جلسه 017 - شادی
شماره جلسه
17
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
9
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - شادی

بحث شادی 17 20/9/95

اعوذبالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحيم

چون ایام سوگواری سیدالشهداء ( علیه السلام ) هست من هم موضوع بحثمان را به همین مناسبت قرار دادم و تقدیم تان میکنم. در مباحث انسان شناسی یک اصلی را عرض کردیم اینکه قیمت هر انسانی به انتخابهای اوست نوع انتخاب های یک شخص نشان می دهد که یک انسان از چه درجه ای از رشد برخوردار هست. انتخاب از روی سنخیت اتفاق می افتد که انسان دست روی یک لباسی می گذارد یا یک غذایی را انتخاب می کند یا یک اتومبیلی را انتخاب می کند یا همسر انتخاب می کند یا یک رشته تحصیلی انتخاب می کند، محل زندگی انتخاب می کند و چیزهای دیگر، همه اینها نشان می دهد که ما با چیزهای که انتخاب می کنیم سنخیت داریم، نوعی شباهت بین ما و آن چیزهایی که انتخاب می کنیم وجود دارد، یادهای انسان هم همین گونه است یعنی یکی از راههای شناخت انسان یادهای انسان است، هوسهای انسان، دغدغه های انسان، آرزوهای او، اینها قیمت یک انسان را مشخص می کند یاد چیزی ست که با وجود انسان اتحاد برقرار می کند، شما آب ، شیرینی، چربی، ترشی، شوری هر چیزی را که میل بفرمایید وقتی که از دهان شما پایین رفت شروع می کند به جذب شدن و بعد بخشی از وجود شما می شود یعنی همان طور که پوست، یک نفر هیکل، مجموعه جذبهای اوست روح یک نفر هم مجموعه خوراکهای اوست در روح خوراکهای جسمی اثر دارد خوراکهای خیالی، خوراکهای وهمی، خوراکهای عقلی، خوراکهای فوق عقلی، که اینها را قبلا توضیح دادم، یاد هر چیزی با نفس انسان اتحاد برقرار می کند یعنی شما وقتی از یک چیزی متنفری یادت می آید روح شما آن انزجار را ضبط می کند، یعنی یک انزجار یک تنفر در نفس شما ثبت می شود هربار که این تنفر تکرار می شود آن حالت ادبار و زدگی هم بیشتر می شود. یک موقع هس که انسان از یک چیزی یا یک کسی متنفر است. نمی بیندش از او دور است این تنفر در حد آن تنفر اولیه ثابت می ماند ولی یک موقع هست هر روز آن چیزی را که ازاش متنفر است یا آن کسی که ازاش متنفر است می بیند جلوی چشمش است و چون جلوی چشمش هست این حالت انزجار و نفرت تکرار می شود یا یک چیزی را انسان خوشش می آید یا یک کسی را خوشش می آید خب اگر از چیزی خوشش می آید این جذب بیشتر میشود، انس بیشتر، عادت بیشتر، لذت بیشتر، همین طور خواهد بود. یادهای انسان و آروزهای انسان، انتخابهای انسان به باطن انسان شکل می دهد، ما اگر هر کس هستیم، هر چی هستیم، هر قیمتی داریم، هر درجه ای از انسانیت و شخصیت داریم، همه اینها بستگی به مجموعه یادهای ما دارد، با آن مجموعه یادها این شدیم یعنی جذب صورت گرفته و الان ما اینی که هستیم شدیم، یادها به طور کلی به پنج دسته تقسیم می شود کما اینکه انتخابها به پنج دسته تقسیم می شود، حسی یعنی همان جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و انسانی یا همان فوق عقلی، در نفس اینکه انسان در انتخابهایش به کدام سمت می رود، چی را انتخاب می کند بسته به غلبه مجموعه انتخابهای قبلی اوست، یعنی بسته به غلبه نوع غذاهایی هست که قبلا استفاده کرده یه موقع است یک کسی غذاهای حسی زیاد می خورد شکم پرور می شود یعنی آدم شکموی هست همیشه کارهایش بر اساس شکمش تنظیم میشود اینجوری هست اون شکم هست که دستور می دهد چه چیزهایی را انتخاب بکند یک موقع هست انتخابهایش گیاهی هست بیشتر یا خیالی هست شخصیت این آدم بیشتر خیالی می شود، گاهی وقتها هست که انتخابهایش وهمی هست یا حیوانی هست شخصیت این آدم بیشتر وهمی هست توهمی هست، یه موقع هست شخصیت یک نفر عقلی است مثلا خیلی ریاضیات می خواند مهندسی دوست دارد بخواند علم دوست دارد بخواند شخصیت این آدم شخصیت علمی و عقلی ست یعنی این جنبه برای این خیلی مهمتر است، بعدا هم این شخص ازدواج بکند بچه دار هم بشود این زن، این بچه، غلبه به شخصیت علمی او ندارد نمی کند چون خوراک علمی که این بیشتر خورده سنگینی می کند آن را غلبه می دهد، بعضی از انسانها خوراکهای عقلی و انسانیشان بیشتر هست این شخصیتا می شود یک انسانی که باطن انسانی دارد -قبلا توضیح دادیم که اینها چطوری می شود- روح انسانی پیدا می کند و حالا وقتی می خواهد ازدواج هم بکند یا می خواهد رشته ای انتخاب بکند، می خواهد بچه دار بشود، می خواهد هر کاری بکند مهمانی می خواهد برود سفر می خواهد برود آن روح انسانی تصمیم گیرنده هست که با کی ازدواج کن، چه رشته ای را انتخاب کن، با کی دوست بشو، چه پوششی داشته باش، چه منشی داشته باش چه سبک زندگی داشته باش، انسان بین یکی از این پنج انتخاب یعنی پنج سبک زندگی می ماند همیشه، یکی از اینها هست و اینکه کی چی را انتخاب میکند و کی چه سبک زندگی را انتخاب می کند بسته به این است که چه نوع خوراکهایی را نفسش دریافت کرده، اگر خوراکهایش حسی هست این آدم حسی می شود اگر گیاهی هست گیاهی میشود تا آخر، بنابراین نوع حوسهای یک آدم، خوابهای یک آدم و تمایلاتش، انتخابهایش همه اینها آن مرحله پنجگانه انسان را مشخص می کند. اینکه پیامبر می فرماید امت من در روز قیامت به صورت ده حیوان و موجودات دیگر محشور می شودند نشان می دهد که همه نمی توانند انتخابهای انسانی بکنند با اینکه مسلمان هستند اما گرایشان و کششان به سمت کمالات انسانی نیست ممکن است سبک زندگی حیوانی را انتخاب بکنند یا نهایتا عقلی را انتخاب بکنند در این ایام که ایام سوگواری سیدالشهداء است ما با آدمهایی روبرو هستیم، امام حسین، خانواده اش، اصحابش، که به عنوان انسان حرکتی انجام دادند برای انسانیت به جهاد رفتند به خاطر انسانیت یعنی بخش فوق عقلانی ما حاضر شدند از بخشهای پایینی خودشان بگذرند و فداکاری کردند به خاطر ما، فداکاری کردند که آیین و دینی که کننده بعد فوق عقلانی انسان هست بماند آنها کشته شدند، به اسارت رفتند، شکنجه دیدند، اذیت شدند، مصائب عظیمی را تحمل کردند که در تاریخ بی نظیر است تا ما بتوانیم حیات انسانی را داشته باشیم برای همین هم به امام حسین می گویندثارالله، یعنی خون خدا، خدا که خون ندارد پس وقتی می گوییم خون خدا یعنی آن عامل حیات بخش انسانی و الهی ماست، یعنی روحی است که از خدا در همه انسانها وجود دارد و دمیده می شود. در زیارت عاشورا که حدیث قدسی است می دانید زیارت عاشورا قبل از اینکه امام حسین بدنیا بیاید از طرف خداوند به پیامبر داده شده و پیامبر به امیرالمومنین و امیرالمومنین به حضرت مجتبی و حضرت مجتبی به سیدالشهداء و سیدالشهداء به حضرت سجاد و حضرت سجاد به امام باقر (علیهم السلام ) رساندند و امام باقر هست که زیارت عاشورا را در اختیار مردم قرار می دهد. امام باقر پنج سالش بوده در کربلا بوده بعد از واقعه کربلا تازه این زیارت را حضرت برملا می کند و در اختیار مردم قرار می دهد. این زیارت را ما شرحش کردیم حدود 400 جلسه شرحش کردیم در این زیارت عاشورا شما با شخصیتی با امام حسین برخورد می کنید که این شخصیت از جنس خود امام حسین است و از نظر قیمت، سنخیت و جنس با امام حسین فرقی ندارد در واقع خودش یک امام حسین است یک امام حسین کوچک، برای همین هم اکثر کسانی که زیارت عاشوار را می خوانند فهم درستی ازاش ندارند چون بابخش حیوانی یا نهایتاً با بخش عقلانی، درحالی که اساساً با زبان بخش فوق عقلانی تنظیم شده یعنی کسانی که تازه بلوغ انسانی دارند زیارت عاشورا را می توانن بفهمند و بخواند و وقتی هم می خوانند درست بگویند یعنی کلمات را همان گونه که هست صادقانه به امام حسین بگویند. شما در زیارت عاشورا شخصیتی داری بی نظیر از جنس امام حسین و هم سنخ امام حسین لذا توی این شخصیتی که فرزند امام حسین هستی از جنس امام حسین هستی قیمتت هم کمتر از امام حسین نیست حالا حرفهایی داری که بزنی یکی از آن حرفها عشق و عاطفه ای است که به امام خودت و به پدر خودت و به هستی خودت و به جنس خودت در واقع داری لذا توی این دلدادگی طالب معیت هستی نمی شود انسان یک کسی را دوست داشته باشد معیت با او را دوست نداشته باشد این محال است. می گوید ( اسئله ان یجعلنی معکم والآخره ) من می خواهم دنیا و آخرت باشما باشم اگر یک کسی شوهر بخواهد، مریض داشته باشد، زن بخواهد یا مشکلی داشته باشد زیارت عاشورا را بخواند برای رفع حاجت، او فقط همین جملات را عربی می خواند ولی در گفتنش جدی نیست اصلا نه می فهمد چی می خواند اگر هم معنیش را بفهمد جدی نمی گوید چون سبک زندگیش می گوید این آدم اصلا خیال زندگی با امام حسین را در دنیا و آخرت ندارد سبک زندگی دیگری دارد با کس دیگری کشش دارد با آدمهای دیگری نه از سنخ امام حسین، ولی یک کسی که به عنوان انسان سخن می گوید نمی تواند دلتنگ آن چیزی که باهاش سنخیت دارد نباشد لذا خدا می گوید تو قیمتت امام حسین است و چون قیمتت امام حسین است کمتر از مقام امام حسین را نخواه اصلا تو ملاقات، حالا به شما بگویند خانمها، آقایان حضرت امام زمان ( علیه السلام ) یا امام حسین( علیه السلام ) طبقه بالا منزل آقای صفری نشسته اند هر کدام از شما می توانید بروید یک دقیقه حضرت را ببینید یک چیزی از ایشان بخواهید، شما مشهد هم می روید همین است شما در مشهد هم با یک فرد زنده ارتباط دارید ولی چون ما معرفتمان کم است فکر می کنیم امام رضا مرده رفته بهشت ایجا هم سر قبرش آمدیم در حالی که نه حضرت همین جا حضور دارد -اشهد اعلم ان اولیاءک احیاء عندک یرزقون یرون مقامی یسمعون کلامی یردون سلامی- اینها زنده هستند حرفهای من را می شنوند جواب سلام من را می دهند مقام من را می بینند امام رضا آنجا حضور دارد ولی ما چون معرفتمان کم است فکر می کنیم رفتیم مشهد یه قبری را زیارت می کنیم ولی حضرت هست حضرت واقعا زنده است و می بیند. حالا می گوییم امام زمان زنده است طبقه بالا نشسته یا امام حسین بروید بالا باهاش حرف بزنید یک دقیقه، یک چیزی بخواهید این نوع خواستن نشان می دهد شخص قیمتش چقدر هست، یعنی حد این آدم معلوم می شود نوع خواهشی که دارد همین است. میگوید اصلا قیمت تو با او فرقی نمی کند اگر می خواهی همان خودش را بخواه و مقام خودش را بخواه از خودش، یعنی کمتر از این نخواهی که و حیف هستی چون تو زن نیستی، زن برای بخش حیوانی و جنسیت هست، عقل هم نیستی عقل برای بخش فرشته ای توست یک ابزار است برای تو، تو یک انسانی هم سنخ، هم جهت، هم درجه امام حسین، لذا این قیمت را بخواه - اسئله ان یبلغن القام المحمود لکم عند الله- من همان مقام تو را می خواهم اونی که پیش خدا داری من همان را می خواهم نمی خواهم کمتر از تو باشم، پایین تر از تو باشم من قیمتم همان است. هیچ جا در هیچ اندیشه ای، در هیچ فلسفه ای، در هیچ فکری برای انسان این قدر قیمت ذکر نشده شما تمام فلسفه ها را بخوانید انسان هیچ وقت به این اوج نمی رسد که انسان با خلیفه الله، مظهر خدا یک مقام را داشته باشد، به یک جا بخواهد برسد. خب راهکارهایش چیست؟ اینکه تو این درخواست را اول از این داشته باشی چون- لیس لانسان الا ما سعی- انسان برای آن چیزی که سعی می کند قیمتش هم همان است، اول بخواه که تو این باشی، قیمتت این باشد، واقعاً تبدیل به یک خواهش، به یک نیاز در وجود تو بشود، میگوید تو الان نیازت چیست در زندگی؟ می گوید من نیازم همسر است. این باشد دیگر مشکلی ندارم یک خانه است، الان یک اتومبیل است، یک دوست است، یک موقیعیت اجتماعی است، یک مدرک تحصیلی است، اینکه نماینده مجلس بشوم، رییس جمهور بشوم، یک دانشمند بشوم، یک مخترع بشوم، تبدیل یک همچین چیزی به نیاز، اگر این خواهش تو یک کسی اتفاق بیفتد معلوم است این آدم خیلی جدی است اوج گرفت می تواند این را به عنوان نیاز زندگیش ببیند توی دغدغه های مالی، ازدواج، عاطفی، تحصیلی، زندگی آن خواهش هیچ وقت از بین نمی رود آن نیاز از بین نمی رود یعنی این هر جوری که بالا پایین زندگیست حواسش هست که این مشکلات را دارد این سختی ها را در زندگی دارد امام مقام امام حسین، همنشینی با امام حسین و اهل بیت در دنیا و آخرت، رفاقت و رفت و آمده با اینها جزء نیاز این آدم است، وقتی تبدیل شد به نیاز انسان متولد می شود یعنی یک انسان متولد شده که حالا نیاز انسانی دارد دیگر مشکل این یک شوهر نیست، یک زن نیست، یک خانه نیست، مشکل این یک اتومبیل نیست یک مدرک تحصیلی نیست، یک مقام موقعیت اجتماعی نیست این خواهشش نیازش بودن در کنار معشوقش هست امامش، پدرش و خانواده اش،کما اینکه شما یک بچه را از پدرش، ازمادرش جدا بکنی هی بهش محبت کن خاله است، عمه است، عموست، دایی است خیلی هم محبت می کنند ولی بچه مثلا یک چند ساعتی با خاله، عمه، دایی انس دارد ولی وقتی شب شد می گوید مامانم می خوام بابام می خوام، می خواهد برود پیش آنها، اگر یک کسی رسید به امام حسین و اهل بیت به این معنا که این خواهشش شد این دغدغه شد تو زندگی این یک انسان متولد شده با باطن انسانی، این حالا شوهر هم که بکند برای بخش جنسیش شوهر می کند ولی با شوهر سرش کلاه نمی رود، با مدرک تحصیلی،با زن گرفتن، با موقعیت اجتماعی اصلا سرش کلاه نمی رود می داند اینها جی جی وجی هست اینها هیچ کدام جدی نیست،اینکه چندتا بچه دورش را بگیرد سرش گرم بشود، یک جا درس بخواند، دنبال علم و پیشرفت و مدرک و اینها باشد اصلا سرش کلاه برود. خیلی زیرک است این آدم، خیلی فهمیده است حواسش هست که من نباید کمتر از قیمتم دریافت بکنم، لذا می گوید- اسئله ان یجعلنی معکم فی دنیا والآخره- از دنیا هم باید این معیت شروع بشود. یک کسی که از دنیا معیت با خانواده خودش، اصل خودش، ریشه خودش ندارد تو آخرت نمی تواند به آنها ملحق بشود باید از اینجا معیت صورت بگیرد. خب فاطمه زهرا مادر همه ماست ما رو هم دوست دارد ولی می گوید شما تو سبک دنیایتون بعضیها یتان یک جوری عمل می کنید و از من فرار می گیرد، فاصله می گیرید، دوست ندارید شبیه من باشید دوست ندارید با من باشید که من قیامت می خواهم دنبالتون بگردم سیص هزار سال طول می کشد تا پیداتون کنم اینقدر شما از من فاصله گرفتید، سبک زندگی تون، اخلاقتون، این جوری است، این تمنا را ندارید، این نزدیکی را ندارید، آن که باعث می شود لحظه مرگ تا می خواهد برود خود فاطمه زهرا بیاید ببردش این است که شخص تو دنیا این تمنا، این سنخیت را داشته باشد یعنی دغدغه های روزانه اش این نوع زندگی باشد استاد ما می فرمود یک پیرر زن تو محله مان خیلی عاشق اهل بیت بود و با فقر هم زندگی می کرد، گیو می دوخت، پولهایش را جمع می کرد بعد خودش به حداقل زندگی رضایت می داد پولش را می داد به یک کسی که می خواست برود کربلا چون خودش نمی توانست برود می گفت برو جای من زیارت کن، من دلم تنگ شده، عشق این است، جنون این است آدم برای معشوقش خرج می کند، نمی شود آدم یک کسی را دوست داشته باشد براش هدیه ندهد، اصلا این تو ذات عشق است که اگر یک کسی را دوست داشته باشی دوست داری بهش بدهی یک چیزی، از خودت بکنی بهش بدی، دیدید یک مادر، یک خواهر، یک برادر یک بچه کوچیک از خانواده خودش می بینند می گویند الهی قربونت برم، الهی فدات بشم، نفسمی، جونمی، عزیزمی، چرا یک آدم وقتی یک کسی را دوست دارد می خواهد هستی خودش را به پای طرف بریزد؟ یعنی چه جوری می شود که آدم همش دوست دارد وقتی می گوید قربونت برم، فدات بشم، جونمی، عزیزمی،این یعنی از این پایینتر را حاضر است بدهد درست است؟ چه چیزی را می گوید فدایش بکنم؟ آن اوج دارایش را می گوید، این نیاز چیست که شما مثلا می گویی من می خواهم این هدیه را بدهم؟ این نیاز چیست که دوست دارد اگر کسی را دوست دارد برایش هدیه بخرد؟ و هر چقدر هم بیشتر دوست دارد دوست دارد هدیه گران قیمت تر و ارزنتر و نفیس تر بگیرد و همه شادی این توی آن هدیه دادن همین است که آن طرفی که هدیه را داده خوشحال بشود و آن هدیه را بپذیرد قبولش بکند. شما تو زیارت عاشورا می رسی به اینجا که می گویی من می خواهم دینایم با شما باشد آخرتم با شما باشد نمی خواهم فاصله بیفتد چون اگر دنیا فاصله بیفتد کجا فاصله افتاده؟ این حیات جاودانه مان به خطر می افتد، فاصله می افتد بین ما و آنها، پس این قیمت ماست، لذا اساساً دوست نداری سبک زندگیی غیر از سبک زندگی امام حسین، فاطمه زهرا، خانواده اصلی خودت، خانواده آسمانی خودت،متنفر می شوی از هر سبک زندگیی غیر از سبک زندگی عزیزترین کسانت و خانواده آسمانیت، بدت می آید، تو همه چیز متنفری، یعنی وقتی که بو ببری که این را مادرم دوست ندارد کافی است، این را خانواده ام دوست ندارد، این را پدرم دوست ندارد تمام است، دیگر علاقه وشهوت و میلی به آن سبک زندگی پیدا نمی کنی، لذا این قدر این سبک زندگی برای تو مهم است که می گویی ( اللهم اجعل مهیای مهیا محمد و آل محمد و ممات محمد و آل محمد)خدایا سبک زندگی من را سبک زندگی پیغمبر و آلش قرار بده و نوع مردنم هم مثل آنها باشد این مال یک دل عاشق است مال یک دلی هست که سنخیت دارد که این جوری می خواهد بشود، این نمی خواهد برای اینه شبیه فاطمه زهرا بشود به خودش غلبه بکند نه عشق دارد برای این کار، یک موقع هست یک کسی سبک زندگی را به خودش تحمیل می کند یک موقع هست نه، یک سبک زندگی را عاشقش است، می گویی این چه مویی است زدی؟ این چه مویی است مثل خروس درست کردی؟ میگویی من اون کسی رو که دوست دارد این جوری موی درست می کنه، اون کسی رو که دوستش دارم، فلان بازیگر، فلان ورزشکار، فلان فیلسوف این جوری بوده، من چون دوستش دارم می خواهم سبک زندگیم مثل اون باشد، می خواهم لباس پوشیدنم مثل اون باشه، موهایم مثل اون باشه، عشق است این طوری تحمیل بکند به خودش، حالا همه هم مسخره می کنند می گویند این چیست؟ همه رو تراشیدی، یک تکیه مو گذاشتی اینجا، می گوید اصلا برایم مهم نیست کسی خو بیاید یا نیاید،من همین که شبیه آون هستم خوبه، یک قاعده داریم در عشق کسی کسی را دوست داشته باشد شبیه می شود، تو عشق اگر صدق باشد اگر صادقانه باشد شباهت حاصل میشود، یعنی ناخودآگاه این اتفاق می افتد. من بارها شد اساتید عالی، اولیای خدا خدمتشان رسیدیم یا مدتی باهاون محشور بودیم، خیلی از شاگردها به مرور شبیه مربی شان می شوند، زور نمی خواهد بزند این علاقه همان جوری سبک زندگی، سبک حرف زدنش همه چیز شبیه اون می شود، پس سبک زندگی ما قیمت ما را روشن می کند، حرف زدن، ادعا، نه، سبک زندگی، من فاز زندگی، نحوی شوهر داری، نحوی انتخاب شوهر، نحوی بچه داری، نحوی کار هنری، نحوی کار سیاسی، نحوی فامیل داری، رشته ای که انتخاب می کنم، دوستانی که انتخاب می کنم، غذایی که انتخاب می کنم، همه همین طور است، پس این سبک زندگی نشان می دهد که تو در باطن می خواهی به کی شبیه بشوی و کجا بروی، ادعا و حرف و اینها اصلا قابل قبول نیست دوستش داری باید شبیه او بشوی،- اللهم اجعل محیای- حیات من و حیات پیامبر، اینجا هست که انسان در مورد امام حسین (علیه السلام ) خودش را آن همه قیمت می داند، راه شناخت انسان، این که آدم را بشناسد -قبلاً توضیح دادم- اینکه تو قلبا گرایشت به چه جور آدمهایی هست؟ برای دوست، برای همسر بودن، برای خانواده همسر بودن، برای مسافرت دوست داری با چه کسانی برویی؟ دوست داری چه کسانی بروی مسافرت، با چه کسانی بروی مهمانی؟ چه نوع مهمانی هایی شرکت می کنی؟ همه اینها نشان می دهد قیمتت چقدر است، پس یک کسی که حیاتش را مماتش را با امام حسین بخواهد فوق العاده قیمتی است این آدم، بخصوص که راست بگوید برای همان جایی که می گوید من اینها را می خواهم - ان یثبت لی قدم صدقا- یک قدم صدق راست ببر، من می توام به تو راست بگویم امام حسین، لذا وقتی سرت را رو سجده می گذاری می گویی -ثبت لی قدما صدق-خدایا یک قدم صدق به من بده،-عندک مع الحسین و اصحاب الحسین- من قبلا گفتم اگر کسی یک دور زیارت عاشورا را راست بخواند حتما هم درجه امام حسین محشور می شود، حتماً، یک بار بتواند وقتی می ایستد السلام علیک یا اباعبدالله تا آخرش راست بگوید یعنی حرف دل خودش باشد نه اینکه اینجا این را نوشته من این را می خوانم، نه، همان حرف حرف دلش باشد صادق باشد تو این قضیه، و سبک زندگیش نشان بده که این آدم راست می گوید، شما تا گفتی السلام علیک یا اباعبدالله-جوابت را می دهد فرق نمی کند کی بهش سلام بدهد ولی وقتی که داری جملات را بکار می بری همه را تایید نمی کند، اگر یک کسی تا آخر امام حسین گفت بچه ام راست گفت، صادق بود، تمام است دیگر، چون علی (علیه السلام ) فرمود اگر به یک کسی دعا بدهند اجابتش را هم داده اند یعنی به تو اجازه می دهند به امام حسین بگویی من می خواهم هم درجه تو باشم پس تو می توانی هم درجه امام حسین باشی.

الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین