شادی؛ جلسه 51 29/10/1403
خب بحثمان درباره نقش شادکردن افراد و آثارش بود که داشتیم آثار شاد کردن دیگران را در حشر خودمان و آخرت خودمان میخواندیم. وقتی می گوییم آثار شادکردن دیگران در آخرت؛ یعنی برزخ و قیامت. قبلاً این قاعده را گفتیم که نفس ما قبر ماست و قبر ما همان نفس ماست. بنابراین شما گمان نکنید که وقتی داریم راجع به آثار شادکردن دیگران در آخرت مطالبی را میخوانیم، تاثیر دنیایی ندارد. تاثیر دنیاییش را قبلاً هم مواردش را توضیح دادیم. چون قرار است قبر ما به واسطه شاد کردن دیگران روشن و شاد بشود، آخرت ما و این قبر همیشه همراه ما هست. ما با قبرمان داریم زندگی میکنیم که همان روحمان هست و نفسمان هست. بنابراین نفسی که خودش دائماً تولید شادی میکند، خودش هم شادتر هست؛ یعنی در همین دنیا هم همین نفس انبساط دارد و شاد هست. من زندگی خیلی از بزرگان علما به خصوص که نقش زیادی در برطرف کردن موانع زندگی و مشکلات زندگی دیگران و شادکردن دیگران دارند، با مجموعه کارهای خیری که انجام می دهند با خیراتی که دارند موسسات خیریه که دارند، تاثیرگذاریهایی که هست میبینم. تجربهای که دارم از زندگی آنها آنها همیشه انبساط داشتند، همیشه شاد بودند این افراد و برای همین هم میخواهم این را عرض کنم که درسته ما داریم راجع به آخرت میخوانیم اما یه کسی نگوید که آخرت نسیه است. اصلا نسیه نیست آخرت. آخرت همیشه نقد نقد نقده. چون ما همزمان داریم با آخرتمان زندگی میکنیم. فقط موقع وفات یه انتقال داریم؛ مثل جنین که در رحم مادر هست. جنین در رحم مادر درسته که در رحم مادر هنوز به دنیا نیامده؛ اما بیماریها و ضعفهایش یا سلامتش باهاش هست. همین چند روز پیش دیدید دانشمندان ایرانی یک عمل فوق العاده کم نظیری را انجام دادند، این بود که یک جنین رااز شکم مادر خارج کردند، مغزش را عمل کردند و به شکم مادر برگرداندند. برای همین ما باید دقت کنیم که وقتی که می گوییم آخرت، آخرت آخرت نقدترین چیزیست که ما همین الان هم میتوانیم لمسش بکنیم و با وجود خودمان آن را ببینیمش، درکش بکنیم.
روایت از امام زین العابدین علیه السلام هست. به محضر مقدس شان صلوات عاشقانه و بلند بفرستید «من نفس ان اخیه کربة نفس الله عنه کرب القیامه بالغا ما بلغت» این حرف و فرمایش خیلی بلند است. می فرماید: هر کس غم کسی را برادرش و خواهرش و غم یک مسلمانی و متدین مومنی را برطرف بکند، این یک غم را برطرف کرده ولی خدا غمهای آخرت را هرچی باشد از این برطرف میکند. این خیلی مهم است. برای خدا خیلی مهم هست که یه نفسی این توان را دارد که می تواند غم زدا باشد. تحمل غم دیگران را نداشته باشد. غمخوار دیگران باشد. و بخواهد هر طوری که میتواند تمام تلاشش را بکند که دیگران را شاد بکند. این بسیار بسیار مهم هست. فقط باید این نفس با ما باشد؛ یعنی درواقع ما باید جزء ملکه خودمان بشود این که تحمل این را نداشته باشیم. تا آنجایی که میتوانیم کمک بکنیم به برطرف شدن غم های دیگران و شادی افراد.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «ان المومن اذا خرج من قبره خرج معه مثالی من قبره»؛ مومن وقتی که از قبرش خارج می شود یه شخص دیگری هم یک مثالی دیگری هم به تمثالی مثالی یا یک شبحی با او از قبر بیرون می آید «یقول له ابشر بالکرامت من الله وسر» خیلی دقت کنید. این خیلی مهم است. صحنه قیامت است؛ صحنه که بسیار ترسناک است برای کسی که آمادگی نداشته باشد. چون قرار است درباره تمام عملکرد عمرش و آثارش پاسخگو باشد آنجا. با او یک تمثالی می آید بیرون از قبرش که دائم به او می گوید که من دو تا چیز را به تو بشارت میدهم: یک) «بالکرامة» این کرامت الهی. کرامت گفتیم یعنی که بزرگداشت در استقبال توست، در انتظار توست و دو) شادی، شادی. مثل اینکه شما از مجلس میخواهید بیاید در اینجا یه نفر بهتون بگوید قرار است در این مجلس برای شما بزرگداشت بگیرند و یه مراسم شادی هست. کلی هم به شما جایزه بدهند، کلی هم شما را خوشحال کنند. این مثال ناقصی هست که دارم می زنم. صحنه قیامت است. می گوید این همینجور که می آید بیرون به این شخص می گوید صحنه را «فیقول له بشرک الله به خیر» این هم به آن می گوید که خدا تو را بشارت بده به خیر، به آن صورت می گوید. «ثم یمزی معه یبشره به مثل ما قال» دوباره آن شخص تکرار میکند می گوید ببین قرار است از شما کرامت بشود، قرار خدا بشود بشارتهایی بدهد، شادت بکند خدا «و اذا مره به حول» هر وقتی به یه ترس صحنه ترسناکی میرسند؛ چون میدانید انسان باید از داخل جهنم رد شود که برود بهشت دیگر. کما که ما الان داریم این کار را میکنیم ما الان در جهنمیم داریم رد می شویم تا برسیم به بهشت. دنیا متن جهنم است. انسان باید بتواند در جهنم نسوزد، گناه نکند معصیت نکند، لجبازی نکند. بد اخلاقی نکند. این را رعایت بکند. دستورات مربی اش را، خدا را رعایت بکند. خب اذیت نکند کسی را، حسودی نکند آرام باشد و نسوزد. زودرنجی سوختن است. مقایسه زندگی با دیگران سوختن است، مسابقه گذاشتن سوختن است، حس حسادت سوختن است. باید نسوزی. وقتی می سوزی، داری آتش میگیری دیگر. الان داری یعنی همین الان در آتش داری همین الان داری میسوزی و این آتش را با خودمان میبری. حالا آن طرف یه آتشی که داریم هی میسوزیم میبریم آن طرف. پیامبر فرمود: «من بکا علی الدنیا دخل النار» هرکس برای دنیا غصه بخورد جهنم می رود. این غصههاست همان جهنم، همین غصههایی هست که ما اینجا میخوریم به خاطر چیزهایی که شأن ما نیست. حالا در صحنههای ترسناک که این برخورد میکنند، خب آن صحنه ها خیلی ترسناک است، صحنه های جهنم صحنه های دیگر که دارد، می گوید تا به یه صحنه ترسناکی میرسند. این تمثال به او می گوید: «لیس هذا لک» این برای تو نیست. به تو ربطی ندارد، ناراحت نباش بیا برویم. بیا برویم «و اذا مره بخیر قال هذا لک » وقتی به پذیرایی استقبالی، خوش آمدی چیزی میرسند می گوید که این به خاطر شماست. این برای شماست. اینجا باشید. «فلا یزال معه یومنه ما یخاف ويبشر بما یحب» می گوید یکسره این تصویر این صورت با این هست و هر وقت به صحنه ترسناکی برسند می گوید این مال تو نیست و دائما به چیزهایی که این دوست دارد هی بشارتش میدهد. «حتی یقف محو بین یدی الله عزوجل»، آخ این صحنه، صحنه ای هست که هم بسیار باشکوه است و هم بسیار حول انگیز. می گوید تا جایی میرسند که باید بایستد در مقابل خدا پاسخگو باشد این شخص «فاذا امر به الی الجنه» امر می شود که این را به بهشت ببرید. «قال له المثال» آن مثال بهش چی می گوید؟ می گوید که «ابشر ان الله عزوجل الی الجنه» بشارت باشد خدا اجازه داد که تو بروی، برو به بهشت. «قال فیقول من انت رحمک الله یبشر من حین خرج من قبری و آنستنی فی طریقی و خبر تنی عن ربی» بهش می گوید که خدا تو را رحمت کند، تو چقدر خوبی که دائماً من را آرام کردی از این صحنه وحشتناکی که من آمدم، تو به من بشارت دادی از موقعی که از قبرم بیرون، با من مونس بودی در مسیر، جاده ای که آمدیم با من آمدی در مسیری که داریم میرویم تا بهشت. خب صراط ۳ هزار سال راه است. شوخی نیست. یه چیز وحشتناکی هست. می گوید با من بودی کمکم کردی و از رب من به من خبر دادی.
«قال فیقول» حالا این چیه؟ قال انا السرور» ما چه دینی داریم، چه دینی داریم. امام مان «انا السرور الذی کنت تدخل علی اخوتک فی الدنیا» من آن شادی هستم که تو داخل کردی در قلب برادرت. من آن شادی هستم. شادیها به این شکل در می آید. باطل شادی را دارد می گوید که این شادی چقدر عالیه که وقتی خلقش میکنی شادی را، این خلق آنجا خلق می شود برایت. پس ما باید دائماً تولید کنیم شادی را، خلق کنیم شادی را برای دیگران.
خب «خلقت منهم» من از آن شادی که تو خلق کردی خلق شدم. از آن شادی که تو ایجاد کردی، من آفریده شدم. «لابشرک» که به تو بشارت بدهم «و انس وحشتک» مونس وحشت تو باشم که تو ترس نداشته باشی.
خب به محضر امام صادق مان که چنین بشارتی داده یک صلوات بفرستید. باز امام صادق (علیه السلام): «من سره مومنا من سره یوم القیامه» هرکس یه مومنی را شاد بکند، خدا شادش میکند روز قیامت «و قیل له تمنا علی ربک ما احببته» هرچی دوست داری از ربت بخواه الان. چرا؟ ببینید «فقط کنت تحبه» ماضی سر مضارع آمده، می شود مضارع استمرار، می گوید چی؟ می گوید تو همیشه دوست داشتی، این اخلاق خیلی مهم است. همیشه دوست داشتی «ان تسر اولیا فی دار الدنیا» دوست داشتی دوستان خدا را همیشه شاد بکنی. همیشه شاد بکنی. بعضیها هستند که قلبشان اصلاً تحمل دوستان خدا را ندارد. یه چادری یه حزباللهی یه مومن یه طلبه یه آخوند میبیند زود قلبش میگیرد؛ یعنی این قلب، قلبی هست که با نور سازگاری ندارد، تنگی نفس پیدا میکند با یه مومن هست. تحمل مومنین را ندارد نه مسجد نه حسینیه نه جمع اینها. در جمع اینها نمی تواند بشیند. با اینها رفت و آمد نمی تواند بکند. با اینها ازدواج نمی تواند بکند. ازدواج هم بکند تحملشان نمی تواند بکند. در جمعهایی که آدمهای نورانی آدمهای مومن هستند این قلبش میگیرد. اصلاً دوست ندارد چنین آدمهایی را ببیند. پس میزند؛ ولی آدمهای طبیعت گرا آدمهای فاجر آدمهای فاسق آدمهای گناهکار در جمع آنهاست خیلی شنگول و شاد است. با آنها خیلی انس دارد. یعنی این قبر نور نمی تواند داشته باشد، این قبر اذیت می شود با نور، با نور اذیت می شود؛ مثل آدم که مثلاً یه موقعی مریض هست مثلا، بوی عطر بهش میخورد حالش به هم میخورد. این از نور الهی عطر الهی، خوشش نمی آید، از آدمهای اینجوری خوشش نمی آید. دوست ندارد. حتی به ناموسش هم می گوید بابا بدحجاب شو بیحجاب شو. این من دوست ندارم تو اینجوری لباس بپوشی. زن نورانی و مومن و خوب دارد، قدرش را نمیداند، بعد بیشتر می رود سراغ آدمهایی که بیحیا و بیحجاب و نمی دانم فاجر و فاسق هستند. با آنها راحتتر است. این همان قبر این هست که جهنم را میپذیرد و جهنمیها را دوست دارد، با آنها محشور باشد. از بهشتیها بدش می آید .
خدا اینجا دارد چی می گوید؟ می گوید: تو دوست داشتی در دنیا دوستان خدا را شاد کنی؛ یعنی هرکس یه نشانی از معشوقت داشت، برات عزیز بود. هر کس از دیار معشوقت بود یعنی مومن بود، حزب اللهی بود، متدین بود؛ چون بوی معشوق تو میداد تو هم خوشحال بودی که من این را شادش بکنم.
دیدید بعضی ها در یک جای غریب همشهری هایشان را می بینند، می گوید این همشهری ماست. همشهری مان را راه بیندازم. این جوری است. هم وطنمان را در یک کشور غریب نگذارم غربت بکشد. شادش کنم. این شخص هم خانواده خودش، که کسانی هستند که بوی اهل بیت می دهند را دوست دارد. هر جا باشند. برایش افغانی عربستانی و اروپایی و چینی و اینها ندارد. هر کس که مومن است برای او عزیز است و واقعاً هم با همین قاعده «هو انت» با او رفتار میکند یعنی همه را مثل خودش میداند. همه را مثل خودش می داند. خب می گوید تو اینجوری بودی. حالا که اینجوری بودی هرچی دلت میخواهد از من بخواهد. «فیؤتی ما تمنا» هرچی که بخواهد، خدا بهش میدهد. بعد خدا می گوید حالا من یه چیزهایی اضافهتر از آن چیزهایی که تو خواستی بهت میدهم. این اخلاق خداست همیشه «و یزیده» قرآن می گوید «ولدینا مزید» هرچی بخواهند در بهشت، هرچی به فکرشان برسد خودشان دریافت میکنند ولی خدا همیشه می گوید من یه چیزی بالاتر از که تو به مغز تو به فکر تو هم خطور نمیکند، من بهت میدهم. همیشه چیزهای بالاتری من دارم که دیگر تو نمیتوانی حتی تصورش را بکنی. حتی تصورش را بکنی.
«و یزید الله من عنده دی ما لم یختر علی قلبه من نعیم الجن» خود بهشت قرآن میفرماید یه چیزی هست که هیچکس به مغزش و قلبش خطور نمیکند. خود بهشت. مثل اینکه شما الان به جنینی که در رحم مادر هست، بگوی قرار است چند روز دیگر وارد یه عالمی بشوی به نام دنیا، بینهایت بزرگتر از رحم مادرت است. میفهمد آن اصلاً یعنی چی. نعمتهایش خوراکیهایش جاهاش مکانهایش تنوع نعمتها، رنگها و چیزهای دیگر، نمیفهمد. ما هم همینطوره. ما هم وقتی میخواهیم از اینجا وارد آنجا بشویم درکی از عظمت آنجا نداریم. قیامتش که دیگر بماند. دارد راجع به قیامت صحبت میکند. می گوید این هرچی که بخواهد خدا بهش میدهد ولی یه چیزهایی که اصلاً به قلبش دیگر خطور نمیکند، آنجا خدا بهش میدهد. انسان نمی تواند درک کند چی می تواند من را بیشتر از این خوشحال بکند. خدا خیلی چیزهای دیگر هم هست پیش من نزد من هست که تو اصلا نمیتوانی در موردش فکر بکنی حتی. این کار خداست.
خب با این خدا اگر کسی برود جهنم حقش هست. با یه همچین خدای مهربان اگر کسی جهنم برود واقعاً حقش هست جهنم. برای همین پیامبرفرمود: خدا هیچ کس را جهنم نمیبرد، مگر چی؟ کسی خودش دوست داشته باشد جهنمی بشود. آدمهای لجباز. آدمهای لجباز دوست دارند بروند جهنم. هر چی راجع به رساله احکام واجبات محرمات، حدود الهی صحبت میکنی، نه مرجع تقلید دارد نه رساله در خانه اش هست، نه شرعی را مطالعه میکند یاد بگیرد، نه اصلاً میخواهد عمل بکند هیچ علاقهای به اینها ندارد. پس خودش جهنم را می خواهد. مگر می شود کسی بهشت را بخواهد، ولی قواعد بهشت را دوست نداشته باشد یاد بگیرد. قواعد بهشتی شدن را نخواهد یاد بگیرد! من رساله نداریم خانه مان، مرجع تقلید نداریم، نمی دونم سال خمسی نداریم، نمی دونم هیچی. هیچ قانونی در زندگی اینها وجود ندارد. این چطور می تواند بهشت برود در حالی که قانونمند نیست. هیچی را نمیخواهد رعایت بکند.
خب باز شبیه به آن هست، شبیه آنکه امام سجاد فرمود. تیکه ای دارد که «من نفس عن مومن کربة نفس الله عنه کرب الاخره» هرکس غمی از یک مومنی را برطرف کند خدا غمهای آخرت را ازش برطرف میکند «و خرج من قبره و هو سلج الفؤاد» چقدر قشنگ است. دیدید تابه حال سر یک چیزی که دوست داری اتفاق بیفتد، بیفتد می گویید آخش، دلم خنک شد، دیدید! می گوید: «سلج الفواد» قلبش خنک می شود انسان آنجا. می گوید خدا غمهایش را که برطرف میکند دلش خنک می شود «فهو سلح الفواد» آخش دلم خنک شد. دلم خنک شد. دلم خنک شد یعنی به همه آن آرزوهایی که داشتم، رسیدم. دلم خنک شد. دلم خنک شد یعنی یه عمر یه منتظر یه همچین صحنهای هستم. چه صحنه قشنگی هم هست. چون تو دیگر از این به بعد هیچ غمی در زندگ وجود ندارد. هر چی بخواهی هست: در مکان نامحدود زمان نامحدود و امکانات نامحدود. هرچی بخواهی، هرچی اراده بکنی آنجا وجود دارد. چه صحنه ای. خدا کند یک روزی، همه انشالله دعا کنیم همه زندگیشان ختم به اینجا باشد؛ یعنی انشالله همه مان برسیم به یه نقطهای که دیگر غمها پشت سر بوده، الان آنی که جلومون هست یه شادی ابدی هست. این چیزی که ما میتوانیم الان بسازیمش. بسازیمش. خیلی مهم هست. اینکه حساسیت و تنفر شدید از اضطراب و غم داشته باشیم، در خانه مان اجازه ندهیم این چیزها بیاید. اجازه ندهیم اینجور چیزها در خانه در زندگیمان بیاید. اینها از صد تا فحشا و درد و کوفت و سرطان بدتر است. اجازه این چیزها را ندیم. چون شیطان بهتون مسلط می شود. خب برویم به سمت اینکه فضاهای اطراف خودمان را آرام و شاد بکنیم. این گذشت میخواهد، این صبوری میخواهد. این فداکاری لازم دارد انسان بگذرد. یعنی چی؟ یعنی یه صحنههایی پیش می آید که تو آتش میگیری و با آتش گرفتن تو چند نفر دیگر میسوزند؛ ولی اگر بتوانی جلو آتش خودت را خودت خاموش بکنی آتش بقیه را خاموش میکنی. اینجاست که خدا به تو جایزه میدهد که این بنده من، شیطان، امتحانات الهی، دشمن، تلاش کرد که عصبانیش کند. تلاش کرد بسوزاندش. تلاش کرد آتیشش بزند و این با گذشتش آرام شد. همه چیز را حل کرد، آتش را خاموش کرد. آتش خودت را خاموش کنی خدا آتشت را خاموش میکند آن طرف. دنیا هم البته همینطوره.
خب برویم سراغ یک روایت دیگر از عشق مان، آقا امام کاظم علیه السلام فرمودند. یک صلوات بفرستید «من ادخل علی مومن سرورا فرح الله قلبه یوم القیامه» هرکس مومنی را شاد کند خدا روز قیامت قلب او را دل او را بسیار شاد خواهد کرد. چون فرح، تفعیل است دیگر، یعنی تکثیر در آن هست، کثرت دارد، یعنی خیلی شاد می کند هر کس یک نفر را شادش بکند و این یکی از مهمترین هدف گذاری ها در سبک زندگی ماست. در سبک زندگی مان سعی کنیم که حواسمان به اطراف باشد. حواسمان به آدمها و اطراف باشد. کاری که میتوانیم برایشتن انجام بدهیم انجام بدیم. هر کاری که می توانیم انجام بدهیم.
باز نگاه کنید. عشق دیگرمان، به به، وجود مقدس امام رضا (یک صلوات بلند ختم بفرمایید): «من فرج عن مومن فرج الله عن قلبه یوم القیامه». درست همان به شکلی که باباشان فرمودند «من ادخل علی المومن سرورا» اینجا فرمود: «فرج» هر کس گرهی را بگشاید، گره ای را باز کند از کسی، از مومنی، مومن چقدر عزیز است، چقدر دوست داشتنی هست. انقدر آدم وقتی مومن می شود عزیز است در آسمان در غیب پیش خدا و اهل بیت چون مومن میوه است. دقت کنید که علتش را بدانید یعنی چی. شما یه موقع یه باغی یه کاری یه درخت میگذاری، این درخت باید بیاید بالا مدتها تا حالا تنه بدهد شاخه بدهد و شما نه تنهاش منظورتان هست نه شاخه. چی منظورتان هست؟ میوه اصل است. در بین هشت آدمها میوهها فقط مومنین هستند، بقیه مقدمهاند، بقیه فقط مقدمه میشوند تا از در دل اینها یه مومن در بیاید. همه حمالند، همه کار میکنند. غربیها دشمنان اهل دنیا همه حمالی میکنند شب تا صبح این طرف آن طرف تا از دل اجتماع در یه محله در شهر چند نفر مومن دربیاورند. این مومن میوه آن شهر است. مومن قیمت است. چون قرآن فرمود: «والعصر ان الانسان لفی خسر» همه آدمها در این اصل سرمایه جاودانشان را از دست می دهند استثنائاً فقط میوه ها «الا الذین آمنوا عملوا الصالحات و توصوا بالحق و تواصو بالصبر». آدمهایی که اهل ایمان و عمل صلاحیتدار هستند، آدمهایی که زبان دارند، آدمهایی که به فکر دیگران هستند، دائماً تلاش میکنند حق را بنمایانند به مردم، معرفی کنند و به مردم صبوری بدهند، قدرت بدهند نه که خودشان جلز و ولز کنند و جهنم ایجاد کنند و آتش بزنند خودشان را، این نه، آدمهایی که هی دائماً اعصاب خودشان را خانواده شان را خورد میکنند، جهنم تولید میکند. این به درد نمیخورند. دیدید که مادر فلسطینی حالا در آن بمباران، در آن اوضاع وحشتناک، این بچه اش مجروح شده، سر روی این بچه داغون، بستندش بعد مادر نشسته با آرامش بچه اش را آموزش صبر می دهد. آموزش عشق به خدا می دهد. ببینید بچه همان جوری مجروح خونین نشسته روی تخت بعد مادر خیلی با مهربانی دارد بهش یاد می دهدکه ما الان در چه وضعیتی هستیم، این، آن تواصی به صبر است. به بقیه قدرت می دهد. نه اینکه بیشتر از هر کسی دیگری، آی اوضاع خرابه چقدر بیچاره شدیم چقدر بدبخت بشویم چرا اینجوری هست، همه اش یکسره نق و غر، همه نق و غر دائماً. خب خدا فردا آن شیعیان لبنان را جلوتون می گذارد، این غزه ایها را می گذارد جلوتون، اینها در آن مصیبت شاد شنگول عاشق خدا، مهربان، هیچی ندارند در این زمستانی. هیچی؛ ولی آرام اند. ایمانشان چقدر اینها را شاد نگه میدارد. آرام نگه می دارد. دائما شکر خدا را میکنند. فردا خدا می گوید این هم بنده من بوده تو هم بنده من بود. تو در ایران در اوج امنیت زندگی میکردی یه شب هم گرسنگی نکشیدی، یه شب بی امنیتی نکشیدی، یه شب انتظار نداشتی که بمب سرت بریزد یه جا، سر خودت و خانواده ات، بعد این همه نق و غرر، این همه نق و غر، بدون شکر بدون رضا، بعد آنها در آن شرایط بودند، دائما خدا را شکر میکردند و شاد و آرام بودند. فردا اینها الگو هستند دیگر. الگو هستند. حواسمان باشد به اینها.
روایت بعدی از وجود مقدس آقا امام رضا علیه السلام است. روایت خیلی قشنگ و شاد. خود روایت شادکننده است. روایت خیلی قشنگی هست. یک مقدار طولانی هست با هم بخوانیم. صلوات ختم بفرمایید. من دیگر عربی اش را نمی خوانم می فرماید که: خداوند در دربار ستمگران و پادشاهان-این همیشه بوده. حتی کسی آمدخدمت آقا امام کاظم علیه السلام گفت آقا خلیفه من را برای دستگاه خودش می خواهد. من نمی خواهم در دستگاه ظلم باشم. حضرت فرمود: نه، تو باید از طرف ما در همان دستگاه ظلم باشی، به فکر مستضعفان، محرومین و شیعیان مان باشی. اگر آنجا مشکلی پیش آمد، کمکشان کنی، گرفتار نشوند. باید همانجا باشی. همیشه هم بودند. یعنی کسانی بودند در دربار پادشاهان، پادشاهان وحشتناک مثل پادشاهان مغول، ما علمایمان ومراجع مان علمایمان، خودشان به پادشاهان مغول خودشان را نزدیک می کردند، فکر کنید، کنار آنها می ماندند تا از حقوق بقیه مردم و ملت دفاع کنند. در زمان شاه هم همین طور بود. ما بعضی از علمایی داشتیم که سعی می کردند با دربار ارتباط داشته باشند و ارتباط داشتند. یک موقع هایی به یک کسی قرار بود تجاوزی ظلمی جنایتی می شد در آنجایی که می شد اینها جلوگیری می کردند. خب می فرماید: «خداوند یه بندگانی دارد که در دستگاه ظالمین دربار ظالمین، کسانی دارد که خداوند آنها را با برهان نورانی کرده» یعنی آدمهایی هستند که آنقدر قدرتمندند آنقدر یقین دارند که در آن دستگاه هم آلوده نمیشوند. آنجا تحمل میکنند آن وضعیت تا بتوانند به بقیه کمک کنند . «و مکن له فی البلاد» خداوند بهشون قدرت میدهد در شهرها و در کشورها. آدم متمکن؛ یعنی ثروت میدهد قدرت اجتماعی میدهد، قدرت سیاسی میدهد، مقام میدهد بهشون؛ ولی اینها آدمهایی هستند که در اوج مقام داشتن فکر مستضعف ها هستند؛ مثل کی؟ مثل شهید رئیسی خودمان. مثل این که با اوج اینکه همه تمکنها را داشت، شب تا صبح فکر بقیه بود. شما بروید زندگی شخصی ایشان نگاه کنید ببینید که چقدر ساده و فقیرانه و بعد ایشان شب تا صبح فقط فکر بقیه بود. همیشه فکر بقیه. رحمت الله علیه. «لیدفع بهم عن اولیا» تا اینکه بلاها را دفع بکند به وسیله آن از دوستانش «و یصلح الله بهم امور المسلمین» خدا به وسیله اینجور آدمها امور و کارهای مسلمانها را اصلاح میکند. هی می گویم عربی نخوانم یادم می رود. دیگر عادت طلبگی مان هست. «در گرفتاری پناهگاه مومنین هستند. شیعیان نیازمند ما به آنان پناهنده میشوند و خداوند به وسیله آنها ترس و اضطراب مومن را در سرای تاریکی فرو مینشاند». ترس و اضطرابهای اینها را فرو می نشاند. ببینید خدا چقدر مهربان هست. می گوید: «اینها همان مومنان حقیقی هستند»؛ آدمهایی که صاحب قدرتند، در دستگاهها در شرکتها در وزارتخانهها در کارخانهها در جاهای دیگر، هرجا. من شیرینی این را برخوردها را در کشور خارجی دیدم. یه موقعهایی گرفتاریهایی ما داشتیم وحشتناک، در حد دستگیری در حد زندان، در این فعالیتهایی که ما میکردیم خب فعالیتهای خطرناکی بود. بعضی وقتها دستگیرمان میکردند پلیس بعضی از کشورها، ما را میگرفتند یا در خطر دستگیری بودیم در آن موارد. گاهی وقت دستگیر میشدیم. گاهی وقتها هم در خطر دستگیری بودیم. ولی آنجاها همیشه کسانی بودند که حتی ایرانی هم نبودند؛ مثلاً عزیزان افغانستانی بودن، عزیزان جاهای دیگر بودند؛ ولی تمکن داشتن. می آمدند آنجاها و وسط دخالت میکردند و کمک میکردند که مشکلات حل بشود. ما یا دوستان دیگری که مثلاً در خطر بودند را نجات میدادند. ببینید می گوید اینها مومنین حقیقی هستند. «آنان امین خدا در زمین او هستند. آنان در روز رستاخیز در میان زیردستان خود مایه روشناییاند. نورشان برای آسمانیان چنان میدرخشد» برای زمینیان نه. برای کی ها؟ برای آنهایی که خودشان در قیامتند در آسمانند ولی اینها آنقدر عظمت دارند و بزرگ هستند می گوید نور اینجور آدمها آن چنان میدرخشد «که نور ستارگان پر درخشش برای زمینیان. در روز قیامت از نورشان قیامت روشنی میگیرد». خیلی حرف هست. نور اینها قیامت را روشن میکند؛ آدمهایی که شب و روز به فکر دیگران هستند. ما در اینها زیاد داشتیم از رئیس جمهورهای شهیدمان، وزرای شهیدمان، نمایندههای مجلس و شخصیتهای بزرگ. مثل همین دو تا شهید امروز که شما دیدید دو تا قاضی را امروز، قاضی که مخصوص کارهای امنیتی و ترورها نمی دونم چی ها بودند، کشتن که بتوانند بعداً فتنههای بزرگتری در این کشور کنند. قاضی ها که بتوانند با اینها برخورد نکنند، نباشند. قاضی های اصلی. این بنده خدا قاضی رازنی، بنده خدا 77 هم یک بار ترورش کردند که مقام معظم رهبری رفت بالاسرشان، گفت: آقا از خدا بخواهید من شهید شوم. آقا فرمودند که انشالله شما عمر طولانی کنید بعد از سالهای طولانی خدمت شهید شوید که خب نوبتش امروز رسید دیگر. تقریبا بعد از نزدیک 30 سال دفعه دوم ترور شد به شهادت رسید. خب اینها این جوری هستند. اینها تمام وجودشان عشق به مردم است و جانشان کف دستشان هست، به این ور آن ور می برند، تا بالاخره «رجال صدق ما عاهد الله علیه» راست میگویند به خدا تا یه جایی خدا این جون را این هدیه را ازشون قبول می کنند؛ مثل حاج قاسم عزیزمان. حاج قاسم فقط یک فرمانده نظامی نبود، حاج قاسم به قدری در زلزله، سیل، هم اینجا هم در کشورهای زیادی منشا نجات ده هامیلیون انسان شد. ده ها میلیون انسان. کشورها را نجات داد ایشان. از تجاوز از ظلم از جنایت های داعشی ها . سوریه را در آن زمان نجات داد. عراق را نجات داد. کشور خودمان را نجات داداز تجاوز آنها. کشورهای دیگری که اینها قصد داشتند به آنها تجاوز کنند، نجات داد. چه خبر است این. چه بزرگ است این مرد. در عین این کار مثلا به فکر فعالیتهای فرهنگی بود. کارهای فرهنگی می کرد در داخل کشور خارج از کشور. چقدر این مرد شب تا صبح فکر جهان بود. فکر جهان بود. خوب دقت کنید. همین تمرینی که انشالله یکی دو ماه دیگر شما شروع میکنید در ماه رمضان «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» خدا هر کس رفته آنجا، شادش کن. آدم هایی که فکر کسانی هستند که آن طرف هستند و می خواهند شادشان کنند. خب این آدم بزرگی هست که می تواند این دعا را بخواند. «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور اللهم اغن کل فقیر،» نه مسلمانها. کل فقرا، «اللهم اشبع کل جائع» هر کس گرسنه است نه فقط در کشور خودمان. هر کس گرسنه است. تربیت دینی است یعنی رحمانیت، به فکر هشت میلیارد آدم روی زمین باش. اینها خواهر و برادرهای خودت هستند. اینها را دوست داشته باش. هشت میلیارد آدم روی کره زمین . برایشان دل بسوزان. سعی کن آنقدر خودت را خوب بسازی، بزرگ بسازی که یه زمانی وجودت بتواند به میلیونها انسان کمک بکند. این خیلی مهم است. این را توضیح دادیم در همان منابعی که حالا امشب رسیدیم همین منابع را بگوییم به شما، آنهایی که کار نکردند کار کنند.
خب «به خدا سوگند که آنان برای بهشت آفریده شدند و بهشت برای آنان گوارایشان باد» بعد حالا اینها را گفت حضرت، دل ما را آب کرد از این آدمهای اینجوری بعد حضرت ببینید چه بشارتی میدهد، ببینید چقدر قشنگ است. می فرماید: «مانع نیست برای اینکه هر یک از شما که بخواهد» اگر بخواهد، اگر بخواهد. چون اراده لازم دارد. منم میخواهم اینجوری بزرگ شوم. «به طور کامل به چنین مقامی دست یابد» یعنی همه این مقام را هر کدام از شما هم بخواهید میتوانید این کار را کنید. هر کدامتان دوست داشته باشید. برای شما راه باز است. چه بشارتی داده حضرت. «گفتم فدایتان شوم چگونه؟» من چگونه میتوانم به این راه برسم. «فرمود: کسی همراه آنهاست که با شاد کردن مومنان پیرو ما، مایه شادمانی مان میشود. ای محمد تو هم از آنان باش» می گوید چی؟ می گوید تو هم با آنها، یعنی کسی با این آدمها همراه هست که در دنیا تلاش میکند شیعیان ما را محبین ما را خوشحال بکند. تو هم اگر در زندگیت تلاش بکنی که شیعیان و محبین را خوشحال بکنی نه شیعیان را همه را «ادخل علی اهل القبور السرور» هر کسی را که شاد بکنی و شیعیان واجبترین هستند، این باعث می شود تو هم با آنها محشور بشوی. من تشکر می کنم حالا اینجا از مردم تهران، شهرری، قم، این دور روز که ما همایش گذاشتیم برای کمک به لبنان، تقریبا ما بیش از دو میلیارد، با اینکه خیلی گذشته از کمکهای که قبلا کردند ولی چون قرار شد که ما هم، چون من خودم هم دارم می روم آنجا برای انشالله ولی هنوز راه باز نشده تلاش داریم می کنیم که زودتر خودمان را برسانیم به آنها . اگر انشالله زودتر برویم من گفتم که شرایط آنجا شرایط خوبی نیست. هم اینها نیازهای فرهنگی دارند هم در این زمستانی نیازهای خیلی زیادی متنوع ابتدایی ترین مسائل زندگی ولی خب هم مردم قم خیلی کمک کردند هم مردم شهرری. تقریبا بیش از دو میلیاردتومان طلا و ارز و سکه و چیزهای دیگر آوردند دادند و جای تقدیر هم دارد که بعد از گذر این مدت اینها حواسشان به شاد کردن و خوشحال هم دینان خودشان و هم نوعان خودشان هستند. خب این هم بشارتی است که آقا امام رضا علیه السلام به ما دادند.
بشارت بعدی در مورد مقامات انسانها در آخرت است؛ یعنی بحث بحث درجههای بهشتی است. خوب دقت کنید. بحث درجات بهشتی است. حضرت، آقا امام سجاد فرمود: ما اهل بیت به داد شما میرسیم. شما بالاخره هرجوری هست به بهشت راه پیدا خواهید کرد؛ اما «فتنافسو فی الدرجات» با همدیگر مسابقه بگذارید در درجاتتان. درجاتتان را بالا ببرید. راضی به درجات پایین نباشد. در دنیا سر دنیا با هیچکس مقایسه و مسابقه نداشته باش که بخواهی روی دست کسی بلند شوی. هرکس بخواهد در این کمالات چهارگانه از کسی برتر باشد، پیش خدا خوار می شود و ذلیل می شود. هر چقدر بیشتر روی دست مردم بلند شود، پیش خدا خوارتر هست پیش خدا ذلیلتر هست. هرچی تلاش بکنیم که من بخواهم روی دست بقیه بلند شوم ولی نه، تلاش میکند اینها را داشته باشد برای رضای خدا که استفاده کند ازش برای همین کارها، نه برای مقایسه و مسابقه و پزدادن و فخر فروختن. این خیلی هم خوب هست. هیچ اشکالی ندارد. تلاش بکند قویتر کند خودش را در ابعاد پایین که به ابعاد بالایی خودش و دیگران بیشتر برسد. این خیلی ارزش دارد. خیلی ارزش دارد. خب حالا بحث را می گذاریم برای جلسه بعد، خسته تان نکنم.
این موضوع بحث جلسه بعدمان هست. و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.