جلسه 034 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
34
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
2
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 034 - انسان‌شناسی (قم)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنته الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

ما امشب قرار بود بحث مان در باره ی موسیقی باشد ولی چون مناسبت شهادت هست بحث در مورد موسیقی را با اجازه شما اگر اجازه شما اگر اجازه بفرمایید. بگذاریم برای یک جلسه دیگر، امروز بحث خودمان را ادامه بدهیم و هم به تناسب از آموزه های حضرت زهرا (سلام الله علیها) در بحث توحیدی خودمان استفاده کنیم. که هم سر سفره حضرت نشسته باشیم و به فلسفه عزاداری عمل کره باشیم که عبارت است از نزدیک شدن به معصوم، تقرب به معصوم و هم این که به حرمت شهادت ایشان از بحث با کیفیت تری استفاده کرده باشیم و انشاءالله بحث در مورد موسیقی را می گذاریم برای هفته آینده.

باز هم هدیه به محضر مقدس حضرت صلوات ختم بفرمایید. خوب ما در جلسه گذشته این نکته را عرض کردیم که انسان قوه ای دارد به نام فوق عقل یا فوق تجرد و به واسطه داشتن این قوه طالب و عاشق کمال است همه کمالات، مطلق کمالات آن هم به طور مطلق نه بطور محدود هم طالب و عاشق کمالات مطلق است هم کمالات به طور مطلق هم مطلق کمالات خوب کمال هم گفتیم عبارت است از اثر وجودی.

این را توضیح دادیم که ما در عدم، در نیستی کمالی وجود ندارد. بحث امشب یک مقدار سنگین تر از شبهای دیگر است احتیاج به تمرکز بیشتری دارد خوب دقت بفرمایید در واقع ما اگر طالب و عاشقیم طلب و عشق در عالم وجود توسط موجود نسبت به وجود و موجود دارد انجام می شود. طلب یک امر خیالی نیست. من عدم نیستم. خیال نیستم. هستم. حقیقت دارم وجود دارم و طلب هم دارم و نسبت به موجود هم طب دارم.

همه انسانها بدون استثناء عاشق کمال مطلق، مطلق کمالات هستند و شما هیچ انسانی را در روی زمین پیدا نمی کنید که طلب نداشته باشد معشوق نداشته باشد محبوب نداشته باشد آرزو نداشته باشد وقتی هم می روی سراغش که می گویی تو آرزوی چه داری عاشق چه هستی.

بالاخره او یکی از کمالات، دو تا از کمالات ده تا از کمالات را ذکر می کند یا کمالات جمادی که توضیح دادیم یا کمالات نباتی یا کمالات حیوانی. عاشق آنهاست بالاخره آنها را می خواهد. یا کمالات عقلی یا کمالات فوق عقلی که بعداً در موردش توضیح می دهیم که کمالات فوق عقلی چه هست. اما فعلاً 4 دسته از کمالات که وجود دارند آثار وجودی دارند را می شناسیم که عبارتند از جمادات.

پول می خواهد یک نفر، خانه دوست دارد، اتومبیل دوست دارد فرش دوست دارد. طلا دوست دارد لباس و اینها را دوست دارد یا عاشق کمالات گیاهی هست. زیبایی ها و تجلیات گوناگون زیبایی و یا قدرت بدنی می خواهد ورزشکار قویی بشود عاشق این است که یک روز قهرمان جهان شود یک روز مدال طلا گردنش بیفتد.

عاشق رشد بدنی است عاشق این است که بتواند یک روز 5 متر 10 متر بپرد. بالا، پایین، این طرف، آن طرف، قدرت بدنی جزء کمالات گیاهی است الان در دنیا مسابقاتی داریم مسابقه پرخوری، چه کسی بیشتر می تواند بخورد؟ حجم خوردن قهرمان هم دارد. کی می تواند در فلان زمان اینقدر غذا بخورد اینقدر نوشیدنی بخورد. من یک موقعی در تهران جایی نشسته بودیم در یک مراسمی دیدیم جایی شلوغ است.

مسابقه است که چه کسی می تواند 24 تا نوشابه یا یک جعبه نوشابه را خلاصه بخورد. مسابقه بود. یک عده تا 15 تا یک عده تا 16 تا یک عده تا 20 تا همین طوری مسابقه داشتند یک مربی داشتیم خدا رحمتش کند در جبهه خیلی آدم بزرگی بود بعد بزرگ که می گویم از نظر هیکل. خیلی پهن خیلی قد بلند. مربی هم بود یعنی یک روز ورزشکار خیلی خره بزرگ. مربی تاک تیک بود سوخت و ساز زیادی داشت بدنش. در یک مسابقه 120 تخم مرغ خورده بود.

حالا شما فکر کنید ما اگر 5 تایش را هم بخوریم می میریم. مثلاً اگر بخواهیم این طوری بخوریم. مسابقه گذاشته بودند اینقدر توانسته بود بخورد. یک مسابقه دیگر گذاشته بودند 5 نفری یک گوسفند خورده بودند. به هر حال این هم یک مسابقه است دیگر. یک کمال گیاهی هست. اینقدر بخورد آدم. خوب کمالات حیوانی را هم توضیح داده ایم که چنین و چنان است یک عده هم معشوق شان این است.

یعنی مثلاً وقتی می گویند تو چه می خواهی چه دوست داری؟ می گوید همین کمالات گیاهی که یا شهرت است یا مقام است یا محبوبیت است تسلط بر قلوب دیگران است حاکمیت بر دلهای دیگران است اینکه همه دوستش داشته باشند معروف باشد مشهور باشد. نمی دانم کمالات حیوانی خیلی زیاد است که توضیح داده ام. بعضی ها هم عاشق کمالات عقلی هستند علم می خواهد یاد بگیرد.

یعنی تمام زندگی اش این است که ریاضیات را مثلاً خوب یاد بگیرد. فلسفه خوب یاد بگیرد. مثلاً فیزیک خوب یاد بگیرد. شیمی یاد بگیرد مکانیک یاد بگیرد علوم را دوست دارد. اطلاعات، از رمز و راز های خلقت که اینها جزء کمالات عقلی بود تا کمالات فوق عقلی. که بعضی ها عاشق کمالات فوق عقلی هستند که بعداً توضیح می دهیم.

آنچه که مهم است این است که انسان تا این مرحله انسان نیست یعنی انسان تا عاشق کمالات جمادی، نباتی، حیوانی و عقلی هست انسان نیست. هر چند همه اینها کمال است و ارزش هم دارد. اما انسانی نیست. انسان چیزی است که عاشق کمال ویژه خودش است پس اگر بخواهیم کمال ویژه انسان را بشناسیم باید اول بدانیم که انسان چیست؟ که گفتیم انسان عبارت است از موجودی که دارای قوه فوق عقلانی یا فوق تجرد است و به واسطه داشتن فوق عقل و فوق تجرد کمال مطلق و مطلق کمال است این عشق و طلب نیست به کمال مطلق در همه انسانها وجود دارد.

همه انسانها عاشق کمالند. و کمال را بی نهایت می خواهند. اگر پول را می خواهند پول را به خاطر پول بودنش نیست پول را می خواهد چون منشأ قدرت است می تواند ضعف ها و نداری های خودش، محرومیت های خودش را برطرف کند پس او در واقع عاشق توانایی و قدرت است کمالات، چیز دیگری را می خواهد به هر حال انسانها همه همین طور هستند.

شما پادشاهان و سلاطین را نگاه کنید هیچ انسانی سیر از دنیا نرفته. هیچ انسانی سیر، کامل، ارضا، شده از دنیا نرفته. هر کدام از سلاطین و پادشاهان موقع مردن شان. شما اگر الان بروید کاخ شاه را نگاه کنید چند تا کاخ داشته چقدر ثروت داشته صدها اتومبیل. نمایشگاه اتومبیلش هست الان. ولی خوب سیر نبوده اند. ارضا نبوده اند و گرسنه تر و محتاج تر از هر کس دیگر بوده اند. آدمها این طور هستند به هر حال حد یَقفِ ندارد خواسته های شان. هیچ جا متوقف نمی شود این طلب معنا دارد.

وقتی می خواهیم طلب را معنا کنیم اول باید بنشینیم یک تحلیل عقلی درونی روان شناسی سیر درونی کنیم تا معنای طلب را بفهمیم. پس به حول و قوه الهی انشاءالله از الان یک سیری را شروع می کنیم یک سیر شهودی و درونی را شروع می کنیم از الان با هم تا ببینیم که معنای این که آدمها این طوری هستند چیست؟ در خودمان اول این را پیدا می کنیم تا بتوانیم این مسئله در ما شهودی شود. با استمداد از روح مطهر حضرت زهرا، و با صلوات بر حضرت زهرا سلام الله علیها.

اولین معنای طلب. طلب چند معنا دارد. که باید کنار هم بگذاریم. وقتی می گوییم ما طالب هستیم همه مان این را شهود داریم هیچ کس نمی تواند انکار کند من طالب کمال نیستم و محدودش هم راضی ام می کند. یک آدم شما نمی توانید در کره زمین پیدا کنید که بگوید من عاشق نیستم. طالب نیستم به چیزی آرزو ندارم و محدود هم بس است برای من محدودش من را کفایت می کند.

یک دورغ محض است. ممکن است از روی لج و لجبازی این را بگوید اما دروغ محض است این امر حقیقی است که ما طلب داریم. طلب معنا دارد. می خواهیم این را باز کنیم. وقتی در درون خودمان سیر می کنیم. می بینیم که ما طالب چیزی هستیم. طلب هر چیزی فرع بر وجود آن چیز هست.

یعنی شما چیزی را می طلبید که وجود دارد این قاعده است و اصل اول اصل اول این است که ما عاشق و طالب چیزی هستیم که وجود دارد. قاعده این است که طلب معدوم محال است. یعنی چیزی که نیست عدم است. عدم یعنی نیستی.

چیزی که نیست نمی تواند مطلوب باشد اگر طلبی وجود دارد حتماً مطلوب وجود دارد نمی شود ما چیزی را بطلبیم که نباشد. اصلاً ما نداریم چنین چیزی. عاشق چیزی باشیم که وجود نداشته باشد طالب پیزی باشیم که وجود نداشته باشد معدوم باشد چون معدوم اساساً معنا دار به این معنا نیست. ما نمی توانیم بگوییم ما چیزی داریم به نام عدم یک وادی داریم به نام عدم، یک چیزی داریم به نام معدوم.

نه هر چیزی هست وجودست. پس وقتی طالب کمال هستیم اصلاً کمال را گفتیم چیست؟ کمال اثر وجودی است. اثر موجودست. یعنی باید یک چیزی باشد موجود باشد تا بتوانیم بگوییم کمال دارد. پس ما اگر طالب هر چیزی هستیم باید اول آن چیز وجود داشته باشد تا بین طالب و مطلوب کششی وجود داشته باشد اگر مطلوب نباشد طلب معنادار نیست. پس طلب چیزی که مطلقاً معدوم است محال است امکان ندارد شما چیزی را بطلبید که مطلقاً وجود ندارد. این اصل اول.

اصل دوم. پس ما عاشق وجودیم دقت کنید عاشق وجود هستیم. که این را بیشتر توضیح می دهیم که ما عاشق وجود هستیم. اصل دوم را بگویم. طلب هر چیزی فرع بر سنخیت داشتن با مطلوب است. نمی شود مثلاً چشم من و شما الان چراغ را خاموش کنیم. یا صدا را من خاموش کنم. می گویی شما من گوشم الان صدا می طلبد. گوش فرکانس می طلبد چشم طول موج می طلبد. بینی بو می طلبد ما چیزی را می طلبیم که با آن سنخیت داریم.

بین عاشق و معشوق یا بین طالب و مطلوب همیشه باید سنخیت وجود داشته باشد. الان نمی شود شما مثلاً یک ساعت بعد من بگویم آقایان. خانمها تشریف داشته باشند و من بحث را ادامه می دهم شما می گویید ما دیگر خسته شده ام بس است. من می گویم آقا داریم حدیث می خوانیم. حضرت زهراست. چنین و چنان .

شما می گویید آقا ما شام نخورده ایم. گرسنه هستیم. ما می گوییم ما همین که داریم شعر می خوانیم عزاداری می کنیم. که انشاءالله عزاداری هم می کنیم ذکر مصیبتی هم داریم بگوییم همین سیرتان می کند. شما می گویید نه سیرمان می کند که یک قسمت دیگر از وجودمان را ارضا می کند. اما شکم مان غذا می خواهد. ما باید غذا بخوریم. نمی شود طالب و مطلوب بین شان سنخیت وجود نداشته باشد.

اگر چیزی، چیزی را می خواهد حتماً با آن سنخیت دارد. امکان ندارد محال است که ما ناسنخ، ناهمجنس را طلب کنیم. اگر طلب وجود دارد تو با آن سنخیت داری. تو می طلبی و با آن سنخیت داری که طلب وجود دارد این اصل دوم. اصل سوم این است که طالب هر چیزی فرع به ظرفیت آن چیز است. الان اتاق ما چند نفر جمعیت دارد؟ ما همه اش داریم می گوییم بیایید جلو. حالا اتفاقاً بیایید جلو. یک ذره. دارند اشاره می کنند. بیایید جلو.

الان که می گوییم بیایید جلو، بیایید جلو برای این است که ظرفیت محدود است. باید یک مقدار جمع و جور تر بنشینیم که جای بیشتری باشد. الان به نظر شما این اتاق چقدر دیگر جا دارد؟ ما الان اگر خیلی فشرده تر بنشینیم فکر کنیم چیزی حدود 15-20 نفر دیگر در این اتاق جا می شوند ولی اگر 200 نفر دیگر پشت در باشند جا می شوند اینجا؟ جا نمی شوند لذا اتاق طلبی ندارد چون ظرفیت دیگر ندارد. شما غذا خورده ای طلبی دیگر برای غذا نداری چون جا نداری برایش.

کی اشتها داری و می طلبی؟ زمانی که نسبت به غذا ظرفیت بوجود بیاید. پس اگر کسی چیزی را می طلبد باید ظرفیت مطلوب را داشته باشد. اگر ظرفیت مطلوب را نداشته باشد نمی تواند آن را طلب کند. جا باید داشته باشد تا بطلبد. این از این.

4 – اگر طلبی هست باید بین طالب و مطلوب حتماً مطلوب شناخته شده است چون مطلق اصلی که سر جای خودش مشخص شده است طلب مطلوبِ مجهول محال است ما چیزی را که اصلاً نمی شناسیم اصلاً طلبی نسبت به آن نداریم. اصلاً آن را نمی شناسیم هیچ نوع شناختی نسبت به آن نداریم مطلوب نیست. اگر تو یک چیزی را می خواهی حتماً نسبت به آن یک نوع شناخت داری شناخته شده است. برایت که او را می خواهی.

می دانی که چه می خواهی. من نمی دانم که چه می خواهم، نمی شود. می خواهی شناخته شده است. یک موقع می گوید من یک چیزی می خواهم از یک سنخ است ولی خصوصیات ریزش را نمی دانم. همین کلی هم که می شناسی کافی است. بالاخره یک نوع شناخت باید وجود داشته باشد. طلب مجهولِ مطلق محال است. صد در صد محال است امکان ندارد شما یک چیزی را بخواهید و هیچ نوع شناختی نسبت به آن چیز نداشته باشید.

پس مطلوب همیشه معروف است این را یادتان باشد. مطلوب همیشه معروف است یعنی شناخته شده است. می دانیم نسبت به آن شناخت داریم. الان فرض بفرمایید که کیوی 15 سال پیش 20 سال پیش آمده در ایران. قبلاً که کسی نمی شناخت نه طلبش را می کند نه خوابش را می بیند نه خیالش را دارد نه هوسش را می کند. هوس، طلب، خواب دیدن، خواستن معلول شناخت است من می شناسمش کیوی قبلاً خورده ام می شناسمش.

نخورده باشم هم می شناسم آن را الان من به شما می گویم میوه، شما چون با میوه آشنا هستید می طلبیدش. اما به شما می گوییم صبّار. شما می گویید این کلمه دوم چیست؟ شما هوس در تان ایجاد نمی شود. اما می گوییم میوه می گوییم آناناس می گویید بله، آناناس را دوست دارم . موز، دوست دارم، هلو، دوست دارم. انگور دوست دارم، اما می گوییم میوه می شناسید شما. شناخت کلی دارید.

می گویم صبّار شما می گویید من هیچ شناختی نسبت به آن ندارم. هوس هم ندارم. هوس نسبت به آن ایجاد نمی شود. بنابراین یک نوع میوه است صبار. اما وقتی من می گویم فقط صبار من در یمن که بودم میوه ای هست به نام صبار در بعضی کشور های غربی هست خیلی میوه خوش مزه ای هست.

یک میوه خوش مزه ای هست. یک حالت خاصی دارد هر کس هم نمی تواند آن را بگیرد. خیلی مقوی است چون سخت است گرفتنش آنها خودشان به یک طریق خاصی کنار جاده می توانستند بگیرندش. که دردست نرود تیغ ها و چیزهایی که دارد. بعد می شکافند این طوری میوه اش می افتاد کف دستت می توانستی بخوری آن را. الان من دارم می گویم شما یواش یواش داری میل پیدا می کنی کاش یک روزی بشود ما صبار بخوریم.

چون به هر حال میوه های خدا هر کدام یک آثاری دارد. حالا فرض بفرمایید. که انبه نیامده بود در ایمان. کسی هوس انبه نمی کرد چون انبه را نمی شناخت اگر می گفتی میوه هوس میوه می کرد اما اگر می گفتی انبه می گفتند انبه چیست پوشیدنی است؟ خوردنی است؟ نمی دانیم چیست اگر میوه است پس می خواهیم.

پس دو تا مسئله را با هم گفتم دو تا اصل را طلب هر چیزی فرع بر شناخت آن چیز است. اصل پنجم طلب هر چیزی فرع بر بهره برداری قبلی از آن چیز است. ما تا مزه چیزی را قبلاً ادراک نکرده باشیم هیچ نوع طلبی نسبت به آن نداریم. باید قبلاً ادراکش کرده باشیم. که آن را بطلبیم. می گوید من قبلاً غذا خورده ام می طلبم میوه خورده ام آن را می طلبم. اگر مزه چیزی را نچشیده باشیم بهره برداری قبلاً از آن نکرده باشم چه نوع طلبی دارم؟

علم را قدرت را فهمیدم پول را می دانم چیست لذت را درک کرده ام زیبایی را می دانم چیست خوب حالا از آن طلب دارم. پس این 5 تا اصل شد. طلب هر چیزی معلول وجود آن چیز است. فرع وجود آن چیزست. طلب هر چیزی فرع سنخیت با آن چیز است. طلب هر چیزی فرع ظرفیت با مطلوب است. طلب هر چیزی فرع فرع شناخت از مطلوب است. طلب هر چیزی فرع بهره برداری قبلی از آن چیز است.

قبلاً آناناس نخورده باشم هوس نمی کنم. کیوی نخورده باشم هوس نمی کنم. اگر بگویند میوه، اگر کسی تا حالا میوه نخورده باشد هوس میوه نمی کند. چون میوه را شناخته. میوه را قبلاً دیده. خوردن را فهمیده. خوردن، میوه بودن را درک کرده حالا به او می گویند صبار، می گوید من هم فردا پیدا کنم در قم می خورم. قبلاً نبوده انبه نبود، کیوی نبود، آناناس نبود قبلاً در ایران، الان همه می خورند هوس هم می کنند. چند وقت دیگر صبار بیاید در ایران، همه صبار را دوست دارند و می خورند.

بنابراین یک نحو شناخت دقت کنید کلمات خیلی دقیق است یک نحو شناخت یا یک نحو بهره برداری باید وجود داشته باشد که طالب چیزی بشویم. این باشد. خوب من فعلاً بحث وجود را بکنم. وجود داشتن مطلوب را. که مطلوب ما موجودست. فعلاً جمع این 5 تا اصل چه می شود؟ یک چیزی را در درون خودمان مشهود کرده ایم که در درون همه انسانها هست بحث اطلاعاتی نیست بحث علمی نیست که بدانیم بلکه در وجود خودمان می یابیم مشهود می کنیم دانستنی نیست بلکه یافتنی است من در درون خودم و بقیه انسانها می یابم. می بینم من و همه انسانها طالب کمال مطلق و مطلق کمال هستیم.

حالا که طالب کمال مطلق و مطلق کمالیم 1- کمال مطلق و مطلق کمال وجود دارد. 2- من با کمال مطلق و مطلق کمال سنخیت دارم. 3- ظرفیت کمال مطلق و مطلق کمال را دارم. 4- نسبت به کمال مطلق شناخت دارم. 5- قبلاً با کمال مطلق همزیستی داشته ام. درکش می کنم با آن بوده ام. مزه مطلق بودن را چشیده ام قبلاً. مزه بینهایت بودن را قبلاً چشیده ام. الان که در روی زمین نمی توانم پیدایش کنم. با فرهنگ کره زمین نمی توانم کنار بیایم.

لذا شما ببینید هیچ بشری از اول خلقت تا الان نمی توانید پیدا کنید که با فرهنگ کره زمین کنار آمده باشد. که بگوید که من سیرم، راضی ام، خوشبختم، هیچ چیز دیگر جا ندارم. اصلاً هیچ چیز نمی خواهم به پادشاهان نگاه کنید. گداترین آدمها آنهایی بوده اند که بیشتر داشته اند. یک ضرب المثل درست می گویند از نخورده بگیر، بده به خورده.

آنها چون بیشتر بهره برداری کرده اند از کمالات گوناگون طلب شان هم بیشتر بوده. اصلاً راضی نبوده اند. پس این را من در وجود خودم دارم شهود می کنم اطلاعاتی نیست یافتنی است. می یابم. که من عاشق کمال مطلق و مطلق کمال و بینهایت هستم. و این بینهایت وجود دارد. با آن سنخیت دارم. نسبت به آن شناخت دارم ظرفیتش را دارم و قبلاً مزه بینهایت بودن را چشیده ام. خودم بینهایتم که آن را می طلبم باید بین طالب و مطلوب سنخیت وجود داشته باشد.

نمی شود که امر محدود طلب بینهایت کند باید حتماً خودش ظرفیت نامحدود داشته باشد. پس اینها شناختهای عمیقی است که ما از خودمان داریم. خیلی مهم است این شناختها. خیلی مهم است. حالا راجع به اصل اول یک توضیحی بدهم که از محضر حضرت زهرا سلام الله علیها هم یک استفاده ای کرده باشیم.

بینهایت وجود دارد اولین اصل. ما کمال بینهایت و بینهایت کمال داریم. عدم مطلوب ما نیست ما چیزی به اسم عدم نداریم. وجودست که مطلوب ما و معشوق ماست. ما عاشق وجود مطلق و مطلق وجود هستیم. چرا می گوییم وجود؟ چه کسی می تواند توضیح بدهد؟ چرا می گویم ما عاشق وجود هستیم؟ وجود مطلق مطلق وجود و بینهایت وجود هستیم پس هست.

عاشقیم داریم می گوییم چون کمال امکان ندارد جنبه عدمی داشته باشد کمال از وجود است. پس آنچه که ما الان در نظام طبیعت. بالاتر از طبیعت می خواهم همه اش از وجودست. از وجود بوجود آمده هیچ وقت از عدم بوجود نیامده. عدم منشأ وجود نمی تواند باشد. نیستی منشأ هستی نمی تواند باشد.

این که در کتابهای نویسنده از عدم همه چیز به وجود آمده، خدا موجودات را از عدم بوجود آورده اینها یا واقعاً معنای عدمی را نمی فهمند یا اگر هم بفهمند باید در معنای عدم تغییر ایجاد کنیم. عدم در معنای نیستی مگر نباشد. و الا اساساً امکان ندارد از نیستی و عدم، هستی بوجود بیاید.

اصلاً عدمی نداریم. عقل، شعور، وجدان ما اصلاً نمی تواند باور کند چیزی به اسم عدم وجود داشته باشد. چون اگر نیستی داشته باشم. اگر عدم داشته باشم. عدم و نیستی می شوند وجود، پس هستند. یا وجودند یا عدم دیگر. اینها تناقض وجود دارد بین شان دیگر. تقابل و تناقض بین شان هست. اگر ما چیزی به اسم عدم داشته باشیم دیگر عدم نیست. ما یا چیزی به اسم عدم، وادیی به اسم عدم و نیستی داریم پس هست پس عدم نیست یا نداریم که نیست دیگر.

یا عدم داریم و هستی اشیاء امور، خلقت، از نیستی بوجود آمده یا خدا را هم که قبول کنیم می گوییم خدا اشیا را از نیستی بوجود آورده. می گوید خدا نیستی که نیست که خلقش بکند. نیستی نداریم. خدا چطوری اشیاء را از نسیتی خلق می کند؟

نیستی و عدم وجود ندارد که خدا بخواهد از آن خلق کند. خدا اشیاء را نمی شود از نیستی خلق کرده باشد. نیستی نیست. عدم نیست. نه آقا هست! بعضی از کتابها را شما نگاه کنید می بینید نوشته خدا اشیاء را از عدم خلق کرده در بعضی از ادعیه هم آمده.

خَلَقَ الاشیاء من العَدَم. این عدم غیر از نیستی هست. نیستی مطلق ما نداریم اصلاً اینجاست که ما به رمز فرمایش حضرت زهرا در سخنرانی شان چون شب شهادت ایشان است یاد کنیم. حضرت آمد مسجد با آن بدن آسیب دیده و شروع به احتجاج کرد خطبه را شروع کرد:

بسم الله الرحمن الرحیم از حمد و ثنای الهی شروع کرد و هنوز به مسائل شکایتها و دعواها و درگیری ها حضرت نرسیده، اول یک بحث معرفتی در مورد خداوند می کند. حضرت زهرا سلام الله علیها، آنجا می فرماید: که اِبتَدَع الاشیاء لامن شیءٍ. خداوند اشیاء را از چیزی خلق نکرده. اگر بخواهیم من لاشیء یعنی عدم خداوند، عدمی وجود ندارد که بخواهد از آن خلق بکند. خلق، وجود، خدا، خالق هر چه هست وجو است ما عدمی نداریم که بگوییم از عدم خدا خلق کرده اشیاء را.

ما عدمی نداشته ایم که اصلاً، عدم نیست. عدم اصلاً از اسمش معلوم است یعنی نیستی. چقدر ظریف حضرت فرموده، سلام و درود خداوند بر مادرتان فاطمه زهرا. ابتدع جایی خَلَق دارد. «خَلَق الاشیاء لا من شیءٍ» مِن لا شیئٍ نیست. از عدم. خوب لا مِن شیءٍ. از چیزی نه. از چیزی نه یعنی چی؟ ما چیزی غیر از خدا نداریم که خدا بخواهد چیزی غیر از او خلق کند. معنا ندارد اصلاً. چرا؟

چون خداوند وجود است. وجود اساساً در ذاتش دو تا چیز هست اگر کسی این دوتا چیز را از وجود نفهمد وجود را نمی شناسد. شما تا می گویین وجود، دو تا چیز ذاتی اش است. الان بگویم آب، ذاتی اش چیست؟ شما الان هیچ وقت تعجب نمی کنید که جلوی من آب گذاشته اند چرا تعجب نمی کنید؟ چون ذاتی اش می دانید سیراب می کند خنک کننده است سیراب می کند خوب برای همین گذاشته اند اینجا، تعجب نمی کنید.

اصلاً شما تعجب نمی کنید که چرا، چراغها را امشب روشن گذاشته اند چرا بلند گو روشن است. بدیهی است نیاز است. نور خودش. خودش را نشان می دهد. به روشنایی ما نیاز داریم. آب ذاتیش است. شما تا می گویید وجود، وجود دوتا چیز ذاتی اش است. اگر این دو تا چیز را نفهمی پس وجود را نمی فهمی.

1- وجود بینهایت است امکان ندارد ما وجود محدود داشته باشیم. عالم وجود بینهایت است. شما تا می گویی وجود نمی توانی دیگر محدودش کنی چرا؟ چون تنها چیزی می تواند وجود را محدود کند که غیر وجود باشد. یعنی نیستی و عدم می تواند وجود را محدود کند. درست است نیستی و عدم می تواند وجود را محدود کند فقط هم نیستی و عدم می تواند وجود را محدود کند خوب نیستی داریم یا ندایم؟ نیستی نداریم که بتواند وجود را محدود کند لذا اساساً چیزی در عالم نیست که بتواند وجود را حد بزند به آن.

بگویند کل عالم وجود این است خوب می گوییم اگر کل عالم وجود این است آن طرفش چیست؟ آن طرفش یا وجود است یا نیستی است. نیستی که نیست پس باید چه باشد؟ هستی. آن طرف دیگر ندارد اصلاً. هستی است هستی مطلق. هستی در ذاتش بینهایت بودن و مطلق بودن را دارد. الان بنده اینجا نشسته ام بین بنده و آقای شفابخش، من وجود دارم. تمام شد دیگر من حد خوردم دیگر. از این طرف به بعد که من نیستم. ایشان هم که اینجاست. بین بنده و ایشان عدم است یا هستی است؟ وجود است یا عدم است بین ما؟ وجود است. هوا هست. وجود دارد منشأ اثر هم هست این هوا.

خوب برو بین بقیه اشیاء برو روی کره زمین. کره زمین بعد از کره زمین وجود است یا عدم است؟ وجود است عدم که نداریم که. برو برو آن طرف منظومه شمسی وجود است یا عدم؟ وجود است. برو کهکشان راه شیری وجود است یا عدم؟ وجود. برو روی کیهان که صدها کهکشان در آن است. باز وجود است برو برو برو تا کجا می توانیم برویم ما؟ ته دارد. عالم؟ یعنی ما یک جایی می رسیم بگوییم عالم تمام شد دیگر؟ دیگر عالم نداریم هیچ چیز نیست می شود به چنین جایی برسیم؟ عقل می پذیرد؟ بگوییم اینجا وجود تمام شد اینجا عدم است.

از اینجا به بعد هیچ چیز دیگر نیست. خیلی آدم باید ساده باشد یا آدم لجباز و عنودی باشد احمق باشد یا آدم خیلی ساده ای باشد که بگوید اینجا دیگر تمام می شود. اینجا آخر دنیاست. قدیم ها می گفتند در این داستانهای قدیم که طرف رفته به آخر دنیا برسد. روی کره زمین حرکت می کرد می گفت اینجا پایان جهان است پایان دنیاست. پایان ندارد ته ندارد وجود.

یک جایی نمی رسی که بگویی الان وجود دیگر تمام شد. دیگر آخر وجود است وجود آخر ندارد، ته ندارد. « هُوَ الاَول بِلا اوّلَ کان قَبلَهُ و الاخرُ بِلا آخر یکونُ بَعدَهُ» اول ندارد آخر هم ندارد اصلاً وجود ازلی و ابدی است. شما یک زمانی نمی توانی بگویی این وجود از کجا بوجود آمد؟ آن قدیم ندیم ها. آن قدیم ها یک پسری به مادرش گفته بود مادرجان شما چطوری از قدیم در آمدید؟ یکی از سوالهای احمقانه، اینکه آن قدیم ها، خدا اصلاً چطوری بوجود آمده؟ خدا روز اول از کجا آمده؟ این وجود از کجا بوجود آمده؟ وجود، خدایی که یک کسی یک روزی بوجودش آورده...

راسل می گوید: که من این طوری به خدا اعتقادم را از دست دادم که.... موحد بوده بنده ی خدا، مسیحی بوده، حالا به تثلیث هم قائل بوده بالاخره خدا را قبول داشته به عنوان یکی از ( کلمه نامفهوم است) ثلاثه بالاخره قبول داشته. می گوید من به اینجا رسیدم که اگر همه چیز را خدا بوجود آورده خدا را چه کسی بوجود آورده؟

خوب، سوال غلط است. احمقانه است سوال. نمی شود خدا را کسی بوجود آورده باشد. خدا را نمی شود کسی بوجود بیاورد. خدا یعنی وجود مطلق، مطلق است. هستی، هستی مطلق. برو عقب، برو، میلیاردها میلیارد سال عقب. یکی بود یکی نبود یک عدمی داشتیم از توی دل این عدم، یک خدایی ورقلمبیده. عدم هست یا نیست. عدم اگر نیست پس نمی شود از توی آن یک وجودی بوجود بیاید.

یک کسی خدا را بوجود آورد خوب آن کس وجود بوده یا عدم بوده؟ موجود بوده یا معدم بوده؟ وجود مطلق است. وجود از جایی بوجود نمی آید. کسی نمی تواند وجود را بوجود بیاورد. کسی نمی تواند به وجود هستی بدهد. هستی هست دیگر.

به هستی کسی نمی تواند هستی بدهد. به وجود کسی نمی تواند وجود بدهد. لذا وجود دو تا صفت دارد 1- فهمیدیم وجود مطلق است بینهایت است حد نمی توانیم به وجود بزنیم. هیچ نوع وجودی محدودیت ندارد. یک سفینه ای یک روزی بشر بسازد برود برود برسد به ته عالم. خودش را مسخره کرده یعنی برود برسد به یک جایی ته وجود. بگوید این جا دیگر عدم است. دیواری آنجا کشیده اند.

تصورات عوامانه، دیواری آنجا کشیده اند بعد آنجا دیگر هیچ چیز نیست هیچ چیز نیست یعنی چی؟ آن طرف چه خبر است؟ اینجا دیگر عدم است از این به بعد عدم است. عدمی وجودی ندارد که به آن بگوییم عدم. پس تا کلمه وجود را بکار بردی وجود مساوی است با وحدت. مثل وحدت وجود که این همه سر و صدا راه انداخته خیلی ها آن را نمی فهمند برای اینکه تصور خوبی از آن ندارند. تصور نکرده رد می کنند ما اینقدر در این حوزه های علمیه، دانشگاهها، مراکز آدمهایی داریم که بدون اینکه 10 دقیقه بنشینند. به همین اندازه که شما الان نشسته اید سر این کلاس. بدون اینکه تصور کرده باشند رد می کنند می گویند این نجس است. قائل به وحدت وجودست.

آقا وجود اگر وحدت ندارد پس چی دارد؟ کثرت دارد؟ وجود واحد است. هر چه هست هستی واحد، مطلق است. ته هم ندارد. یگانه است. بینهایت است. پس وقتی می گوییم وحدت وجود منظور ما از وحدت چیست؟ ما یک بینهایت وجود داریم در این عالم که همه کمالات هم در این است. کل کمالات در این وجود است. خارج از وجود ما کمالی نداریم.

حضرت زهرا می فرماید: خداوند اشیاء را خارج از خودش خلق نمی کند معنایش این است: «خَلَق الاشیا لا من شیءٍ غیره» خداوند اشیاء را از چیزی غیر از خودش خلق نمی کند همه اشیا ظهورات خودش هستند. چرا؟ این مطلق وجود می تواند چیزی خارج از خودش را ایجاد کند؟ خدا اصلاً می تواند خارج از خودش چیزی را ایجاد کند؟ بوجود بیاورد؟

می تواند یا نمی تواند؟ نمی تواند چون خارج از دو، خارج از مطلق، خارج از بینهایت چیزی نیست که شما بخواهید بوجودش بیاورید. بگوییم این خداست. این خدایی بینهایت است. این طرف هم یک چیزهایی هست یک عالمی هست. خدا از اینجا مثلاً یک چیزی گرفته خلق کرده. آقا ساده گیر آورده اید ما را؟

این مفهوم این دو تا آیه است «لَم یَلِد و لَم یولَد» لم یلد. یعنی خدا رابطه تولیدی با هیچ موجودی خارج از خودش ندارد. حالا ما دیگر زورمان رسیده نوشته ایم (نمی زاید). خیلی زور زده اند بزرگانی که ترجمه کرده اند نوشته اند نمی زاید. آقا این هم کمال شد برای خدا که نمی زاید؟ الان شما این را در ترجمه ها، تفسیرها نگاه کنید خدا نمی زاید! نمی زاید یعنی چی؟ نمی زاید. «لم یَلد» یعنی خدا تولید ندارد. خارج از او چیزی نمی شود بوجود بیاید. خارج از اویی وجود ندارد. خارج از او چیزی وجود ندارد.

او موجود مطلق است. اگر محدود بود دیگر خدا نیست. چون یک کسی بوجودش آورده. امکان ندارد موجود محدود مخلوق نباشد. من الان چه طوری می فهمم مخلوقم؟ برای اینکه محدودم، خودم خودم را بوجود نیاورده ام. هیچ موجود محدودی خودش، خودش را نمی تواند بوجود بیاورد. یک کسی باید او را بوجود بیاورد. اشیاء را از کجا می فهمم خالق دارند؟ از آنجا که محدودست. وجود مطلق خارج از خودش چیزی نمی تواند بوجود بیاورد. ببینید حضرت زهرا به کجا می زند؟

این آقایانی که می گویند این حرفها حرفهای کفر آمیز هست نمی دانم فلسفه است. آقا فلسفه است حرف حق است. آقا حضرت زهرا حرف فلسفی زده. خدا رحمت کند شهید مطهری را می فرمود: ائمه شیعیان خودشان را فلسفی بار آورده اند با مغز فلسفه با روح فلسفی بار آورده اند. حضرت زهرا می فرماید. یک کسی به این بزرگان بیاید بگوید شما که ایراد می گیرید بیایید بگویید ترجمه فرمایش حضرت زهرا چیست که خلق الاشیاء. بعضی جاها آمده «ابتدع الاشیاء» آنها دیگر خیلی خطرناک است.

خلق را که تحمل نکنند، ابتدع که می شود اسم شریف بدیع. بدیعُ السّموات و الارض آن که دیگر خیلی کار می برد. آنجاست که آدم می خواهد بمیرد از این اسم. بیفتد به سجده هستی اش را از دست بدهد. خلق الاشیاء لا من شیء. معنایش کن ببینم چیست. شما می گویید خدا از کجا بوجود آورده این اشیاء را؟ خلقش از تجا آمده؟ خلق خدا؟ یک چیزی غیر از خدا بوده که خدا از آن چیز اشیاء را خلق کرده؟

راه دیگری که منطقاً وجود ندارد. خدایا باید خودش تجلی کرده باشد ظهور کرده باشد. از خودش اشیاء را خلق بکند یا از غیر خودش. غیری وجود دارد یا ندارد؟ این را به ما بگویید ببینیم. غیر خدا، غیر از مطلق وجود چیزی وجود دارد مگر؟ که از غیر خودش چیزی را بوجود آورده باشد. این که فرمایش حضرت زهراست دیگر فرمایش فلان آخوند و فلان عالم نیست که شما بتوانید تکفیرش کنید. بگویید کفر است. حرفهای کفرآمیز زده اند نجس اند.

حضرت زهرا سلام الله علیها می فرماید: خلق الاشیاء لا من شیء. از چیزی خلق نکرده اشیاء را از چیزی نگرفته اشیاء را. یک چیزی غیر از خودش. غیری وجود ندارد و لم یلد. و لم یولد یعنی چی؟ زاییده نمی شود. مامان ندارد. آخ خدای بی مادر؟ دلمان بسوزد برایش ننه ندارد! خدای مادر مرده! خدا لم یولد. آقا نماز می خوانیم بفهمیم چه داریم می خوانیم. خیلی هنر است که ما سر نماز بگوییم نمی زاید و نزاییده و زاییده نشده و نمی زاید؟ این مثلاً چه کمالی برای من دارد فهمش؟ اصلاً خدا نمی زاید خانم نیست بزاید.

مامان هم ندارد خدا، این هم شد حرف؟ سر نماز ما بزنیم. فرمود توحید شناسنامه خداست. بزرگان فرموده اند. آمده اند خدمت رسول خدا گفتند: پروردگارت را معرفی کن این آیه آمد. این سوره آمد. بسم الله الرحمن الرحیم قل هو الله احد الله یکی است. احدیت یعنی چی؟ احدیت غیر از واحد است. نگفت: قل هو الله واحد.

واحد که می گوییم یعنی اثنی هم دارد ثلاث هم دارد. واحد عدد است. قل هو الله احد. احد یعنی یگانه. یعنی دو بردار نیست. بینهایتی است که امکان یک وجود دیگر کنار او وجود ندارد نمی تواند نمی شود دو تا بوجود بیاید. بینهایت است. بینهایت از نظر عقلی و ریاضی یکی بیشتر نمی تواند باشد چون اگر دو تا بینهایت داشته باشیم اینها محدود می شوند دیگر.

حد می زنند هر کدام از اینها دیگری را. برای همین امام صادق می فرماید: اگر کسی قائل باشد به این که خدا دوتاست، ببینید حضرت چقدر زیبا استدلال می گوید اگر کسی بگوید خدا دوتاست نمی تواند روی دو تا بماند، باید بگوید خدا سه تاست و اگر بگوید سه تاست نمی تواند روی سه تا بماند باید بگوید 5 تاست چرا؟

چون شما می گویید ما دو تا وجود بینهایت داریم. این دو تا یا یکی اند یا دو تا اند؟ اگر دو تا اند فاصله بین شان عدم است یا وجود؟ عدم که نداریم باید وجود باشد. پس ما سه تا چیز داریم. این یک خدا. این هم یک خدا. با یک وجود. شدند سه تا. حالا این سه تا را فاصله بیندازیم بین شان. باید یا با عدم فاصله بیاندازیم یا با وجود. می شوند 5 تا. برو همین طور تا بینهایت. چقدر زیبا حضرت صادق استدلال می کند قل هو الله احد. حالا بحث داریم انشاءالله هفته های بعد. حالا شروعش است.

حالا یک ذره تا به روغن سوزی بیفتد. قل هو الله احد. احد است بینهایت است وحدت دارد. یگانه است. معنای احد را بفهمیم که داریم نماز می خوانیم. اگر کسی معنای توحید را بفهمد و نماز بخواند خیلی به او چیز می رسد. خیلی می رسد به او. قل و هو این دو تا را در اسماءالله را توضیح داده ام. قل را توضیح داده ام. هو و الله را هم توضیح داده ام که البته الله را توضیح می دهم برایتان یک مقداری هو را هم خواهم گفت انشاءالله جلسات آینده.

قل، هو، الله، احد. احد. آن الله صمد است که حالا بعداً معنایش را می گوییم. لم یلد. خارج از خودش چیزی را بوجود نمی آورد. همان فرمایش حضرت زهراست. «خلق الاشیاء لا من شیء» و لم یولد. کسی هم نمی تواند خدا را بوجود بیاورد. خدا از جایی نیامده. کسی تولید نکرده خدا را. خدا مخلوق کس نمی تواند باشد. اگر باشد دیگر خدا نیست. وجود نمی تواند مخلوق جایی باشد. وجود زاییده جایی نیست. بوجود آمده از جایی نمی تواند باشد وجود.

« و لم یکن له کفواً احد» هیچ کس مثل او نیست. کفوی ندارد خدا. وجود مطلق کفوش کجا بود؟ یک دانه است بینهایت است. وجود مطلق و بینهایت برای وجود دوم جایی نمی گذارد همه جا را پر کرده.

شب جمعه می خوانیم چه؟ و باسمائک الّتی ملاءت ارکان کل شی. شما هیچ چیز که اسمش شی باشد نمی توانی پیدا کنی مگر اینکه تمام ارکان وجودی اش را اسماء خدا تشکیل داده. چه می گوییم شبهای جمعه. همین طوری فقط دعای کمیل را می خوانیم و می رویم. و باسمائک التی ملأت ارکان کلی شی.

خارج از او چیزی نیست. اینما تولّوا فَثَمّ وجه الله. آیه قرآن است. هر جا نگاه کنید چهره خداست. وجه خداست. هُوَ معکم اینما کنتم. داخلٌ فی الاشیاء. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: خداوند در همه اشیا حضور دارد اما این داخل در اشیاء یعنی چی یعنی این خداست؟ هیچ احمقی این حرف را نمی زند.

«داخلٌ فی الاشیاء لا بالممازجه.» قاطی نیست خدا با اشیاء این طور نیست که الان این شی را اگر نصفش کردی خدا را نصف کرده باشی. خدا را شکسته باشی. چون حضرت می فرماید: خدا همه جا هست پس این توهم هست اگر این را من شکستم خدا را هم شکسته ام؟ ممازجه ندارد خدا با اشیاء.

«و خارجٌ عنها لا بالمزایله.» و خارج از اشیاء است اما جدا نیست که بگوییم که اینجا خداست اینها هم این ضبط است. این دو تا. خدا بیرون است. خدا خارج عالم است. یک خدا داریم یک عالم ماده داریم خدا دارد از آن طرف آسمان هفتم نشسته آنجا، روی کرسی هم نشسته دارد عالم را هدایت می کند.

دارد عالم را خلق می کند. دارد نگاه می کند به ما. خدا همه جا حضورش یکسان است. «لایخفی علیه شیء فی الارض و لا فی السّماء» هیچ جا از خدا خالی نیست همه جا پر از خداست. می فرماید: نحنُ اَقربُ الیه من حبل الورید. ما از رگ گردن هم به شما نزدیکتریم. از رگ گردن نه؟ انّ الله یحولُ بین المرء و قلبه. خدا به شما از خودتان نزدیک تر است. معنا کنید. چطور می شود خدا به من از خود من نزدیک تر باشد؟ این آیه راست است یا دروغ است؟

انّ الله یحول بین المرء و قلبه. آیه است آیه قرآن است؟ بله. اینما تولّوا فثمّ وجه الله. داخلٌ فی الاشیاء فرمایش امیرالمومنین علیه السلام است در نهج البلاغه. در موارد دیگر می توانید ببینید خلق الاشیاء لا من شیء. خدا از چیزی عالم را خلق نکرده. از چیزی غیر از خودش. پس عالم چیست؟ ظهور خدا. تجلیات خداوند. وجه خدا.

وجه غیر از صاحب وجه است. ما نمی توانیم بگوییم این کتاب خداست ولی وجه خدا هست. انشاءالله در مباحث نسیم حیات، در اردوی توحید که کتابش هم هست (بازتاب نور) توضیح داده ام کامل. هم سی دی هایش هست کامل. این مباحث توحیدی و اسماء الهی را مفصلاً آنجا توضیح داده ام می توانید آنجا تعقیب کنید.

اما فعلاً همین قدر فهمیدیم که وقتی می گوییم ما عاشق کمال مطلق هستیم. کمال مطلق باید وجود داشته باشد پس اگر ما عاشق کمال مطلق هستیم و اگر کمال مطلق وجود دارد یعنی وجود مطلق هست. و ما عاشق آنیم یعنی ما عاشق کمال مطلق موجود هستیم یعنی کمال مطلقی که وجود داشته باشد.

و وجود هم مساوی دو تا چیز است یکی وحدت و یکی اطلاق و بینهایت. بنابراین معشوق همه ما موجود مطلق واحد است. ما عاشق وجود واحد مطلق هستیم. این عشق در ضمیر ما ها هست. نمی توانیم انکارش هم بکنیم انشاءالله بقیه بحث بماند برای جلسه آینده.

هدیه به محضر مقدس خانم فاطمه زهرا صلوات ختم بفرمایید.

والحمدلله رب العالمین.