جلسه 001 - سحر و جادو
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - سحر و جادو

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین وصل الله علیه و آله الطاهرین و لعن الله اعائهم اجمعین من الآان الی قیام یوم الدین.

«وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَـكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ»

موضوعی که داریم موضوع سحر هست که مبتلابه هم زیاد هست که حالا ما درموردش ان شاء الله بحث خواهیم کرد. «وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ» چه کسانی تبعوا؟ یهود. می گوید این ها تبعیت می کردند «مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ»، آنچه که شیاطین در دوران حکومت سلیمان سحر و جادو یاد می دادند. آنها پیروان سحر و جادوی شیاطین بودند که حالا «وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَـكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ» سلیمان کافر نشد اما شیاطین کافر شدند. داستان از این قرار هست که در زمان حضرت سلیمان سِحر و سَحَره همین جوری بوده از قدیم هم زیاد بوده. حضرت سلیمان دستور می دهد که آن کتابها و جزوات و اوراقی که مربوط به ساحران بوده جمع آوری کنند. دست مردم نباشد که مردم منحرف نشوند. جمع آوری بکنند. بعد از مرگ سلیمان، این کتابها و اوراقی که جمع آوری شده بود، دست مردم می افتد، دست همین یهودی ها می افتد و شروع می کنند به توسعه ی این سحر و جادوها و مردم را آلوده می کنند. برای اینکه بتوانند توجیه کنند این کار خودشان را، گفتند بابا ما این کتابها و جزوات را از کاخ چه کسی درآوردیم؟ سلیمان درآوردیم. این ها را خود این جمع کرده بود، داشت، پس معلوم می شود خودش هم چه کار می کرده؟ خودش هم جادو و سحر می کرده. چون اینها در خانه اش بوده. یعنی برای اینکه بتوانند جا بیاندازند خودشان را به سلیمان، هم چه کار کردند؟ تهمت زدند. از طرفی خداوند تبارک و تعالی دو فرشته را به نامهای هاروت و ماروت را به صورت انسان فرستاد در بابل، بابل همین عراق کنونی هست. منطقه ای که تقریباً بین کربلا و نجف و این ها را در می گیرد را به آن می گویند بابل قدیم که اگر شما در این کتابهایی که مربوط به علائم ظهور هم هست بخوانید در آنجا نوشته که در بابل فلان اتفاق افتاد، در بابل فلان اتفاق می افتد، منظور از بابل همین منطقه ی عراق هست. دو فرشته را خداوند تبارک و تعالی می فرستد که بروید مردم را آموزش بدهید که این ها چون همه را آلوده کردند، دائما سحر یاد دادند به همدیگر و پخش کردن این فرمول ها را، بروید و به مردم یاد بدهید که چه جوری با اینها مقابله بکنند. چه جوری سحرها را باطل کنند. این ها هم رفتند کلاس گذاشتند گفتند ما به شما یاد می دهیم که چگونه با سحر چکار کنید؟ مقابله کنید. خیلی این داستان عجیب است. این داستان خیلی حرف درونش دارد. اینها برای اینکه بخواهند مقابله با سحر کنند، اول باید فرمول های سحر را یاد می دادند که سحر این جوری است و این جوری هم باطل می شود. ولی قبلش آمدند یک تعهد از شاگردان گرفتن. گفتند که اگر می خواهید بیایید از ما یاد بگیرید، این را بدانید که در معرض امتحان الهی قرار دارید. ما این را به شما یاد نمی دهیم که از آن سوء استفاده بکنید. به شما یاد می دهیم که به وسیله ی این بتوانید شر این ساحرها را این کارهای زشت را چکار کنید؟ جمع کنید. شرشان را کم کنید و خلاصه این بساط را جمع کنید. خود قرآن می فرماید: «وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ»، می گوید به هیچ کس درس ندادند مگر اینکه به او گفتند ما دوتا برای امتحان و آزمایش شما هستیم و داریم امتحان می گیریم. خدا برای این فرستاده. «فَلاَ تَكْفُرْ»، مواظب باش کافر نشوی. مواظب باش کافر نشوی. درست شد. ولی این ها این کار را نکردند این ها آمدن سوء استفاده کردند آمدن یاد گرفتند این سحرها را یعنی پخش شده بود که هیچی، از این طرف هم دوباره چی شد؟ بدتر شد. از این طرف هم یاد گرفتند به جای اینکه بخواهند از آن استفاده کنند سوء استفاده کردند یکی از آن سوء استفادهاشان يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ به وسیله این سحر بین زن و شوهرها را چکار می کردند؟ جدایی می انداختند تا بقیه داستان که برسیم جلسه بعد خدمتتان عرض می کنم. برسیم به مباحثی که مربوط به کار خودمان است. حالا گفتم کار ما داستان گفتن و داستان و وقایع این جا نیست. می خواهیم از آن درس زندگی بگیریم ان شاءالله. درس خودمان که بحث روانشناسی و فطرت و طبیعت است.

اولین درسی است که حضرت سلیمان علیه السلام به ما می دهد، آن درس چی هست؟ اینکه در مسیر تربیت و تغذیه باید جلوی تغذیه سوء را گرفت. یعنی باید این جوری نباشد که خوراک های طبیعی به اندازه کافی در دسترس شخص به اندازه ی طغیان بکند زیاد باشد.

یک حدیثی داریم المال مادةٌ شهوات مال ماده ی شهوت است، ماده یعنی چی؟ یعنی اساس شهوت است. می گوید مثلا ما می خواهیم کیک بپزیم ماده اش چه چیزی است؟ آرد و خمیر و این چیزها است. یعنی اگر این باشد کیک می شود پخت. یک تخم مرغی، یک شکری باشد، یک ذره آردی باشد، از این ها، تمام می شود، می شود کیک درست کرد. می گوید تمام شهوات رانی هایی که شخص می آید به سراغش و طبیعت گرا، از پول دار بودن و مال می آید سراغ آدم. این را خوب توجه کنید. در روایت هم داریم خداوند تبارک و تعالی چون خیر بندگانش را می خواهد، اجازه نمی دهد خیلی از بندگانش به وضع مالی خوب برسند. کنترلشان می کند. بعضی هایشان را بیمار می کند چون اگر سالم باشند منحرف می شوند، بعضی ها را فقیر می کند نمی گذارد. چون اگر این ها وضع مالی شان خوب باشد. بعضی هایشان را نمی گذارد خیلی خوب رشد کنند. اساساً سیاست هایی در اسلام گذاشته شده که شخص دائما تعدیل می شود. خمس گذاشته شده. زکات گذاشته شده. نفاق های مختلف گذاشته شده که شخص در ثروت تعدیل بشود. خلاصه به طغیان کشیده نشود. مال این جوری است، یعنی وقتی می آید سراغ آدم، آدم با این مال دائما طبیعتش را کردن کلفت تر می کند، یعنی مثلاً فرض بفرمایید صد متر خانه براش بس بود، می برد چقدر می کند وقتی داشته باشد؟ می کند دویست متر، پانصد متر، حالا وقتی پانصد متر کرد این جوری که نیست، چون خانه را کردی پانصد متر مثلا از صد متر در آوردی و آن را به دویست متر تبدیل کردی، سیصد متر فضا، باید چه کارش بکنی؟ باید پرش بکنی. فرش می خواهی، مبل می خواهی، تابلو می خواهی، نمی دانم چیزهای زینت آلاتی می خواهی، باید پرش بکنی، آشپزخانه که می روی مثلا فرض بفرمائید با یک یخچال یا فریزر کوچک مشکلت حل می شود. ولی وقتی پولت زیاد باشد می روی از این دوتایی ها می گیریی، می روید می گیرید، حالا باید این پرش است دیگر، این خوشگل است و خوب است، همه اش سه نفر آدم هستند. بعد می بینید رفتند یک دانه از این دوتاها گرفتن حالا مجبور است پرش بکند دیگر. حالا پرش بکده چه کار باید بکند؟ باید برود خرید بکند. دقت می کنید. اگر جگرش را داشته باشد خرید کند که خانم ها ندارند، مجبورند خودشان کار کنند. مثلا یک دفعه می بینی بیست کیلو سبزی خریده، نشسته همین جوری هی این سبزی ها را پاک می کند که بعد مثلا برود برای چند ساعت این ها را سرخ بکند، فریز بکند و بیچاره می بینی که آرتروز گرفته، کمردرد گرفته، وقتش گرفته شده، نمازش عقب افتاده و خیلی خسارت های دیگر، حالا پر می کند این را، پر کرد که نمی تواند نگه دارد، این را مجبور است که تند تند مهمانی بدهد، یعنی در همین چرخه می افتد. خلاصه همین جوری گوشت بگیر، مرغ بگیر چی بگیر، چی بگیر، این را پر کن، آن را پر کن، این را بخور، آن را بخور. گاهی وقت ها مثلا می بینی مثلا فرض بفرمایید یک غذایی که راحت همه سیر می شوند غذای کافی هم هست از نظر انرژی و پروتئین و ویتامین این ها فقط چون دارند سی جور می ریرند سر سفره، نوشابه می ریزند، آب می ریزند، دوغ می آورند، سالاد درست می کنند، سبزی درست می کنند، زیتون می گذارند.

11:20

چند وقت پیش من رفتم یک جا مهمانی یعنی برای تبلیغ رفتیم یک کوهستانی، یک رستورانی بود به ما گفتند غذا، من گفتم آقا برای من مرغ، گوشت و کباب این چیزها برای من نیاورید. ما آمدیم منطقه شمال، غذای محلی به ما بدهید بخوریم، گفتند باشه. چی می خورید گفتم یک میرزا قاسمی برای ما بیاورید بخوریم یا یک باقلاقاتوق بیاورید بخوریم، آمدیم سر سفره نشستیم دیدیم که چند پرس باقلاقاتوق گذاشتند، میرزاقاسمی گذاشتند، زیتون گذاشتند، دوغ گذاشتند، ماءالشعیر گذاشتند، نوشابه گذاشتند، سبزی گذاشتند، ماست گذاشتند، عرض کنم خدمتتان ماست موسیر جدا گذاشتند، برنج و ماهی هم گذاشتند، گفتم تو مثل اینکه چشم برزخی داری که این کسی که غذا را آورده بود. گفت: چطور؟ گفتم فکر می کنم ما را هیولا می بینی، یک هشت پایی چیزی می بینی که این همه غذا را، چه کسی می خورد؟ مثلا یک دانه اش را مثلا بتوانیم بخوریم سیر شویم. این چه وضعی است. حالا ما خیلی وقت ها چون داریم فکر می کنیم باید این جوری خرج کنیم. کسانی که با هم ایاق اند، با هم ندارند، غالبا ما خودمان با رفقایمان که این جوری هستیم یعنی وقتی که می رویم غذا بخوریم می گوییم آقا شام دو نفری را می توانیم یک پرس بخوریم آقا یک پرس بیاور، بس است. حالا وفتی بخواهیم کلاس حفظ بشود باید چکار بکنیم؟ دو تا غذا سفارش بدهیم پول بیشتر، حرام می شود دیگر، اما اگر واقعا پول نداشته باشیم این کار را نمی کنیم، ملاحظه می کنیم، مثلا یک دانه فرض بفرمایید ماشین متوسط خوب است برایش، ولی چون پول دارد می بینی که صدمیلیون پول داده ماشین خریده. یک دانه انگشتر ساده برایش بس است، چون پول دارد یک انگشتر گران قیمت باید بکند دستش. یک ساعت معمولی دارد ولی چون پول دارد می گوید چرا من از این‌ها بگیرم می روم از این ها می گیرم، لباس همین‌طور، کفش همین طور، غذا همین طور، خلاصه همین‌جوری. بعد هم کافی نیست. شرایط برایش فراهم هست. می گوید خب حالا برویم کیش و قشم این تازه یک درجه بدها هستند. آن‌هایی که بدتر هستند اصلاً کافی نیست برایشان. کجا باید بروند؟ برو دبی، برو ترکیه، برو پاریس، پول داریم می توانیم برویم. برویم آنجا خوش بگذرانیم، یک ماهی آنجا باشیم. آن وقت آدم نمی شود چنین کسی دیگر، این دیگر سالم برنمی گردد، توضیح دادم شما به محض اینکه چیزی را انتخاب می کنید، انتخاب می شوید. به محض اینکه گفتی فلان چیز هر چیز از شیء انسان برای هر نوع ارتباط، انتخاب بکنی تاثیری هم خودت می پذیری و نفست در حرکت به سمت ابدیت شکل می گیرد. خیلی آدم زیرکی می خواهد که ماده ی شهوات را داشته باشد، شهوت رانی نکند. مثل امیرالمومنین مثل حضرت فاطمه الزهرا مثل اهل بیت علیهم السلام، ثروت زیاد اما مثل فقرا زندگی کردند. زیرک بودند. زیرا هر چی داشتن فرستادن برای کجا؟ برای آخرت. مثل جنین، جنین هم خیلی زیرک، یعنی بیش ترین غذایی که دریافت می کند از رحم تبدیل می کند به چیزهایی که به چیزهایی که به درد تولدش می خورد. کمی اش را آنجا مصرف می کند بیشترش را می فرستد آن طرف برای تولد. چون آنجا جاودان است، ماندنی تر است و وقتش بهتر است. می فرستم آنجا. این خیلی مهم است که آدم هوشیار باشد. اگر وضعش خوب باشد دلیل نمی شود که برود سراغ چی؟ سراغ مصرف بیش تر. این یک نکته.

دو) خوب خریدن با زیاده روی کردن فرق می کند. یک موقع است انسان می گوید که آقا من یک ضرب المثل هست مال مردم یکی از کشورها می گویند ما به اندازه ی کافی پولدار نیستیم که جنس ارزان بخریم. حرف حسابی است. مثلا شما فرض بفرمایید می روید یک جوراب بخرید گذاشته می گوید پنج تا صد تومان یک بار مصرف هم هست. جوراب را می پوشید و فکر می کنید ارزان قیمت است. خوب است، می پوشی همین که پوشیدی به محض اینکه یک مسافرتی، دو روز پات باشد پاره می شود، نخش درمی آید، همین جور کشیده می شود، هیچی آب می شود می رود جورابت. لباس می خری ارزان می خری، ولی آشغال آشغال، هم مریضت می کند، هم ضرر دارد برایت، هم که زود از بین می رود. دوباره باید بروی بخری. آدم داشته باشد یک چیزی که ضرر نداشته باشد و خوب باشد را بخرد، خوب است. ولی غیر از گران خریدن است، شما دو هزار تومان هم بدهید می توانید با آن یک بالش بخرید که فرض بفرمایید از همین مواد شیمیایی ها هست معمولا هم در خانه همه هست، ارزان ولی خوب این بالش را شما سرت می گذاری بچه ات سرش را می گذارد، چند وقت بعد می بینی بچه دارد علائم چه چیزی را دارد علائم آلرژی دارد. فرش ماشینی می بینی که خیلی ضرر دارد. یک موقع هست نداریم فرش ماشینی می خریم یک موقع هست داریم فرش دست بافت می خریم که آن مریضی و بیماری ها را از آن فرش ماشینی نگیریم، اما حالا هم که خواستیم بخریم نمی رویم مثلا فرض بفرمایید که یک چیزی بخریم که با آن پز بدهیم نه چیزی که معقول باشد و بشود یک عمر روی آن زندگی کرد و اذیت هم نکند انسان را. همین. می خواهم بگویم شعور انسان باید برسد که چه جوری باید خرح بکند. این یک نکته است.

آدم هایی که خودشان عقلشان می رسد به محض اینکه ماده ی شهوات برایشان فراهم می شود، سیستم زهد را در پیش می گیرند و طبیعتها را به رنگ فطرت درمی آورند. بالاخره روش های مختلفی هست که ما در این کلاس صحبت کردیم. شاید سال های آغازین این بحث که در فرهنگسرای بهمن بودیم مفصل این بحث را کردیم. اما کسانی که عقلشان نمی رسد، بلوغ فکری ندارند، عاقل نیستند، این را تو نمی توانی به او بگویی که ادب داشته باشی به احترام این، بذاری در اختیارش باشد، بعد بگویی خودش باید انتخاب بکند. هیچ وقت این جوری نیست. چند روز پیش یک آقایی آمده بود خیلی آدم زاهد، آدم بسیار متدین، خیلی مراقب، یعنی من غالبا ندیدم که به غیر از خانه ی خودش چیزی بخورد. اصلا دست نمی زند. فقط خانه خودش غذا یا یک چیزی می خورد. انقدر احتیاط می کند. گاهی وقت ها مثلا چهل روز، چهل روز مراقبت و روزه .....دارد، آمده بود گفته بود این بچه من در خانه مادر زنم که یک مدتی بوده، خواهر خانم هایم و برادر خانم هایم، خود مادر خانمم دائم نوارهای مبتذل و موسیقی گذاشتن دختر ما این جوری، خلاصه همین حالت عادی اش هم می رقصد. الان هم در خانه ی خودمان می آید، بدش هم نمی آید که ما از این نوارها داشته باشیم بعد گفتم حالا تو چه کار کردی، بچه مثلا شش یا هفت ساله، می گوید من خودم رفتم نوار خریدم. گفتم بابا جان این نوار اگر می خواهی گوش کنی گوش کن. ولی بد است. گوش نکن. این هم نوارهای خوب است. گفتم کار احمقانه ای کردی، این نمی شود. این خیلی مهم است نباید خوراک در دسترس باشد، سلیمان جمع می کند که پیامبر خدا است می گوید این سحرها آلوده می کند مردم را باید جمع بکنیم. این خوراک باید جمع بشود. در دسترس مردم نباید باشد. نه اینکه ما مردم را آگاه بکنیم خودشان تصمیم بگیرند. روابط دختر و پسر آزاد کنیم خودشان تصمیم بگیرند. نمی شود. ویدئو آزاد، ماهواره آزاد، چی آزاد، خودشان باید عقلشان به رشد برسد، اینها که چیزی نیستند که صغیر و نفهم نیستند که شما مردم را احمق و دیوانه فرض کردید، مردم خودشان عقلشان می رسد اگر ضرر داشته باشد استفاده نمی کنند. این جوری نیست. وقتی که در دسترس باشد استفاده می کنند. یعنی نمی تواند استفاده نکند. وسوسه می شود. آن آدم (ع) بود، آن حوا (ع) بود، پدر و مادرمان وسوسه شدند. بهشان خدا گفت نروید این درخت را نخورید با یک وسوسه شدن تسلیم شدن. مگر می شود که نشود! خوب می شود. تا یک مربی، یک مسئول، یک مدیر، یک فرمانده، یک رئیس جمهور، یک وزیر، باید تا می تواند در مجموعه خودش یک کاری بکند که زمینه فساد فراهم نباشد یعنی چی یعنی؟ تا آنجایی که وسعش می رسد تا آنجایی که امکانش هست باید زحمت بکشد. «کلکم راع وکلکم مسئولٌ ان رعیته» پیغمبر فرمود همه شما راعیه، راع یعنی چوپان و از رعیت خودتان، مردم، کسانی که زیر دست خودتان هستند مسئول هستید. باید نگهبان باشید، راع یعنی نگهبان. مراقب. نسبت به همسر نسبت به فرزند. نمی شود. مراقب همسرش نبوده، یک رفت و آمدهای ناجور داشته، بعد می بینی که سر از جای دیگه درآورده. مواظب بچه اش نبوده بچه اش روابط ناجوری داشته مدرسه ناجور، محیط ناجور، سرویس ناجور، محل تحصیل ناجور، نمی شود. آقا مثلا دخترم آمده می خواهم بفرستمش کجا، بفرستمش شهرستان، کجا تهران یا شهرستان قبول شده؟ شیراز، چی می خواهد در آنجا بخواند؟ زبان بخواند، رایانه بخواند، کشاورزی بخواند، مدیریت صنعتی بخواند. تو می فرستی برود یک لیسانس بگیرد وقتی بیاد یک کس دیگری است. من خودم دخترم می خواست برود دانشگاه امسال گفتش که من می خواهم درس بخوانم. گفتم که این را به شما بگویم که درس می خواهی بخوانی این دانشگاهها، مشخص کردم برایش، سه چهار تا دانشگاه، محل هایش هم این است. بعدا نیایی بگویی من کنکور قبول شدم، کرج می خواهم برم کرج. امکان ندارد بگذارم بروی. این را بدان عزیزم. نمی گذارم بروی. همین ها که خودم گفتم. اگر می پذیری بسم الله بخوان. نمی خواهی هم نمی خواهد که بخوانی. خوب قبول شدم کجا؟ مشهد خوب مشهد من نمی دانم آنجا چه خبر است خوابگاهش چه جوری است، چه رفت و آمدهایی دارد، کلاس هایش چه جوری است، خوب من الان خودم لااقل دارم ده سال دانشگاه درس می دهم خوب می روم و می آیم می بینم که چه جوری هست دیگر. از ناپاکی و بی اعتمادی نیست. از این است این الان خیلی خوب خیلی با تقوا است ولی وقتی رها بشود برود محیطی که دائما دارد بمباران می شود چقدر می تواند مقاومت بکند؟ بله؟ هر کس همین طور است. احمقانه ترین کار همین است که یک نفر به خودش اعتماد بکند. به خودش حتی.

حضرت سلیمان می فرماید: «و ما اُبَرِ النفسی ان النفس اماره بسوء» من خودم را هم تضمین نمی کنم چه بر سرد به بقیه. چه تضمینی وجود دارد واقعا؟ برای همین این سیاست پرهیز، سیاست خوبی است. دم دست نباید باشد. لذا انسان باید دقت بکند از همین حضرت سلیمان و همین فرمایش درس بگیرد که اگر در شرایط و وضعیتی قرار دارد که ممکن است این شرایط و وضعیت دائما طبیعت گرایی را به او تحمیل کند باید قیچی اش بکند. حتی اگر مقدس ترین کارها باشد باید قیچی اش بکند تا متعادل شود. توجه فرمودید که چی شد. شما می‌خواهید بروید دعای توسل بخوانید، دعای کمیل بخوانید، می خواهید بروید جمکران ولی وقتی می روید و می آیید به جای این که فطرت گرا باشید چی می شوید؟ طبیعت‌گرا می شوید. این خوب نیست. صرف اینکه جمکران خوب نیست باید سلامت و خوراک فطری شما تضمین شده باشد. اگر تضمین شده نیست به درد نمی خورد. سر خودت را کلاه نگذار. هر چیزی همین طور است. حوزه علمیه همین طور است. من چند تا از آقایان آمدن اصرار کردن خیلی حالت های خوب معنوی داشتند بعد اصرار کردند که ما برویم حوزه. گفتم عزیزم نمی خواهد. شما نباید بروید حوزه. گفت برای چه گفتم شما بروید حوزه فطرت هایتان ضعیف می شود در حوزه. با اینکه حوزه جای مقدس است. ولی شما الان آمادگی ندارید. قرآن می فرماید: اگر کسی بدون آمادگی قرآن بخواند چی می شود؟ منحرف می شود، «ولا یزیدٌ الظالمین الا خسارا»، گفتم شما بروی، شما در همین دانشگاه درس بخوان شما بازار با او کار کن. به یکی از آنها گفتم شما همان در بازار بخوان. همین سیر را بگیر برو نمکی خوبه. شما هم دانشگاه درس بخوان. حوزه نروید. مطلقا. یکی از آنها رفت حوزه دیوانه شد. بعد از یک مدت واقعا هم دیوانه شد. من رفتم تیمارستان سر وقتش. این اصلا آدمی نیست که بتواند کنترل بکند آنجا بتواند در بیاد. زیاده طلبی ها و علو داشتن ها را اینکه بخواهد یک شبه ره صد ساله را طی کند و جای آمیرزا علی آقا قاضی و امام خمینی باشد خوب یک دفعه باعث می شود که خل شود برود پی کارش. تمام شود. یکی از آنها این جوری شد. یکی دیگر هم رفت آنجا یک مشکلات و مصیبت های دیگری برایشان بار آورد، یکی شان سر از تیمارستان در آورد، آن یکی شان هم که مصیبت کشیده بود بالاخره برگشت و رفت بازار. گفتم تو همان برگرد بازار برایت بازار خوب است.

باید دقت کنیم طبیعت که می گویم فقط همه اش نمی دانم چی، زن نامحرم، نمی دانم ماهواره، نمی دانم مشروب، این چیزها، اینترنت نیست، یک موقع هست که صورت ممکن است صورت مقدس باشد ولی طبیعت گرایی بیاورد برای انسان. باید انسان خیلی هوشیار عمل بکند که خدای نکرده گرفتار نشود. هر چی هست قیچی بخورد بعد مسیرت را عوض کن. مسیرت را عوض کن. جای خودش. دانشگاه است می بینی طرف رفته دانشگاه فاجر شده، فاسد شده، ما کسی داشتیم خط شکن بود در جبهه با من، خط شکن بود. ما پشت سرش نماز می خواندیم. دقت می کنید یعنی همه می گفتند یک آدم دوست داشتنی خوب یک آدم نورانی هر کسی گفت، می گفتند فلانی. آمد رفت دانشگاه یک رشته بد انتخاب کرد. باد بردش. باز کس دیگری داشتیم با من در جبهه بود خیلی آدم باصفایی بود، آمد یک سفر رفت سفر خارجی به آلمان زنش به من زنگ می زند می گوید آقای شجاعی نماز هم دیگر نمی خواند. حق نداری چیزی را انتخاب کنی. قبول شدم. خوب قبول شده باشی، بنده که الان این را دارم به شما می گویم موقعی که می خواستم بروم دانشگاه، آنقدر رشته من یعنی رتبه ی من رتبه ای بود که من تمام رشته ها را می توانستم بروم. هر رشته ای دوست داشتم می توانستم بروم. بیست و سه رتبه ی من 23 شده بود، راحت هر جا که می خواستم می توانستم بروم، رفتم یک رشته ای که با فطرت من سازگاری داشته باشد اذیت نشوم در آن به هیچ وجه اذیت نشوم، همه چیزش دست خودم باشد انتخاب کردم. گفتم تاریکی می آورد برایم نمی روم، ذهنم را مشغول می کنم نمی روم، سرم را شلوغ می کند نمی روم. برای چی برم؟ آقا پول درش هست، اگر قرار باشد پول را خدا می دهد به ما، چون پول در آن هست ما برویم خودمان را مشغول کنیم. این احمقی نیست واقعا! رفته بود مشک آب را بگیرد خرس را گرفته بود در آب، حالا داشت می بردش می گفت ول کن این مشک را می گفت این مشک من را ول نمی کند. ما می خواهیم ولش کنیم ولی این مشک ما را ول نمی کند. می روی رشته می گیردت، می روی نمی دانم این ازدواج نابخردانه آنجا غرق می شوی، ازدواج نکن با این خانواده ازدواج می کنی غرق شد رفت پی کارش، این محیط کار نرو، این محیط خراب است برای تو، می رود آنجا می بینی بعد از یک مدت می بینی که یک جور دیگر می شود. چون رشته است، چون قبول می شویم، همه دوست دارند، چون خیلی نان و آبدارد، خیلی سر و صدا دارد، باید انتخاب بکنم؟ نه. حق نداریم انتخاب بکنیم. به هیچ وجه. حق نداریم انتخاب بکنیم. بچه ات باید جمع بشود به هیچ وجه برایت کامپیوتر نمی خرم والسلام. من خودم موقعی که خریدم برای خودم، بچه ها گفتند می خواهیم سی دی گفتم سی دی من می آورم اگر از دوستانت، کسی، مدرسه بگیری، حتی دختر من دختر بزرگ من یک سی دی رفته بود آورده بود خانه سی دی خوبی هم بود .گفتم حق نداری. نظم بهم بخورد. من باید سی دی بیاورم در خانه. فقط سی دی که من می گویم استفاده بکنید. نظم این جوری، با این نظم من اجازه می دهم می توانید بنشینید سی دی تماشا بکنید، برنامه بازی بکنید برنامه هایی که خودم انتخاب می کنم خودم می خرم. این ها را انتخاب کردم برایتان بازی کنید. بازی های مختلف متنوع همه جور هم هست. اما اندازه ی خاص خودش. از خودتان سی دی بیاورید، در بازار بگویید این را برایم بخر، این حرف ها نیست، کس دیگری بیاورد نه. مادرشان هم نه حتی. خودم می آورم می گذارم اینجا استفاده کنید در این ساعت ها. اگر خوب حالا این را گوش بدهم فردا دختر خاله ممکن است دختر خاله اش دختر خوبی نباشد، پسر خاله اش پسر خوبی نباشد این جوری این سی دی را ببر این را هم گوش کن ببین چه جوری هست. یک دفعه می بینی سر از یک چیز دیگری در می آورد یا قصد در کار هست یا ندانسته یک اشتباهی می شود یا هزار تا مسئله دیگر.

من الان خودم در ماشین می نشینم این پسرم چپ چپ نگاه میکند. می گویم چیه؟ می گوید این نوارها از نوارهایی هست که در قیامت سرب داغ در گوش آدم می ریزند، هست. بگو خاموش کند. می تواند گوش کند لذت ببرد و من هم چیزی نمی گویم. ولی او حواسش هست. بدش هم می آید، متنفر از این کار هست. این جوری نیست فردا یواشکی با پسرخاله اش عیاشی راه بیندازند یا کارهای این جوری کنند، نه. باید همه قسمت ها درست بشود. یک قسمتش همین است. نباید در دسترس باشد. لااقل یک مدت زیادی در دسترس نباشد ولی از آن طرف باید خوراک بدهید، خوراک های فطری و همراه با عاطفه. این یادتان باشد اگر خوراک پیامبر، قرآن می فرماید: اگربا عاطفه این خوراک ها را نمی دادی هیچ کس دورت جمع نمی شد. معجزه هم بیاوری فایده ندارد. خوراک فطری تماما باید با عاطفه داده شود. با مهروزی داده شود، یادتان نرود.

والحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین.