شادی (جلسه 23) 14/5/96
بسم الله الرحمن الرحیم
بحثمان درباره عوامل شادی بود. یک نکته خیلی مهمی عرض کنم. وقتی می گویم عامل یعنی ما یک عمل کننده داریم و یک پذیرنده عمل داریم. عامل و معمول. عمل و عکس العمل. علت و معلول و بحث شرعی اش قضا و قدر که توضیح دادیم که اینها ساختارهای ریاضی دارند. گفتیم انسان هر قدری را انتخاب کند در زندگش اش، قضای مناسب با آن قدر سر راهش قرار می گیرد. چون سیستم یک سیستم ریاضی طراحی شده در نظام خلقت اینک مثلا آب در صد درجه جوش بیاید. پس قدر صد درجه شما هر جای ایجاد کنید. قدر یعنی چی؟ اندازه. قدر صد درجه را شما هر جا جور کنید قضای جوش آمدن چیست؟ فراهم می شود.
در نظام خلقت تمام نظام خلقت قضا و قدری است. یعنی این جور طراحی شده است. یعنی از نظر فیزیکی به او می گوییم عمل و عکسالعمل. علم چرا پیشرفت می کند؟ برای اینکه دانشمندان در دانشگاه های مختلف جهان می نشینند این قضا و قدرها را چکار می کنند؟ یعنی علت و معلول ها را خارج می کنند، بعد علم می شود. بعد از آن استفاده می کنند. پس علم یعنی چی؟ دانش به معنای Science یعنی چی؟ یعنی مجموعه قوانین خلقت، مجموعه علت و معلول های خلقت. تمام رشته های علمی و دانشگاهی در تمام دنیا همین است. یعنی یک سلسلسه قوانین را کشف می کنند. یعنی هر گاه الف آنگاه ب. این علم می شود.
در نظام خلقت قبل توضیح دادیم از الله که هستی محض است تا عالم ماده یعنی شما عالم جبروت بگیرید عالم ملکوت و عالم ماده را بگیرید تمام تنزلات قبلا توضیح دادیم اینها ریاضی است. درواقع یک حقیقت هست که این حقیقت با قواعد و تنزلات ریاضی تا ماده می آید.
مثل قوس نزل و صعود شاگر و استاد بود که قبلا توضیح دادم. الان من می خواهم برای شما مسئله معنوی، عرفانی و فوق عقلی را به شما بگویم. این کجاست این مسئله الان؟ یعنی حقیت فوق عقلانی یا عرفانی کجاست؟
در دروون من. درسته؟ من اگر بخواهم این حقیقت فوق عقلانی را برای شما بیان کنم، باید اول بیارم در عالم عقل خودم. با یک قاعده در موردش فکر کنم. بعد بیارم در عالم مثال و خیال خودم براش واژه سازی کنم. بگوئیم حالا من می خواهم این حقیقت را بگویم چه جوری باید بگم؟ باید بیارم در عالم خیال. اصل عقلی است. قاعده عقلی است. اول باید تصور کنم که حالا من می خواهم برای عزیزان بگویم چی باید بگویم. بعد آن را که من تصور می کنم تبدیل به ماده. توجه کردید. شما اگر در کلاس چی گیرتان از من میاد؟ یک ساعت چه ارتباطی با من دارید، ارتباط مادی دارید. آن چیست؟ من صوت می گویم به ماده شما که چی هست؟ گوش شماست می خورد. شما این ماده ای را که من به شما دادم، که حرف است، کلام است، این را اول تصور کنید که این آقا چی می گوید، من می فهمم که چه می گوید بعد تعقلش کنید. یعنی مسیر درست عکس من را طی می کنید. تعقلش می کنید که این حرف درست است یا غلط است بعد انشالله طهارت های روحانی و معنوی باشد تبدیل به حقایق فوق عقلانی می شود. پس استاد یک سیر از فوق عقل به ماده است. شاگرد یک مسیر از ماده تا به فوق عقل را طی می کند. این سیر ریاضی است. عوامل خلقت همه همین است.
آن چیزی که من الان به شما می گویم، آیا شما بدون ماده و صورت اینجا آماده ای یا نه؟ می گوید می خواهیم برویم آنجا که صوت بشنوید؟ نه. شما در خانه تان صوت است. تلویزیون هست و می نشیند صوت می شنوید یا در اتومبیل تا صوت دارید. هدف شما از این که مسیر زحمت می کشید تا اینجا تشریف می آورید این حرفها را می شنوید صوت را تحمل می کنید. این چی هست؟ شما دنبال چی می گردید که اینجا آمدید؟ دنبال یک امر مجرد هستید که اینجا آمدید. یک امر فوق تجرد. یک معرفت یا یک معنویت. یک دانش یک معرفت یک عقلانیت. پس آن که درواقع گمشده شماست امر مادی نیست. شما دنبال امر مادی اینجا نیامدید. دنبال امری آمدید که مجرد است اصلا مادی نیست. بعد از اینکه از کلاس می روید چیزی به وزن شما اضافه نمی شود. هزار ساعت هم بشنوید به وزن شما اضافه نمی شود. ولی به قیمت شما و دانش شما و مهارت های شما و توانائی های شما اضافه می شود.
پس اینجا یک ماده بود که توانست وقتی تولید می شود در یک جریان و روند علمی و تخصصی به گوش شما میرسد، یک تحول یک شدنی را ایجاد کند. پس درواقع ما عالم فیزیک مان با متافیزیک مان یکی است. یعنی یک حقیقت است. عالم فیزیک یک جلوهی فشرده از عالم متافیزیک است.
کل عالم دنیا ماده یک جلوه از یک عالم بالاتر که ملکوت است، و مادی نیست، هست. این جلوه هست. حالا دانشمندان می گویند اصلا ما چیزی به اسم ماده در مقابل متافیزیک نداریم. ماده خودش یک امر مجردی است که در اثر تمرکز وجودی تبدیل به ماده می شود. یک امر مجرد که در تمرکز ماده می شود. در واقع در فیزیک این است که ماده تجمع انرژی است. وقتی انرژی خیلی متمرکز می شود تبدیل به ماده می شود. انرژی یعنی نیرو که مادی نیست. پس این امر مجرد و غیر مادی وقتی متمرکز و فشرده قرار می گیرد تولید ماده می کند.
والا ماده چیزی نیست. این مادی است. همه قابل تبدیل به همدیگر است. ساختار ثابتی که ندارد. مواد همه به هم تبدیل می شوند. بنابراین، وقتی داریم راجع به تاثیر و تاثر صحبت می کنیم، این هم برای بحث امروز خیلی مهم است و هم برای بحث بعدی که در مورد آثار موارد صحبت کنیم مهم است. مثلا فلان میوه خوردن چرا اگر کسی فلان میوه را بخورد شاد می شود؟
یا اگر فلان خوراکی را بخورد غمگین می شود. می خواهیم ببینیم داستان این چیست؟ شما مثلا می گوئی این را بخور حالت خوب می شود. حالت، دل، حس یک امر مجرد است. چه ربطی به ماده دارد. ماده چکار می تواند بکند که حال تغییر کند. این فرمولش چیست. چون این بحث بعدی را انشالله داریم. ماه آینده یعنی اول مهر می شود. چون دوره آن موقع می افتاد. هم راجع به بحث امروز داریم که روابط و بد و بستون های عوالم با همدیگر یک حقیقت هست که با هم روابط علمی دارند. مثلا کسی را می بینید که صورت قرمز دارد. خوب هم نمی شود. می گویند دچار ماه گرفتگی شده. الان یک کسی بگوید ماه گرفتگی یعنی چی؟ یعنی ماه آنجا گرفته صورت او اینجا چی شده؟ قرمز شده. ربط منطقی دارد؟ دارد ولی قادر به کشفش فعلا نیستیم. یا صاعقه که یکجا می زند یک کسی می میرد. الان چه جوری است ربطش؟ می گوید ما نمی دانیم. فقط علم می تواند بفهمد که چی هست.
شما اگر همین سیستم ضبطی که اینجاست 60- 70 سالم را ضبط می کند، 50 یا 60 سال پیش می گفتید این صدا را ضبط می کند، یا تلفن همراه هائی که کسی باور می کرد؟ ماهواره، اینترنت هیچ کس باور نمی کرد. ولی وقتی رفتند کشف کردند دانشمندان دیدند چه روابط عجیب و قریبی بین ماده، انرژی، صوت و تصویر وجود دارد. هر روز پیشرفت می کند. من به شما گفتم که آن دفعه هم قول دادم یک زمانی می شود که آدم ها را مثل پیامک این ور و آن ور می فرستید. آدم، ماشینت مثل پیامک خودت را ارسال میکنی یک جائی. زمین هم نه حتی بیرون زمین هم می توانستی بفرستی. در دانش الهی ما قطعا این وجود دارد. قواعدش را ما می دانیم. حالا باید دانشمندان این قوانین را باید کشف کنند و بکارش بگیرند.
الان می خواهم راجع به شادی دو قاعده بخوانیم که فوق العاده است. من قبلا گفتم ما یک سلسله قواعد پیچیده بین نظام فیزیک و متافیزیک داریم. خیلی است. شاید صدها قاعده است. حالا دانشمندان کتابی نوشتند بنام قانون جذب یکی اش را درآوردند این همه در دنیا سرو صدا کرده. در حالی که ما هزاران برابر قواعد جذب را کاملا در آموزش های قرآنی داریم. چون خداوند دائما در قرآن به ما دانش می دهد. می گوید اگر این هست پس این است. اگر این هست پس این است. اگر این جوری بشود این جوری می شود. دائما در ما تغییر و تحول ایجاد می کند. به ما می گوید این قوانین را یاد بگیرید.
حالا دو تا قاعده می خواهیم بخوانیم که خیلی مهم است راجع به شادی و غم. نگاه کنید. از نبی اکرم صلی الله علیه و آله. می خواهد بگوید ریشه خیلی از شادی یک زندگی چیست و ریشه غم هائی یک زندگی چیست. درست شد!
شما الان غمگین هستید می روید پیش یک دکتر روان پزشک می گویی من غمگینم. این قوانین را نه روان پزشک می داند ونه روان شناس می داند. این قوانین قوانین ناب خلقت هست که چه کسی در اختیار ما میگذرد؟ آن کس که فرمول و قوانین خدا را مستقیم از خود خدا گرفته است.
یعنی معصوم. روان پزشک، روان شناس خیلی خیلی عقب هستند از دانشی که مستقیم توسط خالق به ما داده می شود. ببینید می گوید «من اثر ما یرضاه الله اظهر الله ماله ما یسره= هر کسی پنهان کند آن چیزی را که خدا را راضی می کند پنهان کردنش، پوشاندش. خدا چکار می کند در مقابل. خدا برایش چیزی را ظاهر می کند که شادش کند. خوب دقت کنید. پس ما اگر دنبال شادی هستیم یکی از روش های شادی این است ک ببینیم کجا خدا راضی می شود. که یک چیزی نباید برملا شود و پوشیده باشد. آن چیزی که خدا دوست دارد بپوشانیمش اگر پوشاندیمش تولید شادی برای ما می کند.
آن چیزهائی که ما باید بپوشانیم چی ها هست؟ چه چیزهائی است که ما باید بپوشانیم و خدا دوست دارد پوشیده شود؟ یکی اسرار خودتان است. هیچ وقت اسرارتان را با هیچ کس در میان نگذارید. این روش غلط است که من فکر کنم احتیاج به چیزی دارم که من را خفه می کند و من احتیاج دارم آن را به کسی بگویم. که اصطلاحا به آن می گویند: درددل.
این غلط است. چون شما باید درددل را پیش کی بکنید؟ الان بنده سرم درد میکند آمدم به مامانم و بابام گفتم سرم درد می کند. فایده ای دارد؟ اگر دوستم داشته باشند خوشحال می شوند یا ناراحت؟ ناراحت می شوند. اگر از من بدشان بیاید چی؟ خوشحال می شوند. پس شما وقتی که اسرارتان می گوید از دوستت باشد ناراحت می شود غصه دار می شود اگر دشمن باشد خوشحال می شود.
سرت را باید به چه کسی باید بگوئی؟ الان تو مریض هستی . این بین خودت است. من می دانم یک دکتری هست که می تواند مریضی من را خوب کند. می روم سراغ او بهش می گویم وضعیت من این جوری است. بهش می گویم یک آزمایش بنویس داستان من چی هست. بین خودمان هم باشد، تمامش می کنیم. می گوید مثلا این سرطان دارد، این هست این هم داروش. به هیچ کس هم نمی گویم تا درمان بشود. یا اسرار زندگی تان، همسرتان، اسرار فرزندتان، یک کسی راجع به فرزندش، فرزند کوچکی هست : 2 یا3 یا 5 سالش هست. شما بروید بگوید که این بچه من همه اش این طوری می کند. این غیبت است و جدای از این که این غیبت است،معصیت است و حرام است این کار، یا پشت سر کسی صحبت می کنید، اثربخش هم نیست. نباید اسرارتان به کسی بگوئید. «سرک اسیرک فاذا افشویت کنت اسیره= سرت تو اسیر توست ولی وقتی فاشش می کند تو اسیر او هستی». اسیر چی می شوی که الان فلانی فهمید، فلانی می داند. این اشتباه بزرگی است که بیشتر خانم ها هم مرتکب می شوند. حالا تا به کسی می خوردکه یک ذره از او خوشش می آید، از شوهرش می گوید، از بچه اش می گوید یا آقا می نشیند از زنش می گوید، درددل می کند. این خیلی خطرناک است. از پدر یا مادر، مادرشوهر، جاری، باجنلاق می گوید، از خانواده همسر می گوید. یعنی چی! این خیلی خطر دارد. وقتی چیزی را نباید فاش کنی، فاش کنی پشت سرش غصه می آید. یعنی قاعده خلقتی است دیگر. قاعده نظام قضا و قدر الهی این است که تو وقتی تو چیزی را که نباید بگوئی را می گوئی، و همه جا فاش کنی. راز همسرت است چرا به این ور و آن ور می گوئی. همسرم این جوری است، مادرشوهرم این جوری است، یا خودم چنین مشکلی دارم. به این چه، این چکاره هست. چرا؟ گاهی طرف کارشناس هست، می خواهی به او بگوئی تا مشکلت را حل کند. یک جائی جواز غیبت دادند، در جائی است که پیش مشاوره بخواهی حرف بزنی تا مشکلت را حل کند. مجبورم بگوئیم که این جوری است. تمام شد. ولی شما بری پیش خواهرت بگوئی، گوش برداری هی زنگ بزن به خواهرت که امروز فلانی این جوری کرد، اون جوری کرد، به مادرت بگو، به خواهرت بگو، به دوست بگو، پیامک بده، عکس بگیر نمی دانم این کارها چیست. این قطعا خروجی که نباید از شما خارج بشود ،و خارج می شود تولید غم می کند . پس ما درددل نداریم. درد دل را پیش کسی بگو که موثر باشد. یعنی خدا. کر هست ،ناتوان هست ،ضعیف هست ،نامهربان هست، چی هست؟ هیچی. دوست دارد، می شنود، سمیع و بصیر و محیط به تو هست، به خدا بگو به اهل بیت بگو. یعنی چی من هیچ کس را ندارم. هیچ کس را ندارم که برم بهش بگم. ما خدا را داریم ،اهل بیت را داریم ،فرشته ها را داریم. شهدا می شنوند و کمک هم می کنند. شهدا که نرفتند آن طرف. بخاطر همین هم شهید می گویند.یعنی چی هست؟ شاهد هست. شما بروید سر قبر یک شهید با او درد دل کن، کمک می کند به تو. یک کسی که کار از دستش برمی آید. آبروت هم نمی برد. تو را هم بیشتر از خودت دوست دارد. بنابراین، باید جای ببری اسرار را بگوئی که شخصیتت، منشت، آبرویت و آبروی کس دیگری نرود. این یکی از چیزهائی است که خدا دوست دارد پوشیده باشد.
اسرارتان را به کسی نگوئید. رازتان را به کسی نگوئید. اتفاق های که افتاده به کسی نگوئید. آره من یک دوست دارم به دوست بگوئیم که دوست من می گوید که حالا من یک همچین مشکلی برایم پیش آمده، چیکار کنم. یا همسرم همچین اشتباهی دارد، همچین ضعف یا لغزشی دارد. یا پدرم یا مادرم یا فرزندام. برای چی این و آن ور می گوئی. این خیلی خطرناک است. اگر فاشش کردی منتظر غصه باش. دیگر با روان پزشک حل نمی شود.
منتظر باش. پس این یکی از مواردی هست که ما بپوشانیم. چون خدا راضی است. خدا می گوید بیائید اسرارتان را به من بگوئید. گناه کردی الان معصیت کردی، بیست سی سال فحشا ومنکرات نشین برای کسی درد دل کنی. اصلا کسی حق ندارد گناهش را پیش کسی اعتراف کند. اعتراف به گناه فقط پیش خداست. یک موقع یک گناهی است و من مبتلا هستم به آن، نمی تونم حلش کنم. باید با یک کارشناسی که متخصص این کار هست می توانم صحبت کنم. متخصص این کار هست. یعنی می تواند این گناه را از من جدا کند. با او درمیان بگذار. غیر استاد پیش هیچ کس حق اعتراف نداری در مورد گذشته ات. کسی هم حق ندارد این را از کسی بخواهد. نه خدا وکیلی بگو چند تا دوست دختر داشتی! نمی دانم قبل از ازدواج با من با کسی بودی! سوال بی جائی است. نه مرد حق دارد از زن بپرسد و نه زن از مرد. آقا روش خواستگاری یک روش علمی است. شما با کسی روبرو می شوید احترام می گذارید این ممکن است همسر ایده آل شما باشد. مسیر تحقیق یک مسیر ریاضی وعلمی است. راهش این نیست که بروی تو صورت یارو بایستی بگوئی تو مثلا قبلا چیکار کردی. کار غلطی است. کار درستی نیست. این تجاوز به حریم آدم هاست. این خوب نیست. من می توانم برم تحقیق کنم. بعد هم باید قاعده دستم باشد. گذشته چقدر مهم است. چه جوری است گذشته؟ پس هر چیزی که خدا نیست نباید آشکار کنی. باید مخفی کنی. آشکار بشود باید منتظر حوادثش باشید. غصه برایت می آورد، افسردگی می آورد، پژمردگی می آورد، کلافگی می آورد، پوچی برات می آورد. هیچ وقت چیزی را که خدا راضی نیست، نباید بگوئی. در مورد هیچ کس در مورد خودتان در مورد حتی فرزندانتان. هیچ کس نباید بروی بگوئی.
سهم زیادی از آسیب های زندگی ما مال این تجاوز است. در اسماء الله بحث تجاوز را توضیح دادیم. آنهارا کار کنید. مثل اینکه با کی حرف می زدی؟ کی بود؟ نباید سوال کنی از هیچ کس. نباید از همسرت، خواهر و برادرت. هیچ کس سوال نکن کی بود. چی گفت؟ حالا تازه اولین سوال کی بود؟ فلانی. چی می گفت؟ داستان شروع می شود. اصلا سوال نکن. خانمت می خواهد برود بیرون، کجا می روی؟ شوهرت می خواهد برود بیرون، کجا می روی؟ کجا رفتی؟ خب چی شد؟ تعریف کن برام چی شد چی دیدی. اصلا سوال تجاوز هست. این خوب نیست. شما حق نداری به حریم کسی تجاوز کنی. کیف بچه را برداری بگردی. بچه هر دفعه بیاد مثل مرده شور کیف را باز می کند، می ریزد بیرون هر چی هست. یک موقع هست من نگاه معقولی دارم. الان بهم یک اطلاعی رسیده ، یک خطری تهدیدم می کند. از نظر تربیتی می خواهم روی بچه ام کنترلی کنم.
اما بعضی ها مریضند اصلا. نمی دانم موبایل شوهرت برداری نگاه کنی، موبایل زنت را برداری نگاه کنی، موبایل خواهر و برادرت را بردای کنترل کنی یا دارد پیامک می زند تو نگاه کنی به کی پیامک می زند. به همین میزانی که ما می خواهیم یک چیزی که مال یک کسی هست برای ما آشکار بشود بعضی ها حس فضولی شان زیاد است می گویند ما فضول نیستیم ما کنجکاویم از روی کنجکاوی دارم می گویم. این فاجعه است. دارد روزنامه می خواند نگاه نکن چی داره می خواند. داره کتاب می خواند به صفحه کتابش نباید نگاه کنی. این چی داشت می خواند. این اصلا داشت می خندید ، می خواهد ببیند این مقاله یا کتاب چی داشت می خندید. بعضی ها مریضی شان بدتر است. نگاه می کند می گوید به چی فکر می کنی. جون من بگو به چی فکر می کنی. راستشو بگو. نه بگو به چی فکر می کنی. نه نمی گی. بگو دیگه. آن هم ممکن است نگوید. این یعنی چی!
حق نداری از این سوال کنی به چی فکر می کنی. این حس متجازو ما خودشیفتگی های که ما داریم که هر چی هست از حریم یک کسی دربیاریم. برای آنها جذابیت دارد، کنترل می کنیم همه را، این غصه می آورد در زندگیت. قاعده است. آنکه نشسته روی نوک خلقت یعنی پیغمبر به تو دارد قاعده می دهد. این علاقه در تو ایجاد شده که از زندگی بقیه سر در بیاوری بدان داری می روی مسیر غصه. مسیر افسردگی. فلانی ازدواج کرده، نکرده، پسرش کی هست، دخترش کیه، خانه اش کجاست، درس چقدر خوانده، همین. هیچ. شما حق نداری به هیچ وجه حقوق متجاوزانه داشته باشی نسبت به کسی. مثلا فلانی طلاق گرفت، با کی رفت با کی میاد. دوستش، شوهرش هست، صیغه کرده، صیغه شده، اصلا هیچی. به هیچ وجه انسان حق ندارد که با اسرار دیگران یا اسرار خودش توی این فاز برود. چون وقتی شما می خواهی سر را بگیرید این سر جذاب کجا می شود قانونا؟ در سینه جذب می شود. وقتی خیال تشکیل می شود، تو اصلا بال پرواز به عالم هستی تمامش کردی. من یادم هست یک سفر خارجی داشتیم با یک هواپیمائی غول پیکر ، 400 نفر این رفت روی باند و برگشت. گفتند نمی شود این را بلند کرد. یک مقدار زیادی بارها را خالی کردند. نمی کشید که برود. یک کسی که دائما درگیری وهمی و تخیلی دارد چطور می تواند نماز بخواند. او چهل سال هم نماز بخواند یک سانت هم بلند نمی شود. چون نماز قدرت پرواز ندارد. روی باند می آید ولی فایده ندارد. حرم هم می رود گریه اش می گیرد اشکش هم می آید، مسجد وحسینیه هم می رود، حالش هم می کند، ولی تحولی بالی پروازی، رویایی، رویتی هیچ اتفاق نمی افتد. چون او سنگین است. باید یک کسی دائما با اسرار دیگران و فضولی دیگران. بعضی ها بیکارند می نشیند تلویزیون نگاه می کنند، افسانه نگاه می کنند، افسانه ای که حقیقت نداشته اصلا او می ریزد به ذهنش یک عالم آشغال خوب این نمی تواند پرواز کند. شب آقا امام زمان ، فرشته و شهدا می خواهد بیایند، خود خدا می خواهد بیاید، حضرت زهرا می خواهد بیاید، این اصلا جا ندارد بنده خدا. مثل پیامک می ماند. و تلفن می گوید آقا پیامک داری چندتا را خالی کن، تا این پیامک بیاد. ظرفیت پر است. تا خالی نکنی آن پیامک از بالا پائین نمی آید. یعنی امام حسین قرار بود امسال بیاد توی خواب این بنده خدا مثلا با او خوش و بشی کند، احوالپرسی کند، رازی به او بگوید، این آدم انقدر فضول ، پر ، پر تخیل و پر توهم است، 15 سال دیگر امام حسین به خوابش می آید. 15 سال دیگر امام حسین چشت ذهن او معطل است. جا نداری که تو اصلا. بعضی وقت ها دیدید پیامک می آید، نصفه رسیده. بخشی از متن نیست. جا نداری. بعد می گوید دیشب یک خواب قشنگی دیدم، یک خواب از امام حسین دیدم یادم رفت. یا خواب حضرت زهرا دیدم یک خواب خوب دیدم، اما یادم نمیاد. پر است. با این تلفن ها همه دنبال آشغال جمع کردن هستند. هم شدند مهندس بازیافت. ای کاش بازیافت بود، همه دارند زباله جمع می کنند. یکسره پای اینترنت، پای تلفن همراه، پای رمان ها، پای این فیلم ها، پای این تلویزیون، پای این سینماها، در بازار همه دارند آشغال جمع می کنند. تو داری آشغال جمع می کنی می خواهی چه جوری محشور بشوی. شب اول قبر می خواهی چیکارش کنی. یعنی مثل اینکه بچه در رحم مادر یکسره مامانش مثلا سیگار بکشد، قرص ناجور بخورد، وقتی نطفه تبدیل به بدن می شود آیا به راحتی می شود از بدن این بچه رفعش کرد؟ باید تا آخر عمر درگیر آشغال های مادرش باشد. چطور الان به شما می گویند شما مثلا ژله درست می کنند با شهوت همه دوست دارند، جزء کلاس کار شده اگر نباشد می گویند بی کلاس است. ژله درست می کنند، موارد رنگی اینها هیچ وقت جذب نمی شود. در کبد می ماند. فقط تولید سرطان می کند. چیزهای رنگی هیچ وقت از کبد دفع نمی شود. می ماند سرطان می شود. برای چی اینها را جمع می کنی؟ هر چیزی که استفاده می کنیم. پس اسرار خودمان و اسرار دیگران. می خواهم یک رازم را بهت بگم. به من چه. کاری از دستم برمیاد من توانائی دارم! والا وقتی جمع می کنی، خوب نیست. غصه ات زیاد می شود. به هیچ وجه ما نباید علاقه به اینکه سرک در زندگی کسی بکشیم، خواهرمان، همسرمان، پدرمان، مادرمان. هیچ کس. تمام شد. یک موقع است به طور تصادفی در جریان قرار می گیریم. نرفتیم فضولی کنیم. متجازو نیستیم. به صورت تصادفی شما چیزی را می بینید. متوجه می شوید. همانجا باید فراموشش و ندید بگیرید. نصف یک شخصیت عاقل تحمل و نصفش بی خیالی است. علی علیه السلام می فرماید: نصف شخصیت عاقل تجاهل است. تجاهل یعنی چی؟ یعنی خودش را به نفهمی بزند. می داند. شنیده و خبر دارد ولی ندید می گیرد. این آدم می خواهد پرواز داشته باشد، این آدم می خواهد نشاط داشته باشد، باید بسیاری از چیزهائی که دیده را بگوید ندیدم. ولی وقتی با شهوت دنبالش هست که دربیاورد، تجاوز است. آسیب می بیند انسان. یکی از چیزهائی که خدا دوست دارد مخفی باشد. اسرار خودت و اسرار دیگران است. گناهان خودت و گناهان دیگران. حق نداری اصلا دنبالش باشی، تو ذهنت نگه داری، تعقبش کنی، هیچی. چون ببینید ما از صراط می خواهیم رد شویم. صراط از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است آن هم در جهنم نه روی جهنم. همه ما باید از توی جهنم رد شوند باید. توی جهنم باید رد شوی فقط باید دقت داشته باشی سر نخوری. حالا یک کسی بخواهد در این مسیر به بقیه کار داشته باشد سر می خورد یا نمی خورد؟ بندبازها را دیدید تمام صددر صد ذهنشان روی چی هست. یک کسی براش سوت بزند یا تکانش بدهد؟ او می افتد. ما اصلا با زندگی بقیه چیکار داریم؟ اسرار بقیه چیکار داریم. الان برای همین ورودهای کم شده است. یکی از بزرگان می گفت: یکی از اولیا خدا خواب دیدم می گفت که قبلا زمان جنگ و سال های بعد از جنگ هر کسی در ایران می مرد بسیاری از کسانی که می مردند به بهشت می روند. اما الان کسانی که می میرند به ندرت به بهشت می برند. چون انقدر آشغال جمع می کنند، روح ها خراب می شود بهشت کم می روند. چون آشغال جمع کرده باید برود در جهنم برزخ تسویه کند. این چیز خوبی نیست. صدا ضبط می کنند، از همدیگر عکس می گیرند، دیدید این شهوتی شده. یک مشت آدم های نادان و جاهل و از خود بی خبر تمام شب و روزشان این است که از زندگی مردم سندی تهیه کنند در صفحات بگذارند. اسرار مردم فاش بشود. این چیکار می کند او چیکار می کند.
پس یکی چیزی هم خودمان در جریان قرار می گیریم باید حواسمان باشد درگیرش بشویم چی می آید سراغت؟ غصه. محروم می شوید از بسته های شادی خدا. ببینید این اسمش بسته شادی است. می گوید: «اظهر الله ما یسره» خدا یک چیزی را بهش نشان می دهد که شادش می کند. یک چیزی ظاهر می کند. این پنهان کرده ولی خدا برایش یک چیز شادکننده ظاهر می کند برایش.
خدا رحمت کند یکی ازعلما را اسمش یادم رفته در این مدرسه حوزه علیمه مروی. بهش خبر می دهند یک نفر قاچاقی اومده گفته من می خواهم طلبه بشوم ولی طلبه نیست. سر درس ها می آید ولی نماز نمی خواند و مشرب خور هم هست. یک کسی رفته برود فضولی کرده بود. مشروبش را هم می گذارد پشت کتاب هاش. این باید درش می آورد. رئیس حوزه است و نمی تواند صبر کند کسی این نقش را بدزد بعد بیاد. بعد می گوید من قرار گذاشتم که به طلبه ها سر بزنم. چقدر قشنگ است. هر شب برم حجره یکی از طلبه ها تا می رسد به حجره این طلبه می رسد بعد می گوید چه خبر چیکار می کنی، چی می خوانی؟ می گوید مثلا این درس را می خوانم. بعد می رود سراغ کتاب هاش. این کتاب چی هست، این کتاب چیه تا اینکه می رسد به کتابی که پشتش مشروب بوده. می گوید این کتاب چی هست؟ طلبه می گوید این ستار العیوب است. می گوید آهان. پس دست نمی زند. شرافت را نگاه کنید. پس هیچی. می رود. و همین می شود منشا تحول این طلبه. و اصلاح شدنش. یک احمقی به پیامبر گفت من دیدم دو نفر داشتند با هم کار زشت می کردند. پیغمبر می داند چیکار کند. می گوید یا علی تو برو ببین داستان چی هست. امیرالمومنین قبل از اینکه برسد انقدر سرو صدا می کند که آنها جمع می کنند و می روند. حضرت علی هم می گوید رفتم هیچ خبری نبود. یک جاهست حضرت را دارد می بیند عبایش می اندازد تا کسی نبیند. آدم با شرافت یعنی این. شیفته، کشته مرده این نیست که از کسی چیزی دربیارد. عیبی، لغزشی، فسادی، لذت ببرد از اینکه چایش لغزیده. نه. این قاعده یادمان نرود. «هو انت». یعنی آن خود تو هستی. وقتی که خوشحال می شودی از لغزش یک نفر، از اشتباه یک نفر، از آلودگی یک نفر، خشنی، تندی، تیزی، و این غصه و فشار قبر زیادی برات می آورد.
امیرالمومنین علیه السلام وقتی فهمید زیبر کشته شده، زیبری که به جنگ حضرت آمده، چقدر گریه کرد. شمشیر زبیر آوردند و گفت خدا می داند این شمشیر چه غم هائی را از پیغمبر برطرف کرد. چرا این جوری شد. ما نباید خشن باشیم، نباید تند باشیم. این هم یک نکته.
نکته بعدی، خبرچینی است. یک موقع کسی اسرار دیگران را به ما گفته یاخبردار شدیم. این هم خیلی خطرناک است. اسرار مردم امانت است. این که شخص آمده بهت گفته، «المجالس بالامانه» در مجلس دو یا سه یا پنج نفر می نشیند با هم حرف می زنند، هر چی آنجامی گذرد، امانت است.
رفتیم خونه شان عروسی شان افتضاح بود. نمی دانم در برنج شان پشگل گوسفند بود. موش گیر آوردیم. مدفوع موش گیر آوردیم. این جوری شد. غذا... یعنی چی آخه. یعنی چی واقعا. اصلا نمی توانیم بریم سراغ کسی. آقا یک اتفاقی در مجلس برای صاحبخانه افتاد، یک لغزشی افتاد، تمام است. شما اومدی بیرون هیچی. کر و کور.
زنگ بزنید یک چیزهائی دارم برات تعریف کنم که نگو. رنگی هم تعریف می کنند. قشنگ چهارتا واهمه می گذارد روش به بقیه می گوید.
یکی از مفاسدی که عذابش به هیچ وجه کاهش پیدا نمی کند و سخت ترین و تندترین ملائکه الله با انسان می کننددر آنجا و در دنیا هم انسان خیر نمی بیند، این است که انسان خبرچین باشد. اسرار دیگران این ور و آن ور بگوید. به این و اون بگوید. آقا این سری است بین شما. هیچ اتفاقی نیفتاده. تمام شد.
حالا شما نگاه کنید آن کس که دوست دارد چه وحشتناک و چه فاجعه ای در روح او هست. تحقیق، تفحص، سوال و اینها می کند. طرف از طرف چیزی در نمی آورد بچه اش را صدا می کند.
بیا ببینم. مامانت مثلا فلان، بابات فلان. خیلی خطرناک است. یک جائی من نشسته بودم یک بنده خدائی بچه را صدا کرد، بچه هم موبایل باباش دستش بود. او هر کاری کرد که موبایل مرد پیدا کند پیدا نکرد. بچه گفته بود بیا. موبایل گرفت یک زنگ زد به گوشی خودش تا شماره این بیفتد. از بچه سوءاستفاده می کند.این جنایت است. آقا نمی خواهد شمارش را به شما بدهد. برای چی دنبال شمارش هستی. دوست ندارد بهش زنگ بزنی، به هر دلیلی. نباید به خود اجازه بدهی که یک جوری شمارش بدست بیاری.
یک موقع یک بنده خدائی به من زنگ زدم من شوک شدم. گفتم شماره من رااز کجا گرفتی . گفت من را قسم داده که اسمش را نگم. یک کسی شماره من را داده قسم داده نمی توانم بگم استاد. دوباره یک بنده خدائی زنگ زد. گفتم خدایا شماره من دست این چیکار می کند؟ گفت استاد آن روز که داشتی به آن آقا می دادی من گوش ایستاده بودم شنیدم و نوشتم.
خوب نیست. اصلا. این همه اش تجاوز و وحشی گری و هاری نفس ماست. اسرار محل کارتان، اسرار محیط همکارت، محل کارت، مثلا داری یک پروژه ای کاری می کنی برای کارخانه است . ما الان داریم افرادی که در تو شرکت رقیب کار می کنند، مثلا بستنی فروشی. یا لبنیات یا مثلا لوازم خانگی است. آقا من مهندس این شرکتم . دارم از این شرکت چیکار می کنم؟ حقوق می گیرم. نمی توانم بروم سیستم محل کارم را فاش کنم برای رقبا. برای کسی بگویم. چون آن به ضرر می افتد. آقا شما چه جوری این را درست می کنی؟ چه آلیژای می زنی؟ نمی توانی بگوئی. اسرار محل کارت نمی توانی بگوئی. امانت است که مردم به شما سپردند.
به هیچ وجه نمی توانی. یک جائی کار می کنی که به طور طبیعی با اسرار مردم هست. مثلا دفتردار مشاوره است. می بینی اسرار مردم را این ور و آن ور می گوئی نمی توانی. وقتی با پرونده مردم سر و کار داری، با پرونده پزشکی مردم سروکار داری، نمی توانی این ور و آن ور بگوئی. این اسرار آنهاست. یااسرار کشور هست. گاهی وقت ها یک چیزی بالاتر است. اسرار کشورمان است. ما مثلا طراحی در صنایع نظامی کار می کنیم، در وزارت اطلاعات کار می کنیم یا درانرژی هسته ای کار می کنیم، در یک امر مهندسی است یا امر هر چیزی که هست. حق نداری بگوئی. خانمت بگوید ، پدرخانمت یا مادرخانمت بگوید توهم بخواهی چاپلوسی کنی، جلوی اونها یک جایگاهی پیدا کنی. اصلا خبر ندارید شما من یک چیزهائی می دانم. یا با یک وزیری نماینده مجلسی با رئیس جمهوری با رهبر با یک کسی ارتباط دارد می آید، اسرار را تعریف می کند. کار قشنگی نیست. «المجالسه فی الامانه» پس کلا این چیزهائی که خدا دوست ندارد شما باید سینه ات پر ظرفیت باشد. بی جنبگی غصه و فساد می آورد. هر چی بیشتر حرف می زنی و می گوئی هر چه بیشتر فاش می کنی خودت بدبخت تر می شود ، به خودت برمی گردد، رسواتر می شوی، آبرویت می رود.
این قاعده و فرمول را برایتان بگویم. «فاتبع عورات الناس تتبع الله عوراته» هر کس دنبال لغزش ها، عورت است یعنی چیزی که پوشاندش واجب است. هر کس دنبال لغزش ها، عیب های بقیه است خدا به دنبال عیب هایش می افتد. یعنی تو اصلا آنجائی که فکرش را نمی کنی، اسرارت منفجر می شود و اطلاعات درج پیدا می کنی. آنجائی که اصلا فکرش را نمی کنی. بنابراین اصلا به هیچ وجه.
یکی از چیزهائی که انسان نباید به کسی بگوید، درد وبیماری است. تا آنجائی که می تواند باید بیماری و دردهایش را مخفی نگه دارد. هی دائما آخ و ناله کند. این جوریم ، آن جوریم مگر جائی که ضرورت داشته باشد والا دردتان را بپوشانید. در روایت داریم وقتی انسان دردش را می پوشاند خداوند اجر سال ها عبادت به او می دهد. امشب سردرد داری، به کسی نگو . خودت تحمل کن حال کسی را نگیر. مریض شدی نگو. روند درمانی داری چهارصد نفر نفهمند. به کسی نگیا بین خودما چهارصد نفر باشند. چهارصد نفر نفهمند که شما مشکلاتتان چی هست. همه فهمیدند این سرطان دارد، همه فهمیدنداین. این جوری است. همه فهمدیدن این، اون جوری است. هیچی. مخفی نگهش دار. اگر می شود مخفی کن.
دیشب سحری نخوردی، آقا هزار نفر می فهمند که این روزه بی سحری گرفته. من سحری نخوردم. نگه اش دارد در خودت. مریضی است. آره داره خفه ام می کنه ،نمی توانم بگم. طرف نماز شب خوانده بود بعد می خواست به دوستش بگوید من نماز شب خوندم دیشب. از این ور می خواست ریا نشود. هی به سرش فشار می آورد بعد این جوری می کرد. آه. دوباره چنددقیقه بعد فشار می آورد. آخر سر گفت این نمازشب چقدر آب می کشه. بالاخره کار را خراب می کند. عبادت ها، چیزهائی است که انسان نباید بگوید. خیلی چیزهای دیگر. خواب. شما خوابی دیدید این خواب ممکن است علیه کسی باشد. خواب دیدید یا خبری بهت رسید. حق نداری خوابت را تعریف کنی. ولی یک موقع هست خواب قشنگی است به همه مربوط است. گفتنش بشارت است. یک موقعی پیغمبر از اصحابش پرسید: هل من مبشرات دیشب خواب دیدید یانه. این خواب قشنگ است که آدم می گوید. یک چیزی عمومی است به همه مربوط است قشنگ. ولی گاهی کاملا شخصی است. نباید بگوئی. خوبش یا بدش. هیچ کدام را نباید بگوئی. کاملا شخصی است. بخصوص اگر به کسی مربوط بشود.
علاقه های حرام، مثلا کسی به کسی علاقه پیدا کرده که نباید بهش علاقه پیدا کند. و تو عالم بیرون هیچ راهی برای ارضا این علاقه به عنوان شرعی، قانونی وجود ندارد. تو حق نداری بروی بگوئی من عاشق فلانی شدم.
خدا دوست ندارد این جور چیزها برملا بشود. نباید بروی بگوئی به کسی که علاقه حرامی هیچ جایگاهی ندارد. هیچ توجیهی ندارد برای کسی که بیان بکنی.
در روایت داریم «من عشق فکتم عف فکتم مات فمات شهیدا= اگر کسی عاشق شد، یعنی یک عشقی پیدا کرد که این عشق شدنی نیست در خارج . بهش رسیدن ندارد. عرضه دارد این عشق را کتمان کرد و عفت پیشه کرد و خودش را آلوده نکرد اگر بمیرد شهید مرده است.
می بینی یک کسی همچین چیزی پیدا می کند رسوای شهر می شود و همه هم می فهمند که این دو نفر علاقه این جوری با هم دارند. اصلا کار قشنگی نیست. یا نه یک علاقه ای هست که حرام نیست الان راجع بهش اظهار کرد. الان این اظهار غلط است. باید باشی تا موقع خودش که فرصتش قانونا و شرعا اتفاق بیفتد حالا انسان بیان کند. ولی نباید به زبان بیاور. اینها خیلی مهم است.
قسمت دوم روایت را برایتان می خوانم. توضیح نمی دهم چون می دانم خسته می شوید. فقط می خوانم برایتان. توضیح و شرحش برای جلسه بعدی.
«ومن یسخط الله تعالی اظهر الله ما یحزنه» این تعریف شما عزیزان باشید. تا روز یکم مهر انشاله اگر زنده بودیم و کلاس تشکیل شد دوست دارم این کار را بکنید. من در شهرری و سعادت آباد این تمرین را می دهم. بنویسید برای من بیاورید. مواردی که (ده یا پانزده) بنویسید . می فرماید: هر کسی مخفی کند آن چیزی را که خدا را به غضب می آورد خدا هم برایش یک چیزی ظاهر می کند که غمگینش می کند . کجاست که پنهان کردن یک چیزی خدا را به خشم می آورد؟ این را باهمدیگر کار کنیم.
مورد اول را کار کنید و تمرین کنید خیلی. یعنی شما می توانید یک کتاب راحت برایش بنویسید. یک کتاب تهیه کنید به عنوان یک قواعد جذب اسلامی بیرون بیارید. کجاها خدا می خواهد ما پوشیده باشیم و پوشیدگی داشته باشیم و ما نمی خواهیم این اتفاق بیفتد.
تمام ظاهر و باطن ، که خدا می گوید بپوشانی باید بپوشانیم. اگر بگوئی نمی خواهم بپوشانم آزاد می خواهم باشم ، راحت باشم، غصه می آید. اصلا نمی فهمی از کجا غصه می آید با اینکه همه شرایط قشنگ زندگیت فراهم است، تو با داشتن همه چیز نمی توانی خوشبخت باشی. چرا؟ چون تو با چیزی که خدا دوست ندارد برملاش کنی، داری برملاش می کنی. برای همین فحشا را دو جور داریم: فحشا ظاهری و فحشای باطنی.
این را خوب دقت کنید. روی این تمرین کنید. روی بخش دوم تمرین کنید. بخش دوم چی ها بود؟ هر چیزی که پوشانش خدا را به خشم می آورد.
و این را بدانید خداوند بی خود چیزی را به خشم نمی آید و راحت هم خشنود نمی شود مگر اینکه حتما آن چیزی که خدا خشنود می شود حتما آن چیز برای انسان مفید است. آن چیزی که خدا خشمگین می شود چون برای انسان ضرر دارد. یعنی خوش آمدن و خوش نیامدن خدا خودخواهانه نیست. تابع عشق به ماست. تابع مصلحت ماست. نه خودش. خدا موجود خودخواهی نیست . خدای که اگر تو چهل سال گناه کنی بری باهاش آَشتی کنی اصلا به روت نمی آورد. دقت کنید. نه تنها عفو می کند بلکه مغفرت می کند. عفو یعنی کینه به دل نگرفتن. جریمه نکردن و مغفرت یعنی چی؟ یعنی اصلا به روی تو طرف اصلا نمی آورد. مغفرت یعنی این. تو اگر پنجاه سال گناه کنی، به خدا بگوئی من آمدم آَشتی کنم. اصلا به رویت نمی آورد. این خداست. ما همچین خدائی داریم. طرف گناهکار و معصیت کار حرفه ای است. غصه دارد که فردا با شرمش چیکار کنم. توبه هم کرده. خداوند می گوید من روز قیامت اصلا گذشته این را از ذهنش خودش هم پاک میکنم. «یمحوالله ما یشاء» قرآن می فرماید. هر چی بخواهم محو می کنم. اصلاطرف سابقه آلودگی در خودش نمی شناسد اصلا. هیچ کس دیگر هم نمی شناسد. خدا با آدم ها این جوری می کند. ما هم باید یاد بگیریم این اخلاق های خدا که قشنگند. برای همین هم آفریده شدیم تا مثل خدا و شبیه خدا شویم.
روی این کار کنید تا انشاله جلسه آینده.