خوب بحث مان در باره انسان به اینجا رسید که انسان عاشق و طالب کمال مطلق است و مطلق کمالات را می خواهد و به هیچ کمال محدودی راضی نمی شود. گفتیم: معنای طلب. این مطلب را هر کس در نهاد خودش شهود می کند و می بیند این امر اطلاعاتی نیست.کسی بگوید مثلاً آب در صد درجه به جوش می آید یا یک گزارشی بدهند و بگویند مثلاً پایتخت عراق بغداد و پایتخت افغانستان کابل است. اطلاعات نیست بلکه امری است که انسان آنرا شهود می کند و نسبت به آن معرفت دارد و در خودش می یابد فرق علم با معرفت هم همین هست در علم شما با اطلاعات سر و کار دارید.
آگاهی، اطلاعات در معرفت جزئی است یک موقعی به شما می گویند: فلان شهر را مثلاً پاریس را خبر دارید؟ می گویید بله، عَلِمتُ، فلان شخص را می شناسید؟ عَلِمتُهُ بله می دانم. چنین شخصی هست. شنیدم چنین استادی و عالمی در فلان شهر هست اما وقتی که او را می بینی و با او زندگی می کنی و می شناسی دیگر نمی گویی عَلِمتُ می گویی، عَرَفتُهُ. عرفان و معرفت شناخت جزئی هست. شما کنار استخر که می ایستید به شما وقتی شنا را بصورت تئوری یاد می دهند، نظری یاد می گیرید این اطلاعات و علم است می گویید بله من دانش آنرا دارم، دانش رانندگی را دارم، دانش خطاطی را دارم.
می دانم الف مثلاً می شود سه تا نقطه، ب می شوند مثلاً چند تا نقطه. جیم این طوری است و دال این طوری است و اطلاعاتش را دارم اما وقتی که داخل آب می روی شنا را یاد می گیری و می توانی شنا بکنی آن موقع می شود معرفت. جزئی است و می گویید من شنا بلد هستم، آن موقع که خودت پشت اتومبیل می نشینی و رانندگی را یاد می گیری می شود معرفت. علم نظری و آئین نامه اطلاعات است اگر جایی دیده باشید که دنده یک این طوری و دنده دو این طوری است این اطلاعات است. علم است. ابزار هست، روشنگر است و ذهن را روشن می کند اما در عمل این طوری نیست.در عمل شما زمانی به معرفت می رسید که رانندگی بلد باشید یعنی بنشینید پشت اتومبیل و ترست بریزد آن موقع می گویند تو معرفت رانندگی را داری غیر از علم رانندگی هست، صرف و نحو را می خوانی و می گویی آقا من حرف و نحو را بلدم من اگر در کتاب نگاه کنم می دانم این قواعد چیست؟
ولی در عمل وقتی نمی توانی پیاده کنی، اعلامها را و صرفها را، در نحو تجزیه و ترکیب نمی توانی بکنی معرفت نداری بلکه علم است پس علم کلی است معرفت جزئی است، علم در ذهن است معرفت در عمل کمک می کند، علم توانایی نمی آورد این یک توانایی ذهنی است فقط و اطلاعات است اگر در عمل به داد آدم رسید می شود معرفت اگر شما رانندگی بلدید معرفت دارید.اما اگر فقط فرمولهایش را بلدید علم دارید این را خوب دقت کنیم که فرق این دو در چیست؟ پس علم مقدمه است و معرفت غایت هست المعرفت آخر غایه. علم در آغاز است و اگر تبدیل به عمل شد شخص را قدرتمند ساخت می شود معرفت. خوب همه علم داریم که مرده با ما کاری ندارد این علم است کلی هم هست همه هم می دانیم که مرده نمی تواند کاری با انسان داشته باشد یا ضربه و ضرری به انسان نمی زند این علم است ولی معرفت آنجایی است که تو می روی کنار مرده می خوابی می توانی بروی در قبر بخوابی، می توانی بروی مرده را بشویی، مرده یک شب در خانه ماند تو اصلاً ترسی به تو وارد نمی شود.
می توانی دست به مرده بزنی، این معرفت است، مرده شور معرفت دارد ولی، اگر بترسیم علم داریم، معرفت نداریم، تاریکی خطرناک نیست، تاریکی ضرر ندارد، تاریکی ترسناک نیست، تنهایی ترسناک نیست این علم است اگر برق برود و اتاق تاریک شود اتفاق خاصی نمی افتد.
اگر از تاریکی و تنهایی نترسیدی، از شب نترسیدی این می شود معرفت. پس معرفت منشأ قدرت است تو را توانا می کند غیر از علم است پس ما اگر بخواهیم مرحله تولید معرفت که قدرت زا است را بررسی کنیم این طوری می شود علم، عمل، معرفت، علم، تمرین، معرفت.
تا کسی وارد عمل نشود زحمت عمل را بر خودش هموار نکند به معرفت نمی رسد. آقا فلان حیوان ضرر ندارد، فلان حیوان ترسناک نیست، فلان حیوان صدمه ای به ما نمی زند، فلان حیوان ما را نمی خورد این می شود علم. وقتی می گویی برو به فلان حیوان دست بزن، بغل کن، می گوید می ترسم، شهادت عروج انسان است، شهادت نگاه به وجه الله است. بله. اینها را ما، در احادیث خواندیم، الشَّهید الی وجه الله» انّ الجهاد ربابٌ من ابواب الحنه فتحه الله الخاصّه اولیائه» جهاد دری است از در های بهشت، که خداوند به روی دوستان ویژه اش باز می کند. خوب حالا می توانی یک عملیات بروی یا نه؟در میدان مین می توانی بروی و خودت را روی مین بیندازی؟ تاریکی، آتش شیمیایی، اسارت، تیر، ترکش با دشمن می توانی روبرو شوی؟ می توانی به او حمله بکنی؟ می توانی با قدرت فریاد بزنی؟ الله اکبر بگویی و بروی جلو؟ اگر نمی توانی تو فقط اطلاعات داری، معرفت زمانی است که تو می توانی با دشمن درگیر شوی در میدان مین بروی، خودت را روی مین بیندازی، از شلیک دشمن نترسی، از گلوله، توپ، خمپاره، موشک ترس برنداری این می شود معرفت.
خانمی که وقتی دشمن تهدید می کند که می خواهد موشک بزند بچه را بغل می کند و کفن به تن خود و بچه اش می کند بچه را بغل می زند و به راهپیمایی می رود این معرفت دارد. چون تواناست، درونش را روشن کرده، پس فرقی این دو را دقت کنید با این فرقها کار داریم حالا حالا ها در بحثهای خودمان که علم کلی است، اطلاعات کلی و ذهنی است در همه هست اما معرفت، شدن و قدرت است، دانایی غیر از دارایی است، منشأ دانایی علم است و دارایی معرفت است. خوب این بحثی که الان می کنیم معرفتی است یعنی بحث علمی نیست ما در وجود خودمان، همه می بینیم که طالب و عاشق بینهایت هستیم، در وجود خودمان می یابیم، می فهمیم زیاده طلب هستیم، بینهایت طلب هستیم. از هیچ کمالی در حد محدود راضی نیستیم. هیچ کمالی نمی تواند ما را ارضاء کند. پس من در وجود خودم دارم شهود می کنم، این را می بینم که اگر علم را هر چقدر بدهند من می طلبم، قدرت را هر چقدر بدهند می طلبم، ثروت را هر چقدر بدهند، لذت را هر چقدر بدهند، حیات را هر قدر بدهند من می طلبم، من از هیچ کمالی رویگردان نیستم. پس این را در خودم می یابم، این اطلاعات نیست، خودم را می بینم و افراد دیگر را نیز می بینم و شهود کرده ام، میلیارد ها انسان در طول تاریخ بدون استثناء این طوری بودند، گفتیم طلب پنج معنا دارد. 1- طلب هر چیزی نشانه ی این است که آن چیز وجود دارد چون طلب مجهول معدوم مطلق و محال است. 2- با چیزی که طلب می کنیم سنخیت داریم بین طالب و مطلوب سنخیت است. 3- ظرفیت داریم. 4- اگر چیزی را می طلبیم آن چیز را حتماً می شناسیم چون طلب مجهول مطلق محال است. 5- اگر چیزی را می طلبیم سابقه بهره برداری از آن چیز را داریم. قبلاً به یک نحوی از آن بهره برداری کردیم. نتیجه اگر ما عاشق و طالب کمال مطلق هستیم.
1- کمال مطلق وجود دارد که ما می طلبیم. 2- با آن سنخیت داریم. 3- ظرفیت بی نهایت داریم. 4- می شناسیم آن را. 5- قبلاً با آن بودیم و بهره برداری کردیم. کمال مطلق و مطلق کمال این طوری هست. خوب کمال مطلق و مطلق کمال را در زبانهای مختلف به اسمهای مختلف معرفی کرده اند.
یعنی اگر چیزی کمال مطلق است و همه کمالات را یکجا دارد و مطلق است اسمهای مختلفی برای آن رد کرده اند. در فلسفه و حکمت از آن تعبیر به وجود می کنند. وجود گفتیم وقتی اسمش می آید دو چیز با آن حتماً می آید و چیز های دیگر هم به تبع .
1- وجود واحد است، وحدت دارد، وجود امکان ندارد تکه شود، چند تا باشد، ظهورات وجود چرا، مثلاً بین این میز و من فاصله هست اما بین میز و بنده که دو شکل از اشکال وجود هستیم یک وجود دیگری به نام هوا وجود دارد. چیزی غیر از وجود نیست اینجا، یک وجود یک تکه است یعنی وجود یکپارچه است هر چند به صورتهای مختلف و جلوه های مختلف در می آید.
جلوه ها فرق می کنند. اما جایی نیست که وجود در آنجا وجود نداشته باشد. خلاء، عدم وجود ندارد، نیستی نیست ما جایی را نداریم که وجود تمام شود. انتهایی برای وجود نداریم، آخری برای وجود نداریم کما اینکه اولی هم برای وجود نداریم. وجود اول و آخر ندارد. آغاز ندارد. چون اگر آغاز داشته باشد بالاخره باید از جایی شروع شود یعنی قبلاً عدم بوده که عدم نمی تواند باشد. عدم وجود ندارد، ما اصلاً چیزی به اسم عدم نداریم که بگوییم قبلاً هیچ چیز نبود یک دفعه وجود بوجود آمد. وجود از کجا بوجود آمد؟ از عدم یا از وجود؟ هر دو غلط است. وجود نه از وجود بوجود آمده چون سر جای خودش بوده چون تحصیل حاصل محال است. خوب یعنی وجود از وجود. یعنی تقدم شیء بر خودش خوب این هم محال است. یا از عدم به وجود آمده که ما اصلاً عدم نداریم بنابراین وجود نه از وجود بوجود آمده و نه از عدم بلکه وجود همیشه بوده، وجود و هستی بینهایت است. اول ندارد، ما نقطه آغازی نمی توانیم برای وجود قائل باشیم عقلاً چون داریم شهود می کنیم، اطلاعات نیست، در خودمان داریم نگاه می کنیم این هست، وجود آخر هم ندارد جایی نیست که وجود پایان بپذیرد، نابود شود وقتی می گوییم آخر ندارد به دو معنی است یکی این که انتها ندارد که این را در شرح خطبه امام رضا علیه السلام مفصل در بحث توحید گفتیم مراجعه کنید به همان شرح خطبه امام رضا که هم نوشتیم و هم گفتیم که وجود انتها ندارد. یعنی جایی نیست که وجود تمام شود چون اگر تمام شود باید با عدم تمام شود یعنی از اینجا بعد دیگر وجود نیست خوب اینکه خیال بافی است و سادگی یا باید بگوییم وجود یک زمانی نابود می شود یعنی نیستی می شود آیا وجود می تواند نیستی شود؟ امکان ندارد وجود نیستی شود چرا؟ چون اگر وجود بخواهد نابود شود باید به نیستی و عدم برود که ما چیزی به نام نیستی و عدم نداریم که وجود بخواهد به نیستی برود نیستی وجود ندارد. امکانی برای نیستی نیست. نیستی، ممتنع است، عدم ممتنع است. بنابراین وجود نه اول دارد و نه آخر. آن کمال مطلقی که ما عاشق آن هستیم وجود دارد وجود است. معدوم نمی تواند باشد چون قبلاً گفتیم ما طالب مجهول و معدوم مطلق نیستیم، طالب وجودیمف ما طالب وجودی هستیم که این وجود همه کمالات را یکجا دارد. مطلق و بینهایت است و در خودمان این را شهود می کنیم، خودم می بینم آن چیزی را که می خواهم نمی تواند محدود باشد. اول و آخر ندارد.
آنچه که من عاشق آن هستم وجود مطلق است که همه ی کمالات را با هم و یکجا دارد چون کمالات وجودند و خارج از وجود امکان پذیر نیست، کمال نمی تواند خارج از وجود باشد، کمال در وجود است و وجود هم یک واحد بی نهایت غیر قابل تجزیه که همه کمالات را با هم دارد خوب من عاشق چنین موجودی هستم، قدرت مطلق، لذت مطلق، علم مطلق، حیات مطلق. پس آنچه که من عاشق او هستم این خصوصیات را دارد. آنکه را که من طالبش هستم در وجود خودم این خصوصیت را دارد. پس الان به چند خصوصیت از آن معشوق مان می رسیم. 1- ما می فهمیم، شهود می کنیم در درون خودمان که ما عاشق کسی هستیم یا عاشق چیزی هستیم که آن شخص یا آن چیز این خصوصیت را دارد از آن جهت که من می دانم عاشق او هستم از آن تعبیر به او می گنم و اسم او را برایش می گذارم که عربی آن می شود (هُوَ). من در درون خودم می دانم عاشق (هو) هستم، هو (او) معشوق من است من و همه انسانها عاشق و طالب هو هستیم اما این هو و او از آن جهت که همه ی کمالات را دارد و همه را با هم دارد و جدا جدا هم نمی شود چون گفتیم وجود تجزیه پذیر نیست، وجود یک تکه است و ما نمی توانیم آنرا نصف کنیم چون اگر بخواهیم وجود را تفکیک کنیم باید آنرا با عدم تفکیک کنیم و چون عدمی وجود ندارد و هر چه هست وجود است و جایی خالی از وجود نداریم.
وجود همه جا را پر کرده، هستی همه جا را پر کرده جایی خالی از هستی ما نداریم، نمی شود جایی را تصور کرد که هستی آنجا نباشد. از آن جهت که این همه کمالات را با هم دارد به آن الله می گویند. الله اسم و ذات است. «اسمُ لِذاتٍ مُستَجمِعُ جَمیع صِفات کمال» الله اسمی است که مستجمع جمیع صفات کمال هست یعنی همه کمالات را با هم دارد پس من هو را در خودم شهود می کنم، الله را هم در خودم شهود می کنم. اطلاعات نیست که از کتابی بگیرم یا کسی به من بگوید، بلکه وقتی خودم و آدمهای دیگر را بررسی می کنم می بینم همه یک طور هستیم همه عاشقیم، همه طالبیم، همه بینهایت را می خواهیم و غیر از بی نهایت چیزی را در واقع نمی خواهیم.
آن چیزی که من عاشقش هستم هو است ولی چون همه کمالات را با هم دارد اسم الله را به آن اطلاق می کنم این وجود مطلقی که الله هست یگانه است و دوبردار نیست. امکان ندارد دو تا بشود چون مطلق است وقتی شما وجود بینهایت را در نظر گرفتید جایی برای وجودی غیر از خودش نمی گذارد هر چیزی که خارج از او تصور کنیم دوباره بر می گردد به خودش و به وجود.
امکان ندارد چیزی خارج از بینهایت وجود داشته باشد. بینهایت جایی برای وجود ثانی نمی گذارد تا بخواهی برایش دوم بگیری می گوید آن دومی هم خودم هستم و بخواهی سومی در نظر بگیری می گوید خودم هستم همه وجود است پس ما اساساً و جزئی خارج از وجود مطلق نداریم، وجود مطلق شریک بردار نیست یکتا است عقل من می گوید، قانون ریاضی می گوید کاری با کتاب و سنت و استاد نداریم داریم فقط سیر شهودی و درونی و معرفتی می کنیم کار علمی نیست. در خودم شهود می کنم که نمی تواند دو تا باشد.
هیچ کس روی کره زمین وجود ندارد که بتواند ثابت کند که بی نهایت مطلق می تواند دو تا باشد چون فرض آن غلط است اگر باشد یکی آن دیگری را از بی نهایت بودن می اندازد. از مطلق بودن می اندازد، تعبیر امام صادق چه بود؟ اگر دو تا باشند شما نمی توانید آن را دو تا نگه دارید خود به خود و ذاتاً تبدیل می شوند به سه تا چون شما می گویید این وجود و این هم وجود. پس بین این دو وجود باید چیزی غیر از خود وجود فاصله بیندازد وقتی کردید سه تا باید دو تا چیز دیگر هم بیاورید تا این سه تا را از هم جدا کند در این صورت پنج تا خواهد شد اگر پنج تا شدند چهارتا چیز دیگر باید بیاوری، تا این پنج تا را از هم جدا بکند لذا شما امکان نارد از توحید بتوانید یک قدم آن طرف تر بگذارید پس من از خودم دارم شهود می کنم که الهی که معشوق من است و من عاشقش هستم احد هم هست. این احد خارج از خودش کمالی را دریافت نمی کند چون همه کمالات را خودش دارد. مطلق از خارج از خودش دریافت نمی تواند بکند. چون خارج از خودش وجودی ندارد. ثانی نیست برای او که بتواند وجود را از او دریافت کند. خدا، الله به یک چیزی نیاز پیدا بکند، نمی شود و امکان ندارد چون اگر به چیزی نیاز دارد آن چیز یا خودش است یا غیر خودش اگر از خودش باشد که هیچ، پس آن را خودش دارد و تحصیل حاصل محال است و اگر غیر از خودش هست. غیر از او هم چیزی وجود ندارد چون مطلق است چون بینهایت است پس الله الصمد من در خودم شهود می کنم.
معشوقم هو است که الهی است که احد است و صمد است خارج از خودش رابطه تولیدی با اشیاء ندارد. امکان ندارد خارج از خودش خلقی داشته باشد. امکان ندارد خارج از خودش چیزی را بوجود بیاورد هر چیزی را بخواهد خارج از خودش بوجود بیاورد اولاً خارج از خودش وجود ندارد. امکان خارج از خودش نیست چون همه جا را پر کرده، پس نمی تواند و امکانش نیست، عقل نمی پذیرد، محال است.
محال ذاتی است نه اینکه خدا نمی تواند، محال ذاتی است محال ذاتی است که خدا خارج از خودش تولید داشته باشد اینجا است که به آن مرز فرمایش مادر مان فاطمه زهرا سلام الله علیها پی می بریم که فرمود: «ابتداع الاشیاء لا من شیئ» خدا اشیا را از چیزی خلق نکرده، چه غوغایی کرده خانم در این خطبه، در مسحد مدینه یک روز فرصت باشد برایتان بگویم که چرا خانم از اینجا شروع کرده یعنی از توحید شروع کرده چرا؟
چرا نرفته شروع کند از شکایت و گله که مرا کتک زدند شما بعد از پیغمبر به من بی وفایی کردید. همه حرفهایی که زد، انتقاد هایی که داشت خانم بعد از توحید و بعد از نبوت انتقاد هایش را گفت، چینش معصومانه خطبه حضرت در مسحد مدینه محیرالعقول است آقا او را زده اند، خانه اش را آتش زده اند، شوخی نیست دقت کنید کتکهایش را خورده حالا آمده مسجد سخنرانی می کند این سیره ی حضرت زهرا سلام الله علیها برای ما خیلی مهم است. من اجازه می خواهم انشاءالله عزیزان بتوانم اگر فرصتی شد به مناسبت شهادت ایشان و تولد شان هم نزدیک است این چند روز را سر سفره مادرمان انشاءالله بنشینیم، و از سفره بابرکت ایشان غذا بخوریم که ماجرا جیست که آمده در مسجد این کلمات بسیار برجسته و بزرگ را در آن زمان هزار و چند سال پیش برای چه کسانی گفته این را ابتدع الاشیا لا من شی» آدم را مست می کند اگر آدم فقط بخواهد راجع به ابتدعَ صحبت بکند انشاءالله یک جلسه راجع به این صحبت خواهیم کرد بطور مختصر. مبسوطش را در اردوی اول توحید توضیح دادم به آنجا مراجعهکنید لا من شیء چیزی غیر از خدا وجود ندارد که خدا با آن چیز اشیاء را خلق بکند خدا خارج از خودش رابطه تولیدی ندارد پس لم یلد (خدا تولید نمی کند) زایش ندارد خارج از خودش هر چه هست خودش است و خودش. این الهی که احد است و صمد است و لم یلد را کسی نمی تواند بوجود بیاورد، چنین مادری وجود ندارد که چنین موجودی را بزاید چرا؟ چون خودش بینهایت است و وجود قبلی برایش امکان پذیر نیست. عقل، ریاضیات، شعور امکان هر نوع وجود قبل از وجود را انکار می کند و نمی پذیرد. ما وجود قبل از وجود نمی توانیم داشته باشیم، قبل از بینهایت هیچ وجودی امکان ندارد که باشد چون مفهومش غلط است دقت کنید. راسل اینجا از کار می افتد یک فیلسوف می گوید من (این شبه را شما خیلی برخورد می کنید در دانشگاه و دبیرستان) تا چند وقت پیش مسیحی بودم از وقتی این سوال برایم پیش آمد که اگر هر چیزی را خدا آفریده پس خدا را کی آفریده؟
دینم را گذاشتم کنار، دیدم نمی توانم به این سوال جواب بدهم، اگر راسل به همین اندازه که من و شما امشب در خودمان بررسی کردیم در خودش می رفت کافر نمی شد. وجود قبل از خدا که خدا را بوجود بیاورد. مفهوم قبلیت نسبت به بینهایت تناقض دارد و غلط است.
سوال غلط است، دقت کنید شما می گویید قبل از بی نهایت، خدا قبل از خلقت، قبل از زمانی که هیچ مخلوقی نداشت چه کار می کرده؟ سوال غلط است چون قبلیت به بینهایت نمی خورد یعنی اگر برای این بینهایت بخواهید قبل برایش در نظر بگیرید یعنی باید عدم را بیاوری، نیستی و نیستی وجود ندارد قبلی معنا ندارد گفتیم اول بردار نیست وجود اول ندارد کما این که آخر هم ندارد.
وحود نه اول دارد و نه آخر بنابراین (وَ لَم یوُلد) خوب سوال کلاس ما انسان شناسی بود یا خدا شناسی؟ چرا رفتیم این طرفی؟ می خواهیم بگوییم انسان وجودی است که بزرگترین مفاهیم توحیدی را در خودمان دیدیم و شهود کردیم، اطلاعات و علم نیست اینها. هیچ کس سوره توحید را نمی تواند انکارش کند در وجود خودش همانطور که من از شما شهادت دارم می گیرم من چون خودم شاهد بودم شما را هم شاهد گرفتیم، شما هم نمی توانید انکارش کنید مثل اینکه الان می گوییم شاهد باشید این چیست؟
این آب است، من آب خوردم، بله شما نمی توانید توحید را انکار کنید، در وجود خودتان سوره توحید را نمی توانید انکار کنید. همه قرآن در نفس من است یادت باشد هر چه آیه در قرآن هست در خودت هست، در واقع قرآن صورت کتبی انسان است این یادتان نرود. همه حقایق، در خودت هست تو خودت می یابی خودت شهادت می دهی که معشوق جز الله نداری پس انسان شناسی ما داریم می کنیم. انسان موجودی هست که خودش ذاتاً فریاد می زند این آب الان چه فریادی می زند می گوید من پاکم، سیّالم، خنک کننده هستم، خاموش کننده هستم، شوینده هستم، ذاتی آن است. ذاتی «شیء لم یکن معلاّ» ذاتی آن است خودش فریاد می زند، اثبات نمی خواهد دلیل نمی خواهد، اطلاعات نیاز ندارد خودش فریاد می زند خودش شهود می کند.
دارد می نمایاند با همه وجودش که من آب هستم و این خواص را دارم، چربی با همه خصوصیتش، با همه وجودش داد می زند که من چربم، من هم و همه انسانهای روی زمین داریم فریاد می زنیم بدون استثناء که لااله الا الله من اله (حضرت فرمود: اله یعنی آنی که ترا واله می کند، شیدا و سرگردان و دیوانه می کند، عاشقت می کند، نمی توانی دوستش نداشته باشی، نمی توانی نخواهی او را، نمی توانی عاشقش نباشی) شما یک آدم روی کره زمین پیدا بکنید در طول تاریخ که عاشق خدا نباشد انسانی که می گوید خدایا، مگر عبدالملک نبود؟ می گفت: خدایا من جنایت زیاد کردم حجاج مگر نبود؟ لخظه آخر عمرش می گوید: می دانم اگر توبه کنم می بخشی ولی آنقدر از تو بدم می آید که هرگز من از تو معذرت خواهی نمی کنم. این آدم عاشق خداست که با خدا این طوری حرف می زند، چه می خواسته مگر؟ قدرت؟ مگر قدرت طلب نبوده؟ مگر لذت طلب نبوده، حیات مطلق مگر نمی خواسته پس انسان آن زمانی که نظراً اظهار انزجار از خداوند می کند و دشمنی با خدا می کند همان لحظه هم به خاطر چه ابزار انزجار می کند؟ به خاطر این که عاشق اوست ولی نمی داند این است.
خدا رحمت کند امام را فرمود: رئیس جمهور آمریکا عاشق خداست. فرقی بین امیرالمومنین و معاویه وجود ندارد در عشق به خداوند. امیرالمومنین عاشق خداست، عاشق بینهایت است، معاویه هم عاشق کمال بینهایت است او هم قدرت، لذت، ثروت بینهایت را می خواسته تنها تفاوت شان این است که امیرالمومنین مصداق حقیقی که هو است با جزئیاتی که گفتیم: الله است واحد است.
صمد و لم یلد و لم یولد را شناخته، معاویه فکر می کند آن معشوق مطلقی که او را آرام می کند در کره ی زمین است در دنیا دنبالش می گشت، یزید هم همین طوری فکر می کند. رئیس جمهور آمریکا هم همین طوری فکر می کند. ما همه داریم فریاد می زنیم لااله الا الله. و لو بخواهیم لجبازی بکنیم و چیزی غیر از حق را قبول نکنیم. برای همین خداوند تبارک و تعالی در قرآن این آیه را آورده که، عجب داغی گذاشته! أفللّه شَکٌ ؟ آیا کسی وجود دارد در خدا شک کند؟ اصلا امکان شک وجود دارد؟ برو جمع کن! این کتاب اثبات وجود خدا، به قول علی علیه السلام: «البعرته تَدلُّ علی البَعیر» پشکل شتر دلالت می کند که از اینجا شتر رد شده. خدا نیازی ندارد که ما با اشیاء و غیر خودش ثابتش کنیم. اینکه حضرت می فرماید: شما خدا را با خود خدا ثابت بکنید یعنی همین، امکان شک در خدا وجود ندارد. امکان ندارد کسی تردید بکند درحق تعالی. امکان ندارد کسی سوره توحید را یکی اجزاء و آیاتش را نتواند ببیند و شهود بکند، شما نمی توانی سوره توحید را انکار کنید. دستوری نیست که بگوییم بله در قرآن ما گفته: قل هو الله احد، الله الصمد، لم یلد و لم یولد. همین طوری هم می خوانیم و نمی دانیم چه می خوانیم. 50 سال هم نماز می خوانیم. عزیزم سوره توحید خودتی! حقیقت و ظهور خودت است، فریاد خودت و ذات خود است به همین راحتی، نمی توانی در آن شک کنی، همه آدمها دارند فریاد می زنند عاشق خدا هستند. خدایی که اصلاً نمی شود شک کرد. اگر نمی شود شک کرد پس چیست؟
اگر نمی شود انکارش کرد پس چیست؟ پس آشکارترین چیز عالم است، آشکارترین حقیقت عالم هست. هوالظاهر. توی طلبه، توی دانشجو، توی مسلمان اگر به تو بگویند خدا تو در قرآن گفته فقط من ظاهرم، فقط منم و من. یعنی چی؟ کوش پس؟
تو کجایی؟ تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت
خدایا! کجایی من ببینمت؟ خدایا! یک کسی از این دانشجو ها آمده بود در موسسه، خیلی هم حالش خراب بود بعد گریه می کرد و سرش را هم گذاشته بود روی پای من و می گفت: خیلی خدای بی معرفتی است گفتم: برای چی؟ گفت: من دنبال یک نشانه، خواب یا آیه ای و مکاشفه ای؟ گفتم: خواب و مکاشفه و آیه مال منگل هاست، خدا ظاهرتر از آن است که تو بخواهی بگردی و پیدایش کنی، و او را ببینی. خدا کجا نیست؟ به حضرت گفتند خدا را ثابت کن فرمود: تو غیر خدا را ثابت کن به من. کو؟ هوالظاهر. کجا خدا نیست. کجا وجود نیست؟ اگر همین جلسه امشب مان را ادامه بدهیم الان در اسماءالله که بیش از صد جلسه، اسماءالله را کار کردیم هنوز به سه اسم رسیدم الان. احد و واحد الله و هو را هم کار کردیم اگر تا صد ساعت، هزار ساعت صبر کنید من دانه دانه ی این اسماء را از خودتان بیرون می کشم، از درون خودت، ما مظهر همه اسماء خدا هستیم، همه صفات خدا در ماست، شهوداً، وجوداً در ماست. ما همه آنها را می توانیم شاهد باشیم، اگر می توانی در خدا شک کنی؟ بیا شک کن، می توانی انکارش کنی، بیا انکار کن، می توانی او را نبینی، بگو نمی بینم، لذا خدا می گوید: آن کس که نمی بیند کور است، «وَ مَن کان فی هذه اعما فهوَ فی الاخره اعما» چه چیزی را می خواهی انکار کنی؟ خدا با همه اسماء و صفاتش، با همه خصوصیاتش، با همه اسماءاش در تو تجلی کرده در همه جا تجلی کرده کجا او را نمی بینی؟آخ که چه غوغایی کرده حضرت در این دعای عرفه. اَلَغَیرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیسَ لَک» آیا غیر از تو یک ظهوری دارد که تو آن ظهور را نداری؟ بگوییم ما کوه و جنگل می بینیم، درخت می بینیم، پس خدا کو؟ ذهنمان را منحرف کنیم و بگوییم اینجا که نیست، اینجا هم که کهکشان است. کجاست؟ در آسمان دوم و یا آسمان سوم است؟ خدا کجاست؟ گفته بودیم یکی یک ارباب بی سوادی داشت که پولدار هم بود ............. (طرف دوم نوار) برده بود بگرداند بعد گفت: قربان اینجا جنگل است، بعد نگاه کرده بود پایین و گفته بود کو؟ این درختها که نمی گذارند ما جنگل را ببینیم کو جنگل؟ فکر می کرد جنگل چیزی غیر از همین هاست. لابلای درختها دنبال جنگل می گردد. تو کجا دنبال خدا می گردی؟ داخلٌ فی الاشیاء لا بِمُمازجَه و خارجٌ عَنها لا بِلمُزایلهُ. خدا داخل همه اشیا است اما با شی قاطی نمی شود نمی توانیم بگوییم لیوان خداست، آب خداست اینها ظهورات و تجلیات وجود مطلق هستند اما خصوصیات خودشان را دارند لا بممازجه (قاطی نمی شوند) اگر من لیوان را شکستم خدا را نشکستم، اگر آب را دور ریختم خدا را دور نریختم.اگر این عبا را فشار دارم با اینکه خدا داخل همه اشیاء است اما من خدا را فشار ندادم و خارجٌ عنها لا بملزایله خدا خارج همه اشیاء است اما با آنها فاصله ندارد چگونه ممکن است چیزی داخل اشیاء باشد و قاطی نشود و خارج از اشیا باشد و فاصله با آنها نداشته باشد؟
اینجاست که انسان شناسی نه داد آدم می رسد «من عَرَفه نَفسَه فَقَد عَرَفه ربّه» نفس همه معرفتها است، می گوید به خودت نگاه کن ببین داخل بدنت هستی یا بیرون آن؟ ما الان داخل بدنیم؟ نه یعنی اگر الان انگشت من نصف شود من نصف می شود؟ یک قسمتی از من کنده می شود؟ نه. دستم کنده شود من، من آسیب می بیند؟ نه. پایم کنده شود؟ نه من داخل بدن نیستم با خون و سلول هم قاطی نشدم، بیرون بدنم؟ نه من بیرون بدن هم نیستم، به به! نه در بدن هستم نه بیرون آن از خودت هم مثال می زنم که دیگر شهود، شهود بکنی و نتوانی آنرا آشکار کنی. تو نیاز به هیچ آزمایشگاهی نداری، تو نه بیرون بدنت هستی و نه در آن، امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: داخلٌ فی الاشیاء لا بممازجه و خارجٌ عنها لا بلمزایله. خارج از اشیا است ما فاصله زمانی با آنها ندارد فاصله مکانی ندارد با آنها، جدا نیست از آنها که بگوییم این خداست. و این هم آب است نه.
پس ببینید همه حقایق عالم در خودمان هست وقتی می گوییم انسان را می شناسیم انسان موجودیست که خودش با همه وجودش فریاد می زند که عاشق موجودی هست که مطلق است، هو است، احد است، الله است، صمد است، لم یلد و لم یولد است. نمی تواند اینرا خودش انکار کند. نمی تواند از خودش جدا کند لذا فرمود: «لاتدعوا مع الله الهٌ آخر لا اله الا هو» با خدا دنبال محبوب دیگری نباش، دنبال معشوق دیگری نباش چون وجود ندارد. تو عاشق هر کسی و هر چیزی هستی جلوه های خدا هستند. بعد از یک مدت از آن زده می شود چون جلوه است، چون محدود است، جلوه ها محدودند. ظهورات محدودند. فقط اوست که نامحدود است.
تو بدان عاشق کی هست، من همه وجودم، ذاتم فریاد می زند لااله الا الله اینکه عالم عارف مکاشفه می کند و می گوید من همه چیز را لااله الاالله می بینم، خارج از لااله الا الله چیزی را نمی بینم. این حقیقت را شهود می کنیم. ما هم الان در درون خودمان شهود می کنیم همه عالم را داریم شهود می کنیم. اصلاً ما چیزی غیر از لااله الا الله نمی بینیم، همه فریادها، همه دوندگی ها، همه قتلها همه جنگها، همه حسادتها، همه کشمکشها، طلاقها، آشتیها، ازدواجها، پیوندها، تمامش برای این است عالم عاشق اوست و او را می خواهد. دنبال علم رفتنها، دنبال مقام رفتنها، دنبال شهرت و ثروت و قدرت رفتنها، افزون طلبی ها، هیچ حرکتی انسان انجام نمی دهد مگر اینکه ذاتاً دارد به عشق حل تعالی انجام می دهد. «یُسَبِّحُ لله ما فی السموات و ما فی الارض» سَبِّحُ لله ما فی السموات و ما فی الارض همه اشیاء عالم عاشق او هستند بدون استثنا همه او را می خواهند. همه طالب او هستند همه هم رو به سوی او دارند. استثنا همه او را می خواهند. همه طالب او هستند همه هم رو به سوی او دارند.
اینجاست که من می فهمم که وقتی می گویم طلب مجهول، طلب مطلق یعنی من قبلاً با مطلق بودم، می شناسم او را، با او زندگی کردم، از اینجا معلوم می شود که من ظهور خود او هستم، چیزی جدای از او نیست. تجلی خود او هستم، با او بودم الان تجلی این گونه دارم، با او زندگی کردم، لمسش کردم الان ظهور این طوری دارم برای همین هم شما در اعتقادات خود معاد دارید. معاد یعنی بازگشت، معاد زمانی درست است که رفت انجام شود. من الان به شما می توانم بگویم کی به خانه های تان بر می گردید اما نمی توانم بگویم کی بر می گردید کربلا؟ غلط است، واقعاً کره زمین در بین همه مسلمانها چند نفر معتقد به معاد هستند یا همه مسلمانها، همه مسیحی ها، همه یهودی ها، خیلی از اینها معتقد به معاد هستند. نه عزیزم معتقد به معاد کسی است که قبول کند اول پیش خدا بوده و بعد روی زمین آمده اینها از بابهای مهم انسان شناسی است که هنوز وارد آن نشدیم، قبول کند قبلاً با خدا بوده و بی نهایت را لمس کرده، با بینهایت زندگی کرده، مزه بینهایت را چشیده حالا آمده روی زمین.
اینجا با این فرهنگ نمی تواند بسازد، با فرهنگ محدودیت، با فرهنگ تنگنا نمی تواند بسازد، با فرهنگی که در آن آزادی ندارد هر کار که بکند نمی تواند بسازد، رئیس جمهور آمریکا، نه شمر، نه یزید، نه معاویه، نه نمرود، نه فرعون، هیچ کس را پیدا نمی کنید که با فرهنگ زمین کنار آمده باشد. همه بیزار بودند از فرهنگ زمین، همه می خواستند یک طوری خودشان را از این وضعیت نجات دهند، همه می خواستند خودشان را به اطلاق و مطلق برسانند، کشتار ها و جنگها و حذف رقبا و مخالفین شان برای این بوده که جلو محدودیت آنها را بگیرد. می خواستند محدود نباشند. ما اگر نسبت به یک نفر حسادت می کنیم برای چیست؟ برای اینکه فکر می کنیم اگر او نباشد، آزادتر می شویم در حالی که نبود همان ما را مطلقتر می کند. تحمل او ما را از محدودیت در می آورد و به اطلاق می رساند وقتی نمی توانید تحملش کنید یعنی در تنگی، یعنی محدودی، پس توانسته تو را محدود کند.
وقتی یک عالم نسبت به یک عالم دیگر حسادت می کند از رشد معنوی می افتد. یک طلبه نسبت به یک طلبه حسادت می کنند له می شوند، تنگ می شوند، محدود می شوند، از حرکت به سمت مطلق باز می مانند. اگر می خواهید گسترش پیدا بکنید به هیچ وجه در هیچ زمینه ای نباید حسادت داشته باشید، حسادت در علم، حسادت در مقام، حسادت در محبوبیت، حسادت در محبت. اگر نسبت به یک نفر حسودی، نمی توانی او را ببینی، اگر اسمش را می شنوی حالت خراب می شود و دوست نداری اسمش را بشنوی بدان خیلی کوچک هستی.
خیلی ریزی، خیلی بدبخت شدی، به یکی از این آقایان گفتیم، یکی از این آقایانی که خیلی آقا بود و ادعای آقایی داشت. گفت: این شهید مطهری را نمی شناسم و بجا نمی آورم، آدم چقدر کوچک و ریز و بیچاره می شود. اگر می خواهی مطلق شوی باید فضل و کمال دیگران را ببینی، خوشت بیاید. لذت ببری. تایید بکنی تا بتوانی رشد بکنی. اگر تحمل خوبیها و کمالات حضور و وجود دیگران را نداری خودت را برای فشار قبر عظیم آماده کن، خودت را برای یک فشار قبر طولانی آماده کن. خوب تا اینجا فهمیدیم ما یک اطلاعاتی فعلاً نسبت به خودمان به دست آوردیم، حالا فهمیدیم ماجرا یواش یواش دارد سر و شکل می گیرد.
من کی هستم؟ از کجا آمده ام؟ و من یک ماجرایی داشتم که آمدم. من اینجایی نیستم. من یک سابقه طولانی از وجود دارم. که حالا انشاءالله جلسه بعد باید به آن بپردازیم .
والحمدلله رب العالمین.