خوب، بحث مان در انسان شناسی به اینجا رسید که ما، کمالات انسانی را باید از کمالات غیر انسانی تفکیک کنیم و به این تفکیک و باورش نیاز داریم. دو جهت را ذکر کردیم که چرا ما به تفکیک کمالات انسانی از کمالات غیر انسانی نیازمندیم یک جهت، تحت وقتی گذاری بود، بحث انتخابها بود برنامه ریزیهایی که هر کس می خواهد در زندگی برای خودش، برای فرزندانش و خانواده اش بکند اگر کمالات انسانی از کمالات غیر انسانی شناخته نشود اکثر انسانها، بیشتر انسانها اگر نگوییم تمام شان، در انتخاب ها اشتباه می کنند.
یعنی چیزهایی را کمال می دانند که کمال نیست، چیز هایی را انسانی می دانند که انسانی نیست، وقت خودشان، خانواده شان و جامعه شان را هدر می دهند، زیر مجموعه ی ولایتی خودشان را بد جایگاهی می برند، بخصوص کسانی که حرفهایشان در بین جامعه نفوذ دارد یک موقع یک حرفی می زنند که این حرف باعث می شود در دل یک تعداد از مردم، جوانها اشتیاق هایی ایجاد شود، به سمت کمالاتی که انسانی نیست هر چند کمال هستند باز هم دارم می گویم دقت کنید کمال هستند اجر دارند. ثواب دارند مثبت هستند اما غایت نیستند و عمر و استعداد و استعداد بی نهایت مخاطبین خودشان را تلف می کنند در راه کمالات متوسط یا کمالات پایین، در نهایت شخص می گوید من به کمال رسیده ام.
حرف این آقا را گوش کرده ام من مثلاً این آقا را تشویق کردم رفت دنبال فلان کار، این کار را کرد، این کار را انجام دادف به یک کمالاتی رسید، الان ماشاءالله برای خودش دکتر. مهندس شده است، ماشاءالله برای خودش چنین و چنان شده است ماشاءالله برای خودش صاحب حرفه و فن شده است، ببنید اینها، باید ببینیم کمالات انسانی حقیقتاً چه هستند، اینها را تفکیک کنیم تا در انتخابها و وقت گذاریها یک موقع عمر ما تلف نشود چرا؟ چون ما در مقابل عمر مان گفتیم مسئول هستیم و قیامت باید نسبت به ساعت به ساعت آن جواب بدهیم ساعت به ساعت باید جواب بدهیم.
بنابراین این طور نیست که ما دست به هر کار خوب و مثبتی زدیم و هر چند هم در دین از آن تعریف شده باشد، تشویق شده باشد، ثواب برای آن در نظر گرفته شده باشد این ارزش داشته باشد و غایت باشد. انسان اگر بفهمد سرش کلاه رفته است بالخصوص یک انسان خوب که نمی خواهد به سمت بدیها برود می خواهد وقتش را روی خوبیها، کمالات و کارهای مثبت بگذارد و یک عمر هم روی کار های خوب و مثبت و اخلاقی تأکید دارد انجام بدهد بعد که به برزخ منتقل داده شد متوجه شود تمام عمری که این زحمت کشیده است معادل 5 دقیقه یک آدم زیرک بوده است. معادل ده دقیقه عمر یک آدم آگاه و زیرک بوده است که می دانسته از این عمر چگونه استفاده کند.
خوب این خیلی می سوزد، خیلی سختش می شود خیلی اذیت می شود که ای بابا ما فکر می کردیم که چقدر کار های خوب و مثبت داریم انجام می دهیم. چه کار های با ثواب انجام می دهیم، کار های خیر داریم انجام می دهیم در حالی که تمام مجموع عمر هفتاد الی هشتاد ساله ی ما شده 5 دقیقه ی عمر یک نفر.
این خیلی باخت بزرگی است که انسان و لو کار مثبت هم کرده است، بنده ی خدا بهشتی هم هست، بله بهشت هم می رود، پس ما باید در انتخابهای مان دقت کنیم وقتی می خواهیم راجع به یک چیزی وقت بگذاریم، یک مشغله ای، یک کاری را بپذیریم، روی یک چیزی سرمایه گذاری کنیم اگر کمالات را نشناسیم.
غالباً افرادی که استعداد های خلی درخشان و عالی دارند استعداد های خیلی بزرگ و خوبی دارند اینها می بینند وقت شان را روی کمالاتی که لایق اینها نیست می گذارند آن وقت خیلی آدمهایی می بینید که خیلی استعداد های زیادی ندارند اصلاً سوادش را ندارند، نه سواد دارند و نه استعداد زیادی دارند اما اینها به حرف آدمی که بلد بوده و قیمت دستش بوده گوش کرده اند و دنبال او راه افتاده اند و رفته اند می بینید که این آدم بی سواد بدون استعداد روز قیامت فاصله اش با آدمهای قوی با استعداد مثل فاصله ی یک ستاره است از روی کره زمین، باید این طوری نگاهش کرد چرا؟
چون این دست زده به، با اینکه استعدادش کم بوده، با اینکه سواد نداشته، درس نخوانده، حوزه نیامده، دانشگاه نیامده، استعداد زیادی هم نداشته اما این به طور یک آدم خبره خورده که قیمت صد را به او نشان داده است، از یک تا صد، صد را به او گفته است، این همان جوری، با همان سادگی خودش، با همان درس نخواندگی خودش، با همان روح عوامانه ی خودش روی صد سرمایه گذاری کرده است، این سرمایه گذاری این روی صد و لو در یک زمان کم باشد، در یک زمانی مثلاً یک سال، یک سال روی صد کار کردن، آنهایی که ریاضیات حل کرده اند مبنای دو، ده را یاد گرفته اند مبنا در عدد ها را یاد گرفته اند می دانند که محاسبات در مبنا های مختلف جوابهایش خیلی با هم متفاوت در می آید این طرف بی سواد بود، عامی بوده، آمده سرمایه گذاری کرده پش یک آدمی که خبره بوده.
حالا مختصراً عرض کردیم در شرح عنوان بصری درس دادیم، استاد جزء رحمهای سه گانه است، ما چند تا رحم داریم،که رحم خاصیتش این است که انسان را جلو می اندازد، پانزده سال، بیست سال، پنجاه سال می تواند جلو بیاندازد، یکی از رحمهای سه گانه ای که مطرح کردیم در بحث عمر، استفاده از عمر و جوانی در شرح عنوان بصری، بحث رحم استاد است، به تور یک استاد خورده که این استاد استاد خبره ای بوده است که قیمتها دستش بوده است، واقعاً استاد بوده، رقمها دستش بوده. می دانسته که از کجا باید طرف را ببرد بلدچی بوده است.
می دانسته از کجا باید ببرد آقا این یک سال شاگردش بوده و سرمایه گذاری کرده است به اندازه هشتاد سال کسی که زیر نظر یک آدم غیر خبره یا با خبر متوسط کار کرده است این یک سال جلو افتاده است و بیشتر از هشتاد سال آن است چون رفته روی سطح بالا کار کرده است مثل اینکه من می خواهم پفک بفروشم، بیسکویت بفروشم، تجارت پفک و بیسکویت داشته باشم بعد یک نفر می گوید می خواهم تجارت ارونیوم، تجارت طلا، تجارت الماس، هر دو یک سال کار کنند جفت آنها چقدر کار کرده اند.
یک سال، ولی اختلاف درآمد، اختلاف سطح سود بعد از یک سال اصلاً قابل مقایسه نیست، ما که حالا خیلی استاد دور و بر مان نریخته است، اگر خودمان هم حواس مان نباشد، قیمتها را حداقل اگر استادی هم نداریم، بالا سر مان استاد نیست، آدم خبره ای نیست یک کسی نیست که بتواند یک شب شما را در راه ببرد.
ببینید امام در باره ی بچه بسیجی ها فرمود یک شب راه صدساله را رفتند، نعوذ بالله دروغ گفته یا مبالغه کرده است، هیچ کدام، دارد گزارش می دهد، در محضر خداوند دارد حرف می زند می گوید این آقا از ما علماء جلو زده است، یک شب راه صد ساله را واقعاً رفته است، آن اکسیر که به این زده و یک شبه شده آن راه صدساله، چطوری بوده است، آن اکسیر چه بوده است، این باید دست بیاید قیمت باید دستت بیاید اگر قیمت دستت نیاید ما خیلی عمر تلف می کنیم هم خودمان هم مخاطبین مان را خراب می کنیم.
خانواده مان را خراب می کنیم بچه های مان را خراب می کنیم نسل مان را خراب می کنیم کسانی که از ما حرف می شنوند خراب می شوند آن استعداد هایی که باید از آنها شکوفا نمی شود، خوب تلف می شوند این یک بحث در انتخابها که جلسه ی قبل مفصل توضیح دادیم.
وقت گذاری، برنامه ریزی، صرف عمر، 2- بحث گرایشها که خیلی مهمتر بوده، بخش قلب، بخش دل همه ی حقیقت انسان، دل انسان است که انشاءالله در طول مباحث مان می رسیم، انسان همه چیزش یک چیز بیشتر ندارد، دارایی حقیقی انسان چیزی هست به نام قلب و این قلب هم فقط با یک محتوا انسانی است و بقیه ی محتوا ها انسانی نیست. آنچه که قلب را به سمت محتوای حقیقی می کشاند یا محتوا های قلابی، مسئله حبّ است، محبت، انسان اگر کمالات حقیقی را نشناسد چگونه به آن محبت پیدا کند.
عاشق کمالات خیالی، کمالات وهمی، اینها را من بعداً یکی یکی توضیح می دهم کمالات حسی، خیالی، وهمی و یا نهایتاً عقلانی می شود، اگر سراغ دین هم می آید به عشق اینها می آید، خوب این خطرناک است، ما چقدر در دین و دین مدار ها داریم که آدمهایی آمده اند سراغ دین، دین وسیله ی حبّ دنیا شده است، وسیله ی کمالات جمادی شده کمالات نباتی شده، کمالات حیوانی شده، کمالات عقلانی نهایتاً شده است، به آن استخدام رفته است که مفصل جلسه گذشته توضیح دادیم که مبنا در انسانیت چی بود؟ محبت بود.
اگر شما محبتت تنظیم شده بود در آیه 24 سوره توبه چند تا مبنای محبتی بود؟ هشت تا نسبت به دنیا بود، نسبت به حق چند تا بود؟ سه تا، چه بودند؟ خدا و رسول و جهاد، خوب آقا اینها مبناست دیگر.
ان کان اباؤکم و أبناءکم و اخوانکم و ازدواجکم و عشیرتکم چند تا؟ پنج تا، و اموال و تجاره و مسکن این هشت تا تمام. احبّ الیکم من الله، یک ، و رسوله، دو، و جهاد فی سبیله، فتربّصوا حتی یأتی الله بامره و الله لا یهدی القوم الفاسقین. تو فاسق هستی اگر تو در نظام محبتی هستی خدا یک، الله تبارک و تعالی یک، حالا مفصل به این می رسیم. رسول و به این هم مفصل خواهیم رسید در بحث انسان شناسی و جهاد فی سبیل الله.
اگر محبوب تر از آن هشت تا نیست محبوبتر از خانواده ات هستند، محبوبتر از شغلت، کارت، کسبت، موقعیتت، فاسق هستی، صریح قرآن است. خوب آیه آخر سوره مجادله چی بود؟
لا تجدوا قوماً یومنون بالله و الیوم الاخر. تو هرگز پیدا نمی کنی قومی را که ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشند که چی؟ که محبت و مودت داشته باشند نسبت به کسانی که دشمن خدا هستند بعد می فرماید حتی اگر، دوباره آن داستان شروع شود، سوره چی؟
سوره توبه، حتی اگر پدران شان باشند، بچه های شان باشند، خانواده شان باشند آخرش، می گوید اولئک حزب الله، حزب خدا اینها هستند پس مبنا در این که تو چقدر آدم هستی، چقدر انسان هستی، نه چقدر دانشمند هستی، چون انسان می تواند دانشمند باشد اما انسان نباشد، عالم باشد اما انسان نباشد، هنرمند باشد اما انسان نباشد، شاعر باشد اما انسان نباشد.
دکتر باشد اما انسان نباشد. مبنا برای این که تو چقدر از حقیقت انسانی برخوردار هستی این است که نظام محبتی تو روی چه محوری دارد می گردد، دلت کجاست؟ چه کسی دردل تو هست؟ چه بر دل تو حاکمیت می کند نه اینکه تو چه کسی هستی در اجتماع، مردم چه نمره ای به تو می دهند چه اعتباری به تو می دهند. چه مدرکی به تو می دهند. نه ، پس در نظام محبتی ما به شناخت کمالات چی است؟ احتیاج داریم.
آقا کمالات حقیقتاً چی هستند؟ کمال انسانی به چیست؟ من روی چه چیزی وقت بگذارم، وقت بگذارم دکتر شوم، مهندس شوم، عالم شوم، فیلسوف شوم، چه بخوانم چه کار باید بکنم؟ اصلاً خواندنی است، با خواندن درست می شود با کلاس رفتن درست می شود، با استاد بودن درست می شود یا اینکه باید یک کار دیگر کرد اصلاً ماجرا چیست؟
ما تا مبنا دست مان نباشد چه بسا دست به کمالاتی بزنیم، تشویق شویم، یک کسی ما را وارد کاری کند که واقعاً کار خوبی است یا واقعاً کار ارزشمندی است در اسلام هم تشویق کرده اند، ثواب هم دارد، ولی بعد بفهمیم که ای بابا اصلاً در آن سطحی که ما می بایست پرواز می کردیم پرواز نکردیم وقت مان را خیلی تلف کردیم، عمر مان را خیلی تلف کردیم، برای همین ما نیاز داریم قبل از اینکه راجع به انسان شناسی وارد شویم یعنی بحث کمالات کاملاً مفهوم شود، کمالات تشریح شود، نمره ها داده شود ارقام بدست آید آن رابطه ی قدرها که توضیح دادیم، بحث قدرها را توضیح دادیم، قدرها بدست آید تا شما بتوانید بهترین قضا ها را داشته باشید.
کسی که بهترین قدرها را نمی شناسد نمی تواند بهترین قضا ها را دریافت کند. چه کسی می تواند بهترین قضا ها را دریافت کند؟ کسی که بهترین قدرها را انتخاب کند یعنی در آن چهار مرحله ای که توضیح دادیم، انتخاب، ارتباط، رفتار و افکار، اگر ما جذب بهترین قدر ها را نداشته باشیم هیچ وقت دریافت بهترین قضا ها را نخواهیم داشت برای همین هم اکثریت قریب به اتفاق آدمها از گذشته ی خودشان پشیمان می شوند وقتی به گذشته بر می گردیم همه می گویند اگر ما می دانستیم.
اگر ما می دانستیم، اگر ما می دانستیم یا اگر تنبلی نکرده بودیم، بی حوصلگی نکرده بودیم الان وضع ما این نبود یعنی چی؟ یعنی یا قدر ها را نمی دانستند یا می دانستند بهترین قدرها را، اما چه چیزی باعث شده است؟ تنبلی و بی حوصلگی باعث شده اینها شکست بخورند و سقوط کنند و به آن چیزهای که باید برسند، نرسند، همیشه زندگی شان پر از حسرت است، هیچ وقت آرامش ندارند. هیچ وقت شادی ندارند.با این که گفتیم قرآن خصوصیت مومن را به چه چیزی تعبیر می کند.
خصوصیت ذاتی مومن شادی و آرامش، مومن اگر شاد نباشد آرامش نداشته باشد به یقین مومن نیست. عصبی و پرخاشگر و قرص اعصاب بخور، تشنجی، و زودرنج و آدم حساس و آدم همه چیز به او بر می خورد و بد بین و این اصلاً دیگر مومن نیست، قرآن وقتی تصویر مومن را برای ما ترسیم می کند، روایات ترسیم می کنند.
مومن یک شخصیت شاد، یک شخصیت آرام، یک شخصیت خوشبخت، یک شخصیت سرمست است واقعاً، درجاتش فرق می کند ولی همه شاد هستند، همه آرام هستند، اگر ما نیستیم برای این است که ما خیلی چیزها را نمی دانیم و اگر هم می دایم در اثر بی حوصلگی و تنبلی خودمان را عقب می اندازیم.
خوب تا الان راجع به این بحث کردیم که انسان چه نیست، انشاءالله از حالا می خواهیم راجع به این صحبت کنیم که انسان چه هست، گفتیم انسان جماد نیست، هر چند کمالات جمادی را دارد، گیاه نیست، نبات نیست، هر چند کمالات نباتی را دارد. حیوان نیست هر چند کمالات حیوانی را دارد.
جیوان چون کاملتر بود کمالاتش را یک بار دیگر می شماریم که بتوانیم آن را سکّو قرار بدهیم و از اینجا انشاءالله پرواز کنیم و اوج بگیریم، اشتباه نکنیم، گیر نکنیم، غریزه ها، شهوت در انواع مختلف خودش، شهوت جنسی، گرایش به جنس مخالف، ازدواج ، چند همسی تک همسری، تولید مثل نه، عرض کنیم خدمت تان تولید مثل جز کمالات چه بود؟
جزء کمالات گیاهی بود، کمالات گیاهی بود، تشکیل خانواده، تلاش برای رفاه کانون گرم خانواده، محبت و عواطف خانوادگی، احساس تعهد و مسئولیت خانوادگی، خدمت به خانواده، اعضای خانواده، همنوعان و غیر همنوعان، اینها همه چی بودند؟ کمالات حیوانی، دفاع از خود، دفاع از خانواده، در مقابل حوادث و ناملایمات، دشمن، خطرها، ظلم ها، دفاع از همنوع و دفاع از غیر همنوع جزء کمالات چی است؟
جز کمالات حیوانی بود، زندگی اجتماعی تشکیل جامعه مدنی، جزء کمالات چی بود؟ حیوانی بود. شغل، پست، طی سلسله مراتب زندگی اجتماعی از عضو ساده تا رهبری یک جامعه، اینها جزء کمالات چی بود؟ کمالات حیوانی است، شهرت و محبوبیت اینها همه جزء کمالات حیوانی است، یک سلسله خصوصیات مثبت هم گفتیم در حیوانات هست، وفادار هستند، امانتدار هستند، نظم پذیر هستند، دست از توحش خودشان حاضرند بردارند، تربیت پذیر هستند آداب معاشرت بلد هستند، این آداب را یاد می گیرند، آنچه که ما در جامعه ی انسانی به کلاس و پرستیژ تعبیر می کنیم در حیوانات هم چی است؟
هست و شما می توانید و نمونه هایش را در سیرک ببینید الی ماشاءالله. بنابراین ما تا اینجا تعریفی از انسان نداریم، خوب انسان چیست؟ انسان را تعریف کرده اند به حیوان ناطق، یک تعریف کاملاً غلط، حیوان ناطق، در بخش حیوانیت که با حیوانیت که با حیوان مشترک است. بخش نطق یعنی چی؟ ناطق است یعنی چی؟
چه کار می کند؟ یعنی حرف می زند یا ادراک می کند؟ ادراک کلیات می کند مثلاً فرمول ها و قواعد های عالم را کشف می کند و درک می کند. اگر نطق است که همه ی حیوانات نطق دارند. و علّمناه منطق الطیر، تازه بعضی از حیوانات نطق ما هم دارند، طوطی، کاسکو، آنهایی که با ما اردوی توحید بودند دیدند آنجا کاسکو آمده بودند آنجا و هفتصد الی هشتصد فرمایش داشتند.
یکی از آنها این بود که می گفت: الله اکبر، خامنه ای رهبر، خوب خیلی خوب. این صاحبش می گفت: یکی از آن طرفی ها، سبزها، به خانه ما آمده بودند بعد این کاسکو ما در خانه گفت: الله اکبر، خامنه ای رهبر. گفتند: اِ اِ این چه می گوید گفتم: این حیوان فهمیده خامنه ای رهبر است تو هنوز این را نفهمیده ای.
بعد خوب یا حسین، یا حسین غریب، بسم الله الرحمن الرحیم، نمی دانم که، حق بگو و حق بشنو، کلّی این حیوان ما را موعظه می کردند. زیاد. آنها هم نطق خودشان را دارند هم نطق ما را بلد هستند، زبان خارجی هم یاد می گیرند، زبان آدمها را هم بلد هستند بعضی از آنها حرف می زنند. الان می گویند طوطی هوشش زیاد است، کاسکو یا طوطی اینها، ولی حیواناتی هم که با اینها زندگی می کنند، در مرور زمان مثل کلاغ ها هم نشان می دادند که بلد هستند حرف بزنند. یاد می گیرند. اما محدودیت دارد بالاخره واژه های شان محدودیت دارد. پس نطق که نیست.
منظور از حیوان ناطق سخنگو که نیست چون همه ی حیوانات، سخن می گویند قرآن را نگاه کنید تمام حیوانات را منطق برایشان قائل است مورچه چه گفت؟ گفت: که آی مورچه ها بروید که سلیمان و تشکیلاتش شما را له نکنند و هم لا شیعرون. به پیامبر خدا می گوید لا یشعرون.
سلیمان حواسش نیست شما را له می کند، حیوانات همه شان نطق دارند، این که هیچی، ناطق را گفته اند عاقل است یعنی تعقل می کند، فکر می کند، محاسبه می کند، منافع و مضار را می سنجد، کشف فرمول و قوانین می کند، این هم درست نیست، برای اینکه حیوانات هم این کار را می کنند، فرمول یاد می گیرند، قواعد یاد می گیرند، فرمولهای کلّی را یاد می گیرند.
منافع و مضار را کاملاً می شناسند، حیله دارند، نقشه دارند حیوانات، مضافاً عقل که به معنای کشف کلیات مدرک قوانین حاکم بر جهان، جن ها هم دارند، مگر جن ها ندارند، آنها عقل دارند، مومن دارند، پیامبر دارند، کتاب دارند، خدا دارند، حیوانات چی است؟ حیوانات این درکها را ندارند؟
حیوانات هم همه ی این درکها را دارند، شما در قرآن هدهد را نگاه کنید هدهد وقتی گزارش می آورد برای حضرت سلیمان، می گوید شیطان اینها را فریب داده بود، غیر خدا را می پرستیدند، خورشید را می پرستیدند، هدهد دارد می گوید، هم شیطان را می شناسد، هم فریب را می شناسد، هم انسانها را می شناسد، هم خدا را می شناسد هم توحید را می شناسد، هم عبادت را می شناسد، یک پرنده این همه فرمایش، خیلی از آدمها به اندازه ی هدهد هم نمی فهمند.
کما این که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ربّ مرکوب خیر من راکبه. چه بسا مرکوبی که از راکب خودش بهتر است، لانّه اکثر ذاکراً منه. ذکرش، یاد خدا، او بیشتر می گوید سنگها را که توضیح دادیم خداوند در قرآن کریم می فرمایند: سنگها از خشیت خدا فرو می ریزند، خشیت فرع بر معرفت است، می شناسند، یاد خدا را می بینند اسم خدا را می شناسند، می فهمند و ریزش دارند، سنگ از یاد خدا متأثر می شود، آقا آسمان برای امام حسین علیه السلام گریه می کند.
حیوانات گریه می کنند حیوانات هم عزاداری دارند، اینها در منابع ما هست، شعور یک ذوالجناح از تمام لشکریان ابن سعد بالاتر است، از تمام آنهایی که معلم قرآن بودند، معلم حدیث بودند از آنهایی که پنجاه بار حج رفته بودند یک ذوالجناح بهتر می فهمد، فرشته ها از عقل ساخته شده اند، جنس شان عقل است اصلاً، ما با عقل مان اشرف مخلوقات نیستیم. حیوانات هم عقل دارند اما جزئی اش را دارند، در جن ها هست، در فرشته ها هست، ما به خاطر عقل که داریم اشرف مخلوقات نیستیم، مدرک کلیات، خیلی از موجودات مدرک کلیات دارند، اصلاً همه ی موجودات کم و بیش این قضیه را دارند.
طبق فرمول گفتیم اگر در یک گروه یک صفت گیر بیاید مخصوص آن گروه هست دیگر، چرا نمی توانیم بگوییم کمال انسان مثلاً زندگی اجتماعی است؟ چون زندگی اجتماعی چه کسی دارد؟ حیوانات هم دارند، نمی توانیم بگوییم کار کردن، طی سلسله ای مقام داشتن، خدمت به مردم، جزء کمالات انسانی است، ثواب دارد، عبادت هم هست ولی جزء کمالات انسان نیست.
کمالات ویژه انسان فرق می کند، اگر آمدیم و گفتیم انسان اشرف مخلوقات است، اشرف بودنش به عقل داشتنش نیست، به تعقلش نیست، خوب پس تا اینجا خبری از انسان نیست. یک کسی عاشق علم است، عاشق معارف است، عاشق جمع کردن کتابهاست، کشف قوانین حاکم بر جهان است، فیزیک، عالم، شیمی، عالم، زمین شناسی، زیست شناسی، ستاره شناسی، فلسفه، فقه، همه اینها فرمول است، قاعده است، اصول است، اینها را در بیاورد.
بله یک دانشمند هست قواعد فرمولها را کار کرده است، اما معلوم نیست آدم خوبی باشد، دانشمند است و زحمت کشید ه است، فرمولهایی از جهان کشف کرده است عقلانیت خوش را زیاد کرده است، قواعد کار کرده است، مهندس خوبی است، کامپیوتر خوب بلد است، زبان خوب بلد است، ریاضیات خوب بلد است، هیچ کس نمی تواند حکم کند که اگر یک کسی دانشمند شد حتماً آدم تر است یا پیش خدا مقرب تر است، نه ما چنین چیزی نداریم، کمال انسان از آن جهت که انسان است و هدف خلقت است و آن همه داستان که ما در قرآن برایتان تعریف کردیم یعنی تمام این نظام خلقت برای او خلق شده است.
سخّر لکم ما فی السموات و ما فی الارض، آیاتش را هم که یکی یک خواندیم در طی چند هفته، نزدیم به ده هفته ما این کار را کردیم، همه ی فرشته ها، آسمان، زمین، مخلوقاتش، موجوداتش، سیستمهایی که در این عالم است برای این انسان خلق شده است. هیچ کس نمی تواند بگوید آن آدمی که تمام این نظام خلقت، انبیاء برایش آمدند، کتابها برایش آمدند، انبیا به خاطرش کشته شدند، ائمه کشته شدند به خاطر این حقیقت انسانی.
این حقیقت انسانی عبارت است از این که ما برسیم فرمولهای دنیا را کشف کنیم مثلاً دکتر، مهندش شویم، عالم شویم، نه. آن چیزی که در انسان هست و انسان را انسان می کند کمالی هست، قوه ای هست در وجود انسان، در نفس انسان، بنام فوق عقل یا فوق تجرّد به آن می گویند: فوق عقل یا فوق تجرّد، این فوق عقل یا فوق تجرد کاری با اسمش نداریم، منشأش چیست هم کاری نداریم، در انسان چه کار می کند.
در همه ی انسانها بدون استثناء هست، این فوق عقل یا فوق تجرد باعث تربیت نامحدود انسان، چون گفتیم در حیوانات ما تربیت چه داریم؟ محدود داریم. تربیت می شوند تربیت اخلاقی می شوند، تربیتهای عاطفی می شوند، تربیت علمی می شوند، تربیت هنری می شوند، تریت بدنی می شوند اما همه محدود است. جذب کمال می کنند اما محدود.
در انسان، انسان به واسطه ی داشتن فوق عقل یا فوق تجرد قدرت تربیت نامحدود را پیدا می کند یعنی کمالات را می تواند به طور نامحدود جذب کند، عاشق کمالات هست ولی کمالات را نمی خواهد به صورت محدود دریافت کند به صورت چی؟ به صورت نامحدود، عاشق کمال نامحدود است، زیبایی را جذب می کند ولی قدرت جذبش بی نهایت است، هنر و همه رشته هایش را جذب می کند، علم و همه ی رشته هایش را جذب می کند، قدرت را جذب می کند، کمالات، خوبی ها، لذتها، محبتها، مهربانی ها، همه می تواند کمال را جذب کند، در مقیاس بی نهایت، انسان سیری پذیر نیست، هر کمالی را که به سراغش می رود نامحدودش را می خواهد، بی نهایتش را می خواهد.
سراغ هر چیزی که می رود، سراغ هر کمالی که می رود بی نهایت را می خواهد، شما الان مثال بزنم، ببینید زیبایی های عالم الان بیشتر است یا ده سال پیش، الان بیشتر است، اصلاً شما نمی توانید، بشر از وقتی که متولد شده دائماً در حال تولید کمال زیبایی است، جمال، اصلاً متوقف نیست به طوری که شما اصلاً یک انسان را هم نمی توانید روی کره زمین پیدا کنید که بتواند به شما آمار بدهد و بگو آقا ما الان یک مرکز تخصصی با هزار تا دانشمند هست فقط محاسبه ی آمار تولیدات زیبایی های انسان را دارد، اصلاً شما نمی توانید حساب کنید، لباسها، چقدر در ده سال گذشته ترقی کرده اند از نظر زیبایی، خانه ها، نمای خانه ها، فرشها، نمای داخلی، عینکها، چقدر تغییر کرده اند، چند تا مدل عینک، چه کسی می تواند بگوید چند تا مدل عینک داریم، چند تا مبل داریم، چند مدل لوستر داریم، چند مدل فرش داریم، چند مدل اتومبیل داریم، چند مدل تودوزی اتومبیل داریم، فرمان اتومبیل، دنده اتومبیل، لاستیک ها، قالپاقها که زیبایی است که روی آن به کار می برند.
چراغ قرمزها، چراغ خطر ها، چراغ راهنما، فنجان ها، قاشق، نمکدان، لباس، پیراهن، ساعت تلفن همراه، چند مدل داریم، از نظر تعداد قشنگی و تولیدات که می کنند. بخاری خانه، رومیزی، ساعت، مدل مو، مدل ریش، مدل موی بانوان، که بی نهایت، لباسها، ساعت، دستبند، گردنبند، گوشواره، کفش، فضای داخلی، مبلمان شهری، الان چه کسی می تواند بگوید ما چند نوع مبلمان شهری داریم. مبلهایی که در پارکها استفاده می شود در ایستگاه اتوبوس استفاده می شود چند مدل، مدلهایی که در معماری استفاده می شود، کاشی کاریها، سقفها، الی ماشاءالله.
غذا ها، زیبایی هایی که در تولید غذا شده است، کاری به بحث مزه نداریم. مزه یک چیز دیگر است، پرده ها، خیلی زیاد هستند، بشر خودش هم نمی تواند حساب کند که دارد چه کار می کند یعنی لحظه به لحظه بشر دارد انفجار زیبایی ایجاد می کند هیچ کس جزء خدا نمی تواند حساب کند که بشر دارد چه کار می کند تولید علم، علم الان، امسال، علم مثلاً در آنفرماتیک در نظر بگیرید در کامپیوتر و رایانه و چه و چه و چه در ضبط صوتها، در ضبطها، در دستگاهها، مدل کامپیوتر، حالا علم، تمام شاخته های علم امسال پیشرفتها بیشتر است یا دو سال پیش یک سال پیش یک ماه پیش، اصلاً سرعت بشر قابل محاسبه نیست.
بشر همین طور دارد به صورت سرسام آور تولید علم می کند. شما حتی یک آدم نمی توانید روی کره زمین پیدا کنید، با معصوم کاری نداریم، یک آدم پیدا کنی بگویی آقا تو تاریخ علم خودت را تا الان داری یا نداری، یعنی می دانی الان موجودی علم بشر چه چیزی است اصلاً ما نمی توانیم بشماریم، حتی ما یک آدم هم روی کره زمین نداریم که بتواند موجودی علم بشر را بگوید، بگوید آقا، ما الان به روز این را بگوید، بتواند یک یا دو رشته را حساب کند.
اگر بتواند، ولی از بقیه رشته ها غافل است اصلاً نمی داند چه اتفاقی دارد می افتد، من در فقه می توانم بگویم، در فلسفه می توانم بگویم، در عرفان می توانم بگویم، در تفسیر می توانم بگویم، چند تا را می توانی بگویی؟ در فیزیک، در شیمی، در انفرماتیک، در برق، در الکترونیک، در نانو می توانید شما بگویید؟
اصلاً نمی دانید اینها چه هستند که تو می گویی، تعریفش هم نمی توانم بکنم، چه برسد که بخواهم بگویم، ما اصلاً نمی دانیم بشر از نظر علم دارد کجا می رود، در لذتها، لذت غذایی، غذا چقدر بشر تولید کرده است. اصلاً الان کسی می تواند بگوید ما چند نوع میوه داریم، ما همین کیوی ده الی پانزده سال پیش در ایران آمد، اگر خیلی قدیمی نگفته باشم، یا همین آناناس ، من اصلاً نمی دانم آناناس چیست، آناناس، کیوی، الان من خودم میوه هایی که خارج از کشور مثلاً در یمن خوردم یا بعضی از کشور های عربی خوردم اصلاً در ایران ندیده ام و نیست.
مال همانجاست ما میوه هایی در کشور های آفریقایی داریم حتی ما میوه هایی در جنگلهای خودمان داریم که جنگلهایی می شناسند کسانی که اهل کار هستند تخصص دارند، تو فکر کردی گیاه سادهاست گل است ولی میوه است نمی دانی که این میوه است، گوشتها، ما چقدر گوشت خوراکی داریم، کبابها، اینها طبیعی هاست.
حالا بیا آنهایی که بشر در آنها دست برده است ما چند نوع اسپاگتی داریم، چند نوع ماکارونی داریم، اینها با هم فرق می کنند اسپاگتی ها چقدر است، ماکارونی ها چقدر هستند، ما چند ژله داریم، چند نوع کیک داریم چند نوع شکلات داریم، چند نوع کاکائو داریم چند نوع بیسکویت داریم.
شما اصلاً یک متخصص مواد غذایی نمی توانید پیدا کنید که بگوید من به شما آمار آخرش را بدهم، یک کسی که پنجاه سال روی شکم سرمایه گذاری کرده است، متخصص، درس دانشگاهی آن را خوانده است نمی تواند به تو بگوید چند نوع غذا بشر درست می کند، مکتب مصر چیست؟ مکتب ایران چیست؟ مکتب هنر چیست؟
چند نوع برنج، چند نوع کوکو، چند نوع کوفته، چند نوع خورشت، چند نوع کباب، اصلاً بشر همه اش در حال تولیدات است هیچ کس نمی تواند بفهمد، لذتهای خوراکی، لذتهای جنسی، آن سالهایی که ما تحقیق می کردیم نزدیک به دوازده هزار نوع طریقه ارضاء جنسی داشتند، ثبت شده است، یعنی چی؟
بشر در این حد جنسی اش هم حد ندارد، لذت خوراکی اش حد ندارد، لذتهای خیالی اش حد ندارد، شما لذتهای خیالی انسان را نگاه کنید اصلاً آخر ندارد، در شعر نگاه می کنی آخر ندارد، در کارتون و فیلم سینمایی و هنر، فیلمنامه و موسیقی می روی حد ندارد، چند نوع موسیقی داریم، چقدر آهنگ داریم، اصلاً انواع اش بماند، چند تا آهنگ ساخته شده است، آمار دارید یک موسیقی دان شما نمی توانید پیدا کنید که به شما بگوید ما چند تا موسیقی داریم.
اصلاً نمی توان جلوی آن را نگه داشت، اگر بتواند تعداد سازها را بگوید تعداد آهنگها را نمی تواند بگوید. لذتهای خیالی، لذتهای وهمی که دیگر الی ماشآءالله، عقلی چی؟ بحثهای عقلی، لذات عقلی، فرمولها، قواعد، علوم آخر ندارد. از نظر قدرت، بشر به کجا رسیده است، بشر به جایی رسیده است که می تواند الان دهها برابر کره ی زمین را منفجر کند، همین کره زمین خودش را دهها برابر بزرگتر از زمین منفجر کند و از بین ببرد.
از نظر سرعت بشر چقدر رشد کرده است، یک موقع احادیث قدیم را آدم نگاه می کند حضرت می گوید: بشر یک زمانی می رسد به این که اگر شما با من همکاری می کردید خانه های تان را از این آبها روشن می کردم، آن موقع کسی نمی فهمید یعنی چی؟
راجع به قطار، راجع به هواپیما، چقدر ما حدیث داریم، آن موقع اگر می گفتند بشر مثلاً هفتصد نفر آدم روی یک تکه فلز سوار می شود و بغل هم می نشینند و بگو و بخند و بخور و بخواب و ببین و تماشا کن و صفا کن و کیف می کنند، هشت ساعت، ده ساعت در اقیانوس از این طرف دنیا به آن طرف دنیا می روند، سرعت چقدر؟
هزار کیلومتر در ساعت، آن موقع که با اسب و قاطر می رفتند، بابا هزار کیلومتر روی هوا کسی می رود، چه کسی باور می کرد می گویند آقا مثلاً بعد ها که الان مثلاً غدیر خم هست، پیامبر حنجره ی مبارکش را باید چقدر فشار بیاورد، چقدر باید داد بزنند و گروه و گروه ببرند، آقا یک زمانی اینجا صحبت می کنند آن طرف دنیا، آن طرف کره زمین به راحتی می شنوند، به راحتی او را می بینند، چه کسی باور می کرد، سرعتهایی که الان در انفرماتیک هست، همین اس ام اس زدن، خیلی راحت ما الان داریم عادی و ساده نگاه می کنیم.
چون نگاه مان عادی است، حجاب عادت نمی گذارد، آقا، اس ام اس، می زنیم تصویر می فرستیم، بلوتوث می فرستیم، فاکس می زنیم، همین چیز وحشتناکی که الان خودمان عادت کرده ایم و این عادت ما را بدبخت کرده است، کامپیوتر، صدهزار جلد کتاب را در یک دستگاه می ریزند، این قدر است که در جیبش، زیر عبایش، در کیفش گذاشته است، صد هزار جلد کتاب اینجاست، آره، بیا برایت پرینت بگیرم و همه اش را بخوان.
آقا صد هزار جلد، به به ، چقدر فیلم، چقدر تصویر، این بشر چه کارها کرده است، چه کسی است این؟ این می خواهد چی کار کند؟ حالا این آدم یک جایی می ایستد؟ آدمی که اگر رهایش کنی متوقف می شود روزی؟ ما الان اینجا هستیم نشسته ایم روی کره زمین، ده، دوازده هزار سال از عمر آدم علیه السلام گذشته است، خوب بابای ما بود، ده، دوازده هزار ساله این کارها را کرده ایم.
برو در بیست هزار سال و سی هزار سال و پنجاه هزار سال دیگر بشر می خواهد چه کار کند، ده الی پانزده سال دیگر به ما می گویند وای اینها چه آدمهای ابتدایی و عقب مانده ای بودند، چه ماشینهایی، به ماشینهای ما می خندد. اینها حوصله داشتند می نشستند در ماشین و تهران، قم می رفتند. اینها چه آدمهای بیکاری بودند. 150 کیلومتر توی ماشین می نشستند تا قم می رفتند، تا تهران می رفتند.
تا مشهد 950 کیلومتر، 14 ساعت در اتوبوس (ویز ویز) می رفتند همین طور، وای اینها چقدر ابتدایی بودند. الان در فیزیک در نظریه تار اینجا متاسفانه فرصت نیست، مجامع علمی و دینی ما تحمل این کار ها را ندارد ما می آوردیم اینجا یک شبی برایتان نشان می دادیم، می گوید ما می خواهیم یک کاری در فیزیک کنیم که طرف صبحانه را در این شهر بخورد، پنج دقیقه بعد در محل کارش که 1000 کلیومتر فاصله دارد باشد و این هم اتفاق می افتد مطمئن باشید که اتفاق می افتد همین طور که در باره تصویر و صدا و چیز های دیگر این انتقال صورت گرفته است.
شما الان یک لحظه ای یک چیزی را به آمریکا می فرستی چند سال صبر کن خودت را هم در دستگاه می گذارند و می فرستند، خدایا تو شاهد باش که من در محضر تو این حرفها را زدم، موقعی که کامپیوتر یک جا های خاصی داشتند من خودم هم نمایشگاه بودم و آموزش کامپیوتر می دادم مثلاً بیست سال پیش بود ما خارج از کشور نمایشگاه داشتیم و دست آورد های خودمان را توضیح می دادیم در آمریکا، اروپا، این طرف و آن طرف، طلبه ها بندگان خدا پول که نداشتند می آمدند این مرکز جمع می شدند، مرکز نور، آن هم به برکت مقام معظم رهبری.
جمع می شدند یک موقع تحقیقاتی می خواستند انجام دهند، گازوئیل داخل کامپیوتر می ریختند و هندل می زدند کار می کرد. الان دیگر لب تاب دارند ماشاءالله هر کدام داخل خانه های شان وصل می شوند به اینترنت و اونترنت و همه کاری می کنند، چند روز دیگر می گویند آقا تصویر که هیچی، صدا که آمد، تصویر، پیام که هیچی، الان تصویر هم می دهند، چند دقیقه یک چیزی به خودت می بندی به یک جاهایی می روی، اول دولتی اش را باز می کنند مثل سی ان جی ها، که اول دولتی اش را باز کردند الان می گویند نه شما بیا ماشینت را بیاور در خانه ات بزن یک سیستم جدیدی که هست، همان در خانه بزن گاز شهری، پر کن راه بیافت و برو، خودمان باک می زنیم باک می زنیم، چند وقت دیگر هم خانه ی اسباب بازی دست بچه ها می شود.
شما آنجا می روید قرار می گذارید الان مکه باشید، آقا پنج دقیقه دیگر مکه قرار می گذاریم، ملاقات کنیم، دور خانه خدا مباحثه می کنیم، انشاءالله آنجا مباحثه می کنیم و می رویم، حتماً هم می رویم، تازه این بشر عادی است اگر آقا امام زمان بیاید که فرمودند از بیست و هفت پایه ی علم تا زمان ایشان، فقط دو پله اش طی می شود بیست و پنج پله ی دیگرش را ایشان می خواهند جلو ببرند.
خدا می داند آن آدمی که ایشان می خواهد درست کند من حالا تصویرش را بعداً برایتان می گویم خیلی تصویرش وحشتناک است آن آدمی که امام زمان می خواهد درست کند وقتی می گویند سال 1389 آقا. اینها آدمهای اولیه بودند انسانهای اولیه بودند به ما که نگاه می کنند می گویند اینها انسانهای اولیه بودند، قدیمی های ما، به ما می گویند قدیمی های ما خدا رحمت شان کند آدمهای ساده و امکانات اولیه ای داشتند، ما ها، لباسهای مان، دستگاههای مان، همین کامپیوتر های مان را یک زمانی در موزه می گذارند، ماشینهای مان را، کتابهای مان را، علوم مان را می نویسند، حتی قیافه های مان را در موزه می گذارند.
اصلاً بشر فعلاً ابتدایی دارد کار می کند، هنوز کار شروع نشده است داستان بشر هنوز ماجرایش شروع نشده است، هنوز علم دست اهلش نیفتاده است فعلاً جهل است و هوس بازها، دارند با علم بازی می کنند، آقا، این بشر هیچ چیزش ته ندارد، چه می خواهد این بشر، ای بشر به هیچ کمال محدودی راضی نیست، عاشق کمال مطلق و مطلق کمال است، همه را می خواهند سیر هم نمی شود.
حد یقف هم ندارد، می گویی لذت می گوید تا آخرش را می خواهم، قدرت، همه اش را می خواهم، ثروت، همه اش را می خواهم، لذت همه اش را می خواهم، عمر، جاودانگی، همه اش را می خواهم، صفا، صمیمیت، محبت، عشق، همه اش را می خواهم، انسانی هم نیست پس بزند، یعنی به هیچ انسانی شما نمی توانید بگویید من آقا، علم را دوست ندارم، قدرت را دوست ندارم، ثروت را دوست ندارم لذت را دوست ندارم انسانها همه عاشق اینها هستند و می خواهند حالا نمی توانند بدست آورند، یک بحث دیگر است، اما هیچ انسانی نیست این را پس بزند، هیچ انسانی کمال را پس نمی زند، کمال گفتیم یعنی چی؟
یعنی آنچه منشأ اثر است، انسان قدرت را در تمام چهره هایش، علم را در تمام چهره هایش پس نمی زند، همه را می خواهد، همه ی لذت، همه ی قدرت، همه علم، همه کمالات را مطلقاً می خواهد هیچ کجا هم نمی رسد که بگوید دیگر بس است، خوب، پس تا اینجا فهمیدیم که انسان یک قوه ای دارد بنام فوق عقل یا فوق تجرد که به واسطه ی آن قوه، شما زنبور عسل، حیوانات دیگر را نگاه کنید حد یقف ندارند.
یک جا متوقف هستند و دیگر تمام است پیشرفت هم نمی کنند، ترقی هم نمی کنند، این جور نیست که شما مثل فیلمهای کارتونی که زنبور پشت دستگاه کامپیوتر نشسته است و دارد یک کار هایی می کند، موش اتومبیل رانی می کند، یک زمانی مثلاً فرض کنید پرنده ها مثلاً سفینه ی فضایی درست کنند، نه، همین است تمام شده آدم این طوری نیست، انسان عاشق کمال مطلق است، مطلق کمال است، به واسطه ی داشتن فوق عقل، قدرت تربیت پذیری نامحدود دارد.
الان یک دانشمند ما در هر رشته ای برگردانید به هزار سال عقب بخواهد وارد جامعه ای شود، این فیلمهایی که می سازند طرف ماشین زمان است و بر می گردد. بد نیست، جالب است، این فیلمها خیلی خوب است، برای این که آدم تفاوتها را می تواند با پاره کردن حجاب عادت ببیند، عبرت انگیز است. فعلاً تا اینجا باشد. این طلب نامحدود که فعلاً فهمیدیم معنا دارد، معنایش را باید در خودمان در بیاوریم ما اصلاً یک بحث خارجی، بیرونی نمی خواهیم بکنیم، ما می خواهیم یک بحثی کنیم که همه ی شما ببینید و با همین سیر هم در درون خودمان بیاییم جلو.
اصلاً نمی خواهیم از یک آیه، از یک روایت، از یک حدیث، از یک شعر، از حرف یک دانشمند، هیچی می خواهیم همه اش را خودمان در این جلسه شهود کنیم، سیر ما فعلاً تا یک مدتی فقط سیر شهودی است یعنی علمی هم نمی خواهیم بحث کنیم عقلی و علمی استفاده می کنیم اما باید چه کارش کنیم؟
ببینیم آن را، شهودش کنیم و این هم تا شهود نشود بدرد نمی خورد، باید شهود کنیم، این تا اینجا، هفته ی بعد می خواهیم سیر بحث مان را نمی دانم متوقف کنیم چون پچ پچ و سر و صدای زیادی شده است راجع به این که صحبتی که قبلاً از من نقل کرده اند یک کلاغ و چهل کلاغ کردند در باره ی موسیقی، که این اقا خودش خانه اش ساز می زند، بچه اش ساز می زند، نمی دانم مطرب است، چنین است و چنان است بعد هم آدمهای نادان بلند می شوند می روند استفتاء هم می گیرند که آقا موسیقی حلال است یا حلال نیست.
بعد گفته اند موسیقی حرام است پس این کلاس را نروید که حرام است و نمی دانم چیز های دیگر. پس می خواهم راجع به موسیقی صحبت کنم اگر موافق باشید یک جلسه ی هفته بعد را، یک جلسه راجع به موسیقی صحبت کنیم، ما نظرات مان را بگوییم، مسائلی که هست را بگوییم که اصلاً موسیقی و داستان موسیقی چیست و موسیقی چه جایگاهی دارد. حلال و حرام بودنش چه می شود، ثوابش را هم هدیه می کنیم به حضرت زهرا، سلام الله علیها آیا حلال است، آیا حرام است چه کسی می تواند بگوید حلال است، چه کسی می تواند بگوید حرام است، اصلاً موضوعش چیست.
والحمدلله رب العالمین.