خوب بحث ما درباره ی عوامل شادی بود، که رسیدیم به حسن نیت، راجع به حسن نیت صحبت کردیم قاعده مهم حسن نیت را توضیح دادیم که علی ع پرده از یک حقیقت پیچیده نظام خلقت برای ما برداشت و آن این است که رزقی که نصیب انسان می شود تابع نیت هایش است. آدم های بدجنس بد نیت تنگی رزق و رزق های آشفته کننده دارند اینها حتی اگر ثروتمند هم بشوند این ثروت آزاردهنده است افسردگی می آورد برایشان هر رزق از رزق های الهی نصیب شان شود تحصیلات عالی، شهرت، قدرت، اعتبار، مقام، هر چه که نصیب شان شود چون می آید به یک روح آلوده وارد می شود اثری که در زندگی شخص و در نفس شخص می گذارد اثر تخریبی است. ولی اگر یک کسی خوش نیت باشد آدم بدجنسی نباشد آدم خوش روزی و خوش نیتی باشد آنچه که نصیبش می شود اثر سازنده در زندگی او ایجاد می کند شما نگاه کنید مثلاً مسئله ی ازدواج که در کشور ما الان خیلی هم مهم است خوب میلیونها تن هستند که برایشان ازدواج خیلی مهم است یعنی دغدغه ی این را دارند که یک ازدواج کنند حتماً زن و مرد، اما وقتی می آییم در ازدواج کرده ها از 5 تای شان 4 تای شان پشیمان هستند یعنی شکست می خورند آن چیزی که بقیه حسرتش را می خورند اینها دارند اما وقتی دارند همین این داشتن می بینید اثر تخریبی بدی رویشان می گذارد یا ثروت حالا مصادیق جزئی اش را در نظر بگیریم مسکن، اتومبیل، یا ثروت عمومی خیلی ها دارند الان وضع شان هم خوب است و نه آدم های شادی هستند و نه آدم های آرامی هستند هزار و یک جور دغدغه و فشار روحی و روانی در زندگی اینها هست. آدم های بد نیت خبرچین و فضول و حساس، آدم هایی که هاری دارند در وجود شان آدم هایی که بدقلقی دارند اینها وقتی هم روزی نصیب شان شود خرابش می کنند حتی پاکترین روزی ها نصیب شان می شود حج می روند می آیند هارتر می شوند کربلا می روند می آیند بدتر می شوند نماز می خوانند بدتر می شوند کارهای مذهبی می کنند همینطور چون او در داخل مشکل دارد یا اگر که خوراک های معنوی و معرفتی می خورند بجای این که این خورکهای معنوی و معرفتی روی اینها تأثیر مثبت بگذارد می خورد و حجم زیادی از باطن آلوده و آنها هم آلوده می شوند به فکر خودسازی تحول شاد کردن خود آرام کردن خود نیستند این یک امر بسیار مهم است که حالا غربی ها از این فرمایشی که علی ع دادند تحت عنوان قانون جذب ازش یاد می کنند ولی خوب این را علی ع همان 1400 سال پیش فرمودند ولی خوب اینها الان به آن رسیدند. الان دارند برایش فلسفه بافی می کنند تحت این کتابهای جدیدی که آمده فکر می کنند که کشف خیلی بزرگی کردند نه این چیزی است که اولیای دین ما هم قرآن ما هم روایات ما مملو از فرمولهای این مرحله است.
خوب، آخرین روایتی که خواندیم این بود که امیرالمومنین ع فرمود «وصول المرء الی کل ما یبتقیه من تیفی عیشه و امن صربه و سعت رزقه بحسن نیته و سعه خلقه» خوب دقت کنید حضرت می فرماید که هر چیزی که یک آدم آرزو دارد همه قشنگی هایی که یک نفر آرزو دارد چی ها را مثال می زند زندگی خوش، امنیت محیط، خیلی جالب است دقت کنید امنیت محیط بیرون است یا خارج ماست؟ نه نه امنیت محیطی بیرون است. و فراخی روزی، روزی فراخ، همه جور روزی دیگر. همه جور روزی می گوید همه این ها با دوتا امر باطنی به دست می آید آنها چیست یکی که انسان بد نیت و بدجنس نباشد حسن نیت داشته باشد نیت حسن و نیت خوب و نیت خیر داشته باشد و دومی خوش اخلاقی. خوش اخلاق باشد حالا خیلی ها برای اینکه بتوانند به یک زندگی بهتر برسند یا پول بیشتر برسند یا آن عیشی که می خواهند یعنی در واقع آن زندگی خوشی که می خواهند اعصاب شان را خرد می کنند و اعصاب اطرافیانشان را خرد می کنند فشارهای روانی وحشتناکی روی خودشان اعضای خانواده شان می آورند حرص و جوش های الکی حساسیت های الکی دلشوره های خیلی زیاد خوب این درست آن چیزی را که می خواهد نابودش می کند. یعنی در واقع هی می دود که به آن چیزی که می خواهد برسد و روز به روز از آن دورتر می شود با حرص و جوش های الکی با فشارهای روانی بیش از حد، این ازش دور می شود. ولی کافی است به جای اینکه اگر می خواهد آن چیزی که در خارج است جذبش کند یعنی رزق زیاد، امنیت روحی و روانی احترام شخصیت محبوبیت به جای این که در بدود در بیرون یک کاری بکند باید در کجا کار کند در درون کار کند. یعنی با دوندگی بیش از حد بیرونی آن چیزی که تو می خواهی به تو نمی رسد از تو فرار می کند اگر هم به آن برسی و به تو برسد اثر تخریبی می گذارد حالا به آن رسیدی خوب ولی مخرب است. مسئله این است که آن چیزی که از بیرون می خواهد بیاید هر چیزی که می خواهد باشد یک زندگی خوش، یک رزق زیاد، هر چی که می خواهد بیاید وقتی می آید می خورد به یک روح مریض، فایده ای ندارد. یک روحی که قوی نیست ضعیف است مریض است آلوده است بیماری دارد آن چیزی هم که می آید به آن می خورد همین است. گفتم من سرطان که داشتم دکتر می گفت که مثلاً شما کباب نباید بخوری. می گفتم خوب برای چی می گفت داخل کباب که مستقیم با سیخ ارتباط دارد هر چی هم که شما روی آتش بگیری پخته نمی شود و یک قسمت خامی دارد و چون شما سیستم دفاعی ندارد بدن تا در اثر شیمیایی درمانی این می تواند بدن شما را از کار بیندازد. یا مثلاً سیب و انگور و خیار و هویج و گلابی نخور، اینها هر چند هم بشویی باز یک درصدی آلودگی دارد. خوب برای یک آدمی که سالم است همین خیار هم یک ذره آب بزند بخورد طوری اش نمی شود سیب می خورد انگور می خورد ولی برای یک کسی که مریض است سیستم داخلی اش مشکل دارد همان چیزی که بقیه از آن لذت می برند بقیه ازش انرژی دریافت می کنند برای این سیستم ضعیف مخرب است. نابودکننده است. در روح هم همینطور است بعضی ها می گویند ما سحر و جادو روی ما اثر گذاشته اول هم به این مفتی ها نیست سحر و جادو. ولی حالا درصدی بگیریم درست باشد که درست هم است البته ولی این طوری نیست که به این مفتی های که هر کس بتواند این کار را انجام دهد. دکان است بیشترش، حقه بازی است کلاه برداری است ولی حالا، اینجور چیز ها روی کی اثر می گذارد جن زده شده خواب های وحشتناک دارد خواب های پریشان دارد اعصابش خرد می شود تلقین های دیگران شرایط بیرونی رویش خیلی می تواند اثر بگذارد غصه دارش کند پژمرده اش کند بیندازدش این مال این است که شخص به سیستم درونی خودش نرسیده سیستم درونی اگر ضعیف باشد بله. سحر مختصری می تواند یک نفر را کاملاً زندگی اش را مختل کند و الا نه خدا دست جن ها را باز گذاشته که همینطوری راحت بیاید در خانه و زندگی ما. تا یک چیزی می شود این دختر شما جن زده است شما باید یک میلیون تومان بدهی من جنش را در بیاورم این را نمی دانم برایش یک سحر سنگین کردند 500 هزار تومان دو میلیون تومان بده ما این سحر سنگین را باطل کنیم. اصلاً برای چی سحر بیاید سراغ این. این سیستم دفاعی ندارد اگر سیستم دفاعی داشته باشد اصلاً سحر خدا کسی را باز نگذاشته که بتواند یک مسلمان یا یک مومن را بخصوص یک آدم مذهبی را بخصوص آدمی را که ارتباطی با غیب دارد هر روز مستقیم به خدا می گوید ایاک نعبد و ایاک نستعین، مگر کسی می تواند یک همچین آدمی را می تواند سحر مگر از خدا و اهل بیت و غیب و فرشته ها قوی تر است یا شیاطین مگر قوی تر از خدا هستند که اینطوری بتوانند روی یک کسی تأثیر منفی بگذارند. یک نفر را زندگی اش را مختل کند نه این اختلال بیشتر معلول اختلال باطنی خودش است شخص است که وقتی سیستمش به هم می ریزد تلقین پذیر می شود افکار منفی را روی کسی می آید همیشه حمله های چهارگانه جلو و عقب و راست و چپ که قبلاً توضیح دادیم حمله های شیطان حتی در خواب سراغ کسی می آید که خودش آمادگی پذیرش این افکار منفی را دارد خودش اصلاً می پذیرد و اصلاً اینها را جذب می کند موجهای منفی و افکار منفی را در ارتباط همین ها را می گیرد یک زن خوب دارد زنش هزارتا خوبی دارد فقط بدی هایش را می بیند یک شوهر خوب دارد شوهرش هزارتا محاسن دارد این ضعف های شوهرش را فقط می تواند ببیند.
این آدمی است که فقط منفی ها را جذب می کند. بچه اش بچه ی خوبی است بچه ی خوب و سربراه است حالا یک ذره هم ممکن است شیطنت های کوچولویی داشته باشد با اقتضای سنش ولی یک دفعه می بینی بچه اینقدر تاریک و تار می شود جلوی مادرش چون مادر افکار منفی دارد یا جلوی پدر. گیر می دهند به این بچه، بچه را له اش می کنند داغان می کنند روانی اش می کنند. خوب این به خاله اش گیر می دهد به عمه اش گیر می دهد به بابا و مادر و بابا بزرگ و همه گیر می دهد اصلاً نمی تواند راحت کنار بیاید هر جا می رود این فقط با مادرشوهر نمی تواند این داستان مادرشوهر و عروس، یا داماد و مادرزن، یا داستان باجناق ها، اینها بیشتر جنبه های روانی است اصلاً حقیقت خارجی که ندارد که، اگر ماشین ژیان شد باجناق هم می شود فامیل. این اصلاً جنبه روانی است یعنی مال آدم های مریض است مال آدم روانی است که خوب حالا حتماً مثلاً عروس این خانه شدم یک دشمن هایی دارم که اسم شان خواهر شوهر و مادرشوهر است اینطوری نیست چقدر مادرشوهر و خواهرشوهرهایی هستند که از مادر و خواهر به عروس نزدیکتر هستند. چقدر مادرزن ها هستند که از مادر خود آدم به آدم نزدیک تر است چقدر باجناق ها هستند که از برادر انسان به انسان محرمتر و نزدیکتر هستند چقدر دوست های خوب آدم دارد که به قول علی ع: « رب اخ لم تلت امک» چه بسیار داداش هایی داری که مادرت نزاییده است. آدم هایی که فکرهایشان منفی است یعنی دائماً هی عادت کردند یا در محیط های اینطوری بار آمدند یا ژنتیکی چیزهایی از مامان و بابا و تنگ نظری هایی که از محیط های خانه یا جای دیگر گرفتند راحت نیستند آزاد نیستند شاد نیستند، خوب همیشه هم چیزهای منفی می گیرند می روند در محیط کار می بینی صدجا محل کارش را عوض می کند چون این خودش منفی است بعد به همه هم می گوید که این صاحب کارم عیب داشت این صاحب کارم این طوری بود آن یکی آن طوری بود به همه ایراد می گیرد با هیچ کارمندی با هیچ مدیر و رئیسی نمی تواند کار کند. با هیچ دوست و همکاری نمی تواند کار کند هر جا است درد سر است هر جا است تشنج است این آدم چون افکارش منفی است. همسایه ی خوبی نمی تواند باشد هر جا می رود اول همه اش گارد دارد این ذهن دائماً در برخورد با هر کسی گاردهای منفی دارد. همه اش ترس اضطراب و نکند فلانی در زندگی و خانه ما بیاید آنطوری و این طوری شود. تا دیگر می رود به خرافات. مثلاً زنی که طلاق گرفته در مجلس عقد حضور نداشته باشد اگر یک زنی طلاق گرفته بود یا شوهرش مرده بود نباید بالا سر عروس قند بساید. چون ممکن است عروس این طوری شود یک عالم خرافات بی خود در ارتباطات آدم ها همینطوری ایجاد شده با افکار منفی و وسوسه های وحشتناکی که شیطان در روان انسان ایجاد می کند. آدم هایی که دائماً منفی باف هستند و حالا نسبت به آینده که حمله ی جلو دارند منفی بافی نسبت به آینده دارند یعنی همه اش دلشوره دارد نسبت به آینده. یا گذشته ها خیلی زیاد به یادش می آید از گذشته های تلخ و تاریک، حتی گناهان شان. آقا گناه کردی که کردی خدا هست یک استغفرالله بگو و توبه کن و برو دنبال آشتی و رشدت. این را دیگر شیطان ول نمی کند تو آدم خوبی نیستی، خدا یعنی من را می بخشد؟ چهل سال است هی افسرده است که خدا من را می بخشد بابا خدا به قول امام رضا به آن طرفی که ناامید بود آن 60 نفری که کشتی، تردیدی که در بخشش خدا داری از کشتن آن 60 نفر بالاتر است 60 نفر از سادات را کشته بود نه خدا من را نمی بخشد خدا من را می برد جهنم. این کیست این شیطان است خودش هم نیست شیطان وسوسه می کند باید یاد بگیریم که مهارت های افکار منفی را به آن توجه نکنیم یا حمله جلو دارد که دلشوره نسبت به آینده دارد یا حمله های دیگر دارد آدم هایی که اینطوری هستند، خوب دائماً همه چیز را منفی می بینند پس منفی هم جذب می کنند. لذا حتی آدم های خوب هم برای اینها سایه دارد و تاریک است محبت های یک جور منظور دار می فهمند مثلاً نه این برای ما آش آورد مگر ما گداییم. آش آورد در خانه ما، نه بابا دوستت داشته همسایه ات بوده. اگر فلان محبتی به من کرد حتماً نظری به من داشته یک قصد سوئی داشته همینطوری دائماً یعنی قشنگ ترین چیزها هم که می آید می خورد به روح این آدم دائماً تبدیل می شود به جهنم، تبدیل می شود به تلخی، به تیزی و تندی و هاری. خوب این باید کدام مسئله حل شود درون این آدم باید حل شود که جز با کار معرفتی و عمل صالح حل نمی شود. قبلاً هم توضیح دادم در جلسات قبل. جز با معرفت. چون ما الان دوتا عامل شادی خواندیم از عوامل شادی یکی عوامل عقیدتی بود، و اصل خوب نگاه کردن خودشناسی، از کجا آمدم در کجا هستم قرار است کجا بروم نظام خلقت را انسان خوب بشناسد. حق تعالی را بشناسد معرفت الله پیدا کند معرفت النفس پیدا کند و بعد عمل صالح انجام بدهد خروجی های قشنگ و صالحی داشته باشد. خوب هر چقدر این طوری است رزق های بیشتری نصیب انسان می شود حضرت علی ع چی می فرماید اینها معجزه است این حرفها غیر معصوم نمی تواند اینطوری حرف بزند. می گوید هر چی که دوست داری در زندگی ات یکی زندگی خوش، امنیت محیطی، امنیت محیطی بیرونی است ولی در درون خودت می توانی امنیت محیطی ایجاد کنی. و فراخی روزی، خوش روزی بودن. این ها با چی به دست می آید با حسن نیت و اخلاق خوش. تجربه ثابت کرده اگر یک کسی با یک حیوان وحشی هم روبرو شود با یک مار، با یک مار با یک عقرب با یک حیوان وحشی روبرو شود حسن نیت داشته باشد حیوان با او کاری ندارد. یعنی همین که این به من آسیب نمی تواند بزند این به من آسیب نمی زند کاری با من ندارد. در هواپیما نشستی آیت الکرسی ات را بخوان دیگر تمام شد. دیگر محال است این هواپیما طوری اش شود اگر هم سقوط کند همه بمیرند من نمی میرم. چون آیت الکرسی ام را خواندم. این مهم است خدا این طوری حساب می کند من آیت الکرسی ام را خواندم من می خواهم بروم سفر حمدم را خواندم چهار قل را خواندم آیت الکرسی ام را خواندم راحت می روم. حالا احتیاطات لازم را باید بکند انسان آن سر جای خودش. ولی دغدغه دیگر ندارم. شوهرم خواست برود زنم خواست برود پدر و مادرم خواستند بروند برایشان دعا می کنم صدقه می دهم خیالم راحت است اعتماد دارم به صدقه ام اعتماد دارم به دعایی که خواندم. تمام است. ولی وقتی که این کار را می کنی ولی اعتماد هم نداری هی صدقه هم می دهی ولی باز مریض هستی دعا هم خواندی باز هم با آنی که دعا نخوانده هیچ فرقی نمی کند. گفته بود چرا دیر می آیی سر کلاس گفت این سگ ها هستند هی دنبال ما می گذارند فرار می کنیم یک دعایی چیزی بدهید این سگ ها هی دنبال ما نیایند دعا داد برایش و گفت احتیاطاً یک چوب هم ببر چون سگها عربی بلد نیستند. خوب برویم سراغ بخش بعد. دوتا چیز را گفتیم و توضیح دادیم یکی حسن نیت که نیت هایتان را خوب کنید خوش بین باشید نیت خوب داشته باشید حالا خوش بین بودن یک داستان دیگر است راجع به آن بعد توضیح می دهیم حسن ظن به خداوند تبارک و تعالی. دومی چی بود یکی خوش بینی و یکی اخلاق خوش، حالا راجع به اخلاق خوش بگوییم. امام علی –علیه السلام- «بحسن الاخلاق یطیب العیش» با اخلاق خوش زندگی پاک می شود شیرین و نیکو می شود زندگی یطیبُ نیکو می شود یک زندگی. اگر آدم خوش اخلاق باشد. آدم های بداخلاق بهترین نعمت ها همسران خوب، پدران خوب، مادران خوب، دوستان خوب، معلمان خوب شان را ضایع می کنند و از بین می برند همه را از دست می دهند آخرش هم به ضررشان تمام می شود آدمهای بداخلاق قرآن هم می خوانند، عبادت هم که می کنند، مکه هم که می روند و کربلا هم که می روند آنها کوفت شان می شود هم آنها ضرر دارد برایشان در روایت داریم «سوء الخلق ذنب لا یغفر» بداخلاقی گناهی است که بخشیده نمی شود. چون خلق است یعنی از حالت یک بار عصبانیت، آدم آدم خوش و سالم و مهربانی است یک دفعه مثلاً در ماه یکبار هم ممکن است عصبانی شود این عیبی ندارد ولی یک موقع است نه دائماً عصبی است دائماً پرخاشگر است دائماً صدایش بالاست دائماً اخمش در هم است دائماً خلق بد دارد کج خلق است این آدم، این عیش طیب ندارد یک زندگی شیرین نمی تواند داشته باشد. بداخلاقی خیلی خطرناک است بداخلاقی دوتاست دقت کنید یک موقع می گوییم بداخلاقی یعنی عصبانی است درنده است یعنی تند مزاج است این را نمی خواهیم بگوییم که این درست هم است این سر جای خودش. که بداخلاقی این مفاسد را دارد اما یک موقع نه، حسود است، آدم حسودی است آدم حسود اصلاً نمی تواند از زندگی لذت ببرد. نه سلامت جسمی خوبی دار نه سلامت روانی خوبی دارد بسیاری از مریضیها دردهای جسمی الان در زمان ما اینطوری است خیلی سریع صریح صریح من بگویم به شما بسیاری از مشکلات استخوانی عضلات، دردها سردردها مریضی های جسمی که در جسم ظاهراست وقتی دکتر هم می روی دکتر می گوید چیزی ات نیست خیلی وقتها دکترها می گویند این از اعصاب است یعنی یک چیز کلی است یعنی واقعیتش هم همین است مال حسادت است مال زودرنجی است مال حساسیت است مال رقابت است مسابقه گذاشتن سر مسائل دنیایی، چشم و همچشمی ها این ها دیوانه می کند انسان را، نه جسم می گذارد برای انسان نه روح. علوّ، روح علوّ من حتماً باید از بقیه جلو باشم من باید از بقیه دو قدم جلو باشیم هر چی مال من است باید با بقیه فرق می کند مال من استثنا است دست پخت من باید اینطوری باشد لباس من باید اینطوری باشد حتماً هر کس می آید خانه ما باید تعریف و تمجید کند بچه های من را هر کس می بیند باید مثلاً کیفی کند حظی ببرد تحسین شان کند اصلاً این آدم دائماً نیاز به تشویق و تحسین و مسابقه است دیگر. اینها مریضی می آورد برای آدم. یک موقع است نه آدم بداخلاقی هم نیست اما خیلی خودخور است آدم بداخلاقی نیست که دعوا کند تندخو باشد اما بسیار بدبین است، نازک نارنجی و زودرنج است اینها خلق بد است هر چه به او می گویی به او برمی خورد.
خوب، «ارضاً ناس من کانت اخلاقه رضیّه» باز هم فرمایش دیگری از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام است که پسندیده ترین مردم کسانی هستند که اخلاقشان پسندیده باشد. با بدجنسی حسادت، با نق و قُر با حرص و جوش نمی توانید شما خودتان را محبوب کسی بکنید. جلب توجهی کسی را بکنید. بخواهید اعتبار آبرو و شخصیت به دست بیاورید. اصلاً با کار منفی نمی شود یک همچین چیزی را به دست آورد. اگر کسی فکر کند که با کار منفی می تواند همچین کاری کند نتیجه عکس می دهد در دراز مدت نتیجه عکس می دهد. «لا عیش عهنه منه الحسن الخلق» هیچ زندگی ای گواراتر از خوش خلقی نیست. این را خوب دقت کنید. عیش می خواهی، خوشی می خواهی، دل خوش می خواهی می خواهی در دنیا کاملاً لذت ببرید در دنیا، قبلاً گفتیم که کسانی می تواند در آخرت لذت ببرند و در بهشت لذت ببرند و به بهشت بروند که در دنیا آدم های شاد و آرامی باشند. می توانند در دنیا آدم های شاد و آرامی باشند. آدم های راضی باشند آدم های شاد و آرامی باشند بتوانند از زندگی شان در دنیا لذت ببرند به آنچه که خدا به آنها داده قانع باشند رضایت در وجود اینها باشد اینهایی که اینطوری هستند هم از زندگی دنیایی شان خیلی لذت می برند هم برای آخرت هم خیلی آماده هستند نه فشار قبر دارد نه گرفتاری دارد نه معطلی دارد. فشار قبر مال حرص و جوش هاست مال زودرنجی ها و حساسیت ها و عصبانیت ها و مال بدبینی هاست مال بد نیتی هاست اینها است که فشار قبر می آورد برای ما. حالا امیرالمومنین علی السلام ما را نصیحت می کند می گوید زندگی خوش می خواهی «اَحنَ = شیرین» حنی، یک زندگی گوارا می خواهی گوارا باز دقیق تر است. اگر یک زندگی شیرین و گوارا می خواهی اخلاقت را درست کن، خوش اخلاق باش حسن خلق داشته باشد روی اخلاقت کار کن. می دانم حسود هستم زودرنج هستم عصبی هستم بداخلاق هستم می دانم روحیه تکبر دارم زود بقیه را تحقیر می کنم در سر دیگران می زنم هی عیب از دیگران می گیرم مسخره می کنم دنبال ضعف های دیگران هستم خوب این خیلی خطرناک است این هر کدامش به قول امام چند هزار سال گرفتاری در جهنم می آورد خوب درمانش کن چون اگر اینطوری بروی در برزخ بعداً به راحتی حل نمی شود. پیغمبر می فرماید بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی شود یعنی خیلی خطرناک است.
چون بداخلاقی فقط خودم نیستم گاهی آدمهایی هستند که با من زندگی می کنند من دائماً دارم روی آدم ها استفراغ می کنم دائماً دارم چنگ می زنم، دائماً دارم له شان می کنم و روحیه هایشان را داغان می کنم یک مادر الان باردار است به او می گویی خوب تو حالا به خودت رحمت نمی آید تو بارداری می دانی یعنی چی، یعنی اگر حسادت سراغت بیاید حرص و جوش و بداخلاقی بیاید سراغت سخت گیری بیاید سراغت، روی این نطفه بیچاره اثر می گذارد روی این بچه اثر می گذارد حالا دو سال اول زیاد معلوم نمی شود ولی بعد از دوسال می بینی که بچه یواش یواش از خودش اخلاق های وحشتناک نشان می دهد وسواسی هستی درمان کن خودت را چون این منتقل می شود به جنین گرفتاری می آورد. خوب چون خلق بد اخلاق بد مسری است دیگر. مسری است سرایت می کند و تجاوز به آدم های دیگر است این خیلی محاسبه اش سخت است همیشه آدم با حق الناس سر و کار دارد دائماً با حق الناس سر و کار دارد. بنابراین انسان باید خیلی دقت کند که جدی روی خودش کار کند. خیلی از آدمها هستند که واقعاً توانایی یک زندگی شیرین لیاقت یک زندگی شیرین و آرام و شاد را دارند اما متأسفانه وقت نمی گذارند برای خودشان. سر همین کلاس ها که می آیند می شنوند ها بعد سرشان را تکان می دهد و می گویند پیامبر راست می گوید امیرالمومنین راست می گوید واقعاًاین طوری است آره درست است بعد که می رود خانه اصلاً وقت ندارد چون دانشجو است دکتر است مهندس است خانه دار است بچه دارد شوهر دارد کاسب است هی می گوید وقت ندارم. وقت ندارم بروم بنشینم یک جایی استادی کلاسی درسی برنامه ای سیری، وقت نمی کنم کار جدی روی خلق و روحش نمی کند سر خودش را با همین بچه بازی های زندگی و خاله خاله بازی های زندگی گرم می کند فرصت نمی کند یک وقت به خودش می آید می بیند که شده 40 سالش 50 سالش و یک عالم ضعف دارد یک عالم شک دارد تردید دارد، ضعف می آید سراغش، حالا این ها هم ریشه دوانده در وجودش کهنه شده مشکل درست می کند برای خودش، هم با خودش دائماً در گرفتاری های روحی وروانی است هم با دیگران. و جالب این جاست که متأسفانه فکر می کند که این باید همینطوری هم باید باشد من همینطوری هستم که هستم، می رود زنش را عوض می کند با عوض کردن زن و شوهر مشکل حل نمی شود. با طلاق و قهر کردن و فرار از محیط و ترک کار و فرار از خانه و این جور چیزها... آخر یکی رفته گفته بود من می خواهم در کوه زندگی کنم خودسازی کنم، به یک عالمی گفته بود عالم گفته بود کوه که می روی خودت را هم می بری گفته بود آره، گفت فرقی نمی کند آنجا هم بروی اذیت می شوی. تو اولین کسی که کنارش بگذاری کی است؟ خودت هستی. در کوه هم که بروی خودت را هم می بری این «من» که زودرنج و حساس و عصبی و پرخاشگر است این من این طوری را شما در کوه هم ببری ... نه اگر بخواهی درمانش کنی درمان است مثل یک غده من می فهمم که دارم و حالا باید درمانش کنم باید جراحی اش کنم بسوزانمش، یک کاری اش بکنم می فهمم که این مشکل را دارم باید تمرکز کنم روی این مشکلم و حلش کنم.
خصوصیت بعدی که خیلی می تواند کمک کند این است که انسان به خدا و عالم خوش بین باشد بدبینی به عالم و روزگار بد معنی کردن روزگار، خداوند، زندگی دنیا، باعث می شود که انسان همانطور که عرض کردم چون نیت بد می شود روح بدبین می شود در برخورد با خدا هم آنی که گیرش بخواهد بیاید نمی آید یعنی خدا دیگر از ما زیباتر و مهربان تر و رئوف تر رحمان تر و رحیم تر از خدا که نداریم. یک آدمی که بدبین است با خدا هم نمی تواند کنار بیاید یعنی در ارتباطش با زیبایی مطلق رأفت مطلق، رحمت مطلق، عفو مطلق، مغفرت مطلق هم این مشکل دارد. یعنی این وقتی گناه هم می کند با خدا نمی تواند کنار بیاید از خدا داغ تر است یعنی می گوید که گناه من از عفو خدا بیشتر است، چون بدبین به خداست ما در تعقیب نماز چی می گوییم «الهی ان کان ذنبی عندک عظیما فعفوک اعظم من دنبی» اگر گناه من عظیم است عفو تو از گناه من خیلی عظیم تر است. این با خدا هم .. نه خدا دیگر نمی تواند من را نمی بخشد این اصلاً خودش هم خودش را نمی تواند ببخشد نه تنها خودش خودش را نمی تواند ببخشد می گوید خدا هم من را نمی تواند ببخشد. در روایت داریم خداوند می فرماید من تابع نوع نگاه بنده ام هستم به خودم، هر طوری نگاه کند همانطوری با او رفتار می کند اگر به من خوش بین باشد تکیه کند به من، من هستم. خدا چرا، خود شماها ، خود شماها، اگر یک کسی به شما خوش بین باشد، ظن اش را تصدیق نمی کنید. روی شما حساب کرده آمده در خانه ی شما روی شما حساب کرده می گوید من مشکلی دارم به هیچ کس جز تو نمی توانم بگویم مشکلم را به غیر از تو رو کسی حساب نمی توانم بکنم، شما حتی نداشته باشید یا نتوانید کاری هم بکنید برایش دوندگی می کنید یا نه؟ می گویید چون این روی من حساب کرده، اگر خودم هم نمی توانم برایش تلاش می کنم یک کاری کنم یک طوری مشکلش را حل کنم. این فطرت یک ذات یک روح خوب و یک فطرت است. حتی آدم های بد هم اگر یک کسی برود به آنها بگوید من روی شما یک حساب خوب کردم می گوید خوب این دیگر روی ما حساب کرده از ما یک توقع دیگری دارد به ما یک نگاه دیگری دارد. دزد رفته بود دزدی کند در خانه، بعد یک دفعه زنه می آید به او می گوید آقای دکتر (زنگ زده بود دکتر بیاید دزد چند دقیقه زودتر از دکتر رسیده بود) آقای دکتر بچه دارد اینطوری می شود خدا خیرتان بدهد خود را زود رساندید، این پیش خودش می گوید ما آمدیم دزدی کنیم این چی می گوید خوب می رود بالا سر بچه می بیند و می گوید این باید زود منتقلش کنید بیمارستان وگرنه می میرد هیچی و زود منتقلش می کنند بیمارستان و نجات پیدا می کند.
حسن ظن این طوری است دیگر. حسن ظن خدا می گوید روی من هر طوری حساب کند من همانطوری با او رفتار می کنم پس نیت هایتان را خوب کنید حسن ظن به الله اهل بیت و اولیای دین داشته باشید شما هم نگاه کنید ماه رمضان ان شاءالله می آید دیگر شما ماه رمضان آخر ماه رمضان به خدا چی می گویید، دعای روزهای عید و شب عید فطر می گویید خدایا اولیای تو خوب روزه گرفتند رعایت کردند خیلی چیزها را و روزه گرفتند و چنین و چنان و... ما نتوانستیم این طوری روزه بگیریم ولی به ما هم یک پاداشی مثل آنها بده. خدایا به ما هم بده. من یک موقع رفته بودم یکی از این کشورهای خارجی تدریس داشتم یک کشور اروپایی، بعد گفتند که برای بچه های سفارت و سفیر و ... همه اینها جلسه بگذار کارمندها و سفرا و اینها همه بیایند گفتیم باشه، بعد من آنجا که رفته بودم همیشه برای بچه ها زیاد مخاطب داشتم آنجا، می دانستم که با 200 – 300 تا بچه و جوان و نوجوان سر و کار دارم برایشان از همان چیزهایی که بچه ها دوست داشتم می بردم که در آن کشور هم گیر نمی آمد مثل لواشک، مثلاً دو سه تا کارتن لواشک می بردم بعد ما وایستادیم بچه ها بیایند چیزهایشان را بگیرند و بچه صف وایستادند بعد خیلی هم خوشحال می شدند که لواشک گیرشان می آمد اگر دفعه دیگر شما آمدید برای ما لواشک بیاور بعد ما دفعه بعد هم که می رفتیم می بردیم برایشان، لواشک و گردن بندی و اسباب بازی و ... هر چه که دوست داشتند و میلشان می کشید یک دفعه وایستاده بودند صف و که بچه ها بیایند بگیرند دیدیم سفیر هم وایستاده در صف گفت آقا به ما هم بدهید ما می خواهیم ما هم خوشمان می آید از چیزهایی که در ایران است ما نخوردیم. در روایت داریم خداوند آنقدر بخشنده است که آخرت که می شود شیطان هم طمع می کند، لذا شما دعا ها را که می بینید الان می روید زیارت امام رضا چقدر قشنگ است زیارت امام رضا «فاذن لی یا مولای فی دخول افضل اذنت لاحد من اولیائک» آخر اذن دخول که می خوانید اصل زیارت هم همان اذن دخول است. آقا به من اذن بده که وارد حرم شوم اما بالاترین و بهترین اذنی که به یکی از دوستانت می دهی. طرف یک بار گناه برداشته برده حرم امام رضا، می گوید به بار گناهت نگاه نکن به امام رضا نگاه کن. اصلاً اسمش رضا است معلوم است رضا است یعنی چی یعنی هر کی برود داخل آقا راضی است همیشه ازش و راضی اش هم می کند راضی می رود راضی بر می گردد. لذا به امام رضا می گوید آقا اذن یک اذن دخول به من بده بالاتر از اذنی که به دوستان خودت می دهی. به به آدم با این امید برود در حرم امام رضا. چقدر صفا دارد. در حرم امیرالمومنین در حرم سیدالشهدا در حرم ابالفضل، هر جا که می روید خوب بروید با خدا باید انسان حسن ظن داشته باشد که این هم خیلی مباحثش طولانی است که اگر من بخواهم بازش کنم تنها چند ماه باید تنها حسن ظن را بگوییم حالا من تنها یک اشاره ای می کنم موضوعاتش را دیگر خودتان در کتابهای اخلاقی حتماً مراجعه کنید.
خوش بین باشیم به خدا، بدبینی به خدا بد می آورد برای انسان. چون انسان وقتی نتواند با خدا کنار بیاید با کس دیگری کنار نمی آید. اگر کسی به خدا بدبین باشد امکان ندارد به بندگان خدا بدبین نباشد. با خدا درگیر باشد حتماً با بندگان خدا بیشتر درگیر است و از کسانی که بیشتر از هر کسی دیگری با او درگیر است و نمی تواند تحملش کند و با او کنار بیاید خودش است. آرامش ندارد این آدم، از خودش لذت نمی تواند ببرد، کنار خودش آرام نیست از خودش می ترسد اصلاً از خودش وحشت دارد اگر دو روز بگویند دو ساعت در خانه تنها باش، نمی تواند تلفنت را خاموش کن، این لعنتی فضای مجازی را بگذار کنار نمی تواند دوساعت تلفن را بگذاری کنار بدون آن شاد باشی می گوید نه. اینقدر از خودش وحشت زده است دائماً باید پیامک بخواند پیامک بدهد در شبکه ها بگردد تا از خودش برود بیرون یک جوری خودش نباشد تا خوابش ببرد. شبها باید با قرص بخوابد چون اصلاً از خودش دائماً می ترسد. اگر تنهایش بگذاری در رختخواب تمام افکار منفی افکار خطرناک هجوم می آورد بهش و خواب زده می شود نمی تواند بخوابد.
چون با خودش هم نمی تواند کنار بیاید از خودش بیزار است خودش را حسابی خراب کرده نمی تواند تنها نمی تواند مثلاً تو یک هفته تنها باش داری می میری برو بیمارستان یک هفته بخواب تا خوب شوی می بینی که نمی تواند بیمارستان بخوابد، یک آدمی که آرامش دارد برو بیمارستان بخواب، می رود یک هفته بیمارستان می خوابد راحت است. ولی یک کسی که با خودش هم نمی تواند کنار بیاید از تنهایی خیلی می ترسد چون فقط با بیرون معنا دار است این آدم. حتماً یک کسی پیشش باشد تلویزیون روشن باشد ضبطی بخواند موسیقی گوش کند یک طوری سرش گرم باشد یک کاری کند که خودش با خودش تنها نباشد از خودش وحشت دارد آقا تو امروز خانه هستی، آقا امروز جمعه است این تلفن را خاموش کن بگذار کنار، نمی تواند. ترس برش میدارد. حالا شما انتظار دارید این آدم اینقدر از خودش خوشش بیاید یا از آسمان لذت ببرد که شب بیدار شود و برود رو سجاده و با الله طرف شود این هم از خودش می ترسد و هم از الله می ترسد این اصلاً با غیب نمی تواند برود ، این اصلاً راهی به غیب ندارد این حتی دعا هم که می خواهد بخواند می گوید برویم دعای جمعی بخواند همه باشند همه بخوانند که من هم دعا بخوانم یک دعای جمعی. ولی اگر به او بگویی خوب حالا بیا کنار، بیا برو خودت دو رکعت نماز بخوان ببینم تنهایی عرضه داری با امام رضا حرف بزنی نمی تواند باید حتماً یک مداح برایش بخواند حتماً یک کسی برایش روضه بخواند باید حتماً یک کمکی داشته باشد کمکی و جمع و اینها خوب است عیبی ندارد ما روح جمعی باید استفاده کنیم از جمع و جماعت و عبادت های جمعی اینها بهشت اند برای لذتش آدم برود داخلش نه اینکه بترسد. از پیامبر سوال کردند حضرت فرمود که «علیکم بریاض الجنه» بر شما باد بر باغهای بهشتی، سوال کردند که باغهای بهشتی چیست؟ فرمود: «حلقه ذکر» حلقه های ذکر اجتماعات دعای کمیل است دعای ندبه است اینها بهشت است آدم می رود در این جمع ها آدم وارد شود. یک جای دیگر گفت هر جا بهشت را دیدید بروید زود در آن بهشت و لذت ببرید گفتند آقا بهشت چیست کجا برویم، همان مجالس علم، مجالس علم بهشت است آدم می رود در این مجالس می نشیند روحش تازه می شود گناه هایش آمرزیده می شود بخشیده می شود تازه می شود نورانی می شود بهشت است دیگر. مجالس علمی اینطوری است. بهشت است. خوب این جمع خوب است ولی شخص باید اینقدر با خودش کنار بیاید از خودش لذت ببرد خودش برای خودش پسندیده باشد که بتواند به تنهایی خودش را هم قابل این بداند که بابا من خودم به تنهایی هم می توانم با خدا حرف بزنم. من امام رضا دوستم دارد دوستش دارم بالاخره غیب ما را دوست دارد غیب به ما خیلی مودت و رحمت و رأفت دارد نترسیم از این که خودمان با غیب، خودم شخصاً با امام زمان صحبت کنم خودم شخصاً با غیب صحبت کنم خودم با ملائکه الله بتوانم ارتباط بگیرم خوب این چه اشکالی دارد. حسن ظن به خدا اگر نباشد دیگر شخص به هیچ کس نمی تواند حسن ظن داشته باشد. کسی با خدا نتواند کنار بیاید با بندگان خدا قطعاً کنار نمی تواند بیاید. برای همین آدم هایی که با دیگران دائماً مشکل دارند اول با خدا مشکل پیدا کردند. با خدا چرا مشکل پیدا کردند چون با خود حقیقی شان مشکل دارند یعنی خودی که از جنس خداست را نشناختند اگر انسان در معرفت نفس خودی که از جنس خداست را در خودش کشف کند دیگر راهش به غیب باز است دیگر همیشه آرامش شادی نشاط امنیت خوش اخلاقی خوش نیتی دائماً بر این شخص مستولی است. چون با خودی زندگی می کند نه خود جنسی، خودش را یک زن نمی بیند بارها گفتم اگر یک کسی تعریفی که از خودش دارد من یک زنم، من یک مرد هستم، من یک مادر هستم یک همسر هستم از کل زندگی فقط همین را ببیند این هیچ وقت به آرامش نمی رسد اگر گفت من یک انسان هستم که یک بعد جنسی هم دارد که یا مردانه و زنانه است اصلاً زنانه و مردانه نیست خنثی اند اما بعد جنسی شان خنثی است باشد. هر چی می خواهد باشد باشد خانم هستی آقا هستی خنثی هستی این مال بخش جنسی و حیوانی است. این که نیستی تو، در دنیا به تو این را دادند. تو از جنس اهل بیت هستی از جنس آسمان هستی از جنس خدا هستی «نفخت فیه من روحی» خدا می گوید من از روح خودم در تو دمیدم. ما حامل روح خدا هستیم این را روح را باید به رسمیت بشناسیم دوستش داشته باشیم قبولش کنیم بپذیریم آن را، پرورشش بدهیم. اگر این را به رسمیت نشناسیم یا دیر بشناسیم یا نشناسیم آن را آن معنایی که از خودمان می شناسیم من عقلی، می خواهم دکتر و مهندس شوم من حیوانی من وهمی یا من حسی اینها می آیند این من اصلی را له می کند خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشه ای را
ترسم که این تن، این چهارتا کمالاتی که قبلاً مفصلاً توضیح دادیم آنها را، این تن که حائل است به جانم، یعنی آن کودکی که از جنس خداست آن نفخه ی خدایی سقط کند کودک عزیز روانم. یعنی گاهی وقتها آدم ها اینقدر مشغول خود دانشمند و خود علمی و خود دکتر و مهندس و خود استاد و خود نماینده مجلس و خود رئیس جمهورشان خود سردار و سرباز و فرمانده شان شدند خودِ خانه دار شان خودِ شوهرشان خود زن شان خود بچه شان اینقدر غرق این نقش ها می شوند اصلاً یادشان می روند که از جنس خدا یک کودک امانت دارند که این را باید بزرگ کرده و تربیتش کنند. اصلاً یادشان می روند که جنس ابدیت اند جنس ملکوت اند جنس بهشت اند و جنس بالاتر از بهشت هستند. فراموش می کنند. خوب حالا این بحث حسن ظن به خدا را می گذاریم برای جلسه بعد ان شاءالله یک داستان شیرینی هم اینجا دارد در این رابطه که ان شاءالله از وجود مقدس امام کاظم علیه السلام است که ایشان نقل می کنند از پدرشان علیهم السلام می ماند برای جلسه بعد. والحمدلله رب العالمین .