جلسه 006 - سحر و جادو
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - سحر و جادو

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

فرمود که وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُم وَ لایَنفَعَهُم. این افراد چیزهایی را می آموختند که یَضُرُّهُم وَ لایَنفَعُهُم ضرر می رساند و نفعی هم به آنها نمی رساند. بعد می فرماید که «وَ لَقَد عَلِموُا لَمَنِ اشتَرَیهُ ما لَهُ فِی الأَمِرَةِ مِن خلاق» به تحقیق حتماً خودشان می دانستند که آن چه را که دارند می خرند «لَمَنِ اشتَرَیهُ ما لَهُ فِی الأَمِرَةِ مِن خلاق» بهره ای در آخرت نسبت به آن ندارند. چرا مسئله خرید آمده؟ گاهی انسان یک پول یا چیزی را می پردازد و در عوض چیز دیگری می خرد که این مسئله ی خرید در قرآن آمده است خوب نیست. ممکن است از بعضی چیزها ضرر داشته باشد. در فقه ما بحثی به نام مکاسب محرمه داریم یعنی انسان کار می کند پولی بگیرد یا پولی بپردازد چیزی بگیرد و خداوند متعال هم راضی نیست و در نهایت به ضرر انسان تمام می شود. گاهی وقت ها همین را در مورد مسائل درونی انسان مطرح می کند که «اِنَّ اللهُ اشتَری مِنَ المُومِنینَ» خداوند از مؤمنین می خرد چه چیزی را می خرد؟ اموال و جان هایشان را و در عوض بهشت را به آن ها می دهد. وَ اَنَّ لَهُمُ الجَنَّه. و جنة را به آن ها می دهد جان و مالشان را می خرد. یا این که حَلَّ اَدُلُّکُم اَلا تجارةٍ تُنجیکُم مِن عذاب الیم. آیا شما را به تجارتی که شما را از عذاب دردناک نجات بدهد دلالت و راهنمایی بکنم؟ خوب چی هست آن تجارت؟ ایمان بیاورید به خدا و رسولش و جهاد کنید با مال و جانتان در راه خدا. این ها تجارت است یعنی انسان چه چیزی می گیرد و چه چیزی می دهد؟ خوب دقت کنید. قرآن در این جا می فرماید که لَمَنِ اشتَرَیهُ ما لَهُ فِی الأَمِرَةِ مِن فَلَقٍ. کسانی که به دنبال سحر و جادو و چیزهای مضر می روند این ها بهره ای در آخرت ندارند یعنی آن چه که می دهند و آن چه که دریافت می کنند برای آخرتشان مفید نیست. خوب توجه بفرمائید برای آخرتشان مفید نیست. برای این که این قضیه خوب روشن شود به مثال همیشگی خودمان برمی گردیم همان رابطه ی دنیا با آخرت که مثل رابطه ی رحم مادر با دنیا است ببینید جنین در رحم مادر که هست چیزهایی را کسب می کنند و همه جور چیز هم می تواند کسب کند مادر چیزهای مفید بخورد یا مضر، دارو بخورد هر چه بخورد ،بالاخره جذب جنین می شود. در بیرون از رحم چه خبر است؟ در بیرون از رحم مادر یک نظام ریاضی کاملاً دقیق با ریاضیاتی کاملاً پیچیده تر از ریاضیات رحم مادر وجود دارد. البته میلیاردها برابر پیچیده تر از ریاضیات رحم. این جنین وقتی که به دنیا می آید تحت یکی از این 5 تولد قرار می گیرد یا سالم یا ناقص یا ضعیف یا بیمار یا سالم قوی. چرا تحت این 5 تولد قرار می گیرد؟ یعنی هر نوزاد در دوران بارداری نمی توانیم بگوییم که سالم است برای این که بیرون قانون مند است یعنی شرایط زیستی و ریاضی دنیا اقتضاء می کند که جنین طور خاصی رشد کرده باشد تا ما بگوییم که تولد سالم است. بنابراین هر چیزی را جذب کردن به دردش نمی خورد و فقط باید چیزهایی را جذب کند و با چیزهایی ارتباط برقرار کند که در نهایت به نفعش باشد و موقع تولد تبدیل شده باشد به اعضای مناسب برای زندگی در دنیا. نفس ارتباطات می شود خرید و فروش. خوب دقت کنید نفس ارتباط همان خرید و فروش است یعنی چه چیزی دریافت می کند و متقابلاً چه باید پرداخت کند. آن که دنیا از او می خواهد می گوید من چشم، گوش، پا، دست سالم، مغز، قلب سالم، صورت سالم می خواهم این جوری از تو می خواهم. این ها طلب دنیاست. اما آیا همه جنین ها می توانند آن چه که دنیا طلب می کند را بدهند خیر؟ نه. چرا؟ چون چیزهایی را که جذب کرده اند با چیزی که دنیا از آن ها طلب می کند یکی و سازگار نیست. یعنی این ها دست به ارتباطاتی زدند و انتخاباتی زده اند که با نوع تولد سالم یا سالم قوی سازگاری ندارد. مثلاً او آمده جذب کرده و به جای این که چشم تهیه کند، شاخ تهیه کرده است. به جای این که پا تهیه کند، دم تهیه کرده است. پا و چشم تهیه نکرده ولی بجاش شاخ و دم آورده. آیا این شاخ و دم در دنیا به دردش می خورد یا نه؟ هیچ فایده ای برایش ندارد. بهره ای از آن نمی تواند ببرد. به دردش نمی خورد. زحمت کشیده. این سلول سازی شده . دم یک ساختمان ریاضی دارد یک موجود ریاضی است ولی به درد نمی خورد. شاخ یک موجود ریاضی است ولی فایده ای ندارد. مثلاً برای گوزن و بز و بعضی از گاوها شاخ خوب است ولی به درد انسان نمی خورد. دم برای بعضی از حیوانات خوب است. خیلی هم خوشگل و ناز است و آدم کیف می کند. ولی به درد انسان نمی خورد یعنی متناسب با شرایط زیستی دنیا نیست. دنیا همچنین طلبی از او ندارد. دنیا چیز دیگی از او می خواست. چی می خواست؟ پا، گوش، چشم، این ها را می خواست. شکل خاص انسانی می خواست. خوب دقت کنید این خیلی مهم است. اگر این را کاملا متوجه نشوید، کاملاً منظور آیه و آیه هایی که در این سیاق است را متوجه نمی شوید. « وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ». دو تا شروا آمده: وَ لَقَد عَلِموُا لَمَنِ اشتَرَیهُ ما لَهُ و یکی هم چی؟ شروا به انفسهم. فروختند خودشان را. خودشان را فروختند به این چیز. حالا ترجمه می کنم برای شما. بعد توضیح می دهم. این ها خودشان می دانند آن چیزی را که خریدند معادل آخرتی ندارد بهره ای در آخرت برایشان وجود ندارد یا آن چیزی که دریافت کردند، یعنی رفتند سحر که به درد نمی خورد یاد گرفتند ولی این سحری که آموختند، به دردشان نمی خورد، فایده ای برای آن ها ندارد یادگیری اش را. توجه کنید خیلی حساس است این قسمت آخرش. بعد می فرماید «و لبئس ماشروا به انفسهم لو کانوا یعلمون» و چقدر هم بد است آن چیزی را که با آن خودشان را فروختند. «و لبئس ماشروا به انفسهم لو کانوا یعلمون» اگر بفهمند. اگر بفهمند، می فهمند که مفت فروختند خودشان را. خیلی آن چیزی را که آن ها خودشان را فروختند خیلی چی هست؟ خیلی بد است. خیلی بد است و لبئس. ما آن چیزی که شروا= چیزی که فروختند. به = به آن چیزی، انفسهم = خودشان را، جانشان را فروختند. اگر بفهمند، می فهمند که کار خیلی بدی کرده اند که این جوری خودشان را فروخته اند. یعنی فروختن باید به چی باشد.؟ فروختن باید به قیمت باشد. درست است. باید به قیمت باشد این ها به قیمت نفروختند. بد فروختند. ضرر کردند. صِرف این که آن چیزی که به دست می آوریم خوب نیست نباید خوب باشد. باید با قیمت باشد. ممکن است انگشتر من که 20 هزار تومان می ارزد 2 هزار تومان بفروشم. چون 2 هزار تومان پول است. پول هم که چون خوب است من بگویم خوب فروختم. بگویم پول گرفتم از او. نه به قیمت نگرفتم. حالا فکر کنید این 20 هزار تومان می ارزد من می خواهم بفروشم بعد من می فروشم. به من یک پاکت می دهند که من فکر می کنم پول است. می بینم به جای پول چه است داخلش کاغذ بوده. این دیگر خیلی بدتر است. یک موقع است پول می دهند کم می دهند. یک موقع است به جای پول کاغذ می دهند. این دیگر خیلی خسارت است. حالا می خواهم چه بگویم؟ این را خوب دقّت کنید. می گوید شما در زندگی تان یادتان باشد سه جا. این سه جایی که می گویم خرید و فروش راه می اندازید با نفستان در انتخاباتتان. در ارتباطاتتان و در رفتارتان. هر انتخاب و ارتباط و رفتار برای جنین نفس شما و کودک عزیز روان شما یک جذب ست. یا به قول قرآن یک کسب است. به محض این که شما انتخاب و ارتباط و رفتار را انجام می دهید تبدیل می شود نفستان به این چیز. حالا یا این چیز معادل شرایط زیستی آخرت است یا نه. اگر بود که شما بُرد کردید در این انتخاب و ارتباط و رفتار. اگر نبود چه شده است؟ ضرر کردید. «وَ لبئس ما شروا به انفسهم لو کانوا یعلمون». خیلی ضرر کردید چون عامل آخرتی ندارد می دانید چه شد. عامل آخرتی ندارد. توضیح بدهم .

ببینید حالت جنین در رحم مادر این جوری است که مادر هر چه ببیند. بشنود و بخورد این جنین شکل می گیرد. یعنی دائما در حال فعال و جذب است. جذب و کسب و تبدیل شدن. دائماً هیچ لحظه ای نیست که جنین تبدیل نشود. دائماً در حالت تبدیل شدن است. مثل چی؟ مثل دوربین فیلم برداری وقتی که روشن است به هر جا که برود می گیرد. عکس را جذب می کند. روی فِرِم روی قسمتی از فیلم دو تا تصویر هم نمی افتد. چندتا تصویر می افتد؟ یک تصویر می افتد. این نوار عمر شما و این نوار روح شما همین جوری روشن است. در تمام ارتباطات تان: عقاید، رفتار، جذب – افکار – خیال – خواب – خوراک – وهم – لذّت – نفرت – محبت – عبادت، هر چی در آن شکل می گیرد. مجموعه ای باید شما را باید کاری کند که شما به محض این که متولّد شدید، وفات شما رسید، سالم برای بهره برداری برای بهشت متولّد شوید. شاد – شکل آن جا باشید – یعنی تمام وسایل مورد نیاز و تجهیزات را با خود برده باشید. درست شد. حالا فکر کن چه قدر حساس است. انتخابات – ارتباطات و رفتارتان شما با هر نگاه انتخاب می کنید. رفتار می کنید. جذب می کنید. با هر خیال – با هر فکر – با هر کلمه که از دهانت صادر می شود. همین طوری دائماً در حال شدن هستی یعنی ما یک سره داریم می شویم. «اِنّکم الی الاخرة سائرون و علی الله معرضون». شما به سمت آخرت در حال شدن هستید. گفتم حرکت ما در دنیا مثل حرکت جنین است. دائماً در حال شدن است. دائماً داریم می شویم. هِی داریم جذب می کنیم. وعلی الله معرضون. دائماً عرضه می شویم. هر کدام ما الان یک باطن و شکل برزخی و آخرتی داریم. هم بدنمان شکل برزخی دارد. هم روحمان شکل برزخی دارد. بدنی که قرار است با آن زندگی کنیم. الان هم همراهمان است. شبها نگاه کنید. آن بدن را بکار می گیرید و با آن این طرف و آن طرف می روید. آدمی که قرار است در برزخ با آن باشید همان شبها هم دارید. این بدن را زمین می گذارید و با آن بدن این طرف و آن طرف سیر می کنید. چه شکلی هستیم. پس تو چکاره هستی؟ چه شکلی هستی؟ شادی – ناشادی – خوشبختی – بدبختی – امیدواری – ناامیدی – سعادتمندی – نیستی؛ بسته به این است که چه قدر جذب داشتی. جذب هایت متناسب با سعادت بوده یا نه. در واقع ما محصول گذشته ی خودمان هستیم، بسته به این که خودمان را به چه چیزی فروخته ایم. به دیدنی های خاص. لمس کردنی های خاص، خیال های خاص، اوهام خاص، معقولات خاص و فوق عقل ها، جذب های فوق عقلانی خاص، همه این ها مجموعاً شاکله را می سازند. باطن را می سازند. ذات را شکل می دهند. همه ی این ها.

حالا الان باید ارزیابی کنیم خودمان را. ما خودمان را تا به حال آیا خوب فروختیم یا بد فروختیم؟ سؤال پیش می آید دیگر. آیا من تا به الان مفت فروختم خودم را یا به قیمت. ضرر کردم یا سود کردم؟ این خیلی مهم است. چه قدر فروختی خودت را. به چه چیزی فروختی خودت را؟ ما تا باور نکنیم جنین هستیم در رحم دنیا، یعنی ماهیّت جنینی خودمان و ماهیّت روحی دنیا را باور نکنیم، دائماً دارم به شما می گویم. دائماً در حال خودفروشی هستیم، در حالی که این فروش به ضرر ما تمام می شود. به نفع ما تمام نمی شود. خداوند می خواهد ما از طبیعت بفروشیم. به چی اضافه کنیم؟ به فطرت اضافه کنیم که مناسب با ساختار بهشت باشد. امّا تا وقتی که باور بکنیم تو یک جنین در رحم دنیا هستی و دنیا برای تو ماهیت رحمی دارد در کارهایت دائماً خودفرشی می کنی در حالی که هیچی به دست نمی آوری. «و لقد علموا لمن اشتروا ما له فی الآخرة من خِلاق». درست شد! سراغ یک چیزهایی بروید که این چیزها برای شما بهره آخرتی داشته باشد. والا اگر با آن ارتباط داشته باشید مثلاً رفاقت، دوستی – دیدنی – شنیدنی- خیال کردنی، مطالعه، درس – رشته ی تحصیلی – وقت بگذاری که معادل آخرتی برای ت و نداشته باشد. این جا وقتتان و عمرتان تلف شده. به محض این که متولّد می شوید شرایط زیستی بهشت از شما چشم بهشتی – زبان و گوش و حلق بهشتی، لب بهشتی – دست بهشتی – پای بهشتی – مغز بهشتی – روح بهشتی می خواهد. بعد می گوید آوردی؟ آن جا که تازه آدم می فهمد که این جا مثل این که چیز دیگری می خواسته. من یک چیز دیگر آورده ام اشتباهی.

جنین ها را نگاه کنید که چطور متولّد می شوند این جا چشم می خواهد چشم نیاورده. پا می خواهد، پا نیاورده. گوش می خواهد، گوش نیاورده. بعد چی نیاورده؟ کاش فقط نیاوده باشد. بعضی ها مثلاً دم آورده اند. این هم اضافه است. هم از این ور کم دارند. هم از آن ور زیادی دارند. به ضرر خودشان است. باطنی است که باید از آن کنده شود ازش. دقّت کنید. یک موقع است انسان فقط نابیناست. ناشنواست، دیگر مشکلی ندارد. یک موقع هم نابیناست. دو تا دست هم اضافه آورده است. نابینا است یک دم اضافه آورده است. یک سر اضافه آورده است. این هم مصیبتی است. این را چه کار بکنم. یعنی ما باید دقّت بکنیم که نه باید چیز باطل ببریم با خودمان موقع مردن، چون اگر باطل ببریم باطل را در بهشت راه نمی دهند. چون یک ساختار بدنی خاص در بهشت راه می دهند. تولّد سالم چه کسانی را قبول می کند در دنیا؟ چه کسانی را قبول می کند؟ کسی که یک بدن سالم آورده باشد. به طور ریاضی هم عمل می کند. یعنی هیچ کسی نمی آید بچّه بگوید تو در رحم مادر چرا یلّلی تلّلی کردی؟ نه. حساب می کند. جوابش را هم می دهد. هر جوری سیر کرده باشد. ریاضیات دنیا خودبه خود به طور اتوماتیک و طبیعی کار خودش را می کند. بهشت هم این جوری است. این که می گویند در قبر حساب و کتاب است. می آیند می گویند تو چه کار کرده ای؟ از این خبرها، نیت ها. این نکیر و منکری که می آیند می گویند دقّت کنید توضیح دادیم در معاد این یک ارزیابی تکوینی است. توجّه کردید. چون ممکن است تو توجیه نباشی این فرشته ها می آیند چکارت می کنند؟ توجیه ات می کنند. می فهمانند که تو خودت باید تولّد سالم داشته باشی. برای این همه اش قرآن تأکید می کند که شرایط آخرت شرایط اعتباری نیست. شرایط حقیقی است. حساب، حساب تکوینی است. محاسبات، وزن و میزانی که آنجا هست، آدم را می کشند، همه اش تکوینی است. کاملا تکوینی است. یعنی باید با وجود خودت. ببین قاضی خودتی. ولیکن مدافع خودتی، شاکی خودتی، دفترچه و نوشته و قلم خودتی، همه چیز خودتی. نوع زندگی کردنت همه ی کارها را انجام می دهد. اقراء کتاب، خودت بخوان. محاسبه گر چه کسی است؟ خودم. اقراء کتابک. بخوان کتاب خودت را. خودت کتابی. نفس – کتاب است، صحیفه است. بعد می گوید: کفی بنفسک الیوم الیک حسیبا = خودت برای کتاب خودت قاضی خوبی هستی. خودت محاسبه کن. یک جنین وقتی متولّد می شود برای این که خوب متولد شده یا بد متولّد شده گواه می خواهد یا خود وجودش گویا است؟ خود وجودش گویا است که آیا سالم متولّد شده یا نه. تا به محضی که جنین متولّد شد و نوزاد می آید بیرون تمام دورانی که رحم گذرانده معلوم می شود این چکار کرده. جزء به جزء اش معلوم می شود می گوییم بله این در بخش دست، قشنگ کار کرده. چون دستش کامل است. در بخش چشم خوب کار کرده چون چشمش سالم است. این جوری است. ولی در بخش پا خوب کار نکرده. معلوم است نشان می دهد. شما وقتی متولد می شوید این طوری است.

بنابراین عزیزان دقّت کنید خیلی به ارتباط و رفتارشان اهمیت بدهند. ببیند با چه کسی و با چی ارتباط برقرار می کنی؟ رفتارهایت چه چیزهایی است؟ به انتخاباتت هم فکر کن. چه کسی را انتخاب می کنی؟ چون هر انتخابی که بکنی هر رفتاری که انجام دهی و هر ارتباطی که داشته باشی، خودت می شوی. در حال شدنی خودت. انتخاب رنگ – انتخاب بو، انتخاب عطر – غذا – انتخاب نحوه خوردن، انتخاب نگاه، لبخند، اخم و تخم و هر چی – انتخاب رفتار و خیال – وهم، انتخاب معقولات، علم – انتخاب همسر – دوست، انتخاب محل زندگی و... هر انتخابی تو را شکل می دهد. مواظب باشید بدپسند نباشید. یعنی همیشه دست به انتخاب هایی بزنید که آن طرف ما به ازاء بهشتی داشته باشد. ما به ازاء جهنمی که خیلی خطرناک است. چون ما خیلی وقت ها انتخاب هایی می کنیم که می شود غدّه ی خیلی بزرگ در کلّه ی ما. که می خواهند در بیاورند که حل نمی شود به راحتی. انتخاب هایی بکنید که دردسرساز برایتان نباشد. هم در دنیا حواستان باشد. الان ما افسردگی انتخاب رشته داریم انتخاب رشته کرده. قیمت خودش را نمی دانسته فکر کرده باید دانشجو باشد تا آدم محسوب شود در این جامعه، باید برود دانشگاه. اگر نرود آدم نیست. خوشبخت نیست. خودش را فقط در قبولی دانشگاه دیده است. برای همین خودش را کشته تا قبول شود. این اولین اشتباه. 2- حالا قبول شده است چه رشته ای. حالا می خواهد جمع اش کند می بیند ای بابا این رشته 8 سال 10 سال عمرش را گرفته است. قرار است بعد از این هم وقتش را چه کار بکند؟ چون انتخاب کرده. به محض این که انتخاب کنی انتخاب می شوی. یادت باشد. شما هیچ وقت فاعله ی یک طرفه در انتخاب ها و ارتباطات و رفتارهایتان نیست. هر چیزی که از شما صادر می شود، جذبتان هم همان است. به قیمت برمی گردد به شما و شما شکل می گیرید و کسب می کنید. لذا هیچ انتخابی، هیچ ارتباطی، هیچ رفتاری مفت تمام نمی شود به پای شما. این طوری نیست که بگویید که امروز این را می خورم. این را می پوشم. با این رفیق می شوم، با آ رفیق می شوم. این رشته را انتخاب می کنم، آن شغل را انتخاب می کنم این جوری نیست. شما دست به هر انتخابی بزنید باید بها بپردازید. بها هم از کجا پرداخت می کنید؟ از روحت از نفست. از جنین روح، از کودک عزیر روانت پرداخت می کنی. اگر خدای نکرده این کسبت معادل آخرت نباشد خیلی دردسر ساز است. هم دنیایت را گند می زند و خراب می کند، هم آخرت را. ـیا لیت ان اتخذت یوم یَعض الظالم علی یدیه» دست خودش را گاز می گیرد. ظالم یعنی چه کسی؟ یعنی کسی که انتخابات را متناسب با آخرت انجام نداده رفتارهای منطبق با آخرت انجام نداده. رفتارهای منطبق با آخرت و بهشت را هم انجام نداده. ظلم یعنی همین. ظلم یعنی از حدّ عادّی خارج شدن. هر وقت انتخاب – رفتار و ارتباط خلاف یک سیستم انجام شود می شود ظلم. معصیت – گناه – تخلّف – انحراف، فسق و فجور. دست هایش را گاز می گیرد. چه قدر هم حسرت می خورد یا لیتنی اتخذت ت مع الرسول سبیلا. ای کاش من با پیغمبر رفیق می شدم. ای کاش من یک راهی با پیغمبر داشتم. یا لیتنی است، لیت در در ادبیات است. یعنی آرزوی محال است، یعنی شدنی نیست، برنمی گردد. کارش نمی توانی بکنی، کاش با پیغمبر رفیق می شدم. یا لیتی لم اتخذ فلان خلیلا. ای کاش با فلانی رفیق نمی شدم. ای کاش با فلانی همسایه نمی شدم. ای کاش با فلانی ازدواج نمی کردم. ای کاش فلان شغل را انتخاب نمی کردم. ای کاش فلان رشته را نمی رفتم. همین شغل را انتخاب می کردم، همین رشته را رفتم، همین شغل را انتخاب کردم – من رشته را رفتم – همین راه زندگی را رفتم که مجبور شدم بدبختی بکشم. رفته بود شکار را بگیرد فکر کرده بود در آب مشک است دیده بود خرس بود گرفته بود. رفیقش می گوید مشک را ول کن می گوید این مشک من را ول نمی کند، شما یک موقع دست به یک انتخاب و ارتباطی می زنید که دیگر نمی توانید از آن خارج شوید. یک شیوه ی زندگی انتخاب می کنید که مشکل است از آن نجات پیدا کنید. مثلاً من هوس می کنم که با فلان خانومی که وضع مالی خوبی دارند، خیلی شهرت دارند، خیلی پول دار هستند، ازدواج بکنم، بعد می بینم که این خانم چند تا خواهر دارد، شوهر خواهرها هم همه گردن کلفت، پولدار ، ماشین های آن چنانی، پدر خانمم وضعش خیلی خوب، حالا مثلاً دختر را به ما دادند چی می شود. من که آمادگی ندارم. باید چه کار کنم؟ چون نمی خواهم عقب بمانم یا کم بیاورم. باید خودم را به آن ها برسانم. دو راه دارم. 1:بدوم از راه حلال خودم را به جایی برسانم که جلوی آن ها کم نیاورم. یعنی منی که همین طوری طبیعی دوچرخه ندارم رفتم دست به انتخابی زدم که ماشینشان کم کم 50 میلیون است. من 50 میلیون حلال عقب هستم، بعد چون خانم من باید که در سطح خواهر خانم هایم باشد، خانه ای باید در سطح آن ها باشد و ... باید کم نیاورم. مهمانی اگر آن ها می دهند یک نوع غذا می دهند ما هم مهمانی بدهیم که باید در شأن آن ها باشد. حالا من باید دائماً اگر حلال خور باشم، باید بدوم که لقمه ی حلال معادل ثروت باجناق ها داشته باشم و پدرزنم، حلال را می گویم بر فرض.

گشته ایم ما یافت می نشود.

فرض کنیم که حلال است. یعنی ما دویدیم به همچین چیز حلالی هم رسیدیم. قیامت می شود چی؟ حالا می خواهم متولد شوم. می زند و می زند و یکی از این روزها. متولد شویم به برزخ. آن جا از ما چه چیزی را می خواهند، نکیر و منکر می آیند بالای سر ما روح سالم می خواهند. محاسبه می کنند. عقاید سالم، عقل سالم، روان سالم، قلب سالم، بدن سالم از من می خواهند. یعنی چیزهایی که منطبق با ساختار کجاست؟ ساختار آخرت است. چیزی آورده ای؟ نه. چه کار می کردی؟ جوانی عمرت. پیغمبر فرمود: قدم از قدم کسی برنمی دارد تا به این دو سؤال جواب دهد؟ 1- جوانی ات را چه کار کردی؟ 2- عمرت را چگونه گذراندی؟ اول عمر بعد جوانی. من باید جواب بدهم.

می گوید آیا ما رفتیم دنبال کیفیّت دنیا. حالا مثلاً کیفیت لباس، کیفیت غذا، کیفیت اتومبیل و ... برای این جا چه چیزی آورده ای؟ هیچی. نیاورده ام. فلان چیز را نیاورده ام. فلان چیز را نیاورده ام... هیچی نیاورده ام. اِ فرمود: فی حالِها حساب = می نشینند حساب می کنند. حلالش را تازه – برای چه این قدر مصرف. چون مال – ثروت – شغل – درجه – لباس جزء کمالات گیاهی و حیوانی است. این ها که در شأن من نبوده اند. قیمت من این نبوده که مثلاً یک ماشین 50 میلیونی به دست بیاورم که بنشینم پشتش تا احساس کنم آدم هستم. این شرک است. که من فکر کنم که اگر ماشین نداشته باشیم بی آبرو هستم، بی ارزشم، اگر اتومبیل داشته باشم باشخصیّتم، من فکر کنم اگر خانمی بگوید کسی که می خواهد با او ازدواج کند اگر خانه داشت، اگر اتومبیل داشت، برای ازدواج مناسب است. اگر نداشت برای ازدواج مناسب نیست. می شود: کفر، می شود شرک. به کمالی ارزش داده ایم که در آخر کمال محسوب نمی شود. این از این.

شق دوم این که بیایم خودم را برسانم به باجناق هایم. به پدرزنم، که در شأن آن ها باشم تا فردا تحقیر نشوم. نگویند همه ی این ها دارند، خود خانم من هم من را تحقیر نکند. درست است نمی خواهم تحقیر شوم. من مردهایی را می شناسم که آن قدر دارند می دوند دو شیفت و سه شیفت کار می کنند تا در خانه تحقیر نشوند. چون زن نادانشان مرد را چطور نگاه می کند یا گیاه می بیند یا حیوان. قیمت را در آن می بیند که شوهرش بتواند دنیای خوبی بیاورد. از زن نادان فرزندان نادان هم بار می آیند. حالا نمی توانم برسانم که. حالا می روم می زنم به این طرف و آن طرف حرام، دزدی، اختلاس – بعضی ها خیلی اختلاس می کنند. زندگی شان را دارند می کنند. کارمندان ما که دارند با شرافت زندگی می کنند 100 هزاز تومان – 150 – 200 هزار تومان دارند زندگی می کنند. یک رئیس بانک است 500 هزار تومان درآمد دارد 300 هزار تومان درآمد دارد وام های کلان دائماً می گیرد نمی تواند جلوی خودش را بگیرد. نمی تواند. چون یک زن گرسنه دارد. کمال انسانی را ندارد. کمال حیوانی دارد. دائماً بی نهایت طلبی مگر تمام می شود. بچّه ها بی نهایت طلب هستند. مگر تمام می شود. ما الان بچه داریم از بابایش جدا شده است عاقّ پدر شده است. چون پدر حاضر نشده برایش تلفن همراه بخرد. اصلاً بچه داشتیم یک ماه پیش خودکشی کرده چون مادرش پول نداشت به او تلفن همراه بخرد. نداشت. رفته خودش را کُشته. چرا برایم پراید نخریدی؟ چرا پژو نخریدی؟ چرا همه ی رفیق هایم جلوی پایشان ماشین هست. من حالیم نیست باید بروی بخری. پسری می شناختم به هیئت می آمد. در بسیج هم شرکت داشت. رفت دانشگاه، تحت تأثیر جوّ آن جا قرار گرفت. والدینش آورده بودنش این جا. اصلاً روانی شده بود پسره. زنگ زدم به مرکز روان پزشکی پرونده اش را دیدم اُه چه خبر است. افسردگی دارد. چرا؟ رفته با یک دختری ارتباط پیدا کرده عاشق دختری شده که آن دختر از خانواده ی ثروتمند است و به آن گفته که اگر مرا می خواهی باید خانه بخری بالاشهر برای من، ماشین باید داشته باشی. همه ی دانشجوها دارند تو چیزی نداری، حالا پدرش گفته برو خانه و ماشینت را بفروش برای ما بخر. احمق و قلدر. بابا هم می گوید من نمی توانم. او هم روانی کامل شده. تمام. قیمت آدم به چه چیزی است؟ این طوری گرفتار شد. این همه دزدی و اختلاس از بیت المال و خمس ندادن و زکات ندادن و کلاه سر دیگری گذاشتن و تقلّب در اجناس و خیلی چیزهای دیگر. چه کسی می تواند به این ها جواب بدهد؟ چه کسی می تواند جواب بدهد این ها را؟ چرا؟ از اوّل شعور نداشتم که کسی را انتخاب کنم برای زندگی که چه باشد هم سطح خودم باشد. پایین تر از من باشد توقّع نداشته باشد. فردا مجبورم نکند که بدوم. چون فردا باید به آخرت برسم. باید بدوم به آخرت برسم. این خیلی مهم است. باید توجّه بکنیم به این که یک موقع دست به یک انتخاب بی جا نزنیم. از ما آن جا ثروت می خواهند. ثروت با شرایط زیستی آخرت می خواهند. باید بدوم آن را تهیّه کنم. اگر شب اوّل قبر کم بیاورم چه فاجعه ای است. کافی است من بروم آن جا بعد هم آماده نباشم. می دانید چقدر بدبختی می آورد. آن قدر من آدم های خوب خواب دیدم که آن جا به گدایی افتاده اند. به التماس افتاده ام. یک موقع خواب می بینم که چقدر گریه می کنند. می گویند به دادِ ما برسید. یک چیزی به ما بدهید. شما دیگر من را می شناسید. اخوی من یادتان است. چند سال پیش 21 سالش بود. تازه می خواستند برایش انتخاب همسر بکنند. داشتیم برایش برنامه ریزی می کردیم تصادف کرد. رفت آن طرف. تمام. خود من هم سه سال پیش سرطان گرفتم. چند روز پیش داشتم با خانم صحبت می کردم. داشتیم می گفتیم آن خانه ای که ما داریم بکنیم حسینیه. تا برای آخرتمان چیزی داشته باشیم. داشتیم راجع به این صحبت می کردیم گفتم خانم شما نگاه کن من دو سه سال پیش مرده بودم. واقعا مرده بودم. سرطان من هم خوش خیم نبود. بدخیم بود اتفاقا. بعد گفتم من مرده بودم. تو بودی و این سه تا بچّه می خواستی چه کار کنی حالا. حالا که هستم الان مانده ام باید به بدبختی آن طرفمان برسیم. نمانده ایم این جا که دنیایمان را آباد کنیم. به مال دنیاییِ بیشتری برسیم که این مقداری که وقت داریم چند هفته، چند روز این مقداری که وقت مانده باید به فکر بدبختی آن طرفمان باشیم. فقر آن طرف، مشکلات آن طرف به این باید وقت بگذاریم. الان که وقت دنیا داریمان نیست که برویم دنبال دنیا. مگر چه قدر فرصت می کنیم. من خیلی تعجّب می کنم بعضی ها 70 سالشان است تازه 40 سالگی شان است. 600 میلیون تومان از بیت المال داده تا برایش تبلیغ کنند برای انتخابات از کجا؟ از کجا؟ یک میلیارد، دو میلیارد، 12 میلیارد تومان زدند تبلیغ آقا. که رأی بیاورد. از کدام پول؟ از کجا؟ که چی. می خواهی حاکم بشوی به مردم خدمت کنی؟ پول مردم را می دزدی تا به مردم خدمت کنی؟ از کجا درآوردی؟ خیلی عجیب است که یک نفر آدم چه طوری فکر می کند؟ چه طوری می خواهد جواب بدهد؟ این چند روزی که باقی مانده باید برویم برای قبر و قیامت خودمان. شما هم فکر نکن که کوچکتر از من هستید دیرتر از من می میرید. اصلاً این جوری نیست. آیت الله کاشانی یکی از مراجع – مرجع اصلی تقلید کربلا است. 30 سال امام جماعت حرم امام حسین (ع) بوده است. پیرمرد خیلی نازی است. من 2 – 3 هفته یک بار می روم منزلشان. با هم خوش و بِشی می کنیم. دوستانی هم که با هم می رویم منزلشان. من با خود بُردمشان آن جا. بعضی از خواهرها یا برادرها را برده ایم. یک وقت رفتم خدمتشان گفت فلانی دو تا خاطره تعریف کرد. گفت: فلان کس شما که دیشب این جا پیش ما بودی یکی از آقایان هر چی گفتم اسمش را نگفت. گفت تا چشمش خورد به شما گفت این آقا قرار بود با این سرطان بمیرد فقط چون مردم در حقّش دعا کردند زنده مانده است. حتّی تعداد سالی که من قرار است زنده بمانم به این آقا گفته. گفته این قدر سال به آن اضافه کرده اند. همین راجع به عمر و این جور چیزها گفت. به او گفتم حاج آقا ما حرم می رویم به شما خیلی دعا می کنیم. به یاد شما هستیم. گفت گوش کن ببین چه می گویم. گفت من دفعه ی چندم که سکته کرده بودم. الان دکترها می گویند طرف چند تا سکته کند؟ سه تا سکته کند مرده. چندتایش را من دیده ام. الان که من چند سال است که با او دوست هستم. چند بار هم قبلاً سکته کرده است. گفت: دفعه ی چندم که سکته کرده بودم من را برده بودند لندن. آن جا دو تا دکتر بودند. به من گفتند که بررسی کردند این طرف و آن طرف گفتند. دو تا دکتر ما با هم صحبت کردند گفتند یک ماه دیگر شما زنده نیستید. گفت الان یکی از آن ها 8 یا 10 سال است مرده و دیگری 15 سال است که مرده، و من هنوز زنده ام. آن هایی که به من می گفتند یک ماه دیگر الان یکی 10 یکی 15 سال است مرده، آن ها الان در برزخ هستند، ما هنوز به برکت دعای مردم زنده ایم. حاج آقا می گفت همین دروغ ترین چیز این است که ما ممکن است زنده بمانیم. برای همین بی خیال آخرت باشیم. نه از همین الان که این جا نشسته اید اصلاً این جور تصوّر نکن. خودت مرده بودی، موتُ قبل ان تموتی. قبل از این که بمیرانند شما را بمیرید. درست خب حالا از این لحظه به بعد تصمیم بگیریم هر چیزی که می خواهد خوشمان بیاید یا بدمان بیاید ارتباط برقرار کنیم. هر ارتباطی که برقرار می کنیم یا هر چیزی که می خواهیم انتخاب کنیم هر رفتاری که می خواهیم بکنیم فکر بکنیم و عامل آخرتی آن را پیدا کنیم. ببینیم آیا معادل آخرتی دارد یا نه؟ اگر معادل آخرتی نداشته باشد تلف شده ایم. آن وقت کم می آوریم.

آن قدر من آدم های ناز، خوب، مؤمن، با استعداد دیدم که حماقتی کرده اند دست به انتخاب هایی زده اند که تمام انرژی شان تلف شده است. دو تا شاگرد داشتم من، خیلی شبیه هم بودند در اراده، در معرفت، در درس پس دادن، مثل هم بودند. خیلی شبیه هم بودند. پا به پای هم می آمدند می گفتم چقدر این ها شبیه به هم هستند. دوست بودند این ها. فامیل نبودند. یکیشان سر از شهادت درآورد. به خاطر دقّت در انتخاباتش، یکیشان به علّت کلاهبرداری و اختلاس سر از زندان در آورد. موقعی که می خواست برود به او گفتم فلانی به خدا این شغل برای تو خوب نیست. اصلاً در شأن تو نیست این شغل. نرو. یک وسوسه ی درونی کشاند که این شغل خیلی پول در آن داشت. چند بار اعلام خطر شد به او گفتم برگرد، از همین جا برگرد. رفت یک رشته ای هم در دانشگاه انتخاب کرد که گفتم آیا به شأن تو می خورد این رشته که رفتی انتخاب کرده ای. من خیلی دخالت در کار شاگردهایم نمی کنم. معمولاً ولشان می کنم. دستور کلّی را می دهم خودشان انتخاب می کنند. ولی بچّه ام هستند، شوخی نیست. شاگرد مثل بچه می ماند. آدم دلش می سوزد نمی تواند بایستد ناراحتی اش را ببیند. از این طرف نمی خواهم دخالت کنم. از این طرف هم می بینم. دو سه تا شکست می آمدم و به من می گفت. می گفتم شکست هایت را به من نگو برو دنبال کارت. می آمد به من می گفت شکست هایش را می گفتم راهش این است از همین جا برگرد و راهت را اصلاحشان کن. رفت تلف شد. یعنی یک آدم قَدَری که می توانست واقعا از کسانی باشد که جزء رده بالا باشد در مسائل معنوی تمام استعدادهای خودش را تلف کرد. خیلی چیزها هم فهمیده بود. چون آدمی که می آید سر این کلاس ها مفت تمام نمی شود. لُو می رود قضایای آن طرف. بعد می نشیند خودش را مقایسه می کند و افسرده می شود. یعنی می فهمد خراب کرده. گند زده. اگر آدم یک موقع هایی نمی داند، همین جوری نمی فهمد تا وقتی که می رود آن طرف. ولی یک موقع هست که می فهمد از همین جا غم و غصّه شروع می شود. می فهمد که چه کار باید می کرده که نکرده. لذا خیلی دقّت بکنند عزیزان که وقتی می خواهید انتخاب بکنید اوّل فکر کن که آیا من در آخرت می توانم جواب این انتخاب را بدهم یا نه؟ وقتی می خواهی ارتباط برقرار کنی اول حساب کن که جواب این ارتباط را می توانم بدهم یا نه؟ الان فکرش را بکن. بعد برو جلو، چون بروی جلو به محض این که این ارتباط برقرار شد و انتخاب کردی از نَفسَت کم می شود. از عمرت کم می شود. چون شما انتخاب می کنی باید وقت بگذاری برای چیزی که انتخاب کردی. برای بهره برداری باید وقت بگذاری. از نَفسَت کم کنی. «اِنّ اللَّیلَ و النَّهارَ یعملان و عمل و یخذان منک فخذان هما» شب و روز دارند در تو کار می کنند و عمل می کنند، تو هم شب و روز کار کن و عمل کن. دارند از تو می گیرند تو هم از اینها بگیر. چه جوری بگیر؟ مثل جنین. جنین شب و روز دارند از او می گیرند. او هم دارد می گیرد. ببین چقدر زرنگ است. یعنی هیچ ارتباط و انتخابی از یک جنین سالم انجام نمی دهد مگر اینکه حتما از آن یک عضو می سازد. یک سلول، یک مولکول، یک عصب، یک چربی، استخوان، پوست، بالاخره یک نفعی می برد از این وسط، طوری بهره برداری می کند و ارتباط برقرار می کند که وقتی وفاتش رسید یعنی تولّدش رسید به این جا کامل – شاداب، سرحال – تمام تجهیزات مورد نیاز را آورده باشد.

مشکل ما همین است که ما چون در رحم هستیم در رحم درد نیست. یعنی اگر جنین چشم نداشته باشد گوش نداشته باشد، پا نداشته باشد همین فقط رشد داشته باشد. مثل جنینی که نشانتان دادیم. یک تکّه گوشت خالی فقط رشد کرده ولی هیچ چیزش مثل آدم نیست. دردی احساس نمی کند، چون نه آن جا نه به چشم احتیاج دارد نه به دست، نه به پا، نه به گوش، نه به هیچی. به هیچ کدام از این ها احتیاج ندارد. برای همین دردی هم ندارد، درد کجا شروع می شود؟ بعد از تولّد شروع می شود. یعنی می آید این جا. این جا فرکانس و طول موج است. در رحم مادر نه به صدا احتیاج است نه به تصویر. نیازی نداشت که آن جا همیشه آبی بود، دستگاه تنفس نمی خواهست. وقتی می آید این جا هوا دارد. دستگاه تنفّس می خواهد. ما چون نمی فهمیم این مسئله را و در رحمی زندگی می کنیم یعنی مطابق دنیا زندگی می کنیم و ارزش های دنیا شادیم، یعنی می گوییم می ارزید ما این کارها را کردیم عوضش مثلاً 80 متر آپارتمان شده 150 متر، حالا نمی فهمد چقدر از ابدیّت کم شده است. می ارزید که یک النگو شده 30 تا النگو، می اَرزید که پیکان ما شد ماکسیما. فکر می کند می ارزد. بعد چیزهایی که آن جا از ما می خواهند الان که احتیاج نیست که آن جا از ما می خواهند. برای همین هم احساس درد نمی کنیم. وقتی می گویند که بهشت شرایط زیستی و آب و هوایش – شرابش، موسیقی اش – همسرانش – کاخش – تختش – کلاس های آموزشی اش همه چیز باید تطبیق داشته باشد ما الان به فکر نیستیم که تطبیق بکنیم. لذا غصّه ای هم نداریم برای آخرتمان. خیلی غصّه دار نیستیم. الان بیشتر شیطان می آید از حمله ی جلو که توضیح داده ام (در دشمن شناسی) می آید فقط آینده ی مشکوک و مهموم را به عنوان عمر دنیا که معلوم نیست باشد یا نباشد را نشان می دهد. این آینده را در مقابل چشم ما آن قدر بزرگ می کند که من دائماً دائماً به فکر این آینده هستم. آینده ی موهوم که معلوم نیست زنده باشم یا نه، یعنی هر چی فکر می کنم که فردا چی – پس فردا چی – چرا – چون خودم را با شرایط رحمی مقایسه می کنم. اصلاً متوجه نیستم که بیرون از رحم یک چیزهایی لازم است که من باید وقتم را بگذارم برای تحصیل آن. بله. جنین در رحم مادر خیالش راحت است که چشم ندارد، گوش ندارد، گوش ندارد، آن با رحمی که دارد فرق ندارد. سالم با ناسالم که فرقی نمی کند. فرق چه زمانی است؟ زمان تولّد، زمان تولّد می آید این جا این فکر می کند چون جای رحمی آبی است چون در محیط آبی رحم زندگی می کند. پس آن جا هم محیط آبی است. خُب آن جا دستگاه تنفس می خواست که تو به خودت نیاورده ای. لذا شیطان دائماً در وجود ما است. اضطراب های زندگی آینده را برای ما ایجاد می کند. دخترت چی – جهیزی ات چی، پسرت چی، آینده ات چی، خانه ات چی، تو مستأجری، باید صاحب خانه شوی. تو باید تلفن همراه داشته باشی. تو الان ماشین نداشته باشی بی آبرو هستی و بقیّه آبرو دارند. عقبی تو از باجناقت، ازرفیقت عقبی بعداً می خواهی چی کار بکنی 15 سال بعد 20 سال بعدهی می دودی. می بیینی تمام انرژی صرف رحم می شد چیزی برای تولید نداری. یک دفعه یا سرطان، تصادف، سکته، یا نمی دانم یکی شبی آدم می کشد می رود آن طرف می بینی هیچ چیز منطبق با آخرت نیست. هیچ چیز منطبق با آخرت نیست. حماقت نیست این کار، جنون نیست، علی (ع) می گوید من کسی را ندیدم مثل مرگ که یقینی ترین چیز باشد اما مردم آن قدر به آن مشکوک نگاه کنند. یعنی اگر از ما بپرسند حضرت عباسی دست روی قرآن بگذاری زنده ای ما هیچ وقت نمی کشویم دست تو قرآن بگذاریم بگوییم زنده ایم ولی اگر به ما بگویند قسم بخوریم به حضرت عباس خدا قرآن پیغمبر مرگ حق است یا نه. می شود یا نه؟ همه مان می گوییم بله. همه مان می میریم یعنی به آن یقین داریم به این شک داریم. ولی تمام وقتمان را صرف چیزی می کنیم که نسبت به آن شک داریم و مشکوکیم. ولی نسبت به چیزی که یقین داریم اصلاً آماده نیستیم. برایش وقت نداریم. هر وقت آخرت – ابدیّت، تولد سالم می آید سراغ ما می گوییم وقت ندارم. کار دارم، گرفتارم. نمی رسم کنکور دارم، ترم دارم، طرح دارم، پایان نامه دارم، می خواهم ازدواج کنم، عقد دارم، فعلا بگذار بعد از عروسی، فوق لیسانس دارم، دکترا دارم، بگذار این کار تمام بشود، بگذار آن کار تمام بشود، بگذار فلان چیز. پیغمبر فرمود بشیتر ناله های جهنّمیان برای امروز و فردا کردنشان است. یعنی فقط اگر بی عرضگی نمی کردند، امروز و فردا نمی کردند جهنمی نبودند. فقط و فقط این است که وقت برای آخرت نگذاشته اند. هیچ وقت برای ابدیّت وقت نداشتن. هیچ وقت برای وظایفی که خدا قرار داده وقت نگذاشته اند این ها سراز جهنّم درمی آورند. خیلی هم حسرت آن بزرگ است. غصّه اش خیلی زیاد است. ولقد علموا لمن اشتراه ماله فی الاخرة من خَلق و لبئس ماشروا به انفسهم لو کانوا یعلمون. خودشان را بد فروختند به چیزی فروختند که چیز خوبی نیست. خیلی بد فروختند خودشان را. یعنی از این عمری که معادل ابدیّت است این را خوب دقّت کنید شما با یک عمر دنیا ابدیت را می سازید. داشته باشید. باور می کنیم ما این را؟ هیهات که ابدیّت شوخی نیست. یک ذرّه فکر کنیم درباره ی ابدیّت، جدّی جدّی است. آمده بود بالای منبر مردم به حضرت عباس خدا هست. حالا ما چگونه خدا را باور بکنیم که ابدیّت داریم. هشتاد بار در قرآن ابدیّت را مطرح کرده برای ما. باور کنیم ما ابدیت داریم و دقّت کنید شما با همین چند ثانیه ها باید ابدیّت را بسازید. مثل جنین که با 9 ماه فرصت دارد که یک عمر دنیا را بسازد. این را توجّه کنید. با همین که چه قدرش تمام شده است. بنده مثلاً بگیرم عمر متوسّط امّت پیغمبر 60 سال است. الان بیشتر از 40 سالش را گذراندم. یک سومش نمانده. آن هم مشکوک. شما چقدر از عمرتان باقی مانده. چه کسی می تواند تضمین بدهد. بگوییم من سی سال عمر کرده ام – سی سال زنده هستم. خیلی دروغ بزرگی است. یک سر بروید بهشت زهرا ببنیم چقدر کمتر از ما کمتر از هم سنّ و سال ما آن جا دفن هستند. شوکّه می شود آدم یک دفعه می آید سراغش «و الموت بأتی ... و القبر صدوق العمل» ناگهان می آید سراغت و قبر صندق عمل است. ما اصلاً باور نمی کنیم حالا قبول داری چرا قرآن می گوید اکثر کسانی که ایمان آورده اند مشرک هستند. چرا قرآن می گوید: یا ایها الذین امَنوا امِنوا. ای مؤمنین ایمان بیاورید. علمی به ما بگویند. می گوییم بله. قبول دارم. خدا، پیغمبر، حساب، کتاب، در دعای آل یاسین هم می خوانیم. أن الموت حق- و ناکراً و نکیراً حق. و القبر حق، المرصاد حق ... همه را می گویم حق. در زیارت های مختلف است. ولی باورش داریم این که می گوییم. علی قبول داریم. می گوییم به خدا ما مؤمنیم. این جوری نیست این مثالی است که همیشه می زنم. هزار بار هم تکرارش کردم که همه قبول داریم که مرده با ما کاری ندارد. امّا هیچ کداممان حاضر نیستیم یک شب با مرده بخوابیم، هیچ کس حاضر نیست برود ایمان نداریم ما اصلاً، اگر ایمان داشته باشیم این طرز زندگی آن نیست. تو ایمان داری روز قیامت باید برای نوع تربیت بچّه ات جواب بدهی. اگر ایمان داری این چه جور تربیت کردن است. اگر ایمان داری واقعاً. 50 تا خوان – وقف دارد 50 هزار سال هر1000 سال یک ایستگاه سؤال می کنند. قبول داری یکی از ایستگاه ها ایستگاه خانواده است. کو پس سرمایه گذاری برای خانواده. قبول داری یکی از ایستگاه هایش، قرآن است. پس کو ارتباط با قرآن. ما قبول داریم. قبول داری کو ارتباطت با قرآن؟ قبول داری یکی از ایستگاه ها، ایستگاه امام زمان است. جواب باید بدهی، قبول داری که یکی از آن ها ارتباط با پدر و مادر است. چه در حیاتشان چه بعد از مُردنشان انسان باید ارتباط سالم داشته باشی. تو، تو که پدر و مادرت را فراموش کرده ای کار کنیم باید جواب دهیم. واقعاً ما ایمان داریم. اصلاً ما دائماً احتیاج داریم که ایمان بیاوریم و از گنهکاری های گذشته توبه بکنیم. توبه، توبه، توبه، توبه. دائماً به استغفار و توبه احتیاج داریم که من خراب کردم. ارتباطاتم، انتخاب هایم، و رفتارهایم غلط بود. انتخاب شغل، انتخاب رئیس، همکار، همسر انتخاب دوست، انتخاب محل زندگی.

یک آقایی به من مراجعه کرد، گریه می کرد می گفت بچّه ام و زنم از دست می روند. گفتم: برای چی؟ گفت آخر محیطی که ما در آن زندگی می کنیم محیط خیلی فاسدی است. گفتم اگر مجبوری که آن جا زندگی کنی. برو یک محیط سالم تری. کلاسش قبول نمی کند که. یعنی می خواهد هم به پرستیژ دنیایی اش برسد بگویند آقا کجا می نشیند هم زن و فرزند سالم داشته باشد. نمی توانی که: آن خوب هایی که رفتند کلّی قبرشان قساوت گرفت. تو که دیگر عددی نیستی توانی نداری که، خوراکی که خوردی، با آن خوراکی که خوردی. آیا می توانی در فضای آلوده و طبیعت گرا دوام بیاوری. بروی در شرکت جهنّمی و دوام بیاوری. نه، آن جا می برندت می خورندت. هیچی از تو باقی نمی ماند. یعنی خودش می داند مشکلش چیست ولی نمی خواهد دست بردارد. خودش می داند گرفتاری اش از کجاست. بدبختی هایش از کجاست. پیام آیه، خودتان را به چیزی بفروشید که معادل آخرتی داشته باشد. عامل آخرتی داشته باشد. یعنی عمر، جوانی، ارتباط. انتخاب و رفتارتان باید عامل آخرتی داشته باشد. وای به حالتان دست به یک انتخابی بزنید که این انتخاب، آخرتتان را خراب کند. معذرت می خواهم، نمی دانستم. نیست. می دانی که بعدتر نمی دانستی که هم می گویند بی خود کردی که نمی دانستی چون در روایت داریم که خداوند از جاهل نمی گذرد می گوید بیخود کردی نمی دانستی، تو یعنی عقلت نمی رسید که اگر ساعتت خراب می شد ببری نزد متخصّص، اگر بخاری ات خراب شد، ببری زود بخاری ساز و ... عقلت نمی رسید برای آخرت بروی نزد متخصّص خودت را بر طبق تخصّص های آخرتی درست کنی. «ان الله تبارک و تعالی یُبقض بکل عالم دنیا و جاهل بالاخرة» خداوند از هر عالمی که جاهل به دنیا است بدش می آید. فردا نمی توانی بگویی نمی دانستم. می گویند بی خود کردی نمی دانستی. عقل که داشتی. عقل کافی است. عقلت نمی گفت، باید سالم زندگی کنی. درست زندگی بکنی. نمی دانستم نیست که، فرمود 6 گروه بدون حساب می برند جهنّم، یک گروه از آن ها آدم های جاهل هستند اصلاً حساب و کتابی نیست آن جا. مثل بچّه ای که ناقص متولّد می شود چه حساب و کتابی دارد. معلوم است دیگر، دیگر حساب و کتابی ندارد.

مرده بود، آمده بود خواب رفیقش. رفیقش گفت چه خبر آن جا. گفت همین بگویم هر چی این آخوندها گفته بودند دروغ بود. گفت برای چه. گفت این ها در منبر فقط می گفتند نکیر و منکر، حساب و کتابی، این ها. من تا مُردم من را یک سره انداختند در جهنّم. هیچ حساب و کتابی در کار نبود. برای این که خودت اهل حساب و کتاب نبودی. حساب و کتاب برای کسی است که تحویلش می گیرند. یعنی می اَرزد برایش حساب و کتاب، مگر نکیر و منکر بیکار هستند که بیایند بالای سر هر کسی، نه، هم آن جا «یضربون ادبارهُم و وجوههم». قرآن فرمود: یک پس گردنی ملائکه ی خداوند می زنند. همین جوری واقعاً می زنند. خداوند رحمت کند مرحوم شاه آبادی. استاد امام (ره) فرمود: با یک پس گردنی نَفسش را از بدنش جدا می کنند. «ویضربون» و فرشته ها با سیلی استقبال می کنند از چنین آدم بی شعوری. با سیلی، مگر با حساب زندگی کردی که برایت حساب و کتاب بکنند. اصلا با حساب زندگی کردی؟ 5 دقیقه نشستی به حساب فکر کنی. کدام کارت روی حساب بوده. کدام انتخابت – کدام ارتباطت –کدام رفتارت – حساب و کتاب داشت. کیلویی زندگی کرده ای. بنابراین پیام آیه را خیلی دقت بکنیم. ما نباید خودفروشی بکنیم. یعنی خودمان را به شغل – همسر – فرزند – زندگی، اتومبیل – رشته تحصیلی – محل زندگی – محل کار – لباس، خوراک و خیلی دیدنی ها و شنیدنی هایی بفروشیم که معادل آخرتی و ابدی برای ما نداشته باشد. چون ما فروختیم می شود خُسران، خسران، خسران یعنی اصل سرمایه را از دست دادیم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.