بخواهی به نفعت باشد و خدا انجامش ندهد. پس اگر خدا نخواست و نشد به نفع تو نشده، حتما تو بردی، خدا همیشه کنار ماست، روبروی ما نیست. این را دقت کنید. خدا مثل یک پدری که بچه اش بلد نیست بنویسد، دستش را میگیرد، میگوید اینطوری بنویس آب، اینطوری بنویس بابا، مربی ماست رب است، یه مربی همیشه کنار مربا است روبروش نیست، مربی مشتاق که بکشوندش بالا پس دشمنی با ما ندارد تلخ نشود. خدا از سبحان بودن نیفتد، آدم راضی نه تنها می گوید سبحان، قدوس هم میگوید، قدوس بالاتر از سبحان است، برای همین هم چون نمیدانیم قدوس یعنی چی! نمیفهمیمش هیچ حضی هم ازش نمی بریم، چون ما یه جون بکنیم یه سبحان بگوئیم، اما اگر کسی به رضا رسید آن وقت وقتی میگوئی سبوحٌ، قدوسٌ، ربنا.. بهش می چسبد. این با این سبوح با این قدوس بالا میره. میرود به حکمت میرسد، میره به اوج میرسد، میره به لذت میرسد، با قدوس.
عزیزم تا رضا نداشته باشی محرم نیستی خیلی صریح دارم میگم؛ تا راضی نباشی اصلا محرم نیستی با اهل بیت، با آسمون، با غیب خطبهی محرمیت چیه؟ رضاست. هر وقت به رضا رسیدی در باز میشود. تازه تازه در باز میشود والا از پشت در حالا ما زحمت می کشیم ثواب می کنیم بهشتم میبرنمون اما در باز شدن یه چیزه دیگه است، انس یه چیزه دیگر است، رفت و آمد با آسمان و خانواده آسمونی یه چیزه دیگر است، تو فقط باید راضی بشی، با اجازه بزرگ ترها. بله این میشود محرمیت. اگر کسی بگوید با اجازه اهل بیت بله، با اجازه ی خدا بله محرم میشود. میخواهد کار اجتماعی کند با اجازه ی بزرگ ترها، میخواهد کار سیاسی بکند با اجازه ی بزرگ ترها، میخواهد درس بخواند با اجازه ی بزرگ ترها، میخواهد رشته انتخاب بکند با اجازه بزرگ ترها، میخواهد ازدواج کند، عروسی کند، با اجازه بزرگ ترها. هر کاری میخواهد بکند با اجازه ی بزرگ ترها این یعنی محرم است. ولی مایی که یک عالمه نق و غر داریم، هی میگوید آقا من این همه دعا می کنم، نماز شب میخوانم، چند دفعه کربلا رفتم؟ چهارصد دفعه این کار را کردم، هیچ خبری هم نیست. چون تو معرفت نداری. یک عالمه شک و تردید نسبت به آسمان و خدا داری محرم نیستی که در باز شود. روت محرمیتی وجود ندارد، انسی وجود ندارد، از آنها نیستی از خودشان نیستی مصرف کننده هستی. خب بهت لطف می کنند خیلی بدهد. ما فقط مصرف کننده باشیم، مثل پدر و مادری که یک فرزند ناخلف دارند، فقط میاد خانه نانش را، آبش را بخورد، بیاد بخوابد. پولش هم میدیم. خب این کجا تا این که یه بچه محرم بشود با آنها خیلی تفاوت دارد، راه رضا را، خدا اینطوری میگوید. تو از من راضی باشی، من هم ازت راضیم. پس اگر راضی هستی دیگر نق و غر نداریم، نه تنها سبوحٌ بلکه چیه؟ قدوسٌ. تا شک هامون، تردیدهامون برطرف نشود این صفت ها در ما نمیاد و این کار علمی میخواهد، کار معرفتی میخواهد، باور میخواهد تا یواش یواش یواش یواش دل ما بفهمد این معارف را یه صلوات ختم بفرمایید. در راضی دوتا قید مقابل دارد: «رَاضِيا بِهِ غَيْرَ مُنْكِرٍ وَ لا مُسْتَكْبِرٍ». انکار ندارم خدایا در دستوراتت. این را نمیخواهم، این را قبول ندارم، این را نمی فهمم. اصلا منیت نیست این وسط. این سیدالشهداءست که وقتی دارند تیکه تیکه اش می کنند میگوید «رضا به قضائک» یعنی هیچ چیز این قضیه اضافه نیست که وقتی علی اصغر آنطوری تو دست من بال بال میزند و یا علی اکبر آن طوری «اربن اربا» بشود. آن که ابوالفضل آن طوری تیکه تیکه بشود. هیچ چیش اضافه نیست. قشنگه زینب کبری هم همین است. میگوید قشنگ است خیلی قشنگ است. زینب کبری وقتی دارند سر بچه هایش را می برند وقتی دارند بچه هاش را تیکه تیکه می کنند. مادرش اذیتش هست اما بخش الهیش میگوید خیلی قشنگ است. این برازنده ی پسر من است که برای معشوقش سرش بریده بشود. پسر من حیف نیست دقیقا همین حسی که مادرای شهدا داشتند درود خدا بر همسران و خانواده ی شهدا که این گل پر پر شده هدیه به رهبر شده. آن مادری که بچه پنجمش هم میگوید ایستاده جلوی من راه برو تو هم برو کشته بشوی که من خجالت زده ی زینب کبری نشوم. اینها کی هستند؟ اینها آدمند اینها انسانند. بعضی ها می گویند مگر میشود یک زن اینطوری باشد. توهین نکن. نگو یک زن این یعنی یه حیوان. آخه من زنم. آدم میتواند آدم باشد زن و مردم چیه. به زنانگیم نگوئید برمیخورد، به مردانگیم بر میخورد. یعنی به حیوانیتم بر میخورد. «رَاضِيا بِهِ غَيْرَ مُنْكِرٍ وَ لا مُسْتَكْبِرٍ» نه انکار دارم نه استکبار که باید در مورد آن یک مقدار بیشتر صحبت کنیم. همین یک جلسه دیگر کافی است. اگر زمانی باشد برای رضا و این حالت استکبار و این که آدم یکهو دگرگون میشود بهم میریزه باید یه جلسه ی دیگه درباره اش صحبت کنیم.
والحمدالله رب العالمین