جلسه 024 - شادی
شماره جلسه
24
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
7
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 024 - شادی

شادی/جلسه 24 1/7/1396

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه ی شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس سیدالشهدا علیه السلام و همه ی شهدای عاشورا و کربلا صلوات ختم بفرمایید.

بحثمان درباره ی عوامل شادی هست. در این باره مقدار زیادی از عوامل را عرض کردیم. امروز هم به معرفی سه عامل دیگه ان شاءالله می پردازیم و یکی از آنها را هم توضیح خواهم داد.

فرمایش امام صادق علیه السلام هست که می فرماید: «السرور فی ثلاث خصالم فی الوفاء و رعایت الحقوق و النهوض فی نوائب»؛ شادی در سه خصلت هست، یعنی اگر کسی می خواهد شاد باشد ، نشاط داشته باشه ،سه خصلت رو باید در خودش پیاده بکنه : 1. وفاداری ،که حالا راجع به این توضیح میدم وفا یعنی پایبدی به اهل و قولی که انسان داده ،که مناسبت محرمم هم هست در این رابطه امروز صحبت بکنیم . 2.ورعایت الحقوق ،این که حقوقی رو که به عهده اش هست مثل حق الله و حق الناس ،حق النفس رعایت بکند این حقوق رو احترام بگذارد به حقوق و 3. والنهوض فی نوائب ،فی نوائب یعنی این که انسان به طور طبیعی و طبق سنت الهی در مسیر تکاملی خودش برای رسیدن به هدف خلقتش هم شادی و آرامش در دنیا ، موفقیت در دنیا و هم سعادت در آخرت یک مشکلاتی به طور طبیعی سر راهش ایجاد میشه، حالا این مشکلات مختلفه، هم میتونه مشکلات جمادی باشه ،یعنی اقتصادی باشه ،مشکلاتی در رابطه با بدنش و بیماری و مسائل این جوری که تغذیه ، تولید مثل، بچه دار شدن ،بچه دار نشدن و مسائلی از این قبیل یا در زمینه ی بخش حیوانی خودش مشکلاتی داره ،مثل فرض بفرمایید مسائل خانوادگی ، فرق نمی کند. چی باشه ،مشکلات خانوادگی ،مشکلات اجتمایی یا سیاسی و مشکلات علمی در بخش عقلانیش و مشکلاتی که در مسیرش با خداوند و اهل بیت و غیب ایجاد میشه . این ها طبیعی هست که انسان این ها رو داره و باید داشته باشد. اساسا اگر کسی بدون مشکل باشه رشدی نمیکند. همه ی رشدهایی که هر انسانی در هر زمینه ای بدست می آورد در این پنج زمینه با سختی بدست می آید. اگر کسی رشد اقتصادی دارد، زحمت کشیده که به رشد اقتصادی خوب رسیده. حلالش البته سالمش. اگر کسی قدرت بدنی دارد و مثلا قهرمان المپیک شده، قهرمان جهانی شده، از بدنش خیلی کار کشیده تا به آن قدرت رسیده یا هیکل خوبی دارد یا ظاهر خوبی دارد، زحمت کشیده براش یا این که در بخش حیوانی همین طور، هر کمالی که انسان می خواهد بهش برسد، مسائل اجتماعی، مسائل خانوادگی، مسائل تربیتی، عشق های زمینی، همه اش زحمت می خواهد. باید انسان برای ایجادش و حفظش زحمت بکشد یا مشکلات علمی ، یعنی هر کس به تواناییهاش، مثلا یه کسی دکتر هست ، یه کسی مهندس ، یه کسی پرفسور ،مخترعه ، کاشفه ، این با تنبلی و تن پروری به آنجا نرسیده، زحمت کشیده که واقعا به اینجا رسیده، مصائبی هست، مشکلاتی هست یا در حرکت به سمت غیب انسان می خواهد از زمین از این جهنم های چهارگانه باید خودش را نجات بدهد، این زندانهای چهارگانه خودش را نجات بدهد. بتواند با ملکوت انس بگیرد با غیب انس بگیرد. این کار هر کسی نیست، باید زحمت بکشد، یعنی یه کسی باید بتواند دلش را از این چهار تا بیاره بیرون ،دلبسته ی چی بکنه؟ بخش انسانیش بکنه ،تازه بعد از این که دلبسته شد ،اول عاشقیه دیگه ، الا یا ایها ساقی ادر کاسا ولاونها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها ،داستان عشق و عاشقی با غیب مثل همین داستان های عشق و عاشقیهایی که تو زمین هست ،چه قدر گرفتاریهایی داره ،داستان عشق و عاشقی با غیب که انسان راه پیدا بکند به غیب یه تلاش می خواهد یعنی انسان باید خودش رو اول از این به شور و عشق برسونه ،از قهر در بیاد به صلح برسونه ،به انس برسونه ،به عشق برسونه تازه اول راهه ،یعنی وقتی به عشق رسید ،مثل یه کسی هست که الان دانشجوی ،مثلا فرض بفرمایید الان دیپلم گرفته عاشقه پزشکیه ،عاشق مهندسیه ،عاشقه مثلا ورزشه ،عاشقه هنره ،فقط عشقش رو داره ولی تا بخواد خودش رو برسونه به اون قله موفقیت هایی بدست بیاره ،باید خیلی چیزها رو غلبه بکنه . کی میتونه شادی داشته باشه ؟ کسی که بتونه در مقابل با مشکلات پایداری بکنه ، مشکلاتی هست که انسان در جنبه های اقتصادی هست،در جنبه های گیاهی هست ،در جنبه های خانوادگی هست ،باید پایمردی کنه ،یه موقع هست وظیفش ساختن یه زندگیه ،این که انسان باید یه زندگی رو بسازه ،شوهرش آدم خوبی نیست ،زنش آدم خوبی نیست ، اذیت میکنند ، جهالت دارند ، بچه ها اذیت میکنند ،گرفتاری برای آدم میارند ،باید انسان برود روش های خوب سازندگی رو یاد بگیره تا آهسته آهسته با مقاومت بتونه مشکلات زندگیش رو حل بکنه . الان تنفر تو خونه حاکم هست ،دعوا تو خونه حاکم هست ،اختلاف تو خونه حاکم هست ،میشه این ها رو تبدیل به صلح و عشق و ثبات و قدرت کرد ، ولی این احتیاج به چی داره؟ تلاش و پایمردی داره ، باید مقاومت بکنه تا بتونه ،دونه دونه این تنفر ها روتبدیل کنه ،عروس خونه هست ،تو خونه ی پدر شوهر مادر شوهر هیچ نوع محبوبیتی نداره ،همه اذیتش می کنند ،همه باهاش دشمنی می کنند ،این باید یه سلسله روشهایی رو ،روش داریم برای حل مشکل ؟ بله . ولی باید بیاد اول روش ها رو یاد بگیره ،وقتی یاد گرفت باید دونه دونه چیکار کنه؟ اعمال بکنه تا اون تنفرها تبدیل به عشق بشه ،قابل تبدیله دیگه تو تبدیل همیشه زحمت هست ، می خواهد تبدیل بکنه ، یه چیز جهنمی رو به یه چیز بهشتی . خوب زحمت داره . گاهی وقت ها نه وظیفه ی انسان سازندگی نیست ،تخریبه، یعنی شما رسیدی به یه جایی که الان نباید سازندگی بکنی تو این رابطه ، یه رابطه ای هست که کلا به درد بخور ؟ بله ؟ نیست . مثلا یه دامادی دارید که به هیچ وجه صلاح نیست با دختر شما زندگی کنه ،دختر شما زیر سایه ی این آدم هیچ وقت خوشبخت نمیشه ،جوونیش هم هدر میره ،عمرش هم هدر میره ،اینجا وقت سازندگی نیست ،چون قابل ساختن نیست ، طرف قابلیت نداره اصلا ،باید چیکار کرد ؟ تخریب کرد . تخریب هم مقاومت می خواد ،یعنی شما یه وقتی می خوای یه زندگی رو به درستی طبق وظایف عقلانی و شرعیت بپاشونی از همدیگه، باید مقاومت کنی ،دادگاه داره ،رسیدگی داره ، کار حقوقی داره ،نمیدونم دعوا داره ،نمیدونم معطلی داره ، بالا ،پایین شدن داره ،ولی بالاخره تهش پیروزی هست، اگر انسان مقاومت بکنه به یه آرامش ویه شادی و راحتی میرسه . بنابر این تو هر کاری این احتیاج هست که انسان باید نهوض ،نهوض یعنی قیام کردن ، اهل قیام باشه ، یعنی ترسو نباشه ،بزدل نباشه ،تن پرور و راحت طلب نباشه ،تا بتونه به خواستش برسه ،البته این رو ما مفصل این رو در بحث تنبلی و بی حوصلگی توضیح دادیم. امروز می خواهیم راجع به وفا صحبت بکنیم یه صلوات ختم بفرمایید . وفا ، یعنی این که انسان به پیمانی که داره میبنده تعهد داشته باشه ،عمل بکند به آن پیمانی که بسته. این پیمان با خیلی کس ها میتواند باشد، پیمان با خدا هست، انسان با خدا پیمان ببنده. یه سلسله پیمان ها، پیمان های عقلانیست، یعنی قبلا بسته شده، قبل از این که بیاید به این دنیا، در نهاد شما، در فطرت شما پیمان بسته شده. مثل آن الست و به ربکمی که خدا در قرآن گفته که خدا از همه ی ما، قبل از این که به دنیا بیایم پیمان گرفته که او پروردگار ماست ، ما باید اطاعتش بکنیم. این یه پیمان فطری و عقلی هست. وفاداری به متخصص پیمان عقلیست. شما وقتی که پیش یه پزشک میروی باید بهش اعتماد بکنی. وقتی که شناختیش اعتماد کردی، چی میگه باید به دستورات دکتر وفادار باشی؟ عقل حکم میکند دیگر، این یه پیمان خودش یا پیش یه مربی میری یا پیش یه استاد میری میگی من این مشکلات را دارم، آن هم برات یه برنامه تنظیم می کند، میگوید شما مثلا اینها را بگو، در سیر معنوی میگوید. این دعاها، این ادعیه، این ذکرها، این نمازها، در سیر معرفتیه برات میگوید. این کتاب، این سی دی، این جلسه... در سیرهای دیگر برات برنامه... این تعهد عقلی و فطریه که انسان باید به کارشناسی که بهش مراجعه کرده، تعهد داشته باشد. مهندس میگوید باید این کار این جوری انجام بشود، انسان باید به یک کارشناس تعهد داشته باشد. این ها تعهدهای عقلی و فطری هست که قبل از این که ما بیایم چیه؟ گرفته شده. یعنی در نهاد هر انسانی هست که انسان باید این جور موارد واقعا دستور گوش بکند، حرف گوش بکند. این ها پیمان هایی هست که در ما هست. پیمان نسبت به دستورات خداوند تبارک و تعالی یک پیمان قطعی عقلی است پیمان نسبت به این که شیطان رو اطاعت نکنیم الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبد شیطان مگر از شما عهد نگرفتم که شیطان را تبعیت نکنید. همه ما عهد فطری و عهد عقلی چیه؟ عهد ذاتی دادیم. شیطان چون درواقع دشمن ماست. اگر کسی به سمت دشمن نره، حرف دشمن را اطاعت نکند، دشمن را تمکین نکند، چکار کرده؟ کار عقلانی کرده، چون دشمن هست. درواقع از اسمش معلوم است عدو. عدو یا عدو یعنی متجاوز، آن که تعدی میکند به تو، به حریم تو، به استقلال تو، به آزادی تو، به آرامش تو، به خوشبختی تو، به سرمایه های تو، به داراییهای تو، به افتخارات تو تجاوز میکند. آن وقت هر عقلی، هر فطرتی میگوید انسان با دشمن خودش چیکار باید بکند؟ بله؟ مقابله کند. تعهد در مبارزه با بیماری. اگر قرار هست یه چیزی ما را تهدید کند مثلا فردا قرار هست و یا بیاید، نعوذباالله مثلا یک بیماری بیاید. ما تعهد داریم با آن مبارزه کنیم یا نه جلوتر؟ ها؟ تعهد نسبت به بیماری که یک مادر تعهد عقلی و شرعی دارد که باید برود واکسن بچه اش را بزند. این نمی تواند بگوید کسی به من نگفت من باید برم واکسن بزنم، نه. تعهد در ذات انسان هست. از انسان گرفته شده و نسبت به بچه اش متعهد هست باید بره واکسنش را چیکار کند؟ بزند، این ها تعهدهای عقلی و فطری هست. این یک نوع تعهدهایی هست که انسان باید به آن وفادار بماند. اگر هم خیانت بکند مسئول هست، به هر حال گرفتاریهای دنیایی و آخرتی دارد، این سر جای خودش. یک سلسله تعهداتی هست که انسان آگاهانه از روی اختیار با خدا میبندد. به خدا میگوید، خدایا اگر من مثلا فلان کارم حل بشود یا فلان چیز را به من بدهی من هم این کارها را میکنم، عهد میبندد. خدا یکی از اسم هاش چیست؟ اسم های خوب و قشنگ خداوند که هر کسی بخواهد از آن استفاده بکند، خیلی کارش جلو می افتد. اسم یا رفیق هست. خدا رفیق هست، یعنی رفق دارد، مدارا دارد با تو، مثل رفقا که با آدم رفق و مدارا دارند برای چی به یک کسی میگویند رفیقه؟ یعنی چی؟ فلانی رفیقم هست، یعنی من را تحمل میکند، در مشکلات کنارم هست، اگر با او باری داشته باشم تحملم میکند، کمکم میکند، ولم نمیکند برود در سختی ها و مشکلات کنارم هست. این را بهش میگویند چی؟ رفیق. اهل مدارا هست. اگر یک موقعی آدم به دوستش هم بدی میکند، بد اخلاقی میکند یا عصبانیتی میکند، اما رفیق از انسان اصلا نمیبرد. رفیق هست، با هم رفیق هستیم نمیشود. خوب رفاقت یک حقوقی دارد، یکی از اسم های خدا رفیق هست. چون رفیق هست شما این قدر نزدیک هستید که شما میتونید با رفیقت قول و قرار بزارید ،این قدر نزدیک هست میتونید عهد بزارید ،خدایا من باتو عهد میبندم اینجوری ...خدا هم میگوید باشد. گفتم یک کسی را من می شناختم که سالی یک میلیارد تومان به مردم کمک می کرد به فقرا و نیازمند، بعد از او سوال کرده بودند که چه جوری شما این قدر پول در می آوری؟ گفته بود من وقتی جوان بودم شروع میکردم به خدا گفتم ،خدایا یک قولی با هم بزاریم. یه قول و قراری با هم بزاریم، یه عهدی، گفت خدایا هر چی بدهی نصف نصف، نصفش مال خودم، نصفش هم مال تو، خرج میکنم برای بندگان تو، خدا داد، من هی مصرف کردم، او هی داد من هی، فعلا سالی دو میلیارد به ما میدهد ما هم یک میلیارد به بنده هاش میدهیم، فعلا هیچ کدام زیر قولمان نزدیم. گاهی وقت ها نذر هست، انسان نذر می کند، در نذر شما صیغه میخونید، بر خداست لله علی، خدا بر من این حق را دارد که اگر دعایم را اجابت کند، مستجاب کرد، اگر به فلان جا رسیدم، اگر به فلان کار رسیدم، اگر فلان حل شد، این کارها را انجام بدهم، این هم نذر هست دیگر. آدم باید عمل کند به آن، نذرهایی که با خداوند تبارک وتعالی دارد. عرض کنم خدمتتان که یا طاعت دارد، میگوید من این کار را میکنم اگر این مشکلم حل شد روزی یه جزء قرآن بخوانم، یه طاعت هست. به فقیر کمک کنم، به این تعداد فقیر کمک بکنم، این کار را بکنم، این کار را بکنم، مثلا خونه ام را بفروشم در راه خدا بدهم، خونه ام را بفروشم نصفش را در راه خدا بدهم، یعنی تعهد، ماشینم را مثلا چنین کنم، این قدر قرآن بخوانم، این قدر قرآن حفظ کنم، نمیدانم این قدر نماز بخوانم یا فلان کار خیری را انجام بدهم. این ها چیزهایی هست که انسان از روی اختیار خودش میرود با خدای خودش انجام میدهد. یه قول و قرارهایی میبندد و حالا مصلحت باشد خدا قبول میکند، مصلحت هم نباشد قبول نمیکند، یعنی یه موقعی هست خدا میداند تو عمل کننده ای، بله؟ نیستی یا اصلا این چیزی که داری می گویی به صلاحت نیست. گفت یه سال نذر کردم که به فلان کس برسم برای ازدواج، الان هفت ساله دارم دعا میکنم خدا بگیردش از من، خوب یعنی خدا میداند داستان اینجوری هست. میگوید بابا اصلا تو به این صلاحت نیست با این ازدواج بکنی. بالاخره در عهد با خدا انسان این ها را توجه کند که خدا به چی ما نگاه میکند؟ به مصلحت ما، بیخود خودتان را تو چیزهایی نیندازید بعضی نمیتوانید به آن عمل بکنید بعد هم کل کل با خدا نکنید انسان با غیب نکنید. می گفت که نذر کرده بود که گاوش خوب بشود، سه روز روزه بگیرد، بعد زودتر شروع میکند روزه ها را بگیرد. خدا را بندازد در رودروایستی، بعد هم هیچی گاو میمیرد، بعد هم میرود میگوید حالا که اینجوری حال من را گرفتی من هم ماه رمضان سه روز روزه نمی گیرم، یعنی کار به اینجاها کشیده میشود و گاهی وقت ها اصلا اینجوری میشود یه دفعه، درسته حالا این یه لطیفه هست ولی واقعا در مورد خیلی ها همین جوری هست، همین کارها را با خدا می کنند. یعنی مسائل را پیش می آورند اینجوری، دیگر چی؟ معصیت، ترک معصیت این هم یک عهد هست، انسان میگوید خدایا اگر که این مسئله حل بشود، من از این به بعد مثلا فلان معصیت را انجام نمی دهم، فلان کار را رعایت می کنم، فلان چیز را رعایت می کنم، مثلا این ها را رعایت می کنم، دیگر الان فلان چیز حرامی که هست میزارم کنار، خیلی خوب، وفای به عهد در چی؟ در ترک معصیت هست این یه قسمش هست، وفای عهد با مردم با مردم انسان قول و قراری میگذارد که این هم جزء واجبات هست، قرآن می فرماید: «اوفو بالعهد، اوفو بالعقود» به عقدهایتان که بستید به عهدهایتان باید وفا بکنید، این چیز خیلی کمی هست، خیلی هم خطرناک هست، کار وحشتناکی هم هست که انسان به عهدش وفا نکند. مثلا تاجر هست، میگوید شما این قدر به حساب بریزید من این جنس را به شما می دهم، پول را میگیرد و عمل نمیکند، مثلا یک ماهه میخواهد بدهد، سه ماه علاف میکند طرف را، زندگی یک نفر را متلاشی میکند یا این که نه بساز بفروش هست یک دفعه میبینی یک خونه را به چند نفر فروخته یا نه اگر هم بخواهد سالم عمل کند ،سالم عمل نمیکند، چون می خواهد به نفع بیشتری برسد کلک میزند، حالا گفته من خانه را مثلاً شهریورماه به شما میدهم. این بنده خدا الان شهریور می خواهد برود سر خانه زندگیش، قول داده دیگر که این برود سر خانه زندگیش، خانه را بهش تحویل بدهد، میگوید نه نمیشود، مثلا سه ماهه دیگه میدهم، چهار ماهه دیگر عقب می افتد، این الان رفته یک جا مستاجر شده، باید برود با صاحب خونه اش قرار داد ببنده، هیچ صاحب خونه ای هم الان که فصل اجاره هست نمیاد قرارداد چه قدری ببنده؟ سه ماهه ببنده. میگوید نه تو باید یک ساله ببندی، خوب این هزینه هست دیگر بنده ی خدا باید برود یک ساله ببنده برای سه ماه، این بی وفایی ها گاهی وقت ها زندگی یک نفر را متلاشی میکند، زندگی دهها نفر را ممکنه بریزد به هم وام میگیرد، نمیدهد، قرض میگیرد از یک نفر ، عمل نمیکند، چک میکشد، میداند که نمیتواند بده میره قرض میگیرد، الان این جوری خیلی مد شده، طرف میرود وام میگیرد، میداند که خیال ندارد بدهد اصلا نمی خواهد بدهد به باباش میگوید این قدر پول داری بدهد من میدهم، به مادرش، به داداشش، به عموش، به عمه اش، به خالش، به پدر زنش، به مادر زنش، به برادر زنش، گوش همه ی فامیل را می برد و خیال هم ندارد که پول را برگردوند یا حتی اگر هم خیال داشته باشه بدهد میداند که نمیتواند بدهد، فقط میخواهد خودش را نجات بدهد، بقیه را مثل یک غریقی که می خواهد نجات پیدا کند پاش را میزاره رو سر هر کسی که خودش را نجات بدهد آن ها را حاضره غرق بکند اینجوری هست. این خیلی خطرناک هست، انسان میداند که نمیتواند عمل بکند ولی میرود پیمان می بندد. ازدواج ها، الان خیلی هاش بی وفایی هست، یعنی وفای به عهد نیست، وفای به عهد یعنی که اگر دو نفر قرار گذاشتند با هم ازدواج کنند، یعنی من در ضمم هست شرعا، عقلا، در ضمم هست که من سه تا چیز را در مورد همسرم رعایت کنم: 1ـ تامین اقتصادی، یعنی این که حقوق اقتصادی، زن هم باید همین طور باشد، زن هم باید یک سری حقوق وفای به عهد ها داشته باشد، نسبت به شوهرش در بحث مهارت های زندگی گفتیم.

2ـ تامین اخلاق و 3- عاطفه که چهار مرحله هست: ترک ظلم، ترک بی ادبی، رعایت ادب و عشق ورزی. این شرط نیست که تو از زنت یا شوهرت خوشت بیاید، بعد حالا بگویی چون دوستش دارم رعایت میکنم، نه این وفای به عهد هست. وفای به عهد یعنی این که مثل یک بازیگر الان پول میگیرد برود یک جایی نقش شوهر یه کسی را بازی بکند، نقش زن یک کسی را بازی بکند، درسته؟ نقش فرزند یه کسی را بازی بکند، بعد قرارداد بسته پولش را گرفته حالا میرود سر فیلم می گویند حالا تو باید به این بگی بابا، عزیزم مثلا دوستت دارم میگوید من که اصلا از این خوشم نمی آید از قیافش، بروم بهش بگویم بابا، عزیزم، دوستت دارم. نقشش را بازی نکند، زندگی یک نقش عقلانی هست. یعنی چه شما دوست داشته باشید کسی را چه دوست نداشته باشید، وظیفه ات این هست که چیکار کنی؟ بله؟ وظیفت هست، تکلیفت هست، یه امانت هست که باید درست انجام بدهی. شما الان رفتی در خانه، چهار روز دیگر هوا سرد میشود زمستان شب از مهمانی آمدی می بینی که دم در خانه ی شما دم در، یه قنداقی گذاشتند یه بچه ی یک ماهه را گذاشتند رفتند، این که بچه را بلند کنی برداری، نذاری بمیرد، ببری در خانه بهش برسی عهد چیه؟ عهد فطری عقلانی هست، عهد هست. بچه اقتضایش همین هست. رفتی یه جوجه خریدی، رفتی دو تا ماهی خریدی عهد عقلانیش این هست باید به این ماهی برسی در خانه، رفتی یه گل خریدی. یه گل خریدی یا رفتی یه چهار تا طوطی گرفتی آوردی در خانه، مرغی گرفتی آوردی در خانه، عهده این، باید بهش برسی این اقتضای این مرغ، این ماهی، این گل، یه اقتضاعاتی دارد، باید عمل بکنی. نمیتوانی که بروی بچه ی مردم را بیاری باهاش ازدواج بکنی بعد بگویی من خوشم نمی آید ازش به وظایفم عمل نمیکنم. این حرام هست، ظلم هست و هم دنیا انسان تقاص میدهد هم آخرت همین هست. این وظیفت هست که عمل بکنی. همسایه شدی، همسایگی یک عهد هست. همسایه باید رعایت همسایه را بکند، احترامش را داشته باشد. پیامبر فرمود: این قدر جبرییل به من سفارش همسایه را کرد که من فکر کردم همسایه از همسایه ارث میبرد. و به قول مادرمان فاطمه ی زهرا «الجار ثم الدار»، اول در خانه اگر قرار باشد اهم و مهم کنیم کی مهمتر از ما هست؟ همسایه مهمتر از خودمان هست. این یک عهد هست، نمیشود رعایت نکنیم. رانندگی یه عهد هست، شما وقتی رفتی تصدیق گرفتی، این عهد هست. این جور نیست بگوید کی به کیه حالا هر جور دلم خواست رانندگی میکنم. این جوری نیست شما باید در رانندگی رعایت بکنید، حقوق مردم هست. همین هست که ما در ده ساله گذشته، بیشتر از جنگ تحمیلی، بیشتر از شهدای انقلاب اسلامی و شهدای مدافع حرم کشته دادیم. دقت کنید یعنی این چهل سال انقلاب چه قدر آدم کشته شده سر قضیه ی آرمان ها، در رانندگی هایمان بیشتر کشته شده برای این که مردم به عهدشون در رانندگی چی نیستند؟ وفادار نیستند، رعایت نمیکنند هر جور دلشون میخواهد رانندگی بکند، حقوق مردم رعایت را نمیکند، حق الناس دیگر، یه عهد هست این باید رعایت بکنی یه عهدی هست که هست. ازدواج کردی شوهرت هست، شوهر داری یه عهد هست باید به آن وفا کنی، خوشم نمی آید، دوستش ندارم، اینجوری نیست، این نمیشود. بچه دار شدی، بچه یه عهد هست میگی من وقت ندارم به بچه ام برسم ،ما می بینیم بچه به اندازه، مثل همین که شیر میخواهد، غذا میخواهد ،لباس می خواهد به مدرسش باید برسی به یه اندازه ای نوازش میخواهد، بوسه میخواهد، هدیه میخواهد، شنیدن کلمات خاص میخواهد مثل همسر هیچ فرق نمیکند، این امانت هست. شما باید این امانت را بپردازید، یعنی باید نسبت به همسرت باید این کلمات را بگویی، آخ ما رسم نداریم یه ذره لوس هست این طور حرف زدن بگویم دوستت دارم لوسه، مثلا ما خانواده مان خیلی با آبرو و با حیاییم، اصلا از این بی حیایی ها ندارند، نه این احمقی هستت این که حیا نیست که این حماقت هست، این بی رحمی، بی عاطفگی هست، ما این جور رسم نداریم یعنی چه؟ برای همین هم فرمود: الحیاء حیعان حیاء عقل و حیاء عمق، حیا دو جور است: حیاء عاقلانه و حیاء احمقانه، یک سلسله از حیاها، حیاهای چیه؟ احمقانه هست. این باید بزاریش کنار، حیاء احمقانه هست، آخه رومان نمیشود، یعنی چه؟ خوب ما اصلا خانوادگی اینجوری هستیم، خوب اشتباه کرده. «اولو کان آبائکم یعقلون شیعا ولا یهتدون»، حالا خانواده تان عقل نداشتند، رعایت نمی کردند شما باید همین جوری باشید؟ تو مهمانی نشسته مثلا دستشوییش گرفته میگوید روم نشد بپرسم دستشویی کجاست اصلا روم نشد برم دستشویی، تو پدر کلیه و معده وهمه رو در آوردی که روت نشد بپرسی، باید بپرسی این بی حیایی نیست این حرف عاقلانه ای هست. تمکین جنسی یک وظیفه ی عاقلانه هست، تو تمکین جنسی پیغمبر می فرماید وفاداری به بی حیایی است، یعنی کسی که می خواهد تمکین جنسی بکند نمیتواند با حیا تمکین جنسی کند باید چی جوری باشد؟ باید بی حیا باشد که بتونه این کار را بکند. بی حیایی این جا یک وظیفه هست. پس یه تکلیف هست، این عبودیت خیلی مهم هست که انسان بداند که هر دفعه وظیفش، بله؟ وظیفه اش چیه این خیلی مهم هست .پس در تعهد ها و وفاها به مردم خیلی مهم هست. قول دادید به کسی ،به بچه ات قول دادی فلان چیز رو براش بخری ،می خواستی قول ندهی ،قول دادی ببریش مسافرت ،قول دادی امشب مثلا ببریش پارک ،خدا رحمت کند شهید بهشتی را، یکی از مسئولین میگفت من زنگ زدم به آن که یک کار خیلی واجب پیش آمده بیاید دفتر ،گفت نه من الان نمی تونم، الان اصلا نمی توانم بگذارید یه موقع دیگر، خیلی واجبه، نه. بعدا بهش گفتیم چیکار داشتی ،گفت هیچی به بچه ام قول دادم ببرم پارک ،این هم یه تعهد هست دیگه . به بچه ام قول دادم ببرمش پارک پس باید ببریش. یه موقع هست آدم با یه بزرگتری رو به رو هست میتونه زنگ بزنه اجازه بگیره ،عذر خواهی بکنه ،که اجازه بدید من این قولم را مثلا اگر راضی هست یک روز دیگه عمل کنم . خوب ولی یه موقع هست این بچه هست حساب باز کرده رو قول شما این چیز رو می خرم باید این کار رو بکنی . در روایت داریم هر قولی دادید عمل کنید چون بچه ها به جای خدا شما رو رازق خودشون می دانند . پس در رزق رساندن به بچه ها بی وفایی و تنبلی و سهل انگاری انسان نباید بکنه رزقش اینه . یا تعهد به خانواده ی همسر انسان وقتی عروس یک خانواده میشه عهد این هست که پدر شوهر مادر شوهر حکم پدر مادر خودت را پیدا می کنند . پدر زن مادر زن حکم چیه؟ پدر مادر هست . من اصلا نمیتونم این ها رو دوست داشته باشم ،یعنی من مثل پدر مادرم بهشون احترام بگذارم ؟ بله . خانوادش رو مثل خانواده ی خودت . این یه عهد هست اگر نمیتونی پس چرا رفتی شوهر کردی ؟عرضه نداشتی پس چرا رفتی شوهر کردی ؟شوهر نمی کردی.عرضه نداشتی شوهر نمی کردی ،عرضه نداری این کارها رو بکنی زن نگیر اصلا ،این جور نیست بگی من فقط فلانی رو می خوام بهش برسم اما این که نسبت بهش یه سلسله وظایفی هم دارم ،حقوقی هست باید برم رعایت بکنم این که ما نمیتونیم بگذاریم زیر پا ،که . ما در بحث همسران جوان چهار تا نود دقیقه در مورد حقوق زن صحبت کردیم ،سه تا هم نود دقیقه در مورد حقوق مرد هست. یک سلسله حقوق گردن انسان میاد . پس انسان باید وفادار باشه به این حقوق .من وقتی می خواهم کاری را شروع بکنم یعنی این یه وظایفی هم دارد فقط صرف ارتباط نیست. مثلا شریک می خواهیم بشویم، حالا شریک شدی، شریکی یه قواعدی دارد دیگر. یک سلسله قواعدی دارد این را باید امانت دار باشد انسان این را باید رعایت بکند، وفا بکند به این عهد شراکت. پس ببینید شما هر تصمیمی، انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و چینش های فکری در هر کدام که می خواهی بکنی یک سلسله وفاداری ها، تعهدها،مسئولیت ها سراغت می آید. پزشک شدی؟ مسئولیت گردنت آمده، باید به عهدی که در پزشکی میبندی وفادار بکنی به مریضت خیانت نکنی، مریضت را ندواونی، شما یک روز اگر کسی از عمر یک نفر تلف کنه ،یک روز ، مثلا میتواند چک را الان بده میگوید سه هفته دیگه می نویسم براش، الان میتوانی چک این بنده خدا را بدی بده، بره دنبال کارش دیگه یا کاری کرده به تعهدش هم عمل کرده چکش را بده، نه الان تو بازار رسم نیست، تو بازار باید یه نفر را بدواونی الان این جوری شده دیگه، از کشاورز بگیر تا کارگر تا خیلی افراد دیگر، می بینی که پول هست نمیدند بهش، الان نهصد میلیاردتومان معلم ها طلب دارند پول نیست بدید شما؟ اگر کسی بگوید پول نداریم دروغ هست این همه هزینه ها ی اضافه، تشریفات های بیخود می شود، حق معلم ها را بهشون بده. کشاورز هست کارش را کرده، حالا مثلا برو چند ماه دیگه بیا مثلا پولتان را بعدا بدهیم. دامدار هست، شیر را تولید کرده، داده به دولت، دولت فروخته اصلا، تجارتش را هم کرده ولی هنوز شرکت نمیاد پول دامدار را بدهد. به یک نفر بتوانی الان بدهی و ندهی برای هر یک روزش چند سال آخرتش معطلی داری، برای هر یک روزش، چند سال معطلی داری چون یک روز دنیا معادل چند سال آخرت هست. نمی توانی بگویی همین جوری سه ماهه برات می نویسم برو سه ماه دیگر بیا بعد از سه ماه هم میبینی که اصلا اهمیت نمیدهد. اینجوری نیست زندگی کردن، زندگی یک حقوقی، یه نظمی، یه ضابطه ای، یه قاعده دارد، اگر رعایتش بکند انسان شاد هست ولی اگر رعایت نکند، نفس رعایت نکردن ،وفا نکردن ، خودش غصه میاره ، خودش مریضی روحی روانی می آورد، سکته میاره، سرطان میاره، مریضی های مختلف میاره ،دیوانگی و جنون میاره ،ناراحتی اعصاب میاره ،افسردگی

میاره برای این که تو عمل نکردی به وظایفت پس این خیلی مهم، این هم یه سلسله. گاهی وقت ها با خودتان عهد می بندید یه عهد با خودتون به خودتونم حرمت بگذارید یه تعهدی به خودتان میدهید قولی به خودتان میدهید حیا کند انسان اینکه در روایت داریم کسی از خودش حیا نکند از هیچکس هم حیا نمیکند. آقا یه قولی به خودت دادی حرمت خودت رو نگهدار ، تعهد کردی ، ما پنچ بخش داریم یه بخش جمادی داریم که حرمت دارد باید رعایتش بکنیم، یه بخش گیاهی داریم که حرمت دارد باید رعایتش بکنیم غذاش را باید به موقع بهش بدی بی وفایی نکنی بهش غذا ندهی خرابش کنی ضایعش بکنی . بدن سلامت لازم دارد باید وفای به عهد بدن این هست که باید ورزش بکنی بدنت را سالم نگه داری تو حریم های حیوانی تو حریم های عقلانی انسان یک وظایفی داره در مورد خودتم همین طور در مورد بخش فوق عقلانی ما یه تعهداتی داریم همان طور که اگر شما برید یک بچه را بردارید این بچه نیاز به رسیدگی دارد این کودک عزیز روانی که از جنس خداست در ماست و خدا در ما گذاشته اینم نیاز به چی دارد؟ مراقبت . نماز نخواندن بی وفاییه ،زیارت رفتن ذکر نگفتن ،خلوت نداشتن ،انس نداشتن با معنویت انس نداشتن با خانواده آسمانی بی وفایی هست، چطور اگر یه بچه پدر مادرش را فراموش کنه بی وفا هست یا نیست ؟ یه کسی خواهر برادرش را فراموش کند بی وفایی هست دیگر، یه کسی آسمان را فراموش کند، مادر آسمانی اش را خانواده ی اصلیش را چون پدر مادر زمینی ما که این همه سفارش شده بهشون پدر مادر اصلی ما نیستند دیگه، گفتیم پدر مادر بخش طبیعی و دنیایی ما هستند خانواده آسمانیه ما کی هست؟ محمد و آل محمد علیهم السلام هستند. باید به خانوادت وفادار باشی باید به مادرت فاطمه زهرا وفادار باشی ،باید به امامت وفادار باشی ،این ها خیلی مهمه باید به امام زمانت وفادار باشی ، این ها همه تعهد هست . عهده که اگر انسان عضو این خانواه هست نمی توانی فراموششون کنی . مثلا در برنامه های زندگیت جایی نباشه تو نسبت به خودت مسئولی باید به اندازه ی کافی همون طور که غذا لازمه که بخوری ، در روایت داریم کسی که شام نخوره «من ترک العشاء ترک العشاء خراب البدن»‌ در روایت داریم کسی که شام نمیخورد بدنش خراب میشود یا اگر کسی عمدا شام نخورد رگ عشاء تا صبح لعنتش میکند؛ یعنی رگ شام لعنتش میکنه. نه اینکه حالا شام بخوره تا خرخره ، نه منظور این هست که حتما در شب مقداری غذا ، حضرت فرمود: ولو یک خرما من یه دونه خرما امشب می خورم یه دو تا پسته ای چهار تا بادومی چیزی می خورم یه چیزی شب باید خورده بشه . اگر ظهر غذا خوردی دیگه نشه شب همین تا صبح ،شب حتما چی کار کنید؟ یه چیز مختصر یه چیزی باید خورده بشه، خوب چه طور این خیانت و لعنت میکنه انسان مورد لعنت قرار میگیره حالا کسی نمازش رو نخونه، ذکر نگه، قرآن نخونه، قرآن عهد خداست دیگه، آیه ی قرآن عهد خداست ،عهد هست یعنی تو باید به عهد خدا فرمود حد اقل پنجاه آیه یعنی ده دقیقه یه کسی می تونه بگه من ده دقیقه وقت ندارم قرآن بخونم. دروغ به خدا ،تو ده ساعت اس ام اس بازی میکنی فقط میری هی این ور اون ور می گردید تلویزیون ،روزنامه، تو خیابون ،تو میروی رستوران دو ساعت میشینی تا نوبتت بشه غذا بخوری تا بری و بیایی میشه چهار ساعت بعد میگی من ده دقیقه یه ربع وقت نداریم قرآن بخونم. والله و بالله دروغه دروغ این عهد بی وفاییه که شما قرآن نخوانی در روز باید انسان یه وقتی بزاره به معارف الهی قرآن توجه بکنید . پس این ها خیلی مهمه، تعهد نسبت به خودت داری غذات را بخوری، ذکر لازم دارد، اون هم باید ببینی چه غذایی لازم داری ، این خیلی مهمه شما میری آزمایش میگیری میگه آقا شما ویتامین د باید بگیری. ویتامین د نداری، روی نداری، بدنت کم خونی داری، این ها را باید بخوری، باید بدونی چی می خوای بخوری، در ذکر هم همین طوره یه موقع هست انسان یه ذکر خاصی لازم داره باید بره پیش کارشناس صحبت کنه ذکر مخصوصش رو بگیره و بگه ،غذاشه دیگه. «الذکر قوت الارواح» ذکر قوت النفوس» غذای روحه، باید بدی، بیاد بشینه من مثلا توسل بخونم ؟ این ذکر رو بگم ؟ دعا بخونم‌ ؟ مناجات بخونم؟ نماز بخونم؟ نماز شب بخوانم؟ حرم برم؟ این ها نیازهای شخصی تو هست، هی پشت گوش بیندازی، این کودک عزیز روان لعنتت میکنه، لعنت که میکند در هر چهار مرحله شما کارهات به چی می خورد؟ به بن بست و شکست می خورد در کار اقتصادی شکست خوردی، تو بدنت هزار و یک جور گرفتاری پیش میاد ، تو کارهای خانوادگی با بن بست مواجه میشی، در کارهای علمیتم معطلی زیاد داری قرار بوده چهار ساله لیسانس بگیری یه دفعه پنج سال طول میکشه شیش سال طول میکشه، چون خیانت کردی چون ظلم کردی یه کس دیگه ای میاد بهت خیانت میکنه، معطلت میکند، این میشود. پس عهدهایی که با خودمان داریم باید چی کار کنیم به آن؟ وفا بکنیم. دیگه چی؟ عهد با دشمن، انسان با دشمنش عهد میبندد، باید عمل بکند. قول و قرارهایی هست شما قرار داشتید باید عمل بکنید. یعنی نمی‌شود کلک بزنی به دشمن حتی دشمنت، نمیشه نامردی بکنی در حق دشمنت کار غلط هست. مثلا حالا چند وقت پیش یکی از همین شخصیت‌های انتظامی می‌گفت،‌ میگفت ما رفتیم به مقام معظم رهبری مژده دادیم که فلان شخص قاچاقچی را بعد از چند سال گرفتیم . آقا هم خوش حال شد. بعد گفت :چی جوری گرفتیدش ؟ گفتم که بالاخره یه جاسوسی فرستادیم باهاش دوست شد قرار ملاقات گذاشت وتو یک مهمونی قرار ملاقات گذاشتیم وگرفتیمش. آقا گفت: زود آزادش بکنید. آقا گرفتیمش،نه شما نامردی دشمنتون را گرفتید، باید چی کار کنید؟ به خاطر اینکه اون مهمونی رفته دیگر. تعهد ندارد که درست نیست انسان بیاد مهمان خودش را. مهمان اکرامش واجبه، شما با این قرار مهمانی گذاشتید، یعنی اعتماد کرده به شما آمده آنجا نمیتوانی بروی دست گیرش بکنی، مردی برو باهاش بجنگ. می گفت آزادش کردیم ،بعد تو یک مبارزه گرفتیمش. این تعهد هست. انسان با دشمنش هم نمیتواند مدارا نکند، یعنی کلک بزنی ،حقه بزنی ،نمیشه . دشمنته عهدی بستی، قراردادی بستی، باید پایبند باشی بهش ،مگر اینکه ،کی بهم بزنه ؟ دشمن بهم بزنه، ها ؟ اگه دشمن بهم زد حالا شما میتونی اینکارو بکنی به وظیفه خودت عمل بکنی . پس این «عوف باالعهد ان العهد کان مسئولا» کان مسئولا یعنی چی؟ یعنی خدا میشینه راجع به همه ی قول و قرارهای ما تعهدات و مسئولیت های ما سؤال میکند. من یه موقعی میگم قیامت پنجاه هزار ساله، هرهزار سال یه سؤال میکنند، بعضی های میگویند این پنجاه تا سؤال قیامت چیه؟ این ها همه اش سؤاله دیگه، تعهد، نسبت به خودت، نسبت خدا، نسبت به دین، نسبت به پیغمبر (ص)، نسبت به امام زمان (ع)، نسبت به پدر مادرت ،نسبت به همسرت ،نسبت به فرزندت، نسبت به همسایه این ها ،همه سؤال های قیامت هست. دونه دونه سؤال میکنند از ما، حوصلشم خدا زیاد هست ،ببینید پنجاه هزار سال گذاشته قیامت رو، که دیگه راحت هر کسی نمیتونه ،سؤال میکنند دیگه اصلا نگهت میدارند، یه دادگاه پنجاه هزار ساله هست . آن وقت بعضی ها چون در دنیا آدم های وفاداری هستند حضرت میفرماید: این پنجاه هزار سال رو به اندازه ی یک نماز چهار رکعتی می گذرونند. همین زیاد معطل نمیشند این تا محشور میشود میگن این همش را عمل کرده، بیا برو، کاری باهاش ندارند که چون چی کار کرده؟ عمل کرده، معطلی و عذاب و خفت دردسر و غم و غصه مال کیست که خیانت کرده ظلم کرده، عمل، وفای به عهد نداشته. این بحث، بحث مفصلی است حالا باید نوبت دیگه ای در مورد این بحث وفا و ابعادش صحبت بکنیم. میخواهیم راجع به عاشورا براتون بگم. عاشورا روز ظهور وفاداری ها و بی وفایی هاست. یعنی داستان عاشورا را اگر کسی بخواهد بگه چی به وجود آورد؟ مجموعه ای از بی وفایی ها و چی ؟ وفاداری ها ، اول بی وفاییها ، چون اهل کوفه نامه نوشتند به سید الشهدا که ما هستیم.. بیا، امام نزدیک شد به هوای حرف مردم کوفه آمد. چون اتمام حجت شرعی بهش شده بود باید می رفت دیگه، رفت . نزدیک که شد مسلم (سلام الله علیه) رو فرستاد. مسلم رفت گفت: شما نامه نوشتید هستید یا نه؟ وفادار هستید یا نه؟ ظهری بود صبحی بود گفتن هستیم تا غروب همه فرار کردند. که سیدالشهدا وقتی سخنرانی میکنه در منزل بیزه میگه که شما ها در مورد معاویه هم همین طور چند تا نامه مینویسه برای معاویه میگه تو خصوصیتت این هست که به هیچ یک از قول هات وفادر؟ مثل آمریکا ،مثل استکباری که هنوز هستند ،که هیچکدوم قول هاشون. در تاریخ آمریکا شما یه جا سراغ ندارید به یک کشوری تعهدی داده باشه یه عهدنامه بین المللی بسته یک جا، یه کسی نیست بگه یه جایی آمریکا یه جایی با یه کسی قرار داد بسته بهش چی بوده؟ عمل کرده، این یه چیزی هست که مشخصه، حالا نمیدانم چرا مسئولین ما هی می خواهند، آزموده رو بیازمایند. تاریخ آمریکا پر از چیه؟ پر از بی وفاییه، پر از کلکه، پر از حقست، اصلا طرف مطمئنی نیست هیچ وقت حتی به خودشون ها به اعضای خودشون هم وفادار نیستند به کارمندهای خودشون ،به حقوق بگیرهای خودشون هم وفادار نیستند. یه چیزی میگن خلافش عمل میکنند. معاویه هم همین جوری از همان جنس هست دیگه، یعنی این ها از جنس معاویه هستند. امام حسین می فرماید: تو نه به پدرم وفادار بودی، به عهدهایی که داشتی وفا نکردی، به برادرم وفادار نبودی هر چی قرارداد بستی زیرش زدی قرارداد صلح را، به من هم وفادار نیستی. بعد در منزل بی مزه سخنرانی میکنه به کوفی ها، می فرماید شماها به پدر من وفادار نبودید، به برادرم وفادار نبودید و اگر به من هم وفادار نیستید که نامه نوشتید برای من از شما هیچ تعجبی نمی کنم، این رسم شماست که اینجوری هستید اصلا، طبع شما هست این خوی بد شما هست که همه تان بی وفایید و روز عاشورا هم چند بار امام حسین این را سخنرانی کرد بهشون گفت شما قول دادید به ما ، در همان منزلی که حر جلوی امام حسین را میگیرد و نمیزاره امام حرکت بکند ،امام می خواست از کربلا در بیاد تا این اتفاق نیفته، از آن منطقه دور بشه ،حر جلویش را گرفت و به هر حال مسیر را آورد به سمت اون جا که باید استقرار پیدا بکنه در کربلا ،بعد از نمازی که خواندند، حضرت میگه شما ها من را دعوت کردید که من بیام اینجا چرا در مقابل من ایستادید ؟،حر میگه من جزء امضاء کننده ها نبودم میگه این ها که بودند ،بعد حضرت دستور میدهند نامه ها را بیاورند دیگه ،بعد دونه دونه هم میگه تو نبودی؟ تو نبودی؟ شما ها همتون نامه نوشتید. کربلا محصول این بی وفایی هاست یعنی دائما اونی که میاد این کارها را میکنه ،همه ی افرادی که در کربلا بودند امام حسین را می شناختند به عنوان پسر پیغمبر می شناختند، به عنوان پسر حضرت زهرا می شناختند، ابراز علاقه هم بهش می کردند. ببینید شما عمربن سعد میگه من میدانم که اگر با حسین بجنگم جهنمی میشم خودش دارد میگه ،یکی از چیزهایی که نمیگذارد انسان وفادار باشه و خشن میشه ،تند خو میشه و هار میشه انسان و تجاوز میکنه به پدرش به مادرش به همسرش به بچه هاش به اطرافیانش به حقوق این ها تجاوز میکنه ، لقمه ی حرام هست ،حرام خوری وفا را از بین میبره ،تعهد را از بین میبره ،یه کسی که خمس نمیده، میکنه تو حلق بچه اش بچه ام بخوره بچه ام بخوره خمس نمیده که به حلق زن و بچه بده ، این زن و بچه چی بار میان؟ با پول خمس نداده. بی وفا بار میان تو فردا سرت رو بزار بمیر تا قبل از مردنت عهد نشکنند بمیر بعد ببین چیکار میکنند .یک دونه از یک ریالی های تو نمیاد تو برزخ برات ،چون تو لقمه ی حرام دادی به این ها ،از این که تو لقمه ی حرام دادی به این بچه به این همسر خورده، تو چه جور انتظار داری به تو وفادار باشند . یه خانم اجازه نده شوهرش بره خمس بده ،نمیدونم مسخره کرده هیچ عکس العملی نشون نداده ،حالا خانم ها خیلی کاری هم نمی تونند بکنند حداقل باید در حد امر به معروف و نهی از منکر بگن. آقا ما راضی نیستیم به ما لقمه ی چی بهی؟ حرام بدهی، این را باید اعلام کنند. زینب کبری سلام الله علیها به سیدالشهدا میگه مگر این ها نمی شناسند تو را ؟ نمی دانند که کی هستی؟ چرا ملعت بتونهم من حرام ، این ها شکم هاشان از حرام پر شده ،واین حرام خوریه نمیگذارد که به عهدشان وفا کنند . یعنی طرف میداند که خودش به امام حسین نامه نوشته ،میداند که امضاء کرده ،میداند که به مسلم گفته به امام حسین بگو بیاد ما هستیم ،جلوی خودش را هم نمی تونه بگیرد، پول حرام اینجوری دیگه. ابن زیاد پول پخش کرد بینشان دیگه پول حرامی به همه داد خوردند وایستادند جلوی سیدالشهدا ،یزید میداند که چی هست ،یزید بعد از این واقعه ،وقتی که تو اون مجلس امام سجاد و حضرت زینب سخنرانی و میکنند و امام سجاد منبر میره و رسواش میکنه ،یزید منفعل میشه ،به امام میگه راهی برای توبه من وجود دارد یا نه؟ خیلی حرف هست و این مهم هست که امام می فرماید: بله ،یعنی امام اصلا کینه نداره ،بله میتونی توبه کنی ،ولی اون لقمه ی حرامی که خورده و اون جنایت هایی که کرده نمیگذارد که توبه کنه ، حضرت میفرماید: برو نماز بخوان یه دورکعت نماز بخوان، نمیتونه نماز بخواند ،نمیتونه . حرام با آدم این کار را میکند .یعنی نمیگذارد انسان به وظیفش درست عمل بکنه ،حتی نیازش . یک آقایی بود که ورشکسته شده بود البته پولدار بود خیلی پولدار بود. ولی تو بعضی قسمت های کاریش اینجوری بود هی می آمد به من می گفت راهی هست ،گفتم راهش این هست بیا این کار رو بکن من هم میدانستم این حرام خور هست گفتم ببین شما باید این کار را انجام بدهی ،اینجوری اینجوری ،بعد از یک سال اومد گفتش من شدم یزید ،خودش گفت من شدم یزید که حضرت گفت یه دو رکعت نماز بخونی حل میشه، شما پارسال تا حالا این دو سه رکعت نماز و ذکری از من خواستید من نتونستم انجام بدهم هر کار هم میتونم بکنم که برم سرش نمیتونم ،لقمه ی حرام نمیگذارد وفای به عهد نمیگذارد. از طرف مقابل امام با یک سلسله یاران وفادار رو به رو هستش ،یعنی یارانی داره که اوج وفاداری دارند این ها که هستند. میدانید که چند هزار با امام راه افتادند اومدند تا شب عاشورا ،شب عاشورا بارها امام به همه گفت جنگی هست که مرگ فقط دارد پیروزی ندارد، خیلی ها برگشتند رفتند یک عده ای هم تا شب عاشورا آمدند بعد حضرت دوباره اتمام حجت کردند که آقا کسی به هوای پیروز می شویم به خلافت میرسه نایستد همه ی ما گشته میشویم هر کی میخواد بره ،بره. خوب رفتند دیگه. اون هایی که ماندند حضرت فرمود که شما برای چی ماندید؟ من بیعتم را از شما برداشتم، یعنی شما درسته وفاداری کردید نرفتید اما من شرعا بیعتم را از شما چیه؟ برمیدارم ،این ها با من کار دارند، شما هم بروید،حلالتون . ایجاست که دونه دونه بلند میشن هر کدام صحبت های قرائی میکنند .یه آقایی هستش که پسرش اسیر هست امام حسین میگه که تو برای چی وایستادی اینجا برو پسرت را آزاد کن ،میتونست بره پسرش را آزاد کنه ، میگه تورا ول کنم برم دنبال پسرم؟ برم دنبال بچه ام ؟نه ،این میشه وفاداری . وایستادند دونه دونه ،ظهیر پاشد سخنرانی کرد، بریر پاشد سخنرانی کرد ،چه سخنرانیهای قرائی اصلا از آدم دلمیبره، به خدا قسم اگر هزار بار بکشند من را زنده بشم پای تو وایستادم . تازه وقتی که این ها سخنرانی میکنند و وایمیستند پای امام حسین ،امام حسین یک جمله ی عالی میگه در مورد این ها میفرماید : فا انی لا اعلم اصحابا اوفی و خیرا من اصحابی من اصلا سراغ ندارم اصحابی وفادار تر و بهتر از اصحاب خودم. تازه اونجا حضرت داره چه خطابی میکنه ؟، کلمه ی چی رو در مورد این ها به کار برد ؟ وفا ،وفا یعنی این ،یعنی چیزی که نیاز الان جامعه ی ما هست . اگر مردم به یک دونه از عهد هاشون وفا میکردند الان تمام مشکلات کره ی زمین حل شده بود و اون هم وفای به امام زمان هست ،ما به امام زمان تعهد داریم نسبت به ایشان امام ما هستند دیگه، خود حضرت فرمود شیعیان اگر دو صفت داشته باشند با عجله میام ،یکی وفاداری و یکی همدلی ،ما این را نداریم . شما نگاه کنید ببینید گریه و عزاداری و سر صدا و مشکی پوشیدن و دسته راه انداختن و حسین حسین کردن زیاد هست ،ولی پا کار امام زمان بودن چه قدر هست؟ ،حضرت فرمود شما به من وفادار باشید من با عجله میام. هزار سال پیش این نامه را نوشتند ها ،هزار سال پیش این نامه را خطاب به شیخ مفید نوشتند ،هزار سال هست امام منتظر وفاداری ما هست. وفا ،وفا یعنی من بدانم که امام زمان در این لحظه از من چه توقعی دارد ، بعد هم فرمود من هر روز میگم هل من ناصر ینصرنی امام حسین یکبار گفته ، اما امام زمان هر روز داره میگه ،امام حسین مگه چند وقت غریب بود ؟،چند وقت امام حسین غربت کشید ؟ خانواده اش مگه چند وقت غربت کشیدند ؟ مجموعه ی این سفر مگه چه قدر طول کشید ، اومد و رفتن غربت کشیدند شد هفت ماه هشت ماه ،تمام. هزار و صد و هشتاد سال به قول امام علی علیه السلام :آواره هست ،آواره ی طرد شده ی تنهای یگانه ،ما خیلی قصی القلبیم ،هر کسی باید فکر کنه که امام زمان الان ،همین الان از من چی میخواهد . وفای به عهد نسبت به امام زمان چیه؟ من الان چه طوری میتونم به امام زمان وفادار باشم که اگر چشم تو چشمش شدم که میشیم حتما ،این دنیا نشه ،اون دنیا ،ها؟ ما بالاخره رو به رو میشیم ،بالاخره ما یک روزی چشم تو چشم میشیم . با حضرت زهرا چشم تو چشم میشیم ،با پیغمبر ،با ائمه ،با خود امام زمان ،میگه تو چیکار میکردی ؟ من آواره بودم ،طرد شده بودم ،تنها بودم ،یگانه بودم ،هر روز هم میگفتم: هل من ناصر ینصرنی؟ تو چیکار میکردی تو زندگیت ؟ سوال نمیکنه از ما ،به خدا سوال میکنه .سوالی هست که من و شما باید یک روزی بهش جواب بدیم پس این که هر کسی به این فکر بکنه هیچ کس هم نیست بگه من کاری برای امام زمان نمیتونم بکنم ها ، آقا اصلا یه کسی فلج هست هیچ کاری نمیتونه بکنه قطع نخاعی هست اصلا زمین گیر هست ،خیلی کار میتونه برای امام زمان بکنه جنازش که اونجا افتاده کار میتونه بکنه برای امام زمان ،تا یه کسی که سر پا هست ،ما خیلی کار میتونیم بکنیم . ما تو بعد اقتصادی یه عالم میتونیم برای امام زمان هزینه کنیم تو بعد بدنی میتونیم برای امام زمان هزینه کنیم ،تو بعد مسائل اجتماعی ،اعتبارات اجتماعی میتونیم بذاریم ،اعتبارات علمی میتونیم بذاریم ،تواناییهای علمی خودمون رو میتونیم بگذاریم ،تواناییهای معنی خودمون را میتونیم بذاریم . این کس که زمین گیر هست یعنی یه تواناییهای چهارگانه رو هم نداره تواناییهای معنوی نداره دعا کنه ذکر بگه برای امام زمان . ها؟ میتونه که . همه میتوانند برای امام زمان کمک کنند واقعا ما چند دقیقه از وقتمون صرف امام زمان میشه در بیست و چهار ساعت ،صرف زن ،صرف شوهر ،صرف بچه ،صرف پدر، مادر، دوست ، رفیق ،تلویزیون ،این ور اون ور چه قرش مخصوص امام زمان هست که آقا آواره هست الان ،ما بچه هاشیم هستیم بابامون هست توقع داره از ما ،ما الان داریم چیکار میکنیم ؟ این بی وفایی ها غم میاره برای انسان دقت بکنید اگر یه کسی به پدر زمینیش بی وفایی کرد خود به خود ( حالا جلسه ی بعد توضیح میدهم ) و به طور طبیعی خداوند سیستم را طوری آفریده که شما وقتی به بدن خیانت میکنی چی میاره برت؟ درد و کسالت میاره برات ،ها ؟ درد و کسالت میاره چون بهش خیانت کردی ،روح هم اینجوریه شما وقتی بهش خیانت میکنی اون چیزی که باید انجام بدهی وانجام نمیدی ،وظیفه ای که داری انجام نمیدی چیزی که باید عمل بکنی ،عمل نمیکنی میره سراغ افسردگی ،میگه من همه چیز هم دارم ،شوهرم خوبه ،زنم خوبه ،وضع مالیم خوبه ،شغلم خوبه ،اعتبار اجتماعی دارم اما افسرده ام ،کلافه ام ،زود رنجه ،حساسه ،خواب راحت نداره نمیتونه بخوابه ،خواب هم میکنه پر از کابوس هست ، چون خیانت کرده .این که امام صادق می فرماید :سه چیز هست که شادی می آورد برای انسان .اولیش چیه؟ وفا ، این که انسان وفادار باشه واقعا . همین یک دونه وظیفه را انسان نسبت به امام زمان انجام بده ،یعنی اول از خودمون سوال کنیم که من نسبت به پدرم آسمانیم یک سلسله تعهد دارم چون بابام هست ،بابای اصلیم هست خدا من را از اون آفریده ،نسبت به اهل بیت یه وظایفی به عهده داریم .یعنی هم باباست هم امام هست . بعد بپرسه که ببینه من الان چیکار میتونم انجام بدهم این خیلی مهمه . تا نشینی تو یه خلوت من بارها گفتم ،تا نشینی تو خلوت قلم و کاغذ دستت نگیری تا تمرکز نکنی انسان نمیتونه وفاداری بکنه .باید بری یه جایی تکلیفت رو روشن بکنی به جای این همه حسین حسین گفتن، امام حسین الان هیچ نیازی به گریه و عزاداری ما نداره. نه این که نریم باید بریم ولی این گریه ها برای این بوده تو بتونی در آن بفهمی حسین زمانت کیه ،تو هم مثل اصحاب اون زمان بی وفا نباشی نسبت به حسین زمانت .کل یوم عاشورا کل عرض کربلا ،هر روز عاشوراست و زمین کربلاست . تو باید حسین زمان خودت را بشناسی ،به خدا الان وضعیت ما مثل وضعیت زمان امام حسین هست . اون هایی که عمل نکرند و سکوت کردند و تنها گذاشتند حضرت را و هیچ اقدامی نکردند را لعنتشون میکنیم . تو زیارت وارث میگیم فالعن الله امت سمعت بذلک و رضیت به ما هم لعنت میشیم اگر عمل نکنیم. لذا مهمتر از این که زنم چی میخواهد ،شوهرم چی میخواهد ،الان اقتضاء چی می خواد ،کار اجتماعی چیکار کنم ؟ کار سیاسی چیکار کنم؟ مهمتر از همه باید بدویی بدویی ،بری یه گوشه بشینی و بشینی فکر بکنی که من الان این آدم بابای من هست ،امام من هست ،من چیکار میتونم براش بکنم وبعد یه فهرستی در بیاری از توانمندیهات و شروع کنی به عملیاتی شدن ،کار کردن برای امام زمان ،وقف کنی خودت رو .اینجا هست که باب شادی ،نشاط ، آرامش و خیر و برکت . حتی تو باب های چی؟ پایینی میاد سراغت . اینجا هست که عقل وذهنت باز میشه یه چیزی که ده ساعت میکشید تا بفهمیش چون وقف امام زمانت هستی چه قدر طول میکشه؟ یک ساعت. مشکلات بخش طبیعیت ،زمینیت زود حل میشه ، چون با قطب در ارتباط هستی ،با منشاء خیر در ارتباط هستی .و خیلی چیزهای دیگه که کارها یسر پیدا میکنه . وقتی انسان با قطب عالم درگیر هست ،با قطب خیر در گیر هست ،با دریچه ی خیر خدا با منشاء روزی درگیره ، چه جوری میخواد مشکلات نداشته باشه تو زندگیش ،ما اصلا با صاحب روزی درگیره زندگیمون خوب چی به ما میرسه؟ هیچی، پس دقت کنیم امام صادق علیه السلام چه می فرماید :که اگرتو وفادار باشی ،شاد میشی.اگر درست عمل بکنی برات شادی میاره . جلوی بسیاری از حوادث تلخ دنیایی و آخرتی هم وفا داری میگیره . خدایا به حق محمد وآل محمد همه ی ما را نسبت به امام مان ،نسبت به خودت ،نسبت به مردم ونسبت به خودمون وفادار بدار،به ما قدرت وفاداری عنایت بفرما .