جلسه 007 - شادی
شماره جلسه
7
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
10
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - شادی

شادی؛ جلسه7 15/10/1397

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

بحثمان دربارۀ موانع شادی هست. مانعی که امروز می‌خواهیم بخوانیم، در روایت تحت عنوان مُنا آمده، مُنا یعنی آرزو و تمناهای افراد، ساختار وجودی انسان گفتیم که پنج بخش دارد، یک بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی یا فوق تجرد که بی‌نهایت‌طلب در این بخش هست. همۀ انسان‌ها این بخش بی‌نهایت‌طلب را مثل چهار بخش دیگر دارند، و اساساً انسان در برخورد با هر کمالی بعد از یک مدت زده می‌شود، یعنی یک چیز بهتر، بالاتر و قوی‌تری را می‌خواهد، هر چه که باشد، یعنی جمادی باشد، گیاهی باشد، حیوانی باشد، یا عقلی، یک چیز بالاتر را همیشه می‌خواهد.@چون حد یقف ندارد، علتش هم این هست چون در بخش بی‌نهایت بخش فوق عقلانی بی‌نهایت‌طلب است یعنی فقط عاشق کمال مطلق و بی‌نهایت است، یعنی الله تبارک و تعالی، بنابراین اگر با خود بی‌نهایت پرش بکند، یعنی روحش را با الله پیوند بدهد، یعنی با کمال مطلق و بی‌نهایت، قطعاً همیشه آرام است.@و بخش‌های پایینی مزاحمش نیستند بلکه کمکش هستند، و از بخش‌های پایینی هم فوق‌العاده لذت می‌برد، یعنی از پولدار بودن لذت می‌برد، از لذت‌های خوراکی فوق‌العاده لذت می‌برد، لذت‌های گیاهی برایش جذابیت دارد، لذت‌های جنسی، لذت‌های حیوانی، لذت‌های اجتماعی، و لذت‌های علمی و عقلی.@ولی اگر نتواند با خود فوق عقل یعنی معشوق اصلی پرش بکند و سیرش بکند، آن بی‌نهایت‌طلبی در بخش‌های پایینی می‌آید، چون با جفت خودش و زوج خودش این ازدواج را انجام نداده، این پیوند را انجام نداده، یعنی با کمال مطلق و بی‌نهایت، خودبه‌خود آن بی‌نهایت‌طلبی پایین می‌آید و در این چهار تا انسان از اول عمر تا آخر عمر یکسره دچار آرزو است.@یعنی یکسره این هوس دارد، آرزو دارد، تمنا دارد، احساس حقارت دارد، احساس کمبود دارد، یکسره آزارش می‌دهد، و هر چه هم که به چیزهای بالاتر برسد هیچ وقت آرام نیست، یعنی هیچ وقت فکر نمی‌کند چقدر دارد، از خیلی‌ها بیشتر دارد، بهتر است، خوشبخت‌‌تر است، و این را نمی‌تواند ببیند.@او دائماً روحش احساس گدایی می‌کند، چون اساساً قرار بوده با بی‌نهایت پیوند برقرار بکند و با بی‌نهایت پیوند برقرار نکرده ناراضی است، و این نارضایتی آدم را دائماً اذیت می‌کند، مگر اینکه از اول بدانی که این کودک عزیز روان شما باید از یک جای خاصی شیر بخورد، با یک چیز خاصی آرام بشود همان هم او را آرام می‌کند، که دیگر دردسر برایت درست نشود.@ولی وقتی که این را به او نمی‌دهی، دائماً در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی داری می‌گویی من کمبود دارم، احساس حقارت می‌کنی، الان دکترا دارد شخصیتش حقیر است، یعنی می‌گوید خیلی راه دارم باید بروم بیشتر کار بکنم.@الان من آدم‌هایی را می‌شناسم که چون احساس حقارت علمی دارند، اساساً جریان طبیعی زندگی‌شان عوض شده، در خارج از کشور من یک موقعی رفته بودم بازدید از یک کشوری، یک تعداد دانشجو داشتیم آنجا در مقطع دکترا برایشان یک جلساتی داشتم.@من می‌دیدم اینها پیر شدند، مثلاً 40 سالش شده ولی ازدواج نکرده، یا 40 سالش شده ازدواج کرده الان نه آن شور و عشق جوانی را دارد، مثلاً عشق رمانتیک با زن یا دختری که می‌خواهد ازدواج بکند ندارد، به هیچ وجه یک عشق رمانتیک ندارد، چون این آدم 40 سالش شده پختگی‌های خودش را دارد، سیری‌های خودش را دارد.@اصلاً هنر عشق‌ورزی، مهرورزی با جنس مخالف را ندارد، بعد بچه‌دار هم شدند بچه‌اش با خودش 40 سال فاصله دارد و درک درستی هم ندارد، گریه می‌کردند، خیلی از آنها می‌گفتند ما بی‌خود وقت گذاشتیم روی علم و تحصیلات و مدرک و خیلی از چیزهای زندگی را از دست دادیم، این همان است.@یعنی آدم یک موقعی این خوره در وجودش می‌افتد که من باید پی اچ تی بگیرم، او هم می‌گوید باید آن طرح را بگیرم، باید بروم آن دوره را ببینم، فلان کشور خارجی، فلان دوره را فلان کشور گذاشته باید بروم ببینم، باید بروم اینقدر زبان یاد بگیرم، باید بروم اینقدر کامپیوتر یاد بگیرم، یکسره برای خودش اُرد دارد، یعنی یکسره آرزو و کمبود و خلأ و دستور دارد، پیر می‌شود آخرش هم همینطور می‌میرد.@و وقتی وارد فضای بی‌نهایت می‌شود، یعنی فضای ملکوت می‌شود که در آن فضای ملکوت شرائط روحی لازمی را برای بهره‌برداری از امکاناتی بی‌نهایت قشنگ‌تر از اینجا و کامل‌تر از اینجا لازم دارد این اصلاً فقیر فقیر است، چون اساساً روحش برای آن فضا تربیت نشده، این از اول تا آخر عمرش فقط برای فضای دنیا کار کرده است.@یعنی می‌خواسته با استانداردهای دنیا خودش را تنظیم بکند، به هیچ وجه برای استانداردهای فضای ملکوتی به بعد تا بی‌نهایت است چون آخر که ندارد، این اصلاً روح آماده نیست، لذا اگر یک کسی از اول آرزو‌هایش را درست بچیند، یعنی متوجه باشد که من چه کسی هستم.@این فقط در سایه خودشناسی به دست می‌آید، یعنی اگر کسی خودش را شناخت که من چه کسی هستم، فهمید خانم نیست، آقا نیست، حیوان نیست، زن نیست، مرد نیست، اینها یک بخشی از وجود من است، این را اگر خوب فهمید و باور کرد، و خودش را همیشه به عنوان یک خانم و یک آقا ندید، آرزوهایش فراتر از جنسیت می‌رود.@اگر فراتر از جنسیت رفت و چینش آرزوها و معشوق‌هایش را درست انجام بدهد، این آدم از جنسیتش هم خیلی لذت می‌برد، آن موقع ازدواج بکند یا نکند، بچه‌دار باشد یا نباشد، یا کمالات پایینی را چقدر داشته باشد، این واقعاً یک آدم کاملاً آرام و شاد است.@اما اگر نتواند از اول آن عشق حقیقی را پیدا بکند، آرزوهایش را چینش بکند و مهندسی بکند این دکترا هم که دارد از آن لذت نمی‌برد، استاد دانشگاه است پریشان است، گفتم ما الان بیشتر طلاق‌ها و افسردگی‌ها و خودکشی‌هایمان طبقه تحصیلکرده‌ها است.@الان خیلی آرزو دارند کنکور قبول بشوند درس بخوانند دانشگاه بروند، این الان رسیده ولی خوشبخت نیست، آرام نیست، شاد نیست، از نظر فکری داغون است، ازدواج هم که می‌کنند همینطور، این الان ازدواج می‌کند، ولی از همسرش نمی‌تواند هیچ نوع استفاده‌ای ببرد، یعنی نمی‌تواند با این همسر عشق‌ورزی داشته باشد، ناراضی هستند زود هم به همدیگر می‌خورند.@ما الان بالای 70% طلاق‌هایمان در همین طبقه است، یعنی طبقه‌هایی که از نظر سطح آرزوهای غیر انسانی از بقیه موفق‌تر هستند، یعنی هم پولدارتر هستند، آنهایی که آسایش بیشتری دارند، آرامش کمتری دارند، این دائماً آرامشش را می‌فروشد که آسایش بخرد، هیچ وقت هم به آرامش نمی‌رسد و هیچ وقت سیر نیست.@و کسانی که از تحصیلات بالاتری برخوردار هستند، این دو گروه همیشه گرفتارترین، دل شلوغ‌ترین آدم‌ها هستند، این به خاطر اینکه از اول چینش عشقی را درست انجام نداده، چینش آرزویی را درست انجام نداده، و چون این چینش غلط هست، این در همان دور باطل هوس‌ها و آرزوها دائماً می‌ماند، این را بگیرم، آن را بگیرم، این دائماً همینطور هست، یکسره احساس خلأ و کمبود دارد.@یک موقعی به قیافه‌اش گیر می‌دهد، قیافه‌اش خوشکل است، طبیعی است، نه من باید بروم بینی‌ام را عمل بکنم، بعد باید بروم یک جای دیگر را عمل بکنم، الان گوشم را بکنم گوش الاغی، الان مد است، یعنی اصلاً این آرامش ندارد، این یکسره 17 ـ 18 ـ 20 تا عمل جراحی در بدنش هست چون از خودش راضی نیست.@یعنی هر دفعه یک کمبود احساس می‌کند، یک آرزو دارد، یک خلأ دارد باید برود این کار را بکند، در بخش اقتصادی هم اینطوری است، یک آدمی هست که وضع اقتصادیش خوب است اما یک آدم گدا است که وضع اقتصادیش خوب است.@چون این آدم هر وقت بازار می‌رود یکسره تشنه و گرسنه است، یعنی دائم می‌گوید این را ندارم بخرم، بگذار این را بخرم، از یک چیز بیست جور مدل می‌گیرد، که بلکه آرامش پیدا بکند، و چون به آنها وابسته می‌شود، آرامش هم کمتر می‌شود، و در واقع بدتر می‌شود.@چون به تک‌تک اینها علاقه و دلبستگی پیدا می‌کند و هر کدام اینها، یک روسری، چادر، ساعت، کفش، مانتو، اتومبیل، تلفن همراه می‌تواند این را داغون و عصبانی و خورد و له بکند، چون این درگیر است، بنابراین در بحث چینش آرزوها اگر یک کسی آرزوهایش را خوب نچیند، آرزوها یک خفت برایش می‌آورد، یک خستگی، یک ذلت، یک حقارت برایش می‌آورد، چون ندارد می‌خواهد به آن برسد، دائماً این روح گدا است.@وقتی به آن می‌رسد تازه وقتی به دستش می‌آورد خود آن به دست آوردن یک دردسر جدید برایش می‌سازد، چون از آن زده می‌شود، سیر می‌شود، یا دوستش دارد آسیب می‌بیند، این به او آسیب می‌زند، یا از آن سیر می‌شود، حالا مانده چطوری از آن راحت بشود.@لذا در مباحث انسان‌شناسی یک بحث مفصلی ما داریم در بحث تنظیم آرزوها و تمناها، که انسان اگر روحش را تربیت نکند، یک هرزگی روحی پیدا می‌کند، روحش هرزه می‌شود، یعنی این هر چه دارد باز گداست، باز فقیر است، باز ندارد، یک شرکت می‌زند خلأ ایجاد می‌شود یک شرکت دیگر بزند.@مثلاً رئیس شرکت بنز من این را در خارج از کشور دیدم صحبت می‌کرد، می‌گفت 180 تا شرکت دارد یکی از آنها بنز است، ولی گدا است، روح آرامش ندارد، سطح اضطراب این آدم‌ها وحشتناک است، حالا یک کسی با شرکت‌بازی، یک کسی با یک کار دیگر.@بنابراین اول باید آرزو را تنظیم بکنی، این‌ها در سایه خودشناسی به دست می‌آید، یعنی بدانی داستان آمدن من روی زمین چیست، من که مال زمین نیستم، خانه‌ام، وطنم اینجا نبوده، من از جایی آمدم که می‌گویند شما برمی‌گردید و معاد دارید، وطنم که اینجا نیست.@داستان آمدن من چیست، اصلاً چی بود که من اینجا آمدم، آمدم اینجا چکار بکنم، و اصلاً من چه کسی هستم، جنسیتم کیست، اصلم کجاست، ریشه‌ام چیست، شخصیتم کیست، این را اگر کسی نشناسد، بخصوص در بخش فوق عقلانی و فوق تجرد خودش را نشناسد.@دائماً فکر می‌کند یک عقل است که باید یکسره دانشگاه برود درس بخواند، یا یک خانم و آقاست که باید با مسائل طبیعی کار بکند، مثلاً دنبال رئیس‌جمهور شدن، وزیر شدن، استاندار فرماندار شدن باشد، یا یک کار سیاسی بکند که مثلاً یک ذره مقامش را بالا ببرد با یکی از اینها عمرش را تلف بکند.@یا فکر می‌کند که جماد است باید یکسره کار تجاری و بیزنس بکند و پول در بیاورد، یا فکر می‌کند که یک گیاه است که باید هر دفعه باید به قیافه‌اش و هیکلش و خوراکش، می‌بینی یک عمر وقت این بنده خدا صرف این چیزها شده، آخرش هم در همین وادی سرگردانی می‌میرد و خیلی هم اینطور مردن سخت است، چون هیچ وقت نفهمید برای چی به این دنیا آمده است.@اسکندر وقتی رفت یکی از شهرهای ایران را گرفت، رفته بود در آن شهر دیده بود که روی سنگ قبرها نوشته دو سال، سه سال، چهار سال، پنج سال، شش سال، ده سال، خیلی تعجب کرد که این وضعیت اینطوری هست، وزیرش هم بود، وزیر بزرگی داشت، خیلی فهمیده بود، سؤال کرد که این چیست؟ گفت من نمی‌دانم، نمی‌توانم بفهمم چرا این شهر مرده‌ها همه سن‌هایشان کم است.@بالاخره یک کسی را در آن شهر آوردند توضیح داد، گفت ما عمر مفید آدم‌ها را روی سنگ قبرشان می‌نویسیم، از وقتی که اینها واقعاً فهمیدند چه کسی هستند، فهمیدند انسان هستند، و چه کسی هستند.@آن مقداری از عمرشان که به عنوان نه یک زن یا یک مرد یا یک دانشمند یا یک عقل زندگی کردند بلکه به عنوان یک انسان زندگی کردند آن عمر مفیدشان را روی سنگ قبرشان می‌نویسیم، مثلاً پنج سال عمر کرده، یعنی ده سال زندگی کرده، اینقدر می‌نویسیم.@و یک چیز جالب که آنجا به اسکندر می‌گوید، می‌گوید اسکند تو یک کارهایی کردی که وقتی می‌میری روی سنگ قبرت می‌نویسند اسکندر به دنیا نیامده بود مُرد، یعنی تو اصلاً زندگی نکردی، کشورگشایی، کشتن آدم‌ها، و بچه‌ها و زن‌ها، فقط دلش خوش است که کشورگشایی کرده یک چیزی گرفته آخرش چه می‌شود.@با توجه به این مقدمه برویم سراغ اصل فرمول‌هایمان، اولین فرمول را از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) داریم «وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللهَ» (و اعلموا) یک امیرالمؤمنین داریم که پدر مهربان همه ما است، ما فرزندان حقیقی او هستیم، این امیرالمؤمنین روی قلۀ نظام خلقت نشسته دارد به فرزندانش چیزهایی را توصیه می‌کند، لذا با فرمول (و اعلموا) می‌گوید، (و اعلموا) یعنی بدانید حواستان باشد که این قاعده را از دست ندهید.@این را بدانید که «أَنَ‏ الْأَمَلَ‏ يُذْهِبُ‏ الْعَقْل‏» آرزوها را عقل شما را از بین می‌‌برد، یک آدمی که دائماً درگیر آرزو هست، این عقلش خوب کار نمی‌کند، چون شیفتگی پیدا می‌کند نسبت به آن موردی که آرزو دارد، و «کُلُّ شَیءٍ یُعمِی وَ یُصِم» علاقه انسان به یک چیز، شیفتگی انسان به یک چیز او را کر و کور می‌کند.@یعنی فقط می‌گوید من آن را می‌خواهم به او برسم من این تلفن را می‌خواهم، این گوشی را می‌خواهم، این موبایل را می‌خواهم، این خانه را می‌خواهم، این لوستر را می‌خواهم، این مبل را می‌خواهم، این فرش را می‌خواهم، من این آدم را می‌خواهم، می‌خواهم به این آدم برسم.@لذا قدرت تفکر و تعقلش را از دست می‌دهد، خوب نمی‌تواند فکر بکند که آیا واقعاً این مصلحتش هست یا نه، به سود و ضررش است، ما الان در کشوری زندگی می‌کنیم که 80% متأهل‌هایمان اگر به آنها بگویی برگردی اول با این شخص ازدواج می‌کنی می‌گوید نه، هرگز حاضر نیستم با این ازدواج بکنم، همان پنج سال اول خیلی طولانی نه.@این کسی بود که روز اول می‌خواست ازدواج بکند می‌گفت (بی‌همگان بسر شود به این بسر نمی‌شود) الا و بِلا همین را می‌خواهم، بی‌تو هرگز، همیشه اینطوری فکر می‌کرد، ولی الان متنفر است، دادگاه‌ها را شما نگاه کنید، یک حقیقت خارجی است، راحت می‌شود رفت دید، تنفرها را می‌شود رفت دید، عشق‌ها چطوری تبدیل به تنفر شده، بقیه چیزها هم همینطور.@لذا می‌گوید عقل شما را می‌برد، یعنی شما عقلانی به این ماجرا فکر نمی‌کنید، مثلاً ازدواج عقلانی است، می‌گوید نه آقا ازدواج قلبی است آدم باید عاشق باشد دوست داشته باشد، ببینید عشق نمک زندگی است، خوب است، ولی عشق هم عقلانی است.@یعنی اگر عشق را عقلانی نکنید نمی‌ماند، برای همین 80% عاشقان نسبت به معشوقشان به تنفر می‌رسند، چون با آن ریاضی برخورد نکردند، یعنی حواسشان نبوده که عشق یک موجود زنده است، مثل گُل، ماهی، یک حیوان، عشق یک موجود زنده است، یک ریاضیات دارد، یک قاعده و فرمول دارد.@اگر نفهمیش که این چطوری می‌ماند، از دست می‌رود، به تنفر می‌انجامد، عقلی با آن برخورد نمی‌کند، فقط چون عشق است می‌گوید عشق و حال بکنیم، ولی همین کنار هم بودن یواش یواش تنفر می‌آورد، یواش یواش این نسبت به همدیگر بیزاری می‌آورد، داریم می‌بینیم اتفاق می‌افتد، شما روز اول با هم اینطوری بودید؟ نه، الان چرا اینقدر از هم متنفر هستید و پشیمان هستید.@آرزو اینطوری است، وقتی سراغ آدم می‌آید، شعور و عقل آدم را می‌گیرد، لذا باید کنترل شده سراغ آرزو بروید، «وَ يُكَذِّبُ الْوَعْد» دروغ زیاد به تو می‌گوید، هم دروغگویت می‌کند، شما وقتی آرزو داری به یک چیزی برسی مجبور هستی برای رسیدن به آن خیلی به خودت دروغ بگویی.@عاشق چیزهایی می‌شوی که دست نیافتنی است، چیزهایی را می‌خواهی که هرگز به آن نمی‌رسی، اصلاً مصلحت تو نیست ولی انسان هوسش را می‌کند، در فرمول‌های روانشناسی جاهل داریم، ما دو دسته فرمول داریم، مربوط به شخصیت‌های منفی و شخصیت‌های مثبت، شخصیت‌های جاهل و شخصیت‌های عاقل.@یکی از خصوصیت‌های شخصیت جاهل این هست «رَغْبَتُکَ فِی الْمُسْتَحیل مِن اَعظَمِ الْجَهل» آدم جاهل عاشق چیزهایی می‌شود که می‌داند به آن نمی‌رسد، هوس‌هایی می‌کند که دست‌یافتنی نیست، رغبت می‌کند به چیزهایی که امکان به دست آوردنش را ندارد ولی این کار را می‌کند.@ما حتی بزرگان‌مان یعنی از 40 ـ 50 سال به بالا، چون نفس‌شان تربیت‌شده نیست، هرزه است، این با اینکه 50 سالش است نوع هوس‌هایش کاملاً احمقانه‌تر و جاهلانه‌تر از یک جوان 20 ـ 30 ساله است، یعنی این تا یک سکته نزند، سکته قلبی ـ مغزی، تا چند تا عضوش را از دست ندهد متوجه نمی‌شود که من دارم یک جای دیگر می‌روم.@لذا می‌بینی که در همان سن 50 ـ 60 سال یک عالم آرزوهایی دارد که فقط وقت تلف‌کن است که به آنها نمی‌رسد، هوس آدم‌هایی را می‌کند که دست نیافتنی هستند، هوس مقام‌هایی را می‌کند که دست‌نیافتنی هستند، هوس تحصیلاتی را می‌کند که برایش امکان‌پذیر نیست، هوس جاهایی را می‌کند که نمی‌تواند برود، یعنی آدم دائماً اینطوری است.@انسان با آرزوها خیلی سروکار دارد، یعنی یکسره هم به بقیه دروغ می‌گوید، نه همه چیز خوب است، به خاطر اینکه می‌خواهد به آن برسد، مثلاً می‌خواهد با یک کسی ازدواج بکند، یک عالم دروغ در موردش مجبور است بگوید که همه قبول کنند که این با این ازدواج بکند، یک عالم دروغ به خودش می‌گوید، یعنی می‌داند که این کسی نیست که بشود عشق پایدار با او داشت. ولی به خودش دروغ می‌گوید.@رفته پیش مشاور عقلش هم دارد به او می‌گوید، حاضر نیست، عقلش را زیر پا می‌گذارد، مشاور هم می‌گوید ولش کن هر چه گفت، شما مگر عشق نمی‌خواهی، بالاخره عشق پایدارش خوب است، با این شخص شما عشق پایدار نمی‌توانی داشته باشی، چرا ممکن است یک 3 ـ 4 سال با هم باشید و خوش بگذرانید ولی یک عشق پایدار نیست.@یعنی قطعاً یک جایی کار به قطع ارتباط کشیده می‌شود، یک جایی به تنفر کشیده می‌شود، هم به خودش دروغ می‌گوید، هم به اطرافیان دروغ می‌گوید، هم به افرادی که با آنها سروکار دارد مجبور است دروغ بگوید، چون گیر آرزوها است.@زنش را سر کار می‌گذارد، چون می‌خواهد به آرزوهایش برسد یک عالم دروغ‌های اقتصادی به زن و فرزندانش می‌گوید، یک ماه بعد، دو ماه بعد، یکسال بعد درست می‌شود، در کار اقتصادی چون اینقدر گرفتار آرزوها و هوس‌های مختلف است.@براساس آرزوهایش چک می‌کشد، براساس آرزوهایش کار اقتصادی می‌کند، براساس آرزوهایش از آدم‌ها قرض می‌گیرد که یک ماه دیگر به تو می‌دهم، دو ما دیگر به تو می‌دهم، و بعد یک دفعه می‌بینی طرف تا خرخره زیر بدهی و قرض رفته به خاطر هوس‌هایی که دارد.@اگر قانع بود، اگر پایش را بیشتر از گلیمش دراز نمی‌کرد، اگر عقلانی رفتار می‌کرد، مجبور نبود این همه دروغ بگوید، شما بروید در این زندان‌ها ببینید چک‌برگشتی، ما اول اعتیاد را داریم بعد چک را داریم، دهها هزار نفر در این زندان‌های ما هستند برای اینکه در اقتصاد و هوس‌هایشان، در آرزوهایشان یک عالم دروغ به خودشان گفتند، تنظیم نکردند.@«يُكَذِّبُ الْوَعْد» وعده می‌دهد به تو اما عمل و وفا نمی‌‌کند، و خود آدم هم یواش یواش همینطوری می‌شود یعنی به آدم‌های دیگر وعده می‌دهد و عمل نمی‌کند، آدم‌های دیگر را سر کار می‌گذارد، زنش، فرزندش، شوهرش، خواهر، برادر، دوستان خودش را همه را درگیر هوس‌های خودش می‌کند.@«وَ يَحُثُّ عَلَى الْغَفْلَة» این انسان را تشویق می‌کند به غفلت از خود حقیقی‌اش، غفلت از ابدیتش، غفلت از فلسفۀ زندگی‌اش، غفلت از بخش‌های حتی دنیاییش، شما نگاه کنید ما الان چقدر مرد در این جامعه داریم به خاطر هوس‌های مختلفی که دارند زندگی‌شان از هم می‌پاشد، هوس‌های اقتصادی، درسی.@الان آدم می‌شناسیم، زنش سالهاست اینجاست، خودش آنطرف آب است که من بروم می‌خواهم یک مدرک بگیرم، یک دکترا بگیرم، شما باید تحمل بکنید تا ما برویم این کار را بکنیم، یا زن مثلاً شوهرش را ول کرده رفته آنجا، به فساد هم کشیده شدند، هم زنش را دیدیم، هم مردش را دیدیم به خاطر یک هوس.@کار علمی خوب است ولی می‌ارزد آدم به خاطر کار علمی خانواده‌اش را نابود بکند، تو می‌خواهی بروی مدرک تحصیلی بگیری، اگر می‌توانی با زن و بچه‌ات بروی برو، نمی‌توانی سر جایت بنشین، در این کشور این همه جا برای پیشرفت هست، این همه آدم در این کشور پیشرفت‌های عالی و فوق‌العاده کردند.@انواع و اقسام هوس‌ها، از ناموسش غفلت می‌کند، از فرزندش غفلت می‌کند، از پدر و مادرش غفلت می‌کند، چون این آدم یکسره هوس دارد، یک عالم آرزوهای دست‌نیافتنی برای خودش جور کرده، می‌خواهد به آنها برسد، بنابراین یک موقع می‌بینی ناموسش را از دست داده بچه‌اش از دست رفته است.@این آدم می‌گوید من سه وعده دارم کار می‌کنم، کاش این کار را نمی‌کردم، الان می‌بینم ناموسم از دستم رفته، بچه‌هایم از دستم رفتند، چون هوس‌های زیاد دارد، یک خانم یک دفعه می‌بینی اینقدر هوس‌باز است شوهرش را تحقیر می‌کند، این شوهر هم برای اینکه تحقیر نشود، مجبور است یکسره کار بکند.@وقتی کار می‌کند، از خود این زن، از خود بچه، از مصالح دیگر غافل می‌شود، آن آدم از خودش هم غافل می‌شود وقتی به خودش نرسد چطوری می‌تواند شادی و آرامش داشته باشد، چون ما گفتیم در خصوصیات دنیایی دو چیز هست شرط اصلی است، شادی و آرامش.@یک آدمی که نمی‌تواند شاد و آرام باشد، یعنی مریض است، هم دنیایش را از دست می‌دهد، هم آخرتش را، اینجا مریض است که «اَلْحُزنُ مَرَضُ النَّفس» و هم آخرتش را از دست می‌دهد، چون در دین ما برای هر بار غمی که شما می‌خورید معصیت پایت نوشته می‌شود، فقط زنا و شراب و قمار و دزدی که گناه نیست.@یکی از گناهان مقایسه است، چشم و هم‌چشمی است، غصه خوردن است، احساس حقارت کردن است، اینها معصیت است، مثل بقیه معصیت‌ها، معصیت‌هایش هم بدتر از زنا و شراب و قمار و چیزهای دیگر است، زندگی باید شاد باشد.@این الان دارد تحت عنوان این آرزوها یکسره شادی خودش و خانواده‌اش را نابود می‌کند، خیلی موقعیت‌ها دارد، ولی نمی‌تواند استفاده بکند، «وَ يُورِثُ الْحَسْرَة» یکی از کارهایی که آرزو می‌کند این هست که شخص دائماً حسرت دارد حقارت دارد، کمبود دارد، دائم می‌گوید این را ندارم، آن را ندارم، به خیلی از آنها هم نمی‌رسد، آن دیگر خیلی او را می‌سوزاند.@یعنی نمی‌داند که اگر هم به آن می‌رسید هیچ خبری نبود، مثل بقیه چیزها، داستان مریم را برایتان گفتم، آن دو تا دیوانه، یکی از آنها اول دیوانه‌خانه خیلی رمانتیک می‌گفت مریم، مریم، مریم، گفتند این چه مشکلی دارد؟ گفتند این مریم را می‌خواسته به او نداند، آخر دیوانه‌خانه هم رفته بودند یک زنجیری با عصبانیت فریاد می‌زد مریم، گفتند این چیه، گفتند مریم را به این دادند.@آن که فکر می‌کنی اگر الان من به او می‌رسیدم چکار می‌کرد تو را خُل می‌کرد، الان 80% ازدواج‌ها را شما نگاه کن عاشق یک کسی می‌شوی بعد از یک مدت تو را دیوانه می‌کند اصلاً تو را خُل می‌کند، مثل آن قضیه است می‌گفت یکسال راز و نیاز می‌کردم به او برسم، الان هفت سال است دارم به امام رضا می‌گویم این را از من بگیر.@هوس‌های که گرفتاری و وقت تلف کردن‌هایی که می‌آورد، حسرت زیاد می‌آورد، به آن نرسی حسرت داری، به آن برسی باز حسرت داری؛ «فَاكْذِبُوا الْأَمَلَ» آرزوهایتان را تکذیب کنید، اگر هوس‌های مختلف سراغ شما آن را کنار بگذار، تکذیبش کن، ردش کن برود.@شوهر می‌‌گوید تو قشنگ هستی، من از تو خوشم می‌آید، قیافه‌ات خوب است، هیچ طوری نیست من از تو راضی هستم، می‌گوید نه من باید بروم عمل بکنم، «فَإِنَّهُ غُرُورٌ» آرزوها فریبنده هستند، سر آدم را خیلی کلاه می‌گذارند آدم را خیلی فریب می‌دهند.@«وَ إِنَّ صَاحِبَهُ مَأْزُورٌ» آدم آرزومند گناهکار است، وزر و وبال زیاد دارد، چون مثل یک آدم بی‌جنبۀ، گدای بی‌شخصیت یکسره هوس‌های طبیعی دارد، یا جمادی، یا گیاهی، یا حیوانی، یا علمی، یکسره هوس‌های اینطوری دارد.@این اگر از اول خودش را با یک بی‌نهایت وصل می‌کرد، با همۀ قشنگی‌ها، زیبایی‌ها و کمالات، اصلاً یک شخصیت قدرتمند و ثابتی پیدا می‌کرد، که هرزه‌دل نمی‌شود، یعنی اینطور نیست که هر چیزی بتواند به این غلبه بکند، این را می‌خواهم، آن را می‌خواهم، این را بخرم، آن را بخرم، یکسره در اینترنت و جاهای دیگر می‌گردد ببیند کجا چی هست این ندارد، برود برایش سرمایه‌گذاری کند و به آن دل بدهد.@

یعنی این آدمی نیست که در بازار برود، یا جایی برود، هر کس و هر چیزی بتواند در دلش چنگ بیاندازد و اسیرش بکند، نه، می‌بینی این آدم آرام وارد بازار می‌شود با حسرت و اسارت از ته بازار در می‌آید، خرید هم کرده، یعنی چند میلیون پول برده در بازار خرید کرده، وقتی می‌آید حقیرتر آمده، گداتر از موقعی که نخریده بود هست خیلی عجیب است.@گداتر از آن موقعی که نخریده بود از بازار بیرون می‌آید، چون صد تا کالای دیگر این را به اسارت گرفته، می‌آید حالا روی تختش پهن می‌کند زنگ هم می‌زند همه بیایند این چه چیزی خریده، یعنی کفش‌هایش را ببینند، روسریش را ببینند، پرده‌اش را ببینند، کریستالش را ببینند، بعد هم می‌گوید یک چیزهایی آنجا دیدم که ان‌شاءالله دفعه بعد این آدم گیر است.@«حَاصِلُ اَلْأَمَانِيِّ اَلْأَسَف» (أمانی) یعنی آرزوها، نتیجۀ آرزوهای باطل افسوس است، ما آرزوهای خوب داریم، آرزوهای معقول داریم که انسان می‌تواند به آنها برسد اما باید دقت بکند که اینها یک وسیله است برای ارتباط با بی‌نهایت، ارتباط با خود اصلی‌ات، برای شادی و آرامش کودک عزیز روانت، و من اصلی‌ات، اگر این را حواست نباشد خود اینها هدف می‌شود، این خیلی خطرناک است.@آرزو هدف نیست، ولی یک کسی که به صورت هدف به آن نگاه می‌کند، گیر است، همیشه این تأسف‌ها و حسرت‌ها را دارد، الان یک عالم حسرت دارد، «حَاصِلُ اَلْمُنَى اَلْأَسَفُ وَ ثَمَرَتُهُ اَلتَّلَف» ثمره‌اش این است که انسان نابود می‌شود.@یعنی سرمایۀ جاودانیش را داده، یعنی حیات ابدیش را می‌دهد دو تا خانه شد، یعنی خانه‌اش از مستأجری صاحب‌خانه شده، از صاحب‌خانه یک خانه بزرگ شده یا دو تا خانه شده، یک باغ به آن اضافه شده، یعنی هیچ چیزی در شخصیتش نیست، یک ویلا دارد، حاصل عمرش این است، یک کارخانه دارد، یعنی هر چیزی که خودش نیست، تلف شده است.@یعنی یک وجودی که می‌تواند یک حیات جاودانه بگیرد، یک بی‌نهایت داشته باشد این محصولش این شده است، امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید شما اگر می‌خواهید هوسی هم بکنید «إِنْ‏ كُنْتُمْ‏ رَاغِبِينَ‏ لَا مَحَالَةَ فَارْغَبُوا فِي‏ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْض‏» اگر واقعاً می‌خواهید هوس‌بازی بکنید، در بهشتی هوس‌بازی بکنید که به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است.@حضرت می‌فرماید در بهشت شما چیزی را به زبان نمی‌آورید، فقط در ذهنت که می‌آید من فلان چیز را دوست دارم هر چیز، «فيها ما تَشْتَهيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُن‏» همین در ذهنت که بیاید برایت خلق می‌شود، خودت خلق می‌کنی، برایت می‌آورند.@اگر قرار است آدم هوس‌بازی هم بکند، یک بهشتی را هوس‌بازی بکند که واقعیت باشد، جاودانه باشد، ماندگار باشد، حسرت نداشته باشد، این موقع مردن خیلی چیزها دارد ولی هیچ کدام را با خودش نمی‌تواند ببرد.@به قول حضرت می‌فرماید شما بیشتر از ضرورت وقتی جمع می‌کنید، خزانه‌دار و انباردار وارثان هستید، دیگران آنها را می‌خورند، تلف یعنی این، مثل بچه‌ای که در رحم مادر بیاید، این بچه بزرگ می‌شود، در سونوگرافی نگاه می‌کنید دارد رشد می‌کند، ما هفته قبل یک نوزاد داشتیم 14 کیلو، برای خودش پهلوانی بود.@این رشد کرده خیلی هم بزرگ شده، یک توده سلولی وقتی می‌آید می‌بینی نه دست دارد، پا ندارد، سر ندارد، دو تا سر آورده، پنج تا سر آورده، به چه درد می‌خورد، رشد هست، سلول‌سازی هست، ولی مناسب اینجا نیست.@خیلی از آدم‌ها رشد می‌کنند، شخصیتی رئیس‌جمهور می‌شود، استاندار می‌شود، وزیر می‌شود، نماینده مجلس می‌شود، ویلا دارد، خانه دارد، ماشین دارد کارخانه دارد، بعد موقع مردن این روح هیچی ندارد خالی است، وقتی می‌خواهد برود در یک فضایی که آنجا چیزهای دیگری را می‌خواهند این آنجا هیچی ندارد تلف یعنی این.@تلف نه اینکه تلخی دنیا ندارد، اینها دل‌هایشان از همه اضطرابش بیشتر است، دارد اینجا هم خفت زیاد می‌کشد به خاطر دارایی‌هایش، ولی حسرت اصلی موقعی است که این می‌خواهد برود و حالا می‌بیند که همه دارند از نتیجه زحمات و خون‌دل خوردن‌های این، بدبختی‌های این دارند استفاده می‌کنند و این خودش دست خالی دارد می‌رود، این خیلی خطرناک است.@پس انسان باید آرزوها را مدیریت بکند، یک نکته خیلی جالب هست، روایتی از وجود مقدس امام صادق (علیه السّلام) هست «تَجَنَّبُوا الْمُنَى‏» اجتناب بکنید از این هوس‌بازی‌های دل، از تمناهای مختلف، «فَإِنَّهَا تُذْهِبُ‏ بَهْجَةَ مَا خُوِّلْتُمْ» بهجت یعنی جلوه و زیبایی، یعنی آن جلوه و زیبایی که آدم از آن لذت می‌برد، یک شادی و سرور حاصل از داشتن خیلی چیزها.@می‌گوید این آرزوها لذت و جلوۀ نعمت‌هایی که خدا به شما داده را از بین می‌برد، یعنی یک عالم چیزهای خوب دارد که می‌تواند از آنها لذت ببرد، امنیت دارد، الان سر خانه و زندگیش است، بچه دارد، شکمش سیر است، وقت دارد، استعداد دارد، خیلی چیزها هست می‌تواند از آن لذت ببرد، ولی می‌بینی این چون درگیر آرزوها و هوس‌های زیاد هست، آن چیزی که خدا به او داده را قدر نمی‌داند، اصلاً شکرش را به جا نمی‌آورد.@شیطان در قرآن در حمله‌های چهارگانه که می‌گوید من حمله می‌کنم، جلو، عقب، راست و چپ، یعنی همه جوره به بندگان حمله می‌کنم می‌گوید «وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرين‏» اکثر بندگانت شکرت را به جا نمی‌آورند، شکر نعمتی است که اگر سراغ یک کسی آمد به هیچ وجه آرامش ذهنیش و شادی و متانتش را از دست نمی‌دهد.@شکر انسان را خیلی قوی می‌کند، شکر یک واکسینه است، شما وقتی شکر را تزریق کردی شیطان دیگر نمی‌تواند سراغت بیاید، اصلاً گذشته‌هایت دیگر اذیتت نمی‌کند، به هیچ وجه خاطرات گذشته اذیتت نمی‌کند.@آنهایی که خاطرات گذشته حسرت‌وار دارد آنها را می‌کشد، و هر وقت یاد آنها می‌افتند خورد می‌شوند، پدرم اینطوری کرد، مادرم اینطوری کرد، گذشته چرا اینطوری شد، یکسره گذشته دارد داغونشان می‌کند، یا دلشوره‌های آینده دارند، چون ناشکر است.@خداوند اینقدر نعمت به یک کسی می‌دهد که با گذشته خیلی بد، یا آینده‌ای که شاید نمی‌داند چیست، کاملاً مبهم است بتواند همیشه آرام و شاد باشد، و آن همان رمز پیروزی و آرامش و شادی است وقتی تو شکرت را از دست دادی، همسر به این خوبی داری نمی‌توانی لذت ببری، دائم از او ایراد می‌گیری، خوبی‌هایش را نمی‌بینی، فوائد وجودیش را نمی‌بینی، فقط بدی‌هایش را می‌بینی.@ما 95% طلاق‌هایمان مال ناشکری است، مال هوس‌بازی‌های آدم‌ها است، که قدر همسرشان را نمی‌دانند، نمی‌توانند از همسرشان لذت ببرند، نمی‌توانند یک عشق رمانتیک خوب را 20 ـ 30 ـ 40 سال نگه دارند، فکر می‌کنند این عشق رمانتیک مال همین چند روز اول عروسی و زندگی است.@مگر پیامبر نفرمود هر چقدر ایمان یک شخص اضافه می‌شود علاقه‌اش به همسرش بیشتر می‌شود، ایمان مال کدام بخش است؟ بخش فوق عقل، یعنی آدم هر چه عشقش را آرام‌تر می‌کند خودش را و آرزوهایش را با خدا، قدرت مهرورزیش بیشتر می‌شود، عشق‌های زمینیش قشنگ‌تر می‌شود، به بچه‌اش، به خواهرش، به برادرش، به خانواده همسرش، به همسرش، به دوستانش، به حیوانات، به گیاهان، به اشیاء، این آدم یک آدمی هست که با هر چیزی می‌تواند ارتباط برقرار کند.@به میلیون‌ها آدم می‌تواند محبت و عشق بدهد بدون اینکه نیازی به کسی داشته باشد، چون این از یک جای دیگر دارد عاطفه و عشق را دریافت می‌کند، آرام، شاد، ثروتمند، به خیلی‌ها هم می‌تواند بدهد، این نکته خیلی مهم است، در ذهن‌تان باشد که هوس‌بازی‌ها نمی‌گذارد انسان از آنچه که دارد راضی باشد.@این هوس‌بازی‌ها گاهی وقتها بچه‌های یک آدم را خُل می‌کند، الان پدر و مادرها را دیدید بچه‌هایشان را خُل می‌کنند، مرگ زودرس، و سکته و کچلی و زخم معده و اثنی‌عشر و عینک و سمعک برای بچه‌هایشان می‌آورند.@یکسره هوس‌های خودش را به فرزندش تحمیل می‌کند، تو باید درس بخوانی، تو باید دکتر بشوی، تو باید مهندس بشوی، تو باید نمره‌ات 20 باشد، این بچه 19 می‌گیرد از ترس پدر و مادر یک عالم غصه می‌خورد، اضطراب دارد، الان من چطوری بروم خانه بگویم 19 شدم، چطوری بروم به پدرم بگویم 18 شدم، این پدر نادان فرزندش را خُل می‌کند.@چقدر الان بچه‌ها تحت تأثیر فشار پدر و مادر مجبور هستند انتخاب رشته بکنند، دانشگاه انتخاب بکنند، چون پدر و مادر هوس‌باز هستند، بچه‌اش در این کشور راحت دارد زندگیش را می‌کند نه تو باید بروی خارج درس بخوانی، بعد می‌بینی که بچه آنجا رفت، همان دیگر منصور بن موسی می‌رود نیم من بوق بن پشم پانزده برمی‌گردد.@یعنی یک چیز دیگر می‌شود، اصلاً قدر این پدر و مادر را نمی‌داند، اصلاً این پدر و مادر را آدم حساب نمی‌کند، اصلاً فکر نمی‌کند که این پدر و مادر چه کشیدند تا این آنجا برود، خود پدر و مادر هم باعث آن می‌شوند، یک عالم هوس‌هایش را به خانواده‌اش تحمیل می‌کند، به زنش، فرزندش، شوهرش، اصلاً نمی‌تواند از آن وضعیتی که دارد لذت ببرد.@بعد هم فکر می‌کند یک شرائطی هست که آنجا خیلی بهتر می‌تواند لذت ببرد، آنجا می‌رود می‌بینی که بعد هم دیگر رویش نمی‌شود بیاید، چون کلاس گذاشته ما داریم آنجا می‌رویم، نمی‌تواند بگوید ما اشتباه کردیم داریم برمی‌گردیم، مجبور است تا آخر عمر یک چیزهایی را تحمل بکند که هم دنیایش را از دست می‌دهد هم آخرتش را.@«وَ تَسْتَصْغِرُونَ بِهَا مَوَاهِبَ اللهِ تَعَالَى عِنْدَكُم‏» حقیر می‌شود موهبت‌های خدا نزد شما، خدا به شما نعمت‌های عظیمی می‌دهد قدرش را نمی‌دانید، نعمت‌های ابدی، جاودانه، انسانی، ماندگار می‌دهد قدرش را نمی‌داند، اینها را کوچک می‌شمرد.@بعد می‌گویی الان برای چی ناراحت هستی؟ چرا غصه می‌خوری؟ بعد می‌بینی این یا درگیر یک کمال جمادی است، یا درگیر یک کمال گیاهی است، به او خدا کمالات فوق عقلی ماندگار داده است، نمی‌تواند، اصلاً خدا خودش را به ما می‌دهد، دیگر از این بالاتر، عشق است، دل است، تو را به عاشقی و رفاقت با خودش دعوت می‌کند، می‌بینی اصلاً خدا را پس می‌زند.

وقتی می‌میرد می‌رود سلطنت الهی را در نظام بهشتی بی‌نهایت بزرگتر از اینجا می‌بیند، می‌گوید یعنی من می‌توانستم با مالک یوم الدین رفیق بشوم، عشق و عاشقی دو نفره داشته باشم، در روایت داریم هیچ حسرتی در روز قیامت بالاتر از این نیست که انسانی که می‌توانست شب و روز با خود خدا رابطۀ شخصی داشته باشد خدا با او یک کلمه هم حرف نمی‌زند، یعنی هر چه صدا می‌کند هیچ کس نمی‌شنود.@یکی از بدترین شکنجه‌ها این هست که ما آنطرف با کری روبرو هستیم هیچ کس ما را نمی‌شنود، چون تو در دنیا کر بودی همانطور که آیه قرآن است «أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏».@این همه نعمت پایت ریختم، این همه عشق پایت ریختم، بهتری بندگانم را فرستادم کشته شدند خونشان ریخت به خاطر اینکه تو با من آشتی باشی و تو من را فراموش کردی، و من هم تو را فراموش می‌کنم «وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏» امروز تو فراموش می‌شوی.@خودت را به کری می‌زنی، آنجا کری می‌بینی، خودت را به کوری می‌زنی، آنجا کور می‌شوی، و کسی تو را نمی‌بیند، و هیچ شکنجه‌ای بدتر از این نیست که کسی کسی را نبیند، و تو آنجا توقع داری که ببینند و کسی تو را نمی‌بیند.@خدا می‌گوید من خودم را به تو دادم، دعوتت کردم به (لا اله الا الله) یعنی من دلبری جز کمال مطلق ندارم، آدمی که هرزه است، معشوق خودش را می‌فروشد، معشوق اصلی‌اش را می‌فروشد حقش هست که در این حسرت‌ها بمیرد.@به امام صادق گفتند آقا چرا یک عده گرفتار عشق می‌شوند و در این عشق ذلت و خواری و رسوایی و فراغت زیاد و هجران زیاد می‌کشند، حضرت فرمود برای اینکه عشق اصلی را از دست دادند.@آدمی که نمی‌فهمد آدم است برای چه به این دنیا آمده مجبور است دائماً عاشق چیزهایی باشد که خود حقیقی‌اش نیست، یا خود زنانه و مردانه و جنسی‌اش است، یا خود علمی‌اش است، یا خود گیاهی‌اش است، یا خود جمادیش است یکسره عاشق اینطور چیزها است، و در این عشق تا آخر عمر خفت و ذلت و هجران و بدبختی و نکبت می‌کشد.@آنطرف هم هیچ کس را ندارد، چون آنطرف کسی را برای خودش نساخته، با کسی انس ندارد، خدا خودش را به تو داده، شوخی است! اهل بیت و خانواده آسمانیت را به تو داده، تو یک مادر حقیقی داری که خدا جنس تو را از این مادر خلق کرده، تو یک فاطمه زهرا داری.@خدا بی‌نهایت فرشته فقط برای تو قرار داده، اصلا قدر نمی‌داند، اصلاً نه عرضه دارد اینها را در این دنیا پیدا بکند با آنها رابطه برقرار بکند، از آنها متنفر است، از آنها بیزار است، الان هوس‌ات چیست؟ دنبال چه چیز می‌گردی؟ بعد می‌بینی که دنبال چیزهایی می‌گردد که در شخصیتش نیست، یا درگیر یک مشعوق حیوانی است، یا یک معشوق گیاهی است، یا معشوق مادی هست.@تو اصلاً این نبودی، خدا اگر می‌خواست اینها را بدهد حیوانات را دارد، اگر خدا می‌خواست تو فقط دکتر و مهندس بشوی، فرشته‌ها بودند آنها مرکز علم هستند، این دنیا به این قشنگی را همه را فرشته‌ها چیدند، یعنی از اتم‌ها، الکترون‌ها، پرتون‌ها بگیر بیا تا پایین‌ترین ذرات، و تا بالاترین گیاهان، حیوانات، ستاره‌ها همه را فرشته‌ها چیدند، علم دارند، تخصص دارند.@یک بدن را فرشته طراحی می‌کند، شما هشت هزار سال در رشته پزشکی، نخبه‌های کره زمین نشستند این بدن را بشناسند هنوز موفق نشدند یک عضوش را کامل بشناسند این خدا است، این فرشتگان خدا هستند، اگر می‌خواست خدا تو دکتر و مهندس بشوی فرشتگان از تو که بهتر بودند، اگر به تو دکتر می‌گویند، یعنی یک قطره از اقیانوس کار فرشتگان را شناسایی کردی، اگر به تو مهندس می‌گویند یعنی یک قطره از اقیانوس را شناختی آن هم مبهم.@نه خدا تو را برای (لا اله الا الله) آفرید یعنی رسیدن به بی‌نهایت، یعنی شبیه خودش شدن، یعنی مثل خودش بشوی که هر چه را اراده بکنی خودت آن را بیافرینی، بفهم برای چه به این دنیا آمدی، فرمولش این هست که شما باید آرزوهای چهارگانه را براساس آرزوی اصلی‌ات تنظیم بکنی.@یعنی اگر یک چیزی تو را از رسیدن به آن مقام انسانی باز می‌دارند هوس‌ات را کنار بگذار، اگر هوس‌هایت کمک می‌کنند که تو در بخش عشق قوی‌تر بشوی خوب است، ولی اگر قرار است تو را از خانواده‌ات دور بکنند نه.@همین خانواده زمینی، شما به یک خانمی که شوهر و بچه دارد پیشنهاد بده بگو می‌خواهیم اردو برویم، همین اردویی که ما داریم اردوی فکر و ذکر که هر سال داریم، خیلی از خانم‌ها دوست دارند بیایند، آقایان دوست دارند بیایند.@بعد نوشته من بچه کوچک دارم نمی‌توانم بیایم، همسرم مریض است نمی‌توانم بیایم، ببینید این چقدر قشنگ است، یعنی من گیر همسرم هستم، به این وفادار هستم، به فرزندم وفادار هستم نمی‌توانم بیایم، با اینکه این خیلی قشنگ است خوب است نمی‌توانم بیایم.@مثلاً برویم فلان کشور یا فلان شهر، نمی‌توانم بیایم من باید با همسرم هماهنگ کنم نمی‌شود، آدم باید با همسرش هماهنگ بکند، یعنی با الله، با خانواده آسمانی‌ات، با مادرت هماهنگ کن، مدرسه بدون اجازه مادر این بچه را بردارند اردو ببرند، مادر حق دارد شکایت بکند یا نه؟ مادر حق دارد از فرزندش شاکی باشد یا نه؟ می‌گوید من مادرت هستم، بدون اجازه من کجا.@ما بدون اجازه حضرت زهرا خیلی کارها می‌کنیم، بدون اجازه خانواده آسمانی‌مان خیلی تصمیم‌ها و هوس‌ها می‌گیریم، خیلی جاها می‌رویم، این هرزگی می‌شود، بدون اجازه خانواده آسمانی‌مان، تو بالاخره شرافت و کرامتت این هست در حیات جاودانه در همین دنیا نه بعد از وفات در همین دنیا با خانواده آسمانی‌ات زندگی بکنی با اینها رفت و آمد داشته باشی، بعد هم که از اینجا می‌روی حضوری هم خدمت آنها هستی.@بعد می‌بینیم نه ما بدون اجازه خانواده‌مان یک عالم تصمیم گرفتیم ادب را رعایت نکردیم، وقتی آدم بی‌ادب می‌شود بدون اجازه معشوقش خدا، بدون اجازه خانواده آسمانیش تصمیم زیاد می‌‌گیرد، برای سبک زندگیش، برای رشته‌اش، برای ازدواجش، برای شغلش، یک عالم تصمیمات اشتباه می‌گیرد، معلوم است از اصل خودش دور می‌افتد.@ما باید آرزو‌هایمان را براساس این آرزو تنظیم بکنیم، آرزوی بخش انسانی، نه آرزویی که مادرم، شوهرم، زنم، فرزندم، اینها که یک حرمت‌هایی دارد، یک قواعدی دارد یک فرمول‌هایی دارد که آدم باید رعایت بکند.@ما باید نقش‌های پایینی‌مان را به عشق معشوق اصلی‌مان بازی بکنیم، الان خانم هست شوهرداری کرده 40 سال الان شوهرش بی‌وفایی کرده ولش کرده رفته با یک کس دیگر ازدواج کرده، یا زنش رهایش کرده، بعد می‌گوید 40 سال جوانی و عمرم را پای این کردم، حق‌ات است.@خدا می‌گوید این شوهرداریت هم به من هدیه بده اگر یک موقع شوهرت تو را قال گذاشت من تو را قال نمی‌گذارم من تمامش را به تو برمی‌گردانم، برای ساعت به ساعت این شوهرداریت به تو پاداش می‌دهم، آنوقت یک کسی که ریخت پای یک مردی که ارزش ندارد، یا یک زنی که ارزش ندارد، خودفروشی کرده، بعد خدا می‌گوید بروید از شریک‌های من بخواهید هر کس را که شریک من کردید، برای هر کس زندگی کردید برو مزدت را هم از او بخواه.@اگر کسی فهمیدید کیست، شوهرداریش را به شوهرش نمی‌فروشد، زن‌داریش را به زنش نمی‌فروشد، بچه‌داریش را فرزندش نمی‌فروشد می‌فروشد به کسی که می‌خرد، اینطوری هم عشق‌های زمینیش خیلی رمانتیک‌تر و قشنگ‌تر می‌شود، ماندگارتر می‌شود، لذت‌بخش‌تر می‌شود، کم آفت‌تر می‌شود، هم به عشق جاودانه‌اش رسیده است.@ما باید خودمان را بشناسیم و به قیمت خودمان آرزوهایمان را انتخاب بکنیم، آرزوهای هر آدمی قیمت یک آدم را مشخص می‌کند نوع هوس‌ها دغدغه‌ها و آرزوهای هر انسانی می‌فهماند که این انسان الان در مرحله جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا انسانی است.@آرزوهایت را بشمار، خدا سه تا آرزو در رأس همۀ آرزوها قرار داده، در قرآن ببین چقدر تأکیدش قشنگ است می‌گوید اگر این آرزو در رأس همۀ آرزوهایت بود آرزو پایینی‌هایت هم مبارک است، قشنگ است، ماندگار هم هست، آرزوهای جمادی، گیاهی، حیوانی، آنها هم خیلی خوب است، ولی این سه تا را بگذار در رأس آن آرزوهایت که همه مبارک باشد.@تو کار اقتصادی می‌کنی، کار اقتصادی تو را جهنم نمی‌‌برد، داغون و تحقیرت نمی‌کند، به یک عشق زمینی می‌پردازی این عشق زمینی برایت مبارک است، با فرزندت مبارک است، با خانواده همسرت مبارک است، با فامیلت مبارک است، کار علمی می‌کنی برایت مبارک است.@به شرط اینکه این سه تا عشق که سه تا عشق انسانی است در رأس همه عشق‌هایت بگذار، سوره توبه آیه 24، خود خدا، الله، یعنی (لا اله الا الله) را جدی بگو، وقتی می‌گویی (لا اله الا الله) یعنی من دلبر و معشوقی غیر از خدا ندارم، وقتی می‌گویی (اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له) راست بگو شهادت می‌دهم که من دلبر و معشوقی غیر از خدا ندارم معشوق یکتایی است که حریف ندارد.@اهل بیت و خانواده آسمانی‌ات نگذار رابطه‌ات با آنها خراب بشود، چون تو در نظام جاودانه و دنیا به زندگی با خانواده اصلیت احتیاج داری، ما همه بدبختی‌ها و نکبت‌هایی که در دنیا سراغ‌مان می‌آید چون امام زمان بالای سرمان نیست، رابطه‌مان با امام زمان ضعیف است زمین می‌خوریم.@اصلاً با او زندگی نمی‌کنیم، دلمان برایش تنگ نمی‌شود، زنده است، وسط ما است، ولی دلمان برایش تنگ نمی‌شود، با او زندگی نمی‌کنیم طردش کردیم هزار جور نکبت سراغ ما می‌آید.@ شما پدر و مادر زمینی‌ات را فراموش کنی نکبت در زندگی‌ات می‌آید چه برسد پدر و مادر آسمانی‌ات، و جهاد در راه خدا، یعنی تلاش‌هایت را به خدا بفروش، هر تلاشی می‌کنی برای خدا بفروش، تلاش کن که به الله برسی، تلاش کن که حیات انسانی پیدا بکنی، تلاش که جاودانه باشی.@دچار حسرت و افسوس می‌شوید «فِيمَا وَهَّمْتُمْ بِهِ أَنْفُسَكُم‏» در قول‌هایی که به خودتان دادید و توهّم کردید، در خیالبافی‌هایی که کردید به خودتان دادید در آنها دچار حسرت می‌شوید، اگر نتوانید آرزوهایتان را کنترل کنید یکسره به خودتان و به بقیه قول‌های غلط یا دروغ و وعده‌های خیالی زیادی می‌دهید.@یک عالم اشتباه، یک عالم قدرت را نمی‌دانی، از لذت‌هایی که دیگران ندارند و تو داری نمی‌توانی لذت ببری، از نعمت‌هایی که دیگران ندارند تو نمی‌توانی لذت ببری، یا دیگران دارند و دارند لذت می‌برند و تو نمی‌توانی لذت ببری همه اینها سر جای خودش و مضافاً اینکه دائماً دچار حسرت و افسوس هستی و آرامش و شادی معنا ندارد.@می‌گوید من الان روانی هستم، من الان دیوانه هستم باید ازدواج بکنم تا خوب بشوم، من می‌گویم تو وقتی روانی و دیوانه هستی وقتی ازدواج هم بکنی خوب نمی‌شوی، آدمی که قبل از ازدواج به یک آرامش و شادی نرسد با ازدواج فکر می‌کند مشکلش حل است بروید 80% شکست‌ها را ببینید.@یک آدمی که قبل از ازدواج نتواند خودش را به یک نسبت شادی و آرامش برساند ازدواج قوز بالای قوز است یعنی تحمل یک آدمی که از خیلی جهات شبیه شما نیست، این آدم را روانی‌تر می‌کند، فکر می‌کنید اولش خوش است ولی بعدش اینطوری نیست، پس از اول درست چینش بکنیم و آرزوهایمان را تنظیم بکنیم، هوس‌هایمان را تنظیم بکنیم، دغدغه‌هایمان را تنظیم بکنیم تا دچار غصه و غم نشویم.@اگر یک کسی نتواند شادی‌هایش را تنظیم بکند، شما هزار تا روانپزشک برو، روانشناس برو، مواد نشاط‌آور استفاده کن، مواد ضد افسردگی استفاده کن، مواد ضد افسردگی استفاده کن، فایده ندارد.@می‌گوید رفتم روانپزشک بدتر شدم، 30 جلسه است دارم مشاوره می‌روم، جلسه‌ای 100 هزار تومان هم دادم هیچی، هنوز من همان آدم هستم، هیچ روانپزشکی وجود ندارد بتواند وقتی تو عواملی که تو داری برای خودت درست می‌کنی تو را شاد بکند این یک دروغ بزرگ است.@ هیچ روانشناسی نمی‌تواند به شما کمک بکند وقتی تو خودت به داد خودت نمی‌رسی، و خیال نداری واقعاً فرمول‌های شادی را رعایت بکنی، و خیال نداری از عوامل غم پرهیز بکنی، یک آدم هوس‌باز یک آدمی که دائماً مُنی دارد، دائما آرزو دارد کدام روانپزشک می‌تواند به او کمک کند؟ هیچ کس نمی‌تواند. خداوند به حق محمد و آل محمد به ما خودشناسی قدرتمند عنایت بفرماید.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@