جلسه 029 - شادی
شماره جلسه
29
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1397
ماه
4
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 029 - شادی

شادی؛ جلسه 29 17/06/1397

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

بحثمان دربارۀ عوامل شادی بود آخرین عاملی را که جلسۀ گذشته عرض کردیم ذکر خدا و انس با خداست، خداوند هستی مطلق و هستی محض هست هیچ چیز از چیزهایی که ما می‌بینیم از جمله خود ما، هستی‌مان مال خودمان نیست، وجودمان مال خودمان نیست، وجود ما یک وجود عاریتی است.@خداوند وجود را آن به آن و لحظه به لحظه به موجودات می‌دهد، مثل اینکه شما الان یک دوست، پدر یا مادرتان را تصور می‌کنید، همین که تصور می‌کنید دارید به این تصور وجود می‌دهید، وجود این تصویر ذهنی را شما دارید به آن اعطا می‌کنید، و وقتی که به چیز دیگری فکر کنید آن چیز اول دیگر وجود ندارد چون همان لحظه شما به آن توجه داشتید.@عالم هستی که ما داریم می‌بینیم همه چیزش، هستی‌هایش از کس دیگری است، و عاریه‌ای هست، در تمام اشیائی که ما با آن سروکار داریم دو چیز قابل شهود هست یکی وجود، می‌گوییم هست وجود دارد یک چیز، می‌گوییم این سالن هست، من هستم، صندلی‌ها هستند، آدمها هستند، شهر هست، کشور هست، قاره هست، کره زمین هست، منظومه شمسی هست، ستاره‌ها هستند، کیهان‌ها، کهکشان‌ها همه هستند، موجوداتش هستند.@اما در همه اینها یک چیز مشترک وجود دارد و آن هستی و وجود است، اما شکل‌های هستی با هم فرق دارد بعضی از هستی‌ها جمادی هستند، بعضی از هستی‌ها گیاهی هستند، بعضی از هستی‌ها خیالی هستند، بعضی از هستی‌ها وهمی هستند، بعضی از هستی‌ها عقلی هستند، شکل‌های مختلف هستی هست، اما همه آنها در یک چیز با هم مشترک هستند در وجود و هستی مشترک هستند.@هستی که در همه اشیاء حضور دارد به آن الله می‌گویند، الله عبارت است از وجود جاری و ساری در تمام اشیاء، پس شما جایی ندارید که الله نباشد، جایی ندارید که الله آنجا حضور نداشته باشد، در هر چیزی و هر جایی الله وجود دارد.@لذا در دعای کمیل هم می‌گوییم «وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْءٍ» خداوند اسمهایش تمام اشیاء را پر کرده، همه چیز پر از الله است، پر از هستی است، بنابراین بقیه چیزها وجودهایشان از خودشان نیست، همه چیز وجودش از الله است، یک شکل و صورت دارد و یک وجود دارد، آن وجودی که در همه اشیاء هست و حضور دارد و باعث قوام یک شیء هست باعث بودن یک شیء هست را الله می‌گویند.@الله اینطور نیست که ما بیشتر مردم تصور می‌کنند بگویند اینجا ما کره زمین داریم، منظومه شمسی داریم، کیهان داریم، کهکشان داریم، آن طرف اینها هم یک الله هستی، یک خدایی هست، این یک تصور غلط و عامیانه است.@الله در همه اشیاء حضور دارد هستی مطلق و هستی محض، که گفتیم ما را هم آفریده برای اینکه تمام اسماء و صفات خودش را به ما بدهد، و ما در بخش انسانیمان عاشق او هستیم، نه در بخشهای دیگر، در بخش جمادی ما عاشق جمادات هستیم، در بخش گیاهی عاشق کمالات گیاهی هستیم، در بخش حیوانی عاشق کمالات حیوانی هستیم.@مثل ازدواج و تشکیل خانواده و عشقهای زمینی و مسائل اجتماعی و سیاسی و اینطور چیزها مربوط به جنبه حیوانی ماست، در جنبه عقلی ما عاشق علم و اطلاعات و دانش و اینطور چیزها هستیم، در جنبه فوق عقلی یا فوق تجردمان عاشق الله هستیم.@(لا اله الا الله) که می‌گوییم یعنی من الهی ندارم به جز خدا، این مال منِ پنجم ماست، منِ اصلی ماست که منِ فوق عقلانی است، پس انسان در بخش انسانیش عاشق الله هست، و باز چند بار گفتیم گزاره (لا اله الا الله) یک گزاره اسلامی نیست، یک گزاره انسانی هست در همه انسانها هم وجود دارد.@ (لا اله الا الله) یعنی انسان معشوقی جز خدا ندارد. مثل این است که بگویی آب در 100 درجه به جوش می‌آید، مثل اینکه بگویی دو دو تا چهار تا، یک هستی است، یعنی یک وجود خارجی است، یک حقیقت خارجی است، همه انسانها عشقشان و معشوقشان الله تبارک و تعالی است.@ دانستن این مسئله علم و دانش است که نصیب ما می‌شود. اگر همین چیزی که من توضیح دادم به وسیله قلب باور بشود، یعنی قلب این را باور بکند که من انسان هستم حیوان نیستم، همین این را باور بکند که من انسان هستم زن نیستم، مرد نیستم.@من انسان هستم، فرشته نیستم، یک انسان هستم که عاشق خدا هستم، همیشه در هر حالی عاشق هر چیزی می‌شوم به خاطر اینکه شبیه خداست، یک کمالی در آن هست در واقع من عاشق اشیاء و افراد نیستم عاشق کمالات بینهایت هستم حالا در هر جا یک چیزی می‌بینم که یک رنگی از او دارد، یک بویی از او دارد، من خوشم می‌آید.@مثلاً این گلها را که الان می‌بینیم از آن خوشمان می‌آید با اینکه گل مصنوعی است، ولی چرا از آن خوشمان می‌آید؟ می‌گوییم چون زیبایی دارد، ولی طبیعیش را چرا خوشمان می‌آید؟ علاوه بر زیبایی خاصیت‌ها و توانهایی دارد، حیات دارد، در آن حیات جریان دارد، در اینها حیات جمادی است در آن حیات گیاهی هست.@ وقتی انسان این را به قلبش باور کرد مزه عشق زیر دندانش می‌آید یعنی انسان آن موقع بارور می‌شود، در واقع ذهن و روحش بالغ می‌شود به بلوغ انسانی، وقتی که بالغ شد عاشق می‌شود، چون همیشه عشق بعد از بلوغ بوجود می‌آید، عشق به غذا چه موقع به وجود می‌آید؟ زمانی که شخص بالغ است می‌تواند غذا بخورد حالا علاقه به غذا هم پیدا می‌کند.@ در بخش جنسی عشق جنسی چه موقع به وجود می‌آید؟ بعد از بلوغ، در بخش عقلی عشق به علم، اطلاعات، درس، دانشگاه، تحقیق، مطالعه، اختراع و اکتشاف چه موقع به وجود می‌آید؟ بعد از اینکه شخص بلوغ ذهنی پیدا می‌کند.@ عشق به الله زمانی به وجود می‌آید که انسان بلوغ انسانی پیدا بکند، حالا این بلوغ در بعضی‌ها مثل شهدای ما در 13 ـ 14 ـ 15 ـ 20 سالگی به وجود می‌آید، در بعضی از آدمها دیر به وجود می‌آید، یک دفعه می‌بینی، 30 سال، 40 سال، 50 سال طول می‌کشد تا اینها بالغ بشوند و بگویند (لا اله الا الله) و عاشق بشوند.@ برای بخش انسانی وقتی که انسان به این بخش می‌رسد چون این بخش بی‌نهایت و انسان در بخش اصلیش به کام خودش می‌رسد، خیلی شاد و آرام است چون همه چیز را دارد، الله یعنی چی؟ یعنی هستی بینهایت، مطلق، یعنی علم مطلق، قدرت مطلق، لذت مطلق، حیات مطلق، زیبایی مطلق، تو وقتی که عاشق الله هستی همه چیز را داری، وقتی که عاشق الله هستی جاودانگی را هم داری.@یک حیات جاودان داری، یک حیات بی‌نهایت داری، اما وقتی که عاشق چیزهای کوچک باشی، علم و دانش و مدرک تحصیلی، عاشق آدمها و مسائل حیوانی، مثلاً رئیس‌جمهور بشوم، وزیر بشوم، اینطور مسائل.@عاشق کمالات گیاهی بشوی، غذا و بچه و هیکل و اندام، یا عاشق پول بشوی، یا اشیاء، اینها قیمت تو نیستند، چون تو این هستی در این مقام قرار گرفتی، لذا هر چقدر شما عاشق اینها می‌شوید، اسیرتر، افسرده‌تر، پژمرده‌تر، زودرنج‌تر، و حساس‌تر و ضربه‌پذیرتر می‌شوید اگر این عشق را نداشته باشید.@ اگر انسان عشق الله را نداشته باشد در بخشهای پایینی هر چه موفق‌تر هست شکستهایش بیشتر است، افسرده‌تر است، دلبستگی‌هایش، وابستگی‌هایش، ذلت‌هایش، خواری‌هایش بیشتر است، اما اگر یک کسی عاشق الله شد، الله را داشت، عشق‌های پایینیش هم قشنگ می‌شود، عشق‌های زمینیش هم زیبا می‌شود.@ چون تحت مدیریت عشق به الله است، تازه عشق‌های پایینیش هم روزبه‌روز زیباتر، قشنگ‌تر، نورانی‌تر می‌شود، آسیبی هم به او نمی‌رسد چون این در حقیقت معشوق اصلیش الله است، معشوق اصلیش را پیدا کرده، بنابراین عشقهای پایینی نمی‌توانند به او ضربه بزنند اسیر نیست.@با یک نفر دوست می‌شود به عنوان همسر عاشقش می‌شود، اما هیچ وقت وابسته او نیست، ذلیلش نیست، خوارش نیست، که اگر همسرش به او محل نگذاشت حقارت پیدا بکند، گدایی عاطفی پیدا بکند، آویزان بشود، التماس بکند به کسی که باید دوستش داشته باشد.@دوستش داشته باشد، می‌تواند خیلی لذت ببرد، اما وقتی یک کسی به من گفت دوستت ندارم من به هم نمی‌ریزم چون من عشق بالاتر را دارم، من شخصیتم این نیست که از کسی التماس عشق بکنم، درخواست عشق بکنم، درخواست بکنم که من را دوست داشته باشد به من توجه بکند، من برای او عزیز باشم، من را تنها نگذارد.@چون من هیچ وقت تنها نیستم، نه تنها هستم که بگویم این می‌رود من تنها می‌شوم، و نه وابسته هستم دوستش دارم، می‌توانم بینهایت دوستش داشته باشم، اما آویزان نیستم، گدا نیستم که اگر او نبود من بگویم من یک چیزی را از دست ین یک دروغ است که ما وقتی یک کسی می‌میرد یا یک چیزی را از دست می‌دهیم بگوییم ما دیگر الان تنها شدیم، بدبخت شدیم، اصلاً اینطور نیست این مربوط به بخشهای پایینی است، در بخش انسانی وقتی کسی صد را داشت نود هم پیش اوست (چون که صد آمد نود هم پیش ماست).@ این آدم عزیز است شاد است، آرام است، محترم است، هیچ حادثه‌ای هیچ مصیبتی در زندگیش نمی‌تواند او را افسرده بکند، یعنی افسردگی برای او یک چیز بی‌معنی هست، اینها را قبلاً توضیح دادم الان می‌خواهم مناجاتهایش را برایتان بخوانم که زیباست.@در جوشن کبیر داریم «يَا سُرُورَ الْعَارِفِينَ يَا مُنَى الْمُحِبِّينَ» پیغمبر دارد با خدا حرف می‌زند، ای شادمانی کسانی که او را می‌شناسند، شناخت، عرفان به کار برده، معرفت غیر از علم است، این که الان من برای شما گفتم علم است، شما الان می‌گویید این استدلالها را گفتید ما هم قبول داریم علم است، مثل کسی که می‌داند مرده با آدم کاری ندارد این علم است، قانون است مرده نمی‌تواند با کسی کار داشته باشد.@اما معرفت آن موقعی هست که تو این علم را خودت می‌بینی، خودت باورش می‌کنی، وقتی باورش کردی معرفت می‌شود، می‌گوید آب در صد درجه به جوش می‌آید این علم است، اما اگر خودت رفتی آب را به جوش آوردی دیدی روی درجه 100 جوش آمد این معرفت می‌شود، باور می‌کنی، ده جا می‌روی امتحان می‌کنی معرفت می‌شود یعنی باور شخصی تو می‌شود.@معرفت شخصی است، جزئی است، علم کلی است، حالا آنهایی که خودشان این مزه را چشیدند خدا خیلی شادشان می‌کند، اسم خدا، یاد خدا، انس با خدا، شنیدن کلمات خدا، آیات خدا، هر چیزی که انسان را یاد خدا می‌اندازد این را شاد می‌کند، هر چیزی که علامت معشوقش باشد این را شاد می‌کند، هر چیزی فرقی نمی‌کند همین که یادش باشد خیلی خوب است.@فرق یاد خدا با یاد سایر معشوقها این هست که شما وقتی دارید یاد خدا را می‌کنید خدا یعنی چی؟ الان ما داریم راجع به خدا حرف می‌زنیم خدا کجاست؟ همه جا، در من، در چشمم، در زبانم، در عقلم، در قلبم، همه اشیاء پر از خداست.@یعنی تو لحظه‌ای که داری یاد خدا می‌کنی داری در محضر خدا یادش می‌کنی، و خدا همیشه به یاد تو هست «یا ذاكِرَ الذَّاكِرينَ» ما می‌گوییم خدا ذاکر است او همیشه به یاد ماست، پس معشوق تو همیشه کنار توست، با تو است.@چیزهای دیگر را که شما یاد می‌کنید ممکن است مرده باشد، ممکن است نباشد، ممکن است غایب باشد، چیزهای پایینی، اما خدا اینطوری نیست، خدا وقتی به یادش هستی در آغوشش هستی که به یادش هستی.@ معشوقهای دیگر رفتنی هستند، تنهایت می‌گذارند، تنها کسی که هیچ وقت تو را تنها نمی‌گذارد و همیشه با تو هست خداست، معشوقهای دیگر دوست داشتنشان مشروط است، در یک شرائطی دوستت دارند، در یک شرائطی دوستت ندارند.@ترکت می‌کنند، به تو محل نمی‌گذارند، با تو قهر می‌کنند، از تو کم می‌گذارند، دائم باید التماس بکنی که با آنها باشی، دائم باید زحمت زیادی بکشی که با آنها باشی، ولی خدا اینطوری نیست، خدا همه جوره شما را دوست دارد، همه جوره کنارتان هست، همیشه با شما هست.@تو آدم خوبی باشی دوستت دارد، آدم خوبی هم نباشی دوستت دارد، گناهکار باشی دوستت دارد، مؤمن هم باشی دوستت دارد یک عشق بی‌منت، یک عشق بی‌شرط خدا به ما دارد، همیشه دوستمان دارد.@مؤمنین را ویژه دوست دارد، ولی بندگانش را حالا می‌خواهد کافر هم باشد خدا رحمت رحمانیه دارد باز هم دوستش دارد، یعنی ما با یک عشق بی‌پایان روبرو هستیم، با یک عشق بی‌نهایت یک عشقی هست که معشوقش از ما جدا نمی‌شود، از ما گرفته نمی‌شود، منت سر ما نمی‌گذارد، قالمان نمی‌گذارد، تنهایمان نمی‌گذارد، ولمان نمی‌کند، یک عشق جاودان است، یک عشق انسانی است، یک عشق ماندگار است.@ اگر انسان این را باور کرد آن موقع شادی در دلش می‌آید، دائم شاد است، دائم آرام است، اینکه در روایت هم داریم مؤمن دائم نشاط دارد به خاطر این هست که مؤمن دائماً خدا را دارد، آن موقعی که دیگران رهایش می‌کنند خدا رهایش نمی‌کند.@«يَا خَيْرَ مَنْ خَلا بِهِ وَحِيدٌ وَ يَا أَعْطَفَ مَنْ أَوَى إِلَيْهِ طَرِيدٌ» امام سجاد قشنگ می‌گوید ای کسی که بهترین کسی است که آدمهای تنها می‌توانند با او انس بگیرند و خلوت کنند، توهمی نیست می‌گوید حالا که فلانی نیست ما هم بنشینیم در اتاق یعنی چی با خدا خلوت بکنیم؟@با خدا یعنی خدا از در و دیوار دارد نگاهت می‌کند و از در و دیوار با تو حرف می‌زند، شما در و دیوار را که ببوسی خدا را بوسیدی، چون با هستی روبرو هستی، شما وقتی دلت برای خدا تنگ می‌شود برو جلوی آینه بایست خدا رحمت کند میرزا را می‌گفت وقتی دلت تنگ شد برو جلوی آینه بایست خودت را ناز کن خدا ناز می‌شود.@برو یک گُل را بغل کن ببوس به خدا می‌رسد داری خدا را می‌بوسی، خدا در دسترس‌ترین فردی هست که ما در زندگی داریم، خدا موجودی است که تو همیشه می‌توانی او را بغل بکنی، همیشه می‌توانی نازش بکنی، همیشه می‌تواند نازت بکند، مگر نگفت امام صادق (علیه السّلام) گفت هر وقت خواستید سرتان را روی پای خدا بگذارید به سجده بروید، همین که سرت پایین آمد روی پای خدا رفته، واقعاً روی پای خداست و نوازشت می‌کند.@انسان اگر بفهمد روی سجده چه اتفاقی برایش می‌افتد دوست ندارد سرش را از روی سجده بلند بکند، دوست دارد سجده‌های طولانی بکند، خدا این است، «يَا مُنَى الْمُحِبِّينَ» (مُنَی) یعنی آرزو، ای آرزوی کسانی که دوستش دارند، یعنی خداوند وصالش به طور کامل همیشه آرزوی کسانی است که او را دوست دارند می‌خواهند یک زمانی همه این موانع کنار برود و انسان بی‌مانع با خدا ارتباط برقرار بکند، و در امنیت کامل.@الان ما خطر داریم، خطرات معشوقهای جمادی، گیاهی، حیوانی، و عقلی ما را تهدید می‌کند، ممکن است که اینها ما را نابود بکنند، اینها ما را از خدا دور بکنند، اینها ما را به جهنم بفرستند، اینها ما را از خدا غافل بکنند، اینها ما را مشغول یک زندگی سراسر حیوانی بکنند.@ولی وقتی که انسان این بدن را ول می‌کند از دست می‌دهد، می‌رسد به یک جایگاهی که به یک عالم پر از زیبایی نوری که دیگر هیچی تو را تهدید نمی‌کند، دیگر خطری وجود ندارد امنیت محض است، برای همین برای یک آدم مؤمن مرگ یکی از شیرین‌ترین لذت‌های زندگیش هست.@به مؤمن بگویند مرگ اصلاً نمی‌ترسد، بگویند تو سرطان داری الان می‌خواهی بمیری، می‌گوید کجا می‌خواهم بروم، خدا رحمت کند یکی از این بچه‌ها را آقای صادق نیک‌مرام، همین چند وقت پیش بود، به من گفتند که بیمارستان است سرطان دارد، برادر و کسان دیگر ناراحت هستند، یک زنگ بزن با او صحبت کن.@زنگ زدم بیمارستان بود، دیدم خودش شاد و خندان، خودش سرطان من را هم دیده بود، گفت استاد اینها خیلی ناراحت هستند، اینها برای چی اینقدر ناراحت هستند، مگر من کجا می‌خواهم بروم می‌خواهم بروم پیش مادرم فاطمه زهرا و پیش پدرم پیغمبر، مگر بعد از سرطان چه اتفاقی می‌افتد، بعد از سرطان من کجا می‌روم، غیر از این است که می‌خواهم بروم پیش مادرم فاطمه زهرا، پیش پدرم پیغمبر.@آنها مثل این نمی‌فهمیدند که این چه می‌گوید یا کم می‌فهمیدند ولی این کاملاً باور داشت برای همین تا لحظه آخر یک آدمی بود که شاد شاد بود، ترس نداشت که الان می‌خواهم از دنیا بروم، الان می‌خواهم از بقیه جدا بشوم، جدا بشوی کجا می‌خواهی بروی؟ می‌خواهم بروم پیش معشوق اصلیم، پیش کسی که اگر بروی اصلاً دنیا یادت می‌رود، آدمها را یادت می‌رود.@ بعضی از این عزیزان می‌آیند به من می‌گویند پدرم مرده خیلی ناراحت هستم، بچه‌ام مرده خیلی ناراحت هستم، می‌گویم به خدا قسم اگر الان به بچه تو بگویند پیش مادرت برمی‌گردی می‌گوید عمراً برگردم، بچه پیش مادرش برنمی‌گردد.@تو اگر الان بدانی پدرت پیش چه کسی است کجاست، چه کسانی دارند از او پذیرایی می‌کنند، تو می‌گویی من بیخود نشستم دارم گریه می‌کنم، برو پدرت را شاد بکن، هدیه برایش بفرست، آنجا مهمان است، برای حیات برزخیش برایش هدیه بفرست، او الان پیش یک کسی است که بینهایت بیشتر از تو او را دوست دارند.@و الله قسم یک بچه وقتی وارد آنجا می‌شود می‌گوید من دیگر نمی‌آیم این فیلم کسانی که در کما رفته بودند دیدید، تلویزیون نشان می‌داد هم ایرانیش را هم خارجیش را، گفت من رفتم آنطرف، حالا اینها رفته بودند تو کما آنطرف را دیده بودند برگشته بودند.@چند تا از این بازیگرهای معروف تلویزیون و سینما بودند، آنهایی که آدمهای خوبی بودند می‌گفت ما هر وقت آنجا می‌رفتیم دیگر دوست نداشتیم برگردیم، به ما می‌گفتند باید برگردید بروید به زندگی ادامه بدهید می‌گفتیم تو را به خدا ما را برنگردانید.@چه کسی می‌خواهد برگردد، مثل یک بچه‌ای که از رحم مادر به این دنیا بیاید بعد به او بگویند در رحم مادرت برمی‌گردی؟ عمراً برود، من آنجا نمی‌روم، اگر کسی به این دنیا بیاید دیگر به رحم برنمی‌گردد، می‌گوید من از رحم خوشم نمی‌آید برنمی‌گردم.@آنجا که بودم فکر می‌کردم دارم زندگی می‌کنم، ولی اینجا یک چیز دیگر است اینجا کجا، رحم مادر کجا، دنیا رحم دوم هست ما از اینجا متولد می‌شویم به یک عالمی که بینهایت از اینجا زیباتر کاملتر و پیشرفته‌تر و قشنگ‌تر است، پس چرا برنگردد.@باز در یک روایت داریم از امام سجاد هست دعاست «وَ فِي مُنَاجَاتِكَ أُنْسِي وَ رَاحَتِي» انس و آسودگی من در مناجات با توست، به شرط اینکه مناجات بکنیم، مثلاً می‌گویم تو مناجات کردی؟ می‌گوید بله، می‌گویم چه خواندی؟ می‌گوید دعای فلان، می‌گویم فهمیدی چه شد؟ می‌گوید نه من یک مشت جملات عربی خواندم این به درد نمی‌خورد، مناجات یعنی حضور، ملاقات.@الان شما یک نفر که خیلی دوستش داری زندانی است از پشت شیشه می‌خواهی با او حرف بزنی آن گوشی هم خراب باشد کار نکند، حالا پشت شیشه تو چطوری می‌خواهی حرفها را انتقال بدهی، اگر او را ببینی باز یک انتقالات احساساتی می‌شود، بالاخره یک تمرکز در ارتباط می‌خواهد.@ برای همین من به عزیزان می‌گویم دعاهایی که می‌خوانید مثلاً امشب دعای کمیل است نروید عربی بخوانید عربی کسانی که عربی بلد هستند بخوانند، دعا عربی خواندنش به چه درد می‌خورد وقتی من نمی‌فهمم چه می‌گویم.@ برو این دعا را بردار همان ترجمه‌اش را، ترجمه هیچ وقت نمی‌رساند آن معنای عربی را، عربی خیلی لطافت دارد فارسی زمخت است نسبت به زبان عربی اما بالاخره ترجمه است می‌فهمی داری چه می‌گویی حداقل یک چیزهایی را می‌فهمی.@شما بروید یکبار دعای کمیل را فارسی بخوانید ببینید لذت می‌بردید یا نه، آرام می‌شوید یا نه، بروید مناجات خمسه عشر امام سجاد در مفاتیح هست یکبار فارسیش را بخوانید، دعای عرفه را فارسی بخوانید، دعای عرفه یک ذره سنگین است، بعضی جاهایش شاید فهم نباشد حتی فارسیش، اما شما یک ذره جلو برو ببین به عشق و حال و لذت می‌افتی واقعاً فوق‌العاده است.@یا جملات دیگر که ما به آنها عادت کردیم، ما خودمان می‌خواستیم محضر استادمان دوره ببنیم، دوره (لا اله الا الله) بود چهار سال طول کشید تا ما دوره را دیدیم، تا بگوییم (لا اله الا الله) این (لا اله الا الله) اگر درست فهمیده بشود یک سفینه فضایی است که تو را تا خیلی جاها می‌برد.@ولی ما چون نمی‌فهمیم چیست مثل بچه‌هایی می‌مانیم که برای عکس دیدید می‌گویند بچه‌ام بیاید در اتاق شما آقای خلبان بچه من بیاید بنشیند یک عکس بگیرد، حالا این بچه هم نشسته اینطوری می‌کند، این بچه که نشسته چیزی از خلبانی و لذت پرواز نمی‌فهمد چون نمی‌تواند با این سیستم ارتباط بگیرد، وقتی بتوانی روشنش بکنی با آن بپری آن موقع می‌توانی لذت ببری.@ نماز برای ما مثل یک سفینه فضایی هست دادن دست ما که اگر بلد نباشیم چه باشد نمی‌توانیم، ما الان اردو داریم هر سال بعضی از شما هم آمدید یک هفته اردو داریم ما هر سال برای یکی از اینها دوره‌های ما چهار سال می‌کشید.@ولی ما 30 ساعت دوره داریم برای هر کدام از اینها، دوره تکبیر و تحمیدمان تمام شده حالا انشاءالله امسال اعلام می‌کنند در سایت برای ثبت‌نام که چند هزار نفر ثبت‌نام می‌کنند ما فقط 500 نفر را می‌توانیم انتخاب بکنیم از کسانی که آمادگی دارند این اردو را ببریم.@شما یک هفته با تسبیح هستی، یعنی باید با آن پرواز بکنی یاد می‌گیری که این تسبیح را می‌خواهی بگویی، مثل هواپیما است یک هفته یک کسی را ببرند 36 ساعت دوره کایت به او بدهند، دوره پرواز به او بدهند.@دوره‌های پروازی که الان می‌دهند آزاد هم هست فقط مال خلبانان نیست دوره‌های خصوصی پرواز، چند ساعت می‌روید دوره می‌بینید سوارتان می‌کنند می‌بینی بلند شدی، از روی زمین بلند شدی رفتی همین بود؟ بله همین بود.@یاد بگیر چکار بکنی، این را اینطوری روشن بکن، اینطوری حرکت کن، اینطوری سرعت بگیر، اینطوری دستگاه را بکش، اینطوری اوج بگیر، اینطوری برو بالا، اینطوری دور بزن، اینطوری پایین بیا، می‌بینیم کار خیلی سختی نیست، فوق‌‌العاده هم لذت دارد ولی ما باید آن را بفهمیم.@ تسبیح، تحمید، تحلیل، تکبیر فهمیدنی است اگر وقت بگذاری با آن ارتباط بگیری می‌بینی وقتی تو الحمد لله را داری دیگر در دلت اصلاً حسادت نمی‌آید، ولی نه ما همیشه می‌گوییم (سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر) خیلی هم حسادت و بداخلاقی و غصه در دلمان می‌آید.@ اگر یک کسی (لا اله الا الله) را بگیرد همیشه شاد است اصلاً دیگر غصه ندارد، ولی ما بلد نیستیم از آن استفاده بکنیم، از آن استفاده بکن، الان این تلفن همراه یک کسی بیسواد است پشت کوه آمده دستش بدهید می‌تواند از آن لذت ببرد استفاده بکند یا نه؟ به او بگو روشنش بکن، اصلاً نمی‌داند روشنش کن یعنی چی، بگو از آن استفاده بکن می‌گوید من چه می‌دانم این چیست.@چه کسی از تلفن همراه استفاده می‌کند و لذت می‌برد؟ از تواناییهایش، از اپلیکیشن‌هایش، اپلیکیشن که می‌گویند انگلیسی است، اپلیکی یعنی توانایی، یعنی امکان، حالا الان یک اپلیکیشن جدیدی آمده می‌خواهی نصب بکنی شما بلد نیستی با آن کار بکنی نمی‌توانی از آن استفاده بکنی.@یک اپلیکیشن وصل کردند شما می‌گویی بگذار من بروم بانک می‌خواهم پول به حساب یک کسی بریزم، بعد هم بانک شلوغ است، اعصابت هم خورد است وقت کم داری، آن بنده خدا هم زنگ زده تو را به خدا من الان اینجا گیر هستم، باید در این چند دقیقه یک بلیط هواپیما بخرم پرواز بکنم بروم یک جایی، بچه‌ات هست، همسرت هست، دوستت هست، در فرودگاه گیر است چکار می‌خواهی بکنی.@وقتی شما یک اپلیکیشن را بلدی، اپلیکیشن نصب پرداخت پول، همان نشستی روی صندلیت داری قهوه‌ات را می‌خوری چهار تا دکمه است می‌زنی پول به حساب می‌رود، او هم می‌رود بلیطش را می‌خرد پروازش را هم می‌کند.@ ولی وقتی من بلد نیستم از این اپلیکیشن را ندارم یا بلد نیستم می‌توانم استفاده بکنم، لذتی ببرم؟ نه باید بروم بانک صف بایستم او هم به پروازش نمی‌رسد، ببینید چقدر فرق دارد اپلیکیشن داشتن، الحمدلله یک اپلیکیشن است، سبحان الله یک اپلیکیشن است، لا اله الا الله یک توانایی است، الله اکبر یک توانایی است.@اگر یک کسی داشته باشد، داشتن خیلی مهم است غیر از دانستن نیست، بعضی افراد می‌دانند اما ندارند، دانستن غیر از داشتن است، و دانایی غیر از دارایی است، بعضیها می‌دانند اما آن را ندارند، مثل یک کسی که در گوشیش هست، می‌داند یک همچین چیزی هست، ولی با آن نمی‌تواند کار بکند.@مثلاً انگلیسی است این الان فارسی بلد است، نمی‌تواند از این استفاده بکند، از آن لذت نمی‌برد پس باید این را داشته باشی، یعنی در وجودت باید تواناییت بشود، مثل سواد است، وقتی تو سواد داری می‌توانی بخوانی، وقتی نوشتن بلد هستی از آن لذت می‌بردی یک روزنامه می‌خوانی، یک کتاب و مجله می‌خوانی ولی سه ماه پیش بلد نبودی.@مثل شنا می‌ماند شنا را الان یک کسی بلد نیست در آب برود احساس خفگی می‌کند بدش می‌آید ولی وقتی که ترسش می‌ریزد می‌گوید بیا یک ذره کار بکن بعد یاد می‌گیرد من روی آب ماندم، من دارم شنا می‌کنم، من دارم شیرجه می‌زنم، تمام شده دیگر لذت شروع می‌شود کاملاً لذت شروع می‌شود.@تسبیحات هم همینطوری هست، تسبیح اصلاً از اسمش معلوم است، به شنا در عربی السباحه می‌گویند، همان کلمه تسبیح، شما تسبیح را که یاد می‌گیری، پرواز و شنا را یاد می‌گیری می‌بینی که بلد هستی، من از روی زمین بلند شدم، من دارم شنا می‌کنم، من دارم حرکت می‌کنم و این لذت‌بخش است.@پس اینکه اینجا حضرت می‌گوید «وَ فِي مُنَاجَاتِكَ أُنْسِي وَ رَاحَتِي» مناجات باید اتفاق بیفتد و الا اینکه من بیایم، من الان در مسجد نشستم آن آقا دارد برای خودش یک مشت جملات عربی می‌خواند من هم دارم جملات عربی می‌خوانم چه چیزی می‌فهمم؟ هیچی، یک اپلیکیشن انگلیسی جلویت بگذارند نمی‌توانی کار بکنی می‌گویی چون من زبان بلد نیستم فارسیش که می‌کنند راحت می‌شوی.@الان زبان تلفن همراه چند تا از شما فارسی است؟ همه، فارسی بلد هستیم، چون انگلیسی بلد نیستیم، نوشته انتخاب زبان، فرانسه، عربی، انگلیسی، اسپانیایی، ما می‌زنیم فارسی، تا می‌زنی فارسی می‌بینی من می‌توانم از این دستگاه استفاده بکنم، اما الان بزن اسپانیایی دستگاه را باید دور بیندازی دیگر به درد نمی‌خورد.@رفتی الان یک دستگاه خریدی 15 میلیون، بعد نوشته دستگاه زبانش عوض نمی‌شود، من چند وقت پیش در یک سفر اروپایی بودم، تلفن خودم را نبرده بودم، بعد به یکی از دوستانم گفتم یک تلفن برایم بیاور سیم کارت بگذارم استفاده بکنم.@یک تلفن مثل همین تلفن‌هایی که در ایران داریم، از همین نوکیاهایی که در ایران هست، که من هم با آن چند سال کار کرده بودم، زد و من آوردم رفتم قسمت زبانش، دیدم فارسی ندارد انگلیسی هم نداشت.@یعنی سازنده‌اش یک سازنده‌ای بود که این را فقط برای یک منطقه خاص ساخته بودند، یک چند تا زبان دیگر غیر از فارسی و انگلیسی داشت نمی‌شد با آن کار بکنی، با این دستگاه می‌خواهم چکار بکنم نمی‌‌توانم از آن استفاده بکنم.@پس مناجات باید زبان، مثل اینکه دو نفر عاشق هم باشند، یا بخواهند با هم ازدواج بکنند، یکی زبانش سواحلی است یکی عرب است، یکی آفریقایی است، یکی ترک است، چه می‌شود این دو تا می‌توانند با هم ارتباط بگیرند؟ نمی‌توانند با هم حرف بزنند، روابط عاشقانه داشته باشند حرف بزنند.@ مناجات یعنی خلوت است، یعنی حرف عاشقانه است، حرف عاشقانه دو نفر باید با یک زبان مشترک حرف بزنند، تو الان عربی نمی‌فهمی نمی‌‌توانی رابطه برقرار بکنی، مثل آن ترک و عرب بودند، این ترک رفته بود با یک عرب دعوایش شده بود.@این ترک فحش می‌داد به عرب، عرب هم داشت یک چیزهایی می‌گفت عربی، بعد ترک گفت این را نگاه کن من هر چه به او فحش می‌دادم این قرآن می‌خواند فکر می‌کرد عربی دارد صحبت می‌کند دارد قرآن می‌خواند این رابطه نیست.@حالا یک موقع می‌گوید آقا من مناجات ندارم، من چند وقت پیش مشهد رفته بودم یکی از این دانشجوها آمده بود از اسپانیا آمده بود، بعد به من گفت استاد من الان بروم به امام رضا چه بگویم، یعنی چطوری با او حرف بزنم.@گفتم ببین آن دهاتی را می‌بینیم آنجا ایستاده؟ گفت بله، گفتم برو پشت سرش بایست ببین چه می‌گوید، دهاتی که عربی بلد نبود، پس چطوری حرف می‌زد، زبان خیلی خودمانی و باحال، این رفت ایستاد پشت سر آن دهاتی داشت با امام رضا خیلی خودمانی و مشتی حرف می‌زد، این شروع کرد گریه کردن.@ما فکر کردیم هر وقت می‌گوییم دعا باید یک مفاتیح زیر بغلم باشد، یک کتاب زیر بغلم باشد، بروم یک چیزی بگردم ورق بزنم، می‌خواهم با معشوقم، شما مگر می‌خواهی با معشوقت حرف بزنی، مگر دنبال دفترچه می‌گردی، دنبال کتاب می‌گردی، اگر زبان همدیگر را بلد هستید، ترجمه احتیاج نداری، واسطه نمی‌خواهی حرف بزنید.@فارسی بنشین حرف بزن، در خانه فارسی، نماز واجب است که عربی بخوانی، باید بروی آن بخش عربی نماز را معنیش را یاد بگیری این هیچی، از نماز بگذری بقیه چیزها را تو می‌توانی به فارسی بگویی، همین شروع کن حرف زدن، اگر نمی‌توانی بنویس بعد می‌بینی که انس دارد می‌آید، لذت دارد می‌آید.@یک دفترچه شما داشته باشید از حرفهایتان با خدا، سلام خدا، حرفهایت را بزن، ببین امام سجاد چقدر قشنگ حرف می‌زند، «عُبَیْدُکَ بِفِنَائِکَ، فَقِیرُکَ بِفِنَائِکَ، سَائِلُکَ بِفِنَائِکَ» می‌خواهمت، فدایت بشوم، دوستت دارم، فدایت بشوم، به تو نیاز دارم فدایت بشوم، حرف عاشقانه همین است چه می‌خواهیم بگوییم، همینطوری برو با او حرف بزن.@آن چوپانی که نمی‌دانست باید چطوری حرف بزند با خدا باید چطوری حرف می‌زد که موسی بدش آمد خدا گفت ولش کن این دارد حرف خودش را می‌زند.@

می‌گوید خدایا یک جایی بایستی من برایت لباس بدوزم، موهایت را شانه بکنم، بیا دستت را ببوسم، پایت را بمالم، این خدا را دارد اینطوری نگاه می‌کند، قشنگ است، امام هم همین را می‌فهمد که تو اصلاً نیازت بغل کردن خداست، می‌گوید اگر خواستی سرت را بگذاری روی پایش سجده کن سرت روی پای خداست.@پس در مناجات تو باید زبان داشته باشی، با ترکی بگو، شما تا حالا دیدید ترکی وقتی یک کسی ذکر مصیبت ترکی می‌خواند آنهایی که فارس هستند ترکی را نمی‌فهمند آنها هم گریه‌شان می‌گیرد، حتی وقتی نمی‌دانند اینها دارند چه می‌گویند گریه‌شان می‌گیرد چون ترکی یک زبان فوق‌العاده لطیف و عاطفی است می‌بینی وقتی شروع می‌کند ترکی می‌گوید دل آدم می‌رود.@ترکی با خدا حرف بزن، با هر زبانی دوست داری حرف بزن، وقتی به حرف افتادی زبانت که باز شد، بچه‌ها را دیدی وقتی حرف نمی‌زنند مادر یک طور قربان و صدقه‌شان می‌رود این بچه که به حرف زدن می‌افتد با مادر حرف می‌زند همه می‌خواهند این بچه را بخورند، لیس بزنند، گاز بزنند.@چون این بچه شروع می‌کند به حرف زدن، یعنی چی؟ یعنی ارتباط، یعنی انس، بچه با مادر حرف می‌زند، مامان را غلط می‌گوید، بابا را یک طور دیگر می‌گوید، کلمات را اشتباه می‌گوید ولی ارتباط می‌گیرد، آدم کیف می‌کند، زبان اشاره بچه خیلی قشنگ است، بچه با زبان اشاره هزار جور حرف می‌زند، برای پدر و مادر دوست داشتنی است، چون ارتباط می‌گیرد، مادر را به خودش می‌گیرد، پدر را به خودش می‌گیرد.@عزیزان تا می‌توانید با خدا حرف بزنید یک ساعتهایی را بگذارید فقط با خودش حرف بزنید، همه را از خانه بیرون بکنید، این بدبختی و نکبت است تا یک کسی از خانه بیرون می‌رود، می‌دوم یا تلویزیون روشن می‌کنم یا سر گوشیم می‌روم.@این بیچارگی است که آدم عرضه ندارد با خدا خلوت بکند دو دقیقه حرف بزند، ده دقیقه حرف بزند، خیلی قساوت می‌خواهد با اله اصلیت، معشوقت، خالقت، عشقت، تازه این چهار تا چیز پایینی هم او دارد به تو می‌دهد تو که از خودت هیچی نداری، همه اینها را این به تو داده، یک کسی که این همه چیز به تو هدیه کرده نمی‌خواهی ده دقیقه با او حرف بزنی.@ خیلی قساوت می‌خواهد آدم فرصت عاشقی با خدا نداشته باشد، وقت مناجات و بغل کردن خدا و بوسیدن خدا و حرف زدن با خدا را نداشته باشد، اینطوری دل آدم می‌پوسد، اینطوری آدم بدبخت می‌شود، اینطوری آدم وابسته به کسان دیگر می‌شود که او را تحویل نمی‌گیرند.@من یک قاعده بگویم شما وابسته به هر کسی می‌شوید که محلتان نمی‌گذارد پدر است، مادر است، همسر است، دوست است، شوهر است، زن است، این به خاطر خیانتی است که ما در حق خودمان کردیم، حس گدایی عاطفی، وابستگی عاطفی که طرف قدرت را نمی‌داند، له‌ات می‌کند، محلت نمی‌گذارد، به خاطر این هست که تو در عشق بالایی به خودت خیانت کردی، در عشق اصلی به خودت خیانت کردی.@خدا می‌گوید من را نمی‌خواهی من تو را واگذار می‌کنم به آدمهای دیگر برو ببین چطوری است، یک کسی آمد خدمت امام صادق گفت آقا ما چطوری می‌شود عاشق آدمها می‌شویم ولی محلمان نمی‌گذارند این عشق بیچاره‌مان می‌کند، دربه‌دری، گرفتاری.@حضرت می‌گوید اینها به خاطر این هست که انسان در یاد خدا، در یاد معشوق اصلیش کوتاهی کرده خدا واگذارش می‌کند به یک آدمی مثل خودش حالا این نیست، می‌دواندش، بی‌محلش می‌کند، می‌بینی تا آخر عمر این گداست.@بچه است، بچه را بزرگ کردی با خیانت به خدا، اینقدر بچه دوستی کردی بدون خدا، بعد این بچه بزرگ می‌شود اصلاً به تو محل نمی‌گذارد، پسرت محلت نمی‌گذارد، دخترت محلت نمی‌گذارد، همه دنبال کار و زندگیشان می‌روند.@بعد هم در خانه می‌افتی سر پیری به تنهایی، منتظر هستی چشمت به در هست ببینم بچه‌ام زنگ می‌زند، بچه‌ام می‌آید، نوه‌ام می‌آید او را ببینم یا نه، آنها می‌روند دنبال کار و زندگی خودشان، اصلاً به تو محل نمی‌گذارند، مگر تو همیشه جوان می‌مانی، یک زمانی سنش پیر می‌شود هیچکس به او محل نمی‌گذارد، اصلاً کسی دوست ندارد با او باشد، بعد می‌بینی در و دیوار تلویزیون، چیزی باشد، یک رادیویی چیزی.@این همه پیرزن و پیرمردهای تنها را نگاه کنید یک تعداد زیادیشان، هزاران هزار تا از آنها هم در خانه سالمندان هستند، یعنی در فامیل اضافه بودند، بچه‌ها بردند آنها در خانه سالمندان گذاشتند.@وقتی در زندگیت وقت خدا را نداری دنیا هم وقت تو را ندارد پول تو را می‌دواند، ماشین تو را می‌دواند، خانه تو را می‌دواند، بچه تو را می‌دواند، همسر تو را می‌دواند، کار تو را می‌دواند، درس تو را می‌دواند، مدام در حال التماس و التجا هستی برای اینکه یک مشکلی را حل بکنی.@برای اینکه تو صحرا را انتخاب کردی نه باغ و بوستان را، صحرا جایی است که هیچی نیست تو مدام باید در آن بدوی اسیر هستی، جاهایی که کار ما گره می‌خورد، بدبختی و بیچارگی در زندگی‌هایمان داریم، در هر جنبه، مال این هست که در جنبه انسانی به خودمان خیانت کردیم.@کودک عزیز روانت را ندیدی به این کودک عزیز روان خدا می‌خواسته ندادی، جنایتی از این بالاتر آدم یک بچه را در خانه بگیرد، شما الان بروید ببینید در خانه‌تان یک بچه گذاشتند ببرد در خانه به او شیر ندهید، کسی این کار را می‌کند؟ فکر نمی‌کنم کسی این کار را بکند، بچه خودت نیست، پیدایش کردی در خیابان است، ولی تو یک بچه گربه را هم ببری می‌دانی باید به او شیر بدهی غذا بدهی یک بچه انسان را ببری به او می‌رسی.@چطوری این کودکی که خدا از خودش در تو می‌گذارد به او محل نمی‌گذاری، خدا رحمت کند مرحوم الهه قمشه‌ای:@

آن کودک عزیزی که خدا امانت از خودش به شما داده این را باید بزرگش بکنی باید برایش مادری بکنی، باید به آن شیر بدهی، شیر این غذا نیست، شیر این نماز است، قرآن است، ذکر است، مسجد است، حسینیه است، حرم است، آن هم با تمرکز نه بی‌تمرکز، تا این بزرگ بشود.@ غذای حسابی باید به آن بدهی، غذای بی‌کیفیت به آن ندهی، شیر قلابی به او بدهی ممکن است این فعلاً شکمش سیر بشود، ولی این بچه رشد نمی‌کند، غذای با کیفیت به او بده ببین این کودک چقدر رشد و پرواز می‌کند، پس مناجات را بدانیم منظور چیست، مناجات باید اتفاق بیفتد.@ این را نگاه کنید چه دلی از آدم می‌برد، از امیرالمؤمنین هست در ذکر حدیث معراج پیغمبر، دارد حدیث معراج پیغمبر را توضیح می‌دهد، خدا به پیغمبر می‌گوید، خدا آنجاهایی که می‌خواسته پیغمبر را رسمی صدا بکند، چون خطابش با بقیه بوده، می‌گفته یا رسول الله، اما وقتی خدا با پیغمبر تنها می‌شده دیگر رسول الله صدایش نمی‌کرده، حتی اسمی هم که ما از او داشتیم صدا می‌کنیم صدا نمی‌کند.@ پیغمبر یک اسم عشقی دارد خیلی باحال است در آسمان اینطوری نامیده می‌شود به او احمد می‌گویند، خدا هر وقت می‌خواسته با پیغمبر حرف بزند، به او احمد می‌گفته، یا ضمیر مفرد به کار می‌برده، در حرفهای خیلی عاشقانه خدا با پیغمبر چون پیغمبر هم خیلی دلبر است خیلی نمکی است، خودش هم می‌گوید، می‌گوید یوسف زیبا بود ولی من نمکی‌تر هستم، خیلی پیغمبر نمکی هست.@می‌گوید به جان تو، خدا وقتی می‌خواهد پیغمبر را صدا بکند می‌گوید به جان تو ما یک کسی را دوست داریم می‌گوییم جان تو، خدا با پیغمبر اینطوری حرف می‌زده، حالا اینجا را نگاه کنید «يا أَحمَدُ، هَل تَدري أَيُّ عَيشٍ أَهْنَى» می‌‌دانی کدام زندگی از همه شیرین‌تر است؟ می‌خواهد به ما معرفی کند، درواقع پیغمبر که می‌‌داند خدا این حرفها را می‌زند که پیغمبر اینها را از معراج برای ما سوغاتی بیاورد.@ چه زندگی از همه شیرین‌تر است؟، کدام عیش کدام زندگی گواراتر است؟ (أَهنَی) «وأيُّ حَياةٍ أبقى؟» چه زندگی پایدارتر است؟ زندگی ماندگار، زندگی ماندگار زندگی است که تو اگر آن را پیدا بکنی، به تو بگویند سرطان داری، می‌خواهی بمیری، پیر می‌شوی، هر چه پیرتر می‌شوی خوشحال‌تر و شادتر هستی، هر چه بگویند الان می‌خواهی بمیری خوشحال‌تر است.@چون این آدم حیات پایدار دارد، این حیات طبیعی و گیاهیش اذیتش نمی‌کند، می‌خواهد مریض بشود، می‌خواهد سرطان بگیرد، اصلاً حیات گیاهی برایش مهم نیست، چون یک حیات بالاتری به دست آورده که جاودانه است، در دستش هم هست با او هم هست، اصلاً به او بگو می‌خواهند تو را بکشند، می‌گوید من زودتر می‌روم من را بکشند اصلاً ناراحت نیست.@حیات پایدار اگر کسی پیدایش بکند، دنبالش می‌دود، آب حیات است، یعنی حیات جاودانه اصلاً مرگی در کار نیست، «أَيُّ عَيشٍ أَهْنَى وأيُّ حَياةٍ أبقى؟» چه زندگی ماندگارتر است؟ یعنی آن آب حیات چیست؟@«قالَ : اللّهُمَّ لا» نه خدایا تو بگو، «قالَ : أمَّا العَيشُ الهَنيءُ فَهُوَ الَّذي لا يَفتُرُ صاحِبُهُ عَن ذِكري» زندگی شیرین و گوارا آن زندگی هست که صاحبش در حرف زدن با من، در یاد من بودن، سستی و تنبلی نکند.@ما 60 ـ 70 جلسه اینجا تنبلی و بی‌حوصلگی گفتیم حضرت فرمود کلید همه بدبختی‌های انسان در دنیا و آخرت دو چیز است تنبلی و بی‌حوصلگی، در عشق‌بازی با خدا آدمهای تنبل دنیایشان از دست می‌رود، کوفتشان می‌شود، آخرت هم از دست می‌رود.@ آنهایی که در پیدا کردن یک معشوقی به نام الله و خانواده آسمانی تنبلی و کوتاهی می‌کنند و فرصت عاشقی ندارند با اینها، نه اینکه بروی پیش امام رضا فکر کنی عاشقی کردی، بروی بگویی امام رضا شوهر می‌خواهم، زن می‌خواهم، چک برگشتی دارم، این عاشقی نیست، می‌خواهی بروی از او یک چیزی بگیری.@ شما اگر الان یک کسی در خانه شما را بزند بگوید کار واجب دارم می‌خواهم بیایم تو را ببینم، تو می‌گویی چه عجب این از ما یادی کرد، بعد می‌آید می‌گوید اول از این دوست داشتم تو را ببینم ثانیاً خواستم ببینم 20 میلیون پول داری به من بدهی.@آن ثانیاً همان اولاً است یعنی از اول برای پول آمده خوشت هم نمی‌آید یعنی نمی‌توانی با این آدم ارتباط عاشقانه و دوستی برقرار بکنی، ولی یک وقتی یک کسی زنگ می‌آید می‌گوید می‌خواهم بیایم تو را ببینم، می‌بینی یک دسته گلی آورده، جعبه شیرینی آورده هیچی هم نمی‌خواهد، می‌گوید دلم تنگ شده بود فقط آمدم تو را ببنیم خداحافظ، علاقه بیشتر می‌شود.@ او که فرصت عاشقی شوق دارد نه نیاز، نیاز عشق نمی‌آورد، شوق دارد، می‌گوید خدایا الان دلم برایت تنگ شده زودتر مغرب بشود، من دو رکعت سه رکعت نماز بخوانم، بیایم بروم مسجد، بروم حسینیه، دلم برای یک نماز جماعت تنگ شده، اصلاً همینش برایم قشنگ است، دلم برای شنیدن صدایت تنگ شده.@ فرمود هر وقت دلتان برای من تنگ شده خواستید با من حرف بزنید نماز بخوانید هر وقت دلتان تنگ شد دوست داشتد من با شما حرف بزنم قرآن بخوانید، قرآن با صدای خدا، نه با صدای قاری‌های دیگر، با صدای خود خدا خیلی قشنگ است حواست باشد خدا دارد با تو حرف می‌زند، بخوان ببین لذت می‌بری یا نمی‌بری.@اصلاً گاهی وقتها انسان به هق‌هق می‌افتد، روح آدم می‌خواهد پرواز بکند، وقتی قرآن را می‌خواند و می‌فهمد که خدا دارد به او چه می‌گوید چه حرفی می‌زند، پس تنبلی یک کسی نکند برد کرده.@ آدمهایی که در عشق به خدا تنبلی می‌کنند، در عشق به آسمان تنبلی می‌کنند، و در عشق‌ورزی به خانواده آسمانیشان، با خانواده حقیقیشان تنبلی می‌کنند، دنیایشان خراب می‌شود، اسیر این و آن می‌شوند، دربه‌در می‌شوند، خوار می‌شوند، نکبت می‌گیرد، ز ندگیشان پوچی می‌گیرد، خیلی وقتها زندگیشان بی‌معنی می‌شود، همه چیز دارد، شوهر دارد، زن دارد، بچه دارد، پول دارد، مدرک تحصیلی دارد شغل دارد افسرده است.@ چون این آدم اصلاً دل ندارد، فرصت عاشقی نکرده، وقتی می‌گویی عاشقی فکر می‌کند عشق جنسی و عشق زن و مرد زمینی و حیوانی را داری می‌گویی، عشق به معنای انسانیش، در دنیا این فرصت را نداشته، به خودش این فرصت را نداده فرار کرده، از معشوقش ترسیده، این ترس مال بی‌معرفتی است.@ آدمی که معرفت ندارد نمی‌تواند با طرف انس بگیرد وقتی او را شناختی عاشقش می‌شوی او را بشناس نزدیکش بشو ببین چه دلبری از تو می‌کند، ولی ما تنبل هستیم، در شناخت تنبل هستیم وقت نمی‌گذاریم، در ارتباط‌گیری هم تنبل هستیم و وقت نمی‌گذاریم.@لذا می‌گوید «لا يَفتُرُ» سستی نکند در ذکر من تو نگاه کن چقدر با خوراک، با ماشینت، با ساعتت، با موبایلت، با تلویزیونت، چقدر با ساندویچ‌ات، با چلوکبابت، با برنجت، با کاهوت، با سالاد، با غذایی که می‌خواهی درست بکنی چند ساعت خلوت می‌کنی، تمرکز می‌گیری.@یک دهم این را تمرکز بگیری با خدا، همان تمرکزی که روی اینها داری، با بچه‌ات، با شوهرت، با فامیلت، در حرف زدن، یک دهم این تمرکز داشته باشی در صحبت کردن با خدا، همین جا تو را در عرشش می‌برد، همینجا تو را می‌برد نه اینکه بایستد تو بمیری.@همین جا خیلی درها روی تو باز می‌شود، اصلاً زندگیت زیر و رو می‌شود، ولی ما تمرکز نداریم، بی‌تمرکز می‌خواهیم ارتباط بگیریم، برای این تمرکز وقت هم نمی‌گذاریم اتفاقی نمی‌افتد، یک کسی می‌خواهد پرواز بکند می‌رود 100 ساعت 200 ساعت تمرکز می‌کند تا بتواند پرواز بکند، چقدر ما تا به حال تمرکز و ذهن گذاشتیم تا این ارتباط برقرار بشود تا این لذت بیاید نمی‌گذاریم.@ ما هزاران ارتباط می‌توانیم برقرار بکنیم هزاران قدرت داریم ولی آن را در کار نمی‌بریم، در خلوت نمی‌رویم، در تمرکز نمی‌رویم، اگر در خلوت برویم می‌ترسیم، در خلوت برو از همه چیز جدا بشو بنشین، یک غسلی بکن، یک وضویی بگیر، یک سجاده‌ای بینداز، بنشین، نماز و قرآن هم نخوان، همین برو روی سجاده بنشین، فقط تمرکز بکن فارسی حرف بزن ببین چه اتفاقی می‌افتد.@کتاب نمی‌خواهد بخوانی، مطالعه نمی‌خواهد بکنی، قرآن نخوان، نماز نخوان، ولی برو در موقعیت رابطه عاشقانه، لازم نیست وقتی در حرم می‌روی کاری بکنی، لازم نیست وقتی حرم می‌روی در مسجد کاری بکنی نه فقط برو بنشین.@خدا رحمت کند میرزا را می‌گفت وقتی حرم می‌روی اولین کاری که امام رضا می‌کند این است که تو را می‌خواباند دیدید آدمها می‌روند حرم خوابشان می‌برد می‌گوید بچه‌ام آمده حرم خسته است بگذار یک ذره بخوابد، اولین کاری که امام رضا می‌کند تو را می‌خواباند، کیف کن بخواب.@حالا هر چند در این حرمها مزاحم می‌شوند من چند بار دعوایم شده با این مسئولین حرم امام رضا و حرمهای دیگر می‌گویم چرا مزاحم مردم می‌شوید مردم دوست دارند بخوابند، بگذارید اینجا بخوابند، کجا بهتر از خانه پدر، خانه پدرش هست بگذار بخوابد، باید همین جا بخوابد کجا برود بخوابد.@حضرت تو را می‌خواباند، بلند می‌شوی اصلاً ناراحت نشو آخ آخ خوابم برد، نه خوابیدی هم نوش جانت اصلاً برو حرم بخواب نمی‌خواهد زیارتنامه بخوانی، کار دیگری نمی‌خواهد بکنی، رفتم حرم امام رضا دو ساعت خوابیدم و آمدم، همان دو ساعت هم خیلی چیز گیر آدم می‌آید، برو بخواب، برو آبش را بخور، برو حوضش را نگاه کن، برو درش را ببوس، برو ضریحش را ببوس، هر جا ببوسی به حضرت می‌رسد.@حالا دوست داشتی زیارتنامه هم بخوانی بهتر، نماز زیارت خواستی دو رکعت به او هدیه بکنی، بگو آقا من دو رکعت می‌خواهم به شما هدیه بکنم، دوستت دارم این دو رکعت را می‌خواهم به محضر شما تقدیم بکنم خیلی خوب است.@می‌خواهم در ثواب تمام کسانی که در این حرم می‌آیند تا قیامت هر کس می‌آید اینجا عبادت می‌کند شریک بشوم یک پولی می‌اندازم در ضریح به اندازه خودم یک سهام می‌خرم آنجا می‌اندازم، کاری ندارم حرف می‌خواهم بزنم، نه زیارت می‌خواهم بخوانم، می‌نشینم آنجا با امام رضا حرف می‌زنم.@حرف بزن، لال نباش، ارتباط بگیر، هر چه دوست داری بگو، ولی ابراز عشق بکن، ابراز علاقه بکن، ابراز دوستی بکن، بعد خیلی اتفاقات مبارک می‌افتد، این حرف زدن خیلی کار می‌کند، من مسیحی‌هایی را دیدم، یهودیانی را دیدم، بودایی دیدم، هندو دیدم، خودش برای من تعریف می‌کند.@چون من باید کشورهای مختلف بروم برای همین داستانهای سفری و تبلیغی‌مان، می‌گفت ما در خانه‌مان نشستیم به خدا گفتیم سلام خدا نجاتم بده از این وضعیت دوستت دارم، تنگنا دارم، فقط من اشتباه کردم مصاحبه‌های اینها را نگرفتم.@می‌گوید خواب حضرت مریم را دیدم، خواب حضرت عیسی را دیدم، در خواب به من گفته من حسین هستم، آن یکی می‌گفت در خواب به من گفته من فاطمه زهرا هستم، تو به عشق بیفت، مسیحی، یهودی، هندو، بودایی، سر وقتش می‌آیند خاطراتش را شما نگاه کنید، یک مدت حرف زدم نجاتم دادم سراغم آمدند در خواب و بیداری سراغم آمدند.@تنبلی و سستی نکنیم در عشقبازی وقت بگذاریم «ذِکْرُ اللهِ مَسَرَّةُ کُلِّ مُتَّقٍ وَ لَذَّةُ کُلِّ مُوقِن‌» یاد خدا لذت هر آدم باتقوایی است، (مسرت) یعنی شادی، ذکر الله مایه شادی هر آدمی است که اهل تقواست، یعنی به حرمت ارتباطش با خدا خودش را آلوده نمی‌کند، تقوا یعنی هر چیزی که به رابطه عاشقانه‌ات با کسی لطمه می‌زند پرهیز بکنی.@الان یک زن شوهر دارد تقوایش در چیست؟ اینکه با یک مرد نامحرم خوش و بش نکند، رابطه نامشروع با یک مرد نامحرم نداشته باشد، چون این عشقش را به همسرش خراب می‌کند، آلوده می‌کند، به این تقوا می‌گویند.@می‌گوید من مال این مرد هستم این هم مال من است جای دیگر نباید ذهن و دلمان برود، همین که این ذهن و دل را نگه می‌داری به این خودداری و خویشتن‌داری و تقوا می‌گویند یعنی من مال کس دیگری نیستم کس دیگری نباید از قیافه من، هیکل من، اندام من، تخیل جنسی با من لذت ببرد، من مال کسی نیستم، من بی‌قیمت نیستم که کسی بخواهد من را با خودش در خیالش بکشاند.@ تقوا یعنی این، یعنی من مال خدا هستم، مال هیچ کس نیستم (إنا لله) من مال خدا هستم، هرزه نیستم، خودفروش نیستم، هر جایی نیستم، هر کس بتواند از من استفاده بکند، وقتی این را فهمیدی هر جایی نیستی مال خدایی، حیف هستی، به این تقوا می‌گویند.@اگر یک کسی فهمید هر جایی نیست و دست از فحشای روح‌فروشی و خودفروشی برداشت اینجا به لذت و شادی می‌افتد شاد می‌شود، «وَ لَذَّةُ کُلِّ مُوقِن‌» و لذت هر آدمی است که یقین، علم نه، علم کاری نمی‌کند، علم مقدمه است، یقین دارد کسی به خدا مطمئن باشد، خیلی از خدا لذت می‌برد، حیف هم هست آدم بمیرد و این را درک نکند.@چون اگر کسی نفهمد خدا را گم بکند، هر کس اینجا کور باشد از پیدا کردن خدا، آنطرف هم کور است «وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى» آنطرف هم کور محشور می‌شود می‌گوید من در دنیا میلیون جلوه برایت کردم من را ندیدی اینجا کور هستی.@میلیون جلوه کردم از تو من را فرموش کردی اینجا هم ما تو را فراموش می‌کنیم دیگر با تو کاری نداریم «وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى» یعنی تو فراموش می‌شوی، کسی دیگر اینجا به تو محل نمی‌گذارد، خیلی بد است انسان لحظه وفات آنطرف می‌رود کسی به او محل نگذارد خیلی وحشتناک است.@ با هر کس که قرار است بعد از وفاتت زندگی بکنی، خانواده آسمانیت هستند، فرشته‌ها هستند، انبیاء هستند، شهدا هستند، اینهایی که سر نماز می‌خواهی «صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» چهار گروه هستند، انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، اگر قرار است بهشتیان، همسران بهشتی، دوستان بهشتی، وقتی آدم آنجا می‌رود، می‌فهمد چند میلیارد برابر کسانی که در دنیا بودند رفیق داشته، عاشق دارد، دوست دارد.@پس با کسانی که انس بگیرید که قرار است یک جاودانگی با آنها زندگی بکنید انست با کسانی نباشد که موقع مردن سر قبر ولت می‌کنند، اصلاً تشیع جنازه‌ات نمی‌آیند اگر هم آمدند ولت می‌کنند می‌روند تمام شد برویم دنبال کار و زندگی‌مان.@ همه دلت را وقتی می‌دهی به کسانی که تو را نمی‌فهمند می‌برند، تو دیگر موقع مردن دل نداری، هیچی نداری، بی‌قلب آنجا می‌روی، قریب می‌روی، خیلی خطرناک است، خوش به حال کسی که بخش اصلی دلش را بگذارد برای معشوق‌های جاودانه‌اش، معشوق‌های ماندگار زندگیش که قرار است با آنها باشد.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@

برای حرکت اربعینیمان ما دو تا از کتابهای حرکت جهانی اربعین آمده یکی مصلح برگزیده، یکی اربعین حماسه ظهور که سود حاصل از فروش کتاب برای حرکت جهانی هست سود شخصی ندارد، آنهایی که دوست دارند در این حرکت جهانی واقعا مشارکت بکنند، کتابها را بخرند هم به دیگران هدیه بدهند یا مشارکت بکنند در فروششان ده تا، بیست تا، صد تا به بقیه عزیزانتان هدیه بدهید.@چون کتابها مباحثیش فوق‌العاده مهم است و یک معرفت قدرتمندی را برای این ارتباط در خواننده ایجاد می‌کند، بروشورها را حتماً بگیرید، توزیع بکنید تا آنجایی که ممکن است برای مساجدتان، دوستانتان، محل کارتان، توزیع بکنید در اختیار آنها قرار بدهید که همه مطالعه بکنند و آنچه که توان دارید در این حرکت جهانی انشاءالله مشارکت بکنید.@