بحثمان درباره عوامل شادی است، گفتیم که شادی یکی از ارکان مهم شخصیت مؤمن است. و اساساً میزان ایمان هرکسی به معنای واقعی به دو عامل شادی و آرامش او سنجیده می شود. و غم در اسلام هم معصیت است و هم بیماری. و مؤمن شخصیتی است که باید همیشه نشاط داشته باشد، المؤمن دام النشاط. مؤمن نشاطش دائمی است. راه های تولید شادی را بررسی می کردیم، این جلسه یکی از چیزهایی که به شادی و آرامش انسان کمک می کند را معرفی می کنیم چون بحث تخصصیش را قبلا عرض کردیم، دیگر شما را به همان مباحث احاله می دهم و فقط در حد همین یک جلسه در موردش سخن می گوییم. و آن دور نگه داشتن قلب است از دل چرکینی و کینه. قاعده اصلی مان که به عنوان روایت پایه است در فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام، می فرماید من الترح الحقده استراح القلبه و لُبه. این که می گوید التراح، نشان می دهد که انسان یک چیزهایی در قلبش می افتد و دست خودش هم نیست، در معرض بعضی حالت های نفسانی قرار می گیرد و در دلش این حالات می افتند، مثل ظن می ماند، ظن یعنی گمان، انسان یک موقع یک چیزی را از کسی می بیند در دلش چیزی می افتد، بد یا خوب. گناه ندارد ما در دلمان نسبت به کسی چیزی بیفتد. آنی که بد است سوء ظن است یعنی اینکه ما این گمان را که نسبت به کسی در وجودمان است، حالا حرفی او زده یا حرکتی انجام داده و چیزی ازش شنیده ایم، بیاییم و آن را قطعی بدانیم و مسلم بدانیم در خود بپرورانیم و بر اساسش آن شخص را قضاوت کنیم. این خیلی بد است که بهش می گویید سوء ظن و از گناهان کبیره است. کینه هم همینطور است، انسان در معرض این قرار می گیرد که، آدم بالاخره در طول زندگی با آدمها مختلفی روبرو می شود، همسر مادر پدر خواهر برادر دوستان همکاران همسایه زیردستان و افراد جامعه که رفتارهایی با ما می کنند که ما خوشمان نمی آید، اینکه ما خوشمان نمی آید گاهی وقت ها حق است، گاهی وقت ها در اثر خودشیفتگی های ماست، ما گاهی وقتها دچار، ما همه این را داریم، دچار خودپسندی ها و خودشیفتگی های زیادی می شوند و به شدت عاشق خود می شوند که خود را برای رفتار دیگران مبنا قرار می دهند که اگر این شخص کاری کرد که من خوشم نمی آید پس آدم بدی است، درحالی که آن کار ممکن است کار قشنگی باشد یا حداقل ایراد نداشته باشد، ولی چون من از خودم یک بت ساختم، خیلی عاشق خودم هستم و به خصوص که چهار نفر هم از آدم تعریف کنند و آدم باور کند اینجور چیزها، بعد اگر خدایی نکرده کسی رفتاری با آدم بکند که آدم خوشش نیاید ممکن است آدم کینه به دل بگیرد و دل چرکین شود. در حالی که خیلی وقت ها این جوری نباید باشد، خیلی وقت ها آن کسی که کاری دارد می کند یا حرفی می زند هرچند ناپسند است برای ما و ما خوشمان نمی آید اما واقعا کار بدی نیست، و کار حقی بوده، گاهی وقت ها ممکن است با ما مخالفت شود و جلوی ما کسی بایستد، ما باید سعه ی صدر داشته باشیم و این خودشیفتگی ها را کنار بگذاریم و رشد کنیم. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید که ما نیاز به اتراح حقد داریم، یعنی کینه، می افتد در دل، حالا شما باید بکنیش بیندازیش دور. چند مرحله است، عصبانیت را هم گفتیم، گفتیم هربار که عصبانی شویم، عصبانیت برای ما مثل شوک مغزی می ماند، مثل تیک می ماند که می خورد به مغز، هرموقع که می خورد عده ای از سلول های مغز را از بین می برد، عصبانیت اینجوری است، وقتی می آید سراغ آدم، آسیب هایی به سلول های بدن ما می زند، روح ما را آلوده می کند، حجمی از فشار قبر برای ما ایجاد می کند، موقع مردن دردسرساز است عصبانیت، گفتیم یک موقع انسان می تواند کاری کند وقتی عصبانی می شود خودش را نگه دارد یعنی بیرون نریزد عصبانیتش را، روی دیگران استفراغ نکند عصبانیتش را، خیلی خوب است که آدم به این توان برسد، حق یا ناحق نریزد بیرون عصبانیتش را، بتواند در خود هضمش کند چون بیرون ریختنش خطرناک است، ولی یک موقع است انسان می تواند کاری کند که اصلا عصبانی نشود، فونداسیونی در وجود خودش بسازد، که اگر کسی خواست در اثر جهالت یا نه حق هم بوده، عصبانی کرده مرا، حق داشته، من نریزم به هم، من آسیبی نبینم، چطور در بحث غم و شادی مفصل گفتیم که می توانیم کاری کنیم که وقتی حوادث ناگوار در زندگی مان اتفاق افتاد نریزیم به هم غصه نخوریم پژمرده نشویم و عصبانی نشویم، در بحث حقد هم همین است، یک موقع است من دل چرکین می شوم از دست یک نفر، ولی این هنر را دارم که دل چرکینی را به دلایلی که توضیح خواهم داد از خودم دور کنم، ولی یک موقع است که نه می توانم خودم را قویتر کنم، یعنی چی؟ یعنی می توانم خودم را به گونه ای بسازم که دل چرکین نشوم، یعنی اینجوری نباشد که اگر کسی رفتاری کرد، بتواند در من عفونتی ایجاد کند، این خیلی مهم است که در من عفونتی ایجاد کند. شما می بینی یک جا نجس می شود می شوری و پاک می کنی، ولی یک موقع است که آب کر است که وقتی نجاست درش می افتد نجاست پاک می شود، آب کر نجس نمی شود، بعضی ها وجودشان اینجوری است که اگر کسی بخواهد در آن ها کینه یا عصبانیتی ایجاد کند در او چیزی ایجاد نمی شود، انقدر که شخصیتش قوی و بزرگ است، این اتفاقات نمی افتد برای انسان، در بحث عوامل شادی امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: که اگر کسی بتواند حد پایین را گرفته، می گوید اگر کسی بتواند وقتی که چیزی می آید در دلش و رنجشی می آید، آن رنجش را از خودش دور کند. چه اتفاقی می افتد؟ می فرماید من الترح الحقده استراح قلبه و لبه. اگر کسی بتواند کینه را از دل خود پاک کند، دل چرکینی ها را از دلش دور کند، فارسی اینجوری می شود، دل و دماغش، می گویند دل و دماغ ندارم، یعنی نه دلم حوصله دارد و نه فکرم کار می کند، دماغ یعنی مغز آدم، قوه دراکه آدم، می گوید هم الآن دلم درگیر است و شوق و حس و حال ندارم، مخم هم کار نمی کند، عقلم به جایی نمی رسد، دوطرفه آسیب دیدم، امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید اگر کسی بتواند حقد را از دلش بیرون کند، هم دلش آرامش پیدا می کند هم قوه دراکه اش آرامش پیدا می کند. استراح، راحت می شود. همیشه در این حالت استراحت هست.
قبلا توضیح دادیم که هدف از خلقت انسان، غایت انسان، گفتیم انسان کمالات پنجگانه دارد، کمال هم هستند چیز بدی نیستند، همه شان قشنگ هستند و خدایا همه این را برای این ما آفریده، کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی یعنی بخش انسانی. گفتیم در سه بخش حیوان هستیم، سه بخش اولمان با حیوانات مشترک هستیم، جمادی و گیاهی و حیوانی. در بخش وسط که عقلانی است با فرشته ها یکی هستیم، مفصل توضیح دادیم در مباحث تنبلی و بی حوصلگی و در بحث غم و شادی، در بخش فوق عقل انسان می شویم، اصطلاحاً بهش می گویند بخش فوق تجرد که انسان در این بخش عاشق کمال مطلق و بینهایت می شود یعنی الله. بی نهایت طلب می شود. قدرت، لذت، زیبایی و ثروت و آرامش و عمر جاودان، همه اش چیزهای بینهایت دوست دارد، و هدف از این عشق که خدا در نهاد ما گذاشته این است که خداوند تصمیم دارد در نهایت ما را مثل خودش کند، یعنی انسان خلیفه الله بشود، مظهر خدا شود و بتواند مثل خداوند همه کمالات و صفاتی که خدا دارد در خودش ظهور دهد، یادتان نرفته نامه ای که خدا به مؤمن می دهد در بهشت، من الحی القیوم الذی لا یموت، از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد، بنده اش را که خطاب می کند می گوید الی الحی القیوم الذی لا یموت، به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد، یعنی بنده مثل خدا می شود خلیفه الله می شود انسان اگر قرار باشد به این حد از کمال برسد که خودش مثل خدا خلق کند و بیافریند، در بهشت هم خدا بهش می گوید تو الآن مثل منی، ادامه نامه یادتان هست دیگر، می گوید کنت اذا اردت شیئاً ان اقول له کن فیکون، من خدایی هستم که هرچه اراده کنم همان می شود و امروز تو مثل من خواهی بود که هرچه اراده کنی همان خواهد شد. اصلا داستان خلقت انسان این است که انسان به اینجا برسد. اگر قرار است اینجوری شود. پس ما باید تمام اسماء و صفات خدا را بتوانیم دریافت کنیم، در جوشن کبیر که می خوانید، در واقع اسم های خود شما هم هست، فقط اسم های خدا نیستند، ماه رمضان که می آید و شما دعای جوشن کبیر می خوانید غفور و ستار و رحمان و رحیم و کریم و جواد و عفو، این ها اسم های خدا هستند که تو هم باید بشوی و اگر نداشته باشی این اسم ها را، شبیه الله نمی شوی، و اگر شبیه الله نشوی، آن قدرت را نمی گیری، یک شاگرد اگر بخواهد شبیه استادش شود، صرفا گوش دادن به درد نمی خورد، سکوت و خوب گوش دادن یک مرحله است بعد باید درسی که استاد می دهد در خودش باید ظهور دهد، حالا زبان است، قرآن است، نقاشی است، و باید بروز دهد. خدا رب ماست، مربی ماست، مالک و تدبیرکننده ماست، ما را افریده که شبیه خودش شود. خب بنابراین اگر بخواهیم شبیه خدا شویم، به فضاها و محیط هایی احتیاج داریم که این محیط ها بتوانند در ما آن کمالات را شکوفا کنند، شما می خواهی بروی دوچرخه سوار ماهری شوی، ولی پیست نداشته باشی، دوچرخه هم نداشته باشی، نمی شوی، می خواهی نقاش شوی، ولی بوم و رنگ دستت نباشد، استاد هم نداشته باشی، چه جوری می خواهی یک نقاش خوب شوی، می خواهی کاراته کار خوب شوی، می خواهی ورزش رزمی خوب کنی، ولی استاد نداری، وزنه نداری، کتک نمی زنی، کتکت نمی زنند، باید آدم در باشگاه کاری کند که آن عضلات قوی شوند، وقتی میدان نداری آن شدن معنا نمی شو، مسخره می شود، پس علت این که خدا ما را می آورد روی زمین چیست، این است که زمین باشگاه زندگی ماست، قشنگ ترین فضای نظام خلقت یکیش زمین است که باشگاهی است برای پرورش استعدادهای بی نهایت ما، تا ما بتوانیم اسماء الهی و خصوصیات خدا را در خودمان پیاده کنیم. لذا شما وقتی سطح زندگی دنیا را می بینی، سطح زندگی دنیا کلاً درش تعارض و تنش و چیزهایی هستند که شاید شما خیلی خوشتان نیاید، ولی خودش در قرآن می فرماید و اسا ان تکرهوا شیئاً و یجعل الله فیه خیراً کثیراً، از خیلی چیزها بدتان می آید ولی واقعا به نفعتان است، برای تان خوب است، چون تمرین می کنید باهاش، شبیه من می شوید، خوشت نمی آید، ولی اگر بهش دل بدهی، از توی این برای تو درمی آید، بنابراین شما وقتی که فضاها را می بینید، ظاهرش این است که ما خوشمان نمی آید، آن بخشی از ما که از آن فضاها خوشش نمی آید، در پنج بخش ما کدام بخش است که خوشش نمی آید از این فضاهایی که تنش دارند؟ بخش حیوانی ماست، چون راحت طلب است، می خواد زیر بار هیچی نرود، لذا وقتی با اسلام و دین روبرو می شود، یک سره خلاف تنبلی اوست، عشقش هم نمی آید، اصلا خدا چه کار دارد به نماز من، ه نیازی به نماز من دارد، این روزه کجایش به خدا می رسد، من خنخورم خدا طوریش می شود؟ چرا گیر داده به اینکه من نخورم، حجاب به چه درد می خورد، این کسی که دارد سوال و بهانه گیری می کند بخش عقلانی و بخش انسانی ما نیست، این دو بخش سوال ندارند، آن بخشی که شبهه می آورد و سوال می کند، بخش حیوانی است چون نمی خواهد زیربار برود هی توجیه می کند و مسخره می کند و بهانه می آورد، که تن ندهد به عبودیت، بچه می خواهد مدرسه نرود می گوید دلم درد می کند، جالب است همه شان فقط دلشان درد می کند، بچه ها سردرد نمیگیرند، پادرد نمی گیرند، می گویند مامان دلم درد می کند، نمی توانم بروم مدرسه، امروز را بیخیال شو، بچه ها اینجوری هستند. لذا خدا فضاسازی می کند، خود قرآن هم دارد، حتما فضایی ایجاد می کند که کسانی در حق ما ظلم بکنند، حتما در حق ما اجحاف شود، می گوید و نبلو بعضکم ببعض، شماها را به جان هم می اندازم من خدا، تعارض پیدا می شود تا شما بتوانید در این به جان هم افتادن ها شبیه من شوید. این تعارض ها را خدا ایجاد می کند، بابا نظرش با شما یکی نیست، مادر نظرش با شما یکی نیست، با هم درگیر می شیوم، محدودیت مالی و محدودیت جا وجود دارد، با خواهر برادرانم دعوایم می شود سر جا، سر استفاده از تلویزیون و امکانات خانه، خدا فضا را جوری می آفریند که شما تنش را داشته باشید. در این تنش دوتا اتفاق می افتد، کسی در حق من بدی کرده من دوتا کار می توانم بکنم. 1. می بخشم پس شبیه خدا می شوم، عفو می شوم، یواش یواش یاد می گیرم که چیزی خلاف میل من هست جیغ و داد راه نیندازم و بی ظرفیتی به خرج ندهم، بتوانم مغفرت کنم و اگر چیزی دلم را رنجاند بتوانم آن حادثه منفی را از خودم دور کنم. یواش یواش سینه من پاک می شود و باز می شود و یواش یواش شبیه خدا می شوم، یعنی اسم می گیرم. خدا شرایط مختلف اقتصادی را ایجاد می کند برای من که بتوانم به بقیه کمک مالی کنم، فقرا و نیازمندان هستند و بتوانم از خودم بکنم، از پولی که خودم برایش زحمت کشیدم به دیگران بدهم تا جواد شوم، کریم شوم، و بخشنده شوم و وهاب شوم، بتوانم اسم دریافت کنم، و یواش یواش خلاقً و روحاً و شخصیتاً شبیه اصل و ریشه خودم شوم که الله تبارک و تعالی است. پس این یک کار، یک کار هم هست که می توانم این عفونت را در وجود خودم نگه دارم، این عفونت هم عفونتی است که در بدن ایجاد می شود، وقتی یک سلول سرطانی در وجودت نگه می داری یا عفونت در وجودت نگه می داری کار دست بدن می دهد. سیستم را مختل می کند، سیستم را گاهی وقتها نابود می کند، حقد و کنیه هم اینجوری هستند وقتی در روح انسان ایجاد می شوند انسان می تواند نگهش دارد و می تواند بریزدش بیرون، اگر بریزدش بیرون، علی علیه السلام فرمود استراح القلب و روحه، آرامش داری و راحت می شوی، فقط این نیست بلکه پاک می شوی و شبیه الله می شوی، می روی جلوتر و جلوتر و زندگیت شاد می شود، از زندگیت لذت می بری چون قلبت آلوده نیست و زود می گذری. یک موقع است نگهش می داری، وقتی نگهش داری مثل عفونت در وجود تو اولین کسی را که نابود می کند خودت هستی، مثل حسادت می ماند، حسادت احمقانه ترین کار دنیاست چون وقتی شما حسادت را می پذیری در وجودت نسبت به کسی، آن کسی که شما بهش حسادت می کنی دارد زندگی خودش را می کند، این حسادت دارد جسم و روح تو را نابود می کند، در واقع اگر من واقعا نسبت به کسی، ازش بدم بیاید، به جای اینکه حسادت کنم نسبت بهش، باید جسادت را از خودم دور کنم تا اگر قرار است با دشمنم بجنگم و دشمن را از خود دور کنم، در آرامش و شادی می توانم این کار را کنم، نه در مریضی و ضعف و حسادت. این ها اشتباهات مرا بالا می برند و گرفتاری های مرا زیاد می کنند. بحث حقد و کینه را چون تخصصی گفتیم، سی دی اش هست، شما مراجعه کنید آنجا. من همین یک جلسه توضیحی درباره اش می دهم. در قرآن خداوند مثل نماز، مثل روزه، مثل حج، مثل خمس و زکات که واجب هستند، خداوند در قرآن چندتا چیز واجب دیگر هم دارد، یکی از چیزهایی که در قرآن واجب است، جزء واجبات دین است، عفو و مغفرت است، این واجب است، به یکی می گویی نماز برای چه می خوانی، می گوید چون خدا گفته و واجب است، خدا می گوید من در قرآن دوتا چیز دیگر را هم واجب کردم، یکی عفو و یکی مغفرت را. این دوتا با هم فرق دارند. فالیعفوا و الیصفحوا علی تحبون عنه یغفر الله لکم. شما باید اهل عفو باشید و اهل مغفرت باشید، مگر دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟ مغفرت کند؟ خدا رفت بالایش، مغفرت بالاتر است یا عفو؟ مغفرت. عفو یعنی کینه به دل نمی گیرم از کسی. حس انتقام بهم دست نمی دهد. از عایشه داریم، عایشه می گوید پیغمبر هیچ وقت در طول زندگیش نسبت به ظلم هایی که بهش شد انتقام نگرفت و دنبال انتقام نبود. عفو یعنی بگذر. ظلمی شده، تعدی ای شده، ازش بگذر. کینه به دل نگیر، انتقام هم نگیر. امام سجاد علیه السلام فرمود اگر کسی از در گوشت بهت فحش داد، سمت راستت، بهت فحش داد بعد سمت چپ آمد گفت آقا عذرخواهی می کنم بگو باشد. یعنی در این فاصله. خدا رحمت کند مرحوم آقا سیدعبدالحسن اصفهانی را، از مراجع بزرگ شیعه، خدا می داند چه کسانی را به اینجا برساند، طرف گفت ایشان از درس آمد بیرون، شروع کردم فحش مادر و خواهر و همسر بهش دادم، مرجع تقلیدی که اگر اشاره می کرد خونم را می ریختند همانجا، گفت تا در خانه اش بهش فحش دادم، این همینجوری شنید، در خانه برگشت به من گفت شما این همه فحش به من دادی حالا به من می خواهی فحش بدهی فحش بده، ناراحت نمی شوم ولی با زن و بچه و پدر و مادرم چه کار داری، آنان که در حق شما ظلمی نکردند، به من می خواهی فحش بدهی بده. می گفت من روانی شدم، از این همه بزرگواری، این همه فحشش دادم آخر سر اینجوری جواب مرا می دهد. پسرش را عرض کردم، پسرش را که کسی بود شبیه خودش، مجتهد بزرگی بود، پسرش را کسی کشت، پسر مرجع تقلید را زدند کشتند، شوخی نیست، این را انداختند زندان، خودش می رود زندان، پول می دهد به قاتل، می گوید فرار کن برو، این جا بایستی قانون و طرفداران من خونت را می ریزند، ولی دم بود، پولش بهش می دهد، می گوید برو شهری برای خودت زندگی تشکیل بده، نمان اینجا که خونت ریخته شود، حالا این را بگذارید بغل رفتار امام سجاد که وقتی فامیلش می آید و آن همه فحشش می دهد، جلوی اصحاب هم فحش می دهد، امام سجاد فقط می شنود، بعد که طرف می رود می گوید الآن می روم جوابش را می دهم، آنان می خواستند بروند شمشیر بکشند، امام سجاد می گوید نه خودم می روم جوابش را می دهم. بیایید ببینید. می روند در خانه در می زنند و طرف می آید دم در و امام سجاد می گوید این فحش هایی که به من دادی اگر واقعا در من هستند خدا مرا ببخشد، اگر در من نیست و دروغ گفتی توی من نیست، خدا تو را ببخشد. همین. طرف می افتد به دست و پای حضرت می گوید آقا ببخشید، همه در خودم هست، این بزرگواری است که اسلام اینجوری پرورش می دهد. چون ما توقع داریم یک عالم معصیت کنیم خدا ندید بگیرد، خدا می گوید باشد، ولی خودت هم با بندگان خدا اینجوری باش، کینه داری از پدرت، مادرت، با رفقایت، آن ها ظلمی کردند حالا، باید ببخشید، حق ندارید کینه به دل بگیرید، واجب است مثل اینکه گفته اند نماز واجب است، صلوا، نماز بخوانید، عفو از واجبات است اینجوری نیست که دلم نمی خواهد ببخشم، اگر کسی نبخشد، کینه برمی دارد، این کینه را با خودش می برد به قبر. دنیا و زندگیش را خراب می کند، بعد هم با خودت می بریش توی برزخ، در برزخ روح تو با حقد می رود، تولدهای شش گانه را گفتم که از رحم دنیا می رویم به آنجا متولد می شویم، مثل جنین است که از رحم مادر می آید اینجا، اگر مریضی از رحم با خودش بیاورد اینجا، برایش دردسر می شود، کسی هم که با قلب آلوده از رحم دنیا وارد ملکوت و برزخ می شود، دردسر دارد، بداخلاقی، سوء ظن، حسادت، کینه، این ها دردسر می شوند برای آدم و سال های سال باید بدبختی بکشد تا قلبش پاک شود، آدم از اول خودش را سالم نگه دارد، ما هدفمان است که در رحم دنیا خودمان را خوب تربیت کنیم و سالم از این دنیا برویم، اللهم اخرجنی من الدنیا ظالماً، خدایا مرا از دنیا سالم وارد خارج کن، پس ما باید کینه به دل نگیریم، کینه مثل حسادت، وجودش، جسم و روح انسان را نابود می کند، بعد هم آخرت انسان را از بین می برد. مغفرت از این بالاتر است. در مغفرت قرآن فرمود والیعفوا والیصفحوا، صفح هم داشته باشید، یعنی اصلا یک جوری رفتار کن با طرف مقابل که انگار اصلا چنین کاری نکرده، نه اینکه بگویی حالا بخشیدمت. انسان در خانه با پدر و مادر و همسر و خواهر و برادر و دوستان، یک موقعی است چیزهایی اتفاق می افتد، یک روح پاک، مثل یک پارچه پاک و تمیز می ماند که لکه را نمی گیرد، می رود، بنابراین آدم نباید خیلی از بدی ها را ببیند، خدا رحمت کند سیدالشهداء علیه السلام فرمود طوباً لمن شغله عیبه عن عیوب الناس. خوش به حال آدمی که انقدر به عیب های خودش مشغول است که عیب های دیگران را نمی بیند. ضعف های دیگران را نمی بیند که بخواهد مشغول ضعف های این و آن شود و فضولی و تجاوز در کار این و آن کند، مخ این و آن را بخورد، تو اینجوری هستی، تو آنجوری هستی، ماه مبارک رمضان می آید، یا مثلا بعد از نماز نشستم می خواهم تعقیبات بخوانم، می گویم خدایا من از تو درخواست می کنم شتر دیدی ندیدی، خدا می گوید باشد قبول است، تو هفتاد سال گناه هم بیاوری بگویی خدایا بی خیال، من بی خیال می شوم به شرطی که تو این عرضه را داشته باشی که نسبت به بندگان خدا بی خیال باشی، ادامه آیه می گوید الا تحبون اغفر الله لکم، مگر نمی خواهید خدا مغفرتتان کند؟ پس چرا این هم دعوا و درگیری و کینه و اختلاف و انتقام این ها در زندگی شما چه هستند؟ من خدا شما 40 سال گناه بیاوری بگویی بی خیال، حر کی به امام حسین آمد گفت؟ امام حسین گفت تمام است، بی خیال، ما کسانی داریم با امام حسین تا غروب جنگیده اند، آخر که امام حسین تنها بوده و گفته هل من ناصر ینصرنی بهش برخورده گفته این بچه حضرت زهراست، نامردی است، تنهاست، برویم کمکش، آن طرف بوده، 32 نفر از لشکر عمر سعد می روند پیش امام حسین، طرف تا غروب جنگیده می گوید سلام، امام می گوید سلام خوش آمدی، این امام ماست، خلیفه الله است، خدا این ها را گذاشته که ما نگاه کنیم ببنیمی خدا چه شکلی است، خدا مثل امام حسین است، خدا مثل ابوالفضل است، این ها خلیفه خدا هستند، فلسفه وجودی امام همین است، واسطه است، خدا می گوید آنی که می خواهم شبیهاش شوی این است، الگوی عملیت هست، در کار اجتماعی، کار سیاسی، کار اقتصادی، اخلاق و مدیریت و هر بخشی این ها را گذاشته ام، چهارده شکل مختلف گذاشته ام، یک شکل نیستند، با ماموریت های مختل، نگاه کنید مثل این ها عمل کنید، الگو باید داشته باشد، انسان بدون مربی که نمی تواند، این ها را گذاشته ام شبیه من شوید. معصوم هستند، خطا ندارند، عین همین ها عمل کنید. خیلی بد است که ما گذشته دیگران را به رخ بکشیم یا از گذشته خاطره منفی نگه داریم، کسی که نگه می دارد یعنی 20 سال، 10 سال، یک سال عفونت در خودش نگه می دارد، عفونت کار خودش را می کند، به هر میزانی که در وجود شخص باشد کار خودش را می کند، بهتر است انسان از اول دل خودش را جوری قرار بدهد که اصلا کینه ای به دلش نیاید. حداقل اگر عرضه ندارد دیگران را مغفرت کند، بتواند عفو کند، عفو یعنی انتقام نگیرد و دنبال تلافی کردن نباشد. رد شود برود. بگوید من با این آدم کنار نمی آیم ولی رد می شوم و می روم. و اذا مروا بلغوه مروا کراماً. مؤمنین با بزرگواری رد می شوند، نه این که دهان به دهان بگذارد، دعوا کند، تهمت بزند، بی نظمی ایجاد کند. همه چیز را بریزد به هم، این کار خوبی نیست، امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید الحقد العم العیوب. کینه پست ترین عیب هاست. آدم عیب داشته باشد، عیب ها هم درجه بندی می شوند، پست ترین است، چیزی را در دلش نگه دارد انسان و بزرگوار نباشد. الحقد مسار الغضب. غضب خودش خیلی خطرناک است، گفتیم هرچقدر غضب در وجود ما باشد، جدا از اینکه سلول های مغزی و جسمی ما را نابود می کند، هم بدن را نابود می کند هم روح را، فشار قبر هم می گذارد چون خلق را وحشی می کند، می گوید خاستگاه و منشا غضب، یکیشان کینه است. انسان وقتی کینه می گیرد عصبی است می گوید بگیرمش، انتقام می گیرم، فکش را می آورم پایین، همینجوری بالاخره شب تا صبح در فکر انتقام است. خدا حرف قشنگی هم دارد، در بحث ظلم داریم به داوود علیه السلام می گوید آنجا که به تو ظلم می شود، بهت ظلم شده و نمی توانی بگذری و زورت هم نمی رسد، می گوید پس انتقامت را بگذار به عهده من، دلت را راحت کن، انتقام من سخت تر است، و نعم المولی و نعم والوکیل. کسی بهش ظلم می شود، کسی که پولدار باشد بتواند وکیل بگیرد، می گوید من وقت ندارم بروم دادگاه، من کارهای مهم تر دارم، پول می دهم وکیل برایم انجام دهد، خدا می گوید مرا وکیل بگذارید، وکیل خوبی هستم، مطمئن باش اگر کسی به تو ظلم کند، من خدا، چون خدا بزرگوار است از حق خودش می گذرد، ولی حق الناس اینجوری نیست، می گوید حالا بهت ظلم کرد، مادر بود، مادرشوهر بود، پدر بود، پدرشوهر بود، فرمانده بود رئیس بود، فامیل بود، باجناق بود، هرکه بود و ظلمی کرد بسپارش به من، ولی تو دیگر اعصاب خود را خورد نکن. راحت باش. دلت را خراب نکن، چون ما با شادی می توانیم به خدا نزدیک شویم. اگر کسی می خواهد به معنای حقیقی به سمت خداوند سیر و سلوک کند دوتا از اسلحه های مهمش چی هستند؟ شادی وآرامش. قرآن در مورد حمله های شیطان می گوید شیطان وسوسه می کند تا مؤمن را غمگین کند. انماالنجوا من الشیطان لیحزن الذین آمنوا. چون مؤمن اگر شاد نباشد به هیچ وجه نمی تواند رشد کند. یعنی زمین گیر می شود، زندانی می شود، قرآن می گوید شیطان در شما وسوسه می کند، می خواهد مؤمن را غمگین کند، لذا افکار پریشان، شیطان حمله های چهارگانه دارد، جلو عقب راست و چپ که در دشمن شناسی معنا کردیم، این را در تو ایجاد می کند که در تو دائماً دلشوره و غصه ایجاد کند و تو آرامش نداشته باشی، من هم این را می دانم که شیطان می خواهد در من غصه ایجاد کند و من با شادی می توانم به سمت خدا بروم، لذا خدا می گوید دلت را غصه نده، اگر ظلمی شد، یک موقع است آدم می تواند با ظالم برخورد کند و حقش را بگیرد که واجب است، سرجای خودش، یک موقع است زورت نمی رسد، بابایت است ظلم کرده بهت، می خواهی چه کنی؟ مادرت است، پدر و مادر و لو کانا ظالماً، در حدیث داریم پدر و مادر حتی اگر ظالم هم بودند شما باید کنار بیایی. باید کوتاه بیایی. ولی دلت را مشغول نکن. نمی گذارم حقت خورده شود عمر دنیا در مقابل عمر انسان صفر است. گفتیم عمر هر انسانی به اندازه عمر خداست، عمر تک تک ما بی نهایت است و جاودانه هستیم، خدا ما را با جاودانه خلق کرده، انقدر عمر دنیا پست است و بی ارزش و کوتاه است، ارزش دعوا و درگیری وی کینه و ناراحت شدن و دل چرکین شدن ندارد، می گوید وقتی این ها می میرند، ازشان سوال می کنند کم لبستم؟ چقدر در دنیا بودید؟ می گویند لبسنا یوماً او بعض یوم. یک روز یا نصف روز در دنیا بودیم. الآن شما یادتان هست نه ماهی که در شکم مادرتان بودید؟ نه ماه نزدیک یک سال است کم نیست، ولی یادمان نیست، شما از اینجا که وارد برزخ می شوید می روید ملکوت، بهتان می گویند عمر دنیایتان چقدر بوده، انقدر آنجا کیف دارد و باشکوه است، چقدر دنیا نسبت به رحم مادر بزرگ و باشکوه و پیچیده است برزخ نسبت به دنیا همینجوری است. شما همین که رفیقت را ببینی بگویی سلام حالت چطور است خوبی؟ بنشینی در بهشت با هم چایی بخوریم، شراب بخوریم، شراب آنجا جایز است دیگر، همین که با هم بنشینید لبی تر کنید چهل سال دنیایی طول می کشد. حالا این بنده خدا بهش می گویند درد نیا چقدر بودی؟ یک روز یا نصف روز دنیا بودیم. می ارزد آدم بد زندگی کند در دنیا؟ با هقد و کینه و دعوا و اختلاف؟ اصلا نمی ارزد. خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجهتدی می فرمود این را همیشه یادتان نرود این ذکر را همیشه بگویید این نیز بگذرد. می گذرد این نیز این همه اختلافات و مشکلات و صحنه های بد بوده غصه ها بوده ولش کردی گذشته رفته الان هیچ چیزش هم یادت نیست بقیه اش هم همینطور است. پس دلت را خیلی مشغول نکن. باز ببینید الحقد داءٌ الدوی و مرضٌ مبی کینه یک بیماری سخت و مرض مسری است. مرض چی؟ مسری است. ما خیلی وقتها کینه را از بابا و مامان های مان یاد می گیریم از بزرگترهای مان یاد می گیریم که نسبت به بقیه کینه داشته باشیم. خانه عمویت نروی ، خانه خاله ات نروی. بابا و مامان ها دعوایشان می شود بچه ها این وسط قربانی می شوند همینطوری یا از جای دیگر آدم یاد می گیرد یک آدم کینه ای که وقتی با او رفیق هستی یواش یواش تو را هم کینه ای بار می آورد اگر در خانه تان کسی است باید مثل اینکه شما می روید یک جا ممکن است مریضی وجود داشته باشد چه کار می کنید؟ ماسک می زنید می گویید هوا آلوده است من مریض نشوم آدم یک موقع کنار پدر و مادرش، کنار همسرش، کنار بچه هایش باید ماسک بزند. یعنی باید حواسش باشد که من الان نشستم پیش این آدم این آدم الان قلبش درگیر است می خواهد بیماری هایش را به من هم منتقل کند. عروس تازه رفته خانه شوهر، بعد می بینی که دو سه تا جاری اش هی می نشینند وز وز در گوشش از خانواده شوهر می گویند این را می خواهند نابودش کنند. یا باجناق ها می نشینند راجع به پدرزن و مادرزن هی می خواهند غیبت کنند هی می خواهند باید انسان مواظب باشد که وقتی با آدم های مریض روبرو است ماسک بزند. چون خطرناک است مرضٌ مُبی یعنی کینه مسری است. حواسمان باشد با آدم های که خشن هستند با آدم هایی که تند اند اینها خیلی بدند. با اینها آدم اصلا نباید رفاقت کند با اینها خیلی خطرناک است. الحقد من طبائع الاشرار حقد از باطن و طبیعت آدم های بد است. اشرار دیگر، از خصوصیت های آدم های بد است. بدان است از خصلت های اشرار است. خوب اگر ما این طوری بمیریم خیلی خطرناک است خودمان هم بد می شویم. جنگ صفین بود این اصحاب معاویه دائما فحش های رکیک می دادند یکی دوتا از سربازان امام علی علیه السلام می خواستند جواب بدهند حضرت فرمود شما جواب ندهید شما اگر بخواهید مانند آنها بد بگویید مثل آنها می شوید پس چه فرقی است بین ما و آنها. آنها فحش بدهند ما هم فحش بدهیم که دیگر مثل آنها می شویم این کار درستی نیست. ما نباید مثل آنها شویم آنها چاه های آب را گرفتند لشکریان امیرالمومنین آمدند آب نداشتند در آن گرما آب بخورند تشنه، حضرت علی فرمود غیرت داشته باشد شجاعت داشته باشید مرد باشید حالا که آب را از شما گرفتند بروید و آب را پس بگیرید. بعد یک جنگی کردند آب ها را پس گرفتند، چشمه ها را. بعد بعضی از سربازان گفتند که خوب حالا نوبت ماست و نمی گذاریم که آب بخورند حضرت فرمود نه این روش مردانه نیست. روش مردانه نیست خدا بالاخره یک اخلاقی برای ما واجب کرده که شبیه خدا شویم بگذارید بیایند و آب بردارند این نامردی است که آدم جلوی آب را بگیرد که دشمنش آب نخورد این اخلاقی است که اسلام پرورش می دهد در ما. دقت کردید اخلاقی است که اسلام به ما یاد می دهد که با دشمنت هم جوانمرد باش. وقتی حمله می کنید به زنها کاری نداشته باشید اسرا را مجروح نکنید کسانی که فرار می کنند با آنها کاری نداشته باشید به بچه ها کاری نداشته باشید به گیاهان و درختان تجاوز نکنید درختان را اذیت نکنید گیاهان را اذیت نکنید حتی به حیوانات. الان شما در این جنگ هایی که می بینید امثال داعش و کسانی که ادعای اسلام دارند جنگ هایی می کنند که اینها فقط برای خراب کردن اسلام است. و الا مسلمان نیستند که شما می دانید که داعشی ها همه یهودی هستند، باطنا صهیونیست یهودی هستند ولی خوب به اسم اسلام محمد رسول الله پرچم زدند. ولی این را دارند می زنند که چی کنند ولی دارند بچه کشی می کنند که در دنیا نشان بدهند که مسلمان ها اینطوری هستند. خوب ولی جنگ ما اینطوری نیست. اصلا شما در اسلام جنگ ندارید. در قرآن هم که این همه آیه آمده هیچ کدام جنگ نیست جهاد است. جهاد هم مال ارزش های انسانی است آن هم با آدم هایی که برای رشد بی نهایت انسانها دردسر ایجاد می کنند. انسان هایی که با سعادت انسان های دیگر بازی می کنند آن هم نه بجنگید جنگ اولیه راه نیندازید اگر که جنگیدند و حمله کردند و مزاحمت درست کردند شما بروید بجنگید و الا ما جنگی نداریم. پس ما باید این خلق را یاد بگیریم از بزرگان خودمان. بد نباشیم مثل آنها می شویم. چقدر قشنگ است این فرمایش امیرالمومنین علیه السلام قربانش بروم الدنیا اصغر و احقر و انزل من ان تطاع فیه الاحقاد چقدر زیباست می گوید دنیا کوچکتر حقیرتر و ناچیزتر از آنی است که دلت را به کینه بدهی. اصلا نمی ارزد این دنیا. چطور پیغمبر فرمود هر کس برای دنیا غصه بخورد جهنمی می شود. من بکاء علی الدنیا دخل النار کسی که برای دنیا غصه می خورد برای خود جهنم درست می کند. دنیا یعنی این چهار مرحله، به این چهار مرحله می گویند دنیا اگر برای این چهار مرحله عصبانی شدی سر کسی داد زدی یا خودت حرص و جوش خوردی داری جهنم درست می کنی برای خودت. حضرت علی می فرماید: دنیا خیلی کوچکتر حقیرتر و پست تر از آن است که تو بخاطرش کینه به دل بگیری از کسی. از کسی ناراحت شوی. این روایت را هم دقت کنید این را می گویم بس است این بحث بحث های شیرینی دارد در سی دی کینه پیگیری کنید. باز از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام قربان امیرالمومنین بروم ما بهترین ما همیشه بیشتر روایت های این جوری مان بیشترین نقل ها مال کیست؟ امیرالمومنین، پدر مهربان ما پدر دوست داشتنی ما، انما البیب من استصلل الاحقاد لبیب یعنی آدمی که خیلی عقلش کار می کند خردمند است. فقط کسانی خردمندند که کینه ها را از دلشان بیرون می کنند. آزاد می کنند خودشان را. آدمی که کینه ای است عقل هم ندارد. چون خودش فرمود اگر یک کسی عقل را کینه را از دلش بیرون بکند قلب و عقلش راحت می شود عکسش چی می شود مفهوم عکسش، یعنی اگر کسی کینه ای باشد نه دل راحتی دارد نه عقلش خوب کار می کند خوب نمی تواند تصمیم بگیرد در زندگی اش، آدم کینه نه می تواند خوب همسر انتخاب کند نه می تواند زن داری خوب بکند شوهر داری خوب کند آدم کینه ای موفق نمی شود بچه ای خوب تربیت کند بچه ی خوب و سالم و شاد تربیت کند آدم کینه ای نمی تواند مدیر خوبی باشد. هیچ وقت نمی تواند مدیر خوبی باشد آدم کینه ای نمی تواند معلم خوبی باشد آدم کینه ای هر جا مسئولیت به او بدهند خراب می کند آدمی که حقد و کینه دارد نه بابای خوبی است نه همسر خوبی است نه مامان خوب است نه همسر خوب است. آدم کینه ای این طور است خیلی مباحثش زیاد است من بعضی هایش را همینطوری از باب این که این جلسه را این موضوع را بتوانیم معرفی کنیم خدمت تان عرض کردم بقیه مباحث را در همان سی دی کینه مراجعه کنید. والحمدلله رب العالمین.