زیارت نامه حضرت معصومه 10/5/94
اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم/ بِسمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ/ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین»
سلام و صلوات و درود و رحمت و مغفرت و برکات الهی بر شما عزیزان.
هدیه به محضر مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی، حضرت حمزه بن موسی الکاظم و حضرت طاهربن زین العابدین (علیه السلام) صلوات بلند ختم بفرمایید.
بحثمان در شرح زیارت نامه حضرت معصومه (سلاماللهعلیها) بود که البته این زیارت نامه همان زیارت حضرت عبدالعظیم الحسنی (علیه السلام) هم است. یعنی خیلی فرقی ندارد، اصلاً با هم فرقی ندارند بجز آنکه در زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) شما 34 مرتبه تکبیر، 33 مرتبه تسبیح و 33 مرتبه تحمید وارد شده. والا این زیارت را که می خوانیم همان زیارت حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) هم است و خیلی شیرین و خوب است که این زیارت نامه برای حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) هم این فرصت هم است که انسان این را بخواند و این کلمات را بکار بگیرد.
خب رسیدیم به اینجا که «أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ بِحُبِّکُمْ وَ الْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِکُمْ» این دو تا عامل تقرب است. تمام قیمت یک انسان، آرزوهای یک انسان به معنای حقیقی در میزان قربی است که به حق تعالی دارد. وقتی که پای قرب وسط بیاد هیچ ارزش دیگری وجود ندارد. همهی کارهای خیر و همه مقدمات، اعمال صالح، دعاها، زیارات، عبادات، کسب علم و دانش و چیزهای از این قبیل همه مقدمه تقرب به حق تعالی است. یعنی تشبه. مثل دانش آموزان یک کلاس که ثبت نام کردند یک دوره ای را طی کنند، خوب در این دوره یک عده قبول می شوند و یک عده رد می شوند. مسابقه ای هست که هر کس تلاش بکند که چقدر میتواند مربی خودش شود و مهارت های که رب می گوید دریافت کند.بعداً هم امتحان می گیرند که ببیند چه کسانی این دریافت را کردند. یک عده رد می شود و یک عده مقرب می شوند. مقرّب یعنی چی؟ یعنی شبیه. رمز تقرب به حق تعالی شباهت است. یعنی انسان بتواند اسم ها و صفات بشتری از حق تعالی دریافت بکند و بروز و ظهور بدهد در خودش. یعنی صفات های خدا صفات او بشود. یعنی اسم های خدا اسم های او بشود. زندگی، جدی ترین بخش زندگی انسان همین است، بقیه اش دیگر هیچ ارزش ذاتی ندارد. اگر انسان تقرب پیدا کرد زندگی کرده و اگر تقرب پیدا نکرد زندگی اصلاً نکرده. حالا چه می خواهد در صورت های مقدس عمرش را بگذراند، یا در صورت های حرام هیچ فرقی نمی کند. وقتی چیزی میوه نشود و عقیم باشد تمام است دیگر. شما فکر کنید مثلاً یک کسی باردار نشود یا باردار شود بچه ها را سقط کند. فرقی نمی کند بهرحال محصولی بیرون نمی آید. پس این را دقت بکنیم. حالا اگر کسی خواست برنامه ریزی برای زندگی اش بکند باید خودش را در مجرای تشبه به حق تعالی بیندازد. یعنی طوری برنامه بریزد که بتواند با زن داری و شوهر داری و بچه داری، با کار اقتصادی، با کار اجتماعی، با کار سیاسی، با کار هنری، با کار مذهبی، با عبادت با کار فرهنگی شبیه بشود و الا این اتفاق نیفتد. ما داریم سعی بیهوده می کنیم. ادای خوب بودن و خوب شدن را در می آوریم. یعنی نماز می شود یک کار فانتزی و روزه می شود یک کار رسمی و فانتزی هیچ باطنی ندارد اصلاً.
40 الی 50 سال شخص روزه می گیرد. به قول امام علی (علیه السلام) «رُبَّ » چه بسیار روزه داری که هیچ برداشتی نمی کنند. «لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلا الْجُوعُ , وَرُبَّ قَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيَامِهِ إِلا السَّهَرُ "» بجز گرسنگی و تشنگی هیچ فایده ای ندارد. تقربی حاصل نمی شود. و شباهتی ندارد یا نماز هم همین طور و یا سایر کارها همین گونه است. یعنی تقربی پیدا نمی کند. تشبهی پیدا نمی کند.
پس من خواهش می کنم از همه عزیزان به این نکته توجه کنند این از جمله چیزهایی است که انسان باید یک مدتی در خلوت فکر کند دربارهاش که من الان چگونه زندگی می کنم. سبکزندگی من چگونه است. آیا من دارم با زندگی کردن روزبه روز شبیه می شوم یا نه دارم زندگی می . حالا چه مذهبی یا غیر مذهبی. این دیگر فرقی نمی کند. اینجا دیگر مذهبی یا غیر مذهبی ندارد. این خیلی مهم است. حالا ما باید بیاییم چگونه چه چیزهایی در زندگی ام تغییر بدهم که من یک آدم باشم، یک انسان باشم و از گذر جوابی و عمرم یک نتیجه بگیرم و آن هم تشبیه به حق تعالی است. هدفی که من برای آن آفریده شده ام و بخش خطرناک قضیه این است که هر لحظه ممکن است که من بمیرم. یعنی من منتقل شوم به برزخ و تازه بفهمم ای بابا اصل داستان خلقت من، داستان زندگی من داستان آمدن انبیاء، داستان کتب آسمانی اینها چه بوده و من اساساً زندگی نکردم. هیچ. هیچ زندگی نداشتم. خیلی حسرت بار است. این حسرت مثل حسرتی نیست که یک انسان بگوید برای یک مسئله که آدم بگوید فوق العاده ثروتمند بعد یک دفعه به گدا بشود، یا یک پادشاهی عزل شود و فراری شود. نه. اصلاً نمیشود مقایسه کرد و حسرت اینکه درست زندگی نکرده باشد و همه چیز را از دست داده این دیگر خسران است، ضرر نیست بگوییم مجدداً تلاش می کنم و جبرانش می کنم. نه. مقوله مقوله خسران است یعنی اصل سرمایه را با جوانی و عمر گذراندن شب و روز اصل سرمایه را دارم
از دست می دهم.
هر کسی باید فکر بکند که آیا این درس من، شوهرداری من، این بچه داری من، این زن من، این نمی دانم زن داری، این شغلم، این فعالیت های فرهنگیم، این عبادتم چه کاری دارد با من می کند، تأثیری در تشبه من به حق تعالی و تقرب من با حق تعالی دارد یا ندارد!
خواهش می کنم روی این خیلی وقت بگذارید. یک تمرکز می خواهد، یک خلوتی می خواهد. مبادا خدای نکرده کارهای خوبمان سر ما را گرم بکند. گاهی وقت ها ما آدم های خوبی هستیم کارهای خوب و کارهای خیر انجام می دهیم. سر خومان را طوری گرم می کنیم که به این مقولات مهم و کلیدی فکر نکنیم و دچار یک نوع خود فریبی می شویم. حالا من که آدم خوبی هستم، ببین من الان دارم در یک خیریه کار می کنم و من دارم فرهنگی کار می کنم، ببین من دارم کارهای مثبت انجام می دهم. نه. یک ترمز بزنید جدا از همه این ها برو بشین یک فکری بکن. ببین واقعاً روز به روز داریم به حق تعالی شاعق تر، عاشق تر و مأنوس تر می شویم یا خیر؟ اگر این اتفاق شوق تشبه و و انس ایجاد نمی شود، حتماً در سبک زندگی ما یک غلطی است و یک جای کار می لنگد باید بریم تغییرش بدهیم. اگر شغل است، باید تغییرش بدهیم، اگر رشته است باید تغییرش بدهیم، اگر سبک زندگی است عوضش کنیم، اگر دوستانمان است، عوضش کنیم. اگر سبک کارهای معرفتی و عبادی است، تغییرش بدهیم. یکجایی قضیه بالاخره اتفاق بیفتد. اینکه می گوید نماز قربان است. اگر نماز قربان است و مایه قرب است چرا نماز من نیست. یا اگر عبادات ها مایه قرب است چرا مال من نیست. اینها دردهای اصلی یک آدم است، مصائب اصلی یک انسان و سؤالات اساسی یک انسان اینها هستند. ولی بخش های پایینی مشغله های اقتصادی، مشغله های اجتماعی و سیاسی و زندگی هی سر ما را کلاه می گذارد و ما را گول می زند که صبح تا شب همه اش فکر آب و نون هستیم، یک قران را دو هزار کنیم و دو هزار به پنج هزار ولی بعد هیچ اتفاقی نمی افتد. یعنی آخرش هم می بینیم نمازمان همان نماز 30 سال پیش و روزه الان هم روزه 30 سال پیش است و هیچ اتفاقی نیفتاده است. و اساساً من به هیچ وجه مثل یک جنین سالم در مجرای تولد سالم نیفتادم. و این چیزی است که ما باید تضمینش کنیم که در قرار مکین گفتیم نطفه می رود در قرار مکین تا هیچ آسیبی نبیند و بعد آنجا که جای پایش را سفت کرد در رحم، در قرار مکینی که قرآن می گوید حالا شروع می کند به حرکت به سمت تولد سالم. ما اصلاً این استقرار مکین را نداریم یعنی نوع شغل مان، رشته مون، درس هامون، ارتباطاتمان، اهداف مان و آرمان هایمان همه اش بیزاری است. یعنی عنکبوتی است یعنی یک چیزهایی انتخاب کردیم که همه اش دارد به ما آسیب می زند و ما دلمان را خوش کرده ایم با یک صورت سلسله های مقدس که ما مثلاً نماز می خوانیم، روزه می گیریم، ما کار فرهنگی می کنیم، ما کار اقتصادی می کنیم، ما کار اجتماعی می کنیم، ما کار هنری می کنیم، دارم رئیس جمهور می شوم، من دارم این جوری می کنم. اینها سرگرمی است و تشبهی حاصل نمی شود. اصل میوه شدن است. اصل آن اتفاقی است که باید در زندگی من بیفتد. این یک چیزی است که انسان باید یک مدت خود خلوت کند.
روزها فکر من این است همه شب سخنم / که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ز کجا آمده ام، آمدنم بحر چه بود / به کجا می روم آخر ننمای وطنم
ما یک وطنی داریم که قرار است به آنجا برگردیم. اصلاً مال اینجا نیستیم. پس این دقت را بکنیم «أتَقَربُ إلی اللهِ» خیلی حرف قشنگی است. یعنی شما با یک آدم حسابی به نام حضرت معصومه (سلام الله علیها) سر و کار دارید به او حرف می زنید.
ببینید وقتی آدم مخاطب دارد، مخاطب های یک آدم قیمت یک آدم را مشخص می کند. دوست های یک آدم. دوست تو کیا هستنند. معمولاً نوع رفاقت و دوستانت بگویی قیمتت معلوم می شود.
حالا یک صحبت جدی که یک آدمی داریم که این آدم آنقدر عزیز و بزرگ است که امام صادق فرموند: «اگر خدا بخواهد ایشان همه شیعیان را در قیامت را شفاعت کند خداوند می پذیرد». شما دارید با یک آدم قدر حرف جدی می زنید. حرف های لوس، حرف های ضعیف این را می خواهم، اونو می خواهم، شوهر میخواهم، زن می خواهم، مشکلم را حل کن، شفا بده، با خودت هیچ کاری ندارم، حرف جدی ندارم، اصلاً من همتراز تو نیستم.
این جوری نیست. چون اول زیارت به خانم گفتیم. خانم «عَرَّفَ اللّهُ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ فِى الْجَنَّةِ» قرارتان را با خانم در بهشت گذاشته ایم. با حضرت عبدالعظیم گذاشتیم. به حضرت عبدالعظیم هم می رسیم همین را داریم. ما را خدا در بهشت بهم معرفی می کند. یعنی تو داری با یک آدم حرف جدی می زنید. قرار رفاقت، قرار زندگی، قرار یک سبک زندگی عالی را می گذارید. حرف هاتو زدی. حرفات دیگر لوس نیست. حرف های بچگانه نیست. حرف های طبیعی نیست،
خود حضرت معصومه (سلام الله علیها) هم دوست ندارد آدم اینجوری باهاش حرف بزنیم. یکی از بزرگان فرمود: حاجات دنیوی تان را برید از همین مرحوم میرزا قمی هم اگر بخواهید به شما می دهد، از زکریای بن آدم هم بخواهید بهتان می دهد. با من وقتی حرف می زنید چیزهای مهم بخواهید.
شما رفتید یک خانم مخدره ای که سلطان آخرت است خوش یعنی هیچ کس اگر جلو نیاید این یک نفر می تواند همه را دستگیری کند. جدی حرف بزنید.
حالا این جدیت چیست؟ این کلمات است. می گویم خانم من هم آدم هستم، من هم انسان هستم، من هم مثل شما دارم حرکت می کنم برای هدفی که برایش خلق شدم.
«أَتَقَرَّبُ إِلَى اللّه» دیگر چی؟ با چی؟ دوتایش را طی کردیم. «بِحُبِّكُمْ وَ الْبَرإَةِ مِنْ أَعْدائِكُمْ». این دو تا: عشق و برائت. گفتیم اینها دو بال هستند. عشق و برائت. هیچ وقت انسان با عشق تنها و برائت تنها نمی تواند رشد کند.
اگر اهل بیت را دوست داریم باید از دشمنانشان بیزار باشیم. اگر سبک زندگی اهل بیت را دوست داریم باید با سبک زندگی غیر اهل بیت فاصله بگیریم. اگر عاشق اهل بیت هستیم و می خواهیم با آنها محشور شویم باید با آدم هایی که غافل هستند و اصلاً سبک زندگی ندارند باید فاصله بذاری که با همه حال کنید و با همه رفیق باشید، با همه برید و بیایید، این اصلاً جوردر نمی آید. بله حالا من بگم مسلمان هستم، مؤمن هستم، اهل بیت را دوست دارم ولی سبک زندگیت را، رفاقت هایت را، کارت را، شغلت را، تجارتت را، کارهای فرهنگیت، کار درسیت، رشته ات، اینها اصلا جور در نمی آید. یعنی با آن سبک زندگی.
برائت یعنی فاصله گرفتن از غیر اهل بیت چون شما می خواهید با اینها زندگی کنید. «فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لاَ مَعَ غَيْرِكُمْ» سؤال کنیم که آیا قیمتت اهل بیت است یا نیست! قیمت ما اهل بیت هست یا نیست! آیا ما دوست داریم با اهل بیت محشور بشویم یا دوست نداریم؟ این سؤال خیلی مهم است. اگر دوست داری سبک زندگی.
ما چقدر آدم هایی داریم که واقعاً خودشان را فریب می دهند یعنی می روند چند ساعت سینه می زنند، گریه میکنند، عزاداری می کنند ولی سبک زندگی شان سازگار نیست. مسجد می روند، هیئتی هستند، کربلا می روند، زیارت می روند، ولی اصلاً خیال ندارند شبیه اهل بیت شوند، شبیه علی اکبر بشود، و شبیه ابوالفضل بشود. برای زندگیش تصمیم ندارد. این فقط به عنوان خودفریبی، یک تسکین موقت می رود یک همچین کارهایی را انجام می دهد که بگوید ما هم هستیم ولی داستان یک داستان عاشقانه نیست دارد. دروغ می گوید کربلا هم پیاده می رود هر سال هم می رود تا اربعین هم می رود و می آید ولی بعد نگاه می کنیم می بینیم اصلاً سبک زندگی اش، سبک شوهرداری، زن داری، بچه داری و تربیت هیچ چیزش به اهل بیت نمی خورد. شما دارید با خانم حرف جدی می زنید «أَتَقَرَّبُ إِلَى اللّه بِحُبِّكُمْ وَ الْبَرإَةِ مِنْ أَعْدائِكُمْ» این دارد می گوید که من از غیر سبک زندگی شما بدم می آید، متنفرم، نه اینکه خوشم بیاید آن سبک و بعد به زور غلبه کنم، یک موقع هایی هم مثلاً اداهایی از اهل بیت دریباورم. خیلی ها این جوری هستند. خیلی ها واقعاً سبک زندگی دشمن را دوست دارند، سبک زندگی دشمن براشون شیرین است، و بعد حالا یک اداهایی هم در می آورند. یک مسجدی برن، یک زیارتی برن، یک نمازی هم بخوانیم ولی واقعاً کشش قلبی شان به طرف مقابل که دشمنان است که اصلاً به نتیجه نخواهند رسید. این تمام شد. برویم سراغ مرحله بعد « وَ التَّسْلیم ِ إِلَى اللهِ راضِیاً بِهِ» این سومین رکن است. درواقع سومین و چهارمین رکن است. تقرب چه جوری حاصل می شود؟
- عشق،
- تنفر.
شما با عشق و تنفر یعنی تولی و تبری نزدیک می شوید به حق تعالی. یعنی تشبه پیدا می کنید به حق تعالی. این دوتا. دیگر چی؟ قرب یعنی چی؟ وقتی با یک نفر نزدیک و یکی می شوید باید با آن در رابطه مشکلی نداشته باشید. قبولش داشته باشید و قبول مان داشته باشد، دوستش داشته باشید، و دوستمان داشته باشد. و دهی نق و غر نداشته باشید در زندگی. یک کسی که دائماً سؤال و ابهام از خود خدا دارد، از تجلیات خدا دارد، نه توحیدش ،نه نبوتش، نه اماماتش، نه معادش با عدل خدا با همه چی مشکل دارد. این سؤال های خودش را برطرف نکرده است، شبهات خودش را برطرف نکرده است، تردیدهایش را برطرف نکرده است. دم در قرآن هم که اولش وارد می شوی می گوید اگر تردید داری تو نیا. «ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ» (سوره بقره/آیه 2) اگر شک داری این کتاب به تو کمک نمی کند. «ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ» این تازه هدایت می شود ولی اگر شک و تردید دارید نمی توانی با این مربی یعنی الله یعنی ربّ نمی توانی کار کنی. اول باید تردیدهایت را برطرف کن. برو اول شک هایت را برطرف کن. برو پیش یک استاد، برو پیش یک کارشناس، بدون تعارف کفرآمیزترین سؤال ها را و انتقاداتتان را مطرح کن تا آرامش پیدا کنید و اگر آرام شدید و آمدید درست بیا تو. باز نگاه کن متقیان را که می گوید می برد سمت فرمول های اعتقادی «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ» (سوه بقره/آیه 4) یقین دارد. اصلاً شک ندارد که جاودانگی دارد شک ندارد که ابدیت دارد. این آدم برای شب اول قبر کاملاً آماده است. این آدم یک عمر زندگی کرده است برای لحظه شیرین تولد. یک عمر زندگی کرده است برای آن لحظه.
همهی عشق یک آدم آن لحظه ای است که دارد می رود و یک دفعه بهش میگویند: هذا رسول الله، هذا امیرالمومنین هذا فاطمة الزهرا هذا حسن و هذا حسین اینها آمده اند سراغ تو تا تو را ببرند پیش خدا با. همه ی عشق آدم برای آن لحظه باشکوه زندگی کند آن لحظه زیبا که خود فاطمه زهرا بیاید ما را ببرد چقدر قشنگ است. خود پیغمبر بیاید اگر اینها سراغ مان نیایند خراب می شود. خیلی بد است موقع مردن اینها نیایند. معلوم است که خوب زندگی نکردیم. اینها با این همه مهربانی شان اگر نیایند یعنی فاصله خیلی زیاد است که نمی آیند بردارند ببرند پیش خودشان. خیلی مهم است. این آن عشقی است که آدم ارزش دارد، دل برایش بتثد و سبک زندگی اش را تنظیم کند برای این. مگر ما چقدر وقت داریم! وقتی نداریم. ما نوعاً یک سوم، دو سوم بیشتر عمرمان را گذراندیم. چیزی نمانده است که خوب حالا می خواهیم وارد آنجا شویم اگر اهل بیت دنبال مان نیایند، نیایند استقبالمان خیلی بد می شود. قیمت مان این است که پنج تن سراغ مان بیایند و اگر نیایند خیلی بد می شود و خب باید با این سبک زندگی باید کارکنیم تا دنبالت بیایند.
«وَ التَّسْلیم ِ إِلَى الله» من هیچ شک و تردیدی ندارم. ابدیت و جاودانگی آن لحظه باشکوه را قبول کرده ام و دارم با آن زندگی می کنم. « وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ» (سوره بقره/آیه 4) من در مسیر جاودانگی و ابدیت ام. در شب احیاء توضیح دادم که آدم هایی داریم که دنیایی هستند اما عمل های آخرتی هم دارند. بله نماز می خوانند، روزه هم میگیرند، عملهاش آخرتی است اما سویش به سمت جهنم است، به سمت دنیاست، دوری هست. ولی آدم هایی داریم که سوشان به سمت آخرت است. اگر اینها گناهی بکنند، گناهشان تبدیل به ثواب و عبادت می شود. چون سوشان به سمت آخرت است و خود این سو می سازد، خود این حرکت ضعفها و کمبودهای یک شخص را جبران می کند. ما باید ببینیم به آن سمت سو می رویم یا نه؟ رویمان را به سمت آخرت کردیم یا نه! یک کسی که رویش را به سمت آخرت می کند این آدم «یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ» خداوند گناهان یک عمرش را تبدیل می کند به حسنه چون دارد اونوری می رود. چون دارد مهمان خدا می شود ولی اگر کسی که نماز شب می خواند، حوزه هم درس می خواند، کار خیر انجام می دهد، کار مقدس انجام می دهد ولی رویش به سمت دنیاست. این کارهای خیرش کثیف است. یعنی عبادات هایش هم مزخرف و بی خود است. اینها خودش پوست کلفت تر، بی ادب تر، پرخاشگر، بداخلاق تر، زودرنج تر، حساس تر، متکبرتر. بقیه را ریز ببیند، بقیه را کوچک ببیند. منت سر بقیه بزاره، همه ی اینها کارهای این جوری به نکبت دچار می شود و دور می شود. مثل شیطان که شیطان مسیرش با شش هزار سال عبادت به کجا ختم شد؟ به رجیم شدن. شش هزار سال عبادت کرد معلوم نیست به قول علی (علیه السلام) شش هزار سال آخرتی است یا دنیوی. آخر سر از جهنم درآورد. یک کسی هم مثل حرّ 40 سال و مثل زهیر یک عمر آن وری است ولی یک مایعی دارد و یک سویی دارد که آن سو درست سر لحظه بزنگاه به آن جهت می دهد و همه جبران می شود. خیلی عجیب است. یک لحظه روبرمی گردانی می بینی دامن امام حسین هستی. یک لحظه برمیگردی دامن امام حسین هستی. تسلیم خیلی مهم است.
تسلیم یعنی تردیدهایت را کنار بگذاری. یعنی شک هایت را کنار بگذاری، یعنی إن قلت نکنی، نق و غر نداشته باشی. بذارید برایتان چند روایت بخوانیم. یک صلوات ختم بفرمائید.
مفصل این بحث را در رضا گفتم. مراجعه کنید به حدیث عنوان گفتم. عذر می خواهم معراج بوده آنجا توضیح دادم. چند نکته راجع به تسلیم بگویم.
«أوحَی اللَّهُ ُ تَعاَلَی اِلَی دَاوُدَ تُرِیدُ وَ اُرِیدُ وَ إنّما یَکونَ ما اُرید» در حدیث عنوان بصری چی بود؟ حضرت فرمود: اولین شرط این هست یا دومین قدم این بود که تو هی نیشینی برای خودت سبک زندگی ببافی، هی برنامه بریزی، هی دین و خدا و همه چیز را با آن چیزی که خودم دوست دارم تنظیم کنم. اینکه بنده برای خودش تدبیر نکند: من حتی باید در این رشته درس بخوانم، من حتماً باید این شغل را داشته باشم، من حتماً باید این خانه ها را داشته باشم، من حتماً باید انقد پول داشته باشم، بعد می خواهم حالا دیندارایم را با همین حتمن های که خودم کردم تنظیم کنم، جور درنمی آید اصلاً. نشین برای خودت قبا بباف، لباس بدوز و بعد بگوی خودم می خواهم تن خودم بکنم بگذار خدا تنت کند. ببین خدا چه می خواهد. «تُرِیدُ وَ اُرِیدُ» فوق العاده است این. توچیزهایی که میخواهی و من هم میخواهم. تهاش چی میشود؟ «وَ إنّما یَکونَ ما اُرید» خدا میگوید: آخرش همان که من میخواهم، میشود.
علی (علیه السلام) فرمود: «عَرَفْتُ الله بِفَسخِ الْعَزائم و نقض الهِمَم» من خدا را با چی شناختم اینکه من هر تصمیمی گرفتم، نشد. و هر همّتی کردم، یک چیز دیگری شد. خدا. خدایی داریم. خدایی که وقتی می شکندت به عشق تو می شکندت و وقتی تصمیم هایت بهم می زند، بخاطر تو بهم می زند. نه اینکه لج بازی کند و بخواهد حالت را بگیرد یا بخواهد خودنمایی کند می گوید من می دانم اون وسط چه اتفاقی قرار است بیفتد. من آن را حذف می کنم به عشق تو. حالا شما یک شاید جیغ و داد کنید مثل مادری که غذاهای جلوی بچه را برمی دارد و می گوید اینها را برایش ضرر دارد و بچه دوست دارد استفاده کند ولی مادر می گوید نه. یک کاری می خواهد بکند که پدر میگه نه. بچه نادان شروع می کند به جنگ و دعوا با مادر و پدرش و نمی داند که پدر و مادر از روی عشقش دارد با این بچه مخالفت می کند و نه از روی کینه و دشمنی.
«فَاِنْ أسْلَمْتَ لِمَا اُرِیدُ أَعطَیْتُکَ مَا تُرِیدُ» اگر تسلیم شدی نسبت به چیزی که من خواستم من آن چیزهایی که تو خواستی را خودم کفایت می کند با من راه بیا. تسلیم باش. هی پوست کلفتی نکن. فکر هم نکن از همان راهی که تو فکر می کنید باید همه چیز تو تأمین بشود نه من هزاران راه دارم که تو را تأمین بکنم. «حتِی مِن حَیثُ لاتَحتَسب» از جایی که فکرش را نمی کنید می رسانم. پس زیاد برای خودت دل مشغولی و مخالفت ایجاد نکن. دیگر به این شراط این کار، این کار، این کار بکنم، دینداری می کنم. اینجوری جور در نمیاد.
«وَ اِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِمَا أُرِیدُ أَتْعَبْتُکَ فِیمَا تُرِیدُ» اگر تسلیم نشویم چه اتفاقی میافتد اگر تسلیم بشوید خوب است. بگو خدایا تسلیم شدم. هر چی تو بگویی، هر سبک زندگی که شما بگید، خوراکهایم و شنیدنیهام، همه چیزم، زن داریم، شوهرداریم، بچه داریم، تربیتم، عبادتم، شغلم، فعالیت های فرهنگی، اجتماعی، هنریایم، اقصتادی همه را با این تنظیم می کنم. چشم. خدا میگوید اینجا می افتم تو کار تا اون چیزهایی که بخواهی بشود. اما اگر تسلیم نشوی چه میشود؟ «أَتْعَبْتُکَ فِیمَا تُرِیدُ» درتمام آرزوهایی که داری میاندازمت به زحمت. می افتید به دردسر. نمی رسی. در سرابی که هیچ وقت انتها ندارد و خسته و کوفته میشوید. آخرش هم به آن آبی که می خواهی نمی رسی. پس شیوه غلط انتخاب نکن برای سبک زندگیت شیوه های نادرست. شیوه های که به قول امام رضا (علیه السلام) فرمود: درش بدجنسی است. با بندگان خدا بدجنسی نکن، درش حسادت. در این راه ها ضایع کردن دیگران است. در این راه ها دریدن همدیگر است، خشونت و نامهربانی است. این سبک ها را انتخاب نکن. سبک های این جوری که بقیه را بدری عاقبت ندارد. آرام باش. آخرش چه می شود؟ چقدر زیبا می گوید خداوند از سنت های الهی سخن می گوید دیگر از نظام خلقت می گوید «ثُمَّ لَا یَکُونُ اِلَّا مَا اُرِیدُ» آخرش هم همان که من می گویم می شود که خداوند می گوید. آخرش به زحمت می افتی، تو بدبخت می شوی، تو گرفتاری می شوی، اما آخرش همان می شود که من گفتم. از اول راه بیا. من که بد تو را نمی خواهم. تسلیم نشان دهنده اوج قوت عقلی یک آدم است. این الله من را از خودش بیشتر دوست دارد. این الله من را از خودم بیشتر دوست دارد، «رَبِّکم اَعلَمُ بِما فِی نُفُوسِکُم» این الله بی نیاز مطلق است و به من نیازی ندارد. این الله من را برای شبیه شدن به خودش و تقرب به خودش خلق کرده است. پس چرا من با آن را نیاییم، چرا هر دفعه من زیر آبی بروم، چرا من هر دفعه لایی بکشم، چرا من هر دفعه نق بزنم با این راه نیام. من با مربی خودم راه نیایم. یکسره نق و غر داشته باشیم.
اوج عقلانیت یک انسان تسلیم است. تسلیم چکار می کند؟ تسلیم می آید ضریب مقاومت تو را پایین می آورد و سرعت تو را بالا می برد. مثل کاتیلوزوری است که در یک ترکیب شیمیایی که می گذاریم یک دفعه می بینید ترکیبی که قرار بوده ده ساعت عمل کند، پنج دقیقه عمل می کند. بچه بسیجی ها را که یادتان نرفته است ره صد ساله را یک شب رفتند. چرا!
چون رسیدن به اوج این حالت. تمام و همه رمز بزرگی اینها که الان کجا هستند. «عند ربّهم» هستند در بهشت نه «عند ربّهم» هستند، این بود اینها تمام مقاومت خودش را به صفر رساندند و وصول یک قدم شد.
یک قدم بر فرق خود نِه/ و آن دگر در کوی دوست
یک قدم روی آرزوهایت روی این خیالات، روی این توهمات پا بگذارد. قدم بعدی پیش خدایی. ما مشکلمان این است که ما می خواهیم مسیر خدا را باید عالم آرزوها، یک عالم آرمان های من درآوردی و به درد نخور و بدون اینکه این آرمان ها با هدف امام زمان تنظیم شده باشد بدون اینکه این آرمان ها با سبک زندگی شیعه، سبک زندگی اسلامی هماهنگ شود می خواهیم طی بکنیم، بعد می خواهیم قرب خدا را هم داشته باشیم. و این اتفاق نمی افتد اصلا برای همین خیلی قشنگ می گوید امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «أحَقُّ مَن خَلَقَ اللّه ُ بِالتَّسليمِ لِما قَضَى اللّه مَن عَرَفَ اللّهَ» سزاوارترین خلق خدا به گردن نهادن، تسلیم شدن در برابر قضا و فرمان خدا کیه؟ توی آدم ها چه کسی سزاوارترین کس است برای اینکه بین مخلوقات خدا برای اینکه فضای الهی را قبول کند و تسلیم فرمان خدا بشود. چه می تواند این کار را بکند؟ چقدر زیبا دارد می فرمایند امام باقر «مَن عَرَّفَ اللهَ » هر کس خدا را بشناسد. اگر کسی شناخت و معشوق شد آن وقت می فهمد الله یعنی چی؟ و این خیلی بی ادبی است. که خودم را تسلیم نکنم و دائم از خودم نظر بدهم، هی سلیقه بدهم، بروم وسط راه، هوس بازی هایمان خودمو را بکنیم. پس چه می تواند مقاومت را کم کند؟ معرفت الله.
آنهایی که پوست کلفتی می کنند، مقاومت می کنند، امروز و فردا می کند، شل می آید، تنبلی و بی حوصلگی می کند مال این هست که نمی داند داستان از چه قرار است. اساساً تنبلی و بی حوصلگی محصول ضعف معرفت است. معرفت که برطرف شد. تنبلی ها و بی حوصلگی ها همه میره کنار.
دائماً غفلت از گستاخی بود/ که می برد تعظیم از دیده رمد
به محض اینکه شناختی خوابهات می رود، خستگی هایت می رود بیداری هایت شروع می شود. نشاطتت شروع می شود، تلاشت شروع می شود، هیچ وقت هم خستگی ندارید. اصلاً خستگی نسیت عشق است. همه دوندگی های زندگی تمامش به تو قدرت می دهد، به تو عزت می دهد، به تو آرامش می دهد و شما می بینید که دارید درست عمل می کندی. اصلاً خستگی ندارد. خیلی خوب است. اینجاست که می رسیم به رمز شادی و آرامش.
یک روایت از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) بخوانم. «یَا عِبَادَ اللهِ أنتُم کَالمَرضَی وَ اللهِ رَبُّ العَالَمِینَ کَالطَّبِیبِ» چقدر قشنگ است. مردم، عباد خدا، بنده های خدا شما مثل مریض هستید و ربّ العالمین مثل طبیب است. «فَصَلاحُ المَرضَی فِیمَا یَعلَمُهُ الطَّبِیبُ» و صلاح مریض در آن چیزی است که طبیب میداند «وَ تَدبیر بِهِ» و تدبیر و به تدبیر می کند مریض را «لا فِیمَا یَشتَهِیهِ المَرِیضُ» نه در چیزهایی که مریض اشتها دارد و خوشش می آید: این را بنویس، آن را بنویس، این می خواهم و آن را نمی خواهم، این را می زنم، آن را نمی زنم، این جوری نیست. «وَ یَقتَرِحُهُ» و پیشنهاد می دهند به خدا. ما خیلی وقت ها به خدا پیشنهاد می دهیم «ألا فَسَلِّمُوا لِلّهِ أمرَهُ تَکُونُوا مِنَ الفَائِزِینَ» یک بنده خدایی آمده بود برای ازدواج، یک آدم مشنگی را انتخاب کرده بود برای ازدواج. یک پسری که اصلاً در صلاحیت این دختر نبود و هیچ سنخیتی نداشت اما می گفت که عاشقش هستم و دوستش دارم و می خواهم با این زندگی کنم. گفتم که اصلاً صلاح نیست با این ازدواج کنی، این اصلاً برای زندگی شوهر خوبی نیست و نه پدر خوبی می تواند دربیاید. می گفت من اصلاً به خاطر این شروع کردم به نماز خواندن که خدا این را به من بدهد والا نماز نمی خوندام. بخاطر خدا نمی خوانم. شروع کردم به نماز خواندن گفت من دارم گناهانم را می گذارم کنار دارم عبادت می کنم تا خداوند این را به من بدهد. گفتم شاید مصلخت نباشد. گفت نه خدا باید این را مصلحت من کند. خدا باید این را تغییر دهد بکند
مصلحت من. مصلحت من در این قرار بگیرد. این بد است. به خدا بگویم خدایا مصلحت من را در این راه بگذار.
«یَقتَرِحُهُ» پیشنهاد می دهد به خدا که خدایا این را این جوری بکن.
«ألا فَسَلِّمُوا لِلّهِ أمرَهُ تَکُونُوا مِنَ الفَائِزِینَ» خیلی قشنگ است. تسلیم امر خدا باشید تا رستگار شوید. می دانید تسلیم شدن چکار می کند؟
تسلیم شدن اعصاب آدم را آرام می کند. ای کاشها را برمی دارد. در روایت داریم حضرت فرمود: اگر کسی در زندگی اش «ای کاش» آمد «فإنَّ لَو یَفتَحُ عملُ الشَیطان» اگر کسی در زندگی اش «ای کاش» آمد شیطان را به خودش باز می کند راه. عمل شیطان را روی خودش عملی می کند. تا گفتی ای کاش، آخی، کاشکی همین. اگر رفت، تمام. هیچی دیگر نگو. هر اتفاقی افتاد دیگر چیزی نگو بعدش. دلت را بده برود هر چیزی که قرار بشود. ولی وقتی که بگویی آخه، ای کاش و بشینی برایش عزاداری کنی، غصه بخوری «الّذینَ أصابَتهُم مُصیبةٌ قَالُوا إنّا ِلله وَ إنّا إلیهِ راجِعونَ» ما مال خدائی. من مال خدا هستم. چقدر قشنگ است. و خیلی جگر می خواهد که بگوید مال خدا هستم. و خیلی مهم هست که مال کی باشیم. مال شیطانیم یا مال خدائیم! من مال خدائیم. میرم پیش خدا. غصه برای چی! غصه چی را بخورم. لذا حضرت فرمود: «لو» نگید در زندگی تان. حسرت گذشته را نخورید. طرف هر وقت می آید خانه یاد فرشش می افتد غصه می خورد، می گوید عجب فرشی بود. نمی دانم کریستال نازنینم، آخ آخ چه کریستال هایی بود این یادگار ننه خدا بیامرزم بود. نمی دانم این یادگار آن شوهر خدا بیامرزم بود، این جوری شد. اصلاً ول کن. اگر همان قشنگ بود یادگار خدا بیامرز شوهرت. مگر دوستش نداشتی خدا برش برد برای آخرتت. برایت می کارد و برایت در می آید. و هی نگو چرا قبلش دعا کن. ولی اگر رفت دیگر هیچی نگو. سرطان آمد دیگر تمام است. خد این را خواست، این لباس را پوشانده، خیلی خوب است، قبای خوبی برام پوشانده. حتماً درش خیری بوده. مریضی و برشکستگی آمد، هر چی آمد خوب حالا همین است دیگر. لذا حضرت برای بچه اش دعا میکند وقتی بچه می میرد در مورد هم امام باقر و هم امام صادق (علیهم السلام) داریم تا بچه مرد خندید حضرت. لبخند آمد به لبش. «سُبحان الذی یقتُل اولادِنا وَلانَزداد لَهُ إلّا حُبّا» منزه است کسی که بچه هایمان را می کشد و ما جز محبت او چیزی در دلمان اضافه نمی شود. خود حضرت هم مشکل ندارد.
امام حسین، حضرت زینب کبری «و ما رأیت إلا جمیلاً» همه قشنگی بینی است. حسرت نیست. دلدادگی نیست. آخ نیست. حیف شد ندارد. برای همین هم اینجا را دقت کنید. «لَم یَکُن رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم یَقولُ لِشیءٍ قَد مَضی لُو کَانَ غیره» امام صادق می فرماید: پیامبر هیچ وقت چیزی را که گرفت یا اتفاقی می افتاد نمی گفت ای کاش.یک چیزی دیگری می شد. ای کاش یک جور دیگری بود. حسرت ندارد و این آدم شاد و همیشه آرام است. و تسلیم است. از وقتی این اتفاق افتاده است؛ حال نماز ندارم از وقتی این اتفاق افتاده دیگر معنویت ندارم ، از وقتی افتاده دیگر نمی توانم ذکر بگویم حوصله ی هیچ چیزی را ندارم. حوصله خود را هم ندارم. حوصله همسرم را ندارم، حوصله بچه ام را ندارم. حوصله خدا و امام رضا را ندارم، اصلاً با همه چیز قهرم. این آدم خیلی گرفتار و ذلیل است. یک نوع دلبستگی های داشته که قیچی شده، رفته آن طرف و این هنوز دارد برای آن قضیه عزاداری می کند. لذا خداوند در قرآن می فرماید: من حمله هام و ضرباتم را، مصائبی که برایتان می فرستم پشت سر هم می فرستم که شما آنقدر پوست کلفت شوید، آنقدر محکم شدید تا بیاد «لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ» (سوره حدید/آیه 23) دیگر غصه نخوری برای چیزهایی که از دستت رفته است و هیچ وقت شنگولی نکنی برای چیزی که بدست آوردی و آرام می شوی. این همان معنای حدیثی است که در معراج در زهد گفتیم.
در روایت داریم پیامبر یک موقعی روستایی را دید و گفت: این اهل بهشت است. یکی از اصحاب می گوید وقتی من شنیدم که پیامبر گفت این اهل بهشت اس. گفتم بروم ببینم چه می کند که این اهل بهشت است. به روستا رفتم و به او گفتم می خواهم مهمانتون شوم و او گفت بفرمایید و برای من شیر دوشید وخرما و گوشت آورد. شب که شد او تخت خوابید و ومن بلند شدم و تا صبح به عبادت پرداختم و او حتی شب نماز شب هم نخواند.گفت فرداش من روزه گرفتمو آن روزه نگرفت میزبان. من سه روز خانه اش بودم هر روز، سه روز روزه گرفتم و شب ها هم عبادت. این نه. کار معمولی می کرد. بعد پیش خود گفتم او چی دارد که پیغمبر گفته او بهشتی است.. بهش گفتم که شنیده ام پیامبر همچین حرفی را راجع به تو زده است. او گفت برو ببین پرا پیغمبر چنین حرفی زده. برو از خودش سوال کن. من نزد رسول رفتم و رسول خدا گفت: برگردد و برو از خودش سؤال کن. خودش برایت توضیح دهد بعد رفتم پیش او و او گفت من آدمی هستم که هیچ وقت در زندگی ام کینه کسی را به دل نگرفتم هیچ وقت. کینه ای نبودم. 2- اگر همه دنیا را به من بدن و از من بگیرند اصلاً لحظه ای ناراحت نمی شوم. این صحابی می گوید: من بهش گفتم ما این جوری نیستیم ما شب و روز نماز می خوانیم، روزه هم می گیریم اما اگر یکی از گوسفندان مان برود بهم می ریزیم.ما این جوری هستیم. حسرت را از دلتان بردارید، حسرت کار آدم های کوچک است. اگر چیزی رفت به بهشت می رود برایتان و جاودانه می شود براتان. حسرت چیز خوبی نیست. زندگی را تلخ می کند. از کسی کینه به دل نگیرید. این باعث می شود برگردید به گذشته تا برگردی به گذشته شیطان آنجا نشسته سر راهت. «فَإنَّ لَو» «لو» یعنی چی؟ یعنی حرکت به گذشته. جلویش را نمی بینی که چه چیزهایی را ازدست می دهی. دارد حسرت آن را میخورد که چه چیزهایی را از دست دادی. تو اگر حسرت و غصه نخوری، شاد باشی خدا برایت تضمینش می کند. تو فقط غصه نخور، به گذشته کاری نداشته باش، حتی گناهانت را بی خیال شو من همه را بی خیال می شوم. ببینم دست برمی داری یا نه. بعضی ها می نشینند هی غصه ی گناهانشان را می خورند. بعد می بینن که آدم های کوچک می شود و رشد نمی توانند بکنند. ولی خدا می گوید بیا توبه کن، تمام شود. تو غصه نخور من تضمین می کنم می بخشمت اما بیا برو و نایست . جلوی خیلی ها خبرهاست و تو خبر نداری و از دستش می دهی. بیا برو. تو اگر خودت را ببخشی من هم می بخشمت. تو اگر به عشق من خودتو ببخشی من هم می بخشمت. نیایستید چون به محض اینکه به برگردی به گذشته هم حال را از دست می دهی هم آینده ات را. من همه چیزها را تضمین می کنم تو برو جلو خیلی چیزهاست که ازدست بدهی برو جلو و اصلاً به گذشته برنگردد و حسرت نخور برای گذشته. اگر چیزی بهتان ندادن، ندادن که ندادن.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «لَو» که می گوید یعنی متوجه نیستید در برزخ چه اتفاق هایی می افتد. چه چیزهای قشنگی آنجا براتون منتظر شماست. «لَو تعلمونَ ما ذُخِرَ لکُم ما حَزنتم علی ما زُوی انتم» شما اگر می دانستید چه چیزهایی برای شما ذخیره است هرگز به خاطر چیزی که به شما داده نشده غصه نمی خورید.
«زوی» یعنی بهتون ندادیم، بهتون داده نشده، می خواستید برسید، نشد. دوست داشتی برسی مثل بقیه اما نشد. اگر می دانستی چی برات ذخیره شده هرگز بخاطر چیزی که بهت داده نشده غصه نمی خوردید. حالا بقیه دارند، خانه آن چنانی، ماشین آن چنانی و هر چیز دیگری نیفت در مسابقه جهنمی با آنها، حسرت آن ها تو را نکشد. ندادن بهت ندادن. اصلا غصه نخور چون اگر غصه بخورید آن چیزی را که برایت ذخیره شده است را خراب می کند.
تسلیم یعنی اینکه آدممی فهمد خدا با او چکار می کند و خوشحال است. خدایا یعنی من الان این نقش را بازی می کنم. باشد. الان مریض شوم، الان کشته شوم، الان مجروح شوم، الان اسیر می شوم، الان سالم برگردم، الان باید بدهکار باشم، چی! هر چی باشد. اصلاً ترسی ندارد، اصلا اضطراب و دلشوره در زندگی این آدم نمی آید. تقرب به حق تعالی با شادی و آرامش امکان پذیر است.
یادتان نرود شادی شرط تقرب به حق تعالی است. کسی که همه اش غصه و غم دارد، اعصاب خرد دارد، حسرت در دلش است. این چگونه تشبه به حق تعالی پیدا می کند. فقط آدم هایی آرام و شاد هستند که به معنای حقیقی تقرب پیدا می کند.
خدا رحمت کند مرحوم علامه که فرمود: یک موقعی دلم گرفته بود رفتم خدمت استادم حضرت آیت الله میرزا علی آقا قاضی و با او صحبت کردم. یک چند دقیقه ای با هم صحبت کردیم یک چیزهای به من گفت. حالا این را شعر کرد
پیر خرد پیشه ی نورانی ام/ برد ز دل زنگ پریشانیم/ گفت که در زندگی آزاد باش/ هان گذران است جهان شاد باش
خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی همیشه بگید «این نیز بگذرد» راحت شد. ذهنت را این ور و آن ور نده. حیف است شادی و آرامشت را خراب نکن. در این آرامش است که تو می توانی مسیر تقرب به خدا را با سرعت طی کنی ولی اگر قرار باشد هر دفعه یک مشت و لگد از کارهای دنیا بخورید چه جوری می توانید پا شوید، چه جوری می توانید سالم باشید، چه جوری می توانید اصلاً تمرکزی برای شدن داشته باشی، اصلا دیگر حسرت نمی گذارد تمرکزی برایت بماند. ای کاهش ها تمام تمرکز «شدن» را از انسان می گیرد. تمام قدرت «شدن» را از یک انسان می گیرد.
تسلیم کلیدی است که شما می توانید با آن به هر جایی که می خواهی برسید. دیگر ای کاشها و غمها و حسرت های دنیا از دلتان می رود.
«والحمدلله ربّ العالمین و صلی الله علی محمّد و آله الطاهرین»
پنج مرتبه آیه «امّ یُجیب» را میخوانیم برای رفع اضطرار از وجود آقام امام زمان، رفع اضطرار از شیعیان، مسلمین و مستضعفین عالم، شفای همه مریضان، شادی همه اموات، سلامتی رهبرمان، نجات کشورمان، نابودی دشمنانمان و اینکه انشاء الله همه ما از بهترین یاران امام زمان (علیه السلام) باشیم، پنج مرتبه آیه «امُن یُجیبُ » را می خوانیم.