شادی؛ جلسه 50 24/09/1403
سلام علیکم و رحمة الله.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام شهدای اسلام و همه شهدای انقلاب اسلامی، دفاع مقدس، مدافعین حرم، شهدای دیگر و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.
بحثمان در رابطه با راههای شادی بود و موضوع بحثمان از جلسه قبل راجع به همین وارد کردن شادی بر دیگران یا برطرف کردن غم بود؛ مثل جلسات گذشته، من فرمایشات معصومین علیهم السلام را میخوانم. فقط یادتان نرود که وقتی میگوییم فرمایشات معصومین یه حدیثی که در آن یه نکته اخلاقی یا موعظه باشد، نیست. خدا و معصوم چون ساختار خلقت یک ساختار ریاضی است تمام سخنانشان با ما ساختار ریاضی دارد؛ یعنی قدر و قضا. این یادتان نرود؛ یعنی هرچی که معصوم یا خدا دارد میگوید، دارد قدرها را معنا می کند به ما که با آن قدرها به غذاهای خوب برسیم. چون کل نظام خلقت اینجوری هست. کل نظام خلقت بر اساس قضا و قدر که گفتیم در فیزیک بهش چی می گویند؟ می گویند عمل و عکسالعمل. در فلسفه بهش چی می گویند؟ می گویند علت و معلول. بنابراین تمام چیزهایی که در نظام خلقت است همین جوری هست؛ یعنی شما استثنا ندارید. یه چیزی مثلاً علت و معلولی و قضا و قدری نباشد، معصوم هر حرفی که دارد به شما میزند، دارد میگوید که من دارم قدرها را میگویم و قضاها را میگویم. این دیگر میل خودتان هست کدام قدر را انتخاب کنید تا به هر قضایی که دوست دارید برسید. علت اینکه ما بیشتر در زندگی به قضاهایی که دوست داریم، قضا یعنی نتیجه و حکم؛ نتیجههای دلخواهی که میخواهیم نمیرسیم، این هست که یا قدرهایش را اصلاً نمیشناسیم یا قدرهایش را بشناسیم رعایت نمیکنیم و بنابراین نباید توقع داشته باشیم که ما یه زندگی خوش و آرامی داشته باشیم؛ یعنی وقتی که میگوییم مثلاً شاخصههای سعادت یا شاخصه ایمان سه تاست. علامت مومن در قرآن اگر بخواهیم ایمان یه نفر را بسنجیم یا سعادتش را، قبلاً هم گفتم بارها؛ رحمانیت و رحیمیت آرامش شادی. آفرین. بنابراین اگر ما به این نمیرسیم در زندگیمان، نمیتوانیم خیلیها را دوست داشته باشیم خیلیها دوستمان ندارند یا آرامش نداریم یا شادی نداریم، برای این هست که ما قدرهایش را یا نمیشناسیم یا اگر هم بدانیم رعایت نمیکنیم. چون خداوند میگوید من برای هر چیزی قدر گذاشتم، اندازه گذاشتم: «قد جعل الله کل شی قدرا» خدا برای هر چیزی اندازه گذاشته. وقتی میگویم آب، اندازه آب چی گذاشته خدا ؟ دو تا هیدروژن یه اکسیژن. می گوید من برایش قدر گذاشتم. شما اگر بخواهید هرجای این عالم بروید آب بخواهید، آب تشکیل شده از چی؟ دو تا هیدروژن یه دونه چی؟ اکسیژن. شما گازکربنیک بخواهید یه دونه کربن دو تا اکسیژن. هرچی بخواهید، باید آن درست قدرش را تهیه کنید وگرنه شما خارج از H2O آب نداریم. یک جایی آب بخواهید، H2O نمی دهد. نداریم. خب ندارید که آب تولید نمیشود دیگر. پس خوب دقت کنید وقتی می گوید: «قد جعل الله » یعنی خداوند هر قدری را که در زندگی میخواهی بهش برسی، برایش، هر قضایی را که میخواهی به آن برسی، یه قدر گذاشته. برو قدرش را تأمین کن. از خودت قدر اختراع نکن. از خودت قدر اختراع بکنی خیلیها دوست دارند از خودشان قدر اختراع کنند؛ یعنی معیارها را خودشان انتخاب میکنند. وقتی خودت معیارها را انتخاب میکنی دیگر انتظار نداشته باش به سعادت برسی. خدا برای همه چیز در زندگی ما قدر گذاشته. مثلا حجاب را قدر گذاشته. حد حجاب این هست، اگر خارجش بدهی مطمئن باش شکست میخوری در زندگیت. یه جاهایی خراب میشود. برای مهریه قدرش چیه؟ میگوید شما از قدر مهریه تجاوز کنید آن زندگی تلخ میشود حتماً، قضایش این است که زندگی تلخ هست؛ مثلاً چی؟ فرمود: مهریه باید کم باشد حتماً. اینکه امام، رهبری حفظ الله می گویند ما بیشتر از 14 تا عقد نمیکنیم برای این هست که وقتی که شما مهریه را زیاد گرفتی، رفتی سمت بیشتر از این مقدار، مطمئن باش به هر مقدار که مهریه بالا میرود، کینه بیشتر میشود. دوام زندگی چی؟ حتما کمتر میشود، آسیب پذیری زندگی بیشتر میشود یا چی؟ جهیزیه. جهیزیه خوب یه چیز بیخودی هست. مردم خودشان برای خودشان گذاشتند. قدر خودشان درست کردند. خدا نگفته خانواده دختر وظیفهاش این است که جهیزیه بدهد؛ ولی مردم خودشان برای خودشان یه قدری دروغین گذاشتند، رسم کردند که هر دختری که بخواهد ازدواج کند باید چی داشته باشد؟ باید جهیزیه داشته باشی یا حرف زور هست، این حرف غلط هست و خب چون این حرف زور هست، خود این حرف زور و غلط مفاسد زیادی در زندگیها می آورد، تحقیرها توهینها نمیدانم مقایسهها مسابقهها سختی در ازدواج تاخیر در ازدواج، مفاسد زیادی که از همین بحث جهیزیه و مهریه ایجاد میشود. دعواها و درگیری ها و زندانها. خب این قدرهای خودمان ایجاد کردیم قضاهاش هم نتیجه می آید سرمان. به خدا هم ربطی ندارد. ای خدای من چرا زندگی ام اینجوری میشود. برای اینکه تو داری زندگیت را غیرقدری انجام می دهی. با قدر الهی انجام نمیدهی با حدود الهی انجام نمیدهی. داری با حدود شیطانی نفست خودت برای خودت تعیین می کند این را. این را باید بفهمیم. مثلاً در بخش تقویت ژن که من بارها در این کلاس گفتم وقتی یه کسی میخواهد قبل از ازدواج حتی، روی سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و معنویت ما برنامه میدهیم. باید دختر پسر بیایند روی تخمک هایشان اینها را قوی کنند، قبل از ازدواج. اگر بعد از ازدواج هم می آیند باید بیایند این دوره را بگذرانند بعدا اقدام کنند به بارداری. خوب این قدر دارد؛ مثلاً الان ما کی انعقاد نطفه کنیم بچه کور نشود، شب ادراری نگیرد، فلج نشود، کروکور لال به دنیا نیاید، لکنت زبان نداشته باشد، زشت نشود، خب، آدم بچه شری نشود، بچه بی عقلی نشود، منگول نشود. چند نفر اینها قدرش را بلدند اصلاً چند نفر میروند یاد بگیرند اینها را. می گویند ازدواج یعنی همین که ما با هم برویم، هم خوابی کنیم بعد مثلا هر وقت هم باردار شد شد دیگر. این یعنی چی. می گوید نه بابا، اینها 50تا قدر هست، باید اینها را بلد باشی. اگر بلد نباشی، ممکن است به بچه آسیب برسد. اگر نروی قدرش را یاد بگیری، قضایش یه عالم مشکلات پیدا می کند. حالا آنهایی که آدمهای خوبیاند ، می گویند راضی هستیم به قضا و قدر الهی. فکر می کند قضا و قدر الهی یعنی خدا خواسته. خدا می گوید من کی خواستم بچه کور شود، فلج شود، مریض شود. من قانون گذاشتم. شما رعایتش نمیکنید. مسواک نزنید دندان درد میگیری بعد کلی درد بکشی غیر از اینکه هزینه زیادی هم باید برای دندانهایت بدهی. این خواست خداست؟ به خدا ربطی دارد؟ نه. میگوید خب قضا و قدر الهی اینجوری بوده من سرطان بگیرم. خدا می گوید من اصلا کی خواستم تو سرطان بگیری، کی خواستم تو مریض بشوی؟ خودت داری خودت را مریض را رعایت نمیکنی. بهداشت را رعایت نمیکنی، سرطان می گیری. سرطان مغزی قلبی، سکته هزار تا گرفتاری میگیری. خودت داری این کار را می کنی. آنها هم که آدم حسابی نیستند؛ یعنی نمیفهمند اصلاً فحشش را به خدا میکشند نعوذ بالله، خدایا تو چرا زندگی ما اینجوری شد. حالا که زندگی ما اینجوری خراب شد پس من دیگر نماز نمیخوانم روزه نمیگیرم بیحجابی میکنم بی حیایی میکنم. چرا زندگی من اینجوری شد. این هم اصلا ربطی به خدا ندارد.
خدا می گوید: من جهان خلقت را ریاضی خلق کردم. شما برای هر قضایی که میخواهید باید چی را تهیه کنید؟ قدرش را تهیه کنید. قدرش را گفتم بروید تهیه کنید که. همه چیز همینطور هست دیگر . تمام رشتههای دانش در تمام جا شما قضا و قدر. پس این را خودتان بروید روش کار بکنید، یاد بگیرید. ما که بهتون یاد دادیم. من در تمام قرآن از اول قرآن تا آخر قرآن، قدر قضا قدر قضا. کلمات معصومین هم همین طور. خوب دقت کنید. پس ما می خواهیم راجع به شادی صحبت کنیم، اگر یه کسی اگر این کار را کند، شاد میشود؛ اگر این کار را کند، غمگین میشود. اگر این کار را بکند چنین و چنان می شود. باید ببیند این قدر را دارد میگوید نتیجه که قضا هست را دارد برای ما بیان می کند. زبان قرآن و معصومین یک زبان ۱۰۰ ریاضی و مهندسی شده است. این شما باید بفهمید، ولی نفهمید فکر میکنید مثلاً پیغمبر یه آدم بیکاری بوده بنشیند فقط یه نصیحت بکند یا ائمه میخواستند ما را نصیحت بکنند. نه. ائمه می گویند ما سه تا شاخص برای شما گذاشتیم. رحمانیت و رحیمیت، آرامش چی؟ شادی و بر اساس این سه تا شاخص تربیتتان میکنیم. هرچی به حرفهای ما بیشتر گوش کنید به این سه تا شاخص چی میشوید؟ نزدیکتر میشوید. اگر در زندگیتان این سه تا نیست یعنی شما با شاخصهای ما زندگی نکردید، این سه تا را رعایت نکردید این خیلی مهم است. یک صلوات ختم بفرمایید.
خب اولین فرمایش از نبی اکرم هست. امروز خیلی سعادت با ماست که روایت ها معمولاً از نبی اکرم هست. (صلی الله علیه و آله و سلم) «من فرج عن مومن کبت جعل الله له یوم القیامه شعبتین من نور علی الصراط یستضع بهما عالم لا یحصیهم الا رب العزه عزوجل» به به چقدر قشنگ. ما چقدر با سعادتیم چنین خدایی داریم، چنین پیغمبری داریم، یه چنین دینی داریم. چقدر سعادتمندیم. میفرماید که هرکس یه غمی را از یه مومنی بردارد، مومن گفتیم حرمتش از کعبه بالاتر است. خیلی حواستان جمع باشد. حرمت مومن از کعبه بالاتر هست. از مسجد از حرم از کعبه بالاتر هست. زنت هست، شوهرت هست، خانواده همسرت هست، دوستانت هستند، هر کس که هستند اینها حرمتشان از کعبه بالاتر هست. اگر به خاطر دنیا مسائل مالی مسائلی نمیدانم کینههای بچگانه، اختلافات الکی زندگی ، حرمت کسی زیر پا بماند خیلی کار خطرناکی کرده دیگر. اینکه می فرماید هرکس برای دنیا غصه بخورد میرود جهنم، این هست. چون ما چیزهایی را داریم که خیلی بزرگتر از دنیا هستند در زندگیم. خیلی حواسمان را باید جمع کنیم که آن چیزهای خیلی عالی را از دست ندهیم. یکی اش همین که من با هر کس که دارم برخورد میکنم، یک) حرمتش از کی بالاتر هست؟ از کعبه بالاتر هست، دو) هرگز من از او بهتر نیستم. این هم قبلاً توضیح دادیم هر کس خودش را بهتر از کسی میداند هم مستکبر هست هم فرشته های آسمان و زمین لعنتش می کند و بنابراین دیگر ما مشکلی با دیگران باید رعایت بکنیم. هی هم گیر ندهیم به افراد. حالا میفرماید چی؟ هر کس از یه مومنی غمی را برطرف بکند، غمی را برطرف بکند یک، دغدغه و نگرانی را برطرف بکند، چه اتفاقی می افتد. میفرماید روز قیامت خدا دو شعبه نور براش قرار میدهد؛ یعنی خودش که از صراط رد میشود، راحت هیچی، دو تا شعبه نور، خدا به این میدهد که انقدر نورانی هستند که خیلی از آدمهایی که تعدادشان هم جز خدا کسی نمیداند. میگوید خب تعداد این آدمها هم که از نور این سر صراط استفاده میکنند غیر از خدا هیچکس نمیداند که اینها از نور این استفاده میکنند، نجات پیدا میکنند. ببینید چقدر قشنگ هست این مقام، چقدر مقام بزرگیست، هم خودت از صراط رد میشوی نورانی میشوی، هم نور تو باعث میشود در تاریکیها بقیه چیه؟ بقیه رد شوند. ببینید چقدر قشنگ هست، این عین رحمانیت است. چون آدم وقتی که بخواهد بهشت برود بدون دیگران بدون خانواده آسمانی اش بدون مردم بهشت کوفت آدم بشود. خیلی مهم هست. میخواهد بگوید اینقدر آدم شرافت پیدا می کند که میتواند روی صراط به دیگران نور بدهد. بیاید از نور من استفاده بکنید. بیاید از نور من استفاده کنید. شما هم بیاید بهشت که دیگر سقوط نکنید در جهنم. این چقدر مهم هست. در واقع این آدمی که اهل خوشحال کردن دیگران هست، در دنیا همچین کمالاتی هم دارد و فقط آخرت نیست یعنی این خوشحال کردن هست، آثاری دارد که به زندگی خیلیها میرسد. شاید شما فکر کنید یه نفر هست؛ اما هیچ وقت یه نفر نیست. گاهی وقتها شما یه نفر را شاد میکنید غصه یه نفر را برطرف میکنید اما این شادی به هزاران نفر میرسد. به هزاران نفر میرسد. بنابراین خیلی مهم هست که انسان همیشه تلاش بکند که از صبح که از خواب بلند میشود به هر بهانهای اعضای خانواده اش را به جایی که اعصابشان را خورد کند گیر بهشون بدهد، ایراد ازشان بگیرد. نق و غر بزند، سعی کند که چیکار کند؟ شاد کند. اولین کسی هم که انسان باید شاد کند، کیه؟ اول خانواده خودش. اول کی؟ خانواده خودش. این خیلی مهم هست.
خب برویم سراغ روایت بعدی «من نفس قرینه او محا کان فی ذل العرش یوم القیامه» به به، به چه پیغمبری چه دینی چه خدایی چه خدایی. میگوید هر کس از یه بدهکاری، از یه کسی طلب داری الان، از یه کسی طلب داری، گرفتار هست، نمیتواند بدهد الان، سختش هست میگوید بهش فرصت بده بگو باشد؛ مثلا یه ماه دیگر دو ماه دیگر شش ماه دیگر. هر وقت توانستی بیار بده. اینقدر هم نه، کمتر بیا بده. اگر مثلاً ماهی انقدر سخت هست انقدر بیار بدهد. من انقدر سراغ دارم صاحبخانههای بهشتی، خوب برای مستاجرهایشان، انقدر با این مستاجرها راه می آیند که نگو. انقدر با مستاجر مهربانند راه می آیند که حد ندارد. فرصت میدهند، امکانات میدهند. چون میگوید این مومن هست. حرمتش از کعبه بالاتر است. بچه حضرت زهراست، بچه حضرت زهراست. هر کسی میخواهد باشد. عرب باشد افغانی باشد ایرانی باشد آمریکایی باشد بچه حضرت زهراست. من به حرمت آن، با خودش کاری ندارم که من الان که. مگر ما با آدمها کار داریم؟ ما عشقمان کیه؟ خداست و خانواده آسمانی مان. عشقم آن هست. دلم میخواهد مادرم راضی باشد ازم. حضرت زهرا میخواهم راضی باشد از من. این خیلی مهم هست بعد میداند که آنها هم دارند نگاهش میکنند. می داند خدا دارد میبیندش ۱۴ معصوم دارند میبینند و این کلاً هنر این را دارد که آنها را شاد کند. یادتان هست هفته گذشته چی خواندیم؟ گفتیم اگر کسی یه نفر را شاد بکند «و بالله بدعه» اول خدا را شاد کرده «و بنبی سنه و بنا ثالث» یادتان هست که هر کسی یه نفر را شاد کند، اول خدا را خشنود کرده. بعد پیغمبر را شاد کرده بعد ما اهل بیت ، رتبه چهارم خود آن آدم را. یه کسی که انقدر عرضه دارد بتواند خدا را بخنداند، خدا را شاد کند، پیغمبر را شاد کند، اهل بیت شاد کند، دیوانه است این کار را نکند. بخیل هست نسبت به خودش ظالم هست. خیلی کج سلیقه است. یه کسی میتواند و برعکس کسانی میتوانند خدا را غمگین نکنند، افسوسش ندهند، خشمگینش نکنند. خیلی راحت خدا را خشمگین میکنند با زیر پا گذاشتن دستورات خدا. خیلی راحت. بیمبالاتی بی فکری و اینکه مردم برایش مهمتر از خدا هستند و این خیلی خطرناک هست و آدم تحقیر می شود در زندگی اش.
خب می گوید یا بدهکار را فرصت بده یا «محا عنه» یا اصلا نمیخواهم بخشیدم بهت. این بدهکاری را بخشیدم به تو، این بدهکاری را بخشیدم بهت. چطور در روایت داریم خانمی به شوهرش بگوید آقا من مهریم را بخشیدم، با حضرت زهرا محشور می شود. آن طمعش میداند کار مهمی هست، کار سختی هم نیست اما می گوید من با کی معامله میکنم؟ با مادرم حضرت زهرا بخشیدم بهش. بخشیدم تا با او محشور شوم. خیلی ها از این کارها می کنند و چیزهای دیگر. بنابراین ما باید این هنر را داشته باشیم که پس چه بهش فرصت بدهی به بدهکار، چه قرضش را ببخشی، میفرماید چی؟ «کان فی ذل العرش یوم القیامه» این در سایه عرش خداست روز قیامت یعنی چی؟ عرش میدانی کجاست؟ عرش یعنی محل تصمیم گیری و فرمانروایی خداست. شما تا حالا دیدی آدم خیلی بزرگی یه موقعی -خدا رحمت کند میرزا را، چه مثال قشنگی زد. میرزا میگفتش که یه موقع هست یک بزرگی عروسی گرفته. حالا در عروسی غذا کم آمده بعد به تو می گوید فلانی بیا. می گوید تو از خودمانی شما بیا کنار ما بایست سر سفره نرو که غذا به بقیه برسد. این کلمه تو از خودمانی از صد تا غذا چیه؟ قشنگتر و شیرینتر خوشمزهتر هست. خدا روز قیامت یه عده را می گوید شما نمیخواهد بروید در صحنه قیامت اصلا، شما دوستان من هستید، بیاید کنار بایستید. قیامت مال شما نیست. خب. مثلاً شما ویژهاید. اینها ویژه اند، اصلا شما نروید درگیر شوید. بلکه در دنیا اینها اینجوری بودند، در این دنیا خدا برای این آدمها ویژه بوده. اینها بیش از اینکه بخواهند با آدمها معامله کنند، با آدم ها زندگیشان را مقایسه کنند، با آدمها تسویه حساب کنند، آدمها در زندگیشان موثر باشند، به چی فکر میکردند؟ به اینکه الان در این لحظه خدا از من چی میخواهد. برام آن مهمتر هست. در این لحظه مادرم حضرت زهرا چه توقعی از من دارد! اگر بابام امیرالمومنین بود اگر الان من را میدید میگفت خب چه جوری رفتار کن ؟ اینجوری هست دیگر. آن میدید. او الان انتظار داشت من الان چه جوری باشم. از لباس پوشیدنم غذا خوردنم انتخاب رشتهم انتخاب همسرم انتخاب شغلم انتخاب سبک زندگی ام و هر چیز دیگری، الان خدا چه جوری دوست دارد! یه کسی انقدر خدا برایش مهم هست و ویژه است که قبل از اینکه اصلاً فکر کند بابا مامانم چی فکر میکنند نمیدانم همشهریانم چی فکر میکنند نمیدانم خانواده چی فکر میکنند، خانواده همسرم چی فکر می کنند؟ اول کی؟ اول می گوید کی؟ خدا خدا برای من مهم هست. الان خدا چی میخواهد! همین الان خدا معشوق من هست، همین الان آن چی میخواهد! معشوقم دوست دارد من چه شکلی باشم! آدم باید همیشه خودش را برای معشوق که چی دوست دارد، مهیا کند دیگر. همین الان خدا که اله من هست، معشوق من هست، خانواده آسمانی من هست، دوست دارد من چه جوری باشم از نظر لباس پوشیدن، ظاهر من تا باطن و اخلاق و مسائل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و سایر انتخابات و رفتارها .من میخواهم آسمان از من راضی باشد، من میخواهم خوشگل باشم برای فرشتهها برای خانواده آسمانی، نه برای مردم دنیا. چون آن وقت خدا تو را واگذار می کند به مردم، مردم هم تحقیرت میکند یعنی این قاعده ریاضی هست. شما به خاطر هرکس خدا را زیر پا بگذاری یا اهل بیت را ، همان شخص دشمنت می شود و تحقیرت می کند. همان شخص قطعاً لهت می کند یه جایی. این یادتان نرود. این یه قاعده است. همان شخص می شود دشمنتان بعد می گوید نگاه کن من به خاطر این از چی ها گذشتم ، به خاطر این بچه نمک نشناس به خاطر این همسر نمک نشناس بخاطر این نمیدانم هر کس، بعد این دارد من را له می کند خدا را گذشتم و آخرتم را گذاشتم همه چیز را از دست دادم. برای همین آدم عاقل هیچوقت این کار را نمی کند. خانواده آسمانی و معشوق اصلی ام، الله برام باید از هر کس دیگری مهمتر باشد. پیغمبر می گوید اگر در خانه بحث کردید این حرام هست. جر و بحث نکنید، قیل و قال نکنید، سر هرچی که میخواهد باشد. هرچی که میخواهد باشد. هر چی که می خواهد باشد با هم بحث نکنید. قیل و قال در خانه راه نیندازید. 2) اگر قیل و قال راه افتاد به خاطر من حتی اگر حق با توست، بگذری، من سه جایی بهشت برات تضمین خانه میکنم؛ ولی اگر نه ادامه بدهی قیل و قالت را، بحثت را ادامه بدهی سر هر چیزی که می خواهد باشد؛ حتی اگر حق با توست؛ حتی اگر حق با توست؛ یعنی مثلاً زنت شوهرت بچه ات اشتباه می کند تو میخواهی از حق خودت دفاع کنی یا پیغمبر می گوید: به خاطر من بیخیال شو، ولش کن. همین که گفتی بیخیال. چون پیغمبر هم اینجوری دوست دارد که خانه جای جر و بحث نیست، حتی جر و بحث های چی؟ اعتقادی اجتماعی سیاسی که دیگر اصلا. الان اعضای خانواده مثلا یکی شان مثلا با انقلاب یکی بدون انقلاب هست، اصلا نباید بحثهای سیاسی در خانه چیه؟ ئر خانه اصلاً در خانه جای مهربانی و عشق ورزی و آرامش و با هم بودن هست. جای هیچ نوع جر و بحثی نیست. اگر حق با توست، بگذری من برایت سه خانه در بهشت تضمین میکنم اما اگر نگذری دیگر شفاعتت نمیکنم قیامت. خیلی خطرناک هست. فحشایش فحشای جر و بحث در خانه خیلی زیاد هست. از زنا بدتر هست. از آدم کشی بدتر هست. چرا؟ چون پیغمبر می فرماید من آن زناکار، آدم کش، دزد و اینها را فردای قیامت شفاعت میکنم ولی کسی که نمازش را سبک بشمارد یا جر و بحث بکند، شفاعت نمی کنم. این فحشایش خیلی بالاست. فحشایش خیلی بالاست. می گوید من شفاعتش نمی کنم، وقتی قرار است من از چشم پیغمبر بیفتم، میخواهم چی را اثبات کنم که بگویی حق با من هست. چی را می خواهم ثابت کنم با من است. می گوید ول کن بابا اصلا ثابت نکن. بگذار فکر کند من اشتباه کردم. باشد. مگر عزت من دست آدمهاست. اتفاقاً کسی که جر و بحث نمی کند عزتش چیه همیشه؟ عزتش بیشتر هست، محبوبیتش هم بیشتر. تا اینکه من هی مخ همه را بخورم بخواهم به همه ثابت کنم که نه مثلا حق با من هست. کار خوبی نیست.
روایت بعدی باز از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «من ادخل علی مومن سرورا خلق الله عزوجل له من ذالک السرور مثالا... یبشروه بالجنه» بازم باید بگویم چی؟ چه خدایی، چه دینی، چه پیغمبری. آدم دلش میخواهد هزار تا جان داشته باشد فدای این خدا بکند فدای پیغمبر بکند. چه افتخاری ما داریم. می گوید هر کس یه مومنی را شاد بکند، روز قیامت خدا یه شخصی را میآفریند هم از سر قبر که آمدی بیرون، می گوید این یه چهره خیلی خوشگلی هستش، شاد هست، کنارت هست تا می آیی این را میبینی. بهت می گوید نترسی. اصلاً نگران نباش. چون صحنه قیامت خیلی ترسناک هست. به خصوص که آدمها باید همه از جهنم رد شوند بهشت بروند. خیلی وحشتناک هست. بعد در محاسبات و گرفتاری و اینها اصلاً خیلی سخت هست. ائمه را نگاه کنید چقدر گریه کردند برای ترسهای قیامت ،چقدر ترسیدند، از مادرم از زهرا سلام الله علیها. می گوید یه کسی می آید همان که از قبر بیرون می آیی کنارت هست، خوشگل باحال. بهت می گوید ببین اصلا نترس. چون خدا قرار تو را بهشت ببرد. الان که داریم میریم هر چیز وحشتناکی دیدی تو کاری باهاش چیه؟ تو کاری نداشته باش. تو نترس. کنار هر چیز وحشتناکی این کنارت هست تا برساندت تحیل دم در بهشت تحویلت بدهد. این چیه؟ می گوید آن شادی هست که به دیگران وارد میکنی. خدا می گوید این شادی را ذخیره کردم سختترین جایی که لازم داری آن سختترین جای شادی را بهت میرسانم. آرامت می کنم. پس مواظب باشید ما خیلی آدمها پیدا میشوند در زندگیشان سختی های زیادی دارند، بن بست های زیادی دارند که من با یه فداکاری میتوانم چیکار کنم؟ با یه فداکاری میتوانم آنها را شاد کنم، مشکلاتش را برطرف کنم. ببینید الان بانوان ما چقدر واقعاً بینظیرند در دنیا در طول تاریخ بینظیرند این زنها، کره زمین هم بینظیرند. وقتی دیدند خواهر برادران غزه لبنان آنجوری در فشارند، آمدند در مسابقه گذاشتن طلاهایشان را دادند که غمهای آنها را برطرف کنند و چقدر این صحنه برای آنها گریه آور و خوشحال کننده بود که میدید یه کشور ابرقدرت و بزرگی مثل ایران زنهایش همه پشتیبان آنها هستند در آن مظلومیت و غربت و نبود همه نوع امکانات. چقدر خوشحال کننده است. من یک آقایی دیدم چند وقت پیش آمد به من گفت من میخواستم ماشین بخرم استاد؛ ولی همه هزینه را دارم میدهم برای که شما یه کاری برای امام زمان دارید در سطح جهان انجام میدید، کسی گفت می خواستم خانه بخرم، آمدم این را گذاشتم برای خانه. تمام هزینه خانه را آورده گذاشته آنجا، می گوید این را گذاشتم برای کار امام زمان، بگذارید برای این غم زده هایی که اینجوری می توانید مشکلشان را حل کنیم. این خیلی مهم هست یه جاهایی ما ممکن هست پا بگذاریم روی نفسمان به خاطر اینکه یه جهنم خاموش بشود یا یه بهشت ایجاد بشود؛ اما خدا هم در دنیا وعده کرده، خدا می گوید من به هیچ کدام از شماها بدهکار نمیمانم، نه در دنیا و نه در آخرت. هر کاری بکنید، آیه قرآن هست، می گوید «یوف الیکم» همه اش را من کاملترش را بهترش را بهتون برمیگردانم. چون به شما نیاز ندارم. من خواستم شما را امتحان کنم. من به شما چه نیازی ندارم که، هم دنیا بهتون برمیگردانم هم آخرت. اصلاً ما آفریده شدیم برای همین نوع عشق بازی ها قماربازیها با خدا آفریده شدیم که ببینیم چقدر عاشق الله، اهل بیت و خانواده آسمانیمان هستیم یا در واقع عاشق کی هستی؟ عاشق خودمان. خودمان چقدر بهش نگاه ابدی می بینیم و عاشق خودمان هستیم. حالا این صحنه که حدیثی که الان برایتان خواندم پیغمبر یه بار در روایت دیگری یه ذره صحنه اش را بازتر کرده، یه ذره مشروحتر دارد بیان می کند. یه صلوات خدمت رسول خدا بفرستید.
« ما من عبد یتخلو علی اهل بیت مومن سروا الا خلق الله له من ذالک السرور خلق یوم القیامه شدیدتن یقول یا ولی الله لا تخف فیقول له من انت یرحمک الله فلو ان الدنیا کانت لی ما ریتها لک شیء فیقولو انا السرور الذی خلق علی فلان». خب میفرماید که هیچ بنده نیست روز قیامت، هیچ بنده ای نیست که خانواده مومنی را شاد کند یه خانواده را شاد کند جز اینکه خدا از آن شادی خلقی را میآفریند یه شخصی را میآفریند که در روز قیامت می آید پیشش. صحنه قیامت را شما در نظر بگیرید، خودش تنهاست هیچکس پیشش نیست خودش و ۵۰ تا خان هزار ساله، ۵۰ تا خان سخت هزار ساله، خیلی وحشتناک هست. اگر انسان حواسش نباشد. می گوید می آید پیشش، هر زمان مشکلی این گیر می کند هرجا که این یه مشکلی گیر می کند، آن می آید پیشش، می گوید: دوست خدا ناراحت نباشی، نترس، اصلا نترس، به تو آسیبی نمیرسد. می گوید «تو کیستی که رحمت خدا بر تو باد. اگر همه دنیا مال من بود میدادم به تو، هچ در برابر این مفحبتی که تو داری در حق من میکنی هیچی نیست ناچیز هست». این می گوید. شخص می گوید. می گوید من میدانی کی هستم من آن شادی هستم که تو فلان موقع به فلان خانواده رساندی. رساندی، فلان خانواده را شاد کردی.
خدا رحمت کند شهید عباس بابایی را سرلشکر خلبان، عباس بابایی فرمانده نیروی هوایی جمهوری اسلامی که در جنگ شهید شد. این من همین چند روز پیش سالگردش بود تولدش بود در قزوین، منزلشان بودم. چند تا خاطره از ایشان داشتم. ببینید ایشان انقدر مرد بزرگی بود شما در زندگینامه ائمه دیدید که ائمه همه شان، یکی از نکات مشترک همه شان این بوده که شانههایشان زخم بوده. چرا. چون شبها کیسههای سنگین غذا را مخفیانه با صورت پوشیده که کسی نشناسد اینها را، خجالت بکشد. کسی نشناسد. شخص امیرالمؤمنین می برده. امام سجاد میبرده. امام سجاد میبرده با چه سختی اینها را میداده به فقرا. آن فقیره خدا لعنت کند علی ابن الحسین را. امام سجاد را داشته لعنت میکرده یا فحش میداده به امیرالمومنین. آنها نمی گفتند مایم. آنها میگفتند که اینها اصلا به فکر ما نیستند. آنها نمیگفتند ماییم .اصلا برایشان مهم نبوده کی ازش راضی بوده. میبردند میدادند به اینها میرسید اینها شاد میکردند. این عباس بابایی ما همینجوری از جوانیش اینجوری بوده. فکر کن الان قبول شده رفته آمریکا در آمریکا دلار میفرستاده برای بابا مامانش می گوید این را بده فلان همسایهمان که یا خودش یا بچه اش معلول هست که یه موقع لنگ نماند. خودش که آمده حالا اینجا در هر مقامی بود یعنی فرمانده پایگاه شکاری بعد معاون عملیات نیروی هوایی بعد فرمانده نیرو. هرچی که شد همیشه فکر فقرا بود؛ یعنی این شب تا صبح در ذهنش این بود من کی را الان گرفتاری دارد بروم یه جوری خوشحالش کنم. با هواپیما هم که می آمده میرفته عملیات وقتی می آمده میخواسته برگردد به ایران با هواپیما نگاه میکرده ببیند کجاها روستاهای عقب مانده است. بعد که می نشست یک دو تا از دوستان همفکر خودش را جمع می کردند، بلند میشدند با سختی خودش را میرسانند آنجا. میرفتند در این روستاها که آقا شما چی کم دارید الان؟ مثلا می گفت ما الان حمام نداریم مسجد نداریم. بنده خدا خودش با دوستانشان پاهایشان را بالا می زدند، آجر بیاورند سنگ بیاورند خاک بیاورند، شروع میکردند بنایی کردن. بعد برای اینها مثلاً حمام درست میکردند مسجد درست میکردند یا مثلاً می گفت ما برق نداریم بعد دولت هم آنجا اصلاً برق کشی نداشته آن هم آن زمان جنگ که خیلی. میرفتند پول میآوردند از جیب خودشان، نه از بیت المال، جیب خودشان موتور برق میخریدند برای آنها برق می گذاشتند که زندگی آنها زندگی شادی باشد. این یه ذره فشار از روشان برداشته بشود. دقیقا مثل ائمه رفتار میکردند. چه انسان های بزرگی.
حاج قاسم عزیزمان همینجوری بود یعنی راه میرفت توجه داشت به این مسئله. چیکار میتواند برای برطرف کردن مشکلات دیگران بکند. چه باری را میتواند از روی چه کسی برطرف بکند. حالا خیلیها میتوانند مخصوصاً نمیکنند فتنه درست میکنند. خیلی جاها مشکلات درست میکنند، میتوانند خیلی چیزها را حل کنند نمیکنند. عمداً طمعهایی که دارند گرفتاری ایجاد میکنند. خب پس باز نگاه کنید «ما من مومن» بس است دیگر همین یه دونه هم بخوانم بس هست. «ما مومن ادخل علی قوم سرور الا خلق الله من ذالک سرور ملعبد الله عطاه السرور الذی ادخله علیه ادخلتنی علی فلان فلان وحشتکه بله وک حجته مشاهد القیامه و اشفع لکه الی ربک و ارید من الجنه» چکار کرده. می گوید هر مومنی که یه گروهی را شاد بکند، هیچ مومنی نیست که گروهی را شاد بکند جز اینکه خداوند از آن شادی فرشتهای را میآفریند، یه فرشتهای را که خدای تعالی را عبادت می کند آن فرشته، به جای این عبادت می کند . خوب دقت کنید ممکن است عبادتهای خودمان خیلی هم به درد نخورد ولی عبادتهای فرشته خیلی خوب هست. خب چیکار بکند عبادت می کند؟ او را به یگانگی میشناسد، یعنی توحید همراه با معرفت. خوب دقت کنید. قربون این خدا برم چه جوری ضعفهای بنده اش را جبران میکند. می گوید یه فرشته می گذارم که ضعف هایش را جبران بکند به جای آن و به عظمت یاد کند. «یمحده» خدا را به تمجید یاد کند. پس هنگامی که مومن در قبرش قرار میگیرد آن شادمانی که به دیگران وارد کرده بود، آن شادی به شکل یه شخص می آید پیشش. این فرشته دیگر. می آید پیشش می گوید که آیا من را میشناسی؟ می گوید تو کی هستی؟ می گوید من آن شادمانی هستم که به دیگری وارد کرده بودی. من امروز مونس تنهایی توام، نگران نباش، کنارتم. آن روایت قبلی میگفت کجا به داد ما میرسد؟ قیامت اینجا می گوید چی؟ لحظه مردن. چقدر خوبه. لحظه مردن. آدم خوبه از الان برای تنهاییهایش مونس درست بکند، نه مار و عقرب و اژدها و سگ درنده و اینها درست نکند برای زندگیش. وقتی کسانی را گاز میگیری، کینه داری، مسخره میکنی، ایراد میگیری، نق میزنی غر میزنی، سرزنش میکنی حتی اگر آن مقصر باشد، سرزنشش میکنی؛ یعنی آتیش داری درست میکنی، جهنم درست می کنی. یادتان نرود این روایتی که پیامبر به آن خانمی که همه شبها عبادت میکرد همه روزها روزه میگرفت ولی بد اخلاق بود بد دهن بود یه موقع زبانش تند بود، فرمود چی پیامبر ؟ فرمود : «لا خیر فیها من اهل النار» هیچ خیری در این آدم نیست جهنمی هست. مواظب باشیم نیش نزنیم سرزنش نکنیم گیر ندیم. مچ نگیریم. آبروی کسی نبریم، کسی را تحقیر نکنیم. اینها خیلی مهم هست. از کی هم باید شروع کنیم باز دارم میگوم از کجا؟ از خانه تان شروع کنید. خب می گوید: من امروز مونس تنهایی تو هستم . «القعک حجتک» القعک یعنی چی؟ یعنی هرچی از تو سوال کنند من جواب می دهم. هر چی سوال کنند، گیر کنی، من خودم اینجا هستم، کمکت، جواب میدهم و تو را با صحبت های محکم استواره میکنم. «من قول ثابت» قرآن دارد. قشنگ بهت آموزش میدهم. ایمانت را، معرفتت را، ثابت و قویت میکنم. «و همراه تو در جایگاه قیامت هستند». هر جای قیامت هست من کنارت ایستادم، نگران نباش «و نزد پروردگارت تو را شفاعت میکند» دیگر چی؟ تازه آخریش «و جایگاه تو را در بهشت بهت نشان میدهم» دیگر از این بالاتر میخواهی. آدم تنبل باشی نتوانی همچین کاری بکنی دیگر باید دیگر خیلی آدم بدبختی باشد، خیلی آدم خسیس و بخیلی باشد که عرضه نداشته باشد این کار را بکند.
سه دقیقه هم هدیه به شما، پیشکش شما.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.