شادی؛ جلسه 49 19/08/1403
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدام اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.
بحث ما درباره عوامل شادی هست که درباره آثار شاد کردن دیگران داریم کار میکنیم. سه تا اثر را تا به حال کار کردیم. امروز میخواهم انشالله به اثر چهارم از شاد کردن ارزش و اهمیت و نتیجه شاد کردن دیگران بپردازیم و آن این هست که شاد کردن دیگران باعث میشود که اعمال انسان ضریب بخورد؛ یعنی چند برابر بشود در درگاه خداوند. این بسیار بسیار مهم است. یعنی انسان صرفاً با شاد کردن دیگران اگر یه کاری مثلاً نمره اش ده هست، دهها برابر نمره میگیرد. فقط به خاطر ایجاد شادی. چون شادی در حرکت به سمت ابدیت و انسانیت و ساخت یک جامعه انسانی نقش مهمی دارد. برای همین هم قرآن میگوید که شیطان میفرماید که شیطان دائماً در گوش شما نجوا میکند تا بتواند شما را از شادی بیندازید. خوب دقت کنید «إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا» شیطان دائما حرفهای مختلفی را تو در شما می زند حتی حرفهای خوب، حرفهای خیلی خوب می زند تا با آن حرفهای خوب شما را غمگین کند؛ مثلا می گوید گناه کردی، کثیفی، آلودهای نمیدونم گذشته ات را به رخ می کشد، لغزشهایت را به رخت میکشد، نمیدونم کارهای اینجوری میکند تا تو هیچ وقت نتوانی از خودت لذت ببری، نمیتوانی، نه آرامش نداشته باشد. بنابراین انسان باید حواسش باشد که این ناموس را حفظ بکند؛ یعنی ناموس شادی را حفظ بکند و هم در مورد خودش و هم در مورد خانوادهاش و هم در مورد جامعه اش. لذا انقدر این مهم هست که خداوند می فرماید: کسی که دیگران را شاد میکند، عملش چند برابر حساب میشود، ثوابش چند برابر است. کارهایی که میکند چند برابر خواهد بود. حالا با هم روایتش را بخوانیم یواش یواش برویم جلو ببینیم که به کجا خواهیم رسید.
اولین روایت از نبی اکرم هست صلی الله علیه و آله و سلم: ««مَن أغاثَ أخاهُ المِسلِمَ حَتّى يُخرِجَهُ مِن هَمٍّ وكُربَةٍ ووَرطَةٍ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ عَشرَ حَسَناتٍ، ورَفَعَ لَهُ عَشرَ دَرَجاتٍ، وأعطاهُ ثَوابَ عِتقِ عَشرِ نَسَماتٍ، ودَفَعَ عَنهُ عَشرَ نَقَماتٍ وأعَدَّ لَهُ يَومَ القيامَةِ عَشرَ شَفاعاتٍ» ببیند چه کار کرده این دین ما، چه غوغایی این دین ما، این پیغمبر ما، این خدای ما کیه. می گوید هر کس برادر مسلمانش حالا خواهر مسلمان فرقی نمیکند، یه مسلمانی را «اغاث» به فریادش برسد، الان یک مشکلی دارد به فریاد آن برسد، کمکش بکند، بداند یه مسلمانی نیازی به کمک دارد، «حتی یخرجه من همّ» دغدغه او را از بین ببرد، او اگر دغدغهای دارد، مشکل ذهنی دارد، یه چیزی الان خیلی ذهنش را مشغول کرده، دغدغه دارد، خیلی گرفتاری دارد باهاش، این بیاد کمکش کند که آن گرفتاری و دغدغه ذهنی این را برطرف کند، نگرانی اش را برطرف بکند. توجه بفرمایید. «من همِّ و کربه» کربه یعنی پریشانی، یه غم زیاد و پریشانی، آنجوری دارد. شما بالاخره با یه کاری آن را از بین میبری. آن نگرانی و ناراحتی او را از بین میبری، و شخص را نجاتش میدهی و «ووَرطَةٍ ». ورطه، میگویند به ورطه چی افتاد؟ سقوط، به ورطه هلاکت افتاد؛ یعنی همان هلاکت و سقوط هست؛ یه جایی که یه نابودی یه آسیب خیلی جدی وجود دارد. اگر کسی این کار را کند برای مسلمانی « كَتَبَ اللَّهُ لَهُ عَشرَ حَسَناتٍ» خدا برایش ۱۰ حسنه مینویسد « ورَفَعَ لَهُ عَشرَ دَرَجاتٍ» ۱۰ درجه بالا میبرد این شخص را و ثواب آزاد کردن ۱۰ تا بنده را بهش اعطا میکند. ۱۰ تا بنده را در راه خدا آزاد کرده. ببینید یه کار میکند یعنی این یه غم را برطرف میکند ولی نتایج ببین چقدر زیاد هست، ده حسنه، ده درجه، ثواب آزاد کردن ۱۰ بنده خدا «، ودَفَعَ عَنهُ عَشرَ نَقَماتٍ» خب اگر قرار هست به او ده تا بلا برسد، هر ده تاش را خدا برطرف میکند. شما در زندگیتان خیلی وقتها یه دفعه وقتی آدم برمیگردد زندگیش را مطالعه میکند، میگوید که وای خدا چه بلاهایی را از سر من تا الان دفع کرده؛ یعنی من در چه ورطههایی بودم قبلاً، چه شرایط وحشتناکی میتوانست برای من فراهم بشود و من الان وقتی همینجوری دارم نگاه میکنم، میبینم که چه دره هایی چه سقوطهایی برای من وجود داشته ولی خداوند تبارک و تعالی به لطفش و کرمش من را از آنها نجات داده. من را از آن وردهها نجات داده؛ والا اگر لطف خدا کمک خدا نبود، الان تصادفات، بیماریها، سقوطهای اخلاقی، اقتصادی گرفتاریهای دیگر آدم فکرش را میکنید میبیند چه خبر هست، خدا اینجوری کمک میکند. شما یه غم را برطرف میکنی ولی خدا ۱۰ تا غمت را، 10 تا آسیبی که در کمین هستند را برطرف میکند. حالا دیگر چی؟ این آخریش هم نگاه کنید. «وأعَدَّ لَهُ يَومَ القيامَةِ عَشرَ شَفاعاتٍ» این هم خیلی قشنگ هست؛ یعنی هر یه باری که شما غم یه نفر را برطرف میکنید، یه مسلمانی را نجات میدهید و کمکش میکنید، خداوند به شما امکان شفاعت ۱۰ نفر را روز قیامت میدهد؛ یعنی این خیلی مقام هست. خب وقتی امکان شفاعت بدهد یعنی چی؟ معنیش چیه؟ یعنی تو روز قیامت اگر خودت نیستی، خودت که تضمین شدهای، بعد آنجا خدا می گوید تو اجازه داری ۱۰ نفر را شفاعت کنی. این مال یه باره هست؛ یعنی الان ۵ تا ده تایی خدا گفت یعنی ۵۰ تا امتیاز داد بهت، ۱۰ تا حسنه، ده تا حسنه بهت داد، ده تا درجه بهت داد، ثواب آزاد کردن چی؟ ده تا بنده را بهت داد، ده تا بلا را ازت برطرف کرد و اجازه شفاعت ده نفر. چقدر مکتب ما برای برطرف کردن غم های دیگران، کمک کردن به دیگران، پناه دادن به دیگران، اهمیت دارد. شاد کردن دیگران اهمیت دارد.
روایت بعدی برویم سراغ امام باقر علیه السلام. محضر مقدسشان صلوات عاشقانه بفرستید. در برخوردهایی که ما با هم داریم، گاهی وقتها بعضی ها یه برنامه ریزی هایی دارند که در آن برنامهریزی ها اگر شما موافقت نکنید، همراهی نکنید، حال طرف مقابل گرفته میشود. برنامهاش خراب میشود. خوب دقت کنید. مثلا همه میخواهند پارک بروند. تو میگویی نه من میخواهم سینما بروم. خب این ساز مخالف زدن هست دیگر. مومن گفتیم همیشه با میل دیگران کار میکند، نه با میل خودش. می گوید دیگران، اعضای خانواده ام، همسرم فرزندانم پدر ومادرم پدر همسرم، مادرم همسرم ، خانواده آنها هرجوری هست من هم همانجوری. هرچی بقیه. این همراهی کردن خیلی آدم را بزرگ میکند پیش خدا، خیلی بزرگ میکند یا مثلا بچه است. یه برنامهریزی جشن گرفته مثلاً یه پدر یا مادر خرابش میکنند جشن را. چقدر ظلم میشود به این بچه یا نه، این بچه مثلاً یه برنامهریزی کرده این پدرو مادر باهاش راه میروند؛ مثلا دوست دارد جشن تولد بگیرد، باهاش راه میاید با بچهشان. این بچه خیلی شاد میشود. شاد کردن بچه ثوابش از شاد کردن بزرگترها چیه؟ بیشتر هست دیگر. یادتان نرفته که حدیثش، یادتان نرفته! گفت: در بهشت خانهای هست به نام خانه شادی، کسی داخل آن خانه نمیشود مگر کسی که بچه ها را شاد کند. شادکردن بچه خیلی مهمتر است. حالا این بچه دل بسته که همه برویم پارک ببینیم، یک دفعه می بینی بابای آن روز می گوید: من میخواهم بنشینم فوتبال نگاه کنم، من نمیخواهم تلویزیون نگاه کنم، من نمیدانم میخواهم بروم قبرستان سر قبر بابام، نمیدانم میخوام بروم کجا، میخواهم بروم دعای توسل، میخواهم بروم دعای ندبه، بخوره تو سرت آن دعای ندبه ات، بلند شو با بچه برو پارکش را برو، بچه را بردار ببر آنجایی که این بچه شادی بکند و با بچه راه بیایم. همین که الان برنامه بچه را به هم نمیزنی، شادش میکنی، خیلی قیمت دارد یا همسرت مثلاً یه برنامه دارد با خواهرهایش با مادرش یه برنامه سفر ریختند، بگو خب باشد چشم. ما هم میایم. خیلی هم خوب. نه اینکه؛ چرا به من نگفتی، چرا از من اجازه نگرفتی، چرا با من هماهنگ نکردی، چرا نمیدونم هزار تا نق و غر را نمیدونم خانمها خیلی وقتها، خانمها خیلی جاها خانمها خیلی نه نه میکنند و هی همه چی را به هم میزنند. این کار را نکنید. مردتان یه تصمیمی گرفته، عاشقانه باهاش باشید؛ حتی اگر میلتان هم نمیکشد. میلتان نمیکشد، مهمان دعوت کرده تو ذوقش نزن. مهمانی قول داده تو ذوقش نزن. نه، من نمی آیم، من آمادگی ندارم، اصلاً من خانه فلانی نمیروم نمیدانم نه اصلاً راضی نیستم فلانی بیاید خانه مان. آقا مرد خانه است دعوت کرده، بگو: چشم، رئیس خانه است، مرد خانه است، دعوت کرده. دیگر حالا هی نق و غر. آخر هم راه میاد ولی اجرش را از بین میبرد. خیلی از زنها اینجوری هستند یعنی آخر کارش را انجام میدهند ولی ثوابشان هم ضایع میکنند، ثوابشان را هم ضایع میکنند، اجرشان هم از دست میدهند. خب تو که بالاخره این کار را میکنی پس چرا آنقدر با نق و غر! چرا انقدر. حال مرد را میگیرد، مرد را توی آبمیوه گیری می کند، ولی بعد آخر هم آن کار را انجام میدهد. این کار کار قشنگی نیست. از اول با شیرینی با شادی با همدیگر راه بیایید و حرمت برنامههای همدیگر، کارهای همدیگر . اینها را تا آنجایی که میتوانید با هم راه بیایید. تا آنجایی که امکان دارد راه بیاید، برنامههایتان را میخواهید یه ذره تغییر بدهید، دیگر کاری ندارد که یه تغییراتی در برنامههایتان ایجاد کنید که این اتفاق بیفتد.
یکی از مواردی که در اسلام هست این هست. الان شما روزه گرفتید، روز مستحبی، حالا رفتی سر کار رفیقت، رفتی خانه رفیقت، دوستت را یه جا دیدی، بعد یه دفعه رفیقت چای آورد ، میوه آورد، شربت آورد. خب این دوست دارد تو بخوری دیگر. روزه هم که واجب نیست. روز واجبت بود، فرق دارد. عیبی ندارد؛ ولی روزه مستحبی گرفتی. تا چای گرفت جلوت، بخور. او شاد میشود. نگو من روزه ام. یعنی چی؟ بزنیم تو ذوق طرف ، من روزهام، نمیخورم، من میل ندارم. اینها آره. این خیلی کار غلطی هست. اصلاً نباید کسی بداند شما روزهاید. نگو. تا گفت بفرمایید چایی، میوه بفرمایید، برویم با هم یه بستنی بخوریم، دوست دارم الان امروز یه ناهار بیا خانه ما، بیا با هم برویم الان یه چایی بخوریم. چشم. ببین اسلام چقدر اهمیت میدهد به این. می گوید تو ذوق کسی نزن، شادش کن. روحیش را خراب نکن. تقدس فروشی نکن، مقدس نمایی نکن، من الان روزهام نمیدانم، این را خدا دوست ندارد. این روزه را خدا دوست ندارد. این روزه را بشکن، هیچی هم نگو. چایت را بخور. ثواب روزه را که میبری هیچی، حالا نگاه کن ببین چقدر قشنگ هست، می فرماید: ««مَن نَوَى الصَّومَ ثُمَّ دَخَلَ عَلى أخيهِ فَسَأَلَهُ أن يُفطِرَ عِندَهُ فَليُفطِر » « فَليُفطِر » مثلا این جوری می کند، بابا روزه مگر نیستی، میگوید چرا. می گوید من دوست دارم تو الان بخوری، روزه هستی که باش، یالله می خواهم با هم چایی بخوریم. چشم میخورم. با کمال میل می خورم. اگر برادرت خواست روزه ات را بخوری، همسرت خواست روزه ات را بخوری، تو ذوق همسرت نزن، تو ذوق دوستانت نزن.
حالا ما یه صحنه خندهدار داشتیم .یه چند نفر از این بچهها بودند. اینها روزه میگرفتند بعد به دوستانشان میگفتند: ببین شما به ما تعارف کنید. شکمو بودند، میگفتند ما روزه میگیرم شما تعارف کنید، بعد اینها هم تعارف نمیکردند. تعارف نمیکردند. اینها هم عصبانی می شدند می گفتند فلان فلان شده یک تعارف کن به ما دیگر. این یه صحنه خیلی خندهداری بود دوستان داشتند با هم؛ ولی نه، حالا واقعاً یه کسی آمد تعارف کرد، گفتش که بفرمایید مثلاً دوست دارم اصلاً روزه ات را بخوری. چشم آورد دیگر. اول از اینکه یه چیزی آورد دیگر نگویی، خیلی بهتر است؛ ولی حالا فهمید ریاکاریت هم کردی و بالاخره آن هم فهمید تو روزه ای، اگر ازت خواست، «فلیفته» باید روزه اش را افطار کند. ببینید آقا امام صادق میفرماید چی؟ باید افطار کند. دستور هست. نه نه من روزهم، من روزه ام را نمیشکنم. این دیگر حقه بازی هست دیگر، خوب نیست. اینها احمقی هست واقعاً. امام میگوید چی؟ بخور. باید بخوری. «ولیدخل علی سرور» باید برادرت را شاد کنی. برو با او چایی بخور، دعوت کرده قهوه بخورید با هم یک قهوه ای بخورید، یه بستنی میخواهد بخورد، یه فالوده برایت گرفته، شیرینی بهت تعارف کرده ، با هم بخوریم. «فَإِنَّهُ يُحتَسَبُ لَهُ بِذلِكَ اليَومِ عَشرَةُ أيّامٍ» میگوید ده روز برات روزه مینویسد خدا. بهتر چی میخواستی! از فردا روزه بگیرید، روزه مستحبی، یه نفر هم مامور کنید بهتون تعارف کند، شما هم.
خب « وهُوَ قَولُ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ» این همان قول خداوند عزوجل هست، فرمایش الهی است که « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»؛ یعنی هر کس یه کار خوب بکند، هر کسی نیکی بکند، یه نیکی بیاورد با خودش، خداوند ده برابر بهش پاداش میدهد. این هم یکی از آن مصادیق این روایت هست. برویم سراغ مورد پنجم. یک صلوات ختم بفرمایید.
پنجمین اثر چیه؟ شادی روز قیامت است. به به، سختترین جای زندگی انسان قیامت است. سنگینترین و سختترین مرحله قیامت هست. حالا ببینید از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم « مَن سَرَّ مُسلِماً سَرَّهُ اللَّهُ تَعالى يَومَ القِيامَةِ» فرمودند: هرکس یه مسلمانی را شاد بکند، خداوند شادش میکند روز قیامت. چه خدایی داریم، چه خدایی داریم. در واقع مسلمان خود تو هستی، تو در واقع وقتی داری آن را شاد میکنی طبق قاعده هو انت، آن طرف خودتی. وقتی داری او را شاد میکنی، داری این شادی را به خودت ذخیره میکنی. آن شادی را داری برای خودت ذخیره می کنی. پس وقتی فهمیدی دیگران خودتی، هر چقدر به دیگران محبت کنی، محبت به کی برمیگردد؟ به خودت میگردد و برعکس هر چقدر دیگران را اذیت بکنی، به خودت برمیگردد. این یه قاعده است یادمان نرود. کسانی که میتوانند دیگران را شاد کنند، یه زندگی را آرام کنند، همدلی ایجاد کنند، وحدت ایجاد کنند، اگر به خاطر مطامع و خودخواهیها و خودشیفتگیها و مطامع مادی و دنیایی بیایند غم و غصه ایجاد کنند در دیگران، اضطراب ایجاد کنند، نگرانی ایجاد بکنند، یه خانواده را به هم بزنند اینها عذابشان خیلی زیاد هست روز قیامت. از قتل بدتر هست، از آدم کشی بدتر است. این را خیلی توجه بکنید. بنابراین انسان وقتی که وارد یه رابطه میشود، باید حتماً میخواهد رابطه زناشویی باشد، رابطه دوستی باشد، میخواهد عروس یه خانواده می شود، داماد یه خانواده میشود، می رود در یه شرکت استخدام میشود ، کارگر یه جا، باید حواسش باشد حتما که من نباید کسی را غمگین کنم یا اذیت بکنم. اگر این را فهمیدی به عنوان ناموس، حواست بود، ان خط قرمز است که من نباید حال کسی را بگیرم، کسی را اذیت بکنم کسی را غمگین کنم، این خیلی خیلی مهم هست، انسان در امان میماند.
روایت بعدی باز هم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: « مَن لَقِيَ أخاهُ بِما يَسُرُّهُ لِيَسُرَّهُ، سَرَّهُ اللَّهُ يَومَ القيامَةِ». هر کس که برود به ملاقات برادرش، آنجوری که شادش بکند یعنی با همین نیت برود. از اول هم برنامه دارد. بگوید من یک جوری امروز بروم این را شادش بکنم، از اول با نقشه برود. ببین مثلاً من الان چیکار کنم این شاد شود. میخواهم بروم خانه یه کاری کنم همسرم شاد شود. الان چیکار کنم؟ چی دوست دارد؟ مثلاً من بروم یه نیم کیلو فالوده بخرم برای همسرم ، فرزندانم، شیرینی بخرم، میوه بخرم، یه دسته گل بخرم، یه شیشه عطر بخرم ، چیکار کنم بقیه شاد شوند.اصلا فکر کند یا مثلاً هرکس نقشه داشته باشد در برخورد با دیگران برای شاد کردن دیگران. خب یه پولی بهش هدیه بدهم، یه هدیهای بهش بدهم، یه چیزی در کارتش بریزم، بالاخره چیکار کنم! هرچی. میگوید هرکس که این کار را انجام بدهد، ملاقات بکند برادر دینیش را، برای شاد کردنش هم این کار را کند، خداوند روز قیامت حتما شادش می کند «ومَن لَقِيَ أخاهُ بِما يَسوؤهُ ليَسوءَهُ ساءَهُ اللَّهُ يَومَ يَلقاهُ» میفرماید که اگر کسی مخصوصا، مخصوصا برود دیدن کسی، خانه کسی یا کسی را دعوت کند که حال طرف مقابل را بگیرد، مخصوصاً برود یه نفر را اذیت کند، حالش را بگیرد، غصه دارش کند، عصبانیش کند، غمگینش کند، توهین بهش بکند، خداوند روز قیامت تحقیرش میکند. خداوند روز قیامت ناراحتش خواهد کرد. حتما او را ناراحت میکند خدا. خدا ناراحت کند یه نفر را خیلی وحشتناک است. خدا می آید به جنگ آدم. اگر انسان بخواهد یه انسانی را به جنگش برود، کار بد بکند، خدا به جنگ انسان می آید. این آن مورد سوم رابطه است. رابطه سطح سوم، اول چی بود؟ «هو الله» سوم چی بود؟ اول چی بود؟ «هو انت». سوم چی بود؟ «هو الله». اگر یکی را شاد کنی، خدا را شاد کردی. یکی را بروی به جنگش، عصبانیش کنی ناراحتش کنی، همسرت را خانواده را، خانواده همسر، هر کس، فرق نمیکند ، خدا می آید به جنگ انسان و خدا نکند انسان اینجوری به جنگ خدا برود.
باز حدیث بعدی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. ما عشقمان را افتخارمان داشتن یه پیغمبر به این عزیزی و مهربانی و تمام روایتهای شاید نزدیک ۱۰ تا روایت من برای شما علامت زدم، تمامش از نبی اکرم هست «مَن أقَرَّ بِعَينِ مُؤمِنٍ أقَرَّ اللَّهُ بِعَينِهِ يَومَ القِيامَةِ» چقدر قشنگ هست. هر کس دیده مومنی را روشن سازد؛ یعنی چیکارش کند؟ یعنی شادش کند «أقَرَّ» معنی حقیقیش خنکی هست. ما میگویم چشم روشنی. ولی با ماده قره است؛ یعنی قفره، خنکی چشم هست. چرا خنکی گذاشتن برای شادی این لفظ را؟ چون انسانها وقتی گریه میکنند، غمگین اند، اشکهایشان داغ است. گرم هست؛ اما وقتی از شدت شادی گریه میکنند، اشکهایشان چیه؟ خنک است. پس در واقع آمدند این را یه استعارهای گرفتند. برای اینکه یه نفر را انقدر ذوق زده اش بکنی، شادش بکنی که از شدت ذوق زدگی و شادی اشکش دربیاید. چشم روشنی در واقع یعنی همین.
میگوید هر کس یک مومنی را شاد بکند ؛ یعنی چشم چشم روشنی اش بکند، چشمش را روشن کند، خداوند هم در روز قیامت چشمش را روشن میکند؛ یعنی خدا ذوق زدهاش میکند. شادی معمولی نیست، ذوق زدگی هست؛ یعنی یه کار خیلی بزرگ میکند که انسان از شدت شادی اشکش درمی آید، آن هم قیامت، آن هم قیامت.
بازم روایت بعدی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ««إنَّ للَّهِ تَبارَكَ وتَعالى عِبادا تَستَريحُ النّاسُ إلَيهِم في حَوائِجِهِم وإدخالِ السُّرورِ عَلَيهِم اولئِكَ آمِنونَ يَوم القِيامَةِ» میگوید بعضی از بندگان خدا هستند، خدا یه بندههایی دارد که بقیه بندهها کنار اینها در نیازهایشان آرامش دارند. پناه میبرند به اینها و اگر یه موقع غمگین اند، پناه میبرند به اینها، اینها حتماً شادشان میکنند، هم حاجتهایشان را برطرف میکنند، هم شاد میکنند. اصلا هنر این بندگان خدا آرام بخشی هست به دیگران. شاد کردن دیگران هست. هنرشان این هست در مشکلات حوائج دیگران برطرف میکنند و شادشان میکنند. چقدر خوب هست آدمی چنین سمتی از طرف خداوند داشته باشد. بعضیها حتی عرضه ندارند مردههایشان را شاد کنند؛ یعنی الان باباش مرده، این الان سه ساله عزادار هست. می گوید نه، من حالم بد هست، من ناراحتم. هی گریه میکند. خب آن روح آن بیچاره آنجا عذاب میکشد. مرده ات را باید شاد کنی. گریه تو او را شاید نمیکند. آن یه چیزی الان آنجا احتیاج دارد که تناسب با عالم برزخ دارد. آن را برایش بدهد که آن شاد بشود. بنشینی که گریه کنی که چه فایدهای دارد ، حالش هم میگیری، گناه هم میکنی. ببین الان او چی احتیاج دارد، آن را برایش بفرست، آن چیزی که میتواند آن را ذوق زده بکند و شاد کند، آن هدیه را برایش بفرستند. حالا این آدم ها چی هستند؟
«اولئِكَ آمِنونَ يَوم القِيامَةِ» این آدمها روز قیامت در امنیت به سر میبرند. چرا در امنیت به سر میبرند؟ روز قیامت خیالشان راحت هست، آدمهای آمنی هستند. شفاعت هم که دارند. هزاران نفر میتوانند شفاعت کنند. اینها وقتی در صحنه قیامت می روند، دلشوره و اضطراب ندارند، مقامشان به آنها قبلاً گفته شده، به او هم گفتند که جایت کجای بهشت هست، بهشت آخرت به بعد نه بهشت برزخ، بعد این فقط می آید در صحنه قیامت با آقایی با سروری با خانمی با سروری آنجا می آید، خدا میگوید یه میلیون آدم را بردار با خودت ببر بهشت، هر کس را دوست داری انتخاب کن ببر. این عزت هست. امنیت کامل دارد، عزت دارد، هر کسی را که دوست داشته باشد با خودش میبرد بهشت. شفاعت میکند. خیلی خوب هست یه چنین آدمی جایگاهی داشته باشد. خب لازمش چیه؟ میگوید پشت و پناه مردم باش تا میتوانی عرضه داشته باش، تلاش کن برای اینکه مردم را، وجودت را آرامبخش به وجود دیگران باشد. دیدنت، پیشت بودن، حرف زدن باهات آرام بخش باشد برای دیگران و حلال مشکلات باش برای دیگران. خب یه همچین درجه پیش خدا خواهی داشت.
خب باز هم روایت بعدی یه صلوات عاشقانه برای رسول خدا: «مَن نَفَّسَ عَن مُؤمِنٍ كُربَةً مِن كُرَبِ الدُّنيا، نَفَّسَ اللَّهُ عَنه كُربَةً مِن كُرَبِ يَومِ القِيامَةِ» هر کس غمی از غمهای دنیای، غمهای دنیا را از یه مومنی بزداید، چیکار میکند خدا؟ خدا غمی از غمهای روز قیامت را از او برطرف میکند. نه این که دنیا بهش کمک نمیکند ، دنیا هم کمک میکند ولی ذخیره این کار این هست که یک غم بزرگ روز قیامت از دل این برمیدارد. این خیلی مهم هست. این هم هزینه کردن میخواهد، فداکاری میخواهد، ایثار میخواهد، حوصله میخواهد، سختی کشیدن میخواهد تا انسان بتواند به این مقام برسد که دیگران را شاد بکند.
خب باز هم عبارت بعدی باز هم خدمت حضرت یه صلوات بلند هدیه کنیم ««مَن نَجّى مَكروباً فَكَّ اللَّهُ عَنه كُربَةً مِن كُرَبِ يَومِ القيامَةِ ومَن كانَ في حاجَةِ أخيهِ كانَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ في حاجَتِهِ » چقدر زیباست. میفرماید که هر کس غمزدهای را نجات بدهد، یه غمزدهای را یه مشکلداری را نجاتش بدهد، خداوند غمی از غمهای روز قیامت او را برطرف میکند. گاهی وقتها لازم هست شما مثلاً بلند بشوی بروی یه زنگ بزنی برای کسی، بروی یه شفاعت بکنی، بروی خانه شان، بروی یه واسطگی بکنی، بروی برایش یه خواستگاری بکنی، بروی یه بانکی ضمانت کنی مشکل مالیش را حل بکنی، بالاخره یه کاری بکند خب. اگر یه کسی، نگاه کنید «من کان فی حاجت اخیه» کسی که در پی حاجت برادرش باشد، پیگیر حاجت برادرش باشد، خدا پیگیر حاجتهایش هست. خوب دقت کنید چقدر قشنگ هست. خدا پیگیر حاجت هایش هست. در زندگی ما خیلی صحنههایی پیش آمده که ما اصلا باورم نمیکردیم یه همچین لطفی نصیبمان بشود؛ ولی خدا این کار را برای ما انجام داده. «كانَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ في حاجَتِهِ» خدا در پی برآوردن حاجتش هست؛ یعنی از آنجایی که اصلاً فکرش را نمیکند، خدا روزیش میکند. یه خیر بزرگ بهش میرساند. خب آخرین روایت هم بخوانم. بس است برای امروز. باز از اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.
ببینید الان من شما را شاد کردم، گفتم آخرین روایتی همه تان شاید شوید. «مَن فَرَّجَ عَن مُؤمِنٍ كُربَةً جَعَلَ اللَّهُ لَهُ يَومَ القيامَةِ شُعبَتَينِ مِن نورٍ عَلَى الصِّراطِ يَستَضيءُ بِهِما عالَمٌ لا يُحصيهِم إلّارَبُّ العِزَّةِ عَزَّوَجَلَّ»؛ عجب حرفی هست. خیلی عظمت دارد. قربون پیغمبر بروم. آدم بخواهد جانش را هزار تا جان داشته باشد، فدای این پیغمبر کند. فدای این دین بکند. میفرماید: هر کس اندوه مومنی را برطرف بکند، به خصوص مومنین، بالاتر هستند از مسلمانان، شیعیان، آنها خیلی مهم اند، هرکس غمی را برطرف بکند از آنها خداوند روی صراط یعنی خطرناکترین جایی که انسان قرار هست باشد، صراط در جهنم هست دیگر، انسان باید از داخل جهنم رد شود بهشت برود. آن هم نه کف جهنم، وسط جهنم صراط هست. همه جاش آتش هست. خوب دقت کنید تصویر را. حالا این باید رد شود زود برود. میگوید خدا دو شعبه نور برایش قرار میدهد آدمی که دیگران را شاد میکند، مومنین را شاد می کند که نه تنها این نور -این تاریکش چیز را دیدی در شبهای تاریک، یه موقعی آدم را رانندگی میکند یادش میرود چراغ را روشن کند. حواسش نیست ولی میبیند نور هم دارد جلوش. نور چیه؟ نور ماشینهای جلویی، عقبی، نور خیابان جاده میرود بعد یادش می افتد که چرا چراغ روشن نکردم چند کیلومتر آمدم بدون نور- میگوید خدا یه نوری به این میدهد که تعداد زیادی که تعدادشان را جز خدا کسی نمیداند، اینقدر زیادند. میگوید هیچکس تعدادش را نمیداند جز خدا ، از نور این شخص روی صراط بهره میبرند. ببینید چقدر قشنگ است؛ یعنی درست هست تو غم یه نفر را برطرف کردی؛ ولی خدا بهت این سعادت را میدهد که روز قیامت غمهای زیادی را برطرف کنی. عدهای که نور ندارند، تاریکی دارند اضطراب دارند، میخواهند بروند روی صراط، الان میخواهند بروند در جهنم، تاریکی دارند، نور کافی ندارند، تاریک هست جهنم. دیگر آتش قیامت در روایت داریم آتشش تاریک هست، نور ندارد. حالا میخواهد برود از یه جایی تاریک، می خواهد رد شود، این نور دارد. خیلی ها از نور این استفاده میکنند و می گویند پشت سر این برویم این خیلی نورانی هست. پشت سر این برویم رد شویم. چی میخواهد آدم از این بالاتر! چی میخواهد از این بالاتر. چقدر خوبه که انسان در دنیا بتواند نقشش را خوب بازی بکند. نقش الهی را که خدا ازش میخواهد، اینجوری بازی بکند. نقشه دنیایی را که بقیه میپسندند، مد هست، نمیدانم اینجوری مد هست، آن جوری مد هست، این جهنمی میکند آدم را. آدم باید ببیند خدا چه نقشی براش دوست دارد، چه شکلی برایش دوست دارد، چه سبک زندگی را برایش میپسندد، آن خیلی مهم هست.
به به اینقدر حالا. باز خوشحالتان کنم این بحث خیلی طولانی هم هست شکر خدا ؛یعنی فکر کنم بله حدود ۱۰ تا روایت دیگرش ماند برای جلسه بعد از همین موضوع شادی روز قیامت.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.