شادی؛ جلسه 8 31/01/1398
امشب چون بعد از نماز همین جا در مسجد سخنرانی داریم حول و حوش موضوع مهدویت و میلاد آقا امام زمان (علیه السّلام) امشب هم که خودمان احیا داریم در میدان شهدا، من دیگر بحث دربارۀ وجود مقدس آقا امام زمان (علیه السّلام) را اینجا نمیکنم، همان بحث همیشگی خودمان که بحث موانع شادی هست پیگیری میکنیم.@
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
آخرین مانعی که جلسه گذشته از موانع شادی خواندیم بحث آرزوها بود و اینکه اگر کسی مدیریت هوسها و دغدغهها و آرزوهایش را نداشته باشد همیشه غمگین هست، حتی اگر به کامیابیهای زیادی دست پیدا بکند و حتی اگر نسبت به همۀ مردم جهان او از امکانات بالایی برخوردار باشد، باز این شخص غمگین خواهد بود.@بنابراین باید خواستهها و آرزوهایش را مدیریت بکند، که مفصل در این باره بحث کردیم، سلسله مباحث مهندسی آرزوها هم خیلی میتواند در این زمینه به عزیزان کمک بکند به همان مباحث مراجعه بفرمایید؛ امروز یکی از چیزهایی که میخواهیم در رابطه با موانع شادی بخوانیم بحث ترس هست.@وقتی که انسان نوع روابطش، انتخاباتش، ارتباطاتش، چینشهای فکریش به گونهای هست که چیزهایی را انتخاب میکند، و با آنها ارتباط برقرار میکند که نمیتواند آنجا امنیت داشته باشد، امنیت ذهنی، امنیت فکری، این شخص نمیتواند از زندگیش لذت ببرد خوشحال نیست.@حالا این ناامنی میتواند در روابط زناشویی باشد، یا در فضای خانواده باشد، یا در فضای کار باشد، یا امنیت اجتماعی باشد، و سایر امنیتها، به هر حال وقتی که امنیت نباشد ما در فضای امنیت مختلف حالا همه امنیتها، نمیتوانیم این شادی خودمان را به دست بیاوریم یا حفظ بکنیم.@ فرمایش از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هست فرمود: «كُلُ سُرُورٍ يَحْتَاجُ إِلَى أَمْنٍ» هر نوع شادی نیازمند به امنیت هست، انسان اگر بخواهد شاد باشد و شادیش را حفظ بکند باید فضای انتخاباتش و ارتباطاتش را به گونهای تنظیم بکند که مجبور نباشد ترس را تحمل بکند یعنی ناامنی را.@گاهی وقتها ما میخواهیم جایی را برای کلاسمان انتخاب بکنیم، برای پز دادن، کلاس، فخرفروشی، جایی را برای زندگی کشوری، مکانی، جایی، شهری که امنیت در آن نیست، و میخواهیم ادا در بیاوریم که ما اینجا خیلی خوشبخت هستیم، ولی نیست، این جایی که شما باید همیشه بترسی که الان از شما دزدی بکنند، به حقوقت تجاوز بشود، جانت در خطر باشد انسان نمیتواند لذت ببرد، و قطعاً امنیت ندارد.@یکی از اساتید از مسئولین مهم در آمریکا اینجا آمده بودند همایش بینالمللی داشتیم میگفت ما آنجا پادردهای تخت قتل، پایتخت جنایت فقط شهر واشنگتن هست که بیشترین آمار قتل را در دنیا دارد.@میگفت ما آنجا ساعت 6 غروب باید در خانههایمان باشیم، بخواهیم بیرون باشیم، دیگر دست خودمان است، یعنی جانت دست خودت است، شبها که راحت نمیتوانی بیرون بیایید، در بعضی از کشورهای اروپایی هم من رفته بودم وضعیت همین بود، همه به من هشدار میدادند این ساعت بیرون نباشید، خطر دارد.@انتخاب مسیرهای غلط، مکانهای غلط، همه میتواند در ناامنی ما تأثیر بگذارد و شادی ما را از بین میبرد، بنابراین در بحث ترس حالا بحث مفصلی خودش دارد که الان نمیخواهیم به آن بپردازیم، چون ترس چند شکل هست، یکی ترس معقول هست که از آن به خوف تعبیر میکنند، یک ترس هست که در وجود خود انسان هست که شخص ترسو هست، به آن جُبن میگویند.@بعضیها خائف هستند، بعضیها جوان هستند، یعنی دو نوع ترس داریم، ترسهای معقول از نوع خوف هست، مثل اینکه یک کسی احتیاط میکند دندانش را مسواک میزند، بهداشت را رعایت میکند، برای رفت و آمد احتیاط میکند کمربند میبندد، سفر میخواهد برود احتیاطات لازم را دارد، در فضای شهر، مثلاً میخواهد جایی برود هواشناسی قبلاً اطلاعات میگیرد که عیشش خراب نشود.@شما نگاه کنید فضای بیاحتیاطی فضایی هست که در سال جان دهها هزار نفر از مردم ما را دارد میگیرد، چون اینها خوف ندارند، بیاحتیاط هستند، سر سوار شدن ماشین، رانندگی کردن، نپرسیدن شرایط آب و هوایی، نبستن کمربند، نداشتن زنجیر چرخ، جایی با بیاحتیاطی خوابیدن، حمله حیوانات وحشی، نیش مار، عقرب، یا بیاحتیاطیهایی که در فضای غذا و دارو و مواد تراریخته و چیزهای دیگری هست.@اینها نترسیهای خوبی نیست، ترسهای خوبی هست که به ما امنیت و آرامش میدهد، ما را حفظ میکند، و برای خوشبختی و سعادت به انسان کمک میکند، اینها خوب هست، یک ترسی ما داریم که ترس بد هست، یعنی شخص از سوسک میترسد، این کسی که از سوسک میترسد آرامش نمیتواند داشته باشد، لذت نمیتواند ببرد.@از موش میترسد، از سوسک میترسد، از سایه میترسد، از تاریکی میترسد، ترس اضطرابی بیجا دارد، از هواپیما میترسد؛ یک بنده خدایی بود از دوستان ترس هواپیما داشت، خیلی اضطراب داشت هیچ وقت هم با هواپیما سفر نمیکرد، خلاصه رفقا جمع شدند یک روز ایشان را وادار کردند که بیا طوری نیست، این همه مردم دارند پرواز میکنند، حالا در طول سال، دو سه سال یکبار، چند سال یکبار یک هواپیما میافتد.@خلاصه این را وادارش کردند که بیاید، این آمد در هواپیما نشست، در هواپیما هم روزنامه میدهند، در این روزنامه خبر سقوط یک هواپیما بود، یک هواپیما در یکی از این استانها سقوط کرده بوده، این که نشست در هواپیما این روزنامه را باز کرد که بخواند دید یک هواپیما سقوط کرده.@ترسهای بیهوده، موقع رانندگی میترسد، موقع خوابیدن میترسد، اضطرابهای بیخود دارد، غذا میخواهد بخورد ترس دارد، میوه میخواهد بخورد ترس دارد، به وسواس میافتد، این که دیگر اصلاً نمیگذارد آدم از زندگیش لذت ببرد، فرزندش میخواهد بیرون برود ترس دارد، شوهرش میخواهد بیرون برود ترس دارد، و همین ترسهایی که بعضیها این را یک کلاس میدانند، و اینها ضد شادی است.@ما یک ترسهایی داریم که معقول هست انسان باید آنها را داشته باشد، ترس از آخرت، ترس از بدمردن، ترس از گناه، ترس از خودمان در رابطه با خدا، ترس از انتخابات غلط، ترس از ارتباطات غلط، احتیاط در اینطور جاها خوب است انسان احتیاط بکند، جنبههای احتیاط را رعایت بکند.@همین آمار ریاستجمهوری را من میخواندم در مورد معتادین مواد مخدر، البته الان نه این چند ساله بیشتر شده به برکت فضای مجازی و آزادگیهایی که خانمها پیدا کردند، آنها هم خیلی دست کمی از آقایان ندارند، یک آماری که میگرفتند مال چند سال قبل بد، آمار معتادان مرد، کسانی که سیگار میکشند، مواد مخدر دارند، مال خانمها خیلی خیلی کم، مال آقایان خیلی خیلی زیاد.@چون خانمها احتیاط دارند، خانوادههایشان احتیاط دارند، نسبت به نوامیسشان، همسرانشان، دخترانشان، فرزندانشان، این احتیاطها احتیاطهای خوبی هست که باعث میشود یک امنیت وجود داشته باشد، در رابطه با خانمها جنس مؤنث، آسیبهایی که جنسی هست، فریبها، گول خوردن توسط خیلی از افراد، اینها خیلی کمک میکند.@ولی ترس به این معنا که انسان شخصیتش ترسو باشد، نامتعادل نباشد، ترسهای نامعقول سر هر چیزی دارد این دیگر نمیگذارد انسان شاد باشد، این باید خودش را تقویت بکند، توکلش را تقویت بکند، یک مقدار زیادیش مربوط به طبع هست، که متأسفانه خیلیها اشتباه میکنند تا یک مقدار روحیه اینطوری دارند، پیش روانپزشک یا روانشناس میروند.@در حالی که اگر طبعشان را کنترل کنند، اول بروند پیش یک طبیبی که در طب تخصص دارد، نه پزشک، طبیب، یک کسی که طب سنتی کار کرده، طب اسلامی کار کرده، میتواند طبع انسان را کنترل بکند.@یک مشکلی که الان در کشور ما خیلی زیاد هست همین است که افراد تا یک مشکل روحی و روانی پیدا میکنند سریع دکتر یا روانپزشک، یا مشاور میروند، در حالی که هیچ نیازی نه به مشاور هست، نه به روانشناس، تغذیهاشان را تنظیم بکنند، نیازهای بدنیشان تنظیم بشود، باید حتما یک آزمایش خون بدهند، کمبودها را بررسی بکنند، و طبعشان را بسنجند، ببینند طبعشان چطوری است.@بعضی از طبعها همانطور که معصومین (علیهم السّلام) فرمودند انسان را خشن و حتی دست بزندار، حتی آدمکش بار میآورد یعنی طبع یک انسان اینطوری هست، و اگر برود پیش یک طبیب کنترل بکند، اصلا آن خشونتها را دیگر ندارد، نه دست بزن دارد، نه خشونت دارد، نه زود عصبانی میشود، نه پرخاشگری دارد.@ولی این را برمیدارد به جای اینکه برود پیش طبیب میرود پیش روانشناس یا روانپزشک میرود ولی این فایدهای ندارد چون مشکل از داخل بدن او است، طبع او است، باید برود دارود بخورد، ما خیلی دارو داریم که کنترل طبع میکنند، طبیب هم الحمد لله زیاد هست.@آدم باید برود یک طبعسنجی بکند که من عصبانی هستم، غمگین هستم، خیلی بیحوصله هستم، خیلی زودرنج و حساس هستم، یا خانه میآیم حوصله هیچ کس و هیچ چیزی را ندارم، یا کارهای واجب خودم هم نمیرسم انجام بدهم، چرا من اینطوری هستم، بسیاری از آنها با یک طبعسنجی خوب و یک تغذیه مناسب حل بشود و ورزش بسیار معجزه میکند، چون ورزش واقعاً تعادل ایجاد میکند، چیزی است که مثل نماز برای ما واجب است، ولی ما متأسفانه از آن غفلت میکنیم.@ورزش فوقالعاده در روحیه انسان، در سعادت انسان، دنیایی و آخرتیش را دارم میگویم، یعنی ورزش بدن، روان، و روح، یعنی به انسان در هر سه مرحله کمک میکند، هم مسائل جسمی، هم مسائل روانی، و هم مسائل معنوی و روحی، حتی مسائل الهیات انسان و معنویات انسان را هم ورزش تنظیم میکند، غفلت نباید بکنیم.@بسیاری از سرطانها و بیماریهای دیگر و مشکلات، و آن چیزهایی که الان زیاد شده به خاطر این هست که ما فضایمان فضای خوبی نیست، فضا فضای آلودهای هست، شهرمان شهر آلودهای هست، ورزش هم نمیکنیم، به بسیاری از گرفتاریها دچار میشویم.@در مورد ترس هم همینطور هست، آدمی که ترسو هست خیلی وقتها به طبعش مربوط است، اول باید طبیب شخص را ببیند، ببیند که این طبعش چطوری است سودایی است، صفراوی هست، که از همه چیز میترسد، شب میخواهد بخوابد میترسد، میخوابد خوابهای بد میبیند، میخواهد بلند بشود با اضطراب از خواب بلند میشود، داد میزند.@بنابراین باید حتماً اول این مسئله کنترل بشود، چون ضد شادی است، چون آدم یک مشکلی در درون دارد که نمیتواند آن را حل بکند، مدام هم روانپزشک میرود که آنها قرص میدهند که بدتر میشود یک طور دیگر داستان میخواهد حل بشود، زخم معده، و زخم اثنیعشر و خواب زیاد، آدم را همینطوری میخوابانند و بعد گرفتاری درست میشود.@بنابراین اول از این باید در بحث ترس و در خیلی از موارد که ضد شادی هست، این را باید حتماً این طبعسنجی صورت بگیرد، جدای از آن بعد از اینکه انسان متوجه شد آزمایشاتش سالم است، طبیب تعادل طبع او را تأیید کرده، که طبع تو طبع متعادلی هست، یا اگر متعادل نبوده با مصرف دارو و ورزش متعادلش کرده است.@حالا باید برود سراغ روانشناس یا مربی که ببیند من الان اینطوری هستم، منشأ این ترسهایم چیست، آن دیگر بخشهای شخصیتی و انسانشناسی هست، یعنی اگر کسی خودش را خوب بشناسد، نظام شخصیتی خودش را تقویت بکند، این آدم یک آدم شجاعی باشد.@ما الی ماشاء الله اینطوری داشتیم، آدمهایی که خودشان را میشناسند، آدمهایی که میترسیدند، ولی وقتی به شخصیت خودشان پی بردند، قیمت خودشان دستشان آمد، توکل را پیدا کردند، توحید را پیدا کردند، به توحید رسیدند دیگر از چیزی اصلاً نمیترسیدند.@خدا رحمت کند مرحوم علامه را در کتاب الانسان خودشان میفرمایند که یک موقع هست انسان از یک چیزی میترسد، یک موقعی با وجود خدا اعتقاد دارد چیزی برای ترس وجود ندارد که اصلاً آدم بترسد، اصلاً چیزی نیست که آدم بترسد، چون همه چیز جلوههای حق تعالی است، همه چیز هم دست خداست، و تا خدا اجازه نده، به کسی آسیبی نمیرسد.@ما در جبهه زیاد دیدیم، چند تا از دوستان من هستند زنده هم هستند دشمن به آنها تیر خلاصی زده، آمده بالای سرش در مغزش زده، در گلویش زده، زنده است، اگر قرار باشد خدا بخواهد حفظ بکند، حفظ میکند.@بعد سپرهای دفاعی دارد، آیت الکرسی دارد، آیت الکرسی در برابر تمام طلسمهای جادوگرها، نه اینهایی که الان مدعی هستند، بیا الان یک چیزی برایت بنویسم 500 هزار تومان بده، دو میلیون تومان بده، بختت را ببندم، باز کنم، این مزخرفات الان خیلیها به آن گرفتار هستند، اینها شایعه است، کلاهبرداری هست.@ولی اگر واقعاً کسی پیدا بشود که بتواند این کار را انجام بدهد، در مقابل آیت الکرسی و در مقابل چهار قل ما هیچ طلسمی اصلاً وجود ندارد، که بتواند یک کسی را گرفتار بکند، او را اذیت بدهد، در بحث اسماء الله توضیح دادم، آدم میتواند از وجود لفظی استفاده بکند بخواند، از وجود کتبی استفاده بکند همراهش باشد، گردنبندهای قشنگ که الان هست آیت الکرسی دارد چهار قل دارد، اینها ضد همه آسیبها هست از اینها استفاده بکند.@بعضی چیزها هم هست خرافی است، مثلاً ما و ان یکاد داریم، و ان یکاد سندی نداریم چیزی هست که برای پیغمبر نوشته شده، سندی نداریم که و ان یکاد قرار است حفاظتت بکند، ولی بین مردم مشهور شده حالا از آن جهت که تبرک است، آیهای هست از آن استفاده میکنند.@ولی چیزی که خدا مشخص کرده «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاس إِلهِ النَّاس» رب، مَلِک، سه تا اسم خیلی گردنکلفت در بین اسماء است، اینها را در بحث سحر و جادو و اسماء الله توضیح دادم، که شما به سه تا اسم، سه جلوه قدرتمند از خدا پناه میبرید، دیگر اضطراب و ترس چیست.@«قُلْ أَعُوذُ» بگو که من پناه آوردم، به رب، به مَلِک و به اله، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ» هر چیزی که خدا خلق کرده، من از آن به خدا پناه میبرم، از آزار کسی میترسی، از اذیت کسی میترسی، از حادثهای میترسی، با اینها انسان پناه ببرد به رب العالمین که رب العالمین است، یعنی همه چیز دست اوست، «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ» هر چیز دست اوست.@تو با وجود خدا، با معنویتی که داری از چه چیزی میترسی، دیگر آن ترس تو برای چیست، اضطراب برای چیست، دیگر نمیگذارد تو شاد باشی، نمیگذارد تو از زندگیت لذت ببری، انسان وقتی که این را داشت امنیت دارد.@یکی از این خاطرات خلبانان مجلات هواپیمایی یک قسمتی دارند خاطرات خلبان یا کمک خلبان، ایشان نوشته بود که هواپیما چرخهایش باز نمیشد همه مردم داشتند جیغ و داد میکردند، بعد دیدم یک روحانی نشسته خیلی آرام، خیلی معمولی سلام و خوش و بش میکند، به بقیه هم آرامش میدهد، «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» به بقیه صبر میدهد.@به او گفتم حاجآقا همه میترسند، گفت من آیت الکرسیام را خواندم، برای چی اضطراب داشته باشم، آیت الکرسی در مقابل تمام خطرات انسان را حفظ میکند، انسان بالاخره توکل بکند، بشناسد، یقین داشته باشد، یک معرفتی داشته باشد، استفاده بکند.@ما یک دوستی داشتیم که با جواهرات بعضی از دعاها و زیارتنامهها را تنظیم میکرد، اتفاقاً همین دوستی که میگویم تیر خلاصی به او زده بودند، اما الان زنده است، یک جانباز معلول است، با جواهرات دعا درست میکند، خودش به من گفت، گفت چند وقت پیش آمدند سوره حمد را هفتصد میلیارد تومان بخرند، گفتم کی؟ گفت اسرائیلیها آمده بودند.@گفتند شما نمیدانید این سوره حمد به این شکل از کشور ما دفاع میکند، آنها چقدر اعتقاد دارند که این سوره ما را حفظ میکند، سوره حمدی که این همه میگویند به مرده خواندی زنده شد تعجب نکن.@من خودم یادم هست یک برادری داشتم، برادر صیغهای بودیم با همدیگر جانبازی بود، یک پایش را قطع کرده بودند، آن یک پای دیگرش را هم میخواستند قطع کنند، مادرش با من تماس گرفت گفت برو ببین در بیمارستان وضعیتش چطوری است.@رفتم دیدم اول از این اینقدر این آدم شاد بود، اینقدر لطیفه گفت موقعی که میخواستند بیایند پایش را قطع کنند که من از شدت خنده از اتاق بیرون رفتم، ولی ناراحت بودم که دارند پای دومش را هم قطع میکنند، به یک بنده خدایی گفتم تقسیم کنیم 70 تا سوره حمد، ما 70 تا سوره حمد برای او خواندیم خدا شاهد است دکتر آمد این را برداشتند بردند اتاق عمل او را برگرداندند گفتند میشود یک کاری کرد که پایش قطع نشود.@ما اینها را داریم، ترسهای بیخود، بچهات اضطراب دارد، امنیت ندارد، ناراحت است، شبها خواب بد میبیند، شبها اضطراب دارد، استرس دارد، یک گردنبند برایش بگیر از همین گردنبندهای 3000 ـ 4000 تومان بیشتر نیست در گردن بچه بیانداز، حرز داریم، حرز امام جواد داریم، حرز جوشن کبیر داریم، خیلی راحت بچه امنیت دارد از چه چیزی میترسی.@زن باردار است، باز اضطراب دارد، ترس دارد، همه را میشود با اینها درمان کرد، تا اینکه انسان هر چقدر توحید آدم قوی بشود، دیگر آدم راحت است از چیزی ترس ندارد، اگر خدا قرار باشد برود میرود، در این بمبارانها دیدید مردم فرار میکردند از ترس اینکه بمب در خانهمان نخورد، شما آیت الکرسی بخوان بنشین.@یادتان هست بعضی جاها موشک میخورد عمل نمیکرد، بعد این فرار میکرد لواسان، در آنجا عقرب او را میزد میکشت، مار میزد میکشت، تصادف میکرد میمرد، از مرگ فرار میکرد به سمت مرگ میرفت، چه کاری است سر جایت بنشین، در این شهر ما کجا برویم، آیت الکرسی را بخوان.@بعد هم مگر شهادت ترس دارد، انشاءالله بسلامتی میمیری بهشت میروی، این دیگر ترس ندارد، وقتی توحید قوی میشود شما در سختترین شرایط شاد هستی، بچههای رزمنده که شب عملیات شوخی میکردند، میگفتند میخندیدند، ترانه میخواندند، خیلی دیگر مست میکردند به ترانه خواندن میزدند، اینقدر شاد بودند.@من یادم هست زلیخا بود میخواندند، ترانههای دیگر، شاد و شنگول عملیات میرفتند، تازه اگر نوبتشان هم نمیشد ناراحت بودند، ما درسهایمان را در خط مقدم مباحثه میکردیم.@یعنی طلبه بودیم درسهای حوزهمان را در همان خط که حالت پدافندی داشت، گلوله میآمد، توپ میآمد، ما خیلی راحت مینشستیم کتاب دستمان بود مثلاً اصول فقه میخواستیم بخوانیم مینشستیم مباحثه میکردیم، یک گلوله میخورد اینطرف، یک گلوله آنطرف میخورد، گاهی وقتها خدا شاهد است گلوله در خاکریز میخورد تا اینجا ما در خاک بودیم بلند میشدیم میایستادیم خاکها را میتکاندیم دوباره ادامه میدادیم.@اصلاً ترسی نبود از اینکه به ما بخورد، نخورد، در سنگر خودمان نشستیم وظیفه عقلانیمان را انجام دادیم کلاهمان را سرمان گذاشتیم، وظیفه عقلانیمان را انجام دادیم باید آنجا باشیم جای دیگر نمیتوانیم برویم، پس راحت باشیم حالا اگر قرار است باشیم راحت باشیم.@لذا برخورد با ترس مراحل مختلف دارد اول وضعیت طبعمان را باید بسنجیم، طبعسنجی اگر دارویی تجویز کرد مصرف دارو، ورزش، بعد خودشناسی، معنویت، اصولی هست که انسان را قوی میکند و انسان دیگر اضطراب و ترس ندارد.@یک نکته خیلی مهمی که در قرآن وجود دارد به عنوان یک اصل بسیار بسیار مهم این هست که تفکر تو در مقابل بلاهایی که سرت میآید در بلاهایی که سرت میآید نقش دارد، این عزیز روحانی ما گفت در هواپیما من آیت الکرسی را خواندم.@یعنی تفکرش این است که حالا که من خودم را سپردم دیگر نباید مشکلی داشته باشم، میگفت کنار کعبه ایستاده بودم دیدم یک عربی دارد به خدا غر میزند، میگفت مگر من شترم را به تو نسپارده بودم، پس شترم کجاست نیست، من دعایم را کردم شترم را به تو سپردم بروم یک طواف بکنم بیایم.@میگفت همینطور که این داشت جیغ و داد میکرد دیدم یک کسی شترش را آورد به او داد مأجور هم شده بود، گفت بیا از این شترت خیر ندیدم، یک نفر نمیدانم چه کسی بود آمد با شمشیر به من زد گفت برو این را به صاحبش پس بده.@آدمی که مطمئن است به یک کسی سپرده، ما اضطراب داریم، ما خدا را باور نداریم، ما میترسیم از اینکه با خدا معامله بکنیم، ما از اینکه خدا کنارمان هست، فرشتهها هستند، خدا در قرآن میگوید من فرشته برای شما میفرستم.@حالا خود شما که در این جمع نشستید به گذشته خودتان برگردید ببینید صدها حادثه خطرساز سخت داشتید از تصادف و بیماری و آبرویی و مالی و همه چیز، برای بچهتان، خودتان، سقوط، یک دفعه میگویی یا حضرت عباس، یا امام زمان، خدا رحم کرد، خدا هست رحم میکند، فرشتهها هستند کمک میکنند.@قرآن میفرماید ما از جلوی شما، پشت سر شما، فرشته گذاشتیم، (یحفظونِ، یحفظانِ) شما را حفظ میکنند، بالاخره آدم با اینها باید رابطه برقرار بکند، و با وجود اینها اطمینان داشته باشد، حالا اگر بعد از این یک خطری پیش آمد آن دیگر هدیه است، مقام است، کفاره گناهان است، درجات است.@ولی وقتی ما از یک چیزی خوشمان نمیآید خیلی چیزهایی داریم که بتوانی از آن نجات پیدا بکنیم، ما به خدا اعتماد داشته باشیم، طرف الان رفته بانک معتبر پول گذاشته که سود ببرد، صندوقها ورشکست شدند، پول را برداشتند بردند، حالا مردم دارند میروند اصل پولشان را تحویل بگیرند، ولی به خدا اعتماد ندارند.@خدا میگوید شما اگر صدقه بدهید مالتان را حفظ میکنید، همه چیزتان را حفظ میکنید، شما اگر انفاق بکنید، یک تا هفتصد برابر من به شما برمیگردانم، الان کدام بانک هست که صد در صد به شما سود بدهد، بانکهایی که الان هست میگویند 15% ـ 16% ـ 17% سود دارد، خدا میگوید من صد در صد به بالا میدهم تا 700 برابر بیایید به من بدهید.@«نِعمَ المَولی وَ نِعمَ الوَکیل» برای شما وکیل خوبی هستم، به من تکیه کنید، از من کمک بخواهید، در مقابل خطراتتان، دشمنانتان، سختیها، مشکلاتتان، برای چی من را در زندگیتان حذف میکنید، و میایستید این همه.@آدمی که وضع مالیش خوب است که دادگاه نمیآید، میرود وکیل میگیرد، میگوید یک وکیل خوب هم بگیرم اصلاً حوصله دادگاه ندارم، وکیل قوی میگیرم که برود کارهایم را انجام بدهد، شما خدا را دارید دیگر ثروت از این بالاتر، «نِعمَ المَولی وَ نِعمَ الوَکیل» خدا وکیل خوبی است، میگوید بیا وکالتت را به من بسپار، کینه نکن، غصه نخور، افسوس نخور.@خاطرات گذشته مخ تو را داغون نکند، زندگیت را خراب نکند، مدام به گذشته برمیگردی، فلانی اینطوری کرد، زنم اینطوری کرد، شوهرم اینطوری کرد، این کینه میشود، پس تو وکیل نگرفتی، به خدا بسپار شاد هستی، آرامش پیدا میکنی، خدا بهترین رفیق ماست، دوستمان دارد به او تکیه بکن.@«يَا خَيْرَ مَنْ خَلَا بِهِ وَحِيدٌ» در دعای مناجات خمس عشر داریم ای کسی که بهترین کسی که آدمهای تنها میتوانند با او خلوت کنند، و بدنهای طردشده میتوانند به او پناه ببرند، خدا این است، با این خدا این ترس و اضطراب یعنی چی، شما این را از خانهات بیرون کن، مسبب الاسباب را از دل و ذهن و خانهات بیرون حالا در معرض انواع حوادث قرار میگیری، هر چه موفقیت هم داشته باشی دیگر خوشبختت نمیکند.@ الان آنهایی که بیشترین درجه فشارخون و استرس و اضطراب و خودکشی و طلاق را دارند دو گروه هستند، آنهایی که تحصیلات بالایی دارند، آنهایی که از رفاه و آسایش بیشتری برخوردار هستند، یعنی هر چه آسایش بالا رفته آرامش پایین آمده، هر چه تحصیلات بالا رفته اضطراب و دلشورهها بیشتر شده.@ بنابراین شما وقتی مسبب الاسباب را از زندگیت بیرون میکنی، متوقع باش که هزار جور حوادث بیاید، چون خودت میگویی نمیخواهم، حالا بایست ببین در مقابل این مسائل چکار میتوانی بکنی.@بنابراین ما باید انتخاباتمان، افکارمان را به گونهای تنظیم بکنیم، حتی بدنمان را مدیریت بکنیم که اضطراب و ترس سراغ ما نیاید در مباحث دشمنشناسی توضیح دادم ترس گذشته، خاطرات گذشته یک چیزی هست که میتواند آدم را یکسره غمگین بکند، ترس از آینده، این ترس است، وقتی یک کسی دائماً نسبت به انتخاباتش و آیندهاش بترسد این نمیتواند تصمیمات خوب بگیرد.@مثلاً من الان 35 سالم شده ازدواج نکردم چرا؟ چون از ازدواج میترسم به هیچ کس اعتماد ندارم، اصلاً فصلش دارد میگذرد، نمیتوانم هر کس میآید، یا میخواهم خواستگاری کسی بروم مدام ترس دارم، آدم روزی خودش را قطع میکند.@میخواهد کار اقتصادی بکند دائماً میترسد، کار کارشناسی بکن، مطالعه بکن، مشورت بکن در کار اقتصادی برو، حضرت فرمود در کار تجارت باید شخص شجاع و ریسکپذیر باشد، نمیشود کار تجاری بکنی مثل کار دولتی نیست که تضمین شده است تو هر ماه حقوقت را بگیری، تجارت این است، اصلاً ذات تجارت اضطرابزا است تو باید تحملش بکنی بالاخره بازار است بالا و پایین میرود.@حمله از جلو شیطان که قرآن میگوید و شیطان چهار نوع حمله به شما دارد یکی حمله جلو بود، یکی عقب بود که گذشته، یکی راست، چپ، یکی جلو، حالا ما به آن سه تا کار نداریم اینها را در دشمنشناسی، بحث وسوسه و بحث توکل توضیح دادم به آنجا مراجعه کنید.@اما حمله از جلو چیست؟ اینکه ما هر کاری میخواهیم بکنیم مدام دلشوره داریم، یعنی نکند اینطوری بشود، نکند سرم کلاه برود، نکند بمیرم، نکند این دروغ میگوید، نکند اینها حقهباز هستند، نکند اموالم برود، نکند من قبول نشوم، نکند من رد بشوم، مدام اضطراب، یعنی هر چه نسبت به آیندهاش هست این مدام ترس دارد.@قرآن میگوید شیطان دارد با شما این کار را میکند، شیطان این کار را میکند چون مربی ماست، شیطان از طرف خدا مربی ما شده، یعنی خدا او را برای تربیت ما گذاشته، میگوید او را از آینده بترسان تا او به خداوند پناه ببرد، الهی به امید تو، «ما شاءَ الله رَبّی وَ ما لَم یَشَأ لَم یَکُن» هر چه خدا بخواهد میشود، هر چه هم نخواهد نمیشود، خودت را به خدا بسپار.@شیطان دائماً در انسان دلشوره نسبت به آینده ایجاد میکند، وقتی یک کسی دائماً دلشوره و ترس نسبت به آینده داشته باشد، به هیچ وجه از زندگیش لذت نمیبرد، هزاران اسباب خوشبختی الان دارد یعنی الان پول دارد برای اینکه خودش و هفت نسلش بخورند باز ترس دارد، باز غصه دارد، دو تا، سه تا، خانه دارد، ماشین دارد، این آدم ترسو است.@یا تواناییهایش خیلی خوب هست برای درآمدزایی برای حل خیلی از مشکلات ولی باز میترسد، چون آدم توهمی است، نکند، همان شخصیت من اسمشان را گِلان گذاشتم که در کارتون گالیور بود مدام میگفت من میدانم ما موفق نمیشویم، مدام ترس و اضطراب، بعضیها اینطوری هستند یکسره نفوس بد میزنند.@«الْخَائِفُ لَا عَيْشَ لَهُ» روایت اول این بود «كُلُ سُرُورٍ يَحْتَاجُ إِلَى أَمْنٍ» هر خوشی احتیاج به امنیت دارد، میخواهی خوش باشی اول امنیتش را فراهم بکن خوش باش، میخواهی ازدواج بکنی بیکلگی نکن، شخصیتی که تو در کنارش میتوانی به عنوان یک زن یا یک مرد امنیت داشته باشی، که خودش تو را نخورد، خودش داغونت نکند، خودش تحقیرت نکند، خودش به تو غر نزند، خودش خشونت نداشته باشد، یک شخصیت تعریف شده ریاضی است.@اینطوری نیست که چون تو عاشقش شدی پس آدم خوبی است، یا چون عاشقت هست آدم خوبی است، اصلاً این معنا ندارد، شخصیتی که تو کنارش امنیت داری، یعنی میتواند دوستت داشته باشد، و به حریم تو تجاوز نکند، اذیتت نکند، تو را له نکند، تحقیر نکند، یک شخصیت تعریف شده ریاضی است یک قاعده دارد.@ قبل از اینکه بخواهی برای ازدواج تصمیم بگیری، برای ارتباط، برای معاشرت، یا برای هر چیز دیگری، باید این را بدانی که قالب یک آدمی که به حقوق من تجاوز نمیکند، چیست، برو سراغش، ولی وقتی تو بیفکری میکنی، ما همدیگر را در خیابان دیدیم، در اینترنت با هم آشنا شدیم، دانشگاه با هم آشنا شدیم، این میتواند برای تو امنیت بیاورد، اگر میخواهی خوش باشی انتخابت را درست کن.@داماد میخواهی بگیری توسلت را داشته باش مراقب باش، در بحث خواستگاری چهار جلسه خواستگاری مفصل اینها را گفتم، ما چطوری بفهمیم یک دختر دروغ میگوید، یک پسر دروغ میگوید، راست میگوید، اصلاً چطوری میتوانیم یک اسکن از طرف بگیریم ببینیم به درد ازدواج میخورد یا نه، فردا قوز بالای قوز نشود.@فردا ما میخواهیم ازدواج بکنیم که شاد باشیم، خوشحال باشیم، نه اینکه برویم یکسره غصه بخوریم، مشکلاتمان چند برابر بشود، پس آن خوف، خوف خوبی است، خوف غیر از جُبن است، این ترس، ترس خوبی است، احتیاطت را بکن، تحقیقاتت را بکن.@حالا چون میخواهی خوش باشی پس امنیتت را خودت فراهم بکن، ببین در حوزه امنیتی چطور هست، بیاحتیاط سراغ هر چیزی نرو، احتیاطت را بکن اما دچار دلشوره و وسوسه هم نباش.@حضرت فرمود «الْخَائِفُ لَا عَيْشَ لَهُ» آدم ترسو آرامش ندارد، عیش ندارد؛ یک سلسله چیزهایی هست که در ما ترس ایجاد میکند که باید در دلش بروی، مثلاً سخنرانی میخواهد بکند، میخواهد برود کنفرانس بدهد، استاد گفته باید بیایی کنفرانس بدهی، باید دانشگاه بیایی صحبت کنی، میگوید من نمیتوانم.@مثلاً یک بنده خدایی بود سر همین سرطان گرفت و سرطان سختی هم گرفت، گفتیم برو ام آر آی اسکن کن، میترسید در دستگاه برود، میگفت من همین که میخواهم آنجا بروم حالم خراب میشود جیغ میزنم در دستگاه نمیتوانم بخوابم، این همینطوری مریضیش کشید یک دفعه یک سرطان وحشتناک شد، چون از دکتر و فضای آنجا و سیستم اسکن و ام آر آی که میخواست در آن دستگاه برود از او عکس بگیرند میترسید، سالها بنده خدا تا آخر یک سرطان خیلی وحشتناک گرفت.@امیرالمؤمنین میفرماید از چیزی که میترسید خودتان را زودتر در آن بینداز بعد میبینی آن توهم بود، شیطان بود، خیال بود؛ یک خانمی بود او را آورده بودند دفتر برای افسردگی شوهرش میگفت این پدر ما را در آورده ما زندگی نداریم دوازده سال است اینطوری است، بچههایش هم همه اینطوری شدند.@این همیشه فکر میکرد قرار است بمیرد، خواب هم دیده بود، بعد گفت من همیشه اینطوری هستم گفتم الان چند سال است این مشکل را داری؟ گفت از یک خواب شروع شد یک مرده آمد من را ماچ کرد، گفتم حالا مرده آدم را ماچ کند قرار نیست بمیرد، مرده آمده او را ماچ کرده او را ترس برداشته که مادرجانم آمده من را ماچ کرده گفته بیا برویم حالا قرار است من بمیرم، همین تفسیرهای الکی که آدم از خوابهای خودش میکند.@ما خیلی خواب داریم صورتهای بسیار خطرناک و زشتی دارد اما بسیار شیرین و خوب است، برای چی خودت خواب را تفسیر میکنی، خواب تعبیر دارد، استاد میخواهد، بسیاری از خوابها هم اضغاث و احلام هستند اصلاً ارزش ندارد یعنی قابل تعبیر نیست، یعنی ادامه افکار و اضطراب و ترسهای خودت در طول روز حالا شب خوابش را میبینی.@اگر تازه خواب خواب باشد، تعبیری هم داشته باشد، بسیاری از چیزهایی که ما میبینیم تعبیرهای خوبی دارد، ما الان چیزهایی میبینیم که خیلی زشت است، خطرناک است، وحشتناک است ولی تعبیرش فوقالعاده شیرین است.@بعد هم تازه حالا خواب دیدی و درست هم هست، صدقه دارد، آیت الکرسی دارد دعا دارد، تمام میشود مثل اینکه آدم بترسد که من سرما بخورم، سرما خوردی که خوردی، الان که دیگر سرطان، سرطان داری که داری، دکتر هست، مسیر معالجه هست، مسیرهای درمانی هست، دیگر این همه خودکشی برای چی، زودتر از سرطان تو خودت را میکشی.@میگوید از چیزی اگر اضطراب و ترس دارید خودتان را در آن بیندازید، یک خانمی بود هنوز هم هست، جراح بسیار قدرتمندی در بخش بانوان، عملهای فوقالعاده سختی که رابطه با زنان و زایمان و بحث بچه هست ایشان انجام میدهد.@من به ایشان گفتم شما برای این تبحرتان، گفت من چون وقتی دانشجو شدم خیلی از جنازه و بدن و تشریح میترسیدم، دیدم دو تا راه بیشتر ندارم، یا باید همیشه بترسم، کمااینکه فارغ التحصیلان پزشکی داریم دفتر ما میآیند میگویند ما نمیتوانیم برویم کار کنیم ما تخصصش را داریم ولی شجاعتش را نداریم ترسو هستند، از رشتهاش هم نمیتوانیم استفاده بکنیم.@میگوید الان من رفتم دندانپزشکی دورهاش را هم دیدم اما اصلا جرأت ندارم به دندان کسی دست بزنم این ترس نگذاشته، گفت من دیدم از این میترسم دو راه دارم، یا اینکه باید همینطوری بمانم که بیخود است وقت تلف کردن، فردا هم مدیون مردم میشوم، یا اینکه باید حلش کنم.@از آن تاریخ به بعد حل کردنش هم به این بود که هر موقع استاد میگفت چه کسی داوطلب است بیاید دست به جنازه بزند این بدن را ببرد شکافت بدهد من میگفتم من، یک مدت که اینطوری شد دیدم ترسم ریخت، خیلی هم قوی شدم.@باز یک خانمی در آمریکا بود میگفت که یک شب عیدی بود یک خانمی که در آن مسجد محل ما در شهر ما هر کسی از مسلمانان میمرد میآوردند در مسجد شستشو میدادند، غسل میدادند، طبق آداب اسلامی برای دفن.@گفت به من زنگ زد گفت تو را به خدا آن کسی که کمک من هست برای شستن مردهها نیست بلند بشو بیا، گفتم مرده، من دست بزنم، گفت هیچ کس را ندارم بلند بشو بیا، میگفت اینقدر ترس و اضطراب داشتم، او تنها بود، ما هم با او رودربایستی داشتیم بلند شدیم رفتیم.@رفتیم خلاصه با ترس و لرز نزدیک شدیم، گفت آب بریز، همین که شروع کردم، همین که دست زدم یک دفعه یک حس معنوی فوقالعادهای به من دست داد، ترس و اضطرابم که اصلاً ریخت، اینقدر حالم حال خوبی شد با شستن این میت مسلمان، که به او گفتم هر موقع قرار بود کسی را بشویی من را صدا کن بیام.@او در آنجا برای خودش یک شخصیتی است، یک کار بزرگی دارد ولی میگفت من این پست مردهشوری را به کسی نمیدهم، چون حسهای قشنگی در شستن مسلمانان به من دست داد، اگر او این تلقین را نمیکرد، برای همین هم امام فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد، باید خودت را در مواقع ترس بیندازی، بگو من میآیم کنفرانس میدهم، من میآیم صحبت میکنم.@خودت را در آن موقعیت پرت کن، میخواهی صحبت بکنی شما شروع کن، من میترسم، بعد گرفتاری پیدا میشود، در حرف زدنها، در معامله، در کار اقتصادی، در کار تجاری، میگوید رویام نشد این حرفها را بزن ترس داشتم، اینها خطرناک است، خودت را در آن جریانات بینداز، خودت را هُل بده این تلقین نقش اساسی دارد.@اینکه امام میفرماید انسان بدون تلقین به هیچ نمیرسد واقعاً همینطور است، به هیچ جا نمیرسد، یعنی «خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ» هم دنیایش را از دست میدهد، هم آخرتش را از دست میدهد، آدم باید خودش را یک ذره مدیریت بکند، به خودش زور بگوید، ارادهاش را قوی بکند، خودش را هُل بدهد، تا این خوف از بین برود.@موضوع بعدی ما موضوع خیلی مهم است و آن جزع و بیتابی است، که نزدیک به ترس است، که مباحث تخصصی خوبی در روانشناسی و انسانشناسی دارد، که جلسه بعد بحث بیتابی و جزع را خواهیم داشت.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
اینکه عزیزان شما آنچه که از تلویزیون میبینید در مورد سیلزدهها این خیلی خیلی خیلی کمتر از واقعیت هست، یعنی آدم تا نرود در آن فضا قرار بگیرد خیلی متوجه نیست که هموطنان عزیز ما چه اوضاعی آنجا دارند، هزاران خانوار خانههایشان را از دست دادند آوارگی دارند، گرفتاری دارند، با کمترین امکانات زندگی میکنند.@شما تصور کنید خانه خودتان آب آمده نابودش کرده حالا چکار میخواهی بکنی، خیلی در فشار و مضیقه هستند، و ما باید وظیفه اخلاقی و انسانی و شرعیمان هست، حضرت فرمود «مَنْ أَصْبَحَ وَ لمَْ يَهْتَمَّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمين فَلَيسَ ِبمُسْلِم» باید برای مسلمانان غصه بخوریم، برای هموطنانمان، حالا مسلمان هم نباشند، خدا رحمت کند آقای بهجت را فرمود من اگر شبها برای شیعیان دعا نکنم برای چینیها دعا میکنم، آنجا یک زلزلهای نیاید، یک سیلی نیاید.@ما باید مهربان باشیم، قاعده (هو انت) امیرالمؤمنین فرمود (هو انت) یعنی اینکه هر کس را خودت بدانی، فکر کن الان خانه خودت را آب برده، الان خودت آواره هستی، خود بیجا هستی، خودت بیلباس هستی، خودت کشاورزیت از بین رفته، اسباب شغلت را از دست دادی، میخواهی چکار بکنی.@ما به شدت باید پشت هموطنانمان باشیم، کمک بکنیم، تا انشاءالله هر چه زودتر این مشکلات و مسائل حل بشود؛ حالا من نمیدانم در مسجد فضایی هست اعلام بکنند تا عزیزان کمک بکنند، آن میزی هم که مربوط به مؤسسه هست میتوانند آنجا کمک کنند.@یا جایی که معرفی میکنند حسابی هست، یا حساب کمیته امداد، هلال احمر، یا جایی که شما اعتبار دارید، برایتان معتبر هست، امنیت دارد، آرامش دارد، و میشناسید و اعتماد دارید فقط کمک کنید، یکبار دوبار هم نه باید یکسره در فکر این باشیم که از دیگران هم کمک بگیریم برای اینکه انشاءالله این عزیزان ما قدری از آلامشان کاسته بشود.@