جلسه 052 - شادی
شماره جلسه
52
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
10
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 052 - شادی

شادی؛ جلسه 53 23/01/1404

بحثمان در مورد عوامل ایجاد شادی بود و این که اگر ما تلاش بکنیم برای شادی دیگران چه آثاری دارد یا برطرف کردن غم های دیگران. در نظام خلقت بارها این را عرض کردیم همه چیز براساس عمل و عکس العمل است یا در فلسفه می گوییم علت و معلول. در دین میگوییم قدر و قضا؛ یعنی شما هر اندازه ای را انتخاب بکنید قضا و نتیجه اش را خواهید دید. در همین دنیا ظهور می کند .یک آثاری هم برای برزخ و قیامت ما دارد. مثل جنینی که در رحم مادر هست هر اتفاقی برایش بیفتد در دوران جنینی، یک آثاری در رحم مادر دارد یک آثاری میماند برای تولدش که به اینجا می آید. ما هم همینطور هستیم یعنی در رحم دنیا هر انتخابی بکنیم هم اینجا آثاری برای ما دارد هم در نظام برزخی و حیات جاودانمان، آن اثر خودش را نشان می دهد. تولید شادی، شادی می آورد. تولید غم هم غم می آورد یعنی اگر شما جایی اضطراب ایجاد کنید غم ایجاد بکنید حقارت ایجاد بکنید تمسخر ایجاد بکنید فقر ایجاد بکنید چه مادی چه معنوی چه عاطفی. آن چیزی نصیب خودتان می شود هم همینطور است. تولید شما هر چیزی که باشد اولین کسی که میخوردش خودش است. تولید انسان در واقع در زندگی چیزهایی را میخورد و میبیند در زندگی که خودش تولیدش کرده و همین هم میشود عذاب بعد میبیند که این خود من بودم که این ها را تولید کردم برای خودم.

در شاخصه های انسان شناسی در قرآن کریم شما هر چقدر بتوانید تولید شادی بکنید، تولید مهربانی و عشق بکنید، تولید آرامش بکنید اولین کسی که این را میخورد خودتان هستید. بیشترین برداشتی که از چیزی که تولید میکند خودتان هستید. لذا امام صادق در حدیث فارسی ایرانی ها رفته بودند خدمت ایشان فارسی این روایت را فرمودند: « هر چه بکاری همان میدروی». شما هر چه بکاری نتیجه ات همان است. گندم از گندم بروید جو ز جو. این شکل قانونی خلقت است. یعنی خداوند نظام خلقت رااینگونه قرار داده که ما هر چیزی را که تولید میکنید اول کسی که میخوریدش ما خودمان هستیم. مثل افکار منفی بدبینی حسادت بدجنسی بدخواهی نسبت به دیگران نقشه ریختن برای دیگران کینه داشتن. اینها همینجوری است. اینها هر چیزی که شما تولید میکنید همان محصول را خودتان مصرف میکنید و این جهنم ایجاد میکند برای انسان.

در ادامه بحثمان که درواقع عوامل تولید یعنی آثار تولید شادی بود که در واقع ما پنجمین اثر از آثار شادی را میخوانیم الان ما که شادی آخرتی است. چهارتا را قبلا خواندیم که این پنجمین هست الان که یک مقدارش باقی مانده که خدمتتان عرض میکنم. از وجود مقدس امام صادق علیه السلام است. به محضر مقدس شان صلوات ختم بفرمایید. « من سرالمومنا سرح الله یوم القیامه و قیل له تمن علی ربک ما اهوحده فقد کنت تحب عن تسر اولیا عهو فی دار دنیا و یعتا ما تمنا و یزیده الله من عندهی ما یخد علی قلی من نعیم الجنه» چقدر زیباست. واقعا حقی که به قول حضرت داود به خدا می فرماید هر کسی تو را بشناسد حق است که هیچ وقت در زندگی ناامید نشود. ما با خدایی روبرو هستیم که با کوچک ترین بهانه ای ما را میبخشد و بهشتی میکند و پاداش میدهد. با کوچک ترین بهانه. ببینید هر کسی یک مومنی را شاد کند. ما شادی همه جور داریم. باز یادتان نرود درس هارا. شادی ما جمادی داریم، گیاهی داریم، حیوانی داریم، عقلی داریم و فوق عقلی. فرق نمیکند. هرکدامش را هم که شما شادی ایجاد بکنید از این پنج نوع این اثر را دارد؛ یعنی اثر آخرتی را دارد. خوب دقت کنید. هر کدام از پنج نوع را در خانه تولید کنید اول خانه خودتان بعد بیرون این آثار را دارد. خب هر کسی مومنی را شاد کند خدا روز قیامت او را شاد میکند. « قیل له» بهش چی میگویند دراین شادی؟ بهش چی می گویند؟ « تمنا علی ربک» هر چیزی که میخواهی از خدا بخواه هر چیزی که دوست داری همین الان از خدا بخواه. چی از این بالاتر قیامت به یک نفر اینکه اضطراب جهنم حساب کتاب و گرفتاری های دیگری دارد یهو بهش بگویند که شادش کنند انسان را و بعد هم به انسان چی بگوید؟ بگوید هر چی میخواهی الان بگو. هی چی دوست داری بگو به من. هر چه دوست داری. خودت تصور کن خدا آنجا این را بهت بگویند. فکر کن اگر بهت بگویند هر چی دوست داری بگو چی میگویی؟ این خیلی مهم است. خب اگر از من سوال کردند من چی می خواهم. آدم ها اینجا قیمت هایشان درمیاد که اینجا چی میخواهند. هر چی میخواهی اینجا قیمتت در میاد. آرزوهای آدم ها سطح آرزوهای آدم قیمت آدم ها را مشخص میکند. معشوق ها و آرزوها قیمت تو را مشخص میکند. حالا اگر خدا آنجا به تو بگوید چی میخواهی چه میگویی؟ این خیلی مهم است. بعد «فقط کنت محب» تو خیلی دوست داشتی دوستانه من را در دنیا شاد کنی. خیلی دوست داشتی به مومنین برسی شادشان کنی علاقه داشتی «کنت تحب» یعنی ماضی استمراری است یعنی یک روشی بود که تو همیشه این را داشتی با خودت. در روحت این بود که اگر یک مومنی در زندگی من هست؛ هر کسی پدر، مادرم همه هم مومن هستند الحمدالله در این کشور کسی را نداریم که مومن نباشد که آقا فرمودند: همه مردم ایران مومن هستند حتی آنهایی که ظواهر شرعی را هم رعایت نمی کنند. همه مومن هستند. همه دوست داشتنی هستند. همه بچه های امام زمان هستند. همه بچه های حضرت زهرا هستند. خانواده ی همسرت، همسرت، پدر و مادر خودت، خواهرو برادرها همسایه ها این ها، هر کسی که با توروبرو هست، هر کسی که با تو ارتباط پیدا می کند، میگوید که تو خیلی دوست داشتی که اینهارا شاد کنی. دوست داشتی که تولید شادی بکنی. این را خدا خیلی دوست دارد انسان هایی را که دوست دارند بقیه را شاد کنند و آثار زیادی دارد. چهارتا را خواندیم. الان پنجمی هستیم. برای قیامت است ولی آثار دنیایی را هم خواندیم که چقدر قشنگ است «فیوتی ما تمنی» هر چی بخواهد خدا بهش میدهد. حالا میدهد بهش هر چی بخواهد؟ یک موقع میبینی عقلش نمیرسد آنجا، یک چیزه محدودی را می خواهد بعد می فرماید: «ویزید الله من عنده» خدا خودش هم میگوید که خودم هم یک چیزی بگذارم روش ولی آن چیزی که خدا می دهد میفرماید چی؟ یه چیزی خدا می دهد اضافه تر « لم یخدر علی قلبه» اصلا قدرت درکش را ندارد اصلا به ذهنش هم خطور نمیکند که چقدر این عالی هست. «و نعیم الجنه» از نعمت های بهشتی یک چیزی خدا بهش میدهد که این اصلا نمیتواند حتی تصورش را بکند. ببینید چقدر زندگی خوبه اینجوری آدم به جای اینکه اعصاب بقیه را خورد کند، حسادت بکند، خساست بکند بخل کند مقایسه و مسابقه داشته باشد در زندگی، رقابت های جهنمی ایجاد کند، بدجنسی بکند، هم شاد باشد هم دیگران را شاد کند. همین. تجارت خوبی است سبک زندگی قشنگی است تولید شادی. این یادتان باشد. پس باز بارها این را عرض کردم اگر غم میاد سراغت، اضطراب میاد سراغت، دلگیر میشوی مال این هست که به دیگران خوب نرسیدی، دیگران را خوب شاد نکردی. هر تنگی می آید مال این است که ما تنگی را خودمان ایجاد کرده ایم بی برکتی را خودمان ایجاد میکنیم بی برکت میشود کارمان. وقتی خروجی هایتان را زیاد میکنید، ورودی هایتان خیلی زیاد میشود. دریافت هایتان خیلی قشنگ و زیاد می شود. خب باز روایت بعدی ببینید امام کاظم دارد امام رضا هم دارد همشون دارند. اینقدر مهم است. ببینید امام کاظم می فرمایند: «هر کس شادی را داخل قلب یک مومن بکند فرح الله قلب یوم القیامه» این از امام کاظم علیه السلام است. پس ورود به شادی -دقت بفرمایید- دو مرحله است حضرت. می فرماید شاد کردن امام رضا چی می گوید: «من فرج» یک موقع است می خواهی غمش را برطرف کنی «من فرج عن مومنه فرج الله عنه یوم القیامه» هر کس یک مشکلی را حل کند، یک اندوهی را برطرف بکند، یک گره ای را بگشاید «فرج» یعنی گره گشایی. گره گشایی بکند از یک مومن، خدا گره های قیامتش را باز میکند. هر کسی را شاد کند خدا شادش می کند. دیگر هر دوتاش را پدر و پسر سلام الله علیهما گفتند. این هم داستان قشنگی دارد از امام رضا علیه السلام است. می فرماید که -چون حدیثش طولانی هست من فقط فارسیش را برایتان بخوانم- میفرماید که «خداوند در درگاه ستمگران «ان الله تعالی بابواب الظالمین» در دربار ستمگران کسانی را دارد که خداوند چهره ی این ها را با نور برهان روشن کرده و به آنها در سرزمین ها نفوذ و قدرت داده. در دستگاه ظالمان هستند. زمان شاه هم بودند افراد این جوری حتی در ساواک هم بودند. در ساواک هم، ساواک وحشی جنایتکار شکنجه گر، یه آدم هایی آنجاها بودند که خداوند آنها را کاشته بود آنجا، در ارتش بودند در پلیس بودند در قوه قضاییه بودند در دستگاه ظالمین. می گوید خداوند همه جا دارد این جور آدم ها. در این دستگاه افراد خاصی را دارد که خداوند آنها را وجودشان را و چهره هایشان را با نور برهان روشن کرده و به آنها چی داده؟ «مکن فی البلاد» بهشون قدرت داده در آن جاها؛ مثلا یک کاره ای شده آنجا. به من گفتند وزیر شو در دستگاه ظلم. حضرت فرمود بلند شو برو بشین آنجا. گفت آقا آنجا دستگاه ظلم است من شریک می شوم سهیم می شوم. حضرت فرمودند نه برو آنجا به فقرا به نیازمندان به شیعیان به مومنین برس. خب چرا؟ «لیتفع به عن اولیاعه و یسرع الله بامورالمسلمین» خدا دوست هایش را کمک میکند، دفع میکند شرها را از دوستان خدا. آدم های هستند که آنجا کمک میکنند «و یصلح الله امورالمسلمین» خدا بوسیله آنها امور مسلیمن را چکار می کند؟ امور مسلمانها را اصلاح میکن.د خیلی ها در دربار شاهان یا مرتبط هستند با شاهان آدم هایی بودند که مثلا شاه می خواسته اعدام بشود یک نفوذی داشته آنجا نگذاشته این اعدام بشود یا مثلا یک جوری فراریش داده، یک جوری کمک کرده دیگر بالاخره. شفاعت را کرده «الیهم مجرمیمن علیه ظلم» اینها پناه مومنین هستند، در گرفتاری پناهگاه مومنین هستند «و علیهم یفزعون حاجت الشیعتین» شیعیان نیازمند ما به اینها پناه می برند. نمی دانم قاضی هست وکیل هست میگوید اینطوری باشید هر جا که هستید. قاضی است وکیل است پلیس است نمیدونم هر چی. رییس هست یک نفوذی دارد دنبال اینجور کارها است بلکه خدا را خوشحال کند، اهل بیت را خوشحال کند. به مردم به چشم بچه های اهل بیت نگاه کردن یک هنر بزرگی است. بزرگترین اشتباه ما در زندگی این هست که همدیگر را یک آدم می بینیم. یک آدم یک زن یا مرد می بینیم، یا یک خانم یا آقا می بینیم که این شوهرم شده زنم شده هم محلی ام است هم شهری ام اس.ت این نگاه ها چون نگاه های طبیعت گرایانه است نگاه هایی است حیوانی یعنی مخصوص حیات حیوانی ما داریم این ها را میبینیم. زن مرد همشهری هم وطن. اینها هیچ کدام نگاه های انسانی نیست. نگاه های انسان یعنی این -گفتم -یعنی خودتی یک اهل بیت است دوم بچه اهل بیت است. سوم اصلا خود خدا است. ظهور خداست. اگر کسی اینجوری نگاه بکند به آدم ها نگوید این کرجی است قمی است نمیدونم ترک است لر است نمیدونم افغانی است سیاه پوست یا سفیدپوست است کاری به این نداشته باشید. اینها هر چی باشند بچه اهل بیت هستند؛ حتی کافرهاش. گفتم آقای بهجت چی میفرمودند: می فرمودند اگر برای شیعیان دعا نکنم برای چینی ها دعا میکنم. این چینی ها هم بچه های اهل بیت هستند. خب آدم اگر نگاهش درست بشود خیلی پیش خدا عزیز میشود. همین تغییر نگاه. تغییر نگاه. وقتی دارد یک شکلات دست بچه میدهید میگویید این بچه را شاد کنم. یک موقع هست می گوید نه، من دارم شکلات می دهم دست بچه حضرت زهرا می دهم. دست بچه امام زمان می دهم. به باباو ننه اش هم که کینه داریم، کاری ندارم. با بابا وننه اش هم مشکل دارم، مثلا دعوایمان شده. بعضی ها اینقدر نفهم هستند به بچه اش می گوید که حق نداری خانه فامیها بروی خانه عمو دایی. چون با ما مشکل دارند. این خیلی چیز خطرناکی است. خانه داداشت نری، داداشت را بیرون کردم، من قهرم تو هم نباید بروی. بابا تو داری کار انسانی را از او میگیری. یک پدرومادر کینه ای کوچیک که فشار قبر دارند واقعا، می گوید نرو خانه این. چون من با آنها مشکل دارم من چون با فلانی قهرم و با هم دعوایمان شده، تو حق نداری بروی مثلا با اینها ارتباط داشته باشی. یعنی چی؟ ما فقط زمانی میتوانیم ارتباط را با کسی قطع کنیم که بدانیم این آسیب میبیند و گناه میکند. مثلا عروسی فلان جا نرو، مراسم جایی که سگ دارند جایی که مشروب میخورند جایی که مراسم حرام دارند حق نداری بروی. این درست است. باید هم همینطوری باشد. یک موقع هست نه. میبینی مسئله شخصی خودم هست نمیخواهم بروی خانه فلانی. باید قهر باشی. این کار غلط است. زن و شوهر دعوا میکنند بعد کارشان به طلاق و جدایی میکشد این پدر بی فکر هر چی میتواند علیه مادر می گوید. مادر بی فکر هر چی میتواند علیه پدر می گوید. این بچه را نابود میکنند ،آسیب میزنند. این کار غلطی است. حواسمان باشد. اگر من باهاش مشکل دارم طلاق گرفتم بچه اهل بیت هم هست. من الان به حرمت اینکه بچه فاطمه زهراست نه غیبتش را میکنم نه کینه ای ازش به دل میگیرم. ما نتوانستیم با هم بسازیم جدا شدیم طلاق گرفتیم. ولی این حس های منفی برای ما است و بر میگردد به خود ما حس های منفی خود ما را نابود میکند اول خود ما را آتش میزند. خب «و به یعمن الله رواتن مومن فی دار ظلم» باریک الله احسنت خدا به واسطه آنها ترس و اضطراب را در سرزمین تاریکی، در مکان های تاریکی و ظلمت در مکان های ظالمانه به وسیله اینها آرامش میدهد به وسیله اینها به بقیه. چقدر هم خوب هست وجود انسان ترس دیگران را بگیرد، اضطراب دیگران را بگیرد حقارت دیگران را از بین ببرد. این خیلی مهم است. خب «اولئک نور فی رعیتهم یوم القیامه» اینها همان آدم هایی هستند که روز قیامت نور هستند. «فی رعیتهم» کسانی که رعایتشان کردند در زیر مجموعه خودشان می درخشند این آدم ها آنجا. من یک مقدار توضیح بدهم. یک خطش را جا گذاشتم. از بالاتر بخوانم.

میفرمایند که « اولئک مومنون حقا» اینها مومنین حقیقی هستند. آدم هایی که دیگران را کمک میکنند امداد دارند شاد میکنند غم های دیگران را برطرف میکنند، به دیگران نگاه خوب و قشنگ دارند «اولئک امناالله فی ارضه» اینها امین های خداوند هستند در زمین. یعنی چی؟ یعنی امنیت میدهند به دیگران، پناه دیگران هستند در زمین الهی، پناه دیگران هستند. امنیت دهنده هستند دیگران وقتی مسئله ای دارند مشکلی دارند اضطرابی دارند گرفتاری دارند به اینها پناه میبرند. «اولئک نور فی رعیتهم یوم القیامه» اینها نسبت به کسانی که رعایتشان کردند در زیر مجموعه خودشان کمکشان کردند یک درخشش دیگری روز قیامت دارند. یک نورانیت دیگری روز قیامت دارند این افراد «ویظهرهم نورهم فی اهل سماوات کما تظهر دریه فی لاهل الارض» میگوید اینها روز قیامت نحوه درخششان نسبت به سایر مردم مثل ستاره ها هستند نسبت به ماها یعنی خیلی فاصله دارند. خیلی اوج دارند آدم هایی که دیگران را شاد کردند، مشکلاتشان را حل کردند، گره گشایی کردند به دیگران امنیت و آرامش دادند. اینها خیلی مهم است. بعضی ها نه، تهمت غیبت آبروریزی تهدید اذیت همه جور فشاری می آورند. اینها خودشان امنیت ندارند اصلا. خودشان فشار قبر زیاد، اضطراب زیاد، تلخی زیاد آن طرف هم تحقیر زیادی دارند.

«اولئک من نور هم یوم القیامه توزیع من هم القیامه» میگوید: خود قیامت از اینها نور میگیرد. عجب. الله اکبر. روز قیامت خود قیامت اینها نور قیامت هستند. الان این جا را چه چیزی روشن کرده برای ما؟ این لامپ ها. اینها روشن کرده دیگر. برق برود اینجا تاریک میشود. برق برود تاریک می شود. خدا رحمت کند علامه را. علامه میگفت: هر وقت خانه تاریک بود، چراغ را روشن نمی کرد. خودش نور تولید میکرد از چشمهاش نور می انداخت می نشست کتاب میخواند. لازم نبود کسی چراغی روشن کند این کتاب بخواند. از بس نور داشت این مرد، نور ظاهری هم داشت یعنی خودش نور تولید میکرد. حالا قیامت، روشنایی قیامت از این آدم هاست؛ آدم هایی که دائما زندگی دیگران را روشن میکنند شاد میکنند غم هایشان و تاریکی هایشان را برطرف میکنند. این خیلی قیمتی هست. « خلقوا والله جنه خلقته جنه لهم» بخدا بهشت برای اینها آفریده شده و اینها هم برای بهشت آفریده شدند. اصلا بهشت با این عظمت برای همچین آدم هایی است که غم ها را برطرف میکنند، شاد میکنند دیگران را، برطرف میکنند مشکلات را، جهنم ها را خاموش می کنند، هر جا هستند جهنم های درون دیگران را خاموش میکنند.

«و حل لهم» گوارای وجودشان باشد. امام می گوید نوش جانشان، گوارای وجودشان باشد اینها «ما علی احدکم العو شاء لهذا کله» میفرماید که، حضرت به ما میگوید. می فرماید: مشکلی نیست گره ای سر راه شما نیست که خود شما هم اینجوری شوید. چه مانعی وجود دارد که اینجوری بشوید همه تان؟ ما دوست داریم شما شیعیان ما بچه های ما همینجوری باشید. میتوانید به این مقام برسید، اینگونه باشید. یک کسی گفت، اسماعیل نامی هست گفتش « قلت لماذا جعنلیلاهو» فدات شوم، خدا من را فدای تو قرار بدهد. چه جوری میشود همچین کاری کرد؟ « قال یکون لهم فیسرونا آل سرور المومنین من شیعتنا فکون منهم یا محمد» حضرت صدایش میکند اسمش محمد اسماعیل بوده. میفرماید «فکن منهم یا محمد» می فرماید که همراهی بکند باهاشون «یکون معهم» باهاشون باشد با مردم با شیعیان باشد «فیسرونا من ادخلنا السرور علی المومنین» ببینید چه حرف قشنگی می زند. قانون دارد میگوید حضرت، می فرماید: ما شاد میشویم با شادی فرزندانمان. پس اول به این نیت بکنید که ما را شاد میکنید. یک موقع هست که از طرف خیلی خوشت هم نمیاد ولی اگر بخواهی خودت باشی و این شخص باشد، دلت را ول کنی با این آدم، دلت نمیاد. اما میگویی وای بچه حضرت زهراست، بچه امیرالمومنین است، بچه پیغمبر است، بنده خداست. من با آنها کار دارم با این کار ندارم که. من میخواهم خدا را شاد کنم، من میخواهم اهل بیت را شاد کنم. هر کسی میخواهد باشد. اصلا با آدم ها ندارم. این گذر از آدم ها خیلی مهم است؛ یعنی گذر از این قیافه ها، این خانم ها این آقایان. چون وقتی میگویی این خانم ها این آقایان در حد حیوانی نگاه میکنی. تو باید آن حرمت انسانی انسان ها جلوی چشمت باشد و قیمت داشته باشد برایت یعنی آنها را به چشم زن و مرد و اهل زمین نگاه نکنی. این خیلی مهم است. اگر اینجوری دیدی آن موقع خیلی راحت عبور میکنی. ببینید دارد راهنمایی ات میکند تو من را شاد میکنی. امام میفرماید شما ما اهل بیت را شاد میکنی با شاد کردن دیگران. بعد میفرماید: «فکون منهم» تو از اینها باش. آدم های اینجوری باشی. خب این تمرین میخواهد. اول، اولین کاری که می توانم بکنم این هست که برای اینکه بتوانم موفق باشم، -راهکارش را دارم به شما می گویم- برای اینکه بتوانم موفق بشوم اول این هست که از شر خودم خلاص شوم یعنی نگاهم به خودم را درست کنم. خودم را زن نبینم مرد نبینم دختر و پسر، خانم آق،ا دکتر مهندس اینها نگاه های غلطی هست که ما به خودمان داریم و قیمت هایمان هم در اجتماع همین چیزهاست یعنی آی بابام اینقدر خانه داده، اجدا ما همه دکترو مهندس هستند، خانواده های ما فامیل های ما همه آدم حسابی هستند، همه زمین داشتند. اینها یک توهین هست در واقع، بعد چون آدم های احمق این جا میفتد وای اینها آدم حسابی هستند اینها همه ملاک اند نمی دونم همه دکترو مهندس هستند، همه رئیس اند، مقام دارند استاندار و فرماندار هستند وقتی اینها جلوی چشمت بزرگ شد احمق میشوی. همین وقتی نگاه کردی چه در مورد خودت چه در مورد دیگران. اول از شر خودت راحت شو. از این حرف ها بگذر. اینها را عزت و شرف و عزت و آبرو نگاه نکن، بروم دانشگاه دکتر بشوم، بروم رئیس بشوم، رئیس فلان جا بشوم مدیر فلان جا بشوم، رئیس جمهور بشوم، نماینده مجلس بشوم. اگر این حس آمد در تو یعنی تو خیلی حقیری، خیلی کوچک هستی با چیزی که قیمت آدم نیست میخواهی قیمت پیدا کنی.با چیزی که قیمت تو نیست اصلا برای تو آفریده نشده. برای تو آفریده شده تو برای آن آفریده نشدی. تو برای این مقام ها و این چیزها آفریده نشدی. قیمت تو چیزی هست که خدا قیمت می دهد. مرکز قیمت گذاری چیه؟ « قد جعل الله لکل شی قدرا» قیمت ها را خدا میگذارد. قیمت تو نه بخش جمادی ات است نه بخش گیاهی است نه بخش حیوانی است نه بخش عقلیت است. حالا من لیسانس دارم ارشد گرفتم حالا در فامیل از همه یک سر بالاترم، نمیدونم دکتر شدم. الان خیلی ها می گذارند دکتر بشوند در فامیل یا تدرو اجتماع بهشون بگویند خانم دکتر یا آقا دکتر. از این چیزها. این ها کودکانه است دیگر، کودکانه. همین بچه بازی های این جوری. یک موقعی یک خانم و آقا آمده بودند پیش ما بعد دیدم اینها از زمانی که دانشجو بودند تا درس خواندند و زن و شوهر، دوتاشون دکترا گرفته بودند. بعد دیدم این آقا وقتی میخواهد خانمش را صدا کند یا با خانمش صحبت بکند، میگوید خانم دکتر اینجوری هستند، خانم دکتر این جوری میگویند یا خانم دکتر آنجوری میگویند. گفتم: چه خبرت هست! مگر این اسم ندارد اسمش را صدا کن. بعد یواشکی در گوشم این جوری کرد. استاد بریم خانه مصیبت است. در خانه کلی گری میکند چرا من را آنجا دکتر صدا نکردی. چرا اسمم را صدا کردی. ما یک رفیقی داریم در آمریکا خیلی آدم بزرگی هم هست. آنجا تمام ایالت های آمریکا کارهای بزرگی کرد.ه وقتی می آید اینجا مثلا یک کسی بهش میگویند تو چه کاره ای؟ خیلی مقامات دارد رتبه های چیز دارد. مثلا هر کس می خواهد از او سوال کند می گوید، مثلا من میخواهم خودم را معرفی کنم، دکتر فلانی هستم او می گوید من حسینم. همین. من حسینم. تمام شد. چقدر مردم بخاطر این توهمات جون میکنند و تا بخواهند برسند به اینجا چقدر جهنم ایجاد می کنند، چقدر ظلم ایجاد میکنند، چقدر پدر خانواده را می خواهند دربیاورند، چقدر هزینه های اسراف زیاد تا مثلا یک هچنین کاری بکنند. اول باید قید این را بزنید تا از این رد نشوی در جهنم هستی. تا از این ظاهر رد نشوی در جهنم هستی. مثلا خروج نمیکنی از جهنم، از غم بیرون نمی آیی از اضطراب بیرون نمی آیی، باید اول از این بگذری. پولت را خانه ات را قیافه ات را هیکلت را می خواهی نشان بدهی به دیگران نمی دونم اصلا حجاب برای همین است. حجاب یعنی چیزی که قیمت تو نیست را بپوشاند. وقتی ظاهرش می کنی یعنی داری می گویی که من قیمتم همین است شرافتم همین است. حجاب یعنی میپوشانی یک چیزی را که واجب است ظهور نکند در چشم دیگران. چون دیگران به چشم دیگری به تو نگاه میکنند. مثلا کسی که میرود -حالا خانم ها سر جای خودش- آقایانی که می روند لباس های مبتذل می پوشند قیمتشان همین است که مثلا دارد خودش را این جوری نشان می دهد یا چیزهای دیگر. بعضی ها علاقه دارند مثلا ماشین و هر دفعه یک موبایل دستشان بگیرند به بقیه نشان بدهند، نمی دونم ساعتشان را نشان بدهند، نمی دونم بدنشان را نشان بدهند، نمیدانم کفششان را نشان دهند، خانه شان را نشان دهند یک خانه شیک ساخته بود همه می رفتند نگاه می کردند. پیغمبر گفت: خجالت نمیکشی حیا نمیکنی یک همچین خانه ای ساختی گفت پول خودم بوده آقا. دوست داشتم این خانه را. گفت همین که با آن دل دیگران را میسوزانی نمی فهمی داری چه کار میکنی! این چیه مثلا یک خانه بسازم همه بیایند نگاه کنند مثلا ... یک مبلمانی بخرم در چشم همه باشد. یک پرده ای مثلا. می خواهی بروی خانه شان، میگویی دلم تنگ شده میخواهیم بیایم منزلتان. نمیگوید نه این ماه نه. مثلا دو ماه دیگر بیایید که چی؟ میخواهد یک پرده ای بزند که یه مبلی بگذارد که برود به چشم مهمانها. احمق بازی ها و بچه بازیهای خیلی وحشتناک. زندگیشان همین است. دفعه بعد بیاند کریستالها را بگذاریم جلویشان، قاشقهایمان، آدم چقدر حقارت پیدا میکند. نمکدانمان هست، میزمان هست، آدم چی بگوید به این آدم. آدم تا خودش از توهم و خیال نگذرد به عالم بهشت و بالاتر از بهشت راه پیدا نمی کند. تا گرفتار توهم و خیال هستی، از این سه تا باید بگذری: حس خیال وهم تا به بهشت برسی. اگر از این عوالم رد نکنی تو تا آخر عمر در همین ها هستن. دوستانت خیالی هستند، وهمی هستند، شوهرکردنت وهمی و خیالی است، زن گرفتنت وهمی و خیالی هستند. بچه ها وهمی و خیالی بار می آیند. اصلا روی وهم و خیال داری بچه هایت را دستورالعمل می دهی. شاگردهایت همه مثل خودت هستند و روز قیامت یقه هات را میگیرند تو برای چی ما را این جوری تربیت کردی. بچه هایت در قیامت یقه پدر ومادرها را میگیرند که تو برای چی اینطجری ما را کوچک نگاه کردید ریز نگاه کردید. چرا ما را کوچک بار آوردید؟ چرا نگفتید ما یک خانواده آسمانی داریم ما ابدیت داریم. ما کی هستیم. چرا ما را پنهان کردید از خودمان. اینجوری هست دیگر. آدم باید بگذرد. اول خودت را راحت کن از این مسخره بازیها. از این حقارت ها، از این کوچکها، از این بچه بازیها، از این خل بازیها. آدم باید خودش را اول نجات پیدا کند. وقتی رد شدی حالا میتوانی به دیگران هم کمک کنی. اول باید رد شوی. اگر تو خودت را خانم و آقا میبینی، دکتر و مهندس می بینی، رئیس جمهور می بینی، وزیر می بینی پس آدم نمیبینی خودت را. هر وقت یقین کردی بچه حضرت زهرا هستی بچه امیرالمومنین هستی روح الله هستی تازه انسان هستی. این آدم میتواند بقیه را به شکل انسان ببیند. این آدم تازه میتواند بقیه را به شکل انسان نگاه کند و مثل انسان هم رفتار کند با آنها. اگر شوهر کسی میشود همسرش را اینجوری دوست دارد: جاودانه و ابدی. زن کسی می شود همین طور. بچه کسی میشود همینطور. استاد کسی میشود، رییس جمهور می شود همین طور. ما الان رئیس جمهور، همه را حیوان میبینند. بعضی از رئیس جمهورها. اگر بخواهند مژده بدهند بشارت بدهند همه اش کار کنند، راجع به آب و نان، اینترنت و نمی دونم این چیزها حرف میزنند با ما. زیرمجموعه هایش، وزیر هست وزیر اصلا خودش مسئله است. یعنی با پارتی بازی و حق خوری آمده وزیر شده. نماینده مجلس خودش با جنایت آمده نماینده مجلس شده، با ظلم آمده نماینده مجلس شده با دروغ و رأی دروغ، تصویرسازی و تخریب دیگران رأی آورده. خب این چه جوری میتواند به دیگران به چشم انسان نگاه کند. حضرت علی میفرمایند « الغالب بشر مغلوب» آدمی که پیروز میشود اما با شر، آن شکست خورده است، مغلوب است. با حسادت بروی مثلا قلب یک نفر را پیداکنی به زور یک نفر را مال خودت بکنی، با بدجنسی تو بخواهی یک نفر را حامی خودت، عاشق خودت نگه داری و با نابود کردن و حذف دیگران، این ولو اینکه موفق هم بشوی باختی. هیچ وقت به آرامش دورن خودت نمیرسی. چون بذری که تو کاشتی جهنم دارد در آن. آن مهم است. دلت میگیرد احساس تنهایی داری احساس غصه داری، اضطراب داری، ناآرام هستی، همه بخاطر این هست که تو رفتارت تولیدکننده غم و جهنم هست. لذا حضرت دارد توصیه می کند اینجوری باشید. این جوری باشید. پس اول باید ما نگاهمان را به خودمان درست کنیم عاشق خودمان شویم. خودمان را به بلندایی که خداوند آفریده واقعا دوست داشته باشیم نه یک خانمی که مثلا قراره شصت سال عمر کند بک آقایی که قرار است چهل سال عمر کند، پنجاه سال عمر کند، هم دنیایی دوست داشته باشد، به بلندای ابدیت باید عاشق خودت باشی. وقتی میگویی من یعنی یک من بی نهایتی که شبیه خداست، یک من بی نهایت که بچه اهل بیت است، یک من بی نهایتی که قرار است بی نهایت زندگی کند تا نگاهت را درست نکنی تا آخر عمر در همه چیز شکست خورده ای؛ حتی موفقیت ها بیشتر شکست می آورد برای آدم. ببینید یک نفر جهنمی است اما سیکل جهنمی است ولی یک کسی میبینی دکترای جهنمی است. دکتر بودنش بیشتر جهنم درست می کند برایش. پولدار بودنش، رییس جمهور بودنش وزیربودنش جهنمش، نماینده مجلس بودنش، جهنمش را خیلی عمیق میکند. چون موفقیت هایش در جهت نگاه های حیوانیش به کار گرفته است. نه از موفقیت هایش. مثل این آقایانی که امام معرفی کرد از مقامش ریاستش می تواند یک بهشت سازی اش استفاده بکند. یک کسی یک مدیرکل میشود یک عالم آدم، آدم زیر دستش حقش خورده می شود، شهردار می شود، استاندار می شود، فرماندار میشود یک جا رییس میشود. مدیر یک مدرسه میشود. خب این چه مدیریت جهنمی و نکبت باری است. یک کسی هم می بینی تا مدیر میشود رئیس می شود، می گوید من آهان الان قدرت امده دستم حالا الان وقتش است بروم یک عالمه حضرت زهرا را شاد کنم، بروم امیرالمومنین را شاد بکنم. ما آدم هایی داریم که آدم های با تقوایی هستند تلاش میکنند نماینده مجلس بشوند، رییس جمهور بشوند تلاش می کنند عضو شورای شهر بشوند ولی قبلا حساب خودشان را رسیده اند. قبلا از روی خودشان عبور کرده اند الان این رفته شورای شهر، الان رفته شهردار شده، الان رفته استاندار شده زیاد هم داشتیم در این جمهوری اسلامی الحمدلله، چقدرشان هم شهید شدند. از رئیس جمهور بگیرید تا وزرا، نماینده های مجلس، شخصیت های بزرگمان، هیج جا روی کل زمین ما انقدر رییس نداشتیم که شهید بشوند. هیچ وقت روی کره زمین. از زمان حضرت آدم وجود نداشته که این همه مدیر و رییس بزرگ شهید شده باشند. به عشق مردم، به عشق اهل بیت. تنها کشوری هستیم که سربلندیم که بیشترین شهدا را از بین رؤسایمان، مدیرانمان و شخصیت ها، شهردارهایمان، فرماندارهایمان. از اینها داریم. آدم های برجسته، باسوادهایمان دانشمندانمان. اینها هر جا هستند مبارک هستند. یعنی اگر درس میخواند درس حوزه می خواند، درس دانشگاه میخواند، مهندس دکتر میشود، رییس میشود. هر چی هست عشق بندگان خدا در دلش است و شاد کردن خدا و اهل بیت. بعضی ها نه. بعضی ها به هر جا میرسند از زیر مجموعه ولایتی شان را به گند و جهنم میکشند. زن یک خانه میشود همینطور. شوهر یک خانه میشود همین طور. پدر یک خانه میشود همین طور. مادر یک خانه میشود همینطور. رئیس یک جا و ما تا از خودمان نگذریم این مشکل حل نمیشود. اول بایداز شر خودمان خلاص شویم. این چهارتارا بگذاریم کنار، چهار تا من را و با این من تان عاشق خودتان شوید و این چهارتا را هم دوست داشته باشید و در استخدام من حقیقی تان بگیریم. خب تمام شد.

برویم سراغ ششمین مورد. ششمین مورد چی؟ آثار شادکردن دیگران. ششمین مورد را با هم بخوانیم. چیه؟ بالاترین رتبه های آخرت مال اینجور افراد است؛ یعنی انسان با شادکردن دیگران به عالی ترین درجات در آخرت میرسد. یک موقع است تا اینجا گفتیم خدا شادش میکند پاداش میدهد ولی نه، اینجا میگوید میرساند به عالی ترین درجات. ببینید شاد کردن چقدر اصالت دارد در زندگی. شادبودن و شادی و شاد کردن دیگران. غم چقدر وحشتناک است. چقدر زشت و چقدر فشار قبر دارد چقدر تلخ و چقدر نامبارک است و برطرف کردن غم ها چقدر عبادت بزرگی است. ببینید از نبی اکرم (ص): «من کان وصلت لاخیه مسلم الی بسلطان فی مبلغ برا او ادخال سور رفع فی درجات علو من الجنه» می فرماید که هر کس برای رساندن یک خوبی به برادرش ،یک خیری میخواهد برساند به برادرش، -وقتی برادر می گوییم خواهر هم میگیرد و همه را می رساند- و یا شادکردنش، می آید چکار میکند؟ می آید شفاعت می کند، واسطه گری میکند بین او و یک پادشاهی، رئیسی وزیری، رئیس جمهوری، یک کسی. واسطه گری میکند میگوید من میشناسم یک نماینده ای را وزیری را الان مشکلت را حل میکند. یا فلان حاجتی داری، من فلان رئیس را می شناسم نمی دونم کی را می شناسم، این را می شناسم آن را می شناسم، میتونم بهت کمکت کنم. خب این چه اتفاقی می افتد؟ «رفع الله» کسی که می آید نیتش این است که یک مومن را با وساطت چکار کند؟ به یک خیری برساند یا شادش بکند، این آدم دیگر حسادت ندارد خودش. وجودش حسادت ندارد. حسادت یعنی جهنم؛ یعنی فشار قبر. الان خودش بچه دارم نشده، نمیشود بچه دار. حالا به هر دلیلی. یک کسی الان بچه دار نمیشود یا میخواهد شاد بشود یک نیازی دارد یک واسطه گری میخواهد پیش یک دکتری یک مرکز بهداشتی پیش یک کسی برای تامین هزینه ها عاشقانه کار میکند. کیف میکند که چون بچه دیگران بچه خودش است. روز قیامت هم همین جوری میشود دیگر. بچه دیگران بچه خودت میشود. یعنی هر چی به این بچه رسیده به تو هم می رسد. در نامه اعمالت. یکی دیگر بزرگش کرده ولی بچه توست. بچه تو می شود. چون قران میگوید ما اثار یک کسی را پایش مینویسیم. الان یک کسی بچه دار نمیشوم ولی کمک می کنم یک نفر بچه دار شود، آن بچه هر خیری داشته باشد در نامه اعمال من است . چون من کمک کردم این بچه دار شود. هزینه باروری اش را بهش داد مشکلاتش را حل کردم نمیدانم پیش دکتر مناسب بردمش، کمکش کردم. خیلی مهم است. این فرهنگ بچه آوری هرچقدر هم برایش تلاش کنی، کوتاهی کنی گناه کردی خیانت کردی. قیامت هم قیمت گرفتاری های وحشتناکی دارد. هر کس خودش کوتاهی کند یا دیگران را تشویق کند که فرزند کم بیاورند. این خیلی گناه بزرگی است. رزق آدم روزی آدم بسته میشود همه جور. نه. خودمان تلاش کنیم به دیگران هم یاد بدهیم. تشویق کنیم همین فرهنگ فرزند آوری . همین چند وقت پیش یک جایی رفتم. عده ای کمک کرده بودند خانم هایی که قرار بود سقط کنند، جلویشان را گرفته بودند. این خانم ها بچه ها را سقط نکرده بودند بچه هایشان را به دنیا آورده بودند یک جشن گرفته بودند. بچه هایی که با راهنمایی های دیگران سقط نشده بودند. حالا همه به دنیا آمده بودند. مجلس چقدر هم با صفا بود آن مجلس، مجلس نورانی هم بود. خب حالا یک نفر نگذارد یکی سقط کند نگذارد یک بچه بمیرد نگذارد اینها خیلی مهم است. کمک بکنیم. 48 مثال زدم برایتان « فی الدرجات دنیا اولی من الجنه» خدا در درجات آن را به بالاترین درجات بهشت او را در برترین درجات بهشت بالا میبرد برویم سراغ امام باقر علیه السلام « عن فی مانجعلا عضوجلبهی عبد موسی علیه السلام » توی مناجاتی که خدا با نجواها با بنده اش موسی دارد چه می گوید«عن لی عبادن عبیهو جنتی و اهکمها فیها» میگوید من یک بنده هایی دارم که بهشتم را برای اینها ساخته ام بعد اینها پادشاه بهشت هستند هر چی اراده کنند همان است قبلا توضیح دادیم مقام انسان را .مومن در بهشت سفارش نمیدهد اراده میکند عین خدا به اذن خدا هر چی اراده کند همان میشود .من اینهارا پادشاه قرار دادم در بهشت هر چی اراده کنند تو بهشت تحقق پیدا میکند هر چی بخواهند قال حضرت موسی « یارب من هولاه لذین توبههو جنتهو تحکمهم فیها» چه کسانی هستند که تو بهشتت را در اختیار آنها قرار میدهی و این ها را حاکم بهشت می کنی؟ در یک جمله « من ادخل قال » چه خدایی داریم چقدر خدا دوست دارد شادی را و چقدر دوست دارد شاد کردن را « من ادخل علی مومن سرورا» هر کس یک مومنی را شاد کند الحمدالله ما در یک کشوری هستیم که همه مومن هستند هیچ کس کم ندارد از مومن همه مردمی که تو خیابان و کوچه میبینیم همه مومن هستند یک مومنی را شاد کند چقدر خوب است والحمدالله