ماه مبارک رمضان را در پیش داریم عزیزانی که قبلاً در برنامه هایشان مراقبات ماه مبارک را کار کردند، سعی کنند یک بار دیگر آن را تکرار کنند و آنهایی که کار نکردند حتماً آن بسته ی ضیافت را یا حداقل اگر بسته ی ضیافت موجود نیست آن سی دی مراقبات ماه مبارک را بگیرند و قبل از ماه کار کنند که با یک آمادگی خوبی بتوانند ان شاءالله وارد ماه مبارک شوند. ما چون چند جلسه به مناسبت های ماه رجب و ماه شعبان از بحث مان فاصله گرفتیم این جلسه را بحث خودمان را ادامه می دهیم، از عوامل دیگر شادی یاد کنیم. حسن نیت را گفتیم حسن خلق را گفتیم. امروز می پردازیم به خوش گمانی به خداوند تبارک و تعالی.
رابطه ی ما با حق تعالی خیلی مهم است درکش و فهمش در قدرت مند شدن روح ما و نحوه ی ارتباط ما با خداوند لذت بردن از او، کمک گرفتن از او، زندگی کردن با او، همچنین زندگی کردن با خانواده ی آسمانی مان قبلاً توضیح دادیم که ما یک هستی مطلق و بی نهایت داریم، و چون بی نهایت است یکی است یکتا است. ما در عالم در وجود دوتا هستی نداریم. یک هستی داریم یک وجود داریم که همه جا را پر کرده فقط شکل های وجود با هم فرق می کند مثلاً میز داریم دستمال داریم کتاب داریم بلندگو هست من هستم دیوار هست دستگاه هست شماها هستید ولی همه هستیم وجود داریم، فقط شکل های ما فرق می کند هستی همه ی ما را پر کرده جای هیچ یک از ما یا هیچ یک از اشیایی که داریم می بینیم نیست که هستی آنجا نباشد. هستی همه جا را پر کرده فقط شکل ها فرق می کند گاهی وقتها مادی است گاهی وقتها خیالی است مثل تصویری که شما از منزل تان دارید آدرسی که از منزل تان دارید تصویری که از پدر و مادرتان دارید این تصویری که دارید واقعی هست وجود دارد اما مادی نیست خیالی است. بعضی قسمتها موهوم است موهوم مثل علاقه های شما علاقه های زمینی شما، علاقه شما به کشورتان محله تان شهر تان پدر تان مادرتان همسرتان فرزندان تان، کسانی که در زندگی شما دوست شان دارید این علاقه هست یا نیست؟ هست. وجود دارد یا وجود ندارد؟ دارد منشأ اثر است یا نیست؟ منشأ اثر است پس وجود دارد اما شکل مادی ندارد. ولی هست. یا علم علومی که الان بشر دارد تحصیل می کند در دانشگاه، این علم وجود دارد یا ندارد؟ وجود دارد موجود است چون منشأ اثر است با آن داریم اختراع می کنیم از نفت این چیزها را ساختیم این کلاً این چیزهایی که شما می بینید از مواد نفتی ساخته شده خیلی از لباس های ما کفش ما چیزهایی که در زندگی ما هست صندلی هایی که رویش نشستید این منشأ اثر است با آن تلفن همراه درست می کنیم اتومبیل درست می کنیم هست وجود دارد اما شکل عقلی هستی است هست وجود دارد اما شکل عقلی است. این شکل فوق عقلانی اش را هم داریم که همان شعور و ادراکی است که حاکم بر طبیعت است دارد طبیعت را اداره می کند من را اداره می کند بدن ما را اداره می کند الان شما غذا را می خورید این غذا با ادراک و شعور شما می رود در بدن تان تقسیم می شود و بعد به سلول تبدیل می شود و بعد اضافه اش دفع می شود یا با شعور کس دیگری دارد اتفاق می افتد با یک شعور دارد اتفاق می افتد این بچه ای که می رود در رحم مادر، نطفه ای که بسته می شود کی این را یک بچه درست می کند شعور دیگر ها. یک دانه کی به آن شکل های عجیب و غریب می شکافد یک برق را کی به این شکل های زیبا در می آورد، یک درخت را یک گل را این سنگ های زیبایی که در طبیعت طراحی می شوند الماس و عقیق و یاقوت و زمرد و برلیان و فیروزه و اینها کی اینها را به این شکل در می آورد. کی به آنها هستی می دهد کی به آنها وجود می دهد کی به آنها حرکت می دهد زمین را کی دارد می چرخاند ماه را کی می چرخاند حرکت زمین و ماه را کی تنظیم می کند فاصله بین زمین و ماه و خورشید را کی تنظیم می کند فاصله بین منظومه شمسی کهکشان راه شیری و کیهان را کی دارد تنظیم می کند. رویش گیاهان، دریاها را کی دارد اداره می کند همه ی این چیزی که دارد اداره می شود یک شعور حاکم بر همه ی وجود است که این را می گوییم هستی فوق عقلانی. خوب دارد همه چیز را اداره می کند. پس هستی است و به شکل های مختلف وجود دارد اما هستی همه اش هستی است یعنی یکی است. ما دوتا هستی نداریم، یک هستی یک پارچه است فقط شکل هایش با هم فرق می کند. همه جای عالم بدون استثنا تا بی نهایت هستی است. و گفتیم که هستی محدود نیست نامحدود است آن هم فقط با یک چیز می تواند محدود شود آن هم با نیستی است و گفتیم ما اصلاً چیزی به نام نیستی و عدم نداریم. اگر قرار باشد وادی چیزی به اسم نیستی و عدم باشد آن طرف هستی، پس هست دیگر. آن همدیگر نیستی نیست. هست. پس اساساً ما چیزی به اسم نیستی عدم، نابودی نداریم هر چی که هست هستی است. هستی همه جا را پر کرده. همه جا را پر کرده. یکی هم بیشتر نیست. بی نهایت است این یادتان است در مورد هستی قبلاً تمرین کردیم گفتیم هستی را کسی به وجود نیاورده هستی مسبوق به عدم نیست سابقه ی نبودن ندارد چون اگر قرار بود نباشد پس از کجا آمده؟ پس از نیستی آمده که ما گفتیم که نیستی وجود ندارد که هستی از توی نیستی در بیاید. اصلاً نیستی چیزی نیست که هستی از آن بیرون بیاید یا بتواند منشأ چیزی باشد خوب اصلاً نیستی که نیست. بنابراین وجود ازلی است همیشه بوده و ابدی است همیشه است، و پایان ندارد. اول ندارد آخر ندارد، این هستی چون بی نهایت است خارج از خودش هم ندارد خارج ندارد این را توضیح دادیم قبلاً چون خارج از هستی می شود نیستی. بی نهایت است وقتی بی نهایت است جایی برای چیزدیگری نمی گذارد بنابراین چیزی به نام نیستی نداریم و هستی بی نهایتی است که همه چیز را پر کرده، بنابراین بی نیاز مطلق هم است. هستی به چیزی خارج از خودش وابسته نیست. بی نیاز مطلق است چون نیاز وقتی معنا پیدا می کند که یک موجود محدود باشد و یک چیزی خارج از آن باشد و آن را بخواهد الان ندارد و به آن نیاز پیدا می کند وقتی در خودش است و خودش همه چیز را دارد و همه چیز را پر کرده دیگر هستی بی نیاز مطلق است و نیازمند نیست. گفتیم این هستی را در مجموع بهش الله می گویند هستی که همه ی اشیا را پر کرده ما با آن زنده هستیم ببین من الان دستم را می گیرم به این، همه جا پر از هستی است هستی و الله در همه ی موجودات وجود دارد و به اسمائک التی ملأت ارکان کل شیء همه چیز شما یک چیز نمی تواند اسمش را بگذارید شی و الله در آن وجود نداشته باشد و الله در آن نباشد وقتی می گوید ان الله بکل شی محیط احاطه کرده هر چیزی را، حال شما بگو یک اتم در اتم الکترون و پروتون و نوترون است یا نه؟ الله آن ها را هم احاطه کرده اینها را که بشکافی می رسی به کوارک هاآنجا شی است یا نه؟ است. الله آنجا هم وجود دارد اساساً شما نمی توانید جایی را پیدا کنید که الله نباشد حضور نداشته باشد. تصور بچه گانه و عامیانه است که ما بگوییم حالا ما کره زمین هستیم بعد منظومه شمسی است بعد کهکشان راه شیری است بعد کیهان است بعد می رویم آسمان اول تمام می شود چون فقط در آسمان اول کیهان و کهکشان و ستاره است. بعد آسمان دوم است بعد آسمان سوم است بعد آسمان چهارم است تا آسمان هفتم بعدش خداست. این تصور کودکانه است الله، همه جا را پر کرده، در همه جا حضور دارد یکسان هم حضور دارد همه جا است پر از الله است همه چیز همه جا. اینما تولوا فثم وجه الله، به هرچی که نگاه کنید دارید به چهره ی خداوند و جلوه ی خدا و ظهور خدا نه ذات خدا به ظهور خدا نگاه می کنید. پس رابطه ی ما با الله این طوری است الان من هستی ام را از کی گرفتم؟ یا شما از کی گرفتید؟ وابسته به چی هست این هستی من و شما، دست خود ماست مال خود ماست؟ نه. هستی این میز این کتاب این کره زمین به خودش است یا به خودش نیست؟ نه. چون همه اش وجود است هستی است شکلش یک شکل مادی دارد ولی هستی است هستی کوکی نیست یعنی بگوییم که خدا این را خلق کرده چون گفتیم خلق معنا ندارد، چون خدا لم یلد است لم یلد یعنی چی؟ یعنی خروج ندارد خدا، از خدا هیچ چیز خارج نمی شود چون خدا هستی مطلق و بی نهایت است چیزی از هستی نمی تواند بیرون برود که بگوییم این هستی است آن هم یک چیز دیگری است بنابراین وقتی که می گوییم این طور نیست که بگوید من خدا هستم اینجا وایستادم این را هم خلق کردم که بیرون از خودش است غیر از من است یک چیزی، نه اینی هم که اینجا است باز هم هستی است ولی شکلش فرق می کند. پس دائماً همه چیز قائم به کی است؟ به هستی است. همه چی قائم به هستی است. یعنی قائم به الله است. خوب حالا که قائم به الله است هیچ چیز مالک چیزی نیست من نه مالک وجود خودم هستم نه مالک صفات خودم هستم هر چه که دارم مال خداست. این معنای الحمدلله همه ی تعریفها و قشنگی ها و کمالات هر کی هر چی دارد هر چیزی هر چی دارد در واقع الله در این جلوه کرده. خاصیتش را زیبایی اش را کمالاتش را هر چی هست الله دارد به او می دهد من از خودم نه وجود دارم، و نه کمالاتم مال خودم است لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا و لا حیواتا و لا نشورا هیچ چیز من مال خودم نیست و من الان اینجا نشستم شما که آنجا نشستید دو هفته پیش هم اینجا بودید از دو هفته پیش هم هستید تا الان سی سال هم اینجا هستید سی سال دیگر هم هستید دائماً مورد عنایت هستی هستیم که هستیم. هستی اگر یک لحظه عنایتش را بردارد دیگر ما وجود نداریم. مثل اینکه الان من به شما بگویم شما حرم امام رضا را تصور کنید خوب الان شما تصور می کنید می گویم همینطور نگهش دارد به آن فکر کن ببین چقدر قشنگ است این تصویر دائماً قائم به شماست می گویم خوب حالا ولش کنید حرم امیرالمومنین را تصور کنید خوب آن می رود فانی شد دیگر کجا فانی شد؟ در خود شما فانی شد ول می شود یک تصویر دیگر می آید تا وقتی داری به حرم امام رضا فکر می کنی و نگهش داشتی حیات دارد آنجا، ولی وقتی ولش می کنی فانی می شود خداوند دائماً به ما توجه دارد عنایت دائم دارد به ما هستی، لحظه به لحظه آن به آن خدا وجود را اعطا می کند به اشیا، دقت کنید. نه اینکه یک وجودی را خلق می کند خوب، می گوید حالا برو هر کاری دلت می خواهد بکن، من مثلاً 60 سال دیگر تو را می میرانم اصلاً این طوری نیست آن به آن به اشیا خداوند فیض می دهد و جود می دهد لحظه به لحظه میدهد. پس اگر الان من سخن می گویم همین چند روز پیش دیدید که استاد آوردند سر جلسه رو سن آوردند به او جایزه بدهند وایستاده بود روی سن که از او تجلیل کنند همان روی سن افتاد مرد. تمام شد. من اگر الان دارم حرف می زنم با کی دارم حرف می زنم با کدام قوه؟ با خدا. می بینم می شنوم می خورم حرف می زنم فکر می کنم همه ی حول و قوه مال خداست. برای همین شما سر نماز بحول الله وقوته اقوم و اقعد این خدا من را بلند می کند و می نشاند دست من را خدا تکان می دهد می نویسم فکر می کنم حرف می زنم در تمام لحظات خدا حضور دارد دارد من را قدرت می دهد هر وقت هم نخواهد این قدرت از بین می رود. می گیرد از من. پس من هیچ چیزم مال خودم نیست پس وقتی هیچ چیزم مال خودم نیست به من می گویند فقر مطلق. ضعف مطلق. آن هم غنی مطلق است قدرت مطلق است آن به آن لحظه به لحظه دارد در من می دمد و به من حیات می دهد و هو حیات کل شی آن به آن حیات می دهد به من. شعور می دهد حس می دهد قدرت می دهد، خوب پس رابطه ی ما با خدا، چطوری است مثل رابطه ی وجود ذهنی ما با ماست. که ما یک لحظه ولش می کنیم تمام می شود. خوب موجودی که دارد الان به من فکر می کند دعای عرفه فوق العاده اینجا مهم است که امام حسین به خدا می گوید تو قبل از اینکه من به دنیا بیایم تو به من فکر می کردی یعنی به من هستی می دادی به من وجود می دادی من را از صلب پدرم خارج کردی به رحم مادرم آوردی آنجا خودت من را تحویل گرفتی پرورشم دادی در قرآن می گوید «هوالذی یصورکم فی الارحام» الله است که شما را در رحم مادرتان دارد شکل به شکل می کند لحظه به لحظه، وگرنه بچه در رحم مادر چگونه زنده است و تغذیه می کند مادر این کار را می کند؟ مادر خودش را هم نمی تواند این کار را کند مادر نفس خودش چشم خودش بینی خودش مالک ضربان قلب خودش است؟ نه مادر ضربان نبض خودش را دارد؟ نه مادر هیچ چیز ندارد از خودش. پس آن چطوری در آن داخل رحم زنده می ماند و مرحله به مرحله شکل می گیرد متناسب با دنیا؟ دست و پا و قلب و گوش و سلسله اعصاب و مغز و استخوان و این چطوری می شود یک کسی آن داخل دارد این را ... امام حسین می گوید آن لحظه هم تو من را تنها نگذاشتی در رحم مادر و تاریکی های سه گانه من را ول نکردی تا وقتی که به دنیا آوردی من را، این بچه که الان به دنیا می آید حیاتش به پدرش است یا مادرش یا کدامش؟ هیچ کدام، پس الان ما رسیدیم به 30-40-50 کی ما را لحظه به لحظه در آغوشش نگه داشته؟ الله. کی به حیات می دهد توان می دهد قدرت می دهد، الله. پس این رابطه را خوب دقت کنید ما آن به آن از آغوش خدا داریم قدرت و حیات و توان دریافت می کنیم. خوب یک خدایی که من را به وجود آورده بزرگم کرده مادر را به من مهربان کرده پدر را به من مهربان کرده یا دیگران را مهربان کرده غذای من را رسانده نوشیدنی من را رسانده هوای من را رسانده لباس من را رسانده، همه اش حواسش به من است اوج مهربانی می شود دیگر. پرورش ما. پس اگر کسی به خدا بدگمان باشد بدبین باشد به خدا، این نهایت نادانی اش را می رساند. الان لحظه به لحظه حیاتت را دارد او به تو می دهد، قدرتت را او میدهد خوراکت را او دارد می دهد، این خوراکی که می رود در دهن و می رود پایین او می رود می برد پایین. نخواهد گیر می کند. دیدید بعضی وقتها افراد مریض می شوند خدا یک حسش را می گیرد می گوید ببین کی این کار را می کند شما یک زبان دارید به این لطافت بین سی و خرده دندان تیز می رود و می آید کی این کار را می کند؟ خودت می توانی این زبانت را لای این دندانهایت نگه داری؟ از صبح تا شب حرف می زنیم، ولی یک موقعی خدا یک گیری می دهد دیدی زبانت را گاز می گیری چطوری می شود یعنی ببین حواست باشد یک کسی دیگر است که این را نگه داشته تو که عرضه نداری بعضی وقتها هم خدا یک دفعه ول می کند این مثلاً دیگر نمی تواند تا سالها حرف بزند می گوید تا می خواهم حرف بزنم زبانم لای دندان هایم گیر می کند فشار می دهد خون می آید من وقتی موج انفجار می گرفت همینطوری بودم این فکم را نمی توانستم نگه دارم صورتم ثابت بود. این فکم می رفت می رفت این طرف، این طرف صورتم می خواست بترکد از درد، چون این قسمت بالا فعال بود این فک این طوری می آمد دیگر نزدیک بود جر بخورد از اینجا جیغ می زدم داد می زدم این دندانهایم می رفت در لثه هایم دندان های بالایی می رفت در لثه ها، داد من را می رفت هوا. تا دم مرگ می رفتم دوباره ول می کرد از این طرف می کشید دوباره شروع می شد از این طرف می کشید می کشید داد من می رفت هوا. خدا می گوید ببین اگر من نخواهم تعادلش را نگه دارم، دیدید بعضی ها این پلک شان را نمی توانند نگه دارند یک آقایی بود می خواست حرف بزند این پلکش اینطوری می کرد. تو پلکت را خدا نگه می دارد وقتی نخواهد پلک می افتد. این همینطوری بود بینا بود ولی پلکش را نمی توانست باز کند هیچ دکتری هم هیچ کاری نمی توانست بکند که این پلکش را باز کند وقتی هم می خواست حرف بزند با دستش پلکش را می گرفت بالا و بعد دستش را می انداخت پایین. تعادل ما تعادل داریم می بینیم می شنویم تعادل داریم لحظه به لحظه آن به آن خدا دارد به ما می دهد من آمدم این را برای جانبازی تعریف کردم آن هایی که موسسه آمدند می شناسند آقای امیری را جانباز شیمیایی هم است او گفت استاد خوب بود تو فکت این طوری می شد من از کمر این طوری می شدم، می چرخیدم مثل یک کسی که داری می چلانی جیغ می زدم دوباره بر می گشت دوباره از این طرف می رفتم نمی توانی نگه داری دست خودت نیست یک طرف بدن ثابت است پا ثابت است بالا می چرخد در حد خرد شدن استخوان. له شدن خوب این طوری است من وقتی سرطان داشتم وقتی می خواستم آب بخورم یک لحظه می گفت آب است خورد این می خواست از گلوی من پایین برود انگار یک تیغ ده وجهی می شکافت می رفت پایین، تا می خواست برود پایین پدر من در می آمد. دادم در می آمد که آب می خواست برود پایین. اینقدر سخت بود. چون تمام دهان تا پایین تویش پر از زخم بود. خدا یک لحظه همین می گوید پایش سالم است رویش نمی توانم بایستم. خدایی که اینطوری ما را در آغوش خودش نگه داشته و لحظه به لحظه حواسش به ما است و اوج مهربانی است بی نهایت مهربان تر از مادر، مادر پدر هم بتوانند کاری کنند به خاطر که خدا بچه را زنده نگه می دارد وجودش را بهش اعطا می کند دائماً پدر و مادر بچه مرده را که نمی توانند کاری کنند. آره انسان باید همیشه به این خدای به این خوبی و مهربانی که به ما آن به آن لحظه به لحظه به ما فکر می کند توجه دارد خوش بین باشد. لازم هم نیست جیغ بزنی بشنود، چون تو همه کارهایت با خداست یک بچه می خواهد با مادرش حرف بزند داد می زند؟ در آغوش مادرش است دیگر شما یک کسی که بغلت نشسته داد می زنی وقت حرف زدن؟ نه جلوی چشمت است داری می بینش اش. این الله است خوابیده هم بگویی می شنود فکر کنی می شنود، یعنی ناشنیده را می شنود فکر تو را می شنود داری حرف می زنی و می بیندت، چون قوه را از کی داری می گیری از خدا. افکارت و باطنت و خیالاتت را تفکرات و نیت هایت، خوش نیتی بد نیتی خوش ذاتی و بد ذاتی همه چیز آنجا حضور دارد لذا وقتی قرآن می فرماید الذین یذکرون الله قیاما و قعودا علی جنوبهم خدا را یاد می کنند همه ایستاده نشسته و هم خوابیده همیشه آغوش خدا هستی. خدا جایی نیست که بخواهی صدایش کنی و در کجای عالم است در کجاست من را نمی بیند نه. تو همین حرفی که می زنی و همین فکری که داری می کنی که مگر خدا من را نمی بیند باز با قدرت کی داری این را می گویی؟ با قدرت خدا داری می گویی می گوید چشمت را باز کن من را ببین همه جا پر از من است من همه جا هستم افی الله شک قرآن می گوید مگر می شود در خدا شک کرد الله هستی مطلق و بی نهایت قابل. چی را می خواهیم شک کنیم؟ ولی ما حالت ما با الله مثل ماهی در آب است ماهی چون در آب زندگی کرده در آب متولد شده با آب زنده است با آب نفس می کشد تمام کارهایش با آب است آب را نمی شناسد. برای همین هم در رابطه با خدا داریم خدا بخاطر شدت ظهورش مخفی می شود مخفی بودنش بخاطر شدت بودنش است از بس است آدم نمی فهمدش همه جا است، این جمله درست است که آخرین کسی که آب را می شناسد ماهی است. ماهی را اگر از آب بیرون بیندازی می فهمد که آب یعنی چی؟ پس ما دائماً با الله هستیم با الله نفس می کشیم با الله فکر می کنیم حرف می زنیم با الله غذا می خوریم با الله راه می رویم همین که می توانیم راه بروم می توانیم حرف بزنیم می توانیم ببینیم می توانیم بشنویم، هر کاری که داریم می کنیم الله است که دائماً قوه اش را به ما می دهد لا حول و لا قوه الا بالله همه اش هر قوه ی از آن خداست. پس یک کسی که دنیا برایش تیره و تار می شود بدبین می شود الان هی گمان بد می کند همه اش افکار منفی دارد نکند آن طوری شود اینطوری شود این اصلاً متوجه نیست که دائماً هر لحظه در آغوش خداست. ما در تاریکی که می رویم می گوییم یک بچه با ما باشد دیگر نمی ترسم. بچه همه قوه اش را از مادر می گیرد این مادر همین که بچه در دستش است و با بچه دارد حرف می زند و با او هست از تاریکی نمی ترسد یا می گوید یک نفر با من باشد از تاریکی نمی ترسم. این هر لحظه خدا باهاش است ولی باز هم از تاریکی می ترسد باز از تنهایی می ترسد این فکر می کند که خدا در خانه شان نیست الان خدا خانه ما نیست بعد یک چیز خطرناکی الان می خواهد بیاید خانه سروقت من. این تفکرات بچه گانه، این شیطانی است خدا نیست الان من خانه تنها هستم می ترسم نکند الان کسی بیاید نه خدایی که سی سال چهل سال دارد ترا حفاظت می کند همه جا با تو است فلانی سحر کرده ما از خانه ما می ترسم خانه ما وحشتناک شده یا من را سحر کردند این حرفها چیست تو خدا با تو است خدا قوی تر است یا سحر ساحر؟ آقا صبح بلند شو، چشمت را باز کردی اولین همین چشمت را باز کردی سلام خدا، سلام، همین با توست دیگر. اولین کسی که آدم می بیند آدم سلام می کند اولین کسی که با من است در خواب هم من را نگه داشته خرو پفم خواب دیدنم حیاتم کی در خواب زندگی من را تأمین کرده؟ خدا. کی من را بیدار می کند؟ خدا. کی برم می گرداند خدا. خدامی گوید ببین یک عده ای که می خوابند من برشان نمی گردانم همان در خواب می روند لذا می گویند وقتی از خواب بلند شدی از خدا تشکر کنید «الحمدلله الذی احیانی بعد اماتنی» شکر خدا بعد از این که من را میرانده بود زنده ام کرد. اگر می خواست می توانست این کار را بکند پس اولین کسی که من چشمم را باز می کنم به او سلام می کنم خداست او هم جواب سلام ما را می دهد می شنود. فرشته های محافظ ما خدا می گوید من همیشه با شما فرشته هایی را گذاشتم از کودکی از زمانی که در رحم مادرت بودی من این فرشته ها را مأمور کردم تا الان می دانی چند هزار فرشته برای ما مأمور کرده خدا، یحفظون من بین یدی و من خلفهم از جلو و عقب شما فرشته ها هستند محافظت تان می کنند. این بچه کوچولو ها را دیدید محکم می خورند به در و دیوار می افتند آدم فکر می کند الان دست و پایش می شکند ولی می بینی اینطوری نشد.
برای خود شما از این اتفاق ها زیاد افتاده طبیعی اش را می خواستید فکر کنید الان باید هزارتا کفن باید پوسانده باشد آدم ولی نه، چی شد، بعد چون شعورش هم نمی رسد می گوید شانس آوردم، شانس کیلوی چند است مگر ما چیزی به اسم بخت و شانس داریم، بخت و شانس یک خرافه است. خوش بختانه تصادف کردم خوش بختانه چیزی نشد خوشبختانه یعنی چی اصلاً. یعنی بخت خوشی داشتم این طوری شدم، نه الحمدلله شکر خدا طوری نشد. اگر خدا می خواست می شد. خوش بختانه یعنی چی، شانس با من بود بخت با ما بود اقبال با ما یار بود اینها همه حرفهای شرک آمیز غلط است. ما نمی فهمیم که رابطه ی ما با الله چیست الله را خوب نمی شناسیم. حالا این الله که در خون من است من صدایش می کنم یک آیت الکرسی می خوانم تمام است دیگر از چی بترسم یعنی الله زورش به این شیاطین و جادوگری ها و جادو جنبل دیگران نمی رسد خوب من یک آیت الکرسی می خوانم از چی بترسم. یک چهارقل، چهارقل معجزه می کند اگر کسی در زندگی داشته باشد یا همراهش باشد بعضی ها همراهشان است برای بچه ها برای بزرگترها خوب خیلی هم خوب است یوم دارد نه در روحش است این اصلاً خودش با چهارقل مأنوس است صبح پا می شود چهارقل را می خواند الله و فرشته هایش با او هست خانواده آسمانی اش با او هستند اهل بیت با او است دائماً اهل بیت به ما نگاه می کنند یک لحظه ما از نظر اهل بیت دور نیستیم، خوب. من از چی بترسم از چی نگران شوم، اگر بابایم بمیرد چی می شود؟ این همه بچه میلیونها آدم بابا نداشتند چی شد؟ بدون بابا بزرگ نشدند بدون مادر بزرگ نشدند اگر همسرم بمیرد چی می شود بدبخت می شوم این هم یک شرک است. بچه ام بمیرد چه کار کنم، خوب بچه ات مرد می رود بهشت پیش خدا بهتر از تو پرورشش می دهد عمراً به یک بچه بعد از این که بمیرد بگویی بر می گردی پیش مادرت؟ می گوید عمراً بر نمی گردم. چون اینقدر آن جا به او خوش می گذرد می گوید من بروم دنیا پیش مادرم اصلاً حاضر نیست بیاید. ما هستیم که اینقدر بدبخت و وابسته ایم که اگر فلانی از بغل ما برود کنار ما یک طوری مان می شود در حالی که ما در آغوش خداییم در آغوش اهل بیت هستیم. به کسی احتیاج نداریم. حالا این روایت را دقت کنید: فارسی برایتان بخوانم امام کاظم علیه السلام می فرماید امام صادق علیه السلام به محضر شان صلوات ختم بفرمایید.
گفت فلانی نیست یکی از اصحابش گفت قبلاً می آمد جلسه الان نیست گفتند آقا بیمار است حضرت رفت عیادتش و بالاسرش نشست و دید که خوب حالش خوب نیست مریض است. حضرت تا دیدش گفت «احسن ظنّک بالله، شاد باش آرام باش خوش گمان باش با خدا، بعضی ها تا مریض می شوند غمگین می شوند، در حالی که مریض هستی اوج رحمت خداست هم کفاره ی گناهان ماست هم درجات آخرتی برای ما می آورد در روایت داریم انسان در بهشت درجاتی است که انسان جز با بیماری به آن نمی رسد پس چیزی از ما کم نمی شود همان کسی که ما را حیات می دهد «امرضنی و شفانی» هم مریض مان می کند هم شفا می دهد اضحک و ابکی، هم می خنداند و هم می گریاند. پایم شکست، دیگر بدبختم، بیچاره ام، عصبانی می شود سر چهل نفر داد می زند اخم و تخم می کند خانه را جهنم می کند که من مریض هستم. تو مریض هستی مگر قهر کرده عالم و آدم با تو، مریض هستی یعنی رحمتش ریخته سر تو هر چی می خواهد باشد سرطان باشد تصادف باشد رحمت خداست دیگر. پاک کردن نفس ماست. چیزی بدی اتفاق نمی افتد هیچ وقت پولت را بردند خوب بردند که بردند، کجا می برند پولت را. بله پولت الان دستت نیست یک چیزی از تو کنده شد یک ذره سخت است ولی می رود بهشت بی نهایت می شود برایت بد است مگر؟ قبلاً گفتیم هر چیزی که از ما می گیرند یا نمی دهند بهترش را در حیات آخرت می دهند. مشکل ایمان ماست که ما جدی باور نمی کنیم آخرت و ابدیت را فکر می کنیم که همه چیز باید در این دنیا باشد همه چیزها. نه. تا طرف می گوید من به خدا خوش بین هستم و خوش گمان هستم ولی برای دخترانم، ناراحتم، اصلاً علتی که من مریض شدم و افتادم همین حرص و جوش و غصه های بچه هایم است که اینها بعد از من چه کار می کنند نگرانی های شرک آمیز در مورد بچه ها. امام علیه السلام فرمود خدایی که برای چند برابر شدن پاداش نیکی ها و پاک شدن بدی هایت به او امید بسته ای که خدایا حسنات ما را زیاد کن ثواب های ما را زیاد کن پاداش ما را چندبرابر کن، این خدا اینقدر مهربان است ها، شما وقتی دعا می خوانید آخر ماه رمضان خدایا ما که نتوانستیم خوب روزه بگیریم آن اولیای تو که خوب روزه گرفتند به ما هم مثل آنها ثواب بده این طوری است یک خدایی است که چون تو هیچ چیز نداری از خودت، به او می گویی دستم خالی است بیشتر به من بده، این خدایی که تو می توانی به او بگویی گناهان مرا ببخش اشتباهاتم را ببخش عقب ماندگی ام را جبران کن من را برسان به دوستان و اولیائت عجب این خدایی است چه خدای مهربانی چه خدای دوست داشتنی، همه کاری را می توانی راحت با او درد دل کنی همه چیزت را به او بگویی. آن خدای که تو برای چندبرابر شدن ترجوهو لتضعیف الحسناتک و ... امید داری به او که چند برابر کند حسناتت را چند برابر گناهات را هم ببخشد برای بهبود حال و روز دخترانت هم به همان خدا امید داشته باش. حالا حضرت یک داستان تعریف می کند آیا نمی دانی پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در شب معراج، هنگامی که از صدره المنتهی پیغمبر خودش تعریف می کند وقتی از سدره المنتهی گذشتم به شاخ و برگ های آن درخت رسیدم، سدر یک درخت است دیگر. دیدم میوه ی برخی شاخه ها به پستان آویزانی ماند که از بعضی شیر و از بعضی عسل و از بعضی روغن می چکد و نیز از برخی شبیه آرد سفید از برخی دیگر نوعی روییدنی و از دیگری چیزی مانند محصول درخت سدر بیرون می آید، اینطوری بود میوه هایش. و تمامی آنها به سوی زمین روان اند. از سدره از آندرخت همه آویزان بودند به سمت زمین. با خود گفتم مقصد اینها کجاست؟ فقلت فی نفسی این مفرهذه الخارجات عن هذه الاندار»این چیزهایی که از این سینه ها و از این پستان ها خارج شده کجا دارند می روند، خداوند در درونم ندا داد پیغمبر می گوید چون من ، پیغمبر هر جا می رفت سوال را از کی می کرد یکجا جبرئیل گفت من نمی توانم بیایم این جا مقام فرشته ای تمام می شود از اینجا خودت برو «لو نأتی مندم لوحترقت» اگر یک بند انگشت بیایم جلو آتش می گیرم. حد فرشته همین است. خوب پیغمبر تنها رفت دیگر سوالهایش را از خودش می کرد حالا می گوید فقلت فی نفسی یعنی در خودم گفتم خدا به من جواب داد ای محمد! من اینها را در این بالاترین مکان می رویانم تا دختران و پسران مومنان امتت را تغذیه نمایم. پس به پدران دختران بگو دلواپس ناداری دختران شان نباشند. من اگر نباشم خوب دخترم چطوری ازدواج کند و ... بالا خوب این همه دختر در این کره زمین بی پدر بزرگ شدند و زندگی شان از آنهایی که پدر دارند خیلی بهتر است پدر نداشتند مادر نداشتند خیلی خوب هم اداره می شود هیچ اتفاقی هم نیفتاده. این شرک ما است که اگر من نباشم، شرک است زن و بچه ام می میرند. از این بدتر این است که یک کسی این حرف را در مورد خودش به کس دیگری بگوید من نباشم شما بدبختید خیلی حرف زشتی است تو بمیر به سلامتی ببین خدا این ها را چطوری اداره می کند. هیچ اتفاقی نمی افتد. شما الان در همین کشور ما در همین کره زمین بی رحم پدر و مادرش بمیرند زمین می ماند؟ نه. الان دعواست در این کشور سر بچه ملت می روند نوبت می ایستند دو سال و سه سال تا یک بچه به آنها بدهند آن را هم باید ده میلیارد بزنند به اسمش تا یک بچه به آنها بدهد مگر بچه زمین می ماند. زیرا همان گونه که آنها را آفریدم روزی شان را هم می دهم. هر آن کس که دندان دهد نان دهد. پس دیگر دلواپسی ندارد. خوش گمان باشیم به خدا که خدا بدون شرایط عادی هم روزی ما را می رساند برای همین هم یکی از دعاهای خیلی قشنگ این است که می خوانم بخوانید یا حفظش کنید کوتاه است همیشه بگویید این را چون همه چیز دست خداست هیچ چیز دست ما نیست یک کسی که به شرایط خودش و روزی خودش توان خودش فکر میکند مشرک می شود برای همین هم در روایت داریم به آن چی که در دست خداست بیشتر امیدوار باشید. تا آن چی که در دست خودتان است. پول دارم، در حسابم پر پول است بابا دارم مامان دارم عمو دارم دایی دارم وقتی این طوری می گویی خدا همه را از تو می گیرد بعد هم می روی می گویی هیچ کس هم ترا تحویل نمی گیرد محل نمی گذارد خدا خدا خدا.
ادب این طوری است موسی علیه السلام را نگاه کنید فرار کرده از دست فرعونیان رسیده به شهر حضرت شعیب گرسنه اش است. از کی باید غذا بگیرد خدا. خدایا گرسنه ام هست توحید را باید از بچه ها یاد بگیریم بچه ها را نگاه کنید در هر شرایطی مادرش را صدا می کند چون فکر می کند این روزی دهنده اش است. در روایت داریم که به بچه ها قول می دهید زیر قول تان نزنید چون آنها فکر می کند بچه است فکر می کند تمام روزی اش را از شما می گیرد خیانت نکنید به بچه ها هر قولی می دهید وفا کنید هر چی می شود می گویند مادر مادر مادر اگر بغل کسی هم می رود به تکیه مادر می رود وقتی می آید این بچه را نگاه کن بگو بیا بغل من، چون مادرش اینجاست می آید بغل شما. همین که بفهمد مادرش رفته دیگر اصلاً در بغل تو وانمی ایستد حتی در بغل بابا هم نمی رود اگر بغل بابا هم می رود تکیه اش از نظر روانی به مادرش است. از بچه ها توحید را یاد بگیریم که ما یک لحظه از خدا غافل نشویم سوادم علمم شهرتم و قدرتم و شغلم و پولم سلامتی ام به هیچ چیز اینها اعتماد نکن، این همه آدم های دارا را نگاه کن افتادند به خاک مذلت و فقر و نداری و بیماری و سرطان و مردن، در یک لحظه همه چیزشان را از دست دادند لذا انسان که از خواب بلند می شود فقیر بلند شود در حساب بانکی ات میلیارد خوابیده فقیر باش سواد داری فقیر باش استاد هستی مشهور هستی فقیر باش، خدا می تواند ذلیلت کند ما عالم داشتیم فیلسوف مجتهد، صبح از خواب بلند شده تمام علمش یادش رفته. تمام علمش یادش رفته ما مرجع تقلید داشتیم صبح از خواب پا شده علمش یادش رفته نوشته که از این به بعد تقلید از من جایز نیست چون علومم یادم رفته. علوم رفت. چهل سال 50 سال درس رفت. بروید در این زندان ها نگاه کنید چقدر آدم های متمول و ثروتمند بودند، الان برای نان شب لنگ اند، چون تکیه شان به پولشان بوده، لا حول و لا قوه الا بالله، ایاک نعبد و ایاک نستعین. استفاده هم کردی بگو الحمدلله، آب از گلویت رفت پایین بگو الحمدلله، می بینی هم بگو الحمدلله. راه می روی بگو الحمدلله می روی در حمام آب، در دستشویی آب را می ریزی بگو الحمدلله، این چی است که تو خلق کردی به من نشاط می دهد بگویید به آب چی می گوییم جعل الماء طهوراً و لم یجعله نجساً شکر که آب را آفرید. قشنگ تر از آب خدا آفریده؟ همه اش الحمدلله الحمدلله الحمدلله شکر خدا الحمدلله. گفت می روم خرم را می فروشم این قدر پول می گیرم زنش گفت بگو ان شاءالله. گفت ان شاءالله چی است خوب می روم خر را می فروشم دیگر. رفت خر را بفروشد خرش را دزدیدند آمد خانه گفت ان شاءالله خرم را دزدیدند. نه ان شاءالله دارد خوب من پول دارم سکه دارم طلا دارم می روم بازار می فروشم. جایش می گذاری در ماشین طرف بر می دارد می برد. یک لحظه خدا ذهنت را از تو می گیرد یک لحظه یک ثانیه حافظه ات را ازت می گیرد پیاده می شوی ساک جلوی چشمت است اصلاً یادت نیست آمدی برای چی؟ اصلاً یادت نیست برای چی آمدی در خیابان. می دانید خوب من الان برای چی آمدم در خیابان. اصلاً یادت نیست که صبح پول و طلا برداشتی در ساک که بفروشی چند ساعت بعد خانم می گوید خوب چه کار کردی طلا را فروختی می گوید وای جا گذاشتم و می بیند که نیست به همین ها امید داشتی. به آنچه که دست خداست بیشتر امید داشته باشید. «اللهم صل محمد و آل محمد خوب این که مستجاب است وجعل لی من امری فرجاً و مخرجاًقرار بده در کار من یک فرجی و یک نجاتی وارزقنی من حیث احتسب از آنجایی که حساب می کنم و عقلم می رسد عقلم می گوید که الان بروم وام بگیرم، بروم حساب باز کنم بروم پیش پزشک بروم پیش پدرم خوب این کار عقلانی است و من حیث لا احتسب از جایی که اصلاً حسابش را نمی کنم. خدا وقتی به او می گویی از آنجایی که به ذهن من یک چیزهایی می رسد خوب آنها را تو قرار دادی اسباب و عللی است که تو قرار دادی و امر کردی که همه کارهارا از اسباب و عللش انجام بدهم ولی از آنجایی هم که اصلاً به فکر من نمی رسد و اصلاً به فکر من نمی رسد تو به من روزی بده. و بیشتر روزی های ما تا الان از جا هایی بوده که اصلاً فکرش را نمی کردیم. نه آنجایی که ما فکر می کردیم از آنجایی که فکرش را نمی کردیم. خدایا تو روزی بده به من تو روزی بده «واجعلنی من امری فرجاً و مخرجاً وارزقنی من حیث احتسب و من حیث لا احتسب اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم واجعلنی من امری فرجاً و مخرجاً یک فرج و مخرجی در کار من قرار بده نجاتم بده، وارزقنی روزی ام کن از جایی که حساب می کنم من حیث احتسب و من حیث لا احتسب و از جایی که حساب نمی کنم. یعنی خدایا همه چیز آنی که دست من است نیست. مسبب الاسباب تو هستی. لذا به موسی علیه السلام می فرماید خداوند این چی است در دستت موسی می گوید این عصایم است «هی عصای اتوکئوا علیها و اهش بها علی غنمی...» تکیه می کنم بهش با آن برگ می ریزم از درختان برای گوسفندانم. خدا میگوید خوب پرتش کن ببینم، پرت می کند می بیند شد اژدها. خدا چی را می فهماند به موسی، این را که این چوب برای تو عصاست برای من هیچ چیز نیست. هر چی بخواهم همان چیز می شود می خواهد مار می خواهد بشود اژدها می خواهد بشود سگ یا کوه یا آب. هیچ چیز هیچ چیز نیست برای من. هر چیزی که شما در این عالم می بینید وجودی است که به این شکل درآمده پس من هر چیز را به هر چیزی می توانم تبدیل کنم. برای من خدا که منعی ندارد به میلیاردها شکل دارید شمااز ظهورات من می بینید پس یک موجود است که می تواند به میلیاردها شکل ظهور کند حالا چوبش می شود سنگ، سنگش می شود آب، آبش می شود گوسفند از توی سنگ یک شتر در می آورد برای قوم صالح، می میراند زنده می کند برای خدا که هیچ منع عقلانی ندارد منع قدرتی ندارد. ان ذالک علی الله یسیر این کارها برای خدا آسان است. برای همین در روایت داریم با معرفت ترین آدم ها کسانی هستند که دعا بیشتر می خوانند آنهایی که توسل ندارند دعا ندارند در زندگی شان، همیشه بدبختی و نکبت در زندگی شان است برای این که می گوید من برای چی بروم دعا بخوانم نماز چی است توسل چیست نماز می خواهم چه کار، نماز به چه درد من می خورد این فکر می کند الان خودش یک کسی است و خدا هم یک کسی است و یک هستی مستقل دارد در مقابل خدا و خودش می رود کارهایش را انجام می دهد. دعا می خواهم چه کار، توسل می خواهم چه کار، بابا تو همه چی ات آن به آن لحظه به لحظه توسط خدا تأمین می شود و اهل بیت علیهم السلام قرآن می گوید پیغمبر است که روزی شما را دارد می دهد الان روزی ما از مجرای امام زمان برای ما می رسد « و بیمنیه رزق الوری» و همه موجودات عالم از امام زمان دارند روزی می خورند بعد میگوید من به توسل احتیاج ندارم مثل اینکه یک بچه دارد شیر می خورد و بگوید به مادر احتیاج ندارم پرت و پلا دارد می گوید این الان حواسش نیست. یک کسی که احساس نیاز به ذکر به سجاده به حرم به توسل به دعا به ذکر ندارد خدا واگذارش می کند به خودش و مشکلاتش روز به روز بیشتر می شود. من برای شما ذکرهای خیلی بزرگی از هزارتا اسم برای شما این ذکرها را انتخاب کردم در برنامه برایتان نوشتم می گوید من خسته شدم دیگر حوصله اش را ندارم ذکرهایم را عوض کن، من خودم 20 سال است با این ذکرها زنده ام ما همه چیزمان را از همین ذکرها می گیریم نمی شود یک ذکر دیگر بگویید. «یا میسِّر» خدایا آسان کن همه چیز را برای من. «یا قوی» خدایا به من همه جور قدرتی بده می گوید اینها را می گویم نمی دانم چرا اثر نمی گذارد برای اینکه نمی فهمی کی را داری صدا می کنی. امام صادق گفتند که ما چرا دعا می کنیم مستجاب نمی شود گفت خوب شما کی را دعا می کنید کدام خدا را دعا می کنید خدایی را که دعا می کنید یک مخلوقی است مثل خودتان خداهای توهمی و تخیلی خودتان را صدا می کنید الله را صدا کنید الله را صدا کن. بفهم داری کی را صدا می کنی، این ذکرها را آدم بگوید همین چند ذکر را بگوید خدا همه چیز برایش فراهم می کند. می گوید اگر یکموقع هم نمی دهم برای این نیست که نمی شنوم یا بخل می کنم برای این است که به مصلحتت نیست. بعداً هم پشیمان می شوی که بهت دادم. الان وقتی از 5 ازدواج ما 4 تایش شکست می خورد اینها می گوید خدایا ما با نذر و نیاز این همسر را گرفتیم خدایا من حالی مان نبود تو چرا گوش کردی به حرفهای ما. یک سال است الان می گویم 12 سال است دارم می گویم بمیرد برود برنگردد باور کنید من چند سال نذر و نیاز کردم و دکتر رفتم تا بچه دار شوم الان می گویم ان شاءالله برود زیر تریلی. خوب اگر نداد به تو اگر بهت بدهد بعداً پشیمان می شوی. بعداً می افتی به غلط کردن، پول می خواهی به تو می دهد از خدا دور می شوی می روی تا جهنم و گناه و معصیت . بگو خدایا می خواهم دادی پس مصلحتم است دستت هم درد نکند ممنونتیم شکر. اگر ندادی هم شکر چون بهترش را بعدا می دهی بعداً عوضش را می دهی دعای غیر مستجاب ما نداریم خدا می گوید هر چه دست تان را بردید بالا من جایش یک چیزی به شما می دهم. حتماً یا در همین دنیا یک چیزی بهتر می دهم یا همان دعایتان را اجابت می کنم می گذارم در آخرت به شما می دهم بعد هم می گویید ای کاش در دنیا دعای ما مستجاب نمی شد ای کاش نمی داد در دنیا همینطوری سخت می گذراندیم الان روزی ما اینجا می رسید در این حیات جاودانه. پس بدگمان نباشیم به خدا. بدبین نباشیم نه در آمرزش گناهان مان بدبین باشیم نه در بخشش، پاک کردن گذشته در دوست داشتن مان، در هدایت ما، در مهربانی با ما خدا خیلی خدای خوبی است خیلی خدای دوست داشتنی است و بذالک خلقکم من همه ی بندگانم را خلق کردم که مهربان باشم با آنها به رحمت خودم همه شان را خلق کردم. یک خدای به این خوبی در کنار این خدا اگر آدم غصه بخورد دیگر از نادانی خودش است اگر افسرده شود پناه ببرد به قرص و موسیقی گوش کنم بروم فلان کار را کنم خدا همیشه با تو است دو رکعت نماز بخوان شاد شاد می شوی اگر احساس کردی به او نیاز نداری آن موقع است که خدا می گوید خوب این بنده ی من به من نیاز ندارد و ول می کند تو را به حال خودت و برو و روزی ات را در بیاور خیلی خطرناک می شود لذا فرمود عارف ترین مردم به خدا آنی است که بیشتر از هر کس دیگری دعا می کند. انبیا را نگاه کنید چطوری دعا می کردند پیامبر را نگاه کنید اهل و بیت را نگاه کنید اینها در روز ساعتهایی را فقط با خدا خلوت می کردند و دعا می کردند هیچ وقت تکیه بر توان های خودشان یا توان های آدم های دیگر نمی کردند. به محضی این آمدکه حالا چند وقت است من نماز نخواندم حرم نرفتم زیارت نرفتم امام رضا نرفتم حضرت عبدالعظیم نرفتم امامزاده نمی روم مسجد نمی روم هیچ طوری هم نشده دارم زندگی می کنیم چرا خیلی اتفاقات افتاده و می افتد بعداً. ما لحظه به لحظه به دعا احتیاج داریم به ذکر احتیاج داریم به توسل احتیاج داریم که نوشتم حتماً هر روز در برنامه هایتان دعای روز و زیارت روز دعای روز خودتان را به الله می سپارید و زیارت روز خودتان را مهمان اهل بیت می کنید. هر روز که می آیید بیرون خودتان را به خانواده آسمانی تان بسپارید چقدر طول می کشد می گوید وقت ندارم دروغ است به خدا. تو با این موبایلت چقدر حرف می زنی در این شبکه ها چقدر پرسه می زنی چقدر اس ام اس بازی می کنی خواندن دعای روز و زیارت روز مجموعاً 5 دقیقه نمی کشد. نه تو دلمرده ای بی اعتقاد هستی ایمانت ضعیف است نمی فهمی که داری چه کار می کنی با خودت، متوجه نیستی خدا را می زنی کنار می خواهی با توجه به توان خودت به دنبال اسباب و علل بگردی همه چی و درها به رویت بسته می شود آنهایی هم که به تو کمک می کنند کی دارد می دهد او را باز هم، خدا است تو خود خدا را ول می کنی دنبال چی می گردی. اگر هم انسان می خواهد کاری کند توجه اش به خدا باشد اگر هم می خواهد از اسباب و عللی کمک بگیرد توکلش به خدا باشد توکل به خدا. لذا عوام قدیمی ها چه عقاید پاکی داشتند یک ماشین یک باری را می خواهد بلند کند یا علی اش را می گوید یعنی من حول و قوه ام را از امیرالمومنین می گیرم از خدا می گیرم یا الله. یا حسین. حواسش است. خدا باشد کنار با خدا همه چی درست است ان معی ربی سیهدین موسی بنی اسرائیل خوردند به دریا از این طرف هم فرعون رسید با سربازانش قرآن می گوید قوم موسی گفتند انا لمدرکون ما دستگیر شدیم ما را می گیرند روی ما که دریاست پشت ما هم فرعون کجا می توانیم برویم موسی می گوید نه ان معی ربی سیهدین من پروردگارم با من است هدایتم می کند. خوب دریا باز می شود خشک خشک اینها میروند فرعونیان می آیند می ریزند سرشان اینها را خفه می کند. ما فکر می کنیم فقط خدا برای حضرت موسی این کار ها را کرده در زندگی خودمان نگاه کنیم این اتفاقات در زندگی خودما نیفتاده زیاد زیاد زیاد افتاده. با خدا همه چی است ولی بی خدا وقتی تکیه می کنی به توان خودت و بقیه آدم ها مشرک می شوی خدا هم واگذارت می کند به بقیه چیزها. لذا دستورات خدا را کوچک نشماریم محرمات خدا را کوچک نشماریم محرمات خدا را کوچک نشماریم هر چی گفت بگوییم چشم اطاعت کنیم نمازت اول وقت به موقع دعایت توسلت سحرت اینها ... نگو حالا نماز را ول کنم بعداً به کارهایم برسم. آن کار بی برکت می شود «کلما قدم علی الصلاه فهو ابتر» هر چیزی را که شما به نماز مقدم بشمارید نامبارک و دم بریده است. آخرش خراب می شود. هیچ کاری را وقتی خدا صدایتان می کند به کار خدا ترجیح ندهید تا گفت حی علی اصلاه بدو برو نماز، نگو حالا چهار بعد از ظهر می خوانم گند می خورد در این زندگی ات. برای کی نماز را عقب می اندازی برای شوهرت، فردا همین شوهر می شود شمرت برای زنت؟ همین می شود دشمنت، برای بچه هایت، همین ها فردا می شود دشمنانت، برای هیچ کسی، وقتی خدا صدایت کرد خدا صدا می کند تمام. عایشه می گفت پیامبر با ما که بود خیلی خوب و مأنوس و ... تا اذان می گفت با همه ما غریبه می شد خدا صدایش کرده بدو بیا، نماز اول وقت را عقب بیندازید کارهایت در زندگی همه عقب می افتد به هیچ کدام از خواسته هایت درست نمی توانی برسی برسی هم خیر نمی بینی یا نمی رسی اگر برسی همان چیز می شود شر برای زندگی خودت. کوچک نشمریم ماه مبارک رمضان را عبادت را دعا و روزه و عبادات الهی را اصلاً اگر ما یک لحظه احساس کردیم که نیازی به این چیزها نداریم دیگر واگذار می شویم به خودمان آن موقع است که نکبت بدبختی پشیمانی محرومیت حسرت غم غصه افسردگی سرریز می شود به زندگی های ما.
والحمدلله رب العالمین.