جلسه 031 - شادی
شماره جلسه
31
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1397
ماه
9
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 031 - شادی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات اله.

یک مقدار جلسه‌مان به تأخیر افتاد، چند ماهی به خاطر بعضی از مشغله‌های داخلی و بین‌المللی که من پیدا کردم و خوشحال هستم که یک بار دیگر خدا این توفیق را داد که به محضر شریف شما عزیزان مشرف بشوم.@موضوع بحثمان عوامل شادی هست. چون یک مقدار از بحث فاصله گرفتیم من یک توضیحی بدهم در مورد عوامل شادی تا موضوع جدید عوامل شادی را خدمت شما بگویم.@3 ـ 4 تا موضوع دیگر بیشتر نمانده از موضوعات معنوی، بعد می‌رویم سراغ موضوعات مادی شادی که در تولید شادی عوامل مادی‌اش چی هست، الان فعلاً بحثمان سر عوامل معنوی بود. عوامل اعتقادی و اخلاقی را گفتیم، عوامل معنوی را هم داریم می‌گوییم بعد می‌رویم سراغ عوامل مادی ان‌شاءالله.@گفتیم که انسان در وجودش پنج بخش دارد، بخش جمادی که در این بخش کشش به سمت کمالات جمادی دارد، عاشق اشیاء می‌شود. پول و منزل و اتومبیل و مبل و تلفن همراه و خانه و با اشیاء قیمت پیدا می‌کند و تصورش این هست که هر چه اشیائی که در اطرافش هست در خانه، جیب، بانک بیشتر بشود شرافتش، قیمتش، عزتش بیشتر می‌شود.@در واقع او با یک شیئی که خارج از وجودش هست می‌خواهد کسب چی بکند؟ کسب شرافت و عزت بکند، این توهم اینطوری دارد. بعضیها بخش گیاهی‌شان فعال‌تر هست.@در بخش گیاهی انسان توجه‌اش به کمالات گیاهی هست، مثلاً غذا، لذت غذا، مزه، هیکل، اندام، زیبایی اندام، بچه‌دار شدن، قدرت بدنی، ورزش، کمالاتی که مربوط به جنبه گیاهی و بدنی انسان هست اینها کمال هستند و چیز بدی نیستند، ولی داریم می‌گوییم کمالات هستند اما از نظر ساختار ریاضی قیمتشان همین است یعنی قیمت جمادی، قیمت گیاهی دارند.@و بعضیها حیوانی هستند که این شریف‌تر هست. کشش به جنس مخالف، ازدواج، تشکیل خانواده، تشکیل کانون گرم خانواده، احساسات، عواطف، مسئولیتهای خانوادگی، فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، قدرت، مقام، ریاست، حاکمیت، اینطور چیزها را کمالات حیوانی می‌گویند چون مربوط به بخش جنسی و حیوانی ماست.@ بخش چهارم بخش عقلی بود که انسانها در این بخش کشش به سمت کمالات علمی دارند. دانشگاه بروند، درس بخوانند، دکتر و مهندس بشوند، اختراع کنند، اکتشاف داشته باشند، کار تحقیقاتی و پژوهشی و صنعتی، در این بخش هستند و در این بخش فکر می‌کنند هر چقدر سوادشان بیشتر باشد شرافتشان هم بیشتر هست.@ این چهار بخش بود که بخشهای مقدماتی بود. گزاره‌ها را یک بار با هم مرور کنیم و ببینیم که درست است یا غلط. دستم را نگاه کنید.@ هر کس ثروت بیشتری داشته باشد انسان‌تر است، درست است یا غلط؟ هر کس زیباتر باشد خوشگل‌تر و خوش اندام‌تر باشد انسان‌تر است، هر کس بچه‌دار باشد انسان‌تر است، هر کس غذاهای بیشتری و خوشمزه‌تری بخورد انسان‌تر است، پس این گزاره را ندارد.@هر کس ازدواج بکند انسان‌تر است، درست است یا غلط؟ هر کس مقام بیشتر در اجتماع داشته باشد ریاست بالاتری داشته باشد انسان‌تر است، درست یا غلط؟ هر کس سوادش بیشتر باشد انسان‌تر است.@پس این چهار تا هیچ کدام با انسانیت ما کاری ندارد، اینها جزء کمالات انسانی نیست و بسیاری از مردم جهان عاشق کمالاتی هستند که اساساً به انسانیت آنها ربطی ندارد یعنی انسانی نیست.@اکثر مردم عاشق همین کمالات هستند حالا یک بخش هم داریم بخش انسانی است. در بخش انسانی انسان ظرفیت رشد بینهایت و پیشرفت بینهایت را دارد، اسمش چی بود؟ فوق عقلی یا فوق تجرد. گفتیم در این بخش انسان عاشق کمال بینهایت می‌شود و این عشق باعث می‌شود که انسان شبیه بینهایت بشود یعنی برسد به توان بینهایت.@گفتیم که کمال مطلق و بینهایت از نظر ریاضی ما یکی بیشتر نداریم، وجود مطلق و بینهایت نداریم که اصطلاحاً به آن هستی مطلق، وجود مطلق یا الله تبارک و تعالی می‌گویند یعنی وجودی که همه چیز را به صورت بینهایت دارد، زیبایی و علم و قدرت و حیات و خوبی مطلق است و مظاهرش را هم ما در طبیعت می‌بینیم.@شما می‌بینید این همه گلها و میوه‌ها و برگهای قشنگ و حیوانات زیبا و انسانها به این خوبی و ستاره‌ها و کیهانها و کهکشانها، همه جلوه‌های این یک فرد هستند، همه ظهورات این یک نفر هستند، این یک نفر دارد خودش را به چهره‌های مختلف خودش را نشان می‌دهد.@

هر چه قشنگی و زیبایی و خوبی هست از این فرد هست و تمام دانشمندان دنیا (به این توجه داشته باشید) در دانشگاههای مختلف جهان مشغول مطالعات شیرین‌کاریها، ریزه‌کاریها و ظهورات این شخص هستند که ما به آن اصطلاحاً چه می‌گوییم؟ الله.@پس در بخش فوق عقلانی انسان عاشق یک کمال مطلق است، یک وجود مطلق و بینهایت است که اسمش الله است و دوست دارد که خودش هم شبیه به او بشود. قبلاً هم بارها توضیح دادیم که هدف خلقت این هست که یک انسان شبیه به الله بشود، می‌رسد به یک جایی که دیگر هیچ چیز سر راه اراده‌اش نیست.@امام باقر (علیه السّلام) فرمود در بهشت مؤمن دستور نمی‌دهد، سفارش نمی‌دهد، بلکه اراده می‌کند هر چه که اراده کند همان به وجود می‌آید، یعنی لازم نیست بگوید من در بهشت این و آن را می‌خواهم، اصلاً اینطور نیست که برایش بیاورند، خودش اراده می‌کند (قرآن هم همین را می‌گوید) خودش می‌آفریند شبیه خدا شده.@ اصلاً هدف خلقت انسان هم این است که انسان به این مقام و قدرت برسد که اراده‌اش با اخلق اشیائی که دوست دارد بینهایت هم هست، یکی می‌شود، اراده می‌کند و می‌آفریند، این غایت انسان هست که به آن در حیات جاودانه می‌رسد در دنیا هم به قدرتهای زیادی دسترسی پیدا می‌کند و شباهت زیادی به اخلاق خداوند تبارک و تعالی پیدا می‌کند که اینها را قبلاً مفصل توضیح دادیم.@گفتیم که مؤمن در حیات جاودانه‌اش در بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است خداگونه عمل می‌کند یعنی با اراده‌اش می‌آفریند.@تمام ساختار و معماری بهشت و هر چه که میل می‌کشد، قرآن می‌گوید: «فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ» هر چیزی که تو اشتها و میلش را داشته باشی و همین که هوس و آرزو کنی و لذت ببری از نظر دیدنی آنجا وجود دارد و تازه خودت می‌توانی هر چه که می‌خواهی تغییر بدهی.@مؤمن آنجا می‌تواند در ساختار بهشت قیافه خودش را هر ساعت یک جور بکند یک قیافه و قد و پوست و هیکل جدید، حتی می‌تواند اطرافیانش را عوض کند، می‌تواند مثلاً همسرش را عوض کند، همسرانش را عوض کند، می‌تواند تمام میلیون خادمی که دارد شکلشان را عوض کند و هر چه که دلش می‌خواهد می‌تواند تغییر بدهد.@دائماً مؤمن در یک حیات بی‌نظیر هیجان‌انگیز جذاب تازه است که هیچ چیز برایش تکراری یا کهنه نیست. الان بحثهای بهشت را داریم انجام می‌دهیم به بحثهای بهشت مراجعه کنید آنجا مفصل اینها را توضیح دادم.@پس در بخش پنجم انسان می‌خواهد موجودی شبیه چه کسی بشود؟ شبیه خداوند تبارک و تعالی بشود و معشوقهایش هم اینطوری هستند. ما پنج نوع غم و پنج نوع شادی داریم اینها را قبلاً توضیح دادیم.@ما شادیهایی داریم که جمادی است مثلاً الان یکدفعه به شما می‌گویند یک مبلغ پولی به شما رسیده، آدم خوشحال می‌شود، یا می‌گویند این مبلغ پول گم شده، آدم چه می‌شود؟ غمگین می‌شود. این غم و شادی‌اش برای کدام بخش است؟ بخش چی؟ جمادی، یعنی بخش انسانی نیست، غم انسانی نیست و شادی‌اش هم شادی انسانی نیست.@یا بچه‌دار شدی یا بچه‌دار نمی‌شوی، یا مثلاً غذا هست یا غذا نیست. آدم بزرگها را دیدید که شکمش یکطوری است که اگر غذا به آنها نرسد گریه می‌کنند، ناراحت و عصبانی هستند بداخلاقی و بدقولی و بدرفتاری می‌کنند.@سر غذا مثلاً کافی است نوشابه‌اش رنگش عوض بشود، ته‌دیگ و سبزی به او نرسد می‌بینی دعوایشان می‌شود. من گفتم مشاوره داشتم زن و شوهر سر پفک و چیپس دعوایشان شده، سر شکم.@ما الان آدمهایی داریم که خیلی بزرگ هستند یعنی از نظر موقعیت، اما گرفتار شکم هستند یعنی کمال گیاهی بیچاره‌شان کرده. یا غم و شادی‌هایی که مربوط به جنبه حیوانی و جنسی آدم است. ازدواج می‌کند خوشحال می‌شود، بعد از ازدواج صد برابر پشیمان می‌شود غصه بیشتر می‌خورد، می‌گوید عجب غلطی بود کردم.@گفتم ما الان تقریباً از پنج تا ازدواجمان، چهارتاش شکست می‌خورد یعنی 80% آدمهایی که ازدواج می‌کنند بعد از ازدواج از ازدواجشان چی هستند؟ در حالی که یک بار جشنی برایش گرفتند، یک ماه برایش جشن گرفتند که می‌خواهند چکار کنند، بعدش باز آن داستانهای اینطوری داریم.@یک شادی و غم هم داریم که حقیقی است یعنی مربوط به رشد حقیقی انسان هست انسان وقتی که رشد حقیقی می‌کند و به کمالی که برایش آفریده شده نزدیک می‌شود شادی دارد و اگر از آن کمال محروم بشود ناراحت است و اعصابش خورد است، همه کمالات را همه که داشته باشد باز می‌بینید که غصه می‌خورد و ناراحت است، چون به حقیقت انسانی و آن چیزی که خودش حقیقت می‌داند نمی‌رسد کمالات دیگری هیچ وقت ارضائش نمی‌کند.@شما الان مثلاً شاید کسانی که خیلی از مردم دنیا دوست دارند شبیه به اینها بشوند مثل مثلاً رابیل ویلیامز که همه شما می‌شناسید یک بازیگر به آن مهمی در هالیوود، فیلمهایش چقدر فیلمهای عالی دارد، مثلاً شما در اینترنت بزن خانه و کاخ و موقعیت رابیل ویلیامز را ببینید بعد این خودکشی می‌کند.@جیم‌کری را شما ببینید که الان فیلمهایش را هنوز تلویزیون ما نشان می‌دهد همه هم لذت می‌برند و می‌خندند یک کمدین اینطوری، و سه بار تا الان دست به خودکشی زده برای افسردگی.@بازیگرهای قدیمی هالیوود مثلاً کرک داگلاس که دیشب هم فیلم بازی‌اش را تلویزیون نشان می‌داد، برای پسرش مایکل داگلاس را داشت نشان می‌داد، پسرش هم الان پیر شده. می‌گوید من تمام لذتهای دنیا را بردم، شهرت و محبوبیت و قدرت و لذت و ثروت داریم اما هیچ وقت در دنیا هیچ وقت مزه خوشبختی را نفهمیدم، چرا؟ چون رشد، رشد حقیقی نیست.@یعنی خیلی‌ها می‌گویند خوش به حال آن، ای کاش ما جای آنها باشیم، الان خیلی‌ها تلاش می‌کنند که خودشان را برسانند شبیه اینها کنند سبک زندگی‌شان را، آن دارد در بدبختی دست و پا می‌زند و به خودکشی رسیده، این بیچاره تازه می‌خواهد به چه کسی برسد؟ می‌خواهد شبیه به آن بشود و تازه خودش را به آن برساند.@دختر راک‌فلر می‌گوید من هیچ لذتی نیست در دنیا نبرده باشم اما چند بار خودکشی کرد آخر هم موفق شد، می‌گوید خودم را می‌کشم شاید ورای آن مرگ یک چیزی باشد و من بتوانم در آنجا به آرامش برسم.@یک چیزی به اسم آرامش انسان ندارد هر چه را که بقیه برایش حرص و جوش می‌زنند (ای کاش ما جای فلانی باشیم)، آنهایی که دارند و شما حسرتش را می‌خورید خودش دارد در غصه و غم و افسردگی دست و پا می‌زند.@یک لذتها و موفقیتهایی ما داریم که مربوط به بخش انسانی است. در بخش انسانی لذتها و شادیهایش حقیقی است که مفصل در این رابطه حدود 40 ـ 50 جلسه اینجا صحبت کردیم که لذتهایی هست که لذتهای حقیقی است، غمهایش هم غمهای قشنگی است.@یعنی شما در این پنج نوع غم، این چهارتا غم را پیغمبر فرمود هر کس این چهارتا غم را بخورد جهنمی می‌شود.@«من بکی علی الدنیا دخل النار» این چهارتا را دنیا می‌گویند، آدمی که به این چیزها غصه می‌خورد خودش بی‌قیمت می‌شود و خودش را جهنمی می‌کند. هر بار غصه خوردن برای یکی از این امور فشار قبر انسان را زیاد می‌کند اخلاق انسان را خراب می‌کند دنیا و آخرت انسان را خراب می‌کند اینها که قیمت ندارد.@ولی یک غمهایی هست که غمهای انسانی است اینها هم تولید شادی می‌کند پس در بخش انسانی غمها تولید شادی می‌کند شادیها هم شادی می‌آورد یعنی انسان هر دو را دارد، هم در بخش غمها شاد است و هم در بخش شادیهایش شاد است در هر صورت برای همین هم مؤمن همیشه آدم شادی است.@علامت مؤمن بودن نماز خواندن و روزه گرفتن و حرم رفتن اینها خوب است اینها رفتارهای واجبی هست که باید داشته باشد، اما مؤمن حقیقی از کجا می‌توانیم بفهمیم که این مؤمن است؟ گفتیم دوتا چیز باید داشته باشد یکی شادی و یکی چی؟ آرامش، اگر این دو را داشت معلوم است آدم خوب و مؤمن است. چون مؤمن اینطوری است اتصال به غیب دارد.@حالا امروز می‌خواهیم یک لذتی را بخوانیم از شادیها و لذات و آن هم‌سخن شدن با خداست. یک بار یاد خدا را گفتیم. این کلام خدا هست. آدم یک کسی را که دوستش دارد، خیلی دوست دارد که بنشیند هم با او حرف بزند و خیلی دوست دارد که او با این حرف بزند یعنی این حس متقابل وجود دارد یعنی از مکالمه معشوقش و هم‌سخن شدن با معشوقش لذت می‌برد.@خب ما مجموعه غیب خانواده ما هستند، ما که بچه کره زمین نیستیم، کره زمین فقط بدن ما به دنیا آمده، خودمان که برای کره زمین نیستیم، قبلاً روی نمودارها نشان دادم که ما از کجا آمدیم.@ما از مثل اعلی از فوق جبروت به زمین آمدیم، اینجا حالا یک بدنی زنانه و مردانه به ما دادند و زنانگی و مردانگی هم انسانیت ما نیست یعنی انسان نه زن است و نه مرد، بلکه یک بدنی دارد حالا زنانه یا مردانه فرقی هم نمی‌کند، انسان، انسان است نه زن است و نه مرد است.@حالا ما برای آنجا هستیم خانه و وطن ما آنجاست. خانواده آسمانی ما برای آنجا هستند. همه ما بدون استثناء شیعه و سنّی و یهودی و مسیحی و بودایی و صائبی و همه بچه‌های اهل بیت هستیم، یعنی روح مقدس همه اهل بیت در ما هست. همه ما فرزندان حقیقی اهل بیت (علیهم السّلام) هستیم.@ دلیلش را هم توضیح دادیم در فضای اربعین که شما ان‌شاءالله می‌روید در فضای اربعین می‌بینید که شیعه، سنّی، مسیحی، یهودی، صائبی، زرتشتی، هندو، بودائی همه عاشق یک نفر هستند که دارند می‌آیند، چون اصلشان را می‌شناسند چه کسی هست، کشش دارند به سمت اصلشان و می‌آیند به سمت حقیقت خودشان.@پس ما در مجموعه غیب یک خانواده داریم که اهل بیت هستند، دوستان زیادی داریم که به شدت عاشق ما هستند، فرشته‌ها فوق‌العاده ما را دوست دارند و خیلی هم زمینه وجود دارد که از اینجا شما با آنها رفت و آمد و رفاقت برقرار کنید که اینها را در اردوهای تخصصی گفتیم که ما چطوری اصلاً با فرشته‌ها شروع کنیم رابطه برقرار کردن و رفت و آمد داشتن، انس گرفتن.@اینها خیلی خوب است دوستان خیلی خوبی هستند و در دنیا هم خیلی به ما کمک می‌کنند، فوق‌العاده می‌توانند به ما در خیلی جاها کمک کنند. چون فرشته‌ها مظهر قدرت خدا در همه جای عالم هستند یعنی دوستان فوق‌العاده قدرتمندی هستند که خیلی جاها به دادت می‌رسند در خیلی از جاها، می‌توانید از آنها استفاده کنید.@شهدا و انبیاء و صدیقین و صالحین هستند اینها خانواده اصلی و رفقای ما هستند. ارتباط با اینها و یا مظاهر زمینی‌شان، کسانی که در زمین این رنگ و بو را دارد رنگ و بوی خانواده و وطن‌مان را می‌دهند.@آدمهایی که شبیه خانواده آسمانی ما هستند، آدمهایی که هم‌وطن ما هستند از نظر سبک زندگی، آدم وقتی با اینها هست شیرین و شاد و آرام است و لذت می‌برد این خیلی خوب است. مکانها، رحم‌های مکانی، رحم‌های زمانی، اینها را که دیگر قبلاً مفصل توضیح دادیم.@پس ما یک سلسله شادیهای اینگونه داریم، یکی از آنها این هست که انسان خدا با او حرف بزند، یعنی صدای خدا را بشنود. قبلاً بارها توضیح دادم و در اردو هم تمرینش را خدمت شما گفتم که تمرین کنیم قرآن را با صدای خودمان یا با صدای هیچ قاری نخوانیم.@حالا قاری می‌خواند و صدایش هم فوق‌العاده می‌تواند روی آدم اثر بگذارد، الان بعضی از این قاریها می‌خوانند واقعاً انسان را جادو می‌کنند، قرائت و لحن و صوت‌شان، موسیقی که انتخاب می‌کنند اینطوری هست یعنی فوق‌العاده تأثیر می‌گذارد.@ما الان میلیونها آدم مسلمان شدند فقط سر قرائت قرآن، بزرگان قرائت دنیا با موسیقی قرآنی‌شان، حالا من در چین همین چند وقت پیش دیدم که چقدر مسلمان شدند فقط سر قرائت قرآن، یعنی یک جلسه قرائت قرآن می‌گذارند و صدا را در بلندگو پخش می‌کنند همین که مردم قرائت قرآن را می‌شنوند مسلمان می‌شوند.@از زمان خدا بیامرز مرحوم عبدالباسط من یادم هست تا الان اینها را من سراغ دارم که همین موسیقی‌اش جادو و سحر و معجزه می‌کند. لذا در روایت داریم هر کس هر وقت دلت تنگ شد و خواستی من برایت حرف بزنم قرآن بخوان، هر وقت تو دلت تنگ شد و خواستی حرف بزنی نماز بخوان، یک قاعده است، به شرطی که انسان زبان معشوقش را یاد بگیرد.@قرآن موسیقی‌اش حتی اگر نفهمید لذت دارد، اگر نفهمید این کار را انجام می‌دهد. یک کار آزمایشی اصلاً در غرب کردند حالا ان‌شاءالله دفعه بعد این عزیزی که زحمت کشید این کلیپ را نشان داد از من فیلمش را بگیرد، یادشان باشد آقای صفری که این را نشان بدهیم.@همین مردم غیر مسلمان را به آنها می‌گویند این صوت را گوش کنید، ولی تأثیر آن صوت در آن لحظه‌ای که دارند قرآن را گوش می‌کنند روی مردمی که اصلاً مسلمان نیستند چه اتفاقی می‌افتد. اما خب بالأخره آدم وقتی که عاشق یک کسی می‌شود همت می‌کند و می‌رود زبانش را هم یاد می‌گیرد.@می‌بینی طرف الان اینجا نمره زبانش همیشه تک‌ماده بوده، سراغ دارم که زبانش صفر است، دیپلمش را هم ناپلئونی گرفته، نمره زبانش هم افتضاح است، بعد رفته عاشق دختر ژاپنی شده، شش ماهه زبانش را یاد گرفت، آن هم زبان ژاپنی و چینی که چقدر این زبان مشکلات دارد.@عشق با آدم این کار را می‌کند، عشق باعث می‌شود آدم برود زبان معشوقش را یاد بگیرد که وقتی دارد با او حرف می‌زند بتواند یک ادبیات مشترک، بتواند تبادل عشق کلامی بکند، بتواند وقتی معشوقش را بغل می‌کند با او حرف بزند، بالأخره فقط بغل کردن صرف ارضاء عاطفی نمی‌کند.@قبلاً توضیح دادیم که ارضاهای لمسی خیلی مهم است، یک بحث مفصلی شاید 10 ـ 15 ساعت بحث تخلیه لمسی ما در عشق‌ورزی و عاطفه داریم، رابطه لمسی، بدن، بغل کردن و بوسیدن، ولی این کافی نیست.@شما یک مادری را نگاه کنید بچه‌اش را که بغل می‌کند اگر مادر زبان نریزد هلاک می‌شود، چون مادر انرژی که دارد سمت بچه می‌ریزد آنقدر زیاد است که فقط با فشار دادن و بغل کردن کافی نیست، مثل دوتا همسر، دوتا دوست هم که همدیگر را بغل می‌کنند اگر صرفاً با بغل کردن همدیگر کل انرژی عاطفی‌شان خالی بشود هیچ وقت نمی‌شود.@برای همین که این قلب نسوزد و از شدت عشق ذوب نشود لذا افراد برای اینکه تخلیه کنند حجم زیادی از عشق و عاطفه‌شان را چکار می‌کنند؟ با همدیگر حرف می‌زنند، یعنی یک عالم کلمات عاشقانه باید بریزد تازه این برای یک دقیقه‌اش است.@این مادر می‌گوید عزیزم، نفسم، جگرم، عشقم، پای بچه‌اش می‌ریزد، پنج دقیقه بعد دوباره این مادر گُر می‌گیرد دوباره این بچه را بغل می‌کند، دوباره یک عالم عاطفه باید پایش بریزد تا جانش آرام بشود، چند بار او را ببوسد، بوسه هم کافی نیست. یک موقعی گازش می‌گیرد، مثلاً این عشق را از دندان خالی می‌کند، تا این اتفاق نیافتد این خالی نمی‌شود.@حالا یک کسی عاشق خداست و دوست دارد ببیند خدا با چه ادبیاتی با او حرف می‌زند. آدمهایی که طبیعی هستند، طبیعی گفتیم یعنی چی؟ یعنی این شکل است، یعنی بخش انسانی‌شان بالاست، معشوقهای انسانی‌شان برتر از معشوقهای عقلی و حیوانی و گیاهی و جمادی هستند.@چون گفتیم علامت اینکه یک آدم باطنش هم شبیه انسان است و حتماً هم با باطن انسانی از دنیا وارد بهشت می‌شود، چون پیغمبر فرمود امت من به صورت ده حیوان و موجودات دیگر وارد قیامت می‌شوند، مثل سگ، خوک، میمون، گرگ، روباه آدمهایی که باطنشان این شکلی هست.@یک عده هم آنجا انسان وارد می‌شوند، آنهایی که انسان وارد می‌شوند کسانی هستند که زندگی انسانی دارند، زندگی انسانی یعنی چی؟ یعنی معشوق انسان، انسان شخصیتش با معشوقش است، قبلاً در مهندسی آرزوها این را توضیح دادم، همه اگر آن را کار نکردند کار کنند.@تو شکلت چه شکلی است؟ (دستم را نگاه کنید) شکلت جمادی است؟ چون بعضی از انسانها سنگ می‌شوند، یعنی هیزم جهنم هستند، بعضیها گیاهی هستند، بعضیها حیوانی هستند، و بعضیها فرشته‌ای هستند، فرشته‌ای‌ها بسته به این است که در استخدام بخش انسانی باشد یا نباشد، و الا آن هم فایده ندارد.@از کجا می‌فهمیم باطنمان چه شکلی است؟ از این که معشوقهایی که الان داریم چه کسانی هستند، معشوقهای اصلی ما، و الا معشوقهای زمینی و گیاهی و حیوانی آنها خیلی نورانی و خوب هستند آن اشکالی ندارد، ولی معشوق اصلی ما در زندگی، دلخوشهای اصلی‌مان در حیاتمان کیست؟@ اگر دلخوشیهای انسانی داریم یعنی آن سه تا معشوق اصلی: الله، خانواده آسمانی‌مان، و جهاد در راه خدا. اگر کسی این سه تا معشوق را داشته باشد قرآن می‌گوید این آدم است، یعنی عشق دارد، دلش خیلی بزرگ است که معشوقهایش بزرگ شدند.@ قیمت و اندازه آدم به اندازه قیمت معشوقها و محبوبهایش است، عاشق چه کسی و چه چیزی هستی آن اوج عشقت چه کسی و چه چیزی هست قیمت تو هم همان است.@لذا در بخش انسانی یکی از لذتهای بخش انسان این هست که بشنود خدا با او چه می‌گوید و با چه ادبیاتی با او صحبت می‌کند و قرآن هم از هر قاری که می‌خواند صدای قاری را حذف می‌کند، صدای خدا از همه قشنگ‌تر است، منطق خدا در حرف زدن با بشر چطوری است.@ انسان تا معشوقش را پیدا نکند قرآن برایش فقط مقدس است اما لذت نیست، به آن احترام می‌گذارد اما نمی‌تواند با آن رابطه برقرار کند. مثل یک بچه‌ای هست که پسته و بادام و فندق اطرافش هست اما نمی‌تواند بخورد، اگر بخورد او را می‌کُشد، چون ظرفیتش را ندارد، این فقط باید شیر بخورد، این خیلی مهم است.@قرآن غذای کیست؟ غذای این چهارتا هست یا نه؟ غذای بخش انسانی است یعنی برای انسان آفریده شده، موسیقی و کلمات و نوع تخاطبش برای انسان طراحی شده، برای همین کسی که باطنش شبیه باطن انسانها نیست به قرآن فقط می‌تواند احترام بگذارد و مقدس بداند، ولی نمی‌تواند آن را بخورد، قرآن خوراک این نیست.@فرمود قرآن شراب مؤمن است. یعنی شراب گفتیم که چکار می‌کند، شراب خاصیتش غم‌زدایی است، بی‌خیال‌کننده انسان است نسبت به حوادثی که در اطرافش است؛ چه کسی قرآن وقتی می‌خورد شاد و آرام است و دنیا دیگر نمی‌تواند اذیتش کند.@شوهر، زن، بچه، مادرزن، مادرشوهر، جاری، باجناق هیچ کس دستش به آدم اینطوری نمی‌رسد که بخواهد اذیتش کند یا تحقیرش کند، زمانی که شراب بخورد، شراب که می‌خورد مست است، وقتی مست است دیگر اصلاً خیالش نیست که چه کسی چه چیزی به آدم می‌گوید این تغافل و تجاهل و گذشتن از مصائب زندگی برای این اتفاق می‌افتد.@با این مقدمه برویم به سراغ فرمایشات خانواده آسمانی‌مان، اولش از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هست. «اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مُتَلَذِّذِينَ‏ بِذِكْرِكَ‏ فَرِحِينَ‏ بِكِتَابِك‏» این ادبیات فقط برای آدمهاست، یعنی کسانی که فعالیت فوق عقلی ندارند یعنی بلوغ پیدا نکردند.@مثل اینکه شما برای یک بچه پنج ساله بگویید دوست دختر، دوست پسر، نامزد، زن این نمی‌فهمد، بعد بگویید این لذت دارد و خیلی خوب است، نه بچه پنج ساله چه می‌فهمد این اصلاً بالغ نشده، چه موقع می‌فهمد؟ زمانی که چی؟ بالغ بشود.@بالغ که شد می‌گوید آها، بله خوب است، جزء لذتهای اصلی‌اش می‌شود ولی تا وقتی بلوغ ندارد اصلاً همچین چیزی را نمی‌فهمد. آدمی که بلوغ انسانی ندارد غذاها و شادی‌های انسانی اصلاً شادش نمی‌کند ولی ممکن است قبولش کند و به آن احترام بگذارد.@این ادبیات ادبیات انسانی است پیامبر چون ما را به شکل آدم می‌بیند، پدرمان است بالأخره و می‌خواهد ما هم مثل خودش بشویم، برنامه‌ای که برای ما ریخته، ادبیاتی که با ما صحبت کرده با ادبیات انسانی صحبت می‌کند، نه با ادبیات گیاهی، حیوانی، با آن صحبت نمی‌کند، با ادبیات انسانی صحبت می‌کند، دعاها هم انسانی است.@شما یک موقع امام رضا می‌روید دعاهایت جمادی است، نه با امام کاری داری اصلاً، نه دلت برایش تنگ شده، نه دلتنگش هستی، نه شوریدگی داری، نه اصلاً می‌خواهی او را ببینی و بغل کنی و او را ببوسی، ولی یک آدم محترمی است.@همین چند روز پیش یک عکس من دیدم سربازان آمریکایی در حرم امام حسین، و سربازان کشورهای دیگر، که اینها آمده بودند آنجا را گرفته بودند، همه در حرم امام حسین دخیل بستند دارند دعا می‌کنند از امام حسین، مسیحیان در آنجا آمدند مثلاً دعا و توجه و توسل دارند، ولی این از امام چه می‌خواهد؟@مثل همان خانم سرباز آمریکایی که به ضریح چسبیده بود و جیغ می‌زد بِی‌بی، من بچه می‌خواهم، خب خیلیها می‌آیند می‌گیرند، این با امام رضا کار ندارد، با کدام شأنش با امام رضا ارتباط دارد؟ بِی‌بی می‌خواهد، یعنی بخش چی؟ بخش گیاهی.@بعضیها مشکل چک برگشتی و قرض و بدهی دارند با این شأن ارتباط می‌گیرد، بعضیها شوهر، زن می‌خواهند یا از زن و شوهرشان می‌خواهند جدا بشوند، یعنی دنبال این هستند که امام رضا این را از من بگیر داستان اینطور هست.@و بعضیها هم مثلاً بخش علمی‌شان را می‌خواهند فعال کند، قبولی کنکور باشد، دکترا و ارشد قبول شوم، این با امام رضا کاری ندارد، این نوع ارتباطش و ادبیاتی که الان در حرم دارد یا ادبیات جمادی است یا ادبیات گیاهی است یا ادبیات حیوانی است یا ادبیات عقلی هست.@ادبیات فوق عقلی یعنی اینکه تو برای امام رضا بمیری، از اینجا دلتنگش بشوی و حالت خراب بشود، چطوری برای زن و شوهر و پدر و مادرت برای دوستت دلتنگ می‌شوی بلند می‌شوی یک کشور، بعضیها یک کشور می‌روند رفیقشان را ببینند، بچه‌شان را ببینند، می‌کوبد می‌رود، پول هم نداشته باشد قرض می‌کند برود فقط دلتنگی‌هایش را پیش امام رضا تخلیه بکند، این ادبیات انسانی هست.@خدایا قرار بده ما را، یعنی شخص باید ارتقا پیدا بکند، اگر اینطوری نیستی به خدا بگو خدایا من را اینگونه تبدیلم بکن، پیامبر دارد همین را می‌گوید.@می‌گوید خدایا (اجعلنا) این شرافت انسانی است، درجه است، از او می‌خواهی که تو را به این درجه برساند «اللَّهُمَ‏ اجْعَلْنَا» پس ما می‌توانیم به یک همچین آدمی تبدیل بشویم «مُتَلَذِّذِينَ‏ بِذِكْرِكَ‏» ما از ذکر تو لذت ببریم، یک کاری کن من از تو لذت ببرم، یک کاری کن من این عرضه را داشته باشم، این شرافت را پیدا بکنم که بتوانم با تو هم‌کلام بشوم، نه به عنوان اینکه تو خالق من هستی، روزی‌دهنده من هستی، از این جهت نه، بلکه تو عشق من هستی.@ببینید امام سجاد چطوری دعا می‌کند، «یا جَنَّتی وَ نَعیمی، یا دُنیایَ وَ آخِرَتی» ای بهشت من، نعمت من، دنیای من، آخرت من، این اصلا از خدا چیزی نمی‌خواهد، بلکه با خود خدا، شخص خدا کار دارد، و این کیف می‌کند و افتخار می‌کند که خدا دو رکعت نماز مهمانش کرده است.@بعضیها اینقدر بدبخت هستند که خدا بارها آنها را به خلوت، عشق، نوازش، هم‌آغوشی دعوتشان می‌کند، خدا را پس می‌زند، سلیقه ندارد، چون بالغ نیست، نمی‌تواند بپذیرد، بلوغ انسانی ندارد، رشد انسانی نکرده، مثل این است که به یک بچه 5 ساله بگوییم بلند بشو برو سر کلاس فلان دانشمند فیزیک خوشش نمی‌آید چون سنخیت ندارد، ولی به او بگو برویم یک جا اتل‌متل‌توتوله بگوییم خوشش می‌آید دوست دارد.@این خیلی قشنگ است، «اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا» می‌آید «مُتَلَذِّذِينَ‏ بِذِكْرِكَ‏» کسانی که به ذکر تو تلذّذ دارند، یعنی کیف می‌کنند با تو حرف بزنند، این الان خانه می‌رود تمام عشقش این هست که الان اذان می‌گویند من هفت رکعت آن هم بروم مسجد که برای خودش میکده‌ای است.@هفت رکعت نماز مهمان خدا هستم، به من اذن داده بایستم جلویش حرف بزنم تازه بعدش هم اذن داده هر چقدر دلم می‌خواهد با او حرف بزنم، هیچ وقت من را پس نمی‌زند، هیچ وقت وقت ندارم ندارد.@اینکه بفهمید یک سه رکعت، یک چهار رکعت مهمان خدا هستیم خیلی کیف می‌کند، اگر کسی این را نفهمد، نفهمید دیگر، خلایق هر چه لایق، یک کسی با خدا لذت نبرد، از خدا لذت نمی‌برد، از ذکر خدا، از خلوت با خدا، از نصف شب، از سحر، از شب جمعه، از صبح جمعه، از تعقیبات، از قرآن، از ارتباط با غیب، از امامزاده، از حرم، این سنخیت ندارد، یعنی شما هر چه می‌گویی بهشت، می‌گوید من حالم از این چیزها بهم می‌خورد، راست هم می‌گوید.@مثل همان بی‌سلیقه که او را برده بودند در باغ خوابانده بودند که شعر بگوید، که طبع شاعریش گل بکند و شعر بگوید، صبح بلند شد گفت حالا شعر بگو، گفت برو بابا تا صبح بوی گند گُل و زر زر بلبل و شرشر آب نگذاشت بخوابیم، این بی‌سلیقه است نمی‌تواند با اینطور چیزها حس بگیرد.@می‌گوید ما را از کسانی قرار بده که به لذت بیفتیم، «فَرِحِينَ بِكِتَابِكَ» فرح غیر از سرور است، ما یک شادی داریم قشنگ است عبادت است، انسان هر جا شاد بشود قشنگ است عبادت است خوب است، و شاد یک علامت رشد انسانی است، برخلاف غم که علامت سقوط یک آدم است، علامت بی‌ارزشی یک آدم است، شادی علامت بزرگ شدن یک آدم است.@شادی خوب است ولی می‌گوید فرح خوب نیست، فرح ذوق‌زدگی خیلی زیاد را می‌گویند، سرمستی زیاد، ولی این وقتی به خدا می‌رسد می‌گوید نه، می‌خواهم سرمست بشوم، ذوق‌زده بشوم در ارتباط با تو سرمست بشوم، این خیلی مهم است.@کلمه‌ای که در همه جا در روابط عاشقانه بد است، در ارتباط با خدا خیلی خوب است، می‌گوید (فَرِحینَ) فرحین یعنی ذوق‌زدگی، «فَرِحِينَ بِكِتَابِكَ» یعنی این قرآن را می‌‌شنوم، می‌خوانم، می‌بینم، همراهم هست، در جیبم هست، در ماشینم هست، وقتی فکر می‌کنم یک ربع یک جایی قرآن را باز کنم بخوانم.@بخصوص کسی که آن را بفهمد که چه چیزی دارد می‌خواند، این خیلی مهم است، بارها توضیح دادیم که متن عربی فایده ندارد فقط بخوانیم، بفهمیم معشوقمان چه چیزی دارد می‌گوید، آن موقع هست که این لذت می‌آید.@من چون کار بین‌المللی می‌کنم، این کلاسمان هم چند ماه فاصله افتاد، من درگیر بیشتر فعالیت‌های بین‌المللی هستم، آنجا خیلی می‌بینم کشورهای مختلف می‌بینی شخص با شنیدن قرآن و خواندن قرآن استاد دانشگاه شیعه شده، می‌گوییم شما چطوری شیعه شدی؟ می‌گوید من فقط باز کردم این را ترجمه‌اش را خواندم فهمیدم که این دیگر، تازه قرآن نخوانده نهج‌البلاغه خوانده شیعه شده.@این کار انسان معمولی نیست، خیلیها با مطالعه قرآن مسلمان شدند، شیعه شدند، عاشق شدند، همین قرآن را بخوانند، ولی ما متأسفانه هزار دست کتاب می‌خوانیم، رمان می‌خوانیم، روزنامه می‌خوانیم، مجله می‌خوانیم، در این شبکه‌های مجازی هر آشغالی را در جسم و روح خودمان می‌ریزیم.@بعد وقت نمی‌گذاریم یک دور یک قرآن روان بخوانیم ببینیم چه می‌گوید، یهودیان، مسیحیان، با یک مطالعه یک ترجمه نه اصلش که خیلی ناب است، ترجمه یعنی اینکه شما چند تا لایه حجاب روی کلام می‌آید، نمی‌توانید شما آن چیزی را که دارد می‌گوید.@مثلاً بسم الله الرحمن الرحیم، قشنگ‌ترین ترجمه‌ای که می‌خواهید بگویید، می‌گویید به نام خداوند بخشنده و مهربان، در حالی که این نیست، ما در فارسی چون واژه نداریم مجبور هستیم اینطوری معنایش بکنیم، رحمن فوق‌العاده قشنگ است، رحیم خیلی خیلی قشنگ است اگر کسی معنیش را بفهمد یک مستی در آن دارد، ولی ما می‌گوییم به نام خداوند بخشنده مهربان.@مثل (لا اله الا الله) که خرابش کردیم، (لا اله الا الله) را تعریف کردیم هیچ معبودی جز خدا نیست، در حالی که اله یعنی آن که دلبری می‌کند، فارسیش دلبر است، هیچ دلبری جز خدا شما ندارید، عربی معشوق، فارسی دلبر، واژه اله یعنی آن که دلت را می‌قاپد و می‌برد، یعنی دیوانه‌ات می‌کند، تو را عاشق می‌کند.@(لا اله الا الله) یعنی دلبر، دل بخش انسانی را می‌برد، این گلها را نگاه کنید اینها پلاستیکی هم هست، ولی چه کسی این کار را کرده؟! آدم وقتی نگاه می‌کند آن منطق، آن شعور که این کار را دارد می‌کند، دیوانه می‌‌شود، ماهیها را نگاه کنید، گربه‌های به این قشنگی را نگاه کنید، پرنده‌ها را نگاه کنید، این موجود چیست که بی‌نهایت جلوی من جلوه می‌کند و مدام دارد زیباییهایش را به رخ من می‌کشد، خوبیهایش را به رخ من می‌کشد، مهربانی‌هایش را به رخ من می‌کشد.@میلیاردها مادر خلق می‌کند با میلیاردها عاطفه مادری تازه این را هم می‌گوید یک قطره ناچیزی از اقیانوس عاطفه من خداست، عاطفه‌های مادران را بریز در کل کره زمین در نظام خلقت، 15 میلیارد سال زمین عمر دارد، بگو یک میلیاردش نسل ما که به قول امام باقر یکمین میلیونی نسل آدمها است آخرین نسل است.@ قبل از ما خیلی‌ها بودند، حضرت می‌گوید یک میلیون نسل خدا آفریده ما آخریش هستیم، این آخرش 15 هزار سال پیش بوده، از 15 هزار سال تا الان چند تا مادر خدا آفریده، چند تا پدر خدا آفریده، چند تا معشوق، زن و شوهر، بچه، خواهر، برادر، همه این عاطفه‌ها را جمع کن یک قطره اقیانوس عاطفه خداست، مهربانی خداست.@یعنی تو به هر چیزی اطرافت نگاه می‌کنی می‌بینی همه خداست، آدمها، گیاهان، حیوانات، جنگل، کوه، ستاره، کیهان، کهکشان، یک نفر خودش را دارد دائما به تو نشان می‌دهد، مهربانی‌های تو، قشنگی‌های تو، کمالات تو، خوبیهای تو، همه را او به تو داده، همه اینها در آدمهای دیگر هست همه را خدا داده.@آدم اصلاً می‌ماند، این دلبری می‌شود، دلت را می‌قاپد، تا حالا شده یک کسی دلت را بقاپد، یک چیزی دلت را بقاپد همه مال خداست، کمالات جمادی را چه کسی به جماد داده؟ کمالات گیاهی را چه کسی به گیاه داده؟ خدا، کمالات حیوانی را چه کسی خلق کرده؟ خدا، کمالات علمی را چه کسی خلق کرده؟ خدا، کمالات فوق عقلانی هم مال خودش است.@اصلاً هر کس و هر چیزی دلت را می‌برد، در واقع خدا دارد دلبری می‌کند، لذا حق دارد می‌گوید «فَرِحِينَ بِكِتَابِكَ» من با کتاب تو سرمست بشوم، کتاب این کار را با آدم می‌کند، خیلی بد است ما لذت نبریم و بمیریم، اصلاً شرم‌آور است انسان لذت‌ها را نبرد، هیچی نفهمد یعنی حیوان بیاید، حیوان برود.@یک دعای دیگر هم دارد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین یاد می‌دهد، «اللَّهُمَ‏ نَوِّرْ بِكِتَابِكَ‏ بَصَرِي‏» خدایا دیده‌ام را با کتابت نورانی کن، قرآن هم نور ظاهری می‌آورد، هم نور باطنی می‌آورد.@«وَ اشْرَحْ بِهِ صَدْرِي‏» سینه‌ام را شرح بده، یعنی قدرت، سعۀ صدر، یعنی حوصله زیاد می‌شود، یعنی غمها جلوی شخص هیچی می‌شود، اصلاً این آدم وقت غم خوردن ندارد، کسر شأنش می‌شود غم بخورد، چون وقتی غم می‌خوری، غم هر چیزی را بخوری قیمتت به همان اندازه پایین می‌آید.@یک آدمی که شرافت دارد هیچ وقت به خودش نمی‌بیند برای چیزی که قیمت من نیست، اصلاً در شأن من نیست بنشینم ناراحت بشوم، غصه بخورم، قهر بکنم، در خانه سر زن و بچه و شوهر و خانواده و کسان دیگر نق و غر بزنم.@اصلاً خودش احساس بی‌شرمی می‌کند، احساس بی‌حیایی می‌کند، من از چه چیزی ناراحت شدم، این قیمت من بود من برای این عصبانی بشوم، برای این ناراحت بشوم، شرح صدر یعنی این، قرآن آدم را می‌رساند به یک جایی که اصلاً برای هیچ چیزی نمی‌تواند، اصلاً شرافتش اجازه نمی‌دهد برای هر چیزی غصه بخورد، به آدم خیلی قیمت می‌دهد، این کارها معجزه قرآن است.@«وَ فَرِّحْ بِهِ قَلْبِي‏» باز کلمه فرح را بکار برده، یعنی ذوق‌زده کن، سرمست کن قلب من را با قرآن، قرآن این کار را با آدم می‌کند، قرآن آدم را به رقص می‌آورد، اگر بلد باشی با موسیقیش ارتباط بگیری بلد هستی با آن برقصی، و واقعاً انسان می‌رقصد، اگر موسیقیش پخش بشود سما دارد یعنی از حالت عادی تو را در می‌آورد، همان مستی که گفتم اتفاق می‌افتد.@یک دعای دیگر دارد امام سجاد (علیه السّلام) «سَیِدی» آقای من، سرور من، «إِنْ تَلَوْنَا مِنْ‏ كِتَابِكَ‏ سَعَةَ رَحْمَتِكَ‏ أَشْفَقْنَا مِنْ مُخَالَفَتِكَ وَ فَرِحْنَا بِبَذْلِ رَحْمَتِك‏» آن موقعی که از کتاب تو وسعت رحمت تو را ما می‌خوانیم که تو چقدر مهربان هستی، که یک آدم با 60 سال گناه می‌آید به تو می‌گوید سلام رویت را از او برنمی‌گردانی.@می‌گوید خدایا سلام، می‌گویی سلام، خدایا آمدم آشتی کنم، بیا بلغم، خدایا 60 سال گناه دارم شرمنده‌ام خجالت می‌کشم، به جای تمام گناهانت ثواب می‌دهم، با این طرف هستی، اصلاً با این خدا اگر کسی ناامید باشد یا بترسد خیلی آدم بدبخت و احمقی هست، خدایی که «فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَنات‏» آدم وقتی رحمت خدا را در این قرآن می‌بیند.@می‌گوید شما با من آشتی کنی من تمام گناهانتان را به ثواب تبدیل می‌کنم، چه کسی با ما این کار را می‌کند، وحشی که حمزه را کشته، جگرش را درآورده داده دست زن ابوسفیان که بخورد، این وحشی که دل پیغمبر را آتش زد، پیغمبر بعد از اینکه آیه آمد گفت بخشیده شدی، ولی تو را نبینم.@خدا برای این وحشی سه تا آیه فرستاده آخرش می‌گوید «يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهَ إِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً» بندگان من که به خودتان ستم کردید، در حق خودتان اسراف کردید از رحمت من ناامید نشوید، خدا تمام گناهان را می‌بخشد، با این خدا آدم چکار کند، جز اینکه عاشقش بشوی، دوستش داشته باشی، برایش بمیری.@جز اینکه کمر خدمت ببندی، تا آخر عمر مثل حضرت زهرا وقتی جبرئیل آمد گفت که خدا سلام می‌رساند به تو هر چه می‌خواهی بگو، حضرت زهرا (سلام الله علیها) گفت لذت خدمت تو، من فقط پیش تو باشم، هیچی نمی‌خواهم، من فقط فرصت داشته باشم در خدمت تو باشم هیچی لازم ندارم، عشق به خدا اینطوری است.@آدم وقتی عاشق خدا می‌شود، یعنی انسان می‌شود، یکی از مشغله‌هایش این هست که من چطوری به این شخص خدمت کنم، چطوری در حزب این بشوم، چطوری رفیق این بشوم، چطوری سرباز این بشوم، دعای سه‌شنبه این است «اللَّهُمَ‏ اجْعَلْنِي‏ مِنْ‏ جُنْدِك‏» خدایا من را سرباز خودت بکن، جای دیگر نمی‌خواهم بروم، هر جا بروم باختم حیف می‌شوم.@«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ حِزْبِكَ» هم حزبی تو بشوم، «وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَوْلِيَائِك» دوستت دوستت بشوم، هر جا شما بروی، هیچ کس جز خدا تو را جاودانه نمی‌خرد، هیچ کس جز خدا کار تو را ابدی پاداش نمی‌دهد، نه همسر، نه پدر، نه مادر، نمی‌توانند هم کاری بکنند، بخواهند هم نمی‌توانند کاری بکنند، خداست که تو را برای هر کارت یک پاداش جاودانه می‌سازد.@ آدم با این خدا چکار بکند، عاشقش می‌شود، دوست دارد خادمش باشد، دوست دارد به رنگ او در بیاید، دوست دارد اخلاقش شبیه به او بشود، دوست دارد ببیند او برایش چه سبک زندگی طراحی کرده است.@خود خدا در قرآن می‌گوید «وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَة» خدا سؤال می‌کند، می‌گوید چه کسی رنگش از خدا قشنگتر است؟ شما یک عالم رنگ در طبیعت می‌بینید، این رنگها را چه کسی آفریده؟ خدا، رنگ خدا از همه قشنگتر است، اینها را من آفریدم، ولی رنگ خودم از همه اینها قشنگتر است، به رنگ من در بیایید.@من اصلاً شما را آفریدم همرنگ من بشوید، حیف است شما رنگ کس دیگری بشوید، رنگ جمادی، گیاهی، حیوانی، الان این اینقدر ابله شده، خانم رفته گوشش را الاغی می‌کند، عمل جراحی می‌کند گوشش الاغی بشود، عکس حیوان به خودش می‌بندد، اسم حیوان روی عزیزانش می‌گذارد، چون کمالش اینقدری است، سلیقه ندارد از اسم معشوقهای آسمانی استفاده بکند، از کمالات آسمانی استفاده بکند.@خدا می‌گوید تو شبیه من بشو، این رفته عمل جراحی کند که شبیه یک حیوان بشود، لبش اینطوری، گوش فلان جوری، می‌خواهد شبیه حیوانات بشود، اگر خودش را بشناسد که نمی‌رود این کار را بکند، خدایا وقتی ما رحمت تو را در قرآن می‌بینیم این گستره رحمت تو را می‌خوانیم.@«أَشْفَقْنَا مِنْ مُخَالَفَتِك‏» در دلمان یک ترس و حیا از مخالفت با تو می‌افتد، وقتی تو اینقدر مهربان هستی، خودمان می‌ترسیم تو را مخالفت بکنیم، یعنی یک خدای اینطوری خوب نیست خدا با او درگیر بشود، با او مخالفت بکند، با او لجبازی بکند، خیلی زشت است.@وقتی ما می‌بینیم تو اینقدر قشنگ و مهربان هستی دلمان می‌ترسد، بخواهیم خلاف آن چیزی که تو هستی باشیم، دیدید یک کسی را که خیلی دوستش داری، مهربان است، می‌ترسی از اینکه ناراحتش بکنی، آنوقت این خیلی ناز است، پدرم، مادرم، شوهرم، زنم، برای چی ناراحتش بکنم، عصبیش بکنم، اصلاً آدم ترس در وجودش می‌افتد، بچه‌ام، عزیزم، معشوقم خلاف میلش عمل کرد، آدم را ترس برمیدارد.@بحث جهنم و اینها نه، اصلاً می‌ترسد من چرا یک موجود به این مهربانی، که من را آفریده شبیه خودش باشم، من را آفریده برای اینکه همه کمالات خودش را به من بدهد، آن هم جاودانه عمر من را به اندازه عمر خودش قرار داده، چه کسی این کار را می‌کند، تو را خدا جاودانه آفریده، عمرت را هم به اندازه عمر خودم قرار دادم، اصلاً نترس، نه مرگی داری، نه تَهی داری، نه انتهایی هست، نه نابودشدنی هست.@این خدا را آدم می‌ترسد، حیا می‌کند، از اینکه نمی‌گوید «اشفق خائفین» می‌گوید (اشفقنا) یعنی یک ترس فوق‌العاده قشنگ از اینکه عزیزم نکند از من ناراحت بشود، نکند من یک کاری بکنم خدا را برنجانم، یک کاری بکنم فرشته‌ها را برنجانم، یک کاری بکنم امام زمان دلش به درد بیاید، یک کاری کنم مادرم فاطمه زهرا ناراحت بشود.@این ترس، ترس شرافتی است، ترس انسانی است، ترس مؤدبانه است، ترس بردگی نیست، ترس بزدلی نیست، ترس خوارکنندگی نیست، آدم یک موقعی کسی را اطاعت می‌کند چون از او می‌ترسد، پشت سرش هم هر چقدر بتواند حرف می‌زند مخالفت هم می‌کند، لج می‌کند.@یک موقع هست نه تو یک ترسی داری این ترس، ترس قشنگی است، یک ترس پر از وفاداری است، ترس عاشقانه است، هر جا باشد حیا دارد، هر جا باشد ترس دارد، ولی حیا و ترسش عاشقانه است، می‌گوید حالا که نیست ولش کن، اصلاً روحش، یادش، همه چیزش در من هست، خدا که همه جا هست.@در آمریکا، آقا فرمود دختر و پسرایی که در آمریکا رعایت می‌کنند، مثل انبیاء پاک هستند، من آنجا زیاد دیدم، اروپا و آمریکا و جای دیگر، هیچ کس نیست، راهش هم باز است برای هر نوع فسادی، اما یک حیای مؤدبانه دارد، یک ترس مؤدبانه دارد.@من چه کسی را ناراحت بکنم، دارد من را می‌بیند، پیش من هست، کنارم هست، چشم در چشمم هست، برای چی من با او مخالفت کنم، اصلاً چه لزومی دارد من با این درگیر بشوم، چرا هر چیزی بگوید من گوش نکنم، چرا هر چه بگوید نکن من بکنم، یا هر چه بگوید انجام بده من خلافش را انجام بدهم، حیا خیلی خوب است، حیای انسانی، حیای عاشقانه خیلی قشنگ است.@حیای انسانی است، عفت است، عفت در آن زور نیست، حیا در آن زور نیست، ناراحتش نمی‌کنم، یک عالم فرشته الان دارند من را می‌بینند، امام زمان دارد من را می‌بیند، اصلاً خجالت می‌کشم، کل هفته نامه عمل من را می‌بیند، اگر ببیند من چکار کردم از غصه می‌میرم، بفهمد من چکار کردم، حیا نمی‌گذارد.@آدمی که بزرگ می‌شود این شأن می‌رسد به جایی که اصلاً رابطه‌اش با خدا آنقدر دوستانه و عاشقانه است، که از شدت خوبی خدا ترس دارد، شما یک کسی در حقت خیلی محبت می‌کند، خیلی در حقت لطف می‌کند، در غیابش هم نمی‌توانی علیه او فکر بد بکنی، حتی در غیابش هم نمی‌توانی به او خیانت یا ظلم بکنی، یعنی یک کاری بکنی بگویی نه الان نیست، حتی مُرده رفته، می‌گویی نه نمی‌توانم، هرگز خودم را آلوده نمی‌کنم، حیای مؤدبانه انسانی دارد.@«وَ فَرِحْنَا بِبَذْلِ رَحْمَتِك‏» هم آن ترس سراغ ما می‌آید، از شدت مهربانی تو ما سرمست می‌شویم، یک آدم اینطوری هیچ وقت گدای عاطفه کسی را نمی‌کند، شوهرش به او محل گذاشت گذاشت، می‌تواند به او صد برابر عاطفه بدهد، زنش، پدرش، مادرش، اصلاً می‌تواند میلیونها آدم را دوست داشته باشد ولی هرگز وابستگی عاطفی به هیچ کس ندارد.@گدای عاطفه کسی نیست، چون از خدا پر است، اینقدر خدا پای این آدم عشق ریخته، آدم خیلی بدبخت باشد با این جذب از عشق بخواهد برود از کسی گدایی بکند، بله یک کسی من را دوست دارد پای من عاطفه می‌ریزد من هم عاطفه پایش می‌ریزم، بیست می‌ریزد من صد پایش می‌ریزم، عیبی ندارد این قشنگ است، به یک میلیون آدم می‌تواند عاطفه بدهد بدون اینکه نیازمند باشد.@ولی چون پر است، سرشار است، این از حضرت زهرا، اینقدر عشق گرفته، از امام زمان آنقدر عاطفه جذب کرده، از فرشته‌ها، از خدا، که اصلاً اینقدر سرمست است که به این گدایی‌های زمینی، شما الان این ترانه‌ها و موسیقی‌های بدبختی را، من می‌گویم موسیقی‌های خاک‌برسری.@نگاه کنید ترانه‌های مسخره‌ای که الان هست، التماس‌های مسخره که الان یک کسی آویزان پیامک یکی است، آویزان تلفن یکی است، آویزان حرف زدن یکی است، بدبخت نگاه یکی است، این برای انسان حقارت دارد، این با شرافت انسان سازگاری نیست.@من بچه‌ام بزرگش کردم بی‌وفایی کرده اصلاً به من محل نگذاشت، اصلاً تو چرا اینقدر کوچک هستی که حالا فرزندت باید بیاید به تو محبت بکند، خدا می‌گوید من کنارت هستم، من دارم تو را سیراب می‌کنم، «أَ لَيْسَ اللهُ بِكافٍ عَبْدَهُ» یک سؤالی کرده کمر آدم می‌شکند، آیا من برای شما کافی نیستم؟ که شما التماس بندگان من را می‌کنید، «أَ لَيْسَ اللهُ بِكافٍ عَبْدَهُ» خدا برای تو کافی نیست، من از عشق تو سیر هستم.@

یعنی کسی نمی‌تواند بیاید دل من را ببرد.@

این آدم عاشق می‌شود، در هر چهار بخش فوق‌العاده است، رمانتیک‌ترین عشق را با همسرش، و اعضای خانواده‌اش، با عزیزانش، با کسانی که دوستشان دارد، دارد، اما آویزان نیست، گدا نیست، وابسته نیست، چون پر است، سرشار است.@امام سجاد چکار کرده می‌گوید «فَرِحْنَا بِبَذْلِ رَحْمَتِك‏» تو در ما می‌ریزی، ما پر هستیم، ما به شادی هستیم از اینکه تو ما را دوست داری، شاید دوستت نداشته باشد، نداشته باشد، پدرت، مادرت، افسرده شدن، می‌خواهم بروم خودکشی کنم، الان به ته رسیدم، این حرفها چیست، پر هستی.@اصلاً به این کوچولوها احتیاج ندارم، من اصلاً مردارخور نیستم، من گوشت حلال پاک می‌خورم، من مردار نمی‌خورم که حالا یک کسی بخواهد به من محبت نکند، به من محل نگذارد، نگذارد اصلاً من کوچک نمی‌شوم، نیازمند نیستم، خودم ثروت دارم، یک کسی را دارم که عشق او به من ماندگار است، جاودانه است، ابدی و حقیقی است، عشق‌های دیگر همه آویزانی و وابستگی و نیاز در آن هست.@چه کسی من را به خاطر خودم دوست دارد نه به خاطر خودش، چه کسی عاشق من است، برای خودم نه برای خودش؟ خداست که فقط من را برای خودم دوست دارد، به من نیاز ندارد اما بینهایت عشق پایم می‌ریزد، حضرت می‌گوید من وقتی کتابت را می‌خوانم این همه رحمت تو را نسبت به خودم می‌بینم، پر می‌شوم از رحمت و مهربانی تو (فرحین) شاد می‌شوم، یکی از شادیهای خیلی قشنگ، از این درجه شاد می‌شوم.@وقتی یک آدم اینطوری شاد است حالا یک کسی محلت نگذارد خنده‌ات می‌گیرد، یک کسی با تو قهر کند، تلفن را روی تو قطع بکند، یا بگوید دیگر نمی‌خواهم تو را ببینم، من اصلاً نیازی ندارم، صدمه‌ای به من نمی‌خورد، چیزی از من کم نمی‌شود.@یک کسی با اینطور حرفها و اینطور تهدیدها و اینطور اتفاقات در زندگیش یک دفعه زیر پایش خالی می‌شود برای اینکه آن بالایی را ندارد آن شادی را ندارد، اگر این شادی را داشت هیچ وقت کوچک نمی‌شد.@کتاب فرد و جامعه متعالی، یک کتابی هست آنسوی مرگ توصیه کردم همه بخوانند، و کتاب انسان به توان بینهایت، اینها کتاب خوبی هست، اینها را مطالعه کنند، سی‌دی سخنرانی نامه امام رضا به حضرت عبدالعظیم که ثبت زندگی دارد آن هم با کتابش بگیرید.@