جلسه 025 - سعادت و شقاوت
شماره جلسه
25
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 025 - سعادت و شقاوت

سعادت و شقاوت

در جلسات گذشته به اين نتيجه رسيديم كه انسان براى رسيدن خوشبختى خودش احتياج به مكتبى دارد كه همه جنبه‏هاى وجودى انسان را بشناسد يعنى دستوران آن مكتب مبتنى باشد بر شناخت جسم انسان به طور كامل و شناخت روح انسان به طور كامل و شناخت ارتباط روح و جسم به اضافه ارتباط اين دو با خارج يعنى به هر حال عواملى هستند كه ما چه از همان زمان ارسطو نقل كرديم به بعد عواملى هستند كه خارج از شرايط محيطى انسان هستند خارج از شرايط بدنى انسان هستند آنها تأثير دارند بر روى سعادت انسان فرض بفرماييد مثلاً الان در استراليا لايه اوزن پاره است يا سوراخ است يا به هر حال شكافى برداشته اين ميزان سرطان و مرگ و مير ناشى از سرطان پوست را افزايش داده خوب نمى‏توانيم بگوييم كه اين ديگر تأثير در زندگى ندارد و در خوشبختى تأثير ندارد يكى بدون آن كه خودش بخواهد در اثر بى‏احتياطى عده‏اى ديگر مورد تابش اشعه ماوراى بنفش خورشيد قرار گرفته بعد از مدتى سرطان پوست گرفته و يك سرطانى به او تحميل شده كه از هر شصت نفر يك يا دو نفر مى‏ميرند به اين قضيه آنجا مى‏ميرند خوب اين قطعاً خلاف آن چيزى كه انسان از زندگى خودش انتظار دارد يا مثلاً بيمارى ايدز شما فكر كنيد خيلى هستند مثلاً خارج كه الان هزاران نفر صدها هزار نفر و ميليونها نفر دچار هستند خيلى كسانى كه دچار ايدز هستند اينطور نيست كه همه آنها همجنس‏باز بودند يا انحرافات جنسى داشتند بلكه بيمارى هست كه در اثر بى‏احتياطى عده‏اى تحميل شده يعنى مثلاً آن موقع كه در روايتى داريم كه هر وقت مردم گناهانى را كنند كه جديد هست خداوند هم بلاهاى جديد را برايشان مى‏فرستد متوسل به آن گناهان همجنس‏بازى به هر حال چيزى است كه نهى شده در مكاتب مختلف از يهودى و مسيحى و اسلامى نفى شده كه افراد همجنس‏بازى كنند اما در اثر همجنس‏بازى اين بيمارى زياد مى‏شود خوب اين بيمارى كه اينها اصلاً فكرش نمى‏كردند به نام ايدز در اين چند سال ظاهر شد بدتر از هر سرطان ديگر عده زيادى از اينها را كُشت خوب خيلى هستند كه واقعاً همجنس‏باز نيستند به هر حال توى يك كشتى اگر افراد بنشينند يك نفر كشتى را سوراخ كند همه غرق مى‏شوند خوب فرقى نمى‏كند توى يك جامعه قرار باشد يك نفر رعايت نكند و ديگران عقلا بزرگان آن جامعه جلوى اين فسادهايى كه آنها مى‏كنند نگيرند يك موقعى فساد كل جامعه را مى‏گيرد خوب اين بسته به عادت بشر واقعاً هماهنگ نيست بشر اينطورى مى‏تواند احساس سعادت مى‏كند كه يك موقعى دارد زندگى خودش را مى‏كند براى خودش يك جوان هزاران برنامه گذاشته براى زندگى خودش يك دفعه ببيند كه يك بيمارى ظاهر شده او هم مبتلا هست منتظر هست كه هر لحظه بميرد مثلاً مثل سرطانهاى مختلف مثل بيمارى ايدز مثل خيلى از بيماريهاى ديگر كه بر اثر فسادهاى بشر و بى‏احتياطى‏هاى كه بشر كرده ايجاد شده به هر حال شرايط محيطى هيچ كس نمى‏تواند هنوز جدى و نقش جدى‏شان در مسايل سعادت بشر و خوشبختى آن انكار كند عوامل خارجى تأثير مهمى دارند لذا مكتبى كه مى‏خواهد هدايت‏گر و تأمين‏كننده سعادت بشر باشد بايد شناخت كاملى نسبت به محيط بشر داشته باشد به هر حال تكليف انسان را با محيط خودش مشخص كند براى ما هم در اسلام مثلاً همه دستوراتى را كه داريم هم مسايل جسمى را در نظر گرفته‏اند از غذا خوردن از توالت رفتن از مسواك كردن از اول غذا نمى‏دانم از وسط غذا بعد از غذا معاشرت آب خوردن شب چطورى آب بخوريد روز چطورى آب بخوريد معاشرت با همسر آميزش جنسى نحوه آن زمان آن خيلى از مسايل ديگر از خواص خوراكى‏هايى هست شما مثلاً مى‏بينيد ما احاديث داريم فرضاً در مورد سيب گلابى راجع به بادمجان سيب زمينى تمام مواد غذايى كه الان شناخته شده است معصوم‏عليه السلام دستوراتى دادند خوردن اينها چطورى باشد هر كدام از اينها چه خصوصياتى دارند كدامشان گرم مزاج كدامشان سرد مزاج چطورى بايد استفاده شوند مسايل مختلف در مورد عسل در مورد شير هر كس مى‏خواست اين دستورات را خوب بفهمد يك هست شهيد پاكنژادقدس سره دوره‏اى كتاب دارد چهل جلد به نام اولين دانشگاه و آخرين پيامبر چهل جلد اين چهل جلد اصلاً تنظيم رابطه انسان هست با محيط يشتر سبزيجات مثلاً نمى‏دانم عسل يك كتاب در مورد عسل يك كتاب در مورد سبزيجات و ميوه‏جات در اسلام هم مسايل پزشكى و بهداشتى هم مسايل روايت اينها به هر حال اينها تأثير دارد در زندگى ما و مكتبى كه مى‏خواهد سعادت را به بشر ارايه بدهد و راه سعادت را اين مكتب بايد محيط انسان را هم بشناسد عرض كرديم كه ما در ميان انسانها هيچ كس را و هيچ مكتبى را سراغ نداريم ولو عاقل هستند ولو دانشمند هستند ولو شعور دارند حتى اگر تمام اطلاعات بشر را در طول تاريخشان جمع كنيم يك همچين علمى را يك همچين اطلاعاتى را حتى در يكى از ابعاد سه گانه كه لازم است براى تأمين سعادت ما نمى‏بينيم يعنى بشر با حدود هزاران سال كار علمى نتوانسته نه شناخت كافى بر روى جسم عرض كرديم تقريباً هر دو سه هفته يك بار يك بيمارى ارثى كشف مى‏كنند حالا مداواى اين بيمارى چقدر طول مى‏كشد بماند و نتوانستند به غير از جسم در مورد روح اطلاعات مناسبى را پيدا كنند كه بگويد كه ما به هر حال توانستيم اين روح را بشناسيم و زواياى مختلف و پيچيده روح را بشناسيم حالا به شما مى‏توانيم بگوييم با اين روح چه كار بكنيد كه خوشبخت بشويد و چه نكنيد كه مثلاً خوشبخت نشويد و بدبخت بشويد و نه اين شناخت را دارند و نه بشر با طول هزاران سال مطالعه و كاوش را كه كرده به طور جدى نتوانسته محيط را بشناسد لذا ما ارايه يك مكتبى كه جامع باشد و بتواند بشر را خوشبخت كند ارايه همچين مكتبى از انسانى كه فقط تكيه‏اش روى علم و دانش و تجربه بشرى است ممكن نيست ما نداريم هيچ كس هم ادعا نكرده كه من خيلى بودند صاحب مكاتبى كه آمدند يك راهى را اعمال كردند اما خودشان بعد به اشتباهات خودشان پى بردند شما مثلاً مكاتب مختلف فوريد را نگاه بكنيد در نظر بگيريد راهى را معرفى مى‏كند چند سال اجر ا مى‏كند خوب بعد مى‏گويد من اشتباه كردم شما دنبال يك كار ديگر برويد ماركس را مثلاً نگاه بكنيد راهى را معرفى مى‏كند در همان زمان خودش اختلافات زيادى در زمان خودش سر نظريه اين بنده خدا است بعد انشعاباتى كه در اين مكتب اتفاق مى‏افتد اختلافات زياد و بعد تقش بعد از هفتاد سال درمى‏آيد بعد مى‏گويند آقا ما اشتباه كرديم رهبرانش مى‏گويند آقا ما اشتباه كرديم ما بى‏خود از اول با خدا مخالفت كرديم مى‏بينيم كه اين راه نيست مكتبهاى كاپيتاليسم سرمايه‏دارى نمى‏دانم مكتب‏هاى ديگر گروه مكتبهاى اگزيسانس اصالت انسانها و نظام سرمايه‏دارى هيچ كدام از اينها نتوانستند اين را تأمين بكنند عرض كرديم حتى جايى كه ما مى‏توانيم اين چنين اطلاعاتى را جمع بكنيم با كمك از آفريننده جهان است يعنى كسى كه هم انسان را روحش را و هم جسمش را خلق كرده و هم جهان را خلق كرده يعنى قوانين حاكم بر روح و جسم و روابط جسم و روح با خارج را مى‏داند تنها راهى كه بشر مى‏تواند واقعاً براى خوشبختى بپيمايد راهى است كه آفريننده انسان به انسان معرفى كند يعنى به او بگوييد من تو را براى چه خلق كردم و تو چگونه خوشبخت خواهى شد در غرب سعى بر اين است در مكاتب اومانيسم سعى بر اين است انسان را جاى خدا بگذارند يعنى خدا را بگذارند كنار و بگويند انسان بر تكيه بر عقلش و بر تكيه بر تجاربش حتى جداى از اينها فقط به صرف ميل تقاضا و شهوتى كه دارد اصالت با او هست و او مى‏تواند راه خودش را برود خوشبختى در ارضاى همه اميال هست خوب ما خودمان هم داريم مى‏بينيم وضعى كه الان خود آمريكا هست پايتخت جنايت لقب مى‏گيرد سالهاست كه اين وضعيت است حكومت نظامى براى جوانان مى‏گذارد يعنى جوانان زير 16 سال حكومت نظامى دارند از ساعت مثلاً به بعد نمى‏توانند بيرون باشند به خاطر جنايتهاى زيادى كه اتفاق مى‏افتد توسط همين گروه جوان و نوجوان و مفاسد بسيار زياد كه ما الان در ايران از آنها خبر نداريم امنيتى كه ما الان داريم خيلى واقعاً امنيتى بى‏نظير است در كل جهان امنيتى كه الان در جامعه حاكم است آنجا شما هيچ اعتماد نداريد كه بيايد بيرون تا شب زنده واقعاً برمى‏گرديد يا سالم مطمئناً نيستى كه بروى مدرسه يا كشته نشوى شايد مثلاً يكى آنجا عشقش كشيد اسلحه در كلاس درآورد زد معلم مطمئن نيست آنجا از دست شاگردان كتك نخورد يا گلوله‏اى سمت او نيايد و هيچ زنى مطمئن نيست كه مى‏آيد مورد تجاوز قرار نمى‏گيرد اين اعتماد نهاسين ما كه اينطورى نيست عمراً در عمرشان همچين چيزى فكر نكنند ولى آنها را كه از خانه درمى‏آيد حتماً احتمال مى‏دهد كه امروز مورد تجاوز قرار مى‏گيرد آيا توسط جوانان محل يا نمى‏دانم محيط كارشان همكارانشان حتى در اروپا پدر و برادر كه خودش به شخص تجاوز بكنند مثلاً به يك دخترى پدر يا برادر تجاوز بكنند اين احتمالات آنجا بسيار زياد است چيزهايى كه براى ذهن ما بسيار قريب است اين محصول تكيه است بر انديشه‏هاى بشرى در مكتب اينطورى در مكتب اسلام تكيه است بر خداوندى كه با خصوصيات به اصطلاح مشخصى معرفى مى‏كنند قرآن معرفى مى‏كنند كه اول از اين كه خدا عالم هست جهل در او وجود ندارد عالم مطلق است ثانياً خالق انسان است يعنى انسان را بر اساس اين علم خلق كرده است ثالثاً اين كه خدا مهربان است نسبت به انسان را دوست دارد دشمنى بشر نيست غرب سعى مى‏كند هميشه خدا را در برابر بشر قرار بدهد يعنى كه بگويد من انسان هستم چرا بروم در برابر خدا خدا چه كسى است كه من بروم در برابرش و سر تعظيم فرود بياورم ولى در قرآن خداوند را مهربان‏ترين كس به انسان معرفى كرد واقعاً هم همين است در روايت داريم دهها برابر محبت يك مادر خدا به انسان دارد چقدر از عفو و بخشش خودش و از ستارالعيوب بودن خودش در قرآن آيات داريم كه اين همچين خدايى است خدايى نيست كه من بخواهم او را در برابر خودم قرار بدهم و بگويم كه اين براى من افت دارد كه در برابر همچين خدايى سر تعظيم فرود بياورم آنجا اينطور است آنجا مى‏گويند تا همچين انسانى هست چرا برويم دنبال خدا از جمله معروف نيچر گفت خدا مُرده است تمام و به هر حال جملات ديگرى كه ما خدا دفن كرده‏ايم و تشيع جنازه خدا و كسانى هم شرح داده‏اند در مورد فلسفه نيچر خدا مُرد حال بروم سراغ بشر خدا را دفن كرديم گذاشتيم كنار حالا بشر هست و خودش براى خودش يك فكر بكند او رفته است براى خودش فكر كرده كه حالا سرنوشت به سرنوشتى به وضعيتى كه الان هست همه جاى دنيا را جنگ و فساد و تباهى ناامنى گرفته ولى خداى قرآن اينطور نيست خدايى است كه بشر را آفريده كه به او رحم كند بشر را آفريده كه به كمال برساند بشر آفريده از هر مهربانى نسبت به او مهربانتر است خدايى كه انسان در هر تنهايى به او پناه مى‏برد هر كس كه نفى كند انسان دور مى‏اندازد ترد مى‏كند اما تنها پذيرفته انسان خداوند است يك همچين خدايى را قرآن به ما معرفى كند نسبت به بندگانش مهربان است خطاپوش است و خطابخش است و جبران كننده است راهنما هست دستگير است يك همچين خدايى را معرفى مى‏كند خدا حكيم است خودش را به عنوان حكيم معرفى مى‏كند يعنى كار عبس نمى‏كند و نه ظلم مى‏كند چرا كه كار عبس و ظلم كردن معلول جهل و نياز است و خداوند مبرا است از جهل و نياز لذا چون نه جهلى در خداوند است نه نيازى است نه ظلمى مى‏كند و نه كار عبس و بيهوده‏اى مى‏كند و كارش دقيقاً روى حساب است روى چيزى كه به اصطلاح بشر نياز دارد و بعد يك همچين خدايى است كه ما بايد در مقابلش اطاعت كنيم اطاعت از يك همچين خدايى است كه ما بايد در مقابلش اطاعت كنيم اطاعت از يك همچين خدايى با معرفى كه قرآن از خداوند تبارك و تعالى مى‏كند اطاعت از يك همچين خدايى باعث چه چيزى است موجب افتخار است على‏عليه السلام مى‏فرمايد كه عرض مى‏كند دعا مى‏كند )كفا بى عزاً ان اكون لك عبداً( خدايا براى من همين عزت بس است و همين افتخار بس است كه بنده تو هستم يعنى من سر تعظيم در مقابل انسانهاى ديگر فرود نمى‏آورم من كسى را راهنماى خودم قرار دادم و از كسى تبعيت مى‏كنم كه او مستحق‏ترين كس براى تبعيت است افتخار من خدايا اين است )كفا بى عزاً( براى عزيز بودن من همين بس است كه تو مرجع من هستى )و كفا بى فخراً ان تكون لى ربا( براى من افتخار بس كه تو خداى منى اين افتخار بس واقعاً اگر انسان يك مرتبه به خدا آرى را بگويد و در مقابل خداوند سر تعظيم را فرود بياورد از تعظيم خصوصاً تقليد كه انسان را بيچاره مى‏كند در مقابل هزاران نفر ديگر بى‏نياز مى‏شود يعنى اين نيست كه تكليف او مشخص نباشد در رفتارش در لباس پوشيدنش در اخلاقش در غذا خودنش در ازدواج كردنش در دوست گرفتنش در معاشرتش در تحصيل در روابط اقتصادى در روابط سياسى در هيچ چيز تكليف همه روشن است لذا محتاج كسى نيست يك روز از اين تبعيت بكند يك روز از آن تقليد بكند يك روز كتاب اين را بخواند ببيند اين چه چيزى مى‏گويد يا ببيند آن چه چيزى مى‏گويد يك بار از اين هنرپيشه يك روز نمى‏دانم از آن قهرمان خيالى نه تكليفش روشن است و مطمئن كه اين عالى‏ترين روش هست چرا اين عالى‏ترين روش است چون اين را آن خدا معرفى كرده از عقل يك بشرى كه جاهل است نسبت به خيلى از مسايل ديگر تراوش نكرده اين دستورالعمل و انسان به راحتى مى‏تواند به اينها تكيه كند يكى از دوستان ما از روايت يك تعبير خوب قشنگى دارد در مورد احاديث ايشان مى‏فرمايد كه احاديث ائمه فرمولهاى زندگى است قرآن آياتش فرمولهاى زندگى است خيلى مهم است اين خوب با اين همچنين معرفى برويم سراغ آياتى كه دين را معرفى مى‏كند و مسايل تبعيت از دين را معرفى مى‏كنند رد سوره روم آيه 30 قوانين دينى را از اعتبار خارج مى‏كند و به حقيقت مى‏پيوندد يعنى معرفى مى‏كند بعضى‏ها يك موقع هست كه ما يك مقرراتى را اعتبار مى‏كنيم مثلاً مى‏گوييم كه فرض بفرماييد كه اگر كسى نوارش نياورد يا دير بياورد روزى 3 تومان جريمه مى‏شود يك روز هم مى‏گويم روزى 5 تومان جريمه مى‏شود يك روزى مى‏گويم روزى 10 تومان جريمه مى‏شود اين را مى‏گويند اعتبار يعنى تهل بشر يك چيزى را تنظيم مى‏كند يك قانونى را مى‏گذارد ولى خداوند مى‏فرمايد قوانينى كه من براى بشر گذاشتم قوانين اعتبارى نيست قوانينى است كه بر اساس روح بشر و بر اساس خلقت بشر تنظيم شده يعنى ما يك دين داريم يك مقررات دينى داريم كه اين مقررات دينى و دين دقيقاً منطبق است با روح بشر با فطرت بشر اين طور نيست مثلاً من هر موقع گفتم فرض بفرماييد نماز بخوانيد نماز يك چيزى است جداى از ارتباطش با انسان نه دقيقاً نماز يك خلع خاصى در وجود انسان برطرف مى‏كند بعد اگر گفت روزه بگيريد روزه هم يك خلع را برطرف مى‏كند اگر گفت حج برويد حج يك خلع را پُر مى‏كند يك كمبود را برطرف مى‏كند دقيقاً اين دستورات مطابق فطرت بشر و منطبق با روح بشر تنظيم شده لذا به اين دين مى‏گويند دين فطرى كه يكى و دو جلسه پيش اسباط اصول فطرى دين بود كه عرض كرديم خدمت شما مى‏فرمايد »فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت اللَّه التى فطر الناس عليها لا تبديل...« آيه 30 روم روى خود به جانب آيين پاك اسلام كن و پيوسته از دين خدا كه فطرت خلق را بر آن آفريده است پيروى كن يعنى دينى كه با فطرت تو تنظيم است برو سراغ يك هيچنين دينى كه بر تكيه تمام ابعاد وجودى تو اين دارد معرفى شده به تو و عرضه شده بر تو خارج از اين بروى همه‏اش افراط و تفريط است همه‏اش جهل است پس اين يك نكته كه دينى كه به شما معرفى كرديم اين دين مطابق با فطرت شما هم هست بعد مسئله كه به عنوان يك سوال مطرح كرديم اگر يادتان باشد كه آيا دين جزو عوامل هميشگى سعادت است يا جزو عوامل متغير است يعنى در يك زمانى دين مى‏تواند عامل سعادت باشد در يك زمانى مى‏تواند عامل سعادت نباشد عرض كرديم چون دين مطابق فطرت است و فطرت تغييرناپذير است و هميشگى است دين هميشه و در همه زمانها مى‏تواند عامل سعادت باشد لذا در ادامه آيه اينطور آمده مى‏فرمايد كه بعد از آن كه فرمود اين آيه را خداوند ادامه مى‏دهد »فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت اللَّه التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق اللَّه ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعملمون« مى‏فرمايد هيچ تغييرى در خلق خدا نيست يعنى خلق ثابت است روحيه بشر در طول تاريخ همين وضعيت را داشته آن نيازهاى فطرى او هميشه همينطور بوده نيازهايى كه فطرتاً بشر داشته امروزه آن نيازها كه الان است صد سال پيش هزار سال پيش دو هزار سال پيش هم بوده نياز به دين نياز به آزادى نياز به امنيت نياز به احترام نياز به شخصيت نياز اقتصادى نيازهاى فطرى ديگر كه بوده هميشه هست تبعاً اين تغيير نيست و ثابت است اين هست دين استوار حق وليكن بيشتر مردم نمى‏دانند خوب بعد جلمه‏اى در مورد همين دروس راه‏شناسى عرض كردم من از رو براى شما بخوانم يعنى انسانها از نظر خلقت ثابت هستند نياز آنها و دشمنى آنها يك چيز است ثابت يعنى هيچ تغييرى در خلق خدا نيست اين دين استوار است زيرا انسانها با وجود اختلافات زيادى كه در شكل، اندازه، رنگ و... كه دارند مى‏تواند با تبعيت از خداوند مى‏تواند خوشبخت باشند لذا مى‏شود امر ثابت فرقى نمى‏كند كه تو سفيد پوست باشى يا سياه پوست آمريكايى باشى يا مثلاً اروپايى باشى دين اسلام براى همه بشر نه مثلاً براى عرب يا مثلاً براى عجم وليكن اكثر مردم به سبب جهالتشان براى رسيدن به خوشبختى به دنبال معشوقهاى مجازى و خراب مى‏روند حالا در جايى ديگر قرآن مى‏فرمايد كه سوره مائده آيه 50 »ومن احسن اللَّه حكما« سوالى است كه دارد از بشر مى‏كند و بشر بايد جواب بدهد الان من اين سوال را از شما مى‏كنم شما فكر كند راجع به اين سوال واقع قضيه هم همين طور است خداوند به ما خطاب كرده و دارد اين سوال را از ما مى‏كند مى‏گويد اى بشر »و من احسن اللَّه حكما« چه كسى بهتر از خدا است كه حكم بكند درباره تو و راهنماى تو باشد يك ذره فكر كنيم چند لحظه آيا ما كسى را بهتر از خداوندى كه خالق ما است و خالق جهان است براى راهنمايى و ارايه دين دينى كه منجر به سعادت ما بشود سراغ داريم اين سوال را مى‏كند در طول تاريخ اين سوال مطرح است اين سوال همچنان ادامه خواهد داشت هميشه براى همه كس مطرح است اين سوال براى همين است خداوند كسى كه دين خودش را انتخاب مى‏كند يعنى دين اسلام را انتخاب مى‏كند يعنى دين اسلام را انتخاب مى‏كند صاحب بهترين آيين معرفى مى‏كند بهترين آيين مى‏فرمايد »و من احسن دينا ممن اسلم رجهه للَّه« سوره نسا آيه 125 چه كسى از كسى كه بى خودش را تسليم خدا كرده از لحاظ دين بهتر است چه كسى دين چه كسى بهتر از كسى است كه دين خودش را تسليم خدا كرده يعنى دين كه تكيه‏اش بر وحى است تكيه‏اش بر ماوراى طبيعت است تكيه‏اش بر علم خداوندى است اين دين بهتر است يا دينى كه تكيه‏اش بر عقل ناقص بشر است كدامشان واقعاً براى تبعيت كردن بهتر است باز اين هم سوال كرده »و من احسن ديناً و من اسلم وجهه للَّه« بعد از اين كه به اصطلاح اين سوال مطرح هست چه كسى از لحاظ دين بهتر از كسى است كه خودش را تسليم خدا كرده چند سوال ديگر هم قرآن مطرح كرده مى‏فرمايد »از زبان انبيا مى‏گويد آخر مردم جاهل مى‏آمدند به انبيا اعتراض مى‏كردند شما چرا اين راه و مسير را انتخاب كرديد بعد خداوند به انبيا مى‏فرمايد شما اين سوال را از مردم بكنيد بگوييد »قول اغير دين اللَّه اتخذو فاطر السموات والارض« آيا من بروم دين غير از خدا را دين بگيرم خدايى كه آفريننده همه آسمانها و زمين است من غير از دين او را دين انتخاب بكنم شما واقعاً چه راهى را پيشنهاد مى‏كنيد شما بگوييد آقا اسلام را انتخاب نكن چه چيى بهتر از اسلام داريد به من بدهيد از نظر كامل بودن مقررات چه آيينى را داريد به من معرفى كنيد »اغير دين اللَّه اغير اللَّه اتخذوا وليا« آيا من به غير خدا ولى و سرپرستى بگيرم بعد جاى ديگرى مى‏فرمايد »افغير دين اللَّه بقوم و له اسلم سماوات والارض« آيا اين بشر به دنبال دينى به غير از دين خدا مى‏گردد در حالى كه همه آسمان و زمين تسليم خداوند است خوب دقت كنيد برادران اينها را به صرف يك آيه فقط نگاه نكنيد اينها را به يك سوال مهم در زندگى به او فكر بكنيد شما به هر حال يا اين مسير را انتخاب مى‏كنيد يا نمى‏كنيد اگر نكنيد بايد برايش جواب منطقى داشته باشيد يك جواب قطعى كه آقا ما اسلام را تبعيت نمى‏كنيم به اين دليل منطقى چون خداوند هم دارد با دليل مى‏فرمايد بعد خداوند اينجا من عرض كردم در جزوه اين گونه سوالها عقل و وجدان ما را براى پاسخگويى تحريك مى‏كند پس عقل ايجاب مى‏كند كه تسليم باشيم و طبق منطق‏هاى مستدلى كه به آنها رسيديم مى‏توانم افرادى كه تبعيت نمى‏كنند ابله و احمق خوان قرآن نيز مى‏فرمايد »و من يقرب ان ملة ابراهيم الا من سحفاً نفساً« چه كسى روى برمى‏گرداند از ملت ابراهيم يعنى همان اسلام مگر كسى كه احمق باشد »الا من سحفاً نفساً« صحفى يعنى كسى كه احمق است نادان عقلش به كار خودش نمى‏آيد احمق است مى‏فرمايد كسى كه اين آيين روى برمى‏گرداند احمق است »امن يقرب ملة ابراهيم الا من سحفاً نفساً« مگر كسى كه سخى باشد اين آيين را رها بكند و دنبال يك آيين ديگر بگردد واقعاً اگر انسان اين آيين را رها بكند چه چيزى مى‏خواهد به پايش بگذارد چيزى دوام مقاومت در برابر منطقهاى قوى اسلام را داشته باشد لذا نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد در مورد شخصيت عاقل كه در روان‏شناسى عاقل خوانديم )ان العاقل من اطاع اللَّه و ان كان ضميم منظر و حقراً خطر( آدم عاقل كسى است كه تبعيت از خدا مى‏كند حتى اگر زشت قيافه باشد و يا از نظر اجتماعى داراى شغل پايينى باشد ولى اين آدم عاقلى است چرا چون حاضر نشده است خودش را به دست اين و آن بسپارد و حاضر نشده خودش را دست انسانهاى نادانى مثل خودش بگذارد هيچ حاضر نشده اين قدر به خودش توهين بكند كه خودش بسپارد دست يك آقا شما مى‏خواهيد برود و تا دكترى كه اختلاف دارند با همديگر تخصص حاضر نيستيد چشمت را دست و پا و موى سرت بسپارى دست دكترى كه تخصص كمترى دارد چطور مى‏توانى عمرت و جوانيت و همه روحيه‏ات را بسپارى دست انسانهايى كه همه مثل خودت هستند و شناختشان از انسان بسيار كم خودت را بسپارى به اينها در مورد تو تصميم بگيرند كه تو چه كار نكنى چه كار خوب و چه كارى خوب نيست به اين آدم نمى‏شود گفت واقعاً احمق نادان و سخى نمى‏شود گفت رسول خداصلى الله عليه وآله مى‏فرمايد عاقل كسى است كه اطاعت خدا را بكند و او را ترجيح بدهد به هر كس حتى اگر زشت قيافه باشد و حتى اگر از نظر اجتماعى شغل پستى داشته باشد ولى اين عاقل چون حاضر نيست خودش را دست كسى بسپارد بعد مى‏فرمايد )و ان الجاهل من اسلا و ان كان جميل منظر عظيماً فطر( شخص جاهل آدم نادان كسى است كه معصيت خدا را مى‏كند حتى اگر خوش قيافه باشد و قشنگ باشد حتى اگر داراى موقعيت اجتماعى باشد اين جاهل چرا چون به هر حال روحش و شخصيتش و جوانيش و عمرش را سپرده دست فرمولهايى كه ديگران دارند تعيين مى‏كنند يك روز مثلاً نگاه مى‏كند تلويزيون فلان هنرپيشه چه كار مى‏كند آن هم همان كار كند يك روز از فلان كتاب فلان كس را مى‏گويد من هم همان كار بكنم يك روز باباش چه مى‏گويد يك روز داداش چه مى‏گويد يك روز نمى‏دانم فلان كس چه مى‏گويد اين كه آدم موش آزمايشگاهى نيست كه دو روز خودش را بسپارد دست اين و آن اين و آن تصميم بگيرند راجع به انسان بعد بگويند خوب اشتباه كردم من اگر دو سال پيش يك همچين فكرى را مى‏كردم تجربه الان را داشتم بهتر عمل مى‏كردم خوب مگر عمر چند سال به انسان مى‏دهند مگر جوانى يك بار بيشتر مى‏آيد سراغ انسان كه من مثلاً يك تجربه تلخ را دو سه سال امتحان كنم بعد بگويم خوب اشتباه كردم تقليدهاى نابجا را تبعيت مى‏كند همان مسير را مى‏رود باز هم همان اشتباهات گذشته يك موقع به فكر مى‏آيد و خودت را جمع و جور مى‏كنى مى‏بينى سرازير مرگ شدى و سنى از تو گذشته و پير شدى و تو عمرت را همه گذراندى به آزمايش كردن و هيچ وقت يك ضرب المثل فرانسوى است كه اين واقعاً جالب است كه‏اى كاش جوانان مى‏دانستند و پيران مى‏توانستند يعنى جوان مشكلش اين است كه نمى‏داند و فايده ندارد جوانى كه نداند جوان چه كار كند واقعاً اگر راهى دارد به جز اين كه خودش را تسليم كاملترين آيين كند ديگر حسرت اين نخورد كه دارد اشتباه مى‏كند بدان كه دارد درست عمل مى‏كند خيالش راحت باشد روانش آسوده باشد خيلى مهم است كه انسان در آغاز جوانى اينها را بداند خطا در او نيست دارد از شخصيتهايى تبعيت مى‏كند كه بداند اين شخصيتها خطا در وجودشان نبوده و حال پير وقتى پير شد فهميد مگر مى‏تواند حال جبران بكند مگر مى‏شود جوانى به دست آيد لذا مى‏فرمايد كه على‏عليه السلام )اعقلكم اتبعكم( عاقلترين شما كسى است كه بيشتر در مقابل كاملترين آيين مطيع‏تر است هر مقدار تبعيت در يك نفر بيشتر باشد در واقع مثل اين كه يك پزشك متخصص هر مقدار مريضى تخلف بكند به خودش خيانت كرده او پزشك متخصص مى‏شناسد مى‏گويد آقا مثلاً براى چشمت با اين ماده بشور هر چند ساعت مثلاً اين تعداد ساعت بشور اين مقدار روز بشور حالا اگر بخواهيم مخالفت كنيم جزو احمق ما به اين چه مى‏توانيم بگوييم نادان است پزشك متخصص حكمى كرده عاقلترين شما كسى است كه تبعيت بيشتر بكند بعد حديث ديگرى از نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله )ان العاقل للناس عبداً عرفه ربه فاطاه( عاقلترين مردم كسى است كه پروردگار خودش را بشناسد و او را اطاعت كند و از او تبعيت كند عاقلترين مردم در سوره زمر آيه 64 باز كسانى كه انسان را به مسيرى به غير از خدا مى‏خوانند افراد جاهل معرفى مى‏كند »قول افغير اللَّه تأمرونى عبدا ايها الجاهلون« آيا شما من را امر مى‏كنيد كه من بروم مسيرى غير از خدا را عبادت كنم اى جاهلان ببينيد خطاب به جاهليت كه دارد خطاب مى‏كند در مقابل اطاعت خدا آمده است مى‏گويد شما به من امر مى‏كنيد مسيرى غير از خدا را اطاعت بكنم ايها الجاهلون اى جاهلان بعد مسئله عبادت هم يادتان نرود كه در نماز مى‏گوييم »اياك نعبد و اياك نستعين« عبادتى كه مى‏گوييم انسان خدا را عبادت كند منظور نماز نيست كه برود نماز بخواند فقط نماز يكى از جلوه‏اى عبادت است عبادت يعنى تسليم بودن اين مى‏شود عبادت حالا يكى مى‏گويد آقا من عبادت نمى‏كنم خدا را ولى اين كه عبادت نمى‏كند روزانه دارد هزاران نفر ديگر را عبادت مى‏كند همين كه انسان در درون خودش محتاج اين و آن است در درون خودش نياز به آن دارد كه بداند دارد چه كار مى‏كند اين مى‏شود عبادت ديگران امام جوادعليه السلام در مورد عبادت چه جمله عالى دارند مى‏فرمايد كه )من اسقاء الا ناطق فقد عبدا( كسى كه به حرف كسى گوش مى‏كند او را عبادت مى‏كند يعنى كسى كه مطيع يك نفر است تقليد مى‏كند از يك نفرى دارد عبادت مى‏كند او را فرقى نمى‏كند عابد او است )فان كان ناطقا ان اللَّه فقد عبد اللَّه( اگر گوينده از خدا بگويد شنونده كه دارد حرف گوينده را كه از خدا مى‏گويد مى‏شنود در زمان شنيدن و بعد كه دارد آن حرف را به كار مى‏گيرد در طول مدتى كه دارد به كار مى‏گيرد دارد چه كسى عبادت مى‏كند دارد خدا را عبادت مى‏كند )و ان كان ناطقا ان اجلس فقد عبد ابلس( اگر گوينده از شيطان بگويد از غير خدا بگويد شنونده كه دارد حرف را اطاعت مى‏كند و مى‏شنود و به كار مى‏گيرد او در تمام اين مدت بنده شيطان است بعضى فكر مى‏كنند مثلاً اگر عبادت خدا را نكرد و يا نماز نخواندند آدمهاى حور و آزادى هستند خير به مراتب اينها اسير و ذليل هستند انسان ذليل خدا باشد به جايى نمى‏خورد عزت است برايش )اف بى عزاً ان اكون لك عبدا( براى من اين عزت بس است كه من بنده تو هستم اين خجالت ندارد كه ذلت ندارد كه انسان از خدا تبعيت كند كاملترين علم بيشترين مهربانى بالاترين حكمت عالى‏ترين اهداف براى بشر قرار دارد خداوند بدبختى و خجالت و ذلت اين است كه برود سراغ كسانى كه مى‏داند اينها جاهل هستند واقعاً در طول تاريخ آنهايى كه عبادت خدا كردند از آيين خدا تبعيت كردند واقعاً از نظر عقلى سالم‏تر هستند يا كسانى كه انسانهايى مثل خودشان را مرجع تقليد خودشان قرار دادند و از اينها تقليد كردند اين هم يك دور فشرده‏اى بود من آيات را انتخاب كردم بيشتر از اين بود خلاصه از درس هفدهم راه‏شناسى بود احاديثى از آن درس انتخاب كردم برايتان كه خدمت شما عرض كردم چند روايت ديگر هم است در مورد سعادت كه من نمى‏دانم فرصت است اين جلسه بخوانم براى دوستان يا اين كه بگذارم براى جلسه‏اى ديگر فكر مى‏كنم يك جلسه ديگر باشد بهتر است احاديثى كه مورد كلمه سعادت است در مورد خوشبختى از اميرالمؤمنين‏عليه السلام و بقيه معصومين‏عليهم السلام داريم برايتان بخوانم جلسه آينده به اصطلاح جلسه پايانى ما ات در مبحث سعادت در مورد آن چه تصميمى مى‏گيريم بعدها مشخص مى‏شود.

والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته