خوب ما در جلسه گذشته تقریباً بحث مان این بود که انسان چه نیست، گفتیم که انسان جماد نیست، هر چند کمالات جمادی را دارد، گیاه نیست، هر چند کمالات گیاهی را دارد، و حیوان هم نیست، هر چند کمالات حیوانی را دارد، برای کسی که می خواهد رشد کند مهمترین قدم شناختن این است که انسان چه نیست. این خیلی مهم است.
تا اینکه چه هست، و برای کسی هم که می خواهد معلم باشد شما که می خواهید که درس بگوئید، معلم باشید، مهمترین چیزی که می توانید به مخاطب خودتان منتقل کنید همین هست که انسان چه نیست یکی از اصحاب رسول خدا (ص) به ایشان گفتند چرا سخنان شما به دل می نشیند، چه کردی که صحبتهای شما به دل می نشیند اینقدر با بقیه فرق داد.
ایشان فرمودند وقتی که من خدمت رسول خدا رسیدم، هر کس که خدمت رسول خدا رسیده از حضرت سوال کرد که ما چه کنیم که به بهشت برویم ولی من هر وقت خدمت رسول خدا رسیدم، از او سوال کردم که چه کنم که به جهنم نروم شناخت آفتها، کارهایی که نباید کرد. خیلی خیلی مهمتر از کارهایی هست که باید انجام داد.
لذا شما می بینید در اخلاق هم امیرالمومنین (ع) می فرماید: که «اجتناب السّیات اولی من اکتساب الحسنات» پرهیز از گناهان مهمتر است از بدست آوردن ثواب. انجام حسنات هست و بدست آوردن ثواب است. در خودسازی هم همین طور، در انسان سازی و خودسازی در تربیت خودمان یا تربیت دیگران، مهم این است که ما اول یاد بگیریم، چه کار نکنیم، حالا چون بحث ما بحث اخلاق نیست ما الان بحث عملی نداریم.
بحث اخلاقی نداریم بنده هم استاد اخلاق نیستم و همچنین لیاقتی ندارم، همچین ادعایی هم ندارم، اما بحث مان چون بحث انسان شناسی هست، در مقوله شناخت هم این مسئله صحیح است یعنی ما اول اینکه بشناسیم انسان چه نیست خیلی مهمتر از این هست که بشناسیم، بدانیم انسان چه هست.
خوب کی توضیح می دهد برای ما، توضیح بیشتر، چرا مانع است، خوب چه فایده ای برای ما دارد خوب خیلی خوب است دیگر آفرین کمالات جابجا نمی شود درست است ببینید ما مشکل مان این است که تمام اکثر مردم کمالات جمادی و نباتی و حیوانی را به عنوان ارزش انسانی تلقی می کنند یعنی در نسبتهای ریاضی خودشان، اینها را به درجه خاص خودشان قرار نمی دهند. یعنی ارزش کمال جمادی را انسانی می دانند. نه جمادی.
ارزش کمال گیاهی را هم انسانی می دانند. نه گیاهی. و ارزش کمالات حیوانی را هم انسانی می دانند انسانی می دانند و نه حیوان. یکی از مسائلی که باعث شده ما اشتباهاً فکر کنیم اینها کمالات انسانی هستند و روی شان سرمایه گذاری زیاد کنیم بیش از کمالات انسانی، این بوده که در شرع مقدس برای اینها ثواب ذکر شده.
ارزش ذکر شده بهشت ذکر شده. و این یک دفعه کسی کتاب اخلاق را بر می دارد می خواند کتاب حدیث را بر می دارد می خواند ثواب الاعمال بر می دارد می خواند یک دفعه مثلاً می بیند که یک کار جمادی یک کار نباتی یک کار حیوانی خیلی مستحب است.
چقدر در مستحبات و آداب آمده، چقدر ثواب دارد، و بعد این فکر می کند که روی همین ها سرمایه گذاری کند، کافی است. و این فریب می دهد انسان را. و از اینکه برود سرمایه گذاری کند روی کمالات حقیقی، باز می ماند.
برای همین هم شما می بینید یک دیندار سی چهل ساله، زود در یک حادثه، در یک امتحان در یک فتنه پایه اش زده می شود، ریزش می کند انسان به شدت می افتد لذا شما می بینید که همه کسانی که رفتند سراغ ائمه، امیرالمومنین حضرت زهرا، اینها را زدند. کشتند. امام مجتبی، امام حسین، آدم هایی بودند که همه شان مودب به این آداب بودند اهل ثواب بودند اهل قرآن بودند اهل حدیث بودند اهل حج بودند خیلی کار های دیگر می کردند ما کسانی داشتیم در لشکر عمر سعد پنجاه بار حج رفته.
چی باعث می شود که یک همچین اتفاقی بیفتد اصلاً یک سوال چرا در شرع مقدس برای کمالات جمادی، نباتی و حیوانی ارزش قائل شدیم، و شارع مقدس برای شان ثواب ذکر کرده چه طوری شده این طوری شده، مثلاً شما فرمودید که لازم است آدم باشد. اینها را مجبور است داشته باشد. این کمالات جمادی نباتی، حیوانی را مجبور است داشته باشد.
حالا که داشته باشد باید کمتر از حیوانات نباشد، کمتر از جمادات نباشد، ولی نه جواب دقیق تر می خواهم یک جواب دقیق تر حالا به خواهر ها دسترسی نداریم از خواهر ها سوال کنیم شاید آنها هم بدانند یا بهتر بدانند آفرین. احسنت.
ببینید اینها برای یک مومن عبادت است، چرا، چون مومن از کمالات نباتی، حیوانی، استفاده می کند برای استراحت خودش، کسب استراحت می کند، کسب قدرت می کند، و بعد مسیر را ادامه می دهد یعنی اینها اگر در استخدام کمالات الهی قرار بگیرند و کمالات انسانی، ثواب دارند و عبادت اند، توجه فرمودند. این طور فرض گرفته شده که اینها در استخدام انسانیت و مقدمه ای برای رسیدن به انسانیت هستند.
در روایت داریم کسی که نمی تواند با لذت حلال خلوت کند از حلال لذت ببرد، این در انجام واجبات هم سست خواهد شد علت زدگی دینی در خیلی افراد که از دین زده می شوند خسته می شوند در جوامع مذهبی به خصوص یا شهر های مذهبی مثل مشهد، قم، شیراز جاهایی که این طوری هست، چرا زیاد زده می شوند این است که ما می آییم مسائل مذهبی را، واجبات را، خوب نهادینه می کنیم. گریه را مثلاً ما خوب نهادینه کردیم، ولی خنده را نهادینه نکردیم شادی را بلد نیستیم بکنیم.
بلد نیستیم از شادی استفاده کنیم. در حالی که مومن گفتیم دو خصوصیت دارد، که جزء ذاتیات مومن هست، چی، شادی و آرامش. شناخت مومن به این هست که چقدر شاد است چقدر آرامش دارد مثلاً ما الان جامعه اسلامی خودمان گریه خوب نهادینه شده.
یعنی الان اگر اینجا یک مداح بخواند، همه گریه کنند، عید نوروز باشد، تولد باشد، نمی دانم، میلاد امام زمان باشد، میلاد پیامبر باشد، گریه هم بکنند، همه می گویند گریه بکنند اصلاً. سلیقه نداریم بخندیم شادی کنیم به قول مقام معظم رهبری می گوید:
« شما وقتی که در جشنهای تان هم وقتی دارید کف می زنید یک طوری کف می زنید که اگر یک نفر بشنود فکر می کندن که دارید سینه می زنید. یاد نگرفتیم شادی کنیم اصلا بلد نیستیم. شادی کنیم. از رنگ بلد نیستیم استفاده کنیم. شادی بلد نیستیم کنیم. از موسیقی عرضه نداریم استفاده کنیم از خیلی چیزهای دیگر نمی توانیم استفاده کنیم.
اصلاً ما نتوانستیم شادی را نهادینه کنیم ولی گریه را خوب در جامعه سالهای سال، چون حکومت نداشتیم تقصیری هم نبوده، نتوانستیم، آمدیم چه کار کردیم گریه را خوب نهادینه کردیم. شادی نه. رنج بردن را قبول کردیم، اما لذت بردن را بلد نیستیم هر وقت هم اسم لذت می آید یا آدم حرام یادش می آید یا یک پول کلان.
در حالی که لذت بردن، نه نیازی هست انسان مرتکب حرام شود، نه نیاز دارد، به پول کلان. هی این طوری نیست شما سیره ی بزرگان ما را که الگو هستند واقعاً ما خیلی آدمهای بزرگ و عالم داریم الگو نیستند، درس خواندند، صاحب کتاب اند، صاحب نظر هستند، آدمهای موفقی بودند در تولید علم، کار علمی اما در الگو بودن نه.
آدمهای الگویی نیستند، موثر نیستند الگو نیستند، اینها عرض کنم خدمت تان. کسانی که مثل امام الگو بودند الگو بودند. مثل مرحوم شهید بهشتی مثل آقا میرزا علی آقا قاضی (ره) استاد علامه، بررگان دیگر. شما نگاه کنید سیره شان، چطوری بوده اینها. تفریح داشتند، گردش داشتند، مسافرت داشتند خوش می گذراندند بلد بودند خوش بگذرانند بلد بودند لذت ببرند در روایت داریم اگر کسی نمی تواند لذت حلال ببرد، از لذت حلال لذت ببرد استفاده کند، از حلال موفق به عبادات و واجبات هم نمی شود.
یعنی اگر هم انجام بدهد، به سوخت می افتد، به روغن سوزی می کشد می کشید، و می افتد باید جزء برنامه های مومن، چی باشد، استفاده از لذات حلال، لذات حلال هم برای هر کس تعریف ویژه خودش را دارد، یعنی نمی توانیم به یک کسی بگوییم من از پارک لذت می برم تو هم بیا برویم پارک.
مثلاً لذت حلال من این است که بروم مهمانی، تو هم باید مهمانی بیایی. نه هر کس یک طوری تعریف می شود یعنی روحیه هر کس خاص خودش است ولی لذات حلال، مباهات و لذات حلال، خلوت با لذت حلال باید باشد اگر کسی خودش را محروم می کند، بگوید من درس بیشتر می خوانم موفقترم، عبادت بیشتر می کنم حالا کو لذت می خواهم چه کار.
مثلاً عبادت بیشتر کنم، درس بخوانم، این آدم قطعاً در دراز مدت آدم خطرناکی می شود بسیار آدم خطرناکی می شود. کسانی که عرضه نداشتند لذت ببرند از حلال اینها کسانی شدند در سن بالا، وقتی افتادند به موقعیت به ریاست به محبوبیت، به ثروت، به قول علی (ع) مثل شتری که مدتها در تعریف اصحاب رسل خدا، طلحه و زبیر اطرافیان گفت اینها مثل شتری که مدتها گرسنگی کشیده بودند یک دفعه، گرسنگی کشیده بودند در بیابان. وقتی به آب رسیدند، آن قدر خوردند که ترکیدند.
مثل یک شتر این طوری. ما نمونه هایش را در تاریخ سی سال انقلاب خودمان داریم می بینیم، کسانی که در حوزه ها نان خشک می خوردند، خیلی اهل ریاضت بودند، خیلی کسانی بودند که آن چنان به بعضی های شان امام می گفت اینقدر روزه نگیرید، شما می میرید.
دیدید که چطوری پناهنده شدند به دشمن و افتادند به کیافی و عیاشی های زیاد. اگر در کشور ماندند با بیت المال چه اشرافیتی با بیت المال راه انداختند. کسی که عرضه ندارد لذت ببرد لذت حلال ببرد، استفاده کند، این بعداً خشکه مقدس بسیار خطرناکی می شود. و آدم موفقی نخواهد بود.
امام خدا رحمتش کند می فرمود من هیچ وقت درس را به خاطر تفریح رها نکردم. هیچ وقت تفریح را هم به خاطر درس رها نکردم، وقتی تفریح است، تفریحم را کردم. درس دارم نه. این خیلی مهم است بله. کمالات جمادی، نباتی، حیوانی، لازم واجب هم است ثواب هم دارد عبادت هم هست اما همین که اسلام گفت ثواب عبادت است لازم است، واجب است، خیلی ها فکر کردند که همه اسلام و همه انسانیت و همه عبادت همین است.
و وقت شان را گذاشند روی این کارها و از کمالات بالاتر جا ماندند، در انتخابها اشتباه کردند و این بسیار خطرناک است خوب. این بحث را قبلاً خیلی فشرده مختصر عرض کردم امشب یک ذره می خواهم توضیح بدهم برایتان.
ببینید ما هر شخصیتی که باشیم، اینجا الان همین الان که اینجا نشستیم یکی برگه به دست ما ها بدهند، بگویند شما خودتان از نظر شخصیتی ارزیابی کنید شما آدمهای موفقی هستید، یا آدمهای شکست خورده آدمهای شادی هستید یا آدمهای غمگینی هستید. آدمهای پژمرده ای هستید یا آدمهای با نشاطی هستید در زمینه های مختلف چطوری ارزیابی می کنید.
بنده ی خوبی برای خدا بودید یا نه موفق نبودید در عبادت و عبودیت خداوند، معصیت کارید یا مطیع هستید، هر چی که به ما بگویند، ما الان روی کاغذ برداریم راجع به خودمان یک چیزی بنویسیم یک نمره ای به خودمان بدهیم این نمره ای که شما در زمینه های مختلف به خودت می دهی معلوم است چی است.
معلوم است گذشته شماست، یعنی شما سر سفره گذشته همیشه نان می خورید این یادتان نرود. این یک قاعده است. انسان همیشه سر سفره ی چی است، سر سفره ی گذشته خودش نان می خورد. خوب همیشه گذشته ماست که الان دارد به ما هر کی هستیم هر طوری هستیم مشکلات داریم نداریم هر وضعیتی داریم گذشته ما یک اتفاقاتی افتاده و ما شدیم این.
پس ما الان سر سفره چی هستیم گذشته، گذشته اگر بخواهیم این گذشته را تجزیه اش کنیم بازش کنیم تحلیلش کنیم که چی بوده، در گذشته، این حرف، حرف یکی ما سر سفره ی گذشته می نشینیم، یعنی چی. ما اگر بخواهیم خوب تحلیلش کنیم گذشته به چهار عامل تقسیم می شود.
انتخابهای ما، کسی یادش هست، انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکار ما، چهار چیز، این چهار چیز در گذشته ما اتفاق بوده، انتخاب های ما، ارتباطات ما، رفتار های ما و مهندس فکر ما، باعث شده که ما این آدمی بشویم که الان شدیم. یعنی اگر شما طلبه شدید دانشجو شدید دیگر نمی دانم مهندس شدید دکتر شدید کاسبی، هر کاره هستی. هر چی که هستی. یک سلسله انتخابها و ارتباطات و رفتارها و چینش فکرهایی وجود داشته که مجموعه ی آنها تو را کرده اینی که الان هستی.
این شدی. آینده چه اتفاقی می افتد. ده سال دیگر ما چی می شویم، چطور آدمی هستیم، موقع مردن چطور آدمی هستیم شب اول قبر وضعیت ما چطوری است، در برزخ، در عالم قبر وضعیت ما چطوری است، هیچ فرقی نمی کند، آینده ی تو هم مثل حال تو است، الان که حال تو است سر سفره ی چی هستی سر سفره گذشته.
اگر الان بمیری چه وضعیتی هست، تمام گذشته ما در قبر و مردن ما و برزخ ما اثر دارد بیشتر از این که آینده ای وجود ندارد، ما مضی مضی و ما یسعطیک فعین. معلوم نیست که حالا بیاید، هر چی هستیم، گذشته ایم. ما هر چی هستیم در حال، چی هستیم در واقع، ما گذشته ایم. اگر بخواهیم بگوییم ما کی هستیم یعنی مجموعه ی گذشته ما شده این.
اگر ما الان با این وضعیت از دنیا برویم هر چی در گذشته اتفاق افتاده می شود توشه ما، روح ما، شخصیت ما، هر چی که هست، آنی که گذشته بوده ما این هستیم همینی که هستیم اینی که نشستیم اینجا. خوب حالا اگر بر فرض زنده باشیم، اگر به فرض زنده باشیم، یک سال دیگر، دو سال دیگر، پنج سال دیگر ده سال دیگر سی سال و پنجاه سال دیگر زنده باشیم، چه اتفاقی می افتد ما چه آدمهایی خواهیم بود. چطور آدمهایی خواهیم بود.
می گوید آقا آن موقع هم حال شما می شود گذشته. نسبت به چی، نسبت به آینده حال ما گذشته ما حال ما را ساخت، حال ما چی را می سازد، آینده را می سازد، خوب حال ما هم دوباره همان اجزاء را دارد، یعنی همان چهار چیزی که در گذشته بوده، انتخابها ارتباطات، رفتار و مهندسی فکر و افکار ما، آینده هم هر چی که الان داشته باشیم.
از انتخابهای مان، ارتباطات مان، رفتار مان، و افکار مان، همان خواهد شد، خیلی خوب می توانیم بفهمیم که آن آینده چه اتفاقی می افتد یعنی الان روند انتخابها چطوری است، روند ارتباطات چطوری است روند افکارت، چینش فکرت، چه طوری است می توانی بفهمی بعداً چه اتفاقی می افتد.
خوب حالا اگر ما بخواهیم حال مان را ارزیابی کنیم از بعضی از عوامل در حال مان راضی هستیم، میگوییم چی، می گوییم خوب شد من گذشته یک همچین تصمیمی گرفتم که الان یک همچین وضعیتی دارم، بعضی از چیزها ممکن است در زمان حال ما را راضی کند و بعضی از چیزها راضی نکند و از آن شاکی باشیم، ارگ من گذشته این کار را کرده بودم این انتخاب را کرده بودم این رفتار را داشتم این افکار را داشتم این ارتباط را داشتم. الان به همچین مصیبتی گرفتار نمی شدم.
فرمول کلی را هم به شما گفتم، این قاعده کلی است شما به هر کس بگویید اگر برگردی ده سال قبل، پنج سال قبل، این مجموعه چهار تا چیزت را تغییر می دادی، یا نه. اکثراً می گویند تغییر می دهیم یعنی با همین زن ازدواج می کنی، با همین شوهر با همین رشته تحصیلی، با همین شغل، با همین رفقا، همین منطقه برای خانه، همین عبادات، همین سیر مطالعات، همین اخلاق، غالباً می گویند چی است، می گویند نه.
ما اگر برگردیم به گذشته این چهار تا چیز را حتماً دستکاری می کنیم، یعنی انتخابهای مان را عوض می کنیم، ارتباطات مان را عوض می کنیم. رفتار های مان را حتماً عوض کنیم نوع فکر مان را هم چه کار می کنیم عوض می کنیم چینش فکری مان را عوض می کنیم خوب حالا که این پشیمانی در آینده پیش نیاید در آینده اگر به ما گفتند به یکی از بزرگان گفتند اگر شما هفته بعد بمیری چه کار می کنی گفت هیچی. همان کاری که یک عمر کردم. یعنی این یک عمر چی بوده انتخابهایش، ارتباطاتاتش، رفتارهایش افکارش درست بوده.
اصلاً تردید در آن ایجاد نشده، شک نکرده، تزلزل نداشته درست عمل کرده ما اگر بخواهیم ده سال بعد پشیمان نشویم، یعنی نگوییم آخیش ای کاش، افسوس، پانزده سال، بعد بیست سال بعد بگوییم اگر من بیست سال پیش این چیزها را می دانستم یک طور دیگری فکر می کردم یک طور دیگری رفتار می کردم اگر من بیست سال پیش این چیزها را می دانستم، یک انتخابهای دیگر یک رفتارهای دیگر یک فکر های دیگری می کردم.
اگر قرار باشد این کار را نکنیم ما باید چه کار کنیمباید دست به بهترین انتخابها، رفتارها، ارتباطات را چی بزنیم، افکار خوب سوال. اگر ما بخواهیم بهترین انتخابها، بهترین ارتباطات بهترین رفتار ها و بهترین افکار را داشته باشیم باید جه کار کنیم. حالا الان فهمیدیم که آن موقع باید چطوری چه کار کنیم پشیمان نشویم، حالا اگر قرار باشد ما بعداً پشیمان نشویم می گوییم الان شما باید در این چهار تا دست به بهترین بزنی. که پشیمان نشوی.
اگر بخواهیم دست به این چهار تا بزنیم که پشیمان نشویم چه کار باید بکنیم دارید نزدیک می شوید یعنی از تجربه ی دیگران استفاده کنیم آفرین، ما اول باید انتخابها را بشناسیم، قیمتها، اندازه های انتخابها، ارتباطات، رفتارها افکار را بشناسیم، آقا، ما توضیح دادیم، حتی اگر انتخابها شما جمادی هم باشد چون مومنی، ثواب می برید. حتی اگر کمال و انتخابی که می کنید حیوانی باشد گیاهی باشد باز به شما ثواب می دهند.
ولی موضوع این است که ما به هدف می رسیم یا نمی رسیم، صرف اینکه یک کار خوب است، کافی است برای اینکه ما به هدف برسیم یا نه. یک کار ارزش دارد ثواب دارد در اسلام به آن سفارش شده، کافی است. ما باید دست به بهترین انتخابها، ارتباطات، رفتارها و افکار بزنیم. لازمه ی اینکه اگر بخواهیم این کار را کنیم بر فرض اینکه همتش را داشته باشیم باید اول چه کار کنیم.
اول قیمتها دست مان باشد قیمتها را اگر آدم بداند، قیمتها، مثل کسی که می رود در بازار، قیمت دستش نباشد، سرش را کلاه می گذارند. ما رفته بودیم بازار، مثلاً من هندوستان بودم، یک روز رفتیم بازار، بعد خودمان بلند شدیم گفتیم بازار کجاست، گفتند فلان جاست. رفتیم بازار بعد خیلی چیزها را در بازار دیدیم، عود دیدیم، عطر دیدیم، چی دیدیم، خوش مان هم می آمد بعد بعضی چیزها را هم خریدیم آوردیم آن محل استقرار مان، آن آقایی که وارد بود گفت که خوب چند خریدید، گفتیم اینقدر خریدیم، گفت دیگر این طوری خرید نکنید. گفتم چرا گفت: هر جا رفتید به شما قیمت دادند.
شما اول 50 درصد را کم کنید 50 درصد بیندازید بعد شروع کنید به چانه زدن، گفت اینها که الان شما خریدید، مثلاً من بیایم بازار، من با یک سوم همه اش را می خرم. ای بابا ما یاد گرفتیم از فردا رفتیم آنجا شیر هم شدیم، خلاصه رفتیم در بازار، طرف می گفتیم که حالا دیگر ما از این طرف افتادیم، به ما می گفتند که مثلاً پانصد روپیه، بعد می گفتیم نه، باور کنید من بارها این اتفاق برایم افتاد.
می گفت: پانصد روپیه، گفتم نه. بعد می گفت پس چقدر می گفتم دویست تا. یعنی دویست و پنجاه تا هم نمی گفتم. بعد طرف یک ذره عصبانی می شد. بعد می گفتم نمی خواهی می روم، حالا بیا سیصد تا، دویست تا خودش می انداخت.
می گفتم نه. ما مثلاً دویست تا، دو قدم از مغازه دور می شدیم. در سوریه هم همین طور رفتید سرتان را کلاه نگذارند، همه جا همینطور هست. بعد می گفت که خوب حالا بیا دویست و پنجاه تا، حالا بیا ببر، با عصبانیت نه. ده قدم دیگر از مغازه دور می شدیم، می آید یقه ات را می گرفت می گفت بیا همان دویست تایی که خودت گفتی، تازه من یادم وقتی اینها را خریدیم یارو بشکن. می زد که مثلاً دویست تا توانستم به او بفروشم.
خوب آدم هالو باشد، قیمت نشناسد، می رود در بازار جیبش را خالی می کنند دیگر، سرش کلاه می گذارند حالا شما نگاه کن ما چقدر سوزش داریم وقتی بفهمیم با این شهریه های طلبگی و درآمد های دانشجویی، با این حقوق های کارمندی، کسی برود بازار. بفهمد سرش را کلاه گذاشتند، مثلاً نصف قیمت می تواند بخرد. چقدر آتش می گیرد چقدر اعصابش خرد می شود.
چقدر می ریزد به هم احساس خسران می کند بابا چقدر خریدی، من این را خریدم، من نصف قیمت خریدم، می ریزد آدم به هم، ما یک موقعی می میریم، بعد یک چیزهایی را کف دست داریم در نامه ی اعمال فکر می کنیم خیلی قیمتی است، می بریم آنجا، می گویند آقا اینی که تو آوردی، فلان کس تو پنج دقیقه از عمرش آورده، محصول عمر توست، فلان آقا محصول پنج دقیقه عمرش بوده. من با شصت سال چه کار می کردیم، بابا این پنج دقیقه ای همه ی چیزهایی که تو آوردی آورده.
پنج دقیقه این تهیه کرده، این چیزهایی که تو تهیه کردی آن هم سفر شوخی نیست آخرت است. دیگر آدم کجا می تواند معامله کند، (الیوم عمل ولا حساب و غداً حساب و لا عمل) من پنج دقیقه، این پنج دقیقه، آره بابا، این پنج دقیقه ای معادل شصت سال تو کار کرده پنج دقیقه اش، یک نمونه عالی داریم که (ضربت علی یوم الخندق افضل من عباده ثقلین) بیا پایین تر نسبت به امیرالمومنین، هر چی بیای پایین تر داستان ادامه دارد.
یک موقعی می بینی یک نفر خوابیدنش، در رختخواب بودنش، همین خوابیده یک ذکری گفته و خوابیده، معادل عمر صد نفر آدم است. معادل صد تا صدسال کار کرده، این پنج دقیقه ای که می خواسته بخوابد، حالا بعضی شما در اردوی دوم که برقرار کردیم توضیح دادیم، اردوی توحید، آقا من مثلاً چهل سال عبادت، پنجاه سال، عبادت، می گوید بابا تو چهل سال پنجاه سال عبادت کردی.
این آقا یک تعقیبات نمازش معادل چهل سال عبادت تو بوده، یک تعقیبات این آقا معادل اینقدر بوده، پس من قیمت نداشتم، خیلی کلاه سرم رفته، فایده هم ندارد که، چه فایده ای دارد، قیمت دست ما نبوده، برای همین ما باید اول هل نشویم که افتادیم در دریایی، بله ما اینجا قم ما شاءالله تو دریا هستیم معارف الهی دریاست، کشور ما همین طور هست.
این مملکت، این نظام، خیلی، مثل کسانی هستیم که در دریا، اقیانوس پر از جواهرات هستیم، اما چی برداریم با خودمان، یکی که می زند به بانک، می رود آنجا می بیند که در بانک، گاو صندوق همین طوری، بسته های ده تومانی بیست تومانی، پنجاه تومانی صد تومانی، دویست تومانی پانصد تومانی، هزار تومانی هست، دو هزار تومانی و و پنج هزار تومانی هم هست زده به بانک هل می شود کی است بر می دارد، هی در آن ده تومانی، بیست تومانی، دویست تومانی، حالا یک کیسه پول برداشته، آنی که تیز است این کار را که نمی کند.
می رود می گوید آن گاو صندوق دیگری را باز کن، ببینیم تراول ها را در بیاور، دلارها را بگو کجاست، تراولی که یک دانه اش پانصد هزار تومان است صدهزار تومان، پانصد هزار تومان، آنها اینقدرش را که بردارد معادل چند تا از این کیسه هاست. همان در جیبش بگذارد، کسی هم نمی فهمد، تا کند بگذارد جیبش، تا هم نکرد نکرد.
همین طوری بگذارد جیبش، طرف دو تا گونی گرفته این همین گذاشته جیبش آمده بیرون، بیشتر آورده، ما خیلی وقتها به خاطر جهالت مان حمالی می کنیم. چون قیمت دستمان نیست. دست به انتخابهایی می زنیم که خوب است، همه ام تشویق می کنند، به به ، بارک الله، آفرین. خیلی خوب است فامیل تشویق می شکند دهات مان تشویق می کنند مردم دهات، فلان جا تشویق می کنند.
فلان کس تشویق می کنند، آفرین، احسنت، بارک الله، امام گفت: خدا رحمت کند امام را (س) در این کتاب جهاد اکبر شان، گفته بود، طلبه گفته بود بگذار من شرح لمعه را بگیرم می دانم با کد خدا چه کار کنم، شرح لمعه را می خواند پدر کد خدا را در بیاور. نمی دانیم همه ام تشویق مان می کنند به به چه چه به ما می کنند، بارک الله می گویند سر زبان می افتیم.
میگوییم ما چه کاری داریم می کنیم، از این کار دیگر بهتر نیست. آفرین به ما می گویند، تعریف و تمجید و تشویق و آقا خیلی خوب کار کردی، بعد هم با همه ی آدمهای مثل خودمان، بنده خودم را می گویم، منگل هایی مثل خودم را نگاه می کنم بعد می بینیم ک من از آن کسی که مثل خودم منگل هستند دو قدم جلو هستم.
می گویم پس خوب است دیگر، خوب است دیگر، اینها همه با من همدرس بودند، دو تا قدم از آنها جلوترم پس خیلی خوب است. یک زیرکی هم به من می خندد. می گوید بابا در هشتاد سال هم که عمر کنی، من یک دقیقه عمرم از هشتاد سال عمر تو بهتر است. اگر هم نگوید خدا به من می گوید، شصت، هفتاد سال، جان کندی.
این آقا را می بینی، آن خانم را می بینی، یک دقیقه عمرش برابر کل عمر تو ارزش دارد، چون می دانسته باید چه کار کند به کجا بزند. قیمت دستش بوده، بیخود عمرش را تلف نکرده، استعداد هایش را تلف نکرده پس ما باید چی دست مان باشد، قیمتها، اندازه ها، خوب، کی می داند اندازه و قیمت را به آن چی می گویند در لسان دین، قدر، تقلب، کردی حاجی آقا به آن می گویند چی، قَدَر.
خداوند اصلاً نظام خلقت را ریاضی خلق کرده، همه چیز قیمت دارد (قد جعل الله لکل شیئ قدراً کل شیئ عنده بمقدار، الذی احصی کل شیء عددا) اصلاً خدای ما یک خدای ریاضی است، این را بدانید خالق رب العالمین. که الله خالق کل شیء. آنی که خالق کل شی قد جعل الله لکل شیئ قدرا.
اصلاً شما شی ندارید، اعم از در ذهن تان باشد اعم از مادی، معنوی، قدر نداشته باشم. همه اش قدر دارد همه چیز اندازه دارد، قدر دارد قیمت دارد شما دست بگذارید در یک چیزش در این عالم، در ریاضیات و عدد به کار برده نشده، اصلاً خداوند خالق عالم، یک خالق ریاضی است، یک مهندس است.
الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی، امکان ندارد خدا چیزی را خلق کند قبلش اندازه و ریاضیاتش را معین نکرده باشد، فسوّی تسویه نکرده باشد آن را، اصلاً خلق، مثل اختراع می ماند. الان یک مخترع، می خواهد و یک دستگاه اختراع کند در دانشگاه، رشته اش ضعیف است. دارد کار می کند، می تواند بدون اندازه گیری اختراع کند.
یک کسی نقاش است می خواهد تابلو درست کند می تواند بدون در نظر گرفتن اندازه ها نقاشی کند، چشم را هر جا بگذارد، ابرو را هر جا بگذارد بینی را هر جا بگذارد یک ذره پهن بشود نمی خورد، شما الان اسکناس های دو هزار تومانی را دیدید دفعه اول که درآمد یک ذره امام آن طوری که باید باشد نبود، کمی تغییر داشت، گفتند مجلس گفت اسکناس ها را عوض کنید.
نقاشی بود دیگر. یک ذره جشم این طرف و آن طرف، آقا اندازه باید باشد، در هیچ اختراعیف در گل یک ذره، در نقاشی یک ذره، در عکس یک ذره، در آشپزی یک ذره، آقا در همه چی قدر و اندازه است. یک فتحه کسره این طرف و آن طرف بشود، کلی معنی تغییر پیدا می کند همه چی ریاضی است. قدر دارد.
ما باید قدر ها را بشناسیم، جالب این جاست، نکته خیلی خیلی مهم است که باید توجه به آن کنیم این است که کل سیستم طوری طراحی شده که تمام قدرها، قضای خاص خودش را هم دارد، یعنی شما دست روی هر قدری بگذاری، قضایش را هم انتخاب کردی.
نمی توانی قدر بدون قضا انتخاب کنی، قضا یعنی چی، نتیجه، حکم، محصول کار، شما هر چی را دست به آن بزنی، با قضای خودش است، با حکم خودش است، این نظام را به آن می گویند چی. در شرع، قضا و قدر، یعنی خداوند خالق اندازه هاست. هیچ چیز را بدون اندازه خلق نکرده نظام خلقت، نظام قضا و قدر است در حکمت به آن می گوییم چی، در فلسفه، قضا و قدر را در فلسفه چی می گوییم، می گوییم نظام علت و معلول.
اصلاً شما دست روی هر علت بزنی، معلولش ایجاد می شود با آن هست. نمی توانی یک علت را بیاوری، معلولش نباشد. نمی توانی قدر را برداری، بگویی من حکمش را دوست ندارم. نمی شود مثل اینکه بگویی من نمک می خورم مشکل خونی پیدا نکنم. چربی بیشتر از حد می خورم، نه سیستم بدن یک سیستم معصوم است قضا و قدری طراحی شده این سیستم، شما اگر شیرینی یک ذره قندت زیاد شود چربی ات زیاد شود یک ذره نمی دانم چیهای دیگر بالا برود چربی بالا برود می ریزد به هم.
چون سیستم معصوم است. الان برای چی بعضی ها عینکی اند، برای اینکه سیستم معصوم است، قضا و قدری یک قدر هایی اتفاق افتاده چشم نتیجه داده که خوب نبیند، نمی شود به او بگویی من با تو هر معامله ای می کنم تو سالم ببین. آسیگمات نشو، نزدیک بین نشو، دوربین نشو. نمی شود.
یک صلوات ختم بفرمایید. نظام، نظام علّی و معلولی است، نظام نظام قضا و قدر است، اشتباهاً خیلی ها فکر می کنند وقتی این نظام قضا و قدر است، اراده خدا را هم مخلوطش می کنند نه نظام قضا و قدر یعنی دو تا اسم بیشتر از خدا اینجا نیست.
مقدّر، قاضی، خداوند اراده اش نیست اینجا که بگوید، اراده اش بله. اراده اش از این جهت است که تمام، به اراده خودش تمام نظام را قضا و قدری خلق کرده. تمام شد. این خواست خداست. خواست خدا چی است؟ خواست خدا این است که من سیستمی را خلق می کنم، نظامی را خلق می کنم، عوالمی را خلق می کنم، که همه شان روابط ریاضی دارند، دست رو هر چیزی بگذاری نتیجه اش هم با آن هست.
فلانی مُرد، امسان بیست و پنج شش هزار نفر مردند در عید، اندازه یک جنگ آدم مُردند در همین تعطیلات، اینها خواست خدا بوده بمیرند. یعنی چی. خدا دوست داشته اینها بمیرند نه. ولی قضای خدا بوده یا نبوده، قضای خدا بوده.م
قضا و قدر خدا بوده اما اینکه خدا می خواسته، نه. امام صادق (ع) می فرمود: اکثر آدمهایی که می میرند، به انتخاب خودشان، بیشتر از آن قضایی که خدا برایشان گذاشته عمر کرده، خودشان گذاشته، خودشان زودتر خودشان را می کشند.
اکثر دمها همین طورند، پس خواست خدا نیست، فلان آقا این طوری شد، فلان عالم این طوری شد، فلان عالم شد، جز شهدا شد، این همه طلبه داشتیم شهید شدند. جز اولیای خدا شدند. این همه آدم داشتیم، بزرگ داشتیم پاهای شان لغزید، رفتند ضد دین شدند. خواست خدا بوده؟ نه. خدا می خواسته این طوری بشوند؟ نه.
آنها آدمهایی بودند که قَدر های مناسبی را انتخاب کردند. قضایش هم شهادت بوده، یکی قدر نامناسب انتخاب می کند، قضایش هم سقوط است. بله. ما قضا و قدرهایی داریم که به ما ربطی ندارد. آن خواست خداست واقعاً خدا هم به آن خشنود است.
می گوید تو هم خوشنود باش به آن. مثل چیزهایی که خودشمان در آن دخالت نداریم. بابا و نه نه مان را خودمان انتخاب نکردیم، خیلی چیزهای مان را خودمان انتخاب نکردیم. بله آن قسمتی را که دست خداست کاری نداریم.
با آن قسمت، آنی که دست خودمان است چی، آنی که دست خودمان است خدا به ما می گوید من به تو اندازه ها را که دادم، علم اندازه ها را دادم بیا تو تقدیر. در اردوی اسماءالله اینها را مفصل توضیح دادیم. بحث تقدیر و اسم شریف مقدرّ را می گوید تو بیا اندازه ها را اول یاد بگیر. من عالم، عالم است که میلیاردها قضاست.
فقط تو باید قَدَر های مناسب را انتخاب کنی، هر قضایی را دوست داری، باید قدرش را هم انتخاب کنی، شما الان می روید در رستوران هر غذایی را انتخاب می کنی یا نمی کنی، می توانی انتخاب کنی هر غذایی را، الان بعضی از رستورانها هست، غذا هست شما انتخاب کنید پنجاه هزار تومان باید بدهی اگر رفتی دیدی خوشت آمد انتخاب می کنی.
نه آقا، من قدرش را ندارم، قَدَر یعنی چی، آن غذایش را شما بپردازی غذا، هم غذاست و هم قضاست. هر دو را به تو می دهند. هم قاف و ضاد است هم غین و ذال. هیچ کس در رستوران به شما نمی گوید شما چرا این را انتخاب کردی، می گوید به جیبت نگاه کن به قدرهایت نگاه کن هر کدام دلت خواست، انتخاب کن ما برایت می آوریم بخور. نوش جانت. اما نمی توانی بگویی من آن غذا پنجاه هزار تومانی را می خواهم. ولی ده تومان برایش می پردازم. نمی شود.
هواپیما می توانی بروی مشهد، قطار هم می توانی بروی، ماشین هم می توانی بروی، با اسب و قاطر هم می توانی بروی پیاده هم می توانی بروی هر کدام را دلت خواست انتخاب کن دیگر پس باید بیایی سراغ قدرها، هر قضایی را می خواهی قدرش را هم باید انتخاب کنی، اینکه آدم قضاهایی را انتخاب کند که حاضر نیست بهایش را بپردازد، قدرهایش را بپردازد، مسخره بازی است.
مسخره کردن خداست، مسخره کردن دین است، مسخره کردن نظام خلقت است. آقا ما هی دوست داریم این طوری بشویم، می خواهیم این طوری بشویم، خوب حالا قضایش را انتخاب کردی، بارک الله، قدرش هم بیا دیگر، من می خواهم دکتر شوم، خوب برو کی گفته نشو، برو کنکور شرکت کن، نه کنکور نمی خواهم شرکت کنم. ای بابا، خوب برو آزاد بخوان، پولم نمی دهم، نمی شود.
من می خواهم زناشویی خوشبخت شوم، انتخاب هم انتخاب همسر خوبی باشد، من می خواهم مرد موفقی باشم، پدر موفقی باشم، بچه هایم خوب تربیت، بچه هایم حزب اللهی باشند، بارک الله، خوب است، قدرش را پرداخت می کنی یا نه. بلدی اصلاً قدرش را، ما الان دیگر حالا، بیست سال است مشاوره است بیست و پنج درصد طلاق، بیست و پنج درصد به فکر طلاقند.
بیست و پنج درصد روی شان نمی شود تحمل کنند همدیگر را، مجبورند تحمل کنند، بیست و پنج درصد خوشبختند، ما بعضی مناطق تهران تا 34 درصد هم طلاق داریم، خوب تقریباً هفت دو پنج درصد ازدواج ها چی است، ناموفق است.
خوشبختند، برای چی، برای اینکه این زن به درد شان نمی خورد، زن، زنِ خوبی نبوده یا مرد مردِ خوبی نبوده نه. خیلی هم خوب بوده از سرشان هم زیاد بوده، برای اینکه قدرهای خوشبختی را بلد نیستند، حاضر نیستند بپردازند، من طلبه ام، حوصله این لوس بازی ها را در خانه ندارم، که مثلاً با زنم این طوری رفتار کنم با بچه ام، وقت نمی کنم آقا، کار دارم درس دارم، معنویت دارم، جمکران دارم، فلان دارم، نداری خوب برو بمیر.
این اتفاق می افتد چون قضا در نهاد خلقت هست، زنت از تو متنفر می شود، بچه هایت متنفر می شود، شوهرت متنفر می شود، از دین زده می شود، بپرداز، آن هم موقع که دست خودت است، و الا پیغمبر هم شکست داشته، طلاق داده پیغمبر. ائمه هم طلاق داشتند، ائمه هم شکست داشتند در بچه های شان، انبیا هم شکست داشتند، این دلیل نمی شود که آن قدرش را پرداخت نکرده، آن چیز که مربوط به خودش بوده را چه کار کرده، پرداخت کرده . آن قسمت که مربوط به خودش نبوده یک بحث دیگر است. بله. شکست خوردند هیچ اشکالی هم ندارد آدم شکست بخورد، اگر دست خودش نیست، بسیار خوب، امتحان الهی است تحمل می کند. اما خیلی چیزها دست کی است.
دست خودمان است من می خواستم فلان شخصیت شوم، من می خواستم این شوم، من می خواستم آن شوم، بابا اگر می خواهی مثل آن بشوی، کتابها را بخوانی، آقای فلان آیت الله فلان، مرحوم فلان، خوب آن بنده خدا قدرهایش را پرداخت کرده شده آن. تو چی، تو قدرهایش را می پردازی، قدر باید بپردازی. اندازه باید دستت باشد. ما اندازه دست مان نیست.
بعد همه اش هوس می کنیم همه اش آرزو می کنیم همه اش می گوییم ما این را می خواهیم مثل بچه ها، این را می خواهم، آن را می خواهم، با ده هزار تومان می رود در بازار، صدهزار تومان سفارش می دهد، نمی شود این طوری، هر قضایی را دوست داری قدرش را باید بپردازی.
امام رضا (ع) می فرماید: (من سئل الله التوفیقه و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه)کسی که از خدا موفقیت را می خواهد اما سخت کوش نیست خودش را مسخره کرده. نه اهل کوشش هست، که خیلی از ما اهل کوشش هم نیستیم. می گوید سخت کوش نیست، و لم یجتهد، اجتهاد یعنی چی، تلاش معمولی نیست. در کفایه آنها که خواندند، می دانند کفایه (استفراغ الوسع) مرحوم آخوند به کار می برد، یعنی چشم آدم از کاسه در می آید.
اینقدر فشار به آدم می آید، یعنی باید تلاش کنی سخت کوش باشی شب بی خوابی بکشی، سحر بلند شوی، تعطیلی نشناسی آقای مرحوم مرعشی نجفی (ره) می گفت ما پنج شنبه جمعه تعطیلی را خوب استفاده کردیم تا مجتهد شدیم، اینجا که الان بیشترین تعطیلات را هم دارد، فکر می کنید گفتم حوزه تعطیل است درس هم چی است مباحثه تعطیل، درس تعطیل است تحقیق تعطیل، مطالعه تعطیل. برویم بگردیم، حالا برویم بگردیم که نشد به کجا آدم می خواهد برسد.
عبادت تعطیل، تمرکز تعطیل، تفکر تعطیل، اینکه نشد اصلاً، موفقیت قدرش چی است، سخت کوشی، آدم باید سخت کوش باشد اگر تنبلی و حوصله و نداری، وارد این ماجرا نشو، در همین کتاب ذرات شناخت توضیح دادم تنبلی و بی حوصلگی را، فرمود کلید همه بدبختی آدم چی است تنبلی و بی حوصلگی.
تو نمی خواهی قدر بپردازی، هی اُرد نده، اُردهای ناشتا، هوس، گندگی، چنین، چنان، بابا قدرش را بپرداز. پس اگر بخواهیم بپردازیم، من نمی خواهم راجع به این صحبت کنم که ما تنبل نباشیم، بی حوصله نباشیم باید همت کنیم بحث ما این نیست الان، بحث ما این است که باید اگر بخواهیم قدرها را بپردازیم، در درجه اول چی را بلد باشیم، قدرها را بلد باشیم حالا چه ربطی به بحث مان دارد.
اینکه اگر من ندانم انسان قدرهایش چی است، قدر های حیوانات و نباتات و جمادات را به جای قدر کی می گیرم، به جای قدر انسان می گیرم. کلی وقت می گذارم، روی آن، اگر کسی قدر دستش باشد، نمی گوید من یک عمر وقت می گذارم می روم ورزشکار می شوم، می شوم قهرمان، حالا شدی، طلا هم گرفتی، تمام دنیا اسمت بود.
یک میدان هم به اسمت زدند چند میلیارد هم به تو پول دادند چی شد، بعدش می ارزید خیلی ها می گویند می ارزد. الان نگاه کن مردم چه هولی هولی پول می گذارند دو شیفت کار می کنند بچه اش را می گذارد مدرسه ی فوتبال، میگویند می ارزد، اگر بچه برود در قهرمانی، این بچه می ارزد واقعاً برود قهرمانی، حالا شد قهرمان، آنهایی که رفتند سر از کجا در آوردند نسبت به ابدیت بگذار جلویشف بعد ببین قدر چقدر مزخرف این قدر، قهرمان و چی بشود.
بشود نویسنده، شود سخنران، بشود استاد، بشود استاد دانشگاه دکترا بگیرد بشود مهندس، آقا اصلاً می ارزید، بشود مجتهد فقیه، می ارزید قیمت این بود زحمت می کشد آقا بچه مان الحمدلله همه دکتر مهندس است. همه آدمهای متعهد اند، الان تو جامعه دارند خدمت می کنند خدمت به خلق بحثش را کردیم جز کدام کمالات بود کمالات حیوانی بود.
مستقل اگر بخواهی نگاهش کنی همین است ما آفریده شدیم برای چی. خدمت بکنیم ما الحمدلله دارد خدمت می کند. بیمارستان دکتر شده، فلان جا مهندس شده دارد مثلاً، در فلان معدن هست، شصت سال در معدن دارد کار می کند، خوب می ارزید، آقا در معدن است دکتر در بیمارستان نمی دانم کجاست، فلان، فلان آخوند است معلم است به دیگران خیر می رساند. اگر آن شرایط را بدست نیاورده باشد.
الا الذین آمنو و عملو الصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر. اگر قیمت دستش نباشد فقط صرف خدمت کردن به مردم فقط به آن ثواب می دهند کار خوبی است بله خدا دوست دارد یک نفر خدمت کند به مردم. حیوانات هم خدمت می کنند حیوانات هم موجودات خیلی بزرگی هستند وقتی محشر می آیند حشر دارند وقتی می آیند در محشر، میلیارد ها آدم از حیوانها عقب تر هستند حیوانات از میلیاردها انسان جلوتر می افتند در آخرت، آدم می بیند خرش رفت بهشت، خودش گرفتار است. الاغ همسایه رفت این مانده این. وسط پنجاه هزار سال قیامت. اینها روز اول رفتند در بهشت این آقا هنوز دارد چهل هزارمین سالش را دارد در صحنه قیامت معطل است هنوز.
پیغمبر (ص) فرمود: ربّ مرکوب خیر من راکب، بسیار مرکوبها هستند از راکب خودشان بهتر هستند، بالاخره قیمت چی است، این خیلی مهم است پس اینکه الان داریم بحث می کنیم در انسان شناسی، اول مقدم دانستیم که بگوییم انسان چه نیست، رو این باید کار کنیم. این هم این طوری نیست که شما بیایید کلاس من بگویم و جلسه اینجا باشد و من بگویم آدم باید دیل بکند از کمالات وهمی و خیالی. مهم این است بتوانی قبول کنی، به خودت بقبولانی که من برای این به دنیا نیامدم قیمت من این نیست، این خیلی مهم است بله دانستش بلهشما می آیید اینها را یاد می گیرید می روید ممکن است یک جایی هم درس بگویید، می توانی بقبولانی تو قلبت باور کنی که قیمت تو این نیست. تو زن نیستی مرد نیستی می توانی این را بفهمی یا نه می توانی در قلبت فرو کنی.
اگر یکجا بین خصوصیت انسانیت با خصوصیت زنانت خصوصیت انسانی ات با خصوصیت مردانه ات، تلقی پیدا کرد، کدام را اصالت می دهی. بین بخش انسانی ات با کمالات گیاهی، بین بخش انسانیت با کمالات جمادی بین بخش انسانی با کمالات حیوانی تعارض پیدا کرد.
از کدام می گذری، یک کسی مجتهد نیست دکتر نیست، مهندس نیست، این اسمها را یدک می کشد خوشش هم می آید از او تعریف کنند. و هم یحبّو ان یحمدو بما کم یفعلوا. از این چیزهایی که نیستند، مدح بشوند به کارهایی که نکردند، یک کسی هم مثل مرحوم شیخ مرتضی انصاری (ره) به او می گویند آقا شما شدید مرجع شیعه، می گوید یک آقایی بود بهتر از من درس می خواند، ایشان بشود بهتر است.
مقام برایش قیمتی ندارد مقام بده به کس دیگر. آقا شدن، بزرگ شدن کسی دست ما را بوس کند، جلو پای مان بلند شوند اگر آدم در گیر اینها باشد، خیلی بدبخت است، رقابت برای اینکه کی آقا بشود، زمان جنگ یک آقایی می گفتند آقا شما جبهه.
گفت آقا اگر من بیایم جبهه شاگردهایم از من جلو می زنند، نمی تواند بدبخت به وظایف انسانی اش عمل کند، وقتی وظیفه اش شمشیر زدن است می خواهد برود درس بخواند دچار یک توهمی هست به نام بالاتر بودن، علو، رئیس بودن، می گفت من اگر بیایم جبهه، درست است وظیفه است.
برای خداست و همه را هم بلد بود ماشاءالله، ولی خود اگر من شاگردهایم از من جلو بزنند، چی می شود، نمی تواند الان در گفتنش خیلی رات است گفتنش به این راحتی است که من می گویم. مثل آب خوردن دارم می گویم اما وقتی رسید به مرحله عمل، آنجا معلوم می شود که تو چقدر دارایی داری، یعنی می توانی بگذری، از یک چیزی که همه برایش این همه دست و پا می شکنند تو می توانی بگذری، یا نه.
جا شد از مدرک تحصیلی، جا شد از، الان ما چقدر مدرک تقلبی داریم، طرف دکتری تقلبی می گیرد، لیسانس تقلبی می گیرد، خدا نکند در حوزه هم یک همچین چیزهایی باشد،آدم بزند یک مدرک تقلبی جور کند، مثلاً من لمعه را تمام کردم، مکاسب را خواندم. کفایه را خواندم، من نمی دانم فلان، یک کسی از این کارها کرده بود، از نجف که می آمد از یکی از مراجع نامه گرفت، که مثلاً این آقا اینقدر درس خواند. بعد خوشد یک تصرفی کرد در آن، دستی برد یک چیزی هم اضافه کرد، خیلی هم می زد امام زمان را ببیند، یک موقعی به یک از این پنبه دوز های در خیابان برخورد کرد، من می گویم پنبه دوز، یک کسی، از همین کاسب ها، گفت آقا فرمود کار خوبی نکردی دست بردی در نامه، خوب نبود دست بردی حالا بگذار تو مجتهد نباش.
یکی کم، بگذار دکتر نشوی، مهندس نشوی، به کجا بر می خورد، خیلی تنفر انگیز است، من دانشگاه هم خوب درس خواندم دانشگاه تهران بیست سال پیش. یک موقعی می بینم که تقلب می کند اصلاً قلب من می ایستاد، می گفتم بابا تو می فهمی داری چه کار می کنی تقلب یعنی چی. تقلب یعنی تو به کجا می خواهی برسی اصلاً این لقمه می شود می خواهی لقمه را بخوری. می خواهی بدهی دست زن و بچه ات با این مدرک.
فردا مگر نمی خواهی بروی اداره استخدام شوی، می گویند مدرک چی داری، این کار شناسی دارم این مدرک لقمه است، نان است، اصلاً حواس مان نیست. آن وقت در عمل کم می آورم، ما باید باور کنیم که جماد نیستیم گیاه نیستیم، حیوان نیستیم حالا راجع به این انشاءالله در هفته بعد صحبت خواهیم کرد.
والحمد لله رب العالمین.